Tag Archives: صحابه پیامبر

توهین کردن به یاران اولیه ی رسول الله مقابله کردن در برابر خدا و قرآن است

11 سپتامبر
سوال: لطفا موضع و نظر خود را به عنوان یکی از رهبران دینی شهر سنندج در رابطه با  سخنان توهین آمیز یکی از علمای شیعه به نام «دانشمند» که در موبایل ها هست و پخش شده است بیان کنید . چون  سخنرانی که آن شخص کرده است و به تازگی نیز که توهین های زیادی به حضرت ابوبکر و حضرت عمر (رضی الله عنهما) نموده است که واقعا احساسات مردم جریحه دار شده است و ما به عنوان جوانان اهل سنت بسیار دلخوش به موضع گیری شمای عزیز و بزرگوار هستیم .
کاک حسن امینی :
بسم الله الرحمن الرحیم
به آن عزیز و به تمام عزیزان می گویم که متاسفانه مطلب این گونه است و این واقعیتی است که در میان مسلمانان کسانی هستند که به نام دین ضرباتی وارد می کنند به دین که دشمنان دین نمی توانند آن گونه لطمه و ضربه ای به دین وارد کنند . این نیز مطلب تازه ای نیست از دیر زمان این گونه است . من بسیار مواقع دین اسلام را به چَم (جایی که از آن رود یا چشمه ای می گذرد و بسیار سرسبز است ) تشبیه کرده ام. آن چَم هایی که نزدیک شهر یا آبادی قرار دارند و آب فراوانی دارد به خصوص در فصل بهار . ظاهر این چَم ، همه آب است و آب نیز مایه حیات است مگر آن زمان که باران ببارد و سیل جاری شود وگرنه آب صاف و زلال از آن می جوشد ولی خوب امروز که قضیه ی تصفیه آب مطرح است ، می دانیم که آن آب هایی که می آیند و به صورت چَمی عبور می کنند مایه حیات نیست مایه ممات است . قسمتی از آب نیز تمییز است ، آب چشمه و کانی است ، از چشمه ها و کانی های تمییزی می جوشند ولی هنگامی که از بالای کوه و از جای بلندی که سرچشمه ی این چَم ما در آن قرار دارد تا نزد ما بیاید ، مملو از آب کثیف می شود ؛ فاضلاب این آبادی ، فاضلاب آن آبادی ، آن شهر و … به گونه ای که این آب دیگر مایه حیات نیست ، مایه ی ممات است و هرکس از آن بنوشد یعنی خودکشی کرده است .
دین اسلام اکنون بدین شکل در آمده است . هزار و چهارصد و چند سال جاری است . من اکنون فاصله ی زمانی را فرض می کنم به جای (فاصله ی) مکانی . اگر آب آن چَم پنجاه ، شست یا دویست کیلومتر از سرچشمه ی خود فاصله دارد ، اگر این را با کیلومتر زمانی حساب کنیم ، هزاران کیلومتر فقط آلودگی بدان داخل شده است . پر است از آلودگی ، پر است از خرافات ، پر است از نظراتی چون آب فاضلاب باتلاق چَم ها. این یک واقعیت است . ما چه کار کنیم که مریض نشویم ؟! آب مایه ی حیات است ، اگر آب ننوشیم نخواهیم ماند ، دین نیز مایه ی حیات است اگر دین نداشته باشیم نمی مانیم . اگر بتوانیم می رویم و از سرچشمه آب فراهم می کنیم که مشکل است (چون) هر روز مردم نمی توانند صد کیلومتر رفته و از سرچشمه و از کانی ها آب بیاورد . (آن آب را) تصفیه می کنند و اکنون نیز تصفیه خانه ها هستند هرچند به آن آب زلال اولیه تبدیل نمی شود اما خوشبختانه سرچشمه ی دین دور نیست . آری ! از لحاظ زمانی دور است اما این زمان دور و همین طور که این آب آلوده ی فاضلاب را نزد ما آورده است سرچشمه ی آن نیز جداگانه موجود است که جدا از آن می باشد .
سرچشمه ی دین اسلام کتاب خدا که قرآن است و سنت صحیح رسول الله (صلی الله علیه و سلم) و به دستور رسول الله (صلی الله علیه و سلم) در مسائل سیاسی و اجتماعی ، سی ساله ی دوران خلافت خلفای راشدین (رضی الله تعالی علیهم اجمعین) است . این قسمت تضمین شده است . قسمت قرآن تضمین شده است ، سنت رسول الله تضمین شده است به قرآن . خداوند می فرماید : « مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ » (نساء 80 ) « هر كه از پيغمبر اطاعت كند ، در حقيقت از خدا اطاعت كرده است »
تبعیت از رسول اگر معلوم باشد که سخن رسول است که به نام او نیز دروغ درست کرده اند یا معنایش چنان می نماید که آن گونه نیست و رسول الله نیز دوران خلافت را تایید می کند که چند بار در خلال این شب ها آن حدیث را خوانده ام ( که می فرماید 🙂 « علیکم بسنتی و سنت الخلفاء الراشدین المهدیین »
سرچشمه ی آن اکنون به ما نزدیک است .اگر واقعا مایلیم که سالم باشیم و آبی سالم مصرف کنیم و دینی سالم مصرف کنیم هر کدام از ما می توانیم تصفیه خانه ای در نزد خود باشیم . تصفیه خانه ی آب که اکنون کار مهندسان است و حتی برای آن که خرج زیادی در بر دارد آن کار را نیز نمی کنند اما تصفیه خانه ی آب آلوده ی چیزی به نام دین اسلام که اکنون در میان ما هست تصفیه ی خانه ی قرآن و سنت است .
ما بیاییم به وسیله ی قرآن و سنت ، گروهی خودمان می دانیم و گروهی که نمی دانیم به کسانی اعتماد داریم از طریق آنها که می دانیم به دین دانا هستند ، از طریق آن ها ، ما بیاییم این چیزی که به نام دین در دسترس ما هست را تجزیه و تصفیه ی کنیم . اگر این گونه عمل کنیم آب سالم به دستمان خواهد رسید . اگر این گونه عمل کنیم ، چیزهای غلط و توطئه و شیطنت دشمنان دین یا به نام دوست از دشمن بدتر ، آب آلوده به دستمان نخواهد رسید و آن را نخواهیم خورد و  می دانیم که کدام آب آلوده است و کدام یک آلوده نیست .
باید این کار را بکنیم . ما هر روز غم و غصه می خوریم که دشمنان اسلام آن گونه گفتند به نام دوست که دوست نیستند و به نام دوستان اسلام این گونه می گویند و ما بنشینیم و در خانه گریه کنیم . گریه نمی خواهد . دین معجزه دارد و این که ما مسلمانیم و این جا هستیم معجزه ی دین است . دعوت و تبلیغ نیست بلکه معجزه ی دین است . کدام دعوت کدام تبلیغ ؟! اکنون که مردم این جا دین را دوست دارند و در کردستان ما شب ها به احیا می آیند و به جمعه می روند و نماز می خواند معجزه ی دین است . تمام عوامل بسیج است برای آن که این نباشد تمام امکانات برای آن فراهم شده است که این نباشد نه امکانات برای آن که باشد . با این وجود مردم مسلمان اند و دین را دوست دارند و این معجزه است . این معجزه ی دین است . تمام امکانات قدرت برای آن بسیج شده است که خلق از دین دور شوند با این وجود مردم به سمت دین می روند و برای بهترین دین نیز می گردند . بسیار جالب است این . این اعجاز دین است .
و اما این قضیه که «دانشمند» ، (با لبخند) انقلاب شده  است چون باید کسی این گونه دانشمند باشد و نام خانوادگی اش دانشمند باشد ، آقای دانشمند توهین می کند به یاران رسول الله (صلی الله علیه و آله و اصحابه) ، به دو تن از پدر زن های رسول الله و به دو تن از جانشین های رسول الله ، به کسی که اگر ایرانی ها راست بگویند چون بسیاری از آن ها دروغ می گویند ، اگر راست می گویند و مایل اند که مسلمان اند ، او باعث شد که اکنون ایران ، اسلام بدان برسد و آن ها مسلمان شوند ولی بعضی ها بدان ناراضی اند و از او انتقام می گیرند . انتقام می گیرند از عمر (رضی الله عنه) که چرا آمد شاهنشاهی را کنار زد . ایرانی روحیه ی فرد پرستی ، روحیه ی استکباری و استثماری دارد چه مسلمان و چه غیر مسلمان . اکنون که اسلام این را از شخص قبول نمی کند عده ای هم مجبور شدند آن را بپذیرند بدان ناراحت بودند .
آن چیزی که از قرآن می فهمیم که نص است و برداشت نیست آن است که توهین کردن به یاران اولیه ی رسول الله مقابله کردن در برابر خدا و قرآن است و کسی که در برابر خدا و قرآن مقابله کند قطعا مسلمان نیست . : ـ « ‏ إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ فِي الأَذَلِّينَ ‏ » ( مجادله 20 ) « مسلّماً كساني كه با خدا و پيغمبرش دشمني مي‌كنند ، از زمره پست‌ترين و خوارترين ( مردمان ) خواهند بود . »
و از ذلیل ترین انسان ها در قیامت هستند . ذلیل ترین یعنی کافر عادی نیز .
خداوند می فرماید : «‏ وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ‏ » (توبه 100) « ‏ پيشگامان نخستين مهاجران و انصار ، و كساني كه به نيكي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را به خوبي پيمودند ، خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خدا خوشنودند ، و خداوند براي آنان بهشت را آماده ساخته است كه در زير ( درختان و كاخهاي ) آن رودخانه‌ها جاري است و جاودانه در آنجا مي‌مانند . اين است پيروزي بزرگ و رستگاري سترگ . ‏ »
قرآن این گونه تعریف می کند از ابوبکر و عمر و بلکه از هر صحابه دیگر (رضی الله علیهم اجمعین) ، چون با وصفی که قرآن می فرماید ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) در آن اول هستند .
