بایگانی | کرد و کردستان RSS feed for this section

حلبچه سندی برای شرمندگی تاریخ

1 اوت
سوگواره ای خواهم نوشت برای اندوه خاموش مردمی تا در گوش دنیا ابدی شود، دوباره خواهم نوشت از بوی تند خردل و فلفل و آن مه آلود هوای خفگی که نفس های کودکانه و دست های مادرانه را نه به یاری که در کوتاه ترین لحظه برای مرگ خشکاند و تاریخ را میخ کوب کرد. از مظلومیت بی دفاع مردمی که صفحه صفحه در جغرافیای حلبچه، تاریخ را مبهوت کرد.
هنوز زخم هیروشیما بر دل مادر زمانه مانده بود که داغ کودک حلبچه، فریادها را در گلو بغض کرد زیرا در باور مردم این دیگر باور ناکردنی تر بود. امروز در کوچه های حلبچه گرچه صدای شادی کودکانه به گوش می آید تا زمزمه های رویش در سرزمین سوخته نوید فردایی پرشور را برای فرداییان نقاشی کند اما کودکان دیار شهیدان به یاد داشته باشند که ردپای زنان و مردان و کودکان حلبچه دیروز از یادواره ی خاطره ای می گوید که سراسر درد بود و نجواهای باد و درخت از سیاهی بی امان آن روزها می گوید. چقدر دلتنگ می شوم از نمایش آن صحنه های دهشتناک که چشم های بهت زده ی دنیا شاهد دفاع بی فرجام و تلاش بیهوده مردم برای مرگ بود. آن چشم های خشک به آسمان دوخته، آن آغوش تنگ که مادر سینه را سپر جان فرزند کرده و آن برق چشم هایی که خاموش شدند و آن شادی ها که به مرثیه پیوست.
چگونه می توان ترسیم کرد شیوه ی هراس کودکی با پاهای کوچکش برای عرض کوچه های مرگ که توان طی کردنش را نداشت و مادری که سخت کودک شیرخواره اش را به سینه می فشرد و من با دست هایی که می لرزند و این احساس مجروح که قادر به نوشتن واقعه نیست.
مرور سخت و صعب لحظه هایی که حتی تصور تجربه اش هم عذاب آور است حالی که مردم با دیوارهای زخمی و دل های مجروح هر روز مرورش می کنند و اسباب این درد نه با مرگ که با عبرت برای هر دیکتاتور می تواند درسی از احساس تلخی برای همه باشد که «مرگ پایان دیکتاتور نیست».
چگونه می توانم بنویسم از جنس اعتراض که خسته است دنیا از تولید سلاح شیمیایی مرگبار. دیگر نمی خواهیم شاهد باشیم که ترس و هراس خیمه اش بر سر دنیاست. اصرار بر نابودی کامل و خلع سلاح هسته ایست و این تنها ضامن امنیت دنیاست تا فردا در گوشه ای دیگر شاهد حلبچه ای دیگر نباشیم که تنها این قربانی کافی بود تا همه بفهمند عمق فاجعه تا کجاست؟!
اینک من خسته از نفس های آتش¬زای جنگ با بغضی گره خورده از این همه قربانی هم فریاد می شوم از سردشت تا زرده تا حلبچه تا درناهای هیروشیما تا ببارد این ضجه بر پیکر آنانی که خشم مردم را در زمین نمی فهمند و می خواهم از تمام دنیا هم صدا با من از ایران تا حلبچه تا هرکجای این دنیای زخمی که محکوم کنند که دیگر صورت گریان زنان و کودکان در لنز هیچ دوربینی به نمایش گذاشته نشود و می خواهم از کردهای دلاور هم زبان و هم کیشم که ببخشند اما فراموش نکنند و هرکدام سفیر صلح شوند با شاخه ای زیتون که دنیا سبز از رویش دوباره ی زیتون های آزادی شود.
کتایون محمودی – کرمانشاه
Advertisements

مناطق کرد نشین، پاره ناشناخته تن ایران زمین

1 اوت

از راه جعبه جادویی تلویزیون، برگزاری مراسمی ملی را در یکی از استانهای کشور مشاهده می کردم. با نور پردازی هنرمندانه، در دل بیابانی کویری، چشم اندازی به بیننده عرضه می شد که به راستی شکوه و جلال ویژه ای داشت، درست است، در صورت عدم نور پردازی، چیزی از ارزش فرهنگی محل برگزاری مراسم کاسته نمی شد. لیکن شکوه و جلالی را که به تصویر کشیده شده بود، شاید دیگر نمی شد احساس کرد. در عالم خیال خود ضمن نظاره ی تصاویر تلویزیونی و پیگیری مراسم، به مناطق کردنشین، پاره تن ایران زمین زادگاه و سرزمین مادریم، سفر کردم. از ایلام تا چالدران، جاذبه های گردشگری از آنها اطلاع دارم، در ذهن خود، دوره کردم. به یاد اکتشافات باستانی ایلام افتادم، که سند قدمت و اصالت فرهنگی و میراثهای فرهنگی این استان کردنشین است. به کرمانشاه رسیدم، شهر شیرین و خسرو، رودخانه قره سو، طاق بستان و بیستون، طبیعت زیبا و کوههای سر به فلک کشیده و چشمه ساران روح پرور، معبد آناهیتاو… به پاوه و جوانرود و اورامان رسیدم، معماری منحصر به فرد مردم منطقه در این محل را به یاد آوردم. با زیارتگاههای بیشمار، برادر امام رضا(ع) حضرت کوسه هجیج، قبای سبز بر تن دشتها و کوهها، باغچه گلهای وحشی تداعی گردید. سنندج زادگاهم غنوده در پای کوه آبیدر، کوه با وقار شهرمان و آثار متعدد معماری از دوران زندیه و قاجاریه، زیارتگاههای متعدد، منجمله مقبره ی هاجر خاتون، که گویند خواهر امام رضا است و یاد مردان بزرگ دیارم در دل حزینم زنده گشت. شهرستان دیواندره با غار کرفتو و تنها غاری که در دل آن آثار زیست بشر را می توان دید، قلعه زمان اشکانیان و دشت منحصر به فرد سارال، کلاترزان و  نگل با قرآن خط کوفی، مریوان با دریاچه زریوار، بزرگترین دریاچه آب شیرین، به روایتی دنیا و به روایتی خاورمیانه، شهر سقز با قلعه زیویه و آنهمه قدمت و آثار فرهنگی به دست آمده، بیجار و تکاب با تخت سلیمان غرور انگیز، دیگر از کجا بگویم از شهر بانه و کوه اربابا، شهر مرزی با دوقلویش شهر قهرمان یعنی شهر سردشت، زیستگاه، مرزداران غیور، سردشت زیبا با آبشار به واقع دیدنی و کم نظیرش، آبشار شلماش را می گویم. چون به مهاباد رسیدم یاد بزرگان این شهر و وقایع اتفاقیه در آن وجودم را پر کرد. در مهاباد غار زیبایی هست به نام غار سهولان، با امکانات قایق رانی درون آن که اگر نگوئیم غار بی نظیر، لااقل می توان مدعی شد، غاریست کم نظیر. سخن به درازا کشید، در خصوص بوکان و اشنویه و پیرانشهر و نقده و کامیاران و قروه و قصرشیرین و… دیگر چیزی نمی گویم. لیکن در مجموع می توان گفت، گوشه و قدم به قدم کردستان ومناطق کردنشین، سرشار است از طبیعت زیبا و بی همتا، پر است از آثار باستانی و فرهنگی که هر کدام قدمتی قابل توجه دارند و بخشی از تاریخ ایران بزرگ هستند و همچنین زیارتگاه های متعدد. گذشته از آنچه بیان شد، فرهنگ کردی، فرهنگی خاص است. زبان، آداب و رسوم، لباس و موسیقی و هنر اختصاصی کردها، با همان اصالت وخلوص خود در این منطقه جاریست. همه ی این جاذبه ها، یک پتانسیل و یک ثروت گرانبهای ملی است. چنانچه درست شناسانده شود و گردشگران هموطن و خارجی از وجود، این پاره ناشناخته تن وطن، مطلع گردند، قطعاً از آن بازدید و دیدار این گردشگران ضمن ایجاد همبستگی بیشتر بین هموطنان کرد و غیر کرد، موجب رونق اقتصادی منطقه و تعامل بین فرهنگهای ایرانی نیر خواهد شد. در خصوص گردشگران خارجی نیز می توان ادعا نمود، که جاذبه های توریستی مناطق کردنشین یک منبع قابل اطمینان تأمین ارز برای کشور خواهد بود. از خود سؤال می کنم، چرا دستگاه های مسئول، به ویژه سازمان ایرانگردی و جهانگردی، جاذبه های گردشگری مناطق کردنشین را معرفی نمی کنند؟ و چرا از این ثروت ملی در جهت منافع ملی و ایجاد اشتغال و افزایش درآمد سرانه و… بهره برداری نمی شود؟ به خود حق می دهم بگویم که امنیت مناطق کردنشین از خیلی از نقاط معروف کشور بیشتر است. طی همین هفته های اخیر در صفحه های حوادث جراید وبخشهای خبری رسانه ها، اخبار زیادی در زمینه ی نا امنی در شهرهای بزرگ کشور را خواندیم و دیدیم و شنیدیم. در همین سال گذشته و سالهای قبل از آن، چند مورد گروگانگیری را در بعضی نقاط کشور، که خیلی هم در خصوص جاذبه های گردشگری آنها، تبلیغ می شود، شنیدیم و دیدیم. در کردستان از این نا امنی ها خبری نیست. ایکاش اندکی از این توجهات و تبلیغات و برگزاری مراسم ملی شامل و متوجه مناطق کردنشین می شد. تا بیش از این، این قسمت از وطن ناشناخته نماند و پتانسیلهای آن در خدمت منافع ملی قرار گیرد. به امید روزی که کردستان و غرب از غربت به در آیند.

