Tag Archives: سید قطب

بردگان واقعی چه کسانی هستند؟!

11 سپتامبر
بردگان تنها كساني نيستند كه تسخير قهر اوضاع اجتماعي شده باشند، ويا دربرابر موقعيت اجتماعي شكست خورده باشند، وبه صورت برده تنزل مقام پيدا كرده باشند، وچنانكه گويي متاع ويا حيواني هستند دراختيار اشرافيون قرار گرفته باشند، برده كسي نيست كه اوضاع اجتماعي وموقعيت اقتصادي او را به خواري دچار ساخته وآنان دربرابر اوضاع مسلط ايستاده وفرياد خود را بلند كرده باشند.
بلكه بردگان آنهايي هستند كه قصور آب وملكي را دراختيار دارند واز نظر دارايي درمرحله كفايت اند، صاحبان ابزار كار ووسايل توليد اند، نه كسي برمال شان مسلط است و نه كسي برجان شان… وليكن بااينحال اينها هميشه بر درخانه هاي قدرتمندان واشراف مزاحم اند وخود را به بردگي وخدمتگذاري تسليم مي‌كنند، وخود با دست خود، زنجير برگردن ودستها وجان شان مي اندازند، ويا زنجيرها برپاهاي شان مي افگنند، ولباس بردگي را براندام خويش مي برند، وبدان مي بالند وافتخار مي‌كنند.
بردگان كساني هستند كه بردرخانه اشرافيون مي ايستند، وفشار وخواري را تحمل مي‌كند وبينندگان مي بينند كه آقا چگونه به اين نوكر ناخوانده لگد مي پراند و با پاشنه كفشش بر اين برده حقير وبيچاره مي گويد، وچگونه او را ازخدمت خويش مي راند، اما آنان بدون وجود عامل ترس ويا بدون هيچگونه احساس خطر سرفرود مي آورند، تاسيلي برگونه شان نواخته شود، وخواري فرامين را تحمل مي‌كنند و بردرخانه ارباب چندك مي زنند وبه خدمت ايشان كمر مي بندند، وبه عنوان خدمتگذار رانده دوباره به خواهش بر مي گردند واينهمه موقعيت ها به آقا امكان مي دهد كه برتحقير شان بيفزايد وآنان را چون مگسي بي ارزش ازخود براند.
بردگان كساني هستند كه از آزادي مي گريزند وچون آقا ايشان را ازخود براند به جستجوي يك ارباب ديگر بر مي آيند، زيرا نياز شديدي در وجود شان براي نوكري احساس مي‌كنند، ونوكري براي شان حس ششم وياهفتمي شده است كه همان احساس خواري و… است وصاحب چنين خوي واحساسي خود را ناگزير به ارضاي اين خوي مي داند، لذا چون كسي ايشان را به بندگي نگيرد، دروجود شان براي بنده شدن احساس تشنگي مي‌كنند، ووجود خويش را به باد سرزنش مي گيرند، وخود را آنقدر به خواري مي گيرند تا اين نياز را بر آورده كنند، ودراين راه براي برده شدن حتي منتظر يك اشاره نيز نمي مانند، بلكه با اشاره يك انگشت از سوي ارباب دربرابر او به خاك مي افتند وبر او نماز مي برند.
بردگان كساني هستند كه چون آزاد شوند وقيد برگي را از آنان بردارند، نسبت به بردگاني كه دربردگي باقي اند حسادت كنند. نه نسبت به آزادگان صاحب اختيار، زيرا كه آزادي آنان را به نظر خوار مي آيد، وتحمل شرافت بر ايشان دشوار است واين نيز به سبب وجود همان بيم وترس شان است، زيرا كه استواري درخدمتگذاري درميان اينگونه افراد خودمايه فخر است، كه بدان ببالند، گويي آنان چوب خشكي هستد كه تنها لباس نوكري را براندام شان بريدند، واين بهترين وزيباترين فرمي است كه بدان عشق مي ورزند.
