بایگانی | سایر عشره مبشره RSS feed for this section

حضرت زبیر، حواری رسول الله

23 اوت
کسی که پیامبر صلى الله عليه وسلم دربارة او فرمود: پدر و مادرم فدایت باد!
متأسفانه عده ای بی انصاف در قالب نوشته و سخنرانی تهمت هایی را به حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- وارد می نمایند بدون اینکه اصل و اساسی داشته باشد. بر خود لازم دانستیم تا در این مورد نیز توضیح مختصری ارائه نماییم.
نام، نسب و کنیه او
زبیر پسر عوام بن خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤی الأسدی است.
کنیة ایشان،«ابو عبدالله» و «ابوطاهر» بوده که بیشتر به «ابوعبدالله» معروف بود.(1)
مادرش، صفیه دختر عبدالمطلب و عمة رسول الله صلى الله عليه وسلم می باشد. یعنی حضرت زبیر پسر عمة رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و برادر زادة حضرت خدیجه، همسر گرانقدر پیامبر صلى الله عليه وسلم است.(2)
حضرت زبیر رضي الله عنه  حدود 28 سال قبل از هجرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم ، در مکه مکرمه چشم به جهان گشود. وقتی به آغوش اسلام آمد ، کمتر از بیست سال سن داشت.
« هشام بن عروه » می گوید: زبیر اسلام آورد در حالی که جوانی پانزده ساله بود . اما عروه می گوید: زبیر در سن دوازده سالگی مشرف به اسلام شده است.(3)
به هر حال حضرت زبیر رضي الله عنه  در حالی که در اوج نوجوانی بود ، نور توحید و یگانگی خداوند در قلبش تابیدن گرفت و او را به سوی یکتاپرستی و عشق به معبود یگانه فرا خواند و تقریباً چهارمین یا پنجمین فردی بود که در سلک یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم در آمد.
در اسلام آوردن حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز نقش عمده و اساسی را حضرت ابوبکر رضي الله عنه  بازی کرد؛ ابوبکری که هیچ کس  در صداقتش شک نداشت ، ابوبکری که با ایمان استوارش مشرکان و کافران را به ستوه آورده بود ؛ به سرعت مسلمان شدنش بر فکر و اندیشة جوانان مکه اثر گذشت و  افردای چون «طلحه » و «زبیر » نتوانستند از راه و خط و مشی ابوبکر ـ که او را به خوبی می شناختند ـ روگردان شوند.
بازتاب مسلمان شدن زبیر رضي الله عنه
رسول اکرم صلى الله عليه وسلم با دعوت حکیمانة خویش ، قلب های جوانان را نشانه می رفت و پس از مدت زمان اندکی آنان را به فدائیان خویش مبدل  می ساخت ؛ طوری که همان جوانی که تا دیروز در عیش و نوش و راحتی و مستی به سر می برد و لحظه ای نمی توانست از رخت خواب نرم و گرم و دختران زیبارو دور شود ، حاضر می شد هر نوع شکنجه و آزاری را به شرط همراهی و همنشینی رسول الله صلى الله عليه وسلم تحمل کند. به راستی در برابر این سر بزرگ،تمام روانشناسان و اندیشمندان غیر اسلامی به زانو در آمده و سرگردان و حیران مانده اند که این چه جاذبه و نیرویی است که در صدر اسلام و همچنین امروز جوانانی را در اوج رفاه و آسایش دنیوی به خود جذب می نماید؛ آن گونه که هیچ چیز و هیچ ملامتی از طرف دیگران برایشان مهم نیست.حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز یکی از این جوانان است که در اوج جوانی و نوجوانی شیفته رسول الله صلى الله عليه وسلم شد. به همین جهت از اذیت و آزار و شکنجة قومش در امان نماند.حضرت زبیر رضي الله عنه  به سبب عشق و علاقة شدیدی که به الله و رسول الله صلى الله عليه وسلم پیدا کرده بود، نمی توانست اسلام خویش را مخفی نگه دارد.
روزی در مکه شایع شد که کفار، رسول الله صلى الله عليه وسلم را دستگیر کرده اند. آن زمان تعداد مسلمانان بسیار اندک و انگشت شمار بود. حضرت زبیر رضي الله عنه  به محض شنیدن این خبر، شمشیر کشیده و به سوی سران قریش حمله ور شد. رسول الله صلى الله عليه وسلم هنگامیکه بر بلندای مکه بود ، زبیر را دید که شمشیر در دست حرکت می کند، او را صدا زد و فرمود: مالک یا زبیر؟ تو را چه شده ای زبیر؟! حضرت زبیر  رضي الله عنه  جواب داد : به من خبر رسیده که شما را گرفته اند .(پیامبر صلى الله عليه وسلم وقتی این عشق و ایثار را مشاهده نمود) بر زبیر درود فرستاد و برای او و شمشیرش که به خاطر خداوند از نیام بیرون کشیده بود، دعای خیر کرد.(4)
این امر موجب شد که خانواده و اطرافیانش بیشتر خشمگین شوند و برای منصرف کردن زبیر از راهی که در پیش گرفته از هیچ اقدامی دریغ نورزند. ابتدا از در سخن و نصیحت وارد شدند، وقتی این را کار ساز ندانستند، شروع به اذیت و آزار و شکنجه کردند. نمونه ای از این شکنجه ها این بود که عمویش«نوفل» او را در حصیری پیچیده و او را در معرض دود قرار می داد تا احساس خفگی کند تا شاید به خاطر حفظ جان و نجات خویش دست از آئینش بردارد. نوفل بیچاره، غافل از اینکه این جوان و این شیفتگان خدا و رسول الله صلى الله عليه وسلم دنیا و زندگانی دنیوی را هیچگاه در مقابل بهشت و وعده های خداوند ترجیح نمی دهند، به او می گفت: اٌکفٌر برب محمد! به پروردگار محمد کافر شو! محمد و خدایش را رها کن. اما زبیر قهرمان، این جوان مبارز و نستوه با استقامتش در مقابل شکنجه ها، درس اخلاص را به جوانان عصر خویش و جوانان اعصار بعدی داد و فرمود:« لا والله لا اکفر ابداً» قسم به کسی که جان من در قبضة قدرت اوست هیچگاه به کفر بر نمی گردم و دست از این توحید و یکتا پرستی برنمی دارم.(5)
مادرش نیز بر شکنجه های او می افزود و به کمک عمویش می رفت، به این امید که بتواند این لکة ننگ را – به قول خودشان- از خانواده و قبیله شان بزدایند. اما همیشه حق پیروز است. همیشه استقامت بزرگ مردان، سران کفر و الحاد را به لرزه در آورده، و آنان را در مقابل این همه شجاعت، استقامت و ایثار به زانو در می آورد و این حقیقتی است که باید امروز نیز سران کشورهای کفر بدانند. امروز نیز جوانان مکتب رسول الله صلى الله عليه وسلم آمادة تحمل هر نوع سختی و رنج به خاطر حفظ و اجرای اوامر الهی و احیای سنت های محبوب حجازی  صلى الله عليه وسلم هستند.آری! افراد را می توان با شکنجه و زندان از بین برد و یا اسیر کرد، اما اندیشه را نمی توان ترور کرد، اندیشه را نمی توان پشت میله های زندان نگه داشت.
ویژگی های حضرت زبیر رضي الله عنه
اولین شمشیر زن اسلام
همان گونه که در بخش بازتاب مسلمان شدن زبیر رضي الله عنه  اشاره شد، حضرت زبیر رضي الله عنه  به خاطر عشق و علاقة فراوان به رسول الله صلى الله عليه وسلم و نیز به دلیل شجاعت و اخلاصی که داشت، وقتی خبر دستگیری و قتل پیامبر صلى الله عليه وسلم را شنید، بی درنگ دست به شمشیر برد و برای رویارویی با سران کفر و شرک به سوی آنان حرکت کرد.
در این لحظات بود که خداوند سبحان این کار حضرت زبیر رضي الله عنه  و این صداقت و شجاعت و ایثار او را پسندید و جبرئیل را مأموریت داد تا سلام و درود خداوند را توسط رسولش  صلى الله عليه وسلم به زبیر  رضي الله عنه  برساند. رسول الله صلى الله عليه وسلم زبیر را فرا خواند و به او اطمینان داد که حال مبارکش خوب است. سپس فرمود: جبرئیل عليه السلام  تشریف آورده و فرموده است:
«ان الله یقرئک السلام و یقول لک اقرأ منی علی زبیر السلام، و بشره ان الله اعطاه ثواب کل من سل سیفاً فی سبیل الله منذ بعث الی ان تقوم الساعه من غیر أن ینقص من اجورهم شیئاً، لانه اول من سل فی سبیل الله».(6)  ای محمد! به راستی که خداوند بر تو درود و سلام فرستاده و می فرماید: سلام و درود مرا به زبیر برسانید و به او مژده دهید از امروز تا قیامت هر آن کس که به خاطر خداوند شمشیر بکشد(و برای حفظ و نشر دین تلاش کند) ثوابش به زبیر نیز می رسد بدون اینکه از ثواب آن شمشیر زن و مجاهد چیزی کاسته شود. و این فضل و بزرگی به سبب این است که او(زبیر) اولین کسی که در راه خدا و به خاطر رضای او شمشیرش را از نیام کشیده (و آماده مبارزه با دشمنان دین شد).
مبارز بزرگ نبرد بدر
یکی از روزهای مهم و به یادماندنی صدر اسلام، روز واقعة«بدر» است. همان روز که جنگ نابرابری در حال وقوع بود و رسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه 313 تن از یاران گرانقدرش می بایست در مقابل لشکری که  از نظر تجهیزات و آمادگی نظامی بر سپاه رسول الله صلى الله عليه وسلم برتری داشت، وارد معرکه شوند. به راستی بسیار سخت و طاقت فرسا بود، اما رسول الله صلى الله عليه وسلم توجهش را از اسباب ظاهری قطع نموده و به مسبب الاسباب روی آورد و از او نصرت و کمک طلب کرد. رسول الله صلى الله عليه وسلم با چشمانی پر از اشک و با دلی پر از سوز دست به دعا برداشت و فرمود: بار الها! اگر امروز این مسلمانان را نصرت نفرمایی ، چه کسی اسلام را به دیگران برساند؟ اگر اینها امروز قتل عام شوند، اسلام از بین می رود….تعداد مسلمانان در آن وقت فقط همین افرادی بودند که در بدر حضور داشتند به اضافة چند نفری که به جاهای دیگری رفته بودند. پروردگار جهانیان دعای پیامبرش را اجابت نمود و با لشکریان خویش لشکر اسلام را در بدر تقویت و یاری کرد: (إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ) (7) (ای مؤمنان! به یاد آرید) زمانی را که ( در میدان کارزار بدر از شدت ناراحتی) از پروردگار خود درخواست کمک و یاری نمودید و او درخواست شما را پذیرفت(و گفت:) من شما را با یک هزار فرشته کمک ویاری می دهم که این گروه هزار نفری گروه های متعدد دیگری را پشت سر دارند.( وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ * إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ) (8) و خداوند شما را در (جنگ) بدر پیروز گردانید و حال آنکه (نسبت به کافران) ناچیز (و از ساز و برگ اندکی برخوردار) بودید ، پس از خدا بترسید تا شکر (نعمت) او را بتوانید به جا آورید. بدانگاه که تو به مؤمنان می گفتی: آیا شما را بسنده نیست که پرودگارتان با سه هزار از فرشتگان فرستاده (از سوی خویش برای آرامش خاطرتان) یاریتان کرد؟با این توصیف مختصر ، اهمیت جنگ بدر و مقام و منزلت افرادی که در آن شرکت داشتند، ظاهر گشت. خداوند سبحان به سبب اهمیت حضور در چنین معرکه ای- که به راستی فقط ایمان قوی و عشق به رسول الله صلى الله عليه وسلم بود که آدمی را در آنجا نگه می داشت- از تمامی اهل بدر اعلام رضایت نمود و به انها وعدة غفران و بخشش و بهشت برین داد.
سپاه اسلام در این جنگ، هفتاد شتر و دو اسب (هفتاد و دو سواره نظام) در اختیار داشت، که به دستور پیامبر صلى الله عليه وسلم اسب ها را به حضرت زبیر رضي الله عنه  و حضرت مقداد رضي الله عنه  واگذار کردند تا این دو مبارز و دلاور راست و چپ لشکر را بپایند.
