بایگانی | سپتامبر, 2010

نامه‌ایی به مادران مسلمان

29 سپتامبر

سلام بر تو ای مادر مهربان

مادر شدنت، این هدیه الاهی  و این مقام والا را هزاران بار به تو تبریک می‌گویم. می‌دانم  تو نیز مانند همه مادران مؤمن با کاشته شدن بذر مهر مادری در وجودت و ارزانی شدن روحیه‌ایی سرشار از فداکاری و از خود گذشتگی و مهیا نمودن جایگاهی در بهشت برای قدوم مبارکت، شور و شوق در روح و روانت جاری شد.

رسول خدا (صلی الله علیه اله و سلم ) می‌فرماید: ( الجنة تحت أقدام الأمهات) بهشت زیر پای مادران است. پس هم اکنون که خداوند این جایگاه و مقام والا را به تو ارزانی داشته، از تو می‌خواهم که باجان و دل آن را حفظ نمایی. مادر عزیز در کنار این هدیه و نعمت الاهی، مسئولیت و وظیفه بزرگی نیز بر دوش تو نهاده شده، که تنها با به پایان رساندن این مسئولیت خواهی توانست نگهدار جایگاه و مقامت در دنیا و آخرت باشی.

Advertisements

قانون گذاری برای انسان حق کیست؟؟؟

29 سپتامبر

بسم الله الرحمن الرحیم[Image]
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسوله الامین و علی آله و صحبه اجمعین.

همانطور که می دانیم خداوند متعال آخرین پیامبر خویش را با آخرین پیام آسمانی خویش، فرستاد تا راهنما و هدایت دهنده جامعه بشریت، و خارج کننده همه مردم از گمراهی ها و بردگی ها و بندگی های غیر الله تعالی به سوی نور و برنامه الهی و آزادی حقیقی دو جهان – که همان بندگی خداوند متعال است – باشد. چنانچه خداوند متعال فرموده است:
« الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ » (ابراهیم: 1)
« الف لام را (این قرآن) كتابی است كه آن را برای تو فرستاده‌ایم تا این كه مردمان را (در پرتو تعلیمات آن) با توفیق و تفضّل پروردگارشان، از تاریكیها (و گمراهیهای كفر و نادانی) به سوی نور (و روشنائی ایمان و دانائی) بیرون بیاوری،  (یعنی كه) به راه خدای چیره ستوده (درآوری)»

ای عالم شیعه آیا جوابی به این ایراد ما داری؟

29 سپتامبر

فرض کنید که در کشوری، مجازات حبس ابد  رواج داشته باشد  و مصلحی بیاید  و بعد از جنگ و  زد و خورد های  بسیار  و بعد از سختی کشیدن های بیشمار، قوم خود را قانع و  یا مجبور کند که دست از این مجازات ظالمانه بردارند  و حداکثر مجازات را 4 سال تعیین کند ….

و قوم با او اجبارا یا از سر اخنیار   همراه شوند و به زندان ها بروند و هرکس را که بیش از 4 سال در زندان بوده، آزاد کنند و  و مجازات هرکس را که حبس ابد بوده  را  کم کنند  و به این ترتیب این قانون متفق علیه  و بین همه مشهور باشد!

حالا فرض کنید این مصلح بمیرد و قرنها بگذرد و پیروان او همگی بی چون چرا این قانون را همچنان قبول داشته باشند،  اما ناگهان در گوشه ای یک قاضی ظهور کند و بگوید من به روش این مصلح هستم و قانون حبس ابد را قبول ندارم  ولی معتقد باشد که  بر اساس تعالیم این مصلح، حق داریم  گناه کاران را به 500 سال زندان یا بیشتر یا کمتر محکوم کنیم  و عموم مردم با او مخالفت کنند که این خلاف قانون مصلح است و او اصرار نماید که نه این 500 یا 200 سال حبس موقت است و او برای کسانی که به حبس دایم گرفتار بودند  آن قانون را وضع کرده بود!
اما هر کم خردی هم میداند 500 سال یعنی حبس ابد !! یعنی بدتر از حبس ابد !!
 پس این جا یکجای کار ایراد دارد یا مصلح قوانینی متضاد آورده و یا این قاضی دروغگو است راه سومی که نیست

حالا این مثال فرضی بیاوریم به جهان واقع و جهان حقیقی
در کشوری  ( عربستان جاهلی )  قانون حبس ابد ( ازدواج نامحدود ) رواج داشته و  و مصلحی (پیامبر اکرم ) آمد و بعد از جنگ و زد و خورد های  بسیار (جنگ بدر و احد و خندق) و بعد از سختی دیدنهای بیشمار  (شکنجه و هجرت) قوم خود را قانع کرد که دست از این قانون ظالمانه بردارند  و حداکثر مجازات را 4 سال  (حداکثر 4 زن ) تعیین کنند و قوم با او با او  همراه شدند و به زندان ها رفتند و هرکس را که بیش از 4 سال در زندان بوده  را آزاد کردند ( هرکس بیش از 4 زن داشت زیادی را طلاق داد)  و مجازات هرکس که حبس ابد گرفته را  کم نمودند ( و دیگر احدی حق نداشت 5 زن همزمان داشته باشد) و به این ترتیب این قانون متفق علیه  (هم شیعه و هم سنی) بین همه مشهور  و مورد قبول شد

این مصلح (پیامبر) وفات یافت و قرنها گذشت و پیروان او همگی بی چون چرا این قانون را همچنان قبول داشتد و دارند، اما ناگهان در گوشه ای یک قاضیی ظهور کرد ( شیعه ها ) و میگوید من به روش این مصلح هستم و قانون حبس ابد را قبول ندارم  ( از دواج بی حد و مرز را)  ولی معتقد باشد که  بر اساس تعالیم این مصلح حق داریم  گناه کاران را به 500 سال زندان یا بیشتر یا کمتر محکوم کنیم ( 500 زن صیغه ای بگیریم ) و عموم مردم با او مخالفت میکنند ( اهل سنت )که این خلاف قانون مصلح است که خودت هم قبول داریش! یعنی این آیه:
(فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً )(النساء/3)
با زنان پاک ازدواج نمائید، دو یا سه یا (حداکثر) چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید،.
و او  (شیعه) این آیه را نادیده میگیرد در حالی که قبولش دارد!! واصرار  میکند که نه این 500 یا 200 سال حبس موقت (تعداد زنان در ازدواج موقت ) است و آیه برای کسانی که به حبس دایم ( ازدواج دایم ) گرفتار بودند،  آن قانون را وضع نموده بود!
اما هر کم خردی هم میداند که وقتی تو یک زن را 99 ساله عقد موقت میکنی یعنی از دایم هم دایم تر است!
 زیرا ازدواج دایم معمولا مدتش 50 تا 60 سال است  و سپس  یکی از طرفین ؛زن یا شوهر؛ یا هر دو  میمیرند  اما در  ازدواج موقت میتوان 500 زن را 99 ساله عقد کنیم
پس این جا یکجای کار ایراد دارد یا مصلح قوانینی متضاد آورده (قوانین متضاد اسلام ) و یا این قاضی (عالم شیعه) دروغگو است  راه سومی که نیست

