بایگانی | کاک حسن امینی RSS feed for this section

توهین کردن به یاران اولیه ی رسول الله مقابله کردن در برابر خدا و قرآن است

11 سپتامبر
سوال: لطفا موضع و نظر خود را به عنوان یکی از رهبران دینی شهر سنندج در رابطه با  سخنان توهین آمیز یکی از علمای شیعه به نام «دانشمند» که در موبایل ها هست و پخش شده است بیان کنید . چون  سخنرانی که آن شخص کرده است و به تازگی نیز که توهین های زیادی به حضرت ابوبکر و حضرت عمر (رضی الله عنهما) نموده است که واقعا احساسات مردم جریحه دار شده است و ما به عنوان جوانان اهل سنت بسیار دلخوش به موضع گیری شمای عزیز و بزرگوار هستیم .
کاک حسن امینی :
بسم الله الرحمن الرحیم
به آن عزیز و به تمام عزیزان می گویم که متاسفانه مطلب این گونه است و این واقعیتی است که در میان مسلمانان کسانی هستند که به نام دین ضرباتی وارد می کنند به دین که دشمنان دین نمی توانند آن گونه لطمه و ضربه ای به دین وارد کنند . این نیز مطلب تازه ای نیست از دیر زمان این گونه است . من بسیار مواقع دین اسلام را به چَم (جایی که از آن رود یا چشمه ای می گذرد و بسیار سرسبز است ) تشبیه کرده ام. آن چَم هایی که نزدیک شهر یا آبادی قرار دارند و آب فراوانی دارد به خصوص در فصل بهار . ظاهر این چَم ، همه آب است و آب نیز مایه حیات است مگر آن زمان که باران ببارد و سیل جاری شود وگرنه آب صاف و زلال از آن می جوشد ولی خوب امروز که قضیه ی تصفیه آب مطرح است ، می دانیم که آن آب هایی که می آیند و به صورت چَمی عبور می کنند مایه حیات نیست مایه ممات است . قسمتی از آب نیز تمییز است ، آب چشمه و کانی است ، از چشمه ها و کانی های تمییزی می جوشند ولی هنگامی که از بالای کوه و از جای بلندی که سرچشمه ی این چَم ما در آن قرار دارد تا نزد ما بیاید ، مملو از آب کثیف می شود ؛ فاضلاب این آبادی ، فاضلاب آن آبادی ، آن شهر و … به گونه ای که این آب دیگر مایه حیات نیست ، مایه ی ممات است و هرکس از آن بنوشد یعنی خودکشی کرده است .
دین اسلام اکنون بدین شکل در آمده است . هزار و چهارصد و چند سال جاری است . من اکنون فاصله ی زمانی را فرض می کنم به جای (فاصله ی) مکانی . اگر آب آن چَم پنجاه ، شست یا دویست کیلومتر از سرچشمه ی خود فاصله دارد ، اگر این را با کیلومتر زمانی حساب کنیم ، هزاران کیلومتر فقط آلودگی بدان داخل شده است . پر است از آلودگی ، پر است از خرافات ، پر است از نظراتی چون آب فاضلاب باتلاق چَم ها. این یک واقعیت است . ما چه کار کنیم که مریض نشویم ؟! آب مایه ی حیات است ، اگر آب ننوشیم نخواهیم ماند ، دین نیز مایه ی حیات است اگر دین نداشته باشیم نمی مانیم . اگر بتوانیم می رویم و از سرچشمه آب فراهم می کنیم که مشکل است (چون) هر روز مردم نمی توانند صد کیلومتر رفته و از سرچشمه و از کانی ها آب بیاورد . (آن آب را) تصفیه می کنند و اکنون نیز تصفیه خانه ها هستند هرچند به آن آب زلال اولیه تبدیل نمی شود اما خوشبختانه سرچشمه ی دین دور نیست . آری ! از لحاظ زمانی دور است اما این زمان دور و همین طور که این آب آلوده ی فاضلاب را نزد ما آورده است سرچشمه ی آن نیز جداگانه موجود است که جدا از آن می باشد .
سرچشمه ی دین اسلام کتاب خدا که قرآن است و سنت صحیح رسول الله (صلی الله علیه و سلم) و به دستور رسول الله (صلی الله علیه و سلم) در مسائل سیاسی و اجتماعی ، سی ساله ی دوران خلافت خلفای راشدین (رضی الله تعالی علیهم اجمعین) است . این قسمت تضمین شده است . قسمت قرآن تضمین شده است ، سنت رسول الله تضمین شده است به قرآن . خداوند می فرماید : « مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ » (نساء 80 ) « هر كه از پيغمبر اطاعت كند ، در حقيقت از خدا اطاعت كرده است »
تبعیت از رسول اگر معلوم باشد که سخن رسول است که به نام او نیز دروغ درست کرده اند یا معنایش چنان می نماید که آن گونه نیست و رسول الله نیز دوران خلافت را تایید می کند که چند بار در خلال این شب ها آن حدیث را خوانده ام ( که می فرماید 🙂 « علیکم بسنتی و سنت الخلفاء الراشدین المهدیین »
سرچشمه ی آن اکنون به ما نزدیک است .اگر واقعا مایلیم که سالم باشیم و آبی سالم مصرف کنیم و دینی سالم مصرف کنیم هر کدام از ما می توانیم تصفیه خانه ای در نزد خود باشیم . تصفیه خانه ی آب که اکنون کار مهندسان است و حتی برای آن که خرج زیادی در بر دارد آن کار را نیز نمی کنند اما تصفیه خانه ی آب آلوده ی چیزی به نام دین اسلام که اکنون در میان ما هست تصفیه ی خانه ی قرآن و سنت است .
ما بیاییم به وسیله ی قرآن و سنت ، گروهی خودمان می دانیم و گروهی که نمی دانیم به کسانی اعتماد داریم از طریق آنها که می دانیم به دین دانا هستند ، از طریق آن ها ، ما بیاییم این چیزی که به نام دین در دسترس ما هست را تجزیه و تصفیه ی کنیم . اگر این گونه عمل کنیم آب سالم به دستمان خواهد رسید . اگر این گونه عمل کنیم ، چیزهای غلط و توطئه و شیطنت دشمنان دین یا به نام دوست از دشمن بدتر ، آب آلوده به دستمان نخواهد رسید و آن را نخواهیم خورد و  می دانیم که کدام آب آلوده است و کدام یک آلوده نیست .
باید این کار را بکنیم . ما هر روز غم و غصه می خوریم که دشمنان اسلام آن گونه گفتند به نام دوست که دوست نیستند و به نام دوستان اسلام این گونه می گویند و ما بنشینیم و در خانه گریه کنیم . گریه نمی خواهد . دین معجزه دارد و این که ما مسلمانیم و این جا هستیم معجزه ی دین است . دعوت و تبلیغ نیست بلکه معجزه ی دین است . کدام دعوت کدام تبلیغ ؟! اکنون که مردم این جا دین را دوست دارند و در کردستان ما شب ها به احیا می آیند و به جمعه می روند و نماز می خواند معجزه ی دین است . تمام عوامل بسیج است برای آن که این نباشد تمام امکانات برای آن فراهم شده است که این نباشد نه امکانات برای آن که باشد . با این وجود مردم مسلمان اند و دین را دوست دارند و این معجزه است . این معجزه ی دین است . تمام امکانات قدرت برای آن بسیج شده است که خلق از دین دور شوند با این وجود مردم به سمت دین می روند و برای بهترین دین نیز می گردند . بسیار جالب است این . این اعجاز دین است .
و اما این قضیه که «دانشمند» ، (با لبخند) انقلاب شده  است چون باید کسی این گونه دانشمند باشد و نام خانوادگی اش دانشمند باشد ، آقای دانشمند توهین می کند به یاران رسول الله (صلی الله علیه و آله و اصحابه) ، به دو تن از پدر زن های رسول الله و به دو تن از جانشین های رسول الله ، به کسی که اگر ایرانی ها راست بگویند چون بسیاری از آن ها دروغ می گویند ، اگر راست می گویند و مایل اند که مسلمان اند ، او باعث شد که اکنون ایران ، اسلام بدان برسد و آن ها مسلمان شوند ولی بعضی ها بدان ناراضی اند و از او انتقام می گیرند . انتقام می گیرند از عمر (رضی الله عنه) که چرا آمد شاهنشاهی را کنار زد . ایرانی روحیه ی فرد پرستی ، روحیه ی استکباری و استثماری دارد چه مسلمان و چه غیر مسلمان . اکنون که اسلام این را از شخص قبول نمی کند عده ای هم مجبور شدند آن را بپذیرند بدان ناراحت بودند .
آن چیزی که از قرآن می فهمیم که نص است و برداشت نیست آن است که توهین کردن به یاران اولیه ی رسول الله مقابله کردن در برابر خدا و قرآن است و کسی که در برابر خدا و قرآن مقابله کند قطعا مسلمان نیست . : ـ « ‏ إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ فِي الأَذَلِّينَ ‏ » ( مجادله 20 ) « مسلّماً كساني كه با خدا و پيغمبرش دشمني مي‌كنند ، از زمره پست‌ترين و خوارترين ( مردمان ) خواهند بود . »
و از ذلیل ترین انسان ها در قیامت هستند . ذلیل ترین یعنی کافر عادی نیز .
خداوند می فرماید : «‏ وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ‏ » (توبه 100) « ‏ پيشگامان نخستين مهاجران و انصار ، و كساني كه به نيكي روش آنان را در پيش گرفتند و راه ايشان را به خوبي پيمودند ، خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خدا خوشنودند ، و خداوند براي آنان بهشت را آماده ساخته است كه در زير ( درختان و كاخهاي ) آن رودخانه‌ها جاري است و جاودانه در آنجا مي‌مانند . اين است پيروزي بزرگ و رستگاري سترگ . ‏ »
قرآن این گونه تعریف می کند از ابوبکر و عمر و بلکه از هر صحابه دیگر (رضی الله علیهم اجمعین) ، چون با وصفی که قرآن می فرماید ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) در آن اول هستند .
به کوری چشم دشمنانشان و به دِق دل دشمنانشان
الله می فرماید : « َالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ » آن هایی که از اول اول سبقت گرفتند برای ایمان آوردن . اولین ایمان آورنده به رسول الله (صلی الله علیه و سلم) از مردان ، ابوبکر (رضی الله عنه) است . علی (رضی الله عنه) کودک بود . آری ! علی زود ایمان آورد ولی کودک بود قابل بحث نبود ، بحث مرد می کنیم بحث کودک نمی کنیم . از زنان نیز حضرت خدیجه (رضی الله عنها) بود . دیگر از او (ابوبکر) سابق تر وجود ندارد . عمر (رضی الله عنه) حدوداً نفر چهلم است .
«‏ وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ » آن اولین نفراتی که سابق اند و سبقت گرفتند برای ایمان آوردن از چه کسانی؟! « مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ » مهاجرین را جلو می اندازد . ابوبکر و عمر و عثمان و علی (رضی الله عنهم اجمعین) که مهاجراند را جلوتر از نام انصار می اندازد . و « الَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ » که ان شا الله ما باشیم که قبول داریم و آن باوری که آن ها داشته اند به نسبت قرآن و رهبری رسول الله ، ما نیز آن گونه فکر می کنیم . « رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ » « خداوند از آنان خوشنود است » اگر خدایی آن گونه باشد که پشیمان شود او خدا نیست . برای خدا عیب است که پشیمان شود . برای ما نیز عیب است ( چه رسد به خدا) . ما اگر بخشش کنیم عیب است که پشیمان شویم . برای ما امکان دارد که ندانیم که کسی کلاه سرمان بگذارد سالی ، دو سال ، سه سال ، بیست سال و … با او رفاقت داشته باشیم و من در سخنرانی از او تعریف کنم و پس از آن نمایان می شود که او انسان بسیار بدی است ولی اگر خدا این گونه باشد ، عیب است . خدا وقتی از کسی تعریف می کند می داند که تا آخر همان گونه خوب می ماند . نسبت جهل به خدا کفر است . اگر باور این گونه باشد که خدا زمانی چیزی را ندانسته و پس از آن برایش آشکار شده باشد ، خدایی جاهل است آن خدا و خدای جاهل خدا نیست .
وقتی الله آن گونه می گوید (اشاره به آیه) از آخرش نیز خبر دارد . خداوند می فرماید : « رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ » « خداوند از آنان خوشنود است »  خداوند می فرماید که من از مهاجرین و انصار ، آن هایی که از اول ایمان آورده اند راضی شده ام . به دِق دل کسانی که از آن ها راضی نیستند ، به کوری چشم کسانی که از آن ها راضی نیستند .
ـ « رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ » « خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خدا خوشنودند » آن قدر نیز بدانان پاداش می دهد ، آن قدر مقام و منزلت دنیا و آخرتشان را بالا می برد که آن ها نیز از الله راضی هستند . مقام و منزلت از آن بالاتر که خلفای راشدین در میان مسلمانان در میان اکثریت و حتی کل مسلمانان به جز در میان عده ای قلیل که قابل بحث نیست (مانند حضرت حمزه و شهدای صدر اسلام و …)  پس از رسول الله  ، ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) سرمشق و اسوه ای برایشان است .
« رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ » از هم اکنون برایشان آماده ساخته است . در بهشت جایگاه هایی برایشان آماده کرده اند ، باغ و باغاتی که آب در زیر درختان آن جاری است و مهمانی نیست ، اردو نیست ، تفریح یک هفته ای و دو هفته ای هم نیست چون « خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً » برای همیشه نیز در آن می مانند . « ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ » آن است قبولی ، آن است چون «ذلک» حصر است . فوز و رستگاری و قبولی بزرگ آن است که آن ها دارند . خداوند به ابوبکر و عمر این گونه می گوید . پس هر احمق بی شعوری غیر از این می گوید ، به نام مسلمان ،  بگذار بگوید  .
هیچ کسی نمی تواند مسلمان باشد و قرآن بخواند و بگوید که « السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ » که این آیه می فرماید ، ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) در آن نیستند . از ابوبکر (رضی الله عنه) سابق تر هرگز نداریم . اصلا نداریم . اولین کسی که به محمد (صلی الله علیه و سلم) ایمان بیاورد . رسول الله (صلی الله علیه و سلم) می فرماید : « ما دعوتُ احداً الی الاسلام الا کانت له کبوه غیر ابابکر » « هیچ کسی را دعوت نکردم به سوی مسلمانی مگر آن که خودداری کرد غیر از ابوبکر» علی (رضی الله عنه) نیز حتی خودداری کرد که در طریق بسیار مشهور است. او بچه بود و حضرت رسول (صلی الله علیه و سلم)  از او سرپرستی می کرد . والدینش بسیار فقیر شده بودند و چند برادر بودند و اقوامشان هرکدام از آن برادران را به منزل خود بردند و حضرت علی (رضی الله عنه) سهم حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) شد . حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) قبل از آن که پیغمبر شود دولتمند بود وقتی پیغمبر شد هرچه داشت را خرج کرد چون که با خدیجه (رضی الله عنها)  ازدواج کرد که خدیجه (رضی الله عنها) تاجر و سرمایه دار بود و تمام مال و امکاناتش را در اختیار محمد (صلی الله علیه و سلم) قرار داد و علی (رضی الله عنه) در آن زمان در خانه ی حضرت (صلی الله علیه و سلم)  زندگی می کرد و تازه آیات اولیه علق آمده بود که حضرت خدیجه و حضرت (صلی الله علیه و سلم) با یکدیگر آن را می خواندند ، طریق برای ما این گونه می گوید که علی بدان گوش فرا می داد ، از سخنان مردم که نبود چون قرآن هنوز در سخنان مردم نبود و به خاطر آن که او عرب بود و کودکی زرنگ و آگاه و دوازده ساله بود و زیاد هم کودک نبود ، بدان گوش فرا می داد و سوال می کند که این چیست ؟! وقتی سوال می کند حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) که دروغ نمی گوید و امیدش هم به علی (رضی الله عنه) هست چون علی انسانی بود که خودش او را بزرگ کرده بود و می داند که انسان سالمی است به او می گوید که این کلام خدا است برای من آمده است و من پیغمبرم و من از تو دعوت می کنم برای مسلمان شدن . می گویند علی پس از آن بیرون می رود که از پدرش ماجرا رو پرس و جو کند  و سپس برگردد و بگوید که در میان راه پشیمان می شود و می گوید که از محمد هیچ سخن دروغی نشنیده ام پس چرا بروم و پرس و جو کنم .  اما ابوبکر چه؟ حضرت (صلی الله علیه و سلم) می فرماید : « از هیچ کس برای مسلمان شدن دعوت نکردن الا این که کمی خودداری کرد غیر از ابوبکر » گفتم من پیغمبرم او نگفت نه ! چگونه؟!
در مقابل عظمت حضرت ابوبکر زمان یارای مقابله ندارد . هم سن و سال اند . شما خودتان فکر کنید . چه کسی از خودتان از شما دل پاک تر و دل صاف تر و خوش قلب تر است .  هم عمرتان ادعای رهبری کند ، پیغمبری نه ! حتی مثلا حزبی درست کند و بگوید من رهبر حزبی هستم ، کلاسی داشته باشد و بگوید مسئول کلاس هستم . خیلی سخت است قبولش کنید .
با وجود آن که امتیازاتی که ابوبکر (رضی الله عنه) دارد و حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) ندارد . ابوبکر با سواد است ، محمد بی سواد است . ابوبکر خودش سرمایه دار و تاجر است ، محمد سرمایه ی زنش است . فرقشان بسیار است . این کسی که دولتمند است دولتمندی خودش نیست ، زمانی کارگر بوده ، کارگر خدیجه بوده است . زمانی که خدیجه و ابوبکر کاروانشان با هم به مناطق شام و غیره می رفت محمد نیز کارگری بود .
امتیاز طبقاتی (در آن زمان) مهم بود . فردی سرمایه دار ، پیرو و تابع انسانی عادی شود . بسیار سخت است مرد می خواهد . دل می خواهد دلی می خواهد که صاف تر باشد از هرچه آینه که ابوبکر این گونه بود . او سواد دارد و محمد (صلی الله علیه و سلم) سواد ندارد . او خود تاجر است اما محمد (صلی الله علیه و سلم)  به واسطه ی زنش تاجر است . دو سال هم تفاوت سنی دارند دو سال هیچ نیست . هر کدام در شصت و سه سالگی فوت می کنند هم حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم)  و هم حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) و حضرت ابوبکر هم دو سال پس از پیامبر فوت می کنند .
هر کدام از شما به درون خودتان بر گردید  واقعا به صورت عادی عادی ، رفیقی که با او دو سال فاصله ی سنی دارید و ادعایی آن چنان بزرگ کند ، شما به دنبالش می روید؟! این دل می بایست چه دلی باشد؟ بسیار پاک است .
می گوید من پیغمبرم می گوید راست می گویی و هم اکنون من اولین پیرو تو هستم و نکته ی جالبی که در این حدیث موجود است ، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در این جا زیر سوال می رود ، که او چگونه؟ حضرت خدیجه بدون دعوت کردنش ، به رسول الله (صلی الله علیه و سلم) ایمان می آورد . این نکته را بدانید . بیش تر شما شنیده اید که حضرت (صلی الله علیه و سلم)  هنگامی که از غار حرا بر می گردد و وحی برایشان آمده است که « ‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ‏ … » و وقتی که این آیه ها برایش نازل شدند در این هنگام حضرت  (صلی الله علیه و سلم) نگران و مضطرب است  . چون وحی سنگین است ؛ الله می فرماید : «  لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُّتَصَدِّعاً مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ  » ( حشر 21 ) « اگر ما اين قرآن را براي كوهي فرو مي‌فرستاديم ، كوه را از ترس خدا ، كرنش‌كنان و شكافته مي‌ديدي » اگر من قرآن را برای کوه نازل می کردم کوه با استحکام کوهی اش و اگر فهم و درک قرآن می کرد و فهم داشت با آن استحکام که کوه دارد « لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُّتَصَدِّعاً » در برابر عظمت قرآن خشوع می کرد و تکه تکه می شد ولی قلب محمد (صلی الله علیه و سلم) آن را می گیرد اما آن را به سختی می گیرد تا آخر عمرش هم هرگاه برایش وحی نازل می شود حالتش عوض می شود . کسانی که در اطراف حضرت (صلی الله علیه و سلم) بودند می دانستند که برای حضرت وحی می آید ، بلافاصله شکل و وضعش عوض می شد ، سراپا و صورت مبارکش عرقین می شد و عرق از سر و رویش جاری می شد و گرفتنش بسیار سنگین است . چرا اولین بار این را گفتم چون محمد (صلی الله علیه و سلم) هم انسان است و حقیقتش آن است که خودش هم به طور کامل باور نمی کند که این وحی است . هفته ای ، ده روز است که در غار حرا نشسته است و جبرئیل در غار او را بر می گرداند و آن آیه ها را بر او نازل می کند و با عجله بر می گردد . خدیجه ، آن زن مهربان و دلسوز به سویش می رود و می گوید که چه خبر است؟! بسیار نامرتبی و بسیار در هم ریخته ای هیچ گاه تو را این گونه ندیده ام . می فرماید که فعلا سخن نگو . مرا بپوشان . بگذار بنشینم و چیزی رویم بیانداز . تب و لرز او را فرا گرفته چون قرآن برایش آمده بود . می گوید که فعلا هیچ نگو . فعلا جواب نمی دهد چون هنوز توان و حوصله ی جواب دادن را ندارد . حضرت خدیجه با مهربانی چیزی رویش می کشد و با او سخن می گوید و او را نوازش می کند و می گوید که محمد چه خبر است چه شده است؟ می فرماید که خدیجه این گونه شده است . وقتی که در غار حرا بودم دیروز یا دیشب موجودی آمد و این گونه و آن گونه بود و بال داشت و بسیار عجیب بود و چیزی آن چنین را هرگز ندیده بودم . به صورت و ظاهر مانند انسان بود اما با همین چشمان خود او را می دیدم که از افق آسمان رد شد و رفت و انسان پرواز نمی کند .» جبرئیل به او نمی گوید که من جبرئیلم . نمی گوید که من برایت آیه آورده ام آیه ها را برایش می خواند که « اقْرَأْ … اقْرَأْ … » چند بار به او می گوید و آیات نازل شده را  برایش (خدیجه) می خواند . حضرت خدیجه می گوید که « محمد ! این چیزی را که تو می گویید (نشانه ی آن است که) تو پیغمبری . » به او می گوید که تو پیغمبری . حضرت نمی گوید که من پیغمبرم به من ایمان بیاور . او از اول به او می گوید که تو پیغمبری . مرحوم کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله علیه) نکته ی ظریفی را در این جا می گوید . می گوید که خدیجه قبل از آن که محمد به پیغمبر بودن خودش ایمان بیاورد به پیغمبری او ایمان آورد و این گونه بود چون حضرت (صلی الله علیه و سلم) مردد است شک دارد . می گوید که نگران نباش . تو پیغمبر خدا هستی و این هایی که تو می گویی (یعنی آن که) جبزئیل و روح القدس نزد تو آمده است .
آن که حضرت می فرماید که « کسی را دعوت نکردم به سوی دین مگر خودداری کرد الا ابوبکر » خدیجه استثنا است چون که از او دعوت نشد او قبل از آن که پیامبر بگوید که من پیغمبرم به او گفت که تو پیغمبری . ایمان او مقدم و بزرگ تر است از ابوبکر .
پس ابوبکر ، این گونه شخصی است . ابوبکر اولین کسی است که با وجود سرمایه دار بودن و با سواد بودن و با وجود دارا بودن شخصیت اجتماعی در مکه و با این همه مزایای اجتماعی که داشت ، و یک نفر ادعای پیغمبری می کند و همه ی شخصیت خود را در اختیار محمد قرار می دهد … .ابوبکر (رضی الله عنه) شخصیتی بزرگ اجتماعی در مکه دارد ، یکی از تجار مکه بود یکی از باسوادان مکه بود که با سوادان در آن زمان انگشت شمار بودند .
… این انسان مانند غلام محمد ، تمام امکاناتش را در اختیار محمد (صلی الله علیه و سلم) قرار می دهد . وقتی هجرت می کنند و به سوی مدینه می روند کهنه فروشی می کند ، آن موقع رسم بوده ، به درب منازل می رفته و چون چیزهای کهنه ارزان بود آن ها را می خرید و آن را در بازار می فروشد . این تاجر عمده و این شخصیت . در غار جانفشانی می کند در راه محمد (صلی الله علیه و سلم) و در راه نیز همین طور و … و خدای بزرگ به نام نفر دوم از او یاد می کند . آخر خدا می فرماید که ابوبکر نفر دوم است ، محمد اول است و او دوم ، کسی مسلمان باشد و شعور و فهم داشته باشد و محمد را دوست داشته باشد و از قرآن بلد باشد و بدانان توهین کند ؟!
« ثَانِيَ اثْنَيْنِ » (توبه 40) « او دومين نفر بود » دو نفر اند ، دو نفر اند که قابل بحث اند . نفر دومشان ابوبکر است . آن زمان که در غار بودند . دوست و دشمن نیز می گویند که منظور فقط ابوبکر (رضی الله عنه) است . چون آن ها در غار بودند . « إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ » (توبه 40) « هنگامي كه آن دو در غار ( ثور جاي گزيدند و در آن سه روز ماندگار ) شدند ( ابوبكر نگران شد كه از سوي قريشيان به جان پيغمبر گزندي رسد ، ) در اين هنگام پيغمبر خطاب به رفيقش گفت : غم مخور  »
محمد نفر دوم است همراه با رفیقش که ابوبکر است . دو نفراند در غار که قابل بحث اند . به رفیقش می فرماید که « لاَ تَحْزَنْ » نگران نباش . نگران آن مباش ، مشکلی پیش نمی آید چون که « إِنَّ اللّهَ مَعَنَا » . مسلمانان پس از فوت پیامبر(صلی الله علیه و سلم) بر سر آن اتفاق دارند که ابوبکر لایق است برای جانشینی محمد (صلی الله علیه و سلم) و او را جانشینش می کنند . ابوبکر کسی است که در بلوا و آشفتگی فقدان رهبری ، عده ای که از ترس ایمان آورده بودند و عده ای ایمان نداشتند جنجال ساز می شدند ( را خنثی کرد . برای مثال عده ای می گفتند 🙂 والله ما هرچه که دین می گوید انجام می دهیم اما زکات نمی دهیم . حکومت اسلامی دولتمند است ما مال خودمان را چرا بدهیم ؟! نمی دهیم . چه می گویی؟ بسیاری از اصحاب بزرگ و بزرگوار باورشان چنین بود که ای ابوبکر ! اشکالی ندارد اکنون موقع جنگ و درگیری نیست . محمد نمانده است و اوضاع خطرناک است . می گوید که به خدای متعال آن چه که در زمان محمد (صلی الله علیه و سلم) داده اند به نام زکات به اندازه ی پای حیوان که هیچ ارزشی ندارد از آن کم کنند آن ها را می کشم .
حضرت (صلی الله علیه و سلم)  هنوز فوت نکرده است لشکری مهیا می کند و اسامه بن زید ، جوانی نوزده ساله تا بیست ساله را فرمانده ی آن می کند ، لشکر هنوز نرفته است که حضرت (صلی الله علیه و سلم) فوت می کند . در این لشکری که می خواهد برود احتمال دارد عمر و علی و عثمان و … (رضی الله عنهم اجمعین) در میان لشکریان باشند و آن ها سرباز اند و اسامه ی جوان سرپرستی شان می کند . تا وقتی که محمد (صلی الله علیه و سلم)  هست کسی شک و گمانی از فرمانش ندارد ولی محمد (صلی الله علیه و سلم) فوت کرده است و نوبت به ابوبکر (رضی الله عنهم) می رسد . هنوز هم لشکر نرفته است . حتی حضرت عمر (رضی الله عنه) را وادار می کنند که او نیز برود و به حضرت ابوبکر بگوید که ای ابوبکر! بگذار اسامه نباشد . خیلی از آن هایی که در این لشکر هستند سن و سالشان بالا است ، یک جوان سرپرستشان باشد سخت و مشکل است .
به خدا قسم آن دو سه اقدام مهم و موضع گیری ابوبکر (رضی الله عنه) نمی بود در صدر اسلام ، در همان زمان اسلام دچار انحراف می شد .
به آن ها جواب می داد که نمی شود . محمد (صلی الله علیه و سلم) او را تعیین کرده است .»  البته آن نکته را نیز بدانید که فهم اصحاب ، فهمی نیک بوده است . می شد که ابوبکر (رضی الله عنه) او را بر کنار کند چون که در کار اجرایی ، مرده حق دخالت ندارد حتی اگر محمد (صلی الله علیه و سلم) هم باشد . اگر محمد (صلی الله علیه و سلم) که پیغمبر است پس از او مسائل اجرایی متعلق به او نیست . ما رهبر مرده را برای کار اجرایی نداریم ، رهبر گفته باشد که این کار را بکن و آن کار را مکن (در کار اجرائی) ، این غلط است رهبر باید زنده باشد . نیک ترین رهبر مرده ، محمد (صلی الله علیه و سلم) است ، نمی بینید  که هنوز او را دفن نکرده اند رهبری دیگر تعیین می کنند برای کار اجرائی ؟! رهبر مرده برای عقیده برای اخلاق و برای این مسائل رهبر است اما برای کار اجرائی رهبر نیست ، (چون که) نمی داند و خبر ندارد که چه می گذرد .
به هر حال ، حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) به آن ها می گوید که این کار (یعنی عوض کردن فرمانده) انجام نخواهد شد ، (چون) مصلحت است ، حتما محمد (صلی الله علیه و سلم) چیزی را در آن دیده است » نه به آن خاطر که چون او گفته است بلکه حتما او چیزی را در آن دیده است . (می فرماید 🙂 من فرمان او را لغو نمی کنم ، حضرت عمر (رضی الله عنه) را نزد او می فرستند . از او رنجیده خاطر شد و به او می گوید که ای عمر ! تو نیز؟! تو نیز آمده ای و به من می گویی که محمد (صلی الله علیه و سلم) کسی را فرمانده  ارتشی کرده و من او را برکنار کنم؟! به خدای متعال تنها اسامه فرمانده باشد و من سرباز ، به آن جنگ خواهم رفت ، هیچ با من نباشد دو نفری خواهیم رفت . او را فرمانده کرده و خودم هم سربازش خواهم بود . » کار تمام می شود . می روند و جنگ می کنند و با موفقیت و پیروزی بر می گردند .
در فوت حضرت (صلی الله علیه و سلم) ، بلا تشبیه ما لیاقت آن را ندارییم ، مسجد این گونه (اشاره به مسجدی که کاک حسن در آن سخنرانی می کنند) مملو از مسلمانان است و کسانی که به حج رفته اند می دانند که قبر  حضرت (صلی الله علیه و سلم) آن وقت منزلش بوده ، یعنی منزل حضرت عایشه (رشی الله عنها) بوده و آن جا  زندگی می کرده اند .  یکی از خانه های او بود که اکنون قبر ایشان است که منزل عایشه بود . (قبر ایشان) را در آن جا قرار داده اند و اکنون که به مسجد تبدیل شده است . مردم گریه می کنند و فریاد می کشند و به آن ها می گویند که محمد (صلی الله علیه و سلم) مرده است و مردم باور نمی کنند ، چگونه می شود که به این آسانی ما را جا بگذارد ما هنوز کاری نکرده ایم . آن کس که از همه ناراحت تر بود حضرت عمر (رضی الله عنه) می باشد . ( و می گوید : که) چه کسی گفته که محمد (صلی الله علیه و سلم)  مرده است . هر کس بگوید که محمد (صلی الله علیه و سلم)  مرده است با این شمشیر او را به دو نیم تبدیل خواهم کرد . محمد (صلی الله علیه و سلم)  به لقا و ملاقات الله رفته مانند آن گاه که موسی رفت » و باورش هم این گونه بود و مرگش را باور نمی کند و این توجیه برایش درست می شود . حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) که کمی منزلش دورتر بود می آید و وقتی به درون مسجد می آید می بیند که حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) که چند روز بود که مریض بود اما در این اواخر بهتر شده بودند و حتی در آخرین روزی هم که فوت می کنند باز هم حالشان بد نبود اما مریض بود (فوت کرده است) نزد حضرت عمر (رضی الله عنه) رفته و به او می گوید که ای عمر! کمی آرام باش . آرام باش بگذار کمی منطقی تر صحبت کنیم . » حضرت عمر (رضی الله عنه) خودش می گوید که اصلا آن قدر ناراحت بودم از آن آگاه نبودم و همین طور به مردم می گفتم که نگویید مرده است . یعنی چه مرده است؟! » (حضرت ابوبکر) می بیند که در نزد عمر (رضی الله عنه) سخنش فرو نمی رود و هنگامی که عمر (رضی الله عنه) در این گوشه ی مسجد بود او به گوشه ی دیگر رفته و آن جا می ایستد و مردم نزد او می روند بلکه ابوبکر (رضی الله عنه) سخنی خوب و نیک داشته باشد . بلکه او قاطعانه تر بگوید که او نمرده است و مردم بدان باور کنند چون مردم (از شدت ناراحتی) در حال دیوانه شدن هستند . آن موضع گیری که حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) کردند چیزی بسیار عجیب است عجیب و غریب . به آن نمی گویم وحی ولی واقعا الهامی الهی بود .
معلوم است که محبت ابوبکر (رضی الله عنه) به رسول الله (صلی الله علیه و سلم) بسیار بسیار زیاد تر بود از تمام یاران دیگر چون اول کسی بود که به او ایمان آورد و قبل از آن که ایمان بیاورد برای تجارت هم با یکدیگر رفته اند و رفیق بودند . یار غار و … و با این همه موقعیت و شخصیتی ( که ابوبکر از آن برخوردار بود) رفت و در گوشه ای ایستاد و گفت: « ایها الناس » ای مردم ، و مردم نیز گوش فرا می دهند و منتظر آن که ابوبکر سخنی نیکو برایمان می کند و حتما به ما مژده می دهد که آری محمد نمرده است و غم نداشته باشید . گفت : « ایها الناس ! من کان یعبد محمداً فان محمد قد مات و من کان یعبد الله فان الله حی لا یموت » « هر کس محمد را پرستیده است ،(عبادت یعنی پرستش)  هرکس برای محمد عبادت کرده است و محمد را پرستیده است و محمد خدای او بوده است ، محمد مُرد ( واقعیت است آن را بپذیرید) اما کسی که تاکنون عبد الله بود برای الله عبادت کرد و الله خدای او بود ( چرا نگران است؟ چون) الله زنده ای است که هرگز نمی میرد . » بسیار شیرین و جالب است این قضیه . و پس از آن آیه ای از قرآن را می خواند که : « وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ» (آل عمران 144) « ‏ محمّد جز پيغمبري نيست و پيش از او پيغمبراني بوده و رفته‌اند ؛ آيا اگر او ( در جنگ اُحُد كشته مي‌شد ، يا مثل هر انسان ديگري وقتي ) بميرد يا كشته شود ، آيا چرخ مي‌زنيد و به عقب برمي‌گرديد ( و با مرگ او اسلام را رها مي‌سازيد و به كفر و بت‌پرستي بازگشت مي‌كنيد ) ؟ ! و هركس به عقب بازگردد ( و ايمان را رها كرده و كفر را برگزيند ) هرگز كوچكترين زياني به خدا نمي‌رساند ،  ( بلكه به خود ضرر مي‌زند ) و خدا به سپاسگزاران پاداش خواهد داد . ‏ »
عمر (رضی الله عنه) می گوید که وقتی ابوبکر (رضی الله عنه) آیه را تمام کرد گمان کردم که آن آیه تازه آمده است چون آن قدر ناراحت بودم که در خاطرم نمانده بود » چون عمر (رضی الله عنه) حافظ قرآن بود .
« وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ » محمد (صلی الله علیه و سلم) کسی نبوده غیر از فرستاده و از طرف خدا بوده و خودش خدا نبوده . خدا او را فرستاده بود و خودش خدا نبود و مقام خدا بودن را نداشت . خدا می فرماید : « قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ » قبل از محمد نیز رسل و پیغمبران زیادی آمدند و رفتند ، پیغمر زمان خودشان بودند و رفتند . « أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ » و اگر آمد و روزی محمد (صلی الله علیه و سلم) فوت کرد و یا حتی اگر کشته شد ، خدا می فرماید که حتی اگر کشته شد ، به سوی عقب باز می گردید؟! به سوی عقب یعنی به سوی کفر ، به سوی شرک . «رهبر نمانده است و کارمان انجام نمی شود ؟!»  این سخن دین نیست . رهبر کارش آن است که مردم را هدایت کند و (بگوید) که چه خوب و چه بد و مردم باید پس از او آن راه را طی کنند .
توسعه ی اسلام و اضافه شدن به سرزمین های اسلامی در زمان محمد (صلی الله علیه و سلم) نبود ، در زمان او فقط شبه جزیره ی عربستان بود . عمر (رضی الله عنه) قهرمان ، دو شاهنشاهی ایران و روم را شکست داد و آن را به سرزمین اسلامی ملحق کرد . « وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ » کسی که به سوی عقب بازگردد بدان دلیل که محمد (صلی الله علیه و سلم) اکنون نمانده است و پیغمبر نمانده است « فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً » ضرر به کسی نمی زند فقط به خودش ضرر می رساند « وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ» اما کسانی که شکرگزار آن نعمت باشند خدای بزرگ جزایشان را می دهد و ابوبکر (رضی الله عنه) این گونه شخصیتی است .
وقت بسیار تنگ است اما آیه ی دیگری که به آن اشاره می کنم برای آن که بحثم زیاد ناقص نماند والا بحث از ابوبکر و عمر و مهاجر و انصار ، کتاب ها در موردشان نوشته شده است و من چگونه در شبی از آن بحث کنم؟!
آیه 8و سوره ی مبارکه ی حشر که می فرماید : « لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ » « ‏ همچنين غنائم از آنِ فقراي مهاجريني است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شده‌اند . آن كساني كه فضل خدا و خوشنودي او را مي‌خواهند ، و خدا و پيغمبرش را ياري مي‌دهند . اينان راستانند . ‏ » این بحث فقیران نیست بحث مهاجر است . وصف مهاجر است . مهاجرینی که این وصفشان بوده است . « أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ » و اول مهاجر حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) می باشد که از خانه و  سرزمینشان بیرون رانده شدند و خانه هایشان را بدانان پس نمی دهند هیچ آنان را از کاشانه شان نیز بیرون رانده اند . « يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً » چرا آن همه را جای گذاشتند ؟! والله می گردند به دنبال رضای خدا و محبت خدا . خدا می فرماید : « وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ » مهاجرین به خدا و پیغمبر یاری می دهند و اکنون کسی بیاید و به نام مسلمان و به مهاجر توهین کند و آن نیز آن مهاجران . و آیه ی دهم ( سوره ی مبارکه ی حشر ) که خدا در این سوره می فرماید مسلمانان از سه دسته خارج نیستند کسی جزو این سه دسته نباشد مسلمان نیست . 1)مهاجر   2)انصار  و پس از این ها که معلوم است ما نمی توانیم مهاجر و انصار باشیم چون که مهاجر و انصار در زمان حضرت رسول بودند   3) « وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ » هرکس دیگر پس از مهاجر و انصار بیاید از تابعین بگیرید تا ما و تا دنیا تمام شود این خصلتشان است و اگر این گونه نباشند مسلمان نیستند  که : « ‏ وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ‏ » « كساني كه پس از مهاجرين و انصار به دنيا مي‌آيند ، مي‌گويند : پروردگارا ! ما را و برادران ما را كه در ايمان آوردن بر ما پيشي گرفته‌اند بيامرز . و كينه‌اي نسبت به مؤمنان در دلهايمان جاي مده ، پروردگارا ! تو داراي رأفت و رحمت فراواني هستي . »
خداوندا از ما و از آن برادران ایمانی مان که مهاجر و انصار بودند و به ایمان از ما جلو افتادند از آن ها راضی باش .
و الله با وجود این آیه ، هرکسی که دعا برای مهاجر و انصار نکند و از آن ها متنفر باشد جزء هیچ کدام از دسته های اسلام نیست . مهاجر که نیست ، انصار هم نیست و اگر هم جزء (این دسته) نباشد دیگر از اسلام خارج است . « وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِّلَّذِينَ آمَنُوا » خدایا غل و غش و کینه و نفرت به نسبت آن ایمان داران بزرگ که قبل از ما رفته اند به دلمان نیانداز .
خدا این گونه بحث می کند از ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) . هر احمق و بی شعوری غیر از این می گوید بگذار بگوید .
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاه
برگرفته از نوار تصویری
کاک حسن امینی
ترجمه: تارنمای ناجی کرد
Advertisements