حضرت زبیر رضي الله عنه  در این جنگ سرنوشت ساز، رشادت ها و جانفشانی هایی را از خود نشان داد که مورد قبول پروردگار جهانیان واقع شد و خداوند ملائکه را با همان شکل و سیمای حضرت زبیر رضي الله عنه  به میدان جنگ اعزام نمود. و این مسئله نشانة مقبولیت حضرت زبیر رضي الله عنه  است و یکی از بزرگترین افتخاراتی است که نصیب این بزرگ مرد تاریخ شده است.ابن اثیر در اسد الغابه می نویسد: شهد الزبیر بدراً و کان علیه عمامه صفراء معتجزاً بها، فقال النبی رضي الله عنه  «ان الملائکه نزلت یومئذ علی سیماء الزبیر»(9)
حضرت زبیر رضي الله عنه   در معرکة بدر حضور داشت در حالی که عمامه ای زرد رنگ را به سرش بسته بود . پیامبر صلى الله عليه وسلم  فرمود: به راستی امروز فرشتگان با شکل و سیمای زبیر در این معرکه حاضر شدند.
جنگیدن در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم
حضرت زبیر  رضي الله عنه  در تمام جنگ های پیامبر با کفار مشرکین، رسول الله صلى الله عليه وسلم را همراهی می کرد. از جمله: بدر ، احد ، خندق ، حدیبیه ، خیبر ، فتح مکه ، حنین ، و طائف. در جنگ احزاب نیز حضرت زبیر رضي الله عنه  توانست افتخار و امتیاز دیگری را کسب نماید. در یکی از نبردها ، رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: چه کسی حاضر است به نزد دشمن ما « بنی قریظه » برود و اطلاعاتی را برایمان جمع آوری کند؟ حضرت زبیر  رضي الله عنه   فوراً جواب داد: یا رسول الله صلى الله عليه وسلم ! من با جان و دل حاضرم. سپس ایشان رفته و از موقعیت و وضعیت نیروهای دشمن اطلاعاتی را برای رسول الله صلى الله عليه وسلم آورد. این عمل را تا سه بار انجام داد.سپس پیامبر  صلى الله عليه وسلم فرمود: فداک ابی و امی!: پدر و مادرم فدایت باد!
به راستی این امتیاز و افتخار بزرگی است برای شخصی که این جمله از جانب رسول الله صلى الله عليه وسلم خطاب به او گفته شود. رسول خدا صلى الله عليه وسلم این جمله را (فداک ابی و امی) در جنگ احد نیز به علت رشادت ها و فداکاری های زبیر رضي الله عنه  فرموده بودند.
علاقه و محبت رسول الله صلى الله عليه وسلم  به حضرت زبیر رضي الله عنه چنانکه قبلاً ذکر شد رسول الله صلى الله عليه وسلم علاقه و محبت بسیار زیادی نسبت به حضرت زبیر رضي الله عنه  داشتند. بر اثر محبت بیش از حد، چندین بار به ایشان خطاب کرد:«فداک ابی و امی» پدر و مادرم فدایت شوند! این ناشی از محبت وافر پیامبر صلى الله عليه وسلم  نسبت به این شاگرد جوان و رشیدش می باشد.
چه کسی حاضر است در مقابل آوردن جسد «خبیب» بهشت را بخرد؟
کفار قریش در توطئه ای وحشیانه بسیاری از اصحاب گرانقدر رسول الله صلى الله عليه وسلم را به قتل رساندند. یکی از همین عزیزان ، شاگرد زبدة مکتب محمدی، حضرت «خبیب بن عدی» بود. وقتی کفار قریش او را دستگیر کردند، تصمیم به اعدام و به دار آویختن ایشان گرفتند، تا با این کار در دل مکه ای هایی که قصد پیوستن به محمد صلى الله عليه وسلم را دارند، ایجاد رعب و وحشت کنند.
مشرکان، حضرت خبیب رضي الله عنه  را به «تنعیم» بردند و او را به دار آویخته و چهل شبانه روز جسدش را آویخته به دار باقی گذاشتند. از آنجایی که مشرکان می دانستند مسلمانان تاب دیدن و شنیدن چنین واقعه ای را ندارند، خواستند تا این قضیه طولانی شود. برای حفاظت از جسد حضرت خبیب رضي الله عنه  بر روی دار، اطرافش جمع کثیری از نگهبانان را گذاشته بودند تا کسی جرات نکند به آن نزدیک شود .هنگامی که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم از این ماجرا اطلاع یافت بسیار ناراحت شد و فرمود :
ای اصحاب ! چه کسی حاضر است بهشت را برای خویش آماده کند و در مقابل جسد خبیب را به مدینه بیاورد؟!حضرت زیبر  رضي الله عنه  که همیشه در چنین کارهای پیشگام بود فرمود : یا رسول الله  صلى الله عليه وسلم من و همرزمم مقداد ، برای این مأموریت حاضریم . پیامبر  صلى الله عليه وسلم از اقدام زبیر رضي الله عنه  مسرور گشت و آنها را بدرقه نمود این دو مبارز مخلص برای مأموریتی بسیار خطرناک به سوی مکه رکاب زدند درهمان بدو ورود مشاهده کردند که دورتادور جسد به دار آویخته خبیب را سربازانی از قریش احاطه کرده اند و با دقت اطرافشان را زیر نظر دارند بالاخره با زیرکی تمام، شبانه جسد حضرت خبیب رضي الله عنه  را پایین آورده و بر اسب خویش سوار کردند و با سرعت از مکه دور شدند .صبح دم ، افراد دشمن به تعقیب زبیر و مقداد پرداختند و آنان را در خارج مکه متوقف کردند حضرت زبیر  رضي الله عنه  که جسد سالم و خوشبوی حضرت خبیب را حمل می کرد ، به محض اطلاع از رسیدن افراد دشمن ، جسد را زمین گذاشت و با لحنی هیبتناک همچون حضرت فاروق اعظم  رضي الله عنه  فرمود : آهای قریشی ها ! چگونه جرأت کردید که ما را تعقیب کنید ، مگر نمی دانید من زبیر بن عوام و این مقداد بن اسود ، دو مبارز جان بر کف رسول خدا هستیم پس راه خود را گرفته و برگردید وگرنه شما را قلع و قمع می کنیم .
سخنان آتشین حضرت زبیر رضي الله عنه  سربازان بی ایمان و عیاش کفار را متزلزل کرده و با سرافکندگی تمام از جنگیدن منصرف شدند در این لحظات بود که زمین به امر خداوند سبحان شکافته شد و جسم مبارک حضرت خبیب را بلعید (10)
وقتی حضرت زبیر رضي الله عنه  و حضرت مقداد رضي الله عنه  نزد رسول اکرم  صلى الله عليه وسلم آمدند و گزارش واقعه را ارئه کردند ، پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: همین حالا جبرئیل تشریف آورده و فرمود : فرشتگان آسمان و زمین به این دو یار فداکار تو افتخار می کنند .(11) این هم برگ رزین دیگری از افتخارات حضرت زبیر  رضي الله عنه  به شمار می آید .
تقوی و سخاوت حضرت زبیر رضي الله عنه
پرورش یافتگان دانشگاه محمدی صلى الله عليه وسلم همگی افرادی بودند که رغبت آنان به خدا و رسولش صلى الله عليه وسلم و زندگانی آخرت از همه چیز بیشتر بود. به همین جهت تمام تلاششان را در راه درست زندگی کردن در سایة قرآن و تعالیم رسول اکرم صلى الله عليه وسلم به کار گرفتند. در معاشرت و معاملاتشان تقوی و ترس الهی را رعایت می کردند و هیچگاه در صدد آن نبودند که از راه نامشروع امرار معاش کنند و یا به ثروت اندوزی روی بیاورند.
سخاوت و بخشش از اوصاف حمیدة تمامی یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم بود. نمونه ای از این ایثار و فداکاری، سخا و جود را در نمایش دل انگیز و دلربای اهل مدینه در حین استقبال از یاران نبی اکرم صلى الله عليه وسلم مشاهده کردیم. همان روزی که پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم دستور داد ، هر فردی از اهل مدینه، فردی از مکه را در آغوش بگیرد و با اموالش او را کمک کند. دیدیم که چه زیبا ، انصار اموال شان را با کمال میل و رغبت با برادران مهاجرشان تقسیم می نمودند و از آن سو نیز شاهد نمایش عزت نفس، قناعت و بزرگ منشی مهاجرین بودیم که چشم طمع به اموال برادرانشان نمی دوختند . کیست که این صحنه های با شکوهی را که یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم  خلق نمودند فراموش نماید؟!
حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز همچون بقیة شاگردان رسول الله صلى الله عليه وسلم دارای طبعی سخاوتمندانه بود. ایشان چون در کار تجارت و بازرگانی چیره دست و خبره بود، ثروت و دارایی زیادی را در اختیار داشت که اکثر آن را در راه اعتلای کلمه الله به کار می گرفت.
عبدالله ابن زبیر رضي الله عنه  می فرماید: پدرم بازرگان ماهر و خوش معامله ای بود، در کار بازرگانی کاملاً وارد و موفق بو. از او پرسیدند چگونه به این درجه رسیده ای؟ جواب داد: معاملة من هیچ وقت توأم با مکر و فریب و خدعه نبوده و به سود و در آمد اندک قناعت می کردم.(12)
ناگفته نماند که چون حضرت زبیر رضي الله عنه  یکی از مجاهدان بزرگ بود، همیشه سهم بزرگی از غنایم جنگی نیز به ایشان تعلق می گرفت. اما آیا ایشان و دیگر اصحاب مشغول زراندوزی بودند؟ حضرت زبیر رضي الله عنه  هر وقت پولی به دستش می رسید، سریعاً به فقرا و نیازمندان می بخشید، و  خود با قناعت زندگی می کرد.
