انقلای دینی ، انقلاب درونی

13 نوامبر

انقلاب دینی ، انقلاب درونی

شهید کاک احمد مفتی زاده

بحث امروز درباره ي مشکلات انقلاب است، مي دانيد که هر انقلابي در هر سطح و هر مرحله اي، و به هر شکل و با هر ايدئولوژيي که باشد، حتماً با مشکل قرين است.

 

تصویر شهید کاک احمد مفتی زاده اما مشکلاتي که امروز مورد نظر ماست تا درباره اش بحث کنيم، مشکلات خاص «انقلاب اسلامي ايران» است كه در اين مرحله تاريخي از نظر نظامي بر دشمن پيروزي ظاهري پيدا کرده است. براي درک درست اين مشکلات، احتياج داريم اصولاً «بطور خيلي کوتاه بررسي اي بکنيم درباره ي تفاوت هاي دو نوع انقلاب: انقلاب ديني و انقلاب غير ديني. تفاوت بين اين دو نوع انقلاب فراوان است؛ ولي مهمترين تفاوتي که الان ما احتياج داريم به آن توجه کنيم؛ تا موقعيت انقلاب خودمان و نسبتش را با اين دو نوع انقلاب درک بکنيم، و بعد، به فکر چاره بيافتيم، عبارت است از يک تفاوت اساسي و بنيادي، از نظر بطن و ماهيت: انقلاب هاي غير ديني، در يک کلمه ي کوتاه ، طغيان و عکس العمل گروهي ، قشري، طبقه اي، يا جمعي از انسانها است در برابر يك طبقه يا قشر يا جمع ديگر.

 

در اين طغيانها، احتمال پيروزي مطرح است؛ ولي از آغاز حرکت تا سرانجام و بعد از»غلبه بر دشمن، احتمال دارد بسياري از خصوصيت ها و مقياس هاي منفي بين دو تا گروه متخاصم بطور متساوي موجود باشد؛ هم گروهي که طغيان کرده و هم گروهي که در برابر او طغيان شده، بسياري آلودگي ها را داشته باشند، بسياري عيب ها و نقصها را داشته باشند که راستي، انقلاب معمولاً بايد عليه آنها باشد، اما هيچکدام از دو طرف به اين، آلودگي ها و عيب و نقصها توجه نکنند. چون مسئله و انگيزه ي انقلاب، فقط همان ستمي است که گروه عصيان کننده احساس مي کند از طرف گروه ديگر، نسبت به او اعمال مي شود.

 

اما حساب انقلاب ديني عموماً » چه اسلامي و چه غير اسلامي ــ اگر اصيل باشد ــ جدا است انقلاب ديني، اول انقلابي است در شخص، در فرد، محلي که انقلاب از آنجا شروع مي شود، سطح جامعه نيست مجموعه خصوصيات و خصالي است که شخصيت يک فرد را مي سازد. اين مجموعه ي خصال بعضي جنبه هاي مثبت دارد و بعضي جنبه هاي منفي. وقتي در انقلاب غير ديني دو طرف را نگاه مي کنيم مي بينيم که: در خارج، در سطح جامعه، طرفي که به آن ستم شده، در برابر طرفي که ستم مي کند، قد علم کرده است.

 

اما در انقلاب ديني، اين طغيان و شورش از درون «فرد»، شروع مي شود. چرا؟ چون در وجود خود همين فرد، خصلت ستمگري آن ستمگر وجود دارد. لذا اول، هر فردي که به طرف انقلاب ديني حرکت مي کند، از درون خودش انقلاب را آگاهانه شروع مي کند تا قبلاً، نمونه ي آن ستمگر خارجي را در درون خود، بميراند. اگر در انقلاب هاي غير ديني، راساً عليه يک گروه يا طبقه اي طغيانگر که از طرق مختلف، وسائل استثمار و فريب مردم را فراهم مي کند، شورش مي شود، در انقلاب ديني، هر فرد، اول در وجود خودش، خصال و صفات آن طغيانگران را سراغ دارد و عليه آنها طغيان مي کند.