برنامه هجرت کاک احمد به کرماشان چگونه طراحی شد؟

4 سپتامبر
در زمان هجرت، من و تنی چنداز دوستان در سفر حج بیت الله الحرام به سر می بردیم لذا شاید نتوانم آن گونه که شایسته و بایسته است، در این مورد توضیح دهم. در آن موقع – قبل از سفر – جلسه اي با حضور کاك احمد تشکیل شد و در این جلسه از ورود گروه هاي غیر دینی مسلح به کردستان، و عدم جلوگیري حکومت از ورود آنان به داخل شهرهاي کردنشین، بحث و تبادل نظر گردید . مرحوم کاك احمد در این جلسه همان مطالب سخنرانی خود در حسینیه ي ارشاد، مبنی بر این که حکومت مرکزي همه ي گروه ها را با هدف معین به سمت مناطق مرزي و خصوصاً کردستان رانده و سرازیرکرده اشاره نمود. وي در آن سخنرانی هدف اصلی از این کار را تضعیف خود و همدستانش عنوان می کند .
البته این گروه ها از شروع انقلاب در شهرهاي دیگر کُرد نشین از قبیل سقز، مریوان، بوکان و مهاباد حضوري چشمگیر داشتند، اما در سنندج به دلیل حضور کاك احمد و مسلمانان متعهد و انقلابی، کاملاً اوضاع متفاوت بود . از سوي دیگر روشن بود که حکومت وقت تمایل زیادي به ایجاد درگیري و قرار گرفتن کُردها در برابر هم به نام مسلمان و غیر مسلمان داشت. کاك احمد با توجه به اوضاع موجود و شواهد و قرائن محسوس، و هم چنین تجارب گذشته این توطئه را درك کرده بود، و با توجه به آگاهی وي از سابقه ي تاریخی این گروه ها و حکومت، می دانست که احتمال در گرفتن جنگ داخلی و برادرکشی بسیار قوي است .
به همین دلیل آن جلسه را تشکیل داد تا با بحث و تبادل نظرِ خرد جمعی، اگر ترك کردستان ضروري باشد، این امر صورت پذیرد . اما تصمیم نهایی در این باره و چگونگی کم وکیف مسئله و نحوه ي اقدام عملی براي آن به جلسات دیگر موکول شد که به دلیل مسافرت یاد شده من از آن اطلاع دقیقی ندارم.
واقعه ي هجرت در پاییز سال 58 روي داد. ابتدا در خصوص اصل هجرت توضیحاتی را لازم می دانم؛ واقعیت امر این است که هیچ هجرتی در هیچ مرحله اي از تاریخ، با علاقه و رغبت انجام نشده است و هیچ داعی و رهبري و هیچ شخص یا جمعی با میل و رغبت، سرزمین و کاشانه و موطن خود را رها می کند . یعنی اساساً علاقه اي به ترك دیار و ترك ملّت و اقوام و احباب، از سوي هیچ رهبر و پیامبري وجود نداشته است. پیامبران و داعیان، حامل دعوت الهی هستند و مسئولیت سنگین رسالت و دعوت بر دوش آنان قرار داده شده است؛ آنان متناسب فهم و مسئولیت خود مؤظفند که دعوت خود را ابتدا به خویشاوندان و مردم خود عرضه کنند : «و انذر عشیرتک الاقربین» لذا رها کردن مردم و وطن خود، خواسته ي قلبی و خوشایند هیچ داعی متعهدي نمی باشد. داعیان بنا بر فهم و درك خود از مسئولیت خطیر دعوت، افراد جامعه ي خود را اولی تر به هدایت و رستگاري می دانند.
کاك احمد هم به عنوان یک داعی آگاه و آشنا به ضوابط دین، سنندج را بیشتر از هر جایی به عنوان زادگاه خود و جایگاه عشیرتش دوست می داشت . این حب وطن در آثار وي به روشنی تبلور یافته است . مثلاً به هنگام مرخص شدن از زندان، شعر « بو ولاتی جوانم » (برای کردستان) را میسراید و به گونه اي سنندج و کوه ها و باغات و محلات آن را توصیف می کند که گویی هیچ جاي کره ي زمین به زیبایی و دل نوازي سنندج نمی باشد .
البته پیامبر گرامی اسلام هم نسبت به مکّه چنین احساسی داشته اند . آن بزرگوار قبل از هجرت به مدینه، به کعبه رفته و پس از طواف آن خطاب به بیت الله و شهر مکّه می فرماید که هیچ جاي زمین براي من عزیزتر از کعبه و مکّه نیست و می فرماید : اي مکّه! و اي کعبه ! اگر مردمت مرا بیرون نمی کردند هرگز شما را ترك نمی کردم . تمام هجرت ها در تاریخ این گونه بوده اند و به همین دلیل در اسلام هجرت از جایگاه والا و ویژ ه اي برخوردار بوده و مهاجرین داراي اجر و پاداش بسیار بزرگی هستند، چرا که با هجرت تمام تعلق خاطرها و وابستگ ی هاي فرد مهاجر اعم از مادي و معنوي قطع می شود . فرد مهاجر از جهت مادي دچار تنگنا و مضیق هي شدید می شود، محل جدید برایش نا آشنا بوده و هیچ اُنس قلبی با مردمان آن ندارد . لذا هر چند قبل از هجرت زمینه سازي صورت می گیرد اما این تدبیرها، تدابیر محکمی نیستند و فقط در حد تأمین مسکن ابتدایی و معاش بخور و نمیر امکان برنامه ریزي و زمینه سازي مقدور می باشد .
پیامبر اسلام وقتی به مدینه تشریف بردند، خود و مسلمانان در اوج فقر و فشار مالی بودند، به همین دلیل قضیه ي اخاء اسلامی در مدینه میان مهاجرین و انصار پیش آمد. هجرت امري اجباري به خاطر حفظ ارزش والاي عقیده است و کاك احمد هم به ناچار و از سر اجبار، از یک سو به خاطر حفظ اعتقادات دینی خود و یاران و از سوي دیگر جلوگیر ي از درگرفتن جنگ داخلی و برادرکشی میان ملت کُرد، سنندج را ترك و به کرماشان رفتند . اما این که چرا کرماشان را انتخاب کردند، به این دلیل بود که اولاً امکان رفتن به سایر مناطق از جمله مریوان، سقز، مهاباد و سایر مناطق اهل سنّت کُردنشین به علت حضور گروه ها ناممکن بود، اما کرماشان چنین وضعیتی را نداشت .
ثانیاً کرماشان در مقایسه با شهري چون همدان، هم نزدیک تر بود و هم این که مردم آن کُرد بوده و اهل سنّت زیادي در کرماشان سکونت دارند به گونه اي که داراي مساجد و جمع هي مخصوص خود هستند. چون کاك احمد در هر کجا بود در فکر کردستان بود، و در واقع قلبش با مردم آن دیار عزیز بود، لذا نزدیکی محل هجرت به سنندج براي ادامه ي فعالیت هایش، لازم، مهم و مؤثر بود.
در فاصله ي پیروزي انقلاب تا هجرت، نمازِ جمعه در سنندج اغلب به امامت کاك احمد اقامه می شد ( البته گاهگاهی مرحوم ملا مسعود قادرمرزي عهده دار این کار بودند ). مرحوم کاك احمد در آخرین نماز جمعه ي قبل از هجرت که در سنندج برگزار می کند دلایل هجرت را  به نحوي که گفته شد  به مردم اعلام می دارد.
اما در مورد همراهانش در قضیه ي هجرت، همان گونه که گفتم خودم در آن هنگام در مسافرت بودم، دقیقاً نمی دانم چه کسانی وي را همراهی کردند ولی به محض برگشتن از سفر مستقیماً به کرماشان رفتم. ساختمان نسبتاً بزرگی در اختیار همراهان کاك احمد قرار داده شده بود . جمع زیادي از یاران مجرد ایشان در آن ساکن بودند . در خصوص خانواده ي وي همان گونه که می دانید از سال ها قبل، همسرش فوت کرده بود و با تنها فرزندش محمد ژیان زندگی می کرد .
محمدژیان در آن سال ها نوجوانی بود غیرقابل بحث از لحاظ کار و فعالیت اجتماعی به خصوص با توجه به اوضاع روحی و جسمی خودش. کاك احمد دو برادر و یک خواهر نیز داشت که اکنون هر سه نفر فوت کرده اند  خدا رحمت شان کند  خواهرش همسر مرحوم بابا مردوخ روحانی بود . بابا مردوخ روحانی علی رغم کهولت سن و این که دبیرِ دبیرستان هاي سنندج بود، و آثار علمی و فرهنگی زیادي بر جاي گذاشته و بسیاري از افراد آن گرو ه ها حتی در سطح سرانشان در دبیرستان شاگرد وي بودند. معذلک افراد آن گروه ها به اذیت و آزار وي نیز پرداختند بنا بر آ ن چه که گذشت همه ي این افراد به دلیل وابستگی خانوادگی به کاك احمد در خطر بودند، لذا از سنندج خارج و به تهران رفتند . پسران آقاي روحانی، آقایان مسعود، راشد، فؤاد و ماجد هم همراه خانواده به تهران رفتند . هر چند آقاي فؤاد روحانی و ماجد روحانی در هنگام حضور کاك احمد در سنندج، فعالیت زیادي داشتند و از یاران مطرح و فعال کاك احمد به حساب می آمدند، با این وجود همراه کاك احمد به کرماشان نرفته و تهرانِ دور از کاك احمد و کردستان و معرکه را براي محل زندگی اختیار نمودند !!
مسئله ي هجرت همواره به عنوان ابتلاء و امتحانی الهی پیش آمده است تا سنت الهی، مبنی بر صداقت یا عدم صداقتِ افراد در ادعاي ایمان و دلسوزي براي ملت روشن شود . خداي بزرگ در سوره ي مبارکه ي عنکبوت میفرماید:
« الم (1) أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَکُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ يُفْتَنُونَ  (2) وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِينَ  (3) » (عنکبوت 1-3)
آیا مردم گمان برده اند و فکر می کنند همین که بگویند ایمان آورده ایم به حال خود رها می شوند و آزمایش نمی گردند؟! ما کسانی را که قبل از ایشان چنین ادعایی داشته اند آزمایش کرده ایم، آخر باید خدا بداند چه کسانی در مرحله ي عمل راست می گویند و چه کسانی دروغ می گویند. امتحان عملی و پیش آمدن سختی و مشکلات از سوي خداوند براي این است که مردم فریب نخورند، و دنباله روي کسانی باشند که صادقانه در تحمل مصائب و مشکلات در صف اول مبارزه و جهاد گام برمی دارند .
از سوي دیگر تا ادعاي کسی به مرحله ي عمل در نیاید، خداوند به وي نه پاداش می دهد و نه وي را مجازات می کند . لذا وقتی براي داعی و رهبر ، هجرتی پیش می آید اگر از همراهان او کسانی محکم و استوار نباشند، با وي همراه نمی شوند و هجرت نمیکنند.
در جریان هجرت پیامبر اسلام  صلی الله علیه و سلم  جمعی از مسلمانان مدینه به مکّه آمدند و با وي پیمان بستند که در صورت تشریف فرمایی ایشان به مدینه، وي و یارانش را یاري نموده و از آنان حمایت کنند. لذا پیامبر به قصد تشکیل حکومت اسلامی به مدینه هجرت فرمودند؛ ولی براي ما مهاجرین کردستان هیچ قول و قرار و پیمانی نبود .
کاك احمد هیچ قولی به مهاجرین ندادند؛ معلوم نبود چه بر سرشان می آید، به طوري که مدت طولانی ما همه سرگردان بودیم . نهایتاً در کرماشان ساختمانی خالی در اختیار مجردها گذاشته شد [فکر کنم ساختمان دولتی بود]. در آن موقع خیلی از آنان که طرفدار شاه و حکومت شاه بودند فرار میکردند و ساختمان هاي خالیِ این چنینی زیاد بود. از آن ساختمان هایی بود که صاحبش فرار کرده بود .
وضعیت کاك احمد و ما آن وقت در کرماشان واقعاً رقّت بار بود. من توصیه میکنم وقایع آن روزهاي سخت و تلخ را از کاك کمال احمدي که آن وقت ها همیشه همراه کاك احمد بود و در واقع راننده و محافظ شخصی ایشان بود، بپرسید تا اوضاع نابسامان آن دوران را بازگو کند. من از ایشان خواهش می کنم مشاهدات و شنیده هاي خود را از هجرت تا زندان کاك احمد، نوشته و در اختیار همگان قرار دهد . به گفته ي وي: کاك احمد در کرماشان سرگردان بود. خانه هاي آشنا به هیچ وجه ایشان را نمی پذیرفتند و مرتب وي را از این خانه به آن خانه پاس می دادند ! و به جز یکی از عموهاي ایشان به نام آقا عبدالرحمان نمی توانست در منزل کس دیگري سکونت کند . اما این عموي شریف کاك احمد به گرمی از وي پذیرایی می کرد و بسیار کاك احمد را دوست داشت و به دلیل همین برخورد شجاعانه، بسیار مورد احترام همه ي ما بود . به هر حال هجرت کاك احمد به کرماشان مشقات زیادي را براي خود و همراهانش به دنبال داشت . زمانی که ایشان در سنندج بودند ، عده ي زیادي همراه و طرفدار وي بودند .
به یاد می آورم در اوایل انقلاب، وقتی در خیابان تظاهرات می کردیم ده ها هزار نفر پشت سر ایشان راه می افتادند . یک بار در همین خیابان مردوخ فعلی جمعیت کثیري در خیابان راهپیمایی می کردند به طوري که ابتداي جمعیت در چهار راه وکیل و انتهاي آن به مسجد جامع می رسید.
این همه جمعیت نماز ظهر را در خیابان به جا آوردند، و حتی عده ي زیادي به جاي وضو با تیمم نماز را اقامه کردند. از این نوع تجمع ها زیاد داشتیم ولی بحث هجرت که پیش آمد بسیاري از مردم و حتی از نزدیکان هم کنار کشیدند . بستگان کاك احمد هر چند سنندج را ترك کردند ولی همراه کاك احمد هجرت نکردند. نماندن آنها در سنندج در واقع از سر ناچاري بود، چون به دلیل وابستگی خانوادگی به کاك احمد ، نمی توانستند در سنندج بمانند. ولی در واقع کاك احمد و فکر و حرکت او را نیز رها کردند و وي را در دیار غربت و موقع فشار تنها گذاشتند.
بعدها افرادي از آنها گاهی پیش می آمد که براي دیداري کوتاه به کرماشان بیایند ولی به عنوان همراه وي در کرماشان نبودند . خود کاك احمد و ما متأهل ها بعد از مدتی سرگردانی، عاقبت خانه اي قدیمی که در اصل مدرسه بود اجاره نموده و در آن سکونت گزیدیم. خانه در کوچه اي بن بست در نزدیکی میدان معلم فعلی کرماشان قرار داشت . آري در همین موقع بود که ما از سفر حج برگشتیم . در تهران به ما گفتند به کرماشان برویم (البته این بار نمی گویم به استقبال ما آمدند تا تولید حساسیت نکند !). چند خانواده در آن خانه همراه کاك احمد بودند البته به طور متناوب جا عوض می کردند. خانواده ي ما، آقاي عزیز امینی، آقاي هاشم سید الشهدایی، آقاي کمال پاکنهاد و کاك هادي مرادي جزو خانواده هاي اولیه ي مقیم در آن منزل استیجاري بودیم و هر خانواده یک اتاق داشتیم؛ کاك احمد هم با محمد ژیان در یکی از اتاق ها زندگی می کردند.
بعد از مدتی عدهاي از آنان به بیرون رفتند. از جمله ي اینها آقایان هاشم سید الشهدایی، کمال پاکنهاد و هادي مرادي بودند؛ کسانی دیگر مانند ملا قادر توحیدي و کاك عبدالله ایرانی و کاك علی رحمانی آمدند . برخی از آنها مانند کاك عبدالله و کاك علی در آن زمان با اخوان المسلمین بیعت داشتند. به هرحال آن وقت ها جریان اخوان در کردستان ایران آن قدر فعال نبود تا بخواهند مستقل کار کنند. اصولاً چیزي به این اسم مطرح نبود،آن برادران هم به صورت جداگانه کاري نمی کردند، و اگر تعهدي به اخوان داشتند به عنوان تعهد و بیعت صرف بود. چون خلاء فعالیت دینی در کردستان وجود نداشت تا کسانی بیایند در این خلأ کاري بکنند .
هرچه که لازم بود فردي مسلمان یا حرکتی دینی انجام بدهد، در کاك احمد و حرکتش موجود بود . به این دلیل هر کس که با هر گروه و حزبی بود می آمدند با کاك احمد کار می کردند. آن برادران که اشاره شد به عنوان معلم و گاه شاگرد در کلاس هاي ما شرکت می کردند. در مجمع ما حضور داشتند و بعضاً عضو شور اي ما بودند، آنان خودشان را از ما جدا نمیدانستند؛ متأسفانه الآن وضعیت به گونه اي تغییر کرده که به نظر بعضی از طرفداران کاك احمد به جز فکر کاك احمد  آن هم نه تفکر اصیل وي بلکه برداشت فرد یا افراد معدودي  قابل قبول نمی باشد !
براي کاك احمد همه ي مسلمان ان و افکار آنان عزیز و محترم بود. اصلاً جدایی مطرح نبود . برادران اخوانی رهبران اولیه خود را چه اندازه دوست داشتند کاك احمد را نیز همان قدر دوست داشتند . چون کاك احمد چیزي نمیگفت که به ذوق آنان به نام اخوانی ناخوشایند باشد.
کاك برهان امینی (برهان محمد امین) برادر کُرد عراقی که قرآن را به کُردي به نام تفسیر آسان ترجمه کرده است، از جمله برادرانی بود که براي مدتی در این منزل سکونت داشت و بسیار مورد توجه و احترام کاك احمد بود تا آن جا که گاهی ما به این اندازه از محبت و احترام کاك احمد نبست به او غبطه می خوردیم . کاك احمد خطاب به این برادر می گفت : برهان جان ! برایم قرآن بخوان و آن را ترجمه و تفسیر کن . وقتی کاك برهان این کار را می کرد کاك احمد گریه می کرد . در آن ایام اصولاً نامی از اخوان نبود، آن برادران در نشست هایی که با هم داشتیم خودشان اظهار می داشتند و به ما می گفتند که ما با حرکت اخوان بیعت کرده ایم، حتی برخی از آنان پیشنهاد می کردند که بیعت خود را شکسته و با کاك احمد و مکتب قرآن بیعت کنند اما کاك احمد قبول نکرده و می گفت بر سر بیعت خود بمانید، ما و شما با هم کار و فعالیت دینی می کنیم . ملا قادر توحیدي که الان خارج از ایران است آن وقت فرد فعال اخوان بود، شاید او زودتر به اخوان ملحق شده بود تا شهید کاك ناصر سبحانی . خیلی اوقات در آن خانه، از کاك احمد نوارهایی ضبط شده است که اگر توجه شود در آنها سر و صداهاي زیادي به گوش می رسد؛ این صداها متعلق به بازي کردن بچههاي ملا قادر بود.
بعد از هجرت تنها کاك احمد در آن خانه ثابت ماندند ولی ما تغییر مکان می دادیم . افرادي می آمدند، مدتی در آن جا می ماندند و می رفتند؛ زیرا یک اتاق آن هم در مکانی چنین شلوغ چندان مناسب نبود . آنهایی که امکاناتی داشتند، در بیرون از آنجا خانه می گرفتند و جاي خود را براي افرادي که امکان تهیه ي منزل در بیرون را نداشتند خالی می گذاشتند؛ به هر حال ما در آن جا به سختی زندگی میکردیم . تا سال 61 کاك احمد در آن جا زندگی کرد و از آنجا به تهران رفتند.
ادامه دارد …
مصاحبه با کاک حسن امینی
منبع : «فصلنامه راه ما» نشریه داخلی مکتب قرآن کردستان – شماره 9

آلبوم نوارهای کاک حسن امینی

4 سپتامبر

آلبوم نوارهاي کاک حسن اميني (حفظه الله) يکي از علماي اهل سنت کردستان و عضو شوراي مکتب قرآن کردستان که توسط تارنماي ناجي کرد تهيه گرديده است به شرح زير است و ان شا الله در آينده به تعداد آن ها افزوده خواهد شد .

عنوان نوار

زبان

زمان

(دقيقه)

دريافت با

فرمت

(MP3 16kb)

دريافت با

فرمت

(MP3 8kb)

اهل سنت ايران

کردي

52

بحث ديني در شبکه نور همراه با مولوي عبدالمجيد

فارسي

60

پرسش و پاسخ ديني

کردي

52

سخنراني در مراسم ختم بخاري سال 87

فارسي

27

رد اهانت به اصحاب رسول و پاسخي به اهانت هاي آخوند دانشمند به اهل سنت

کردي

43

مصاحبه شبکه تيشک با کاک حسن پيرامون اعلام عيد رمضان توسط ايشان

کردي

35

وجوب محبت به رسول الله

کردي

44

سخنراني کاک حسن اميني در مراسم ختم بخاري امسال (۱۳۸۸)

عنوان نوار

زبان

دريافت با

فرمت

(MP3 32kb)

دريافت با

فرمت

(MP3 16kb)

دريافت با

فرمت

(MP3 8kb)