به کوری چشم دشمنانشان و به دِق دل دشمنانشان
الله می فرماید : « َالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ » آن هایی که از اول اول سبقت گرفتند برای ایمان آوردن . اولین ایمان آورنده به رسول الله (صلی الله علیه و سلم) از مردان ، ابوبکر (رضی الله عنه) است . علی (رضی الله عنه) کودک بود . آری ! علی زود ایمان آورد ولی کودک بود قابل بحث نبود ، بحث مرد می کنیم بحث کودک نمی کنیم . از زنان نیز حضرت خدیجه (رضی الله عنها) بود . دیگر از او (ابوبکر) سابق تر وجود ندارد . عمر (رضی الله عنه) حدوداً نفر چهلم است .
«‏ وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ » آن اولین نفراتی که سابق اند و سبقت گرفتند برای ایمان آوردن از چه کسانی؟! « مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ » مهاجرین را جلو می اندازد . ابوبکر و عمر و عثمان و علی (رضی الله عنهم اجمعین) که مهاجراند را جلوتر از نام انصار می اندازد . و « الَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ » که ان شا الله ما باشیم که قبول داریم و آن باوری که آن ها داشته اند به نسبت قرآن و رهبری رسول الله ، ما نیز آن گونه فکر می کنیم . « رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ » « خداوند از آنان خوشنود است » اگر خدایی آن گونه باشد که پشیمان شود او خدا نیست . برای خدا عیب است که پشیمان شود . برای ما نیز عیب است ( چه رسد به خدا) . ما اگر بخشش کنیم عیب است که پشیمان شویم . برای ما امکان دارد که ندانیم که کسی کلاه سرمان بگذارد سالی ، دو سال ، سه سال ، بیست سال و … با او رفاقت داشته باشیم و من در سخنرانی از او تعریف کنم و پس از آن نمایان می شود که او انسان بسیار بدی است ولی اگر خدا این گونه باشد ، عیب است . خدا وقتی از کسی تعریف می کند می داند که تا آخر همان گونه خوب می ماند . نسبت جهل به خدا کفر است . اگر باور این گونه باشد که خدا زمانی چیزی را ندانسته و پس از آن برایش آشکار شده باشد ، خدایی جاهل است آن خدا و خدای جاهل خدا نیست .
وقتی الله آن گونه می گوید (اشاره به آیه) از آخرش نیز خبر دارد . خداوند می فرماید : « رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ » « خداوند از آنان خوشنود است »  خداوند می فرماید که من از مهاجرین و انصار ، آن هایی که از اول ایمان آورده اند راضی شده ام . به دِق دل کسانی که از آن ها راضی نیستند ، به کوری چشم کسانی که از آن ها راضی نیستند .
ـ « رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ » « خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خدا خوشنودند » آن قدر نیز بدانان پاداش می دهد ، آن قدر مقام و منزلت دنیا و آخرتشان را بالا می برد که آن ها نیز از الله راضی هستند . مقام و منزلت از آن بالاتر که خلفای راشدین در میان مسلمانان در میان اکثریت و حتی کل مسلمانان به جز در میان عده ای قلیل که قابل بحث نیست (مانند حضرت حمزه و شهدای صدر اسلام و …)  پس از رسول الله  ، ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) سرمشق و اسوه ای برایشان است .
« رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ » از هم اکنون برایشان آماده ساخته است . در بهشت جایگاه هایی برایشان آماده کرده اند ، باغ و باغاتی که آب در زیر درختان آن جاری است و مهمانی نیست ، اردو نیست ، تفریح یک هفته ای و دو هفته ای هم نیست چون « خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً » برای همیشه نیز در آن می مانند . « ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ » آن است قبولی ، آن است چون «ذلک» حصر است . فوز و رستگاری و قبولی بزرگ آن است که آن ها دارند . خداوند به ابوبکر و عمر این گونه می گوید . پس هر احمق بی شعوری غیر از این می گوید ، به نام مسلمان ،  بگذار بگوید  .
هیچ کسی نمی تواند مسلمان باشد و قرآن بخواند و بگوید که « السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ » که این آیه می فرماید ، ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) در آن نیستند . از ابوبکر (رضی الله عنه) سابق تر هرگز نداریم . اصلا نداریم . اولین کسی که به محمد (صلی الله علیه و سلم) ایمان بیاورد . رسول الله (صلی الله علیه و سلم) می فرماید : « ما دعوتُ احداً الی الاسلام الا کانت له کبوه غیر ابابکر » « هیچ کسی را دعوت نکردم به سوی مسلمانی مگر آن که خودداری کرد غیر از ابوبکر» علی (رضی الله عنه) نیز حتی خودداری کرد که در طریق بسیار مشهور است. او بچه بود و حضرت رسول (صلی الله علیه و سلم)  از او سرپرستی می کرد . والدینش بسیار فقیر شده بودند و چند برادر بودند و اقوامشان هرکدام از آن برادران را به منزل خود بردند و حضرت علی (رضی الله عنه) سهم حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) شد . حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) قبل از آن که پیغمبر شود دولتمند بود وقتی پیغمبر شد هرچه داشت را خرج کرد چون که با خدیجه (رضی الله عنها)  ازدواج کرد که خدیجه (رضی الله عنها) تاجر و سرمایه دار بود و تمام مال و امکاناتش را در اختیار محمد (صلی الله علیه و سلم) قرار داد و علی (رضی الله عنه) در آن زمان در خانه ی حضرت (صلی الله علیه و سلم)  زندگی می کرد و تازه آیات اولیه علق آمده بود که حضرت خدیجه و حضرت (صلی الله علیه و سلم) با یکدیگر آن را می خواندند ، طریق برای ما این گونه می گوید که علی بدان گوش فرا می داد ، از سخنان مردم که نبود چون قرآن هنوز در سخنان مردم نبود و به خاطر آن که او عرب بود و کودکی زرنگ و آگاه و دوازده ساله بود و زیاد هم کودک نبود ، بدان گوش فرا می داد و سوال می کند که این چیست ؟! وقتی سوال می کند حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) که دروغ نمی گوید و امیدش هم به علی (رضی الله عنه) هست چون علی انسانی بود که خودش او را بزرگ کرده بود و می داند که انسان سالمی است به او می گوید که این کلام خدا است برای من آمده است و من پیغمبرم و من از تو دعوت می کنم برای مسلمان شدن . می گویند علی پس از آن بیرون می رود که از پدرش ماجرا رو پرس و جو کند  و سپس برگردد و بگوید که در میان راه پشیمان می شود و می گوید که از محمد هیچ سخن دروغی نشنیده ام پس چرا بروم و پرس و جو کنم .  اما ابوبکر چه؟ حضرت (صلی الله علیه و سلم) می فرماید : « از هیچ کس برای مسلمان شدن دعوت نکردن الا این که کمی خودداری کرد غیر از ابوبکر » گفتم من پیغمبرم او نگفت نه ! چگونه؟!
در مقابل عظمت حضرت ابوبکر زمان یارای مقابله ندارد . هم سن و سال اند . شما خودتان فکر کنید . چه کسی از خودتان از شما دل پاک تر و دل صاف تر و خوش قلب تر است .  هم عمرتان ادعای رهبری کند ، پیغمبری نه ! حتی مثلا حزبی درست کند و بگوید من رهبر حزبی هستم ، کلاسی داشته باشد و بگوید مسئول کلاس هستم . خیلی سخت است قبولش کنید .
با وجود آن که امتیازاتی که ابوبکر (رضی الله عنه) دارد و حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) ندارد . ابوبکر با سواد است ، محمد بی سواد است . ابوبکر خودش سرمایه دار و تاجر است ، محمد سرمایه ی زنش است . فرقشان بسیار است . این کسی که دولتمند است دولتمندی خودش نیست ، زمانی کارگر بوده ، کارگر خدیجه بوده است . زمانی که خدیجه و ابوبکر کاروانشان با هم به مناطق شام و غیره می رفت محمد نیز کارگری بود .
امتیاز طبقاتی (در آن زمان) مهم بود . فردی سرمایه دار ، پیرو و تابع انسانی عادی شود . بسیار سخت است مرد می خواهد . دل می خواهد دلی می خواهد که صاف تر باشد از هرچه آینه که ابوبکر این گونه بود . او سواد دارد و محمد (صلی الله علیه و سلم) سواد ندارد . او خود تاجر است اما محمد (صلی الله علیه و سلم)  به واسطه ی زنش تاجر است . دو سال هم تفاوت سنی دارند دو سال هیچ نیست . هر کدام در شصت و سه سالگی فوت می کنند هم حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم)  و هم حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) و حضرت ابوبکر هم دو سال پس از پیامبر فوت می کنند .
هر کدام از شما به درون خودتان بر گردید  واقعا به صورت عادی عادی ، رفیقی که با او دو سال فاصله ی سنی دارید و ادعایی آن چنان بزرگ کند ، شما به دنبالش می روید؟! این دل می بایست چه دلی باشد؟ بسیار پاک است .