اگر بگوییم که قانون اسلام متضاد است  که این کفر به قرآن است:
زیرا قران میگوید که اگر دستوراتی که منسوب به اسلام هستند با هم در تضاد بودند پس از طرف الله نیستند :
 (أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا كَثِیرًا)(النساء/82)
آیا درباره قرآن نمی‌اندیشند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می‌یافتند.
به به که چه آیه عظیمی و چه محک خوبی برای شناسایی حق از باطل است این آیه!
بنابراین در یک طرف همه مسلمانها ( هم شیعه و هم سنی ) ایستاده اند و میگویند مرد حق ندارد بیش از 4 زن آزاد  را همزمان به همسری  داشته باشد  و پنجمی حرام است مثل اینکه گوشت خوک حرام است و زنا حرام است.

و در طرف دیگر اندکی  از مسلمانها  (فقط شیعه) ایستاده اند و میگویند ما میتوانیم زن پنجم و ششم و هزارم را همزمان با آن 4 زن بگیریم و مدت  عقد زیادتر از عمر طبیعی ما باشد ولی فقط کافیست که نامش را بگذاریم موقت تا بتوانیم به معنی این آیه  که قبولش هم داریم، بخندیم :
(فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً )(النساء/3)
با زنان پاک ازدواج نمائید، دو یا سه یا ( حداکثر )چهار همسر و اگر می‌ترسید عدالت را رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید،.
حالا ای مردم شیعه حق با کیست ؟
حالا ای علمای شیعه جواب  شما چیست؟
 ————————————————————————————————سجــــــودی——————————

روش امام طبری در تاریخ نگاری

29 سپتامبر

امام طبری رحمه الله زندگی علمی خویش را با گام نهادن در مسیر تحصیل علم حدیث آغاز نمود به همین دلیل طبیعی بود که در سبک تاریخ نگاری روش محدثین را در پیش گیرد بدینصورت که روایتهای تاریخی را جمع آوری نموده و آنها را با سند به گوینده اش نسبت دهد مانند شیخی که از او دانش فرا گرفته است یا انسان معتمدی که در واقعه شرکت داشته و یا نسبت بدان از آگاهی لازم برخوردار باشد و یا اینکه آنرا از طریق کتابی معتبر با سند و نیز شنیدن ویا خواندن آن در نزد استادی همراه با اجازه نقل آن ، و بدین منوال در بیشتر روایتهای خویش به روش محدثین در اهتمام ورزیدن به نسبت قول به گوینده پایبند می باشد.

خودش پیرامون این موضوع می گوید : کسی که به کتاب ما نظر می افکند بایستی بداند که تکیه من در آنچه در این کتاب ذکر نموده ام بر اخباری است که آنها را بیاد دارم و یا آثاری که آنها را به گوینده شان نسبت داده ام بدون اینکه بدلائل عقلانی و استنباط های فکری نظری بیفکنم مگر در مواضعی بسیار نادر و اندک) و اینگونه امام طبری رحمه الله حرص خویش بر نسبت قول به گوینده را بیان می کند و اینکه به هیچ وجه به دلائل عقلی و استنباطهای فکری اجازه دخالت در تفسیر وقائع تاریخی و نگارش آن نخواهد داد و این خود بیانگر حرص امام طبری رحمه الله در بیان هر آنچه شنیده است از جهات متعدد می باشد و پس از آن تحقیق وپژوهش و بررسی و قبول و رد را واگذار نموده است به کسی که خود خواهان تحقیق باشد.

از آنجایی که تاریخ صدر اسلام و خصوصا دوران فتنه از حساسیت ویژه ای به نسبت ادوار دیگر تاریخ برخوردار است به دلیل روایتهای فراوانی که نقل بیشتر آنها بر اساس احساسات حاکم در دوران و یا وابستگی های سیاسی و تعدد اندیشه ها بوده و نیز درآمیزی روایات با عواملی چون فراموشی و گرایش ها و دگر اندیشی ها، به سختی می توان حکم به صحت روایتها نمود ، زیرا این امر مستلزم اظهار نظر کردن و حکم نمودن پیرامون مسئله ای است که گشایش آن بس دشوار می نماید.

به همین دلیل امام طبری رحمه الله دیدگاههای متفاوت پیرامون راویان و مصدر روایت را ذکر می کند با پایبندی به شیوه تاریخ نگاری خویش یعنی جمع اصول و تدوین آن در قالب روایت و مسئولیت روایت را به رجال سند و کسانی که آنرا روایت کرده اند واگذار می کند و خود این مسئله را در کتابش تبیین می نماید آنجایی که می فرماید: (اخبار و آثاری که در این کتاب وجود دارد خبرهایی است که ما از گذشتگان شنیده ایم و چه بسا خواننده کتاب آنها را انکار کند و زشت وقبیح بداند زیرا که وجهی از صحت و هیچ معنایی در حقیقت در آن مشاهده نمی نماید، اما بایستی دانست که این مسئله از جانب ما نیست بلکه از جانب کسانی است که این خبرها را به ما رسانده اند و ما آنچه را شنیده بودیم همانگونه نقل نموده ایم )

یکی از شیوه هایی که امام طبری در تاریخ نگاری به آن اهمیت داده است پرهیز از دخالت دادن سلیقه شخصی در کتابش می باشد لهذا دیدگاههای متفاوت را بدون هیچگونه تعصبی بیان می نماید و چنانچه خودش نظری داشته باشد آنرا در اختیار نمودن روایات و یا بعبارتی دیگر گرفتن برخی از روایتها و ترک دیگر روایتها اعمال می کند بدون اینکه در قضایایی که بیان می کند حکم قاطعی صادر کرده باشد و حتی روایتی را بر روایت دیگر ترجیح نمی دهد مگر در مواردی بسیار اندک و نادر.

التزام و تمسک امام طبری به این روش او را واداشت که روایتهای مختلف پیرامون حادثه و خبری را که به او رسیده نقل کند و بهنگام تقابل روایات چنین می گوید: (پیرامون این مسئله اختلاف وجود دارد) سپس روایتهای مختلف را از راویانش ذکر می کند مثلا می گوید: بعضی چنین گفته اند و بعضی چنان گفته اند ، هشام کلبی چنین می گوید . ویا مثلا می گوید: از فلانی نقل شده که چنین سخنی گفته است ، و یا فلانی سخنی گفت و دیگران چنین گفتند.

