بایگانی | سایر اصحاب RSS feed for this section

بحثی پیرامون اصحاب

24 ژوئیه
«الصحبه»يعني دوستي و معاشرت و رفاقت و مصاحبت با كسي به خاطر خدا و محبت پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) و«اصحاب»به كساني گفته مي شود كه به خاطر خدا با پيامبر او حضرت محمد (صلي الله عليه و سلم) همنشيني و مجالست داشته اند و از آن بزرگوار چيزهايي شنيده و دين اسلام را از او گرفته و با سنّت او مؤنوس بوده و او را در اجرا و استقرار دين خدا ياري داده و در اين راه با مال و جان در راه خداي متعال جهاد و مبارزه كرده اند.
منهج و برنامه پيامبر بر پايه ارتباط و همراهي وهم رزمي با او و براساس تبعيّت و محبّت وصداقت و اخلاص بنا شده است.
«صحابي» از ديدگاهي محدثين:
ابن كثير گويد:«هر كس پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را در حالي كه نسبت به او مسلمان بوده ديده باشد(در حالت مسلماني پيامبر را ديده باشد)،اگر چه همراهي و مجالستش با آن حضرت زياد نبوده باشد و هر چند از او چيزي را روايت نكرده باشد،«صحابي»است
واين تعريف قول جمهور علمايان خلف و سلف است.
از ديدگاه بخاري و ابوزرعه و كساني كه اسماء صحابي را نوشته اند،مجرد رؤيت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بر «صحابي» بودن فرد كافي است.
قاضي ابوبكر باقلاني مي گويد:«هيچ اختلافي نزد اهل لغت مبني بر مشتق بودن كلمه ي«صحابي»از كلمه ي«الصحبه»نيست و اين كلمه به كسي اطلاق مي شود كه با ديگري، كم يا زياد،همنشين و همراه بوده باشد؛مثلاً گفته مي شود:صحبه شهراً و يوماً و ساعهً.يعني با او يك ماه و يك روز و لحظه اي همنشين و همراه شد.بنابراين و بر اساس لغت،هر كسي،اگر چه لحظه اي،با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) همنشين و همراه بوده باشد،صحابي است و به او «صحابي»گفته مي شود.
تعداد اصحاب و آنان كه احوالشان به ما رسيده است
بسياري از افراد پيامبر(صلي الله عليه و سلم) را ديده و با او همراه و همنشين بوده و در اين مجالست سخنان و پندها و موعظه هايي از او شنيده و بر اساس منهج او تربيت يافته اند.تعداد چنين افرادي بيش از صدهزار،مرد و زن،مي باشند.
ابوزرعه رازي(رحمة الله عليه)گويد:«پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) وفات فرمود در حالي كه تعداد كساني كه او را ديده و از او سخناني شنيده اند[و زير نظر او تربيت يافته اند]بيش از صد هزار،زن و مرد،بوده اند.همه آن ها يا به صورت مستقيم يا غير مستقيم از آن حضرت حديث روايت كرده اند
در«تبوك»سي يا چهل يا هفتاد هزار صحابي حاضر بوده و در حجه الوداع تا جايي كه چشم كار مي كرد،از تمام جوانب،صحابي ديده مي شد.امام شافعي(رحمة الله عليه)مي فرمايد:«سي هزار صحابي در مدينه و سي هزار صحابي خارج از مدينه وجود داشتند.»
از معاذ(رضي الله عنه)روايت است كه تعداد اصحاب سي هزار نفر بوده اند.
اما اصحابي كه نام و خبرشان به ما رسيده است تعدادشان به اين شماره نمي رسد.
در«الاصابه في تمييز الصحابه»تعداد دوازد هزار و دويست و هفتاد وهفت نفر ذكر شده اند.
نزد حاكم تعداد راويان حديث چهار هزار صحابه و نزد ذهبي دو هزار و در مُسند امام احمد هفتصد و هشتاد نفر بوده اند.
بر اساس آنچه ميمني گفته است،راويان احاديث صحيح مسلم و بخاري به بيش از دويست و بيست و هشت مرد و زن نمي رسد.
ابن حجر عسقلاني علت گمنام بودن و عدم ذكر بسياري از اصحاب را اعرابي (باديه نشين) بودن آن ها دانسته است و اين در حالي است كه بيشتر آن ها در حجه الوداع حاضر بوده اند. علت ديگر اين كه در آن زمان به چيزي غير از تدوين قرآن و بعد از آن تدوين سنت پيامبر(صلي الله عليه و سلم) اهتمام داده نمي شد.
