بایگانی | علامه محمد غزالی مصری RSS feed for this section

غیر اسلامی بودن رویکرد افراطی در تحریم موسیقی

24 اوت
طبق گزارش های رسیده به ما،جوهنر در سرزمین غرایز به سر می برد. کوس و کرنا را  به خوبی می نوازد واحساسات و عواطف پست را تحریک می کند .از این رو گمان نمی کنم به فراسوی هدفی بلند،فراخیزد. راستی،آیا راز تحریم موسیقی از سوی برخی وعاظ  همین است؟ شاید. اما ما متنی در اختیار نداریم که مبین حرمت و ممنوعیت آن باشد.
غیر تمندان،به عملکرد و رفتار کسانی که در حیطه ی موسیقی فعالیت می کنند، می نگرند و در نهایت نسبت به این گونه رفتار و کردار مبتذل،واکنش منفی نشان می دهند و شرایطی که همراه با آن است وابزارآلات وجو مبتذلی که بر آن حاکم است،از سوی آنان زشت و تحمل ناپذیر تلقی میشود. اما انصاف،چیزی جزاین را از ما می طلبد.
برخی از صاحبان قلم،مزدوران حکام جور هستند وبرای بهتر خدمت کردن به آنان،مانند بوقلمون خود را به رنگ ها و شکل های جورواجوری در می آورند و بامدادان و شامگاهان می کوشند با حیله و نیرنگ توده ها را از حقوق و آزادی ها یشان محروم کنند. راستی،آیا این فساد مطبوعاتی سبب می شود،مطبوعات کاملاً نادرست و حرام قلمداد شود؟ هرگز! وانگهی،برخی از رجال دین،فاقد دیانت هستند.
گذشته ازاین، گاه به سان مانعی در برابر دین و گسترش آن عمل می کنند. چنان که خداوند در توصیف برخی از روحانیون گفته است:
(إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ…)توبه/34
(بسیاری از عالمان دین یهودی و مسیحی،اموال مردم را به ناحق می خورند و دیگران را از راه خدا باز می دارند…)
آیا وجود این قضیه به این معناست که دین اساساً باطل وبوچ است؟ هرگز! هنرمندانی نیز وجود دارند که به اندازه ی تراشه ی ناخن نمی ارزند. کسانی نیز هستند که با آنان نماز جماعت خوانده ام .برخی دیگر را در کاروان حج و عمره دیده ام که مناسک را با حرمت تقوا و وسواس بسیاری انجام می دهند .
به یاد دارم،زمانی که در مکه ی مکرمه مدرس بودم، روزی خسته و ناتوان در خانه ام نشسته بودم واز خستگی وکار مفرط رنج می بردم . با خود گفتم: با چیزی خود را سرگرم کنم،تا خستگی ام را از یاد ببرم. رادیو را روشن کردم .از این که دیدم،ترانه ی مورد علاقه ی من از آن پخش می شود،بی نهایت خوشحال شدم . هنوز با ترانه و آهنگی که پخش می شد، همگام نشده بودم که به ناگاه دانشجویی که من ناظر پایان نامه ی او بودم،در زد. گمان کردم می توانم با وجود او گوش سپردن به ترانه ی مورد علاقه ام را ادامه دهم. اما او سوگندم داد که رادیو را خاموش کنم. به احترام او مناسب دیدم،به خواسته اش جامه ی عمل بپوشانم .از این رو،خودم تنها مقداری از ترانه را تکمیل کردم:
أین ما یدعی ظلاماً یا رفیق اللیل،أینا                   إن نور الله فی قلبی، و هذا ما أرا
ای همدم شب، آنچه تاریکی خوانده میشود، کجاست؟ براستی که نور خدا در دلم سوسو می زند، و این، آن چیزی است که من می بینم .
دانشجو فریاد زد :این دیگر چیست؟ به او گفتم :در میان مردم،هر کس برای لیلی خود ترانه می خواند. اما من منظور دیگری دارم .