می گوید من پیغمبرم می گوید راست می گویی و هم اکنون من اولین پیرو تو هستم و نکته ی جالبی که در این حدیث موجود است ، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در این جا زیر سوال می رود ، که او چگونه؟ حضرت خدیجه بدون دعوت کردنش ، به رسول الله (صلی الله علیه و سلم) ایمان می آورد . این نکته را بدانید . بیش تر شما شنیده اید که حضرت (صلی الله علیه و سلم)  هنگامی که از غار حرا بر می گردد و وحی برایشان آمده است که « ‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ‏ … » و وقتی که این آیه ها برایش نازل شدند در این هنگام حضرت  (صلی الله علیه و سلم) نگران و مضطرب است  . چون وحی سنگین است ؛ الله می فرماید : «  لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُّتَصَدِّعاً مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ  » ( حشر 21 ) « اگر ما اين قرآن را براي كوهي فرو مي‌فرستاديم ، كوه را از ترس خدا ، كرنش‌كنان و شكافته مي‌ديدي » اگر من قرآن را برای کوه نازل می کردم کوه با استحکام کوهی اش و اگر فهم و درک قرآن می کرد و فهم داشت با آن استحکام که کوه دارد « لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُّتَصَدِّعاً » در برابر عظمت قرآن خشوع می کرد و تکه تکه می شد ولی قلب محمد (صلی الله علیه و سلم) آن را می گیرد اما آن را به سختی می گیرد تا آخر عمرش هم هرگاه برایش وحی نازل می شود حالتش عوض می شود . کسانی که در اطراف حضرت (صلی الله علیه و سلم) بودند می دانستند که برای حضرت وحی می آید ، بلافاصله شکل و وضعش عوض می شد ، سراپا و صورت مبارکش عرقین می شد و عرق از سر و رویش جاری می شد و گرفتنش بسیار سنگین است . چرا اولین بار این را گفتم چون محمد (صلی الله علیه و سلم) هم انسان است و حقیقتش آن است که خودش هم به طور کامل باور نمی کند که این وحی است . هفته ای ، ده روز است که در غار حرا نشسته است و جبرئیل در غار او را بر می گرداند و آن آیه ها را بر او نازل می کند و با عجله بر می گردد . خدیجه ، آن زن مهربان و دلسوز به سویش می رود و می گوید که چه خبر است؟! بسیار نامرتبی و بسیار در هم ریخته ای هیچ گاه تو را این گونه ندیده ام . می فرماید که فعلا سخن نگو . مرا بپوشان . بگذار بنشینم و چیزی رویم بیانداز . تب و لرز او را فرا گرفته چون قرآن برایش آمده بود . می گوید که فعلا هیچ نگو . فعلا جواب نمی دهد چون هنوز توان و حوصله ی جواب دادن را ندارد . حضرت خدیجه با مهربانی چیزی رویش می کشد و با او سخن می گوید و او را نوازش می کند و می گوید که محمد چه خبر است چه شده است؟ می فرماید که خدیجه این گونه شده است . وقتی که در غار حرا بودم دیروز یا دیشب موجودی آمد و این گونه و آن گونه بود و بال داشت و بسیار عجیب بود و چیزی آن چنین را هرگز ندیده بودم . به صورت و ظاهر مانند انسان بود اما با همین چشمان خود او را می دیدم که از افق آسمان رد شد و رفت و انسان پرواز نمی کند .» جبرئیل به او نمی گوید که من جبرئیلم . نمی گوید که من برایت آیه آورده ام آیه ها را برایش می خواند که « اقْرَأْ … اقْرَأْ … » چند بار به او می گوید و آیات نازل شده را  برایش (خدیجه) می خواند . حضرت خدیجه می گوید که « محمد ! این چیزی را که تو می گویید (نشانه ی آن است که) تو پیغمبری . » به او می گوید که تو پیغمبری . حضرت نمی گوید که من پیغمبرم به من ایمان بیاور . او از اول به او می گوید که تو پیغمبری . مرحوم کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله علیه) نکته ی ظریفی را در این جا می گوید . می گوید که خدیجه قبل از آن که محمد به پیغمبر بودن خودش ایمان بیاورد به پیغمبری او ایمان آورد و این گونه بود چون حضرت (صلی الله علیه و سلم) مردد است شک دارد . می گوید که نگران نباش . تو پیغمبر خدا هستی و این هایی که تو می گویی (یعنی آن که) جبزئیل و روح القدس نزد تو آمده است .
آن که حضرت می فرماید که « کسی را دعوت نکردم به سوی دین مگر خودداری کرد الا ابوبکر » خدیجه استثنا است چون که از او دعوت نشد او قبل از آن که پیامبر بگوید که من پیغمبرم به او گفت که تو پیغمبری . ایمان او مقدم و بزرگ تر است از ابوبکر .
پس ابوبکر ، این گونه شخصی است . ابوبکر اولین کسی است که با وجود سرمایه دار بودن و با سواد بودن و با وجود دارا بودن شخصیت اجتماعی در مکه و با این همه مزایای اجتماعی که داشت ، و یک نفر ادعای پیغمبری می کند و همه ی شخصیت خود را در اختیار محمد قرار می دهد … .ابوبکر (رضی الله عنه) شخصیتی بزرگ اجتماعی در مکه دارد ، یکی از تجار مکه بود یکی از باسوادان مکه بود که با سوادان در آن زمان انگشت شمار بودند .
… این انسان مانند غلام محمد ، تمام امکاناتش را در اختیار محمد (صلی الله علیه و سلم) قرار می دهد . وقتی هجرت می کنند و به سوی مدینه می روند کهنه فروشی می کند ، آن موقع رسم بوده ، به درب منازل می رفته و چون چیزهای کهنه ارزان بود آن ها را می خرید و آن را در بازار می فروشد . این تاجر عمده و این شخصیت . در غار جانفشانی می کند در راه محمد (صلی الله علیه و سلم) و در راه نیز همین طور و … و خدای بزرگ به نام نفر دوم از او یاد می کند . آخر خدا می فرماید که ابوبکر نفر دوم است ، محمد اول است و او دوم ، کسی مسلمان باشد و شعور و فهم داشته باشد و محمد را دوست داشته باشد و از قرآن بلد باشد و بدانان توهین کند ؟!
« ثَانِيَ اثْنَيْنِ » (توبه 40) « او دومين نفر بود » دو نفر اند ، دو نفر اند که قابل بحث اند . نفر دومشان ابوبکر است . آن زمان که در غار بودند . دوست و دشمن نیز می گویند که منظور فقط ابوبکر (رضی الله عنه) است . چون آن ها در غار بودند . « إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ » (توبه 40) « هنگامي كه آن دو در غار ( ثور جاي گزيدند و در آن سه روز ماندگار ) شدند ( ابوبكر نگران شد كه از سوي قريشيان به جان پيغمبر گزندي رسد ، ) در اين هنگام پيغمبر خطاب به رفيقش گفت : غم مخور  »
محمد نفر دوم است همراه با رفیقش که ابوبکر است . دو نفراند در غار که قابل بحث اند . به رفیقش می فرماید که « لاَ تَحْزَنْ » نگران نباش . نگران آن مباش ، مشکلی پیش نمی آید چون که « إِنَّ اللّهَ مَعَنَا » . مسلمانان پس از فوت پیامبر(صلی الله علیه و سلم) بر سر آن اتفاق دارند که ابوبکر لایق است برای جانشینی محمد (صلی الله علیه و سلم) و او را جانشینش می کنند . ابوبکر کسی است که در بلوا و آشفتگی فقدان رهبری ، عده ای که از ترس ایمان آورده بودند و عده ای ایمان نداشتند جنجال ساز می شدند ( را خنثی کرد . برای مثال عده ای می گفتند 🙂 والله ما هرچه که دین می گوید انجام می دهیم اما زکات نمی دهیم . حکومت اسلامی دولتمند است ما مال خودمان را چرا بدهیم ؟! نمی دهیم . چه می گویی؟ بسیاری از اصحاب بزرگ و بزرگوار باورشان چنین بود که ای ابوبکر ! اشکالی ندارد اکنون موقع جنگ و درگیری نیست . محمد نمانده است و اوضاع خطرناک است . می گوید که به خدای متعال آن چه که در زمان محمد (صلی الله علیه و سلم) داده اند به نام زکات به اندازه ی پای حیوان که هیچ ارزشی ندارد از آن کم کنند آن ها را می کشم .
حضرت (صلی الله علیه و سلم)  هنوز فوت نکرده است لشکری مهیا می کند و اسامه بن زید ، جوانی نوزده ساله تا بیست ساله را فرمانده ی آن می کند ، لشکر هنوز نرفته است که حضرت (صلی الله علیه و سلم) فوت می کند . در این لشکری که می خواهد برود احتمال دارد عمر و علی و عثمان و … (رضی الله عنهم اجمعین) در میان لشکریان باشند و آن ها سرباز اند و اسامه ی جوان سرپرستی شان می کند . تا وقتی که محمد (صلی الله علیه و سلم)  هست کسی شک و گمانی از فرمانش ندارد ولی محمد (صلی الله علیه و سلم) فوت کرده است و نوبت به ابوبکر (رضی الله عنهم) می رسد . هنوز هم لشکر نرفته است . حتی حضرت عمر (رضی الله عنه) را وادار می کنند که او نیز برود و به حضرت ابوبکر بگوید که ای ابوبکر! بگذار اسامه نباشد . خیلی از آن هایی که در این لشکر هستند سن و سالشان بالا است ، یک جوان سرپرستشان باشد سخت و مشکل است .
به خدا قسم آن دو سه اقدام مهم و موضع گیری ابوبکر (رضی الله عنه) نمی بود در صدر اسلام ، در همان زمان اسلام دچار انحراف می شد .
به آن ها جواب می داد که نمی شود . محمد (صلی الله علیه و سلم) او را تعیین کرده است .»  البته آن نکته را نیز بدانید که فهم اصحاب ، فهمی نیک بوده است . می شد که ابوبکر (رضی الله عنه) او را بر کنار کند چون که در کار اجرایی ، مرده حق دخالت ندارد حتی اگر محمد (صلی الله علیه و سلم) هم باشد . اگر محمد (صلی الله علیه و سلم) که پیغمبر است پس از او مسائل اجرایی متعلق به او نیست . ما رهبر مرده را برای کار اجرایی نداریم ، رهبر گفته باشد که این کار را بکن و آن کار را مکن (در کار اجرائی) ، این غلط است رهبر باید زنده باشد . نیک ترین رهبر مرده ، محمد (صلی الله علیه و سلم) است ، نمی بینید  که هنوز او را دفن نکرده اند رهبری دیگر تعیین می کنند برای کار اجرائی ؟! رهبر مرده برای عقیده برای اخلاق و برای این مسائل رهبر است اما برای کار اجرائی رهبر نیست ، (چون که) نمی داند و خبر ندارد که چه می گذرد .
