بایگانی | نوامبر, 2007

چند سوال و جواب دینی

20 نوامبر

سوال :
منظور از ذالقرنین و یاجوج و ماجوج در قرآن چیست؟
جواب :

قرآن مجيد، تنها در سوره‌ي كهف، درباره‌ي «ذوالقرنين» و در دو سوره‌ يكي سوره‌ي كهف آيه 94، و ديگري سوره‌ي انبياء آيه 96 درباره‌ي يأجوج و مأجوج سخن به ميان آورده است.
«قالوا: يا ذا القرنين ان يأجوج و مأجوج مفسدون في الأرض، فهل تجعل لك خرجاً علي ان تجعل بيتنا و بينهم سداً» (سوره‌ي كهف آيه‌ي 94)
«حتي اذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كل حدب ينسلون» (سوره‌ي انبياء آيه‌ي 96)
آيات سوره‌ي كهف به خوبي نشان مي‌دهد، كه شخصي موحد و قدرتمند و دادگر،‌ به نام ذوالقرنين، ‌از همه امكانات خدادادي استفاده بهينه نموده، و از محل سكونت خود لشكركشي‌هايي به طرف شرق و غرب و شمال،‌ داشته است. و به هر جا كه رسيده با قدرت و صلابت در برابر ستمكاران ايستاده،‌ و با رأفت و مهرباني، مستضعفين را ياري نموده است.
امّا از نظر تاريخي ذوالقرنين چه كسي بوده، و اين نام بر كدام يك از مردان معروف تاريخ، منطبق مي‌شود، در ميان مفسران و مورخان، اختلاف نظر، زياد است.
(بعضي مانند امام فخر رازي، و ابن اثير در «الكامل»، او را، «اسكندر مقدوني» دانسته، و برخي ديگر از مورخين، از جمله: «اصمعي» در تاريخ عرب و ابن هشام در «سيره» و «ابو ريحان بيروني» در «آثار الباقيه» او را يكي از پادشاهان يمين، پنداشته‌اند.
امّا باز قرآن درباره‌ي اينكه «يأجوج و مأجوج» كدام قبيله شناخته شده‌ي تاريخ بشريت بوده‌اند، و كي؟ و در كجا؟ مي‌زيسته‌اند،‌ چيزي را بيان نكرده است. بايد دانست كه: قصص و داستانهاي قرآن كريم عموماً،‌ دنبال ثبت و ضبط جزئيات مسائل تاريخي نيستند، يعني قرآن كتاب تاريخ نيست، كه جزئيات حوادث را، مو به مو بيان كند، قرآن كتاب انسان شناسي، و انسان سازي است.
يكي از اهداف اصليِ بيان يك داستان، و يا از فرازهايي از آن، استناد به واقعيتي است، جهت تبيين موضوعي كه قرآن در صدد اثبات و اجراي آن، و يا ردّ و تحريم آن در جامعه مي‌باشد.
پند و اندرز گرفتن از گذشته، ‌براي آينده‌اي بهتر،‌ و پي بردن به نقاط ضعف و قوت تمدنها و شخصيتها، و الگوي مثبت گرفتن از آنها، ‌مقصود و منظور اصلي و علل و عوامل پيشرفتها و عقب ماندگيها اين نوع بيانات قرآني است.
امّا به دو دليل عمده نمي‌توان قرآن را،‌ بر اساس تاريخ، تفسير و توجيه نمود. و به عبارتي: نمي‌توان تاريخ را محك قرار داد، و نعوذ بالله صحت وسقم مسائل و موضوعات قرآني را بدان سنجيد. قرآن كلام خداوند است، «و لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد» و تاريخ ساخته و پرداخته دست بشر.
1ـ تاريخ نگاري يعني ثبت و ضبط حوادث، پديده‌اي است جديد كه با عمر طولاني بشر، هيچ تناسبي ندارد، ميليونها سال، با حوادث كوچك و بزرگ طبيعي و انسانيش، سپري شده، كه تاريخ هيچ يك از آنها را، ثبت ننموده و از آنها جز شبحي، چيزي به ياد ندارد.
2ـ تاريخ جديد چند هزار ساله‌ي اخير هم، حتي آنچه كه امروز به عنوان تاريخ، منعكس مي‌شود، با وجود اين همه امكانات فوق‌العاده ثبت و ضبط از وسائل ارتباط جمعي گرفته تا ماهواره‌هاي جاسوسي، كه دنيا را به دهكده‌اي تبديل نموده است با توجه به رابطه‌هاي پيچيده و كش و قوس‌دار دنياي امروز، و تأثير و تأثرهاي ناپيدا، و نقش انكارناپذير قدرتهاي حاكم، بر سرنوشت انسانها و تاريخ آنها، نمي‌توان مهر صحت بر همه آن نهاد.

