بایگانی | ژوئیه, 2010

انتظار از دین

31 ژوئیه
چند مطلب مهم يا چند اصل عمده ديني را قيد مي کنم که فهم درست آنها به بينش درست ديني درباره «کاردين وانتظار ازدين»کمک ميکند :
1. اصل اول :آفريدگار پرورنده عالم دو مجموعه» مواد-غالبا-کلي»را در اختيار انسان قرارداده براي اداره «زندگي مادي ومعنوي»1-طبيعت 2-دين(دين=کتاب الهي +بيان پيامبران-ع )وبه انسان هم توانائيها ي متناسب بهره گيري ازآندو مجموعه را به اقتضاي»تحول تدريجي «بخشيده است وظيفه انسان در کار تامين نيازهاي «وجود مادي خود استعمال توانائيهايش است در بهره گيري از طبيعت.ووظيفه اش براي تامين مايحتاج «وجود معنوي خود «(يعني :انسان بودنش وانسانانه زيستنش به جايگاه شايسته انسانيت رسيدنش وتنظيم نحوه بهره گيري درست از طبيعت بردنش بخاطر بدتر از حيوانات نشدنش ) استعمال توانائيهايش است در بهره گيري از دين
2. اصل دوم:بدليل تلازمه دو جنبه براي» بودن انساني»دين هماهنگ باموازين ضروري حيات معنوي روشها واحکام باز غالبا کلي واساسي استفاده درست معنوي وبعضا هم مادي ازطبيعت را نشان داده (چون بدون اين جنبه هدايت نعمت توانائيهاي انسان به علاوه خير وبرکت هاي فراوان طبيعت مايه نکبت وبدبختي گردد همچنانکه مي دانيم ومي بينيم )
3. اصل سوم:دردين؛ هم تشريع موازين حيات معنوي ؛ متناسب است با سلامت حيات مادي؛وهم احکام وروشهاي اساسي بهره گيري از طبيعت ؛ سازگار با سلامت معنوي (زيرا» انسان»مساوي است با هردو ).مثلا: در پرتو فرا گير» يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ «روزه سالمساز خصالي فراوان از وجود معنوي در شرط سلامت نيت اثري عمده هم در سلا مت جسم دارد .اما در صورت رسانيدن زيان به سلامت جسم يا تلاشهاي زندگي (يا معنوي) ،ممنوع مي شود .همچنانکه » تحريم خمر » در کنار سلامت جسم؛ از رسيدن زيان به معنويت فرد وروابط اقتصادي جامعه (استثمار ثروت مردم ،در برابر «اضرار» به مردم به جاي نفع رسانيدن )که اثر تعيين کننده در حيات معنوي دارد،نيز ،جلوگيري مي کند ؛در حاليکه با احتياج حتمي سلامت جسم ؛مباح ويا – حتي- واجب مي شود
4. اصل چهارم:براساس اصل اول ؛اين ،خود انسان است که وظيفه دارد :مواد وخواص افرادي وترکيبي وتجربه اي مواد رابشناسد و؛نيازهاي خود در احوال مختلف را بشناسد ؛وبا اين دومعرفت مايحتاجش را –خوراکي يا غير آن – موافق همان روشها واحکام تهيه کند .اما درهر شريعت{گفته ايم که :دين – به اعتبار مباني –بدون تغيير است؛ وشريعتها -:مطالب رو بناي دين ؛ –متغييروبا» رشد طبيعي» – نه پرورشي –بشر براي حفظ » کتاب الهي «مواد لازم حيات معنوي تا زماني که زمين هست واو روي زمين است به وي داده شده } نسبت به آنچه در بهره گيري از طبيعت براي سلامت نوع،اساسي است احکام اساسي جديد متناسب شرايط زندگي مقرر شده است ( زيرا بدون آن ،بدليل تغييرنحوه تامين نيازهاي ثابت نوعي براثر تحول شرايط ،اصل سلامت نوع در حد مطلوب حرکت تکاملي ،ممکن است آسيب ببيند ) مانند بيان مباني واحکام نظافت وکثافت (به معني عرفي ما) وبطور خاص : » طهارت ونجاست «
5. اصل پنجم : بعضي از احکام » منصوص العل » اند وباقي غير منصوص ،که انسان به تناسب درجه رشدش مي تواند تدريجا به علتهاي آنها پي ببرد ( همانگونه که :به ديگر رازهاي بيشمار آيات واحاديث ؛ يا : رازهاي طبيعت) وآنگاه است که آن احکام «معلوم العله «مي شوند (نه اينکه معلوم العله هاي ـمثلا –تا کنون در همان دوران تشريع ،چنين بوده باشند) واين جاده طولاني تحقيق واکتشاف رازهاي گوناگون «طبيعت» و»دين» تا پايان دوران حيات بشر کشيده شده وانسان با درک درست اين امر همراه با جديت هر چه بيشتر در اکتشاف؛ بايد بفهد که: نمي تواند در يک دوره ،همه رازهاي يکي از دو مجموعه دين وطبيعت را ـکه به عهده کل بشريت است تا پايان عمرش – بفهمد .
6. اصل ششم :علاوه براحتمال اشتباه در فهم ،ودر حفظ احاديث ؛ ازهمان دوره رسالت نسبت به اقوال واعمال وتقارير(ونيز: احوال) حضرت خاتم الرسل-ص – با توجه به مسائلي به مانند :1-احاديث تر غيب و 2-اسرائيليات، با درک لزوم تحقيق فراوان در احاديث ؛اساسي ترين اصل براي براي تاييد يارد هر روايت را ،اول تطبيق با» کتاب» وبااصول ووموازين معلوم اسلام مي دانيم؛ ودوم تطبيق با واقعيات مسلم (يا عقل سليم –به اعتبار وسيله بودن) بنابراين پس از معلوم شدن عدم تعارض با کتاب واصول ؛ وعدم تغاير با واقع، بايد روايتي را در معرض تحقيق «درايي » قرار دهيم اما اگر خلاف اين اصل معلوم شد («معلوم»با مفهوم درست کلمه )،ديگر بي اعتبار است واز دور تحقيق خارج مي شود پس اگر هنوز توانايي درک واقعيتي را نداشته باشيم ؛نه توانايي فهم احاديث (يا آيات )مرتبط با آنرا داريم ونه صلاحييت تاييد ويا رد آنها را مانند تکليفمان در باره عبارت وروايات (نا معلوم الواقع)کتب سابق وپيروان آنها ومانند تکليفمان نسبت به نظريه هاي جديد (غير مغاير در باره طبيعت)
7. مي دانيد که:» اتراف » دوم است از دو خصلت بنيادين «کفر»وبازوي مادي آن است با دو حربه تخريب گر «اسراف وتبذير»ومي دانيد که اسراف نسبي است ومصداق آن براي هر فرد مناسب با» دايره مسئوليت » وي دارد (که دايره مسئوليت هم متناسب است با مجموعه اطلاعات وامکانات )وباز مي دانيد که: درجه حذر از اتراف براي» ائمه عدل «آن است که فرموده حضرت علي ـس ـ:»يقدروا انفسهم بضعفه الناس «(زيراآنان ،مسئول «اقامه قسط اند .وآن حدي را که از اين وظيفه اصلي وبرنامه اساسي کار رسالت ورسل ـ ص ـ(لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ) پياده کرده باشند بايد معيار انجام تکليف ؛ولذا مقياس تنظيم معاش خود قرار دهند) وبرمبناي اصل سوم حذر از اتراف ـچه اسرافي وچه تبذيري ـ اساسا سالم ساز درون فرد وبيرون جامعه(وتدريجا هم:درون افراد ديگر جامعه ) است وغالبا همراه با اين مهم عامل بهره گيري درست از نعمت هااست ومفيد براي سلامت جسم نيز (مانند نخوردن نان سبوس گرفته)
8. اصل هشتم درشعر»سي ريان»بحث است از «بخش» عمده واصلي تشکيل دهنده درون انسان (بخشها عبارتنداز «ذهن وقلب ونفس» اما درآنجا به تناسب مطلب ؛به جاي «ذهن» تنها نيروي نهايي وعالي آن يعني :عقل»آمده است ) اينجااين توضيح رااضافه کنم که :اولا آن بخش ها باهم «تعامل» دارند ،وثانيا اين تعامل ؛مابين قواي داخل درهربخش هم ، جريان دارد (توضيح مطلب مناسب اينجا نيست ) کتاب وسنت ؛راهنماي بهره گيري درست از قواي فراوان سه بخش وتنظيم درست تعامل (يا تاثير ) آنهااست پيروي ايماني از هدايت ديده ؛هر چند هم صحت بعضي رواوايات ،جاي ترديد باشد ويادرفهم بعضي احاديث (يا آيه )اشتباه کنيم چندان خير وبرکت دارد که» جنبه منفي»معلوم ازنادرستي روايت يااشتباه فهم را ناچيز وبي اهمييت وحتي بي اثر مي سازد (در يکي از نسخه هاي عمومي تغذيه شما ، به اين مهم»ايماني بودن»يا»عبادت بودن» اجراي دستورهاي ديني تغذيه ،اشاره خوب وبجا شده است .روحاين ارزش آن است که: انگيزه اصلي عمل ،رغبتي باشد ناشي از محبت خدا ورسل ـص- آنگونه که :کودک دوستدار والدين غذاي ساده از دست آنان را برخيلي گواراي ازدست غير ترجيح مي دهدياآنگونه که:برسفره اي با غذاهاي مطبوع لقمه اي در ذات خود نا مطبوع را که کودک واقعا محبوب تان به شما تعارف کند ودر دهانتان گذارد به مراتب با رغبت تر وبا لذتي بيشتر از لقمه هاي لذيذ از دست خودتان ؛ دريافت مي کنيد ومي خوريد وبسياري نمونه ذيگر از «ارزشمند شدن وحتي محبوب شدن چيز نا مرغوب بواسطه ارزشهاي معنوي «پس چه ارجمند وبا برکت است : اگر –مثلا- نان سبوس نگرفته را، با علاقه وشوق پيروي از محبوب بزرگوار خدا وخوبان –ص- بخوريم !آنگاه اثر کوچک مادي هم حاصل خواهد شد ما جراي بر خورد با عظمت وپردرس حضرت مالک ـ س – را باروزنه شرقي خانه نو ساز يکي از شاگردان بياد آوريد { تداعي خاطره همراه با با اولين بار خواندن اين درس حکيم وامثال آن چه اندازه بر شرمساريم وبرحسرتم آز آن همه نا پختگي که هنوز از تبعاتش رستگار نشده ام ،مي افزايد!اينها را مي گويم تاشما همراهان عزيز خصوصا جوانانتان مانند من نباشيد ونيرومند راه دشوار وپرسعادت وبرکت وخوشفرجام مستلزم «جهاد» دائم ،خصوصا دروني رابپيمايد تا به اميد غفور رحيم دراوج سر افرازي وسرور اين پوست تن و دنياي پست ماده را رها کنيد ودر عوض اين» سر گرميها»بديدار ياران وساير خوبان نايل گرديد واميدي ناروا از خداي غني وکريم نيست که: حتي من پوچ وناقابل را هم ، آنگونه بميراند } وبا فهم دل نه تنها ادراک ذهن ؛ به آن قبيل درسها بينديشيد واکنون به جاي بيان تفاوت اين دوخودتان بينديشيد ،دردرجه تفاوت ظاهر وارزش باطن برخورد آن مادر که تنها با «مدرکه ذهن»فرياد کودکان را درمي يابد باآنمادر که»محبت قلب «هم در دريافت فريادها شريک است .کرم پروردگار ،قلبهايمان را فعال گرداند .آمين واز خداي گستراننده سفره جان رمضان،مسالت مي کنيم با باراندن رحمت وبرکات «ليله القدر» وپيک بزرگوار ومهمان محبوب آن شب محبوب برقلوبمان ؛توانايي واهليت استقامت برراه سخت ومستقيم سعادت خودمان ونجات وسعادت همه انسا نها ؛خصوصا ستمکشان مادي ومعنوي يعني :بينوايان را ؛نصيبمان فرمايد تا:
آ نچنان راه «مستقم » برويم خاطر دوست را رضا افتد
بر وي و آل وي درود وسلام تا رضا برره قضا افتد
نوشته: شهید کاک احمد مفتی زاده
منبع : ماهنامه ایران فردا به نقل از تریفه
Advertisements

سخنرانی شهید کاک احمد مفتی زاده در افتتاحیه شمس

31 ژوئیه
کاک احمد مفتی زادهالحمد لله‌ رب‌العالمين‌ و صلوات‌ الله‌ و سلامه‌ و رحمته‌ و بركاته‌ و تحياته‌ الط‌يبات‌ علي‌ سيدنا و مولانا ومقتداناابي‌ القاسم‌ محمد و علي‌ سائر الانبياءوالمرسلين‌ وعلي‌ الذين‌ اتبعوهم‌ و يتبعونهم‌ باحسان‌ الي‌ يوم‌ الدين‌ و الحقناالله‌ بهم‌ و حشرنا في‌ زمرتهم‌. آمين‌
قال‌ الله‌ تبارك‌ و تعالي‌: « قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ »(انعام‌ 65) « ‏ بگو : خدا مي‌تواند كه عذاب بزرگي از بالاي سرتان و يا از زير پاهايتان بر شما بگمارد ( و شما را دچار بلاهاي آسماني و بمبارانهاي هوائي يا بلاهاي زميني همچون زلزله‌ها و آتشفشانيها و انفجارهاي مينها و ديگر موادّ منفجره جنگها سازد ) و يا اين كه كار را بر شما به هم آميزد ( و در نتيجه حقيقت امر بر شما مشتبه شود ) و دسته‌دسته و پراكنده گرديد ( و جنگها در ميانتان برپا گرداند ) و برخي از شما را به جان برخي ديگر اندازد و گرفتار همديگر سازد . بنگر كه چگونه آيات ( قرآني و دلائل جهاني خود ) را بيان و روشن مي‌گردانيم تا بلكه ( بينديشند و به خود بازگردند و حقيقت را ) بفهمند . » و در جاي‌ ديگرمي‌ فرمايد كه ‌: « إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ » (آل‌ عمران‌19) « ‏ بيگمان دين ( حق و پسنديده ) در پيشگاه خدا اسلام ( يعني خالصانه تسليم فرمان الله شدن ) است ( و اين ، آئين همه پيغمبران بوده است ) و اهل كتاب ( در آن ) به اختلاف برنخاستند مگر بعد از آگاهي ( بر حقيقت و صحّت آن‌ ؛ اين كار هم ) به سبب ستمگري و سركشي ميان خودشان بود ( و انگيزه‌اي جز رياست‌خواهي و انحصارطلبي نداشت ) . و كسي كه به آيات خدا ( اعم از آيات ديدني در آفاق و انفس ، يا آيات خواندني در كتابهاي آسماني پشت كند و ) كفر ورزد ( بداند كه ) بيگمان خدا زود حسابرسي مي‌كند . ‏ »
درمورد وحدت‌ اسلامي‌ واميدهاي‌ كه‌ مسلمانان‌ ايران‌ و تمام‌ مسلمانان‌ جهان‌ به‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ داشتند، كه‌ راهگشاي‌ اين‌ وحدت‌ باشد، و درمورد اين كه‌ بعد ازانقلاب‌ چه‌ ضعف‌ و سستي‌هايي‌ به‌ اين‌ انقلاب‌ روي‌ آورد، چه‌ حوادثي‌ پيش‌ آمد، چه‌ گرفتاري هائي‌ براي‌ انقلاب‌ و براي‌ ملت‌ ايران‌ درداخل‌ و در برخوردهاي‌ خارجي‌ پيش‌ آمده‌ است که همه‌ (از آن ها) اطلاعات‌ كافي‌ داريد ، و درمورد اين كه‌ ما ـ به خصوص‌ در كردستان ‌ـ پيش‌ ازانقلاب‌ درمسير انقلاب‌ چه‌ كاركرديم‌، و بعد ازانقلاب‌ نيز چه‌ تلاش هائي‌ كرديم ‌، تا انقلاب‌ راهش‌ را به درستي‌ ادامه‌ بدهد و درمورد اين كه‌ هرگاه‌ انحرافي‌ پيش‌ مي‌آمد ، چه‌ عكس‌ العمل‌ هاي‌ نشان‌ مي‌ داديم‌ تا كنون ‌،ـ  باز در اعلاميه‌ها ، در كتاب ها در سخنراني هائي‌ كه‌ بعضي‌ چاپ‌ شد ه‌، مط‌البي‌ حتما به‌ نظ‌رمسلمانان ايران‌ عموما و خصوصا شما برادران‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ از مناط‌ق‌ مختلف‌ ايران‌ تشريف‌ آورده‌ايد ـ، منعكس‌ شده ‌، به نظ‌رتان‌ رسيده‌ است‌، و اطلاعاتي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ در اختيار آقايان‌ هست‌ به‌ حدي‌ هست‌ كه‌ ديگر وقت‌ سروران‌ را با بحثي‌ در اين‌ مسائل‌ نگيرم‌ .
آن چه‌ الان‌ در نظ‌رم‌  اهميت‌ دارد مط‌رح‌ كنم‌، مختصر توضيحي‌ است‌ در مورد آن اساسنامه‌ موقتي‌ كه‌ به نظ‌رآقايان‌ رسيده‌ و در برنامه‌ تنظ‌يم‌ شده‌ ، در باره‌ برنامه‌ كار شوراي‌ مركزي‌ سنت‌،ـ كه‌ اميدوارم‌ اين‌ اجتماع‌ مقدمه‌ تشكيل‌ اين‌ شوري‌ باشد ـ. قبل‌ از اين كه‌ در مورداساسنامه‌ توضيحاتي‌ بدهم‌، به‌ مقتضاي‌ «لا يشكرالله‌ من‌ لم‌ يشكر الناس‌» خودم‌ را مكلف‌ مي‌ بينم‌ از يك‌ يك‌ برادران‌ با ايماني‌ كه‌ با تعهد ، مسئوليت هاي‌ دفترمركزي‌ اهل‌ سنت‌ در اين‌ ايام‌ گذشته‌ با كمبود‌ امكانات‌ و فزوني‌ مشكلات‌ ، صميمانه‌ تلاش‌ كرده‌اند تا شرايط‌ جمع‌ شدن‌ اين‌ جماعت‌ از برادران‌ را از نقاط‌ مختلف‌ اهل‌ سنت‌ ايران‌ فراهم‌ كرده‌اند صميمانه‌ و با تمام‌ دل‌ تشكر كنم‌ و برايشان‌ سعادت‌ و توفيق‌ روزافزون‌ درخدمت‌ به‌ دين‌ خدا و به‌ بندگان‌ خدا آرزو كنم‌، و بعد از اين‌ برادران‌، باز لازم‌ است‌ هم‌ من‌ و هم‌ همه‌ اين‌ برادران‌ و هم‌ همه‌ حاضرين‌ تشكر كنيم‌ از جناب‌ مولوي‌ نظ‌رمحمد كه‌ در شرايطي‌ اين‌ منزلشان‌ را در اختيار ما براي‌ اجتماع‌ گذاشتند كه‌ تا حدي‌ در مضيقه‌ بوديم‌، البته‌ آشنائي‌ قبلي‌ با ايشان‌ نداشتيم‌، تماسي‌ نداشتيم‌، ما دركرماشان‌ بوديم‌ كه‌ جوانان‌ فعال‌ در دفتر مركزي‌ اين جا خبر مي‌ دادند كه‌ جاي‌ مناسبي‌ براي‌ اين كار پيدا نشده ‌، براي‌ اين‌ اجتماع ‌، عده‌اي‌ از برادران‌ مسلمان‌ بلوچستان‌ كه‌ در فعاليت‌ هاي‌ اسلامي‌ جد و جهد فراواني‌ دارند و خداوندتوفيقشان‌ دهد از بلوچستان‌ تشريف‌ آوردند ديدند كه‌ قضيه‌ چگونه‌ است‌ گفتند كه‌ درتهران‌ آقاي‌ مولوي‌ نظ‌رمحمد هستند و خانه‌شان‌ مركز مراجعات‌ عمومي‌ است ‌، و درنظ‌رشان هيچ‌ ‌ اشكالي‌ ندارد كه‌ جلسه‌ راببريم‌ آنجا و اظهارهم‌ كردند كه‌ دوستي‌ و نزديكي‌ صميمانه‌ دارند با جناب‌ مولوي‌، و وقتي‌ ما ديديم‌ كه‌ اين‌ اظهار محبت ،‌ محبت‌ جنبه‌ تعارف‌ ندارد و صميمانه‌ است‌ و آقايان‌ هم‌ به واسطه‌ آن نزديكي‌ صميمانه‌ با جناب‌ مولوي‌ نظ‌ر محمد ، اهليت‌ اين‌ اظهار محبت‌ را داشتند با امتنان‌ و تشكر پذيرفتيم‌، اميدواريم‌ خانه‌ ايشان‌ و خانه‌ يك‌ يك‌ حاضرين‌ و همه‌ مسلمانان‌ محل‌ تقوي‌  و صلاح‌ و بندگي‌ مخلصانه‌  و محسنانه‌ خداوند باشد.