بردگان آناني اند كه در بردگي درقلب وجان شان احساس روشنايي كنند، كساني اند كه فقط باتازيانه درزير پوست خويش گرمي وحرارت را احساس مي‌كنند، وروح پير غلامي دروجود شان جا خوش كرده است، زيرا روح بردگي درخون شان جا گرفته است.
بردگان كساني هستند كه دروجود خويش جز زنجيرهاي بردگي چيزي نمي بينند ودرهستي شان غلام بارگي را احساس مي‌كنند، ولذا چون احساس آزادي كنند خود را گمراه مي بينند، ودراقيانوس هستي، درزير فشار جمع، راه گم مي‌كنند. از روبرو شدن با نور مي ترسند وفرياد مي كشند تسليم ومطيع اند و درهاي بندگي را مي كوبند واز نگاهبان خانه هاي ارباب با تضرع مي خواهند كه درهاي بردگي را به روي شان بگشايند.
بردگان – با اين حال از ستمگران روي زمين اند، بر آزاد مردان بسيار سخت مي گيرند، ودوست دارند كه بند بندگي را برآنان نيز تحميل كنند، از شكنجه آزاد مردان لذت مي برند، واز آزار واذيت شان خوشحال مي شوند، واز چنين كاري ارضاء مي شوند وچون تشنه اي سيراب مي گردند، همانگونه كه جلادان وستمگران ازستم وزور لذت مي برند!
اين علاقمندان رسم بردگي موجب وسبب آزادي براي آزادمردان را درك نمي‌كنند، ومي پندارند كه آزادي يعني تمرد و سركشي، آنان بلندي مرتبه وعلو طبع انساني را قبول سختي وخواري مي پندارند، وشرافت را جرم مي‌خوانند وازاين رو داس انتقام خود را بي محابا متوجه آزادمردان صاحب شرف مي سازند، يعني متوجه كساني مي سازند كه با قافله بردگان همگام نيستند. همين گروه در ابداغ راهها ووسايل سختگيري وفشار بر آزادگان از يكديگر سبقت مي گيرند و دراين سبقت جويي نيز ارضاي خاطر اشرافيون را نظر دارند، ليكن با اين حال اشرافيون از آنان راضي نمي شوند، بلكه از وجود آنان خسته اند، وآنان را ازحضور خود مي رانند، چون بالاخره مزاج ارباب نيز از تكرار اين بازي مسموم است ومي خواهد كه بازيگران را تغيير دهد وچهره آنان را كمتر ببيند وجاي ايشان را به ديگر اينكه در انتظار بردگي نشسته اند، عوض كند!
باهمه اين حوال، آينده از آن آزادگان است، آينده از آن مردان آزاد است، نه از آن بردگان. ونه حتي از آن اربابي كه بردگان درقدمش به خاك مي افتند و بيني برخاك مي سايند. آينده براي آزادگان است، زيرا كه تمام نبرد انسانيت در راه آزادي است وتلاش آن است كه آزادي تضييع نشود، زيرا تلاش اين بندگاني كه پس از ويراني بناي بردگي وخواري هنوز تلاش دارند كه آنرا احيا كنند نخواهد پاييد، زيرا آن زنجيرهايي كه از پاي بردگان گسسته شده دوباره بسته نخواهد شد.
درست است كه بردگان رو به فزوني نهاده اند، بلي! ليكن نسبت آزادگان به مراتب بيشتر است، وحتي چند برابر شده است، وملتها يكپارچه به موكب آزادي مي پيوندند، واز قافله بردگان نفرت مي‌كنند، وحتي اگر بردگان بخواهند به سادگي مي توانند كه به موكب آزادگان بپيوندند وميتوانند مطمين باشند كه قدرت ونيروي جلادان به آنان نخواهد رسيد واثري براي شان نخواهد داشت، وميل به بردگي وبرده ماندن گروه ويژه نيز نمي تواند اين قافله را دربند نگاه دارد.
