بایگانی | اکتبر, 2007

مناظره مدیر وبلاگ با شخصی که خود را سلفی می داند

30 اکتبر
Advertisements

خانه عشق

30 اکتبر

خانه عشق

امدم  از  سر  تزویر  به   میخانه  عشق     

 

                                         تا کنم  نوش شرابی  ز  پیمانه عشق

 

ساقی امدو پر کرد به جامم  می و  رفت   

 

                                        می  نپرسید  چرا امده ام  خانه عشق

 

لب من بر لب جام و بنشست کام به دل    

 

                                       رفته هوشم  ز بر  بوسه  جانانه  عشق

 

من  به  تزویر   برفتم  که  بدزدم   جامی   

 

                                       ولی اکنون بشدم بافته از خامه  عشق

 

ناگهان   مستی   بفریاد   بگفتا   ساقی    

 

                                        نا کسان را نبود جای به کاشانه عشق

 

ساقی ام گفت که ای عاشق خواب الوده   

 

                                         ان ریا کار شده غرق به خمخانه  عشق

 

شاعر کرد : محمد صدیق حسنی

مختصر شرح حال این شاعر کرد را می توانید در ادامه ی مطلب مشاهده کنید . در ضمن وبلاگی بسیار زیبا دارند که با اجازه ی خودشان این مطلب را از آن گرفته ام .

به خواندن ادامه دهید

نامه کاک حسن امینی به مولاناعبدالحمید

28 اکتبر

نامه كاك حسن اميني حاكم  شرع كردستان به مولوي عبدالحميد امام جمعه زاهدان به مناسبت شهادت طلبه­ي شهيد «شمس­الدين كياني

بسم الله الرحمن الرحيم

من المؤمين رجال صدقوا ما  عاهدوا الله عليه فنهم من قضي نحبه ومنهم من ينظر و ما بذلوا تبديلاً (صدق لله العظيم)

