بایگانی | اوت, 2007

زندگی نامه ی امام ابوحنيفه

19 اوت

شرح حال امام ابوحنيفه رضي الله عنه

او نعمان پسر مرزبان است وکنیه ی وی ابوحنیفه می باشد، در خانواده ای که در بین قومش دارای شرف واحترام بود بدنیا آمد، اصل او از کابل – پایتخت افغانستان امروز- می باشد جدش مرزبان در زمان خلافت طلائی حضرت عمر رضی الله عنه اسلام آورد پس به کوفه آمده ودر آنجا اقامت گزید. امام ابوحنیفه رحمة الله علیه در سال 80 هجری در کوفه در زمان عبدالملک مروان بدنیا آمد.

دوران تحصیلی امام ابوحنیفه

وی در خانواده ای مسلمان، باتقوی، ثروتمند و سخاوتمند پرورش یافت وچنین بنظر می رسد که تنها فرزند پدر ومادرش بوده است پدرش در کوفه به پارچه فروشی اشتغال داشت. امام ابوحنیفه ابتداء به علم اصول دین روی آورد و با کسانی که از راه وعقیده ی سلف صالح خارج وگمراه شده بودند به مناقشه پرداخت. بهمین خاطر 27 مرتبه وارد بصره شده تا اتهامات وشبهاتی که به شریعت اسلام چسبانده بودند از اسلام دور کند و اسلام حقیقی را برای مردم بیان کند. با جَهم بن صَفوان بزرگِ گمراهان وبا ملحدین ومعتزله و خوارج و رافصی های تندرو به مناقشه پرداخت و آنها را محکوم کرد.

زُفر که یکی از شاگردان امام ابوحنیفه میباشد، سبب روی آوردن امام ابوحنیفه را به فقه از زبان خود امام چنین بیان می کند. در علم کلام بدرجه ای رسیده بودم که زبانزد عام وخاص شده بودم. حلقه ی درس ما، در نزدیکی حلقه ی درس حمّاد بن ابی سلیمان بود. روزی زنی از من سوال کرده که مردی می خواهد زنش را بر اساس سنت طلاق دهد او را چند طلاق می دهد؟ از او خواستم که از حمّاد سوال کرده و مرا در جواب مسئله قرار دهد. حمّاد به او گفته بود: باید زن از قاعده ی ماهیانه پاک باشد و شوهرش با او همخوابی نکند پس او را یک طلاق بدهد بعد از دو حیض دیگر (که در مجموع 3بار قاعده ماهیانه را پشت سر گذاشته است) غسل کرده و می تواند شوهر کند. امام ابو حنیفه می گویند: بعد از آن علم کلام را رها کرده وبه حلقه درس حمّاد رفته وبه خاطر خوب فهمیدن درسهایش جواب درست دادن مورد احترام حمّاد قرار گرفتم.

امام ابو حنیفه به افکار وآراءِ فقهی حمّاد روی آورده و از شاگردان ممتاز وی شد. بدین خاطر حمّاد او را در صدر حلقه ی درس خود می نشاند. رفتار او با استادش حمّاد هم جای تعجب و تأمل می باشد، مثلاً پشت در خانه ی استادش می نشست تا اینکه استادش از خانه خارج شود و از او سوال کرده ویا احتیاجات او را بر آورده کند، ومدت 18 سال بدین صورت در مصاحبت استادش بود تا اینکه حماد وفات یافت و شاگردانش، امام ابوحنیفه را به جانشینی حماد انتخاب کردند. امام ابوحنیفه می گویند: از زمانی که حمّاد وفات یافته هر نمازی می گزارم از خدا طلب مغفرت برای پدرم وحمّاد می کنم ومن برای کسی که چیزی از او یاد گرفته ویا چیزی به او یاد داده ام طلب مغفرت می کنم.

روش امام ابوحنیفه در برخورد با مسائل اجتهادی

امام ابو حنیفه رضی الله عنه روش جدیدی در بر خورد با مسائل اجتهادی اتخاذ کردند و آن از طریق به بحث و مناقشه گذاشتن مسئله ای در حلقه ی درس بود. وشاگردانش هر کدام رای خود را بیان کرده سپس امام ابوحنیفه به تصحیح آراء می پرداخت و چه بسا مناقشه ی مسئله ای چندین روز ادامه می یافت این بحث علمی آزادی بود که در آن به آراء افراد احترام گذاشته می شد ودور از هر گونه تعصب بود و امام ابوحنیفه با اینکه رای خود را بیان می کرد امّا شاگردانش را ملزم به تبعیت از آن نمی کرد رحمت خداوند بر او باد وجای او در بهشت باد.

شاگردان امام ابوحنیفه

خود امام ابو حنیفه کتابی در فقه تألیف نکرده اما آراء وافکارش توسط شاگردان مخلصش در سراسر عالم پخش شده است. از جمله ابویوسف یعقوب بن ابراهیم بن حبیب انصاری مشهور به قاضی می باشد. در کوفه بدنیا آمده ودر حلقات درس ابن ابی لیلی شرکت می کرد پس به نزد امام ابوحنیفه آمده وملازمت او را برگزبد. ابویوسف مردی فقیه، عالم و حافظ بود که منصب قضاوت دوران سه تن از خلفای بنی عباس: مهدی و هادی وهارون الرشید را به عهده داشت ودارای تألیفات مشهوری می باشد.

واز جمله شاگردانش: محمد بن حسن شیبانی که در موقع وفات امام ابوحنیفه کوچک بوده اند، می باشد و تحصیلاتش را در نزد ابویوسف به پایان می رساند و از سفیان ثوری و اوزاعی نیز استفاده کرده است. به نزد امام مالک رفته و حدیث را یاد می گیرد. در دوران خلافت هارون الرشید منصب قضاوت را به عهده گرفت دارای تألیفاتی می باشد که مرجع اول در فقه حنفی است.

و از دیگر شاگردان امام: زُفر بن هُذیل می باشد که از قدیمی ترین شاگردان امام ابوحنیفه است و از او کتابهای مشهوری بجای نمانده است.

پس ملاحظه می شود که امام ابویوسف شاگردانی داشته که خودشان امامانی در علم و فضل بوده اند و در فقه اسلامی تأثیر به سزا می گزاشته اند.

فهم ودرک امام ابو حنیفه واحترام گذاشتن بحدیث پیامبر صّلی الله علیه و سلم

امام ابوحنیفه رضی الله عنه مشهور به اجتهاد وفقه و رأی وقیاس می باشد. می گویند(مردم در قیاس محتاج ابوحنیفه می باشند) پس هنگامی که فقه ذکر می شود امام ابوحنیفه همانند کوهی استوار وسر به فلک کشیده می باشد.

امام ذَهَبی می گویند: امامت در فقه ومسائل دقیق آن، به امام ابوحنیفه می رسد وهیچگونه شکی هم در آن نیست:

وَلَیسَ یَصحٌ فِی الأذهَانِ شیءٌ إذا احتَاجَ النّهارُ إلی دَلیلٍ (1)

با این درجه ی علمی، امام ابوحنیفه هیچگاه سخن خود ویا غیر را بر حدیث رسول الله صّلی الله وسلم علیه برتر نمی دانست ومی گوید:

آنچه که از رسول الله صّلی الله وسلم به ما برسد بر سر وچشم خود می گزاریم و پدر و مادرم فدای رسوالله باد، و حق مخالفت با رسول الله نداریم ودر مورد اقوال صحابه حق انتخاب سخن آنها را داریم امّا غیر از صحابه (2) پس آنها دارای رأی هستند و ما هم دارای رأی).

