بایگانی | عربستان RSS feed for this section

چگونگی طهارت و نماز شخص بیمار

22 اوت
1 – شخص بيمار بايد عمل طهارت را با آب انجام دهد. در نتيجه براي رفع حدث أصغر وضوء گرفته، و جهت رفع حدث أكبر غسل مي كند.
2 – واگر بعلت عجز، ويا ترس از بيشتر شدن بيماري، ويا خوف از كندي بهبودي نمي توانست با آب طهارت بگيرد، پس بايد تيمم كند.
3 – كيفيت تيمم به اين صورت است كه با كف دستهاي خود بر زمين طاهر يكبار ضربه زده، وبا آن همه صورت خود را مسح كند، وسپس كف و پشت دستهايش را با يكديگر مسح كند.
4 – اگر شخص از طهارت خودش عاجز بود، پس بايد شخص ديگري او را وضوء و يا تيمم دهد.
5 – اگر در قسمتهائي از اعضاي طهارت زخم و جرح وجود داشت، آن را با آب مي شويد. واگر شستن با آب باعث وخامت زخم شود، بايد دست خود را با آب تركرده، وبا آن روي زخم مسح كند. واگر مسح كردن نيز باعث عفونت زخم مي شد، پس بايد تيمم كند.
6 – اگر در بعضي از اعضاي طهارت شكستگي وجود داشت، ومحل اين شكستگي با گچ ويا پارچه پوشيده شده بود، بايد به جاي شستن اين اماكن، آن را با آب مسح كند، وهيچ احتياجي به تيمم نيست. چون مسح جاي شستن را مي گيرد.
7 – شخص مي تواند بر ديوار ويا هرچيز طاهر ديگري كه بر آن گرد نشسته است تيمم كند. واگر ديوار بوسيله چيزي همانند رنگ كه از جنس زمين نيست پوشيده شده باشد، نمي توان بر آن تيمم كرد، مگر اينكه برآن گرد نشسته باشد.
8 – اگر تيمم گرفتن بر زمين، ديوار، ويا هر چيز ديگري كه بر آن گرد نشسته است غيرممكن بود، ميتوان خاك را در ظرف ويا دستمالي نگهداري كرده، وبا آن تيمم نمود.
9 – در صورتي كه شخص براي أداي نماز تيمم نموده وتا نماز بعدي بر اين طهارت باقي بماند، مي تواند به همين تيمم اكتفا نموده ونماز بعدي را نيز به همين تيمم أدا كند، واحتياجي به تيمم دوباره ندارد. چون او هنوز بر طهارت خود باقي بوده، واين طهارت باطل نشده است.
10 – برشخص بيمار واجب است كه بدن خود را از نجاست طاهر كند. واگر بر انجام طهارت توانائي نداشت، به همان حالت نماز مي خواند ونمازش صحيح بوده واحتياجي به اعاده آن نيست.
11 – برمريض واجب است كه با لباسي طاهر نماز بخواند. ودر صورت نجاست لباسش بايد آنرا شسته و يا با لباس طاهري عوض كند. واگر اين أمر نيز امكان نداشت به همان حالت نماز مي خواند، و نماز او صحيح بوده واحتياجي به إعاده آن نيست.
12 – شخص بيمار بايد در مكان طاهري نماز بخواند. ودر صورت نجاست اين مكان يا شيئ بايد آنجا را شسته، ويا آن شيئ را با شيئ طاهر ديگري عوض كند. يا اينكه بايد بر آن، دستمال، وياشيئ طاهر ديگري فرش كرد. واگر اين امور امكان نداشت، به همان صورت نماز مي خواند، ونماز او هيچ اشكالي ندارد، واحتياجي به إعاده نماز نيست.
13 – شخص بيمار نمي تواند به دليل عجز از طهارت، نماز خود را از وقت محدد آن عقب بياندازد. بلكه بقدر امكان طهارت گرفته و نماز را در وقت خود أدا ميكند. حتي اگر در بدن، لباس، ومكان نمازش نجاستي باشد كه قادر به زودودن آن نيست.
كيفيت نماز گزاردن شخص بيمار
1 – بر شخص بيمار واجب است كه نماز فريضه را ايستاده بخواند. حتي اگر كه در اين حالت كج شده وبر ديوار، عصا، ويا هر چيز ديگري تكيه زند.