جناب آقاي مولوي عبدالحميد امام جمعه محترم اهل سنّت زاهدان و مدير حوزه علميه ي اهل سنّت دارالعلوم!
 السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته!
بار ديگر قساوت و درنده خوبي از قلوب مريض دين به دنيا فروشان بيرون جسته، و توسط دست آموزاني همچون خودشان از خدا بريده و از خلق رميده در ديار شما به كار افتاده و جنايت آفريد، و برادر طلبه، «شمس‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدين كياني» جواني كه خود را وقف خدمت به دين و بندگان خدا نموده بود، وحشيانه با شكنجه و سوزاندن به شهادت رساندند! تا به گمان ابلهانه ي خود چند صباحي بيشتر موقعيت رو به زوال خويش را حفظ نموده، و از روند همسو با سنّت الهيِ اصلاحات و پاكسازي تزوير و فساد شايع در جامعه، جلوگيري نمايند. غافل از اين كه « ولن تجد لسنه الله تبديلا» و:«الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم».
اينجانب در عين تقبيح و محكوم نمودن اين اقدام نابخردانه و جبونانه، اين حادثه جانگداز را از طرف خود و بسياري از مسلمانان و هموطنان اهل سنّت و كُرد اين ديار به شما و اساتيد كرام و طلاب عزيز آن حوزه مباركِ پروراننده ي شمس الدين‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ، و نيز به اعضاي محترم خانواده آن شهيد محبوب، تسليت عرض مي‌نمايم . قطعاً ناگفته، همدلي و همدردي ما را با خودتان دريافته و مي‌پذيريد.
اما آنچه در اين گونه مواقع ضروري و جاي تأمل و تدبر مي‌باشد، حاكم گردانيدن خرد و دانشِ ديني بر احساسات نفساني و خواسته‌هاي قلبي است. زيرا اين اوّلين جنايت عليه ما اهل سنّت ايران نبوده است همچنان كه آخرين نيز نخواهد بود. آمران و عاملان اين مرحله¬ها همان آمران و عاملان به شهادت رسانيدن شيخ «محمد ضيائي»، دكتر «احمد صياد» آقاي «كاظمي» دكتر «عبدالعزيز بجد» ماموستا  «محمد ربيعي» ماموستا «فاروق فرساد» و دهها تن ديگر از علما و انديشمندان و روشنفكران اهل سنّت مي‌باشند چنانكه آمران و عاملان شهادت و ترور دكتر «سامي»، «فروهرها»، مهندس «برازنده»، «ميرعلائي»، «زال زاده»، «محمد مختاري»، «محمد جعفر پوينده»، «سعيد حجاريان» و … از روشنفكران و مذهبيون اهل تشيع همانها بوده و هستند. با اين حساب علّت جنايت عليه آقاي كياني و ساير شهداي مذكوريا غير مذكور اهل سنّت تنها سنّي بودن آنها نيست ، بلكه گناه مشترك همه قربانيان اين ترورها روشنگري، حق‌‌طلبي، آزادي خواهي و عدم تسليم در برابر زورگويي ها و بي‌منطقي ها بوده است. امّا سرانجام اين جنايتكاران به كجا خواهد انجاميد؟ خداوند در مورد آنان اين چنين مي‌فرمايد:
«إنَّ الذين يكفرون بآيات الله و يقتلون الذين النبييّن بغير حقّ و يقتلون الذين يأمرون بالقسط من النّاس فبشّرهم بعذابٍ أليم،اولئك الذين حِبطت أعمالهم في الدنيا والاخرة ومالهم من ناصرين».
مي‌بينيم كه آنها را به عذاب دردناك، احباط عمل در دنيا و آخرت، و سرانجام به درماندگي و دريوزگي و بي‌كسي و مفلوكي تهديد مي‌نمايد. با توجه به اين واقعيّات ما بايد سخت مواظب باشيم كه نه در قول و نه در عمل طوري برخورد نشود كه موجب سوءاستفاده تفرقه‌اندازان مخالف با آزادي و آزادگي هركس و هر مذهب و مكتب گردد، و از اين رهگذر آتش جنگ مذهبي را شعله‌ور سازند، و خوشدلان و زودباوران از هر دو طرف را به جان هم بيندازند، و خودشان از دور نگاه كنند، تا در نهايت راحت‌تر و بهتر به اهداف شوم خود دست يابند. حقيقت اين است كه اينها از دين و مذهب نيز براي رسيدن به: «ظاهراً من الحياة الدنيا» و حفظ آن، استفاده ابزاري مي‌نمايند؛ اما: وسيعلم الذين ظلموا أيّ منقلبٍ ينقلبون.
در خاتمه، اجر جزيل و صبر جميل را براي همگان بخصوص خانواده ي داغدار و محترم آن شهيد عزيز از خداوند منان خواستارم. و از اين كه نتوانستيم در مراسم تشييع جنازه ي آن شهيد سعيد به زادگاهش، و نيز در ايّام عزاداري حضور داشته باشيم، صميمانه معذرت مي‌خواهيم.
          

  برادر ديني ا‌تان از سنندج :
         حسن اميني حاكم شرع كردستان در امور اهل سنت.