به هر حال ، حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) به آن ها می گوید که این کار (یعنی عوض کردن فرمانده) انجام نخواهد شد ، (چون) مصلحت است ، حتما محمد (صلی الله علیه و سلم) چیزی را در آن دیده است » نه به آن خاطر که چون او گفته است بلکه حتما او چیزی را در آن دیده است . (می فرماید 🙂 من فرمان او را لغو نمی کنم ، حضرت عمر (رضی الله عنه) را نزد او می فرستند . از او رنجیده خاطر شد و به او می گوید که ای عمر ! تو نیز؟! تو نیز آمده ای و به من می گویی که محمد (صلی الله علیه و سلم) کسی را فرمانده  ارتشی کرده و من او را برکنار کنم؟! به خدای متعال تنها اسامه فرمانده باشد و من سرباز ، به آن جنگ خواهم رفت ، هیچ با من نباشد دو نفری خواهیم رفت . او را فرمانده کرده و خودم هم سربازش خواهم بود . » کار تمام می شود . می روند و جنگ می کنند و با موفقیت و پیروزی بر می گردند .
در فوت حضرت (صلی الله علیه و سلم) ، بلا تشبیه ما لیاقت آن را ندارییم ، مسجد این گونه (اشاره به مسجدی که کاک حسن در آن سخنرانی می کنند) مملو از مسلمانان است و کسانی که به حج رفته اند می دانند که قبر  حضرت (صلی الله علیه و سلم) آن وقت منزلش بوده ، یعنی منزل حضرت عایشه (رشی الله عنها) بوده و آن جا  زندگی می کرده اند .  یکی از خانه های او بود که اکنون قبر ایشان است که منزل عایشه بود . (قبر ایشان) را در آن جا قرار داده اند و اکنون که به مسجد تبدیل شده است . مردم گریه می کنند و فریاد می کشند و به آن ها می گویند که محمد (صلی الله علیه و سلم) مرده است و مردم باور نمی کنند ، چگونه می شود که به این آسانی ما را جا بگذارد ما هنوز کاری نکرده ایم . آن کس که از همه ناراحت تر بود حضرت عمر (رضی الله عنه) می باشد . ( و می گوید : که) چه کسی گفته که محمد (صلی الله علیه و سلم)  مرده است . هر کس بگوید که محمد (صلی الله علیه و سلم)  مرده است با این شمشیر او را به دو نیم تبدیل خواهم کرد . محمد (صلی الله علیه و سلم)  به لقا و ملاقات الله رفته مانند آن گاه که موسی رفت » و باورش هم این گونه بود و مرگش را باور نمی کند و این توجیه برایش درست می شود . حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) که کمی منزلش دورتر بود می آید و وقتی به درون مسجد می آید می بیند که حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) که چند روز بود که مریض بود اما در این اواخر بهتر شده بودند و حتی در آخرین روزی هم که فوت می کنند باز هم حالشان بد نبود اما مریض بود (فوت کرده است) نزد حضرت عمر (رضی الله عنه) رفته و به او می گوید که ای عمر! کمی آرام باش . آرام باش بگذار کمی منطقی تر صحبت کنیم . » حضرت عمر (رضی الله عنه) خودش می گوید که اصلا آن قدر ناراحت بودم از آن آگاه نبودم و همین طور به مردم می گفتم که نگویید مرده است . یعنی چه مرده است؟! » (حضرت ابوبکر) می بیند که در نزد عمر (رضی الله عنه) سخنش فرو نمی رود و هنگامی که عمر (رضی الله عنه) در این گوشه ی مسجد بود او به گوشه ی دیگر رفته و آن جا می ایستد و مردم نزد او می روند بلکه ابوبکر (رضی الله عنه) سخنی خوب و نیک داشته باشد . بلکه او قاطعانه تر بگوید که او نمرده است و مردم بدان باور کنند چون مردم (از شدت ناراحتی) در حال دیوانه شدن هستند . آن موضع گیری که حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) کردند چیزی بسیار عجیب است عجیب و غریب . به آن نمی گویم وحی ولی واقعا الهامی الهی بود .
معلوم است که محبت ابوبکر (رضی الله عنه) به رسول الله (صلی الله علیه و سلم) بسیار بسیار زیاد تر بود از تمام یاران دیگر چون اول کسی بود که به او ایمان آورد و قبل از آن که ایمان بیاورد برای تجارت هم با یکدیگر رفته اند و رفیق بودند . یار غار و … و با این همه موقعیت و شخصیتی ( که ابوبکر از آن برخوردار بود) رفت و در گوشه ای ایستاد و گفت: « ایها الناس » ای مردم ، و مردم نیز گوش فرا می دهند و منتظر آن که ابوبکر سخنی نیکو برایمان می کند و حتما به ما مژده می دهد که آری محمد نمرده است و غم نداشته باشید . گفت : « ایها الناس ! من کان یعبد محمداً فان محمد قد مات و من کان یعبد الله فان الله حی لا یموت » « هر کس محمد را پرستیده است ،(عبادت یعنی پرستش)  هرکس برای محمد عبادت کرده است و محمد را پرستیده است و محمد خدای او بوده است ، محمد مُرد ( واقعیت است آن را بپذیرید) اما کسی که تاکنون عبد الله بود برای الله عبادت کرد و الله خدای او بود ( چرا نگران است؟ چون) الله زنده ای است که هرگز نمی میرد . » بسیار شیرین و جالب است این قضیه . و پس از آن آیه ای از قرآن را می خواند که : « وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ» (آل عمران 144) « ‏ محمّد جز پيغمبري نيست و پيش از او پيغمبراني بوده و رفته‌اند ؛ آيا اگر او ( در جنگ اُحُد كشته مي‌شد ، يا مثل هر انسان ديگري وقتي ) بميرد يا كشته شود ، آيا چرخ مي‌زنيد و به عقب برمي‌گرديد ( و با مرگ او اسلام را رها مي‌سازيد و به كفر و بت‌پرستي بازگشت مي‌كنيد ) ؟ ! و هركس به عقب بازگردد ( و ايمان را رها كرده و كفر را برگزيند ) هرگز كوچكترين زياني به خدا نمي‌رساند ،  ( بلكه به خود ضرر مي‌زند ) و خدا به سپاسگزاران پاداش خواهد داد . ‏ »
عمر (رضی الله عنه) می گوید که وقتی ابوبکر (رضی الله عنه) آیه را تمام کرد گمان کردم که آن آیه تازه آمده است چون آن قدر ناراحت بودم که در خاطرم نمانده بود » چون عمر (رضی الله عنه) حافظ قرآن بود .
« وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ » محمد (صلی الله علیه و سلم) کسی نبوده غیر از فرستاده و از طرف خدا بوده و خودش خدا نبوده . خدا او را فرستاده بود و خودش خدا نبود و مقام خدا بودن را نداشت . خدا می فرماید : « قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ » قبل از محمد نیز رسل و پیغمبران زیادی آمدند و رفتند ، پیغمر زمان خودشان بودند و رفتند . « أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ » و اگر آمد و روزی محمد (صلی الله علیه و سلم) فوت کرد و یا حتی اگر کشته شد ، خدا می فرماید که حتی اگر کشته شد ، به سوی عقب باز می گردید؟! به سوی عقب یعنی به سوی کفر ، به سوی شرک . «رهبر نمانده است و کارمان انجام نمی شود ؟!»  این سخن دین نیست . رهبر کارش آن است که مردم را هدایت کند و (بگوید) که چه خوب و چه بد و مردم باید پس از او آن راه را طی کنند .
توسعه ی اسلام و اضافه شدن به سرزمین های اسلامی در زمان محمد (صلی الله علیه و سلم) نبود ، در زمان او فقط شبه جزیره ی عربستان بود . عمر (رضی الله عنه) قهرمان ، دو شاهنشاهی ایران و روم را شکست داد و آن را به سرزمین اسلامی ملحق کرد . « وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ » کسی که به سوی عقب بازگردد بدان دلیل که محمد (صلی الله علیه و سلم) اکنون نمانده است و پیغمبر نمانده است « فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً » ضرر به کسی نمی زند فقط به خودش ضرر می رساند « وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ» اما کسانی که شکرگزار آن نعمت باشند خدای بزرگ جزایشان را می دهد و ابوبکر (رضی الله عنه) این گونه شخصیتی است .
وقت بسیار تنگ است اما آیه ی دیگری که به آن اشاره می کنم برای آن که بحثم زیاد ناقص نماند والا بحث از ابوبکر و عمر و مهاجر و انصار ، کتاب ها در موردشان نوشته شده است و من چگونه در شبی از آن بحث کنم؟!