در آن زمان كسي مسؤل جمع آوري نام هاي اصحاب نبوده است،دليل اين امر همان حديث كعب بن مالك (رضي الله عنه)در غزوه تبوك است[كه ذكر شد
صفات و ويژگي هاي اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در قرآن
قرآن مملوّ از ذكر فضل و اخلاق و ادب والا و شجاعت و صداقت و علوّ مقام و مكانت آن بزرگواران(رضي الله عنه)است.
به نمونه هايي در اين خصوص اشاره مي كنيم:
1. خداوند درباره اهداف والا و پاكي درونشان مي فرمايد:« لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ».«اين اموال برای فقيران مهاجرانی است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شدند در حالی كه فضل الهی و رضای او را می‏طلبند و خدا و رسولش را ياری می‏كنند و آن ها راستگويانند».(حشر/8)
2. خداوند متعال درباره صداقت و استقامت و ثبات اصحاب(رضي الله عنه)بر حق و ايمان و آراسته بودنشان بر اخلاق برجسته مي فرمايد:« مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا».«در ميان مؤمنان مردانی هستند كه بر سر عهدی كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند،بعضی پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضی ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلی در عهد و پيمان خود ندادند».(احزاب/23)
3. خداوند متعال درباره وضعيت آن ها و صفات و ويژگيهايشان در مواقع مختلفي كه برايشان پيش مي آمد و استقامت و پايداري بر اعتقادي كه داشتند، چنين مي فرمايد:
الف) در جنگ «احزاب» آن ها را به صداقت در عهد و پيمان توصيف مي كند: «صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» «بر سر عهدی كه با خدا بستند صادقانه ايستاده‏اند».(احزاب/23)
ب)در جنگ«اُحد» از تقصير و كوتاهي به وجود آمده از طرف برخي از آنان گذشت مي كند: «إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ مِنكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ».« كسانی كه در روز روبرو شدن دو جمعيت با يكديگر (در جنگ احد)فرار كردند،شيطان آن ها را بر اثر بعضی از گناهانی كه مرتكب شده بودند، به لغزش انداخت و خداوند آن ها را بخشيد.خداوند، آمرزنده و بردبار است».(آل عمران /155)
ج)در «حُنين»بزرگواري آن ها را اينچنين بيان مي فرمايد:« ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ ».« سپس خداوند سكينه خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل كرد; و لشكرهايی فرستاد كه شما نمی‏ديديد; و كافران را مجازات كرد، و اين است جزای كافران».(توبه /26)
د)در«تبوك»منّتش را بر آن ها در پذيرش توبه به خاطر تبعيت از پيامبر(صلي الله عليه و سلم) در موقعيت هاي حساس ياد آور مي شود و مي فرمايد:« لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ».«مسلماً خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجران و انصار، كه در زمان عسرت و شدت (در جنگ تبوك) از او پيروی كردند، نمود;بعد از آن كه نزديك بود دلهای گروهی از آن ها، از حق منحرف شود (و از ميدان جنگ بازگردند)،سپس خدا توبه آن ها را پذيرفت،كه او نسبت به آنان مهربان و رحيم است».(توبه/117)
4. آن ها را با صفت ايثار و فداكاري توصيف مي كند و مي فرمايد:« وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ».«و در دل خود نيازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‏كنند و آن ها را بر خود مقدم می‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند».(حشر/9)اين آيه به انصار اختصاص دارد و مهاجرين نيز چنين توصيف شده اند:« مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ ».«محمد (صلي الله عليه و سلم) فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند».(فتح/29)
در مورد ايثار و فداكاري انصار و در تبيين آيه مذكور(حشر/9)و شأن نزول آن داستاني آورده اند كه ذكرش خالي از لطف نيست:
از ابي هريره (رضي الله عنه)روايت است كه فرمود: مردي نزد رسول خدا (صلي الله عليه و سلم) آمد و عرض كرد:من فردي فقير و بينوا هستم.پيامبر(صلي الله عليه و سلم)فردي را نزد يكي از همسرانش فرستاد[تا برايش غذايي بياورد].همسرش در جواب فرمود:به خدايي كه تو را به حقّ مبعوث كرده است،در خانه چيزي جز آب نداريم.سپس نزد همسر ديگرش فرستاد،او نيز همان جمله همسر قبلش را تكرار كرد.تا اين كه همه همسران پيامبر (صلي الله عليه و سلم)تمام شدند و همه جوابي غير از اين نداشتند كه: سوگند به خدايي كه تو را به حق مبعوث كرده است چيزي جز آب نداريم.پيامبر(صلي الله عليه و سلم)فرمود:خدا به كسي رحم كند كه امشب مهماني را پذيرا باشد. مردي از انصار بلند شد و گفت:اي رسول خدا!من اين مهمان را    مي پذيرم. پس مهمان با او رفت.وقتي به خانه رسيدند مرد به زنش گفت:آيا چيزي براي خوردن داريم؟ زن در جواب گفت:تنها مقداري غذا كه آن را براي فرزندانم آماده كرده ام.مرد گفت:وقتي مهمان وارد شد چراغ را خاموش كن و چنان وانمود كن كه ما غذا خورده ايم[و بچه ها را سرگرم كن].مهمان آمد و همه نشستند و زن همان كاري را كه همسرش گفته بود انجام داد و فرزندانش را نيز سرگرم كرد تا اين كه خوابيدند،پس غذا را آورد و آن را نزد مهمان گذاشت و مهمان شروع به خوردن غذا كرد.