  1/1379

                     منبع : پایگاه اطلاع رسانی مکتب قرآن کردستان

مختصري از زندگي نامه حاكم شرع مردمي كردستان كاك حسن اميني

28 اکتبر

كاك حسن اميني در سال 1325 در روستاي قشلاق افغانان از توابع شهرستان سقز در استان كردستان متولد شد. پدرشان ملا عبيدالله اميني يكي از روحانيون كردستان بود. در رشته علوم ديني بين سالهاي 1339 تا سال 1348 تحصيل كرده است. اضافه بر گواهي افتاء و تدريس عادي و مرسوم منطقه كه از دست آخرين استادش به نام حاج ماموستا ملا عبدالرحمان طاهري – رحمه الله- گرفته، گواهي رسمي اي با همان نام و عنوان نيز با امضاي استادان فقه شافعي در دانشكده معقول و منقول آن زمان: آقايان حاج سيد محمد شيخ الإسلامي (شيخ الاسلام كردستان) و آقاي حاج مُلا خالد مفتي (مفتي و حاكم شرع كردستان) و آقاي علامه كاك احمد مفتي زاده – رحمهم الله- دريافت نموده است.
از سال 1349 تا 1355 در يكي از روستاهاي شهرستان بوكان به نام «تبت» به وظيفه ي امامت جمعه وجماعت و تدريس و دعوت ديني اشتغال داشته و درعين حال از طريق كشاورزي و دامداري نيز امرار معاش مي كرده است. در پاييز سال 1355 با دعوت كاك احمد مفتي زاده وظايف و مشاغل ياد شده در روستا را رها كرده و به شهر سنندج نقل مكان نموده است. سال 1355 كاك احمد مفتي زاده به عنوان حاكم شرع كردستان برگزيده مي شود، كه بلافاصله ايشان را به عنوان مسئول دفتر محكمه ي شرع و دستيار خود بر مي گزيند؛ همچنين سال 1356 مدرسه قرآن را در مريوان و سپس در سنندج تأسيس مي نمايد كه از روز اول كاك حسن را به عنوان يكي از معلمان آنجا تعيين ميكند. آن زمان قيام مردم به اوج خود رسيده بخصوص در شهرهاي بزرگ تظاهرات خياباني و اعتراضات علني مردم عليه رژيم شاهنشاهي به راه افتاده بود و كاك احمد مفتي زاده رهبري قيام و همراه شدن مردم كُرد و بعضي از مناطق ديگر اهل سنّت را با شجاعت و فداكاري و سازش ناپذيري، به عهده گرفت كه در آن برهه، همه ي راهپيمايي ها در سنندج، از طرف مدرسه قرآن ترتيب و راه اندازي مي شد. كاك حسن در تمامي اين صحنه ها وجريانات در كنار رهبر و استادش حضور جدي و چشمگير داشت. اداره كردن محكمه ي شرع و برخي  از كلاس ها، امور مديريتي و اجرايي مدرسه قرآن، مسافرت به غالب شهرها و روستاهاي مناطق كردنشين جهت آگاهي دادن و همسو وهماهنگ ساختن مردم آن مناطق، با مدرسه قرآن و با قيام عمومي مردم ايران به عهده ي ايشان بود. سال 1358 در جريان ناآرامي هاي كردستان جهت حذر از خونريزي كاك احمد با درايت و فراست خاص خود سنندج را تر ك و به كرمانشاه هجرت نمود. كاك حسن كه در سفر حج حضور داشت پس از بازگشت در معيت ايشان قرار گرفت، يك سال بعد جهت انجام امور فقهي و مسائل شرعي مسلمانان كردستان كه كاك احمد خود وظيفه ي آن را بر عهده داشتند به علّت عدم حضور در كردستان، آن وظيفه را به كاك حسن اميني محول و طي حكمي رسمي، وي را به عنوان حاكم شرع كردستان منصوب مي نمايند، كه از آن سال تا حال هزاران خانواده از مناطق مختلف كردنشين ايران و بعضاً عراق نيز در امور گوناگون فقهي به ايشان مراجعه و همه روزه جز ايام تعطيل، تا ظهر در اين زمينه فعاليت داشته اند. سال 1369 وقتي كاك احمد، سنگيني وظائف محكمه ي شرع را بر دوش ايشان احساس كردند، به قول خود كاك احمد: جهت سبك شدن وظائف و مسئوليت هاي محوله، هيأتي را براي همكاري وي به نام «هيأت افتاء و قضاء» انتخاب كه كاك حسن خود نيز يكي از اعضاي 4 نفره آن بود. سال 1361 در جريان دستگيري كاك احمد مفتي زاده و يارانش، كاك حسن نيز دستگير و در دادگاه انقلاب كردستان به 15 سال زندان محكوم، كه پس از سپري نمودن 3 سال و 4 ماه از دوران محكوميت از زندان مرخص شد.
از ديگر فعاليت هاي ايشان تدريس است. تدريس تفسيرقرآن، حديث نبوي، علوم  مختلف ديني و ديگر معارف اسلامي.
كاك حسن در تمام فراز و نشيب هاي مكتب قرآن و مخصوصاً پس از فوت رهبر فرزانه آن، به عنوان ركني ركين و اولين فرد، همواره و مصمم در صحنه حضور جدي داشته است. و اكنون به عنوان داعي الي الله به وعظ و ارشاد طيف هاي مختلف جامعه در محافل گوناگون پرداخته و دهها نسخه نوار سخنراني، بيانيه، مصاحبه و … از وي موجود مي باشد و سرانجام به عنوان يكي از اعضاي شوراي رهبري «مكتب قرآن كردستان» به رتق و فتق امور حركت مشغول مي باشد.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی مکتب قرآن کردستان

شخصيت اخلاقي شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر

28 اکتبر

شخصيت اخلاقي شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر

مصطفي حسيني طباطبائي

مطالعه در زندگاني شيخ محمد عبده ما را با مردي روبرو مي كند كه در عين مهابت و شجاعت ،نرمخو و متواضع و مهربان بوده است !