آیه 8و سوره ی مبارکه ی حشر که می فرماید : « لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ » « ‏ همچنين غنائم از آنِ فقراي مهاجريني است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شده‌اند . آن كساني كه فضل خدا و خوشنودي او را مي‌خواهند ، و خدا و پيغمبرش را ياري مي‌دهند . اينان راستانند . ‏ » این بحث فقیران نیست بحث مهاجر است . وصف مهاجر است . مهاجرینی که این وصفشان بوده است . « أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ » و اول مهاجر حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) می باشد که از خانه و  سرزمینشان بیرون رانده شدند و خانه هایشان را بدانان پس نمی دهند هیچ آنان را از کاشانه شان نیز بیرون رانده اند . « يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً » چرا آن همه را جای گذاشتند ؟! والله می گردند به دنبال رضای خدا و محبت خدا . خدا می فرماید : « وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ » مهاجرین به خدا و پیغمبر یاری می دهند و اکنون کسی بیاید و به نام مسلمان و به مهاجر توهین کند و آن نیز آن مهاجران . و آیه ی دهم ( سوره ی مبارکه ی حشر ) که خدا در این سوره می فرماید مسلمانان از سه دسته خارج نیستند کسی جزو این سه دسته نباشد مسلمان نیست . 1)مهاجر   2)انصار  و پس از این ها که معلوم است ما نمی توانیم مهاجر و انصار باشیم چون که مهاجر و انصار در زمان حضرت رسول بودند   3) « وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ » هرکس دیگر پس از مهاجر و انصار بیاید از تابعین بگیرید تا ما و تا دنیا تمام شود این خصلتشان است و اگر این گونه نباشند مسلمان نیستند  که : « ‏ وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ‏ » « كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي‌آيند ، مي‌گويند : پروردگارا ! ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند بيامرز . و كينه‌اي نسبت به مؤمنان در دلهايمان جاي مده ، پروردگارا ! تو داراي رأفت و رحمت فراواني هستي . »
خداوندا از ما و از آن برادران ایمانی مان که مهاجر و انصار بودند و به ایمان از ما جلو افتادند از آن ها راضی باش .
و الله با وجود این آیه ، هرکسی که دعا برای مهاجر و انصار نکند و از آن ها متنفر باشد جزء هیچ کدام از دسته های اسلام نیست . مهاجر که نیست ، انصار هم نیست و اگر هم جزء (این دسته) نباشد دیگر از اسلام خارج است . « وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا » خدایا غل و غش و کینه و نفرت به نسبت آن ایمان داران بزرگ که قبل از ما رفته اند به دلمان نیانداز .
خدا این گونه بحث می کند از ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) . هر احمق و بی شعوری غیر از این می گوید بگذار بگوید .
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاه
برگرفته از نوار تصویری
کاک حسن امینی
ترجمه: تارنمای ناجی کرد
Advertisements

لعن صاحبه و تطابق آن با قرآن

22 ژوئیه
بسیار مشاهده شده است که اشخاص نه تنها به واژه و معنی لغات خوب توجه نمی کنند بلكه حتی بی توجه به آن ، این واژه ها بر سر زبان انان می افتد و مکررا از آن استفاده می کنند . یکی از این واژه های پر کاربرد در مذهب شیعه ، لعن و نفرین است. درحالی که این تفکر و نگرش بازتاب های سیاسی و اجتماعی غیر قابل جبرانی دارد که با اصل توحید در تضاد است.
لعنت درواقع به معنای این است که فردی ازدرگاه خدا طرد شود و از رحمت خدا دور شود و هیچ گاه بخشیده نشود و هیچ کس نمی تواند  به اوکمک کند و عاقبتی جز جهنم نخواهد داشت. (باید توجه داشت که واژه «لعنت» به معنای حرمان ابدی از چیزی و یا کسی است و در اصطلاح اسلامی ، به معنای حرمان ابدی از رحمت و مغفرت الهی است. )
« وَمَن یَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِیراً » « و هر كه را خداوند نفرین كند ( و از درگاه مرحمت و محبّت خود براند ) كسی را نخواهی یافت كه یاور او گردد ( و وی را از خشم خدا پناه دهد و برهاند ) . » (سوره نساء آیه52)
درابتدا همه ی سوره هایی که واژه لعن در آن استفاده شده است آورده وسپس این واژه قرآنی را مورد بررسی قرار می دهیم و در نهایت هم الگوهای گفتاری قرآنی رابیان می کنیم.
سوره بقره آیه 88 : لعن به خاطر کفر ، سوره بقره آیه 89 : لعن به خاطر کفر به قرآن درصورتی که تصدیق کننده کتاب های آسمانی دیگر بود ، خطاب به اهل کتاب ، سوره بقره آیه 159 :لعن برای کسانی که پنهان می دارند دلائل و هدایت فرو فرستاده شده از خدا و نیز آیات خدا را کتمان می کنند ، سوره بقره آیه 161:لعن به خاطر کفر ، سوره آل عمران آیه 61 :لعن به خاطر ستیز با پیامبر به واسطه علم و دانشی که به او رسیده است منظور همان قرآن است ، سوره آل عمران آیه 87 :لعن به خاظر پذیرفتن آیین به غیر اسلام و راه کفر را در پیش گرفتن سوره نساء آیه 46 : لعن برای برخی از یهودیان به خاطر کفرشان و مسخره کردن دین ، سوره نساء آیه 47  : لعن برای اهل کتاب درصورتی که به قرآن ایمان نیاورد همان گونه که یهودیان درگذشته مورد لعن قرار گرفته اند ، سوره نساء آیه 52 : لعن برای کسانی که بهره ای از کتاب های آسمانی دارند با این وجود به بتان و شیاطین ایمان می آورند ، سوره نساء آیه 93 :لعن برای کشتن مومن به عمد ، سوره نساء آیه 118:لعن برای شیطان ، سوره مائده آیه 13 : لعن برای بنی اسرائیل به دلیل شکستن پیمانی که باخدای خود داشتند  ، سوره مائده آیه 60 : لعن به خاطر شیطان پرستی و راه کفر را در پیش گرفتن ، سوره مائده آیه 64 : لعن برای یهودیان به خاطر دروغ بستن برخدا ، سوره مائده آیه 78 : لعن برای کافران بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی به خاطر سرکشی و از حد گذشتن ، سوره اعراف آیه  38 : لعن کفار در زمان قیامت برای همدیگر
سوره اعراف آیه  44 : لعن برای ظالمین درقیامت ، سوره توبه آیه 68 : لعن برای کفار و منافقین ، سوره هود آیه  18 : لعن برای ظالمین و کسانی که بر خدا دروغ می بندند ، سوره هود آیه  60  : لعن برای اقوام کافر گذشته مثل عاد ، سوره هود آیه  99 : لعن برای اقوام کافر گذشته مثل فرعون  ، سوره رعد آیه  25 : لعن برای کسانی که پیمان خدا را نقض می کنند و پیوندهایی که باید حفظ شود را حفظ نمی کنند و در روی زمین فساد و تباهی می کنند ، سوره حجر آیه  35 : لعن برای شیطان ، سوره اسراء آیه 60  : درخت لعن شده که منظور درختی است که در جهنم قرار دارد كه برای لعنت شدگان است ، سوره نور آیه 7 :لعن فرستادن افرادی که همسران خود را متهم به فحشاء می کنند در صورتی که  درغگوباشند درقسم خوردن ، سوره نور آیه 23: لعنت برای کسانی که زنان پاکدامن ، بی خبر و مومن را به زنا متهم می کنند ، سوره قصص آیه 42 : لعن برای فرعون و سپاهیانش ، سوره عنکبوت آیه  25 : لعن فرستادن کفار برای هم در روز قیامت ، سوره احزاب آیه  57 : لعن برای کفار ، سوره احزاب آیه  61 : لعن برای کفار ، سوره احزاب آیه 64 :لعن برای کفار ، سوره احزاب آیه 68 :لعن کفار برای همدیگر در روز قیامت ، سوره ص آیه  78 :لعن برای شیطان ، سوره غافر آیه   52 :لعن برای ظالمین در روز قیامت و زمانی که معذرت خواهی به درد آن ها نمی خورد ، سوره محمد آیه  23 : لعن برای کفار و کسانی که از خدا روی گردان می شوند ، سوره فتح  آیه 6  :لعن برای منافقین
قرآن به غیر از این که افراد به خصوصی مثل فرعون و قارون و ابولهب و …كه نامشان را ذکر کرده و برای ما مشخص نموده است كه قطعا جهنمی می باشند ، در مورد هیچ شخصی صحبتی نیاورده و به صورت کلی و با ذکر اقوام و گروه ها بیان داشته است.
اصلا صحبت از بهشتی یا جهنمی بودن اشخاص خارج از دسترس انسان هاست (مگراینکه درقرآن نامی ازآنها به طور صریح برده شده باشد) این تنها در قدرت خداست و از مسائل غیب و پوشیده است ماخدا نیستیم. شاید فردی چند دقیقه قبل از مرگش موضع گیری خود را عوض کرده و انسان مومنی شده است شاید فردی چند دقیقه قبل از مرگش کفران کرده و کافر شده است. چون زمانی مورد لعن قرار خواهد گرفت که دیگر نتواند مسیر توبه و بخشش را در پیش گیرد ( و بر کفر خود حتی در زمان مرگ نیز اصرار داشته باشد .)
لعنت کلمه ای سنگین است یعنی پیش داوری قبل از محاکمه و دادگاه خداوندی و حکم صادر کردن قبل از حسابرسی . مسئله ای که در دستان خداست و تو آن را به عهده گرفتن.
توجه به نکاتی ، بسیار ضروری است:
1- لعن تنها دست خداست و تنها او می داند که چه کسی بهشتی و جهنمی است و ما نمی توانیم نام کسی را قید کنیم مگر به صورت کلی بگوییم که خداگفته اگر کسی تا آخر عمرش این گونه باشد بهشتی است و اگر بر خلاف آن باشد مورد لعن خداست و جهنمی است.
2- اگر خوب توجه شود تمامی گروه هایی که مورد لعن قرار می گیرند در یک جهت فکری و حرکتی هستند.