 

 اگر چه مي خواهم خيلي سريع رد بشوم چون مطلبمان مقداري طولاني است، اما مجبورم مقداري توضيح هم بدهم توجه به اين اصل بفرمائيد که: اصولا، وسيله ي اينکه، يک قدرت طاغوتي در مملکتي استقلال پيدا مي کند، و بر ملتي مسلط مي شود، چيست؟ » زر، زور و تزوير» است. زر و زور و تزوير، يک قطب جاذبه است؛ و به تنهايي و بدون نسبت و رابطه با ذات انسانها که قطب ديگر است نمي تواند در تسخير و جذب انسانها کارگر باشد، هرگز.

 

در نهاد يک يک انسانها، خصلتي هست که جاذبه زر يا جاذبه زور (قدرت و فشار زور) و يا خاصيت تزوير، مي تواند آن خصلت را پايگاه نفوذ خود سازد. يعني يک فرد، طمع پول دارد که سکوت مي کند در برابر کسي که زر دارد. در باره از دست دادن سلامت و حيات ترس دارد، ترس از دست دادن مقام دارد، ترس تزلزل موقعيت دارد، يا انتظار کسب مقام دارد، که در برابر زورگو، سر تسليم مي خواباند. يک نفر كه درکش آلوده است، فرهنگش آلوده است، تزوير و فريب، مطيع رامش مي کند. بنابراين، عامل اساسي غلبه دشمن بر يک جامعه وجود خصلت هايي در نهاد افراد آن جامعه است که آنان را براي پذيرش ستم ستمگر آماده مي کند.

 

 اگر کسي، حب مقام و پول و جاه و جلال و انواع ديگر شهوات را نداشته باشد؛ اگر کسي حب حيات چندان در او اثر نکند که نسبت به ستم هاي جامعه بي تفاوت بماند، اگر کسي چندان آگاه باشد که مقياسها و ارزش هاي بالا و والا را نسبت به مقياسها و ارزش هاي طاغوتي باز شناسند و با هم اشتباه نکند، هيچ ستمگري، هيچ طاغوتي نمي تواند او را به زانو در آورد. ممکن است در زير شکنجه پاره پاره اش کنند، اما به تسليم وادارش نمي کنند. عزيزانم! تسليم عبارت از کشته شدن نيست. تسليم عبارت از عوض کردن موضع اراده است؛ اينکه من اراده اي داشته باشم، طرف، من را از آن اراده ام منحرف کند. اين، تسليم است.

 

اگر در زير فشار شکنجه ي دشمن پاره پاره شدم، ولي اراده ام را عوض نکردم، شکست نخورده ام. شکست خوردن ــ يعني تسليم در برابر زر يا زور يا تزوير ــ معلول وجود خصالي است در باطن فرد، که جاذبه اي مابين او و ستمگر، بوسيله زر يا زور يا تزوير او بوجود مي آورد. چون اساساً عامل شکست و ذلت در هر اجتماعي، معايبي است، خصالي است منفي و آلوده که در وجود افراد هست، انقلاب ديني، اول، حرکت را از فرد شروع مي کند؛ بجاي اينکه همان اول کار بيايد در سطح جامعه قشر ستم کشيده را بشوراند عليه قشر ستمگر، يا طبقه عليه طبقه، يا ملت عليه ملت، اول، در وجود هر فرد خصال مثبت سرکوب شده انساني را مي شوراند عليه خصال سربلند کرده ي طاغوتي که بر اراده ي آن فرد مستولي شده.