تاریخ، این واقعه را روایت می کند که ابوجعفر به امام ابوحنیفه نوشت: چنین به من خبر رسیده که قیاس را بر حدیث رسول الله صّلی الله وسلم علیه مقدم می شماری؟ امام ابوحنیفه در جواب او نوشت: ای امیرالمومنین خبر این چنین نیست که به شما رسیده، ابتداء به کتاب خداوند عمل می کنیم. سپس به سنت رسول الله صّلی الله وسلم علیه سپس به فتاوای ابوبکر وعمر وعثمان رضی الله عنهم سپس به فتاوای باقی صحابه و هنگامی که صحابه در مسئله ای با هم اختلاف کردند از قیاس استفاده می کنم وبین خداوند وبندگانش هیچگونه نسبت وخویشاوندی وجود ندارد.(3)

ابن عبدالبر در مورد ذکاوت و تیز هوشی امام ابوحنیفه باب خاصی در کتاب «اللنتقاء» دارد که از حسن بن زیاد لؤلؤی نقل می کد که: زنی دیوانه به اسم امّ عمران به شخصی گفت: ای پسر دو زناکار! ابن ابی لیلی آنجا بود دستور داد او را به مسجد آورده و دو حدّ شرعی که یک حدّ آن برای پدر شخص وحدّ دیگر برای مادرش بود بر او اجراء کردند. چون این خبر به ابوحنیفه رسید گفتند: از شش جهت اشتباه کرده است:

1- دیوانه بر او حدّ اجراء نمی شود.

2- در مسجد حدّ اجراء نمی شود.

3- او را در حال ایستاده حدّ زده در حالیکه می بایست زنان را در حالت نشسته حدّ زد.

4- بر او دو حدّ اجراء کرده است، در حالیکه اگر شخصی به قومی تهمت بزند تنها بر او یک حدّ اجراء می شود.

5- بر او حّد اجراء کرده است در حالیکه پدر و مادر آن شخص غائب هستند و باید با حضور آن دو اجراء می شد زیرا حّد در حضور کسی که شکایت کرده است اجراء می شود.

6- دو حّد را یک مرتبه اجراء کرده است در صورتیکه کسی که بر او دو حّد واجب باشد باید اثر حّد اولی از بین برود پس حّد دوم بر او اجراء شود.

صبر و بردباری امام ابوحنیفه رحمة الله علیه

صبر و بردباری امام ابوحنیفه به حّدی بود که آن را ضرب المثل می زدند. امام ذهبی از عبدالرزاق روایت می کند که: هیچکس بردبارتر از ابوحنیفه ندیده ام، در مسجد خیف در منی نزد او نشسته بودیم شخصی از او سوالی کرد جواب او را داد آنمرد گفت: حسن بصری رأی دیگری دارد. ابوحنیفه گفتند: حسن بصری اشتباه کرده است. آن شخص در حالیکه چهره اش برافروخته شده بود گفت: ای ! مادر به خطا می گوئی حسن بصری اشتباه کرده است؟ مردم خواستند او را بزنند. امام ابوحنیفه گفتند: می گویم حسن بصری اشتباه کرده است و عبدالله بن مسعود درست می گوید.

همچنین از یزید بن کُمَیت روایت می کند که شخصی را دیدم که ناسزا به امام ابوحنیفه می گفت و به او گفت: ای کافر ای زندیق! امام ابوحنیفه گفتند: خداوند ترا ببخشاید، خداوند بر عکس آنچه تو می گوئی در مورد من می داند.

این تنها دو مثال از صبر وبردباری امام ابوحنیفه می باشد و بقول مشهور: مشت نمونه خروار است.

گهرهایی از سخنان وحکمت های امام ابوحنیفه رحمة الله علیه

اگر فقهاء و علماء در این دنیا و در آخرت اولیاء نباشند پس خداوند ولیّ ندارد.

کسی که در مورد چیزی از علم سخن می گوید و گمان می کند که خداوند از او سوال نمی کند که بر چه اساسی در دین خدا فتوی داده ای ، پس جان و دینش برای او بی ارزش شده اند.

کسی که علم را به خاطر دنیا فرا می گیرد از برکت علم محروم می شود و افراد زیادی از آن بهره مند نمی شوند و کسی که علم را به خاطر دین و خدا فرا می گیرد در علمش برکت داده می شود و در قلبش جای می گیرد و افراد زیادی از آن استفاده خواهند کرد.

«کسی که می خواهد از عذاب آخرت نجات یابد از سختی های دنیا نباید بترسد.

سخنان علماء درباره ی امام ابوحنیفه

امام مالک می گویند:

او کسی بود که می توانست با دلیل و حجت به تو ثابت کند که این ستون سنگی از طلا ساخته شده است.

امام شافعی می گویند:

مردم در فقه محتاج و وابسته به ابوحنیفه می باشند.

ابویوسف قاضی می گویند:

مردم می گفتند: خداوند ابوحنیفه را با فقه و علم وسخاوت وبخشش و اخلاق قرآنی زینت داده است.

ابن عبدالبر می گویند: ابوداود سجستانی گفته: ابوحنیفه امام بود و مالک هم امام بود و شافعی هم امام بود.(4)

امام احمد رضی الله عنه امام ابوحنیفه را به خوبی یاد می کرد و از خداوند برای او طلب رحمت می کرد و در دوران زندانی بودن و شلاق خوردنش گریه می کرد و با یادآوردن کتک هایی که امام ابوحنیفه به خاطر قبول نکردن منصب قضاوت متحمل شده بود خود را تسلّی و آرامش می داد.

وفات امام ابو حنیفه رضی الله عنه

امام ابو حنیفه همانند باقی ائمه ی بزرگوار متحمل سختی و مشقت شده اند، چون ابوحنیفه از قبول منصب قضاوت خودداری کردند به دستور خلیفه شلاق زده شد پس زندانی شده و در زندان وفات یافتند. اسماعیل بن حماد بن ابی حنیفه می گوید: همراه پدرم از زباله دانی محله ای رد می شدیم ، که پدرم گریه کرد ، علت گریه را از او پرسیدم. گفت فرزندم: در این مکان ابن ابی هبیره به مدت 10 روز هر روز 10 ضربه شلاق به پدرم ابوحنیفه زد تا شاید که منصب قضاوت را قبول کند و پدرم هم خودداری می کرد.

در سال 150 هجری قمری امام ابوحنیفه وفات یافت. رحمت خداوندی بر این امام بزرگوار باد وخداوند او را بخاطر زحماتی که برای اسلام ومسلمین کشیدند جزای خیر بدهند.