موكب آزادي به راه خود ادامه مي دهد، ودرمسير حركت نيز هزاران وبلكه ميليونها نفر بدان مي پيوندند… وجلادان بيهوده مي كوشند تا اين موكب را از حركت باز دارند، وحتي تلاش مذبوحانه دارند كه اين جمع را پراگنده سازند، وتازيانه تهديد را بيهوده دربرابر چشم بردگان به حركت در مي آورند، تاشايد بردگان را وطالبان آزادي را انديشناك سازند، كه اگرچه تازيانه پوست آزادگان را بشكافد، بيهوده است زيرا موكب آزادي اكنون باشكستن سدها وبندها به راه خود ادامه خواهد داد، وازصخره ها بالاخواهد رفت ودر راه خود خار وخاشاك را خواهد روفت.
زيرا مرحله بازگشت گذشته چون گنجينه اي از تجارب گذشته را به عنوان راهنما باخود دارد، كه عامل پيروزي او درتمام ميادين نبرد آزادي است. نبردي كه ميان آزادي وبردگي درگير شده است، بردگي از نوع جديد، ازنوع بردگي قرن نوزدهم وبيستم!
آنچه از آزادي وآزاديخواهان خون بريزند به فرجام پيروزي از آن آزادي است، واين سنت خدا در روي زمين است، زيرا كه نهايت بسيار دوري است كه ريشه در آينده دارد، وبردگي نتيجه شكست دوران گذشته است، دوران خواري وپستي كه زمان آن گذشته و به سرآمده است. قافله برده، تلاش دارد كه هميشه دربرابر موكب آزادي بايستد، اما آن قافله توان از هم دريدن آنرا ندارد، و بي شك روزي قطعات جدا افتاده‌اين كاروان به هم خواهد پيوست وموكبي را خواهد ساخت كه قافله به پاخاسته امروز دربرابر آن طليعه اي بيش نباشد.
پس آيا مي توان پنداشت كه اين بازمانده بردگي عهد كهن كه امروز مذبوحانه درصدد تغيير شكل دادن جهت فريفتن است، روزي دربرابر كارواني كه شامل تمام بشريت است بايستد وقدرت پايداري پيدا كند.
عليرغم اينكه اين حقيقت ثابت است كه كاروان آزاديخواهان به پيروزي خواهد رسيد، دراينجا حقيقت ديگري نيز هست كه ناگزير بايد اشاره اي به آن بشود وآن اينكه اين كاروان آسوده وبي درد سر طي طريق نخواهد كرد، بلكه كاروان پريشان بردگان شكست خورده و فريفته شده هر ازگاهي ممكن است ازپشت ضربه اي برآن وارد كند واين كاروان ناگزير تلفاتي بايد بدهد و قربانيان بايد تقديم كند، وخلاصه اين كاروان دراين راه ناگزير بايد قرباني هايي راتحمل كند، ودشواريهايي را استقبال كند، زيرا همچانكه براي حفظ سيستم بردگي مدرن قربانياني هايي بودند كه ازميان همان بردگان براي قرباني به دام مي افتادند، ناگزير براي آزادي نيز قربانياني لازم است كه البته اين قرباني خود، اصل آزادي نيست.
اين حقيقت است و در‌آن شكي نيست، حقيقتي روشن كه نهايت آن معلوم است، پايان وغايت آن روشن است، راه پيروزي گشوده شده است وتجربه هاي بسيار پشتيبان اين حركت اند. ما قافله بردگان را دعوت مي كنيم تاعليه آنچه عوامل بردگي را دربرابر چشم شان مي آرايد وآنرا زيبا مي سازد به پا خيزند، وآنچه را كه به ظاهر وجود شانرا مي آرايد واز آنان مترسكي آراسته تحويل مي دهد به دور اندازند، وبه دنبال كاروان آزادي بشتابند، ووجود شان را با پيرايه هاي شرف بيارايند، تا ازقافله زنده به گورسازان انسانيت جدا شوند، و از خوابگاهي كه باخارهاي برنده فرش گسترده شده است بيرون آيند، ويقين داشته باشند كه درپايان پيروزي با آنان است، كه: (( عاقبت از براي بردباران است.))