سخنراني در مراسم ختم بخاري 88

فارسي

میزگردی مهم با موضوع دینداری و اشاعه فرهنگ دینی، موانع و محدودیت ها

4 سپتامبر
اشاره:نوشتاری که در پی می آید میزگردی مهم با حضور کاك ابراهیم مردوخی، کاك جلال جلالی زاده و کاك حسن امینی در رابطه با موضوع «دینداری و اشاعه فرهنگ دینی، موانع و محدودیت ها» می باشد. این میزگرد توسط نشریه راه ما (فصلنامه داخلی مکتب قرآن کردستان) تهیه و تنظیم شده است که تارنمای ناجی کرد به واسطه ی اهمیت موضوع، این مطلب را به نقل از آن نشریه در وبسایت خود قرار داده است. امید است مورد توجه دوستان قرار گیرد.
راه ما : خدمت برادران ارجمند خیر مقدم عرض میکنم و از اینکه دعوت ما را اجابت کردید تشکر کرده و امیدوارم که خداوند متعال اجر و پاداش زحمات شما را عطا فرماید.
محور میزگرد امروز، دینداري و اشاعه ي فرهنگ دینی و موانع سر راه آن می باشد با توجه به گستردگی دامنه ي بحث، با اجازه از محضر شما، موضوع بحث را به مناطق اهل سنت کردستان ایران، محدود می نماییم.
آنگونه که از گفته هاي افراد پا به سن گذاشته و قدیمی برمی آید؛ در گذشته دین داري در میان مردم بیشتر بوده ولی اکنون گرایش مردم به دین کمتر شده و حتی عدهاي فاقد اعتقادات دینی هستند.
اکنون سئوال این است که آیا واقعاً امروزه دین داري در میان مردم تضعیف شده و یا اینکه اینطور نبوده و در واقع نگرش به دین فرق کرده است؟
کاك ابراهیم مردوخی : به نام خداوند بزرگ، عرض سلام و آرزوي موفقیت دارم براي حضار محترم و از گردانندگان نشریه راه ما، تشکر می کنم که موجبات تشکیل این میزگرد و نشست صمیمی را فراهم نموده اند. و همچنین از آنها به خاطر موضوعی که انتخاب کرده اند
تشکر میکنم.
من ابتدا این نکته را عر ض کنم که رسالت دین اسلام چنین است که همه ي شئون و جوانب زندگی انسان را در بر میگیرد یعنی برنامه اي است که در همه ي ارکان مربوط به زندگی انسان دخالت می نماید و براي همه ي مشکلات و گرفتاريهاي زندگی انسانها، راهکار دارد.
بنابراین برنامه اي که خداوند به نام دین براي انسانها مقرر کرده است، به مثابه یک دستورالعمل کلی تمام جوانب زندگی انسان را دربرمیگیرد . به فرموده ي قرآن و سیره ي پیامبر بزرگوار اسلام (ص)، دینداري با توجه به مدنی الطبع بودن انسان، به صورت فردي و تنهایی عملی نمی شود چرا که کاري اجتماعی و عمومی است . و قوانین دینی در همه ي جنبه هاي زندگی انسانها باید تنیده شود . و لذا لازم است تا جمعی این مهم را اداره کنند و تنها با یک یا چند نفر نمی توان دینداري کرد و دین را اجرا نمود . به همین دلیل پیامبر اکرم (ص) جمعی را با دعوت پنهانی در منزل پسر ارقم دور خود جمع می کرد و پس از سه سال کار پنهانی دعوت را آشکار نمودند و تلاش کرد تا جمعی منسجم و توانا را تربیت نماید و بدینوسیله پایه هاي اولیه ي جامعه ي اسلامی را بنا نهد . محمد محمود صر اف در یکی از گفتارهایش به این موضوع اشاره نموده و تصریح می کند که پیامبر خدا (ص) چگونه اقدام به شخصیت سازي و تربیت زنان و مردان با ایمان و استوار کرده تا بر این اساس براي پیشبرد اسلام و توسعه ي آن اقدام نماید.
همانگونه که از بررسی آیات قرآن و زمان نزول آنها برمی آید، ابتدا پیامبر در مکه و حتی تا پس از هجرت به مدینه اقدام به تربیت عقیدتی و تقویت باورهاي مسلمانان کرد و پس از اصلاح و ثبات عقیده، در مدینه ي منوره با نزول آیاتی از قرآن با موضوعات سیاسی و اجتماعی و … پایه هاي حکوت اسلامی را بنا نهاد.
بخشی از سئوال مطرح شده در این خصوص بود که گویا عده اي بر این اعتقادند که : بین مردم و در منطقه ي ما دینداري در گذشته بیشتر بوده اما اکنون رو به کاستی میرود. اما من فکر می کنم صرف نظر از قرنهاي گذشته، در سده ي قبل، دینداري بیشتر جنبه ي احساسی و عاطفی داشته است و با کمی دقت و بررسی بیشتر، متوجه می شویم که مسائل اخلاقی ، بیشتر مد نظر قرار گرفته اما خیلی از مسائل مطرح نمی شدند چون به مرحله ي عقلانیت و فکر، کمتر وارد می شدند . البته دامنه ي بحث مورد نظر بنده ، بیشتر منطقه ي خودمان است و ممکن است در سایر مناطق چنین نبوده باشد و متفکران بزرگی ظهور کرده باشند . لذا به این دلیل مردم ما از جنبه ي اخلاقی، انسانهایی معمولی و سالم بار آمده اند. اما می بینیم وقتی که بحث حکومت داري و سلطه و حاکم بودن برنامه ي خداوند در جامعه را مد نظر قرار می دهیم مشاهده می کنیم ظالمان و زورگویان زیادي آمده اند و بر مردم ستم کرده اند؛ برنامه ها بسیار درهم ریخته بوده و کمتر، بحثی از مسائل سیاسی و اجتماعی و عمومی مطرح گردیده است و این باعث شده که در پایان قرن قبل، و زمانیکه ملتها و کشورهاي دیگر به سمت و سوي خاصی حرکت کرده اند، این عواطف و احساسات هم در میان ما کم رنگ شده و دیگر جوانان و قشر تحصیل کرده را قانع نمی کند.
ضمن اینکه دنیا، دیگر د نیاي گذشته نیست و مانند دهکده ي کوچکی شده و جوامع با مشکلات و گرفتاري ها و شبهات زیادي مواجه شده اند، لذا دین به شیوه اي که گفتیم نمی تواند پاسخگوي مشکلات و موانع سر راه باشد . پس با این اوصاف مشکل این نیست که مردم از دین کناره گرفته اند بلکه موضوع، تغییر ر اه و روش زندگی مردم است . با این اوصاف نیاز به روش و برنامه اي دیگر است. به نظر و عقیده ي من می بایست دینداري برگردد به آن روشی که قرآن تعیین نموده و سنت پیامبر بر ایمان تبیین میکند. به طوریکه مسلمانان با برنامه ریزي کار کنند و در همه ي زمینه ها جوابی براي مسائل پیش روي مردم داشته باشند . چون آنگونه که از پیش گفتیم دین در تمام زمینه ها مطلب براي گفتن دارد و این مهم با دو یا سه نفر، به انجام نمی رسد بلکه نیاز به کارشناس و متخصص خوب در همه ي زمینه ها دارد . و سازمانها و موسسات تشکیل شده در این زمینه، باید به تعد اد کافی انسانهاي خوب و پاك و صاحب نظر در اختیار داشته باشند تا بتوانند کار را به پیش ببرند . و البته تشکیلات نباید براي حزب گرایی (با مفهوم امروزه ) تشکیل شود . بلکه باید سبب و وسیله اي باشد براي رسیدن به آسایش مردم و رساندن برنامه ي خدا به آنان. و هدف دین هم در واقع، توسعه ي آسایش، و عدالت در جهان است . و قطعاً خداوند متعال به فعالان در این عرصه، اجر و پاداش فراوانی خواهد داد.
کاك جلال جلالی زاده: من هم تشکر می کنم ازنشریه ي راه ما، که این فرصت را براي ما فراهم کرده اند که بتوانیم در خدمت این بزرگواران باشیم . امیدواریم این مباحث نتایج خوبی در زمینه روشن نمودن وضعیت دین و دینداري و امکانات و راهبردهاي آن در کردستان داشته باشد . البته کاك ابراهیم مردوخی توضیحات رسایی در این زمینه ابراز نمودند، بنده نیز به عنوان کسی که معتقد و علاقه مند به دین و دین داري می باشد، معتقدم که دین می تواند برنامه اي جامع و مفصل براي زندگی انسان در عصر حاضر داشته باشد، اما فکر می کنم با توجه به وضعیتی که منطقه کردستان دارد، وضعیت دین، تقریباً استثنایی است.
اولاً در تعریف دین، بنده بر این باورم که مردم کردستان ظاهراً مردمی دیندار هستند، وقتی انسان به حالتهاي مختلف مردم می نگرد و رسوم، عرف و عادتهاي اجتماعی آنها را مشاهده می کند، تأثیر دین را در تمام احوال و عادات آنها می بیند. اما این که دین در عمق زندگی و وجود و شخصیت انسان چقدر تأثیر دارد؟
به نظرمن به زمان گذشته و عملکردي که عالمان قد یم در این زمینه داشته اند، باز می گردد. حال که ما بر این باوریم که دین برنامه کاملی براي بشریت دارد سئوال این است که چرا نتوانسته در کردستان به گونه اي موثر نمود داشته باشد؟ ! این امر ناشی از تأثیري است که
مناطق اطراف بر کردستان داشته اند . چون کردستان همیشه حالت مخصوصی به خود داشته و از باب مسائل سیاسی و مسائل اجتماعی استقلال نداشته و لذا همیشه متأثر از اوضاع پیرامون خود بوده است.
در حال حاضر در مناطق کردنشین دو نگاه به دین داریم؛ اول نگاه سنتی و دیگر نگاه مدرن می باشد . در نگاه سنتی، معمولاً دین همیشه به عنو ان ابزاري بوده که در میان علما و مشایخ و متولیان دین، براي حفظ ظاهر و مکنت و قدرت خودشان مورد استفاده واقع شده است .
در نگاه عامه ي مردم نیز دین، انسان را از مشکلات زندگی و مسائل و بحران هاي پیش آمده پیرامون آن، نجات داده و معمولاً وسیله اي براي رسیدن به آخرت و رسیدن به بهشت بوده است البته با تمام جوانب مختلف اعم از زهد، عرفان و قناعت یا توجیه مسائل قضا و قدر و سایر موارد.
بنابراین امروز می توان وضعیت دین را به دو قسمت تقسیم نمود : قسمتی مربوط به قبل از انقلاب و قسمتی بعد از انقلاب . ما در قبل از انقلاب شاهد آن بودیم که آداب دینی در جامعه محترم شمرده شده و کسانی که به اسم دین مطرح بوده اند، مورد علاقه و اعتماد مردم نیز
بوده اند. و مردم در بسیاري از موارد به ایشان اعتماد نمودهاند و حتی در مسائل روحی و روانی نیز آنها را به عنوان پزشک و شفادهنده خود دانسته اند و احترامی ظاهري و باطنی در میان مردم داشته اند. بنده معتقدم که این موضوع به دامنه ي انتظارات مردم از دین باز میگردد. قبل از انقلاب در ایران، مردم انتظار حداکثري از دین نداشته اند، بلکه انتظار حداقلی از دین داشتند . مثلاً براي این که بگویند فلانی اهل دین است، اوصافی از قبیل اینکه دزدي نمیکند، خیانت در امانت نخواهد کرد و این که دو سه نوع گناه مشخص که در جامعه ي ما وجود دارد، مرتکب نمی شود، براي متدین بودن کفایت می کرد. منجمله به ناموس کسی چشم نداشته، مشروب نخورده و صرفاً با رعایت این موارد مورد اعتماد مردم بو ده است، حال اگر چنین شخص متدینی از آموزه هاي دینی به نسبت سطح آگاهی خویش استفاده و قواعد آنرا رعایت نموده باشد، معمولاً توانسته در میان مردم پایگاه و جایگاه خاصی پیدا نماید.
در آن مقطع زمانی، شرایطی که حکومتی به نام دین استقرار یابد و دین بتواند برنامه ي سیاسی براي مردم و اداره ي جامعه داشته باشد، یا برنامه هاي اقتصادي و فرهنگی داشته باشد، تا بتواند مردم را متحول کند، وجود نداشته است . حتی مسائل ساده اي که به عنوان فروع دین به مردم گفته شده، مانند : جهاد و مسائلی که مقداري همراه با مشکلات بوده، در زندگی مردم فراموش شده بود . قبل از انقلاب کسانی که انتظارات حداکثري از دین داشته اند بسیار کم بوده اند . اگر از طیفهاي مختلفی مانند، اصلاح گرایان دینی و طیفهایی به نام بنیادگرا و روشنفکران دینی صحبت به میان آوریم، متأسفانه در منطقه کردستان کم بوده اند و
لذا تأثیر چند انی بر تفکر حاکم بر جامعه و ایجاد تغییر و تحول نداشته اند.
اما زمانی که انقلاب، به نام دین، در ایران محقق شد و انجام گرفت، در منطقه ي کردستان نیز فضا براي بیان خواسته ها و مطالبات دینی مقداري شفاف تر شد و براي عرضه کردن دین در لباس و شیوه اي دیگر اقداماتی صورت گرفت . همان طور که قبلاً هم اشاره شد دین در مناطق کردستانات با نگاهی سنتی وجود دارد، و اکثر مردم مناطق کردنشین مسلمانند و از بیان مسلمانی خود ابایی ندارند، اما نحوه ي شناخت آنان، آشنایی شان از دین، و انتظاراتی که از دین و دین از آنها دارد، متأسفانه کم و یا اصلاً ناآشنا هستند . و به آن صورتی که اهداف
دین در بطن قرآن و سنت و مقاصد شریعت وجود دارد و نسبت به آن مصالح پنجگانه اي که در دین به آن اشاره گردیده و جزو اصول و قواعد دین می باشند، ناآگاه اند و این باعث شده، کسانی که نگاهی جدید به دین داشته و انتظارات حداکثري از دین دارند، وظیفه و مسئولیتشان در قبال این مسئله بسیار سنگین تر شود و به همین دلیل در این خصوص نیز دچار مشکلات و گرفتاري هاي فراوانی شوند. و به هر صورت بنده خوشحالم از این که در کردستان، در حال حاضر نگاه پیشرفته و مترقیانه اي از دین وجود دارد و بدین گونه توانسته میان طبقات مختلف مردم جایگاهی داشته باشد.
کاك حسن امینی : بنده هم همچون برادران دیگر از اداره کنندگان نشریه ي راه ما تشکر میکنم که براي روشن شدنِ حق و ناحق و این که کاري در حد توانشان انجام دهند، تلاش می کنند و از طریق دین به ملت کرد خدمتی بکنند . از خداوند متعال توفیق آنها را براي خدمت با اخلاص به ملت، با قدرت بیشتر و کیفیت بالاتر مسئلت مینمایم.
بخش اول سئوال مبنی بر این که دین در گذشته در میان مردم قوي تر بوده و در کردستان ما و در مقیاس وسیعتر در ایران بیشتر از حال، به آن توجه شده، و این که آیا این موضوع به نظر ما هم چنین است یا خیر؟ و این که اگر چنین است به چه دلیل بوده؟ فکر می کنم برادران کاك ابراهیم و کاك جلال آن چه که لازم بوده در این خصوص بیان کردند . کاك ابراهیم تعریف بجا و رسایی از این که دین چیست، ارائه نمودند، بله دین همان است که ایشان گفتند . دین در باور ما مسلمانان، یعنی تمامی بایدها و نبایدهاي انسانی . صاحب این دین یعنی خداوند، همان گونه که دین را با برنامه، براي ما فرستاده مبنی بر این که برابر این برنامه چه کار بکنیم و چه نکنیم؟ و بایدها و نبایدها را رعایت کنیم . و هم ایشان نیز به ما عقل عطا فرموده که با عقل چیزهایی را درست می کنیم، مثل وسایل صنعتی و غیره . بارها بیان میشود که وسائل صنعتی و شیوه ي ساخت آنها در دین نیامده است . در جواب بگویم که دین قانون اساسی ماست و در قانون اساسی هیچ کشوري هم وجود ندارد که چگونه کامپیوتر درست کنند؟ یا چگونه اختراع و اکتشاف کنند؟ دین یعنی برنامه ي بایدها و نبایدها (چه کنیم و چه کاري انجام ندهیم).
و ما باورمان بر این است که در دین اسلام تمام باید و نبایدها به بهترین شیوه وجود دارد و حاضریم از این موضع دفاع کنیم، و اگر در مورد چیزهایی که دین از آنها بحث می کند، خللی وارد باشد و قابل دفاع نباشد، باید این را بپذیریم و حتی قبول کنیم که اسلام ضعف دارد و ناقص است، البته اگر قابل دفاع نباشد . اما دین اصلی شامل آن چه که در ابتدا براي بشریت آمده با آن حوزه ي وسیع و گستردگی که در قرآن و سنت آمده با آن چه به نام دین استفاده شده دو مطلب جداگانه است.
بنده بارها گفته ام که دین اسلام در شرایط فعلی و پس از گذشت 14 قرن، به مانند چشمه ي جوشانی است که درمسیر عبور خود، با انواع آبهاي ناسالم و آلودگیهاي دیگر به میزان زیادي آمیخته شده است . و لذا آنچه که امروز و در طی این قرون متمادي به ما رسیده، از سرچشمه ي اصلی یعنی قرآن و سنت فاصله گرفته است .
اصل دین همان آب پاك وزلال سرچشمه است . اما متاسفانه بسیاري از نظرات و برداشتها در جامعه ي ما به دلیل عدم توجه کافی به دو منبع زلال و حیات بخش کتاب و سنت، وارد دین شده و آنرا آلوده کرده است .
البته خیلی نظریه ها صحیح بوده اند، و بنده همه را زیر سئوال نمیبرم. آن چه که کاك ابراهیم فرمودند : دین همه چیز دارد .
این باور ماست و آنهایی که ادعایی دارند می توانند، دفاع کنند. و اگر این مطلب را باور ندارند، و به لحاظ فکري، عقیده و باور و نظر و طرز تفکر و مسائل اخلاقی و اعمال و احکام نیز هر کس در هر موردي که می گوید، بهتر از دین اسلام است، حاضریم بنشینیم و با وي بحث کنیم.
حال با این اوصاف این برنامه ي خوب، آیا در گذشته قويتر بوده یا اکنون؟ این توضیحاتی که دین در گذشته، مردم از آن انتظار داش تهاند با آن چه که اکنون وجود دارد یکی نیست، آن گونه که برادران اشاره کردند، صحیح است . اما باید بپذیریم که دین، اکنون در منطقه ما ناتوان و کم تأثیر شده و من علت را در چند مورد می بینم: اول اینکه مقاومتی که اکنون در مقابل دین اسلام وجود دارد و غالباً همرا ه با ارائه ي استدلال است، در گذشته و قبل از این که در کشور ما نظامی به نام اسلام حاکم شود، مکاتب و جریانات به شیوه اي که اکنون در
مقابل اسلام ایستاده اند، نبود . مردم هم زیاد توجهی به این امر نداشتند «وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَةُ » (بینه/4) من به یاد ندارم که در ایران بینه بوده باشد. بلکه ادعاي بینه بود، و آن ادعایی که انقلاب ایران کرد بینه ي ادعایی بود و وقتی بینه ي ادعایی مطرح شد، آن وقت تفرقه به وجود آمد . و چون عملکرد متدینین با سخنشان فاصله ي زیادي داشت، لذا دستهاي چون آن را قبول نداشتند در مقابلش ایستادند و دسته ي دیگر به دفاع از آن برخاستند . مقابله ي با دین، با این شدت در قبل از انقلاب وجود نداشت . از این طرف هم فکر میکردند باید محکم از آن دفاع کرد . اما افسوس آنان که از دین دفاع می کردند و باید جواب این ایرادات را میدادند، آنها اکثراً نمی توانستند دفاع کنند و آنهایی هم
که می توانستند، به دلیل خودخواهی ها و تنگ نظريها به آنها اجازه ي دفاع مناسب داده
نمیشد.
ما قبل از انقلاب ایران، ماموستایان باسواد زیادي در مساجد داشتیم و مردان توانا و عالم بسیار داشتیم، که دفاع از دین و توحید میکردند، البته بسیاري از آنها، دوست داشتند در نهایت با سیاست مواجه نشوند و مقابله نکنند. اما متاسفانه در حال حاضر اکثر علما، نه تنها در خصوص سیاست نمی توانند بحث کنند، و نه تنها از دین دفاع نمی کنند، بلکه خودشان مانعی در دفاع از دین شده اند.
در شرایط فعلی که در کردستان حتی بحث روشن عقیدتی و دفاع از عقیده را ممنوع کرده اند، و از آن طرف گروه هاي ضد دینی، با آزادي کامل و بدون هیچ مانعی کار خود را پیش می برند . در نتیجه دینداران تضعیف میگردند. و این دلیلی است اساسی براي دوري مردم از دین و جاي بسی توجه دارد . عالم و ماموستایی که در کردستان ما بتواند آن گونه که شایسته است از دین و توحید و قیامت به خوبی بلد بوده و به خوبی از آن دفاع نماید، بسیار کم شده است . در میان سایر اقشار نیز به همین گونه است در حقیقت اساتید دانشگاه و معلمین مدارس هم اگر صحبت کرده اند و از دین دفاع کرده اند اکثراً با مشکلات زیادي مواجه شده اند . اگر احزاب و جریانات دینی هم این کار را برعهده گرفته باشند با انواع روشهاي مختلف براي آنها توطئه چینی شده و سعی میکنند فعالیتشان بی ثمر گردد . بله، واقعیت این است که دین در گذشته اینقدر محدود نبود.
دلیل دیگر این که در گذشته، اسلامی که به مردم معرفی می شد با ذکر و یادآوري اسوه و الگوهایی مانند خلفاي راشدین بود، مثلاً این که عمر (رض) چنین کرد، علی (رض) چنان کرد و فلان مرد بزرگ این گونه عمل کرد، اما اکنون نمونه ي زنده وجود ندارد . آن موقع می گفتند عمر و علی براي آن ، چنین کردند که حاکم وقت بودند، حال مردم میپرسند که : جانشینان آن ها اکنون چه کسانی هستند و چگونه زندگی می کنند؟ اکنون چه حکومتها و چه احزاب و چه افرادي که به تشکیلات و گروههاي موجود در جامعه وابسته اند، الگو و اسوه ي مناسبی بر اي دین نیستند . و همان طور که کاك احمد مفتی زاده بیان کرده اند، ملت کرد در معرض سه ستم بزرگ قرار گرفته است : ستم ملّی، ستم مذهبی، ستم طبقاتی ، که مورد اول و دوم مختص ماست، و مورد سوم به طور عام و فراگیر مطرح است.
مردم دینی را می خواهند که وضعیت فعلی شان را تغییر دهد و بیشتر از افراد و گروه هاي غیر دینی، براي دفاع از حقوق قومی و مذهبی مفید و مؤثر باشد . ولی متأسفانه در حال حاضر چنین نیست و احزاب و گروههاي دینی، که فعلاً فعال هستند به اندازه ي احزاب غیردینی براي دفاع از حقوق صدرالاشاره مفید و مؤثر نبودهاند و مردم هر چه می نگرند چنان فعالیت موثري را در دفاع از حقوق ملی و مذهبی خود از تشکلهاي دینی و  احزاب و مدعیان دین نمی بینند و به قول ضرب المثل براي این به فلانی عمو می گویم که » مشهور کرُدي و .« برایم گنجشک بگیرد و اگر نتواند دیگر عمو نیست در واقع مردم زمانی دنباله رو دین خواهند بود که بتواند براي آنها گنجشک بگیرد، (احقاق حق کند ). وگرنه چه فایدهاي براي آنها خواهد داشت و این تقصیر و کوتاهی هم – که خود ما مقصر هستیم – یکی از عوامل مهم در زمینه عدم گرایش مردم به دینداري است.
از طرف دیگر در حالی که ما قبل از انقلاب به مردم میگفتیم، به دین بگروید تا براي شما حاکمیت عمر و علی را بیاوریم . علی کسی بود که وقتی ضربه می خورد به اطرافیانش توصیه می کند که با ضارب بدرفتاري نداشته باشید، اگر زنده بمانم و بهبود یابم خودم تصمیم میگیرم که چگونه با او رفتار کنم و در حال حاضر به او غذا و … بدهید و او را آزار ندهید. اما اکنون مردم میبینند حکومت هایی که به نام اسلامی عمل می کنند با چه کیفیتی عمل می کنند. آن هم در زمانی که دنیا آن گونه که کاك ابراهیم گفتند، دهکده اي جهانی است ؛ و در حال حاضر اطلاع پیدا کردن از اطراف دنیا راحتتر از اطلاع از منزل همسایه است و به همین ترتیب اکثر مردم از کیفیت حکومت هاي وقت کشورهاي اسلامی در عربستان و عراق و … خبر دارند.
و اینها عواملی هستند که باعث چنین عکس العملی از ناحیه مردم شده اند، دین فعلی، انتظارات اقلیت و اکثریت را برآورده نمی کند. و لذا واقعیت این است که دین، اکنون د ر منطقه ي ما زیر سئوال می باشد . پس آنهایی که در منطقه ي ما هستند و به نام دین فعالیت میکنند و یا تشکل و حرکتی دارند باید از حقوق مردم دفاع کنند و به خاطر حقوق مردم، مشکلات را تحمل کرده و حتی به مانند سایر گروهها براي دفاع از اهداف خود زندان بروند . اکنون دو سه نفر از ماموستایانمان در زندان به سر می برند، انگار که واقعه اي عجیب و غریب رخ داده است و یا این که کارمندي اخراج شده است . در حالی که این طبیعی است . وقتی که شما از حق دفاع میکنید باید انتظار چنین وضعیتی را هم داشته باشید.
راه ما : لطفاً گرفتاریها و موانع دینداري در عصر کنونی را در منطقه بررسی نمایید.
کاك ابراهیم مردوخی : چنان که گفتیم دین براي انسان داراي برنامه اي همه جانبه است، که متأسفانه در بسیاري از موارد بیان نشده و یا کمتر شرح داده شده و بسیاري از مردم فکر می کنند، دین عبارت است از نماز و روزه و عباداتی بدنی که تعریف شده و دین علاقه اي به سیاست و زندگی اجتماعی، آباد کردن میهن و دفاع از حقوق مردم نداشته و یا کمتر به این مسائل توجه میکند.
متأسفانه این نگرش به دین براي بیشتر مردم منطقه ي ما، تبدیل به باور شده و براستی این نگرش زیان زیادي وارد نموده است ؛ بنابراین وظیفه و رسالت اصلی داعیان و آزادي خواهان این است که این مسئله را از قبل براي مردم روشن کنند و تا چنین نشود که مسلمانان پی ببرند که دین تنها نماز و روزه نیست و این برنامه ها قرار داده شده است تا درون انسان ها اصلاح شود و به حدي برسد که معرف دین داري واقعی باشد .
همانند نیرویی در درون انسان که تا باوري واقعی به خداوند و معیارهایی را که پاك کننده دل و درون انسان هستند، نداشته باشد نمی تواند دین را معرفی کند . پس باید از این موارد به خوبی آگاه باشند و نیز به خوبی به آنها عمل کنند و در این صورت است که می شود، دینداري باشند، هم مورد رضایت خداوند و هم انسانیت و اجتماع، تا با بودن این برنامه الهی به راحتی و آسایش دست یابند . و در غیر این صورت مردم همواره گله مند خواهند بود که دین کاري نکرده و نمی تواند کارساز باشد و به این نتیجه ي غلط می رسند که دین به درد این دنیا نمیخورد و فقط براي قیامت است.
و به راستی نیز اگر به ترتیبی که بیان شد عمل نشود، نمی تواند مؤثر و مفید باشد . داعیان و مبلغان دینی می بایست مانند داعیان سده هاي صدر اسلام باشند چرا که آنان در تمامی موارد زندگی انسان ها، الگو و سرمشق این قافله بوده اند در تمام جوانب، مثلاً از جنبه ي دفاع از مظلوم به پیش رفته و بر سینه ي ستمگران تاخته اند، مانند جریان موسی و فرعون. با الگو گرفتن از قرون گذشته، لازم است مسلمانان در همهي جنبهها مانند فناوري، تاریخ، صنعت، هنر(معماري، خط،نقاشی و موسیقی و…) و در علوم تجربی (پزشکی  فیزیک  شیمی و …) و سایر علوم، مانند اسلاف خویش به عنوان یک مسلمان موفق خود را در جامعه مطرح نمایند و خود نیز در دادگري و عدالت سرآمد باشند . داعیان در گذشته، اگر چه به لحاظ قدرت سیاسی و اجتماعی توانمند هم نبوده اند، ظالم را تأیید نکرده اند. و با مبارزه منفی به مقابله برخاسته اند مانند امام غزالی که در احیاي دین میان مردم، تلاش مضاعفی نموده است . مکتب تصوف و عرفان هم یکی از این مصادیق است که متوجه شدند که نمی توانند در آن حال رودررو با ظالم مبارزه نمایند پس با آنها قطع رابطه نموده و به نحو احسن مبارزه منفی نموده اند و با آموزش مردم در روشی که برگزیدند آنان را اصلاح نمودند و به سمتی سوق دادندکه به دین داري واقعی دست یابند . و به سمت مبارزه با ظالمان و ستمگران حرکت نمایند . هر چند متأسفانه همانگونه که دین به کنار و حاشیه سوق داده شده، عرفان هم در سدههاي اخیر با انحراف و تغییر مسیر مواجه شده است.
پس می بایست ما دین را چنین بشناسیم که اگرمیخواهیم داعی باشیم و می خواهیم دینداري نماییم . آن گونه به میدان برویم، که براي خدمت به مردم و رفع مشکلات آنها باشد . (چون خداوند متعال نیازي به عبادت ما ندارد و همان گونه که خود میفرماید: اگر تمام دنیا مسلمان شوند و به من سجده ببرند و همه باور داشته باشند که من پروردگارم چیزي به پروردگاري من اضافه نخواهد شد و اگر تمام مردم در طول تاریخ مرا پروردگار خویش ندانسته و عبادتم نکنند چیزي از خدایی من کم نخواهد شد ). پس در این صورت فواید دینداري ما به خدابر نمی گردد که این بر خلاف قانونگذاران دنیایی است .