نوشته: مرحوم مهندس بهاء الدین ادب

زندگی نامه ی قاضی محمد

1 اوت
پیشوا قاضی محمد در سال 1901 میلادی در شهر مهاباد و در خانواده‌ای میهن‌دوست دیده به جهان گشود. در دوران جوانی همراه با برخی از روشنفکران کرد به اشاعه‌ی اندیشه‌ی رهایی‌طلبانه و آزادیخواهانه همت گمارد. در دوران حکومت رضاشاه در منصب ریاست اداره‌ی امور معارف مشغول به کار بوده و از این طریق نیز، در راستای افزایش تعداد مدارس و رشد سطح سواد در مهاباد خدمات شایان توجهی به انجام رسانده است. پیشوا قاضی محمد در آن دوران جوانان را در مدارس گردهم می‌آورد و آنها را از لحاظ اهمیت رهایی‌طلبی و ملی‌گرایی جهت رهایی ملت کرد از دست حکومت رضاخان
آگاه و هشیار می‌ساخت.
به دنبال برکنارشدن حکومت ستمکار رضاشاه، قاضی محمد همه‌ی سعی خود را به کار گرفت تا ملت کرد به رهایی برسد و در این راه به سازماندهی توده‌های مردم روی آورد. نفوذ بسیار پیشوا میان مردم و محبوبیتی که نزد مردم داشت، باعث شده بود که وی در سالهای بحران کمبود مواد غذایی در نتیجه‌ی جنگ جهانی و حاکمیت قبایل و عشایر، یعنی سالهای 1320 تا 1324، بتواند از وقوع جنگ میان عشایر جلوگیری به عمل آورد و در راستای رهایی کردستان گامهای بلند و مستحکم بردارد.
سفارتخانه‌ی بریتانیا در تهران در 13 ژوئن 1942، طی نامه‌ای خطاب به سفارتخانه‌ی بریتانیا در بغداد می‌نگارد: «از اولین روزهای رهایی از زیر یوغ شاه، مردانی همچون قاضی محمد در صدد ایجاد اتحاد میان کردها بوده‌اند». در همین نامه آمده است که: » در 25 سپتامبر 1941، افسری بریتانیایی همراه با یک افسر آمریکایی به مهاباد رفتند و با قاضی محمد ملاقات کردند. قاضی محمد در هنگام مصاحبه با آنها، طرحی را در رابطه با یک کردستان همبسته با افسر بریتانیایی مطرح نمود».(1)
پیشوا قاصی محمد در سال 1923، به صفوف جمعیت تجدیدحیات کرد پیوست و پی برد که آن سازمان، به رغم کلیه‌ی نقاط مثبت‌اش برای رهایی ملت کرد، از موارد ضعفی برخوردار است و لذا بایست رفع گردند. جمعیت تجدیدحیات کرد، سازمانی کاملاً ناسیونالیست و سکرت بود و به همین خاطر در 25 مرداماه 1324 و بنابر رهنمودهای پیشوا، جمعیت تجدیدحیات منحل گردید و به جای آن، حزب دمکرات کردستان به ریاست پیشوا قاضی محمد تأسیس شد.
دکتر قاسملو درباره‌ی نقش پیشوا قاضی محمد در تأسیس حزب دمکرات می‌نویسد:
«قاضی محمد در اواخر فعالیت جمعیت تجدیدحیات کرد، عضو آن جمعیت شد و خیلی زود روشن شد که شخصیت برجسته و نخبه‌ی آن سازمان است. برای همین، هر چند دیرتر از افراد دیگری به جمعیت پیوسته بود، اما در عین حال مشخص شد که قاضی محمد بیش از هر فرد دیگری، آن ضرورت را درک کرده بود که جمعیت تجدیدحیات کرد، با ترکیب خود، با اهداف خود و با نحوه‌ی سازماندهی خودش قادر به پاسخگویی به مبارزات ملت کرد در کردستان نیست. به همین دلیل نیز، قاضی محمد بیش از هر کسی در جریان تأسیس حزب دمکرات کردستان نقش داشت. بنابراین قاضی محمد حقاً به عنوان موسس حزب دمکرات شناخته می‌شود و می‌توان گفت که در بین همه‌ی مدیران آن زمان حزب دمکرات، شخصیتی بی‌نظیر بود و سطح آگاهی، تجارب و صلاحیتش نسبت به همگان مشخص‌تر و بیشتر بود». (2)
در 26 آذرماه سال 1324 خورشیدی، آخرین آثار رژیم سلطنتی در شهر مهاباد که شهربانی آن شهر بود، برهم چیده شد و در 2 بهمن‌ماه همان سال، جمهوری کردستان اعلام شد که پیشوا قاضی محمد به عنوان رئیس جمهور جمهوری سوگند قانونی یاد کرد.
پیشوا در روز اعلام جمهوری سخنرانی نمود و گفت: «امروز در تاریخ حیات ملت کرد بهترین روز است. روزی است که پرچم کردستان بر بلندای شهر مهاباد به اهتزاز درآمده است. ملت کرد همچون همه‌ی ملل جهان، حق آزادی و انتخاب دارد. صدها سال است که برای رسیدن به ابتدایی‌ترین حقوقش مبارزه می‌کند و در آن راه، هزاران قربانی را به تاریخ نثار کرده است. امروز، ما مستقل هستیم و یاور قدرتمند داریم. پرچم کردستان باید همچنان در اهتزاز باشد. این وظیفه هم بر عهده‌ی شماست و چراغی است که نباید خاموش گردد». (3)
جمهوری نوپای کردستان در 26 آذرماه 1325 ناکام ماند و سقوط کرد. عوامل سقوط جمهوری در هر سه سطح بین‌المللی، منطقه‌ای و داخلی دیده می‌شوند. پیشوا قاضی محمد، با وجود اینکه نیک می‌دانست که این احتمال که از سوی رژیم محمدرضاشاه بازداشت گردد، بسیار است، با این حال در میان مردم خودش در شهر مهاباد ماند.
به دنبال اشغال دوباره‌ی شهر مهاباد و دیگر شهرهای پیرامونش از طرف ارتش ایران، پیشوا قاضی محمد و سیف قاضی از طرف رژیم محمدرضاشاه دستگیر شدند و صدر قاضی نیز در تهران بازداشت و در کردستان زندانی شد. در روز 6 بهمن‌ماه 1325، هیئتی از تهران به مهاباد آمد و در یک دادگاه فرمایشی، مجموعه اتهاماتی صوری را بر پیشوا قاضی محمد و یارانش وارد کردند که تعدادی از آن اتهامات، بی‌اساس بودند و تعداد دیگری نیز فقط در ظاهر اتهام به نظر می‌رسیدند، اما عملاً هر عقل سلیمی آنها را کرداری مقدس می‌پندارد. در آن دادگاه فرمایشی، حکم اعدام بر قاضی‌ها تحمیل شد و سه ماه بعد، در مورخه‌ی 4 فروردین‌ماه 1326 خورشیدی، به اصطلاح دادگاه تجدیدنظر بر احکام دادگاه قبلی تشکیل گردید.