 

در زمانيکه يک فرد، طاغوت زده مي شود، يا ارزشهاي والا را درک نمي کند يا آنها را ارج نمي نهد، و لذا حرکت دادن چنين انساني براي زير و رو کردن نهادها و بنياد ها و يا حتي کاخ هاي آشکار و عيني طاغوتي، نمي تواند اثري بنيادي و اساسي براي دوران بعد از پيروزي داشته باشد، هرچند تا مرحله ي پيروزي هم برسد. تنها وقتي بعد از پبروزي، انقلاب ما ــ در صورتي که بخواهيم «اسلامي» باشد ــ به بالاترين جهت هايش و موضع هايش مي تواند برسد، و مي تواند عالي ترين ايده هايش را تامين کند، که اول، انقلاب را از درون يک يک اشخاص انقلابگر داشته باشيم و به جاي اينکه اول برويم طاغوت را از کاخ استثمار بيرون کشيم و از تخت ستم بر زمين بزنيم، اول، خصال طاغوتي را، صفات و خصوصياتي را که در وجود افراد است، و سر تسليم و ضعف افراد در برابر طاغوت خود است، ؛ و به دست خود شخص عليه خود همان شخص انقلاب را شروع کرده باشيم.

 

کلمه ساده اي است که در مورد امتياز انقلاب ديني مي توانيم بگوييم، همين نکته است که:»انقلاب ديني، انقلابي است اول : در درون شخص بوسيله بعضي از خصال مثبت و والايش، عليه خصال منفي و پست خود او؛ و بعد از آن حرکت در سطح جامعه، براي تغيير سيستم حکومت». پس، اين حرکت، اول در درون است، و بعد در بيرون که عبارت است از جامعه، در زماني که انسان هاي انقلابي واقعي ساخته شده اند. چطور انسان در منطق اسلام ــ » انقلابي» واقعي» مي شود؟ وقتي در وجود خودش به پيروزي انقلابي رسيده باشد. وقتي که در نهاد خودش خصال طاغوتي را آگاهانه و در پرتو پرورش ــ و آموزش ديني واقعي سرکوب کرده باشد. وقتي گروهي ــ به تناسب نياز جامعه ــ انسانهاي انقلابي واقعي پرورش گرديدند که در وجود خودشان، در نهاد خودشان خصال طاغوتي را محکوم به نيستي و زوال کرده اند، همين گروه را حرکت مي دهيم، و بعد ديگران را که بهره اي از اين نهاد انقلابي برده اند، ولي نه در حد پرورش و آموزش کامل انقلابي، به همراهي اينها، براي حرکت بيروني در سطح جامعه و خرد کردن طاغوتها در خارج وجود انسانها. اين است تفاوت اساسي ميان انقلاب ديني و انقلاب غير ديني.

 

بدون پاسخ to “انقلای دینی ، انقلاب درونی”

  1. نصرمن الله نوامبر 13, 2007 در 10:27 ب.ظ. #

    سلام علیک برادر. خسته نباشید. شما جزو معدود دوستانی هستید که با الطافی محبت امیز مرا خطاب میکنید. در پاسخ به بیانیه ای که ارسال داشتید به عرضتان میرسانم:
    من هیچ اطلاعی از امام شافعی و یا شاگردان ایشان ندارم. و تا بحال جز شعر معروف امام شافعی درباره تمجید از اهل بیت چیز دیگری نمیدانم. و نیز از شاگردانشان.
    مرا عفو فرمایید. شرمنده شما و دوستان شدم که نتونستم دراین راه کمکی برسانم.

  2. اگر! نوامبر 14, 2007 در 2:41 ق.ظ. #

    بنام الله
    من در این مدت ان قدر از تو زشتی دیده ام که دیگر ناراحت نمی شوم. گفتی که نوشته های من در وبلاگ توحید شما، پر است. من رافتم آن جا را دیدم. کدام نوشته و کدام نویسنده را می گویی؟
    من کدام از این پر را نوشته ام ؟
    هم دروغ گفتی هم تهمت زدی. که باز می گویم من خدا دارم. اگر او بخواهد انتفام من را بگیرد، به خوبی می گیرد. اما اگر نخواهد، من هم نمیخواهم.
    من در چند روز گذشته اصلا به اینترنت دسترسی نداشتم….!
    اما سخنم با تو این است که تو چه عنادی با شیعه داری؟ مشکلت چیست؟ آیا کسی از خاندانت به اسم شیعه اعدام شده است؟ نوشته هایت ، بوی دشمنی هم نمی دهد. بوی عناد می دهد. نه فقط از منطق خبری نیست بلکه از کوجکترین مردانگی هم بویی نبردی.
    اقلا به همین که دوستش داری اقتدا کن. کاک احمد تو ، که نوشته هایش بوینور دارد. حداقل بوی نور می دهد. کجا او این هم نفرت داشت؟
    !