سوال :
با سلام
لطفا فرق بین مشرک و کفار را توضیح بفرمایید

جواب :
و عليكم السلام و رحمه الله
در جواب اين سؤال، كه به پاسخي مفصل نياز دارد، اين مطلب نسبتاً مختصر را، به عرض سائل محترم مي‌رسانيم اميدواريم كه روشنگر باشد.
«كافر» ـ كه در برابر مؤمن قرار دارد ـ به كسي گفته مي‌شود، كه به نسبت واقعيتهاي اساسي و بنيادين، كه وجود عموماً، و بشريت خصوصاً، در موجوديّت و حركت خود، به آنها بستگي دارد، و ايمان به آنها در دادن جهت به زندگي انسان نقش اساسي ايفا مي‌كند، معرفت و شناخت پيدا كرده باشد. امّا اين انسان آگاهانه و بعد از اين شناخت، به خاطر برتري‌طلبي، و به خاطر مقام و موقعيت، و روابط گوناگون، و تعلقات مادي، و امتيازاتي كه به آنها دل بسته است، نمي‌خواهد خود را با آنچه شناخت او اقتضا دارد تطبيق كند، و آمال و عواطف خود را با آن هم‌آهنگ و هم‌جهت سازد. و به اصطلاح خاص: ايمان نمي‌آورد.
فلمّا جاءهم ماعرفوا، كفروا به فلعنة الله علي الكافرين. 189 البقره
و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلماً و علوّا. 14 النمل
اگر چه هنوز مفهوم مشرك را بيان نكرده‌ايم، اما در همين ابتدا مي‌گوئيم:
بطور قطع و يقين، تمام كافرين، «مشرك» هم هستند. زيرا در هر صورت به جاي «اله حق» براي خود «الهي باطل» قرار داده‌اند. چه انصاب و اصنام، و چه جبت و طاغوت، قرآن مي‌فرمايد: سنلقي في قلوب الذين كفروا الرعب بما اشركوا بالله ما لم ينزّل عليكم سلطانا (151 آل‌عمران)
و حتي اگر هيچ كدام از اينها را هم به ظاهر «اله» خود قرار نداده باشند، هوي و هوس خود را، «اله خود» قرار مي‌دهند. قرآن مي‌فرمايد: ارأيت من اتخذ الهه هواه، افانت تكون عليه وكيلا (43 الفرقان)
اما «مشرك» كه در برابر «موحد» قرار دارد و موحد يعني يگانه پرست و مشرك يعني چندگانه پرست، چه از نظر لغوي و چه در اصطلاح شرع، به كسي گفته مي‌شود كه براي ذات پروردگار، شريك و يا شركائي قرار دهد، و جاهلانه مخلوق ناتوان را در مقام و منزلت خالق قادر و توانا بپندارد. و انسان بنده‌ي خدا را و يا هر مخلوقي ديگر را، فرمانروا و فريادرس خود قرار دهد.
و به عبارتي: صفتي از صفات خاص پروردگار جهانيان را، براي مخلوقي از مخلوقاتش قائل باشد، كه بر اساس اين باور و اعتقاد، موضع گيري و عملكردش در برابر آن مخلوق، مانند عملكردش در برابر خداي مهربان باشد. مثلاً خارج از دايره‌ي اسباب و مسببات، اميدوار به خير و نفعش باشد و از راه‌هاي غير متعارف از گرفتار شدن به شرّ و ضررش، بيمناك باشد. پس براي كسب رضايتش و پرهيز از غضب و عصبانيتش به او كرنش برد، و براي تقرب به او عبادتش كند و مال و جان خود را در راه او قرباني كند. و او را واسطه در بين خود و خداي مهربان قرار دهد.
قرآن با قاطعيّت تمام، همه‌ي اين پندارهاي موهوم، اين خرافات بي‌اصل و اساس را قاطعانه رد نموده و انسان را با ادّله و براهين، به ذات پاك خداوند به عنوان خالق‌الخلق، مالك‌الملك، و مدبرالامر آشنا مي‌كند.
و براي او روشن مي‌گرداند كه: يگانه فرمانروا و فريادرس، و تنها معبود به حق و يگانه مالك روز جزا، كه همه به سوي او برگشت داده مي‌شوند، ذات پاك پروردگار جهانيان است كه در اين دنيا زندگي ومرگت، رزق و روزيت، عزّت و سرفرازيت، و نفع و خيرت همه و همه در دست قدرت اوست و لاغير.
كساني كه اين چنين اعتقادي دارند، تنها مشرك هستند. يعني تنها داراي صفت شركند، نه صفت كفر، يعني كافر نيستند.
زيرا بعد از بعثت پيامبران است كه شناخت و آگاهي به آنها داده مي‌شود و حق برايشان روشن مي‌گردد و بطلان اعتقاد شرك‌آلودشان برملا مي‌گردد و به عبارتي حجت بر آنها تمام مي‌شود.
هيچ كس را قبل از بعثت رسول، و قبل از اتمام حجت نمي توان كافر دانست و نمي‌توان او را معذب به حساب آورد. خدواند مي‌فرمايد: و ما كنا معذبين حتي تبعث رسولا.
چگونه ممكن است خداوند ارحم‌الراحمين در روز قيامت كسي را كه حق برايش تبيين نشده، حجت برايش كامل نگشته، شاهد و نمونه را نديده، مورد محاكمه قرار دهد و بدون «بيّنه» او را به عذاب ابدي محكوم گرداند؟!! اصلاً اينطور نيست.
ليهلك من هلك عن بيّنه، و يحيي من حيّ عن بيّنه (42 انفال)
تا مرحله‌ي معرفت و شناخت، كافر و مؤمني وجود ندارد و همه در رابطه با آن مسائل بنيادين مساوي هستند. بعد از معرفت و شناخت است يكي مؤمن و ديگري كافر مي‌شود. إنا هديناه السبيل امّا شاكراً و امّا كفورا.
و فرستادگان الهي و پيروان واقعي آنان، بايد تا آنجا اين مسائل بنيادين را براي مردم روشن نمايند، و به خوبي تبيين كنند، كه بر مردم اتمام حجت شود، و بهانه‌اي براي كسي باقي نماند. خداوند مي‌فرمايد: إنا اوحينا اليك، كما اوحينا الي نوح و النبيين من بعده، و اوحينا الي ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و عيسي و ايوب و هارون و سليمان و آتينا داود زبورا، و رسلاً قد قصصناهم عليك من قبل و رسلاً لم نقصصهم عليك و كلم‌الله موسي تكليما رسلاً مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس علي الله حجة بعد الرسل و كان الله عزيزاً حكيما.(163ـ 164ـ 165 النساء)
اگر پيام الهي آنچنان كه توضيح داده شد، برايشان تبليغ و تبيين شد، و نمونه و شاهد عملي را مشاهده نمودند، باز در برابر قبول آن، سر باز زدند و مقابله نمودند، آنگاه كافر مي‌شوند.
بعد از اين توضيحات بايد گفت: آنچه از قرآن و سنت و كل موازين ديني دانشمندان اسلامي استنباط نمو
ه‌اند عبارت است از:
مشركين قبل از بعثت، و قبل از اتمام حجت، كافر نيستند.
مشركين قبل از بعثت و قبل از اتمام حجت، معذب و مخلد في النار نيستند.
مشركين بعد از اتمام حجت به معني واقعي كلمه، اگر با كل حق، به مقابله برخاستند كافر هستند و اگر با اين اعتقاد از دنيا بروند مخلد في النار هستند.
اگر در قرآن ظاهر آياتي با آنچه گفته شد، در تضاد بود، مثلاً مشركين بدون قيد و به صورت مطلق، تهديد به عذاب دنيا و آخرت شده بودند مانند: «ليعذب الله المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات».
با توجه به نص آيات ديگر (كه نص بر ظاهر مقدم است) در تمام آن موارد به طور قطع منظور از مشركين، كافرين هستند.يعني مشركيني كه حق براي آنها تبيين شده و عالماً عامداً، با آن به مقابله برخاسته‌اند. مثلاً به اين آيه توجه شود: ما كان للمشركين ان يعمروا مساجدا لله شاهدين علي انفسهم بالكفر اولئك حبطت اعمالهم و في النار هم خالدون(17 التوبه). ممكن است سوال شود اگر اينچنين است پس چرا قرآن آنها را به اسم مشركين نام برده است؟ به اين دليل كه كافرين زمان پيامبر از دو فرقه به وجود آمده و تشكيل شده بودند عده‌اي از آنها قبل از كفر از مشركين جزيرةالعرب، و عده‌ي ديگر قبل از كفر از اهل كتاب بودند و قرآن اينها را به اعتبار «ما كان» به اسم «مشركين»، نام برده است البته اين را هم نبايد فراموش كرد كه: تمام كافرين، مشرك هم هستند و به اين اعتبار مي‌توان آنها را مشرك نيز نام برد.
هرچند اهل كتاب هم به «شرك» خطرناكي، آلوده شده بودند، امّا قرآن آنها را به اسم خاصِ «اهل كتاب» نام مي‌برد نه به عنوان مشركين.
قرآن مي‌فرمايد: «لم يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تأتيهم البيّنه»
«ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين في نار جهنم»
اگر به دوران رسالت رسول خدا حضرت محمد ـ‌ص‌ـ برگرديم، موضوع بيشتر روشن مي‌شود. قبل از بعثت پيامبر بزرگ اسلام ـ‌ص‌ـ تمام مردم جزيرة‌العرب ‌ـ به جز عده‌ي قليلي ـ يا مشرك بودند يا اهل كتاب.
امّا بعد از بعثت رسول نور و رحمت، همه‌ي آنها به دين اسلام دعوت شدند. رسول مبعوث براي تمام مردم، و رحمة للعالمين، با آيات قرآن مسائل توحيد، رسالت، معاد، هستي و انسان را با بهترين وجه تبيين و حقيقت دين را براي آنان روشن نمود و براي هر كدام از آنها به اهل كتاب وجه مشركين كامل مي‌شد، در صورت برخوردار بودن از قلبي حق‌پذير و فراهم بودن شرايط، به صف مؤمنين مي‌پيوستند و اينها مؤمنين از اهل كتاب و مؤمنين از مشركين بودند.
و عده‌اي هم كه قلبي ناسالم و پر از كبر و غرور داشتند، بر اعتقاد باطل خود اصرار ورزيدند و به صف كافرين پيوستند و قرآن آنها را كافرين از اهل كتاب و كافرين مشركين مي‌نامد «ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين، ان ينزل عليكم من خير من ربكم» (سوره‌ي بقره آيه‌ي 105)
و در پايان استناد به چند آيه از قرآن، درباره‌ي اين موضوع كه هم مشركين و هم اهل كتاب قيل از آمدن «بيّنه»، كافر نيستند، ما را از توضيحات اضافي بي‌نياز مي‌كند.
«لن يكن الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين منفكين حتي تأتيهم البيّنه رسول من الله يتلوا صحفاً مطهرة»
«ان الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين في نا جهنم ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و المشركين ان ينزل عليكم من خير ربكم» (سوره‌ي بقره آيه‌ي 105)
«و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتي يسمع كلام الله ثم ابلغه مأمنه»
در اينجا «المشركين» به معني حقيقي خود مي‌باشد؛ يعني كسي‌كه هنوزكلام خدا را نشنيده است. يعني هنوز سرنوشت «كافر يا مؤمن» بودنش معلوم نيست.
اكفاركم خيرٌ من اولئكم ام لكم براءة في الزبر»
خطاب به مشركين مكه كه آيا كافرهاي شما از كافرين اقوام گذشته بهتراند.

