بایگانی | دسامبر, 2007

اهل سنت جنوب فیلتر شد

25 دسامبر

فیلتر شدن پربیننده ترین وبلاگ اهل سنت در بسیاری از نقاط ایران (اهل سنت جنوب)

 

 بدون دلیل موجه .چرا؟؟؟؟؟؟؟ 

 The image “http://www.khabgard.com/images/marks/blocked.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

مشترک گرامي

 

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد .

 

دوستانی که این وبلاگ را در سایتهای خود لینک کرده اند می توانند با این ادرس

جایگزین کنند

http://www.eslami.weblog.sh/

امیدوارم که اشتباه شده باشد و مسئولین هر چه زودتر نسبت به رفع فیلترینگ از این وبلاگ محبوب اهل سنت که هیچ محتوای غیر قانونی نداشته و بدون توهین نسبت به برخی حقایق افشا گری میکرده اقدام کنند

دلیل فتوا به اباحه گرفتن ابرو

14 دسامبر

   شهید کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله علیه) در حال خواندن قرآنبحث موضوع بودن حدیث لعنت بر کسی که ابروی خود را دستکاری می کند[1]

 امکان ندارد از طرف رسول الله (ص) بر کسی غیر از مشرک لعنت شده باشد و اگر روایتی این چنین باشد به دلیل تعارض آشکار با اصل مسلم ، « مسلم الوضع » است .

آخر یارانم ! در قرآن دقت و تدبر کنید که : آن گناهانی را که واقعا بزرگ اند و پر زیان برای فرد ، و یا فرد و جامعه ، (راسا) ، با صراحت تمام و قاطعیت و حتی غالبا بارها تذکر داده . پس چگونه باور کرده اید از رحمت «غفور رحیم» کسی را از مغفرت و رحمت ابدی آخرت محروم نماید به خاطر کاری که در قرآن اصلا نامی از آن نیامده ؛ در حالی که مرتکب قتل و زنا با آن همه اهتمام قرآن به تحذیر از آن ها قابل مغفرت و رحمت اند[2]

آخر چه شری بالاتر است از آن که : کسی را به لعنت گرفتار کنید ؟! آیا ممکن است قرآن ، نسبت به چنان شری ، ساکت بماند؟ در حالی که :

«وَمَا کَانَ اللّهُ لِيُضِلَّ» [3]  «چنان نیست که خداوند قومى را گمراه ( و مجازات ) کند . »

و در حالی که

«وَنَزَّلْنَا عَلَيْکَ الْکِتَابَ تِبْيَاناً لِکُلِّ شَيْ‏ءٍ»  [4]  «و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز  است»

می دانید که « شیء » در این جا به معنی همان «موضوعات مهم در دین » است . در شرح این دلیل به همین مختصر اکتفا می کنم .

دلیلی دیگر روایات مورد استنادتان [5] « تعلیل حکم لعن است به تغییر خلق » ! عزیزانم ! چرا مطالب دین را ، تا این اندازه حقیر و بی ارزش می کنید؟! چرا در آیه ی شامل موضوع تغییر خلق تدبر نمی کنید؟ در آن آیه ، شیطان پس از تهدید پیروانش [6] به «اضلال» و «تمنیه» و «واداشتن به تبتیک» است که می گوید : وادارشان می کنم به «تغییر خلق» . این تهدید در چنین مقامی چگونه ممکن است چنان اموری کوچک و غیر مذکور در قرآن را شامل گردد؟

این تغییر خلق [7] همان شر اعظمی است که عامل اصلی و زیر بنای همه ی بدبختی های بشر است ؛ و لذا مطلقا قابل بخشش نیست . یعنی مخلوق را در مقام خالق قرار دادن ؛ و انسانِ بنده ی خدا را ، بنده «هوی» یا هر «طاغوت» دیگر ساختن . یعنی همان شرک موصوف .