منبع : نای صدق

Advertisements

نظر شما

17 اوت

نظر شما  برای ما محترم است . می توانید مقالات و نظرات خود را برای ما ارسال دارید . تارنمای ناجی کرد اگر موضوع مقاله و نظر شما را مرتبط با موضوعات تارنما ببیند بدون هیچ گونه سانسوری آن را در تارنما قرار خواهد داد

پس منتظر مقالات و نظرات شمل هستیم

مقام صحابه در نصوص قرآن کريم

17 اوت

مقام صحابه در نصوص

«قرآن کرِيم»

 

1) «کنتم خير أُمة أُخرِجت للناس» « و شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شده اند » ( سوره ی آل عمران آیه ی 110)

 

2) « وکذلک جعلناکم أُمة وسطا لتکونوا شهداء علي الناس» « همان گونه ( که قبله شما، یک قبله میانه است ) شما را نیز، امت میانه اى قرار دادیم (در حد اعتدال ، میان افراط و تفریط ، ) تا بر مردم گواه باشید » ( سوره ی بقره آیه ی 143)

 

مخاطبان اصلی و مصداق اولی این هر دو آیه صحابه کرام (رض) هستند . اگر چه سایر امت نیز می توانند بر حسب اعمال خود در آن داخل شوند ، ولی مصداق صحیح این هر دو آیه بودن صحابه ی کرام به اتفاق مفسرین و محدثین ثابت است .

 

3) « محمد رسول اللّه والَّذين معه أَشدَّاء علي الکفّارِ رحماء بينهم تراهم رکعاً سجّدا يبتغون فضلا من اللّه ورِضوانا سيماهم في وجوههم من أثرِ السّجود » « محمد( ص )فرستاده خداست ، و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند،مپیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند،نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است »

 

عامه ی مفسرین ، امام قرطبی و … گفته اند که جمله ی « والّذين معه »عمومیت دارد و در مفهوم ، کلیه ی گروه صحابه کرام (رض) داخل است و در آن تعدیل و تزکیه و مدح و ثناء تمام صحابه کرام (رض) از جانب مالک کائنات (جل) آمده است .

 

4) « يوم لا يخزِي اللّه النّبيّ والّذين آمنوا معه » «  در آن روزى که خداوند پیامبر و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار نمى کند » ( سوره ی تحریم آیه ی 8)

در مفهوم « والَّذين آمنوا معه » همه ی صحابه داخل اند .

 

5) « والسّابِقون الْأوّلون من المهاجرِين والْأْصارِ والّذين اتّبعوهم بإحسان رضي اللّه عنهم ورضوا عنه وأعدّ لهم جنَّات تجرِي تحتها الْأنهار » « پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند،خداوند از آنها خشنود گشت ، و آنها ( نیز ) از او خشنود شدند،و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته ، که نهرها از زیر درختانش جارى است » ( سوره ی توبه آیه 100)

در این آیه ذکر دو گروه به میان آمده است . یکی سابقین اولین و دوم کسانی که بعدا ایمان آوده اند و درباره ی آن هر دو گروه این اعلام صادر شده است که خداوند متعال از آن ها راضی است و آنان نیز از او رضامندند و برای آنان مقام با دوام بهشت مقرر شده است که در آن جا همه ی صحابه ی کرام داخل هستند .

در پاسخ به این سوال که از میان مهاجرین و انصار ، سابقین اولین چه کسانی هستند در ذیل تفسیر همین آیه ، ابن کثیر در تفسیر خود و ابن عبدالبر در مقدمه ی استیعاب با سند دو قول نقل کرده اند . یکی این که سابقین اولین کسانی هستند که با رسول اکرم (ص) به جانب هر دو قبله یعنی بیت الله و بیت المقدس نماز خوانده اند .

خلاصه ی این قول این است که پیش از تحویل قبله از بیت المقدس به سوی بیت الله که در سال دوم هجری به وقوع پیوست کسانی که مسلمان شده و شرف صحابی بودن را دریافته اند از سابقین اولین هستند .

دوم این که کسانی که در « بیعت رضوان » یعنی در واقعه « صلح حدیبیه » که در سال ششم هجری واقع واقع شده است شریک بوده اند از سابقین اولین هستند . این قول از امام شعبی روایت شده است ( ابن کثیر ، استیعاب )

قرآن کریم درباره صحابه ای که در موقع حدیبیه زیر درخت با رسول اکرم (ص) بیعت کرده اند ، اعلان عام فرموده است « لقد رضي اللّه عن المؤمنين إِذ يبايِعونک تحت الشّجرة » « خداوند از مومنان — هنگامى که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند — راضى و خشنود شد » ( سوره فتح آیه ی 18) به همین جهت نام این بیعت ، « بیعت رضوان » قرار گرفت و در حدیث از جابر بن عبدالله مروی است که رسول الله (ص) فرمود : « لا یدخل النار احد ممن بایع تحت الشجره » ( ابن عبدالبر بسنده فی الاستیعاب ) « در دوزخ نخواهد رفت احدی از کسانی که در زیر درخت بیعت کردند »

عده ای این شبهه را روشن می کنند که از طرف ملحدین به این نحو مطرح می شود » این اعلامیه های قرآن مربوط به آن روز هایی است که حالات آن ها درست بوده ، بعدا (العیاذ بالله) حالات آن ها خراب شد لذا آن ها دیگر استحقاق و ارزش این انعام و اکرام را ندارند »

نعوذ بالله منه ، زیرا نتیجه ی این شبهه خبیثه این طور بر می آید که (معاذ الله) خداوند متعال در آغاز امر به علت ندانستن انجام آن ها و به سبب بی خبری از عاقبت کارشان راضی و خشنود شده بود و بعدا » این حکم عوض شد » نعوذ بالله منه

 

6) « قل هذه سبيلي أَدعوا إِلي اللّه علي‏ بصيرة أنا ومن اتّبعني » « بگو  :این راه من است !من و پیروانم ، با بصیرت کامل ،همه مردم را به سوى خدا دعوت مى کنیم . » ( سوره ی یوسف آیه 108)

ظاهر است که کلیه صحابه کرام تابع و متیع رسول الله (ص) بودند . لذا همه در این مفهوم داخل هستند .

 

7) « ثمّ أَورثنا الکتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لّنفسه ومنهم مّقتصد ومنهم سابق بالخيرات بإذن اللَّه ذلک هو الفضل الکبير   » « سپس این کتاب ( آسمانى ) را به گروهى از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم ، (اما ) از میان آنها عده اى بر خود ستم کردند، و عده اى میانه رو بودند،و گروهى به اذن خدا در نیکیها ( از همه )پیشى گرفتند ، و این ، همان فضیلت بزرگ است. » ( سوره فاطر آیه ی 32 )

در این آیه صحابه کرام (رض) را بندگان منتخب و برگزیده قرار داده است و بعدا یک قسم از آن ها کسانی عنوان شده اند که به اصطلاح قرآن بر نفس خود ظلم کننده هستند . معلوم شد که اگر از یک صحابی در یک موقعی گناهی هم صادر شده است آن معاف شده است وگرنه او را در ردیف بندگان برگزیده ذکر نمی فرمود ..

و بدیهی است که وارثان اولی کتاب یعنی قرآن و کسانی که به آن ها این کتاب داده شده است صحابه کرام (رض) هستند که بنا به نص قرآن بندگان برگزیده و منتخب الله هستند .