منبع:سایت مکتب قرآن

Advertisements

24کتاب در یک فایل

20 نوامبر

مجموعه کتب سایت عقیده که آن ها را به طور کامل در یم فایل زیپ (zip) که شما می توانید آن را دانلود کنید . حجم کلی آن ۱.۶۲ مگابایت . بسیار کم حجم است و شامل۲۴کتاب به شرح زیر است:

۱ أربعون نووي

۲-ايمان به فرشتگان و تأثير آن در زندگى امت اسلام

۳-عقيدهءأهل سنت و جماعت

۴-نامه اى برادرانه

۵-جشن ميلاد رسول الله

۶-نماز جماعت

۷-واجباتى كه بر هر مسلمان مرد و زن دانستن آن ضرورى است

۸-پناهگاه مسلمان

۹-مناسك و راهنماى حج

۱۰-چگونگي حج و عمره و زيارت با دعا

۱۱-آموزش نماز

۱۲-خداشناسى براى خرد سالان

۱۳-نواقض اســلام

۱۴-وجوب عمل به سنت رسول الله

۱۵-ورد شبانه روزى

۱۶-مختصري از اصول عقايد اهل سنت و جماعت

۱۷-توسل جايز و غير جايز

۱۸-دلايل توحيد ۵۰ سؤال و جواب در يگانه پرستي

۱۹-توحيد براى كودكان و نوجوانان

۲۰-عقيده هر مسلمان

۲۱-دروازه هاى بهشت

۲۲-از اصول و قواعد اهل سنت وجماعت

۲۳-قبر:عذاب و خوشى آن

۲۴-زيارت از ديدگاه أئمه

دانلود با حجم ۱.۶۲ مگابایت

شرح حال کاک فاروق فرساد

20 نوامبر

 شهيد فاروق فرساد در سال 1340 شمسي در شهر سقز متولد شد. به خاطر تغيير محل كار پدر، از سقز به سنندج آمد و  ازکلاس دوم دبستان درسنندج بودند

زماني كه علامه احمد مفتي زاده به دلايلي واضح، ام الامراض بشر را در تمام جهان و به تبع آن در كردستان، دور افتادن مسلمانان از قرآن و سنت نبوي تشخيص داد، همت خود را در اين زمينه بكار بست و نتيجه اين تلاش، داير كردن مدرسه قران در سال 1356 هجري شمسي در سنندج بود. اين سال همزمان بود با زمزمه و نضج گرفتن انقلاب در ايران. ايشان مضاف بر اين امر در مسجد امين شهر سنندج، مجالسي هفتگي داير نمود كه جمع كثيري از مردم – خصوصا جوانان – به اين مجالس با بركت روي آوردند.

فاروق جوان در سال 57 به پيام و دعوت كاك (1) احمد روي آورد و بخاطر تيزهوشي و علاقه زياد، خيلي زود از راز دعوت ايشان آگاه شد و خود را وقف اين دعوت حيت بخش نمود. سال 57 كه انقلاب ايران شكل تازه اي به خود گرفت كاك احمد بنابه وظيف ديني و ملي كه بر دوش خود احساس مي كرد با آگاهي و توانايي خاصي كه داشت رهبري مسلمانان كردستان را در دست گرفت و آنها را با انقلاب و ملت ايران همراه و همصدا و هم رنگ نمود.

اما از طرفي ديگر درگيري داخلي در كردستان به پا گرديد و جايي براي حضور و دعوت ديني نماند كاك احمد همراه تعدادي از شاگردانش از جمله كاك فاروق شهر سنندج را به مقصد كرماشان (2) ترك نمود.

در تمام اين دوران ناميمون، فاروق در كنار رهبر و داعي خويش ماند، و خود بسان شاگردي مجرب، از اين اوضاع بهره گرفت. و اين مهم در كرماشان، با بهره گرفتن از شخصيت علمي و همه جانبه كاك احمد، در زماني بسيار كوتاه، خود را به سطح ديگر استادان مكتب قرآن رساند، و مسئوليت بعضي از كلاسها توسط كاك احمد به او سپرده شد.

بعد از مدتي در تاريخ 27/12/61 شهيد كاك فاروق همراه صدها نفر از همفكرانش دستگير و راهي زندان شدند، و در چند گروه مختلف، هر گروهي به زندانهاي دوردست روانه شدند.