3- نکته ای که دراین مورد جالب است تمامی گروه های اسلامی به غیر ازتشیع این قدر زبانش آلوده به لعن نبوده است با وجود کشته شدن انسان هایی که از دیدگاه گروه های دیگر امکان داشته مومن بوده (بدست گروه های شیعی) اما تشیع را مورد لعن قرار نداده اند.
4- این تنها خداست که لعن را تعیین می کند و می فرستد و اگر زمانی فردی خود را به گروه کافران ملحق کند. اما نکته ای درمقابل آن باید تذکر داده شود : اگرامروز بگوییم درجهان کافر وجود دارد (هنوز من در این مورد شناخت کاملی پیدا نکرده ام و بحث کفر برایم مجهول است) این به معنای لعن برای او نیست چرا که در همان آیات ، دیگر راه های توبه برای او باز است مگر این که با دیدگاه کفر بمیرد که این برای ما مجهول است و چون خدا نیستیم نمی توانیم او را لعن کنیم . چگونه فهمیدیم که حجت ، کامل بر او تمام شده است و با نگاه کفر هم مرده است مگر ما خدا شدیم؟ هنوز دادگاه خدایی نیامده كه برای افرادحکم صادرمی کنیم . می بینید چگونه افراد راه شرک را در پیش می گیرند؟! ما تنها می توانیم به افراد بگوییم که اگر کسی این چنین مسیری را در پیش بگیرد و با آن بمیرد مورد لعن خدایی قرار می گیرد اما نام شخص خاصی را ببریم و او را مورد لعن و نفرین قرار دهیم با روح اسلامی نمی خواند.
به این دوآیه خوب توجه کنید:
« ‏ إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً ‏ » « ‏ بیگمان خداوند شرك ورزیدن به خود را ( از كسی ) نمی‌آمرزد و بلكه پائین‌تر از آن را از هركس كه بخواهد ( و صلاح بداند ) می‌بخشد . هر كه برای خدا انباز بگیرد ، به راستی بسی گمراه گشته است ( و خیلی از حق پرت شده است ) . ‏»(سوره نساءآیه116)
« ‏ یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ‏ » « ‏ آن روزی كه عذرخواهی ستمگران بدیشان سودی نمی‌رساند ، و نفرین ( و طرد از رحمت خدا ) بهره آنان خواهد بود و سرای بد ( دوزخ ) از آن ایشان خواهد شد . ‏ » (سوره غافرآیه 52)
اول خداوند می گوید که تمامی گناهان را از هرکس که خود بخواهد مگر شرک خواهد بخشید. دوم در آیه بعدی می گوید عذر خواهی برای ستمگر و کافر در روز قیامت به سود او نیست و سپس نتیجه در آن زمان برای او لعن است. اما آیا  روز قیامت در دستان ماست که بفهمیم چه کسی بهشتی یاجهنمی است؟! ( یا بفهمیم که چه کسی مورد رحمت خدا قرار می گیرد و چه کسی لعن می شود؟! ) پس هر فردی وقت و زمان دارد . برای همین هیچ شخصی حق لعن دیگران را ندارد و ما می بینیم که اگر پیامبری هم کسی و یا قومی را لعن می کند زمانی است که به فرمان خدا این این لعن را صادر می کند و یا زمان فرا رسیدن عذاب خداوندی برای آن قوم بوده است . و آن هاهم برعکس ما ، با وحی در ارتباط بوده اند .اما آیا ما با وحی در ارتباطیم؟ نیستیم ! پس باید همانند پیامبران در راه نجات انسان ها بکوشیم ؟ امکان دارد فردی در آخرین لحظات عمرش ایمان بیاورد و از گذشته خود توبه کند و در بهترین جایگاه ها در نزد خدا قرار گیرد و همان طور که عکس آن نیز امکان پذیر است.
صحابه وزنان پیامبردرقرآن
شگفت انگیز ترین مورد دراسلام این است که صحابه پیامبر آن یاران زیبای پیامبر به همراه زنان او مورد بدگویی ،لعن، ناسزا و مورد توهین و فحش قرار گیرند.
ببنیم چهره آنان درقرآن چگونه بیان می شود:
« « ‏ خداوند از مؤمنان راضی گردید همان دم كه در زیر درخت با تو بیعت كردند . خدا می‌دانست آنچه را كه در درون دلهایشان ( از صداقت و ایمان و اخلاص و وفاداری به اسلام ) نهفته بود ، لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد ، و فتح نزدیكی را ( گذشته از نعمت سرمدی آخرت ) پاداششان كرد . ‏ » (سوره فتح آیه18)
خدا دقیقا بر طبق این آیه می گوید ازمومنان راضی بوده و از دل آن ها با خبر بوده است که با چه نیتی با تو بیعت می کنند.
«  محمد فرستاده خدا است ، و كسانی كه با او هستند در برابر كافران تند و سرسخت ، و نسبت به یكدیگر مهربان و دلسوزند . ایشان را در حال ركوع و سجود می‌بینی . آنان همواره فضل خدای را می‌جویند و رضای او را می‌طلبند . » (سوره فتح آیه 29)
صفات صحابه و یاران پیامبر این بوده که نسبت به کفار سر سختند نه نسبت به همدیگر ، درحالی که نسبت به هم دلسوز و مهربانند آن ها کسانی هستند که به دنبال رضای خدا هستند نه دنبال هوی و نفس خود.
« ‏ ولی پیغمبر و مؤمنانی كه با او هستند ، با مال و جان خود به جهاد می‌پردازند ( تا خدا را از خود خوشنود سازند و دین خدا را بالا برند ) . همه خوبیها و نیكیها ( از قبیل : پیروزی و غنیمت دنیا ، و بهشت و كرامت آخرت ) از آن ایشان است ، و آنان بیگمان رستگارانند . ‏ » (سوره توبه آیات 88 و89)
صحابه پیامبر کسانی بودند که با جان و مال در خدمت پیامبر بودند و اصلا مسائل دنیوی و مادی برای آن ها اهمیت نداشته است و عجیب ترین موضوع در این آیه : خداوند خبر بهشتی بودن را برای آن ها می دهد.
« ‏ پیشگامان نخستین مهاجران و انصار ، و كسانی كه به نیكی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند ، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خوشنودند ، و خداوند برای آنان بهشت را آماده ساخته است كه در زیر ( درختان و كاخهای ) آن رودخانه‌ها جاری است و جاودانه در آنجا می‌مانند . این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ . ‏ » (سوره توبه آیه100)
خداوند خشنودی خود و بهشتی بودن اولین مهاجرین و انصار که در سخت ترین شرایط ایمان آوردند و پشت پا به دینا و امکانات آن زدند و بدترین شکنجه ها در این راه دیدند ، اعلام می کند.
« ‏ خداوند توبه پیغمبر ( از اجازه‌دادن منافقان به عدم شركت در جهاد ) و توبه مهاجرین و انصار ( از لغزشهای جنگ تبوك ، مثل كُندی و سستی اراده و اندیشه بد به دل راه دادن و آهنگ بازگشت از نیمه راه جهاد ) را پذیرفت . مهاجرین و انصاری كه در روزگار سختی ( با وجود گرمای زیاد ، كمی وسیله سواری و زاد ، فصل درو و چیدن محصول خود ) از پیغمبر پیروی كردند ( و همراه او رهسپار جنگ تبوك شدند ) بعد از آن كه دلهای دسته‌ای از آنان اندكی مانده بود كه ( از حق به سوی باطل ) منحرف شود .  ( در این حال ) باز هم خداوند توبه آنان را پذیرفت . چرا كه او بسیار رؤوف و مهربان است .  » (سوره توبه آیه117)
این جا نه تنها خداوند می گوید توبه مهاجرین و انصار را ، بلکه توبه پیامبر را هم می پذیرد و در یک ردیف و کنار هم ، آن ها را بیان می کند و سپس از دوران سخت آن هابیان می کند ، دروانی که آن قدر طاقت فرسا و سخت بوده که بعضی زمان ها آن ها را متمایل به کفر می کرده است اما باز ، زود توبه برگشت برای آنهارخ می داده است .
« ‏ همچنین غنائم از آنِ فقرای مهاجرینی است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بیرون رانده شده‌اند . آن كسانی كه فضل خدا و خوشنودی او را می‌خواهند ، و خدا و پیغمبرش را یاری می‌دهند . اینان راستانند . ‏‏ آنانی كه پیش از آمدن مهاجران خانه و كاشانه ( آئین اسلام ) را آماده كردند و ایمان را ( در دل خود استوار داشتند ) كسانی را دوست می‌دارند كه به پیش ایشان مهاجرت كرده‌اند ، و در درون احساس و رغبت نیازی نمی‌كنند به چیزهائی كه به مهاجران داده شده است ، و ایشان را بر خود ترجیح می‌دهند ، هرچند كه خود سخت نیازمند باشند . كسانی كه از بخل نفس خود ، نگاهداری و مصون و محفوظ گردند ، ایشان قطعاً رستگارند . ‏ » (سوره حشرآیات 8و9)
در این آیه صفات بارز و زیبای انصار را بیان می کند ، آنانی که با میل و رغبت و با وجود نیازمندی خود ، مهاجرین را بر خود ترجیح می دهند و امکانات مادی و رفاهی در اختیار دیگران قرار رمی دهند و چشم طمعی به آن ندارند.