نوشته: شهید سيد قطب
ترجمه: روح الله مازندراني

کنکاشی در عقاید سید قطب

4 سپتامبر
سید قطب جامعه را به دو نوع جاهلی و اسلامی تقسیم می کند و می گوید : «امروز در جاهلیتی به سر می بریم که به هنگام ظهور اسلام وجود داشت و بلکه تاریک تر از آن، تمامی آن چه در اطراف ماست جاهلی است، تصورات و عقاید مردم، عادت ها و سنت های آن ها و منابع فرهنگ آن ها و…ما باید از زیر فشار جامعه ی جاهلی و رهبری جاهلی رهایی یابیم. وظیفه ی ما این است که اولاً تحولی در درون خود به وجود آوریم تا بر اساس آن بتوانیم جامعه را دگرگون کنیم.»
اسلام بیش از دو جامعه نمی شناسد: «جامعه جاهلی» و «جامعه اسلامی». جامعه اسلامی، جامعه ای است که در تمامی ابعاد عقیده و عبادت، شریعت و احکام، سلوک و اخلاق، اسلام در آن تحقق یافته است. و جامعه ی جاهلی جامعه ای است که به اسلام عمل نمی کند. نه اعتقادات به تصوراتش از اسلام است و نه ارزش ها و ضوابطش و نه نظام و قوانینش و نه سلوک و اخلاقش.
جامعه جاهلی و جامعه اسلامی
سید قطب جامعه را به دو نوع جاهلی و اسلامی تقسیم می کند و می گوید : «امروز در جاهلیتی به سر می بریم که به هنگام ظهور اسلام وجود داشت و بلکه تاریک تر از آن، تمامی آن چه در اطراف ماست جاهلی است، تصورات و عقاید مردم، عادت ها و سنت های آن ها و منابع فرهنگ آن ها و…
ما باید از زیر فشار جامعه ی جاهلی و رهبری جاهلی رهایی یابیم. وظیفه ی ما این است که اولاً تحولی در درون خود به وجود آوریم تا بر اساس آن بتوانیم جامعه را دگرگون کنیم.»
اسلام بیش از دو جامعه نمی شناسد: «جامعه جاهلی» و «جامعه اسلامی». جامعه اسلامی، جامعه ای است که در تمامی ابعاد عقیده و عبادت، شریعت و احکام، سلوک و اخلاق، اسلام در آن تحقق یافته است. و جامعه ی جاهلی جامعه ای است که به اسلام عمل نمی کند. نه اعتقادات به تصوراتش از اسلام است و نه ارزش ها و ضوابطش و نه نظام و قوانینش و نه سلوک و اخلاقش.
اسلام آمریکائی
اولین دانشمند جهان اسلام که کلمه ی اسلام آمریکائی را مطرح کرد، سید قطب بود. او قائل بود دو اسلام وجود دارد، یکی اسلام راستین و یکی اسلامی که آمریکا می خواهد. وی در این زمینه می نویسد: « البته اسلامی که آمریکائی ها و غربی های استعمارگر و هم پیمان هایشان در شرق میانه خواستار آن هستند، همان اسلامی نیست که با استعمار می جنگد و با خودکامگی ها مبارزه می کند، بلکه فقط اسلامی است که با کمونیسم مبارزه می کند. زیرا آن ها اسلامی نمی خواهند که حکومت کند و اصولا تحمل حکومت اسلامی را ندارند چرا که وقتی اسلام حکومت یافت، امتی دیگر تربیت و ایجاد می کند.»
سید قطب معتقد است جامعه ای که مردمش مسلمان اند اما شریعت اسلام قانون آن جامعه نیست، هرچند نماز بخوانند، روزه بگیرند و به حج روند، به هیچ عنوان جامعه اسلامی نبوده و در ردیف جامعه جاهلی قرار دارد. هم چنین از دیدگاه سید قطب جامعه ای که خدا را قبول دارد ولی به مردم اجازه نمی دهد دین را به جامعه سرایت دهند بلکه فقط اجازه می دهند مردم خدا را در مساجد بخوانند، جامعه ی جاهلی است. وی در این باره می گوید : «دیدگاه اسلام روشن است، حکم، یا حکم خداست و یا حکم جاهلی است. قانون یا قانون خداست و یا هوی و هوس.»