  3. ناجی کرد به اگر نوامبر 14, 2007 در 10:35 ق.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    آقای اگر در وبلاگتان به شما پاسخ داده ام
    فقط یک چیزی که تا یادم نرفته خدمت شما عارض شوم:
    شما همیشه به غلط های املایی یا نوشتاری بنده و یا حتی نام بنده ایراد می گرفتید
    همیشه گفته اند : عالم بی عمل به چه ماند؟به زنبور بی عسل

    بنام الله (غلط است) چونه بنام یعنی مشهور
    صحیح آن:
    به نام الله

    با تشکر

  4. رهگذر نوامبر 14, 2007 در 9:59 ب.ظ. #

    سلام علیکم
    برادر عزیز ناجی کرد
    من به این نتیجه رسیدم دیگر در مباحث وبلاگ منهای توحید شرکت نکنم
    آخرین بحث خود را در وبلاگ (حق با کیه؟ ) گرد آوری کردم از ابتدا تا انتها
    دوست دارم نظر شملا را در این خصوص بدانم

  5. اگر نوامبر 15, 2007 در 3:03 ق.ظ. #

    آفرین معلوم است داری ادبیات را خوب می خوانی!!
    اما باید بدانی بعضی از غلط های مصطلح ، جایز است . مثلا بسم الله هم غلط است. و باید گفته شود: باسم الله. اما می دانی که در رسم الخط قرآن از آن استفاده شده. همچنین بعضی غلط های دستوری که رسول خدا هنگام قرائت قرآن انجام می داده، همان طور مانده. و مثلا کسی نگفته که این را بعدا درستش کنیم…

    بنام الله
    راستی من به تو کی غلط املایی گرفتم جناب زنبور عسل؟! تا جایی که من یادم است من به تمامیت عشق گفتم که مزخرف را درست بنویسد!!!
    بگذریم.
    کاش کمی از سعه صدر و ادب کاک احمد را هم تو یاد می گرفتی.
    به هر حال در پاسخ به پست «متعه» در وبلاگ مثلا توحید، می خواهم بحثی کنم. نمی دانم جای این بحث کجا باشد. جایی برایش درست کن.
    برای شروع می گویم: تو که متعه را خیلی زشت می دانی باید به دو سوال پاسخ دهی:
    1- چرا پس زمانی خود رسول خدا این کار را می کرد؟
    2- آیا کنیزگیری ، کاری بدتر از متعه نیست که در قرآن به آن حلیت داده شده است؟
    منتظرم.

  6. مسلم ایرانی نوامبر 15, 2007 در 6:43 ب.ظ. #

    سنی یا شیعه
    متاسفانه بحث سازی بعضی از معاندین ومنافقین در سال اتحاد ملی وانسجام اسلامی افزونی یافته واین حکایت از دسیسه مقابله دشمنان علیه نظام اسلام است
    البته ایجاد بحث و آگاهی اشکالی ندارد ولی مباحثه نه مجادله و نزاع واختلاف
    من این وبلاگ را راه اندازی کردم واز برادران اهل سنت که مایل به نوشتن در فضایی دوستانه میباشند دعوت به همکاری میکنم بدیهی است نوشتن در این وبلاگ مقررات وضوابطی دارد که عدم رعایت آن باعث قطع همکاری خواهد شد

  7. omaye نوامبر 16, 2007 در 10:23 ق.ظ. #

    اگر را گر بکاری سبز نمیشه ….