 

8) در سوره ی حشر خداوند متعال تمام مسلمانان موجود در زمان رسالت و مسلمانان آینده را به سه طبقه (گروه) تقسیم کرده و ذکر فرموده است :

اول ؛ مهاجرین که در باره ی آنان این حکم قطعی صادر شده فرموده است : « أُولئک هم الصَّادقون   » « اینان راستان هستند » ( سوره حشر آیه 8)

دوم ؛ تنصار که پس از ذکر صفات و فضائل آن ها ، قرآن کریم اعلان فرموده است : « فأولئک هم المفلحون   » « پس اینان رستگارانند. » ( سوره ی حشر آیه 9)

سوم ؛ کسانی هستند که بعد از مهاجرین و انصار تا قیامت در دنیا خواهند آمد . درباره ی آنان فرمود : « والّذين جاءوا من بعدهم يقولون ربّنا اغفر لنا ولإخواننا الّذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلّا للَّذين آمنوا » « (همچنین )کسانى که بعد از آنها (بعد از مهاجران و انصار) آمدند و مى گویند  :پروردگارا ! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز، ودر دلهایمان حسد و کینه اى نسبت به مومنان قرار مده » ( سوره حشر آیه 10)

در تفسیر این آیه حضرت ابن عباس (رض) فرموده است که خداوند متعال به تمام مسلمانان دستور داده است که در حق تمام صحابه ی مهاجرین و انصار استغفار کنند و این دستور را در حالی داده است که خداوند متعال می دانست که آن ها با هم جنگ و مقاتله خواهند کرد . علماء گفته اند از این آیه معلوم شد که بعد از صحابه کرام (رض) آن شخصی که با صحابه کرام (رض) محبت نداشته باشد و در حق آن ها دعای خیر نکند ، در اسلام هیچ مقام و سهمی ندارد .

 

9)  « ولکنّ اللّه حبّب إليکم الإيمان وزيّنه في قلوبکم وکرّه إليکم الکفر والفسوق والعصيان أولئک هم الرّاشدون   . فضلا من اللَّه ونعمة واللّه عليم حکيم   »  « ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده ، و( بعکس)کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است ، کسانى که داراى این صفاتند هدایت یافتگانند. (و این براى شما بعنوان ) فضل و نعمتى از سوى خداست ، و خداوند دانا و حکیم است » ( سوره ی حجرات آیات 7 و 8 )

در این آیه نیز بلا شک درباره ی صحابه کرام (رض) اعلان شده است که خداوند در دل های آنان محبت ایمان و نفرت کفر و فسق و معاصی را به وجود آورده است .

 

در این جا مقصود استیعاب کلیه آیات وارده در مورد فضائل صحابه (رض) نیست . برای ثابت کردن مقام و رتبه ی آنان دو آیه ی اول کافی است که از آن ها مقبول عند الله بودن و راضی بودن خداوند از آن ها و سرفراز بودن آن ها از نعمت های ابدی و جاودان بهشت ثابت است .

 

در این جا این مطلب را باید پیش نظر قرار داد که این فرمایشات از همان ذات بر حقی است که خالق همه ی کائنات است و قبل از پیدایش هر انسان از هر تنفس و هر نقل و حرکت و از تمام اعمال خوب و بدی که از وی به وقوع خواهد آمد واقف و آگاه است بنابراین خوش خبری و بشارتی که در مورد رضا کامل خود از صحابه و جنتی بودن برای آنان داده است با علم و آگاهی و توجه به همه ی آن وقایعی بوده است که برای هر فردی از آنان در زمان رسالت رسول خدا (ص) پیش می آمد یا بعد از آن دوره ی پاک برای آنان می خواست پیش بیاید و با توجه به اعمالی که از آنان می خواست سر زده شود بوده است  

 

حافظ ابن تیمیه در کتاب » الصارم المسلول علی شاتم الرسول (ص) » می فرماید : خداوند از همان بنده ای می تواند راضی شود که درباره ی او می داند که تا آخر عمرش موجبات رضا و خشنودی را انجام می دهد و هرکسی که خداوند از وی راضی شود سپس هیچ گاه از او ناراضی نخواهد شد .

 مقام صحابه در نصوص قرآن کريم (0)

بيانه شماره ی ۶ مکتب قرآن کردستان در رد شبهات اخير

15 اوت

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت تمامی بزرگواران

در قسمت نظرات وبلاگ ( پست عبدالمتین و همفکرانش بدانند ) مطالبی چند در رابطه با تکفیر کاک احمد و دیگر مسائل عنوان شد .

بنده نیز تا آن جا که توانستم جواب ها را ارائه دادم

اما برای کامل کردن جواب ها بیانیه ی شماره ی ۶ مکتب قرآن کردستان را که در رد شبهات است را در این جا قرار می دهم

این بیانه در وقع جوابی است به افرادی که با پخش کردن مقاله ای در توهین به کاک احمد و هم مسیران ایشان سعی در تخریب این شخصیت و حرکت ایشان را داشتند . و نام خود را « اهل سنت و جماعت» قرار داده بودند و حتی نام و امضایی هم از خود نگذاشته بودند تا شناخته شوند .

علی ای حال این مطلب را به خاطر خطیر و مهم بودن آن در وبلاگ قرار می دهم . امید است حقایق روشن شود .

اینک گزیده ای از آن را در این جا قرار می دهم و شما می توانید متن کامل آن را در ادامه ی مطلب مشاهده نمایید :

***

در بند 1 بیانیه ی _ به اصطلاح _ « اهل سنت وجماعت » گفته شده است:
 « احمد مفتی زاده وپیروانش بر خلاف منهج اهل سنت وجماعت معتقد هستند که: در تمامی این کره خاکی شاید یک کافر وجود نداشته باشد. و این عقیده با تمامی نصوص قطعی اسلام مغایرت دارد. و خود قرآن انسانها را به دو گروه کافر ومؤمن تقسیم بندی می نماید». عبارت: « و این عقیده با تمامی نصوص قطعی اسلام مغایرت دارد» بسیار عجیب و غریب است، زیرا تمامی جمله های قرآن وسنّت مسلّم، ، مثلاً: بسم الله الرحمن الرحیم،  الحمدلله رب العالمین ، قل هو الله احد ،الدین النصیحة… ، نصوص قطعی هستند، و این که کافر در دنیا وجود داشته باشد یا نه چه ارتباطی با این نصوص دارد؟! تاباهم موافق باشند یا  مخالف؟ واگر گفته شود: نصوصِ احکام، مورد نظر است، باز هم این پرسش مطرح است که بودن یا نبودن کافر چه ارتباطی با نصوص احکامی مانند: «وأقیموا الصلوة وءاتوا الزّکوة» ،«کتب علیکم الصیام» وامثالهم دارد؟ نکند نویسندگان بیانیه، این جملاتِ آیات قرآن واحادیث نبوی را نصوص قطعی ندانند؟! و این مطلب که: قرآن انسانها را به دو گروه کافرو مؤمن تقسیم کرده است مثلاً آیه 2 تغابن : « فمنکم کافر و منکم موءمن » – بعضی از شما کافر هستید و بعضی مؤمن – کجا به این معنی است که در هر زمان و هرمکان، حتماً بعضی از مردم کافر هستند و بعضی هم مؤمن؟ اگر این طور باشد باید بپذیریم که از زمان نزول این آیه ی مدنی، درهر برهه از زمان و در هر روستا و شهر و کشوری، در تمامی کره ی مسکونی زمین، قطعاً گروهی از مردم باید کافر باشند و گروهی هم مؤمن! در حالیکه واقعیت های تاریخی در گذشته و حال خلاف آن را ثابت کرده است. در طول وعرض تاریخ چهارده سده ی اسلام، شهرها، روستاها ومناطق زیادی بوده اند که یکفرد کافر یا یکفرد مؤمن در آن وجود نداشته است، از جمله مکّه ی مکرمه –زادها الله تشریفاً وتکریماً – که نه تنها از وجود کافرِ مقیم، بلکه از ورود کافرِ مسافر هم خالی و به دور نگهداشته شده است. پس این آیه درآن مکانها چگونه معنی شده و خواهد شد؟ اگر ما این قبیل آیات را عام و جبر بگیریم با این واقعیاتِ محسوسِ غیر قابل دفاع، تضاد پیدامی کنند و- نعوذ بالله – دروغ از آب درمی آیند! که هیچ مؤمنی قطعاً چنین باوری ندارد. بلکه بدون تردید، مخاطب وماصدق این آیه  وامثال آن کلّ بشریت است در طول وعرض حیاتش. لذا اگر کسی بگوید: در زمان حاضر یا چند قرن گذشته یک کافر یا یک مؤمن وجود نداشته و ندارد هیچگونه مشکلی برای معنی این آیات پیش نمی آید. همانطور که اگر در یک روستا ، شهر ویا منطقه ای ، یکی از این دو موجود نباشد .