پیشوا قاضی محمد دادگاه فرمایشی را به محلی برای دفاع از حقوق ملی ملت کرد تبدیل نمود و با شجاعت و دلیری تمام دشمنان ملت کرد را تعریف نمود و نشان داد که به حق رهبر و رئیس جمهور کردستان بوده است. سروان شریفی که در دادگاه فرمایشی حضور داشته، یک روز بعد از برگزاری آن بی‌دادگاه، یعنی 5 فروردین‌ماه به خانه‌ی قاضی‌ها می‌رود و می‌گوید: «این پیشوا قاضی محمد بود که دادگاه را محاکمه می‌کرد». (4) همچنین نجفقلی پسیان بازگو می‌کند که پیشوا در دفاع از ملتش با شجاعت کامل رفتار نمود و گفت: «من از گوشه‌ی زندان فریاد برمی‌آورم و به دولت ایران می‌گویم که شما متهم هستید، نه ما. این شمایید که خاک ما را اشغال نموده‌اید. به جای اینکه شما محاکمه شوید، ما را در سرزمین خودمان زنجیر کرده‌اید. اگر دولت همه‌ی کردها را خیانتکار می‌داند، بهتر است از کردستان دست بردارد و اگر هم آنها را میهن‌پرست می‌داند، بهتر است‌ امورات خودشان را به خودشان واگذار کند. فکر نکنید به خاطر ناتوانی از اینجا نرفته‌ام، به سادگی قادر به گذر از مرز بودم، اما خواستم مردمم را در روزهای دشوار تنها نگذارم و از خاک و میهن خودم دست برندارم». (5)
سرانجام سپیده دم روز 10 فروردین، حکم اعدام پیشوا قاضی محمد، سیف قاضی و صدر قاضی به اجرا درآمد. در اطلاعیه‌ای که ساعت 8 صبح روز 10 فروردین با امضای همایونی، فرمانده‌ی لشکر چهارم و نیروی دولت ایران در کردستان پخش شده است، آمده بود: «قاضی محمد، سیف قاضی و صدر قاضی در دادگاه نظامی دوران جنگ به اعدام محکوم شدند. دادگاه تجدیدنظر و نیز اعلیحضرت همایونی شاهنشاه، حکم را تأیید نمودند و ساعت 6 روز 10 فروردین‌ماه، حکم به اجرا درآمد». (6)
دکتر قاسملو در مورد شخصیت پیشوا قاضی محمد می‌نویسد: «قاضی محمد، گلی بود که در صحرا روییده بود، اما با این حال نیز از ملتش فاصله نگرفته بود، آزار، محنتها، امید و آرزوهای ملتش را به خوبی درک کرده بود. در مطرح‌نمودن و برجسته‌نمایی آن آزارها، امیدها و آرزوها از هر کسی موفق‌تر بود. بی‌دلیل نبود که نزد مردم کردستان به قدری محبوب بود که مردم برای اولین‌بار در تاریخ خود، لقب «پیشوا» را به وی بخشیده بودند». (7)
حزب دمکرات کردستان ایران، حزب پیشوا قاضی محمد، روز 10 فروردین‌ماه را به عنوان روز شهیدان کردستان نامگذاری کرده و در آن روز، فداکاری و جانبازی شهیدان گلگون‌کفن کردستان را گرامی می‌دارد. البته که روز 10 فروردین‌ماه، روز شهادت رئیس جمهور کردستان، پیشوا قاضی محمد، روز شهیدان همه‌ی بخشهای کردستان می‌باشد. ویژگی‌های 10 فروردین‌ماه برای نامگذاری رسمی آن به عنوان روز شهیدان در همه‌ی بخشهای کردستان فراوان است. برخی از این ویژگی‌ها عبارتند از:
یکم: پیشوا قاضی محمد، رئیس جمهور تنها جمهوری کردستان در تاریخ ملت کرد است.
دوم: پیشوا قاضی محمد، موسس اولین حزب مدرن، مترقی و دمکرات در کردستان است.
سوم: جمهوری کردستان، جمهوری همه‌ی کردستان بود، شرکت دوهزار تن از نیروی نستوه و شکست‌ناپذیر بارزانی‌ها به رهبری زنده‌یاد ملامصطفی بارزانی در آن جنبش و همچنین شرکت کردهای ترکیه و سوریه در جمهوری، موید این واقعیت هستند.
چهارم: در جمهوری کردستان به رهبری پیشوا، پرچم کردستان برافراشته شد و جمهوری سرود ملی داشت.
پنجم: پیشوا قاضی محمد به مثابه‌ی رئیس جمهور کردستان در سخنرانی‌ها و بیاناتش همیشه همه‌ی کردستان را یک میهن دانسته است که این واقعیت نیز در دفاعیات پیشوا مشهود است، زمانی که خطاب به به اصطلاح قاضی آن دادگاه فرمایشی می‌گوید: «ملا مصطفی بیگانه نیست، بلکه اهل کردستان است و کردستان سرزمین خودش می‌باشد».
ششم: تأثیرات جمهوری کردستان به رهبری پیشوا قاضی محمد بر سایر بخشهای کردستان، هم از لحاظ استراتژیک و هم از لحاظ معنوی به حدی زیاد بوده که همه‌ی تاریخ‌نگاران در مورد مسئله‌ی کرد به آن پرداخته‌اند.
هفتم: جمهوری کردستان به زبان و فرهنگ کردی توسعه بخشید که تأثیرات آن دوران بر تاریخ روزنامه‌نگاری کردی و نگارش کردی در همه‌ی بخشهای کردستان مشخص و مشهود است.
هشتم: تشکیل نیروی دفاع ملی تحت عنوان مقدس «پیشمرگ» برای اولین‌بار در تاریخ کرد در جمهوری کردستان به وقوع پیوست.
نهم: در آن دوران، اتحاد دشمنان کرد و بیش از همه سه دولت ایران، عراق و ترکیه علیه ملت کرد از هر زمانی بیشتر بوده است.
دهم: همچنانکه دکتر قاسملو نوشته است: «بدون تردید دستاور بسیار عظیم ملت کرد در جمهوری کردستان این بود که برای اولین بار سرنوشت خود را در اختیار گرفت و طعم آزادی را چشید». (8)
منابع:
1ـ سوڵتانی، ئه‌نوه‌ر، «رۆژهه‌ڵاتی‌ كوردستان له‌ به‌ڵگه‌نامه‌كانی‌ وه‌زاره‌تی‌ ده‌ره‌وه‌ی‌ بریتانیادا»، سلێمانی‌، بنكه‌ی‌ ژین، 2005، ص25
2ـ قاسملو، د. عبدالرحمن، «چل ساڵ‌ خه‌بات له‌ پێناو ئازادیدا»، ص 41
3ـ خوشحالى، بهزاد، «قاضی محمد و جمهوری در آینه‌ی اسناد»، چاپخانه‌ی فردوسی، 1380، ص45
4ـ خوشحالى، بهزاد، «قاضی محمد و جمهوری در آینه‌ی اسناد»، چاپخانه‌ی فردوسی، 1380، ص263
5ـ همان
6ـ سوڵتانی، ئه‌نوه‌ر، «رۆژهه‌ڵاتی‌ كوردستان له‌ به‌ڵگه‌نامه‌كانی‌ وه‌زاره‌تی‌ ده‌ره‌وه‌ی‌ بریتانیادا»،سلێمانی‌، بنكه‌ی‌ ژین، 2005، ص318
7ـ قاسملو، د. عبدالرحمن، «چل ساڵ‌ خه‌بات له‌ پێناو ئازادیدا»، ص 102
8ـ همان، ص 67
با تشکر از وبلاگ «تکاب»

دستآوردهای جمهوری کردستان و علل شکست آن

1 اوت
اعتلا و گسترش دانش در میان توده‌های مردم کرد آرزوی قلبی قاضی محمد بود و حساسیت فراوانی به مسایل فرهنگی داشت به همین منظور بعد از پایان تحصیلات و در بدو شروع کارهای اجتماعی پست ریاست معارف آن زمان (آموزش و پرورش فعلی) را در سال 1305/1926 در مهاباد به عهده گرفت. از سال 1310/1931 که در مقام قاضی شرع مهاباد مرکز مکریان بود، سپس ریاست معارف را ترک کرد، باز هم به طور منظم از مدارس شهر بازدید می‌کرد و با آموزگاران و دانش آموزان درباره محتوای کتاب های درسی، کیفیت آموزش و شیوه‌های تدریس نکات مفیدی مطرح می‌کرد، برای تشویق جوانان به ورزش در بازی فوتبال شرکت می‌کرد و جوانان را مورد تشویق قرار می داد. پس از سقوط حکومت پهلوی و گسسته شدن شیرازه کشور در سال 1320 نگذاشت مدارس مهاباد تعطیل شوند. ایشان امر تحصیل و تعلیم کودکان را بر هر کاری اولویت می دادند.
قاضی محمد در بدو تشکیل حکومت دستور داد برای دانش آموزان لباس فرم تهیه شود وی برای جبران عقب ماندگی و ارتقاء سطح دانش و آگاهی و تربیت کادر تحصیل کرده که امید فردای این ملت بودند، گروه هایی از جوانان را برای تکمیل تحصیلات و فراگیری علوم جدید به تبریز و باکو فرستاد، این جوانان در بخش های نظامی، پزشکی و حقوقی در شهرهای یاد شده مشغول تحصیل شدند، وی تا آخرین روزهای اقتدار خود از وضع تحصیل و معیشت آنان غافل نبود چون دلیل عقب ماندگی ملت کرد را ناشی از بیسوادی و کمبود افراد تحصیل کرده و روشنفکر می دانست. برای رفع این کاستیها از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کرد. به منظور آشنایی با زبان های اروپایی و آگاهی از شیوه‌های پیشرفته آموزشی جهان به ارشاد مسئولان آموزش می پرداخت.