مردي كه از يكسو ،چنان دلير بود كه در برابر خديو مصر مي ايستاد و مي گفت :

ما به رعايت قانون جامعه ي تشريف را بر اندام فلان شيخ كه شما فرمان داديد نپوشانديم و اين كار در صورتي عملي مي شود كه قانون تغيير كند !و در مجلس درس اگر كسي سخني سخيف و بر خلاف قاعده مي گفت بر مي آشفت و خشم او را مي گرفت و هيبتي داشت كه ديگران را وادار به خاموشي و احترام مي كرد از سوي ديگر چنان رئوف و عاطفي بود كه چون به وسيلهي جرائد آگاه مي شد عده اي از مصريان در داخل حريق افتاده اند شب را تا سپيده دم نتوانست بخوابد و گوي هر دم خود را در ميان آتشها مي ديد و احساس سوزش مي كرد !

خودش مي نويسد :

يعني :چون وصف آن حادثه ي «آتش سوزي »را خواندم شعله هاي آتش قلبم را مي خورد ،همانگونه كه اجسام آن بيچارگان را مي خورد !

و دلم چون گوشت هاي پيكر ايشان مي گداخت .آن شب را گريستم و چشمانم جز اندكي بسته نشد چون كسي كه در نعمت هاي خداوند زندگي مي كند شب را آرام به سر برد با اينكه گروه بسياري از برادران و خواهران او در سختي و گرسنگي مي گذرانند ؟

خواستم تا آنجا كه قدرت دارم به كمك مالي در بارهي ايشان مبادرت ورزم ولي توانائي اندك من نه نياز ايشان را رفع مي كرد و نه آن بليه و گرفتاري را بر طرف مي ساخت سپس به نظرم آمد گروهي از ثروتمندان پايتخت را دعوت كنم تا بامن در اين كار كه نيكوترين اعمال خير است هر چه زودتر شركت كنند .

البته شيخ به اين مهم اقدام نمود و از طريق جمعيت خيريه اسلاميه كه رياست آن را به عهده داشت كمكهاي شاياني را به حريق زدگان كرد .

از ويژگيهاي ديگر شيخ ،روحيه ي غيور او بود !آري اين مرد بزرگ نسبت به اسلام غيرت بسيار داشت و قدرت و عزت اين آئين محور آمال و آرزو هاي او شمرده مي شد .

احمد امين مي نويسد :دوستي براي من تعريف كرد در سفر ژنو «يكي از شهر هاي سويس »با استاد امام محمد عبده همراه بودم و برخي از سخنراني هاي تابستاني را كه در دانشگاه برگزار مي شد با يكديگر مي شنيديم در آن اثناء سخن از اسلام و مسلمين به ميان آمد .شيخ گفت من  تمام عمر خود را در راه اصلاح عقايد اسلامي و پاك كردن آن از اوهام و خرافاتي كه به اسلام بسته اند صرف كرده ام .من گفتم آيا دين نزد عوام جز اوهام و خرافات چيز ديگري هست ؟و اگر اين امور در نظر آنها باطل و زائل شود چه چيزي براي ايشان باقي مي ماند ؟!ناگهان ديدم كه چهره ي شيخ قرمز شد چنان خشمي او را گرفت كه نظير او را نديده بودم !پس فوراًتأويلي بر سخن خود نهادم تا انقلاب روحي شيخ خاموشي گرفت .

شيخ عزم و اراده ي آهنيني داشت و با وجود همه ي مشكلات و دشواري هائي كه محيط برايش پيش آورده بود دست از اصلاح بر نمي داشت !

زماني كه شيوخ ازهر توده ي مردم را بر ضد او بر مي انگيختند و روشنفكران او را به سازش با بيگانه متهم مي كردند و دستگاه خديو بسختي با او ابراز مخالفت مي نمود و روز نامه ها به او حمله ور شده بودند برخي از دوستانش مانند زغلول و قاسم و امين به او اظهار مي داشتند با وجود اوضاعي كه پيش آمده اصرار در اصلاح ازهر درست نيست و مصلحت در آن است كه شيخ در اين باره خاموش بنشيند تا صدا ها نيز تا اندازه اي خاموشي گيرند !اما شبخ در كار خود پافشاري مي نمود و برخي از شبها نمي خوابيد ودر شيوه ي اصلاح ازهر انديشه مي كرد و به دوستانش پاسخ مي داد :«وجدان من به خاموشي در برابر تباهيها راضي نمي شود !»

