بایگانی | شیخ محمد عبده RSS feed for this section

نامه شیخ محمد عبده به تولستوی ، فیلسوف بزرگ روس

11 سپتامبر
فیلسوف بزرگ آقای تولستوی
تاکنون به دیدار شخصی شما محظوظ نشده ام ولی از شناخت آثار روحی شما محروم نیستم ، نورانیت افکار شما اشعه ای به دیار ما افکنده است که افکار دانشمندان را به سوی شما کشانده است .
خداوند ترا به شناخت اسرار فطرت که بشر را بر نهاد آن خلق کرده است هدایت فرماید ! و به شما آن توفیق ر ابدهد که به هدف و غایت آفرینش برسید و دریابید که وجود بشر برای آن است که با دانش و علم رشد کند و با عمل و کوشش خود به دیگران نتیجه دهد و نتیجه سعی و کوشش او باقی بماند تا روح او از آن ها بهره گیرد . در چنین صورتی خواهید یافت که بشر کنونی از راه راست انحراف پیدا کرده و قوای خود را در مواردی به کار می برد که به جای آسایش و راحتی ، نا آرامی و اضطراب ایجاد می کنند .
دید شما درباره ی دین با کنجکاوی خاصی توأم بوده است که پرده های تقلید را پاره کرده و به حقیقت توحید رسیده اید و به آن چه رسیده اید ، مردم را نیز با اعتقاد و عمل به آن دعوت می کنید . چنان که با گفتار خود ، آنان را تشویق می نمائید و با کردار خویشتن نیز اراده ها و تصمیم ها را بر می انگیزید .
وجود شما چنان چه مایه توبیخ و سرزنش اغنیا و ثروتمندان بوده هم چنان یار و مدد مستمندان و بیچارگان است و عالی ترین مدال افتخاری که از این فعالیت ها و کوشش های خود گرفته اید این است که نادانان افکار شما را تحریم نموده اند . (اشاره است به حملات کلیسا به تولستوی) و این تحریمی که از روسای مسیحیت به شما رسیده است اعتراف جالبی است که آنان به مردم اعلام داشته اند تو از گمراهان نیستی پس حمد و ستایش خدا کن که تو را در گفتارهای خود جدا ساخته اند چنان که تو در عقاید و افکار با آنان جدائی داشتی .
دل های ما به رشحات قلمی شما که در آینده منتشر خواهد گشت مشتاق است . از خداوند متعال مسئلت می داریم که به شما طول عمر عنایت کند و نیروهای جسمی و فکری شما را محفوظ دارد و دل ها را برای شنیدن گفتار تو باز دارد و مردم را به پیروی کردار تو موفق بدارد .
“عبده”
نقل از “رابطه العالم الاسلامی” شماره 2 سال11
Advertisements

شخصیت اخلاقی شیخ محمد عبده

22 اوت
مطالعه در زندگاني شيخ محمد عبده ما را با مردي روبرو مي كند كه در عين مهابت و شجاعت ،نرمخو و متواضع و مهربان بوده است !
مردي كه از يكسو ،چنان دلير بود كه در برابر خديو مصر مي ايستاد و مي گفت :
ما به رعايت قانون جامعه ي تشريف را بر اندام فلان شيخ كه شما فرمان داديد نپوشانديم و اين كار در صورتي عملي مي شود كه قانون تغيير كند !و در مجلس درس اگر كسي سخني سخيف و بر خلاف قاعده مي گفت بر مي آشفت و خشم او را مي گرفت و هيبتي داشت كه ديگران را وادار به خاموشي و احترام مي كرد از سوي ديگر چنان رئوف و عاطفي بود كه چون به وسيلهي جرائد آگاه مي شد عده اي از مصريان در داخل حريق افتاده اند شب را تا سپيده دم نتوانست بخوابد و گوي هر دم خود را در ميان آتشها مي ديد و احساس سوزش مي كرد !
خودش مي نويسد :
يعني :چون وصف آن حادثه ي «آتش سوزي »را خواندم شعله هاي آتش قلبم را مي خورد ،همانگونه كه اجسام آن بيچارگان را مي خورد !
و دلم چون گوشت هاي پيكر ايشان مي گداخت .آن شب را گريستم و چشمانم جز اندكي بسته نشد چون كسي كه در نعمت هاي خداوند زندگي مي كند شب را آرام به سر برد با اينكه گروه بسياري از برادران و خواهران او در سختي و گرسنگي مي گذرانند ؟
خواستم تا آنجا كه قدرت دارم به كمك مالي در بارهي ايشان مبادرت ورزم ولي توانائي اندك من نه نياز ايشان را رفع مي كرد و نه آن بليه و گرفتاري را بر طرف مي ساخت سپس به نظرم آمد گروهي از ثروتمندان پايتخت را دعوت كنم تا بامن در اين كار كه نيكوترين اعمال خير است هر چه زودتر شركت كنند .
البته شيخ به اين مهم اقدام نمود و از طريق جمعيت خيريه اسلاميه كه رياست آن را به عهده داشت كمكهاي شاياني را به حريق زدگان كرد .
از ويژگيهاي ديگر شيخ ،روحيه ي غيور او بود !آري اين مرد بزرگ نسبت به اسلام غيرت بسيار داشت و قدرت و عزت اين آئين محور آمال و آرزو هاي او شمرده مي شد .
احمد امين مي نويسد :دوستي براي من تعريف كرد در سفر ژنو «يكي از شهر هاي سويس »با استاد امام محمد عبده همراه بودم و برخي از سخنراني هاي تابستاني را كه در دانشگاه برگزار مي شد با يكديگر مي شنيديم در آن اثناء سخن از اسلام و مسلمين به ميان آمد .شيخ گفت من  تمام عمر خود را در راه اصلاح عقايد اسلامي و پاك كردن آن از اوهام و خرافاتي كه به اسلام بسته اند صرف كرده ام .من گفتم آيا دين نزد عوام جز اوهام و خرافات چيز ديگري هست ؟و اگر اين امور در نظر آنها باطل و زائل شود چه چيزي براي ايشان باقي مي ماند ؟!ناگهان ديدم كه چهره ي شيخ قرمز شد چنان خشمي او را گرفت كه نظير او را نديده بودم !پس فوراًتأويلي بر سخن خود نهادم تا انقلاب روحي شيخ خاموشي گرفت .
شيخ عزم و اراده ي آهنيني داشت و با وجود همه ي مشكلات و دشواري هائي كه محيط برايش پيش آورده بود دست از اصلاح بر نمي داشت !
زماني كه شيوخ ازهر توده ي مردم را بر ضد او بر مي انگيختند و روشنفكران او را به سازش با بيگانه متهم مي كردند و دستگاه خديو بسختي با او ابراز مخالفت مي نمود و روز نامه ها به او حمله ور شده بودند برخي از دوستانش مانند زغلول و قاسم و امين به او اظهار مي داشتند با وجود اوضاعي كه پيش آمده اصرار در اصلاح ازهر درست نيست و مصلحت در آن است كه شيخ در اين باره خاموش بنشيند تا صدا ها نيز تا اندازه اي خاموشي گيرند !اما شبخ در كار خود پافشاري مي نمود و برخي از شبها نمي خوابيد ودر شيوه ي اصلاح ازهر انديشه مي كرد و به دوستانش پاسخ مي داد :«وجدان من به خاموشي در برابر تباهيها راضي نمي شود !»
همين پايداري و استقامت سر انجام شيخ محمد عبده را بر مخالفانش پيروز كرد و چه در زمان حيات و چه پس از مرگ ارادتمندان بسياري براي وي فراهم آورد و نتنها روشنفكران مصر بلكه هوشمندان دنياي اسلام را نيز به سوي وي جلب نمود .
شيخ عبدالله دراز از اساتيد بزرگ و دانشمندان ازهر مي نويسد :
در مجلس او ،شنوندگان از هزار نفر كمتر نبودند !اين گروه از بزرگان طبقات مختلف مصر و مردم قاهره و بزرگوار ترين افراد ازهر بشمار مي آمدند .
برخي دانشجو بودند و برخي مدرس .همگي استاد و دانشجو و غيره از بيانات عاليه و استد لات نيرومند او در نهايت شگفتي فرو رفته و سرشار از شوق مي شدند …و افسوس بر مجالس گرانقدري كه والاترين طبقاط مردم در خلال آنها از كتاب خدا ،آب زلال ،حكمت عاليه را مي نوشيدند مجالسي كه برخي از رؤساي اديان ديگر غير از اسلام در آن شركت مي كردند و آنگاه با قلب پريشان و عقيده ي متزلزل نسبت به دين خود از آن مجالس بيرون مي رفتند و برخي از اين رؤسا آشكارا به اين امر كه دين اسلام شايسته تر از هر آئيني است اعتراف مي كردند .
منبع : شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصر
مولف : مصطفي حسيني طباطبائي