اما نقد و مقابله پیرامون روایتهایی که در مورد سالها می باشد من جمله سالهای وفات، جنگ ها، تعیین استانداران و امرای اقلیم و امرای حج به وضوح در روش امام طبری آشکار می باشد مثلا چنین می گوید: در فلان سال و فلان روز ابوالعباس در منطقه جدری وفات یافت  و هشام کلبی می گوید : در فلان روز وفات یافته است ( و روزی دیگر را ذکر می کند ) و یا مثلا می گوید: بعضی چنین می گویند و بعضی چنان می گویند ، واقدی چنین گفته است، و نیز می گوید: فلان جنگ در فلان سال رخ داده است اما واقدی می گوید :که این جنگ در سالی دیگر یعنی سال فلان به وقوع پیوسته است.

و اینچنین اگر پیرامون یک مسئله روایتهای متعددی وجود داشت امام طبری معتقد بود بایستی تمام آنها را ذکر نمود تا ادای دین کرده باشد که در این راستا نهایت تلاش خویش را در جمع آوری روایتهای مختلف در مورد مسئله می نماید و انگاه که به روایتی طولانی می رسد گاهی اوقات آنرا قطع می کند تا موضع خلاف پیرامون مسئله را بیان نماید ( نگا: 4/ 466،468،469) و هنگامی که از آن فارغ شد به متن روایت باز می گردد و سخنی می گوید که بیانگر بازگشت وی به مسئله گذشته واز سر گرفتن مجدد آن می باشد مثلا می گوید : سخن را باز می گردانیم به مسئله سابق وحدیث…( نگا: 4/470)

مسئله ای که باید بدان توجه کرد این است که این شیوه ای که امام طبری در تاریخ نگاری بکار می برد سبب گیج شدن خواننده و در آمیختن موضوعات در نزد وی می شود که در بسیاری از موارد سبب می شود خواننده موضوع اصلی را فراموش کند زیرا در میدان تک موضوعی بودن حادثه تاریخی با چالش مواجه می شود. و شایسته و سزاوار بود که امام روایتها را یکی پس از دیگری بصورت کامل از ابتدا تا انتهای آن ذکر می نمود تا بدینصورت در ذهن خواننده تصویر واقعه با توجه به جهات مختلف به خوبی نقش بندد و خود بتواند با موازنه میان دیدگاههای مختلف و مقایسه آنها با دیدی مثبت به موضوع بنگرد.

امام طبری رحمه الله در ترتیب تاریخ خود تسلسل حوادث را در نظر می گیرد و وقائع را بر اساس وقوع سالی پس از سال دیگر ذکر می کند مثلا از هجرت تا پایان سال 202 هـ ـ ( 914 م ) و در هر سال حوادثی را که در آن رخ داده و شایان ذکر است را بیان می دارد.

و حجم پرداختن به سالها بنابر کثرت و یا اندک بودن حوادث و اهمیت اخبار و یا رسیدها به وی تفاوت می کند و بر این اساس حجم صفحات پرداختی به سالها را کوتاه و یا طولانی می نماید ، مثلا در مورد بعضی از سالها به چند سطر اکتفا می کند( مثلا سال 25) و بعضی از سالها یک و یا دو صفحه ( 48 و 29 ) و برخی از سالها حجم آنها از صد صفحه نیز می گذرد ( 36 و 35 ) و اگر حادثه ای طولانی مدت باشد آنرا به چند دسته تقسیم نموده و بر اساس سالیانی که حادثه را در بر می گرفته آنرا بیان می دارد .

اما شیوه ی امام در نقل حوادث هر سال به یک منوال نیست چنانچه گاهی اوقات یک حادثه تاریخی را بیان می دارد سپس به تفصیلات و روایات وارده در آن می پردازد ( 4\ 442) و گاهی تعدادی از حوادث واقعه در سالی را ذکر می کند سپس به تفصیلات برخی از آنها می پردازد ( 4\317) و نیز گاهی به ذکر حوادث به وقوع پیوسته در سال در چند سطر بسنده می کند. و در پایان هرسال تعدادی از شخصیت های مشهوری که در آن سال دار فانی را وداع گفته اند را نام می برد ، اما این شیوه در کتاب شایع نیست بلکه آنچه که معمولا امام آنرا در پایان هر سال ذکر می کند اسامی بکار گماردگان سرزمینها یا امرای حج و یا هر دوی آنها در آن سال می باشد، و در سالهایی که نبردهایی را درپی داشته است به ذکر اخبار و احوال مجاهدین می پردازد کما اینکه به زمستانها و تابستانها و قلعه ها و شهرهایی که مسلمانان فتح نموده اند اشاره می کند.

به نسبت اخباری که ارتباطی به زمان خاصی نداشته باشند مثلا زندگی نامه ها امام رحمه الله زندگی هر خلیفه را پس از ذکر وفاتش بیان می دارد و پس از اینکه حوادث عصرش را بر اساس تسلسل زمانی بیان می کند آنرا با عرض زندگی نامه وی بدون مقید شدن به زمان خاتمه می بخشد.

چیزی که شایان ذکر است این است که امام طبری رحمه الله به شیوه ذکر سالیان در کل کتاب خویش مقید نبوده بلکه در حوادث خاص به تاریخ اسلام بدان توجه می کند.

اما در بخش چهارم- از پیدایش آدم تا هجرت رسول الله صلی الله علیه وسلم- روشی دیگر را در پرداختن به حوادث در پی می گیرد و آنها را بر اساس سالی پس از دیگری ذکر نمی کند بلکه شیوه ای را در پیش می گیرد که اکثر مؤرخین قدماء در ذکر پیدایش خلق سپس ذکر انبیاء و پس از آن حوادثی که در روزگارانشان رخ داده و پادشاهانی که در عصرشان می زیسته اند و اخبارشان بدان می پردازند، وهمچنین امتهای هم عصر با آنان و امتهایی که پس از آنان پا به عرصه نهادند تا ظهور اسلام و بعثت رسول الله صلی الله علیه و سلم.

بسیار اتفاق می افتد که امام طبری برای توثیق حوادث ویا تشویق بدان نصوص تاریخی بر گرفته از نامه ها، خطبه ها،گفتگوها و بویژه شعر را در تاریخش ذکر می کند همچنان تلاش می نماید نصوصی را که روایت می کند بدون هیچگونه تغییری بیان دارد به همین سبب مشاهده می شود بسیاری از اصطلاحات و الفاظ غیر عربی در کتاب همچنان بر جای خود مانده اند(2/51،54،62) .