همين پايداري و استقامت سر انجام شيخ محمد عبده را بر مخالفانش پيروز كرد و چه در زمان حيات و چه پس از مرگ ارادتمندان بسياري براي وي فراهم آورد و نتنها روشنفكران مصر بلكه هوشمندان دنياي اسلام را نيز به سوي وي جلب نمود .

شيخ عبدالله دراز از اساتيد بزرگ و دانشمندان ازهر مي نويسد :

در مجلس او ،شنوندگان از هزار نفر كمتر نبودند !اين گروه از بزرگان طبقات مختلف مصر و مردم قاهره و بزرگوار ترين افراد ازهر بشمار مي آمدند .

برخي دانشجو بودند و برخي مدرس .همگي استاد و دانشجو و غيره از بيانات عاليه و استد لات نيرومند او در نهايت شگفتي فرو رفته و سرشار از شوق مي شدند …و افسوس بر مجالس گرانقدري كه والاترين طبقاط مردم در خلال آنها از كتاب خدا ،آب زلال ،حكمت عاليه را مي نوشيدند مجالسي كه برخي از رؤساي اديان ديگر غير از اسلام در آن شركت مي كردند و آنگاه با قلب پريشان و عقيده ي متزلزل نسبت به دين خود از آن مجالس بيرون مي رفتند و برخي از اين رؤسا آشكارا به اين امر كه دين اسلام شايسته تر از هر آئيني است اعتراف مي كردند .

————————————————–

منبع : شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر

مولف : مصطفي حسيني طباطبائي

ناشر : انتشارات قلم

برگرفته از سایت نوگرا

و اما بدعتی دیگر…

28 اکتبر

این بدعت ها به نظر می رسد که تمامی ندارد

من باب قضیه ی تبرک سخن ها بسیار شده و احادیث و روایات بسیار گفته شده است

عده ای معتقد اند که تبرک فقط بر آثار پیامبر زنده جایز بوده و اگر آن پیامبر هم بمیرد لذا تبرک بر او نیز جایز نیست بلکه حرام است

دلیل خود را نیز روایات متعدد در رابطه با تبرک جستن اصحاب از آب وضو و خون حجامت و… پیامبر (ص) می دانند

اما عده ای این روایات را صحیح نمی دانند و معتقداند که تبرک جستن به هر چیزی ( حتی حجرالاسود) هم حرام است .

عده ای معتقد اند تبرک جستن بر حجرالاسود جایز است اما بر چیزهای دیگر حرام است .

عده ای دیگر هم معتقد اند تبرک بر هر انسان مومن ( چه مرده و چه زنده) نه تنها گناهی ندارد بلکه صواب هم دارد

علی ای حال

آرا متفاوت است . در این جا قصد نداریم آرا این گروه ها را متذکر شویم . بلکه قصد ما این است که قطعه فیلمی را برای شما نشان دهیم تا یک نوع تبرک ( جاهلانه و احمقانه و غیر انسانی ) را مشاهده کنید

این قطعه فیلم مربوط است به مراسم شیوخ دمشق در سوریه است که به مدفوع شیخ خود تبرک می کنند

این قطعه فیلم را برای افرادی که توانایی دیدن آن را ندارند توصیه نمی کنیم 

دانلود با حجم 2.13 مگابایت

نشریه ی راه ما

18 اکتبر

نشریه ی داخلی « راه ما » متعلق به جمعی از پیروان کاک احمد در مکتب قرآن کردستان است

شما می توانید شمارهای منتشر شده ی آن را در این جا دریافت کنید

نشریه ی راه ما ( نشریه ی داخلی مکتب قرآن کردستان) شماره ۱

نشریه ی راه ما ( نشریه ی داخلی مکتب قرآن کردستان) شماره ۲

نشریه ی راه ما ( نشریه ی داخلی مکتب قرآن کردستان) شماره ۳

نشریه ی راه ما ( نشریه ی داخلی مکتب قرآن کردستان) شماره ۴و۵

شما می توانید انتقادات یا پیشنهادات یا نظرات و مقالات و نوشته های خود در رابطه با مکتب قرآن و نشریه ی راه ما را  به ایمیل :

rahema_maktab@yahoo.com

یا به سایت:

www.islamkurd.com

ارسال فرمایید.