دستآوردهای جمهوری کردستان
حکومت جمهوری کردستان در مدت عمر کوتاه و کمتر از یک سال خود و با وجود نداشتن مدیریت کار آزموده و وجود مخالفین داخلی و خارجی، محاصره ی اقتصادی و نابسامانی وضع اقتصادی، حالت دفاعی و آمادگی برای جلوگیری از حملات، فساد و نابسامنی ناشی از عملکرد خانواده ی پهلوی و رؤسای ادارات دولتی تازه داشت جانی می گرفت و مجال رسیدگی به حال خود و سرو سامان دادن به وضع کسب و کار مردم پیدا می‌کرد، و با برخورداری از رهبری خردمندانه قاضی محمد و ایمان و فداکاری کادر رهبری ملت به پا خواسته توانست در آن شرایط سخت و در عین پشتیبانی آمریکا و انگلیس از دشمنان ما فقط با نیروی ایمان و اعتماد به خود کارهای شایسته و مهمی در شرایط آن روزگار انجام دهد که به صورت اقدامات ماندگاری در تاریخ ملت کرد به ثبت رسید. ملت ایران به چشم خود دیدند که ملت کرد تا آن زمان از تمام مواهب و حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مزایای حقوق بشری محروم و بی بهره بود، رژیم پهلوی مردم کرد را در نهایت فقر و استیصال نگهداشته بود به نحوی که مردم فقط به فکر نان بخود و نمیری برای خانواده خود بودند و از ترس مأمورین دولت و ژاندارم ها کمتر به شهرهای نزدیک خود مسافرت می‌کردند و در عالم بی خبری روزگار می گذراندند فشار مأمورین دولتی و فقر و نداری مردم حد و مرزی نداشت تا آنکه خداوند به فریاد این ملت مظلوم رسید و در سپیده دم روز سوم شهریور 1320 شمسی دولت های روس و انگلیس به بهانه بیرون راندن جاسوسان آلمانی از ایران و رساندن آذوقه و مهمات از طریق ایران به دولت شوروی، نوار مرزی ایران را پشت سر گذاشته و از شمال و غرب و جنوب وارد خاک ایران شدند و سایه شوم رژیم پهلوی را از سر ملت ایران برداشتند. با سقوط رژیم رضاخان نسیم آزادی وزیدن گرفت و مردم ایران به ویژه کردها از خواب غفلت و بی خبری بیدار شدند و با دین واحدهای ارتش شوروی و انگلستان و شنیدن اخبار جنگ دوم جهانی دنیای دیگری را به چشم دیدند و مانند مرغی که از قفس آزاد شده باشد بال و پر گرفتند و برای رهائی از آن ظلم و ستم و به دست آوردن حق تعیین سرنوشت به فکر تأسیس نهادهای مدنی و در دست گرفتن امور ملی خود برآمدند و بعد از تشکیل حکومت و دولت و با وجود مشکلات فراوان توانستند کارهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ارزشمندی برای پیشبرد و تأمین رفاه و آسایش ملت انجام دهند. هر چند عمر کوتاه و یازده ماهه این حکومت اجازه دستیابی به اقدامات اساسی و زیربنایی نمی داد اما باز هم علیرغم همه ی نارسائی‌ها و تنگناها، برنامه‌هایی به این شرح به مورد اجرا گذاشته شد و حکومتی شکل گرفت که مایه افتخار هر کردی است اهم این اقدامات عبارتند از:
1.اعلام زبان کردی به عنوان زبان رسمی مدارس و ادارات.
2.آموزش اجباری و مجانی کودکان و تهیه لباس فرم برای شاگردان مدارس (سالیانه دو دست لباس مجانی زمستانی و بهاره)
3.تشکیل کلاس های سواد آموزی شبانه برای بزرگسالان و مبارزه با بیسوادی.
4.تأسیس و راه اندازی چاپخانه برای چاپ روزنامه، مجله و کتاب.
5.انتشار چندین روزنامه و مجله به زبان کردی از جمله روزنامه کردستان و مجلات هه لاله،‌هاوار نیشتمان، گروگالی مندالانی کورد و چندین نشریه دیگر و چاپ کتاب درسی ابتدائی.
6.تشکیل نیروی منظم و مسلح نظامی به نام (هیزی پیشمه رگه) برای حفاظت از امنیت داخلی و دفاع از حکومت ملی.
7.تأسیس کمیته زنان و پذیرش حقوق مساوی و برابر زن و مرد در کلیه کارها و فعالیت های سیاسی و اجتماعی.
8.ایجاد امنیت و آرامش بی سابقه در تمام مناطق آزاد شده.
9.ایجاد روابط تجاری با همسایگان به منظور شکوفا کردن وضع اقتصادی و ترویج کشاورزی.
10.گسترش زمینه‌های فرهنگی و اعزام دانش آموز و دانشجو برای ادامه تحصیل و آشنایی با آخرین دانشهای جدید به خارج.
11.مطرح کردن خواسته‌های ملت کرد در مجامع بین المللی از جمله کنفرانس پوتسدام و شناسایی ملت کرد به ملت‌های دنیا.
اینها قسمت هایی از کارهای اساسی در عمر کوتاه حکومت کردستان به رهبری قاضی محمد بود. مردم کرد سال های طولانی اسارت و تبعیض و ستم دست و پا میزدند و از کلیه حقوق بشری و حتی از مزایای شهروندی خود نیز بی بهره بودند. در ترکیه کردها را ترک کوهی و در عراق به عنوان بیگانه و غیر عرب و در ایران نیز هر چند در اظهار نظرها کردها را نژاد اصیل آریایی و ایرانی می نامیدند ولی در عمل خلاف آن رفتار می‌کردند. کردها حتی هموطن دجه سه نیز به حساب نمی آوردند. این مردم تا سال 1320/1941 از لحاظ فرهنگ و تحصیل اقتصاد و بهداشت فقیر و عقب نگهداشته شده و از هر نوع حمایت قانونی بی نصیب بودند و به اندازه ای تحت فشار و ظلم مأمورین کشوری و لشکری قرار داشتند که هیچ مرزی بر آن متصور نیست، در روستاهای کردنشین وقتی که ژاندارمی وارد آبادی می شد مردم از ترس به کوه و صحرا فرا می‌کردند با ورود متفقین و فرار سران ارتش و متلاشی شدن حکومت پهلوی و گسستن زنجیر اسارت چشمهای مردم باز و ملت به اسارت و بدبختی چندین ساله خود پی برد و کم کم در اندیشه ی بازشناسی هویت انسانی و تعیین حق سرنوشت خویش افتاد.
در واقع اولین بار بود که این ملت از بند رسته و به خواست و آرزوی دیرینه خود رسیده بود و توانسته بود سرنوشت خود را در قسمتی از خاک کردستان تجزیه شده به دست بگیرد و رهبری دلسوز و فداکار داشته باشد و صاحب نیروی سپاهی جان بر کف و ادارات و سازمان های مردمی باشد و بتواند با زبان ملی خود حرف بزند و درس بخواند و آزادانه لباس ملی خود را بپوشد و آداب و سنن خود را از نو زنده نماید.
جنبش ملی کردستان در سال‌های 24 و 25 با همه نهضت های گذشته این ملت تفاوت چشمگیری داشت. اگر جنبش های گذشته گاهی دارای صبغه ی عشایری و ملوک الطوایفی و محدود و به منطقه یا عشیره خاص بود، این بار حکومت ملی از طرف قاطبه آزادیخواهان و روشن فکران کرد رهبری و پشتیبانی می شد و اکثریت مردم در آن شرکت فعالانه داشتند و روز به روز بر تعداد دوستان علاقمندانش در سطح بسیار گسترده تری در داخل و خارج از مرزهای ایران افزوده می شد.
حکومت کرد به دور از فساد و رشوه خواری و زورگویی بود و پناهگاه همه آزادیخواهان کرد و غیر کرد و مایه امید و مباهات همه روشنفکران ایرانی بود. تمامی اقشار مردم روستایی و شهری، حکومت کردستان را از آن خود می دانستند و با کمال علاقه و آزادی در بخش های گوناگون آن سهیم و شریک بودند به طوری که برای کسانی که از خارج به کردستان می آمدند مشاهده این همه تعاون و همیاری، مایه حیرت بود. آرچی بالد روزولت در بازگویی مسافرتش به مهاباد می نویسد «انسان از فضای آزادی که در مهاباد هست تعجب می کند» واقعا» مهاباد در آن زمان نمونه بارزی از دموکراسی و آزادی در سراسر ایران بود. در مهاباد هیچ کس به اتهام باورها و اظهار نظراتش زندانی نمی شد. اصلا» در حکومت کردستان زندانی سیاسی نبود، مردم مهاباد و منطقه با کمال آزادی عقاید و نظرات خود را ابراز می داشتند به رادیوهای بیگانه گوش می دادند و در روزنامه‌ها و انتشارات کردستان خبری از سانسور نبود و هر کس در اظهار نظر و نوشتار خود کاملا» آزاد بود. مردم با کمال علاقه به دنبال کسب معلومات و آگاهی بیشتر بودند. این کارها تنها مسائلی نبودند که فقط کردها بدان معتقد باشند بلکه هر کس از خارج به مهاباد می آمد این آزادی و دموکراسی را می دید و لمس می‌کرد. آزادیخواهان ایران با دیده ی تحسین مسائل منطقه و تجربه دموکراسی و آزادی را در این خطه زیر نظر داشتند و امیدوار بودند دموکراسی کردستان تأثیر مستقیم بر سایر مناطق ایران نیز داشته باشد. زیرا نهضتی که به رهبری حکیمانه قاضی محمد به وجود آمده بود خواهان دموکراسی برای سراسر ایران بود و تلاش می‌کرد که در ایران یک سیاست مستقل ملی حاکم باشد وو جلو ستم و رشوه خواری مأمورین و تبعیض در بین افراد ملت را گیرد – یکی دیگر از خواسته‌های ملت کرد این بود که با سایر آزادیخواهان ایران ائتلاف کرده و نهضت ملی کردستان، بخشی از نهضت ملی ایران باشد. بدون تظاهر و دست زدن به اعمال خشونت آمیز و کمونیست مأبانه، روز به روز علیه مفاسد اجتماعی و افکار کهنه و پوسیده مبارزه و تلاش می‌کرد. اهتمام و اولویتی که به اشاعه ی فرهنگ و توسعه باسوادی مردم داده می شد بسیار چشمگیر بود. همزمان برای پیشبرد رشد اقتصادی، اجتماعی، بهداشت و بهروزی مردم تلاش زیادی صورت می گرفت. اینها نمونه‌ها و نشانه‌هایی از ترقی خواهی نهضت ملی کردستان بود و مسلما» اگر مدت آن طولانی تر می شد آثار ارزنده این اقدامات بهتر و بیشتر خمود نمایی می‌کرد و در سایر مناطق ایران نیز تأثیر ژرف می گذاشت خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود.