اما روش امام طبری در اثبات مصادر : چنانچه امام طبری رحمه الله چیزی را از کتابی نقل کند کم اتفاق می افتد که عنوان آنرا ذکر کند بلکه تنها به ذکر مؤلف آن بسنده می کند مثلا می گوید: واقدی چنین می گوید _ ویا- ابومخنف چنان می گوید… . و هرگاه چیزی را بصورت شفاهی خود از کسی شنیده باشد می گوید : فلانی با من چنین گفت… واگر همراه با راوی محدثی که خبر را برای او بازگو کرده نیز باشد و یا دیگران چنین می گوید: فلانی با من گفت که شنیدم فلانی و فلانی چنین می گفتند سپس سند را به مصدر اصلی اش می رساند.و گاهی اوقات امام در تاریخ خویش به اخبار روایت شده از طریق ارسال ( خبر معنن و یا خبری که لفظ صریح در آن نباشد) تکیه می کند مثلا چنین می گوید: سری به من چنین نوشت که از شعیب و شعیب از سیف چنین نقل می کند (4/262) و غالبا حریص بر ذکر سند بصورت متصل می باشد مگر در برخی موارد مثل این گفته اش: گفته شده، واز فلان ذکر شده (5/172) .

امام طبری رحمه الله در تاریخ خود برای حوادث به وقوع پیویسته در سالی در بدایت ذکر همان سال عناوین خاصی تحت یک عنوان عام قرار می داد مثل این گفته وی : سپس سال 35 فرارسید ذکر اخبار وحوادث مشهور در این سال ، اما در ذکر حوادث کوچک به چند سطر بسنده می کند و چنان بیان می دارد: سپس فلان سال فرا رسید ، و حوادثی که در آن سال رخ داده را ذکر می نماید.

اما پیرامون عدالت راویان امام طبری رحمه الله خود را مقید به قیدهایی که اهل حدیث در برخورد با روایتهای راویان ضعیف بدان متمسک شده اند نمی بیند، لهذا در تاریخ خود اقوال کلبی و فرزندش هشام و همچنین واقدی و نیز سیف بن عمر ، و ابومخنف و غیره از راویان ضعیف که متهم به دروغگویی و جعل احادیث هستند را ذکر می کند ، وعلت هم این است که امام طبری رحمه الله از روش خاصی پیروی می کند که بر علمای حدیث واضح و آشکار است و آنهم بیان آنچه بدانها رسیده شده با ذکر سند ، که از میان این اخبار و روایتها صحیحش گرفته خواهد شد و غیر صحیح شناخته شده و طبق ضوابط شرع و قواعد علم روایت رد می شود.

بدینصورت امام طبری رحمه الله با این کرده خویش غافل و نا آگاه از صدها روایتی نبود که آنها را از انسانهای متروک و متهم نقل می کند بلکه ایشان از روشی تبعیت می کند که نزد علمای جرح و تعدیل مرسوم و متداول می باشد و ذکر اخبار انسانهای متروک و متهم و تدوین آن در کتابی دلالت بر استدلال و احتجاج بدان نیست مثلا گفته می شود : حدیث فلان شخص روایت می شود اما بدان احتجاج نمی شود ” ویا” حدیثش فقط در جهت شناخت ذکر می شود ” ویا ” جائز نیست روایت از این اشخاص مگر در نزد آگاهان به علم روایت .

در این راستا حافظ ابن حجر بهنگام بیان زندگانی امام طبرانی رحمه الله بیان می دارد که دانشمندان حدیث در گذشته در کتب خویش احادیث موضوع را ذکر می کردند با ذکر سند زیرا معتقد بودند چون حدیث را با سندش ذکر نموده اند خود در این مورد تبرئه نموده و مسؤلیت را به دیگران واگذار نموده تا در سند آن بنگرند .

وچون امام طبری رحمه الله از علمای حدیث بود در کتاب خویش از این روش تبعیت می کند و در واقع او صاحب اخبار و روایاتی نیست که بیان می دارد بلکه روایات صاحبانی دارند که امام با ذکر نام آنها مسؤلیت را از دوش خود برداشته است ، و آن اشخاص در قدر و منزلت با یکدیگر متفاوتند و اخبار آنها از لحاظ ارزش علمی در یک سطح نمی باشد ، در میان این روایتها صحیح و نیز ضعیف و همچنین احادیث دروغین نیز مشاهده می شود که بر اساس صداقت و امانتداری راویان و یا دروغگو بودن آنها در این مورد حکم می شود. لهذا لازم است اسانید و متون روایات را بر اساس قواعد معتبر در نزد علماء بررسی نمود تا به درجه آن از لحاظ صحت و ضعف پی برد.

بنابر این در یک روش علمی آدرس دادن به تاریخ طبری و یا دیگر کتبی که روایات را با سند ذکر می کنند بدون بررسی سند روایت امری مطلوب نمی باشد، زیرا کسی که سند را ذکر می کند مسؤلیت را از دوش خود برداشته است .

از دیگر نکات قابل ملاحظه در تاریخ طبری این است که یکی از دلایلی که امام طبری به ذکر روایتهای صحیح بسنده نمی کند این است ایشان می خواهند خواننده از دیدگاههای متفاوت دیگری که پیرامون مسئله وجود دارد آگاهی یابد و گاهی اوقات از مصادر غیر معتمد روایتی را نقل می کند حال اینکه اگر نیک بنگریم همین روایتها به هنگام معارضه با روایتهای دیگر چه بسا گره گشا خواهند بود و نقص هایی که در روایات دیگر وجود دارد را جبران می نمایند و یا چون در اصل حادثه با روایتهایی که از مصادر صحیح نقل می شوند اشتراک دارند تقویت می شوند.

همانا امام طبری و سایر علمای برجسته و مورد اعتماد در مسئله ذکر روایتهای ضعیف مانند قاضی و داوری هستند که هنگامی که می خواهند پیرامون قضیه ای جستجو کنند تمام ادله و شواهد متعلق به آن قضیه را جمع آوری می نمایند با وجود اینکه خود می دانند بسیاری از آنها پوچ و غیر قابل اعتماد است اما آنها هر چیز را به اندازه خودش می سنجند.

لهذا امام طبری رحمه الله به هیچ عنوان در ذکر اخبار کوتاهی نمی کند گرچه راوی خبر به ضعف متهم باشد زیرا امام خوف از این داشتند که با عدم نقل روایت دانسته ای و لو از برخی نواحی از بین برود اما امام طبری هر خبر را با سند به روایت کننده اش نسبت می دهد تا خواننده با اندیشیدن به حال راویان به صحت و یا ضعف خبر واقف شود ، بدینوسیله امام رحمه الله معتقد است حق خود را ادا نموده است خصوصا که وی تمام نصوصی را که بدستش رسیده و روایتهای مختلف آن را در مقابل خواننده قرار داده است.