راستی ، تفکری که این گونه اعمال حقیر را ، مشمول بزرگ ترین خطر شیطان ، یعنی «تغییر خلق» پندارد ، شبیه به تصور همان شخص (خدا رحمتش فرماید) که گفت :

دبیرژم : کافر ! له بو به ر سمیله کانت نا تاشی!؟

 

آخر ارضای کینه شیطان و انتقام کشیدن از انسانی که وجودش ، موجب گرفته شدن حاکمیت این قسمت معهود جهان ما از وی و سایرین گردید .[8] این است که وادارش کند : مثلا ابرو بگیرد ؟! ای بی لیاقت ، دشمن ! به علاوه اگر باشد : دستکاری های گوناگون داخل و خارج جسم را ، تغییر خلق مذکور بنامیم ، صدها و هزاران ، اعمال کوچک و بزرگ جراحی و غیره [9] را باید «اکبر الکبائر» یعنی بالاتر از قتل شماریم ، تا آن ها را مانند «شرک» موصوف ، موجب لعن ، یعنی : حرمان ابدی از رحمت پروردگار بدانیم!

و اگر بخواهیم با توسل به احتمال «تخصیص» این تصور باطل را توجیه کنیم آن وقت «باقی در حکم» یکی است و مستثنی هزاران !

شنیدم سطحیی خشکه مقدس در همین تهران کسی را از اصلاح و پر کردن دندان ترسانده بود که این «تغییر در خلق» است (!!) بعدها همان مفتی سطحی ، گرفتار عوارض دندان می شود (شاید با حکمت خاص الهی ) ، فشار واقعیت ، پرده ی تصور سطحیانه ی موجب فتوای نا مشروعش را می درد . پزشک بعضی را اصلاح یا پر می کند و بعضی را می کشد و به جای آن دندان مصنوعی می گذارد !

نه عزیزانم ! قضیه برعکس است . یعنی تمام اعمال از این دست ، مشمول حکم «اباحه اصلی» اند . مگر دلیل بر خلاف اباحه بعضی ، یافت شود

 


[1] قسمتی از نامه شماره 6 کاک احمد مفتی زاده به هیات افتا و مدیریت شوری ( مجموعه نامه های کاک احمد مفتی زاده ص 68 و 69)

[2] و در حالی که کنز طلا و نقره با آن گونه مورد تحدید بودن در قرآن به دلیل نیاز عادی زن به زینت تا اندازه ای که عرفا زینت باشد ، آزاد است – معلوم است که هرچه شخصیت و تعهد بالاتر باشد زرق و برق منفور می گردد

[3] توبه 115

[4] نحل 89

[5] منظور روایات مورد استناد هیات افتا و مدیریت شوری من باب حدیث لعن فردی که ابروی خود را دستکاری کند

[6] همان نصیب مفروض

[7] که بالاترین تهدید شیطان است

[8] معنی «خلافت انسان» را به گونه ای که الان می فهمم برای بعضی تان گفته ام

[9] و تغییرات مانند پیوند و اصلاح در نباتات و همه تغییرات در مواد و طبیعت و غیره

خدا کجاست؟

14 دسامبر

عبدالله بن سبا و تاثيرش بر تشيع حقيقتی انکار ناپذير

5 دسامبر

این مطلب شامل فهرست زیر می شود که می توانید آن را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید:

چگونگى پیدایش شیعه و سایر فرق منتسب به اسلام

تشیّع و سبئیه:  

 سبئیه و قتل عثمان  

 سبئیه و جنگ جمل  

 سبئیه و جنگ صفین 

 مسأله حكمیّت  

 دوران بنى‏امیّه  

 دوران بنى‏مروان  

 دوران بنى‏عبّاس  

 ایجاد اختلافات مذهبى و عوامل آن:  

 خوارج  

 شیعه: 

اعتراف علماى شیعه درباره عبداللّه‏بن سبا

  

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

ادامهٔ نوشته

کتاب شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر

4 دسامبر

شیخ محمد عبده (رحمه الله)در این قسمت قصد داریم کتابی در این وبلاگ قرار دهیم که شخصیت شیخ محمد عبده (رحمه الله علیه) و زندگی ایشان را بررسی می کند

این کتاب : « شیخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر » نام دارد که با استقبال وسیع علاقه مندان مواجه شده است .

این کتاب سودمند را در این جا قرار می دهم تا دوستان عزیز بهره گیرند .