گفت: مگر نمی دانی که ترانه و آواز خوانی همه اش حرام است؟
گفتم : من چنین نمی دانم.
سپس به طور جدی به او رو کردم و گفتم : اسلام دینی منطقه ای نیست که تنها متعلق به شما باشد. شما فقهی بدوی و عامیانه دارید که از افق تنگی برخوردار است .زمانی که شما این فقه را در کنار اسلام  در یک کفه ترازو می گذارید و می گویید: این دو می باید با هم مورد داد و ستد قرار گیرند و نمی شود یکی را از دیگری  جدا کرد،در این صورت کفه ای که اسلام در آن قرار دارد،سبک خواهد شد و مردم از اسلام بیزار خواهند شد. مسلماً این قضیه، ستم بزرگی نسبت به پیام و هدایت الهی خواهد بود .
گفت: چگونه؟
گفتم : شما می توانید،علیه موسیقی مبتذل،جنگی مداوم و خشن براه اندازید. مسلماً در میان مردم روی زمین کسانی را هم خواهید یافت که شما را تأیید کنند. اما این پندار که اسلام با کل هنر، اعم از خوب و بد آن، مخالف است، هرگز درست نیست. مردم قاره های  مختلف، ترانه ها و موزیک های مختلفی دارند که به خا طر آن ها در کنار هم جمع می شوند. پس، سره را از ناسره و خوب را از بد، تشخیص دهید و پس از آن مردم را با آنچه دوست دارند و می پسندند، به حال خود رها کنید .
نوشته: امام محمد غزالی مصری
ترجمه: داود ناروئی
منبع: اهل سنت کرمانشاه
Advertisements

فرق میان اسلام و فکر اسلامی

22 اوت
فکر اسلامی معادل خود اسلام نیست، بلکه ره‌آورد عقلی مسلمانانی در راه اسلام و با ملاحظة اصول آن است.
اسلام عبارت است از وحی الهی به پیامبر(ص) و کتابش عبارت است از قرآن و آنچه بعد از قرآن قرار می‌گیرد، که سنت‌های ثابت پیامبر(ص) است به عنوان توضیحی بر آنچه نیازمند توضیح بوده است.
فکر اسلامی نوپیدا و تابع قانون تطور است و می‌تواند دستخوش تغییر و حتی فروپاشی شود. اما اسلام دارای کتابی است که:
«‏ لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ‏» (فصلت / 42)«در اکنون یا آینده‌اش، باطل در آن راه نمی‌یابد، فروفرستاده‌ای از سوی فرزانة ستوده است».
فکر اسلامی در خطا و لغزش معصوم نیست، در حالی که اسلام از آن مصونیت داشته و کتابش به علت معصومیت از کجی و ضعف دارای تقدس است و باید مؤمنان از آن اطاعت مطلقه داشته باشند.
اما فکر اسلامی تنها در همان حد واجب اطاعت است که از کتاب خداوند و رسالت آسمانی نمایندگی کند، زیرا ـ قاعدتاً قابل نقد و مخالفت است.
میان اسلام و فکر اسلامی به آن اندازه فرق است که میان آنچه به خدا و آنچه به انسان تعلق می‌گیرد.
پیوند میان این دو همانند پیوند میان دو امری است که یکی بر دیگری استوار باشد و در پیدایش و بقایش بدان متکی، اما نه بدان‌گونه که یکی تصویری تمام‌نما از دیگری و تعبیری همانند از آن باشد.
یکی اسلام است که وحی الهی فرودش آورده است و دیگری مسلمانانند که به اسلام ایمان آورده‌اند و تعالیمش را در رفتارشان تجسم بخشیده‌اند و کوشیده‌اند علاوه بر حفظ آن برای نسل خود، به نسل‌های دیگر نیز منتقل کنند و به آنان بیاموزند که چگونه به آن ایمان داشته باشند و چگونه از اعتقادشان بدان تعبیر کنند و چگونه تلاش ورزند تا اسلام را برای خود نگهدارند و خودشان نیز امتی مسلمان بمانند.