  8. مناظره نوامبر 16, 2007 در 8:12 ب.ظ. #

    اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم اهلک اعدائهم
    سلام به برادران شیعه
    تقاضا میشود در این وبلاگ نظر نگذارید واز لفاظی اینها واهمه نکنید اینها اگر استدلال داشتند به من جواب درست میدادند به وبلاگ من بیادید متوجه میشوید

  9. ماهوند نوامبر 16, 2007 در 9:52 ب.ظ. #

    احمد مفتی زاده ناجی کرد نیست بلکه ناجی اسلام در کردستان است
    پیروانش هم که 2 دسته اند و با هم خیلی اختلاف دارند. و این پیروان هیچ
    نفعی نه به ملت کرد خواهند رساند و نه به ملت های دیگر غیر از عرب
    بهتر است خودتان را از گمراهی نجات دهید سپس لقب ناجی را برای آن مرحوم
    (که بعضی پیروانش او را شهید نمیدانند) درست به کار برید (همراه اسلام)
    در ضمن کردها به این درجه از شعور رسیدن که وقایع سال 57 را تحلیل کنند و
    نظری هم که احمد مفتی زاده در مورد اسلام(کافر و ….) داده تفسیر خودش از قرآن است و قابل رد کردن نیست.
    و تحلیل شخصی خودش است و این کار را در راستای بهتر نشان دادن اسلام کرده است و این ضرورت است برای اینکه دین قابل پیاده سازی در اجتماع باشد
    به امید هدایتتان.

  10. اگر نوامبر 17, 2007 در 1:08 ق.ظ. #

    من یک دیوانه دارم مثل غلام، این هر جا می روم ، می آید… خودم بهش پول داده ام که این کار ها را بکند… اسمش شنبه است!
    چون وقتی مردم ببینند دیوانه ای مانند او از دشمنان من است، به فکر فرو می روند که من باید آدم بزرگی باشم که دیوانه ای چون او دشمن من است…
    می خواهم برایش یک زانتیا هم بخرم… غلام خوبی است… تا حالا که مفید بوده…
    زانتیا را که بهش دادم، در راه خدا آزادش می کنم….!

  11. محمد نوامبر 17, 2007 در 2:18 ب.ظ. #

    دوست عزیزسلام

    به یکی ازنظرتان درنگاهی برنظردوستان24اعمال نظرکرده ام وممنونم ازپاسخ به ایمان وکفرالبته ذهن منوقانع نکردکه به موقع به آن خواهم پرداخت

    مطلب شهدای اهل سنت3راهم بخوانیدبه نظرم باتوجه به نوشتارشماکه درموردیک شهیداست مفیداست چون بعضی مطالب رابیان کرده ام که ازدیدشماخارج است

    ممنونم دوستدارشمانویسنده وبلاگ چرا؟

  12. رهگذر نوامبر 17, 2007 در 2:45 ب.ظ. #

    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم واهلک اعدائهم

    سلام علیکمدر وبلاگ منهای توحید نظر دادید که حضرت علی به حکومت علاقه نداشت وچنین نیز بود
    آیا منظورتان این بود خلفای دیگر به ریاست علاقه داشتند

  13. حجت نوامبر 17, 2007 در 4:34 ب.ظ. #

    اعترافات جالب زمخشری ، عالمی سنّی :

    أذا سألوا عن مذهبی لم ابح به
    و أکــتمه ، کتمـــانه لــی اسلم
    فأن حنـــــــــفیّاً قلت قالوا بانّنی
    ابیح الطّلا و هو الشّراب الــحرام
    و ان مالکـــــــیّا قلت قالوا بانّنی
    ابیح لهم اکل الکلاب و هم هم
    و ان شـــــافعیّاً قلت قالوا بانّنی
    ابیح نکاح الـــــبنت و البنت تحرم
    و ان حـــــــنبلیّاً قلت قالوا بانّنی
    ثقیل حــلولی بفیض مجـــــسّم

    معنی شعر :
    اگر از من در مورد مذهبم سوال نمایند فاش نخواهم نمود چون کتمان آن برایم بهتر است و مرا حفظ می کند ! _ زیرا اگر بگویم حنفی هستم می گویند شراب حرام را حلال می دانی _ اگر بگویم مالکی هستم می گویند گوشت سگ را مباح می دانی _ و اگر بگویم شافعی هستم می گویند نکاح دختر را ( که حرامست ) حلال می دانی و اگر بگویم حنبلی هستم می گویند حلولی مذهب و مجسّمی هستی _ !!!!!!!!!!
    » تفسیر کشّافِ » زمخشری ، ج 3 ، ص 301 .