***

           اکنون بعد از این توضیحات، ما « مکتب قرآن کردستان » همچون گذشته اعلام میداریم: که حداقل درحد اعضای شورا در مسأله ی عدم وجود کافر در دنیا، با نظر واجتهاد مرحوم کاک احمد مفتی زاده – رحمه الله – همسو وهم نظر نیستیم. بلکه معتقدیم که کافران زیادی در سطح جهان وجود دارند. و این عدم همسویی و همنظری  به معنی مخالفت کردن با ایشان نمی باشد. زیرا این مطلب یعنی: ( باور به وجود یا عدم وجود کافر) جزء مسائل عقیده است نه عمل؛ البته علما و آگاهان به مسائل دینی نیک میدانند که در دین پاک اسلام تقلید در عقیده حرام است وگمراهی، و پناه برخدا.  حتی اگر مقلّد و پیرو یک مجتهد در اعمال واحکام هم، در موارد ومسائل متعدد ازآن مجتهد پیروی نکند، این هم به معنی عدم تبعیّت ونقض پیروی به حساب   نمی آید. اتفاقاً همه ی علمای مقلّدِ مذاهب اسلامی چنین بوده و هستند؛ نمونه ی بارز آن ، در گذشته، امام نووی – رحمه الله – میباشد و در زمان ما کاک احمد مفتی زاده – رحمه الله – که در جزوه ی « اجتهاد وتقلید» صفحه ی 3 میگوید: « پس در درجه اول مقلّد حضرت شافعی – س – هستم. در مواردی که رأی منصوص ایشان وجود داشته باشد، ویا: از استنباطات فقهای مذهب شافعی از آراء ایشان.» و در صفحه 7 همان منبع می گوید:« اما اگر تشخیصم این گونه باشد که نصی از حضرت شافعی -س- مخالف کتاب وسنت است، دیگر آن را ترک می کنم. چون اولاً: اخذ آن رأیی را بی ادبی می دانم وثانیاً: خود حضرت شافعی- س – هم نپذیرفته اند که کسی مطلقاً مقلّد ایشان باشد، بلکه همواره گفته اند که: آرای مرا اگر باکتاب یا سنت تعارض داشت، دور بیندازید؛ ونفرین کرده اند برکسانی که آرای ایشان را همدرجه با کتاب وسنت شمارد…  و بنابراین است که آراء خودم را در خصوص مثلاً: طلاق یاتیمم، اگرچه بارأی حضرت شافعی- س- یا غالب فقها تعارض دارد، اعلام     کرده ام. زیرا که دراین زمینه ها استنباط تعارض کرده ام.» ….

***

…. در بند 2 می خوانیم: « حجّیّت سنّت صحیح نبوی را با یک سری توجیهات گمراه کننده عقلی زیر سؤال می برند و با این کار مسلمانان را ازفهمِ صحیح قرآن باز داشته اند و…» . این ادعا نیز در مورد شخص کاک احمد وجمع مکتب قرآن کردستان صحت ندارد، زیرا کاک احمد در دوران زندانش همراه قرآن، کتاب صحیح بخاری را با یکی از شروح آن بنام        « ارشاد الساری » همراه داشته و از آن بهره برده است، در وصیتنامه اش که در زندان جهت راهنمایی یاران و شاگردانش نوشته است برای تزکیه و سالم ماندن  دلهایشان ده دارو را تجویز می کند که اولین آن را این چنین معرفی می نماید: « 1- بکوشید : گاهی، جلساتی داشته باشید که بابحثی مناسب حالت روحی بالفعل خودتان، از کتاب، یا سنت، و یا سخنان و احوال بزرگان، و یا از احوال عاطفه انگیز وضع محرومان، آن را مبارک گردانید.»   – وصیتنامه صفحه 9، سطر 15به بعد- که دراین جا اولین ومهمترین درمان قلب را بحثهائی از قرآن وسنت بیان می دارد. … ودر نامه شماره 5 ، صفحه ی 52 مجموعه ی اول نامه ها می گوید: « چاره ی مصون ماندن ازاشتباهات اعمال و اقوال گذشته ام، نوشتن آنها، بعد مروربرآنها ( ونیزبرنوشته های سابق ) وتصحیح آنهاست. اگر خودم فرصت یافتم که بسیار خوب؛ وإلا، جمعی از صلاحیت دارانی که « لا یخافون لومة لائم» ، بادقت در کتاب وسنت، و نیز سایر بحثهایم این زحمت را به عهده گیرد». اگر باور به سنت نداشت یا معتقد بود کسی آن را نمی شناسد و نمی داند، چگونه می گفت: صلاحیتدارانی ( با صیغه ی جمع ) با دقت در کتاب وسنت…، و در دهها جای دیگر از گفتار و نوشتارش توصیه ی اکید مبنی بر عمل به سنّت پیامبر –ص- کرده است که به امید خدا در آینده¬ی نه چندان دور، همه ی آنها را در اختیار و دسترس همگان قرار خواهیم داد. ما « مکتب قرآن کردستان » هم، « کتاب اربعین نووی» و« ریاض الصالحین» را بالفعل در برنامه ی درسی داریم و در کتابخانه ی نسبتاً بزرگ مکتب قرآن کردستان دهها عنوان کتب حدیث و شروح آن را داشته که در اختیار هر مراجع ومتقاضی قرار گرفته و خواهد گرفت، همچنین در برنامه هفتگیِ دعوت عمومی در مسجد، طبق برنامه، هر ماه جلسه ای را به شرح و مدارسه حدیث اختصاص داده ایم. حال اگر کسانی دیگر به نام پیروی کاک احمد چنین ادّعایی کرده باشند، با توجه به دلایل مذکور، هیچ گونه ارتباطی با ایشان و ما ندارد….