شیخ الإسلام ابن تیمیة رحمه الله در مورد فوائد ذکر خبر واحد از طرق متعدد ولو اینکه ضعیف باشند چنین می فرمایند: ( همانا تعدد طرق همراه با عدم اتفاق عادتا سبب آگاهی به مضمون منقول – یعنی قدر مشترک در اصل خبر- می شود و لکن این مسئله در مورد علم به احوال ناقلین سود زیادی نمی بخشد- یعنی درگیری میان آنها و جهتی که احتمال دارد بعضی بدان تعصب داشته باشند- در چنین مواردی از روایتهای انسانهای مجهول و یا دارای حافظه ضعیف نفع حاصل می شود، لهذا اهل علم چنین روایتهایی را ذکر نموده و می گفتند: برای شاهد گرفتن و اعتبار چیزهایی رواست که برای غیر آن روا نیست، و امام احمد رحمه الله می فرمود: گاهی اوقادث حدیث شخصی را ذکر می کنم فقط در راستای اعتبار.

نیک است که بدین مسئله اشاره نبود که سعه صدر ائمه اهل سنت امثال امام طبری رحمه الله در نقل روایات مخالفین دلیل بر فهم و امانتداری آنها و نیز رغبتشان در این مورد بوده که خوانندگان از تمام اخبار وارد شده پیرامون حادثه آگاهی یابند ، در حالی که آنها بخوبی می دانستند که خواننده زیرک و آگاه در خواهد یافت که اشخاصی امثال ابومخنف و ابن کلبی پیرامون مسائلی که بدان تعصب دارند در موضع اتهام قرار دارند که شایسته است پیرامون روایتهایشان تحقیق و بررسی نمود تا حقائق را از شایعات و اخبار دروغین جدا ساخت.

اما کسانی که در نقل اخبار از تاریخ طبری از هوای نفس پیروی می نمایند و یا از روش امام طبری رحمه الله غافل هستند و پیرامون راویان خبر تحقیق و تفحص نمی کنند و به ذکر نام تاریخ طبری و شماره صفحه در حاشیه کتاب بسنده می کنند و گمان می برند تنها وظیفه ای که بر دوش آنهاست همین است در واقع با این کرده خویش در حق امام طبری رحمه الله ستم روا می دارند و به وی اهانت می کنند ، و گناهی بر دوش امام طبری رحمه الله نیست پس از اینکه مصادر اخبار را در کتاب خویش ذکر نموده است ، بلکه وظیفه خواننده است که با تحقیق پیرامون مصادر روایات و اخبار به صحت و ضعف آنها پی ببرد .

و این روش نمی توان از آن استفاده نمود مگر با آگاهی یافتن به علم جرح و تعدیل که به جستجو پیرامون احوال راویان می پردازد و شروط بهره گیری از اخبارشان را بیان می دارد ، همچنانکه شایسته است معیارهایی را که علماء در نقد متون روایات بیان داشته اند مراعات نمود خصوصا بیان ویژگی های عمومی مجتمع اسلامی و شرایط آن در ادوار تاریخ و تمامی این موارد شامل پردازش به تاریخ اسلامی می باشد.

مترجم: عادل حيدری

رعایت عدالت بین فرزندان

27 سپتامبر

بسم الله الرحمن الرحیم[Image]
الحمد لله والصلاة والسلام على رسوله محمد وآله وصحبه و من والاه

خداوند فرزندان را به نیکی با پدر و مادر سفارش کرده است، و حق آنان بر گردن فرزندان را بسیار عظیم قرار داده و آن را با حقّ توحید خود همراه کرده، می فرماید: «وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً» ( النساء: 36) « (تنها) خدا را عبادت كنيد و (بس. و هيچ كس و) هيچ چيزي را شريك او مكنيد. و به پدر و مادر نيكي كنيد. »
برای فرزندان نیز حقوقی مانند ، حق تربیت، نفقه و خرجی دادن، و رعایت عدالت، بر والدین قرار داده است.

داستان اصحاب کهف جواز ساختن بنا بر قبور را می دهد!

27 سپتامبر
نویسنده: 

ابوبكر بن حسين

شبهه: خداوند متعال در قضیه اصحاب كهف مى فرماید: {وَكَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَیهِمْ لِیعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقُّ وَأَنَّ السّاعَةَ لا رَیبَ فیها إِذْ یتَنازَعُونَ بَینَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیهِمْ بُنْیانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِمْ مَسْجِدًا; (کهف 21)


«و باز مردم را بر حال اصحاب كهف آگاه ساختیم تا خلق خدا بدانند كه وعده خدا به حق بوده و ساعت قیامت بى هیچ شك خواهد آمد تا مردمى كه میانشان در مورد آنها تنازع و اختلاف بود، رفع بشود. با این همه بعضى گفتند: باید گرد آنها حصار و بنایى بسازیم، خدا به حال آنها آگاه تر است. آنان كه بر واقع احوال آنهااطلاع یافتند، گفتند: البته برایشان مسجد بنا كنیم».
خداوند متعال در این آیه به چگونگى اطلاع مردم از آنان اشاره كرده است. آنان در طریقه تكریم اصحاب كهف اختلاف داشتند; برخى معتقد بودند كه بر روى آنان ساختمانى ساخته شود یا دیوارى دور آنان كشیده شود. ولى غالباً پیشنهاد دادند كه در كنار آنان مسجدى ساخته شود.
فخر رازى مى گوید: برخى گفته اند: این گروه كه پیشنهاد ساختن مسجد را دادند پادشاهان مسلمان و طرفداران اصحاب كهف بودند. برخى نیز معتقدند: آنان كه پیشنهاد مسجد را دادند رؤساى شهر بودند تا در آن جا عبادت كرده و آثار اصحاب كهف را به سبب آن مسجد باقى بدارند.
ابو حیان اندلسى مى گوید: «كسى كه پیشنهاد ساختمان را داد كافر از دنیا رفت و با این عمل مى خواست مركزى براى كفر خود بسازد كه مؤمنین از این عمل مانع شده و پیشنهاد ساختن مسجد را دادند».
ابوالسعود و زمخشرى نیز همین نظر را قبول كرده اند، یعنى پیشنهاد دهندگان ساختن مسجد در كنار جایگاه اصحاب كهف، مسلمین و مؤمنین بوده اند.
البته مى دانیم كه قرآن، كتاب قصه گویى صرف نیست، بلكه اگر داستانى را تعریف مى كند به منظور بهره بردارى مسلمانان از آن داستان است.
از آن جا كه خداوند متعال پیشنهاد دوم (ساختن مسجد در كنار اصحاب كهف) را رد نكرده و آن را مجراى شرك نمى داند، مى توانیم آن را دلیل به امضا و تقریر عمل آنان بدانیم.