آنهایی که قانون گذارند و برنامه و روش براي مردم طراحی می کنند، با وجودي که بخشی از منافع آن به مردم بر می گردد اما بیشتر این قوانین به حفظ منافع و ادامه ي بقا و زورمندي خو د آنان به عنوان صاحبان قدرت سیاسی بر می گردد. اما خداوند بزرگ هر آن چه را عنوان نموده براي مردم است و به نفع مردم، پس این دین نه فقط براي آخرت بلکه براي آسایش دنیاي مردم و حسن رفتار آنها با یکدیگر است و کسانی که به دستوراتش عمل نمودند مورد لطف و عنایت خود قرار داده و اجر و پاداش اخروي را در بهشت نصیب آنان می کند . و اگر چنین عمل ننمایند خداي بزرگ آن مسلمانان را هم مانند ظالمان مورد مؤاخذه قرار خواهد داد.
و اما بخش دیگر صحبت از موانع دین است .
متاسفانه اکثر مبلغین، خطاها و قصورها را در مسیر دعوت دینی، دائماً متوجه دشمنان نموده اند؛ در حالیکه به نظر من عمده ي قصور و تقصیر به خود ما برمیگردد، چون که آموزه هاي دینی را در زندگی عملی خود پیاده نکرده ایم .
همه می دانیم که قرآن ثابت و ماندگار است، پس دین بوسیله ي دینداران رشد و نمو می کند و این دینداران هستند که می توانند با دعوت واقعی، این قرآن را به صحنه ي اجتماع وارد کنند و یا با عملکرد غیر اسلامی آنرا تضعیف کنند . بنابراین لازم است به خود بنگریم و عملکرد خود را بررسی کنیم که آیا توانسته ایم دین را به درستی معرفی و پیاده نماییم و استقبال کننده اي نبوده؟یا این که ما نتوانستهایم دین را پیاده کنیم و ضعف از کارآیی خود ما میباشد؟
حقیقت این است که بیشتر موانع و تنگناها از خود ماست زیرا نتوانسته ایم دینی که با ارزش است و خداوند براي رشد مردم فرستاده را به نحو احسن تبلیغ کنیم و عمل نماییم . پس با این اوصاف بخشی از موانع به ما مسلمانان بر می گردد . متاسفانه بسیاري از مسلمانان بیسواد و یا کم سواد هستند و لذا با نحوه ي دعوت غلط و عدم التزام عملی به دین، ضررشان براي دین بیشتر از نفع آن خواهد بود و آن گونه که کاك حسن هم گفته بدترین ضربه به حرکتی، «دفاع بد از آن حرکت » است و متأسفانه دفاع ما مسلمانان از دین نیز به همین شیوه بوده است.
لازم است که ما دلسوز و غمخوار مردم و رافع آن مشکلاتی باشیم که مردم در جامعه با آن مواجه هستند، نه این که صرفاً قرآن و حدیث را براي مردم قرائت کرده و بر منبر سخنرانی کنیم . باید شریک غم مردم در تمام جنبه هاي سیاسی و اقتصادي و ملی و مذهبی باشیم .
خداوند طوري این مردم را خلق نموده که اگر چیزي براي آنها فایده اي نداشته باشد ولو دین خدا باشد، از آن استقبال نخواهند کرد و اگر ما نیز درست برنامه خداوند را ارائه ندهیم، مردم به سوي آن نخواهند آمد و پیروي نخواهند کرد . و اگر ما که معرف و مبلغ دین خدا هستیم درست دین را به ایشان معرفی ننماییم و از حقوق و خواسته هاي برحق آنها دفاع نکنیم، مردم چنین دینی را نخواهند خواست . به راستی همه خواستگاه ها و شعارهاي بسیاري از حرکت هاي غیردینی مانند آزادي، عدالت و دفاع از مظلو م در واقع همان برنامه ها و اصول قرآنی هستند که مردم به سرعت از آنها استقبال می کنند در حالیکه ما از عمل به آنها غافل شده ایم. اکنون در اروپا چنین است که آن چه را که در اصل، دین گفته (آزادي، عدالت و دفاع از مظلوم ) مطرح میکنند و مردم دنباله رو آنها می شوند. و بعضی ها هم به علت جذابیت این کلمات و خواسته ها آنرا به صورت شعار مطرح و دیگران را همراه خود می نمایند و در صورتیکه نتوانند به آن عمل کنند فرو ریخته و نابود می شوند پس براي ما هم وضعیت چنین است و اگر نتوانیم آن شعارهایی را که به نام دین می دهیم جامه ي عمل بپوشانیم و در خدمت مردم نباشیم ما نیز به چنین سرنوشتی مبتلا خواهیم شد.
حمله و هجمه ي دشمنان دین زیاد است و مشکلات و موانع ایجاد شده از طرف آن ها هم کم نیست اما اگر مسلمانان به راستی مسلمانی کنند، آنها در مقابلشان ناتوان و ضعیف بوده، نمی توانند کاري بکنند. اگر بهترین قانون دنیا را بر طاقچه گذاشته، به آن عمل ننمایید موفقیتی نخواهید داشت . تنها راه این است که از مردم دفاع کنند و سرقافله ي حرکت مردم و مسلمانان باشند و از خواستها و حقوق خلق، و مظلومان دفاع کنند و با ظالمان مبارزه کنند، در این صورت قطعاً مورد استقبال مردم و مسلمانان قرار خواهند گرفت . قطعاً علاوه بر کردستان در سایر مناطق نیز چنین است مانند فلسطین که بدین شیوه مورد ستم و بمباران شیمیایی قرار میگیرد و معلوم نیست چه کسانی و چگونه بدین سان بر آن ملت مظلوم چیره شده اند، اکنون نیز که امنیتی در این خصوص براي ملت ما وجود ندارد، در نتیجه ي عدم توجه به دین است زیرا مسلمانان آن طور که شایسته است از دین آگاه نشده اند وگرنه مسلمانان، مخصوصاً ملت کرد در طول تاریخ، بیشترین استقبال را از برنامه خدا و خدمت به دین اسلام داشته اند و بسیار بیشتر از سایر اقوام در دعو ت و تبلیغ و نشر و عمل و آگاهی نقش داشته اند. و هر شهر و روستاي کوچکی را نگاه کنیم مسجدي در آن وجود دارد و در اکثر مساجد نیز ماموستا و طلبه ي باسواد هست.
در ابتداي انقلاب امیدوار بودیم که در پناه این انقلاب همه ي مسلمانان و حتی غیرمسلمانان آن به آسایش برسند و همه ي اهداف آن پیاده شود و نمونه اي مناسب و احسن براي تمام مسلمانان جهان باشد و غیرمسلمانان را هم به طرف دین خدا جلب نماید .
متأسفانه اما آن گونه که باید، عمل نشد و آن چه خودشان شخصاً به جاي دین انگاشتند و فکر می کردند که صحیح است و باید چنین باشد ؛ و این کج راهه را در پیش گرفته و به نصایح ناصحان امین و مردان نامی دین گوش نداده و اکنون نیز چنین هستند . نه تنها میان کردها، بلکه بین خودشان و سایر اقوام مردان آگاه و امین زیادند که کتب و مقاله نوشتند و سخنرانی ها کردهاند، تلاش کردند، روشنگري نمودند، بلکه بتو انند اصلاح کنند . ولی متأسفانه به آنها توجه نکردند و گوش ندادند. و حقیقتاً این یکی از گرفتاريهایی است که دین با آن مواجه شده و لطمه واقعی را امروزه از غیر دلسوزان و نارفیقان می خورد نه از مردم . لذا شایسته است که با مردم رویارویی نداشته و فقط مردم را مقصر جلوه ندهیم و بیشتر خود را اصلاح نموده و در مسیر نشر و دعوت و اجراي واقعی دستورات دین گام برداریم و ملت را به دینداري دعوت کنیم . طوري که مردم با عشق و علاقه به سوي دین جلب شوند و وقتی که مردم ببینند که ما داعیان، پیش آهنگ دینداري و پیش آهنگ عدالت خواهی هستیم، حتی اگر درب را هم به روي آنها ببندیم به اصرار وارد خواهند شد.
کاك جلال جلالی زاده: من قبل از این که به سراغ موانع انتشار دین در مناطق کردنشین و کردستان بروم مایلم به وضعیت دین و دین داري در زمان پیامبر(ص) و خلفاي راشدین و صحابه اشاره کنم.
پیامبر بزرگو ار اسلام (ص) زمانیکه شروع به دعوت نمود دینداري را بگونه اي میان پیروانش آموزش داده بود، که صحابه ، آیاتی را که براي آنها خوانده میشد؛ تا به آن عمل نمی کردند، به سراغ آیات دیگر نمی رفتند و با تبعیت از آیات و احادیث، جامعه اي درست شده بود که براستی دین در همه ي جوانب زندگیشان تثبیت شده بود و عملی می گردید.(در زمینه هاي ایثار، برادري، عدالت، شجاعت، جهاد و شهادت و …) و آن گونه بود که دین تکامل پیدا کرد . ما اگر روش فکري و اخلاقی خلفاي راشدین را نگاه کنیم می بینیم که این انسانها از لحاظ فکري و دینی و اخلاقی به مرتبه اي رسیدند که فکر می کنم مثل و مانند آنها نبود. وقتی که حضرت ابوبکر(رض) اشاره می کند که خدایا اگر قرار است مرا به جهنم بیاندازي، آنقدر جسمم را بزرگ کن که تمام جهنم را پر کرده و کس دیگري در آن جا نشود . و یا در مورد عدالت حضرت عمر و یا آزادي بیانی که حضرت علی در جامعه ایجاد کرده بود . به نظرم آنها طوري روح دین و مقصد دین را درك نموده بودند که موجب تحول جامعه زمان خود شدند . و جامعه آنها از جاهلیت به مدینه فاضله تبدیل شد . اما می بینیم که متأسفانه توطئه هایی که از همان زمان صحابه، علیه دین و با نیت کمرنگ کردن نقش دین صورت گرفت، بعدها موجب ایجاد تفرقه و فرقه هاي مختلف گردید که هر کدام با دیدگاه هاي خاص خودشان به دین نگاه کردند، و مع الأسف آن اجماعی که می بایست بین مسلمانان صورت پذیرد، به وجود نیامده و باعث شده تا کم کم هر گروه و فرقه اي از زاویه و بعدي دین ر ا بنگرند و همین عاملی شد تا نقش دین به تدریج کم رنگ شود . و اکنون هر فرقه به گونه اي به دین می نگرند، فرقه ي مرجئه از منظري، معتزله از یک منظر دیگر و فرقه ي اشاعره از منظري متفاوت از آنها، اهل حدیث نیز طور دیگري به دین نگریسته و به این ترتیب حکومت هایی که سرکار آمدند به تدریج دین را به حاشیه سوق داده و آنهایی هم که به دین علاقه مند بودند، سعی کردند در حاشیه بمانند و خود را حفظ کنند. طبق تقسیم بندي که عده اي از دین نموده اند –صرفنظر از صحت و سقم آن – گفته اند: دین دارها بر سه قسم اند، آزادگان، بردگان و تجار. من معتقدم که در این میان نقش آزادگان در بحث دین کمرنگ شده است و کسی که می آید به انسان ها آزادي عطا کرده و انسانها را از تسلیم شدن در مقابل دیگران و در مقابل ظالم و ناحق نجات می دهد و انسان را به بالندگی و رشد و رهایی و آزادگی میرساند. به تدریج ضعیف شده است.
هرچند خداوند در قرآن وعده حفظ دین را داده است و در طول تاریخ انسان هاي بزرگ براي حفظ اهداف دین قیام نموده و تلاش و مبارزه کرده اند اما متأسفانه این موقت بوده است و جز مقاطعی از زمان اسلام شکوفایی نداشته است . اما چونکه دین اسلام دین جاودانه است و
لزوماً باید براي تمام اعصار مختلف وجود داشته باشدو در حاکمیتها نیز دین همیشه نقش داشته است . لذا در مناطق کردنشین نیز همان گونه که قبلاً گفتم از این وضعیتی که در کشورهاي اسلامی وجود داشته مجزا نبوده است لذا این است که ما قبلاً دین دار بوده ایم و این دین آثار خود را در جامعه کردستان نشان داده است.
اکنون می بینیم که بسیاري از اخلاق ملت کرد با دین عجین گردیده یعنی به فرهنگ کردي تبدیل شده و هیچکس نمی تواند این فرهنگ را از این ملت پس بگیرد. و کسانی که می آیند و قصد دارند دین را از مردم کرد بگیرند بزرگترین اشتباه را مرتکب میشوند و نمیتوانند. و این اشتباهشان باعث می شود که هویت دینی به همراه هویت ملی از کرد گرفته شود . در حالی که ما امروز می توانیم با سربلندي بگوئیم که فرهنگ دینی یکی از ارکان حفظ هویت کردي است.
نکته ي دیگري که می خواهم بگویم این است که اگر بیاییم دین را به مسائل اعتقادي و اخلاقی و احکام فقهی تقسیم کنیم . میتوان گفت در مناطق کردنشین بیشتر بر احکام فقهی و ظاهري تأکید شده است مخصوصاً احکامی که بیشتر بر مسائل خانواده نقش و تأثیر داشته است . همچنین مسائل اخلاقی هم هرچند مقداري ضعیف تر، وجود داشته است . آن چه در کردستان ضعیف بوده، بحث اعتقادات و اصول دینی است. چون این مسائل می بایست از طریق عقل و فکر و فهم در دل انسان جاي بگیرد . لذا در قسمت جهان بینی و نوع نگرش به خود و خدا و تبعیت فهیمانه از برنامه ي الهی داراي ضعف هاي زیادي بوده ایم. به عنوان مثال، نگاه ها به قضا و قدر، نگاهی جبري بوده و لذا در تعیین سرنوشت خود و تلاش براي تغییر اوضاع نابسامان کوتاهی کرده و معتقد بوده ایم هرچه بر سر ما می آید تقدیر الهی و غیر قابل تغییر است . این نکته اي است که قبلاً در وجود ما بوده است و براستی اخلاق دینی هم به درستی توجیه نشده است . به طور مثال ما در صداقتمان، شجاعتمان، در امانت داریمان و در دفاع از حقوق خود و دیگران متأسفانه آنگونه که باید باشیم نبوده ایم و اصولاً نگاه به اخلاق، به درستی تبیین نشده است.
نکته ي دیگري که باید مورد توجه قرار گیرد، شیوه و روش صحابه در دین داري و تلاش آنها براي تبلیغ و ترویج دین می باشد. آنان دین را به درستی درك کرده و آنرا تنها عامل نجات بشریت از شرك و ظلم و طاغوت میدانستند و لذا تا سر حد شهادت در ایفاي وظیفه ي خود تلاش می کردند و نسبت به تمام افراد بشر احساس مسئولیت می کردند. در مناطق کرد نشین به مانند سایر بلاد اسلامی از جمله عثمانی و کشورهاي عربی و بلاد دیگر، مسائل غیر دینی و خرافات به نام دین با آموزههاي اصیل اسلام آمیخته شده و لذا در کاهش توفیق مبلغان واقعی دین، تاثیر داشته است . در شرایط فعلی، مبلغان و داعیان دلسوز، فهمی را از دین تبلیغ و ترویج می کنند که تابع درك و فهم شخصیتهاي والا و اصلاحگري چون ابن تیمیه، ابن قیم، ابن حزم و از پیشوایان مذاهب اهل سنت، از محمد ابن عبدالوهاب گرفته تا شیخ محمد عبده، سیدجمال الدین، کواکبی، مودودي و کاك احمدمفتی زاده و کاك ناصر میباشد که تا امروز همواره با موانع زیادي روبرو بوده اند، از جمله حکومت. حکومت با توجه به نگاه مذهبی و نگاه ایدئولوژي و قرائتی، متأسفانه بسیار تنگ نظرانه و متعصبانه از مذهب به اصطلاح رسمی ، به هیچ وجه اجازه نمی دهد که حرکتی راستین، و حرکتی که با نگاه امروزي و اصیل از دین اسلام در مناطق کردنشین فعال باشد. وقتی که فردي به آموختن و یادگیري و شناخت دین علاقه مند است وقتی که می بیند در جامعه با مشکلات معنوي و مادي مواجه می گردد، این خود یک مانع بزرگ است.
من معتقدم که ملت کرد ملتی مسلمان هستند. حتی معتقدم افرادیکه در گروه هایی بوده اند و داعیه ضددینی داشته اند، به نوعی انگیزههاي دینی در وجودشان بوده است . چون به راستی دین مسئله اي فطري است . آنها بر علیه دینی موضع می گیرند که مملو از فاصله طبقاتی، فقیر و غنی، متشخص و غیرمتشخص بوده و مبلغان آن نیز افرادي معلوم الحال هستند . اما مانع دیگر به نظر بنده گروه هایی هستند که با نام ملیگرا و مارکسیسم در مناطق ما وجود دارند آن ها هم با توجه به عدم کارآیی دین سنتی گذشته، به نام حق، آزادي، دموکراسی، دفاع از حقوق بشر یا ملیت ، سوء استفاده کرده و جوانانی را که طالب آزادي و مساوات و عدالت بوده اند جذب، و د ین را به عنوان مخالف با موارد فوق الذکر و عامل عقب ماندگی کردها دانسته اند و لذا آنها هم با رسانه ها و وسایل تبلیغاتی که در اختیار داشته اند مانعی در جهت نشر دین شدهاند.
و اما مانع بعدي به اصطلاح عالمانی هستند که به هیچ وجه توان برداشت و استنباط متناسب با شرایط و اوضاع و احوال فعلی جوامع را ندارند و هرآنچه که در برخی کتب فقهی بیان شده را به عنوان دین به مردم عرضه می کنند. اینان از مخالفین اصلی دعوت و داعیان اصلاحگر بوده و در برابر دعوت آنها کارشکنی و ایستادگی میکنند.
مشکل دیگر محدودیت مادي داعیان دینی است که وقتی می خواهند دین واقعی را به مردم معرفی کنند متأسفانه امکانات مادي آنها کم است و خیلی از افراد هستند که با کمک کردن به مسجد و با اهداي چند تخته فرش به مسجد به لحاظ روحی خود را ارضا کرده اند. درحالیکه اگر این کمکها در قالب راه اندازي یک مدرسه ي علوم دینی و یا دانشگاه اسلامی و یا کمک به حرکتهاي اسلامی باشد بسیار موثرتر خواهد بود و در پیشرفت دعوت دینی اثرگذار میباشد.
به نظر بنده شخصیت هاي ذي نفوذي که بتوانند نقش خود را به خوبی ایفا کنند در منطقه کم اند، کمبود افراد تئوریسین و نظریه پرداز در مناطق کردنشین که بتوانند باعث طرح نظریه هاي تازه و جدید شوند و از لحاظ فکر مستقل بوده و بدون واهمه حقایق دین را بیان کنند از دیگر موانع دینداري است.
از دیگر علل، عدم آشنایی و ارتباط با سایر مسلمانان و حرکتهاي اسلامی در دیگر نقاط جهان، عدم دسترسی به شبکه هاي تلویزیونی، سایت هاي معتبر، روزنامه، مجلات و سایر رسانه هاي ارتباط جمعی است.
امروز باید فراخوان عمومی داشته باشیم از تمامی علاقه مندان به دین، دینی که نجات بخش است، و براي مردم عصر حاضر پیامی دارد . صرف نظر از تمامی موانعی که اشاره شد، این دعوت عمومی و وحدت لازم است تا بتوانیم اسلام را با شکلی جدید، طوري که با عرف و سنت و خواسته هاي مردم کرد است تطبیق دهیم و به منطقه معرفی کنیم . تا نسل جوان ما بداند که اسلام مدافع هویت و خواسته و منافع آن است بنده مطمئنم که
این اقدام میتواند مؤثر و مفید باشد.
راه ما :با تشکر از ماموستایان عزیز که توضیحات جامعی ارائه دادند، سئوال آخر اینکه به نظر شما براي کاهش این موانع و رسیدن به اجماع نظر در خصوص سهل شدن دینداري در منطقه چه باید کرد؟
کاك حسن امینی : من فکر می کنم ضمن بررسی موانع دینداري در کردستانات پاسخ این سئوال را هم تقریباً داده باشم اما در اضافه نمودن به جوابیه مذکور، باید بگویم که بهترین راه ممکن این است که داعیان ثابت کنند که آنچه را به عنوان دین به مردم عرضه میکنند، واقعاً نجات بخش و مایه ي حیات آنهاست و لذا باید ابتدا خود به آموزه هاي دینی متخلق شوند و به شیوه هاي مناسب و درست نیز باید تبلیغ شود تا مردم از اسلام بیزار نشوند . به نظر من مهمترین عامل رفع موانع، نزدیکی و دوستی و وحدت داعیانِ دین است . این امر موجب میشود تا نیروهاي متفرق آنان با هم جمع شده و موجب ارتقاء و تقویت کار و فعالیتشان گردد. این وحدت موجب میشود تا قدرت و توانایی دعوت دینی افزایش یافته و همین قدرت و توانایی عامل جذب مردم می شود .
آیه اول از سوره ي نصر مبین این قضیه است چون مردم وقتی پیروزيِ، فکري و حرکتی را میبینند، دسته دسته به طرف آن میآیند.
من فکر میکنم هر مسلمان دلسوزي که اسلام را دوست دارد و فکر میکند میتواند از طریق مسلمانی به ملت کرد خدمت کند و اسلام را تنها راه مطمئن خدمت به ملت میداند، باید با سایر مسلمانان با سعه ي صدر و گشاده رویی برخورد کند. در حال حاضر تمام حرکتهاي اسلامی در کردستان و افراد مستقل، در این خصوص مشکل داریم. همان طور که از ابتدا نیز اشاره شد دشمنان ما قوي هستند و به سرعت و شدت مشغول مشکل تراشی و ایجاد مانع هستند. چه دشمنان بسیار دور و چه مخالفان نزدیک، آنها با امکانات اجتماعی و سیاسی و مالی و امکانات علمی و با اظهاراتی که موردپسند نفس انسانهاست و بیشتر مؤثر است علیه ما مشغولند و ما تنها با قدرت استدلال، که آنهم غالباً ضعیف ارائه می شود . چونکه به کسانی که توان استدلال داشته باشند آنها مجال نمیدهند.
بهترین راه براي جذب مردم به طرف اسلامی که مدافع حقوق ملی، مذهبی و طبقاتی آنان باشد و نه فقط اسلام مبلغ نماز و روزه و زکات و حج، همان وحدت و با هم بودن مسلمانان و داعیان دین است . اسلام دین ماندگار است و در طول این چند قرن دشمنان با دشمنی کردن و دوستان با دفاع بد، علیه اسلام کار کرده اند، با این وجود میبینیم که اسلام از بین نرفته اما بهتر این است که براي پیش برد اسلام احزاب و حرکت ها و اشخاص مستقلِ داعی از بخشی از چیزهایی که طرفین آن را صحیح نمیدانند چشم پوشی کنند. از این طریق خواهند توانست اسلام را در کردستان محبوب نمایند و دست کم
اگر از هم پشتیبانی نمیکنند، علیه یک دیگر حرف نزنند و براي خنثی نمودن و ابطال کارهاي یکدیگر اقدام نکنند و مسئله ي دیگري که کاك جلال به درستی از آن سخن گفتند و تشریح نمودند، بحث اقتصادي است و حقیقتاً مسئله مهمی است چرا که کار دینی پول و مال و مکان و نیرو میخواهد و به اشخاصی احتیاج دارد که تمام وقت در خدمت دین باشند. چون فعالان دینی نیز داراي زن و بچه و هزینه زندگی می باشند . پس لازم است که از نظر اقتصادي تأمین شوند لذا باید ما به فکر باشیم که از طرق صحیح، مشکل اقتصادي را هم رفع نماییم.
با هم بودن حرکت ها و احزاب و به هم نزدیک بودنشان به همراه راه کار و چاره اندیشی اقتصادي میتواند موجب محبوبیت اسلام در منطقه باشد و آن گونه که کاك ابراهیم هم گفتند نکته دیگر این که دفاع کردن از دین هم دفاعی باشد که با آگاهی و به طور صحیح صورت پذیرد . و چنانچه با بی اخلاقی از موضوعی دفاع شود ممکن است طرف مقابل تسلیم شود اما آنهایی که ناظر قضیه میباشند از دین متنفر میشوند.
کاك ابراهیم مردوخی : به نظر من مهمترین وسیله و راه حل براي پیشرفت کارِ دعوت دینی، برنامه ریزي و وحدت همه ي افراد و جریانات است . دنیاي امروزه به گونه اي پیچیده و درهم تنیده است که هیچ کاري اعم از سیاسی، اقتصادي و اجتماعی بدون برنامه ریزي و بدون پشتوانه ي افرادي آگاه و قوي به پیش نمیرود. امر دعوت دینی نیز از این قاعده مستثنی نمیباشد و لذا باید لزوم وحدت و بعد از آن برنامه ریزي دقیق، در میان مسلمانان احساس شده و به مرحله ي عمل نیز برسد . امروزه مسلمانان، به حزب و تشکیلات به عنوان پدیده هاي منفی می نگرند در حالیکه خداوند در قرآن لفظ حزب را به کار برده و افراد منسوب به خود را حزب الله نامیده است . واقعیت این است که اگر هدف و غایت حزب، دعوت صرف الی الله باشد و به دور از کسب منافع فردي و جمعی خاص فعالیت کند؛ به علت نظم موجود در آن و امکان برنامه ریزي و کنترل و مدیریت صحیح، راهکار مناسبی براي پیشبرد امر دعوت دینی است . آنچه که در حزب، منفی است تلاش براي کسب منافع فردي و یا جمعی خاص است . در حالیکه اگر هدف حزب و تاکتیک آن، منبعث از قرآن و سنت باشد، به نظر من بسیار لازم است و راه حل مناسبی براي برون رفت از مشکلات و موانع فعلی است.
ما همه ي موانع و مشکلات پیش رو را می شناسیم ولی به نظر من راه حل مهم رفع این مشکلات کار در قالب تنظیمات و تشکیلات و احزاب اسلامی است . دین اسلام دین سیاست نیز می باشد، لذا کار جمعی و حزبی نیز از لوازم پیشرفت این دین است . البته وحدت به معنی تبدیل شدن همه ي مسلمانان به یک حزب و جریان خاص نیست؛ بلکه منظور این است که تمام احزاب و جریانات و اشخاص اسلامی با رعایت ضوابط اخلاقی، صرفاً با تکیه بر افکار و عقاید مشترك، در جهت تقویت هم کار کنند نه علیه یکدیگر . کار احزاب باید تقویت اسلام باشد . و لذا راهکار متفاوت احزاب را نباید عامل انحراف آنها دانست . مسلمانان باید به تکثر و تعدد باور داشته باشند و به دور از خودخواهی، با هم تعاون و تعامل داشته باشند . البته در این تردیدي نیست که تلاش براي نزدیکی و تعامل همه ي احزاب به طور مستمر و دائمی ضروري است، بلکه لازم است که مسلمانان نه تنها با هم، بلکه با سایر انسانهاي غیر مسلمان هم تعامل داشته باشند. لذا در حال حاضر بهترین راه حل به نظر من تشکیل جریانات و احزاب متعدد می باشد که با تعامل و تعاطف همدیگر را تحمل نمایند . و از بیان م وارد اختلافی خودداري کنند و بر مشترکات، بیشتر تکیه نمایند.
مسئله ي دیگر به حکومت برمی گردد . متاسفانه حاکمیت انحصارطلب است و جز فکر و مذهب خود را تحمل نمی کند. در کردستان ما به عنوان کرد و اهل سنت با این برخوردهاي غیر قانونی مواجه هستیم و در حال حاضر نیز اگر حکومت قانونمند باشد و حقوق قانونی ما را ادا نماید، مسلمانان راحت تر میتوانند کار و فعالیت دینی را ادامه دهند . در هر صورت ما دعا می کنیم که حاکمیت با دلسوزان ملت، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، قانونی و دینی عمل کند و از تهدید و خشونت استفاده نکند . مسئولیت ما اینست که تکلیف خود را انجام داده و سکوت نکنیم و علیه ظلم و ستم تلاش کنیم و بدون واهمه، و با توکل بر خداوند مسیر دین را
که همان مبارزه با ظلم و ستم است، ادامه بدهیم . که اگر دینداران چنین کردند، مردم نیز دعوت آنها را پاسخ داده و به دین رو میآورند.
مشکل دیگر تبلیغ دین، تندروي و افراطی گرایی است. اسلام دین میانه روي و اعتدال است و از هر نوع تندروي و افراطی گرایی بیزار است . امروزه جبهه ي غیر دین، این امر را بهانه اي علیه اسلام قرار داده و لذا باید بهانه را از دست آنها بگیریم و متوجه باشیم که تندروي سودي براي مسلمانان ندارد.
کاك جلال جلالی زاده : امروزه گروه هاي زیادي به نام اسلام فعالیت می کنند و برخی از آنها خود را حق مطلق انگاشته و دیگران را کافر و مرتد می نامند . البته ذکر این نکته ضروري است که امروزه شبه اندازان میگویند که اگر اسلام ریشه ي واحد دارد و دین واحد است، پس این همه گروه و دسته که به نام اسلام فعالیت می کنند، چکاره هستند؟ همه می دانیم که رهبران مذاهب اسلامی، تنها در مقام پاسخ به سئوالات مردم، برداشت و اجتهاد خود را عرضه نموده اند و به هیچ وجه قصد درست کردن فرقه ي خاصی را نداشته اند. زندگی و اقوال این بزرگان از جمله ائمه ي اربعه شاهد این مدعاست . به هر حال بدنبال از بین رفتن شوراي اسلامی، این امر طبیعی است . آنچه اکنون مهم است تحمل و تساهل است . امروزه برخی از جریانات این تساهل و تحمل را ندارند و به هیچ وجه حاضر به گفتگو نمی باشند. اگر خودخواهی ها کنار گذاشته شود و اخلاص مبنا قرار گیرد، بسیاري از این مشکلات نیز رفع خواهد شد.
نکته ي دیگر اینکه توجه و نگاه عقلی و خردگرایانه به مسائل روز و حتی به دین باید دقیق تر و بیشتر شود چونکه دین، بر عقل، که مدار و معیار تکلیف مسلمانی است تاکید زیادي دارد. در آخر هم باید بگویم که چهره ي عرضه شده از دین، چهره اي خشن است درحالیکه در قرآن و حدیث، جنبه ي سهولت و رحمت دین، بسیار قوي تر است . دین نباید تحمیل شود بلکه باید با رغبت و علاقه پذیرفته گردد. لذا باید میدان نقد از دینداران وسیع و باز باشد . و دینداران بدون هراس و واه مه اجازه دهند تا نقد گردند تا انشاء الله موجبات شکوفایی دین را در جامعه فراهم سازند.