هر چند حکومت ملی کردستان آمال و آرزوی ملی گرایی داشت و برای رفع ستم ملی و احقاق حقوق حقه ملت تلاش می‌کرد ولی نهضتی دوگم و تنگ نظر نبود و خواهان و خواستار همکاری و دوستی با تمام آزادیخواهان ایران و جهان بود پیشوا قاضی محمد می گفت و تأکید می‌کرد «ما کردها حرکت آزادیخواهانه خود را از تلاش های آزادیخواهانه فارس ها و آذری ها جدا نمی دانیم. ما با اعمال هیئت حاکمه ایران و تبعیضاتی که نسبت به ما روا می دارند مخالفیم که در عین دشمنی با کردها دشمن آزادیخواهان فارس و آذربایجانی هم هست. ما برای بدست آوردن حقوق خود همراه همه ملیت ها و سایر آزادیخواهان ایران در یک سنگر بر علیه دشمن مشترک مبارزه می کنیم» نهضت ملی کرد برای احقاق حق ملت کرد و رفع ستم مضاعف و ایجاد تفاهم و دوستی دوش به دوش سایر ملل مبارزه می‌کرد. این وجه استثنائی که در نهضت کردستان مشاهده می شد، مخالفین را وادار می‌کرد که برای توجیه ضدیت و مخالفت خود با حکومت کردستان به دروغ و ایراد اتهامات ناروا و نادرست متوسل شوند و حرکت آزادیخواهانه ملت کرد را اولا» ناشی از تحریک و پشتیبانی دولت شوروی قلمداد کنند و دوم اینکه حزب دموکرات کردستان را تجزیه طلب معرفی نمایند و وانمود می‌کردند که کردها خیال جدایی از ایران را دارند در صورتی که در مرامنامه و اساسنامه حزب دموکرات کردستان به صراحت دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان خواسته شده بود. در مورد کمک شوروی نیز باید اذعان کرد هر چند دولت شوروی ظاهرا» مخالفتی با خواسته‌های ملت کرد نداشت ولی در تشکیل جمهوری کردستان هم دخالتی نداشت و نمی خواست کردها جدا از آذربایجان باشند. تنها خواست ملت کرد بود که این حکومت را بوجود آورد و پشتیبان اصلی آن نیز همین مردم کوچه بازار بودند و دیدیم که بعد از عقد قرارداد امتیاز نفت شمال، شورویها پشت ملت کرد را خالی کردند و علنا» با خواست پیشروی کردها و نیروهای آزادیخواه کرد به جنوب کردستان و مناطق سنندج و کرمانشاه مخالفت کردند و توسط‌هاشم اف کونسول شوروی در ارومیه مخالفت و نارضایی صریح خود را اعلام کردند و مانع توسعه نهضت کردستان شدند، در نوشته‌ها و اظهارات رسمی آن زمان رهبران کرد بحثی از جدایی از ایران به میان نیامده و در اکثر موارد شخص قاضی محمد به روشنی اظهار می داشت که حزب دموکرات تنها خودمختاری برای کردستان در چهارچوب ایرانی آزاد می خواهد.
البته این رشته سر دراز دارد و هر چند آنان توانستند برای مدتی خواسته‌های انسانی و به حق کردها را پایمال کنند، اما دشمنان ما نیک می دانند ملتی که هویت و حقوق خود را شناخته است است، ملتی که می داند کیست و سرزمینش کجاست و چه می خواهد و به عبارتی دیگر در کجای موقعیت جهانی قرار گرفته است و برای به دست آوردن حقوق از دست رفته اش، تلاش همه جانبه را در پیش گرفته و فداکاری می کند مسلم است هرگز از حق انسانی و مسلم خود نخواهد گذشت. امروز جنبش های فکری – اجتماعی و سیاسی دنیا، پشتیبان واقعی خواسته‌های به حق کردها هستند آینده مردم کرد روشن است و حقانیت و موجودیت آن هویت و جایگاه واقعی خود را باز یافته است.
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم پوشیده نماناد همینیم که هستیم
علل شکست
در مورد سقوط حکومت‌های کردستان و آذربایجان دلایل متعدد و گوناگونی می توان برشمرد که مهترین و برجسته ترین آن ها از این قرارند:
1.سیاست‌های دولت های انگلستان و آمریکا به عنوان دو کشور پیروز و حاکم بر سرنوشت دولت های جهان و مخالفت شدید آن ها مبنی بر آزادی و خودمختاری ملت های کرد و آذری.
2.سیاست ریاکارانه شوروی در مورد ایران و کردستان و آذربایجان بعد از عقد موافقت نامه اعطای امتیاز استخراج نفت شمال ایران.
3.عدم توانایی دولت شوروی در مخالفت با دولت های امریکا و انگلستان به علت متلاشی شدن وضع اقتصاد شوروی در زیر ضربات مهلک و خرد کننده آلمان در جنگ دوم جهانی و نیاز شوروی به دیافت کمک های مالی امریکا برای ترمیم خرابیهای جنگ
از بعد داخلی نیز می توان به این مسائل اشاره کرد:
1.اختناق و استبداد حاکم در نظام سیاسی ایران در دوره پهلوی و وابستگی این رژیم به آمریکا و انگلستان
2.کم تجربگی کردها و آذری ها در زمینه مبارزات سیاسی و حزبی، تشکیل جمهوری خودمختار
3.کمبود مدیران و مسئولان فرهیخته و دانش آموخته در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی
4.نبود کادر کارآمد در امورات نظامی و دولتی در آن شرایط سخت و ناگوار به منظور آموزش و تربیت نظامی پیشمرگان و فدائیان
5.نابسامانی اوضاع اقتصادی کردستان، کمبود منابع درآمد و عدم آشنایی با اصول تجارت بین المللی، عدم بهره گیری از تولیدات کشاورزی منطقه، و یا استفاده از معادن و صنایع طبیعی کردستان
6.مخالفت های شدید دولت های وابسته و مزدور منطقه با هر نوع جنبش آزادیخواهانه و مترقی
7.قدرت و نفوذ عشایر و ایلات وقت که اکثرا» دچار اختلافات داخلی و جاه طلبی بودند و از مسائل مبارزه سیاسی و حزبی ناآگاه و طبق روال و سنت قدیمی تابع زر و زور بوده و با هر نسیمی تغییر مسیر می دادند.
8.سقوط سریع و دور از انتظار آذربایجان و فرار سران حکومت آن به شوروی و تسویه حساب های داخلی که باعث ایجاد تردید و دودلی ر بین عشایر کرد نیز شد.
9.ترس از گسترش کشت و کشتار داخلی که تحریکات زیادی از طرف دولت و ارتش شاه در این زمینه انجام می گرفت.
این عوامل دست به دست هم داده و به عمر کوتاه حکومت کردستان و آذربایجان پایان داد.
—————————————————–
منبع: پیشوای بیداری، مؤلف:سعید همایون، انتشارات:مؤسسه چاپ و نشر ئاراس به نقل از اصلاح

مهاجرتهای کردها، میان حافظه‌ی متن و مکان (کردهای سرزمین شام)

1 اوت
مقدّمه‌ی مترجم: کُردهای شام و جزیره نقش حفاظت از مرزهای جهان اسلام را در جزیره و شام بر عهده داشته‌اند به اینگونه که نیروی غالب حکومت حمدانیان، بنی مرداس، عقیلیان، زنگیان، آل‌بویه‌، سلجوقیان عراق و شام از کُردها بودند؛ چنانکه در دوران حمدانیان با ایجاد روابط سببی بین کُردها و اعراب بنی‌تغلب وارد حکومت حمدانیان گردیدند و ستون فرعی سپاه آنان را در دست داشتند و با صلیبیان مبارزاتی داشته‌اند؛ چنانکه این مبارزات در دوران ایوبیان به اوج خودش می‌رسد. در حکومت زنگیان ترک نیز فرماندهی سپاه عمادالدین و پس نورالدین زنگی را به‌عهده می‌گیرند تا به رده‌ی وزارت در عهد فاطمیان مصر می‌رسند. در دوران آل‌بویه‌ بویژه در حکومت حسن رکن‌الدوله و احمد معزالدوله جزو سپاه بویهیان هستند به گونه‌ای که حکومت حسنویه کُرد از طرف بویهیان مورد تأیید قرار می‌گیرد.