  14. حجت نوامبر 17, 2007 در 4:38 ب.ظ. #

    جلوه های زیبایی از خدا شناسی :

    خداوند سبحان در برابر بندگانش نمایان میشود و او را میبینند چنانچه ماه را در شب 14 میبینند (صحیح بخاری باب الصراط جسر جهنم، ح1 ، ج8، ص147 و صحیح مسلم باب معرفه طریق الرویه ح1 ،ج1، ص164)

    پایش را عریان نمایش می دهد تا مومنین او را بشناسند (صحیح بخاری ح5 ،ج9،ص159 و صحیح مسلم ح4،ج1،ص168)

    خداوند پایش را در جهنّم می گذارد پس جهنّم پر می شود (صحیح بخاری ح2،ج9،ص143)

    خداوند میخندد و تعجب میکند و دو دست و دو پا و پنج انگشت دارد که آسمانها را بر انگشت اول زمینها را بر انگشت دوم و درختان را بر سوم و آب و خاک را بر چهارم و سایر آفریدگان را بر انگشت پنجم میگذارد (صحیح بخاری ح2،ج6،ص157 و ح12،ج9،ص150 و ح5،ج9،ص181)

  15. حجت نوامبر 17, 2007 در 4:41 ب.ظ. #

    عمر از پیامبر (ص) و ابوبکر و عثمان و علی برتر است ( تازگی ها برای معصیت کردن هم نذر می کنند ) :

    رسول خدا ( ص ) براى جنگى بيرون رفت ، چون برگشت دخترى سياه‏پوست آمد و گفت : يا رسول‏اللَّه! من نذر كردم كه اگر خدا ترا صالح ( شايد مراد سالم است نه صالح ) برگرداند در مقابل تو دف بزنم و آواز بخوانم . فرمود : اگر نذر كردى بزن و الا خير . او شروع به زدن كرد . ابوبكر آمد و او همچنان مى‏زد . ( اين جا بر خلاف منزل عايشه نگفت كه در حضور رسول خدا و گناه؟! ) على ( ( ع ) ) آمد و او مى‏زد . عثمان آمد او مى‏زد . سپس عمر آمد : او دف را زير پايش گذاشت و روى آن نشست . پيامبر ( ص ) فرمود : اى عمر! همانا شيطان از تو مى‏ترسد . من نشسته بودم او مى‏زد . ابوبكر آمد او مى‏زد . على آمد او مى‏زد . عثمان آمد او مى‏زد . چون تو آمدى دف را انداخت .

    سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 580 ، كتاب المناقب ، باب 18 ( كه در مناقب عمر است ) .

  16. حجت نوامبر 17, 2007 در 4:41 ب.ظ. #

    جلوه هایی از حرمسرای پیامبر (ص) :

    معاذ بن هشام گفت : پدرم از قتاده و او از نس بن مالک روايت کرده که پيامبر در يک ساعت از شب يا روز بر زنهايش که عددشان يازده بود ، ميگذشت و با همه همبستر ميشد !!! راوي گويد : به انس گقتم : مگر اينقدر توان دارد ؟ گفت : صحبت ما در اين بود که او نيروي سي نفر مرد را داراست!!!!