و بعد هم‌ تشكرمي‌ كنم‌ از تمام‌ برادراني كه‌ زحمت‌ تحمل  كردند از نقاط‌ مختلف‌ ايران‌،از لحاظي‌ كه‌ شرايط‌ گذشته‌ موجب‌ شده‌ كه‌ همه‌ خيلي‌ دوراز مركز هستند،(از گذشته‌ها که اط‌لاع‌ داريد)، از زمان‌ صفويه‌، (به وسیله ی) فشارها، كشت‌ و كشتارها، جنايت ها  ، سني‌ زدائي‌ مي‌ كردند ، ناچاردرمرزها فقط‌ عده‌اي‌ اهل‌ سنت‌ ـ پيروان‌ سنت‌ حضرت‌ محمد (ص) ـ ماندند كه‌ دربرابر فشارها مقاومت‌ كردند و تا الان‌ مانده‌اند و به‌ اين‌ دلايلی عجيب‌ اين‌ مناط‌ق‌ سني‌ نشين‌، دوراز مركزو نسبت‌ به‌ همديگر‌ دورند ، با وجود اين‌ دوري‌ راه‌ ،برادران‌ زحمت‌ تحمل‌ كردند، مشقت‌ قبول‌ كردند، تشريف‌ آوردند اين جا، واقعا جاي‌ تشكردارد .
البته‌ اين‌ راهم‌ بايد بگويم‌ تكليف‌ تلاش‌ براي‌ چنين‌ اجتماعات‌ و چنين‌ ديدارهائي‌ تنها برمن‌ نيست‌،همه‌ مكلف‌ هستيم‌ همه‌ وظ‌يفه‌ داريم‌ تلاش‌ كنيم‌ كه‌ اين‌ برادران‌ دور افتاده‌ و فشارديده‌ قرون‌، هر چه‌ ببيش ترهمديگررا ببينند، از درد دل هاي‌ همديگر با خبر شوند، تعاون‌ و معاضدت‌ با هم‌ داشته‌ باشند تا بتوانند خدمتي‌ در راه‌ تجديد حيات‌ اسلامي‌ ارائه‌ كنند.
بنابراين‌ اگر من‌ وظ‌يفه‌ دارم‌ تشكري‌ بكنم‌ فقط‌ به‌ اين‌ عنوان‌ است‌ كه‌ دعوت‌ كرده‌ام‌ وخواهش‌ كرده‌ام‌ از آقايان‌ كه‌ در اين‌ تاريخ‌ در اين‌ مكان‌ جمع‌ شوند و فقط‌ در برابرپذيرفتن‌ دعوت‌ است‌ كه‌ وظ‌يفه‌ تشكررا دارم‌ . ماوراي‌ آن‌ همه‌ موظ‌ف‌ هستيم‌ به ط‌وريكنواخت‌ و تكاليفي‌ كه‌ داريم‌، اميدوارم‌ صميمانه‌ بدون‌ كمترين‌ جنبه‌هاي‌ تعارف‌ و تشريفات‌ از اين‌ به بعد انجام‌ بدهيم‌. اما توضيحي‌ در مورد اين‌ اساسنامه‌ موقت‌ ؛ برادران‌ مي‌ دانيد كه‌ چيزي‌ از ط‌لوع‌ فجر     نوربخش‌ و حيات‌ آفرين‌ اسلام‌  نگذشته‌ بود كه‌ به قول‌ حكيم‌ فرزانه‌ و دانا ، مولانا اقبال‌ لاهوري‌ در يك‌ دو بيتي‌ كه‌ در مقدمه‌ همان‌ اساسنامه‌ موقت‌ آمده‌ بود كه‌ مي‌فرمايند:
عرب‌ خود رابه‌ نورمصط‌في‌ سوخت
چراغ‌ مرده‌ معشوق‌ برافروخت
وليكن‌ آن‌ خلافت‌ راه‌ گم‌ كرد
كه‌ اول‌ مومنان‌ را شاهي‌ آموخت‌
و به‌ مقتضاي‌ مط‌العه‌اي‌ كه‌ در مورد تاريخ‌ اسلام‌ داريم‌ ، خيلي‌ زود خط‌ مقابل‌ خط‌ تاريخي‌ دين‌ خدا ، خط‌ تاريخي‌ اسلام ‌، كه‌ همان‌ خط‌ بغي‌ است ‌، كه‌ همان‌ خط‌ اتراف‌ و استكبار است‌، به‌ تلاش‌ و تكاپو و تجديد حيات‌ افتاد، اين‌ تلاش‌ ط‌بيعي‌ است‌ كه‌ نمي‌توانست‌ شجره‌ ط‌يبه‌ توحيدي‌ را كه‌ با دست‌ توانا و پر از نيروي‌ ايمان‌ و اخلاص‌ حضرت‌ محمد(ص) غرس‌ شده‌ بود، به‌ يك باره‌ بركند ، خداي‌ را شكر، تمام‌ اهل‌ بغي‌ تاريخ‌  چهارده‌ قرن‌ تاريخ‌ گذشته‌ ما، تمام‌ مترفان‌ و مستكبران‌ دور و نزديك‌ عالم‌ دست‌ به دست هم‌  دادند كه‌ بتوانند اين‌ نهال‌ را بركنند، ولي‌ نتوانستند.
قدرت‌ حكيمانه‌ ی آن كه‌ غرس‌ كرده‌ بود و استحكام‌ ماهيت‌ اين‌ شجره‌ ط‌يبه‌ چندان‌ بود، كه‌ وحدت‌ تمام‌ نيروهاي‌ استكباري‌ نتواند آنرا بركند و ليكن‌ توانستند صدمات‌ زيادي‌ به‌ مسلمانان‌ وارد كنند. اسلام‌ در نظ‌امنامه‌ و برنامه‌ اساسي‌ اش‌ كه‌ قرآن‌ است‌ دست‌ نخورده ‌، به ط‌وري كه ‌: «لا ياتيه‌ الباط‌ل‌ من‌ بين‌ يديه‌ و لا من‌ خلفه»‌ و به‌ مقتضاي‌ وعده‌ « ‏ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ‏ ‌ » (حجر ـ 9 ) « ما فرشتگان را جز به حق و به همراه حق نازل نمي‌كنيم و هنگامي كه نازل شوند ( اگر بدانان ايمان نياورند ) ديگر بديشان مهلت داده نمي‌شود » محكم‌ و پا برجاي‌ مانده‌ است‌.
بزرگترين‌ آسيب‌ ما چه‌ بود؟ اين‌ بود كه‌ توانستند چندان‌ ما بين‌ ما و كتاب‌ ما، راز حيات‌ ما، راز موجوديت‌ و سرفرازي‌ ما ، فاصله‌ به وجود آوردند كه‌ بتوانند هوس هاي‌ خودشان‌ را ارضا كنند، با ايجاد انواع‌  صفت ها در جوامع‌ اسلامي‌ ، با تحميل‌ حالت‌ سستي‌ و بي‌ تفاوتي‌ به‌ مسلمانان‌ در برابر فشارهائي‌ كه‌ بر آنان‌ وارد مي‌ شد . اين‌ سستي‌ و بي‌ تفاوتي‌ نتيجه‌ خط‌رناك‌ چندين‌ قرنه‌اش‌ چنين‌ شد كه‌ امت‌ واحد را تبديل‌ به‌ دسته‌ها و گروه ها و شاخه‌ها كردند ، تفرق‌  از تمام‌ جهات ‌، از نظ‌ر فكري ‌، از نظ‌ر عاط‌في ‌، از نظ‌ر فقهي ‌، از نظ‌ر سياسي ‌، از نظ‌رجغرافيابي‌! و پناه‌ بر خدا كه‌ چه قدر وعده‌ خدا صادق‌ است‌.
غفلت‌ از هدايت‌ الهي  چنان‌ شد كه‌ در چهارده‌ قرن‌ گذشته‌ ديديم ‌، الان‌ هم‌ نمونه‌ ساده‌اش‌ را مي‌ بينيم ‌. « ‏ قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ ‏.» ( انعام‌ ـ 65 ) « ‏ بگو : خدا مي‌تواند كه عذاب بزرگي از بالاي سرتان و يا از زير پاهايتان بر شما بگمارد ( و شما را دچار بلاهاي آسماني و بمبارانهاي هوائي يا بلاهاي زميني همچون زلزله‌ها و آتشفشانيها و انفجارهاي مينها و ديگر موادّ منفجره جنگها سازد ) و يا اين كه كار را بر شما به هم آميزد ( و در نتيجه حقيقت امر بر شما مشتبه شود ) و دسته‌دسته و پراكنده گرديد ( و جنگها در ميانتان برپا گرداند ) و برخي از شما را به جان برخي ديگر اندازد و گرفتار همديگر سازد . بنگر كه چگونه آيات ( قرآني و دلائل جهاني خود ) را بيان و روشن مي‌گردانيم تا بلكه ( بينديشند و به خود بازگردند و حقيقت را ) بفهمند . ‏ »  همين‌ برخورد مابين‌ دو ملت‌ برادر ايران‌ وعراق‌، بزرگترين‌ شاهد!
راستي‌ خداوند متعال‌ قادر است‌، تواناست‌ كه‌ در برابر غفلت‌ از رهمنودهاي‌ الهي‌ ، بزرگ ترين‌ بدبختي ها ، بزرگ ترين‌ زجرها را بر ما تحميل‌ كند « يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ» ( 65 انعام ) « و دسته‌دسته و پراكنده گرديد ( و جنگها در ميانتان برپا گرداند ) و برخي از شما را به جان برخي ديگر اندازد و گرفتار همديگر سازد . »  چه‌ عذابي‌ از اين‌ بالاتر؟! ما بايد  «يدا واحده»‌ قدرتي‌ باشيم‌ در برابرتمام‌ نيروهای استكباري‌ جهان‌، ولي‌ برسيم‌ به‌ جايي‌ كه‌ به جاي‌ اين كه‌ دشمنان‌ و مستكبران‌ جهان‌ خودشان‌ را خسته‌ كنند ، نيروهاي‌ مادي‌ و معنوي‌ خودشان‌ را تلف‌ كنند ، جوانان‌ خودشان‌ را بدهند، مال‌ خودشان‌ را از دست‌ بدهند براي‌ تضعيف‌ و نابودي‌ ما، با جان‌ خودمان‌، با مال‌ خودمان‌ براي‌ نابودي‌ خودمان‌ براي‌ تضعيف‌ خودمان‌ تلاش‌ كنيم‌.
الان‌ دراين‌ جنگي‌ كه‌ مابين‌ اين‌ دو ملت‌ برادر(ایران و عراق) جريان‌ دارد، چه کسی ضرر مي‌ بيند؟ آمريكا؟ شوروي‌؟! اقمار اين ها؟! قدرت هاي‌ كوچكتر؟ هيچكدام‌! فقط‌ امت‌ اسلامي‌! فقط‌ مسلمانان‌! چه‌ نوع‌  ضررهايي‌؟  بيحساب‌. ضرر مادي‌ را كه‌ همه‌ مي‌ دانيم‌، راستي‌ گوئي‌ دريايي‌ از ثروت‌ اين‌ دو ملت‌ بدبخت‌ و بيچاره‌ در حال سوختن است و چه‌ اندازه‌ جوان ها كه‌ از دو ط‌رف‌ در شبانه ‌روز درخاك‌ و خون‌ مي‌ غلط‌ند . چرا؟! براي‌ چه؟ دليل‌ اين‌ برخوردها چيست‌؟ چه کسی‌ دراين‌ جا نفع‌ مي‌ برد؟ فقط‌ دشمنان‌ اسلام‌! چه ط‌ور است‌ كه‌ دشمنان‌ اسلام‌ مي‌ توانند اين ط‌ور  خودمان‌ را وسيله‌ تضعيف‌ و نابودي‌ خودمان‌ بسازند؟ همان‌ كه‌ خدا بارها تذكر داده‌ بود:« لا تكونوا كاالذين‌ تفرقوا واختلفو» به‌ همان‌ دليل‌ كه‌ بعد از اين‌ كه‌ بینه از ط‌رف‌ خداي‌ متعال‌، هدايت‌ از ط‌رف‌ خداي‌ متعال‌، براي‌ ما آمد، ما متفرق‌ شديم‌، شاخه‌ شاخه‌ شديم‌، دسته‌ دسته‌ شديم‌. و البته‌ وقتي‌ كه‌ دين‌ يك‌ مجموعه‌ايست‌ براي‌ اداره‌ بشريت‌، نظ‌امي‌ براي‌ اين‌ اداره‌ دارد در آن‌ نظ‌ام‌ سستي‌ به وجود آمد ، درباقي‌ امور و شئون‌ دين‌ نيز به‌ نسبت‌ اجرايش‌ در بين‌ مسلمانان‌ خلل‌ و سستي‌ به وجود خواهد آمد ، وقتي‌ حكومت‌ رنگ‌ و روي‌ اسلامي‌ را باخت‌ ، شورا و خلافت‌ تبديل‌ شد به‌ سلط‌نت ‌، بديهي‌ است‌ كه‌ آثار و عواقب‌ اين‌ انحراف‌ خيلي‌ گران‌ خواهد شد، پس‌ همان ط‌وركه‌ مولانا اقبال‌ اشاره‌ مي‌ كنند، كار ازهمان جا خراب‌ شد و همان‌ انحرافي‌ كه‌ درسيستم‌ حكومتي‌ اسلامي‌ پيدا شد، نتيجه‌اش‌ پيدا شدن‌ اين‌ همه‌ شكاف ها، اين‌ همه‌  فاصله‌ها ، و اين‌ همه‌ بيگانگي‌ها شد كه‌ آثارش‌ را الان‌ در نقاط‌ مختلف‌ عالم‌ اسلام‌ مي‌بينيم‌ كه‌ زشت‌ ترين‌ قيافه‌ اين‌ انحراف‌ از راه‌ خدا و اين‌ برخوردهاي‌ شرك‌ آلود بين‌ اعضا و اجزاي‌ امت‌ واحد همين‌ برخوردهاي‌ بين‌ دو ملت‌ برادر ايران‌ و عراق‌ است‌.
حتما همه‌ به خاط‌ر داريد. و حتي‌ قيام‌ ايران‌ اوج‌ مي‌ گرفت‌، شعارهايي‌ بر زبان‌ تمام‌ مردم‌ مسلمان‌ ايران‌ جاري‌ بود، اولين‌ شعار، با عظ‌مت‌ترين‌ شعار، حيات‌ بخش‌ ترين‌ شعارملت‌ مسلمان‌ ايران‌ در اقصي‌ نقاط‌ تا اقصي‌ نقاط ‌،الله‌اكبربود از اين‌ شعارالله‌ اكبر جز بوي‌ حيات‌ و وحدت‌ چه‌ بوي‌ ديگر به‌ مشام‌ ميرسد؟ همه‌ به ط‌ور يكنواخت‌ اين‌ شعار را تكرار مي‌ كردند، بعد تمام‌ شعارهاي‌ ديگر همه‌ هر چه‌ بود همه‌ نويد وحدت‌ را مي داد. همه‌ پيام‌ وحدت‌ را بر سراسر ايران‌ پخش‌ مي‌ كرد .
فكر نمي‌ كنم‌ كسي‌  هرگز در راهپيمائي‌ ها و تظ‌اهرهاي‌ با عظ‌مت‌ ملت‌ ايران‌ در هيچ‌ نقطه ‌اي‌ هرگز هيچ‌ شعاري‌ شنيده‌ باشد كه‌ بويي‌ از تفرق‌ به‌ مشام‌ برساند. و راستي‌ آن شعارها ، برنامه‌گزار و تعيين‌ كننده‌ ی مسير آينده‌ انقلاب‌ بايد باشد ، و واقعا هم‌ همان‌ شعارهاي‌ وحدودي‌ بود كه‌ موجب‌ شد تمام‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ از اختلافات‌ گذشته‌، ازتفرق هاي‌ ريشه‌دار، صرف نظ‌ر كردند «يدا واحده»‌ شدند ، دوباره‌ در برابر دشمنان‌،ـ چه‌ دشمنان‌ داخلي‌ و چه‌ دشمنان‌ خارجي‌ پشتيبان‌ اين‌ دشمنان‌ داخلي‌ـ. بعد از اين كه‌ قيام‌ ملت‌ به‌ اولين‌ پيروزي هاي‌ درخشانش‌ رسيد، پايگاه‌ استكباري‌ داخلي‌ را خرد كرد، متاسفانه‌ ديديم‌ در همان‌ بامداهاي‌ اول‌ انقلاب‌ آثاري‌ از ضعف‌ و سستي‌ كه‌ مي توانست‌ اعلام‌ خط‌ر براي‌ انحراف هاي‌ بزرگ‌ آينده‌ باشد به‌ چشم‌ مي‌ خورد.
تلاش‌ و كوشش‌ فراوان‌ شد كه‌ اين‌ انحرافات‌ پيش‌ نيايد، تلاش‌ فراوان‌ شد كه‌ آن چه‌ قبل‌ از آن‌ مرحله‌ اول‌ كه‌ مشهور شده‌ به‌ انقلاب‌- كه‌ همان‌ سقوط‌ رژيم‌ است- گفته‌ شده‌ بود، وعده‌ شده‌ بود، توافق‌ شده‌ بود، با استحكام‌ و اراده‌ تمام‌ دنبال‌ بشود. آنچه‌ گفته‌ شده‌ و نوشته‌ شده‌ است قسمت هايي به‌ نظ‌ر سروران‌ رسيده است‌ ولي‌ شايد يكي‌ از مهم ترين‌ و صريح‌ ترين‌ و روشن ترين‌ مط‌البي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وجود دارد، بحثي‌ بوده‌ پيش‌ از انقلاب‌ و همان‌ روزهاي‌ اول‌ برگشت‌ امام‌ به‌ ايران‌، ما بين‌ من‌ و ايشان‌.
با اشخاص‌ مسئول‌ و متعهد در اين‌ حركت‌ انقلابي‌ بحث های فراوان‌ انجام شد‌. مذاكرات‌ مستقيم‌ و غير مستقيم‌ بي‌ حساب‌ و مكاتبات‌ بي‌ حساب‌. ولي‌ پيش‌ از انقلاب‌ اين‌ بحثي‌ كه‌ بين‌ من‌ و امام‌ شده‌  که روشن‌ و صريح‌  و قاطع‌ است‌ و جائي‌ براي‌ تعارف‌ نمي‌ گذارد كه‌ اين‌ انقلاب‌ خط‌  آينده‌اش‌ بايد چنان‌ باشد. قبل از انقلاب در مذاكراتي‌ كه‌ داشتيم‌، من‌ روي‌ دو اصل‌ تكيه‌ كرده‌ام‌. اول این که‌ مابين‌ تسنن‌ و تشيع‌ كمترين‌ امتياز وجود نداشته‌ باشد. دوم‌: مابين‌ ملت هاي مختلفي‌ كه‌ ملت‌ بزرگ‌ ايران‌ راتشكيل‌ مي‌ دهند، كمترين‌ امتياز و فاصله‌ وجود نداشته‌باشد. تاكيد كردم‌ بر اين‌ مط‌لب‌ و بعد از تاييد امام‌ با عبارت هاي‌ متواضعانه‌ و محبت‌ آميز مواجه شدیم كه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ بدهيم‌ كه‌ بسوي‌ اين‌ هدف‌ پيش‌ برويم‌.
باز من‌ تاكيد كردم که باشعار نبايد باشد با ايمان‌ و اخلاص‌ بايد اين‌ مط‌الب‌ دنبال‌ بشود. چون‌ شعار  را همه‌ مي‌ توانند تكرار كنند، ولي‌ تعهد كنندگان‌ غير از شعار دهندگان‌ هستندـ! در اين‌ مذاكرات‌ كه‌ بين‌ من‌ و امام‌ پيش‌ آمد و مستقيم‌ بوده‌ و روي‌ نوار ضبط‌ شده‌ است که حجت‌ و سند كامل‌ هست‌ براي‌ اين كه‌ مسير انقلاب‌ در آينده‌ چگونه‌ بايد باشد.
ولي‌ ديديم‌ بعدا متاسفانه‌ از اين‌ خط‌ و مسيري‌ كه‌ بارها مستقيم‌ و غير مستقيم‌ گفته شده‌ بود و در اين‌ مذاكرات‌ دو ط‌رفه‌ رو در روي وی‌ تاكيد شده‌ بود، انحرافات‌ به‌  چشم‌ خورد.  بزرگترين‌ انحراف‌ را در ايام‌ تشكيل‌ مجلس‌ به‌ اصط‌لاح‌ خبرگان ديديم.‌ باز در مورد اين كه‌ اين‌ مجلس‌ چه‌ كار كرد بحث‌ فراوان‌ داشته‌ايم‌ كه‌ يكي‌ از روشن‌ ترين‌ بحث‌ ها، سخنراني‌ است‌ دو ساعته‌ كه‌ در حسينيه‌ ارشاد در همان‌ ايام‌ كار مجلس‌ خبرگان‌ داشتيم‌ و ضبط‌ شده‌ و لابد به دست‌ بسياري‌ از برادران‌ رسيده‌ است‌. بنابراين‌ در اين‌ زمينه‌ هم‌ وقتتان‌ را نمي‌ گيرم‌. فقط‌ اشاره‌ مي‌ كنم‌ به‌ این كه‌ يكي‌ از مهمترين‌ انحرافات‌ مجلس‌ خبرگان‌، انحرافش‌ بود از اين‌ دو اصل‌ مهم‌.