« ‏ چرا در راه خدا نباید ببخشید و خرج كنید ، و حال این كه ( اموال شما امانتی بیش نیست و تا آخر در دست شما نمی‌ماند ، و همه چیزهای ) برجای مانده آسمانها و زمین به خدا می‌رسد ؟ كسانی از شما كه پیش از فتح ( مكّه ، به سپاه اسلام كمك كرده‌اند و از اموال خود ) بخشیده‌اند و ( در راه خدا ) جنگیده‌اند ،  ( با دیگران ) برابر و یكسان نیستند . آنان درجه و مقامشان فراتر و برتر از درجه و مقام كسانی است كه بعد از فتح ( مكه ، در راه اسلام ) بذل و بخشش نموده‌اند و جنگیده‌اند . اما به هر حال ، خداوند به همه ، وعده پاداش نیكو می‌دهد ، و او آگاه از هر آن چیزی است كه می‌كنید . ‏ » (سوره حدیدآیه10)
ایمان و درجه مهاجرین و انصار که از ابتدا و در بدترین شرایط با پیامبر بوده اند و سختی و رنج و شکنجه و تبعید و فقر را کشیده اند و برای آن ها تنها رضای خدا مهم بوده است برتر از کسانی است که حال   در زمان صلح و آرامش و راحتی ، ایمان می آورند.
«  همسران پیغمبر ، مادران مؤمنان محسوبند ( و باید احترام مادری آنان را از نظر به دور نداشت ، و یكایك ایشان را بزرگ و ارجمند شمرد ) ، و خویشاوندان نسبت به همدیگر ( از نظر ارث بردن بعضی از بعضی ) از مؤمنان و مهاجران ، در كتاب یزدان ( قرآن ) از اولویّت بیشتری برخوردارند »(سوره احزاب آیه6)
در این آیه ، خدا همسران پیامبر را به عنوان مادر مومنان ( مادردینی – همانگونه که خواهر و برادران  دینی داریم ) بیان می کند و جایگاه خویشاوندی را درجایگاه بلندی بیان می کند که نباید آن نادیده گرفته شود
« ‏ ای پیغمبر ! به همسران خود بگو : اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می‌خواهید ، بیائید تا به شما هدیّه‌ای مناسب بدهم و شما را به طرز نیكوئی رها سازم . ‏‏ و امّا اگر شما خدا و پیغمبرش و سرای آخرت را می‌خواهید ( و به زندگی ساده از نظر مادی ، و احیاناً محرومیّتها قانع هستید ) خداوند برای نیكوكاران شما پاداش بزرگی را آماده ساخته است . ‏ »(سوره احزاب آیات 28و29)
در این آیه به همسران پیامبر ، کسانی که با او ماندند ، می گوید : اگر خدا و پیامبر را می خواهید باید او را به همین گونه که هست با شکل رهبریش با داشتن فقر و رنج ها و… بپذیرید و اگر نمی توانید و خواهان دنیا هستید می توایند به سوی آن بروید و من نیز تا بتوانم شما را از آن بهره مند می کنم . اما آن ها همان هایی شدند که ماندند و سرانجام مادران مومنین گشتند و چه کسی می تواند این عنوان خدایی را از آن هابگیرد . آن ها خدا و پیامبر و سرای آخرت را بر این دنیا ترجیح دادند.
نکاتی که درموردصحابه وهمسران پیامبربایدموردتوجه قرارگیرد:
1- چگونه بعضی از مسلمانان این آیات خدایی را در نظر نمی گیرند در حالی که خداوند وعده بهشت، خشنودی خود را از صحابه پیامبر اعلام می کند و سپس آن ها ، راه بدگویی و فحش و لعن بر آن ها را در پیش می گیرند؟! با چه دلیل قرآنی به خود این اجازه را می دهند؟! آنها خدا را هم به مسخره می گیرند و او را کودن واحمق و کسی که آینده رانمی داند وبی خودی برای دیگران سخن می گوید و آن ها را بهشتی اعلام می کند معرفی می کنند!(پناه می برم ازاین نوع نگاه به خدا) مگر خدا نمی دانست که آن ها راه کفر را در پیش می گیرند که وعده بهشت و خشنودی را به آن ها می دهد؟ ( این سخن در صورتی است که عده ای جاهلانه و یا عالمانه و عامدانه صحابه را مورد لعن و نفرین قرار می دهند و دلیل خود را از لعن آنان ، کافر شدنشان پس از وفات پیامبر می دانند)
خوب به این آیه توجه کنید:
« ‏ آنان كه ( به خاطر ایمان درست و انجام كارهای خوب و پسندیده ) قبلاً بدیشان وعده نیك داده‌ایم ، چنین كسانی از دوزخ ( و عذاب آن ) دور نگاه داشته می‌شوند . ‏ ‏ لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ ‏ » (سوره انبیاء آیات 101و102)
پس وای به حال آن کسانی که به یاران پیامبر فحش می دهند؟ وای به حال آن ها که صحابه پیامبر را مورد لعن قرار می دهند و می خواهند خود را خدا کنند.
2- چگونه صحابه ای که در بدترین و سخت ترین شرایط با پیامبر بوده اند ، در رفاه و آزادی ، راه خیانت درپیش می گیرند؟ چگونه بعضی از صحابه که در زمان کفر ، از بهترین موقعیت ها و جایگاه ها برخوردار بوده اند و ثروت و مقام داشته اند و زمانی که در مدینه هستند و خداوند از فقر و بدبختی آن ها آن قدر باخبر است که باید غنائم به آن ها تعلق گیرد باید بعد از پیامبر مقام و ثروت و مادیات برای آن ها مهم گردد و راه خیانت در پیش گیرند که حال مورد لعن و فحش قرار گیرند.
3- خوب به این آیه توجه کنید:
« ‏ كسانی كه پس از مهاجرین و انصار به دنیا می‌آیند ، می‌گویند : پروردگارا ! ما را و برادران ما را كه در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفته‌اند بیامرز . و كینه‌ای نسبت به مؤمنان در دلهایمان جای مده ، پروردگارا ! تو دارای رأفت و رحمت فراوانی هستی . ‏ »  (سوره حشرآیه10)
آیا کسی این آیه را نخوانده است ؟! چرا باید نسبت به برادران دینی گذشته مان کینه ای در دل داشته باشیم . چرا به جای دعای آمرزش برای آن ها راه فحش و تهمت و لعن در پیش داریم آیا واقعا این روش و راه قرآن است ؟ بدا به حال آنانی که این آیه را نادیده می گیرند؟
4- درآیات 132 و133بقره بعد از این که بیان می کند که آیا این بهتان های به پیامبران را بیان می کنید ومی گویید آیا واقعا شما در آن زمان حاضر بودید که آن ها بر چه آیینی مرده اند . حال من می خواهم بگویم آیا افرادی که نسبت به گذشتگان راه لعن و فحش و تهمت در پیش می گیرند در آن زمان حضور داشتند و سپس خداوند در دنباله آیات می گوید:
« ‏ ( به هر حال ، جنگ و جدل درباره آنان چرا ؟ ! ) ایشان قومی بودند كه مردند و سر خود گرفتند . آنچه به چنگ آوردند متعلّق به خودشان است ، و آنچه شما فراچنگ آورده‌اید ، از آن شما است ، و درباره آنچه می‌كرده‌اند از شما پرسیده نمی‌شود ( و هیچ كس مسؤول اعمال دیگری نیست و كسی را به گناه دیگری نمی‌گیرند ) . ‏ » (سوره بقره آیه 134)
حال که از شما پرسیده نمی شود كه این همه کینه و فحش و لعن نسبت به آن ها چه معنی دارد؟!
درآیه 140 شوره بقره اختلافات و این که کدام پیامبر چه دینی داشته و این گونه مجادلات رابیان می کند وسپس می گوید:
« ‏ ( به هر حال ) آنان قومی بودند كه مردند و سر خود گرفتند . آنچه به چنگ آوردند متعلّق به خودشان است ، و آنچه شما فراچنگ آورده‌اید از آن شما است ، و درباره آنچه می‌كرده‌اند از شما پرسیده نمی‌شود ( و هیچ كس مسؤول اعمال دیگری نیست و كسی را به گناه دیگری نمی‌گیرند ) . ‏ » (سوره بقره آیه 141)
چرا در مورد صحابه این قدر بد گویی و لعن ؟! آنان هرچه کردند سر خود رفتند و ازما پرسیده نمی شود که آنان چه کردند . بدا به حال خود ما؟! ما باید به فکر خود باشیم ؟! به عملکرد و نگاه خود توجه کنیم؟! چه کار داریم که گذشتگان چگونه انسان هایی بوده اند و چگونه عمل کرده اند؟!
« ‏ ( ای محمّد ! ) تو در جانب غربی ( كوه طور ) نبودی در آن دم كه ما فرمان ( نبوّت ) را به موسی ابلاغ كردیم ( و بدو كتاب تورات عطاء و وی را برای تبلیغ به پیش مردم فرستادیم ) و تو از حاضران ( در صحنه تبلیغ و مبارزه موسی با فرعون و فرعونیان ) نبودی ( تا بر سرگذشت ایشان مطّلع گردی . حال كه سرگذشت حقیقی بنی‌اسرائیل و موسی و فرعون و پیروان آنان را – چنان كه باید – برای مردم بیان می‌داری ، چرا باید باور نكنند و به تو ایمان نیاورند ؟ ! ) . ‏ ‏ این ما بودیم كه اقوام و نسلهائی را ( در قرون و اعصار مختلف ) آفریدیم و زمانهای طولانی بر آنان سپری شد ( و بر اثر مرور زمان ، عهدها و پیمانهای خدا را فراموش كردند و رهنمودهای انبیاء را از یاد بردند . ای پیغمبر ! ) تو در میان اهل مدین اقامت نداشتی تا آیات ما را ( كه بیانگر سرگذشت ساكنان مدین است ) بر اینان ( كه مردمان مكّه و سالها بعد از ایشان می‌زیند ) فروخوانی ( و از احوال پیشینیان بیاگاهانی ) . ولی این ما هستیم كه تو را فرستاده‌ایم ( و چنین اخباری را از طریق وحی در اختیارت قرار داده‌ایم ) . ‏ » (سوره قصص آیات44و45)
وقتی خداوند نسبت به پیامبرش این گونه بیان دارد و می گوید تو چگونه در بین اقوام  و نسلهای دیگر بوده ای که می خواهی در مورد آن ها قضاوت کنی و سخن بگویی ؟ بدابه حال ما؟!