علامه کاندهلوی در «حیاه الصحابه» نقل می کند:
حضرت زبیر رضي الله عنه  هزار غلام داشت و از این راه پول کلانی به دستش می رسید، اما همین که پولی به دستش می آمد فوراً آن را بین فقرا تقسیم می کرد به طوری که وقتی به منزلش می رسید، هیچ درهمی برایش باقی نمانده و همگی را صدقه داده بود.(13)
مروری بر فضایل حضرت زبیر رضي الله عنه
مسلماً نمی توان در این نوشته مختصر تصویر کاملی از این همه فضل و بزرگواری حضرت زبیر رضي الله عنه  ارائه نمود، اما برای نمونه فقط چند روایت نقل می کنیم: امام ترمذی می فرماید: حدثنا احمد بن منیع حدثنا معاویه بن عمرو حدثنا زائده عن عاصم عن زر عن علی بن ابی طالب قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم «ان لکل نبی حواریاً و ان حواری الزبیر بن عوام».(14) حضرت علی  رضي الله عنه  روایت می کند که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: هر پیامبر برای خودش «حواری» دارد ، و حواری من« زبیر بن عوام» است.حدثنا هناد حدثنا عبده عن هشام بن عروه عن ابیه عن عبدالله بن الزبیر عن الزبیر قال:«جمع لی رسول الله صلى الله عليه وسلم ابویه یوم قریظه فقال:«بابی و امی».(15) حضرت زبیر رضي الله عنه  فرمود: پیامبر صلى الله عليه وسلم در روز جنگ بنی قریظه، به من فرمود: پدر و مادرم فدایت باد! حدثنا محمود بن غیلان حدثنا ابو داود الخضری و ابو نعیم عن سفیان عن المنکدر عن جابر قال:«سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم یقول: «ان لکل نبی حواریاً و ان حواری الزبیر بن عوام»و زاد ابو نعیم فیه یوم الاحزاب، قال: من یأتینا بخبر القوم؟
قال الزبیر: أنا، قالها ثلاثاً . قال الزبیر: أنا».(16) حضرت جابر رضي الله عنه  فرمود: از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم شنیدم که فرمود: هر پیامبری حواری دارد و حواری من زبیر است.ابو نعیم بر این حدیث این را اضافه کرده که در روز جنگ احزاب پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: چه کسی حاضر است اطلاعاتی را از سپاه دشمن برایمان بیاورد؟ حضرت زبیر رضي الله عنه  فرمود: یا رسول الله صلى الله عليه وسلم من حاضرم. این را تا سه بار تکرار فرمود و هر سه بار زبیر اعلام آمادگی می کرد(پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: پدر و مادرم فدایت باد!)حضرت عمر فاروق رضي الله عنه  در مورد حضرت زبیر رضي الله عنه  می فرماید:
«الزبیر من ارکان المسلمین».(17)زبیر یکی از پایه ها و ارکان اسلام و مسلمانان است.و در الاصابه با تغییر الفاظ آمده است:«الزبیر بن عوام رکن من ارکان الدین»و بلاخره بشنویم از حضرت «حسان بن ثابت)  رضي الله عنه  که چه زیبا فضیلت و بزرگواری حضرت زبیر رضي الله عنه  را بیان می کند:
اقام علی عهد النبی هدیه                                                حواریه و القول بالفعل یعدل
اقام علی منهاجه و طریقه                                                یوالی ولی الحق و الحق أعدل
هو الفارس المشهور و البطل الذی                                     یصول اذا ما کان یوم محجل
و ان امراً کانت صفیه امه                                                    و من اسد فی بیته لمرفل
له من رسول الله قربی قریبه                                                و من نصرت اسلام مجد مؤثل
فکم کربه ذب الزبیر بسیفه                                          عن المصطفی، والله یعطی و یخزل(18)
اذا کشفت عن ساقها الحرب حشها                                           بأبیض سباق الی الموت یرقل
فما مثله فیهم و لا کان قبله                                        و لیس یکون الدهر مادام یذبل(19)
حضرت زبیر رضي الله عنه  ، این حواری رسول الله صلى الله عليه وسلم بر پیمان و روش پیامبر ثابت ماند و همواره گفتار و کردارش یکی بود. او راه و روش پیامبر صلى الله عليه وسلم را به خوبی گرفت و با صاحبان حق دوستی اختیار کرد، براستی حق مناسب ترین شیوه است زبیر، شهسوار نامدار و مهاجم روزهای نبرد است. او صاحب خویشاوندی نزدیکی با پیامبر(ص) بوده و همچنین در یاری رساندن و تقویت سپاه اسلام سهم بزرگی دارد. چه اذیت و آزارهایی را با شمشیر برنده اش از پیامبر(ص) زدود. پروردگار جزا و پاداش بسیار نیکوهایی او را بدهد. هر وقت در گوشه ای جنگ در می گرفت ، زبیر با پیشتازی اش به سوی شهادت، آتش جنگ را شعله ور می ساخت. به راستی مانند او در میان آن قوم نیست و نبوده و تا وقتی کوه «یذبل» پابرجاست، زمانه مانند او را به خود نخواهد دید.
فضایل و ویژگی های حضرات طلحه و زبیر- رضی الله عنهما-
این دو صحابه رسول الله صلى الله عليه وسلم به قدری با هم ارتباط شان نزدیک و صمیمی بود که هر گاه نام یکی از این بزرگواران را ببریم خود به خود نام دیگری در ذهن تداعی می شود و مانند«موسی» و «هارون» – علیهما السلام- همیشه در کنار هم بودند و با هم به جایگاه ویژه ای در اسلام و بین مسلمین دست یافتند. به راستی چه زیباست، دو جوان رشید و دو دوست، دوران جوانی خویش را در همراهی و مصاحبت رسول الله صلى الله عليه وسلم به سر ببرند. آیا می توان از این فضیلت و افتخار چیزی بالاتر و مهمتر یافت؟!
همان طور که در بخش ولادت و اسلام هر دوی این عزیزان اشاره کردیم، هر دو در سنین (زیر بیست سال) به آغوش اسلام آمدند و رشد و ترقی شان در اسلام و در کنار پیامبر صلى الله عليه وسلم بوده است. این دو یار رسول الله صلى الله عليه وسلم هر چند فضایل و مناقب خصوصی و فردی داشتند، اما به راستی در بسیاری از فضایل مشترک و هم پایه بودند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
پیشتازان اسلام
حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- از آن دسته از یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم می باشند که خداوند سبحان از آنها اعلام رضایت و خشنودی نموده و به آنان وعدة پاداش های بزرگ را داده است؛ چرا که افرادی که در روزهای اول ظهور اسلام ، به آن گرویده اند، به راستی از جانب دشمنان این دین مورد اذیت و آزار و شکنجه واقع شدند و به سبب استقامت و ثبات شان ، پروردگار عالم را خوشنود نمودند، تا جائیکه صراحتاً از آنها اعلام رضایت فرمود: (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)  (20)
وپيشروان نخستين از مهاجران و انصار و كساني كه به نيكوكاري از ايشان پیروی کرده اند(تابعان) ، خداوند از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند و برای آنان بوستانهایی آماده کرده است که جویباران از فرو دست آن جاری است و جاودانه در آنند؛ این رستگاری بزرگ است.
مهاجران اسلام
حضرت طلحه و زبیر- رضی الله عنهما- از جملة مهاجرانی هستند که به مدینة منوره هجرت کردند.
هنگامی که ظلم و فشار مشرکان مکه به اوج رسید، مسلمانان ناچار شدند که به مدینه هجرت کنند تا به این شکل دین خویش را حفظ نمایند. آنان دست از ثروت و دارایی و پست و مقام خود کشیدند و تمامی اینها را فدای جلب رضایت خدا و رسول الله صلى الله عليه وسلم نمودند و چون در این ادعایشان صادق بوده، از این امتحان نیز سر بلند بیرون آمدند، خداوند سبحان از این گروه نیز اعلام رضایت و خشنودی نمود و این افراد به «مهاجرین» (21) مشهور شدند.
رسول اکرم صلى الله عليه وسلم نیز در احادیث زیادی فضایل و عظمت«هجرت» در راه خدا را بیان فرموده که تمامی آنها در مورد حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- صدق می کند.طلحه و زبیر دو یار وفادار رسول الله صلى الله عليه وسلم خداوند سبحان برای شخصیت عظیمی چون حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم که آخرین و بزرگترین پیام اور اوست، از میان بندگانش، بهترین ها را برای همراهی و همنشینی اش برگزید که آنها را اصطلاحاً«صحابه» می گویند.
تعریف ساده و عمومی «صحابه» این است که فردی در حال حیات، رسول الله صلى الله عليه وسلم را دیده باشد و به دین اسلام مشرف شده و با همان وضع یعنی با ایمان از دنیا رحلت کرده باشد. چنین فردی را صحابی می گویند، هر چند برای لحظه ای در محضر رسول اکرم صلى الله عليه وسلم حاضر شده باشد.افرادی که جزو یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم قرار گرفتند و در راه پاسداری از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و احیاء دین و اشاعة آن به دیگر نقاط از خود رشادت ها و جانفشانی ها نشان دادند، پروردگار جهانیان از آنان اعلام رضایت نمود و تفکر و عمل آنان را پسندید و در مقابل به آنان وعدة بهشت برین عنایت فرمود.
پس کسب مقامی به نام «صحابی رسول الله» مقام و افتخاری بس بزرگ است که نصیب حضرت طلحه و حضرت زبیر – رضی الله عنهما- گشته است.(22)
طلحه و زبیرستارگان آسمان هدایت
شاگردان پیامبر اکرم  صلى الله عليه وسلم که سرا پای وخودشان عشق و ایثار ، تقوی و اخلاص بود چنان خلق وخوی رسول الله رابه خود گرفته بودند که اگر کسی به مدینه منوره وارد می شد و یا در مجلسی که اصحاب و پیامبر صلى الله عليه وسلم حضور داشتند ، می آمد نمی توانست تشخیص دهد کدامیک رسول الله  صلى الله عليه وسلم می باشد . به قول مولانای رومی رحمه الله «گویی پغمیبرستان است »
رسول الله   صلى الله عليه وسلم وقتی که مطمئن بود که شاگردانش می توانند کار او را به خوبی و به نحو احسن انجام دهند فرمود : « اصحابی کالنجوم وفبایهم اقتدیتم ‍‍، اهتدیتم » یاران و( تربیت یافتگان مکتب من) همچون ستارگانی هستند در آسمان هدایت . به هر کدام ازآنها اقتدا کنی ، هدایت خواهی شد .
پیامبر   صلى الله عليه وسلم در اینجا هیچ استنائی بکار نبرد و نفرمود فقط فلانی وفلانی ، بلکه فرمود تمام یارانم .این افتخار بزرگ نصیب حضرت طلحه وحضرت زبیر – رضی الله عنهما – نیز می باشد که بگفته رسول الله   صلى الله عليه وسلم  آنها نیز ستارگان آسمان هدایت هستند ومایه نجات جامعه بشریت .
افتخارآفرینان غزوات
حضرت طلحه وحضرت زبیر – رضی الله عنهما – در تمام غزوات ، رسول الله   صلى الله عليه وسلم  را همراهی کردند وبا ایثارگریها جان فشانیهایشان در راه اسلام ، برگ های زرینی را در تاریخ مبارزات اسلام علیه کفر ثبت کرده اند .کدام تاریخ نگار منصفی است که بتواند از احد بنویسد وصحنه های ایثار وگذشت حضرت طلحه رضی الله عنه را فراموش نماید. کدام سیره نگار با انصاف است که که در مورد بدر بنگارد و تصاویر عشق وایثار حضرت زبیررضی الله عنه را برای خوانندگانش به تصویر نکشد .
آری ! حضرت طلحه و حضرت زبیر رضی الله عنه هر دو در تمامی جنگها حضور داشتند و مردانه در رکاب رسول الله صلی الله علیه وسلم برای اعتلای کلمه الله می جنگیدند تا جایی که هر دو در این صحنه های مبارزه مدالهای افتخاری را همچون« طلحه الخیر» ،« طلحه الجود» و « فداک ابی و امی » و« حواری زبیر » از دست رسول الله صلى الله عليه وسلم کسب کردند.امام مسلم در صحیحش در باب فضایل طلحه و زبير رضي الله عنهما  آورده است :
حدثنا محمد بن ابی بکر عن ابی عثمان قال :
« لم یبق ، مع رسول الله صلى الله عليه وسلم  فی بعض تلک الایام التی قاتل فیهن رسول الله صلى الله عليه وسلم غیر طلحه وسعد »(23) در بسیاری از روزهای جنگ که خود رسول الله صلى الله عليه وسلم حضور داشتند(به محض اینکه آتش جنگ بالا می گرفت) کسی به جز طلحه و سعد در کنار رسول الله صلى الله عليه وسلم باقی نمی ماند(و همه در گوشه گوشة میدان مشغول نبرد بودند).
جانبازان اسلام
حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- هر دو جزو جانبازان عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم هستند. این دو بزرگوار در جنگ های مسلمانان با کفار و مشرکان، زخم های شدیدی به بدن مبارکشان وارد شده و یا عضوی از بدنشان را از دست داده بودند. در جریان جنگ احد اشاره کردیم که حضرت طلحه رضي الله عنه  به عنوان آخرین نفر و تنها فرد باقی مانده همراه رسول الله صلى الله عليه وسلم بر کوه احد چه زخم هایی را متحمل شد و بالاخره بر اثر همان ضربات دست مبارکش تا آخر عمر مفلوج بود.حضرت زبیر رضي الله عنه  نیز چون در اکثر غزوات پیامبر از مبارزان اصلی به شمار می آمد، قطعاً ضربات سنگینی هم بر جسم مبارکش وارد شده است. خودش به پسرش می گوید که هیچ عضوی از بدنم باقی نمانده مگر آنکه در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم زخمی شده باشد.