جواب:
ساده ترین جواب این است:
1.«لَعَنَ اللَّهُ الْیهُودَ وَالنَّصَارَى اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِیائِهِمْ مَسَاجِدَ»
((بخاری و مسلم) وسائل الشیعه ج3ص235 و الانتصار ج5 ص 21 و من لایحضره،بحار الانوار و..)
یا با این الفاظ: «لعن الله الیهود والنصارى اتخذوا قبور أنبیائهم وصالحیهم مساجد = لعنت خدا بر یهود و نصاری باد که قبور انبیاء و بزرگانشان را مساجد(محل عبادت) قرار دادند»
(تفسیر ابن کثیر  ج 3 ص 82 زیر آیۀ (کهف:22) – بیروت – لبنان)
از آنجا که ماجرای اصحاب کهف مربوط به فاصلۀ بین حضرت عیسی علیه السّلام و پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلّم است و همینطور که قرائن تاریخی نیز این را تأیید می کند، گروهی که قصد داشتند بر روی این قبر مسجد بنا کنند یا دور آن را دیوار بکشند، هر دو گروه مسیحی بوده اند و چنانکه در آیه آمده، گروهی که غالب بودند(قدرتمندان قوم) قصد کردند آنجا را محل عبادت قرار دهند، یعنی همان کاری که رسول خدا صلی الله علیه وسلّم آن را لعن فرموده اند!
چنانكه میدانیم شیوۀ یهود و نصاری چنین بود که بر قبور بزرگان و اولیاء خود معبد و پرستشگاهی قرار می دادند و متأسفانه امروزه شیعیان دنباله رو راه آنها هستند!!

2.«وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا = و مساجد ویژه خداست پس هیچ كس را(در آن محل) با خدا مخوانید»(جن:18) این آیه هم ثابت می کند که ساختن مسجد به این منظور که تعظیمی باشد برای غیر خدا شرک محض است چنانکه در آیۀ 20 همین سوره(جن) به آن اشاره شده.
ولی بدبختانه تنها چیزی که در مساجد شیعیان انجام می شود، خواندن غیر خداست!!
دعاهای مفاتیح الجنان و برگزار کردن هیاتهای شرک آلود و توسل به امام و امامزاده و … همۀ آنها مخالف با آیۀ فوق است.

و اصولاً مسجد جایی است برای عبادت خدا نه روضه خوانی و مداحی و جشن میلاد فلان امام و دعوت کردن فلان گروه ارکست!! (چشم هیأتها و روضه خوانها و مداحان، روشن)
«وَمَسَاجِدُ یذْكَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِیرًا = و مساجدى كه نام خدا در آنها بسیار برده مى‏شود» (حج:40) نام خدا نه ذكر شب و روزتان یا حسین و یا علی و یا مهدی باشد!

3. در مسجد که ضریح و بارگاه و گنبد و طواف دور قبر و … نداریم!! پس اصولاً مکانهایی که شما آن را مسجد می خوانید، مسجد نیستند!! بلکه بتکده ایست که برای ذکر غیر خدا ساخته اید.

4.مسجد = سجده گاه = جایی برای سجده کردن خدا ….. ولی شما در این بارگاه هایی که ساخته اید جلو قبر ائمه نماز می خوانید حتی پشت به قبله هم نماز می خوانید .. غیر خدا را عبادت می کنید و برای غیر او نذر و به غیر او متوسل می شوید.

5. شبهه ساز به بعضی از تفاسیر اشاره کرده اند و به خیال خود می خواهند جواز اعمال شرک آمیز خود را از اهل سنت بگیرند ولی….. زهی خیال باطل، زیرا چنانکه طبری رحمة الله علیه می فرمایند: در اینکه کدام گروه موحد بوده اند (گروهی که گفتند مسجد بسازیم و گروهی که گفتند دورش را دیوار بکشیم) اختلاف هست و ابن کثیر و آلوسی و ابن حجر و بسیاری از این بزرگان در این مورد جواب کاملی داده اند، خصوصاً علامه آلوسی که در تفسیر روح المعانی خود چندین صفحه در این مورد نوشته است و در نهایت با تایید نظر کسانی که گفتند: دورش را دیوار بکشیم، میگوید: کسانی نیز که قائل به درست بودن کار کسانی هستند که مسجد ساخته اند، این دسته؛ بنای مسجد را بر روی قبر نمی دانند بلکه بنای آن را نزدیک غار می دانند نه بر روی قبر! (که البته این هم خالی از ایراد نیست)

6. شبهه ساز می گوید: چون خدا مسجد ساختن را مردود نگفته پس نتیجه میگیریم که برقبور مسجد بسازیم!!!!!
اولاً: خداوند کار گروه اول را نیز رد نکرده بلکه نظر آنان را در ابتدا نقل کرده و از قول آنان گفته «پروردگارشان به آنها آگاهتر است» چرا این سمت را نمی بینید؟ آیا میخواهید دین خود را بر ظن و گمان بنا کنید؟؟؟ مگر نمی بینید رسول خدا صلی الله علیه و سلّم ساختن بنا بر قبور را نهی کرده و آنان را لعن »نموده است؟
7. علامه برقعی در كتاب “خرافات وفور در زیارات قبور” در این مورد مینویسند:
« اولاً در آیه شریفه لفظ« یتنازعون» آمده و بنا به دستور صریح قرآن کریم که فرموده: )فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ(. یعنی اگر در چیزی اختلاف کردید(برای حل آن اختلاف) آن را به خدا و رسولش برگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید.

باید تفحص کنیم که قول کدام یک از دو گروه متنازع موافق تعالیم الهی است و در این مورد دیگران و همچنین این جانب به تفصیل سخن گفته‌ایم.
دیگر اینکه در این آیه گروه اول که گفتند: )رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ( یعنی خدایشان به حالشان آگاهتر است, در نظر خود حق را یاد کردند و نام مبارک خداوند را آوردند، اما گروه دوم در نظر خود به هیچ دلیل شرعی تمسک نکردند و فقط مستبدانه بر عملی‌ کردن نظر خویش اصرار کردند.

گذشته از این پیامبر اکرم -صلى الله علیه وآله وسلم- و علی -علیه السلام- نیز این آیه را می ‌دانستند، ولی چرا چیزی که گفتی از آیه استنباط نکردند و مطابق میل تو عمل نفرمودند و براى کسی ضریح و بارگاه نساختند و مردم را به ساختن گنبد و مقبره و ضریح امر نفرمودند، حتی برخی از بزرگان اسلام را مخفیانه به خاک سپردند تا مبادا قبرشان مزار شود، همچنین از تعمیر و تزیین قبور نهی می فرموده اند؟ آیا مقام حضرت حمزه سید الشهداء، که در رکاب پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- شهید شد از سید نصرالدین تهرانی کمتر بود که پیامبر -صلى الله علیه وآله وسلم- برای آن بزرگوار مزار نساخت؟!