روش درست در قرآن:
ما کاری به روش و رفتار دیگر انسان ها ، چه نسبت به خود ما یا دیگران نداریم . آن ها آزادند بر اساس چیزی که خیال می کنند درست است و به آن ها آموزش داده می شود رفتار کنند و در سخن گفتن و مواجهه با دیگران از خود نشان دهند. ما می خواهیم روش و رفتار سخن گفتن انسان های دیندار را از منظر قرآن مورد بررسی قرار دهیم هرچند که روش دیگران و نوع بیان دیگران اشتباه باشد:
1- هیچ فردی حق مسخره کردن و مورد تهمت قراردادن دیگران را ندارد و این دستور خداوندی است .این دستور نه تنها در مواجهه با مسلمانان ، بلکه در مواجهه با هرشخص با هرنوع نگاهی (حتی اگر کافر باشد) می باشد.
« ‏ ( ای مؤمنان ! ) به معبودها و بتهائی كه مشركان بجز خدا می‌پرستند دشنام ندهید تا آنان ( مبادا خشمگین شوند و ) تجاوزكارانه و جاهلانه خدای را دشنام دهند . همان گونه ( كه معبودها و بتها را در نظر اینان آراسته‌ایم ) برای هر ملّتی و گروهی كردارشان را آراسته‌ایم . » (سوره انعام آیه 108)
« ‏ و كسانیند كه از گناهان بزرگ ، و اعمال بسیار زشت و ناپسند می‌پرهیزند ، و هنگامی كه خشمناك می‌گردند ( زمام اختیار از دست نمی‌دهند و پرت و پلا نمی‌گویند و آلوده گناه نمی‌شوند ، و بلكه نفس خود را مهار می‌كنند و بخشم آورندگان را ) می‌بخشند . ‏ » (سوره شوری آیه37 )
زمانیکه درسوره فرقان آیه 60 از مسخره کردن های کافران بیان می کند در دنباله آیات با منطق خود پاسخ می دهد و در نهایت در آیه 63 می گوید زمانی که بعد از این همه دلیل و برهان ، آن ها فحش می دهند آن ها با آرامش خاطر در مقابلشان تنها « قَالُوا سَلَاماً »
2- پاسخ دادن با روش نیک و به بهترین روش و به بهترین نحو سخن گفتن . اجتناب از فرافکنی و دروغگویی و تهمت و لعن و فحش دادن به دیگران . دوری از خشم و عصبانیت و کینه توزی و با هوی هوس سخن گفتن و ندیدن نگاه و نقش خدا . اخلاص برای خدا سخن گفتن را فراموش نکردن.
« ‏ نیكی و بدی یكسان نیست .  ( هرگز بدی را با بدی ، و زشتی را با زشتی پاسخ مگوی . بلكه بدی و زشتی دیگران را ) با زیباترین طریقه و بهترین شیوه پاسخ بده . نتیجه این كار ، آن خواهد شد كه كسی كه میان تو و میان او دشمنانگی بوده است ، به ناگاه همچون دوست صمیمی گردد . ‏ ‏ به این خوی ( و خلق عظیم ) نمی‌رسند مگر كسانی كه دارای صبر و استقامت باشند ، و بدان نمی‌رسند مگر كسانی كه بهره بزرگی ( از ایمان و تقوا و اخلاق ستوده ) داشته باشند . ‏ » (سوره فصلت آیات 33و 34)
« ‏ ( ای پیغمبر ! ) مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیكو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان ، و با ایشان به شیوه هرچه نیكوتر و بهتر گفتگو كن‌ ؛ چرا كه ( بر تو تبلیغ رسالت الهی است با سخنان حكیمانه و مستدلاّنه و آگاهانه ، و به گونه بس زیبا و گیرا و پیدا ، و بر ما هدایت و ضلال و حساب و كتاب و سزا و جزا است . ) بی‌گمان پروردگارت آگاه‌تر ( از همگان ) به حال كسانی است كه از راه او منحرف و گمراه می‌شوند و یا این كه رهنمود و راهیاب می‌گردند . ‏ » (سوره نحل آیه 125)
« ‏ وَلَا یَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً ‏ » « ‏ ( این كافران ) هیچ مثالی را ( به عنوان اعتراض از قرآن و رخنه از رسالت و دعوت تو ) به میان نمی‌كشند ، مگر این كه ما پاسخ راست و درست را ، و بهترین وجه و زیباترین تبیین و تفسیر را به تو می‌نمایانیم ( و بدین وسیله اعتراضات واهی ایشان را پاسخ داده و باطل می‌گردانیم ) . ‏ » (سوره فرقان آیه 33)
فرافکنی نوعی حیله عقلی است که فرد با نسبت دادن حالت های نفسانی و انگیزه ها و عیوب و اشتباهات خود به دیگران از آن استفاده می کند یعنی او این مقوله ها را به جای خود در دیگران احساس می کند .کلی گویی هم بدین صورت انجام می گیرد با عنوان کلیاتی بدون ارائه هیچ دلیل وبرهانی می خواهد دیگران و فرد را تنها با بیان و استفاده از حرف هایی قلمبه و سلمبه بدون تجزیه و تحلیل آن نگاه تحت تاثیر قرار دهد.
3- منطقی سخن گفتن وبادلیل وبرهان بادیگران سخن گفتن.
سوره بقره آیه 111،سوره آل عمران آیه 93،سوره انبیاء آیه 24،سوره نمل آیه 64،سوره قصص آیه75.
این روش قرآن است کجا گفته در برخورد با دیگران ،در برخورد با مخالفین خود ، در برخورد با دشمنان  خود ، در برخورد با …راه توهین و فحش و لعن و ناسزا درپیش گیرید اصلا روش و راه پیامبران و دین با این موارد نمی خورد چرا بدون هیچ گونه ارائه دلیل و برهانی از علمایتان از آن ها پیروی می کنید؟! (سوره توبه آیات 31و34 ممنوعیت اطاعت از رهبان و علمای دینی بدون داشتن هیچ گونه دلیلی و سپس جهنمی شدن) چرا از این روش پیروی می کنید ؟! آیا نسبت به کار خود مطمئن هستید در حالی که در اسلام روش و راهی که بر اساس حدس و ظن و بدون فکر و علم باشد مورد پذیرفته  نیست (سوره بقره آیه 78،سوره اسرا آیه36،سوره زمر آیه18،سوره فرقان آیه73) و چرا کتاب خدا را در زندگی خود نمی آورید و پشت سر خود می اندازید ؟!(سوره بقره آیه 87-روش کفار)
پیغمبران با روش و راه روشن ودلیل برهان به سراغ مخالفین خود می رفته اند (سوره نحل آیه44،سوره بقره آیه 23،سوره غافر آیه34) خدا در مقابل مخالفینش از آن ها ارائه دلیل و شواهد علمی می خواهد ، درواقع او می گوید طبیعت که ساخته اوست با کمالش هیچ گونه تضادی ندارد و اگر کسی در آن ایرادی می بیند آن را با دلیل به مبارزه می طلبد (سوره احقاف آیه4)- درسوره 60 فرقان توهین ها و جسارت های کافران را بیان می کند در دنباله آیه با منطق پاسخ می گوید و این راه و روش قرآنی است و از فحش و توهین استفاده نمی کند.
4- دوری از لعنت کردن در حالی که ما آمده ایم دیگران را به راه راست هدایت کنیم نه اینکه آنها را از رحمت خدا دور سازیم (این کلام ما را به یاد شعر زیبای مولوی می اندازد که می گوید : تو برای وصل کردن آمدی ….. نی برای فصل کردن آمدی )  ما باید در تلاش باشیم که انسان های بیش تری را به رحمت خدا نزدیک کنیم پس بیان ها نباید به حالتی باشد که دیگران را مورد طرد و بی مهری قرار دهیم  بلکه باید دعای خیر برای دیگران کرده و خواستار رحمت خدا برای آن ها و هدایت آن ها باشیم . مواظب بیان های خود باشید سخنی با فحش و توهین نباشد بیان هایی متفکرانه داشته باشید (و بدانیم که هیچ سخنی ولو منطقی با فحش و ناسزا پیشرفت نخواهد کرد و باعث هدایت کسی نخواهد شد)
« ‏ به هر حال ، پروردگارت نسبت به كسانی كه از روی جهالت و سفاهت (بامعنی قرآنیش- جهالت به معنی بی سوادی و نادانی نیست بلکه بر خلاف دستور قرآنی عمل کردن است و عمل آن ها هم چون کسی است که انگار نمی داند و نادان است)  كارهای بد می‌كنند و بعد از آن توبه می‌نمایند ( و با انجام حسنات و عبادات به سوی خدا برمی‌گردند ) و به اصلاح ( حال و جبران گذشته خود ) می‌پردازند ، بس آمرزنده و مهربان است . ‏ » (سوره نحل آیه 119)
پس من و تو کیستیم ، وقتی خدا می بخشد؟ وقتی خدا راه نجات را نشان می دهد؟ما می خواهیم هرچه زود تر همه را جهنمی و از رحمت خدا دور کنیم.
نیازی نیست همه مثل ما اندیشه و فکر کنند اگر فردی بر خلاف اندیشه ما نگاه داد باز احترام او واجب است این آیه قرآن است این روش و اخلاق و راه قرآنی بود پس تحمل و صبر و با متانت سخن گفتن از روش نیکویان و رهروان قرآن و مومنین راستین است ما نباید خواستار این باشیم که نظراتمان را بر دیگران قالب کنیم و از اخلاق زشت و ناپسند استفاده کنیم  اگر ادعای دینداری راداریم.
نویسنده : مدیر تارنمای چرا (محمد)