وقتي صبح شد پيامبر(صلي الله عليه و سلم)فرمود:«قد عجب اللهُ مِن صَنيعكما بضيفكما الليله».«خداوند از كار ديشب شما كه نسبت به مهمانتان انجام داديد بسيار خوشحال شد».پس اين آيه نازل شد:« وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» «و در دل خود نيازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‏كنند و آن ها را بر خود مقدم می‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند».(حشر/9)
در اين خصوص از حضرت عايشه (رضي الله عنه)نيز نقل است كه:« فقيري از او چيزي خواست در حالي كه او روزه بود و در منزلش چيزي جز يك قرص نان وجود نداشت.به خدمتكارش فرمود:آن قرص نان را به او بدهد.خدمتكار گفت:چيزي نداريم كه با آن افطار كني؟فرمود آن را به او بده.خدمتكار مي گويد: قرص نان را به فقير دادم.وقتي غروب شد.مرد غريبي يا[شك راوي]يكي از همسايگان غذايي از گوشت گوسفند برايمان آورد.حضرت عايشه مرا صدا زد و فرمود:از اين بخور.اين غذا بهتر از قرص ناني است كه به فقير دادي
اين نتيجه كار خدا پسندانه اي است كه انسان انجام مي دهد و سود چيزي است كه در راه خدا مي بخشد.
به راستي خداوند شتاب مي كند براي عِوض دادن و هرگز در اين راه كم نمي آورد و هرگز كمتر از مال بخشيده شده عِوض نمي دهد بلكه بيشتر از آن را مي بخشد و اين در حالي است كه اگر كسي چيزي را گم كند يا از دست بدهد[در بسياري از مواقع]گم شده اش را نمي يابد.حضرت عايشه(رضي الله عنه) با كاري كه انجام داد جزو كساني قرار مي گيرد كه خداوند آن ها را مي ستايد،زيرا با وجود احتياج شديدي كه به قرص نان موجود در خانه داشت اما ديگري را بر آن محتاج تر ديد و او را بر استفاده از آن بر خود ترجيح داد.
به راستي كسي كه چنين كند از بخل شديد نفسش در امان خواهد بود و به راستي بعد از آن به رستگاري حقيقي دست خواهد يافت و به راستي:«آنان رستگارانند.
5. خداوند متعال در برخي از آيات به طور مستقيم نام اين ايثارگران را ذكر مي كند، همچون زيد(رضي الله عنه)در اين آيه:« فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا».«هنگامی كه زيد نيازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسری تو درآورديم».(احزاب/37)
6. در برخي از آيات به طور غير مستقيم و به صورت كنايه،برخي از اصحاب را توصيف مي كند:
ايثارگراني همچون:
– ابوبكر صديق(رضي الله عنه):« وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى.الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى.وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى.إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى.وَلَسَوْفَ يَرْضَى ».«و بزودی با تقواترين مردم از آن دور داشته می‏شود.همان كس كه مال خود را (در راه خدا) می‏بخشد تا پاك شود.و هيچ كس را نزد او حق نعمتی نيست تا بخواهد (به اين وسيله) او را جزا دهد.بلكه تنها هدفش جلب رضای پروردگار بزرگ اوست.و بزودی راضی و خشنود می‏شود».(ليل21-17)و:«وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ».« اما كسی كه سخن راست بياورد و كسی كه آن را تصديق كند، آنان پرهيزگارانند».(زمر/33)و:« إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا ».«اگر او را ياری نكنيد،خداوند او را ياری كرد(و در مشكلترين ساعات، او را تنها نگذاشت)آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند،در حالی كه دومين نفر بود(و يك نفر بيشتر همراه نداشت)در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود می‏گفت:غم مخور، خدا با ماست».(توبه/40)
– علي ابن ابي طالب(رضي الله عنه):« وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا.إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا.إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا».«و غذای (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند، به مسكين‏ و يتيم و اسير می‏دهند.(و می‏گويند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام می‏كنيم، و هيچ پاداش و سپاسی از شما نمی‏خواهيم.ما از پروردگارمان خائفيم در آن روزی كه عبوس و سخت است».(انسان10-8 )
– صهيب رومي(رضي الله عنه) [يا علي بن ابي طالب] (رضي الله عنه):« وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ».«بعضی از مردم (با ايمان و فداكار)،جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».(بقره/207)