اين دوره از زندان،‌سه سال و سه ماه طول كشيد. شهيد فاروق در زندان بيكار ننشست و از خلوت آن براي عروج علمي و عرفاني خود بهره گرفت و در همين راستا از همراهان خود در زمينه يادگيري علوم اسلامي بهره جست. پس از مرخص شدن از زندان، در ادامه تحقيق علوم اسلامي،‌نزد استاد شهيد ناصر سبحاني و مرحوم استاد برهان الدين حمدي به تحصيل و تكميل آن علوم پرداخت.

فاروق شهيد در زماني تقريبا غير متعارف، به واسطه تلاش زياد و فراگيري سريع و تيزهوشي،توانست منزلت علمي قابل توجهي را صاحب شود و به همين جهت در 28 سالگي از طرف مرحوم استاد محمد شيخ الاسلام، – كه استاد فقه شافعي دانشگاه تهران بود و ميزان توانايي علمي علماي ديني اهل سنت ايران، توسط ايشان تشخيص و تاييد مي گرديد – به كاك فاروق، به سان يك مجتهد «في المذهب» اجازه اجتهاد بين المذاهب نائل گرديد.

در سال 69 هجري شمسي، كاك احمد نيز ايشان را به عنوان يكي از چهار عضو جمع هيئت قضا و افتاء، جهت جواب دادن به مسائل مذهبي، طبق راجح مذهب امام شافعي برگزيد.

شهيد فاروق فرساد، همزمان با تعليم و تعلم علوم ديني، در ارشاد و تبليغ آن در بين جوانان، تلاش قابل توجهي از خود نشان داد. تا آنجا كه مي توان گفت يكي از عاملين علاقمند شدن تعداد زيادي از جوانان اين ديار، به اسلام و مكتب قرآن بود.

در سال 68 براي بار دوم كاك فاروق زنداني شد؛ و بعد از چند ماهي از زندان مرخص شد و بعد از اين فتره زندان، با انرژي بيشتر در ميدان تليغ و دعوت حضور پيدا كرد. از جمله در مناسبتهاي ديني و كلاسهاي تدريس علوم اسلامي مانند صرف، نحو، بلاغه، اصول، فقه، تفسير و سيرت نبوي، از جان و دل مايه گذاشت.

در ماه رمضان سال 70 هجري شمسي، در مسجد حضرت ابوبكر صديق شهر سنندج، بعد از نماز تراويح به بحث و سخنراني مي پرداخت. به خاطر نفوذ و شيدايي كلام، مسلمانان زيادي جذب اين مجلس شدند. تا جايي كه داخل و حيات مسجد از علاقمندان – خصوصا جوانان – پر مي شد.

در سال 72 براي بار سوم دادگاهي شد، و اينبار با حكم تبعيد، او را از شهر و ديارش دور كردند، و به مدت پنج سال، راهي شهر غربت و تنهايي «اردبيل» گرديد.

محبوبيت فاروق نزد مسلمانان، خصوصا جوانان كردستان، باعث مي شد كه بارها از نقاط مختلف، روانه اردبيل مي شدند، بعضا جهت بهره گرفتن، و تعدادي هم صرف جهت ديدار با او.

از خصوصيات بارز او ، توجه به تربيت صحيح ديني در مورد فرزندان بود چناننكه در تنهايي غربت، در نامه اي براي همسر خود مي نويسد: «… با وجود همه اينها باز هم اصل خودمانيم. اگر ما توانستيم بهره اي از خير و سعادت را به خودمان برسانيم ممكن است كه بتوانيم به ديگران هم برسانيم. ولي اگر – خداي ناكرده از دست خود كماكان عاجز و ناتوان بمانيم، آنوقت ديگر بايد به تربيتي صوري و ظاهري در حد مثلا: آداب معاشرت، روش نشستن يا غذا خوردن يا مهماني رفتن و …! بنام تربيت دلخوش باشيم!

در حالي كه خدا مي داند آنچه را در مورد فرزندانمان آرزو دارم، نه اين تربيتهاي ظاهري، بلكه ريشه دواندن ايمان و تقوي و خصالي چون: خيرخواهي و محبت و دلسوزي و امانت و صداقت و شجاعت و سخاوت و ضد ظلم و ناحق بودن و در يك كلمه «مسلمان» بودن است؛ كه از رحمت لايزالش متضرعانه مي طلبم هم توفيق دهد خود را چنان بسازيم، هم جگرگوشه هاي دلبندمان را، و هم باقي كساني را كه با هم سر و كار داريم».

«… حالا مقداري اين را فهميده ام كه تربيت، موعظه كردن و و حرف زدن نيست. قبل از هر چيز ايجاد جو و فضاي سالم و فطري است. در خانه اي كه خوردني خلاف فطرت نيست، (:حلالا طيبا) نوشيدني خلاف فطرت نيست، گفتني خلاف فطرت نيست؛ محبت هست، آرامش هست، احترام متقابل هست، گذشت هست، حوصله هست، دلسوزي هست، فضا، فضاي تربيت است؛ در غير اين صورت گفتني ها و موعظه ها هم، كم اثر و بي اثر است و حتي مي شود كه ناسالم كننده هم باشد (: مساله ساوازه شدن كه كاك احمد توضيح مي داد) و البته ايجاد چنين فضايي قبل از هر چيز، «فهم خوب» و «ايمان به خدا و روزي كه همه بسوي او بازمي گرديم» با «صبر و حوصله»، «دلسوزي و خيرخواهي» و اعتقاد كامل به كه به غير اين روش، راه به جايي نخواهيم برد» با «محبت». و پدر و مادري كه به غير از اين طريق، بخواهند با اعمال زور و كتك، بچه هايشان را تربيت كنند، «ظالم» اند و نتيجه اينچنين روشي، جز خرابتر كردن بچه ها، و ايجاد ده ها خصلت منفي در آنها، هيچ اثر مثبتي ندارد».

مدت پنج سالي كه در اردبيل در تبعيد به سر مي برد، در مسافرخانه اي اقامت داشت و براي پرورش و پرداخت هزينه هاي خود، مدتي به كارگري مشغول بود. نحوه سوء قصد به جان او در ديار غربت، چگونگي اياب و ذهاب او در سرما و گرما براي ديدار خانواده اش، نحوه برخورد حكيمانه او با كساني كه مثل او در تبعيد بودند و فكري مخالف فكر او  داشتند، و ديگر مشكلاتي كه او قبول كرده بود، و شكوفايي ذهن و قلب او در اواخر دوره زندگي اش در تبعيد، و … از زبان دوستانش در آن ديار غربت، بسيار شنيدني و جاي درس و تجربه است. به خاطر اينكه مسائل زياد طولاني نشود، شرح اين مسائل بماند براي آينده.

كوردلان كه هيچگاه وجود مجاهدان و يكتاپرستان را در تاريخ بشريت تحمل نكرده اند، در رمضان بهمن سال 1374 هجري شمسي، كه مصادف بود با 27 رمضان نيت شوم از بين بردن اين نهال به ثمر نشسته باغ مكتب قرآن، و اين مجاهد هميشه زنده را، در شبي تاريك، مخفيانه در ديار غربت عملي كردند.