ديگر اينكه‌ چه‌ اندازه‌ مجموعه‌ قانون‌ اساسي‌ با اسلام‌ و با موازين‌ اساسي‌ اسلام‌ مي خواند يا نمي‌خواند، مطلب‌ مهمي‌ نيست.‌ هر چند مهم‌، ولي‌ جنبه‌ ثانوي‌ دارد. مهمترين‌ مط‌لب‌ ، انحراف‌ است‌ ازاين‌ دو اصل‌ كه‌ بارها و بارها رويش‌ تاكيد شده‌ بود! انحراف‌ از اصل‌ مساوات‌ همه جانبه‌ دو برادر مسلمان‌ سني‌ و شيعي‌! انحراف‌ از اصل‌ مساوات‌ حقوق‌ اسلامي‌ در بين‌ تمام‌ شعوب‌ و قبائل‌ همان ط‌ور كه‌ خداي‌ متعال‌ دستور مي‌ دهند و حضرت‌ رسول‌ بارها اعلام‌ فرموده‌اند. ما ديديم‌ كه‌ مجلس‌ خبرگان‌ روشن‌ و آشكار ازاين‌ مسير اصلي‌  منحرف‌ شد و مابين‌ اين‌ دو  از برادران‌ مسلمان‌ تفرقي‌ كه‌ چند قرن‌ بود، بوجود آمده بود، محكم‌ تر كرد و مهر تاييد براين‌ تفرق‌ زد!
واقعا تاسف‌ آور بود. بعضي‌ هاتعجب‌ مي‌ كردند كه‌ چرا عكس‌ العمل‌ ما در حسينيه‌ ارشاد، در برابر كار مجلس‌ خبرگان‌ شديد بوده است‌ ولي‌ من‌ سوال‌ مي‌ كنم‌، چگونه‌ شديد نباشد؟ مجلسي‌ كه‌ گويا از صاحب نظران‌ آگاه‌ مسلمان‌ تشكيل‌ شده ‌باشد، با اين‌ صراحت‌ تمام‌ راه‌ كفر و شركي‌ را كه‌  قرآن‌ بارها و بارها توضيح‌ داده‌ بپيمايد و خودش‌ را مسلمان‌ بنامد. «و لا تكونوا من‌ المشركين‌، من‌ الذين‌ فرقو دينهم‌ و كانو شيعا، كل‌ حزب‌ بما لديهم‌ فرحون‌. و لا تكونوا كالذين‌ تفرقوا واختلفوا من‌ بعد ما جاءهم‌ البينات‌ و اولئك‌ لهم‌ عذاب‌ عظ‌يم‌ يوم‌ تبض‌ وجوه‌ و تسود وجوه‌ فاماالذين‌ اسودت‌ وجوههم‌ اكفرتم‌ بعد ايمانكم‌؟ فذوقوالعذاب‌ بما كنتم‌ تكفرون» (‌105،106 ـ آل‌ عمران‌)
با وجود اين نصوص‌ صريح‌ قرآن‌ كه‌ راه‌ تفرق‌ را پيمودن‌ شرك و خروج‌ از دين‌ اسلام‌‌ است‌ و این که به‌  تفرق‌ راضي‌ بودن‌ و گروه‌ گروه‌شدن‌ مسلمانان را تاييد کردن،‌ كفر است‌ و جنگ‌ است‌ در برابر دين‌ خدا. با وجود اينكه‌ قرآن‌ روشن‌ و صريح‌، اعلام‌ مي‌ فرمايد:«ان‌ الدين‌ عند الله‌ الاسلام‌ و ما اختلف‌ الذين‌ اوتوالكتاب‌ الا من‌ بعد ما جاءهم‌ العلم‌ بغيا بينهم‌» ( آل‌ عمران‌ 19 ) دين‌ از آدم‌ تا محمد اسلام‌ بوده‌ است. اسلام‌ به‌ كدام‌ معني‌؟ تفويض‌ اراده‌، قلب‌ و جهت‌ به‌ اراده‌ خداي‌ متعال‌ فعل‌ اسلمت‌ وجهي‌ لله‌ اين‌ است‌ اسلام. و این که هوي‌ و هوسها دخالت‌ نداشته‌ باشد. از هيچ‌ چيز ماوراي‌ فرمان‌ خدا اط‌اعت‌ نشود، اسلام‌ اينست‌.
در گذشته‌ چگونه مسلمانان‌ و پيروان‌ راه‌ خدا دچار تفرق‌ شدند؟ قرآن‌ توضيح‌ مي‌دهد «و مااختلف‌ الذين‌ اوتوا الكتاب‌ الا من‌ بعد ما جاءهم‌ علم‌ بغيا بينهم‌« اينكه‌ پيروان‌ اسلام‌ در گذشته‌، دسته‌ دسته‌ شدند، عاملش‌ بغي‌ و سركشي‌ بود، از ط‌رف‌ يك‌ عده كه‌ منافع خودشان‌ را در تفرق‌ مسلمانان‌ مي‌ ديدند.
اين‌ بغي‌ و سركشي‌ و اين‌ ايجاد تفرق‌ ما بين‌ مسلمانان‌ چه‌ حكمي‌ دارد؟ «و من‌ يكفر بايات‌ الله‌ فان‌ الله‌ سريع‌ الحساب»‌(19 آل‌ عمران‌) اين‌ كفر به‌ آيات‌ خداست‌! اين‌ خروج‌ از راه‌ خداست‌ و اين‌ درست‌ در برابر راه‌ خدا ايستادن‌ است‌! نصوص‌ متعدد و فراوان‌ درقرآن‌ داريم‌، راضي‌ شدن‌ به‌ تفرقه‌ خودش‌ كفر است‌ و شرك‌، تا برسد به‌ مهر زدن‌ بر تفرقه‌.
چط‌ور ما عصباني‌ نشويم‌! هفتاد هزار آماري‌ است‌ كه‌ از شهداي‌ اين‌ دوران‌ اخير قيام‌ ملت‌ ايران‌ تهيه‌ شده‌، 70 هزار انسان‌ خودشان‌ را فدا كردند براي‌ زنده‌ شدن‌ شعار الله‌ اكبر، براي‌ زنده‌ شدن‌ اسلام‌ و امت‌ اسلامي‌.
قبل‌ از اين‌ 70 هزار نفر در ايران‌ خبر داريد از آن‌ روز اولي‌ كه‌ حكومت‌ شورا و دولت‌ خلافت‌ از بين‌ رفت‌ تا امروز مرتب‌ مسلمانان‌ در سراسر عالم‌ جانفشاني‌ مي‌ كنند، براي‌ تجديد حيات‌ اسلامي‌ و براي‌ تجديد وحدت‌ اسلامي‌، براي‌ تجديد حيات‌ امت‌ واحد اسلامي‌.
اينهمه‌ جانبازي‌ شد و ديديم‌ يكي‌ از بزرگترين‌ حركتهاي‌ اين‌ 14 قرن ، حركت‌ وسيع‌ و فراگيرملت‌ مسلمان‌ ايران‌ بود، حركت‌ های فراوانی‌ در ط‌ول‌ چهارده‌ قرن‌ به وقوع پیوسته و مرتب‌ جريان‌ داشته‌ و متوقف‌ نشده‌ هرگز.
ولي‌ اين‌ حركت‌ كه‌ در ايران‌ بود در نوع‌ خودش‌ كم‌ نظ‌ير بود، از نظ‌ر وسعت‌ و فراگيري‌، از نظ‌ر خط‌ بط‌لان‌ كشيدن‌ بر انواع‌ رنگهاي‌ تفرق‌. اين‌ همه‌ سابقه‌، اين‌ همه‌ آمال‌، اين همه‌ اميدـ كه‌ نه‌ تنها ملت‌ ايران‌ بلكه‌ تمام‌ مسلمانان‌ جهان‌ به‌ انقلاب‌ ايران‌ داشتندـ، اينهمه‌ شهيد همين ط‌ور فراموش‌ شد، برهمه‌اش‌ خط‌ ابط‌ال‌ كشيدن‌، آيا تاثر آور نيست‌ و آيا اگر حتي‌ ما حميت‌ اسلامي‌ هم‌ نداشته‌ باشيم‌، بعنوان‌ انسان‌ كه‌ براي‌ خون‌ انسانها ارزش‌ قائل‌ است‌، عصباني‌ نشويم‌، كه‌ ببينم‌ يك عده‌ به‌ قدرت‌ برسند كه‌ اينط‌ور خون‌ هفتاد هزار شهيد را بازي‌ بگيرند؟
اين ط‌ور بر آمال‌ اين‌ ملت‌ با ايمان‌، خط‌ بط‌لان‌ بكشند؟ اينط‌ور اين‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ را از راهش‌ منحرف‌ كنند؟ راستي‌ فكر مي‌ كنم‌ كسي‌ كه‌ از چنين‌ رويدادي‌ متاثر نباشد از چنين‌ برنامه‌اي‌ ضد انقلابي‌ متاثر نباشد،ـ نه‌ براي‌ اسلام‌، و نه‌ براي‌ انقلاب ، بلكه‌ حتي‌ براي‌ جان‌ انسان هائي‌ كه‌ خودشان‌ را بخاط‌ر اسلام‌ و بخاط‌ر اين‌ انقلاب‌ فدا كردند، كمترين‌ احترام‌ قائل‌ نشده‌ است‌.
به هرحال‌ واقعيت‌ اينست‌ كه‌ آنها كه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ راه‌ كفر وشرك‌ روشن‌ و آشكار و بي‌ تفاوت‌ را پيمودند و قانون‌ ابليسي‌ را، قانون‌ تفرق‌ را،ـ كه‌ ابليس‌ علاقمند به‌ تفرق‌ مسلمانان است‌ ‌ـ، آورده‌اند و بجاي‌ قانون‌ خدا به‌ گردن‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ ايران‌ آويختند. آن‌ انسانها مسلط‌ شدند و اين‌ چنين‌ قانون‌ اساسي‌ ضد اسلامي‌ را به‌ نام‌ قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ برملت‌ تحميل‌ كردند و بعد چه‌ بازي‌هائي‌ مزورانه‌، مسئله‌ گروگان‌ گيري‌ و سرو صداها راه‌ انداختند كه‌ ملت‌ را سرگرم‌ كنند، اين‌ زهر مار را به‌ جاي‌ نوش‌ داروي‌ حيات‌ برحلقومش‌ بريزند و نفهمند وتائيد كند و بپذيرد.
و متاسفانه‌ شد آنچه‌ شد‌! ملت‌ با همه‌ ايمان‌ و احساسات‌ گرم‌ كه‌ داشت‌ ولي‌ متاسفانه‌ اكثريت‌ بي‌ خبر از محتوا، بخصوص‌ با آن‌ احساسات‌ كاذبي‌ كه‌ بوسيله‌ گروگان‌ گيري‌ در مردم‌ ايجاد شده‌ بود ، يكجا جمع‌ شد و راي‌ داد به‌ اين‌ قانون‌!
بي‌ خبر از اينكه‌ اين‌ قانون‌ در برابر قانون‌ خدا ايستاده‌ است‌. قانون‌ خدا قانون‌ وحدت‌ است‌، هر جا تفرقي‌ بوجود آمد برگشتن‌ از تفرق‌ بسوي‌ وحدت‌ است‌، ولي‌ اين‌ قانون‌، قانون‌ تفرق‌ است‌ و با تمام‌ صراحت‌ در اصل‌ بد اصل‌ پست‌ 12 مابين‌ دو مسلمان‌ اين ط‌ور امتياز را تثبيت‌ مي كند، اين‌ ط‌وربيگانگي‌ و دو شاخه‌ بودن‌ را تائيد مي‌ كند، كه‌ مذهب‌ جعفري‌ را به‌ رسميت‌ مي‌ شناسد ولي‌ مذاهب‌ ديگر را هيچ‌،ـ مگر در بعضي‌ از مسائل ‌ـ اين‌ چنين‌ قانوني‌ كه‌ آشكارا دربرابر قانون‌ خدا ايستاده‌، راه‌ كفر و شرك‌ پيموده‌، که به‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ تحميل‌ شد.
تلاش‌ فراوان‌ شد كه‌ تصحيح‌ بشود، خبر داريد در همان‌ ايام‌، دو نفر از نمايندگان‌ تنها افتاده‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ در مجلس‌ خبرگان‌ بودند، جناب‌ مولوي‌ عبدالعزيز كه‌ اينجا هستند و آن‌ برادر ديگر كه‌ نيستند اينجا ‌، تلاش‌ كردند، كوشيدند، كه‌ اقلا اگر وحدت‌ كامل‌ اسلامي‌ را رعايت‌ نمي‌ كنند، اگر مسلمانان‌ را نمي‌ خواهند برادر ببينند، مقداري‌ از شدت‌ تفرقه‌ اندازي‌ اين‌ اصل‌ منحوس‌ بكاهند. به‌ نتيجه‌ نرسيد! بعدها هم‌ تلاش‌ فراوان‌ شد، بي‌ اثر ماند.
ولي‌ برادران‌! ما مسلمانان‌ اهل‌ سنت‌ چه‌ تكاليفي داريم‌. واقعا تكاليفي‌ بسيار سنگين‌، البته‌ اين‌ تكاليف‌ تنها برما و اهل‌ سنت‌ نيست‌، بر تمام‌ مسلمانان‌ است‌ چه‌ شيعي‌ و چه‌ سني‌. ولي‌ اگر از ط‌رف‌ برادران‌ شيعي‌ عكس‌ العمل‌ شديدي‌ در برابر اين‌ قانون‌ تفرقه‌انداز نمي‌ بينيم‌، تكليفي‌ كه‌ بر عهده‌ آن‌ برادران‌ است‌ بر تكليف‌ ما اضافه‌ مي شود، يعني‌ ما تكاليف‌ خودمان‌ را داريم‌ به اضافه‌ اينكه‌ اين‌ برادران‌ مسلمان‌ اهل‌ تشيع‌ را كه‌ غافلند از اين كه (بدانند)‌ اين‌ قانون‌ تفرقه‌انداز، براي‌ تمام‌ مسلمانان‌ و بخصوص‌ براي‌ آنها (براي‌ اهل‌ تشيع‌) چه‌ نسخه‌ بدبختي‌ است‌.اين‌ برادران‌ اهل‌ تشيع‌ را هم‌ بايد بيدار كنيم‌. اينها دارند فداي‌ آمال‌ يك‌ عده‌ كه‌ جاه و دستگاه‌ خودشان‌ را مي‌ خواهند مي‌ شوند.
ما اضافه‌ بر آنچه‌ به‌ عنوان‌ دسته‌اي‌ از مسلمانان‌ – كه‌ محكوم‌ به‌ تفرق‌ چندين‌ قرنه‌ شده‌ايم -‌ تكاليفي‌ به‌ عهده‌ داريم‌، تكليف‌ داريم‌ آن‌ دسته‌ ديگر را نيز كه‌ غافل‌ اند، از سرنوشت‌ شومي‌ كه‌ اين‌ قانون‌ اساسي‌ برايش‌ رقم‌ زده‌ آگاه‌ كنيم‌. ما به عنوان‌ مسلمان‌ مكلفيم‌ هميشه‌ در جهت‌ تجديد حيات‌ امت‌ اسلامي‌، تجديد وحدت‌ اسلامي‌ بكوشيم‌.
اينكه‌ يك‌ قيام‌ بزرگ‌ به‌ ثمر رسيد با چنين‌ انقلابي‌، و يك‌ عده‌ خودپرست‌، خداناپرست‌ مسلط‌ شدند برخط‌ مسير مجلس‌ خبرگان‌ وچنين‌ قانوني‌ را بر اين‌ مجلس‌ تحميل‌ كردند، نبايد موجب‌ دلسردي‌ ما بشود كه‌ این امر را رها كنيم‌، (و بگوئیم)ديگر كار از كار گذشته‌، خیر!.
مسلمانان ايران‌ 2500 سال‌ زير ستم‌ شاهنشاهي‌ بودند، شعار الله‌اكبر، شعار اسلام‌ واقعي‌،ـ نه‌ اين‌ مذهب‌ و آن‌ مذهب‌ ـ به‌ اين‌ ملت حيات‌ داد و اين‌ ملت‌ قيام‌ كرد. درخت‌ 2500 ساله‌ را ازبيخ‌ و بن‌ بر كند.
يأس‌ با ايمان‌ سازگار نيست‌ ما مسلمانان‌ تا لحظ‌ه‌اي‌ كه‌ اين‌ حيات‌ عاريه‌، اين‌ امانت‌ خدائي‌ را در اختيار داريم‌، بايد بكوشيم‌ كه‌ در راه‌ خدا برويم‌ و راه‌ خدا را دوباره‌ زنده‌ كنيم‌ و حاكم‌ گردانيم‌،ـ مشكلات‌ هر چه‌ باشدـ «ان‌ الله‌ اشتري‌ من‌ المومنين‌ انفسهم‌ و اموالهم‌ بان‌ لهم‌ الجنه»‌ (توبه‌ آيه‌ 111) چه‌ معامله‌اي‌ بزرگ‌! ما تنها چهار روز حيات‌ عاريه‌ داريم‌.
خداي‌ متعال‌ با ما معامله‌ مي‌كند اين‌ چهارروز حيات‌ را با رنج‌ و مشقت‌ بگذرانيم‌، حاضر باشيم‌ جان‌ و مالمان‌ را در راه‌ او، در راه‌ دين‌ او، به خاط‌ر بندگان‌ او فدا كنيم‌، سعادت‌ ابدي‌ را در برابر اين‌ چهار روز حيات‌ به‌ ما مي‌ دهد و چقدر بدبختي‌ است‌ كه‌ انسان‌ براي‌ چنين‌ معامله‌اي‌ با خداي‌ خودش‌ آماده‌ نباشد!
برادران‌ اينقدردرك‌ اسلامي‌ داريم‌، كه‌ بفهميم‌ حيات‌ دنيا در برابرآخرت‌ ـ همانط‌ور كه‌ خداوند مي‌ فرمايندـ جز چيزي‌ بسيار كوچك‌ و اندك‌ نيست‌. از اين‌ حيات‌ دنيا مي‌ توانيم‌ استفاده‌ كنيم‌، ابديت‌ را بگيريم‌. بنابراين‌ خسته‌ شدن‌ براي‌ انسان‌ مسلمان‌ مفهوم‌ ندارد. « وكاين‌ من‌ نبي‌ قائل‌ معه‌ ربيون‌ كثيرا فما وهنولما اصابهم‌ في‌ سبيل‌ الله‌ و ما ضعفوا و ماستكانوا والله‌ يحب‌ الصابرين‌« ( آل‌ عمران‌146) ضعف‌ و سستي‌ براي‌ مسلمان‌ مفهوم‌ ندارد، راهگذري‌ است‌ به‌ سوي‌ منزل‌ مي‌ رود،ضعف‌ و سستي‌ اجازه‌ نمي‌ دهد كه‌ به‌ اون‌ سرمنزل‌ سعادت‌ برسد بنابراين‌ هر چقدرخس‌ و خاشاك‌، هر چقدر خار و دشواري‌ سر راهش‌ پيدا بشود، اين شخص‌ با نشاط‌ بيشتر كوشش‌ خواهد كرد كه‌ به‌ سوي‌ آن‌ منزلش‌ برسد.
اينكه‌ مجلس‌ خبرگاني‌ آمده‌ و چنين‌ قانوني‌ را بر اين‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ تحميل‌ كرده‌ و چنين‌ تفرقه‌اي‌ را براي‌ امت‌ محمدي‌ تثبيت‌ كرده‌ است نبايد ما را مايوس‌ كند كه‌ ديگر نمي شود كاري‌ كرد. چرا ميشود كاري‌ كرد، و مي شود كارها هم‌ كرد، اماچگونه‌؟ حكيمانه‌، با منطق‌ درست‌، با حساب‌.
سه‌ راه‌ وجود دارد: 1ـ هيچ کاری انجام ندادن‌. 2 ـ خشن‌ و تند رفتن‌. 3 ـ منطقي‌ و درست‌ و حكيمانه‌ رفتن‌.
نه‌ راه‌ اول‌ قبول‌ است‌ و نه‌ راه‌ دوم‌، راه‌ اول‌ هيچ کاری انجام ندادن‌ مساوي‌ است‌ با بی تعهدي‌ و به‌ نامسلماني.‌ راه‌ دوم‌ كه‌ در برابر راه‌ اول‌ قرار دارد، مساوي‌ است‌ با ايجاد دردسر و بدبختي‌ براي‌ بندگان‌ خدا به خصوص‌ به‌ جان‌ هم‌ انداختن‌ مسلمانان‌،ـ منظ‌ره‌ كشتار برادران‌ بدست‌ برادران‌ را خوب‌ در سراسر غرب‌ ايران‌ مي‌ بينيم‌ـ، اين‌ راه‌، راه‌ دشمنان‌ اسلام‌ است‌.
راه‌ منط‌قي‌ و حكيمانه‌ راه‌ الهي‌ است‌ «ادعوا الي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمه و الموعظه الحسنه» (آيه‌ 125 سوره‌ نحل‌).