یکی از عوامل سقوط حمدانیان، کُردها و شورش آنها بوده است. نابودی فاطمیان به‌دست سلطان صلاح‌الدین ایوبی (رح) بوده است. کُردها در تمام طول تاریخ اسلام، روابطشان با سلاطین اموی و عباسی برپایه‌ی اطاعت و فرمانبرداری بوده است! در شام کُردهای قصیریه، برازیه، یزیدیه و… توانستند امیرنشین‌هایی را تشکیل دهند و تا به امروز نقش فعالی را در این منطقه بازی کنند!
متن اصلی
اینکه کُردها چگونه و در چه زمانی وارد سرزمین شام شده‌اند، تعیین زمان آن بسیار مشکل است و منابع از آنان به نام کُردهای سرزمین شام نام می‌برد (1) بیشتر محققین و پژوهشگران کُرد در سرزمین شام مهاجرت آنان را به دوران ایوبیان ربط می‌دهند اما منابع تاریخی به وجود کُردها در بلاد شام قبل از حکومت ایوبیان اشاره دارند مانند بکری در کتاب المسالک والممالک به وجود آنان در بلاد شام اشاره دارد وی می‌گوید: «کُردها در سرزمین دینور و همدان و آذربایجان و سرزمین شام از موصل تا کوه جودی پراکنده شده‌اند.» (2) حمدانیان نیرو و اهمیت کُردان را دریافتند و با آنان هم‌پیمان شده‌اند این هم پیمانی از طریق ازدواج و دادن زمین صورت گرفت. حمدان نیای حمدانیان با یک بانوی کُرد ازدواج کرد همچنین نواده‌اش ناصرالدوله یک زن کُرد بنام بنت احمد هزار مرد کُردی گرفت.(3) این زن نفوذ زیادی بر ناصرالدوله داشت. برخی مورخان گفته‌اند مادر سیف‌الدوله نیز کُرد بوده است. (تاریخ سوریه ص 565) حاکم دولت مروانی کُردی در میافارقین و دیاربکر امیر سعید بن مروان ملقب به ممهدالدوله با ست الناس نوه‌ی سیف‌الدوله‌ی حمدانی ازدواج کرد. (4) به هرحال سیف‌الدوله مورد تأیید کُردها واقع شد بطوری که دیسم کُرد حاکم آذربایجان بنام او خطبه خواند. (تجارب الامم 2/161) در اهمیت کُرد همین بس که از سال 380ق. با استفاده از انقراض حکومت حمدانی توانستند میافارقین و دیاربکر و ارزن را اشغال کنند و امیرنشینی با یک پایتخت درخشان ایجاد نمایند. (ابن اثیر9/30) از اوایل قرن چهارم هجری تبدیل به یک قدرت دهشت‌انگیز شدند و امارتهای مستقلی برپا کردند که از آن‌جمله شدادیان در شمال آذربایجان و جنوب قفقاز (595-340ق) و امارت حسنویه بزریکانی در بلاد جبال در طول قرن5 ق(تاریخ کُرد و کُردستان محمدامین زکی/140). دربار سیف‌الدوله حمدانی در حلب از حضور داییان کُردش خالی نبوده است روایت شده که در برتری کُردان و عربان بحث شد سیف‌الدوله از ابوطیب متنبی شاعر بزرگ عرب پرسید نظرت در این مورد چیست؟ (5) ابوطیب بیت‌هایی را در نیکویی و بزرگواری کُردها نزد سیف‌الدوله حمدانی سرود؛ این بیان از جهتی علاقه‌ی سیف‌الدوله را به کُردها می‌رساند و از جهت دیگری به حضور عناصر کُرد و فعالیتهای سیاسی آنان در حکومت حمدانیان اشاره دارد. همچنین سیف‌الدوله وصیت کرد که او را در میافارقین که دخترش و مادرش آنجا را به ارث برده‌اند دفن کنند. (6) در ابتدای قرن 5ق/11م. صالح بن مرادس دولت مرادسیه در حلب را تأسیس کرد در دوران مرادسیان کردها در قلعه السفح زندگی می‌کردند که بعدها قلعة الأکراد نامیده شد. (7)
مؤلف کتاب «الاعلاق الخطیره فی ذکر الشام والجزیره» علت نامیدن آن به قلعه اکراد می‌گوید: شبل‌الدوله نصربن مرادس صاحب حمص گروهی از کُردان را به سال422 ق در آنجا سکونت داد به همین خاطر به قلعه اکراد معروف گردید. اما وسیعترین مهاجرت اولیه کُردها به سمت مصر و شام در زمان ایوبیان بوده است. دومین مهاجرت پس از نابودی پایتخت خلافت عباسیان توسط مغولان بوده است. فضل الله عمری در کتابش «مسالک الابصار فی ممالک الامصار» بیان کرده است که دو قبیله لوسیه و بابیریه پس از خرابی سرزمینشان – شهرزور- به دست مغولان به مصر و شام هجرت کردند. (8)
برخی از قبایل کُرد به شمال افریقا نیز رسیده‌اند.(9) قبایل کُرد در شهرها و نواحی شام مانند دمشق، حلب، کرک، جبیل، حمص، حماة و افامیه و… پراکنده شدند و این قبایل در جامعه‌ی شام ذوب شدند. متون تاریخی ایوبیان شرایط کُردها را در وطن جدیدشان را بهتر بیان کرده‌اند. حاجی خلیفه‌ بسیاری از این منابع را بیان کرده است مانند؛ مفرج الکروب فی اخباربنی ایوب، سیره صلاح‌الدین، تاریخ شرف‌خان بدلیسی، اللوایح السلاحیه والمنایح الصلاحیه(10) ایوبیان به ایوب شادی منسوبند که از کردهای روادی و تیره هذبانی هستند. (ابن خلکان 139-7ج) شادی در آغاز قرن 6ق از طرف نجم‌الدین بهروز شحنه‌ی تکریت حاکم تکریت شد که پس از مرگش پسرش نجم‌الدین ایوب جایش را می‌گیرد. (ابن خلکان 139-140) ایوب به خدمت ملکشاه سلجوقی درآمد و سلطان تکریت را اقطاع وی کرد آنان با کمک به عمادالدین زنگی در حمله به المسترشد خلیفه‌ی عباسی همکاری نمودند به سال526ق بخاطر اختلاف با بهروزانان را از قلعه بیرون کرد و نزد عمادالدین زنگی رفتند و فرماندهی سپاهش را برعهده گرفتند و در شام ساکن شدند. وی حمص را به آنان داد پس از مرگ عمادالدین بعدها نزد نورالدین محمد زنگی برگشتند و از این تاریخ ستاره‌ی بخت اسدالدین شیرکو و نجم‌الدین ایوب حضوصاً برادرزاده‌اش صلاح‌الدین در مصر می‌درخشد و آن برعهده گرفتن وزارت العاضد فاطمی آخرین خلیفه‌ی فاطمی مصر بود و سپس تشکیل حکومت ایوبیان564-658ق (ابوشامه68-2-71) خانواده‌ی ایوبی در میدان سیاست در قرون وسطی اسلامی نقش مهمی داشته‌اند مانند: شهرزوریه، هذبانیه‌، زرزاریه و… عماد کاتب اصفانی در کتابش «الفتح القسی فی الفتح القدسی» نامهای برخی از قبایل کردی مانند: حمیدیه، حکاریه، زرزاریه و مهرانیه را آورده است.(12) و نقش این قبایل در سپاه ایوبی بیشتر از ترکان و عرب‌‌‌ها بوده است این نقش فقط به جنگها و میادین خلاصه نمی‌شد بلکه در قضاوت و فقاهت سرآمد بوده‌اند. ابوشامه بیان می‌کند که فقها دو دسته بودند عرب‌‌‌ها و کُردها(13) امیران کُرد بناها، مدارس، مساحد، پلها و بیمارستان‌‌‌های را ساخته‌اند و برخی شهر‌‌‌ها و قلعه‌‌‌ها را ترمیم کرده‌اند. ابن شداد برخی از مساجدی که نام‌‌‌های کردی داشته‌اند را بیان کرده است ‌‌خصوصاً در شهر حلب، مانند مسجد بشنویین و مسجد زرزامی و مسجد قیمری و مسجد محله الا کراد(14)که در زمان ایوبیان تأسیس شده است. در شهر رأس العین امیر ابن المشطوب مدرسه‌ای برای طالبان علم ساخت.(15) بیمارستان قیمری در شهر دمشق در عصر ایوبیان از بزرگترین آثار دمشق است. (19) که ابوالحسن یوسف بن ابی الفوارس بن موسک الامیر سیف‌الدین القمیری آنرا بنا کرد. (20) مؤلف کتاب مراة الزمان چگونگی ساخت این بیمارستان را بیان کرده و آداب و سنن امرای کرد را قبل از ذوبشان در جامعه‌ی عربی بیان کرده است. (21) امیران قیمریه منتسب به قلعه قیمر واقع در کوههای بین موصل و خلاط است که آنان کُرد بوده‌اند؛ امیرشان ابوالفوارس بوده است. (22) امیران قیمیریه نهادهای دیگری در دمشق و حلب ایجاد کرده‌اند مانند: مدرسه قیمری کوچک که امیر سیف‌الدین قیمری آنرا بنا کرد و مدرسه قیمری بزرگ که ناصرالدین حسین بن عبدالعزیز ابی الوراس کُردی قیمری به سال1252.