ابن عساکر می نویسد:
یکی از تابعین که حضرت زبیر  رضي الله عنه  را در سفری همراهی می کرد نقل کرده است که در سفرمان حضرت زبیر رضي الله عنه  خواست غسل کند، چون در بیابان بودیم، جایی نبود که از معرض دید پنهان شود، به همین جهت من لنگی را مقابل او گرفتم تا دیگران او را نبینند. بعد از اتمام غسل که می خواست لباس به تن کند ، رویم را چرخاندم و بدنش را نگاه کردم. سبحان الله! تمام پشت و گردن و سینة ائ آثار شمشیر و زخم هایی بود که معلوم می شد در جنگ بر بدنش وارد شده است. فوراً پرسیدم: ای زبیر! کسی این گونه را ندیده ام! زبیر رضي الله عنه  فرمود: به خدا سوگند تمامی اینها آثار زخم شمشیرهایی است که در راه خدا و در همراهی رسول الله صلى الله عليه وسلم به بدنم اصابت کرده است.(24) پیامبراکرم صلى الله عليه وسلم فرمود:خداوند سبحان سه اثر را بسیار دوست دارد؛ اول، قطرات اشکی که به خاطر خوف و ترس او از چشم سرازیر شود. دوم، اثر سجده ای که به خاطر سجده های طولانی بر جبین نقش بندد و سوم، اثر زخم شمشیری که در راه خدا بر بدن بماند و یا عضوی که در راه او قطع شود.قال ابو عیسی: حدثنا قتیبه حدثنا حماد بن زید عن صخر بن جویریه عن هشام بن عروه قال: أوصی الزبیر الی ابنه عبدالله صبیحته الجمل فقال:«ما منی عضو الا و قد جرح مع رسول الله صلى الله عليه وسلم حتی انتهی ذلک الی فرجه».(25) حضرت زبیر رضي الله عنه  به فرزندش عبدالله گفت: تمامی اعضای بدنم در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم زخمی شده است….
بشارت داده شدگان به بهشت
خداوند سبحان به سبب صداقت و اخلاص یاران رسول اکرم صلى الله عليه وسلم ، در همین دنیا به آنان وعده و مژدة بهشت را داده است. هر چند این مژده ها عمومی و شامل تمامی اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم است، اما در جاهایی برای تأکید و اطمینان بیشتر و در مقابل انجام اعمالی که سریعاً رحمت الهی را به دنبال داشته است، نسبت به بعضی ها به طور خصوصی نیز این وعده و مژده تکرار شده است.یکی از آنها مژدة رسول الله صلى الله عليه وسلم به ده تن از یارانش می باشد که به «عشرة مبشرة» مشهور هستند. ده یار بهشتی که خداوند، بهشتی بودن آنان را به پیامبرش صلى الله عليه وسلم وعده داده است.پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند:ابوبکر فی الجنه و عمر فی الجنه و عثمان فی الجنه و علی فی الجنه و طلحه فی الجنه و زبیر فی الجنه و عبدالرحمن بن عوف فی الجنه و سعد بن ابی وقاص فی الجنه و سعید بن زید فی الجنه و ابوعبیده بن الجراح فی الجنه».(26)پیامبر صلى الله عليه وسلم با صراحت فرمود:«ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه، زبیر، سعد، سعید، عبدالرحمن بن عوف و  ابوعبیده بن جراح در بهشت خواهند بود».ابن عساکر و ابن اثیر در کتابهایشان حدیث دیگری را از حضرت سعید بن زید رضي الله عنه  نقل می کنند:سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم (یقول) :النبی فی الجنه و ابوبکر فی الجنه و عمر فی الجنه و عثمان فی الجنه و طلحه فی الجنه و زبیر فی الجنه».(27)پیامبر در بهشت است و ابوبکر و عمر و عثمان و علی و طلحه و زبیر نیز در بهشت هستند.
همسایگان رسول الله صلى الله عليه وسلم در بهشت
اینکه رسول اکرم صلى الله عليه وسلم تمام یارانش را از صمیم قلب دوست می داشت، هیچ شک و شبهه ایی در آن وجود ندارد، اما می دانیم پدر و مادر در میان فرزندان شان گاهی نسبت به بعضی انس و الفت بیشتری دارند تا بقیه. پیامبر صلى الله عليه وسلم همچون پدری مهربان و معلمی دلسوز بود. ایشان نیز به بعضی از اصحابش همچون، ابوبکر،عمر،عثمان،علی، طلحه و زبیر- رضی الله عنهم- و… محبت خاصی داشت.
در حدیثی که در سنن ترمذی و دیگر کتب حدیث ثبت شده مژدة رسول الله صلى الله عليه وسلم به حضرت طلحه و زبیر- رضی الله عنهما- در مورد حضورشان در بهشت و در همسایگی رسول الله صلى الله عليه وسلم آمده است.حدثنا ابو سعید الاشج، حدثنا ابو عبدالرحمن بن منصور العنزی عن عقبه بن عقلمه الیشکری، قال:
«سمعت علی ابن ابی طالب  رضي الله عنه  یقول: سمعت اذنی من رسول الله صلى الله عليه وسلم و هو یقول«طلحه و الزبیر جارای فی الجنه».(28) حضرت علی بن ابی طالب  رضي الله عنه  فرمود با گوش های خودم از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم شنیدم که می فرمود: طلحه و زبیر همسایگان من در بهشت هستند.
بیعت کنندگان«بیعت الرضوان»
از دیگر افتخارات و امتیازات بزرگ حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- این است که آنها نیز جزو 1400 نفری هستند که در زیر درخت حدیبیه با رسول الله صلى الله عليه وسلم بیعت کردند و خداوند سبحان که عالم به گذشته و آینده است، از آنان اعلام رضایت و خشنودی نمود و به آنان وعدة بهشت داد:
(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً) (29) خداوند از مؤمنانی راضی گردید همان دم که در زیر درخت با تو بیعت کردند. خدا می دانست آنچه را که در درون دل هایشان(از صداقت و ایمان و اخلاص و فداکاری و وفاداری به اسلام) نهفته بود. لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد. و فتح نزدیکی را(گذشته از نعمت های سرمدی آخرت) پاداششان کرد.
پیامبر  صلى الله عليه وسلم فرموده است:«کسانی که در این بیعت«تحت الشجره» شریک بوده اند، آتش دوزخ نمی تواند آنها را لمس کند» روایات متعددی دال بر همین مضمون با الفاظ مختلف و با سند صحیح در کتب حدیث و تفسیر موجود است.(30)
شهادت حضرت زبیر رضي الله عنه
حضرت زیبر رضي الله عنه  نیز در معرکة«جمل» حضور داشت، اما پس از مذاکره ای که با حضرت علی رضي الله عنه  انجام دادند، ایشان نیز دست از جنگ کشیده  و خواست به سوی مدینه برگردد. در جایی مشغول نماز بود که «ابن جرموز»به وی حمله ور شد و ایشان را در حالت نماز به شهادت رساند.ابن جرموز بدبخت، خوشحال از اینکه توانسته حضرت زبیر رضي الله عنه  را به قتل برساند، برای اثبات ادعایش شمشیر حضرت زبیر رضي الله عنه  را نزد حضرت علی رضي الله عنه  آورده و خبر کشته شدن حضرت زبیر رضي الله عنه  را به اطلاع ایشان رساند.حضرت امیر رضي الله عنه  بسیار بر آشفته شد، و با دلی پر از اندوه شمشیر حضرت زیبر رضي الله عنه  را در دست گرفته و فرمود:ان هذا سیف طالماً فرج الکرب عن رسول الله صلى الله عليه وسلم  ثم قال: بشر قاتل ابن صفیه بالنار.(31) (به خدا سوگند) این شمشیر مدت های طولانی ، ناراحتی و غم و اندوه را از چهرة زیبای رسول الله صلى الله عليه وسلم زدوده است . سپس فرمود: قاتل ابن صفیه (زبیر) را مژدة جهنم باد! ابن جرموز وقتی به اشتباه و بدبختی اش پی برد،گفت:
أتیت علیاً برأس الزبیر                                         أرجو لدیه به الزلفه
فبشر بالنار اذجئته                                         فبئس البشاره و التحفه
و سیان عندی قتل الزبیر                       و ظرطه عنز بذی الجحفه(32)
سر زبیر را برای علی آوردم، بدان امید که به جایگاه و قرب و منزلتی نزد او برسم، اما او بشارت جهنم را به من داد! عجب نامبارک بشارت و نامیمون ارمغانی! پاداش کشتن زبیر برای من با فضلة حیواناتی که در جحفه هستند، برابر بود(کوچکترین و بی ارزش ترین پاداشی به من نرسید، مگر بدبختی و روسیاهی)
نوشته: استاد ایوب گنجی
———————————–
پی نوشت:
(1) – اسد الغابه ، ج 2 ، ص 102.
(2) – همان.
(3) – همان.
(4) – اسد الغابه ، ج 2 ، ص 103.
(5) – رجال حول الرسول ، ص 224.
(6) – ریاض النضره ، ج 2 ع ص 232.
(7) – انفال / 9.
(8) – آل عمران / 124- 123.
(9) – اسد الغابه ، ج 2 ، ص 104.
(10) – تفصیل این حکایت را در کتاب های سیرت مطالعه کنید ، سیرت مصطفی  صلى الله عليه وسلم  ، مولانا محمد ادریس کاندهلوی و غیره .
(11) – ریاض النضره 2 ، ص 237 .
(12) – صور من حیاه الصحابه ، ص 328.
(13) – اسد الغابه ، ج 2 ، ص 104 و حیاه الصحابه ، ج 2 ، ص 236.
(14) – سنن ترمذی، ج 5 ، کتاب مناقب ، حدیث 3765.
(15) – منبع سابق ، کتاب مناقب ، حدیث 3764.
(16) – منبع سابق، کتاب مناقب، حدیث 3766.
(17) – ریاض النضره، ج 2،ص 238. الاصابه ، ج 1 ، ص 527.
(18) – رجال حول الرسول ، ص 226.
(19) – اسد الغابه، ج 1 ، ص 104و105.
(20) – توبه / 100
(21) – همان گونه که در آیة گذشته اشاره شده است ، مهاجرین به آن عده از مسلمانان گفته می شود که تمام ثروت و دارایی خویش را در مکه به جای گذاشته و به خاطر همراهی رسول الله صلى الله عليه وسلم  به مدینه هجرت کردند.
(22) – در مورد مقام و منزلت صحابه از دیدگاه قرآن سنت و اجماع مسلمانان کتاب ارزشمند مقام صحابه تأ لیف علامه مفتی محمد شفیع عثمانی و ترجمه مولانا عبدالرحمن سربازی مراجعه شود . ما مطالعه این کتاب را به تمام اقشار جامعه از هر مذهب و گروه و فرقه ای که هستند پیشنهاد می کنیم تا برخی از واقعیت های تاریخی برایشان روشن شود.
(23) – صحيح مسلم ‹ كتاب فضایل ‹ مشكاه المصابيح تبريزي ، ج 2، کتاب فضائل اصحاب.
(24) – تهذیب ابن عساکر، ج 5، باب مناقب زبیر رضى الله عنه
(25) – سنن ترمذی ، ج 5 ، کتاب المناقب ، حدیث 3767.
(26) – مشکاه المصابیح تبریزی ، ج 2 ، کتاب فضائل اصحاب
(27) – اسد الغابه ، ج 2 و ابن عساکر، ج 2 ، ص 54.
(28) – سنن ترمذی ، ج 5 ، کتاب مناقب 3762.
(29) – فتح / 18
(30) – مقام صحابه ، ص 82.
(31) – اسد الغابه ، ج 2،ص 105
(32) – همان

بحثی پیرامون اصحاب

24 ژوئیه
«الصحبه»يعني دوستي و معاشرت و رفاقت و مصاحبت با كسي به خاطر خدا و محبت پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) و«اصحاب»به كساني گفته مي شود كه به خاطر خدا با پيامبر او حضرت محمد (صلي الله عليه و سلم) همنشيني و مجالست داشته اند و از آن بزرگوار چيزهايي شنيده و دين اسلام را از او گرفته و با سنّت او مؤنوس بوده و او را در اجرا و استقرار دين خدا ياري داده و در اين راه با مال و جان در راه خداي متعال جهاد و مبارزه كرده اند.
منهج و برنامه پيامبر بر پايه ارتباط و همراهي وهم رزمي با او و براساس تبعيّت و محبّت وصداقت و اخلاص بنا شده است.
«صحابي» از ديدگاهي محدثين:
ابن كثير گويد:«هر كس پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را در حالي كه نسبت به او مسلمان بوده ديده باشد(در حالت مسلماني پيامبر را ديده باشد)،اگر چه همراهي و مجالستش با آن حضرت زياد نبوده باشد و هر چند از او چيزي را روايت نكرده باشد،«صحابي»است
واين تعريف قول جمهور علمايان خلف و سلف است.