بعد از افطار ايشان براي خريد مسواك از مسافرخانه اي كه در آن اقامت داشت، بيرون مي رود؛ سپس چند نفر با لباس شخصي ايشان را سوار اتومبيلي كرده و از آنجا دور مي شوند و در اواخر شب، جنازه او را در يكي از كوچه هاي خلوت اطراف همان مسافرخانه رها مي كنند و اينچنين او به ديدار محبوبش روانه مي شود.

واضح است كه صداقت و درستي جاودانه است. هرچند كه تلاش زيادي كردند كه شهيد شدن فاروق را مرگ طبيعي (سكته قلبي) جلوه دهند؛ اما به خواست خداي بزرگ چند سال بعد، كه جريان قتلهاي زنجيره اي، برملا شد؛ مضاف بر شواهد روشن زمان شهادت، معلوم گرديد كه فاروق شهيد هم يكي از مقاصد آن توطئه شوم در كردستان بود؛ كه توسط برخي از روزنامه ها و نشريات اين امر آشكار گرديد.

جسد پاك شهيد كاك فاروق فرساد، در روز بيست و نهم رمضان، در ميان غم و ماتمي وصف ناپذير، در ميان غم و ماتمي وصف ناپذير، در ميان دهها هزار از دوستدارانش، در قبرستان «ئاساوله» شهر سنندج، به خاك سپرده شد.

عشق و علاقه كاك فاروق نسبت به معلم و استادش (كاك احمد) قابل وصف نيست. همانقدر كافي است كه به مناسبت فوت استادش گفته بود:

«… براي بسياري شايد جاي سؤال باشد كه: حكمت آن چيست، كه كساني كه زندگي خود را وقف برنامه خداوند مي كنند، ولي مرتب براي آنها سختي و رنج پيش مي آيد؟

اگر به اين نكته توجه كنيم، متوجه حكمت اين مساله مي شويم. اين مسائل، مساله تريبتي نيست، و فقط درمورد كاك احمد نبوده. قبل از او در مورد تمام محبوبان خدا چنين سنتي جاري بوده. و بعد از او هم، محبوبان ديگر خدا، با اين روش زندگي كرده اند، و با اين مشكلات آزمايش شده اند. اين نكته جاي توجه است كه: از مسير آنها تبعيت و پيروي كنند. ادامه دادن مسير آن بزرگان در گذشته و عصر حاضر، فقط با حرف و شعار نمي شود، و اين ادعائي بزرگ است و حساب و كتاب دارد.

{أحسب الناس أن يتركوا أن يقولوا امنا و هم لا يفتنون}. عنكبوت/2

ميزان و شدت «ابتلاء» به ميزان و شدت «آمنا» بستگي دارد. هر چه ميزان «آمنا» محكمتر باشد؛ شدت آزمايش بيشتر؛ و و هر چه «آمنا» سبكتر باشد، آزمايش و سختي كوچكتر خواهد بود. و چونكه محبوبان خدا، ادعاي آنها از همه مردم جامعه، محكمتر و قوي تر است، ابتلا و مشكلات آنها هم از همه مردم بيشتر است.

{ إن أشد الناس بلاء الانبياء ثم الذين يلونهم ثم الأمثل فالأمثل} حديث نبوي

محبوبترين بندگان خداوند متعال پيامبران بوده اند؛ و بيشترين بلاها را تحمل كرده اند. هر كس سزاوار و لايقتر باشد، به دنبال آنها مي آيد. عدم بلا و سختي، نشان محبوبيت شخصي نزد خداوند نيست. خير؛‌ بلكه طبق معادلات الهي، قضيه برعكس است.

كاك احمد و امثال او، چنانكه عاشق و تابع سنت رسول الله – صلي الله عليه و سلم – هستند، بايد اين همه سختي و بلا را تحمل كنند،‌ تا جامعه به طرف سعادت برود. آنهم سختيهايي كه براي كمتر كسي قابل تحمل و قابل تصور است».

{رحم الله امرأ عرف قدر نفسه و لم يتعد طوره} حديث نبوي

آثار به جا مانده از او شامل:

بيش از پنجاه نوار شرح و تفسير آثار كاك احمد مفتي زاده (رحمه الله)

شرح «مصطلحات اربعه» امام مودودي (رحمه الله) شامل 32 نوار.

بيش از 80 نوار سخنرانيهاي مختلف درباره موضوعات و مسائل اسلامي.

مجموعه اشعار و مقالات و مكتوبات و نوارها و نامه هاي پراكنده شامل: تفسير، صرف و نحو، فقه، كلام، اصول فقه، تاريخ، مسائل تربيتي و خانوادگي و …

اي عزيز!‌ اين منزل تازه و اين لباس مخصوص راست قامتان بر تو مبار باد.

گرچه از هر ماتمي خيزد غمي

فرق   دارد   ماتمي   با  ماتمي

لاجرم   در   مرگ   مردان  بزرگ

گفت   بايد  اي    دريغا   عالَمي

(1) كلمه «كاك» در كردي به معناي «برادر» است.

(2) چونكه كاك احمد با توجه به بينش توحيدي كه تبليغ مي كرد و خود را هم به آن پايبند مي دانست و يكي از آرزوهاي ايشان سرنگوني رژيم طاغوتي بود، از لفظ شاه بسيار متنفر بود و از كلماتي كه شاه در آن كاربرد داشت زياد استفاده نمي كرد. حتي نام تعدادي از شاگردانش، كه كلمه شاه داشت با رغبت و پيشنهاد شاگردانش تغيير مي داد. يكي از اين كلمات نام شهر كرمانشاه است كه ايشان به جاي آن كلمه كردي كرمانشان را به كار مي برد.

منبع: مجموعه مقالات شهيد فاروق فرساد (دفتر اول)     انتشارات عابد   چاپ اول 1382

انقلای دینی ، انقلاب درونی

13 نوامبر

انقلاب دینی ، انقلاب درونی

شهید کاک احمد مفتی زاده

بحث امروز درباره ي مشکلات انقلاب است، مي دانيد که هر انقلابي در هر سطح و هر مرحله اي، و به هر شکل و با هر ايدئولوژيي که باشد، حتماً با مشکل قرين است.

 

تصویر شهید کاک احمد مفتی زاده اما مشکلاتي که امروز مورد نظر ماست تا درباره اش بحث کنيم، مشکلات خاص «انقلاب اسلامي ايران» است كه در اين مرحله تاريخي از نظر نظامي بر دشمن پيروزي ظاهري پيدا کرده است. براي درک درست اين مشکلات، احتياج داريم اصولاً «بطور خيلي کوتاه بررسي اي بکنيم درباره ي تفاوت هاي دو نوع انقلاب: انقلاب ديني و انقلاب غير ديني. تفاوت بين اين دو نوع انقلاب فراوان است؛ ولي مهمترين تفاوتي که الان ما احتياج داريم به آن توجه کنيم؛ تا موقعيت انقلاب خودمان و نسبتش را با اين دو نوع انقلاب درک بکنيم، و بعد، به فکر چاره بيافتيم، عبارت است از يک تفاوت اساسي و بنيادي، از نظر بطن و ماهيت: انقلاب هاي غير ديني، در يک کلمه ي کوتاه ، طغيان و عکس العمل گروهي ، قشري، طبقه اي، يا جمعي از انسانها است در برابر يك طبقه يا قشر يا جمع ديگر.