    صحيح بخاري – کتاب الغسل – باب 12 ( اذا جامع ثم عاد )

  17. حجت نوامبر 17, 2007 در 4:44 ب.ظ. #

    سلام علیکم و علینا .
    برادر خوب من ، وبت خوب و جالب است .
    من پستی گذاشته ام با نام » گذری بر حدیث و نقد برخی احادیث صحیحین مسلم و بخاری » تا به حال هیچ کس پیدا نشده درست و حسابی به من جواب دهد » شاید هم برادران اهل سنّت افتخار نمی دهند » اگر شما ببینید و نظرتان را بگویید ممنون و متشکر می شوم . ( خواهشاً شما بیایید و نظرتان را بگویید . )
    من اصلاً اهل جدل و سفسطه و مغلطه نیستم و اگر بخوانید هدفم را خواهید فهمید .
    اینها هم احادیثی جالب تقدیم شما :::::

    طبری از محمّد بن شهاب نقل کرده که اهل کتاب اولین بار بود که بر عمر لقب » فاروق » دادند و مسلمانان نیز تحت تاثیر آنان قرار گرفتند . و به ما نرسیده که پیامبر در این باره چیزی گفته باشد .
    تاریخ طبری ، ج 3 ، ص 267 ( 8 جلدی )

    سیوطی می گوید :
    » لقب » صدّیق » را ابوبکر در زمان جاهلیّت داشته است . »
    تاریخ الخلفاء ، ص 27 .

    و علی (ع) می فرماید :

    « أنا عبدالله و اخو رسوله و أنا الصدّیق الاکبر لا یقولها بعدی الّا کذّاب مفترٍ ، لقد صلّیت قبل النّاس سبع سنین ».

    معنی : « من بنده ی خدا و برادر رسول اویم ، و من صدّیق اکبر هستم ، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند ، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم ».

    نسائی : السنن الکبری ،ج5، ص107 ، ح 8395خصائص امیر المومنین (ع) ص 25 ، ح7
    ابن ماجه : سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 44 ، ح 120
    حاکم نیشابوری : المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 121 ، ح 4584
    ابن ابی شیبه : المصنّف ، ج 12 ، ص 65 ، ح 12133
    ابن ابی عاصم : السنّة ، ص 584 ، ح 1324
    ابونعیم : معرفة الصحابة ، ج 1 ، ص 301 )
    طبری : تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 310
    ابن اثیر : الکامل فی التاریخ ، ج 1 ، ص 484
    محب الدین طبری : الریاض النضرة ، ج 3 ، ص 96 ، و 100 و 111
    حمّوئی : فرائد السمطین ، ج 1 ، ص 248 ، ح 192
    ابن سعد : الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 60 ، رقم 315
    شعرانی : طبقات الشعرانی ، ج 2 ، ص 55
    متّقی هندی : کنز العمال ، ج 13 ، ص 122 ، ح 36389
    ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 200 ، خطبه 238

  18. مظلوم نوامبر 17, 2007 در 10:34 ب.ظ. #

    خطبه بدون الف؟! وخطبه بدون نقطه؟!
    با ترجمه آن

  19. لیف حمام نوامبر 17, 2007 در 10:36 ب.ظ. #

    من هم واسه خودم حرفایی دارم بیایین من را داخل آدما بدونین من لیف نیستم ایف هستم

  20. شیعه نوامبر 18, 2007 در 7:27 ب.ظ. #

    کفر چو منی آسان نبود؟

  21. رهگذر نوامبر 19, 2007 در 6:16 ب.ظ. #

    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم واهلک اعدائهم

    سلام بر ناجی کرد

    از آنجائیکه من دیگر در وبلاگ منهای توحید نظر نمیگذارم به شما اعلام میکنم
    اینقدر که شما و دوستانتان کرکری میخواندید (خصوصا انصاف و عمر ) که بیائید
    با ما بحث کنید و حریف نمیشید و…
    چرا به پست من که حاصل آخرین مباحثات من با وبلاگ شماست
    هیچ جوابی ندادید

  22. ناجی کرد به اگر نوامبر 19, 2007 در 10:49 ب.ظ. #

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی
    هرچه توهین کردید حلالتان

    فقط یک نکته
    آقای اگر
    کم حافظه هم شده اید
    چه کسی بود که می گفت «ناجی کرد» اشتباه است باید «منجی کرد» باشد؟
    چه کسی این سخن را زد؟
    شاید علمای وهابیت؟