ثانیاً در آیه لفظ «مسجد» آمده و نفرموده: «لنتخذن علیهم قبة وضریحاً ومزاراً»!! آیا این همه مقبره و گنبد و بارگاه در ایران و عراق که بر قبر ائمه و حتی فرزندان و نوادگان آنان ساخته شده است و تعدادی از آنها در مکانهای دورافتاده و صعب‌ العبور قرار دارد و مردم برای زیارتشان رنج سفر را به جان می ‌خرند،مسجد است یا مسجد چیز دیگری است؟ آیا ضریح و بارگاه امام رضا -صلى الله علیه وآله وسلم- در مشهد مسجد است؟
آیا مقبره امامزاده زید در بازار تهران و امام‌زاده داوود و امام‌ زاده عبدالله و امام‌زاده قاسم و سید نصرالدین و امام‌زاده صالح و … مسجد است، در مسجد که ضریح وجود ندارد! آیا کسی قبل از ورود به مسجد نیاز به اجازه دخول دارد؟ و آیا لازم است یک صفحه زیارتنامه بخواند و«السلام علیك یا … » بگوید؟!

                                                                                                                                           التماس دعا

آیا حضرت ابن مسعود سوره فلق و ناس را قبول نداشت؟!!

27 سپتامبر

منکرین حدیث  برای به کرسی نشاندن اهداف خود  این  حدیث را شاهد میاورند: مهندس رفاعی  که از بزرگان آنهاست  میگوید: در صحیح بخاری نوشته شده: (حَدَّثَنَا ……. قَالَ سَأَلْتُ أُبَی بْنَ كَعْبٍ قُلْتُ یا أَبَا الْمُنْذِرِ إِنَّ أَخَاكَ ابْنَ مَسْعُودٍ یقُولُ كَذَا وَكَذَا –

المقصود بكذا وكذا أنّ المعوذتین لیستا من القرآن – فَقَالَ أُبَی سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ لِی قِیلَ لِی فَقُلْتُ قَالَ فَنَحْنُ نَقُولُ كَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ )
راوی میگوید از ابی بن کعب پرسیدم ابن مسعود میگوید که دو سوره آخر قرآن از قرآن نیست و  ابن کعب جواب داد در این باره از رسول الله پرسیدم و فرمود این دو سوره بر من نازل شده اند و من ( ابی بن کعب) همان را میگوییم که پیامبر گفت و گفته ابن مسعود را قبول نداریم، و امام احمد در مسندش این حدیث را واضحتر آورده:
(( حَدَّثَنِی ……. قَالَ كَانَ عَبْدُ اللَّهِ یحُكُّ الْمُعَوِّذَتَینِ مِنْ مَصَاحِفِهِ وَیقُولُ إِنَّهُمَا لَیسَتَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى قَالَ الْأَعْمَشُ وَحَدَّثَنَا عَاصِمٌ عَنْ زِرٍّ عَنْ أُبَی بْنِ كَعْبٍ قَالَ سَأَلْنَا عَنْهُمَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَقِیلَ لِی فَقُلْتُ )) ..
راوی میگوید ابن مسعود سوره فلق و ناس را از قرآن خود پاک میکرد و میگفت این دو سوره از قرآن نیست  و ما از کعب در این باره پرسیدیم  و أبی بن کعب گفت من در این باره از رسول پرسیده بودم ایشان فرمود این دو سوره برمن خوانده شد ( توسط جبرییل)

منكر حدیث  در ادامه سعی میکند سوء استفاده کند و میگوید:
و انتخاب ابن مسعود و  أبی بن کعب براى تلبیس حدیث به زبان آنان در صحیحین انتخابى  تصادفی  نیست  و  نشان  دهنده قصد شوم  دشمنان  اسلام  در پشت پرده  برای خراب کردن چهره قرآن  است زیرا:
این دو مرد از مردانى بودند كه رسول الله صلى الله عليه و سلم دستور فرموده از آنان اخذ قرآن شود ، در همین صحیحین ، و حدیث بعدى را از صحیح بخارى انتخاب مى كنیم : (( حَدَّثَنَا ……. سَمِعْتُ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ یقُولُ خُذُوا الْقرآن مِنْ أَرْبَعَةٍ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ وَسَالِمٍ وَمُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ وَأُبَی بْنِ كَعْبٍ )) ..
رسول الله میگفت قرآن را از 4 نفر بگیرید از ابن مسعود و سالم و معاذ و ابی بن کعب
و عبدالله ابن مسعود كه براى تلبیس این حدیث از  زبانش انتخاب شده، در صحیحین قسم مى خورد كه عالمترین مردم به كتاب الله تعالى ست، و این هم حدیث: (( حَدَّثَنَا ……. قَالَ عَبْدُ اللَّهِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ وَاللَّهِ الَّذِی لَا إِلَهَ غَیرُهُ مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا أَنَا أَعْلَمُ أَینَ أُنْزِلَتْ وَلَا أُنْزِلَتْ آیةٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا أَنَا أَعْلَمُ فِیمَ أُنْزِلَتْ وَلَوْ أَعْلَمُ أَحَدًا أَعْلَمَ مِنِّی بِكِتَابِ اللَّهِ تُبَلِّغُهُ الْإِبِلُ لَرَكِبْتُ إِلَیهِ )) ..
ابن مسعود میگوید قسم به الله هیچ سوره  و یا آیه ای در قرآن نیست مگر آنکه من بهتر میدانم که کجا و برای چه نازل شده است  و اگر کسی را میشناختم که بیشتر از من میدانست سوار شتر شده و بسوی او برای اخذ علم میرفتم

بهمین دلیل مى بینیم كه شیخ محمد الغزالی این تلبیس و دروغ به زبان ابن مسعود را در كتابش (تراثنا الفكری) یك كلام چنین وصف مى كند : 
این از روایات زشت و احمقانه است واقعاً نهایت زشتیست كه شخصى در اثبات آثارى كه به قرآن ضربه مى زند تلاش كند ، آیا خنده دار نیست كه به ابن مسعود منسوب شود كه او معوذتین را از قرآن كریم انكار كند؟ … آیا خوش بینى به روایات بیهوده و بى ارزش به این حد از پستى رسیده ؟!!!
احیاناً  چنین به نظرم مى آید كه اصحاب اسناد آنها را ابتدا جمع كرده و چرک نویسی كه حاوى هر قیل و قالى بوده ، به این نیت كه بعدها آن اساطیر دروغین را محو كنند و سپس قبل از اینكه كارشان را تمام كنند مرده اند!!!! . پس اگر  به بخاری کور کورانه  ایمان بیاورید پس باید  به درست بودن قرآن مشکوک شوید