دانلود کنید…

مهدی موعود بالاخره کیست؟

4 دسامبر

عقیده مهدویت یکی از اصول عقاید تشیع می باشد

در این جا به هیچ وجه قصد توهین نداریم فقط این مطلب را بیان می کنیم که فرق شیعه در این که چه کسی مهدی است اختلاف عقیده دارند؟

راستی . این اختلاف عقیده ی فرق شیعه برای چیست؟

 

فرقه منتظر

امام غایب

1

سبائیه – ناؤسیه

حضرت علی کرم الله وجهه در ابر مخفی است

2

کیسانیه

محمد ابن الحنفیه در جبل رضود مخفی است

3

برخی از زیدیه

زید بن علی بن حسین رضی الله عنه غایب است

4

باقریه

محمد بن باقر رحمه الله علیه غایب است

5

ناؤسیه

جعفر صادق غایب است.

6

واقفیه – موسویه

موسی بن جعفر صادق غایب است

7

مبارکیه

اسماعیل بن جعفر غایب است

8

هاشمیه – حزمیه

عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب غایب است

9

جارودیه

محمد بن عبدالله بن حسن بن حسین غایب است

10

قائلین امامت در نسل حضرت حسن محمد بن عبدالله بن حسن بن حسین

 نفس زکیه غایب است

11

افطحیه

عبدالله بن افطح غایب است

12

مغیریه

محمد بن علی و مغیره بن سعید عجلی غایب است

13

شیعه عسکریه

حسن عسکری غایب است

14

اثنا عشریه

محمد بن حسن العسکری مهدی قائم در غار سامرا مخفی است

اگر در جایی مطلبی اشتباه وارد شده به بنده تذکر دهید

قطعه فیلمی تکان دهنده از تبرک گرفتن عده ای به مدفوع شیخی در سوریه

4 دسامبر

احادیث صحیح و موثقی در مورد تبرک وجود دارد که اصحاب به آثار پیامبر (ص) تبرک کرده اند . از قبیل آب وضو و ناخن و حتی خون حجامت . و در این مساله اختلافی وجود ندارد و اهل علم در این مورد می فرمایند که تبرک به آثار انبیا زنده جایز می باشد و تبرک به شخص دیگری غیر از پیامبران را حرام می دانندو نه تابعین از اصحاب تبرک جسته اند و نه تابع تابعین از تابعین

اما امروزه متاسفانه عده ای از مردم پارچه های ساخت شرکت های آمریکا و انگلیس و کره را تبرک قلمداد می کنند و حتی کار به جایی رسیده که به آب دهان و بلغم و مدفوع مشایخ تبرک می کنند

قطعه فیلمی که در زیر مشاهده می کنید مربوط است به تبرک جستن عده ای به مدفوع شیخ عبدالمجید ابوالعیش شیخ طریقت در سوریه

نستغفر الله و نتوب الیه

دانلود با حجم 2.13 مگابایت

شرح حال شهید سید قطب

4 دسامبر

حرف هایی از سر درد

1 دسامبر

 

حرف هایی از سر درد

در پی دریاف نامه ای مبنی بر حذف سه کلمه در منشور مکتب قرآن[1] و جوابیه ی غیر رسمی در واکنش به آن .

« همیشه مردان بزرگ در میان مردمانش تنها و غریب اند ، مرگ آن ها تلنگری است برای مردمی که در خواب بوده اند و از نعمت وجودشان فیض کافی نبرده اند . تنها و تنها گذشت زمان خلاء وجود آن ها را آشکار می سازد که آن زمان دیگر خیلی دیر است .

ستاره در روز روشنایی ندارد اما آغاز شب و شروع تاریکی ، روشنی شان را مفید و هویدا می کند . در زمانه ای که خواب اصحاب کهف مردمان را در خود فرو برده ، بیداری این مردان فصلی از هوشیاری می شود.

گاهی آن ها در میان قومشان بیگانه اند و کسی قدرشان را نمی داند شاید اهمیت وجودشان در بلاد دیگر احساس شود و به واقع آن ها را ملتی دیگر ارج نهد و بشناسد . ممکن است این حرف درست باشد که منبع نور شعاع دور دست را تغذیه می کند و فاصله های نزدیک را با شدت نورش از خود دور می سازد .

اگرچه کلاف سردرگم کلام من سامان نیافت و این مقدمه ی کوتاه دردی را دوا نکرد اما مجبورم از حاشیه گویی بپرهیزم و به اصل مطلب که مد نظر است بپردازم .