 

در اين طغيانها، احتمال پيروزي مطرح است؛ ولي از آغاز حرکت تا سرانجام و بعد از»غلبه بر دشمن، احتمال دارد بسياري از خصوصيت ها و مقياس هاي منفي بين دو تا گروه متخاصم بطور متساوي موجود باشد؛ هم گروهي که طغيان کرده و هم گروهي که در برابر او طغيان شده، بسياري آلودگي ها را داشته باشند، بسياري عيب ها و نقصها را داشته باشند که راستي، انقلاب معمولاً بايد عليه آنها باشد، اما هيچکدام از دو طرف به اين، آلودگي ها و عيب و نقصها توجه نکنند. چون مسئله و انگيزه ي انقلاب، فقط همان ستمي است که گروه عصيان کننده احساس مي کند از طرف گروه ديگر، نسبت به او اعمال مي شود.

 

اما حساب انقلاب ديني عموماً » چه اسلامي و چه غير اسلامي ــ اگر اصيل باشد ــ جدا است انقلاب ديني، اول انقلابي است در شخص، در فرد، محلي که انقلاب از آنجا شروع مي شود، سطح جامعه نيست مجموعه خصوصيات و خصالي است که شخصيت يک فرد را مي سازد. اين مجموعه ي خصال بعضي جنبه هاي مثبت دارد و بعضي جنبه هاي منفي. وقتي در انقلاب غير ديني دو طرف را نگاه مي کنيم مي بينيم که: در خارج، در سطح جامعه، طرفي که به آن ستم شده، در برابر طرفي که ستم مي کند، قد علم کرده است.

 

اما در انقلاب ديني، اين طغيان و شورش از درون «فرد»، شروع مي شود. چرا؟ چون در وجود خود همين فرد، خصلت ستمگري آن ستمگر وجود دارد. لذا اول، هر فردي که به طرف انقلاب ديني حرکت مي کند، از درون خودش انقلاب را آگاهانه شروع مي کند تا قبلاً، نمونه ي آن ستمگر خارجي را در درون خود، بميراند. اگر در انقلاب هاي غير ديني، راساً عليه يک گروه يا طبقه اي طغيانگر که از طرق مختلف، وسائل استثمار و فريب مردم را فراهم مي کند، شورش مي شود، در انقلاب ديني، هر فرد، اول در وجود خودش، خصال و صفات آن طغيانگران را سراغ دارد و عليه آنها طغيان مي کند.

 

 اگر چه مي خواهم خيلي سريع رد بشوم چون مطلبمان مقداري طولاني است، اما مجبورم مقداري توضيح هم بدهم توجه به اين اصل بفرمائيد که: اصولا، وسيله ي اينکه، يک قدرت طاغوتي در مملکتي استقلال پيدا مي کند، و بر ملتي مسلط مي شود، چيست؟ » زر، زور و تزوير» است. زر و زور و تزوير، يک قطب جاذبه است؛ و به تنهايي و بدون نسبت و رابطه با ذات انسانها که قطب ديگر است نمي تواند در تسخير و جذب انسانها کارگر باشد، هرگز.

 

در نهاد يک يک انسانها، خصلتي هست که جاذبه زر يا جاذبه زور (قدرت و فشار زور) و يا خاصيت تزوير، مي تواند آن خصلت را پايگاه نفوذ خود سازد. يعني يک فرد، طمع پول دارد که سکوت مي کند در برابر کسي که زر دارد. در باره از دست دادن سلامت و حيات ترس دارد، ترس از دست دادن مقام دارد، ترس تزلزل موقعيت دارد، يا انتظار کسب مقام دارد، که در برابر زورگو، سر تسليم مي خواباند. يک نفر كه درکش آلوده است، فرهنگش آلوده است، تزوير و فريب، مطيع رامش مي کند. بنابراين، عامل اساسي غلبه دشمن بر يک جامعه وجود خصلت هايي در نهاد افراد آن جامعه است که آنان را براي پذيرش ستم ستمگر آماده مي کند.

 

 اگر کسي، حب مقام و پول و جاه و جلال و انواع ديگر شهوات را نداشته باشد؛ اگر کسي حب حيات چندان در او اثر نکند که نسبت به ستم هاي جامعه بي تفاوت بماند، اگر کسي چندان آگاه باشد که مقياسها و ارزش هاي بالا و والا را نسبت به مقياسها و ارزش هاي طاغوتي باز شناسند و با هم اشتباه نکند، هيچ ستمگري، هيچ طاغوتي نمي تواند او را به زانو در آورد. ممکن است در زير شکنجه پاره پاره اش کنند، اما به تسليم وادارش نمي کنند. عزيزانم! تسليم عبارت از کشته شدن نيست. تسليم عبارت از عوض کردن موضع اراده است؛ اينکه من اراده اي داشته باشم، طرف، من را از آن اراده ام منحرف کند. اين، تسليم است.

 

اگر در زير فشار شکنجه ي دشمن پاره پاره شدم، ولي اراده ام را عوض نکردم، شکست نخورده ام. شکست خوردن ــ يعني تسليم در برابر زر يا زور يا تزوير ــ معلول وجود خصالي است در باطن فرد، که جاذبه اي مابين او و ستمگر، بوسيله زر يا زور يا تزوير او بوجود مي آورد. چون اساساً عامل شکست و ذلت در هر اجتماعي، معايبي است، خصالي است منفي و آلوده که در وجود افراد هست، انقلاب ديني، اول، حرکت را از فرد شروع مي کند؛ بجاي اينکه همان اول کار بيايد در سطح جامعه قشر ستم کشيده را بشوراند عليه قشر ستمگر، يا طبقه عليه طبقه، يا ملت عليه ملت، اول، در وجود هر فرد خصال مثبت سرکوب شده انساني را مي شوراند عليه خصال سربلند کرده ي طاغوتي که بر اراده ي آن فرد مستولي شده.