پاسخ اهل سنت:
تمام کوشش نویسنده این است که ثابت کند حدیث بخاری دروغ چرکنویس  است تا بعد بتواند  مطابق خواهش دل و هوای نفسش بقیه احادیث را مُثله کند  زیرا او به این علم رجال  عقیده ندارد ملاک و میزان در نزد او عقل ناقصش است اما  از او میپرسیم که اگر عقل تو اینقدر هنر میداشت تو نیازی به پیامبر نمیداشتی! تو نیازی به قرآن نمیداشتی! پس این قرآن را هم رها کن و برو دنبال زندگی خودت!
ای منکر حدیث بفرض که بخاری غلط باشد باز نتیجه گیری تو غلط تر است زیرا آنوقت تو رسولی را قبول میکنی که عقلت قبول کند و عقل تو ناقص است و ایمان به غیب در مذهب تو جایگاهی ندارد
پس اگر امروز بتو بگویند رسول فرمود در یک بال مگس بلا و در بال دیگرش شفاست و تو بگویی دروغ است  زیرا بخاری پیش تو اعتبار ندارد راوی اعتبار ندارد  هیچ چیز اعتبار ندارد  و تنها چون عقل این را نمیپذیرد  میگویی دروغ است!! چرا تو حق داری بگویی عقل این را نمیپذیرد و ابوجهل و ابولهب حق نداشته باشند  منکر شوند؟آری اگر تو بگویی سند حدیث درست نیست باز هم درست، اما تو به سند اعتنایی نداری…… پس بفرض که بخاری اشتباه باشد، این دلیل درست بودن مذهب تو نیست ( دقت کن)

حالا ثابت میکنیم که حدیث فوق نه عیبی برای قرآن است نه برای بخاری … بشنو:
اولا بدان که اصحاب پیامبر معصوم نبودند اجتهادات اشتباهی در شخصیت های  بالاتر از ابن مسعود  هم دیده شده  حتی از حضرت عمر دیده شده.
حضرت ابوذر تا آخر عمر بر یک حرف نادرست خودش ( حرام دانستن پس انداز ) پای فشرد، پس اگر این مسعود  اشتباه کند این که تعجب ندارد
منکر حدیث اینجا دو ایراد دارد :
الف: ایراد به حدیثی دارد  که میگوید قرآن را از ابن مسعود بیاموزید
ب: میگوید این گفته ابن مسعود کفر است
اما جواب: حدیث گفته قرآن را از ابن مسعود بیاموزید و از سه نفر دیگر و سه نفر دیگر رای ابن مسعود را نداشتند که بلکه آنها مخالفت کردند و بلکه گفتند ما دلیل از رسول الله داریم در حالیکه  ابن مسعود گفت این رای خودم است پس رای اکثریت نافذ است آنهم اکثریتی که قول و عمل  رسول را در تایید داشتند، آری رسول الله این دو سوره را در نماز خوانده بودند،  علاوه بر این  همه اصحاب که از ابن مسعود بهتر هم دربین آنها بود (مثل ابوبکر و عمر و بقیه عشره مبشره) همه و همه رای ابن مسعود را قبول نداشتند پس او تنها ماند همانطور که ابوذر در مساله کنز تنها ماند،

پس حدیث گفته از ابن مسعود بگیرید اما نگفته مطلق و فقط از او نگفته او معصوم است  و عجیب اینکه منکر حدیث با اینکه عرب است در نوشته خود وانمود کرده که ابی بن کعب نیز موافق قول ابن مسعود است که این تقلب آشکار است و حقیقت این است که ابی مخالف بود هر عرب زبانی باید این را بفهمد.
دوما  کافر دانستن (انکار جزیی از قرآن)  آنوقت بر گوینده مطبق است که امت متفق شده باشند  بر  اینکه قرآن همین است که هست و انکار ابن مسعود قبل از این بود.
 آری در وقت جمع آوری قرآن اختلاف داشتد اما بعد متفق شدند و ما روایتی نداریم که ابن مسعود با قرآن رسمی بعد از تصویب رسمی مخالف  بوده باشد وانگهی ابن مسعود این دو سوره را قبول داشت منکر نبود  منتهی شاید تا وقتی  گمان میکرد که باید در مصاحف نباشد و گفتیم که معصوم نبود  بعد؛ همانطور که گفتم؛ ما احادیثی داریم که ثابت میکند این دو سوره  را رسول الله در نماز خوانده اند  و حدیثی نداریم که ابن مسعود تا همیشه مخالف این قرآن بوده است
در ضمن این نکته دانستنش لازم است که رسول وفات یافت، درحالیکه قرآن را جمع نکرد و حدیث را جمع نکرد همه چیز پراکنده بود، زیرا  پیامبر علم یقین داشت الله آنها را محفوظ  نگه میکند

و دیدیم قرآن محفوظ است و در قرآن نوشته از رسول پیروی کنید پس باید چیزی باشد تا پیروی کنیم پس محفوظ ماندن  حدیث نیز لازمی بود
و نوشته شدن این ریزه کاری ها در حدیث ها خود بهترین دلیل بر صادق بودن نویسندگان است  آنها چون ضبط صوتی امین هر چه را از افراد صادق شنیدند نقل کردند و سلیقه شخصی خود را در آن دخل ندادند  و این عظیم و بزرگ است و این دلیل است بر عظیم بودن این نویسندگان و جمع کنندگان حدیث که نه پروای آبروی ابن مسعود را کردند نه باکی از این داشتند که کسی در درستی متن قرآن شک کند .
آنها چون میدانستند این کارجمع آوری احادیث، کاری خدایی است  (والله هر کژی را راست میکند)  پس روال خبرها را بدون سانسور برای ما بیان کردند  و دیدیم که  چه صادقانه بیان کردند و این  بیان صادقانه و بی باکانه  و بدون سانسور زیادتر میکند ایمان ما را به احادیث! ولو که منکر حدیث از آن برداشتی عجیب کند و منکر حدیث از قرآن هم برداشت های عجیب میکند، حتی برایت ثابت؟! میکند که  حجاب قرآنی یعنی پوشاندن عورت فقط!!   

        
پس منکر حدیث هرچقدر که  از این طرف و آنطرف بدود  به چیزی نمیرسد ، جز به عذاب قبر و آتش جهنم ، همانطور که در طور تاریخ چیزی بدستش نیامده است! الله وعده داده مومنان را در زمین حاکم کند این منکرین حدیث  اما حتی یکبار هم حاکم نشدند و همیشه در همه سطوح ذلیل بودند( بخاطر نقص و کمبود  منهج)
 آیا نکند منتظر مهدی هستند یا وعده الله دروغ است؟؟
و الحمدلله رب العالمین —————————————————————————————– محمد باقر سجودی