کاک حسن امینی:حکومت باید مسئول حفظ جان شهروندان باشد+پیام کاک حسن به مردم کردستان

4 سپتامبر
اشاره: پس از ترورهای بحث انگیز اخیر در سنندج که در شهریورماه امسال (مصادف با رمضان المبارک) رخ داد، از کاک حسن امینی که در رأس شورای مدیریت مکتب قرآن کردستان قرار دارند در رابطه با ترور ملا برهان عالی و موضع و نظر ایشان و حرکت اسلامی مکتب قرآن کردستان سوال شد که کاک حسن امینی به صورت قاطع و صریح مواضع خویش را عنوان کردند. البته ایشان این سخنان را در شب های احیا و یک شب پس از ترور ملا برهان عالی بیان کردند که متاسفانه به دلیل پاره ای مسائل، گزارش این سخنرانی به تارنمای ناجی کرد نرسیده بود. اما به دلیل اهمیت موضوع و سخنان ایشان در این رابطه، تصمیم بر آن شد که گزارشی از سخنان ایشان در این پایگاه انتشار یابد.
کاک حسن امینی با اشاره به نحوه ی ترور ملا برهان عالی، برای ایشان دعای خیر نموده و به عنوان تذکر در رابطه با این موضوع اضافه کردند :« واقعیت امر آن است که موضع دینی در رابطه با چیزی که غیب بوده و جواب بر اساس چیزی که انسان بدان علمی ندارد آن است که انسان واژه «نمی دانم» را به کار برده و جواب دهد (چون) « وَلا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولا » (اسراء 36) الله تعالی می فرمایند که به دنبال چیزی که بدان علم ندارید نیفتید. علم هم به ظن و برداشت گفته نمی شود بلکه علم مربوط است به معلوم. یعنی چیزی معلوم است و تو با آن معلوم بدان علم دست یافته ای… و برای این چنین قضایایی که ما بدان علم نداریم و کسی هم اعلام نکرده است که چه کسی و به چه صورت بوده است، جواب آن است که ما از خود تحلیل هایی نداشته باشیم که فلان گروه و فلان دسته دست به این کار زده اند. چون این قضیه با دین سازگار نیست. »
» ایشان هم چنین اضافه کردند :« اما در کل (بدون تعارف این را می گوییم) آن شیوه ی برخورد با مسلمانان شیوه ای درست نیست. ترور مگر در جایی که گروه کفر و ایمان در جنگ رو در رو قرار داشته و گروه کفر در حال قتل عام مسلمانان باشد و سرزمین او را غصب کرده باشد (مانند آن چه اکنون در افغانستان و عراق پیش آمده است) که جنگ ماندن و نماندن (مرگ و زندگی) باشد و به مسلمانان اجازه داده نشود که در دادگاه سخن خود را ابراز کنند، در غیر این صورت این شیوه برخورد علیه هیچ کسی (چه خوب، چه بد) درست نیست یعنی شیوه ی کشتن بدان صورت.»ایشان با اشاره به عواقب این گونه ترورها عنوان کردند :« این گونه کارها ، کاری پسندیده نبوده و ما نیز آن را ناپسند می دانیم»
عضو شورای ملی صلح اضافه کرد :« این نکته قابل انکار نیست که مسئول امنیت شهروندان در هر کشور و شهری، حکومت است.» ایشان فلسفه ی ایجاد حکومت را حفظ امنیت شهروندان دانسته و افزودند : « اگر مردم و شهروندان حاظر اند با مال (مانند دادن مالیات) و جان خویش (مانند رفتن به سربازی) از حکم حکومت تبعیت و اطاعت کنند، همه ی آن بدین خاطر است که حکومت به نمایندگی از مردم، امنیت کشور را حفظ کند»
حاکم شرع مردمی کردستان خاطر نشان کرد : «هر کسی بیاید و از این قبیل اعمال (یعنی ترور و کشتار) انجام دهد، حکومت مسئول است و می بایست جوابگوی این قضیه باشد» ایشان حدس و گمان را در زمینه ی عوامل این ترورها منطقی ندانسته و تاکید کردند :«مسئول امنیت و حفظ جان شهروندان، حکومت است. چون اگر حکومت قادر به حفظ جان شهروندان نباشد، به خودما اجازه دهد و اسلحه در اختیار ما قرار دهد تا جان خویش را حفظ کنیم» ایشان یادآوری کردند :« این انتظار از حاکمیت وجود دارد که می بایست هوشیارتر بوده و می بایست صلاحیت آن را داشته باشد تا مردم بدان دلخوش باشند»
نزدیکترین شاگرد علامه شهید کاک احمد مفتی زاده با تاکید بر وجوب داشتن تقوا در این زمینه ها افزود :« متهم کردن این و آن (به خصوص مسلمان علیه یکدیگر) دسیسه و توطئه می باشد» ایشان با بی فایده توصیف کردن این گونه تهمت ها و اقدامات اضافه کردند : « هر کسی محکوم شود یا نشود، آن که مسئول جان ماست، حاکمیت است»
ایشان که در رأس شورای مدیریت مکتب قرآن کردستان قرار دارند با ابراز تاسف مجدد به خاطر پیش آمدن چنین قضیه ای برای ملا برهان عالی، گفتند :« من خیلی خوشحال بودم که روزهای جمعه ی مسجد قبای بهاران با جمعیتی وسیع برگزار می شد و حتی (آن گونه که به بنده اطلاع داده بودند) جمعه ی پیشین، جمعیت به قدری زیاد بود که حتی در بیرون از مسجد کارتون و مقوا پهن کرده و روی آن نماز خوانده اند. مرکز و مکانی که جایگاه تجمع مسلمانان باشد، جای خوشحالی است و در هر حال نقش امام جمعه نیز در این موضوع کمرنگ نبوده است. چون بالاخره اگر نمی توانست برای مردم سخن بگوید یا این که به گونه ای می بود که سخنانی نادرست را به زبان می راند، قطعا مردم همانند برخی دیگر از (مساجدی که نماز های) جمعه (در آن برگزار می شد) و آن ها را تعطیل کردند، آن جا را نیز تعطیل می کردند.»
ایشان در رابطه با موضع خود و حرکت مکتب قرآن کردستان خاطر نشان کردند :« موضع ما این است که تقوای قولی و قضاوتی داشته و از دیدگاه ما فردی خاص، جماعتی خاص، گروهی خاص و… متهم نبوده و متهم نمی کنیم. اما مسئولیت آن اتفاق و چه قبل و چه بعد از آن مسئولیتی است که حکومت باید آن را به عهده گیرد و می بایست جان و مال و ناموس شهروندان خویش را حفظ کند»
ایشان
با اطمینان بر روشن شدن حادثه در آینده و با گذشت زمان افزودند :« آینده نیز مشخص می کند که قضیه چگونه بوده است. من مطمئنم که با وسائل و چیزهایی دیگر مشخص و روشن خواهد شد که قضیه از چه قرار بوده است. این که بر سر مسجد قبا چه می آید و چه کسی در آن جا مستقر و امام خواهد بود و آیا آن جا تعطیل خواهد شد یا این که هم چون گذشته با رونق باقی خواهد ماند یا با رونق تر می شود؟! و … همگی می توانند نشانه ای برای آینده باشند»
/پایان گزارش اول/
پیوست : پس از این سخنرانی، شبکه جهانی نور طی تماس تلفنی با کاک حسن امینی در یک برنامه ی زنده، از ایشان ماجرا را جویا می شوند. کاک حسن نیز به بیان اجمالی مطالب پیشین و موضع گیری های قبلی خویش و می پردازند. ایشان وقوع این گونه ترورها را در کردستان با سابقه توصیف می کنند و به برخی از ترورهایی که در این چند سال اخیر در مناطق کردنشین کردستان هم چون مریوان و … اتفاق افتاده است اشاره کردند و زمانی که مجری برنامه از ایشان سوال می کنند که چه پیامی برای مردم کردستان دارید ایشان می افزایند:
پیام کاک حسن امینی به مردم کردستان
من به همه ی مسلمانان ایران به صورت عام و مسلمانان اهل سنت کردستان به صورت خاص این پیام را می دهم که مراقب باشند. توطئه هایی در کار است تا ما را به جان یکدیگر بیندازند. مثلا میان مردم شایع می کنند که فلان گروه این کار را انجام داده است و برای مثال انگشت اتهام را به سوی برخی از گروه های سلفی دراز می کنند. در حالی که بنده با برخی از مسئولان آن ها صحبت کرده ام، آن ها قاطعانه این قضیه را رد و محکوم می کنند و حتی گفتند که اصلا ما هیچ خبری نداشته و از این اوضاع متنفر هستیم.
در پایان پیام من این است که مسلمانان مراقب باشند و خودشان برای خودشان مشکلی ایجاد نکنند و باید دشمن حقیقی را پیدا کنند.
/پایان گزارش دوم/
تارنمای ناجی کرد