جهاد و مبارزه
سید شهید می گوید : « تو اگر فقط مسلمان باشی، همین کافی است که تو را با تمام شجاعت و شهامت بدون سستی و کسالت، علیه استعمار و امپریالیسم تجهیز کند و به مبارزه وا دارد و اگر این طوری نباشی به قلب خود نگاه کن! شاید در داشتن ایمان گول خورده ای وگرنه چگونه می توانی علیه استعمار نجنگی؟
اگر تو فقط مسلمان باشی همین کافی است که تو را وادارد، که با تمام قوا علیه همه ی مفاسد و مظالم اجتماعی مبارزه کنی، مبارزه ای بی امان، پیگیر، آشکار، بدون خستگی و ملال، و اگر نکردی به قلب خود نگاه کن! شاید در داشتن ایمان خود را گول زده ای وگرنه چگونه می توانی از مبارزه با ظلم و ستم بازایستی؟ اسلام مبارزه و جهاد پیگیر و دامنه دار و سپس شهادت در راه خدا، در راه حق و عدالت و مساوات است.»
و هم چنین در کتاب «معالم فی الطریق» ضرورت جهاد علیه دشمن را اجتناب ناپذیر می داند و می گوید : «برقراری حکومت خداوند بر روی زمین و محو حکومت بشری، گرفتن قدرت از دست بندگان غاصب و برگرداندن آن به خدا، اقتدار بر اساس قانون الهی و از بین بردن قوانین ساخته ی دست بشر، تنها از طریق موعظه و حرف صورت نخواهد گرفت. زیرا در غیر این صورت وظیفه ی پیامبران، بسیار آسان تر انجام می گرفت.»
نکته ی فوق قابل توجه ی همه ی مسلمانانی است که خوش بینانه فکر می کنند. استعمارگران و زورمندان عالم و طاغوتیان با گفتگو و آمد و شد و التماس و استدلال، دست از ستمگری بر می دارند.
اسلام یگانه دین رهایی بخش
سید قطب اسلام را یگانه دین رهایی بخش از مشکلات جوامع بشری می داند و معتقد است هیچ نظامی غیر از نظام اسلام نمی تواند سعادت بشریت را فراهم سازد و در این باره می نویسد: «شکی نیست علی رغم این دشمنی ها و کارشکنی ها، آینده در قلمرو اسلام است و ما اینک جهادی طولانی، دشوار و پرخطر پیشرو داریم. تجهیزات لازم برای این جهاد فقط یک چیز است: « آشنایی کامل با حقایق اسلام و فراگرفتن دین در سطح عالی آن».
سید قطب و آزادی
سید قطب معتقد ا
ست آزادی یعنی رهایی از همه ی قیود- غیر از بندگی خدا- او آزادی را در عبد خدا بودن می داند و در این زمینه می گوید: « کلمه ی لا اله الا الله شاهفرد و شاهرگ و اساس طرز فکر اسلامی است، هدفش طریقه ی کاملی است برای یک زندگانی که بر پایه ی آزادی وجدان و باطن از هر گونه بندکی غیر خدایی، پی ریزی شده است و همه در این آزادی که خودکامگی اساسی برای یک اجتماع صالح و مترقی است، مساوی و برابر اند.
سید قطب و اقتصاد
سید قطب معتقد به برقراری قسط در میان جامعه بود و در این زمینه می گوید :« رزمندان راه اسلام پس از این خواستار روشسن شدن وضع درآمد ها و از بین بردن تفاوت های فاحش بین حقوق کارمندان و دستمزد های کارگران هستند. آن ها می خواهند حداقل وسائل زندگی برای عموم تأمین شود و این حداقل وسائل زندگی شامل خوراک کافی، پوشاک لازم، مسکن آسایش بخش، درمان و تعلیم مجانی و تضمین های اجتماعی در برابر بیماری، پیری و بیکاری می شود.اگر زکات برای این منظور کافی نباشد، دولت صالح اسلامی باید مازاد اموال و دارائی ثروتمندان را بگیرد و در راه مصالح عموم و نیازمندان به کار اندازد.»