***

….نویسندگان بیانیه حتی جرأت نکرده اند بیانیه ای را که خود صادر نموده و خود را تنها مستحق و صلاحیت دار استفاده ی جسورانه از عنوان « اهل سنت و جماعت» که نام با مسمای بیش از یک میلیارد مسلمان است، امضا  نمایند تا مردم با شناخت و مراجعه به آنان از سقوط در چاه گمراهیِ بدعت و ضلالت مصون بمانند!! درحالیکه کاک احمد و بعضی از ما از قبل انقلاب تا کنون، صدها اعلامیه و بیانیه ی نصیحت، نقد، اعتراض ومحکوم کردنِ ناسازگار با مذاق وآرمان اشخاص، جماعات، احزاب وحاکمیّت های خودخواه وقدرتمدار را با امضا و بعضاً باخطِّ خود پخش کرده ایم. حال انصاف دهید ما بیشتر  به جهاد فی سبیل الله معتقد و پایبندیم و در عمل آن را ثابت کرده ایم یا شما ؟ و اگرمنظور از جهاد، جنگ مسلّحانه است، می بایستی نویسندگان این بیانیه، آن را در صف جنگ می نوشتند و از آنجا برای ما می فرستادند! آنوقت حق داشتند چنین ایرادی را به ماوارد نمایند، و به قول الله تعالی: « أتأمرون النّاس بالبر و تنسون أنفسکم…؟!» _ آیه 43 بقره_ و چنان که مشهور است:  دوصد گفته چون نیم کردار نیست!…

***

….به راستی یکی از مظلوم ترین شخصیت های مسلمان و کُرد، کاک احمد است، که بیش ازدشمنان، از سوی دوستان! مورد ظلم قرار گرفته است . چه ظلمی از این بزرگترکه : یک مجاهد همیشه حاضردر صحنه را در قالب یک فرد گوشه گیر نشان دادن!  یک شخصیت با شهامت و صداقت و صریح اللّهجه را فردی ترسو،خلاف گو – نعوذبالله! –  ودارای برخورد متضاد در نهان و عیان معرفی کردن! آن هم به نسبت نزدیک ترین شاگردان و یارانش!، یک شخصیت خادم مخلص قرآن وسنت را در مقابل قرآن وسنّت قراردادن! وبالأخره یک مرد متواضع وشاگرد فروتن ائمّه و بزرگان دینیِ گذشته وحال را، خود بزرگ بین، منکر تفسیر همه ی مفسرین قرآن، مخالف تحقیق وتشریح همه ی محققین وشارحین کتب حدیث، و اجتهاد و آراء تمامی مجتهدین و صاحب نظران طول تاریخ اسلام نشان دادن؟!؟ که در صورت – نعوذ بالله – درست بودن این معرفی، وی را در معرض تکفیر و مرتد خواندن از جانب مؤمنان و مؤحدان قراردادن!  حقیقتاً مظلومیتی بالاتر از این را میتوان تصور کرد!!؟….

***

متن کامل را مشاهده فرمایید…

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

به خواندن ادامه دهید

شرح حال شهید کاک احمد مفتی زاده

15 اوت

استاد احمد مفتی زاده در بهمن ماه سال 1311 ه . ش د رخانواده ای اهل علم و فرهنگ مشهور به خانواده ی مفتی در سنندج چشم به جهان گشود . وی فرزند محمود مفتی و ایشان نیز فرزند علامه عبد الله دشه ای می باشندکه وی نیز اهل روستای دشه از توابع شهرستان پاوه بوده که بعدها در سنندج اقامت گزیده است .
علامه دشه ای دوران طلبگی را در مناطق مختلف کردستان ایران و عراق به تحصیل علوم دینی سپری کرده و بعدها یکی از عالمان مشهور زمان خود می گردد که به علت شایستگی علمی و دینی اش به عنوان مدرس دار الاحسان و مفتی کردستان برگزیده می شود .
ملا عبدالکریم مدرس در کتاب « علماءنا فی خدمت علم و الدین » از وی به عنوان عالمی بزرگ یاد می کند .
علامه عبدالله دشه ای شش فرزند پسر داشته که همه ی آن ها سرآمد روزگار خود بوده اند :
1 – ماموستا ملا محمّد رشید عالمی بزرگ که در بیروت وفات یافته است . 1
2- ماموستا ملا خالد مفتی ، مفتی و حاکم شرع رسمی کردستان که تا هنگام وفاتش ( 1355 ه . ش ) این مسئولیت را داشته است 2
3 – ماموستا ملا محمّد مهری ملقب به برهان الاسلام که استاد حقوق و ادبیات عرب دانشگاه استانبول بوده است3.
4- دکتر محمّد صدیق مفتی زاده ، دکترای الهیات و استاد زبان کردی دانشگاه تهران که مدتی نیز مدرس زبان کردی رادیو تهران بود .۴
5- دکتر عبدالرحمن مفتی زاده
6- ماموستا محمود مفتی ( پدر کاک احمد ) فرزند ارشد خانواده بود ، که در همه ی علوم دینی مخصوصاً فقه ،اصول و فلسفه تسلط کافی داشت و در زمان حیات پدرش به عنوان مفتی و حاکم شرع کردستان برگزیده شد و یکی از استادان برجسته ی فقه شافعی دانشگاه تهران به شمار می آمد1.
کاک احمد دارای دو برادر و یک خواهر بوده است . برادرانش هر چند فعالیت دینی نداشته اند امّا انسان هایی فهیم ، رشید و اهل عقیده بوده اند . برادر بزرگش عبدالله و برادر کوچکش هادی نام داشت ، که هر دو در زمان حیات کاک احمد وفات نموده اند .
خواهر ایشان مرحومه سفیره خانم ، همسر مرحوم بابا مردوخ روحانی ، زنی محترم ، شایسته و دیندار بود که به شعر وادب علاقه ای بسیار داشت، تا جائی که بسیاری از اشعار کردی ، فارسی و عربی را از حفظ بوده اند .کاک احمد در مدارس سنتی آن دوره در کردستان ایران و عراق از جمله در شهر های سنندج ، مریوان ، بیاره ، سلیمانیه و … تحصیل نموده اند . ایشان در همان دوران نوجوانی دارای استعداد بسیار بالایی بوده تا جایی حتی کتابهایی که به صورت درس آنها را نخوانده بود ، فقط با یکبار مطالعه آن را در حد عالی تدریس می نمود .
ایشان از همان عنفوان جوانی دارای روحیه ای آزادی خواهانه بوده اند . در آن موقع حزب دموکرات ایران ، تنها حزب فعال و تأثیر گذار در منطقه بود که اکثر علماء و بزرگان دین در آن فعالیّت داشتند ، و مبانی فکری خود را از اسلام می گرفتند 1 .کاک احمد نیز همچون دیگر آزادی خواهان در این حزب فعالیّت داشتند تا اینکه در سال 1341 ه.ش ایشان را به اتهام وابستگی به حزب دموکرات روانه ی زندان کردند .اتهامات وی در این دو مورد خلاصه می شد:
1- مسؤلیّت حزب دموکرات در شاخه ی مرکز (تهران)
2- رابط حزب دموکرات ایران و ترکیه
کاک احمد در زندان خواب هایی می بیند که منشأ تغییرات اساسی فکری در وی می گردد.2
وی در زندان به این نتیجه می رسد ، که ایمان تنها راه نجات انسان و عامل رستگاری اوست و بزرگترین درد بشریّت به طور عموم دور شدن آنها از قرآن و سنت است .پس از مدتّی کاک احمد از زندان آزاد می شود و فعالیّت دینی خود ار از سال 1342 ه. ش در مسجد سید مصطفی سنندج آغاز می کند .خود ایشان در این باره می گویند :
«پس از سالها شرایطی فراهم آورد که به بی محتوایی و سطحی بودن اقدامات گذشته ام پی بردم و از سال 1342 تصمیم گرفتم همان خط سبز اصلی انقلاب اسلامی را که پیامبر بزرگ حضرت محمد (ص) ترسیم فرموده بود پیش گیرم .»