اسلام و ملیت

4 سپتامبر
بحثی که امشب قرار است من درباره‌ی آن بحث کنم بحثی است که بحث روز است، و موضوعی است که ابهامات زیادی دارد یا حداقل در آن ابهام ایجاد می‌کنند این موضوع عبارت است از: اسلام و کُرد یا کرد و اسلام و به عبارتی دیگر دین و ملیت و به عبارتی دیگر مسلمان بودن و کرد بودن است. آیا مسلمان بودن و کرد بودن با هم جور در می‌آیند یا نمی‌آیند؟ اگر با هم جور در نمی‌آیند کدام را باید انتخاب کنیم؟ اگر با هم موافق‌اند این توافق چگونه حاصل شده است؟ بدیهی است برای مایی که هر دوی اینها (مسلمان و کرد) هستیم دوست داریم این دو با هم تضادی نداشته باشند. اگر فرضاً این دو با هم نسازند در آن صورت تکلیف ما چیست؟ الآن این بحثی است که در تمام کردستان- هر چهار پاره‌ی آن- بحث داغی است: کُرد یا مسلمان، بین این دو « یا» به کار می‌برند. و گاهی اوقات بعضی افراد می‌خواهند بین آنها آنقدر فاصله بیندازند که اصلاً با هم جور درنیایند. امشب میخواهیم کمی در این مورد بحث کنیم چون همانطوری که عرض کردم مایی که در این مسجد جمع شده‌ایم هر دوتای اینها هستیم مشخص است که کُردیم و قطعاً مسلمان هم هستیم که به مسجد آمده‌ایم.
اولاً باید شناختی ابتدایی در باره‌ی این مفاهیم داشته باشیم بعد بیاییم رابطه‌ی این دو را مورد بررسی قرار دهیم
اسلام: آخرین قانون و برنامه‌ی خالقمان که برای هدایت ما و همه‌ی انسانها فرستاده است. اسلام مصدر باب افعال است و همانطور که میدانید این باب برای متعدی کردن است، پس اسلام یعنی تسلیم کردن. ( اَسلَمَ یُسلِمُ اِسلاماً) که در قرآن چندین بار آمده است: و من یسلم وجهه الی الله، مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لله یعنی کسی که جهت‌گیری خود را-جهت نه در معنای ظاهری،بلکه در چه باید کرد و چه نباید کرد- تسلیم الله کند. اسلام یعنی برنامه‌ای که پیروان آن جهت خود را، روی به سوی خدا کرده‌اند. اسلام عبارت است از عقیده و باور و بینش و طرز تفکر و اخلاقیات و اعمال شخصی و جمعی. تمام مسائل انسانی اینهاست و اسلام شامل همه‌ی آنهاست: عقاید، بینش یا طرز تفکر، اخلاقیات و اعمال که احکام شرعی از آنها بحث می‌کنند.
این برنامه مخصوص انسان‌هاست؛ تمام انسانها دارای عقیده هستند، حتی بی‌عقیده‌ای هم ، نوعی عقیده است؛ لامذهبی هم، نوعی مذهب است، بی‌دینی هم دین است؛ دینِ بی‌دینی، خود باور نداشتن به دین، هم نوعی دین و عقیده است. انسان نمی‌تواند بی‌عقیده باشد و نمی‌تواند بینش و طرز تفکر نداشته باشد.
بینش و طرز تفکر: در مورد مسائل نیک و بد ، و اینکه رابطه‌ی من با جامعه‌ام در موقعیت‌‌های مختلف چگونه باشد ، به آن بینش می‌گویند. مثلاً من ، تو و یا هر کس دیگر به عنوان یک انسان، به یک غیر‌انسان چگونه می‌نگریم، این یک طرز تفکر است. ما به عنوان مرد، به زنان چگونه می‌نگریم و نیز نحوه‌ی نگرش خواهران به عنوان زن به مردان. غیر خود را به چه عنوانی می‌بینیم. یک شخص به عنوان باسواد چه باوری درباره‌ی یک شخص بی‌سواد دارد، یک شخص به عنوان شهری، چه باوری درباره‌ی یک شخص روستایی دارد، یک پیر چه باوری درباره‌ی یک جوان یا بچه دارد و برعکس . مای ایرانی، چه عقیده‌ای درباره‌ی غیر ایرانی‌ها داریم؛ نوع رابطه‌مان باید چگونه باشد. به عنوان یک کُرد چه رابطه‌ای با غیر‌کُردها باید داشته باشیم؛ به این میگویند: بینش، طرز تفکر. مهمترین قسمتی که انسان به آن مشغول است به آن طرز تفکر میگویند. هیچ‌کسی نیست که بیان کند بینش و طرز تفکری ندارم. هر کسی را ببینی دارای بینش و طرز تفکر است. خود را در مقابل شخص دیگر یا ذلیل و هیچ و پوچ می‌داند یا خود را با او مساوی و یا برتر میبیند. یکی از اینهاست: انسان به نسبت غیر خود، یا باور به مساوات دارد یا حقارت و یا برتری.
و اما اخلاقیات: برخورد ما با همدیگر اخلاقیات است. اخلاق عبارت است از برخورد انسانها با همدیگر: محبت- بی‌محبتی، خشونت-نرمی، خوشزبانی-بدزبانی و باقی مسائل. آنچه ما با هم رد و بدل می‌کنیم اخلاقیات است. پس مگر می‌شود انسان فاقد اخلاقیات باشد؟نمیشود که بی‌اخلاق باشد، یا خوش‌اخلاق است یا بد‌اخلاق – یا برخوردش خوب است که به او خوش‌اخلاق می‌گویند، یا بد برخورد می‌کند که به او بد‌اخلاق می‌گویند- مگر میشود کسی بگوید من با اخلاقیات کاری ندارم این اخلاقیات را دین آورده است! نمیشود: با کسی ترشرویی می‌کند بد‌‌اخلاق است ، به روی او می‌خندد خوش‌اخلاق. با او دروغ می‌گوید بد‌اخلاقی ، راست می‌گوید خوش‌اخلاقی است.
اینها چیزهایی هستند که انسان به اعتبار انسان بودنش آنها را داراست. عقیده دارد، طرز تفکر دارد، اخلاق دارد و اعمال دارد یعنی عملی را انجام می‌دهد. این چهار قسمت، دین آمده و در آن حرف دارد : عقیده‌ات چگونه باشد و چگونه نباشد، طرز تفکرت چه‌طور باشد و چه‌طور نباشد. اخلاق و اعمال هم همینطور.
دین به طور کلی یعنی « برنامه‌هایی که از طرف خالق انسان آمده برای علاج کم و کاستی و نابسامانی این چهار مورد ». عقیده‌ی منحرف و پست را از بین ببرد و به او عقیده‌ای صاف و سالم را بدهد، بینش و طرز تفکر نابجای برتری‌طلبانه، خود را مساوی دانستن در بعضی جاها، خود را خوار و حقیر دانستن را تصحیح بکند. که تویی که چون شهری هستی خود را از
یک دهاتی برتر ببینی این طرز تفکرت باطل است، این که خود را با یک پزشک متخصص در زمینه‌ی پزشکی برابر می‌بینی این مساوات غلط است، اینکه چون کُردی، خود را از سایر ملل کمتر ببینی دین می‌گوید این احساس حقارت باطل است. خود را نشناخته‌ای. در اسلام ملیت نه کسی را بالا می‌برد نه کسی را پایین می‌آورد. شهرستانی کسی را برتری یا حقارت نمی‌بخشد. این طرز تفکر است. دین آمده است که به تو بگوید برخوردت با مردم نیک باشد، اخلاقیات خوب را به تو می‌گوید، به تو می‌گوید بد‌برخورد نباش، خوشرو باش، با مردم محبت کن، با آنها دروغ نگو، به آنها خیانت مکن، و روزانه کارهایی را برای پرورش خود انجام بده؛ نماز را برای آن برایت قرار داده: تنهی عن الفحشا و المنکر ، روزه را برای این برایت قرار داده: تتقون، بخشش و صدقه را برای این برایت قرار داده: که از دنیا پرستی نجاتت بدهد دل‌بسته‌ی مال نشوی، مالی که نزدت عزیز است آنرا نپرستی به کسانی آنرا بدهی که از تو نیازشان به آن مال بیشتر است.
این اسلام است. خوب ملیت و کرد بودن چی؟ هیچ ربطی نه به عقیده دارد نه به طرز تفکر و اخلاقیات و نه به اعمال. یعنی: کرد، ترک، عرب، فارس بودن، فرهنگ است، زبان است، عادات و رسومی است که شاید بیشتر آنرا دین ساخته باشد یا ربطی به دین نداشته باشد.
و اما ما کرد و کرد بودن را بحث می‌کنیم آیا فرهنگ کردی با برنامه‌ی اعتقادی و بینشی و اخلاقی و عملی که اسلام آنرا آورده است منافاتی دارد ؟ یا نه؟
حقیقت امر این است که فرهنگی که ملت کرد دارد فرهنگی است که دین آنرا آورده است اسلام به او داده است کُرد هستم یعنی نژاداً از این ملتم یعنی به زبان کردی حرف می‌زنم یعنی لباسم لباسی است که مثل بقیه‌ی ملتها نیست یعنی اینها . خوب اینها چه ربطی به این دارند که با اسلام تضاد داشته باشند. بسیاری از فرهنگ کرد همانطوری که قبلاً گفتم اسلام آنرا به او داده است و این قسمت اصلاً با اسلام هیچ تضادی ندارد هیچ مخالفتی با هم ندارند نه تنها کرد بودن بلکه هیچ ملیت دیگر.
اصلاً ملیت و عقیده را در برابر هم قرار دادن، سفسطه است چون از جنس هم نیستند، یک تیپ نیستند، از نوع هم نیستند. مثل اینکه بیاییم بگوییم هزار الله اکبر وزنش بیشتر است یا یک کیلو آب؟! آب ماده است و می‌شود آنرا وزن کرد در حالیکه معنویت مثل الله اکبر گفتن وزن کردنی نیستند این دو را نمی‌شود در مقابل هم قرار داد. اینکه بیایند ملتی را در برابر عقیده قرار دهند یا عقیده‌ای را به آن بچسبانند درست نیست. می‌شود کُرد باشد و مسلمان هم باشد، مسیحی هم باشد یهودی باشد، ‌دین آسمانی نداشته باشد صاحب دینی باشد که خود و انسانها آنرا درست کرده‌اند،- آنهایی هم می‌گویند بی‌دین هستند دین دارند چون باور دارند که :دین نیست. دیندار می‌گوید خدایی هست ما را درست کرده و حاضر و ناظر بر اعمال ماست، بی‌دین می‌گوید اینگونه نیست؛ فرقی نمی‌کند اینهم یک نوع عقیده است، دیندار می‌گوید که من طرز تفکر و بینشم را از آن خدا می‌گیرم ولی بی‌دین می‌گوید نه من به میل خودم است، این طرز تفکر است، بینش است، دیندار می‌گوید من اخلاقم را از دین آسمانی‌ام می‌گیرم ولی بی‌دین می‌گوید نه من هر چیزی به مصلحتم باشد انجام می‌دهم، این اخلاق است: اخلاق مادی. این اخلاق مادی است که به او می‌گوید مصلحت دنیایت در چیست آنگونه با مردم برخورد کن. مصلحت بود که خود را کوچک کنی خودت را کوچک کن! هدف وسیله را توجیه می‌کند، مصلحت بود ملتی را فدای خود کن چون از پس آنها بر می‌آیی، این اخلاق است، یعنی بی‌دین هم اخلاق دارد: اخلاق مادی. و همچنین دیندار روزانه یک سری اعمال به عنوان رابطه با پروردگار دارد بی‌دین هم یک سری اعمال به عنوان رابطه با خود و اطرافیانش و با زندگیش دارد.
اما کرد یا هر ملت دیگر که مسلمان است یا مسلمان شده است آیا مسلمانی و قانون آسمانی و عقیده و اخلاق و بینش و طرز تفکر آسمانی ضرری به ملیت او وارد کرده است؟ اگر مسلمان باشد ضرر می‌کند؟ کُرد بودن او را نابود می‌کند یا قسمتی از آنرا از بین می‌برد؟ اگر همچین چیزی باشد من به عنوان یک کرد میگویم: خدایا قبل از اینکه دینی را فرستاده باشی، مرا به عنوان کُرد خلق کرده‌ای، هر دو از آن توست؛ خلق اولیه‌ام متعلق به توست، دینم هم مال توست، و این خلق اول را قبل از ارسال دین برایم قرار داده‌ای، به خلق اولیه‌ام راضی‌ام اگر تضادی با برنامه‌ات داشته باشد مانند مقلدی، مقلد یک مجتهد- مجتهدی مثل امام شافعی نظریات گوناگونی داشته است نظری داشته در قدیم که به آن قول قدیم می‌گویند و بعدها نظری دیگر پیدا کرده که به آن قول جدید می‌گویند و یک نفر اهل نظر از مذهب امام شافعی می‌تواند بگوید علیرغم اینکه خود امام شافعی از نظر خود برگشته است( بلا تشبیه به بحث ما چون بحث ما راجع به خداست) الآن من قول جدید او را قبول ندارم و همان قول قدیم او برایم مقبول‌تر است هر دو قول اوست مگر غیر این است شافعی هر دوی اینها را گفته، من قول قدیم را قبول دارم – اگر تضادی در بین مصلحت ملت من، ملیت من، نژاد من و زبان من با دینم به وجود بیاید هر دوی اینها از آن خداست فرقی نمی‌کند قول خداست من که کُردم خدا مرا کُرد خلق کرده است و منی که باید مسلمان باشم خدا این دین را برایم فرستاده است. اگر بین این دو تضادی باشد هر دوی اینها خدایی است و اولی هم غالب است آنها قدیمی‌تر است. ولی هیچ تضادی نیست؛ اساساً من برای این که شکوفا شوم، حق ملی‌ام پایمال نشود، به شیوه‌ای منطقی و عاقلانه �
�احب حقوقم شوم، و از آن دفاع کنم و آنرا بشناسم، دین آمده همینها را به من گفته است؛ دین نیامده آنرا از من پس بگیرد آنرا موقتی به من داده باشد، دین آمده بهم می‌گوید وقتی عقیده‌ات، عقیده‌ای درست، است وقتی بینشت درست است، وقتی اخلاقت اخلاقی معنوی است، که تو از آن نعمت اولیه‌ای نیز که به تو داده‌ام درست استفاده کنی و از آن دفاع بکنی و نگذاری دیگران به آن تعرض بکنند اگر میگویند این ادعا است ادعا نیست من از دین نمونه می‌آورم :
1- خداوند متعال در قرآنش اینگونه می‌فرماید: یا ایها الناس/ حجرات:12 ای مردم – دیگر نمی‌گوید یا ایهاالاکراد، یا ایهاالعرب، یا ایهاالفرس، ملت مطرح نیست ناس شامل تمام انسانهاست- انا خلقناکم من ذکر و انثی – ای مردم من همه‌ی شما را از نر و ماده‌ای خلق کرده‌ام – و جعلناکم شعوبا و قبائل – منم که شما را ملت ملت، و قبیله قبیله، کرده‌ام، من اینگونه قرارداد کرده‌ام که زبانهای مختلفی باشد چون زبان خود رمزی است مسئله‌ای است که هنوز دانشمندان و اهل نظر متعجبند که زبانها چگونه درست شده‌است چگونه زبانها متنوع شده‌اند چگونه این همه زبان و لهجه درست شده‌ است، خدا می‌فرماید من اینها را خلق کرده‌ام- جعلناکم شعوبا و قبائل – شما را ملت ملت و قبیله قبیله کرده‌ام چرا:- لتعارفوا- برای آشنا شدن با هم، چون آشنایی یک قبیله کم‌جمعیت با هم آسانتر است از اینکه بخواهی با تمام بشریت رابطه داشته باشی، آشنا شدن با کل بشریت سخت است. اهل یک روستا با هم آشناترند یا اهل یک شهر؟ اهل یک شهر راحتتر می‌توانند با هم آشنا شوند یا اهل یک استان؟ اهل یک استان آشناییشان با هم راحت‌تر است یا اهل یک کشور؟ و دیگر از این گسترده‌تر شود امکان ندارد. لتعارفوا –نهایتاً- ان اکرمکم عندالله اتقاکم- ای مردم! ای کُرد! ای عرب! ای فارس! ای تُرک! ای انگلیسی! ای هر ملیت دیگر! نزد خدا هیچکدام از شما برتریی به دیگری به خاطر زبان ندارید چون تو فارسی حرف می‌زنی گرامی‌تری از کُرد، یا چون عربی حرف می‌زنی از فارس گرامی‌تری، چون انگلیسی حرف می‌زنی از زبانهای آسیایی گرامی‌تری. در دین الله اینها نیست، ان اکرمکم عندالله اتقاکم- هر کدام از شما در ضرر رساندن به بشریت پرهیزگار‌تر باشید ( کسی نمی‌تواند به خدا ضرر برساند تقوی در رابطه با انسانها است. بعضی مفاهیم هستند که در ذهن ما اینگونه جا افتاده که چون خداوند آنها را فرموده مختص خداست، خدا به هیچ چیز ما احتیاجی ندارد ان الله غنی عن العالمین خدا که می‌فرماید پرهیزگار باشید معنایش این نیست که به نسبت خدا پرهیزگار باشید یعنی به دستور خدا به نسبت یکدیگر پرهیزگار باشید؛ یعنی خدا به ما دستور می‌دهد: یکدیگر را اذیت نکنید، از اذیت دادن همدیگر بپرهیزید، به همدیگر دروغ نگویید، به هم خیانت نکنید، پست سر همدیگر غیبت نکنید، مال دیگری را نخورید، همدیگر را نزنید، تقوا یعنی اینها). هرکسی که بیشتر مراعات حقوق دیگران را بکند او نزد خدا گرامی‌تر است، ملیت مطرح نیست: ان اکرمکم عندالله اتقاکم.
2- آیه‌ی روشنتری که نشان می‌دهد ملیت‌ها نسبت به هم برتری ندارند یا زبانها به هم( زبان اول ساخته می‌شود بعداً اهل آن زبان تصمیم می‌گیرند لباس خاص خود را داشته باشند که نسبت به بقیه‌ی زبانها فرهنگ خاص خود را داشته باشند زبان مقدم است به بقیه‌ی چیزهایی که فرهنگ ملتی را می‌سازند.) آیه‌ی 22 سوره‌ی مبارکه روم است که می‌فرماید: و من آیاته خلق السماوات والارض و اختلاف السنتکم و الوانکم آیه‌ی خداست، نشانه‌ی عظمت خداست، نشانه‌ی حکمت و کار درستی خداست، اختلاف السنتکم ( السنه جمع لسان است در عربی به زبان می‌گویند لسان.) اختلاف زبانهای شما که تو کُردی، آن یکی ترک، و دیگری فارس و اردو و هر زبان دیگری. خداوند می‌فرماید اینها آیه‌ی من است نشانه‌ی قدرت و حکمت من است حکمت در این است که من اینکار را کرده‌ام. اختلاف السنتکم و الوانکم ( الوان جمع لون است لون یعنی رنگ) اینکه یکی سیاه‌پوست است، دیگری سفید، و دیگری سرخ‌پوست یا زرد پوست، خدا می‌فرماید که من این کار را کرده‌ام و این حکمتی است که در کار من است. یعنی اینکه من که کُردم، این آیه‌ی خداست همچنان که عرب بودن و فارس بودن شخص دیگری آیه‌ی خداست. نه او زرنگ بوده است که خودش، فارسی را انتخاب کرده باشد که ارباب من باشد و نه من هم بی‌هنری از خودم بوده که کُردی را انتخاب کرده باشم و در نتیجه بَرده باشم، همه‌ی اینها کار خداست و هیچ زبانی حق اربابی به زبانی دیگر را ندارد. چون تمام مخلوقات خدا مثل هم محترمند و از یک جنسند. اگر قرار باشد به لحاظ دینی، زبانی به زبانهای دیگری برتری داشته باشد-اگر قرار باشد- بایستی زبان آخرین دین آسمانی(اسلام) که عربی است و نیز آن کسی که این دین به وسیله‌ی او آورده شده محمد(ص) نیز عرب زبان بوده است اگر قرار باشد اسلام به زبان و ملیت، برتری بدهد بایستی ابتدا به ملیتی برتری بدهد که در آن بوجود آمده و پیغمبرش در میان آن ملیت مبعوث شده است. می‌بایست آن زبانی را گرامی بدارد که آخرین دین به آن زبان است ولی شخص اول این دین و زبان، که محمد(ص) است در مورد عرب-که خود نیز عرب است- چه میفرماید؟ ایشان می‌فرمایند: لا فضل لعربیٍ علی عجمیٍ و لا لعجمیٍ علی عربیٍ الا بالتقوی. دوباره برمی‌گردد به خدمت: پرهیز از اذیت و آزار دیگران، و خدمت به جامعه ( هیچ فضیلت و برتریی برای عرب نسبت به غیر عرب نیست، محمد خود عرب است؛ اسلام به زبان عربی آمده است، حکومت اولیه‌ی اسلامی را
عرب تشکیل داده است، رهبران اولیه‌ی حکومت اسلامی، ابوبکر، عمر، عثمان و علی همه عربند و عرب بود که اسلام را توسعه داد اگر قرار باشد از دیدگاه دین ملتی برتری داده شود( از دیدگاه دین، چون عده‌ای ایراد می‌گیرند که دین ملتها را تضعیف کرده است، می‌گویند دین باعث شده است که حق ملتی مثل کرد ضایع شود) بایستی ابتدا این برتری را برای ملت عرب قائل شود. ولی این پیغمبر است که صراحتاً اعلام می‌کند : لا فضل لعربیٍ علی عجمیٍ، عربیٍ تنوین نکره دارد یعنی هیچ عربی، حتی محمد به اعتبار عرب بودن، هیچ برتریی به مردم ندارد، برتری او به اعتبار پیغمبریش است، نه به این اعتبار که محمد عرب است پس از مردم برتر است به اعتبار عرب بودنش هیچ برتریی ندارد: لا فضل لعربیٍ علی عجمیٍ، در زبان عرب به هر غیر عربی عجم می‌گویند، عرب و عجم اصطلاح است، پیامبر می‌فرماید هیچ برتریی برای عرب نسبت به عجم نیست و برعکس: عجم هم هیچ برتریی نسبت به عرب ندارد. امریکایی و اروپایی به خاطر امریکایی و اروپایی بودن و به این دلیل که به زبان انگلیسی حرف می‌زنند هیچ برتریی به بقیه‌ی ملتها ندارند. زبان ارزشی را برای هیچ کس و قبیله‌ای ایجاد نمی‌کند و باعث حقارت و کوچکی هیچ‌کس و ملتی نمی‌شود. و برعکس دین به ما می‌گوید که ما باید از حقوق خودمان دفاع بکنیم به گونه‌ای که هیچ مکتب دیگری اینگونه انسان را به دفاع از حق تشویق نمی‌کند، زیرا مکاتب دیگر می‌گویند که اگر مُردی قهرمان می‌شوی و اگر شخص عاقلانه فکر کند می‌گوید من که مُردم دیگر از اینکه قهرمان می‌شوم خبری ندارم، گیرم که از منم مجسمه ساختند من که مُرده‌ام و تمام شده‌ام خوب هیچ خبری از این ندارم پس اگر کسی عاقل باشد به این فریب نمی‌خورد:
-آقا بیا خودت را به کشتن بده؟
– برای چی؟
– برای اینکه به قهرمان تبدیل شوی.
-کَی؟ بعد از مُردنم! به من چه که مردم بعد از مُردنم گل به سر مزارم بیارند من که از اینها آگاهی ندارم!!
ولی دین چه می‌گوید؟ می‌گوید: نه تو که مُردی، جسمت مُرده است، تازه اول حیاتت است اگر به خاطر دفاع از حق بمیری که به بهشت می‌روی. در حالیکه دیگری که بهشت ندارد می‌گوید مُردی به قهرمان تبدیل می‌شوی! خوب به من چه. من که اگر حتی فقط خوابیده باشم در اطرافم هر آنچه ناسزاست بهم بگویند چون نمی‌شنوم ناراحت نمی‌شوم و هر آنچه تعریف و ستایش است از من بکنند به چه درد من میخورد من که خوابیده‌ام، حتی خواب؛ چه رسد به اینکه انسان بمیرد. اگر فرهنگ و مکتبی غیر دینی انسان را به ادای حقوق ترغیب کند چه به او می‌گوید و چکار برای او می‌تواند انجام دهد نهایتاً او را به قهرمان تبدیل کند، برایش بعداً مجسمه می‌سازد او هم اگر عاقل باشد فکر می‌کند و با خود می‌گوید: در این چهار روزه‌ی دنیا مرا به کُشتن می‌دهند بعداً برایم مجسمه ساختن به چه کار من می‌آید، اگر غیر این بگوید عاقل نیست. ولی دین چه می‌گوید: دین به افراد باور می‌دهد که تو وقتی به خاطر دفاع از حق می‌میری، به او باور می‌دهد که تازه آنوقت حیات و زندگی داری. مرحوم کاک احمد در این مورد شعر ظریفی دارد:
خۆت دوانی، خۆتێ که‌ که‌یفت بێ
مه‌رگه‌ جه‌شنی له‌ دایک بوونی ئه‌و
خۆتی تر خوێڕیه‌،‌ خوت و خاڵی
که‌ دوو رۆژه‌ و هه‌رای ئه‌وڕێتۆ
( تو دو انسانی، یکی از آنها خودیست که اگر دوست داشته باشی و برایش کار و تلاش کنی. آنروزی که می‌میری جشن تولد اوست، خود معنوی، برایش کار کرده‌ای، بهش عقیده داشته‌ای، برایش ایثار و فداکاری کرده‌ای، مال و دارایت را در راهش بخشیده‌ای، خوشی و راحتی خود را فدا کرده‌ای،برای آن خود ؛ خود معنوی ، خود آزاد شدن از قید و بند دنیا، وقتی می‌میری تازه از آن بهره می‌بری.
و آن خود دیگر، بیهوده و توخالی است،قهرمان می‌شوی، تنها دو روز است و بعد از آن دیگر اثری از آن نمی‌ماند)
قهرمانان زیادی بوده‌اند که از آنان مجسمه ساخته‌اند و الآن کسی آنها را نمی‌شناسد.بروید یک نگاهی به قبرهای شهر خودمان بیندازید کسانی که 50،60 سال پیش فوت کرده‌اند؛ در آن موقع خانواده‌شان چقدر دلگرم بوده‌اند و چه خرج‌هایی را کرده‌اند،سنگهای عجیب و غریب، روی آنها خانه درست کرده‌اند، الآن همه اینها شکسته و ویران شده‌اند، حتی خانواده‌شان نیز دیگر حوصله‌ی تعمیر آنها را ندارند، انسان می‌فهمد که آنها آن موقع با چه میل و رغبتی مشغول خانه درست کردن بر سر قبر و سنگ‌کاری آن بوده‌اند، الآن حتی فرزندان و نوه‌های خود آنها نیز کاری به کارشان ندارند.
قهرمانی، فریبکاری است، من نمی‌خواهم قهرمان باشم، چون از قهرمانیم خبری ندارم، بعد از مرگم، اقوام و فامیلم به قهرمانی من افتخار می‌کنند به من چه؟! از هیچ چیزی خبر ندارم ولی می‌خواهم وقتی مُردم، جایگاهم از اینجا بهتر باشد دین به پیروان خود می‌گوید که کاری باید بکنند که بعد از اینکه مُردند آنجا برایشان خوشتر و بهتر باشد؛ یکی از کارهایی که مهم است و دین برای احقاق آن آمده است تلاش برای برپایی قسط و عدالت و مساوات است. در سوره‌ی مبارکه‌ی حدید خداوند می‌فرماید:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط
ارسلنا رسلنا : رسل جمع رسول است و عبارت است از آدم تا محمد- که درود خدا بر آنها باد- خدا می‌فرماید: من تمام پیامبران را برای این فرستاده‌ام: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات پیامبران هم بینه داشتند یعنی وقتی آمده بودند حجت بوده‌اند، مثل ما نبوده‌اند به زور خود را به حجت تبدیل کنیم-
ماها این مشکل را داریم که می‌گوییم ما هر چه گفتیم شما باید باور کنید! دلیلت چیه تو از من حق‌تری؟ اگر آیه‌ی قرآن است من هم 50 آیه‌ی قرآن را برایت می‌خوانم حدیث می‌خوانی من هم حدیث می‌خوانم- ولی پیامبران معجزه داشته‌اند به معجزه به ملت زمان خود قبولانده‌اند که برترند، حجت بوده‌اند، بیناتی که خدا از آن بحث می‌کند این است لقد ارسلنا رسلنا بالبینات به دلایل واضح و روشن که ثابت کرده‌اند که راست می‌گویند و از طرف خدا آمده‌اند و انزلنا معهم الکتاب و المیزان کتاب هم یعنی برنامه‌ای که بعد از اینکه ثابت شد از طرف خدا آمده‌اند مشخص کند که خدا چه می‌خواهد، کتاب برایشان فرستاده‌ایم میزان: حق و باطل چگونه است و چه چیزی حق است و چه چیزی باطل است به پیغمبران عطا کرده‌ایم، خوب پیامبران آمده‌اند اینها را برای چه چیزی آورده‌اند: لیقوم الناس بالقسط تا همه‌ی مردم به قسط و مساوات قیام کنند. خوب یکی از جلوه‌های مساوات و قسط این است که نه فرد -که فرد هم باید به حق خود برسد- ملتی چند میلیونی که حق فطری‌اش پایمال شده است نیز باید به حقشان برسند. درست است حق فطری : زبان من تقصیر من نیست؛ اگر خوب است، بد است، راست است، کج است، اگر نسبت زبانی به خطا داده شود نعوذ بالله این خطا به خدا گرفته شده است، خدا این زبان را برای من آفریده خدا فارس را فارس، و عرب را عرب، آفریده، این خلعتی خدادادی است که به من بخشیده، به فطرت مرا به فرهنگی آموزش داده است به نام فرهنگ ملت کُرد. این یک حق است اگر به این حق تعرض شود و پایمال شود و سرکوب بشود این آیه‌ی قرآن می‌گوید:که محمد آمده که به توی پیروی محمد بگوید که برای اینکه این حق را به دیگران بدهی برایش کار کنی. کجا گفته برای این حق تلاش مکن؟ کجا گفته که تو قبول ظلم بکن؟!
پیامبر اسلام می‌فرماید: ظالم و مظلوم هر دو اهل عذابند؛ ظالم، به خاطر اینکه ظلم میکند و مظلوم، به این خاطر که به ظلم تن در می‌دهد. پیامبر اسلام و باقی پیامبران آمده‌اند برای برپایی مساوات، مساوات حقوق، بدون ابا میگویم از زبان دین می‌گویم چون در سرزمینی زندگی می‌کنم که ادعای دین دارند اعلام می‌کنم که: ملت کُرد سزاوار نیست که از هیچ چیزی که ملتهای دیگر مثل عرب یا فارس دارند محروم باشد؛ به عبارت دیگر، نه فارس، نه ترک، نه عرب و نه انگلیسی حق ندارند که هیچ چیزی داشته باشند که ملت کُرد از آن محروم است و باقی ملتهای دیگر. دین اینگونه می‌گوید، من حرف دین را میزنم و اگر کسی بگوید چرا این را می‌گویی؟ می‌گویم که اگر دین را قبول داری بیا بنشین، تا با استدلالهای دینی بررسی کنیم تا بفهمیم اینگونه است یا نه؟ اگر قبول نداری اشتباه می‌کنی من دین را قبول دارم من از زبان دین حرف می‌زنم تو که دین را قبول نداری من به تو که دین را قبول نداری کاری ندارم. البته به کسانی نمی‌گویم که بی‌دینند بی‌دین البته یعنی کسی که ادعای دینداری نمی‌کند در نظر من محترم است کسی که ادعای دین بکند و دلیل دینی را قبول نداشته باشد در اشتباه است اینها را می‌گویم. و الا من به کسانی که به اسلام اعتقادی ندارند توهینی نمی‌کنم من به باورشان احترام می‌گذارم چون هنوز دین به او نرسیده است. ولی کسی که ادعای دین می‌کند و حاضر نباشد به قضاوت دین، این شخص است که در نظر دین و دینداران منفور است و سزاوار است که لعن و نفرین شود و الا « لا اکراه فی الدین» دین را قبول نکرده‌است خدا او را به زور وادار به این کار نمی‌کند و من هم او را مجبور نمی‌کنم و عقیده‌اش نیز محترم است و من نیز به هیچ نوع فکر غیر دینی تعرض نمی‌کنم، به فکر دیندارانی تعرض می‌کنم که حاضر نیستند به برنامه‌ی دین تن در دهند اینها هستند که جای این را دارند که سرزنش شوند هر کسی که باشند.
به بحث خود برگردیم؛ این اسلام است که به من پیروش می‌گوید: که من دین را برای تو فرستاده‌ام که به پا خیزی که مساوات و برابری را در جامعه‌ات برپا کنی، مساوات در هر چیزی : مساوات در زبان، حقوق، مقام، استخدام و هر چیز دیگر از کوچک تا بزرگ، دین این را می‌گوید و حالا اگر دیندارانی هستند و این کار را انجام نمی‌دهند اینجا دیگر مشکل از دین نیست:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی
عیبی که دروست از مسلمانی ماست
اسلام خود عیبی ندارد این مسلمانی ماست که اسلام را عیب‌دار کرده است. و اما چرا نمی‌شود که انسان مسلمان باشد و به خدا هم باور داشته باشد. باور به خدا چه تضادی با کُرد بودن دارد؟ من دوست دارم کسی بیاید بگوید که این شدنی نیست! انسان یا باید به خدا ایمان داشته باشد یا باید کُرد باشد!. چه اشکالی دارد که شخصی کُرد باشد و بینش و طرز تفکرش را از قرآن بگیرد مگر خود کُردیت برنامه دارد؟! مگر باید و نباید دارد؟! مگر هیچ ملیتی برنامه‌ای برای زندگی دارد؟!. اصلاً ملیت کاری به برنامه ندارد چرا نمی‌شود که من کُرد باشم و اخلاقم، اخلاقی دینی باشد؟ چه اشکالی دارد؟ چرا اگر نماز بخوانم دیگر کُرد نیستم؟ و اگر کُرد باشم دیگر نمی‌شود نماز بخوانم؟! چرا دخترم، خواهرم و خانمهای جامعه‌ام یا باید بی‌حجاب و بی‌بند و بار باشند یا کُرد نیستند؟ یعنی چه؟! چرا نمی‌شود خانمی تمام آن چیزی که به آن عفت و حیثیت می‌گویند را رعایت کند و کُرد باشد؟ چه اشکالی دارد و چه تضادی را دارد؟چرا عده‌ای مشغولند که آبروی ملت کُرد را ببرند و سعی می‌کنند که کُرد بودن را با بی‌بندو باری و بی‌اخلاقی مترادف کنند؟
من می‌گویم تضاد که نیست هیچ، هر کُردی هم خود را مسلمان بداند طبق آی�
� و حدیثی که قبلاً گفتم و یا حدیثی دیگر که می‌فرماید:
« من رأی منکم منکراً فلیغیره بیده فان لم یستطع فبلسانه فان لم یستطع فبقلبه» : هر کس از شما منکری را – هرچند کوچک، چه رسد به اینکه حقی پایمال شود- ببیند اگر بتواند باید با زور مانع آن شود و اگر نتواند باید با زبان [ در رد آن] حرف بزند اگر با زبان هم نتوانست باید قلباً از انجام آن منکر ناخوشایند باشد اگر هیچ کدام از اینها را انجام نداد مؤمن نیست.
نمی‌شود کُردی مسلمان باشد و ملت خود را دوست نداشته باشد و در فکر حقوق ملتش نباشد، نمی‌شود این دو تا باهم جمع ‌شوند، چون اگر از اسلام چیزی فهمیده باشد اسلام به او می‌گوید باید در فکر حق باشد؛ به طور کلی دین برای احقاق حق آمده است و یکی از این حقوق، حق ملتهاست. مادامی‌ که راست بگوید کُرد مسلمان باشد ملت خود را دوست دارد، قبول ظلم برایش ناخوشایند است در این فکر هست که هیچ نوع ظلم و تبعیضی را به شیوه‌ای منطقی و عادلانه برای ملتش روا ندارد.
بنابراین این اصطلاحی که در جامعه‌ی کردی رایج کرده‌اند و مشغولند به شمای مسلمان هم می‌قبولانند که: دین و کُرد بودن و دین و ملیت با هم ناسازگارند، آگاه باشید که این فریبی است من کُردم و دین هم به من اجازه داده است و ملت خودم را از همه ملتها بیشتر دوست دارم اعلام می‌کنم نه ظلم وقتی بحث حق و ناحق است، من اینگونه بوده‌ام و ان‌شاء‌الله هم اینگونه خواهم ماند در قضاوتهایم بسیاری از دوستانم از دستم رنجیده‌اند چون خداوند این لطف را به من کرده‌است که غالباً در قضاوت به بیگانه‌تر حق بیشتری را داده‌ام به نسبت آشنای خودم- اگر حق داشته باشد نه به ناحق-. ولی در حقوق مساوی ملت خود را از هر ملت دیگر بیشتر دوست دارم. کُردم و به کُردیتم هم افتخار میکنم و دوست دارم ملت کُرد هم از تمامی حقوقی که دیگر ملتها از آن برخوردارند برخوردار باشد و در حد توانم هم برایش تلاش می‌کنم و مسلمان هم هستم. با مسلمانی کُردم به عقیده‌ای اسلامی کُردم به بینش و طرز تفکر اسلامی کُردم و به اخلاقی قرآنی کُردم و به بندگی کردن برای خدا و عدم بندگی برای هیچ کس غیر خدا کُردم و کُردی هستم که جامعه‌ای سالم را میخواهم، خانواده‌ای سالم را می‌خواهم و میخواهم جوانان جامعه‌ام کُردهایی با عفت و آبرو باشند، هیچ تضادی با ملیت ندارد.
و تجربه‌ی تاریخ هم، عزیزان نگاهی به تاریخ بیندازید آن کسی که برای کُردها تلاش کرده است و در رأس قرار داشته است همه‌شان مسلمان بوده‌اند اصلاً رهبران دینی بوده‌اند. تا دیروز پریروز رهبر حزب دمکرات که یکی از مدعیان حقوق ملت کُرد است و شاید می‌خواهد این فکر را در جامعه منتشر کند رهبرشان ملا بوده‌است ملا عبدالله حسن‌زاده، حیاکی، پنج شش ماه است که آنرا عوض کرده‌اند و به آقای هجری تبدیل کرده‌اند به هر حال ملت کُرد در طول حیات مبارزاتی خود اشخاصی مثل قاضی محمد را دارد قاضی اسماً قاضی نبود بلکه قاضی دادگاهی بود که فقه محمدی بر آن حاکم بود قاضی واقعاً یک قاضی دینی بود که به رهبر کردستان و مهاباد تبدیل شد، یا شیخ محمود نه‌مر یا ملا مصطفی نه‌مر یا شیخ نهری و بسیاری دیگر، شما در تاریخ نمی‌توانید پیدا کنید که حرکتی کُردی را که رهبری مسلمان و دینی نداشته باشد. اینها چه میخواهند میخواهند کلاه سر مردم بگذارند اگر غرب و اروپا اینگونه آمده‌اند که دینمان را از ما بگیرند و به بی بند و باری و بیهودگی و تسلیم شدن به او ، ما را از قدرتی رها کنند و قدرتی از آن بدتر را به ما حاکم کنند هیچ کُرد مسلمانی این را قبول نمی‌کند و کُرد غیر مسلمان هم باید بداند که در این کار موفق نخواهد شد چون دین قویتر از بی‌دینی است چون اگر من بمیرم به بهشت می‌روم ولی اگر او بمیرد خودش گمان می‌کند به هیچ جایی نمی‌رود و تمام می‌شود و انسان حاضر نیست که تمام بشود دروغ می‌گوید تا آنجایی که بتواند تلاش می‌کند که بماند ولی کرد مسلمان یا هر مسلمان دیگر می‌داند اگر به خاطر عقیده‌اش بمیرد به بهشت می‌رود. من به تمام برادران و خواهران کُردم چه مسلمان و چه غیر مسلمان عرض می‌کنم این تفرقه را در جامعه از بین ببرید ملیت ربطی به عقیده ندارد. می‌شود کرد باشد و مسلمان باشد، مسیحی باشد، یا یهودی و آتش‌پرست باشد. اینها با کُرد بودن اصلاً تضادی ندارند. ولی اگر مسلمان است با توجه به اینکه گفتم که اسلام می‌گوید که باید ایثار کنی ، از حق دفاع کنی از مظلوم دفاع بکنی ظلم را قبول نکنی بیشتر از غیر مسلمان به حقوق ملت خود می‌رسد و با توضیحاتی که عرض کردم مشخص می شود که اینها سفسطه است اینها نیرنگ است ما فریب نمی‌خوریم ما هر دوی اینها هستیم هویت ما این دوتا چیز است ماهیت ما کُردی مسلمان هستیم یا مسلمانی کُردم. بعضی تنگ نظر هم هستند که می‌گویند اگر در ابتدا بگویی کُرد مسلمانم دچار گناه شده‌ای در حالی که من ابتدا متولد شده‌ام عمری را هم سپری کرده‌ام بعداً مسلمان شده‌ام اینها حرفهای بچگانه‌ای است و هیچ فرقی نمی‌کند ما ملتی مسلمان کُرد هستیم یا ملتی کُرد مسلمان. هر کدام را زودتر بگویی هیچ لطمه‌ای به دیگری وارد نمی‌شود. اینها ماهیت ماست و هر اندازه به کُرد بودنمان افتخار می‌کنیم چندین برابر به مسلمان بودنمان افتخار می‌کنیم چون کُرد غیر مسلمان غیر معتقد بوده که به ملتش ضرر رسانیده چون از قیامت نترسیده و به بهشت و جهنم باوری نداشته در حالیکه اگر باور دینی داشته باشد نه تنها به ملت خود صدمه‌ای نمی‌زند بلکه به هیچ ملت دیگری ضربه نمی‌رساند چو
ن می‌داند در دین صدمه رساندن به هر کس و ملتی مجازات دارد.
بنابراین این اصطلاح که «کردی یا مسلمان؟!» یا «انسان برای آنکه به حقوقش برسد باید دین را رها کند» اصطلاحی غلط است بلکه اگر مسلمان باشد بیشتر می‌تواند به حق برسد، شاید من به عنوان یک مسلمان که این بحث را اینجا عرض کرده‌ام یک غیر مسلمان که سنگ کُرد بودن را به سینه می‌زند، این جرأت را نداشته باشد که در اینگونه جمعی و در همچین جامعه‌ای صراحتاً از حق ملت دفاع بکند که بگوید ملت من سزاوار نیست از هیچ چیزی که دیگر ملتها دارند محروم باشد کوچک یا بزرگ. باور نمی‌کنم بتوانند راحت این حرف را بزنند ولی من به حکم اسلام و با حقی که دین به من داده و به امید آینده‌ای که اسلام آنرا پیش پایم گذاشته اگر هم مشکلی برایم پیش بیاید این مطلب را اعلام می‌کنم.
برادران! خواهران! ما کُرد مسلمانیم به اخلاق اسلامی کردیم خداوند ملیتی را به ما ندهد که حیثیت و آبرویمان را پایمال کند شیخ سعدی می‌گوید:
به جایی رفته بود مرد فقیری یا خود سعدی، پول زیادی بهش می‌دهند ولی خیلی او را تحقیر می‌کنند می‌گوید نان زیادی بهم دادند ولی آبرو برایم نگذاشتند:
نان مطلوب و آبرویم کاست
مردنم به از مذلت خواست
حق ملیتی اینگونه به من داده شود که حیثیت و آبرو و عفتم را از خودم، خانواده‌ام، و جامعه‌ام را بگیرد مرگ بر این حق؛ حق اینگونه را نمی‌خواهم. اما حقی که با آبرو و حیثیت و انسانیت ادا شود این حق، حقی است که گفتم که نمی‌شود که یک شخص کُرد مسلمان در فکر به دست آوردنش نباشد قاطعانه این را می‌گویم، چون جزء مهم مسلمان بودن، دفاع از حقوق و تلاش برای برپایی قسط و مساوات است: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط
مسلمان کُرد این آیه به او می‌گوید که تو باید تلاش کنی که حقوقت پایمال نشود و تلاش کنی که حقت خورده نشود تلاش کنی مثل بقیه‌ی ملتها از حقوق مساوی برخوردار باشی. اما غیر دین اینگونه عبارتی روشن و نیز به طرف بگوید که اگر در این مسیر برایت مشکل پیش بیاید پاداش بزرگتری از حیات دنیا خواهی داشت شاید نداشته باشد.
در هر حال امیدوارم که خداوند هر دو جزء هویت و ماهیتمان را تقویت کند. ان‌شاء‌الله هم خود را از لحاظ دینی قوی کنیم و هم علاقه به ملیتمان را. چون هر دوی این دو از آنِ خداست کُرد بودنمان امر خلقتی خداست: خدا به این ملیت ما را آفریده، اگر به آن ناراضی باشیم به کار خدا ناراضی بوده‌ایم دینمان نیز دین خداست هر دوشان هم گرامیند و هردوی اینها نزد انسان مسلمان دوست‌داشتنی اند و باید در راستای آنها تلاش و کوشش کند.
استاد کاک حسن امینی