7. از جمله كساني كه در قرآن مدح شده و با نيكي از آنان ياد شده است،مهاجرين مي باشند.خداوند درباره آنان مي فرمايد:« لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ».«اين اموال برای فقيران مهاجرانی است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بيرون رانده شدند در حالی كه فضل الهی و رضای او را می‏طلبند و خدا و رسولش را ياری می‏كنند و آن ها راستگويانند».(حشر/8)
و بعد از مهاجرين،از انصار نيز يادي مي شود و آن ها نيز با صفات نيك اينچنين وصف مي شوند:«وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».«و برای كسانی است كه در اين سرا (سرزمين مدينه) و در سرای ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانی را كه به سويشان هجرت كنند دوست می‏دارند، و در دل خود نيازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‏كنند و آن ها را بر خود مقدم می‏دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند،[همانا] كسانی كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده‏اند رستگارانند».(حشر/9)
صفات و ويژگي هاي اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)در تورات و انجيل
اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در كتاب هاي آسماني گذشته چون تورات و انجيل با اوصافي بهتر از آنچه انسان مؤمن با آن توصيف مي شود،وصف شده اند.
اوصاف آنان چنين آمده است:آنان افرادي هستند كه نسبت به كفّار بسيار شديد و نسبت به هم بسيار مهربانند.آنان كساني هستند كه در بارگاه ملكوتي خداوند بسيار اهل ركوع و سجود هستند.آنان كساني هستند كه فضل و كرم و رضايت و خشنودي خداوند را مي جويند و در چهره هايشان اثر سجده نمايان است.
به راستي تمامي اين صفات در اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم)وجود داشتند: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا».«محمد (صلي الله عليه و سلم) فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفّار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.پيوسته آن ها را در حال ركوع و سجود می‏بينی در حالی كه همواره فضل خدا و رضای او را می‏طلبند.نشانه آن ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است.اين توصيف آنان در تورات است.اما توصيف ايشان در انجيل اين است كه آن ها همانند زراعتی كه جوانه‏های خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پای خود ايستاده است و بقدری نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتی وامی‏دارد.اين برای آن است كه كافران را به خشم آورد (ولی) كسانی از آن ها را كه ايمان آورده و كارهای شايسته‏ انجام داده‏اند،خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمی داده است».(فتح/29)
از صفات ديگر آن ها كه در تورات و انجيل مذكور است اين كه آنان پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم)را بسيار محترم مي شمارند و او را بسيار بزرگ مي دانند پس او را ياري مي دهند و از او و تعاليم و راه و روش و احكام و آموزه هاي كتابي كه بر او نازل شده،تبعيت مي كنند.پس خداوند به خاطر اين تبعيت،آنان را به رحمت و مغفرت و خير دنيا و آخرت وعده مي دهد.خداوند در اين زمينه مي فرمايد:« وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ.الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».« و رحمتم همه چيز را فراگرفته و آن را برای آن ها كه تقوا پيشه كنند و زكات را بپردازند و آن هايي كه به آيات ما ايمان می‏آورند، مقرر خواهم داشت.همآن ها كه از فرستاده (خدا)،پيامبر«امی‏» پيروی می‏كنند، پيامبری كه صفاتش را، در تورات و انجيلی كه نزدشان است،می‏يابند،آن ها را به معروف دستور می‏دهد، و از منكر باز ميدارد،چيزهاي پاك را برای آن ها حلال می‏شمرد، و ناپاكي ها را تحريم می كند و بارهای سنگين و زنجيرهايی را كه بر آن ها بود[از دوش و گردنشان] بر می‏دارد، پس كسانی كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نوری كه با او نازل شده پيروی نمودند، آنان رستگارانند».(اعراف/157-156)
اصحاب و برتري درجات آن ها نسبت به هم
خداوند متعال در قرآن از عدالت و فضل و مقام و منزلت والاي اصحاب ياد كرده و خشنوديش را نسبت به آن ها بيان فرموده است.بعد از قرآن ذكر اين عدالت و فضل و منزلت در سنّت پاك و مطهر پيامبر بزرگوار(صلي الله عليه و سلم)آمده است.