ادامه ی مطلب را مشاهده فرمایید….

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

به خواندن ادامه دهید

تفسیر آیه مبارکه ی « ان الدین عند الله الاسلام » توسط مولانا امام ابوالاعلی مودودی

15 اوت

ان الدین عند الله الاسلام

 

 مولانا امام ابوالاعلی مودودی

با این آیه است که قرآن تمامی جامعه ی بشری را به نظام زندگانی پیشنهادی خود دعوت می کند . بیانی است پر اهمیت و دارای حقیقتی الهی و مقدس که در این نوشته ی مختصر به موشکافی جنبه های مختلف آن خواهم پرداخت .

اگر چه در این تحقیق و بررسی امکان بررسی همه ی جزییات ممکن نخواهد بود با این حال سعی می کنم اندکی به روشنگری معنی و مفاد و اهمیت این آیه بپردازم و حدود پذیرش این ادعا را بررسی نمایم .و هم چنین تلاش خواهم کرد تا مفاهیم ضمنی و نیاز پیروی ار این بینش را توضیح دهم . به طور کلی آن چه از معنی این آیه فهمیده می شود این است که دین حق نزد خداوند اسلام است و اسلام تنها روش زندگی است که مورد قبول خداوند می باشد و مفهوم اسلام ، که عموما مورد اعتقاد همه می باشد ، این است که اسلام هم آیینی است مثل دیگر ادیان که حدود 1400 سال پیش در عربستان توسط محمد (ص) پایه گذاری شد .

من عمدا کلمه ی پایه گذاری را به کار بردم زیرا نه تنها غیر مسلمانان بلکه بسیاری از مسلمانان ، که اغلب ایشان تحصیل کرده نیز هستند ، در سخنان و نوشته های خود از حضرت محمد (ص) به عنوان پایه گذار اسلام یاد می کنند .

گویی به زعم ایشان ، اسلام با محمد (ص) آغاز شده است که او پایه گذارش باشد و به همین دلیل است که وقتی غیر مسلمانی به مطالعه در آیات قرآن می پردازد و به آیه مذکور برخورد می کند سبکسرانه از آن می گذرد و چنین می پندارد که درست همانگونه که هر مذهبی خود را تنها سرچشمه ی حقیقت می داند و ادیان دیگری را که ادعای مشابهی دارند منسوخ می شمارند ، قرآن نیز به نفع مذهب پیشنهادی خود بهانه ای ارائه کرده است و نیز وقتی مسلمانی به این جمله می رسد نیاز تعمق جدی درباره ی آن را در خود احساس نمی کند زیرا می داند مذهبی که به آن اشاره شد مذهب خود اوست و آن چه به عنوان دین حق معرفی شده است همانی است که او قبلا به آن ایمان آورده است و اگر اتفاقا قبول کند که باید راجع به این موضوع به تعمق بپردازد معمولا این کار را به صورت نوعی مطالعه ی تطبیقی با ادیان مختلف مثل مسیحیت ، هندوئیسم و بودائیسم و با این قصد که درستی و برتری اسلام را ثابت کند انجام می دهد ولی حقیقت آن است که این نکته به مطالعه و تفکری عمیق تر نیازمند است و بنابراین بهتر است جدی تر و با تعمق بیشتری به بررسی آن پرداخته شود .

معنی دین و اسلام

اجازه بدهید قبل از هر چیز ، تحقیق خود را با فهمیدن معانی دو واژه ی «الدین» و « الاسلام» آغاز کنیم .

در زبان عربی کلمه ی «دین»برای رساندن معانی گوناگون به کار میرود . معانی ذکر شده برای این کلمه عبارتن از:

1) قدرت ، اختیار داری و کنترل       2)اطاعت و تسلیم       3) پادش و عوض       4) روش زندگی ، سلوک و ایدئولوژی

در آیات قرآن معنی چهارم این واژه مورد استفاده قرار گرفته است . به این معنی که کلمه ی «دین» عبارت است از روش زندگی یا گرایش ذهنی و فکری و همچنین طرز رفتار و عملی که یک فرد یا یک جامعه از آن تبعیت کرده و  پیروی می نماید . ولی می باید خاطر نشان ساخت واژه ای که قرآن به کار می برد « الدین » است نه فقط « دین » . معنی این دو کلمه بسیار با هم متفاوت است ، درست مثل تفاوت موجود میان دو عبارت « راه همین است » و « این هم راهی است » . ادعای قرآن این نیست که در نظر خداوند اسلام هم روشی برای زندگی است بلکه ادعای آن این است که اسلام تنها روش واقعی زندگی و گرایش صحیح فکری  و رفتاری و هم چنین ایدئولوژی زندگی است .

علاوه بر این باید به خاطر سپرد که واژه ی « الدین » آن گونه که در قرآن از آن استفاده می شود ، به هیچ وجه در این معنی محدود به کار برده نمی شود . این کلمه محدود به برخی جنبه های خاص یا محدود به مرحله ای از زندگی نیست بلکه تمامی زندگی بشر را با همه ی کلیت آن را در بر می گیرد . این کلمه تنها اشاره به زندگی شخصی یک فرد ندارد بلکه در عین حال وجود دسته جمعی افراد یعنی آهنگ تمامی جامعه را به عنوان یک کلیت نیز شامل می شود . همچنین این واژه به روش زندگی هیچ ملت یا کشور به خصوص و یا روش رایج در یک دوره ی خاص از تاریخ منحصر نمی شود بلکه شامل روش زندگی برای تمامی بشریت ، در قلمرو فرد و جامعه و در تمامی زمان ها می گردد .

قرآن ادعا نمی کند که اسلام خلاصه واقعی شعائر و مراسم عبادی و عقاید و بینش های ماوراء الطبیعی و یا این که شکل واقعی گرایش مذهبی در اندیشه و عمل برای فرد است ، آن گونه که امروز مذهب در اصطلاح غرب فهمیده می شود حتی نمی گوید که اسلام روش صحیح زندگی برای مردم عربستان یا برای مردم یک کشور خاص یا برای مردمی که مقدم بر یک عصر خاص ( مثلا فرض کنیم عصر انقلاب صنعتی) بوده اند ، می باشد . خیر ! بلکه صریحا برای تمامی نوع انسان  فقط یک نوع روش زندگی وجود دارد که در نظر خداوند حق و پسندیده است و آن « الاسلام » است .

حال به بررسی واژه ی « الاسلام » می پردازیم :

در زبان عربی واژه ی اسلام به معنی تسلیم ، تفویض ، قبول بندگی خدا و نیز خود را به کسی سپردن می باشد .

ولی در قرآن ، در آیه ی بالا ، فقط نمی گوید اسلام بلکه می گوید « الاسلام » این واژه نیز اصطلاح خاصی است که قرآن به کار می برد و معنی آن به خاک افتادن در برابر خداوند ، تسلیم و اطاعت از او ، انکار اختیار خود در برابر او و تسلیم کامل در پیشگاه او است .