از ديدگاه بخاري و ابوزرعه و كساني كه اسماء صحابي را نوشته اند،مجرد رؤيت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بر «صحابي» بودن فرد كافي است.
قاضي ابوبكر باقلاني مي گويد:«هيچ اختلافي نزد اهل لغت مبني بر مشتق بودن كلمه ي«صحابي»از كلمه ي«الصحبه»نيست و اين كلمه به كسي اطلاق مي شود كه با ديگري، كم يا زياد،همنشين و همراه بوده باشد؛مثلاً گفته مي شود:صحبه شهراً و يوماً و ساعهً.يعني با او يك ماه و يك روز و لحظه اي همنشين و همراه شد.بنابراين و بر اساس لغت،هر كسي،اگر چه لحظه اي،با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) همنشين و همراه بوده باشد،صحابي است و به او «صحابي»گفته مي شود.
تعداد اصحاب و آنان كه احوالشان به ما رسيده است
بسياري از افراد پيامبر(صلي الله عليه و سلم) را ديده و با او همراه و همنشين بوده و در اين مجالست سخنان و پندها و موعظه هايي از او شنيده و بر اساس منهج او تربيت يافته اند.تعداد چنين افرادي بيش از صدهزار،مرد و زن،مي باشند.
ابوزرعه رازي(رحمة الله عليه)گويد:«پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) وفات فرمود در حالي كه تعداد كساني كه او را ديده و از او سخناني شنيده اند[و زير نظر او تربيت يافته اند]بيش از صد هزار،زن و مرد،بوده اند.همه آن ها يا به صورت مستقيم يا غير مستقيم از آن حضرت حديث روايت كرده اند
در«تبوك»سي يا چهل يا هفتاد هزار صحابي حاضر بوده و در حجه الوداع تا جايي كه چشم كار مي كرد،از تمام جوانب،صحابي ديده مي شد.امام شافعي(رحمة الله عليه)مي فرمايد:«سي هزار صحابي در مدينه و سي هزار صحابي خارج از مدينه وجود داشتند.»
از معاذ(رضي الله عنه)روايت است كه تعداد اصحاب سي هزار نفر بوده اند.
اما اصحابي كه نام و خبرشان به ما رسيده است تعدادشان به اين شماره نمي رسد.
در«الاصابه في تمييز الصحابه»تعداد دوازد هزار و دويست و هفتاد وهفت نفر ذكر شده اند.
نزد حاكم تعداد راويان حديث چهار هزار صحابه و نزد ذهبي دو هزار و در مُسند امام احمد هفتصد و هشتاد نفر بوده اند.
بر اساس آنچه ميمني گفته است،راويان احاديث صحيح مسلم و بخاري به بيش از دويست و بيست و هشت مرد و زن نمي رسد.
ابن حجر عسقلاني علت گمنام بودن و عدم ذكر بسياري از اصحاب را اعرابي (باديه نشين) بودن آن ها دانسته است و اين در حالي است كه بيشتر آن ها در حجه الوداع حاضر بوده اند. علت ديگر اين كه در آن زمان به چيزي غير از تدوين قرآن و بعد از آن تدوين سنت پيامبر(صلي الله عليه و سلم) اهتمام داده نمي شد.
در آن زمان كسي مسؤل جمع آوري نام هاي اصحاب نبوده است،دليل اين امر همان حديث كعب بن مالك (رضي الله عنه)در غزوه تبوك است[كه ذكر شد
صفات و ويژگي هاي اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در قرآن
قرآن مملوّ از ذكر فضل و اخلاق و ادب والا و شجاعت و صداقت و علوّ مقام و مكانت آن بزرگواران(رضي الله عنه)است.
به نمونه هايي در اين خصوص اشاره مي كنيم:
1. خداوند درباره اهداف والا و پاكي درونشان مي فرمايد:« لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ».«اين اموال برای فقيران مهاجرانی است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شدند در حالی كه فضل الهی و رضای او را می‏طلبند و خدا و رسولش را ياری می‏كنند و آن ها راستگويانند».(حشر/8)
2. خداوند متعال درباره صداقت و استقامت و ثبات اصحاب(رضي الله عنه)بر حق و ايمان و آراسته بودنشان بر اخلاق برجسته مي فرمايد:« مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا».«در ميان مؤمنان مردانی هستند كه بر سر عهدی كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند،بعضی پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضی ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلی در عهد و پيمان خود ندادند».(احزاب/23)
3. خداوند متعال درباره وضعيت آن ها و صفات و ويژگيهايشان در مواقع مختلفي كه برايشان پيش مي آمد و استقامت و پايداري بر اعتقادي كه داشتند، چنين مي فرمايد:
الف) در جنگ «احزاب» آن ها را به صداقت در عهد و پيمان توصيف مي كند: «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» «بر سر عهدی كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند».(احزاب/23)
ب)در جنگ«اُحد» از تقصير و كوتاهي به وجود آمده از طرف برخي از آنان گذشت مي كند: «إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ مِنكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ».« كسانی كه در روز روبرو شدن دو جمعيت با يكديگر (در جنگ احد)فرار كردند،شيطان آن ها را بر اثر بعضی از گناهانی كه مرتكب شده بودند، به لغزش انداخت و خداوند آن ها را بخشيد.خداوند، آمرزنده و بردبار است».(آل عمران /155)
ج)در «حُنين»بزرگواري آن ها را اينچنين بيان مي فرمايد:« ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ ».« سپس خداوند سكينه خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد; و لشكرهايی فرستاد كه شما نمی‏ديديد; و كافران را مجازات كرد، و اين است جزای كافران».(توبه /26)
د)در«تبوك»منّتش را بر آن ها در پذيرش توبه به خاطر تبعيت از پيامبر(صلي الله عليه و سلم) در موقعيت هاي حساس ياد آور مي شود و مي فرمايد:« لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ».«مسلماً خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجران و انصار، كه در زمان عسرت و شدت (در جنگ تبوك) از او پيروی كردند، نمود;بعد از آن كه نزديك بود دلهای گروهی از آن ها، از حق منحرف شود (و از ميدان جنگ بازگردند)،سپس خدا توبه آن ها را پذيرفت،كه او نسبت به آنان مهربان و رحيم است».(توبه/117)
4. آن ها را با صفت ايثار و فداكاري توصيف مي كند و مي فرمايد:« وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ».«و در دل خود نيازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‏كنند و آن ها را بر خود مقدم می‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند».(حشر/9)اين آيه به انصار اختصاص دارد و مهاجرين نيز چنين توصيف شده اند:« مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ ».«محمد (صلي الله عليه و سلم) فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند».(فتح/29)
در مورد ايثار و فداكاري انصار و در تبيين آيه مذكور(حشر/9)و شأن نزول آن داستاني آورده اند كه ذكرش خالي از لطف نيست:
از ابي هريره (رضي الله عنه)روايت است كه فرمود: مردي نزد رسول خدا (صلي الله عليه و سلم) آمد و عرض كرد:من فردي فقير و بينوا هستم.پيامبر(صلي الله عليه و سلم)فردي را نزد يكي از همسرانش فرستاد[تا برايش غذايي بياورد].همسرش در جواب فرمود:به خدايي كه تو را به حقّ مبعوث كرده است،در خانه چيزي جز آب نداريم.سپس نزد همسر ديگرش فرستاد،او نيز همان جمله همسر قبلش را تكرار كرد.تا اين كه همه همسران پيامبر (صلي الله عليه و سلم)تمام شدند و همه جوابي غير از اين نداشتند كه: سوگند به خدايي كه تو را به حق مبعوث كرده است چيزي جز آب نداريم.پيامبر(صلي الله عليه و سلم)فرمود:خدا به كسي رحم كند كه امشب مهماني را پذيرا باشد. مردي از انصار بلند شد و گفت:اي رسول خدا!من اين مهمان را    مي پذيرم. پس مهمان با او رفت.وقتي به خانه رسيدند مرد به زنش گفت:آيا چيزي براي خوردن داريم؟ زن در جواب گفت:تنها مقداري غذا كه آن را براي فرزندانم آماده كرده ام.مرد گفت:وقتي مهمان وارد شد چراغ را خاموش كن و چنان وانمود كن كه ما غذا خورده ايم[و بچه ها را سرگرم كن].مهمان آمد و همه نشستند و زن همان كاري را كه همسرش گفته بود انجام داد و فرزندانش را نيز سرگرم كرد تا اين كه خوابيدند،پس غذا را آورد و آن را نزد مهمان گذاشت و مهمان شروع به خوردن غذا كرد.
وقتي صبح شد پيامبر(صلي الله عليه و سلم)فرمود:«قد عجب اللهُ مِن صَنيعكما بضيفكما الليله».«خداوند از كار ديشب شما كه نسبت به مهمانتان انجام داديد بسيار خوشحال شد».پس اين آيه نازل شد:« وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» «و در دل خود نيازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‏كنند و آن ها را بر خود مقدم می‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند».(حشر/9)
در اين خصوص از حضرت عايشه (رضي الله عنه)نيز نقل است كه:« فقيري از او چيزي خواست در حالي كه او روزه بود و در منزلش چيزي جز يك قرص نان وجود نداشت.به خدمتكارش فرمود:آن قرص نان را به او بدهد.خدمتكار گفت:چيزي نداريم كه با آن افطار كني؟فرمود آن را به او بده.خدمتكار مي گويد: قرص نان را به فقير دادم.وقتي غروب شد.مرد غريبي يا[شك راوي]يكي از همسايگان غذايي از گوشت گوسفند برايمان آورد.حضرت عايشه مرا صدا زد و فرمود:از اين بخور.اين غذا بهتر از قرص ناني است كه به فقير دادي
اين نتيجه كار خدا پسندانه اي است كه انسان انجام مي دهد و سود چيزي است كه در راه خدا مي بخشد.
به راستي خداوند شتاب مي كند براي عِوض دادن و هرگز در اين راه كم نمي آورد و هرگز كمتر از مال بخشيده شده عِوض نمي دهد بلكه بيشتر از آن را مي بخشد و اين در حالي است كه اگر كسي چيزي را گم كند يا از دست بدهد[در بسياري از مواقع]گم شده اش را نمي يابد.حضرت عايشه(رضي الله عنه) با كاري كه انجام داد جزو كساني قرار مي گيرد كه خداوند آن ها را مي ستايد،زيرا با وجود احتياج شديدي كه به قرص نان موجود در خانه داشت اما ديگري را بر آن محتاج تر ديد و او را بر استفاده از آن بر خود ترجيح داد.
به راستي كسي كه چنين كند از بخل شديد نفسش در امان خواهد بود و به راستي بعد از آن به رستگاري حقيقي دست خواهد يافت و به راستي:«آنان رستگارانند.