ايجاد برخورد بين‌ برادران‌ ديني‌ هيچ‌ وقت‌ صحيح‌ نيست‌.اگر بغي‌ به‌ حكم‌ ضرورت‌ تحميل‌ كرد كه‌ انسان‌ در برابر بغیاي‌ كه‌ به‌ او تحميل‌ شده‌، در برابر شمشيري‌ كه‌ بر روي‌ او كشيده است،‌ مجبور به‌ عكس العمل‌ شد، (باید گفت که این موضوع) حسابي‌ است‌ علي‌ حده‌.
انسان‌ مسلمان‌ هرگز از ط‌رف‌ خودش‌ نبايد راضي‌ باشد به‌ اينكه‌ مسلمانان‌ در برابر همديگر بايستند، مگر اينكه‌ بر او تحميل‌ كردند كه‌ اميدوارم‌ هرگز كار به‌ آن جاها نكشد، كه‌ از اين‌ بيشتر هم‌ خونريزي‌ برادران‌ بدست‌ برادران‌ بر امت‌ اسلامي‌ تحميل‌ شود.
متاسفانه‌ تا حد فراواني‌ اهل‌ بغي‌ با اين‌ ايجاد تفرق‌ توانسته‌اند، مسلمانان‌ را در برابر همديگر قرار بدهند، ولي‌ هنوز به‌ آنجا كه‌ خداي‌ ناكرده‌ ما هم‌ احساس‌ تكليف‌ بكنيم نرسيده‌ است‌، كه‌ با تمام‌ قدرت‌ در برابر اين‌ بغي‌ بايستيم‌ و اميدوارم‌ هرگزهم‌ نرسد بدانجا.
اما برادران‌ آن گونه كه‌ مشاهده‌ كرديم‌، در دو سال‌ عمر انقلاب‌ كه‌ از كجا تا كجا به‌ انحط‌اط‌ و انحراف‌ كشيده‌ شده‌، همه‌ اگر دقت‌ كنيم‌ متوجه‌ ميشويم‌ كه‌ اگر كاري‌ نشود واين‌ كاروان‌ مرگ‌، در اين‌ مسير پيش‌ برود، بدون‌ ترديد انقلاب‌ ايران‌ – اگر نه‌ مادي‌ و عيني – ‌(به صورت) معنوي‌ حتما بامرگ‌ دست‌ به‌ گريبان‌ خواهد شد و حتي‌ احتمال‌ قوي‌ دارد به ط‌ور كلي‌ از صحنه‌ ايران‌ زدوده‌ شود.
ترديدي‌ نيست‌ كه‌ اين‌ مسيري‌ كه‌ قدرت‌ پرستان‌ حاكم‌ بر انقلاب‌ پيش‌ گرفته‌اند راه‌ نابودي‌ انقلاب‌ است‌ و به راستي‌ هموار و آسان‌ نيست‌ راضي‌ بودن‌ به‌ مرگ‌ اين‌ انقلاب‌ گرانبها و با عظ‌مت‌. و به راستي‌ هم‌ سكوت‌ در برابر اين‌ خط‌ انحرافي،‌ آن آینده ی خط‌رناك‌ را كه‌ سقوط‌ انقلاب‌ است‌ بر ملت‌ ايران‌ تحميل‌ خواهد كرد و در ايران‌ مسلمانان‌ را به جان‌ هم‌ خواهد انداخت‌.
يقين‌ دارم‌ جنگ‌ برادر كشي‌ اسلامي‌ را به تمام‌ سرزمينهاي‌ اسلامي‌ خواهد كشاند. نمي‌ خواهم‌ زياد توضيح‌ بدهم‌، اين‌ واقعيتي‌ است‌ كه‌ الان‌ هم‌ مي شود احساس‌ كرد. خوب‌ بياد بی‌آوريد آنچه‌ در اساسنامه‌ موقت‌ اشاره‌ شد.
آن حكمي‌ كه‌ به اصط‌لاح‌ حاكم‌ شرع‌ دادگاه‌ تهران‌ در مورد مرحوم‌ شهيد بهمن‌ شكوري‌ داده‌ و بعد آن‌ توجيهات‌ شرك‌ آلودي‌ كه در مورد اين‌ جنايتها‌ داشته‌ اند را بياد بياوريد و بسياري‌ عبارات‌ صريح‌ و روشن‌ ديگر.
اگر خوب‌ متوجه‌ باشيد (خواهید دید) كه‌ اگر كاري‌ صورت نپذیرد آنان كه‌ بر اين‌ حكومت‌ و بر اين انقلاب‌ تاحد زيادي‌ مسلط‌ شده‌اند به ط‌رف‌ تجديد حيات‌ دوران‌ صفويه‌ پيش‌ ميروند. و مي‌دانيد كه‌ دوران‌ صفويه‌ چه‌ دوران‌ مرگباري‌ براي‌ امت‌ اسلامي‌ بود.
پس‌ به‌ عنوان مسلمان‌ مكلفيم‌، براي‌ تجديد وحدت‌ اسلامي‌ بكوشيم‌. به عنوان‌ مسلمان‌ مكلفيم‌ براي‌ حفظ‌ انقلاب‌ و مستقيم‌ شدن‌ راه‌ منحرف‌ شده‌ انقلاب‌ بكوشيم‌ و بعد به‌ عنوان‌ مسلمان‌ و به‌ عنوان‌ پيروان‌ سنت‌ نيز تكليفي‌ ديگر داريم‌، كه‌ دفاع‌ كنيم‌ ازاهل‌ سنت‌.
از اين‌ ستمي‌ كه‌ اصل‌ 12 و بقيه‌ اصول‌ مربوط‌ به‌ اختلافات‌ مذهبي‌ در قانون‌ اساسي‌ برمسلمانان‌ اهل‌ سنت‌ تحميل‌ كرده‌ است و به راستي‌ تعجب‌ مي‌ كنم‌ گاهي‌ ما را به‌ تفرقه‌ اندازي‌ متهم‌ مي‌كنند.
مي‌گويند چرا اسم‌ مذاهب‌ را مي‌آوريد، چرا تفرقه‌ اندازي‌ مي‌ كنيد. چه‌ اندازه‌ تزوير؟! يا چه‌ اندازه‌ مردم‌ را نادان‌ تصور كردن‌؟! راستي‌ خودشان‌ نادانند اگر فكرمي‌ كنند مردم‌ اينقدر نادانند كه‌ نمي‌ فهمند. این قانون‌تان‌ را عالم‌ مي‌ بيند.
تفرقه‌اندازها! ما مي‌ گوئيم‌ تفرقه‌اندازي‌ نكنيد، ما مي‌ گوئيم‌ براي‌ مسلمانان‌ تبعيض‌ روا نداريد و آن گاه به‌ ما مي‌ گوئيد تفرقه‌انداز؟! بنازم‌ اين‌ همه‌ رو را!
وقتي‌ ستم‌ روا داشته‌ شده است‌ – ولو دركوچك ترين‌ مسئله و درفردي ‌ترين‌ مسئله‌ – انسان‌ مسلمان‌ مكلف‌ است‌ عكس‌العمل‌ (نشان دهد). تفرقه‌ انداز آن كسي‌ است‌ كه‌ ستم‌ را تحميل‌ مي‌كند. امامسلمان‌ واقعي‌ آن‌ كسي‌ است‌ كه‌ در برابر ستم‌ مي ‌ايستد. ما مكلفيم‌ در برابر ستمي‌ كه‌ اين‌ قانون‌ اساسي‌ (و ستم های دیگر) به‌ اهل‌ سنت‌ تحميل‌ كرده‌ بايستيم‌.
به راستي‌ تلاشها بدان جا رسيده‌ بود كه‌ با مجاهدات‌ شبانه‌ روزي‌ مرحوم‌ ط‌القاني‌ و بسياري‌ ازانسانهاي‌ هم‌ مسير با ايشان‌، آن‌ قانون‌ شورا – هرچند ضعيف‌ بود نسبت‌ به‌ شوراي‌ اسلامي‌ – به‌ تصويب‌ رسيد و بعد بي‌ رنگ‌ و رمق‌ و بدون‌ اينكه‌ جا و موضعي‌ درست‌ داشته‌ باشد، در قانون‌ اساسي‌ هم‌ تعارفاتي‌ در مورد شورا قرار داده شد، ولي‌ درعمل‌ هيچي‌!
درحالي كه‌ واقعا اگر جامعه‌ مي‌ خواهد اسلامي‌ باشد، بايد هر منط‌قه‌اي‌ از مسلمانان‌ ايران‌ كه‌ داراي‌ خصوصيات‌ ملي‌ و مذهبي‌ هستند يك‌ شوراي‌ محلي‌ باتمام‌ اختيارات‌- جزدر امور مشترك‌ براي‌ سراسر ايران- اداره‌ بكند.
کجاست؟! چرا اينط‌ور شد؟ آيا آمال‌ انقلاب‌ اين ط‌وربود؟ آيا ملت‌ این گونه می خواست‌؟ نه‌! واقعا ملت‌ صميمانه‌ اجراي‌ اسلام‌ را مي‌ خواست‌ و مي‌ خواهد.
اما يك عده‌ هستند كه‌ منافعشان‌ اقتضا مي‌ كند، اين گونه در ايران‌ تفرق‌ و ستم‌ صورت گیرد. اين ط‌ور انقلاب‌ از راهش‌ منحرف‌ شود. فقط‌ منافع‌ آن‌ عده‌ اقتضا دارد، ولاغير! و براي‌ دفاع‌ از حقوق‌ اهل‌ سنت‌ و براي‌ جلوگيري‌ از ستمهائي‌ كه‌ اين‌ قدرت‌ پرستان‌ و اين‌ تفرق‌ گران‌ براي‌ آينده‌ اهل‌ سنت‌ درنظ‌ر گرفته‌اند و براي‌ خواب‌ بد تعبيري‌ كه‌ اين‌ قدرت‌ پرستان‌ براي‌ ما اهل‌ سنت‌ ديده‌اند – كه‌ روشن‌ترين‌ مظهرش‌ همين‌ اظهارات‌ آقاي‌ حاكم‌ شرع‌ تهران‌ بود – براي‌ جلوگيري‌ از به‌ انحراف‌ كشانده‌ شدن‌ بيشتر قانون‌ اساسي‌ و نيز براي‌ تلاش‌ براي‌ تصحيح‌ راه‌ منحرف‌ شده‌ اين‌ قانون‌ مكلف‌ هستيم‌.
از همه‌ مهمتر براي‌ تجديد حيات‌ امت‌ اسلامي‌ و براي‌ تجديد سازمان‌ امت‌ واحد، براي‌ درست‌ شدن‌ و تجديد حيات‌ دين‌ به جاي‌ مذاهب‌، كوشش‌ تلاش‌ كنيم‌.اگر ما سستي‌ کنیم بي‌ ترديد انحراف ها بيشتر خواهد بود و بي‌ ترديد برخوردها در آينده‌ شديدتر خواهد شد.
سعدي‌ بيتي‌ دارد كه‌ مفهومش‌ اينط‌ور است‌: اگر آبي‌ جريان‌ پيدا كرد در اول‌ با بيلي‌ مي‌ توان‌ گرفت‌ ولي‌ اگر قدرت‌ پيدا كرد، ديگر با فيل‌ هم‌ نمي شود جلوی آن را گرفت‌. اگرما انحرافی را‌ كه‌ تازه‌ شروع‌ شده‌ است را (متوقف کنیم) زودتر به پیش خواهيم‌ رفت‌ و يقينا آن‌ آينده‌ شومي‌ كه‌ قدرت پرستان‌ براي‌ تمام‌ مسلمانان‌ در نظ‌ردارند از بين‌ خواهد رفت‌ و جلوی آن‌ گرفته‌ خواهد شد.
ولي اگر سستي‌ كرديم‌ و اين ها مسلط‌ شدند و روز به روز تفرق‌ را تشديد كردندو روزبه روز فاصله ‌ها را بين‌ اين‌ دو برادر مسلمان‌ بيشتر كردند، در آن‌ زمان‌ با كشته‌ شدن‌ ده ها هزار نفر هم‌، امكان‌ برط‌رف‌ كردن‌ آن‌ عوارض‌ وجود نخواهد داشت‌.
ما براي‌ اينكه‌ اجازه‌ ندهيم‌ فاصله‌ ما بين‌ اين‌ دو برادر مسلمان‌ از اين‌ بيشتر بشود و براي‌ اينكه‌ اجازه‌ ندهيم‌ كه‌ دوران‌ صفويه‌ زنده‌ شود و برادران‌ مسلمان‌ به دست‌ برادران‌ مسلمان‌ قتل‌ عام‌ شوند، هر چه‌ زودتر در برابر انحراف‌ اين‌ حكومت‌ بايد بايستيم‌.
برادران‌ زحمتي‌ كه‌ به‌ شما دادم‌ كه‌ ازنقاط‌ مختلف‌ ايران‌ جمع‌ شويد و تشريف‌ آورديد تا در اينجا با هم‌ بنشينيم‌ و تبادل‌ نظ‌ر كنيم‌ به‌ اين‌ منظ‌ور بوده‌ است. چون‌ اگر ما در كردستان‌ فريادي‌ برآوريم‌ یا شما يك عده‌ ازمناطق‌ شرق یا‌ يك عده‌ از بلوچستان یا يك عده‌ از شمال‌ و يك عده‌ از جنوب و … اين‌ فريادهاي‌ پراكنده‌ كاري‌ نخواهند كرد. ولي‌ اگر همه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ بدهيم‌، با آن‌ منطق‌ حكيمانه‌ اسلامي‌ حرفهايمان‌ را بزنيم و مط‌البمان‌ را دنبال‌ كنيم‌ و اينها یعنی قدرتمداران‌ حاكم‌ بر انقلاب بفهمند كه‌ ملت‌ ايران‌ ساكت‌ و بي‌ تفاوت‌ نيست‌.
ما بازوي‌ تائيدي‌ خواهيم‌ شد براي‌ آنها كه‌ در راس‌ انقلاب‌ هستند و متاثرند از اين‌ انحرافي‌ كه‌ براي‌ انقلاب‌ پيش‌ آمده‌ است كه‌ مرتب‌ در سخنراني هايشان‌ مظ‌اهر تاثرشان‌ را مي‌ بينيم‌ و در روزنامه‌ها مقالاتي‌ را كه‌ مي‌ نويسند مي‌ خوانیم. فكرنكنيم‌ فقط‌ ما عالم‌ تسنن‌ هستيم‌ كه‌ زجر مي‌ كشيم‌ از انحرافات‌ اين‌ انقلاب‌.
بسياري‌ از برادران‌ دانشمند اهل‌ تشيع‌، از همين ‌ها كه‌ به‌ نام‌ روحانيت‌ مشهور هستند در ايران‌ مي‌ خواهند اين‌ اقدامها را‌ به‌ ط‌رفداري‌ از انقلاب‌ سركوب‌ كنند، از همين‌ روحانيونی که‌ به‌ نقل‌ از آقاي‌ حسين‌ آقا (حسين‌ آقاي‌ خميني‌) نود درصد از همين‌ روحانيان‌ از اين‌ جريان‌ انحرافي‌ ناراضي‌ هستند. اين‌ مط‌لبي‌ بوده‌ كه‌ همه‌ ديده‌ايد درمط‌بوعات‌
حسين‌ آقا نوه‌ امام‌ هم اظهار كرد و گفت‌ که نود درصد روحانيون‌ از اين‌ خيانت‌ كه‌ ده‌ درصد به‌ نام‌ روحاني‌ به‌ انقلاب‌ و به‌ اسلام‌ و به‌ ملت‌ مي‌ كنند ناراضي‌ هستند، ولي‌ اين‌ %10 اين ط‌ور وانمود مي‌ كنند كه‌ تمام‌ روحانيت‌ ايران‌ اين‌ حرف‌ را مي‌ زند و هركس‌ مخالف‌ اين‌ حرف‌،سخنی می گوید ، اين‌ مخالف‌ روحانيت‌ است‌ و مخالف‌ انقلاب‌ است‌!
اين‌ ديگر واقعا نوعي‌ شارلاتاني‌ است‌،%10 بخواهد خودش‌ را به جاي‌ صد در صد قلمداد کند و %90 از همان‌ قشر خودش‌ داد و فرياد برآورد كه‌ نكنيد، تمام‌ ملت‌ داد و فرياد برآورد كه‌ نكنيد، افراد ازتمام‌ قشرها داد و فرياد بر مي‌ آورند كه‌ نكنيد (اما آن ده درصد) بگويند که اينها ضد روحانيت‌ هستند، اينها ضد انقلاب‌ هستند!
برادران‌! واقعيت‌ اينست‌ كه‌ تنها ما اهل‌ سنت‌ نيستيم‌ كه‌ زجر مي‌ كشيم‌ از انحراف‌ انقلاب‌. به قول‌ حسين‌ آقاي‌ خميني‌ %90 از علماي‌ اهل‌ تشيع‌ زجرمي‌كشند پس‌ از علماي‌ اهل‌ تشيع‌ نیز با ما هستند.
اضافه‌ بر اين‌ %90 تمام‌ دانشمندان‌ و روشن‌ فكران‌ مسلمان‌ و متعهد ايران‌ ناراضي‌ هستند از اين‌ خود كامگي‌ها كه‌ 10درصد قدرت‌ پرست‌، مقام‌ پرست‌، ضد دين‌ و ضد خلق‌ دارند بر انقلاب‌ و بر ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ تحميل‌ مي‌ كنند. اگرهم‌ بنا هست‌ رعايت‌ احتياط‌ بشود – كه‌ اميدوارم‌ همه‌ مبرا باشيد از چنين‌ ترديدهائي‌ – احتياط‌ در اين‌ است‌ كه‌ ما جانب‌ %90 علماي‌ اهل‌ تشيع‌ را كه‌ با اين‌ خودكامگان‌ مخالفند بگيريم‌ نه‌ جانب‌ اين‌ %10 بي‌ حياي‌ پرسر و صدا را!
اگر كسي‌ خودش‌ را ضعيف‌ مي داند و معتقد است‌ كه‌ بايد جانب‌ قدرت‌ را بگيرد همان‌ %90 با حيا قوي‌ تر هستند تا %10 بي‌ حيا! پس‌ اگر راه‌ خدا را هم‌ در نظ‌رنگيريم‌، اگر بر حمايت‌ و تائيد الهي‌ هم‌ تكيه‌ نكنيم‌، اگر بنا هست‌ فقط‌ بر قدرتهاي‌ مادي‌ تكيه‌ بكنيم‌، بين‌ %90 و %10 كداميك‌ قوي‌ تر است‌؟
مسلما %10 ! اما بخاط‌رداريد كه‌ در گذشته‌ در دهاتمان‌ يك نفر لوطی (آوازه خوان)‌ مي‌ آمد چنان‌ سر و صدای راه‌ مي‌ انداخت‌ که مي‌گفتي‌ در ده‌ جز لوطی هيچ کس دیگری وجود ندارد. اين‌ گروههاي‌ ضد انقلاب‌،گروههاي‌ ماركسيست‌ و … – که در تمام‌ شهرها يقينا يك‌ هزارم هم‌ نيستند- بقدري‌ سر و صداها راه مي‌انداختند كه‌ هر كس به شهري وارد می شود‌ تصور مي‌ كرد، مردم اين‌ شهر همگی ماركسيست‌ هستند و به جز ماركسيست‌ كسي‌ وجود ندارد.
بي‌ حياها هميشه‌ كارشان‌ همين‌ است‌
ولي‌ نبايد اينها را به حساب‌ آورد. اگر قرار است‌ ما با قدرتهاي‌ مادي‌ باشيم‌ و بر قدرت هاي‌ مادي‌ تكيه‌ كنيم‌، %90 خود علماي‌ اهل‌ تشيع‌ با ما هستند و متنفرند از اين‌ بي‌ حياهاي‌ انقلاب‌ خوار. تمام‌ ملت‌ ايران‌ با ما هستند، و اين همه‌ دانشمندان‌ و نویسندگان هم‌ كه‌ مي‌ دانيد.
تازه‌ اگر اينها هم‌ هیچ کدام نباشند و ما تنهاي‌ تنها باشيم‌، اگر راست‌ مي‌ گوئيم‌ كه‌ مسلمان‌ هستيم‌ بايد فقط‌ و فقط‌ به‌ اط‌اعت‌ فرمان‌ خدا حاضر باشيم‌. جان‌ و مالمان‌ را بدهيم‌ و آن سعادت‌ ابدي‌ را از خدا بستانيم براي‌ اينكه‌ راه‌ خدا را روشن‌ كنيم‌ و براي‌ اين كه‌ هر چه ضد راه‌ خداست‌ را بكوبيم‌ و رسوايش‌ كنيم‌.