تهیة این چگونگی‌ها و برجسته‌ ساختن نشانه‌های آن و سپس ریختن آنها در قالب عباداتی که از یک نسل به نسلی دیگر در کتاب‌ها منتقل گردد، عبارت است از فکر اسلامی این چگونگی‌ها از نظر تهیه، نمایان ساختن نشانه‌ها و قالب‌ریزی‌ها حتماً به تناسب افراد، نسل‌ها و شرایط محیطی متفاوت می‌گردد و گاهی اختلاف در این زمینه به درجة خصومت و ضدیت کشیده می‌شود.
ابن خلدون در بیان علم فقه در مقدمه‌اش می‌گوید:
«فقه عبارت است از شناخت و آشنایی با احکام خداوند(جل جلاله) دربارة افعال مکلفین از نظر وجوب، منع، ندب، کراهت یا اباحت. این احکام از کتاب، سنت و ادله‌ای که مؤسس شریعت برای شناخت آنها نهاده است به دست می‌آید. احکامی که از این ادله به دست آید فقه نامیده می‌شود.
سلف (پیشینیان امت) این احکام را از آن ادله استخراج می‌کردند همراه با اختلافاتی که در مورد میانشان رخ می‌داد و چاره‌ای از آن نبود. زیرا اغلب این ادله از نصوصی برگرفته شده است که به زبان عرب است و در دلالت الفاظ آنها بر معانی و اقتضای آنها، میانشان اختلاف معروفی است.
همچنان سنت از نظر طرق و از نظر ثبوت یکسان نیست و احکام آن در بسیاری موارد به ظاهر با یکدیگر متعارض می‌گردد و این خود موضوع ترجیح را در پی دارد که این یکی نیز محل اختلاف است.
باز ادله‌ای که غیر از نصوص است مورد اختلاف است و نصوص موجود برای همة وقایع تازه که روز به روز در حال افزایش است کافی نیست. وقایعی که نص ظاهری برای آن یافت نشود قابل قیاس بر موضوعاتی است که با آن مشابهت داشته و درباره‌اش نصی وجود دارد.
اینها اشاراتی بود به اختلافاتی که از وقوع آنها چاره‌ای نبود و از اینجا بود که اختلاف در میان سلف و ائمه پیروانشان پدید آمد».
به این ترتیب ابن خلدون به حکایت ـ به تعبیر خودش ـ اشاراتی می‌پردازد که در یک بخش از بخش‌های فکر اسلامی بروز کرده است، بخشی که از صحنة اختلاف باید بیشتر دور باشد، زیرا این بخش پیوند استواری با قرآن و سنت دارد که بخش فقه است.
ولی بهر حال آن هم نوعی از فکر اسلامی که در دائره اسلام داخل است. و نه دائره اسلام و نه دائره دینی دیگر می‌تواند مانع بروز اختلاف نظر میان انسان‌ها گردد. تا هنگامی که فکر انسانی و ره‌آورد عقلی انسان باشد، اختلاف ورزیدن و خصومت در آن امری طبیعی و گاهی از آشکارترین ویژگی‌های آن است. به علت اختلافات موجود در فکر اسلامی نه رأی هیچ اندیشمندی در جهت‌گیری‌هایش و نیز رأی هیچ جمعی از اندیشمندان در جهت‌گیری‌هایشان نمی‌تواند تعبیر کاملی از اسلام باشد.
اسلام برای همیشه نعمتی آسمانی است و فکر اسلامی برای همیشه دستاوردی انسانی در سرزمین مسلمانان است.
کسی که فکر اسلامی را معادل خود اسلام قرار دهد در حقیقت از یک اسلام که یگانه دین خداوند است چندین اسلام متضاد و ناسازگار با یکدیگر می‌سازد.
نوشته: علامه محمد غزالی مصری
ترجمه: محمد محقق