دادگاه ویژه‌ی روحانیت، دادگاهی سیاسی ـ مذهبی است

27 ژوئیه
مصاحبه سايت «دويچه وله آلمان» با كاك حسن اميني:
تعدادی از روحانیون اهل‌سنت ازجمله مولوی عبدالحمید، امام جمعه‌ی زاهدان و حسن امینی، حاکم شرع کردستان به دادگاه ویژه‌ی روحانیت احضار شده‌اند. برای آشنایی با نظرات اهل‌ تسنن پیرامون این دادگاه با حسن امینی گفتگو کردیم.
دادگاه ویژه‌ی روحانیت، یکی از نخستین ارگان‌های وابسته به دستگاه قضایی ایران است که در سال ۱۳۵۸ به دستور آیت‌الله خمینی تاسیس شد. منتقدین می‌گویند، این دادگاه یک ارگان فراقانونی است که برای کنترل روحانیون کشور فعالیت می‌کند. این دادگاه تابحال برخی از روحانیون منتقد از جمله آیت‌الله سیدمحمد کاظم شریعتمداری، آیت‌الله حسینعلی منتظری، عبدالله نوری، محسن کدیور و تعدادی دیگر از روحانیون را محاکمه کرده است. بسیاری از روحانیون شیعه و سنی کشور با ادامه‌ی فعالیت آن مخالف می‌کنند.
این دادگاه تا بحال در ۱۰ شهر ایران تاسیس شده است. آقای حسن امینی، حاکم شرع مردمی کردستان که خود زمانی به دادگاه ویژه روحانیت واقع در مشهد احضار شده بود به دویچه وله می‌گوید، دادگاه ویژه‌ی روحانیت در هیچ یک از شهرهای مناطق سنی‌نشین کشور فعالیتی ندارد.
دویچه وله: جناب آقای حسن امینی دادگاه ویژه‌ی روحانیت چگونه دادگاهی هست و از نظر اهل‌ سنت در ایران آیا این دادگاه به رسمیت شناخته می‌شود؟‌
حسن امینی: از دیدگاه اسلام ما دادگاه‌های مختلف نداریم. حتی پیامبراسلام در مقابل قانون با شهروند عادی هیچ تفاوتی نداشت. بنابراین اگر این تفاوت وجود نداشته باشد، پس این دو دادگاه برای چیست؟ به چه دلیل دادگاه من که یک روحانی هستم بایستی عیب و ایرادهای مرا بپوشاند، ولی شهروندان دیگر که روحانی نیستند عیب‌شان برملا شود. بنابراین از نظراسلام دادگاه ویژه‌ی روحانیت و هر دادگاه مخصوصی در ممالک اسلامی به نام اسلام غیراسلامی است. من این را بر اساس دیدگاه اسلام بیان می‌کنم و حاضرم در هر مناظره‌ای پیرامون این موضوع شرکت بکنم.
قانون اساسی ایران هم می‌گوید، مردم در مقابل قانون یکسانند. وقتی یکسان هستیم، چرا من که یک روحانی هستم «با احترام بیشتری» محاکمه شوم و آن شهروندی که روحانی نیست با تحقیر محاکمه شود. چنین دادگاه‌هائی در اسلام نیست و ما مسلمان‌ها نمی‌توانیم آن را بپذیریم.
آقای امینی جدا از بحث در خصوص جایگاه قانونی این دادگاه، اگر روحانی اهل‌ سنت را در ایران بخواهند محاکمه کنند، آیا دادگاه ویژه‌ی روحانیت صلاحیت آن را دارد که یک روحانی اهل سنت را هم احضار و یا دادگاهی کند و حکم صادر کند؟
بنظر ما این تحقیر این ملت هست. ما به لحاظ مسائل قضائی اختلافاتی داریم. اگر قرار است محاکمه ، یک محاکمه‌ی مذهبی باشد، سنی‌ها باید بر اساس مذهب خودشان محاکمه شوند و یک شیعه هم بر اساس مذهب تشیع. اگر قرار است ما این دادگاه را که هرچند غیردینی است، بپذیریم، عادلانه است که قاضی آن دادگاه ویژه روحانیت باید یک سنی که مورد قبول اهل سنت است، باشد. ما معتقدیم اگر مذهب را هم در نظربگیریم، طبق ماده‌ی ۱۲ قانون اساسی کشور، ما در امور دینی خود آزاد هستیم. پس اگر یک روحانی سنی محاکمه می‌شود، بایستی قاضی آن هم سنی باشد و نه شیعه. واین دادگاه چرا در مناطق خودمان نباشد؟ تمامی روحانیون اهل‌ سنت که باید محاکمه بشوند، بایستی به مشهد بروند. در مناطق سنی‌نشین کشور حتی یک دادگاه ویژه‌ی روحانیت وجود ندارد و این بنظر ما نوعی تحقیر است.
تابحال برخی از روحانیون اهل‌ سنت در تایباد و استان سیستان و بلوچستان به دادگاه ویژه روحانیت در مشهد احضار و محاکمه شدند، خود شما هم به دادگاه مشهد احضار شدید. آیا این دادگاه برای روحانیون اهل‌ سنت در ایران پاسخگو هست؟
در آذربایجان‌غربی که اکثریتش اهل ‌سنت است، در کردستان و کرمانشاه که تقریبا همه اهالی آن سنی هستند، کسانی که در رابطه با اموردینی پرونده داشته باشند، همه باید به همدان بروند. در مناطق سنی‌نشین کشور حتی یک دادگاه ویژه‌ی روحانیت وجود ندارد.
روی این حساب آیا روحانیون اهل سنت خواستار تاسیس دادگاه ویژه روحانیت اهل‌ سنت نیستند یا اینکه شما با نص چنین دادگاهی مخالفید و می‌گویید که نیازی به دادگاه ویژه روحانیون نیست؟
من یک عالم مسلمان هستم و هر چیزی را که در دینم نباشد برای مسلمان‌ها قبول نمی‌کنم. البته برای غیرمسلما‌ن‌ها محترم است و کسی که ادعای مسلمانی می‌کند، باید بر اساس دین اسلام نیزعمل کند. ما در صدر اسلام، در زمان حضرت محمد و جانشینان وی خلفای راشدین هم دادگاه‌های مختلف نداشتیم. واین «چند نوع دادگاه» دینی نیست، بنابراین ما تقاضای یک دادگاه غیردینی و غیراسلامی را نمی‌کنیم.
کلا انتخاب قاضی دادگاه در میان اهل ‌سنت چگونه است، شما که خودتان حاکم شرع مردمی کردستان هستید، آیا از سوی اداره‌های دولتی احکام صادره‌ی شما به عنوان یک حاکم شرع به رسمیت شناخته می‌شود؟
نخیر، این مساله مربوط است به پیش از انقلاب. در زمان رژیم سابق در مناطق اهل‌ سنت، بویژه در کردستان حکومت یک عالم دینی را که مردم برای رفع اختلافات خود مراجعه می‌کردند، می‌پذیرفت و حتی حکم آن را در «احوال شخصیه» می‌پذیرفتند و حاکم شرع رسمیت داشت. از آن زمان حاکم شرع بوده و بیشتر از سوی مردم مورد قبول واقع شده، نه از سوی حکومت.
شما تابحال آیا به حکومت ایران در به رسمیت شناختن آن مراجعه نکردید؟
نخیر ما مراجعه نکردیم، چونکه نمی‌خواهیم این ارکان حکومتی شود. ما دوست داریم که این مستقل باشد. مسائل دینی اگر یک قسمتی از آن حکومتی شود از دست دین خارج خواهد شد و مسئله‌ی حاکم شرع بودن من هم به این شکل است و من دوست ندارم حکومتی شود و ما تابحال تقاضا هم نکردیم. فقط خواست ما این است که در حیطه‌ی کاری ما مزاحمتی ایجاد نکنند و تابحال هم مانعی بوجود نیامده است.
در حال حاضر مشکل شما در رابطه با دادگاه ویژه‌ی روحانیت چیست؟
ما هرمشکلی که داشته باشیم به دادگاه عمومی مراجعه می‌کنیم و این قضیه دادگاه روحانیت در واقع یک نوع دادگاه سیاسی مذهبی است ونفعی برای روحانیون اهل‌سنت نداشته است. ولی تابحال در گفتگو با مسئولین صحبت شده که اگر قراراست این دادگاه باشد، بایستی این دادگاه در کردستان و قاضی آن از میان اهل سنت باشد ولی توجه نشده است.
مصاحبه‌گر: طاهر شیرمحمدی
تحریریه: بهمن مهرداد