م آنرا ساخت. (23) خاندان قیمریه نقش بارزی را در میدان سیاست در فاصله سالهای 647 ق تا 660 ق در مصر و شام بازی کرده‌اند تا اینکه نفوذشان با مرگ ملک ظاهر بیبرس مملوکی به سال676 ق به پایان رسید ابن سوید دو منزل برای ملک ناصر ایوبی و دیگری را برای پادشاهان ایوبی در دمشق ساخت. (25) پس از وفات اسدالدین شیرکوه وزیر فاطمیان در مصر برادرزاده‌اش صلاح‌الدین ایوبی وزارت فاطمیان را بعهده گرفت؛ تمامی مردم به اطاعتش درآمدند(31). یکی از امیران بنی ایوب نسب «کُرد بودنش» را رد کرده است آن هم به خاطر طمع در رسیدن به خلافتی که بر اساس نظریه اهل سنت و جماعت در قبیله‌ی قریش محصور شده است آن امیر گفته است: «ما عرب هستیم، نزد کُردها بودیم و با آنها خویشاوند شده‌ایم.» (32) ابن سیف الاسلام هنگامی که سلطان یمن بود ادعا کرده است که آنان از بنی مروان بن محمد هستند (33) اما خاندان ایوب این ادعا را رد کرده‌اند و گفته‌اند که بالاتر از شادی جد دیگری را نمی‌شناسیم (34) سلطان صلاح‌الدین ایوبی این کُرد بودن را به خاطر سیاست و روابطش با خلیفه‌ی عباسی انکار کرده است؛ مانند ابومسلم که در روایتی خود را «کُرد» و در روایت دیگری «خراسانی» و… بیان کرده است (36) ابن خلکان گوید: «از شیخ قاضی بهاءالدین؛ ابن شداد شنیدم که گفت: سلطان صلاح‌الدین ایوبی نسب عربیش را انکار کرده است.» (37) منتشا جد بزرگ خاندان جنبلاط در ناحیه القصیر نزدیک شهر انطاکیه رهبری کُردها را برعهده گرفت طایفه‌ای از کُردها اطرافش جمع شدند و با آنها بسوی شام و مصر مهاجرت کرد(38) و کُردهای یزیدیه طراف منتشا جمع شدند آنان قبل از منتشا در آن سرزمین بودند(39) که آنان را به اطاعت خودش در آورد وآنان مطیع مند (منتشا) شدند(41). پس از سقوط دولت ایوبیان و تسلیم حکومت به ممالیک چر کسی در مصر و شام سلاطین مملوکی حکومت کُردها را به شیخ عزالدین بن یوسف کُردی عدوی(42) سپرد. این شخص ارزش بزرگی در بین کُردهای یزیدی پیدا کرد و تا درجه‌ی مبالغه پیش رفت (به یکی از آنان گفته شد که آیا تو از کُردها پروردگار ما یعنی عزالدین هستی می‌گوید: بله من از کُردهای عزالدین هستم. (44) در عهد شیخ عزالدین جنگهای طایفه‌ای و سیاسی بین کُردهای
یزیدی و کُردهای القصیر به وجود آمد. امیر عزالدین حوض بزرگی در حلب داخل«باب آغیول» بنا کرده است. امیر جان فولاد بگ پسر امیر قاسم کُردی قیصری مشهور (45.) خانه‌ی بزگی در حلب بنام باب النصر ساخت که مبالغ زیادی برای آن صرف کرد (47) شهر حلب و دیگر شهرهای شام در عهد عثمانی علماء کُرد را از سایر شهرها وسرزمینها به خاطرعدم رقابت علمی شهر‌‌‌های کُرد با شهرهای بزرگ اسلامی مانند حلب، بغداد، قاهره، دمشق و استانبول به سوی خودش جذب می‌کرد. هرچند شهرهای کُردی مانند بدلیس و عمادیه و جزیره دارای شکوفایی علمی بودند و علمایی سرآمد شدند بیشتر از دهها تن از علمای کُرد نامشان در کتاب «در الحبب فی تاریخ اعیان حلب ابن حنبلی» (1502ق-1563م)آمده است همچنین محمد راغب طباخ حلبی زندگینامه اَعلام کُرد در حلب را در کتابی بنام «اعلام النباء بتاریخ حلب الشهباء»آورده است (48) از مشهورترین علماء کُرد در کتاب آمده است: «قاضی احمد افندی بن طه زاده واقف مدرسه‌ی احمدیه مشهور به حلبی است وی در شهر حلب به سال1110ق متولد شد و تولیت نقابت اشراف را بسال 1147ق بر عهده گرفت و سرپرستی قضاوت در شهر قدس و بغداد را تا سال1164ق و1165ق برعهده داشت و مدرسه‌ی مشهور احمدیه را در حلب ساخت (49) و شیخ احمد بن ابراهیم بن عمر کُردی را واقف آنجا قرار داد و بسیاری از کُردها از نواحی موصل و بابان و… به این مدرسه روانه شدند پس از شیخ حسین کُردی تدریس مدرسه را شیخ عبدالسمیع بن شیخ احمد کُردی برزنجی که از حلبچه به حلب آمده بود بر عهده گرفت. (50) شیخ عبدالسمیع به سال 1338ق آخرین مدرس کُرد مدرسه احمدیه شهر حلب بود که توانست نسخه‌‌‌های خطی مشهور و کمیاب آن را به کتابخانی اسد سوریه(52) انتقال دهد یکی از قبایل مشهور کُرد بنام برازیه که در کتاب شرفنامه ذکرشان آمده است در قرن 19م. به سمت مناطق داخلی شام حرکت کردند همچنین علی اکبر کُردستانی (199م) در کتاب «الحدیقه الناصریه فی تاریخ جغرافی کُردستان»(54) این مورد را ذکر کرده است. همانگونه که خانواده‌ی آل برمدا در منطقه‌ی حارم که طایفه‌ای از قبیله‌ی برازیه هستند (55) احمد وصفی ذکر یا محقق بیان کرده که آل برازی یک قرن و نیم پیش از سمت رها به شهر حماه آمده‌اند (57) بیشتر این قبایل و خانواده‌‌‌های کُردی مستعربه‌اند. آل برازیه در شهر حماه نقش سیاسی آشکاری را در استقلال سوریه بازی کردند؛ به گونه‌ای که محسن برازی به منصب رئیس‌الوزراء در دوره‌ی حسنی الزعیم رسیده است (59) البته لازم به ذکر است که کُردهای جزیره و سروج و جبل الکُرد هویت کُرد بودن خودشان را حفظ کرده‌اند و در جامعه‌ی عرب ذوب نشده‌اند. (60)
منابع:
1 ـ فضل الله العمری ـ مسالک الابصار فی ممالک الابصار ـ مخطوطة مصورة ـ السفر الثالث، ص 124، یصدره فؤاد سزکین بالتعاون مع علاء الدین جوخوشا، ایکهارد نویباور، 1988ـ منشورات: معهد تاریخ العلوم العربیة والإسلامیة .
2 ـ أبو عبید البکری، المسالک والممالک، الجزء الأول، ص574 ، حققه وقدم له: ادریان فان لیوفن واندری فیری، منشورات، الدار العربیة للکتاب والمؤسسة الوطنیة للترجمة والتحقیق والدراسات ، طبعة 1992م.
3ـ ابن حمدون محمد بن الحسن بن علی، التذکرة الحمدونیة الجزء الثامن، ص128، تحقیق إحسان عباس وبکر عباس، دار صادر، بیروت ، الطبعة الأولى 1996م. وحول علاقة الأسرة الحمدانیة بالأکراد یمکن مراجعة کتاب «أخبار الدولة الحمدانیة بالموصل وحلب ودیار بکر والثغور» ، تألیف: علی بن ظافر الأزدی، ص19، حققته وقدمت له: تمیمة الرواف، دار حسان للطباعة والنشر، الطبعة الأولى 1985م.
4 ـ أحمد بن یوسف بن علی الأزرق الفارقی، تاریخ الفارقی، ص19، تقدیم ومراجعة الدکتور حسن الزین، دار الفکر الحدیث للطباعة والنشر، بیروت، لبنان، 1988م .
5 ـ أبو الطیب المتنبی، انظر دیوانه الشعری، أجاب أبو الطیب المتنبی على تساؤل سیف الدولة الحمدانی قائلا: إن کنت عن خیر الأنام سائلا فخیرهم أکثرهم فضائلا
من کنت منهم یا همام وائلا الطاعنین فی الوغى أوائلا
والعاذلین فی الندى العواذلا قد فضلوا بفضلک القبائلا
6 ـ ابن شداد، الأعلاق الخطیرة فی ذکر أمراء الشام والجزیرة، الجزء الثالث، ص315، تحقیق یحیى عبارة، منشورات وزارة الثقافة والإرشاد القومی، دمشق.