5. خداوند متعال در برخي از آيات به طور مستقيم نام اين ايثارگران را ذكر مي كند، همچون زيد(رضي الله عنه)در اين آيه:« فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا».«هنگامی كه زيد نيازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسری تو درآورديم».(احزاب/37)
6. در برخي از آيات به طور غير مستقيم و به صورت كنايه،برخي از اصحاب را توصيف مي كند:
ايثارگراني همچون:
– ابوبكر صديق(رضي الله عنه):« وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى.الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى.وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى.إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى.وَلَسَوْفَ يَرْضَى ».«و بزودی با تقواترين مردم از آن دور داشته می‏شود.همان كس كه مال خود را (در راه خدا) می‏بخشد تا پاك شود.و هيچ كس را نزد او حق نعمتی نيست تا بخواهد (به اين وسيله) او را جزا دهد.بلكه تنها هدفش جلب رضای پروردگار بزرگ اوست.و بزودی راضی و خشنود می‏شود».(ليل21-17)و:«وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ».« اما كسی كه سخن راست بياورد و كسی كه آن را تصديق كند، آنان پرهيزگارانند».(زمر/33)و:« إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا ».«اگر او را ياری نكنيد،خداوند او را ياری كرد(و در مشكلترين ساعات، او را تنها نگذاشت)آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند،در حالی كه دومين نفر بود(و يك نفر بيشتر همراه نداشت)در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود می‏گفت:غم مخور، خدا با ماست».(توبه/40)
– علي ابن ابي طالب(رضي الله عنه):« وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا.إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا.إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا».«و غذای (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند، به مسكين‏ و يتيم و اسير می‏دهند.(و می‏گويند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام می‏كنيم، و هيچ پاداش و سپاسی از شما نمی‏خواهيم.ما از پروردگارمان خائفيم در آن روزی كه عبوس و سخت است».(انسان10-8 )
– صهيب رومي(رضي الله عنه) [يا علي بن ابي طالب] (رضي الله عنه):« وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ».«بعضی از مردم (با ايمان و فداكار)،جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».(بقره/207)
7. از جمله كساني كه در قرآن مدح شده و با نيكي از آنان ياد شده است،مهاجرين مي باشند.خداوند درباره آنان مي فرمايد:« لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ».«اين اموال برای فقيران مهاجرانی است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شدند در حالی كه فضل الهی و رضای او را می‏طلبند و خدا و رسولش را ياری می‏كنند و آن ها راستگويانند».(حشر/8)
و بعد از مهاجرين،از انصار نيز يادي مي شود و آن ها نيز با صفات نيك اينچنين وصف مي شوند:«وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».«و برای كسانی است كه در اين سرا (سرزمين مدينه) و در سرای ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانی را كه به سويشان هجرت كنند دوست می‏دارند، و در دل خود نيازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‏كنند و آن ها را بر خود مقدم می‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند،[همانا] كسانی كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‏اند رستگارانند».(حشر/9)
صفات و ويژگي هاي اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)در تورات و انجيل
اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در كتاب هاي آسماني گذشته چون تورات و انجيل با اوصافي بهتر از آنچه انسان مؤمن با آن توصيف مي شود،وصف شده اند.
اوصاف آنان چنين آمده است:آنان افرادي هستند كه نسبت به كفّار بسيار شديد و نسبت به هم بسيار مهربانند.آنان كساني هستند كه در بارگاه ملكوتي خداوند بسيار اهل ركوع و سجود هستند.آنان كساني هستند كه فضل و كرم و رضايت و خشنودي خداوند را مي جويند و در چهره هايشان اثر سجده نمايان است.
به راستي تمامي اين صفات در اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم)وجود داشتند: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا».«محمد (صلي الله عليه و سلم) فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.پيوسته آن ها را در حال ركوع و سجود می‏بينی در حالی كه همواره فضل خدا و رضای او را می‏طلبند.نشانه آن ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است.اين توصيف آنان در تورات است.اما توصيف ايشان در انجيل اين است كه آن ها همانند زراعتی كه جوانه‏های خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پای خود ايستاده است و بقدری نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتی وامی‏دارد.اين برای آن است كه كافران را به خشم آورد (ولی) كسانی از آن ها را كه ايمان آورده و كارهای شايسته‏ انجام داده‏اند،خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمی داده است».(فتح/29)
از صفات ديگر آن ها كه در تورات و انجيل مذكور است اين كه آنان پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم)را بسيار محترم مي شمارند و او را بسيار بزرگ مي دانند پس او را ياري مي دهند و از او و تعاليم و راه و روش و احكام و آموزه هاي كتابي كه بر او نازل شده،تبعيت مي كنند.پس خداوند به خاطر اين تبعيت،آنان را به رحمت و مغفرت و خير دنيا و آخرت وعده مي دهد.خداوند در اين زمينه مي فرمايد:« وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ.الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».« و رحمتم همه چيز را فراگرفته و آن را برای آن ها كه تقوا پيشه كنند و زكات را بپردازند و آن هايي كه به آيات ما ايمان می‏آورند، مقرر خواهم داشت.همآن ها كه از فرستاده (خدا)،پيامبر«امی‏» پيروی می‏كنند، پيامبری كه صفاتش را، در تورات و انجيلی كه نزدشان است،می‏يابند،آن ها را به معروف دستور می‏دهد، و از منكر باز ميدارد،چيزهاي پاك را برای آن ها حلال می‏شمرد، و ناپاكي ها را تحريم می كند و بارهای سنگين و زنجيرهايی را كه بر آن ها بود[از دوش و گردنشان] بر می‏دارد، پس كسانی كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نوری كه با او نازل شده پيروی نمودند، آنان رستگارانند».(اعراف/157-156)
اصحاب و برتري درجات آن ها نسبت به هم
خداوند متعال در قرآن از عدالت و فضل و مقام و منزلت والاي اصحاب ياد كرده و خشنوديش را نسبت به آن ها بيان فرموده است.بعد از قرآن ذكر اين عدالت و فضل و منزلت در سنّت پاك و مطهر پيامبر بزرگوار(صلي الله عليه و سلم)آمده است.
به نمونه هايي از اين آيات و احاديث اشاره مي كنيم:
1. خداوند مي فرمايد:« وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ».«پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانی كه به نيكی از آن ها پيروی كردند، خداوند از آن ها خشنود گشت، و آن ها (نيز) از او خشنود شدند و باغهايی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جاری است; جاودانه در آن خواهند ماند و اين است پيروزی بزرگ».(توبه/100)
خداوند متعال از سابقين نخستين از مهاجرين و انصار وكساني كه به نيكي از آن ها تبعيت كرده اند خشنود و راضي شده و اين را اعلان فرموده است.
همانا بندگان مخلص خدا مشمول رضوان و مغفرت بي منتهاي پروردگار هستند و اين فرموده خداوند تاكيدي است بر اين مطلب:« فَإِن تَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ ».«خداوند (هرگز) از جمعيت فاسقان راضی نخواهد شد».(توبه/96)
2. خداوند متعال مي فرمايد:« لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا».«خداوند از مؤمنان – هنگامی كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند- راضی و خشنود شد،خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود می‏دانست از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزی نزديكی بعنوان پاداش نصيب آن ها فرمود».(فتح/18)
اگر چه درجات اصحاب در فضل و برتري نسبت به هم متفاوت است اما اين تفاوت هرگز منجر به تجريح و طعن و عيب گرفتن بر هيچ يك از آنان نمي شود و هرگز بهانه اي در اين خصوص نخواهد بود. با وجود تثبيت فضل و منزلت همه آن ها نسبت به غير خود،برتري و فضل آناني كه در ايمان بر بقيه سبقت گرفته اند بيشتر است.سابقين نخستين از مهاجرين و انصار و كساني كه به نيكي از آنان تبعيت كردند در فضل و برتري سرآمد سايرين هستند.
آنان كه قبل از فتح مكّه انفاق جان و مال كردند و در راه خدا مبارزه و جهاد نمودند،مقامشان والاتر از آناني است كه بعد از فتح مكّه انفاق و مبارزه كردند،هر چند به همه آنان وعده نيك و مغفرت خداوند داده شده است:«لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ».«كسانی كه قبل از فتح(فتح مكه)انفاق كردند و جنگيدند،با كسانی كه پس از فتح انفاق كردند،يكسان نيستند.آن ها بلند مقام تر از كسانی هستند كه بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد كردند و خداوند به هر دو وعده نيك داده و خدا به آنچه انجام می‏دهيد آگاه است».(حديد/10)
اصحاب«بدر»به خاطر جهاد و سبقت در اسلام و ايمانشان نسبت به ديگران فضل و برتري دارند:« وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».« خداوند شما را در «بدر» ياری كرد (و بر دشمنان پيروز ساخت)در حالی كه شما (نسبت به آن ها)، ناتوان بوديد.پس،از خدا بپرهيزيد،تا شكر نعمت او را بجا آورده باشيد». (آل عمران/123)
پيامبر (صلي الله عليه و سلم)در مورد اصحاب بدر مي فرمايد:«و ما يدريك لعل الله أن يكون قد اطلع علي أهل بدر فقال:إعملوا ما شئتم فقد غفرت لكم».«تو چه مي داني شايد خداوند بر اهل بدر آگاه بوده است كه فرموده است:انجام دهيد آنچه مي خواهيد چرا كه شما را بخشيدم»(يعني خدا قطعاً بر اهل بدر آگاه بوده است كه خطاب به آن ها فرموده است
اصحاب«بيعت رضوان»نيز در فضل وبرتري بر غير خود پيشي گرفته اند.خداوند در مورد آن ها مي فرمايد:« لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا ».«خداوند از مؤمنان – هنگامی كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند- راضی و خشنود شد.خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود می‏دانست، از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزی نزديكی بعنوان پاداش نصيب آن ها فرمود».(فتح/18)
اصول تعامل با اصحاب(رضي الله عنه)
وظيفه آيندگان نسبت به اصحاب همان چيزي است كه خداوند فرموده است:«وَ الَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ».«(همچنين) كسانی كه بعد از آن ها( بعد از مهاجران و انصار)آمدند و می‏گويند:«پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشی گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حسد و كينه‏ای نسبت به مؤمنان قرار مده.پروردگارا، تو مهربان و رحيمی».(حشر/10)
سعد بن ابي وقاص(رضي الله عنه)در مورد اين آيه فرمود:«مردم داراي سه درجه هستند،دو درجه از آن ها تمام شده و يك درجه مانده است.بر شماست كه سعي و تلاش كنيد از اين مقام و موقعيت استفاده كنيد و خود را مشمول اين درجه كنيد و سپس اين آيه را قرائت فرمود:«لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ …».(حشر/8) سپس فرمود:يكي از اين درجات درجه مهاجرين است كه تمام شد.سپس اين آيه را قرائت فرمود:«وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ …».(حشر/9)و گفت:يكي ديگر از اين درجات درجه انصار است كه آن هم تمام شد.سپس ادامه داد و آيه بعدي را قرائت فرمود:«وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ».(حشر/10) و گفت:اين منزلت و مقام تا قيام قيامت باقي است،پس سعي كنيد جزء اين افراد باشيد.
واجب آيندگان نسبت به سلف صالح خود همان چيزي است كه سعد ابن ابي وقاص به آن اشاره كرد.خوشا به تابعين كه اين آيه شامل حالشان شد و خداوند از امام شاطبي راضي باد آنگاه كه در منظومه ي«حرز الاماني»چنين سرود:
«جزي الله بالخيرات عنا أئمه لنا نقلوا القرآن عذباً و سلسلاً»
«خداوند پاداش و جزاي نيك به امامان پيش از ما بدهد كه قرآن را سليس و روان براي ما نقل كردند»
و امام سخاوي(رحمة الله عليه)در شرح اين بيت چه زيبا فرمود:«چنين دعايي وظيفه آيندگان براي گذشتگان است.چنين دعايي فضل و بزرگي آنان را به ياد مي آورد و دليل بر محبّت آن هاست زيرا دعا نتيجه و ثمره محبّت است.روزي فردي از پيامبر(صلي الله عليه و سلم)در مورد وقوع قيامت پرسيد.پيامبر(صلي الله عليه و سلم)در جواب فرمود:براي آن روز چه آماده كرده اي؟جواب داد:[اي رسول خدا!]نماز و روزه و صدقات زيادي آماده نكرده ام امّا خدا و رسول خدا را بسيار دوست دارم (محبت خدا و رسول خدا را آماده كرده ام).پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمود:«المرء مع من أحب».«هر كس با محبوبش است(محشور خواهد شد
خداوند در آيه: «و الذين جاءوا من بعدهم…».(حشر/10) به پيامبرش(صلي الله عليه و سلم) امر مي كند كه جواب نيكي را با دعا پاسخ دهد و او را اينچنين تربيت     مي كند. راستي چه معروف و چه كار نيكي بهتر و بزرگ تر از اين كه علمايان ما دين را به ما رسانده اند.آن ها شبانه روز تلاش كردند ومال و جانشان را در راه حفظ شريعت خدا و دفاع از كتاب خدا و ابطال باطل و نابودي گمراهان تقديم كردند تا اين دين بدون تحريف و تبديل و سالم به دست ما برسد،هر چند خداوند خود نورش را به انجام خواهد رساند و اين وعده ايست خلاف ناپذير.