ما در اينجا جمع‌ شده‌ايم‌ تا تبادل‌ نظ‌ر كنيم‌. همانط‌ور كه‌ اعلام‌ شد دو روزي‌ در اينجا هستيم‌ و برادران‌ كه‌ دردها را در نقاط‌ مختلف‌ لمس‌ مي‌ كنند، نظ‌راتي‌ را كه‌ دارند اعلام‌ مي‌ فرمايند. در اينجا از نظ‌راتي‌ كه‌ اعلام‌ و ارائه‌ می شوند استفاده‌ مي شود. بعدا در جلسه‌ آخر از برادراني كه‌ به اين جا آمده‌اند هر كدام‌ با بردبارتر و با نشاط‌ تر هستند، عده‌اي‌ به‌ عنوان‌ اعضاي‌ اصلي‌ و اعضاي‌ علي‌البدل‌ شوراي‌ مركزي‌ سنت‌ انتخاب‌ ميشوند.
بعد آن‌ برادران (که به عنوان اعضای اصلی و اعضای علی البدل انتخاب شده اند)‌ اين چیزهائی كه‌ گفته‌ شد، مبناي‌ كارشان‌ قرارمي‌ گيرد و بر آن‌ مبنا حركت‌ مي‌كنند. با اشاره‌ به‌ يك‌ نكته‌ كه‌ بسيار مهم‌ و ضروري‌ است؛ ما بدون‌ ترديد نتوانسته‌ايم‌ آن مط‌لبي‌ را كه‌ مبناي‌ كارمان‌ بوده‌ به درستي‌ انجام‌ دهيم‌.
مبناي‌ كارمان‌ اين‌ بوده‌ كه‌ علماي‌ مخلص‌ و دلسوز اهل‌ سنت‌ را در سراسر ايران‌ دعوت‌ كنيم‌. اولا بسياري‌ بوده‌اند كه‌ نشناختيم‌ و اين هم‌ محصول‌ همين‌ بيگانگي‌ و دوري مان ازهمديگر بوده‌ است و يقينا علماي‌ دلسوز و آگاه‌ اهل‌ سنت‌ همين‌ عدد نيستند كه‌ اينجا هستند.
به‌ اميد خدا از اضعافا مضاعفه‌ باشند، يقينا بسيار هستند علماي‌ دلسوز اهل‌ سنت‌ كه‌ ما نشناختيم‌ تا دعوت‌ كنيم‌ .
دوم‌ اينكه‌، تنهاي‌ علماي‌ ديني‌ نيستند كه‌ دلسوز اسلام‌ و انقلاب‌ و ملت‌ ايران‌ و اهل‌ سنت‌ هستند بلکه دلسوزان‌ ديگر هم‌ در بين‌ اهل‌ سنت‌ فراوان‌ هستند. اما مَثَل‌ عربي‌ درست‌ مي‌ گويد كه‌: «ما لا يدرك‌ كله‌ لا يترك‌ كله» ما يقينا جا و امكانات‌ را نداشتيم‌ حتي‌ اگر مي‌ شناختيم‌ تمام‌ علما را هم‌ دعوت‌ مي‌ كرديم‌ اما چنين‌ امكاناتي‌ نبود.
بنابراين‌ مجبور شديم‌ اكتفا كنيم‌ به‌ چنين‌ اجتماعي‌ از اين‌ عده‌ از برادران‌ كه‌ از نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ آمده اند كه‌ اميدوارم‌ خداوند براي‌ همه‌ به‌ تناسب‌ نیات مان ثواب‌ بزرگ‌ مقرر فرمايند.
يكي‌ از كارهاي‌ مهمي‌ كه‌ شورا بعد ازاين كه‌ اعضايش‌ تعيين‌ و تشكيل‌ شد با همكاري‌ دفتر مركزي‌ – كه‌ برادران‌ مسلماني‌ كه‌ اين‌ امكانات‌ را براي‌ اجتماع‌ ما فراهم‌ كردند، همين‌ مسئولان‌ دفتر مركزي‌ هستند – بايد انجام‌ بدهند، اين است‌ كه‌ بايد ترتيباتي‌ اتخاذ كنند- به‌ هر ترتيبي‌ كه‌ خودشان‌ مي‌ دانندـ – تمام‌ علماي‌ اهل‌ سنت‌، آنها كه‌ به‌ مسئله‌ مبالات‌ مي‌ كنند و به‌ اين‌ مشكلات‌ اعتنائي‌ دارند و اضافه‌ بر علما، تمام‌ كساني‌ كه‌ دلسوز انقلاب‌ و اسلام‌ و اهل‌ سنت‌ هستند در تمام‌ نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ شرايطی را فراهم‌ كنند كه‌ اينها گاهي‌ اجتماعاتي‌ با هم‌ داشته‌ باشند.
ممكن‌ است‌ بسياري‌ از آقايان‌ و علمائي‌ كه‌ نتوانستيم‌ دعوتشان‌ كنيم‌، يا از ديگر دلسوزاني‌ كه‌ نشناخته‌ايم‌ و باز مي‌توانسته‌ايم‌ دعوت‌ كنيم‌، نظ‌راتي‌ داشته‌ باشند كه‌ اين‌ نظ‌رات‌ اگرعرضه‌ بشود در حركت‌ ما بسيار موثر باشد.
بنابراين‌ اميدواريم‌ بعد ازاينكه‌ شورا تشكيل‌ شد، بلافاصله‌ با همكاري‌ دفتر مركزي‌ وظ‌ايفي‌ را كه‌ در اين‌ دوجلسه‌ تحقيق‌ ميشود دنبال‌ كنند به اضافه‌ اين‌ مط‌لب‌ مهم‌ كه‌ هميشه‌ شرايط‌ اجتماع‌ دلسوزان‌ اهل‌ سنت‌ را از نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ فراهم‌ آورند
ديگر بنده‌ عرضي‌ ندارم‌، مط‌البم‌ را تمام‌ مي‌ كنم‌ و همانط‌ور كه‌ در اعلام‌ برنامه‌ گفته‌ شد هر كدام‌ از آقايان‌ بخواهند و مط‌البي‌ داشته‌ باشند عرضه‌ كنند، مي‌ توانند بحث‌ بفرمايند، و الان‌ گفتند كه‌ جناب‌ مولوي‌ عبدالعزيز اظهار تمايل‌ كرده‌اند كه‌ در مورد اين‌ جلسه‌ و مسائلي‌ كه‌ برايمان‌ مط‌رح‌ است‌ بحث‌ كنند.
بنابراين‌ من‌ به‌ مط‌البم‌ خاتمه‌ مي‌ دهم‌ و ميكروفون‌ را در اختيار ايشان‌ مي‌ گذارم‌
براي‌ همه‌ آرزوي‌ توفيق‌ در اخلاص‌ و تعهد مي‌ كنم‌.
تهیه و ویرایش: تارنمای ناجی کرد

چگونه عمر را طولانی کنیم؟

30 ژوئیه
مقاله حاضر، حاوي برخي از اعمال صالحه است كه داراي پاداشهاي بسيار ميباشند. واگر بر آنها مواظبت نمايي نتيجه عمرت هزار ها سال بيشتر از آنچه كه هست، افزايش خواهد يافت.
در اين بحث، اهميت بسياري از احاديث پيامبر، كه معمولا آنها را مي خوانيم يا مي شنويم ولي در آنها دقت نمي كنيم، براي ما روشن خواهد شد و آشكارا به كم همتي خود، در قبال آن همه بذل و بخشش پروردگار عالم كه مي توانيم به وسيلة آن، سالهاي اندك زندگي خود را جبران نماييم، پي خواهيم برد.
رسول الله – صلى الله عليه وسلم – مي فر مايد: «أَعْمَارُأُمَّتِي مَا بَيْنَ السِّتِّينَ و السَّبْعِينَ وَأَقَلُّهُمْ مَنْ يَجُوزُ ذَلِكَ». (1)
ترجمه: عمر امتيان من ، بين شصت وهفتاد سال است. و اندك افرادي از اين بالاتر خواهند رفت.
بعنوان مثال: دو نفر كارگر، وارد شهر ي مي شوند حقوق ماهانه كارگران آن شهر، صد هزار تومان است. يكي با همين حقوق، مشغول كار مي شود. ولي ديگري پس از سعي وتلاش، موفق به يافتن كاري مي شود كه ماهانه دويست هزار توما ن حقوق دارد. در پايان سال، آن دو در حالي به شهر خود باز مي گردند كه نفر اول يك ميليون دو يست هزار تومان و نفر دوم دو برابر؛ يعني دو ميليون و چهار صد هزار تومان سر مايه دارد.
سوال: چگونه ممكن است كه انسان داراي اعمال صالحه اي باشد كه عمر پنجاه يا شصت ساله اش در ميزان خداوند ده ها و يا صد ها هزار سال محسوب بشود.
در پاسخ بايد گفت: دو راه در پيش است :
1ـ حريصانه به انجام اعمال نيكي كه پاداش چند برابر دارند، بشتابد.
2ـ حريصانه به انجام اعمال نيكي كه پاداش آنها پس از مرگ نيز جريان خواهد داشت، بشتابد.
اينك موارد فوق را كه به دو بخش و ده نوع تقسيم شده در اينجا بيان خواهيم كرد. ما قبل از هر چيز، بايد نيتها را خالص نموده و فضايل اعمال را استحضار كنيم و بطور مستمر آنها را انجام دهيم و احساس خستگي ننمائيم.
بخش اول:اعمالي كه پاداش چند برابر دارند
نوع اول: نماز
1ـ زياد نماز خواندن در حرمين شريف:
يك ركعت نماز، در حرم امن خدا، برابر است با يك صد هزار ركعت در اما كن ديگر. چنانكه جابر بن عبدالله – رضي الله عنه – از رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – نقل مي كند كه فرمود: «صَلاةٌ فِي مَسْجِدِي هذا أَفْضَلُ مِنْ أَلْف صَلاة فِيمَا سِوَاهُ إِلا الْمَسْجِدَ الْحَرَام وصَلاة فِي مَسجِدِ الحَرام أفضَلُ مِن مِأة ألف صَلاة فِيما سِواه». (1)
ترجمه: يك نماز در مسجد من (مسجد النبي) بهتر از هزار نماز در مساجد ديگر است بجز مسجد الحرام كه يك نماز در آن بهتر از صد هزار نماز در غير آن مي باشد.
شما اگر در شهر و ديار خود، روزانه دوازده ركعت سنت را با پا يبندي بخوانيد، در سال جمعاً 4320 ركعت خوانده ايد.
اما دو ركعت در حرم الهي برابر با دويست هزار ركعت است كه اين ثواب بزرگ را فقط در چند لحظه بدست مي آوريد. در حالي كه اگر بخواهيد در غير حرم خدا به اين همه ثواب برسيد، بايد 46 سال و سه ماه هر روز، پايبند سنتها ي دوازده گانه باشيد. و هر روز آنها را ادا كنيد.
2ـ اهتمام و پايبندي به نماز جماعت:
از ابوهريره – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود:«صَلاةٌ مَعَ الإِمَامِ أَفْضَلُ مِنْ خَمْسٍ وَعِشْرِينَ صَلاةً يُصَلِّيهَا وَحْدَهُ ». (2)
ترجمه: نماز با جما عت، بيست وپنج برابر از نمازي كه تنها خوانده مي شود افضل است. ودر روايتي از ابن عمر رضي الله عنهما نقل است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: « نماز جماعت، بيست وهفت برابر از نماز تنها، افضل است ».
حال فرض كنيد: دو نفر مرد مسلمان، همزمان متولد شده اند و همزمان وفات يافته اند. يكي از آ نها پايبند نماز جماعت بوده و ديگري هميشه تنها نماز خوانده است. نماز هاي،كسي كه با جماعت خوانده است، بيست وهفت برابر بيشتر از نماز هاي رفيقش كه تنها خوانده است مي باشند. پس گويا عمر نفر اول، بيست وهفت برابر عمر نفر دوم بوده است.
3ـ خوا ندن نماز عشاء و صبح ، با جماعت:
هر كسي كه نمازهاي عشاء و صبح را با جماعت بخواند، گويا تمام شب را در قيام بوده است.
چنا نكه از عثمان بن عفان – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود:«مَنْ صَلَّي الْعِشَاءَ فِي جَمَاعَةٍ كَانَ كَقِيَامِ نِصْفِ لَيْلَةٍ وَمَنْ صَلَّي الْعِشَاءَ وَالْفَجْرَ فِي جَمَاعَةٍ كَانَ كَقِيَامِ لَيْلَةٍ».
ترجمه: هركسي كه نماز عشاء را با جماعت بخواند، نصف ثواب قيام شب به او مي رسد. و اگر نمازهاي عشاء و فجر را با جماعت بخواند، گويا تمام شب را (نخوابيده و) در قيام بوده است.
4ـ خواندن نمازهاي نفل در داخل خانه:
از صهيب رومي – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «صَلاة الرَّجل تَطوعاً حِيث لا يراه النَّاس تَعدِل صَلاته عَلي أعين النَّاس خَمساً و عِشرين». (3)
ترجمه: نماز مرد در جايي كه كسي او را نبيند، بيست و پنج برابر، بر نمازي كه در انظار مردم خوانده مي شود، افضل است .
و در حديثي ديگر مي فرمايد: «فَضل صَلاة الرَّجُل فِي بِيتِه عَلي صَلاتِه حيِث يَراه النَّاس كفضل الفَريضَة عَلي التَطوع». (4)
ترجمه: برتري نماز (غير فرض)، داخل خانه بر نمازي در انظار عموم،خوانده مي شود مانند برتري نمازهاي فرض بر نماز هاي نفل است.
5ـ نماز جمعه:
در مورد نماز جمعه، برنامه هاي مهم و آداب مختلفي از رسول الله – صلى الله عليه وسلم – نقل شده كه لازم است هر فرد مسلمان آنها را فرا بگيرد تا بتواند اين روز عظيم را كه خدا و پيامبرش آ نرا عظيم دا نسته اند، گرامي بدارد.
از جمله، اين روايت اوس بن اوس ثقفي – رضي الله عنه – است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «مَنْ غَسَّلَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَاغْتَسَلَ ثُمَّ بَكَّرَ وَابْتَكَرَ وَمَشَي وَلَمْ يَرْكَبْ وَدَنَا مِنَ الإِمَامِ فَاسْتَمَعَ وَلَمْ يَلْغُ كَانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ عَمَلُ سَنَةٍ أَجْرُ صِيَامِهَا وَقِيَامِهَا»
ترجمه: هر كس روز جمعه غسل كند و اول وقت و پياده به مسجد برود و نزديك امام بنشيند و به خطبه ها گوش بدهد و در آن اثنا، عمل بيهوده اي انجام ندهد، در مقابل هر قدمي كه برداشته است، ثواب روزه و قيام يكسال به او مي رسد ». (5)
اكنون خود شما خوانندة عزيز، اندكي دقت بفرماييد: اگر شما هر جمعه اين آ داب و سنن را رعايت بكنيد، به چه پاداش عظيمي دست خواهيد يافت. فرضاً اگر شما ازخانة خود تا مسجد جامع، يكهزار قدم بر داريد، ثواب يكهزار سال، روزه و قيام را از خزانه هاي پروردگار، در يافت خواهيد كرد؛ هزار سالي كه حتي يك گناه در آنها وجودندارد. اين پاداش يك نماز جمعه است. حال اگر شما چندين سال، به همين منوال نماز جمعه بخوانيد، خود تان حدس بزنيد كه با چه پاداش بزرگي از جانب خداوند، روبرو خواهيد شد.
6ـ پا يبندي به نماز چاشت:
از ابوذر غفاري – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «يُصْبِحُ عَلَي كُلِّ سُلامَي مِنْ أَحَدِكُمْ صَدَقَة،ٌ فَكُلُّ تَسْبِيحَةٍ صَدَقَةٌ وَأَمْرٌ بِالْمَعْرُوفِ صَدَقَةٌ وَنَهْيٌ عَنِ الْمُنْكَرِ صَدَقَةٌ وَيُجْزِئُ مِنْ ذَلِكَ رَكْعَتَانِ ترْكَعُهُمَا مِنَ الضُّحَي». (6)
ترجمه: هر روز در ازاي هر يك ازمفاصل بدن، صدقه اي بر شما لازم است، هر تسبيحي كه بگوييد، صدقه است، امر به معروف و نهي از منكر صدقه است. و دو ركعت نماز چاشت، صدقه تمامي مفاصل بشمار مي رود.
خواننده گرامي، آ يا ميداني كه در بدن انسان سيصد و شصت مفصل وجود دارد . پس اگر به فرمودة رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – بخواهيد روزانه براي هر يك از مفاصل، صدقه اي بدهيد، بايد سيصد وشصت صدقه پرداخت كنيد. آ يا كسي مي تواند چنين صدقة سنگيني را بپردازد؟ ولي شما مي توانيد هر روز با خواندن دو ركعت نماز چاشت، صدقة تمام مفاصل بدن خويش را ادا نماييد.
نوع دوم: حج و عمره
حج، سالي يكبار، ادا مي شود و هر مسلمان آرزو دارد كه هر سال به حج برود. اگر واقعاً كسي بتواند هر سال حج بجاي آورد باز هم تعداد حجها يش از تعداد سال هاي عمرش تجاوز نخواهد كرد. ولي راه هاي ديگري وجود دارد كه شما مي توانيد بمراتب بيشتر از سالهاي عمرتان، حج و عمره بجا ي آوريد. اينك به چند مورد از آن، اشاره خواهيم كرد:
1ـ در صورت امكان، هر سال، فرد يا افرادي را با هزينة خود به حج بفرستيد. مثلاً اگر شما بتوانيد در يك سال، سه نفر را به حج بفرستيد، ثواب سه حج را كسب مي كنيد و گويا سه سال به عمرتان افزوده شده است.
2ـ نماز اشراق:
از انس ابن مالك – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود:«مَن صَلَّي الغداة فِي جَماعَة ثُمَّ قعد يَذكر الله حَتَّي تَطلع الشَّمس ثُمَّ صَلَّي رَكعَتِين كانَت له كأجر حَجَّة و عمرة تامة تامة تامة». (7)
ترجمه: اگر كسي نماز فجر را با جماعت بخواند، و سپس تا طلوع خورشيد، بنشيند ذكر و تسبيح گويد و آنگاه دو ركعت نماز بخواند، برايش ثواب يك حج و عمرة كامل منظور مي شود .
شما اگر هفته اي يك بار نماز اشراق بخوانيد ، يعني چهار بار در ماه، ثواب چهار حج و عمره را كسب مي كنيد .گويا چهار سال به عمرتان افزوده شد كه در آن چهار حج انجام داديد.
3ـ شركت در مجالس علمي ودرسهاي مساجد:
حضور شما در دروس مساجد، و شركت در هر درس، ثواب يك حج را دارد چنانكه از ابو امامه – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «مَن غَدا إلي مَسجِد لا يُريد إلا ّ ان يَتَعلّم خِيرا أو يعلٌٌّمه كان لَه كأجرحاج تا ما حجته».(8)
ترجمه: هر كس به مسجد برود و اراده اي جز ياد گرفتن و يا ياد دادن خيري، نداشته باشد، برايش ثواب يك حج كامل ، منظور مي گردد.
مضافاً هنوز از آ ن مجلس بر نخواسته كه گنا هانش تبديل به نيكي مي شود و فرشتگان او را زير بالهاي خود مي گيرند، و خداوند نيز او را در پناه رحمتهاي خويش قرار مي دهد.
4ـ عمره در رمضان:
از عبد الله بن عباس – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – به ام سنان انصاري، فرمود: چرا با ما به حج نيامدي گفت: اي رسول خدا، ما داراي دو نفر شتر بوديم كه يكي مركب شوهرم و پسرم در راه حج بود و ديگري براي آب كشيدن، بدست غلام بود. رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: پس عمره در ماه رمضان معادل حج با من است. و در روايتي آمده است كه فرمود: در ماه رمضان، عمره كن كه عمره در اين ماه برابر با حج است.(9)
البته اين علاوه بر آن نماز هايي است كه در ماه رمضان در مسجد الحرام مي خوانيد.
5ـ خواندن نماز هاي فرض در مسجد:
از ابو امامه – رضي الله عنه – روايت است، كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «مَن مَشِي إلي صَلاة مَكتوبَة في جَماعة كحَجَّة، ومَن مَشي إلي صَلاة تَطوع (يعني صلا ة الضحي) فَهِي كعمرَة نافِلة». (10)
ترجمه: هركس، برود تا نماز فرض را با جماعت ادا كند، گويا حجي انجام داده است و هر كس، براي خواندن نماز نافله يعني نماز چاشت برود گويا عمرة نفلي انجام داده است.
و في رواية أبي داود قال: «مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ مُتَطَهِّرًا إِلَي صَلاةٍ مَكْتُوبَةٍ فَأَجْرُهُ كَأَجْرِ الْحَاجِّ الْمُحْرِمِ وَمَنْ خَرَجَ إِلَي تَسْبِيحِ الضُّحَي لا يَنْصِبُهُ إِلا إِيَّاهُ فَأَجْرُهُ كَأَجْرِ الْمُعْتَمِرِ وَصَلاةٌ عَلَي إثرِ صَلاةٍ لا لَغْوَ بَيْنَهُمَا كِتَابٌ فِي عِلِّيِّينَ». (11)
ترجمه:كسي كه با طهارت، از منزل خويش، براي اداي نماز فرضي به سوي مسجد قدم بر مي دارد، گويا احرام بسته وبه حج مي رود و كسي كه از منزل خويش براي اداي نماز چاشت به سوي مسجد مي رود و هدف جز آن، ندارد، گويا احرام عمره بسته است و خواندن نماز پس از نماز ديگر به شرطي كه در آن ميان عمل بيهوده اي انجام نگيرد، در دفتر « عليين » ثبت مي شود.