سید قطب و مصلحت
سید قطب در این زمینه می گوید: «مصلحت بشر در شرع خدا تضمین شده است. پس اگر روزی انسان ها چنین به نظرشان آمد که مصلحتشان در مخالفت با چیزی است که خدا برایشان تشریع کرده، به وهم افتاده و کافر شدند.
کسی که ادعا می کند مصلحت-در آن چه که به نظرش می آید- مخالف شریعت خداست نباید پس از آن هم خود را بر این دین و از اهل این دین بداند.»
سید قطب و عقیده
هم چنین باید که عهده داران دعوت اسلامی بدانند آنان وقتی که مردمان را برای برگشت به تجدید حیات این دین فرا می خوانند، لازم است بیش از هر چیز آنان را به عقیده دعوت کنند. بیش از هرچیز استقرار عقیده: لا اله الا الله به معنی حقیقی خود است که برگشت دادن حاکمیت و فرمانروایی به خداست در همه ی کارهایشان و طرد تعدی کنندگان … استقرار این عقیده در درون آن ها و شعائر و آدابشان و در همه ی اوضاع و احوالشان، و در واقعیت زندگانی شان است.
این موقعیت و خواست قرآن در مکه بود که جمله ی لا اله الا الله را در دل ها و اندیشه ها و گزینش خلق جای دهد.
سید قطب و جهاد با نفس «خودسازی»
اما فرد مسلمان پیش از ورود در میدان نبرد و جهاد با دشمنان خدا لازم است که در میدان جهاد بزرگ تری فرو شود که آن جهاد با نفس (با خود) است و جهاد با شیطان … . جهاد با هوی ها و هوس ها و شهوات و آرزوهای دل و … .
قسمتی از آیات قرآن در مدت 13سال کامل در مکه بر فرستاده خدا نازل شد. در این آیات قضیه ی نخست که همان مربوط به ساخت فرد مسلمان است حل شده، یعنی خودسازی که به راستی قضیه ی بزرگ تر و برتر است و قضیه ی اساسی در آیین اسلام است زیرا در این مدت چگونگی شناخت عقیده و ساخت خود انسان و چگونگی و چرائی او مطرح بود.
این درک و شناخت نخست باید در درون باشد، و این واقعیت اول بر دل ها بنشیند و نظامی را که قانون پروردگار مقرر کرده در وجود نافذ شود، و فرد در نهاد خویش به خیر و نیکی آن، چه در دنیا و چه در آخرت به گونه ای یکسان مطمئن و امیدوار شود، تا آن گاه به منصه بروز و ظهور و عمل در آید. چنین انسانی است که وجودش از حرص و آز انباشته نمی شود و دلش از کینه و حسد پر نمی شود، و دلهای افراد چنین جامعه ای فاسد نمی گردد. و چنین جامعه ای است که در آن فشار و اختناق بوجود نمی آید، زیرا در وضعی قرار می گیرد که بیرق برابری بی چون و چرای لا اله الا الله بر افراشته می گردد.
سید قطب و قرآن
آن سرچشمه ی نخستینی که نسل نخست اسلامی از آن آب زندگی نوشیدند و لذت و آگاهی به راستی چشیدند تنها قرآن بوده است چنان که رسول خدا می فرماید: « هدایتی نیست مگر بر اثر و به رهنمود این سرچشمه ی هدایت گر».
به شرطی که شناخت واقعی قرآنهدف نخستین ما باشد، هدف نخستین برای قیام و عمل بدان، نخست هدف ما باید آن باشد که قرآن در عمل از ما چه می طلبد؟ و از ما می خواهد که چگونه باشیم؟ و می خواهد که چگونه زندگی و عمل کنیم؟ به اراده قرآن شعور ما درباره ی خدا و طبیعت باید چگونه باشد؟ و چگونه اخلاقی را از ما انتظار دارد؟ و می خواهد که اوضاع و تربیت واقعی ما چگونه باشد؟
نوشته: عبدالله کرمانشاهی