اين علما بودند كه هر مسئله مشكلي را براي ما توضيح دادند و شرح كردند و با اين كار راه را بر مبتدعان و منحرفان تنگ كردند.و اين را پيامبر(صلي الله عليه و سلم) شهادت مي دهد آنگاه كه مي فرمايد:«در ميان آيندگان كساني هستند كه از اين دين محافظت مي كنند و آن را به ديگران انتقال مي دهند و با اين كار مانع تحريف آن و تعدي مفسدان به آن مي شوند
صاحب«التحرير و التنوير» در تفسير اين آيه(حشر/10) ضمن اين كه رعايت ادب نسبت به كساني كه بعد از مهاجرين و انصار آمده اند را يك واجب مي داند،چنين مي گويد:«اين ها از خداوند خواستند كه دلهايشان را نسبت به مهاجرين و انصار از غل و حسد و كينه پاك گرداند.زيرا آن ها ياران پيامبر(صلي الله عليه و سلم) بودند و برخي با هجرت و برخي با نصرت بر ديگران برتري داده شده اند.خداوند براي كساني كه بعد از آن ها آمده اند و از اجر و پاداش و مقام و منزلت هجرت و نصرت برخوردار نبوده اند،مقام و منزلت دعا براي مهاجرين و انصار و طلب مغفرت براي آنان و قرار دادن محبّت آن ها در دلهايشان و زدودن بغض و كينه نسبت به آن ها را وسيله اي براي بهرمند شدن از اجر و پاداش مهاجرين و انصار قرار داده است[تا با اين كار در صف گذشتگان صالح قرار گيرند. ]
اين آيه اشاره ايست بر اين كه بر مسلمانان است كه گذشتگان صالح خود را به نيكي ياد كنند و محبّت مهاجرين و انصار را در دل داشته باشند و آن ها را با احترام ياد كرده و بزرگ بشمارند.
امام مالك(رحمة الله عليه)گويد:«هر كس نسبت به يكي از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم) بغض و كينه داشته باشد هرگز در فيء مسلمانان حقي ندارد سپس اين آيه را تلاوت فرمود:«و الذين جاءوا من بعدهم..».(حشر/10)
اما در مورد آنچه بين حضرت عايشه و حضرت علي(رضي الله عنه) و بين حضرت علي و معاويه درگرفت بايد گفت:هر دو طرف درگير نيتي جز ياري دادن و نصرت حق (دين خدا) نداشته اند.بنابراين هيچ بهانه اي براي تعدي به شخصيت آن ها نيست.آنچه در اين زمينه برما واجب است سكوت و عدم زنده كردن و شعله ور نمودن اين درگيريهاست،اگر چه وجود آن درگيريها و اختلافات باعث مكدر شدن روابط آن بزرگان و تألم خاطر آن ها شد اما هرگز جايز نيست آيندگان كه جزو هيچكدام از گروهاي درگير نبوده و اصلاً شاهد ماجرا نبوده اند دخالت كرده و اظهار نظر كنند و حكم بر عليه گروهي و به نفع گروه مقابل صادر كنند.انجام چنين كاري جز حماقت و تعصب جاهلانه نيست و نخواهد بود و چيزي جز ضربه زدن به پيكر امّت محمدي در پي نخواهد داشت
يكي از نمونه هاي بسيار زيبا در تعامل با اصحاب و تابعين آن ها،همان چيزي است كه از يحيي بن حارث ذماري نقل شده است.ايشان مي گويد:«به واثله بن اسقع برخورد كردم.به او گفتم با اين دستت با پيامبر(صلي الله عليه و سلم)بيعت كردي؟گفت:بله.گفتم:اين دستت را به من بده تا آن را ببوسم.او دستش را به سوي من دراز كرد من هم آن را بوسيدم.
از نمونه هاي بسيار جالبي كه دال بر بزرگي اصحاب دارد،استجابت دعاي آن بزرگواران است.
از عقبه بن نافع مهري(رضي الله عنه)وارد است كه وقتي خواست حدود قيروان را مشخص مي كند به جنگل پر از درخت نگاه كرد و خطاب به يارانش گفت:مي خواهم اينجا را حدود قرار دهم تا سواران دشمن نتوانند ضربه اي به شهر بزنند،زيرا اينجا وسط اين سرزمين است.سپس دستور دادكه پايگاهي در آنجا بسازند. عرض كردند:اينجا جنگلي است كه حيوانات درنده زيادي دارد و ما از جان خود بيمناكيم.عقبه مستجاب دعا بود.در ميان لشكرش اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم) را جمع كرد.تعداد اصحاب به هجده نفر رسيد. سپس رو به جنگل كرد و گفت:اي حشرات و اي درندگان! بدانيد كه ما اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)هستيم، پس از اينجا برويد زيرا ما مي خواهيم اينجا بمانيم.از اين به بعد هر كدام از شما را يافتيم مي كشيم.
در آن روز مردم چيز عجيبي ديدند.آن ها درندگان و مارهاي گزنده و سمي را ديدند كه گروه گروه كوچ مي كنند و آنجا را ترك مي كنند.همين امر باعث شد كه بسياري از بوميان مسلمان شوند و به مدت چهل سال در آنجا كسي نه ماري ديد و نه عقربي مشاهده كرد.
وقتي عقبه بن نافع(رضي الله عنه)دانشگاه قيروان را تاسيس كرد برخي از لشكريانش را جمع كرد و در شهر دوري زد و اين دعاي مشهورش راخواند:«خدايا اين دانشگاه را پر از علم و فقه گردان و عمرش را طولاني كن و هميشه آن را آباد نگه دار و اسلام را به وسيله آن عزّت ببخش و آن را از ظلم و چپاول و تجاوز ظالمين محفوظ دار».
مسلمانان هميشه ديگران را به متخلّق شدن به اخلاق پيامبر(صلي الله عليه و سلم)و اين كه گذشتگانشان را با نيكي ياد كنند و هرگز نسبت به آن ها سوظن نداشته باشند، توصيه مي كنند.اين همان چيزي است كه پيامبر(صلي الله عليه و سلم) مسلمانان را به آن توصيه مي فرمود:«اذكروا محاسن موتاكم و كفوا عن مساويهم».«نيكي هاي مردگانتان را بازگو كنيد و از بديهايشان و ذكر آن ها خوداري كنيد.
حديثي كه حضرت عايشه(رضي الله عنه)روايت مي كند تاييدي است بر حديث قبل.ايشان مي گويند:پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمود:«لا تسبوا الأموات فإنهم قد أفضوا إلي ما قدموا».«هرگز به مردگان دشنام ندهيد زيرا آن ها به سوي آنچه انجام داده اند و پيش از خود فرستاده اند رفته اند(و جزاي آن را دريافت خواهند كرد.
از ابن عباس(رضي الله عنه)چنين روايت است:«مردي از انصار دشنامي به پدر عباس داد و با اين كار او را عصباني كرد.عباس ضربه اي به او زد.قوم دشنام دهنده جمع شده و خطاب به عباس گفتند:به خدا سوگند تو را خواهيم زد.پس دست به صلاح شدند.اين خبر به پيامبر(صلي الله عليه و سلم) رسيد.پيامبر(صلي الله عليه و سلم) به مسجد آمد و بالاي منبر رفت و فرمود:اي مردم كدام يك از اهل زمين نزد خدا محترم تر و گرامي ترين است؟جواب دادند:تو اي رسول خدا.پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمود:عباس عموي من است و من برادر زاده او هستم.پس هرگز با دشنام دادن به مردگانتان زندگانتان را اذيت ندهيد.طرف دعوا نزد پيامبر(صلي الله عليه و سلم) آمدند و گفتند:اي رسول خدا! از خشمت به خدا پناه مي بريم.
وقتي كه وضعيت دشنام دادن و طعنه زدن به كساني كه قبل از اسلام بوده و  مرده اند اينچنين است كه بيان شد،وضعيت طعنه زدن و ناسزا گفتن به اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)چگونه خواهد بود؟
وقتي پيامبر(صلي الله عليه و سلم)از يكي از يارانش به خاطر ناسزا گفتن به همراه ديگرش ناراحت مي شود،همانطور كه در مورد عبدالرحمن بن عوف و خالد بن وليد پيش آمد،پس حال و وضعيت گروهي كه بعد از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)آمده و هيچ بهره اي از صحبت و همنشيني با او(صلي الله عليه و سلم)نداشته اند و به ياران پيامبر دشنام مي دهند و آن ها را لعن مي كنند،چگونه خواهد بود؟اينجاست كه معني اين كلام زيباي پيامبر(صلي الله عليه و سلم)را درك مي كنيم كه فرمود:«إذ ذكر أصحابي فأمسكوا».«هرگاه به بدي يادي از ياران من شد شما سكوت اختيار كنيد.
حداقل حقّي كه اصحاب بر گردن ما دارند اين است كه هميشه از فضايل و بزرگيشان ياد كنيم و از درگيري ها و اختلافات و جنگهايي كه بين آن ها رخ داده است سخني نگوييم.هر كس چنين نكند به راستي كوته فكر است و هرگز اصحاب را نشناخته است.در اين خصوص اين را نيز بايد گفت:آنچه از اصحاب صادر شده و اشتباه بوده است اجتهادي بيش نبوده و اين اجتهاد در نهايت اخلاص و براي نصر و ياري حق و دين خدا انجام گرفته است.كسي كه زبان به ناسزاگويي اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)و سلف صالح مي گشايد بايد بر خود بترسد كه از صراط مستقيم منحرف شود و بر اوست كه قيامت و دادگاه خداوند را به ياد بياورد و اين آيه را تلاوت كند:«وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا».«و (در آن روز) همه چهره‏ها در برابر خداوند حی قيوم، خاضع می‏شود و مايوس (و زيانكار) است آن كه بار ستمی بر دوش دارد».(طه/111).
در قديم و عصر حاضر نيز تعصبات حزبي و مذهبي،در مورد آنچه بيان شد،چه زشت عمل كرده و مي كنند و برخي از مسايل اجتهادي را به ميدان جنگ و نبرد عليه يكديگر تبديل كرده اند و حق را تنها در چيزي مي بينند كه خود بر آنند و هرگز نه تنها حقي را براي مخالفانشان قايل نيستند عذر آن ها را نيز نمي پذيرند،بلكه هميشه تلاش مي كنند با روشهاي حزبي،ديگران و مخالفنشان را بكوبند و آن ها را تحقير كنند و نكات ضعفشان را بزرگ جلوه دهند.
آنچه بيان شد تاكيدي بر اين مطلب است كه عدالت اصحاب يك امر مسلّم است اگر چه از برخي اشتباهاتي روي داده باشد.ويژگي منحصر به فرد آن ها همراه و همنشين بودن با پيامبر است،مقام و منزلتي كه خداوند به هركس كه بخواهد مي بخشد.
جامع ترين وصيّت و سفارش
مسلمانان شايسته است نسبت به همه اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)به ويژه اهل بدر و بيعت رضوان و سابقين نخستين از مهاجرين و انصار كه شُرف صحبت و همنشيني با پيامبر(صلي الله عليه و سلم)نصيب حالشان شده و خداوند از آن ها راضي شده است،حسن ظن داشته و آنگونه كه شايسته آن هاست مؤدبانه با ياد و نامشان برخورد شود و جز به نيكي و با بهترين الفاظ ذكري از آن ها نشود و اگر رأي و نظر يكي از آن ها با رأي و نظر ديگري موافق نبود هرگز جايز نيست مورد طعن قرار گيرند و شخصيّت آن ها و پيروانشان زير سؤال برود،تا با دلي پاك و قلبي سليم پروردگار حكيم را ملاقات كنيم و به رحمت او اميدوار باشيم و سرانجامي نيك داشته باشيم.
خاتمه
يقين به عدالت و فضل و برتري اصحاب يكي از نشانه هاي ايمان به پيامبر خداست،همانطور كه طعن در عدالت اصحاب يكي از نشانه هاي نفاقي است كه باب فتنه و آشوب در دين را خواهد گشود و ترس خروج از دايره آن مي رود.
آيات قرآن و احاديث پيامبر(صلي الله عليه و سلم)و حيات پر خير و بركت آن بزرگواران(رضي الله عنه)شاهداني بر فضل و برتري اصحاب نسبت به سايرين هستند.امّا در مورد اختلافات و درگيري هايي كه بين آن بزرگواران اتفاق افتاده است و مورخان،علي رغم تعصبات و تعلقات مذهبي و جريانات سياسي كه داشته اند، آن ها را بيان كرده اند و بسياري از آن ها نيز درست نمي باشد،بايد گفت:آنچه بر ماست اين است كه نسبت به همه آن بزرگواران حسن ظن داشته باشيم و آن ها را از باب اجتهاد و رأي بدانيم كه مغفرت شامل حال كساني خواهد بود كه در اين اجتهاد به خطا رفته باشند.
اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)كساني بوده اند كه روزشان را با روزه و شبهايشان را با بيداري و قيام به سربرده اند،و اين چيزي است كه قرآن بر آن شهادت       مي دهد و چه شهادتي بالاتر از شهادت قرآن:« كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ.وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ».«آن ها كمی از شب را می‏خوابيدند.و در سحرگاهان استغفار می‏كردند».(ذاريات/18-17)
و آن ها را توصيف مي كند و چه توصيفي بالاتر و زيباتر از توصيف قرآني:«هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ».«او اهل تقوا و اهل آمرزش است».(مدثر/56)
شما را به خدا بپرهيزيد،شما را به خدا بپرهيزيد از اين كه نسبت به اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم) دچار تعرض شويد زيرا چنين امري منجر به ايجاد فتنه  مي شود و سرانجام و عواقب ناگواري در پي خواهد داشت و پناه به خدا از اين كه انسان مشمول چنين آيه اي شود:« فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ».«پس آنان كه فرمان او را مخالفت می‏كنند، بايد بترسند از اين كه فتنه‏ای دامنشان را بگيرد، يا عذابی دردناك به آن ها برسد».(نور/63)
منبع : اصلاح وب

مقام صحابه در نصوص قرآن کریم

23 ژوئیه
1) «کنتم خير أُمة أُخرِجت للناس» « و شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شده اند » ( سوره ی آل عمران آیه ی 110)
2) « وکذلک جعلناکم أُمة وسطا لتکونوا شهداء علي الناس» « همان گونه ( که قبله شما، یک قبله میانه است ) شما را نیز، امت میانه اى قرار دادیم (در حد اعتدال ، میان افراط و تفریط ، ) تا بر مردم گواه باشید » ( سوره ی بقره آیه ی 143)
مخاطبان اصلی و مصداق اولی این هر دو آیه صحابه کرام (رض) هستند . اگر چه سایر امت نیز می توانند بر حسب اعمال خود در آن داخل شوند ، ولی مصداق صحیح این هر دو آیه بودن صحابه ی کرام به اتفاق مفسرین و محدثین ثابت است .
3) « محمد رسول اللّه والَّذين معه أَشدَّاء علي الکفّارِ رحماء بينهم تراهم رکعاً سجّدا يبتغون فضلا من اللّه ورِضوانا سيماهم في وجوههم من أثرِ السّجود » « محمد( ص )فرستاده خداست ، و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند،مپیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند،نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است »
عامه ی مفسرین ، امام قرطبی و … گفته اند که جمله ی « والّذين معه »عمومیت دارد و در مفهوم ، کلیه ی گروه صحابه کرام (رض) داخل است و در آن تعدیل و تزکیه و مدح و ثناء تمام صحابه کرام (رض) از جانب مالک کائنات (جل) آمده است .
4) « يوم لا يخزِي اللّه النّبيّ والّذين آمنوا معه » «  در آن روزى که خداوند پیامبر و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار نمى کند » ( سوره ی تحریم آیه ی 8)
در مفهوم « والَّذين آمنوا معه » همه ی صحابه داخل اند .
5) « والسّابِقون الْأوّلون من المهاجرِين والْأْصارِ والّذين اتّبعوهم بإحسان رضي اللّه عنهم ورضوا عنه وأعدّ لهم جنَّات تجرِي تحتها الْأنهار » « پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند،خداوند از آنها خشنود گشت ، و آنها ( نیز ) از او خشنود شدند،و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته ، که نهرها از زیر درختانش جارى است » ( سوره ی توبه آیه 100)
در این آیه ذکر دو گروه به میان آمده است . یکی سابقین اولین و دوم کسانی که بعدا ایمان آوده اند و درباره ی آن هر دو گروه این اعلام صادر شده است که خداوند متعال از آن ها راضی است و آنان نیز از او رضامندند و برای آنان مقام با دوام بهشت مقرر شده است که در آن جا همه ی صحابه ی کرام داخل هستند .
در پاسخ به این سوال که از میان مهاجرین و انصار ، سابقین اولین چه کسانی هستند در ذیل تفسیر همین آیه ، ابن کثیر در تفسیر خود و ابن عبدالبر در مقدمه ی استیعاب با سند دو قول نقل کرده اند . یکی این که سابقین اولین کسانی هستند که با رسول اکرم (ص) به جانب هر دو قبله یعنی بیت الله و بیت المقدس نماز خوانده اند .
خلاصه ی این قول این است که پیش از تحویل قبله از بیت المقدس به سوی بیت الله که در سال دوم هجری به وقوع پیوست کسانی که مسلمان شده و شرف صحابی بودن را دریافته اند از سابقین اولین هستند .
دوم این که کسانی که در « بیعت رضوان » یعنی در واقعه « صلح حدیبیه » که در سال ششم هجری واقع واقع شده است شریک بوده اند از سابقین اولین هستند . این قول از امام شعبی روایت شده است ( ابن کثیر ، استیعاب )
قرآن کریم درباره صحابه ای که در موقع حدیبیه زیر درخت با رسول اکرم (ص) بیعت کرده اند ، اعلان عام فرموده است « لقد رضي اللّه عن المؤمنين إِذ يبايِعونک تحت الشّجرة » « خداوند از مومنان — هنگامى که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند — راضى و خشنود شد » ( سوره فتح آیه ی 18) به همین جهت نام این بیعت ، « بیعت رضوان » قرار گرفت و در حدیث از جابر بن عبدالله مروی است که رسول الله (ص) فرمود : « لا یدخل النار احد ممن بایع تحت الشجره » ( ابن عبدالبر بسنده فی الاستیعاب ) « در دوزخ نخواهد رفت احدی از کسانی که در زیر درخت بیعت کردند »
عده ای این شبهه را روشن می کنند که از طرف ملحدین به این نحو مطرح می شود » این اعلامیه های قرآن مربوط به آن روز هایی است که حالات آن ها درست بوده ، بعدا (العیاذ بالله) حالات آن ها خراب شد لذا آن ها دیگر استحقاق و ارزش این انعام و اکرام را ندارند «
نعوذ بالله منه ، زیرا نتیجه ی این شبهه خبیثه این طور بر می آید که (معاذ الله) خداوند متعال در آغاز امر به علت ندانستن انجام آن ها و به سبب بی خبری از عاقبت کارشان راضی و خشنود شده بود و بعدا » این حکم عوض شد » نعوذ بالله منه
6) « قل هذه سبيلي أَدعوا إِلي اللّه علي‏ بصيرة أنا ومن اتّبعني » « بگو  :این راه من است !من و پیروانم ، با بصیرت کامل ،همه مردم را به سوى خدا دعوت مى کنیم . » ( سوره ی یوسف آیه 108)
ظاهر است که کلیه صحابه کرام تابع و متیع رسول الله (ص) بودند . لذا همه در این مفهوم داخل هستند .
7) « ثمّ أَورثنا الکتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لّنفسه ومنهم مّقتصد ومنهم سابق بالخيرات بإذن اللَّه ذلک هو الفضل الکبير   » « سپس این کتاب ( آسمانى ) را به گروهى از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم ، (اما ) از میان آنها عده اى بر خود ستم کردند، و عده اى میانه رو بودند،و گروهى به اذن خدا در نیکیها ( از همه )پیشى گرفتند ، و این ، همان فضیلت بزرگ است. » ( سوره فاطر آیه ی 32 )
در این آیه صحابه کرام (رض) را بندگان منتخب و برگزیده قرار داده است و بعدا یک قسم از آن ها کسانی عنوان شده اند که به اصطلاح قرآن بر نفس خود ظلم کننده هستند . معلوم شد که اگر از یک صحابی در یک موقعی گناهی هم صادر شده است آن معاف شده است وگرنه او را در ردیف بندگان برگزیده ذکر نمی فرمود ..
و بدیهی است که وارثان اولی کتاب یعنی قرآن و کسانی که به آن ها این کتاب داده شده است صحابه کرام (رض) هستند که بنا به نص قرآن بندگان برگزیده و منتخب الله هستند .
8) در سوره ی حشر خداوند متعال تمام مسلمانان موجود در زمان رسالت و مسلمانان آینده را به سه طبقه (گروه) تقسیم کرده و ذکر فرموده است :
اول ؛ مهاجرین که در باره ی آنان این حکم قطعی صادر شده فرموده است : « أُولئک هم الصَّادقون   » « اینان راستان هستند » ( سوره حشر آیه 8)
دوم ؛ تنصار که پس از ذکر صفات و فضائل آن ها ، قرآن کریم اعلان فرموده است : « فأولئک هم المفلحون   » « پس اینان رستگارانند. » ( سوره ی حشر آیه 9)
سوم ؛ کسانی هستند که بعد از مهاجرین و انصار تا قیامت در دنیا خواهند آمد . درباره ی آنان فرمود : « والّذين جاءوا من بعدهم يقولون ربّنا اغفر لنا ولإخواننا الّذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلّا للَّذين آمنوا » « (همچنین )کسانى که بعد از آنها (بعد از مهاجران و انصار) آمدند و مى گویند  :پروردگارا ! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز، ودر دلهایمان حسد و کینه اى نسبت به مومنان قرار مده » ( سوره حشر آیه 10)
در تفسیر این آیه حضرت ابن عباس (رض) فرموده است که خداوند متعال به تمام مسلمانان دستور داده است که در حق تمام صحابه ی مهاجرین و انصار استغفار کنند و این دستور را در حالی داده است که خداوند متعال می دانست که آن ها با هم جنگ و مقاتله خواهند کرد . علماء گفته اند از این آیه معلوم شد که بعد از صحابه کرام (رض) آن شخصی که با صحابه کرام (رض) محبت نداشته باشد و در حق آن ها دعای خیر نکند ، در اسلام هیچ مقام و سهمی ندارد .
9)  « ولکنّ اللّه حبّب إليکم الإيمان وزيّنه في قلوبکم وکرّه إليکم الکفر والفسوق والعصيان أولئک هم الرّاشدون   . فضلا من اللَّه ونعمة واللّه عليم حکيم   »  « ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده ، و( بعکس)کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است ، کسانى که داراى این صفاتند هدایت یافتگانند. (و این براى شما بعنوان ) فضل و نعمتى از سوى خداست ، و خداوند دانا و حکیم است » ( سوره ی حجرات آیات 7 و 8 )
در این آیه نیز بلا شک درباره ی صحابه کرام (رض) اعلان شده است که خداوند در دل های آنان محبت ایمان و نفرت کفر و فسق و معاصی را به وجود آورده است .
در این جا مقصود استیعاب کلیه آیات وارده در مورد فضائل صحابه (رض) نیست . برای ثابت کردن مقام و رتبه ی آنان دو آیه ی اول کافی است که از آن ها مقبول عند الله بودن و راضی بودن خداوند از آن ها و سرفراز بودن آن ها از نعمت های ابدی و جاودان بهشت ثابت است .
در این جا این مطلب را باید پیش نظر قرار داد که این فرمایشات از همان ذات بر حقی است که خالق همه ی کائنات است و قبل از پیدایش هر انسان از هر تنفس و هر نقل و حرکت و از تمام اعمال خوب و بدی که از وی به وقوع خواهد آمد واقف و آگاه است بنابراین خوش خبری و بشارتی که در مورد رضا کامل خود از صحابه و جنتی بودن برای آنان داده است با علم و آگاهی و توجه به همه ی آن وقایعی بوده است که برای هر فردی از آنان در زمان رسالت رسول خدا (ص) پیش می آمد یا بعد از آن دوره ی پاک برای آنان می خواست پیش بیاید و با توجه به اعمالی که از آنان می خواست سر زده شود بوده است
حافظ ابن تیمیه در کتاب » الصارم المسلول علی شاتم الرسول (ص) » می فرماید : خداوند از همان بنده ای می تواند راضی شود که درباره ی او می داند که تا آخر عمرش موجبات رضا و خشنودی را انجام می دهد و هرکسی که خداوند از وی راضی شود سپس هیچ گاه از او ناراضی نخواهد شد .
منبع: کتاب عقاید اهل سنت