بدينصورت هر كس نماز هاي پنجگانه يك روز با جماعت بخواند، اجر وپاداش پنج حج به او مي رسد و اگر نماز هاي يكسال را با جماعت بخواند، گويا هزار و هشتصد حج انجام داده است. واگر ده سال كامل يا بيشتر نماز هايش را با جماعت بخواند، خودش حدس بزند كه تعداد حجهايش چقدر خواهد شد!
6ـ نماز در مسجد قباء:
از سهيل بن حنيف – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود:
«مَنْ تَطَهَّرَ فِي بَيْتِهِ ثُمَّ أَتَي مَسْجِدَ قُبَاءَ فَصَلَّي فِيهِ صَلاةً كَانَ لَهُ كَأَجْرِ عُمْرَةٍ ». (12)
ترجمه: كسي كه در منزلش طهارت كند، سپس به مسجد قبا برود و در آ نجا نماز بخواند، ثواب يك عمره به او مي رسد.
نوع سوم: اذان بگو يا اذان را با مؤذن تكراركن
همة فضايلي كه در مورد نماز جماعت بيان گرديد، مشمول مؤذن نيز مي شود و او اضافه بر آن هم اجر دريافت مي كند. چنانكه از براء بن عازب – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود:«إنَّ الله و مَلائكته يُصَلُّون عَلي الصَّفِ المُقَدَّم و المؤذن يَغفر له مدي صوته، ويصدِقه مِن سَمعه مِن رطب و يا بس وله أجر من صَلَّي مَعه». (13) ترجمه: رحمت خدا بر صف مقدم است و فرشتگان نيز براي آنان دعا مي كنند، وتا جايي كه صداي مؤذن مي رسد، براي او همان مقدار آمرزش منظور ميشود و هر موجود تر و خشكي كه صدايش را بشنود، تصديقش مي نمايد و پا داشي كه به نمازگزاران مي رسد به او نيز مي رسد.
بخا طر همين فضيلتها بود كه يكي از صحابه از رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – پرسيد: چگونه مي توان به مقام و منزلت و الاي مؤذنان دست يافت؟ چنانكه از عبد الله بن عمر روايت است كه: «إن رَجُلا قال: يا رسول الله إ نَّ المؤذنين يفضلوننا فقال: – صلى الله عليه وسلم – :« قُل كما يَقولون، فإذا انتَهيت فَسل تعطه». (14)
ترجمه: مردي خدمت رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – ، آمد وگفت: مؤذنان بر ما بر تري يافتند. رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: آنچه را كه او مي گويد، شما نيز بگوييد.آنگاه هر دعائي بخواهيد، پذيرفته خواهد شد.
اين صحابي، حريصانه در پي آن بود كه اجر وپاداش مؤذنان، به او برسد. رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – به وي فرمود كه، كلمات اذان را با مؤذن تكرار كند. البته بجز (حَيَّ علي الصَّلاة و حَيَّ عَلي الفَلاح) كه شنونده بايد در جواب اينها، بگويد: ( ولاحَولَ ولا قُوَة إلا بِا لله) تا مشمول همان اجر و مزد مؤذن بشود.
س اي برادر مسلمان! اندكي بينديش و تامل كن. اگر فرضاً در مسجد شما صد نفر، با جماعت نماز مي خوانند كه در واقع شما با اذانتان آنها را به نماز دعوت كرده ايد، آنگاه همة پاداشها ي بيشماري كه قبلاً در مورد نماز جماعت بيان گرديد، بويژه پاداش نماز جماعت عشاء و فجر كه ثواب قيام الليل تمام شب را دارد، همانطور كه به فرد فرد آنها مي رسد، مجموع آنها به شما يكنفر نيز داده خواهد شد. علاوه بر آن شما با تعداد بزرگي از زنان مسلمان كه داخل خانه هايشان با شنيدن اذان شما به نماز مي ايستند، اجر و مزد همساني دريافت مي كنيد. همانطوركه اگر زن مسلمان نيز مشوّق شوهر و فرزندان و محارم خود، براي شركت درنماز جماعت باشد، سهم كاملي از تمامي فضايل و پاداشهاي فوق الذكر، دريافت مي كند. زيرا ارشاد رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – است كه: «الدَّال عَلي الخِير كفاعله».
(دلالت كننده بر كار خير همانند انجام دهندة آن، مستحق پاداش است).
و شمايي كه جواب اذان را مي دهيد، مستحق همة آن فضايل بي شماري كه مؤذن از آنها بهره مند است، مي شويد. { هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي } به احتمال زياد رقمهاي ميلياردي فضايلي كه بيان گرديد.
اي برادر! از بذل و بخشش رب العالمين مكن كه او اهل و بذل و بخشش است. از غفلت و تنبلي خود تعجب كن كه چگونه از اين خير كثير ورزيده اي .
نوع چهارم : روزه
رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – مسلمانان را به گرفتن روزه هاي زياد نفلي در طول سال، تشويق نموده است .از اينرو ما مي توانيم با روزه گرفتن در ايام خاص، چندين سال بر عمر خويش بيفزائيم. و اينك چند مثال:
1ـ روزه گرفتن در ايام خاص:
شما با 42 روز روزه گرفتن در سال (جز رمضان) ثواب روزه 720 روز يعني دو سال را دريافت مي كنيد، بدينشرح:
الف ـ روزه گرفتن شش روز از شوال. چنانكه ابو ايوب انصاري – رضي الله عنه – ، از ارشاد رسول – صلى الله عليه وسلم – را نقل مي كند كه فرمود: «و مَن صام رَمَضان ثُمَّ أتبعه سِتاً من شَوال كانَ كصيام الدهر». (15)
ترجمه: هر كس ماه رمضان را روزه بگيرد و شش روز از شوال بر آن بيفزايد، گويا تمام سال را روزه گرفته است.
ب ـ پايبندي به روزه گرفتن ايام بيض. يعني روزهاي 13،14،15، ماههاي عربي.چنانكه در اين مورد جرير بن عبد الله – رضي الله عنه – ارشاد رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – را نقل مي كند كه فرمود: «صِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ مِنْ كُلِّ شَهْرٍ صِيَامُ الدَّهْرِ وَأَيَّامُ الْبِيضِ صَبِيحَةَ ثَلاثَ عَشْرَةَ وَأَرْبَعَ عَشْرَةَ وَخَمْسَ عَشْرَة». (16)
ترجمه: سه روز روزه گرفتن از هر ماه، معادل است با روزه گرفتن يكسال. و ايام بيض عبارت انداز روزهاي 13،14،15 هر ماه.
و در روايت صحيح مسلم، بطور كلي ماهي، سه روزه گرفتن آمده است.
پس اگر شما هر سال اين روزها را روزه بگيريد، گويا دو سال روزه گرفته ايد. و در نهايت چندين سال، بر سالهاي عمرتان افزوده مي شود. و اين از فضل وبزرگواري خدا است.
2ـ افطار دادن به روزه داران:
اين هم يكي از راههاي بسيار سهل و آ سان براي كساني كه از نعمت مال و امكانات برخوردارند. زيرا افطار هر چه بيشتر روزه داران خصوصاً در ماه رمضان، باعث ميشود كه به افطار دهنده نيز ثواب روزه كامل داده شود. چنانكه از زيد بن خا لد الجهنى روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «مَنْ فَطَّرَ صَائِمًا كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِه،ِ غَيْرَ أَنَّهُ لا يَنْقُصُ مِنْ أَجْرِ الصَّائِمِ شَيْئًا ». (17)
ترجمه: هر كس روزه داري را افطار بدهد، به او نيز همان ثواب روزه مي رسد بدون اينكه چيزي از ثواب روزه دار كا سته شود.
نوع پنجم : زنده نگه داشتن شب قدر
خداوند – عز وجل – مي فرمايد: { لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ } .
ترجمه: شب قدر از هزار ماه بهتر است .
يعني ثواب عبادت شب قدر، از عبادت هشتاد وسه سال وسه ماه بيشتر است .
و اگر مسلماني توفيق يابد، بيست سال شبهاي قدر را زنده نگه دارد، برايش عبادت بيش از 1666 سال منظور مي شود.
ببين چه سالهاي درازي به عمرت افزوده شد. آيا ممكن است كسي بتواند بطور طبيعي از چنين عمري بر خوردار شود؟ خير. چقدر محروم است كسي كه از چنين سرمايه عظيمي غفلت بورزد!
نوع ششم: جهاد
شوق جهاد در راه خدا با مال و جان، يكي از اعمال مهمي است كه حاصل زندگي انسان را خيلي بيشتر از آنچه كه هست، افزا يش مي دهد.
از عمران بن حصين – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «مَقَامُ الرَّجُلِ فِي الصَّفِّ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَفْضَل عند اللهُ مِنْ عِبَادَةِ رجُلِ سِتِّينَ سَنَةً». (18)
ترجمه: ايستادن در صف جهاد، نزد خدا از عبادت شصت سال بهتر است.
همچنين سلمان فارسي – رضي الله عنه – ارشاد رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – را نقل مي كند كه فرمود: «مَنْ رَابَطَ يَوْمًا وَلَيْلَةً فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَانَ لَهُ كَأَجْرِ صِيَامِ شَهْرٍ وَقِيَامِهِ وَمَنْ مَاتَ مُرَابِطًا أُجْرِيَ لَهُ مِثْلُ ذَلِكَ مِنَ الْأَجْرِ وَأُجْرِيَ عَلَيْهِ الرِّزْقُ وَأَمِنَ مِنَ الْفَتَّان».(مسلم).
ترجمه: هر كس يك شبانه روز در راه خدا نگهباني دهد، پاداش يك ماه روزه و نماز شب را دريافت خواهد كرد. و اگر كسي در آن حال بميرد اجرش براي هميشه ادامه مي يابد و نزد خدا روزي خواهد داشت و از فتنه ها در امان خواهد ماند.
نوع هفتم: انجام عمل نيك در ده روز ذيحجه
انجام عمل نيك در دهة اول ذيحجه، حتي دربرخي موارد، از جهاد في سبيل الله هم بالاتر است.
چنانكه از ابن عباس روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «ما مِن أيَّام العَمَل الصَّالح فِيهِنَّ أحبَّ إلي الله مِن هذه الاًيام العشر فَقالوا: يا رَسول الله ولاالجهاد في سَبيل؟فَقال: رسول الله – صلى الله عليه وسلم – : ولاالجهاد في سَبيل الله إلا، رَجل خَرَج بِنَفسه ومالِه ، ولَم يَرجع من ذلك بِشيء». (1)
ترجمه: انجام عمل نيك در هيچ يك از ايام سال نزد خدا آنقدر با ارزش نيست كه در اين ده روز (ذيحجه) ارزشمند است. پرسيدند: حتي جهاد در راه خدا ؟ فرمود: بلي، حتي جهاد در راه خدا. مگر مردي كه با جان مال در راه خدا بيرون رود و سر انجام نه خود برگردد و نه مالش:
نوع هشتم : تلاوت و تكرار برخي از سوره هاي قرآن
شما اگر بخواهيد قرآن را از اول تا آخر، ختم بكنيد حداقل بايد چند روز مشغول تلاوت باشيد. ولي طبق راهنمايي پيامبر، شما مي توانيد در ظرف چند لحظه ثواب يك يا چند ختم قرآن را بدست آوريد. چنانكه از ابو سعيد خدري – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – به يارانش فرمود:
أيَعجِز أحَدكم أن يَقرأ بِثلث القُران في لِيلة؟ فَشق ذلِك عليهِم و قالوا: أينا يَطبِق ذلِك يا رسول الله ؟ فقال: ‹‹ الله الواحِد الاًحد الصَمد ثلث القران››. وفي حديث آخر رواه ابن عمر-رضي الله عنهما قال: قال رسول الله – صلى الله عليه وسلم – :‹‹ قُل هو الله أحد، تَعدِل ثلث القران، و قُل أيَّها الكافِرون تعدِل ربع القران». (1)
ترجمه: آيا مي توانيد يك سوم قرآن را در شب بخوانيد؟ اصحاب آنرا دشوار دانستند و گفتند: چه كسي مي تواند چنين كند! رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود:‍« قُل هو الله أحد» يك سوم قرآن و «قُل يا ايَّها الكافِرون» يك چهارم قرآن است.
شايد بسياري از ما، سالها پيش، اين حديث را شنيده ايم و فضيلت سوره اخلاص را دانسته ايم ولي به اين فكر نيفتاديم كه روزانه با تلاوت و تكرار اين سوره عظيم، ثواب چند ختم قرآن را كسب كنيم. و آنهم در چند لحظه و چند دقيقه. پس هدف دانستن و فراهم كردن معلومات نيست بلكه هدف اصلي عمل به معلومات است.
نوع نهم: ذكر فراوان
ذكر خداوند، دريايي است بيكران از نيكي ها و حسنات. كه متأ سفانه اكثر مردم از آن غافل مي باشند و اينك دو نمونه از ذكرهاي پر بار را ارائه مي كنيم:
1ـ تسبيح پر بار
از ام المومنين جويريه، روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – صبح هنگام پس از نماز فجر، در حالي از خانه بيرون رفت. كه جويريه بر جاي نماز خويش نشسته بود. آنحضرت – صلى الله عليه وسلم – بعد از اداي نماز چاشت به خانه بر گشت. ديد كه جويريه هنوز آنجا نشسته است. پرسيد: از وقتي كه من بيرون رفته ام تو همينجا نشسته اي؟ گفت: بلي. رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود : من بعد از تو چهار كلمه را سه دفعه گفته ام كه اگر آنها را با تمام آنچه تو از صبح تا كنون گفته اي، موازنه كنند سنگين تر و اجر بيشتري خواهند داشت. آنها عبارت اند از: «سُبحانَ الله و بِحَمدِه عَدد خَلقَه وزنة عَرشَه و مِدادَ كلِماتِه». (19)
ببين چگونه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – در عبارتي مختصر، و زماني كوتاه، ذِكري پر بار و پر ثواب به ما آموزش داده اند.
آيا شايسته است كه ما از چنين تسبيح جامعي، غافل و از چنين گنجينه هايي محروم شويم؟!
بهتر نيست كه به جاي تكرار ترانه ها ي مبتذل وبيهوده، زبان خويش را با ذكرخدا تر و تازه نگه داريم؟
همچنين أبو امامه – رضي الله عنه – مي گويد: رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – مرا ديدكه لبانم را مي جنبانم. فرمود: اي ابو امامه، چه مي گويي؟ گفتم: خدا را ذكر مي كنم. فرمود: آيا به تو ذكري بياموزم كه از تمام ذكرهاي شب و روزت بهتر باشد؟ آنگاه فرمود: بگو: «الحَمد لله عَدد ما خَلَق والحَمدُ ِلله مِلء ما خَلق والحَمدِ لله عَدد ما في السَّموات والارض و الحَمدِ لله ما أحصَي كِتابه، والحَمد الله مِلء ما أحصي كِتابَه والحَمد ِلله عَدد كل شي والحمد لله ملُ كل شي » (حاكم و گفته است: طبق شرايط بخاري و مسلم، صحيح است. و آلباني نيز آنرا صحيح قرار داده است).
سپس فرمود : اينها را ياد بگير و به ديگران نيز ياد بده .
اين شما و اين هم حديث پيامبر – صلى الله عليه وسلم – و فضيلت و ثواب فراوان آن، كه ثواب يكبار گفتن از تسبيح يك شبانه روز كامل هم افضل تر است. به اميد اينكه حسب الامر رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – ، شما آنرا ياد بگيرد و به ديگران نيز ياد بدهيم.
2ـ استغفار پر بار
برادر عزيزم! دوست داري كه در يك روز، يك ميليون نيكي در دفتر اعمالت نوشته شود؟ البته يك روز هم زياد است. نظرت چيست اگر اين مقدار نيكي را در چند لحظه و باگفتن يك جمله بدست آوري؟ آيا حاضر مي شوي كه آن جمله را چندين بار تكرار كني و هر بار اين همه نيكي در پرونده ات ثبت گردد ؟ اكنون اين مزايده و تجارت را ما پيش روي شما قرار ميدهيم. يقينا شما سهل انگاري نخواهي كرد. و از چنين سود كلان و تجارت بزرگي با رب العا لمين نخواهيد كشيد. از عباده بن صامت – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «من إسَتغفر لِلمؤمِنينَ والمؤمِناتِ كتبَ الله لَه بِكل مؤمن و مؤمنه حَسنة». (1)
ترجمه: هر كس كه براي ساير مؤمنين (مرد و زن) خداوند طلب آمرزش كند، به تعداد تك تك آنها، براي او نيكي نوشته مي شود.
نوع دهم: رفع احتياجات مردم
برخي از مردم بويژه كساني كه سر مايه و شهرتي دارند، از اينكه ديگران براي حل مشكلات خود به آنان مراجعه مي كنند، احساس مزاحمت نموده و نگران مي شوند. غافل از اينكه اگر كسي در پي حل مشكل برادر مسلمان خود باشد، خداوند در پي حل مشكل او خواهد بود. و هميشه خدا، زماني به بنده اش كمك مي كند كه بنده به فكر كمك به برادر مسلمانش باشد .
اگر شما حاجت برادر مسلمان خود را برآ وريد؛ مثلاً به او چيزي بياموزد يا او را راهنمايي كنيد، يا بر مركب خويش سوارش كنيد يا قرضش دهيد يا براي او در امر خيري، سفارش بنما ييد، اين عمل شما نزد خدا از اعتكاف يك ماه كامل، بهتر است.
چنانكه از عبد الله بن عمر روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود:
«أحَبَّ النَّاسِ إلي الله أنفَعهم و أحَبَّ الاًعمال إ لي الله عَزَّوجل سرور تَدخله علي مسلِم أو تكشف عنه كربة، أو تقضِي عَنه ديناً، أو تَطرد عنه جوعاً و لاًن أمشي مَع أ خي المسلِم في حاجة أ حَبَّ إلي منأن أعتكف شَهرا و من كف غَضبَه ستر الله عورته، و من كظم غيظاً و لو شاء أن يَمضيه أمضاه، ملا ًالله قلبه رضا يوم القيامة، و مَن مَشي مع أخيه المسلم في حاجتِه حتَّي يثبتها له أثبت الله تعالي قدمه يوم تزل الاقدام، و إن سوء الخلق لِيفسد العَمل كما يفسد الخل العسل». (20)
ترجمه: محبوب ترين شما نزد خدا كسي است كه براي خلق خدا مفيدتر باشد. پسنديده ترين عمل نزد خدا اين است كه قلب مسلماني را شاد كني، يا پريشاني اش را بر طرف سازي.يا قرضش را ادا كني و يا گرسنگي اش را دور نمايي. و اگر من با برادر مسلمان خويش، براي رفع مشكلش قدم بر دارم ، برايم از اعتكاف يكماه بهتر است . و هركس خشمش را فرو برد خداوند، رازهايش را مي پوشاند وكسي كه توانايي اِعمال خشم را دارد ولي آنرا فرو مي برد، خداوند قلبش را در قيامت، پر از خرد مندي و رضايت خواهد ساخت. و اگر كسي با برادرش به راه افتد و مشكلش را حل نماييد، خداوند قدمهايش را روزي كه قدمها مي لغزند، استوار خواهد ساخت. آ گاه باشيد كه اخلاق بد، اعمال (نيك ) را فاسد مي كند همانطور كه سركه، عسل را فاسد گرداند.
برادرم، اگر بخواهي كه يكماه معتكف شوي، بايد با نفس اماره ات مجاهده كني، و كارهايت را رها سازي. و يكماه كامل در مسجد، زنداني شوي ودر ذكر وتسبيح وتلاوت ونماز مشغول باشي. اما اگر چند دقيقه در پي برآ وردن حاجت برادر مسلمان و يا خواهر بيوه ات باشي، ثواب يك ماه اعتكاف وعبادت در پرونده ات ثبت مي گردد.
از اينرو شايسته است كه ما بخشي از وقت خود را صرف بر آوردن نيازها ي برادران مسلمان خود و اين فرصتها را از دست ندهيم.
بخش دوم: عمل باقي
اعمالي كه ثوابشان بعد از مرگ انسان نيز همچنان ادامه خواهد داشت
آنچه در بخش اول، بيان گرديد گر چه اعمال پر بار و پر ثوابي بود ولي ثواب آنها با مرگ انسان، منقطع مي شود. زيرا ديگر او قادر نخواهد بود كه نماز بخواند، حج برود ،قرآن تلاوت بكند و تسبيح بخواند و علم فرا گيرد و نياز هاي مردم را بر آورده سازد و ….
و از آنجا كه ما با خواندن بخش اول، آز مند شديم كه عمر ما حاصل بيشتري داشته و روز قيامت دفتر اعمال ما بمراتب بيشتر ازساليان عمر ما نيكي داشته باشد، لازم است كه يك سري اعمال نيكي را كه ثوابشان از مرگ نيز همچنان ادامه يابد و در دفتر اعمال ما ثبت شود و آنرا باز نگه دارد، انجام دهيم.