    خوشحالم از این که حاظر شدید بدون هیچ گونه توهین و تعصب به بحث بپردازید
    شما دو سوال پرسیدید
    بنده به آن دو جواب می دهم
    اما کمی طول می کشد
    پس منتظر باشید
    با تشکر
    ناجی کرد

  23. ناجی کرد به حجت نوامبر 19, 2007 در 10:53 ب.ظ. #

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاه
    برادر گرامی
    یک نکته را باید خدمت شما عرض کنم:
    زمخشری یک معتزلی است
    و شیعیان افکار خود را از معتزلیان گرفته اند
    این که زمخشری چه گفته باشد هیچ ربطی به ما ندارد او صرفا عقیده ی خود را بیان کرده است
    در ضمن:
    مطلبت در وبلاگ را هم مطالعه کردم
    برای تک تک آن ها جواب دارم
    البته بعضی از احادیث ضعیف هستند
    ان شا الله سعی خواهم کرد به آن ها بپردازم
    فقط کمی طول می کشد
    پس منتظر باشید
    با تشکر
    ناجی کرد

  24. اهل سنت(فاتح) نوامبر 20, 2007 در 7:33 ق.ظ. #

    با سلام خدمت شما برادر گرامی
    وبلاگ فاتح با موضوع زیر به روز شد:
    راهنمای استفاده از سرویس رومینگ (تلفن همراه) در کشور عربستان(ویژهی حجاج)
    1- نحوه استفاده از سرویس رومینگ بین الملل
    2- نحوه شماره گیری در خارج از ایران(عربستان)
    3- میزان اعتبار سیم کارت های تلفن همراه برای استفاده از سرویس رومینگ بین الملل
    4- معرفی شبکه های مخابراتی کشور عربستان وهزینه آن ها
    5- توضیحات بسیار مهم وضروری برای حجاج عزیز در رابطه با تلفن همراه

  25. اگر نوامبر 23, 2007 در 11:15 ق.ظ. #

    علمای وهابیت که عقل ندارند عزیز دل!
    راستی تو که این قدر سواد نداری که بتوانی بفهمی منجی باید بگویی، و ناجی به معنای نجات دهنده نیست، از کجا توانایی این را یافته ای که بفهمی سخنان امام این عبدالوهاب تان ، درست است ؟ و تو پیروی اش را می کنی؟
    از کجا به این راحتی به حق بودن او پی بردی؟
    مگر نه این است که بخاطر پولی که وهابیت از نفت حجاز خرج می کند، تو هم فریب خورده ای . حرف هایش را قبول کرده ای…
    وهابیت واقعا مبتذل است. بیخود نیست که حرف های خودت هم شعاری و سطحی و مبتذل شده است…
    سطحی نگری و ابتذال و جزم اندیشی، از صفات وهابیت است. خیال می کنند این سخن مسخره شان، درست ترین سخن عالم است…!
    تو هم همان طور شدی… من اول فکر می کردم تو در پی حقیقتی. اما می بینم که سخت حرفت را تکرار می کنی و خودت را حق مطلق می دانی…
    باز هم میگویم: این وب ها هیج ارزشی ندارد. فکر کن که تو پیروز این بحث ها شدی. اما خودت را داری تلف میکنی.
    به خودت رحم کن…حقیقت را پایمال نکن. فردای قیامتی هست که علمای سخت و غلیظ وهابی، به دردت نمی خورند.

  26. فاروق اوت 3, 2008 در 7:56 ب.ظ. #

    تفاوت اساسی انقلاب دینی با غیر دینی, مطلبی فوق العاده مهم و روشنگر است که توسط مرحوم کاک احمد مفتی زاده در کتاب مذکور بابیانی ساده برای همگان بیان شده است. توجه همه دوستداران و شیفتگان چشمه های زلال حقیقت را به این کتاب و سایر آثار ایشان جلب می کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: