بایگانی | شهید سید قطب RSS feed for this section

بردگان واقعی چه کسانی هستند؟!

11 سپتامبر
بردگان تنها كساني نيستند كه تسخير قهر اوضاع اجتماعي شده باشند، ويا دربرابر موقعيت اجتماعي شكست خورده باشند، وبه صورت برده تنزل مقام پيدا كرده باشند، وچنانكه گويي متاع ويا حيواني هستند دراختيار اشرافيون قرار گرفته باشند، برده كسي نيست كه اوضاع اجتماعي وموقعيت اقتصادي او را به خواري دچار ساخته وآنان دربرابر اوضاع مسلط ايستاده وفرياد خود را بلند كرده باشند.
بلكه بردگان آنهايي هستند كه قصور آب وملكي را دراختيار دارند واز نظر دارايي درمرحله كفايت اند، صاحبان ابزار كار ووسايل توليد اند، نه كسي برمال شان مسلط است و نه كسي برجان شان… وليكن بااينحال اينها هميشه بر درخانه هاي قدرتمندان واشراف مزاحم اند وخود را به بردگي وخدمتگذاري تسليم مي‌كنند، وخود با دست خود، زنجير برگردن ودستها وجان شان مي اندازند، ويا زنجيرها برپاهاي شان مي افگنند، ولباس بردگي را براندام خويش مي برند، وبدان مي بالند وافتخار مي‌كنند.
بردگان كساني هستند كه بردرخانه اشرافيون مي ايستند، وفشار وخواري را تحمل مي‌كند وبينندگان مي بينند كه آقا چگونه به اين نوكر ناخوانده لگد مي پراند و با پاشنه كفشش بر اين برده حقير وبيچاره مي گويد، وچگونه او را ازخدمت خويش مي راند، اما آنان بدون وجود عامل ترس ويا بدون هيچگونه احساس خطر سرفرود مي آورند، تاسيلي برگونه شان نواخته شود، وخواري فرامين را تحمل مي‌كنند و بردرخانه ارباب چندك مي زنند وبه خدمت ايشان كمر مي بندند، وبه عنوان خدمتگذار رانده دوباره به خواهش بر مي گردند واينهمه موقعيت ها به آقا امكان مي دهد كه برتحقير شان بيفزايد وآنان را چون مگسي بي ارزش ازخود براند.
بردگان كساني هستند كه از آزادي مي گريزند وچون آقا ايشان را ازخود براند به جستجوي يك ارباب ديگر بر مي آيند، زيرا نياز شديدي در وجود شان براي نوكري احساس مي‌كنند، ونوكري براي شان حس ششم وياهفتمي شده است كه همان احساس خواري و… است وصاحب چنين خوي واحساسي خود را ناگزير به ارضاي اين خوي مي داند، لذا چون كسي ايشان را به بندگي نگيرد، دروجود شان براي بنده شدن احساس تشنگي مي‌كنند، ووجود خويش را به باد سرزنش مي گيرند، وخود را آنقدر به خواري مي گيرند تا اين نياز را بر آورده كنند، ودراين راه براي برده شدن حتي منتظر يك اشاره نيز نمي مانند، بلكه با اشاره يك انگشت از سوي ارباب دربرابر او به خاك مي افتند وبر او نماز مي برند.
بردگان كساني هستند كه چون آزاد شوند وقيد برگي را از آنان بردارند، نسبت به بردگاني كه دربردگي باقي اند حسادت كنند. نه نسبت به آزادگان صاحب اختيار، زيرا كه آزادي آنان را به نظر خوار مي آيد، وتحمل شرافت بر ايشان دشوار است واين نيز به سبب وجود همان بيم وترس شان است، زيرا كه استواري درخدمتگذاري درميان اينگونه افراد خودمايه فخر است، كه بدان ببالند، گويي آنان چوب خشكي هستد كه تنها لباس نوكري را براندام شان بريدند، واين بهترين وزيباترين فرمي است كه بدان عشق مي ورزند.
بردگان آناني اند كه در بردگي درقلب وجان شان احساس روشنايي كنند، كساني اند كه فقط باتازيانه درزير پوست خويش گرمي وحرارت را احساس مي‌كنند، وروح پير غلامي دروجود شان جا خوش كرده است، زيرا روح بردگي درخون شان جا گرفته است.
بردگان كساني هستند كه دروجود خويش جز زنجيرهاي بردگي چيزي نمي بينند ودرهستي شان غلام بارگي را احساس مي‌كنند، ولذا چون احساس آزادي كنند خود را گمراه مي بينند، ودراقيانوس هستي، درزير فشار جمع، راه گم مي‌كنند. از روبرو شدن با نور مي ترسند وفرياد مي كشند تسليم ومطيع اند و درهاي بندگي را مي كوبند واز نگاهبان خانه هاي ارباب با تضرع مي خواهند كه درهاي بردگي را به روي شان بگشايند.
بردگان – با اين حال از ستمگران روي زمين اند، بر آزاد مردان بسيار سخت مي گيرند، ودوست دارند كه بند بندگي را برآنان نيز تحميل كنند، از شكنجه آزاد مردان لذت مي برند، واز آزار واذيت شان خوشحال مي شوند، واز چنين كاري ارضاء مي شوند وچون تشنه اي سيراب مي گردند، همانگونه كه جلادان وستمگران ازستم وزور لذت مي برند!
اين علاقمندان رسم بردگي موجب وسبب آزادي براي آزادمردان را درك نمي‌كنند، ومي پندارند كه آزادي يعني تمرد و سركشي، آنان بلندي مرتبه وعلو طبع انساني را قبول سختي وخواري مي پندارند، وشرافت را جرم مي‌خوانند وازاين رو داس انتقام خود را بي محابا متوجه آزادمردان صاحب شرف مي سازند، يعني متوجه كساني مي سازند كه با قافله بردگان همگام نيستند. همين گروه در ابداغ راهها ووسايل سختگيري وفشار بر آزادگان از يكديگر سبقت مي گيرند و دراين سبقت جويي نيز ارضاي خاطر اشرافيون را نظر دارند، ليكن با اين حال اشرافيون از آنان راضي نمي شوند، بلكه از وجود آنان خسته اند، وآنان را ازحضور خود مي رانند، چون بالاخره مزاج ارباب نيز از تكرار اين بازي مسموم است ومي خواهد كه بازيگران را تغيير دهد وچهره آنان را كمتر ببيند وجاي ايشان را به ديگر اينكه در انتظار بردگي نشسته اند، عوض كند!
باهمه اين حوال، آينده از آن آزادگان است، آينده از آن مردان آزاد است، نه از آن بردگان. ونه حتي از آن اربابي كه بردگان درقدمش به خاك مي افتند و بيني برخاك مي سايند. آينده براي آزادگان است، زيرا كه تمام نبرد انسانيت در راه آزادي است وتلاش آن است كه آزادي تضييع نشود، زيرا تلاش اين بندگاني كه پس از ويراني بناي بردگي وخواري هنوز تلاش دارند كه آنرا احيا كنند نخواهد پاييد، زيرا آن زنجيرهايي كه از پاي بردگان گسسته شده دوباره بسته نخواهد شد.
درست است كه بردگان رو به فزوني نهاده اند، بلي! ليكن نسبت آزادگان به مراتب بيشتر است، وحتي چند برابر شده است، وملتها يكپارچه به موكب آزادي مي پيوندند، واز قافله بردگان نفرت مي‌كنند، وحتي اگر بردگان بخواهند به سادگي مي توانند كه به موكب آزادگان بپيوندند وميتوانند مطمين باشند كه قدرت ونيروي جلادان به آنان نخواهد رسيد واثري براي شان نخواهد داشت، وميل به بردگي وبرده ماندن گروه ويژه نيز نمي تواند اين قافله را دربند نگاه دارد.
موكب آزادي به راه خود ادامه مي دهد، ودرمسير حركت نيز هزاران وبلكه ميليونها نفر بدان مي پيوندند… وجلادان بيهوده مي كوشند تا اين موكب را از حركت باز دارند، وحتي تلاش مذبوحانه دارند كه اين جمع را پراگنده سازند، وتازيانه تهديد را بيهوده دربرابر چشم بردگان به حركت در مي آورند، تاشايد بردگان را وطالبان آزادي را انديشناك سازند، كه اگرچه تازيانه پوست آزادگان را بشكافد، بيهوده است زيرا موكب آزادي اكنون باشكستن سدها وبندها به راه خود ادامه خواهد داد، وازصخره ها بالاخواهد رفت ودر راه خود خار وخاشاك را خواهد روفت.
زيرا مرحله بازگشت گذشته چون گنجينه اي از تجارب گذشته را به عنوان راهنما باخود دارد، كه عامل پيروزي او درتمام ميادين نبرد آزادي است. نبردي كه ميان آزادي وبردگي درگير شده است، بردگي از نوع جديد، ازنوع بردگي قرن نوزدهم وبيستم!
آنچه از آزادي وآزاديخواهان خون بريزند به فرجام پيروزي از آن آزادي است، واين سنت خدا در روي زمين است، زيرا كه نهايت بسيار دوري است كه ريشه در آينده دارد، وبردگي نتيجه شكست دوران گذشته است، دوران خواري وپستي كه زمان آن گذشته و به سرآمده است. قافله برده، تلاش دارد كه هميشه دربرابر موكب آزادي بايستد، اما آن قافله توان از هم دريدن آنرا ندارد، و بي شك روزي قطعات جدا افتاده‌اين كاروان به هم خواهد پيوست وموكبي را خواهد ساخت كه قافله به پاخاسته امروز دربرابر آن طليعه اي بيش نباشد.
پس آيا مي توان پنداشت كه اين بازمانده بردگي عهد كهن كه امروز مذبوحانه درصدد تغيير شكل دادن جهت فريفتن است، روزي دربرابر كارواني كه شامل تمام بشريت است بايستد وقدرت پايداري پيدا كند.
عليرغم اينكه اين حقيقت ثابت است كه كاروان آزاديخواهان به پيروزي خواهد رسيد، دراينجا حقيقت ديگري نيز هست كه ناگزير بايد اشاره اي به آن بشود وآن اينكه اين كاروان آسوده وبي درد سر طي طريق نخواهد كرد، بلكه كاروان پريشان بردگان شكست خورده و فريفته شده هر ازگاهي ممكن است ازپشت ضربه اي برآن وارد كند واين كاروان ناگزير تلفاتي بايد بدهد و قربانيان بايد تقديم كند، وخلاصه اين كاروان دراين راه ناگزير بايد قرباني هايي راتحمل كند، ودشواريهايي را استقبال كند، زيرا همچانكه براي حفظ سيستم بردگي مدرن قربانياني هايي بودند كه ازميان همان بردگان براي قرباني به دام مي افتادند، ناگزير براي آزادي نيز قربانياني لازم است كه البته اين قرباني خود، اصل آزادي نيست.
اين حقيقت است و در‌آن شكي نيست، حقيقتي روشن كه نهايت آن معلوم است، پايان وغايت آن روشن است، راه پيروزي گشوده شده است وتجربه هاي بسيار پشتيبان اين حركت اند. ما قافله بردگان را دعوت مي كنيم تاعليه آنچه عوامل بردگي را دربرابر چشم شان مي آرايد وآنرا زيبا مي سازد به پا خيزند، وآنچه را كه به ظاهر وجود شانرا مي آرايد واز آنان مترسكي آراسته تحويل مي دهد به دور اندازند، وبه دنبال كاروان آزادي بشتابند، ووجود شان را با پيرايه هاي شرف بيارايند، تا ازقافله زنده به گورسازان انسانيت جدا شوند، و از خوابگاهي كه باخارهاي برنده فرش گسترده شده است بيرون آيند، ويقين داشته باشند كه درپايان پيروزي با آنان است، كه: (( عاقبت از براي بردباران است.))
نوشته: شهید سيد قطب
ترجمه: روح الله مازندراني

کنکاشی در عقاید سید قطب

4 سپتامبر
سید قطب جامعه را به دو نوع جاهلی و اسلامی تقسیم می کند و می گوید : «امروز در جاهلیتی به سر می بریم که به هنگام ظهور اسلام وجود داشت و بلکه تاریک تر از آن، تمامی آن چه در اطراف ماست جاهلی است، تصورات و عقاید مردم، عادت ها و سنت های آن ها و منابع فرهنگ آن ها و…ما باید از زیر فشار جامعه ی جاهلی و رهبری جاهلی رهایی یابیم. وظیفه ی ما این است که اولاً تحولی در درون خود به وجود آوریم تا بر اساس آن بتوانیم جامعه را دگرگون کنیم.»
اسلام بیش از دو جامعه نمی شناسد: «جامعه جاهلی» و «جامعه اسلامی». جامعه اسلامی، جامعه ای است که در تمامی ابعاد عقیده و عبادت، شریعت و احکام، سلوک و اخلاق، اسلام در آن تحقق یافته است. و جامعه ی جاهلی جامعه ای است که به اسلام عمل نمی کند. نه اعتقادات به تصوراتش از اسلام است و نه ارزش ها و ضوابطش و نه نظام و قوانینش و نه سلوک و اخلاقش.
جامعه جاهلی و جامعه اسلامی
سید قطب جامعه را به دو نوع جاهلی و اسلامی تقسیم می کند و می گوید : «امروز در جاهلیتی به سر می بریم که به هنگام ظهور اسلام وجود داشت و بلکه تاریک تر از آن، تمامی آن چه در اطراف ماست جاهلی است، تصورات و عقاید مردم، عادت ها و سنت های آن ها و منابع فرهنگ آن ها و…
ما باید از زیر فشار جامعه ی جاهلی و رهبری جاهلی رهایی یابیم. وظیفه ی ما این است که اولاً تحولی در درون خود به وجود آوریم تا بر اساس آن بتوانیم جامعه را دگرگون کنیم.»
اسلام بیش از دو جامعه نمی شناسد: «جامعه جاهلی» و «جامعه اسلامی». جامعه اسلامی، جامعه ای است که در تمامی ابعاد عقیده و عبادت، شریعت و احکام، سلوک و اخلاق، اسلام در آن تحقق یافته است. و جامعه ی جاهلی جامعه ای است که به اسلام عمل نمی کند. نه اعتقادات به تصوراتش از اسلام است و نه ارزش ها و ضوابطش و نه نظام و قوانینش و نه سلوک و اخلاقش.
اسلام آمریکائی
اولین دانشمند جهان اسلام که کلمه ی اسلام آمریکائی را مطرح کرد، سید قطب بود. او قائل بود دو اسلام وجود دارد، یکی اسلام راستین و یکی اسلامی که آمریکا می خواهد. وی در این زمینه می نویسد: « البته اسلامی که آمریکائی ها و غربی های استعمارگر و هم پیمان هایشان در شرق میانه خواستار آن هستند، همان اسلامی نیست که با استعمار می جنگد و با خودکامگی ها مبارزه می کند، بلکه فقط اسلامی است که با کمونیسم مبارزه می کند. زیرا آن ها اسلامی نمی خواهند که حکومت کند و اصولا تحمل حکومت اسلامی را ندارند چرا که وقتی اسلام حکومت یافت، امتی دیگر تربیت و ایجاد می کند.»
سید قطب معتقد است جامعه ای که مردمش مسلمان اند اما شریعت اسلام قانون آن جامعه نیست، هرچند نماز بخوانند، روزه بگیرند و به حج روند، به هیچ عنوان جامعه اسلامی نبوده و در ردیف جامعه جاهلی قرار دارد. هم چنین از دیدگاه سید قطب جامعه ای که خدا را قبول دارد ولی به مردم اجازه نمی دهد دین را به جامعه سرایت دهند بلکه فقط اجازه می دهند مردم خدا را در مساجد بخوانند، جامعه ی جاهلی است. وی در این باره می گوید : «دیدگاه اسلام روشن است، حکم، یا حکم خداست و یا حکم جاهلی است. قانون یا قانون خداست و یا هوی و هوس.»
جهاد و مبارزه
سید شهید می گوید : « تو اگر فقط مسلمان باشی، همین کافی است که تو را با تمام شجاعت و شهامت بدون سستی و کسالت، علیه استعمار و امپریالیسم تجهیز کند و به مبارزه وا دارد و اگر این طوری نباشی به قلب خود نگاه کن! شاید در داشتن ایمان گول خورده ای وگرنه چگونه می توانی علیه استعمار نجنگی؟
اگر تو فقط مسلمان باشی همین کافی است که تو را وادارد، که با تمام قوا علیه همه ی مفاسد و مظالم اجتماعی مبارزه کنی، مبارزه ای بی امان، پیگیر، آشکار، بدون خستگی و ملال، و اگر نکردی به قلب خود نگاه کن! شاید در داشتن ایمان خود را گول زده ای وگرنه چگونه می توانی از مبارزه با ظلم و ستم بازایستی؟ اسلام مبارزه و جهاد پیگیر و دامنه دار و سپس شهادت در راه خدا، در راه حق و عدالت و مساوات است.»
و هم چنین در کتاب «معالم فی الطریق» ضرورت جهاد علیه دشمن را اجتناب ناپذیر می داند و می گوید : «برقراری حکومت خداوند بر روی زمین و محو حکومت بشری، گرفتن قدرت از دست بندگان غاصب و برگرداندن آن به خدا، اقتدار بر اساس قانون الهی و از بین بردن قوانین ساخته ی دست بشر، تنها از طریق موعظه و حرف صورت نخواهد گرفت. زیرا در غیر این صورت وظیفه ی پیامبران، بسیار آسان تر انجام می گرفت.»
نکته ی فوق قابل توجه ی همه ی مسلمانانی است که خوش بینانه فکر می کنند. استعمارگران و زورمندان عالم و طاغوتیان با گفتگو و آمد و شد و التماس و استدلال، دست از ستمگری بر می دارند.
اسلام یگانه دین رهایی بخش
سید قطب اسلام را یگانه دین رهایی بخش از مشکلات جوامع بشری می داند و معتقد است هیچ نظامی غیر از نظام اسلام نمی تواند سعادت بشریت را فراهم سازد و در این باره می نویسد: «شکی نیست علی رغم این دشمنی ها و کارشکنی ها، آینده در قلمرو اسلام است و ما اینک جهادی طولانی، دشوار و پرخطر پیشرو داریم. تجهیزات لازم برای این جهاد فقط یک چیز است: « آشنایی کامل با حقایق اسلام و فراگرفتن دین در سطح عالی آن».
سید قطب و آزادی
سید قطب معتقد ا
ست آزادی یعنی رهایی از همه ی قیود- غیر از بندگی خدا- او آزادی را در عبد خدا بودن می داند و در این زمینه می گوید: « کلمه ی لا اله الا الله شاهفرد و شاهرگ و اساس طرز فکر اسلامی است، هدفش طریقه ی کاملی است برای یک زندگانی که بر پایه ی آزادی وجدان و باطن از هر گونه بندکی غیر خدایی، پی ریزی شده است و همه در این آزادی که خودکامگی اساسی برای یک اجتماع صالح و مترقی است، مساوی و برابر اند.
سید قطب و اقتصاد
سید قطب معتقد به برقراری قسط در میان جامعه بود و در این زمینه می گوید :« رزمندان راه اسلام پس از این خواستار روشسن شدن وضع درآمد ها و از بین بردن تفاوت های فاحش بین حقوق کارمندان و دستمزد های کارگران هستند. آن ها می خواهند حداقل وسائل زندگی برای عموم تأمین شود و این حداقل وسائل زندگی شامل خوراک کافی، پوشاک لازم، مسکن آسایش بخش، درمان و تعلیم مجانی و تضمین های اجتماعی در برابر بیماری، پیری و بیکاری می شود.اگر زکات برای این منظور کافی نباشد، دولت صالح اسلامی باید مازاد اموال و دارائی ثروتمندان را بگیرد و در راه مصالح عموم و نیازمندان به کار اندازد.»
سید قطب و مصلحت
سید قطب در این زمینه می گوید: «مصلحت بشر در شرع خدا تضمین شده است. پس اگر روزی انسان ها چنین به نظرشان آمد که مصلحتشان در مخالفت با چیزی است که خدا برایشان تشریع کرده، به وهم افتاده و کافر شدند.
کسی که ادعا می کند مصلحت-در آن چه که به نظرش می آید- مخالف شریعت خداست نباید پس از آن هم خود را بر این دین و از اهل این دین بداند.»
سید قطب و عقیده
هم چنین باید که عهده داران دعوت اسلامی بدانند آنان وقتی که مردمان را برای برگشت به تجدید حیات این دین فرا می خوانند، لازم است بیش از هر چیز آنان را به عقیده دعوت کنند. بیش از هرچیز استقرار عقیده: لا اله الا الله به معنی حقیقی خود است که برگشت دادن حاکمیت و فرمانروایی به خداست در همه ی کارهایشان و طرد تعدی کنندگان … استقرار این عقیده در درون آن ها و شعائر و آدابشان و در همه ی اوضاع و احوالشان، و در واقعیت زندگانی شان است.
این موقعیت و خواست قرآن در مکه بود که جمله ی لا اله الا الله را در دل ها و اندیشه ها و گزینش خلق جای دهد.
سید قطب و جهاد با نفس «خودسازی»
اما فرد مسلمان پیش از ورود در میدان نبرد و جهاد با دشمنان خدا لازم است که در میدان جهاد بزرگ تری فرو شود که آن جهاد با نفس (با خود) است و جهاد با شیطان … . جهاد با هوی ها و هوس ها و شهوات و آرزوهای دل و … .
قسمتی از آیات قرآن در مدت 13سال کامل در مکه بر فرستاده خدا نازل شد. در این آیات قضیه ی نخست که همان مربوط به ساخت فرد مسلمان است حل شده، یعنی خودسازی که به راستی قضیه ی بزرگ تر و برتر است و قضیه ی اساسی در آیین اسلام است زیرا در این مدت چگونگی شناخت عقیده و ساخت خود انسان و چگونگی و چرائی او مطرح بود.
این درک و شناخت نخست باید در درون باشد، و این واقعیت اول بر دل ها بنشیند و نظامی را که قانون پروردگار مقرر کرده در وجود نافذ شود، و فرد در نهاد خویش به خیر و نیکی آن، چه در دنیا و چه در آخرت به گونه ای یکسان مطمئن و امیدوار شود، تا آن گاه به منصه بروز و ظهور و عمل در آید. چنین انسانی است که وجودش از حرص و آز انباشته نمی شود و دلش از کینه و حسد پر نمی شود، و دلهای افراد چنین جامعه ای فاسد نمی گردد. و چنین جامعه ای است که در آن فشار و اختناق بوجود نمی آید، زیرا در وضعی قرار می گیرد که بیرق برابری بی چون و چرای لا اله الا الله بر افراشته می گردد.
سید قطب و قرآن
آن سرچشمه ی نخستینی که نسل نخست اسلامی از آن آب زندگی نوشیدند و لذت و آگاهی به راستی چشیدند تنها قرآن بوده است چنان که رسول خدا می فرماید: « هدایتی نیست مگر بر اثر و به رهنمود این سرچشمه ی هدایت گر».
به شرطی که شناخت واقعی قرآنهدف نخستین ما باشد، هدف نخستین برای قیام و عمل بدان، نخست هدف ما باید آن باشد که قرآن در عمل از ما چه می طلبد؟ و از ما می خواهد که چگونه باشیم؟ و می خواهد که چگونه زندگی و عمل کنیم؟ به اراده قرآن شعور ما درباره ی خدا و طبیعت باید چگونه باشد؟ و چگونه اخلاقی را از ما انتظار دارد؟ و می خواهد که اوضاع و تربیت واقعی ما چگونه باشد؟
نوشته: عبدالله کرمانشاهی

بنای عقیده، مرحله نخست دعوت

27 ژوئیه
کسانی که امروزه از اسلام می خواهند که قالبهای نظامی را بسازد ، و مقررات و قوانین زندگی را بنگارد ، در صورتی که روی سراسر زمین جامعه ای نیست که عملا مقرر دارد که او می خواهد تنها شریعت خدا حاکم و فرمان روا کند ، و هر شریعتی جز آن را مردود دارد و نپذیرد ، هر چند که بتواند چنین شریعتی را بر مردان تحمیل کند و اجراء گرداند… کسانی که این را از اسلام میطلبند، سرشت این دین را درک و فهم نمی کنند ، و نمی دانند این آئین در زندگی چگونه به کار می پردازد ، بدانگونه که یزدان برای آن مقدر فرموده است و از آن خواستار گردیده است .
آنان از این دین می خواهند که سرشت خود را و برنامه خود را و تاریخ خود را تغییر دهد ، تا همگون سیستمها و نظامهای بشری گردد و به برنامه های انسانها مشابهت پیدا کند .چنین افرادی این دین را به شتاب می اندازند و از راه خودش منحرف میسازند و گامهایش را تندتر می گردانند تا به آرزوها و خواستهای موقت و ناپایدار دلها و درونهایشان لبیک گوید ، آرزوها و خواستهائی که شکست روحی و درنیشان در برابر سیستمها و نظامهای کوچک و ناچیز بشری ، انگیزه آنهاست … این چنین کسانی از این دین می خواهند که خویشتن را در قالب فرضها و انگاره هائی بریزد و بسازد ، چرا که با آینده ای روبرو خواهد شد که وجود نخواهد داشت …اما خدا برای این دین میخواهد که آنطور و آن گونه باشد که خواسته است …عقیده ای باشد که دل را لبریز کند ، و سلطه و قدرت خود را بر درون واجب و مسلم گرداند . عقیده ای باشد که مقتضی این باشد که مردمان جز در برابر  یزدان کرنش نبردند و فروتنی نکنند ، و مقررات و قوانین را جز از او دریافت ندارند .بعد از این که کسانی پدید آمدند که این عقیده ایشان باشد ، و سلطه و قدرت در جامعه خودشان در دست خودشان، مقررات و قوانین برای روبرو شدن با نیاز مندیهای واقعی آنان ، و سر و سامان دادن به زندگی واقعی ایشان ، آغاز می گردد و پدیدار میشود .
همچنین باید که عهده داران دعوت اسلامی بدانند : آنان وقتی که مردمان را برای برگشت به تجدید حیات این دین فرا میخوانند ، لازم است پیش از هر چیز آنان را به عقیده دعوت کند _ حتی اگر آنان ادعا کنند که مسلمانند ! و شناسنامه های تولدشان نشان دهد که آنان مسلمانند _ و لازم است بدیشان بیاموزند که اسلام پیش از هر چیز استقرار عقیده : (( لا اله الا الله )) به معنی حقیقی خود است که برگشت دادن حاکمیت و فرمانروائی به خداست در همه کارهایشان ، و طرد تعدی کنندگان به سلطه و قدرت یزدان است با ادعای این حق برای خودشان …استقرار این عقیده در درونهایشان و شعائر و آدابشان ، و در همه اوضاع و احوالشان ، و در واقعییت زندگانیشان است .
باید که این مسأله ، پایه بنیادین دعوت مردمان به سوی اسلام باشد ، همانگونه که پایه بنیادین دعوت مردمان به سوی اسلام نخستین بار بوده است .این دعوتی است که قرآن مکی مدت سیزده سال تمام آن را به عهده گرفته بود .
هر گاه گروهی از مردمان وارد این دین _ بدین مفهوم اصلی دین _ شوند ، چنین دسته ای شایانی این را دارند نظام اسلامی را در زندگی اجتماعی خود بکار گیرند ، زیرا آنان با خود عهد بسته اندکه زندگیشان بر پایه بنیاد و برقرار گردد ، در سراسر زندگیشان جز خدا بر زندگی ایشان کس فرمان نراند .هنگامی که این چنین جامعه ای عملا» بر پا گردید ، عرضه کردن پایه های نظام اسلامی بر او آغاز می گردد  . این جامعه نیز خودش به قانونگذاریهایی می پردازد که زندگی واقعی او مقتضی و خواستار آن است ، قانونگذاریهائی که در چهار چوب ارکان و اصول عمومی نظامی اسلامی بگنجد و از ان بیرون نرود … این ، ترتیب صحیح گامهای برنامه اسلامی واقعی و عملی و قاطعانه است.
گاهی به خیال برخی از مخلصان شتابزده ای میرسد که درباره سرشت این دین ، و سرشت برنامه ربانی درست و استوارش نمی اندیشند ، برنامه ای که بر حکمت و فرزانگی خداوند بس  دانا و کار به جا استوار است ،و بر جوشیده از آگاهی بسیار یزدان از سرشتهای مردمان و نیازمندیهای ایشان است … میگوئیم : گاهی به خیال برخی از این نوع مخلصان خطور می کند که عرضه کردن پایه های نظام اسلامی ، و حتی قانونگذاری های اسلامی بر مردمان ، باید بگونه ای و از زمره چیزهائی باشد که راه دعوت را آسان سازد و مردمان را علاقه مند بدین آئین گرداند !
این گمانی است که شتاب آن را بر می انگیزد !
گمانی همسان گمانی که پیشنهاد کنندگان پیشنهاد می کردند و می گفتند : دعوت پیغمبر خدا ( ص ) در آغاز کار لازم بود زیر پرچم نژادگرائی ، یا اجتماعی ، به کار بپردازد ، تا راه هموارترو مسیر را کوتاه گرداند !
نفسها باید پیش از هر چیز مخلص یزدان گردند ، و بندگی خود را در برابرش اعلان دارند ، اعلان با پذیرش تنها شریعت یزدان ، و رها کردن همه شریعتهای جز آن از لحاظ مبدأ … پیش از آنکه مفصلاً با آنان سخن از شریعتی رود که عشق و علاقه بدان دارند!
عشق و علاقه لازم است از عشق و علاقه اخلاص عبودیت در برابر یزدان سرچشمه بگیرد ، و از آزادی از هر نوع سلطه و قدرتی جز سلطه و قدرت یزدان برجوشد … نه این که عشق و علاقه ای باشد که چون از نظامی سرچشمه می گیرد که بدانان عرضه می گردد و در ذات خود به هنگام شرح و بسط در فلان چیز و فلان چیز از نظامی که بر آن هستند بهتر و خوب تر است ، بلکه عشق و علاقه مخلصانه در بندگی برای یزدان جهان و رهایی از بندگی بندگان مطرح است  و بس !
نظام خدا چون نظام خدا است و از شریعت خدا بر می جوشد ، خوب و نیکو است . و هیچ وقت شریعت بندگان همچون شریعت یزدان نخواهد بود . اما این قاعده دعوت نیست . قاعده دعوت، پذیرش تنها شریعت یزدان ، و رها کردن هر شریعتی جز آن ، این خود اسلام است ، و اسلام معنی و مفهومی جز این ندارد . پس هر کس به اسلام عشق و علاقه دارد ، این مسأله برای او حل شده است و نیازی به تشویق و ترغیب او به جمال نظام و افظلیت آن ندارد … این کار نیز از بدیهیات ایمان است !
***
با عنایت بدان چه گفته شد ، باید بگوییم چگونه قرآن مکی به مسأله عقیده در مدت 13سال پرداخت … قرآن مکی عقیده را در شکل ((نظریه ))و یا((لاهوت)) عرضه نکرد ، و در قالب جدال کلامی بدان نپرداخت ، بدان گونه که بعد ها چنین کاری رواج پیدا کرد و (( علم توحید )) یا ((علم کلام)) نام گرفت !
هرگز ! هرگز ! … قرآن کریم فطرت (( انسان )) را مخاطب قرار میداد به وسیله چیزی که در سرشت خود است و به وسیله دلائل و الهاماتی که در هستی پیرامون است … قرآن فطرت انسان را از زیر توده های رهائی می بخشید ، و دستگاه های گیرنده فطری را از زیر چیزهائی بر می کشید و از چرکها و زنگهای زدوده و صیقلی می کرد که آنها را زنگ زده و بیفایده کرده بود و از عمل انداخته بود .سوراخهای فطرت را باز می کرد تا الهامها و پیامهای موثر را دریافت دارد ، و بدانها پاسخ گوید …سوره  های که در پیش روی ما است نمونه کاملی از این برنامه منحصر به فرد است ، و ما کمی بعد ، ار ویژگیهای آن سخن خواهیم گفت .
این به صورت عام بود ، و اما به صورت خاص، باید گفت : قرآن این عقیده را به پیکار زندگی واقعی می برد .عقیده را به رزم توده هائی می کشاند که فطرت را از کا انداخته بودند، فطرت در وجود انسانهای حاضر و واقع …بدین خاطر ، شکل (( نظریه )) شکل سازگار و مناسب با واقعیت موجود نبوده است .جدل ذهنی هم که در روزگاری بعدی برنامه علم توحید گشته است ، شکل مناسبی نبوده است …قرآن با واقعیت بشری کاملی با تمام شرائط و ظروف پویا و زنده ای که داشته است ، روبرو میگردید ، و وجود بشری را بطور کلی در دریای متلاطم این واقعیت مخاطب قار میداد . ((لاهوت )) نیز شکل مناسبی نبوده ست .چه عقیده اسلامی ، هر چند که عقیده ای است ، اما چنان عقیده ای است که برنامه زندگی واقعی را برای پیاده کردن عملی به تصویر می کشد، و همچون بحثهای لاهوتی نظری در زوایایتنگی چمبتامه نمیزند و کز نمیکند .
قرآن درحالی که کاخ عقیده را در گستره دلها گروه مسلمانان بر می افراشت، این گروه مؤمن را به پیکار سختی با جاهلیت پیرامونشان می برد، همانگونه که ایشان را به رزم سختی با رسوبات ته نشستهای جاهلیتی می کشاند که در درون ها و اخلاق و واقعیت محیت ته نشین و بر مانده بود. از میان این شرائط و ظروف ، کاخ عقیده نمایان گردید و سر بر آورد ، دیگر نه این که به شکل نظرِیّه ای ، و یا در قالب لاهوتی ، و یا این که در یک شکل جدل کلامی ، پیدا و هویدا شده باشد. بلکه در شکل سازنده سر و سامان بخشنده ای قدم پیش نهاد و مستقیما به زندگی پرداخت و با زندگی به تلاش و تکاپو ایستاد، و هستی او در وجود گروه مسلمانان مجّسم و هویدا گردید. رشد جهان بینی عقیدتی گروه مسلمانان ، و ترقّی رفتار عملی و واقعی ایشان، برابر این نوع جهان بینی ، و جرات آنان بر پیکار با جاهلیّت ، به عنوان یک دسته جنگجو و رزمنده با جاهلیّت،این رشد کاملا مجسّم در ساختار عقیدتی بود ، و بیانگر زنده و زبان گویای آن بود . برنامه اسلام این است ، اسلامی که سرشت خود را نیز مجسّم می نماید و بر جسته به تصویر می زند .
برای پیروان و عهده داران دعوت اسلامی ضروری است که سرشت این دین و برنامه آن را در نهضت و حرکت ، بدین روال و بر این منوال که بیان داشتیم ، درک و فهم کنند… این بدان خاطر است که آنان بدانند :مرحله ساختن بنای عقیده ای که در دوران مکّی بدین گونه به درازا انجامید ،از مرحله عملی نهضت و حرکت اسلامی جدا نبوده است، و از تشکیل واقعی گروه مسلمانان نبریده است …  چنین مرحله ای ، مرحله دریافت ((نظریه))  و بررسی آن نبوده است ! بلکه مرحله بنیادین ساختن عقیده و تشکیل گروه مسلمانان و نهضت و حرکت و پیدایش عملی ، همراه با یکدیگر بوده است ! باید به همین روال و بر همین منوال کار را آغازید ، هر زمان که خواسته شود این ساختن دیگر باره شروع گردد و برگشت داده شود .
لازم است مرحله ساختن عقیده ، این جنین به طول انجامید ، و گامها در این راه آهسته و آرام برد داشته شود .
ژرف و استوار بر زمین نهاده شود و با دقت و تأنی به اتمام رسد .همچنین لازم است که مرحله ساختن عقیده مرحله بررسی نظری عقیده نباشد .بلکه مرحله بیانگری این عقیده به صورت زنده و پویا باشد ، و در دلها  و در درون هائی جای گزین و مجسّم شود که با این عقیده دگرگون و متحوّل شده باشند ، و در ساختار گروهی مجسّم شود که رشد و نموّ آنان بیانگر رشد و نموّ خود عقیده باشد.و دریک نهضت و حرکت عملی و واقعی ، مجسّم شود که با جاهلیّت رویاروی گردد و برزمد ، و با جاهلیت در درون دلها و در واقعیّت بیرون زندگی به پیکار نشیند ،تا عقیده زنده و پویا مجسّم شود و رشد زنده ای و پویائی در دریای متلاطم پیکار داشته باشد .خطا و اشتباه است و کاملا «هم خطا و اشتباه است _ البتّه و با تّوجه به اسلام _که نظریّه به نظریّه صرف ، مورد بررسی و پژوهش نظری و شناخت فرهنگی قرار گیرد .نه تنها خطا و اشتباه است ، بلکه کاملا» خطرناک است .
قرآن سیزده سال تمام را صرف ساختن عقیده نکرد، تنها به سبب این که برای نخستین بار چنین عقیده ای نازل می شد. هرگزا هرگز چنین نیست ! اگر خدا می خواست این قرآن را یکجا نازل می فرمود . سپس به دست پیروان می سپرد تا سیزده سال یا کمتر و بیشتر به برسی و پژوهش آن بپردازند، تا زمانی فرا می رسید که ((نظریّه اسلامی ))را از حفظ می شدند و کاملا فرا می گرفتند.
امّا یزدان سبحان کار دیگری را می خواست . برنامه معیّن و منحصر به فردی را می خواست . می خواست گروهی را بسازد و نهضت و حرکتی را به راه اندازد!
میخواست که عقیده واقعیت عملی این گروه باشد ، و واقعیّت حرکتی عملی این گروه هم ، صورت و سیمای عقیده گردد .خداوند سبحان می دانست که ساختن درونها و دسته ها در ظرف یک شبانهروز اتمام نمی پذیرزد .بناچار میبایست ساختن عقیده همان مدّت زمانی را فرا گیرد که لازمه ساختن درونها و ساختن گروه مسلمان است .تا وقتی که ساختار عقیده تکمیل و پخته گردد ، گروه مسلمان مظهر واقعی این کمال و پختگی شوند .
این ،سرشت این دین است _همانگونه که از برنامه قرآن مکّی بر میآید _و به ناچار باید این سرشت را بشناسیم ، و تلاش نکنیم آن را دگرگون و متغیّر سازیم ، تابه خواستها و آرزوهای شتابزده شکست خورده در برابر انواع نظریه های انسانی ، پاسخ گفته باشیم و همگامی کرده باشیم ! این دین با چنین سرشتی که دارد اوّلین بار ملّت مسلمان از نو پای به عرصه وجود نهد ، ملّت مسلمان را میسازد ،همانگونه که نخستین بار ملّت مسلمان را ساخت و رهسبار صحنه زندگی کرد.
لازم است پی به خطای تلاشی ببریم و خطر آن را خوب بشناسیم ،تلاشی که برای تبدیل عقیده اسلامی زنده ای که باید در واقعیّت نام و رنده و پویا مجسّم گردد ،انجام میپذیرد تابه (( نظریّه ))پژوهشگرانه و شناخت علمی و فرهنگی تبدیل گردد ! آنهم تنها به خاطر این است که می خواهیم (( نظریه های ))بشری ناچیز را با نظریه اسلامی بسنجیم و بررسی کنیم !
قطعا» باید عقیده اسلامی در انسانهای زنده ای ، و در تنظیمات و تشکیلات عملی واقعی ، و در نهضت و حرکت مجسّم گردد که با جاهلیت پیرامون خود بگنجد ، همانگونه که با جاهلیت ته نشین در درونهای پیروانش می جنگند .چرا که آنان پیش از این که این عقیده به در و نهایشان فرو رود و ایشان را از میان محیط جاهلی برگیرد ،اهل جاهلیّت بوده اند و در جاهلیّت لولیده اند ! عقیده بدین شکل ، گستره بیشتر و فراخ تر و ژرف تر دلها و خردها و خود زندگی را فرا می گیرد، بیش از آنچه (( نظریه )) در برمیگیرد ،و شامل گستره ای هم میگردد که نظریّه و مادهّ اش مشتمل بر آن می شود ، ولی تنها بدین گستره بسنده نمی کنند .
جهان بینی اسلامی درباره الوهیّت و هستی و زندگی و انسان ، جهان بینی شامل و کاملی است ، و جهان بینی واقعی مثبتی نیز هست .جهان بینی شامل و کامل و واقعی و مثبت اسلام با سرشتی که دارد دوست نمیدارد در قالب یک جهان بینی صرف ذهنی شناختی مجسم نمودار گردد .چون این امر با سرشت و هدف آن مخالف است .بلکه باید در مردمانی و در تشکیلات پویا و زنده ای و در حرکت واقعی مجسّم و نمودار گردد… راه و روش جهان بینی اسلامی در بودن و هستی یافت بدین گونه است که از لابلای مردمان و تشکیلات پویا و زنده و حرکت واقعی نمو کند و سربرزند ، تا بدانجا که از لحاظ نظری تکمیل می گردد در همان زمان که از نظر واقعی نیز تکمیل می شود .دیگر به صورت یک نظریه جداگانه و بریده از واقعیت در نمی آید ، بلکه پیوسته در سیمای واقعیت جلوه گر می آید.
هر گونه رشد نظری که بر رشد حرکتی واقعی پیشی گیرد و در خلال آن نمودار شود ، خطا و بلکه خطر نیز هست ، البته با توجه به سرشت این دین و هدف آن و طریقه ترکیب ذاتی آن.
خداوند سبحان می فرماید :
(اسراء/106)
(قرآنی است که آنرا (در مدت بیست و سه سال آیه ها و بخشها ی )جداگانه فرستاده ایم تا آن را برمردم بخوانی (و بدین وسیله جذب دلها و اندیشه ها شود و در عمل پیاده گردد ) و قطعا» ما آن را کم کم بهره بهره فرستاده ایم (نه یکجا و سر هم )
لذا جداگانه بودن و بهره بهره بودن مراد است همانگونه که آرام آرام و آهسته آهسته آمدن نیز مقصود است ، تابدین وسیله ساختار هستی تکمیل شود که از عقیده ای فراهم میآید که در سیمای (( تشکیلات پویا و زنده ای )) نه در سیمای (( نظریّه شناختی )) مجسّم و نمودار میگردد . لازم است که پیروان این آئین خوب بدانند :همانگونه که این آئین ، آئین الهی است .برنامه عملی آن نیز برنامه الهی است . بریدن و جدا ساختن این آئین از برنامه عملی این آئین ممکن نیست .
همچنین لازم است که پیروان این آئین بدانند : همانگونه که این دین آمده است تا جهان بینی اعتقاد را تغییر دهد ـ و به تبع آن واقعیّ پویا و زنده را دگرگون کند ـ این دین همچنین آمده است تا برنامه اندیشه و حرکتی را تغییر دهد که جهان بینی اعتقادی با آن ساخته میشود ،و با آن واقعیّت پویا و زنده را دگرگون سازد .این آئین آمده است تا عقیده ای را بسازد ، درهمان زمان که ملّتی را میسازد .آگاه برنامه اندیشهای را پدید می آورد که ویژه خود او است ، بدان اندازه که جهان بینی اعتقادی و واقعیّت زنده را پدید میآورد .میان برنامه اندیشه ویژه او ، و جهان بینی اعتقادی ، و بنای واقعیّت پویا و زنده او ، هیچگونه فاصله ای نیست ، چه همه آنها دسته و بسته یگانه ای بیش نیستند .
هنگامی که با برنامه عملی این دین بدان گونه که گفتیم آشنا شدیم ، این را نیز بدانیم که این برنامه اصیل است .برنامه مرحله ای و محیطی و شرائط و ظروف ویژه ای نیست تا تنها به پیدایش گروه مسلمانان نخستین اختصاص داشته باشد .بلکه برنامه ای است که کاخ این آئین  جز به وسیله آن استوار و بر جای نمی ماند .
وظیفه اسلام تنها این نیست که عقیده مردمان و واقعیّت زندگی ایشان را تغیّیر دهد و بس.بلکه وظیفه اسلام گذشته از آن این است که شیوه اندیشیدن ، و روش جهان بینی ، و نگریستن به جهان واقع و محسوس ایشان را نیز دگرگون گرداند .بدان خاطر که اسلام برنامه ربانی است و سرشتی کاملا» مخالف بابرنامه های ناتوان و ناتوان و ناچیز اسلام را دارد .ما نمیتوانیم که به جهان بینی ربانّی و زندگی ربانی برسیم ، مگر از راه خود برنامه اندیشه ربانی .برنامه ای که خدوند اراده فرموده است خواسته است که برنامه اندیشه مردمان برپایه آن برقرار و استوار گردد ، تا جهان بینی آنان و هستی زنده ایشان ،صحیح و درست باشد .ما زمانی که از اسلام میخواهیم که از خود نظریه ای تنها برای بررسی و پژوهش بسازد ، از سرشت برنامه ربانی برای اندیشیدن ، بیرون میرویم و اسلام در برابر شیوه های اندیشه بشری به تسلیم و کرنش می اندازیم ! انگار برنامه ربانی از برنامه های بشری پائین تر است ! و انگار می خواهیم برنامه یزدان را درجهان بینی و نهضت و حرکت بالا ببریم ، تابا برنامه های بندگان همطراز و همسطح گردد !
نوشته: شهید سید قطب