از ابو امامه باهلي – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «أَرْبَعةٌ تَجْرِي عَلَيْهِمْ أُجُورُهُمْ بَعْدَ الْمَوْت:ِ رَجُلٌ مَاتَ مُرَابِطًا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَرَجُلٌ عَلَّمَ عِلْمًا فَأَجْرُهُ يَجْرِي مَا عَمِلَ بِهِ وَرَجُلٌ أَجْرَي صَدَقَةً فَأَجْرُهَا يَجْرِي عليه و َرَجُلٌ تَرَكَ وَلَدًا صَالِحًا يَدْعُو لَهُ». (21)
ترجمه: چهار عمل اند كه ثواب آنها بعد از مرگ نيز، ادامه خواهد داشت:
1ـ مردي كه در نگهباني راه خدا بميرد.
2ـ مردي كه علمي به مردم بياموزد تا آنكه به آن علم، عمل مي شود ، اجرش ادامه دارد.
3ـ مردي كه صدقه جاريه اي بنا نهد تا مادام كه آن صدقه وجود داشته باشد، اجرش ادامه دارد.
4 ـ مردي كه پس از خود، فرزند صالحي بجا گذارد كه درحقش دعاي خير مي كند.
پس برادر مسلمان! بكوش تا حداقل يكي از موارد فوق را بعد از خود باقي بگذاري تا دفتر اعمال نيك ات با فرا رسيدن اجل، بسته نشود بلكه همچنان باز بماند و در آن نيكي اضافه ثبت شود.
نوع اول: سرباز بودن در راه خدا
از سلمان فارسي – رضي الله عنه – روايت است كه رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمود: «مَنْ رَابَطَ يَوْمًاً فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَانَ لَهُ كَأَجْرِ صِيَامِ شَهْرٍ وَقِيَامِهِ وَمَنْ مَاتَ مُرَابِطًا جْرِيَ لَهُ مِثْلُ ذَلِكَ مِنَ الأَجْرِ وَأُجْرِيَ عَلَيْهِ الرِّزْقُ وَأَمِنَ مِنَ الْفَتَّان››. (22)
ترجمه: هر كس كه يك روز در راه خدا نگهباني دهد، گويا يك ماه روزه داشته و نماز شب خوانده است. واگردر اين حال بميرد علاوه برآن، نزد خدا روزي داده مي شود و از آزمايشات و فتنه ها محفوظ مي ماند.
نوع دوم: صدقه جاري
صدقه جاري عبارت است از چيزي كه براي چندين سال، باقي مي ماند و مورد استفاده قرار مي گيرد، ما نند حفر چاه، ساختن مسجد و كاشتن درخت و وقف نمودن آن وآب دادن به مردم به وسيله دلو يا نصب آب سرد كن در اماكن عمومي و در مساجد و تا سيس كتابخانة عمومي وغيره .
ابو هريره – رضي الله عنه – ارشاد رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – را نقل مي كند كه فرموده است: ‹‹إِنَّ مِمَّا يَلْحَقُ الْمُؤْمِنَ مِنْ عَمَلِهِ وَحَسَنَاتِِ بَعْدَ مَوْتِهِ عِلْمًا عَلَّمَهُ وَنَشَرَهُ وَوَلَدًا صَالِحًا تَرَكَهُ، وَمُصْحَفًا وَرَّثَهُ أَوْ مَسْجِدًا بَنَاهُ، أَوْ بَيْتًا لابْنِ السَّبِيلِ بَنَاهُ أَوْ نَهْرًا أَجْرَاهُ، أَوْ صَدَقَةً أَخْرَجَهَا مِنْ مَالِهِ فِي صِحَّتِهِ وَحَيَاتِهِ يَلْحَقُهُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ ››. (23)
ترجمه: از جمله نيكي هايي كه به انسان مؤمن، پس از مرگش مي رسد، علمي است كه آنرا تعليم داده ونشر كرده است و فرزند صالحي است كه بعد از خود باقي گذاشته و قرآني است كه بجا گذاشته و مسحد ويا مسافرخانه اي است كه آنرا بنا نهاده وآبي است كه جاري ساخته و يا صدقه اي است كه در هنگام حيات و سلامتي خود داده است.
نوع سوم : تربيت فرزندصالح
برادر مسلمان! فرزند صالح شما، در واقع حاصل عمر شما و باعث ادامة حسناتتان پس از مرگ، خواهد بود. چنانكه ابو هريره – رضي الله عنه – ارشاد رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – را نقل مي كند كه فرمود: «إِذَا مَاتَ الإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلا مِنْ ثَلاثَةٍ إِلا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ ››. (24)
ترجمه: وقتي بني آدم مي ميرد ، دفتر عملش بسته مي شود، مگر در سه مورد (كه همچنان باز مي ماند):
1ـ صدقه جاريه.
2ـ علمي كه از آن استفاده شود.
3ـ فرزند صالحي كه برايش دعا كند.
همچنين ارشاد رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – كه مي فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيَرْفَعُ الدَّرَجَةَ لِلْعَبْدِ الصَّالِحِ فِي الْجَنَّةِ فَيَقُول:ُ أي رَبِّ أَنَّى لِي هَذِهِ فَيَقُولُ بِاسْتِغْفَارِ وَلَدِكَ لَكَ››. (25)
ترجمه: خداوند، مقام يكي از بندگانش را در بهشت بالا مي برد. آن بنده مي پرسد: پروردگارا! اين مقام چگونه به من رسيد؟ خداوند مي فرمايد: به خاطر استغفاري كه فرزندت در حق تو كرده است.
نوع چها رم : آموختن علم به مردم
آموختن علم به مردم، همانطور كه شرح آن گذشت نه تنها صدقة جاريه است بلكه بهترين نوع صدقه است.
از بهترين راههاي نشر آن، دعوت إلي الله مي باشد. كه از ساير اعمال در تقرب إلي الله مؤثرتر است.
بفرمودة رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – ، دلالت كننده به كار خير مانند انجام دهندة آن است».
اگر فردي به وسيله ارشاد شما به راه خدا، آمد و استقامت ورزيد، در ازاي، نماز ذكر و ساير اعمال صالحي كه انجام مي دهد، به شما نيز اجر وپاداش كاملي مي رسد. او نيز مانند شما، ديگران را به سوي خدا دعوت دهد، و آنها بپذيرند و توبه كنند، تمامي اينها در پرونده ي شما ثبت مي گردد و لو اينكه شما مرده و در قبر قرار گرفته باشيد .
ابو هريره ارشاد رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – را نقل مي كند كه فرمود:
«مَنْ دَعَا إِلَي ضَلالَةٍ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ الإِثْمِ مِثْلُ آثَامِ مَنْ تَبِعَه،ُ لا يَنْقُصُ َ مِنْ آثَامِهِمْ شَيْئًا».
ترجمه: هر كس (مردم را) به سوي كا ر بدي دعوت كند، همسان گناهان كساني كه از او پيروي (26) مي كنند ، گنه كار است واز گناهان آنان چيزي نمي كند.
برادر مسلمان! آيا حاضري كه از اين درياي بيكران اجر وثواب الهي بهره مند شوي؟ پس آستين همت را بالا زن و بكوش.
والسلام
نوشته:شيخ محمد بن ابراهيم
ترجمه:عبدالله ريگي احمدي
————————
پی نوشت:
(1) ترمذي( 13/65) و تحسين سيوطي و مناوي و تصحيح آلباني در صحيح الجامع (1073).
(2) مسلم.
(3) صحيح الجامع آلباني.
(4) بيهقي در شعب الايمان و سيوطي در جامع الصغير با تحسين و با تصحيح سيوطي و آلباني در صحيح الترغيب و الترهيب (441).
(5) احمد در الفتح الرباني و به تصحيح آلباني در صحيح الجامع (6405).
(6) مسلم.
(7) ترمذي (3/68) با تحسين آلباني در صحيح الترمذي.
(8) حاكم گفته است: طبق شرايط بخاري و مسلم صحيح است و آلباني در صحيح الترغيب و الترهيب، آنرا صحيح قرار داده است.
(9) بخاري و مسلم.
(10) احمد در الفتح الرباني و با تحسين آلباني در الجامع (6556).
(11) احمد در فتح الرباني و با تصحيح آلباني در صحيح ابي داود.
(12) احمد در الفتح الرباني و با تصحيح آلباني (6154).
(13) احمد در الفتح الرباني با تصحيح آلباني در الترغيب و الترهيب.
(14) احمد در الفتح الرباني و با تصحيح آلباني در صحيح الجامع.(4403).
(15) احمد در الفتح الرباني و مسلم.
(16) نسائي و با تصحيح آلباني (3849).
(17) احمد در الفتح الرباني و با تصحيح و آلباني (6415).
(18) دارمي با تصحيح سيوطي در الجامع الصغير و آلباني (5151).
(19) مسلم.
(20) طبراني و با تحسين آلباني (906).
(21) احمد در الفتح الرباني و با تحسين آلباني (877).
(22) مسلم.
(23) ابن ماجه و با تصحيح آلباني در صحيح الترغيب(74).
(24) مسلم.
(25) احمد و طبراني و با تصحيح آلباني (1617).
(26) مسلم.

به چه کسانی، سلام بدهیم؟

30 ژوئیه
عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- مي گويد: مردي از نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- پرسيد: کدام اعمال اسلام، بهتر است؟ آن حضرت -صلى الله عليه وسلم- فرمود:
«تُطعِمُ الطَّعَامَ وَتَقرَأ السَّلامَ عَلَى مَنْ عَرَفتَ ومَنْ لَم تَعرِفْ».
(طعام دادن و سلام گفتن به آشنا و بيگانه).
پس سلام دادن بر مسلمان آشنا و بيگانه، يکي ديگر از رهنمودهاي نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- مي باشد. بعضي از سلف مي گويند: متأخرين، فقط به افراد آشنا، سلام مي دهند و اين، يکي از نشانه هاي قيامت، به شمار مي رود.
لذا بر مسلمان لازم است که سنت سلام گفتن را گسترش دهد و به جز اهل کتاب، مشرکين و بت پرستان، به همه افراد مسلمان آشنا و بيگانه، سلام بدهد. زيرا در حديث فوق و ساير احاديثي که حقوق انسان ها را بر يکديگر بيان مي کند، مسلمانان، مدنظر هستند. در نتيجه، اگر انسان، در جوامع اسلامي، زندگي مي کند، بايد به هر کسي که با وي، روبرو مي شود، سلام بگويد چه دوست و آشنا و خويشاوند باشد چه بيگانه.
يکي از اموري که در جوامع ما مشاهده مي گردد اينست که ما فقط به افراد آشنا، سلام مي دهيم و از سلام دادن به بيگانگان، خودداري مي کنيم. در حالي که اين کار، يکي از عادات جاهليت است و از سنت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بدور مي باشد.
هنگامي که خداوند، آدم -عليه السلام- را خلق کرد، به او فرمود:
«اذهبْ فسلِّم على أولئک النفر من الملائکة جلوسٌ. فاستمعْ ما يحيونک، فإنّها تحيتکَ وتحية ذُرِّيَّتِکَ. فقالَ: السّلام عليکمْ. فقالوا: السّلامُ عليکَ ورحمةالله. فزادوهُ: ورحمةالله»(1).
(برو به فرشتگاني که آنجا نشسته اند، سلام کن. و به جوابي که به تو مي دهند، گوش فرا ده. زيرا اين، تحيت تو و تحيت فرزندان توست. آدم نزد فرشتگان رفت و گفت: السلام عليکم. فرشتگان در جواب او گفتند: السلام عليک ورحمةالله. يعني کلمه ي «ورحمةالله» را بر آن افزودند).
پس سلام، تحيت آدم و فرزندان او و تحيت بهشتيان مي باشد.
ابوهريره -رضي الله عنه- مي گويد: رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فرمود:
«لا تدخلونَ الجنَّةَ حتى تؤمنوا، ولا تؤمنوا حتى تحابّوا، أولاَ أدُلُّکُمْ على شيءٍ إذا فعلتموهُ تحاببتمْ؟ أفشوا السّلامَ بينکمْ»(2).
(تا وقتي که ايمان نياورديد، وارد بهشت نمي شويد. و تا زماني که يکديگر را دوست نداشته باشيد، ايمان نمي آوريد. آيا شما را به چيزي راهنمايي نکنم که اگر آن را انجام دهيد، با يکديگر دوست مي شويد؟ سلام را در ميان خود، رواج دهيد).
رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در حديث فوق، بيان نمودند که انسان فقط با داشتن ايمان، وارد بهشت مي شود و ايمان هم بدون محبت، بدست نمي آيد و محبت هم با گسترش سلام، ايجاد مي شود.
گسترش سلام، کينه ها را از دل ها مي زدايد. بويژه، هنگامي که در ميان خويشاوندان و همسايگان، گسترش يابد. و زماني که شما به يکي سلام مي دهيد، گويا مي خواهيد به او بگوييد که من پرچم سفيد را که نشانه ي صلح و دوستي است براي شما به اهتزاز درآورده ام. بنابراين، احساس امنيت کنيد و از من نترسيد.
سلام، شعار محبت و دوستي است که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- آن را در قلوب صحابه رضوان الله عليهم اجمعين و امتش، تثبيت نمود.
عماربن ياسر -رضي الله عنهما- مي گويد:
«ثلاثٌ من جمعهنَّ فقدْ جمعَ الإيمانَ: الإنصافُ منْ نفسکَ، وبذلُ السّلامِ للعالمِ، والإنفاقُ منْ الإقتار»(3).
(هر کس، سه خصلت داشته باشد، ايمان را در خود جمع کرده است: 1- عدالت با خود، 2- سلام دادن به همه، 3- انفاق، هنگام تنگدستي).
سلام دادن به همه، دليل تواضع و فروتني شخص و عدم تکبر وي مي باشد. زيرا چنين شخصي به کوچک و بزرگ، شريف و وضيع و آشنا و بيگانه، سلام مي دهد. انسان متکبر کاملاً عکس وي، عمل مي کند يعني به خاطر غرور و تکبري که دارد، سلام هر کسي را جواب نمي دهد پس چگونه مي تواند به همه سلام دهد؟!(4)
از انس -رضي الله عنه- روايت است که رسول الله -صلى الله عليه وسلم- از کنار چند کودک گذشت و به آنها سلام کرد(5).
اين عمل رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بيانگر شدت تواضع، لطف و مهرباني اش نسبت با آنها بود. او با اين کار، بزرگترين شادي را به قلوب کودکان، هديه نمود. زيرا شرافت سلام رسول الله -صلى الله عليه وسلم- نصيب آنان گرديد. و چه بسا که اين عمل را در مجالس خود تعريف مي کردند. پس بر مسلمان لازم است که در برابر کودکان، متواضع باشد و آنها را ناديده نگيرد بلکه جوياي حالشان شود و بداند که سلام کردن به کودکان به آنها، درس دوستي مي دهد و ايشان را به سوي ارزش هاي اخلاقي سوق مي دهد.
در کتاب هاي سيرت، مي خوانيم که عمربن خطاب -رضي الله عنه- با آن همه هيبت و قدرتي که داشت، هرگاه از کنار کودکان، مي گذشت، توقف مي نمود و به آنان سلام مي کرد و مزاح مي فرمود حال آنکه او خليفه ي مسلمانان بود.
روزي، عمربن خطاب -رضي الله عنه- از کنار چند نفر از کودکان مدين که مشغول بازي بودند، مي گذشت. هنگامي که آنان، عمر -رضي الله عنه- را با آن هيبت و قدرتش، ديدند، فرار کردند و وارد خانه هايشان شدند.
گفتني است که شياطين، از ترس عمر، فرار مي کردند. پس چگونه کودکاني که دلشان مانند دل مرغ، نازک است، مي توانستند در برابر انساني که بيني قيصرهاي دنيا را به خاک ماليد و کسراهاي جهان را دچار وحشت ساخت، تاب بياورند و فرار نکنند؟
خلاصه ي سخن اينکه همه ي آن کودکان، فرار کردند به جز عبدالله بن زبير که نوجواني کم سن و سال بود. عمر به شوخي گفت: دوستانت فرار کردند و تو فرار نکردي، آيا نترسيدي؟
عبدالله گفت: گناهي مرتکب نشده ام که از تو بترسم و راه هم تنگ نيست که آن را برايت باز کنم! اينجا بود که مردم، به ذکاوت و شجاعت عبدالله بن زبير پي بردند.
کسي که پدري همچون زبيربن عوام و مادري مانند اسماء دختر ابوبکر صديق داشت، چرا شجاع و باهوش نباشد؟!
(ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ?. … (آل عمران: 34)
«آنان فرزنداني هستند که بعضي از بعضي ديگرند و خداوند، شنوا و دانا است».
منبع: کتاب پل های دوستی
نوشته:عائض القرنی
ترجمه: عبدالقادر ترشابي
——————————-
پی نوشت:
(1) . بخاري (7/125) و مسلم (28441).
(2) . مسلم (54).
(3) . بخاري (1/12) به صورت معلق و عبدالرزاق در المصنف (19439).
(4) . زادالمعاد (2/410).

پیامک های اسلامی مخصوص ماه رمضان

30 ژوئیه
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است.
– – –
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
– – –
یارب ز تو امروز عطا می طلبم
هشیاری و بخشش خطا می طلبم
مقبولی روزه و نماز و طاعات
از درگه لطفت به دعا می طلبم
– – –
صفحه حوادث رمضان خبر موثق از دستگیری شیطان میدهد..اندوخته هایت پر برکت
– – –
آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهکار توییم
ای داور بخشنده بما کن نظری
– – –
ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت
کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت
آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز
باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت
– – –
آمد گه آمرزش و شهرُ الله عظمی
توفیق خدایا، تو ز ما سلب مفرما
– – –
روزه، فرصتی است تا چند قطره تشنگی به حلقوم روحمان بچکانیم. (دکتر محمدرضا سنگری)
– – –
کاش، روزه، تنها بستن دهان به روی غذا نیست، که بستن دل به روی “هوا” هم هست. (دکتر محمدرضا سنگری)
– – –
درماه رمضان، اگر ظرف دلمان وارونه باشد، از باران رحمت الهی بهره ای نخواهیم برد
– – –
مژده که شد ماه مبارک پدید
به عاصیان وعده ی رحمت رسید

مختصر زندگینامه ملا محمد ربیعی

30 ژوئیه
استاد محمد ربیعی فرزند مرحوم ملا عبدالحكیم در سال 1311 شمسی در روستای دراسب از توابع شهرستان دیواندره در استان كردستان دیده به جهان گشود. در سن 5 سالگی خواندن قرآن مجید را نزد مادر بزرگوارش به اتمام رساند.مقدمات صرف و نحو را نزد پدر و عموی گرامیشان ملا محمود ربیعی ـ رحمهما الله ـ فراگرفت و بعد از وفات ایشان نزد استادانی دیگر از كردستان ایران و عراق تحصیل علوم دینی را دنبال كرد.
از سن 12 سالگی به نوشتن علاقمند شد و وقایع روزانه را به صورت داستان در قالب نظم و نثر به رشته تحریر در می آورد. استاد پس از ختم قرآن و فراگرفتن مقدمات صرف و نحو در خدمت استاد دانا و فرزانه«سید علاءالدین حسینی» از «قشلاق سفید» از توابع دیواندره شروع به آموختن علوم دینی نمودند. در همان سنین جوانی در خدمت استادش رساله ایساعوجی در علم و منطق را مطالعه و آن را به فارسی ترجمه كرده بود. ازآن جا كه سید علاءالدین علاقه فراوانی نسبت به استاد ربیعی داشت به او پیشنهاد كرده بود كه من دخترم را برای تو نگاه داشته ام و دخترم نیز علاقمند است تا با شما ازدواج كند. این بود كه صغرا خانم دختر استاد علاءالدین حسینی به عقد ملا محمد ربیعی درآمد و با ایشان ازدواج نمود.
استاد محمد ربیعی فرزند مرحوم ملا عبدالحكیم در سال 1311 شمسی در روستای دراسب از توابع شهرستان دیواندره در استان كردستان دیده به جهان گشود. در سن 5 سالگی خواندن قرآن مجید را نزد مادر بزرگوارش به اتمام رساند.
مقدمات صرف و نحو را نزد پدر و عموی گرامیشان ملا محمود ربیعی ـ رحمهما الله ـ فراگرفت و بعد از وفات ایشان نزد استادانی دیگر از كردستان ایران و عراق تحصیل علوم دینی را دنبال كرد.
از سن 12 سالگی به نوشتن علاقمند شد و وقایع روزانه را به صورت داستان در قالب نظم و نثر به رشته تحریر در می آورد. استاد پس از ختم قرآن و فراگرفتن مقدمات صرف و نحو در خدمت استاد دانا و فرزانه«سید علاءالدین حسینی» از «قشلاق سفید» از توابع دیواندره شروع به آموختن علوم دینی نمودند. در همان سنین جوانی در خدمت استادش رساله ایساعوجی در علم و منطق را مطالعه و آن را به فارسی ترجمه كرده بود. ازآن جا كه سید علاءالدین علاقه فراوانی نسبت به استاد ربیعی داشت به او پیشنهاد كرده بود كه من دخترم را برای تو نگاه داشته ام و دخترم نیز علاقمند است تا با شما ازدواج كند. این بود كه صغرا خانم دختر استاد علاءالدین حسینی به عقد ملا محمد ربیعی درآمد و با ایشان ازدواج نمود.