2 – پس در صورتي كه نتواند به صورت ايستاده نماز را أدا كند، مي تواند بنشيند. وبهتر است كه در اين حالت در هنگام قيام وركوع چهار زانو بنشيند.
3 – واگر نماز خواندن به صورت نشسته نيز برايش امكان نداشت، به پهلو ورو به قبله نماز مي خواند، كه در اين صورت بهتر است كه بر پهلوي راست خود بخوابد. واگر نتوانست روبه قبله نماز بخواند، به هرجهتي كه مي تواند نماز گزارده، ونمازش صحيح است وهيچ احتياجي به اعاده آن نيست.
4 – واگر نماز گزاردن به پهلو نيز براي او غير ممكن بود، به كمر خوابيده، پاهاي خود را متوجه قبله مي كند. وبهتر است كه در اين حالت، سرخود را كمي بلند كند، تا نگاهش متوجه قبله باشد. واگر براي او امكان نداشت كه پاهايش را متوجه قبله كند، به هر حالتي كه هست نماز گزارده، و نمازش صحيح است، وهيچ احتياجي به اعاده ندارد.
5 – بر بيمار واجب است كه در نماز خود، ركوع و سجود كند. و در صورت عدم توانائي، اين اعمال را با حركت واشاره سرش انجام ميدهد، كه در حالت سجود، سرخود را پائينتر از حالت ركوع قرار مي دهد. واگر شخص مي توانست ركوع كند واز سجود عاجز بود، در هنگام ركوع، ركوع خود را انجام داده، ودر هنگام سجود با سر خود به سجود اشاره مي كند، ودر صورتيكه شخص مي توانست به سجود برود، اما از ركوع عاجز بود، در هنگام سجود، سجده كرده، ودر هنگام ركوع با سر خود به ركوع اشاره مي كند.
6 – واگر اشاره كردن به سر نيز در هنگام ركوع و سجود برايش غير ممكن بود، با چشمان خود به اين اعمال اشاره مي كند. پس براي ركوع كمي چشمان خود را بر هم گذاشته، وبراي سجود چشمان خود را بيشتر مي بندد. واما اشاره كردن با انگشتان دست در هنگام سجود و ركوع كه برخي از بيماران آنرا انجام مي دهند، هرگز صحيح نبوده، ودر كتاب وسنت هيچ اصل ونشاني از آن نمي شناسيم. و أهل علم نيز بدان اشاره اي نكرده اند.
7 – واگر اشاره كردن به سر وچشم نيز براي بيمار امكان نداشت، به قلب خود نماز مي خواند. در نتيجه تكبير گفته و آيات را قرائت مي كند، وسجود، ركوع، قيام وقعود (نشستن) را به قلب خود نيت مي كند. «ولكل امرئ ما نوي».
8 – بر شخص بيمار واجب است كه همه نمازها را در اوقات محدد خود بخواند، وهمه واجبات آن را تا حد استطاعت انجام دهد. واگر به جاي آوردن نمازها در وقت مكتوب آن برايش با مشقت همراه بود، ميتواند بين نمازهاي ظهر وعصر، وهم چنين مغرب و عشاء جمع بسته و اين نمازها را به صورت جمع بخواند. در نتيجه اين نمازها يا بصورت ((جمع تقديم)) خوانده مي شوند، يعني نماز عصر را پس از نماز ظهر و در وقت نماز ظهر، ونماز عشاء را پس از نماز مغرب، ودر وقت نماز مغرب أدا مي كند. ويا اينكه اين نماز ها را بصورت ((جمع تأخير)) مي خواند. يعني نماز ظهر را قبل از نماز عصر، ودر وقت نماز عصر، ونماز مغرب را قبل از نماز عشاء، ودر وقت نماز عشاء به جاي مي آورد. وبايد شخص ببيند كه كداميك از اين حالات جمع براي او راحت تر مي باشد.
اما نماز صبح را نمي توان به صورت جمع با نمازهاي ديگر خواند.
9 – در صورتيكه شخص بيمار مسافر بوده وبراي معالجه به ديار ديگري غير از شهر خود مسافرت كرده باشد، بايد نمازهاي چهار ركعتي را به صورت ((قصر)) بخواند. يعني نمازهاي ظهر، ‌عصر، و عشاء را به جاي چهار ركعت، دو ركعت أدا مي كند، تا اينكه به شهر خود باز گردد. حال خواه اين سفر طولاني ويا كوتاه باشد.
منبع: کتاب » نماز و طهارت»
نوشته: استاد شیخ محمد صالح العثیمین

Advertisements

به چه کسانی، سلام بدهیم؟

30 ژوئیه
عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- مي گويد: مردي از نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- پرسيد: کدام اعمال اسلام، بهتر است؟ آن حضرت -صلى الله عليه وسلم- فرمود:
«تُطعِمُ الطَّعَامَ وَتَقرَأ السَّلامَ عَلَى مَنْ عَرَفتَ ومَنْ لَم تَعرِفْ».
(طعام دادن و سلام گفتن به آشنا و بيگانه).
پس سلام دادن بر مسلمان آشنا و بيگانه، يکي ديگر از رهنمودهاي نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- مي باشد. بعضي از سلف مي گويند: متأخرين، فقط به افراد آشنا، سلام مي دهند و اين، يکي از نشانه هاي قيامت، به شمار مي رود.
لذا بر مسلمان لازم است که سنت سلام گفتن را گسترش دهد و به جز اهل کتاب، مشرکين و بت پرستان، به همه افراد مسلمان آشنا و بيگانه، سلام بدهد. زيرا در حديث فوق و ساير احاديثي که حقوق انسان ها را بر يکديگر بيان مي کند، مسلمانان، مدنظر هستند. در نتيجه، اگر انسان، در جوامع اسلامي، زندگي مي کند، بايد به هر کسي که با وي، روبرو مي شود، سلام بگويد چه دوست و آشنا و خويشاوند باشد چه بيگانه.
يکي از اموري که در جوامع ما مشاهده مي گردد اينست که ما فقط به افراد آشنا، سلام مي دهيم و از سلام دادن به بيگانگان، خودداري مي کنيم. در حالي که اين کار، يکي از عادات جاهليت است و از سنت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بدور مي باشد.
هنگامي که خداوند، آدم -عليه السلام- را خلق کرد، به او فرمود:
«اذهبْ فسلِّم على أولئک النفر من الملائکة جلوسٌ. فاستمعْ ما يحيونک، فإنّها تحيتکَ وتحية ذُرِّيَّتِکَ. فقالَ: السّلام عليکمْ. فقالوا: السّلامُ عليکَ ورحمةالله. فزادوهُ: ورحمةالله»(1).
(برو به فرشتگاني که آنجا نشسته اند، سلام کن. و به جوابي که به تو مي دهند، گوش فرا ده. زيرا اين، تحيت تو و تحيت فرزندان توست. آدم نزد فرشتگان رفت و گفت: السلام عليکم. فرشتگان در جواب او گفتند: السلام عليک ورحمةالله. يعني کلمه ي «ورحمةالله» را بر آن افزودند).
پس سلام، تحيت آدم و فرزندان او و تحيت بهشتيان مي باشد.
ابوهريره -رضي الله عنه- مي گويد: رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فرمود:
«لا تدخلونَ الجنَّةَ حتى تؤمنوا، ولا تؤمنوا حتى تحابّوا، أولاَ أدُلُّکُمْ على شيءٍ إذا فعلتموهُ تحاببتمْ؟ أفشوا السّلامَ بينکمْ»(2).
(تا وقتي که ايمان نياورديد، وارد بهشت نمي شويد. و تا زماني که يکديگر را دوست نداشته باشيد، ايمان نمي آوريد. آيا شما را به چيزي راهنمايي نکنم که اگر آن را انجام دهيد، با يکديگر دوست مي شويد؟ سلام را در ميان خود، رواج دهيد).
رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در حديث فوق، بيان نمودند که انسان فقط با داشتن ايمان، وارد بهشت مي شود و ايمان هم بدون محبت، بدست نمي آيد و محبت هم با گسترش سلام، ايجاد مي شود.
گسترش سلام، کينه ها را از دل ها مي زدايد. بويژه، هنگامي که در ميان خويشاوندان و همسايگان، گسترش يابد. و زماني که شما به يکي سلام مي دهيد، گويا مي خواهيد به او بگوييد که من پرچم سفيد را که نشانه ي صلح و دوستي است براي شما به اهتزاز درآورده ام. بنابراين، احساس امنيت کنيد و از من نترسيد.
سلام، شعار محبت و دوستي است که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- آن را در قلوب صحابه رضوان الله عليهم اجمعين و امتش، تثبيت نمود.
عماربن ياسر -رضي الله عنهما- مي گويد:
«ثلاثٌ من جمعهنَّ فقدْ جمعَ الإيمانَ: الإنصافُ منْ نفسکَ، وبذلُ السّلامِ للعالمِ، والإنفاقُ منْ الإقتار»(3).
(هر کس، سه خصلت داشته باشد، ايمان را در خود جمع کرده است: 1- عدالت با خود، 2- سلام دادن به همه، 3- انفاق، هنگام تنگدستي).
سلام دادن به همه، دليل تواضع و فروتني شخص و عدم تکبر وي مي باشد. زيرا چنين شخصي به کوچک و بزرگ، شريف و وضيع و آشنا و بيگانه، سلام مي دهد. انسان متکبر کاملاً عکس وي، عمل مي کند يعني به خاطر غرور و تکبري که دارد، سلام هر کسي را جواب نمي دهد پس چگونه مي تواند به همه سلام دهد؟!(4)
از انس -رضي الله عنه- روايت است که رسول الله -صلى الله عليه وسلم- از کنار چند کودک گذشت و به آنها سلام کرد(5).
اين عمل رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بيانگر شدت تواضع، لطف و مهرباني اش نسبت با آنها بود. او با اين کار، بزرگترين شادي را به قلوب کودکان، هديه نمود. زيرا شرافت سلام رسول الله -صلى الله عليه وسلم- نصيب آنان گرديد. و چه بسا که اين عمل را در مجالس خود تعريف مي کردند. پس بر مسلمان لازم است که در برابر کودکان، متواضع باشد و آنها را ناديده نگيرد بلکه جوياي حالشان شود و بداند که سلام کردن به کودکان به آنها، درس دوستي مي دهد و ايشان را به سوي ارزش هاي اخلاقي سوق مي دهد.
در کتاب هاي سيرت، مي خوانيم که عمربن خطاب -رضي الله عنه- با آن همه هيبت و قدرتي که داشت، هرگاه از کنار کودکان، مي گذشت، توقف مي نمود و به آنان سلام مي کرد و مزاح مي فرمود حال آنکه او خليفه ي مسلمانان بود.
روزي، عمربن خطاب -رضي الله عنه- از کنار چند نفر از کودکان مدين که مشغول بازي بودند، مي گذشت. هنگامي که آنان، عمر -رضي الله عنه- را با آن هيبت و قدرتش، ديدند، فرار کردند و وارد خانه هايشان شدند.
گفتني است که شياطين، از ترس عمر، فرار مي کردند. پس چگونه کودکاني که دلشان مانند دل مرغ، نازک است، مي توانستند در برابر انساني که بيني قيصرهاي دنيا را به خاک ماليد و کسراهاي جهان را دچار وحشت ساخت، تاب بياورند و فرار نکنند؟
خلاصه ي سخن اينکه همه ي آن کودکان، فرار کردند به جز عبدالله بن زبير که نوجواني کم سن و سال بود. عمر به شوخي گفت: دوستانت فرار کردند و تو فرار نکردي، آيا نترسيدي؟
عبدالله گفت: گناهي مرتکب نشده ام که از تو بترسم و راه هم تنگ نيست که آن را برايت باز کنم! اينجا بود که مردم، به ذکاوت و شجاعت عبدالله بن زبير پي بردند.
کسي که پدري همچون زبيربن عوام و مادري مانند اسماء دختر ابوبکر صديق داشت، چرا شجاع و باهوش نباشد؟!
(ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ?. … (آل عمران: 34)
«آنان فرزنداني هستند که بعضي از بعضي ديگرند و خداوند، شنوا و دانا است».
منبع: کتاب پل های دوستی
نوشته:عائض القرنی
ترجمه: عبدالقادر ترشابي
——————————-
پی نوشت:
(1) . بخاري (7/125) و مسلم (28441).
(2) . مسلم (54).
(3) . بخاري (1/12) به صورت معلق و عبدالرزاق در المصنف (19439).
(4) . زادالمعاد (2/410).

گذشته ها، گذشته – امروز ، فقط امروز

29 ژوئیه
به ياد آوردن گذشته و غم خوردن به خاطر فجايع آن، حماقت و ديوانگي است و اراده و زندگي فعلي را نابود مي کند. عاقلان پرونده گذشته را مي پيچند و روايت نمي کنند؛ گذشته با طنابهايي محکم براي هميشه در سلول فراموشي بسته و زنداني مي شود و هرگز از بند فراموشي بيرون نخواهد آمد. چون گذشته ها، گذشته و پايان يافته است. از اينرو نه غم خوردن، آن را باز مي گرداند و نه اندوه و ناراحتي، سامانش مي دهد؛ چون گذشته، ديگر چيزي نيست و وجود ندارد. لذا در کابوس گذشته و زير چتري که وجود ندارد، زندگي مکن و خودت را از شبح و کابوس گذشته نجات بده؛آيا مي خواهي آب رفته را به جوي باز گرداني و خورشيدي را که غروب کرده، طلوع دهي و نوزادي را که متولد شده، دوباره به شکم مادر بازگرداني و يا شيري را که از پستان چکيده، به درون پستان برگرداني و اشکي را که از چشم بر گونه ها سرازير شده، به چشم بازگرداني؟!
پرداختن به گذشته،آشفتگي به خاطر گذشته، سوختن در آتش گذشته و در آستانه گذشته افتادن، وضعيت اسفبار و تراژدي وحشتناکي است. خواندن دفتر گذشته، ضايع کردن زمان فعلي و از بين بردن تلاش و لحظه کنوني است. خداوند، امتهاي گذشته و عملکردشان را ذکر کرده وسپس فرموده است: { تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ } «آن، امتي است که گذشته است». کار، تمام شده و رفته است.
از اينرو کالبدشکافي جسد زمان و برگرداندن چرخهاي تاريخ، فايده اي ندارد. کسي که به گذشته بر مي گردد، بسان فردي است که گندم آردشده را دوباره به آسيا مي برد و آرد مي کند يا مانند کسي است که براده هاي چوب را دوباره اره مي نمايد. از قديم به کسي که براي گذشته مي گريد، گفته اند: با گريه تو، مردگان از گورهايشان بيرون نخواهند آمد.. همچنين گفته شده که به خر گفتند: چرا نشخوار نمي کني؟ گفت: دروغ گفتن را دوست ندارم. مشکل ما اين است که از پرداختن و سامان دادن به زمان فعلي خود ناتوان هستيم و خود را به گذشته مشغول مي نماييم؛ کاخهاي زيباي خود را فراموش کرده، براي مشتي خاک و تپه اي از بين رفته مرثيه سرايي و سوگواري مي کنيم. اگر همه انسانها و جنها براي باز گرداندن گذشته دست به دست هم دهند، نمي توانند آن را بازگردانند؛ چراکه اين کار، محال است.
مردم به پشت سر و عقب نگاه نمي کنند؛ چون باد به سمت جلو مي وزد و آب، رو به جلو جريان دارد و قافله، به سوي جلو حرکت مي کند. پس تو هم با سنت و قانون حيات، مخالفت نکن.
امروز ، فقط امروز
چون صبح کردي، منتظر شام مباش؛ گويا فقط امروز زندگي خواهي کرد، نه ديروزي که با خوب و بدش تمام شده و نه فردايي که هنوز نيامده است.
امروز فقط روز توست؛ عمر تو، فقط يک روز است؛ پس ذهن و خاطرت را فقط به زندگي امروز معطوف بدار؛ گويا امروز بدنيا آمده اي و امروز خواهي مرد. اگر چنين باشي، ديگر زندگي تو در ميان خاطرات تلخ و اندوه و ناراحتي گذشته و ميان توقع آينده و شبح ترسناک و خيزش وحشتناک آن از هم نخواهد پاشيد.
توجه و تلاش و ابتکار خود را فقط صرف امروز بگردان. پس امروز بايد نمازي درست و خاشعانه بخواني و با تدبر، قرآن را تلاوت کني؛ با حضور دل به ذکر بپردازي، کارها را سنجيده انجام دهي، اخلاقي زيبا ارائه نمايي، به بهره و قسمت خويش راضي باشي، به ظاهر خود توجه نمايي و به جسم و تن خويش اهتمام بورزي و به ديگران فايده برساني.
ساعتهاي امروز را تقسيم کن و از دقيقه هاي آن به اندازه سالها و از ثانيه هاي آن به اندازه ماهها استفاده کن؛ امروز نهال خوبي و مهر بکار و کارهاي زيبا انجام بده. از پروردگارت آمرزش بخواه و پروردگارت را به ياد آور و براي سفر از اين جهان، خودت را آماده کن. بدين سان امروز با شادماني و سرور و در امنيت و آرامش زندگي بسر مي نمايي و از روزي و همسر و فرزندان و شغل خود و از خانه و دانش و جايگاه خود راضي خواهي بود؛ { فَخُذْ مَا آَتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ tûïحچإ3″O±9$# (144) } «پس آنچه را به تو عطا کرده ام، بگير و از شکرگزاران باش».
خلاصه اينکه اگر رويه اي را که گفتم، در پيش بگيري، امروز را بدون ناراحتي و پريشاني و بدون حسد و کينه و ناخرسندي مي گذراني.
يک جمله بايد بر لوح قلبت نقش ببندد؛ اين جمله را در دفتر خود با خطي درشت بنويس و آن اينکه (امروز فقط امروز).
اگر امروز ناني گرم و گوارا بخوري، آيا نان خشکي که ديروز خورده اي يا نانِ فردا که هنوز معلوم نيست چه باشد، به تو زياني مي رساند؟
وقتي امروز آبي شيرين و گوارا مي نوشي، چرا براي آب تلخ و شوري که ديروز نوشيده اي، غم مي خوري و چرا خودت را از ترس اينکه شايد فردا آبي آلوده و گرم بهره تو باشد، ناراحت و افسرده مي کني؟
اگر اراده اي آهنين و قاطع داشته باشي، خودت را به اين نظريه که: فقط امروز زندگي خواهم کرد، قانع مي نمايي. وقتي اين تئوري در ذهن و وجودت جاي بگيرد،آنگاه مي تواني از هر لحظه امروز براي ساختن خود، شکوفايي استعدادهايت و سامان دادن کارهايت استفاده کني؛ در اين صورت خواهي گفت: امروز بايد سخناني درست به زبان بياورم؛ پس سخن بيهوده و ناسزا و غيبت به زبان نمي آورم. امروز بايد خانه و کتابخانه ام مرتب باشد؛پس هيچ در هم بر همي نخواهم گذاشت و بلکه همه چيز بايد منظم و مرتب باشد. فقط امروز زندگي مي کنم؛پس به نظافت و قيافه ظاهري خود اهتمام مي ورزم و مي کوشم رفتار و سخنان و حرکتهاي سنجيده و درستي از من سر زند.
فقط امروز زنده هستم؛ پس در عبادت پروردگارم و خواندن نماز به کاملترين شکل تلاش مي کنم و سعي مي نمايم با خواندن نوافل، توشه اي براي آخرت خود بيندوزم و نکته مفيدي حفظ کنم و کتابي مفيد مطالعه نمايم.
زندگي من فقط امروز است؛ پس نهال فضيلت و خوبي را در قلب خود مي کارم و درخت شر و بدي را به همراه شاخه هاي خاردارش که کينه، خودپسندي، ريا و بدگماني است، از ريشه باغ دلم در مي آورم.
فقط امروز زندگي خواهم کرد؛ از اينرو به ديگران سود مي رسانم و به مردم نيکي مي کنم، به عيادت بيمار مي روم، در تشييع جنازه اي شرکت مي کنم، آدم گمشده و سرگرداني را راهنمايي مي نمايم، به گرسنه اي خوراک مي دهم، مشکل کسي را حل مي کنم، در کنار ستمديده اي مي ايستم و او را زير چتر حمايتم قرار مي دهم؛ براي فرد ضعيف و ناتواني سفارش مي کنم، با انساني مصيبت زده و رنجديده همدردي مي کنم، به عالم و دانشمندي احترام مي گذارم، دست شفقت و مهرباني بر سر کوچکترها مي کشم و بزرگترها را گرامي مي دارم.
فقط امروز زندگي خواهم کرد؛ پس اي گذشته اي که رفته و پايان يافته اي! همانند خورشيدت غروب کن؛ من هرگز براي تو نخواهم گريست وحتي لحظه اي هم براي به ياد آوردن تو درنگ نمي کنم. چون تو، ما را ترک گفته واز کوي ما رخت بر بسته اي و هرگز به سوي ما باز نخواهي گشت.
و اي آينده! تو در عالم غيب و دنياي پنهان هستي؛ من، با خيالات تعامل نمي کنم و خودم را به اوهام نمي فروشم و براي تولد چيزي که وجود ندارد، شتاب نمي ورزم؛ چون فردا، هنوز به وجود نيامده و آفريده نشده است. اي انسان! امروز، فقط امروز. در فرهنگ خوشبختي، اين، زيباترين واژه براي کسي است که زندگي را در زيباترين و درخشنده ترين صورت آن مي خواهد.
نوشته: دکتر عائض القرنی
منبع: اهل سنت کرمانشاه

مختصر زندگینامه شیخ عبدالعزیز بن باز

24 ژوئیه
شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز(رحمه الله علیه) در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه  ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض  عربستان سعودی ولادت یافت. در سال ۱۹۱۳میلادی پدرش باز بن عبدالله  و در سال ۱۹۲۱مادرش حفصه بنت سمیح  دار فانی را وداع گفتند و عبدالعزیز از نعمت وجود پدر و مادر محروم شد و این آغاز سختی های زندگی عبدالعزیز بود . در سال ۱۹۳۶ عبدالعزیز ابن باز بینایی خود را از دست داد تا این بار نیز از یک موهبت الهی دیگر محروم گردد که در واقع در این حالت او از دو چشم محروم شد هم چشم ظاهری و هم چشم عاطفی که همانا پدر و مادر او بودند اما او تمام نیروی این دو چشم را به چشم باطنی خود سپرد و با نیرویی وصف نا شدنی به کسب علم پرداخت . این جوان نابغه و مستعد توانست با این وجود تحصیلات خود را ادامه داده و با توکل و ایمان به حضرت حق (جل جلاله) این بار با وجود محروم بودن از نعمت پدر و مادر و بینایی ، در آینده به یکی از بزرگترین علمای اهل سنت و جماعت تبدیل شود .  مهم ترین استادان او در اصول، فقه و ادبیات عرب، محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف  الشیخ، محمد بن عبدلطیف بن حسن الشیخ ، سعد بن محمد بن عتیق القاضی ، حامد بن فارص  بودند. وی در محضر سعد بخاری  تجوید قرآن را آموخت.
به واسطه ی نبوغ و استعداد کم نظیرش از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱ هجری، قاضی خرج بود. در سال ۱۳۷۱ هجری، ریاست موسسه علوم شریعت ریاض  را بر عهده گرفت. پیشرفت های چشمگیر و خیره کننده اش باعث شد تا در سال ۱۳۸۱ هجری، به عنوان رییس دانشگاه اسلامی مدینه  برگزیده شود. در سال ۱۴۱۴ به عنوان مفتی بزرگ عربستان سعودی به مجلس علما معرفی گردید و سرانجام در سال ۱۴۲۴ هجری ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت. در ۱۴۰۲، ملک فیصل  و در سال ۱۴۱۲ ملک فهد  از او به خاطر خدماتش به اسلام قدردانی کردند.
شصت و هفت کتاب، از سخنرانی‌های وی در زمینه‌های حدیث ، تفسیر ، فرائض ، توحید ، فقه  و احکام  عملی از او باقی مانده‌است. (برخی از کتاب های ایشان را می توانید در  کتابخانه عقیده ملاحظه فرمایید) سرانجام این عالم ربانی و این نابغه ی اهل سنت در روز پنج شنبه سیزدهم ماه مه سال ۱۹۹۹ (یازدهم محرم۱۴۲۰ هجری قمری) در سن نودسالگی، به ملکوت اعلی پیوست (خداوند روحش را قرین رحت خود گرداند). ملک فهد  و ولیعهد عبدالله بن فهد ، در مسجدالحرام  مکّه  بر جنازهٔ او نماز خواندند.