وجود مبارک کاک احمد در میان ملت کرد هرگز ارزش کار او را در میان دیگر اقوام کمرنگ نساخت ، در حقیقت قدر این دُر یکدانه را دیگران بیشتر می دانند تا یارانش. شاید این مصداق همان دوری و نزدیکی به منبع نور باشد که به آن پرداختم .

چون روزی بر سر مساله ای با یکی از دوستان منازعه ای لفظی در گرفت و او مرا برای قضاوت درباره ی سخنی از کاک احمد دعوت به سکوت کرد زیرا او مدعی بود که کاک احمد همشهری او بود . گرچه سال ها از آن ماجرا گذشت اما حب و علاقه ی آن عزیز را در من نکاست و در عکس العملی کاملا معکوس ، مرا  مصر و اصرار را جدی تر ساخت . حالا دیگر من او را برادر خود می دانم گویی شهر و ملیت و جغرافیا ، کاملا بی معنا و مسما می نماید .

اگر عشق به پیامبر جان سلمان را از فارس ، صهیب از روم و بلال از حبش را مالامال از ایمان کرد به آن اندازه عمویش ابوجهل و ابولهب را از او دور و دورتر کرد . این مثال برای درک بهتر مطلب ، دوستان را به این شبهه نزدیک نسازد که من آن ها را به عموهای پیامبر مثل کرده ام اما دردا که جز این چاره ای نبود .

سال ها در میان ملتی زندگی کرد که حاصل تفکراتش را به طوفان تفرقه سپردند ، خرمن رنج هایش را به آتش کشیدند و دست مایه ی بی منطقی ها را به حبل سخن او پیوند زدند ، اما آن قدر ناشیانه که برید و پاره شد . اگر او در سال های تبعید و زندان ، تنهایی با خودش خلوت کرد و همه به انکار رابطه ی خویشاوندی پرداختند حالا به واسطه همین رابطه خود را محق به قیومت می بینند . اگر حمایت از او در زمان لزوم ایجاد خطر می کرد و این مدعیان از او فاصله گرفتند حالا در غیاب او علم برداشته و بر طبل ادعاها می کوبند . حرف هایش را تحریف و به نفع خود تفسیر می کنند . به جان خودش سوگند[2] که من با همه بی مایه گی و بی سرمایه گی از علم ، حرفش را می فهمم و احتیاجی به توضیح شنیدن نمی یابم ، اما گویی دوستان ، خواب های دیگری برای بهره برداری دیده اند که صد البته در دراز مدت ضررش را احساس خواهند کرد .

تمام سرمایه او را تصاحب کرده و نسخه برداری و کپی و صحبت از او را منحصرانه به خود مختص کرده ، گویی فقط و فقط بر آنان نازل شده است . حرف های کاک احمد آن چنان واضح و بی خدشه است که برداشت های پر غلط هیچ کس نمی تواند روی هم چون ماهش را بپوشاند . او با خلوص در لحظه های تردید به واسطه ی تزکیه ای که هماره سرمشق سفارش هایش بوده  کوشش کرد تا رفتارهای ما را اصلاح کند .

از کسی بد نگفت و هرگز بدون پیشوند و پسوند ، نامی را به زبان نراند ، کرامت و عفت کلام او افسون محبوبیتش بود . او همه را «کاکه» و «برادر» می خواند . او آن قدر بزرگ بود تا هیچ کس را کوچک نداند زیرا اشباع شعور و شخصیت در او فوران می کرد و حالا این صاحبان غصبی مکتب تزکیه و نظارت ، با اسائه ی ادب ، نام ها را مخدوش و اعتبارها را مجروح می سازند .

سرازیر کردن توهین و تهمت ها به یاران صدیق آن  عزیز ، گرچه شاید ندانند ، اگر هم ( از این قذف و تهمت ها و توهین ها ) توبه کنندتا ابد شهادتشان به گفته ی قرآن پذیرفته نخواهد شد : « ولا تقبلوا لهم شهادة أبدا وأولئک هم الفاسقون » [3] و به درگاه خداوند سرافکندگانند .