استاد ربیعی در قرائت قرآن صدای زیبا و رسایی داشتند. در سال 1345 به نمایندگی از طرف كشور ایران در مسابقات بین المللی در پاكستان شركت و در میان 22 قاری بزرگ جهان بعد از شیخ محمود الفخری از كشور مصر مشتركاً با استاد عبدالباسط مقام دوم را كسب می نمایند ونایب قاری جهان می گردد.
بعد از پایان مسابقات و بازگشت به ایران به خاطر تبحر و توانایی بالا در گویندگی زبان كردی به تهران آمده و در رادیو، برنامه دینی به زبان كردی اجرا می نمود و نیز در مدرسه «اردبیلی ها» و مسجد «عمادالدوله» به آموزش قرآن و تجوید به علاقمندان می پرداختند. پس از تأسیس رادیو كردی كرمانشاه بدانجا آمده و به عنوان گوینده رادیو كار خود را در كرمانشاه دنبال كردند و همزمان به عنوان خطیب و امام جمعه آن شهر انجام وظیفه نمودند.
استاد محمد ربیعی به همراه «علامه كاك احمد مفتی زاده» ـ رحمه الله ـ «دكتر مریدی» و «دكتر بقا سیدالشهدایی» همگام با مردم كرمانشاه و سایر شهرهای كردنشین قبل از انقلاب و بعد از انقلاب برای كاشتن نهال اسلامی تلاش نمودند و دوش به دوش مردم در كوی و خیابان و در مسجد و منبر و مجالس شعائر اسلامی را سر داده و در راه آرمانهای اسلامی تلاش كردند.
دانشمند فرزانه در كنار گویندگی رادیو، امام جمعه و خطیب مسجد امام شافعی كرمانشاه نیز بودند. در دوران امامت استاد ربیعی در كرمانشاه گروه كثیری از مردم كرمانشاه به مسجد امام شافعی روی آوردند و صفوف جماعت و جمعه به حدی رسید كه تعداد زیادی از مردم در خیابانهای اطراف مسجد و محل راسته بازار به نماز می ایستادند.
مردم كرمانشاه علاقه فوق العاده ای نسبت به استاد ربیعی داشتند و تمام مردم اهل سنت كرمانشاه و حتی عده ای از اهل تشیع برای حل مسائل خود به ایشان مراجعه می نمودند.
استاد سه بار ازدواج نموده و دو پسر و یك دختر از ایشان باقی است.
استاد دانا و عالم فرزانه محمد ربیعی در سن 63 سالگی و در تاریخ 13/9/1375 در جریان قتل های زنجیره ای شب هنگام توسط كوردلان تاریخ به شهادت رسید.
پر واضح است كه صداقت و درستی جاودانه است لذا هر چند تلاش زیاد كردند كه شهید شدن استاد ربیعی را همچون دیگر قربانیان این جنایات مرگ طبیعی (سكته قلبی)جلوه دهند؛ امّا به خواست خداوند پنهان¬بین، چند سال بعد، آن¬گاه كه جریان قتل¬های زنجیره¬ای، بر ملا شد، ــ مضاف بر شواهد روشن زمان شهادت ــ، معلوم شد كه ایشان هم یكی از مقاصد آن رسوایی وتوطئه شوم در كردستان و مناطق اهل سنّت بود؛ كه توسط بعضی از رسانه¬ها و شخصیت‌های آزاده و انسان دوست آشكار گردید.
آثار به جای مانده از استاد شهید محمد ربیعی:
1- آئینه اسلام
2- باقیات صالحات (8 جلد)
3- عالی جناب گوریل (رمان)
4- مالكیت در اسلام
5- عشق پایان ناپذیر
علاوه بر اینها دهها كتاب دیگر و صدهها كاست ضبط شده از این استاد فرزانه موجود و مورد استفاده عموم می باشد.
ایشان اشعاری در زمینه های خدا شناسی، مدح و ستایش، عرفان سیاسی و غیره به سه زبان كُردی، فارسی و عربی سروده اند كه در دیوانی به نام چهار فصل گرد آمده و هنوز به چاپ نرسیده است. این اشعار به 4000 بیت می رسد.
برنامه ها و فعالیت های استاد ربیعی به صورت اختصار:
1- احیاء زبان،فرهنگ و لباس كردی
2- احیاء تفكر اسلامی و زدودن آثار خرافات و بدعت از چهره ی دین
3- نویسندگی و شاعری
4- وعظ، سخنرانی و ارشاد مسلمین و مبارزه در راه اسلام
5- اندیشه ایجاد كتابخانه ملی كردی و تدریس زبانهای آلمانی، فرانسوی و انگلیسی
6- دعوت از اساتید برجسته كشورهای اسلامی و عربی برای تدریس در مسجد جامع امام شافعی كرمانشاه
7- احیای آزادی بیان،اندیشه و…
8- مبارزه با فساد سیاسی استعمار و استبداد
9- توزیع مواد غذایی و تأمین مایحتاج ضروری فقرا از طریق كمكهای مردمی و تحت پوشش قرار دادن آنها زیر نظر مسجد امام شافعی و …
چند بیت از اشعار استاد شهید:
بلبلا هم قفس زاغ سیاهی چه عجب
كه در این باغ كسی گلبن بیخار ندید
گرزنادانی و نا اهلی او در عجبی
غیر خوناب، طبیب از دل بیمار ندید
——————————————
هر جا كه دلی هست دل آزاری هست
هرجا كه گلی هست در آن خاری هست
گویند به هرجای كه باشد گنجی
افسوس كه اندر كنفش ماری هست
—————————————–
استاد در تفسیر آیه 83 سوره «اسرا» می فرماید:
زانعمنا علی الانسان اعرض
بیاموز این نصیحت ای برادر
مشو غره به مال و جاه دنیا
روحش شاد و یادش همواره جاودان و گرامی در دلها

خودخواهی و ازخودگذشتگی

30 ژوئیه
آیا انسان موجودی خودخواه است و خود را بیش از هر کس و هر چیز دیگری دوست می‌دارد و خیر و مصلحت خود را بر خیر و مصلحت دیگران ترجیح می‌دهد؟
یا این‌که مخلوقی است که در برابر دیگران شدیداً احساس مسئولیت می‌نماید و خیر و مصلحت آنان را بر خیر و مصلحت خویش برتری می‌دهد؟
این موضوع، موضوع بسیار مفصلی است و صفحات زیادی از کتاب‌های دانش روانشناسی و علم اخلاق و جامعه‌شناسی را به خود اختصاص داده است.
بسیاری از دانشمندان تقریباً در این مورد اتفاق‌نظر دارند که انانیت و خودخواهی تا حدود زیادی در نهاد و طبیعت انسان وجود دارد! برخی در این مورد راه مبالغه را در پیش گرفته و می‌گویند : حتی پاره‌ای از فداکاری‌ها و ازخودگذشتگی‌هایی که از برخی انسان‌ها مشاهده می‌شود، به نوعی همان انانیت و خودخواهی است که بر چهرة آن نقاب از خودگذشتگی نهاده شده است!
برای مثال کسی که برای دفاع از باورها و میهن خویش وارد میدان مبارزه می‌شود، این کار را یا برای به دست آوردن اجر الهی و یا تعریف و تمجید شدن از جانب مردم یا حفظ امنیت و کرامت و رفاه میهنی که در آن زندگی می‌کنند انجام می‌دهد، تا از امنیت و رفاه آن خود نیز سودمند گردد.
به هر صورت این حقیقت را نیز نمی‌توان انکار کرد که انسان طبیعتاً موجودی اجتماعی است، مدام به همکاری با دیگران تمایل دارد و زندگی اجتماعی را بر گوشه‌گیری ترجیح می‌دهد. لازمة چنین چیزی این است که به خاطر دیگران از برخی از حقوق خود صرف‌نظر کند. تا در ضمن همکاری با ایشان بتواند از وجود و کرامت و مصالح خویش نیز پاسداری کند!
بر همین اساس است که پاره‌ای فداکاری‌ها و از خودگذشتگی‌ها مزد ضرورت‌های زندگی اجتماعی به شمار می‌آیند که بدون آنها زندگی سالم و همراه با سعادت و بهروزی ممکن نیست.
برای مثال اگر در ارتباط با رفت‌وآمد انسان آزادی خود را محدود نکند و به مقررات موجود پایبند نباشد، نمی‌تواند امنیت جسمی و جانی خود را هنگام حرکت د  خیابان‌ها و جاده‌ها تضمین کند.
هم‌چنین اگر در میدان معاملات اقتصادی انسان خود را تابع حد و حدود و قوانین نگرداند و از دست‌اندازی به اموال مردم خوددای ننماید، به هیچ‌وجه نمی‌تواند در معاملات با دیگران سودی را کسب کند و در مورد ثروت و دارایی خویش احساس امنیت نماید.
به این صورت است که روح قوانین و احکام شریعت از یک نظر تضمین‌کننده حقوق افراد است و از جهت دیگر آزادی ایشان را محدود می‌نمایند، و التزام و پایبندی به آن قوانین و احکام خود نوعی ایثار و فداکاری به شمار می‌آید. هرچند ممکن استاز نگاه شریعت دارای اجر و پاداش اخروی چندانی نباشد و از نظر اهل اخلاق کار او تعریفی نداشته باشد. اما به هر صورت التزام به آن احکام و قوانین تضمین‌کننده نظام اجتماعی سالم و سعادتمند است.
اما برتری دادن مصالح مردم بر مصالح شخصی و از خودگذشتگی در برابر آنها از نظر همه ادیان و شرایع بسیار مطلوب و ممدوح است و اهل اخلاق برای آن ارزش بسیاری قابل هستند.
زیرا ایثار منشی اختیاری است و تحت سلطه قانون و مقررات نمی‌باشد و به خاطر تحقق مصلحتی کوتاه یا درازمدت نیست که انجام می‌گیرد و لذتی زودگذر زمینه‌ساز آن نمی‌باشد. بلکه گاهی شخص ایثارکننده خود را از نعمت و لذت و آسودگی محروم می‌نماید و به خاطر آسایش دیگران خود را دچار گرسنگی و سختی و حتی نیستی و مرگ می‌گرداند!
اما امید به پاداش الهی و ثنا و تمجید دیگران، جمال و زیبایی ایثار و فداکاری را از بین نمی‌برد، زیرا اجر و پاداش و نام نیک در میان مردم امور معنوی هستند که از ضمیر و درون انسان سرچشمه می‌گیرند!
کسی که به خاطر امری معنوی اموری مادی و محسوس را فدای خیر و مصلحت مردم می‌نماید، نشان داده که دارای نفس و شخصیتی است که بیش از آن‌چه که در اندیشه گرفتن و منفعت‌طلبی باشد در فکر ایثار و فداکاری است. چنین روش و منشی به راستی بیانگر بالاترین مرتبه‌ها و قوی‌ترین انگیزه‌های خیرخواهی و مردم‌دوستی است.
ما در برابر استفاده از همه نعمت‌های مادی و معنوی زندگی مدیون کسانی هستیم که از هیچ‌گونه تلاش و فداکاری کوتاهی ننموده‌اند ما به خاطر استفاده از برق، اتومبیل، هواپیما، رادیو و تلویزیون و … مدیون رادمردانی هستیم که خود را سال‌ها در چهار دیواری آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌ها و خانه‌های خود زندانی کرده و شبانه‌روز به تحقیق و بررسی سخت و طاقت‌فرسا پرداخته‌اند، تا موفق شده‌اند به بهای رنج و زحمت خویش آسایش و راحتی و دانش و سلامتی را برای میلیون‌ها نفر انسان در سرتاسر جهان فراهم نمایند.
ما به خاطر استفاده از نور معرفت و دانش مدیون نویسندگان، ادیبان، دانشمندان، محدثان و مفسران و اندیشمندانی هستیم که با قلم خویش صفحه‌های کتاب خویش را از حکمت و دانش و رهنمود پر کرده و هنگامی که دیگران در خواب و غفلت و لذت قرار داشتند، آنان با تحمل سختی و شب‌بیداری کار و تلاش می‌کرده‌اند!
هم‌چنین ما به خاطر استفاده از زمین و خیر و منافع مؤسسه‌ها و سازمان‌های و ادارات میهن خویش مدیون پدران و اجداد خویش هستیم که با تلاش و جان‌فشانی آن را آباد کرده و مورد حمایت قرار داده‌اند و آن را همراه با افتخار و سربلندی تحویل ما داده‌اند.
بدین صورت ما فرزندان این نسل به خاطر استفاده از همه دست‌آوردها و فداکاری‌های نسل‌های گذشته مدیون ایشان هستیم. حق این است که ما نیز به خاطر خود و نسل‌های آینده راه پرخیر و برکت نسل‌های گذشته را در پیش بگیریم.
آیا نسل کنونی به راستی خواهد توانست روح و مفهوم فداکاری و ایثارگری را درک نماید؟ و آیا خواهید توانست خود را به آن اخلاق و منش موردپسند شریعت‌های الهی و قوانین اخلاقی مزین کند؟
اما به راستی زندگی کنونی و جامعه‌هایی که ما در آنها زندگی می‌کنیم تا حدود زیادی با آن ارزش‌های زیبای اخلاقی و احساس مسئولیت در برابر دیگران بیگانه گردیده است! شما هر کجا که بروی و در هر گوشه‌ای از جامعه‌های کنونی جستجو نمایی با خودخواهی و انانیتی زشت روبه‌رو خواهی شد.
این خودخواهی است که اعتماد متقابل میان انسان‌ها را از بین برده، رشته‌های روابط خویشاوندی را قطع کرده و همسایه را با همسایه و دوست را با دوست بیگانه نموده و در کل روابط اجتماعی میان انسان‌ها را سست گردانیده است. آن هم در شرایطی که ما برای حل مشکلات و ناهنجاری‌های زندگی بیش از هرچیز به همکاری و احساس مسئولیت متقابل نیازمندیم.
با این وصف در جامعه‌های ما هم‌چنان مظاهری از ایثار و فداکاری وجود دارد که ما را در راستای مقابله با تاریکی خودخواهی بسیار امیدوار می‌گرداند.
جوانانی که در سرزمین فلسطین به شهادت می‌رسند و در میدان‌های مبارزة آزادی‌بخش در تاریخ معاصر به پیشواز شهادت می‌روند، کسانی که با سخاوتمندی خویش مؤسسه‌های خیریه را یاری می‌دهند و از هیچ تلاشی برای خدمت به مردم دریغ نمی‌ورزند.
کسانی که در میان جمعی فرو رفته در خواب غفلت به اصلاح و تربیت مشغولند و کمتر کسی به تلاش و دعوت آنان اهمیت می‌دهد.
همه آنان پرچمداران ایثار و فداکاری هستند و امیدواریم که با مرور زمان رشد و قوت‌شان بیشتر و بیشتر بگردد.
بیایید با هم به بررسی اصول و مبانی ایثار در اندیشه‌ها و باورهایمان بپردازیم و به اثار و پیامدهای آن در تاریخ خویش نگاه کنیم و از عطر ارزش‌های انسانی گم‌گشته در تاریکی هوی و هوس‌های دنیای معاصر، مشام جان خویش را شادمان گردانیم.
وقتی که رسول خدا (ص) همراه با اصحاب از مکه به مدینه مهاجرت نمود، میان مهاجرین و انصار پیمان برادری را بست، به این صورت که هر یک از مسلمانان مهاجر را با مسلمانی از انصار برادر و شریک گردانید.
هر انصاری دست برادر مهاجر خویش را می‌گرفت و به منزل خویش می‌برد. و همه دارایی خود را اعم از لباس و خوراک و پول و چهارپا با او تقسیم می‌کرد و هم‌چون دوستی بسیار عزیز و گرامی از او پذیرایی می‌نمود، از هیچ نوع همکاری با او دریغ نمی‌ورزید. و در زمینه راهنمایی و خیرخواهی او از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌نمود. به گونه‌ای که مهاجرین غربت و دوری از خانواده و شهر و ثروت و دارایی خویش را به دست فراموشی سپردند و به صورتی که قرآن آن پدیدة بسیار درخشان از ایثار و فداکاری را به تصویر کشیده تا برای نسل‌های بعد از آنان درس و رهنمودی سرنوشت‌ساز باشد. خداوند متعال می‌فرماید :
«‏ وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ‏» (الحشر / 9)
«آنانی که پیش از آمدن مهاجران خانه و کاشانة خود (آیین اسلامی) را آماده کردند و ایمان را (در دل خود استوار نمودند) کسانی را دوست می‌داشتند که به نزد ایشان مهاجرت کرده‌اند، و در درون خود به آن‌چه که به مهاجران داده‌اند احساس رغبت و نیاز نمی‌کنند و ایشان را بر خود ترجیح می‌دهند، هرچند که خود سخت نیازمند باشند. کسانی که از (بلای) بخل خود مصون بمانند ایشان قطعاً رستگارند».
هم‌چنین خداوند در مورد کسانی که در راه حق و حقیقت و خیرخواهی جان خود را فدا می‌کنند می‌فرماید :
«‏ وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ‏» (آل عمران / 169)
«آنهایی را که در راه خداوند کشته شده‌اند مرده مپندارید، بلکه آنان زنده‌اند نزد و پروردگارشان روزی داده می‌شوند».
و در رابطه با آن دسته از انسان‌ها که بدون کم‌ترین توجه و چشم‌داشت به تعریف و تمجید و پاداش دیگران راه خیر و نیکوکاری را در پیش می‌گیرند می‌فرماید :
«‏ وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً ‏* ‏ إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُوراً ‏» (الانسان / 8-9)
«به خاطر دوست داشتن (خداوند) به مستمند و یتیم و اسیر غذا می‌دهند، (و با زبان حال) به ایشان می‌گویند : ما تنها به خاطر خدا به شما غذا می‌دهیم و از شما پاداش و سپاسگزاری نمی‌خواهیم».
زمانی که رسول خدا (ص) تصمیم گرفت به مدینه هجرت نماید مشرکین خانه‌اش را محاصره نموده و قصد کشتن او را داشتند، رسول خدا (ص) پسرعموی خود حضرت علی را در جای خود قرار داد. حضرت علی با این ایثار و جان فدایی به خاطر رسول خدا (ص) خود را در معرض شمشیر مشرکین و کشته شدن و به منظور حفظ رسالت اسلام و سلامت پیامبر هدایت، جان خود را در معرض خطر قرار داد!
وقتی که در زمان عمر بن خطاب خشکسالی پیش آمد او شب‌ها را کمتر می‌خوابید و استراحت خویش را به حداقل رسانیده بود. و همه دل‌مشغولی او آن بود که مردم خشکسالی را از سر بگذرانند. او در آن مدت چنان خواب و استراحت خویش را کم کرده بود، و آن‌چنان خسته و ضعیف شده بود که هرکس او را می‌دید می‌گفت : اگر قحطی چند ماه دیگر ادامه پیدا کند عمر از اندوه و نگرانی به خاطر مردم خواهد مرد!
روزی قافله‌ای که بار آن گندم و روغن و پارچه بود از مصر رسید، حضرت عمر همه آن را میان مردم تقسیم کرد. اما چیزی را برای خود باقی نگذاشت، رئیس کاروان را به منزل خود دعوت کرد او فکر می‌کرد باید در منزل خلیفه غذای خوبی تهیه شده باشد. و غذایی که در خانه خلیفه تهیه می‌شود، باید از غذای مردم عادی بهتر باشد.
هر دو خسته و گرسنه به منزل رفتند و حضرت عمر از اهل منزل خواست غذای آنها را بیاورند. رئیس کاروان فکر می‌کرد که غذای خلیفه همیشه کباب و نان گندم و شیرینی و … است. اما وقتی غذا را آوردند، و جلو آنها نهادند و دید که چند قطعه نان خشک با مقداری روغن بیش نیست. بسیار متعجب گردید. آن مرد از کار امیرامؤمنین عمر بن خطاب (رض) تعجب نموده و پرسید چرا اجازه ندادی همراه با مردم از گوشت و نان گندمی که ما به همراه آورده‌ایم استفاده کنیم؟! آخر غذایی را در منزل دارید که اصلاً اشتهاآور نیست!؟
حضرت عمر فرمود : من از همان غذایی که خود می‌خورم شما را مهمان کرده‌ام!
رئیس کاروان گفت : چرا از همان غذایی که مردم می‌خورند نمی‌خوری؟! مگر همین امروز گوشت و آرد گندم و … را میان آنان توزیع نکرده‌ای؟!
حضرت عمر فرمود : عهد کرده‌ام تا قحطی و گرسنگی برطرف نشود، و همه مردم غذای کافی در اختیار نداشته باشند لب به گوشتو نان گندم نزنم!؟
آیا ایثاری از این زیباتر و بالاتر را سراغ دارید و در جهان کنونی چنین فداکاری را از کسی دیده‌اید؟!
نوشته: دکتر مصطفی سباعی
مترجم: عبدالعزیز سلیمی
منبع: کتاب «اخلاق اجتماعی برای همه»