این پذیرش ، اطاعت ، تسلیم و انکار خود به معنی تسلیم به قوانین طبیعت ، آن گونه که برخی از مردم به اشتباه فهمیده اند ، نیست . حتی اشاره به این مطلب نیست که انسان می باید مطیع چیزی که مشیت یا خشنودی خداوند تلقی می شود و اساسا آن تصور و عقیده ی خود او است ، باشد . آن گونه که برخی دیگر نیز به اشتباه و قاطعانه اظهار می کنند.

از سوی دیگر ، این امر به معنی آن است که انسان می باید راسخانه و محکم به تعلیمات و دلالت هایی که خداوند از طریق پیامبران به او داده است متوجه شود و به دنبال هوی و هوس از راه راست منحرف نگردد . به عبارت دیگر ، گرایش ذهنی و رفتار انسان می باید تابع دستورات خدا و پیامبران او باشد نه طبق گفته ی این و آن . این گونه تسلیم و تفویض است که قرآن آن را به عنوان « الاسلام » توصیف می کند .

این چنین اسلامی در حقیقت مذهب جدیدی نیست که 1400 سال قبل به وسیله ی محمد (ص) پایه گذاری شده باشد ، بلکه واقعیت آن است ، همان اولین لحظه ای که انسان بر روی این کره پدیدار گشت به او گفته شد که تنها روش زندگی و تنها طریق درست حیات برای او « الاسلام » است  و بنابراین در قسمت های مختلف جهان و در دوره های گوناگون ، هرکسی که برای هدایت بشر تعیین گردید ، تکیه و تاکید پیام او بدون هیچ گونه تغییری یکسان بود و محمد (ص) نیز سرانجام تمامی بشریت را به سوی همان راه دعوت کرد . بدون شک این امت پیامبران بودند که تعلیمات آن ها را واژگون کردند و از صورت اول انداختند .

مثلا ، معتقدان به حضرت موسی با گذشت زمان و با ترکیب عناصر گوناگون خارجی ، نظامی را تحت عنوان یهودیت از پیش به وجود آوردند و پیروان عیسی مسیح ، نظام دیگری را به نام مسیحیت گسترش دادند و چنین بود عمل پیروان انبیاء دیگر در قسمت های مختلف جهان که اصل هدایت الهی را از بین بردند و آن را به صورتی غیر قابل تشخیص تحریف کردند .

با این حال این حقیقت باقی ماند که روش زندگی و راه و رسمی را که موسی و مسیح و تمامی پیامبران مشهور و یا گمنام ، بشر را بدان دعوت کردند چیزی به جز اسلام نبود .

با توجه به آن چه گفته شد بایستی عرض کرد معنی ادعای قرآن با عباراتی روشن و صریح این است که :

تنها مسیر واقعی برای انسان در زندگی این جهانی تسلیم خود به خدا و پیروی از روش فکری و رفتاری است که او از طریق پیامبرانش نشان داده است. 

این تعریف دقیقا همان چیزی است که مقصود قرآن است .

والسلام علی من اتبع الهدی

هرچه می خواهد دل تنگت بگو

مدح ابوبکر(رض) در کتاب الله و احاديث

15 اوت

خداوند متعال ابوبکر صدیق (رض) را در قرآن کریم ستوده چون او ( هنگام هجرت در غار ) همراه رسول خدا (ص) بوده و خداوند متعال می فرماید ( اگر پیغمبر را یاری نکنید ( خداوند او را یاری می کند همان گونه که قبلا ) یاری کرد آن گاه که کافران او را (از مکه)بیرون کردند در حالی که ( دو نفر بیشتر نبودند ) او دومین نفر بود هنگامی که آن دو در غار ( ثور جای گزیدند و در آن سه روز ماندگار) شدند (ابوبکر نگران بود که از سوی قریشیان به جان پیغمبر گزندی رسد ) در این هنگام پیغمبر خطاب به رفیقش گفت غم مخور که خدا با ماست(توبه 40) )

و آیا بزرگواری و شرافتی والاتر و برتر از بزرگی و مقام کسی که در آن روزهای سخت جزو دو نفری ک یکی از آن ها پیامبر (ص) بوده است و خداوند آن ها را ستوده وجود دارد؟

و خداوند در شان او فرمود : ( و لیکن پرهیزگارترین انسان ها از آن ( آتش هولناک )به دور داشته خواهد شد آن کسی که دارایی خود را ( در راه خدا) می دهد تا خویشتن را (از آلودگی بخل) پاکیزه بدارد هیچ کس بر او حق نعمتی ندارد تا (بدین وسیله به نعمتش پاسخ گوید و ) جزای او داده شود بلکه تنها هدف او جلب رضای ذات پروردگار بزرگوارش می باشد و قطعا ( ازپاداشی که از پروردگار خود می گیرد ) خشنود و راضی خواهد بود )(الیل 17-21 )

در رابطه با این آیه نیز باید توضیحاتی داده شود :

جلال الدین سیوطی می نویسد : آیه ای که در مورد معینی نازل شده و لفظ آن هم عمومیت ندارد مسلما باید آن را فقط به همان مورد بسنده کرد و شامل موارد دیگری نساخت مثل آیه ( و سیجنبها الاتقی الذی یوتی ماله …) که در باره ی ابوبکر صدیق نازل شده و در باره ی آن ادعای اجماع کرده اند

امام فخر رازی با توجه به آیه ی بالا و آیه ی ( ان اکرمکم عند الله اتقاکم ) استدلال کرده است که برترین مردم بعد از رسول الله (ص) ابوبکر است .و هرکسی که گمان کند این آیه به واسطه ی کلمه ی ( الاتقی) که با الف و لام ذکر شده عمومیت دارد و شامل هرکس که با آن صفت متصف است می گردد اشتباه کرده است . زیرا که در این آیه صیغه ای که دلالت بر عموم کند نیست و الف و لام وقتی افاده ی عموم می شود که موصول و یا معرفه در صیغه ی جمع باشد و بعضی اضافه کرده اند یا مفرد باشد یا مفرد باشد به شرط آن که الف و لام عهد نباشد و حال آن که الف و لام در کلمه ی ( اتقی) موصول نیست زیرا که اجماعی است که الف و لام کوصول به افعل تفضیل متصل نمی شود و کلمه ی اتقی هم جمع نیست بلکه مفرد است مخصوصا صیغه ی افعل تفضیل وقتی که با الف و لام ذکر شده افاده ی قطع مشارکت دیگری ر می کند بنابراین قول کسانی که آیه را عام می دانند باطل است و فقط شامل ابوبکر صدیق می شود ( دایره المعارف قرآن ترجمه الاتقان سیوطی دکتر محمد جعفر اسلامی ج1 ص122)

در روایات هم احادیث بسیاری در کتب معتبر قرار دارد مبنی بر افضلیت سید نا ابوبکر (رض) که در این جا فقط آدرس آن احادیث را ذکر می کنیم تا حقیقت طلبان خود حقیقت را دریابند :
بخاری ج5 ص73
بخاری ج4ص192
مسلم ج4ص109
مسلم ج7ص608
التاج ج3ص309
التاج ج3ص307
مشکاه المصابیح ج3ص222
و…

هرچه می خواهد دل تنگت بگو