 

در زمانيکه يک فرد، طاغوت زده مي شود، يا ارزشهاي والا را درک نمي کند يا آنها را ارج نمي نهد، و لذا حرکت دادن چنين انساني براي زير و رو کردن نهادها و بنياد ها و يا حتي کاخ هاي آشکار و عيني طاغوتي، نمي تواند اثري بنيادي و اساسي براي دوران بعد از پيروزي داشته باشد، هرچند تا مرحله ي پيروزي هم برسد. تنها وقتي بعد از پبروزي، انقلاب ما ــ در صورتي که بخواهيم «اسلامي» باشد ــ به بالاترين جهت هايش و موضع هايش مي تواند برسد، و مي تواند عالي ترين ايده هايش را تامين کند، که اول، انقلاب را از درون يک يک اشخاص انقلابگر داشته باشيم و به جاي اينکه اول برويم طاغوت را از کاخ استثمار بيرون کشيم و از تخت ستم بر زمين بزنيم، اول، خصال طاغوتي را، صفات و خصوصياتي را که در وجود افراد است، و سر تسليم و ضعف افراد در برابر طاغوت خود است، ؛ و به دست خود شخص عليه خود همان شخص انقلاب را شروع کرده باشيم.

 

کلمه ساده اي است که در مورد امتياز انقلاب ديني مي توانيم بگوييم، همين نکته است که:»انقلاب ديني، انقلابي است اول : در درون شخص بوسيله بعضي از خصال مثبت و والايش، عليه خصال منفي و پست خود او؛ و بعد از آن حرکت در سطح جامعه، براي تغيير سيستم حکومت». پس، اين حرکت، اول در درون است، و بعد در بيرون که عبارت است از جامعه، در زماني که انسان هاي انقلابي واقعي ساخته شده اند. چطور انسان در منطق اسلام ــ » انقلابي» واقعي» مي شود؟ وقتي در وجود خودش به پيروزي انقلابي رسيده باشد. وقتي که در نهاد خودش خصال طاغوتي را آگاهانه و در پرتو پرورش ــ و آموزش ديني واقعي سرکوب کرده باشد. وقتي گروهي ــ به تناسب نياز جامعه ــ انسانهاي انقلابي واقعي پرورش گرديدند که در وجود خودشان، در نهاد خودشان خصال طاغوتي را محکوم به نيستي و زوال کرده اند، همين گروه را حرکت مي دهيم، و بعد ديگران را که بهره اي از اين نهاد انقلابي برده اند، ولي نه در حد پرورش و آموزش کامل انقلابي، به همراهي اينها، براي حرکت بيروني در سطح جامعه و خرد کردن طاغوتها در خارج وجود انسانها. اين است تفاوت اساسي ميان انقلاب ديني و انقلاب غير ديني.

 

پيام تسليت حاكم شرع مردمي كردستان به مناسبت تخريب مسجد بجنورد

11 نوامبر

إنالله و إنّا إليه راجعون

برادران و خواهران مسلمان اهل سنّت بجنورد! السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
خبر تأسف بار غير ديني و غيرقانوني تخريب مسجد آن ديار به دستم رسيد. اينجانب از طرف خود و اهل سنّت بيدار و راستين كردستان ضمن اعلام هم دردي و هم صدايي با شما در تقبيح و محكوم كردن عمل ضدّ اسلامي و ضدّ انساني تخريب مسجد و عبادتگاه تان، شما را به مفاد آيه
  «و من أظلم ممن منع مساجدالله أن يذكر فيه اسمه و سعي في خرابها …»تسليت مي دهم كه خداوند، آمران و عاملان اين جنايت عليه اسلام و آزادي عقيده را «أظلم»: ستمكارترين انسانها خوانده است، و با توجه به آياتي ديگر در قرآن كه «أظلم» در آنها نيز به كار رفته، آنان را مرادف مفتري (1)، تكذيب كنندگان آيات خدا(2)،روي گردان از آيات خدا(3)، مجرم(4) و بالأخره كافر(5) مي شمارد، پس صبور و مقاوم باشيد كه: إنّ الله مع الصابرين. در نهايت اين مصيبت مؤلم را به ساير مسلمانان وحدت طلب و ضدّ تفرّق ايران نيز، چه سنّي و چه شيعه تسليت مي گويم.
                                    حاكم شرع مردمي كردستان: حسن اميني
                                                                               15/8/1386
(1)سوره هاي انعام آيات/ 21 و 93 و144، اعراف/37، يونس/17 و 32 هود/18، كهف/15، صف/7
(2)انعام/157، اعراف/37 و يونس/17
(3)كهف/57 و عنكبوت/68
(4)يونس/17
(5)اعراف/37، زمر/32 و عنكبوت/68
منبع : پایگاه اطلاع رسانی مکتب قرآن کردستان

آقای قزوینی مجری افتراق ملی در سال اتحاد ملی

11 نوامبر

در ابتدای سال 1386 رهبر معظم انقلاب اسلامی با درایت و تدبر و شناختی که از شرایط جهانی و وضعیت امت اسلامی و شرایط حاکم در داخل کشور داشتند، این سال را به عنوان « سال اتحاد ملی وانسجام اسلامی » نام نهادند.
انتظار می‌رفت که بعد از این نام‌گذاری همه در پی متحقق شدن این آرمان حرکت کنند، علی الخصوص صدا وسیما که رسانه‌ای ملی است و وظیفه بسیار خطیری به عهده دارد؛ اما متاسفانه حرکت شبکه سوم سیما با پخش دو مصاحبه سراسر اهانت و تحریک‌آمیز با افراد مجهول‌الحال در ماه رحمت، باعث شادمانی دشمنان و در رأس آنها استکبار جهانی و پریشانی و ناراحتی امت اسلامی اعم از شیعه و سنی گردید، بطوریکه علاوه بر اعتراض شدید قاطبه جامعه اهل‌سنت از داخل و خارج کشور عده زیادی از اندیشمندان اهل تشیع نیز این نوع برنامه‌ها را برخلاف خط مشی نظام و آرمان اتحاد ملی و انسجام اسلامی دانستند.
در این میان یکی از گرداننده‌گان شبکه‌ی ضلال » سلام» آقای حسینی قزوینی، پرچمدار افتراق ملی شده، زیرا خودش در بیانیه‌ای تصریح کرده است: در جهان امروز که دشمنان اسلام در جهت ایجاد اختلاف و تنش‌های مذهبی و نابودی اسلام و مسلمانان، تمام تلاش خود را به ‌کار می‌برند جدل و مناقشه دو گروه مذهبی که تابع یک دین می‌باشند و مشترکات متعددی دارند خیانت به اسلام است.
اگر آقای قزوینی قصد ایجاد اختلاف بین امت اسلامی را ندارند همین سخن خودش برای جلوگیری از جدل و مناقشه‌ی بی‌نتیجه کافی است.
پیامبر اسلام و قرآن عظیم‌الشان استدلال را در مقابل ادیان منسوخ شده مطرح کرده است، با این وصف شرط انصاف آنست که:
1- مناظره در شرایط مساوی انجام گیرد؛  در ایران که مذهب رسمی کشورشیعه است چگونه مناظره ممکن است ؟ ؟ ؟
یکطرف قضیه از پشتیبانی دادگاه ویژه روحانیت برخوردار باشد و طرف دیگر منتظر آن باشد که بهانه‌ای جهت احضار بوجود آید!
2- اگر آقای قزوینی راست می‌گوید که حاضر به مناظره است آمادگی داریم زمینه را در یکی از کشورهای اسلامی فراهم کنیم و یا از علمای مناظر خارج از کشور دعوت کرده تا مناظره انجام گیرد، زیرا در این صورت مشکلات خاصی برای هیچ یک از طرفین وجود نخواهد داشت.
3- اگر مناظره با مجوز رسمی نظام انجام گیرد و در رسانه ملی بصورت زنده و مستقیم پخش شود، عالی است.
4- آنانی که ادعای مناظره می‌کنند چرا از صدور مجوز برای نشر کتب اهل‌سنت که مسایل تاریخی و مورد اختلاف را بصورت علمی و شفاف بیان کرده‌اند امتناع می‌ورزند؟  بعضاً کتب ونشریاتی وجود دارد که از تقاضای صدور مجوز آنها چندین سال می‌گذرد!
بنابراین از راه دلسوزی و خیرخواهی بنا به فرمان پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم که فرمودند: «الدین النصیحة» ناصحانه آقای قزوینی را دعوت به اتحاد می‌دهیم. امید است دست از ایجاد تفرقه بین امت اسلامی دست بکشد و سرمایه ملت اسلامی را در مقابل مسیحیت و تبشیریها بکار گیرد و در مقابل صدها شبکه‌ای که علیه اسلام عزیز تبلیغ می‌کنند قیام کند.
در پایان لازم به ذکر است که آقای قزوینی دعوت شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید را برای مباهله رد کرده، سعی دارد با عوام فریبی و شایعه پراکنی چنین وانمود کند که حضرت شیخ الاسلام در مقابل دعوت مناظره ایشان تسلیم شده اند، در حالی که بنا بر اوضاع فعلی اهل سنت ایران خود حضرت مولانا برای مباهله اعلام آمادگی کرده اند، و اگر قرار بر مناظره باشد شاگردان شیخ الاسلام تنها برای ایشان کافی اند.
والسلام علی من اتبع الهدی.