7 ـ الأعلاق الخطیرة، الجزء الثانی (تاریخ لبنان والأردن وفلسطین). ص 115، عنی بنشره وتحقیقه وفهارسه. سامی الدهان. دمشق . 1962م .
8 ـ مسالک الابصار فی ممالک الامصار، السفر الثالث، ص126
9 ـ محمد أمین زکی بک، خلاصة تاریخ الکرد وکردستان من أقدم العصور التاریخیة حتى الآن، ص35 ، ترجمة محمد علی عونی، طبعة 1985م .
10 ـ مصطفى بن عبد الله القسطنطینی الرومی الحنفی الشهیر بالملا کاتب الجلبی والمعروف بـ حاجی خلیفة، کشف الظنون عن أسامی الکتب والفنون، الجزء الأول ص281، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بدون تاریخ.
11 ـ أسامة بن منقذ الکنانی، الاعتبار، اختار النصوص وقدم لها وعلق علیها الدکتور عبد الکریم الأشتر، منشورات وزارة الثقافة والإرشاد القومی، دمشق، 1980م .
12 ـ عماد الکاتب الأصفهانی، الفتح القسی فی الفتح القدسی، ص328، تحقیق وشرح وتقدیم: محمد محمود صبح .
13 ـ شهاب الدین عبد الرحمن بن إسماعیل بن إبراهیم المقدسی الدمشقی المعروف بـ بابن شامة، کتاب الروضتین فی أخبار الدولتین، الجزء الأول، ص61، حققه وعلق علیه إبراهیم الدیبق، مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى 1997م .
14 ـ الأعلاق الخطیرة، الجزء الأول، القسم الأول، ص 72+81. عنی بنشره وتحقیقه: دومینیک سوردیل. دمشق. 1953م .
15 ـ أبو الفضل محمد بن الشحنة، الدر المنتخب فی تاریخ مملکة حلب، ص242، تقدیم عبد الله محمد الدرویش، دار الکتاب العربی، سوریة ، 1984م.
16 ـ ناجی معروف، النظامیات ومدارس المشرق الإسلامی، مطبعة الإرشاد، بغداد، 1973م.
17 ـ ابن خلکان، وفیات الأعیان، الجزء الأول، ص 182+183، تحقیق إحسان عباس، منشورات دار صادر، بیروت لبنان .
18 ـ عادل عبد الحق والأستاذ خالد معاذ، مشاهد دمشق الأثریة، ص49، مطبعة الترقی فی دمشق، مطبوعات مدیریة الآثار العامة فی سوریة، 1950م.
19 ـ صلاح الدین المنجد، خطط دمشق. نصوص ودراسات فی تاریخ دمشق الطوبغرافی وآثارها القدیمة ص97ـ98، المطبعة الکاثولیکیة، بیروت، 1949م.
20 ـ الشیخ قطب الدین موسى بن محمد الیونینی، ذیل مرآة الزمان،المجلد الأول، ص 43،44،45، دار الکتاب الإسلامی، القاهرة، الطبعة الثانیة، 1992م .
21ـ نفس المصدر .
22 ـ یاقوت الحموی، معجم البلدان، المجلد الرابع، ص424، دار صادر بیروت، 1995م.
23 ـ أکرم حسن العلبی، خطط دمشق، ص 157+158، دار الطباع، دمشق، الطبعة الأولى 1989م.
24 ـ نفس المصدر
25 ـ صلاح الدین خلیل بن ایبک الصفدی، الوافی بالوفیات، الجزء الرابع، ص186،187، تحقیق: محمد بن عبید الله ومحمد بن محمود، باعتناء س، دیدرینغ، یطلب من دار النشر فرانز شتاین شتوتغارت،الطبعة الثانیة 1991م .
26 ـ وفیات الأعیان ، الجزء الأول ، ص182،183 ..
27 ـ الفتح القسی فی الفتح القدسی، ص588.
28 ـ رشید الدین فضل الله الهمدانی، جامع التواریخ، المجلد الثانی، الجزء الأول، ص 328، ترجمة محمد صادق نشأت، محمد موسى هنداوی، فؤاد عبد المعطی الصیاد، راجعه وقدم له یحیى الخشاب.
29 ـ ملا محمود البایزیدی، عادات الکرد وتقالیدهم، ترجمة جان دوست ومحسن سیدا، مجلة الکولان العربی العددان 80،81 .
30 ـ هو الفقیه والأمیر أبو محمد عیسى الهکاری الملقب بـ ضیاء الدین وکان له دور بارز فی تنصیب صلاح الدین الأیوبی فی الوزارة .
31 ـ جمال الدین محمد بن سالم بن واصل، مفرج الکروب فی أخبار بنی أیوب، الجزء الأول، ص169 تحقیق جمال الدین الشباک ، مطبوعات إدارة إحیاء التراث القدیم، وزارة المعارف المصریة. إدارة الثقافة العامة، مطبعة جامعة فؤاد الأول ، 1953م .
32 ـ نفس المصدر ص3.
33 ـ کتاب الروضتین فی أخبار الدولتین، الجزء الثانی، ص250+251 .
34 ـ نفس المصدر
35 ـ لا یمکن القطع بالأصل الکردی لأبی مسلم الخراسانی استنادا إلى قول الشاعر أبی دلامة:
أفی دولة المنصور حاولت غدره ألا إن أهل الغدرآباؤک الکرد
ولم یدرجه المؤرخ محمد أمین زکی فی کتابه مشاهیر الکرد وکردستان ضمن الأعلام والشخصیات الکردیة لضعف الحجة والدلیل. (الجزء الأول ، مشاهیر الکرد وکردستان ، المقدم ) .
36 ـ أبو الحسن علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب ومعادن الجوهر، الجزء الثالث، ص304، تحقیق وتعلیق سعید محمد اللحّام، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الأولى 2000م ، بیروت لبنان.
37 ـ وفیات الأعیان، الجزء السابع، ص141.
38 ـ شرف خان البدلیسی، شرفنامه، الجزء الأول، ص 214، ترجمة محمد علی عونی، راجعه وقدم له یحیى الخشاب، دار إحیاء الکتب العربیة، القاهرة، مصر .
39 ـ نفس المصدر ص215 .
40 ـ نفس المصدر
41 ـ نفس المصدر
42 ـ رضی الدین محمد بن إبراهیم بن یوسف الحلبی المعروف بـ ابن الحنبلی، در الحبب فی تاریخ أعیان حلب، الجزء الأول، القسم الثانی، ص890، حققه محمود حمد الفاخوری ویحیى زکریا العبارة، منشورات وزارة الثقافة، دمشق، 1973م.
43 ـ نفس المصدر
44 ـ نفس المصدر
45 ـ در الحبب، الجزء الأول، القسم الأول، ص437 .
46 ـ در الحبب، الجزء الأول، القسم الثانی، ص890 .
47 ـ در الحبب، الجزء الأول، القسم الأول، ص437ـ445 .
48 ـ معظم المعلومات الواردة هنا عن المدرسة الأحمدیة مستلة من کتاب «إعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء»، الجزء السابع، ص69ـ72، دار القلم العربی بـ حلب، طبعة 1988م .
49 ـ محمد أمین زکی، مشاهیر الکرد وکردستان، الجزء الثانی، ص26 نقلته إلى العربیة الآنسة کریمته، راجعه ونقحه وأضاف إلیه الأستاذ محمد علی عونی. مطبعة السعادة، مصر، 1947م .
50 ـ إعلام النبلاء، الجزء السابع، ص561ـ562
51 ـ نفس المصدر ص562 .
52 ـ لمیاء الجاسر، مدارس حلب الأثریة. تاریخها وعمارتها، ص 393 ، التوزیع حلب: دار الرضوان ـ دار الأنصاری ، الطبعة الأولى 2000م .
53 ـ شرفنامه، ص258.
54 ـ علی أکبر کردستانی، الحدیقة الناصریة فی تاریخ وجغرافیة کردستان، ترجمها عن الفارسیة جان دوست. دار آراس للنشر 2002م. اعتمدت هنا على مخطوطة المترجم لعدم تمکنی من الحصول على نسخة مطبوعة، وقد عاونت الأخ المترجم جان دوست فی وضع هوامش الکتاب وملاحقه، وآمل أن أحصل فی قادم الأیام على نسخة مطبوعة من الکتاب.
55 ـ کامل البالی الحلبی الشهیر بالغزی، نهر الذهب فی تاریخ حلب، الجزء الأول، ص384ـ385، قدم له وعلق علیه الدکتور شوقی شعث ـ الأستاذ محمود فاخوری.
56 ـ نفس المصدر
57 ـ أحمد وصفی زکریا، جولة أثریة فی بعض البلاد الشامیة، ص312، الطبعة الأولى 1934م ـ الطبعة الثانیة 1984م .
58 ـ نفس المصدر
59 ـ باتریک سیل، الصراع على سوریة، ص92، منشورات طلاس .
60 ـ من الأخطاء الشائعة هو الخلط بین جبل الکرد (کردطاغ) فی عفرین وجبل الأکراد التابع لجبال العلویین (اللاذقیة) والواقع إلى الغرب من جسر الشغور (جولة أثریة ص140) .
نویسنده‌: محسن سیدا
ترجمه‌: نادر غلامی- کارشناس ارشد تاریخ تمدن ملل