حالی که اگر او بود آیا دیگران جرات آن را داشتند که چنین گستاخانه بتازند و با تهدید و ارعاب ، دیگران را به سکوت مجبور کنند ؟ اهرم فشار و مطالبات خودخواهانه ی عده ای برای تصاحب غیر مشروع عقیده و مکتب آن عزیز هرگز نمی تواند چهره ای از مقبولیت را ترسیم کند ؛ زیرا هرکه در این معرکه پای بگذارد حق و نا حق را به خوبی تشخیص خواهد داد  . البته اگر القائات دوستان ، آن ها را به اعترافی اجباری مجبور نکند .

آیا این مالکیت به واسطه ی خویشاوندی پدید آمده است که مثل یک ارث به فامیل کاک احمد تعلق گرفته و اگر چنین بوده که دیگر تزکیه بی معنی است چون مقطعی بوده و تاریخ مصرفش تمام شده است .

این چند سال که دوستان به تزکیه و تربیت پرداخته اند ، حاصلش بدگویی و تهمت و غیبت از دیگران بوده و چه نامبارک ثمری …  .

حذف نام مکتب قرآن و عدم وابستگی به آن ، چه لفظا و چه عملا ، از طرف چه صاحب جوازی صادر شده که دیگران به تبعیت و اجرای آن ملزم شوند ؟ مگر کاک احمد دکان و بازار باز کرده بود که کاسبی عده ای به واسطه ی حضور کاک حسن امینی ، حاکم شرع مردمی کردستان ، کساد شده است؟!

بیانیه و سخنرانی تئوریستین های گروه فشار برای تعیین تکلیف و اتمام حجت تا کجا می تواند عملی باشد که با عدم اجرای آن دیگران را تهدید می کنند ؟

مکتبی که حربه ی توهین و تهدید و تحقیر را به رخ بکشد و عملا در سقز و بعضی شهرهای دیگر به اجرا بگذارد وا اسفا !  که به میدان کارزار شبیه است تا مکتب فراگیری قرآن و تزکیه ی افراد … .

پاک کردن کلماتی چون « قرآن » ، « مکتب » و « اسلام » از برنامه ی پیش رو چه معنایی می تواند داشته باشد غیر از این که بگوییم ما برائتمان را از این سه رکن رکین اسلامی اعلام داشته ایم ؟!

و اگر به خاطر ارعاب و تهدید و قلدری عده ای چنین کنیم که نه به خود که به اسلام و مسلمانان خیانت کرده ایم . اگر امروز به این مدعیان بی حق ذره ای امتیاز داده شود تا یک گام جلوتر پیش بروند بی شک فردا گام های بسیار دیگر ، باید عقب نشینی کنیم .

این اتفاق و اتحاد بعد از وجود عزیز کاک احمد نه تنها اشتیاقی برای پیوستن به مکتب ساختگی ایجاد نکرد که بسیار دوستان را به عقب راند و بیزار کرد .

گر مسلمانی به آن است که اینان دارند 

وای اگر از پس امروز بود فردایی

مکتبی که چماق به دست بپرورد ، مکتبی که دهان به دشنام باز کند همان به که درین گرداب بماند و آن قدر چرخ زند تا همه در آن غرق شوند . آیا این عطف حرکت کاک احمد بود؟! آیا این برنامه ی پرورش نسل تزکیه بود که عده ای به جان دوستان قدیم بیفتند ، صدایشان را بم تر کنند و با تهدید ، دیگران را به عقب نشینی وادار کنند ؟! آیا ناگفته های کاک احمد این بود که پایان کار مکتب ، خون و خونریزی باشد؟! تفرقه و توهین باشد؟!

به خدای احمد قسم [4] که او جز به مودت و دوستی اشاره ای دیگر نداشت . او حتی به مسببین و عاملان حبس و زندان و شکنجه اش هم بد نگفت . او حتی دهان به دشنام آلوده نکرد .

 پس کجایند شاگردان مکتب او تا از تمام ریا و تزویر پرده بردارند گرچه می دانیم که ماه پشت ابر نمی ماند اما شاید آن روز دیگر دیر باشد .

خواهر دردمند شما  « کتایون محمودی »



1. اشاره به بیانیه کاک محمد ژیان مفتی (زاده) و نامه ی کاک فواد و کاک سعدی به دیگران برای تغییر نام مکتب قرآن کردستان

۲. سوگند عرفی.

۳. نور آیه 4.

۴. قسم عرفی  .