منبع : دارالعلوم زاهدان

جدول اعتدلال گرایی شیخ ابوالحسن اشعری

7 نوامبر

جدول اعتدال گرایی شیخ ابوالحسن اشعری در بین تمام مذاهب

به تصویر امام الحرمین (م-478) و نقل ابن عساکر

 

 

1)صفات خدا

 

الف: رای اصحاب عقل

جبریها و معتزلی ها و هم خط معتزلی ها صفات را نفی کرده اند و به تعطیل حکم کرده اند.

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه و مشبهه صفات را اثبات کرده اند و گفته اند چون صفات آدمیان است.

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

صفات حقیقی و ازلی وجود دارند ، ولی نه چون صفات آدمیان

 

2) اعمال بشر

 

الف: رای اصحاب عقل

قدریه و معتزله گفته اند انسان به خلق اعمال خود قادر است و کسب مبتنی بر این قدرت است

 

ب: رای اصحاب نقل

انسان به هیچ شکلی ( نه به صورت خلق و نه به صورت دیگر) قادر به هیچ فعلی نیست و تمام افعال از آن خداوند است

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

خدا افعال را در انسان خلق می کند و انسان آن را کسب می کند ( نه خلق)

 

3) رویت خدا

 

الف : رای اصحاب عقل

معتزله ، جهمیه و نجاریه منکر آنند

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه می گویند : انسان خدا را در آخرت چون بقیه ی اشیا مرئی می بیند

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

خدا با چشم دیده می شود ولی بدون حلول و کیف و حد ( در جهان دیگر)

 

4) تاویل متشابهات

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله می گویند : معنی (ید) هنگامی در مورد خدا به کار می رود که به معنی «قدرت» است . معنی (وجه) ،  «وجود» است ، معنی (نزول) ، » نزول بعضی آیات یا نزول ملائکه» است و معنی (عرش) ، «تسلط» است .

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه و مشبهه ( ید و وجه ) را اعضای جسمانی می دانند و ( نزول و جلوس) به عقیده ی آنان حقیقی است .

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

( ید و وجه و نزول و عرش) همه صفات حقیقی هستند . هم چون سمع و بصر و علم و قدرت که بدون حلول و کیف و حد برای خدا ثابت است .

 

5) قرآن

 

الف: رای اصحاب عقل

به اعتقاد معتزلی ها قرآن کلام خدا ، حادث و مخلوق است

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه و سلفیه معتقداند که هرچه در قرآن هست قدیم است و کلمات و حروف هم مخلوق نیستند .

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

قرآن به معنی کلام خدا و گویا بودن خدا قدیم است و قرآن به معنی کلمات و حروف و مرکب و کاغذ حادث و مخلوق است .

 

6) ایمان

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله و جهمیه و نجاریه می گویند : ایمان حادث است

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه معتقد است که ایمان قدیم است

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

ایمان بر دو نوع است : ایمان خدا قدیم است و ایمان انسان حادث است .

 

7)شفاعت

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله گویند پیامبر هم نمی تواند کسی را شفاعت کند و شفاعت را به طور کلی نفی کرده اند

 

ب: رای اصحاب نقل

برخی نه تنها پیامبر ، بلکه اولیاء الله و شخصیت های پرهیزگار و زاهد و حتی بدون اذن خدا شفاعت می کنند

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

اگر خدا اجازه دهد پیامبر ، مومن گناهکار را شفاعت می کند .

 

8)خدا و مکان

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله می گویند خدا بدون حلول و اتحاد در هر مکانی هست

 

ب: رای اصحاب نقل

حشویه و مشبهه می گویند : خدا دال در عرش است . در حالی که بر کرسی مستقر و کرسی مکان اوست

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

خدا قبل از مکان وجود داشته و او عرش و کرسی را آفریده است . پس او نیازی به مکان ندارد

 

9) اصحاب در جنگ جمل

 

الف: رای اصحاب عقل

معتزله یک طرف آن جمگ را که معلوم نیست را مجرم و گناهکار می دانند و شهادتش را قبول نمی کنند

 

ب: رای اصحاب نقل

برخی نسبت به آنان تا آن جا بد گمان شده اند که برخی از آنان را از مجرم عادی هم بدتر شمرده اند .

 

ج: رای شیخ ابوالحسن اشعری ( اشاعره )

عموما مجتهد و مصیب هستند و شهادت تمام آنان پذیرفته می شود و اصحاب مهاجر و انصار بدون استثناء اهل عدالت می باشند .

 

 

بدین صورت دانشمند نابغه ای که موفق به چنین تحول عظیمی در کیفیت تبیین اعتقادات اسلامی گردیده و در نتیجه یک مکتب معتدل و واقع گرا ( به نام اشاعره) را در برابر مکتب های نسبتا افراطی و تفریطی و غالبا عقل گرا و نقل گرا ، به جوامع اسلامی معرفی نموده است کسی نیست جز امام الدین شیخ ابوالحسن اشعری (رحمه الله علیه رحما واسعا) .

سلام و درود و رحمت خداوند بر روح پر فتوح آن بزرگوار باد ( آمین یا رب العالمین )