به نمونه هايي از اين آيات و احاديث اشاره مي كنيم:
1. خداوند مي فرمايد:« وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ».«پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كسانی كه به نيكی از آن ها پيروی كردند، خداوند از آن ها خشنود گشت، و آن ها (نيز) از او خشنود شدند و باغهايی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جاری است; جاودانه در آن خواهند ماند و اين است پيروزی بزرگ».(توبه/100)
خداوند متعال از سابقين نخستين از مهاجرين و انصار وكساني كه به نيكي از آن ها تبعيت كرده اند خشنود و راضي شده و اين را اعلان فرموده است.
همانا بندگان مخلص خدا مشمول رضوان و مغفرت بي منتهاي پروردگار هستند و اين فرموده خداوند تاكيدي است بر اين مطلب:« فَإِن تَرْضَوْاْ عَنْهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ ».«خداوند (هرگز) از جمعيت فاسقان راضی نخواهد شد».(توبه/96)
2. خداوند متعال مي فرمايد:« لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا».«خداوند از مؤمنان – هنگامی كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند- راضی و خشنود شد،خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود می‏دانست از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزی نزديكی بعنوان پاداش نصيب آن ها فرمود».(فتح/18)
اگر چه درجات اصحاب در فضل و برتري نسبت به هم متفاوت است اما اين تفاوت هرگز منجر به تجريح و طعن و عيب گرفتن بر هيچ يك از آنان نمي شود و هرگز بهانه اي در اين خصوص نخواهد بود. با وجود تثبيت فضل و منزلت همه آن ها نسبت به غير خود،برتري و فضل آناني كه در ايمان بر بقيه سبقت گرفته اند بيشتر است.سابقين نخستين از مهاجرين و انصار و كساني كه به نيكي از آنان تبعيت كردند در فضل و برتري سرآمد سايرين هستند.
آنان كه قبل از فتح مكّه انفاق جان و مال كردند و در راه خدا مبارزه و جهاد نمودند،مقامشان والاتر از آناني است كه بعد از فتح مكّه انفاق و مبارزه كردند،هر چند به همه آنان وعده نيك و مغفرت خداوند داده شده است:«لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ».«كسانی كه قبل از فتح(فتح مكه)انفاق كردند و جنگيدند،با كسانی كه پس از فتح انفاق كردند،يكسان نيستند.آن ها بلند مقام تر از كسانی هستند كه بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد كردند و خداوند به هر دو وعده نيك داده و خدا به آنچه انجام می‏دهيد آگاه است».(حديد/10)
اصحاب«بدر»به خاطر جهاد و سبقت در اسلام و ايمانشان نسبت به ديگران فضل و برتري دارند:« وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».« خداوند شما را در «بدر» ياری كرد (و بر دشمنان پيروز ساخت)در حالی كه شما (نسبت به آن ها)، ناتوان بوديد.پس،از خدا بپرهيزيد،تا شكر نعمت او را بجا آورده باشيد». (آل عمران/123)
پيامبر (صلي الله عليه و سلم)در مورد اصحاب بدر مي فرمايد:«و ما يدريك لعل الله أن يكون قد اطلع علي أهل بدر فقال:إعملوا ما شئتم فقد غفرت لكم».«تو چه مي داني شايد خداوند بر اهل بدر آگاه بوده است كه فرموده است:انجام دهيد آنچه مي خواهيد چرا كه شما را بخشيدم»(يعني خدا قطعاً بر اهل بدر آگاه بوده است كه خطاب به آن ها فرموده است
اصحاب«بيعت رضوان»نيز در فضل وبرتري بر غير خود پيشي گرفته اند.خداوند در مورد آن ها مي فرمايد:« لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا ».«خداوند از مؤمنان – هنگامی كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند- راضی و خشنود شد.خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود می‏دانست، از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزی نزديكی بعنوان پاداش نصيب آن ها فرمود».(فتح/18)
اصول تعامل با اصحاب(رضي الله عنه)
وظيفه آيندگان نسبت به اصحاب همان چيزي است كه خداوند فرموده است:«وَ الَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ».«(همچنين) كسانی كه بعد از آن ها( بعد از مهاجران و انصار)آمدند و می‏گويند:«پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشی گرفتند بيامرز، و در دلهايمان حسد و كينه‏ای نسبت به مؤمنان قرار مده.پروردگارا، تو مهربان و رحيمی».(حشر/10)
سعد بن ابي وقاص(رضي الله عنه)در مورد اين آيه فرمود:«مردم داراي سه درجه هستند،دو درجه از آن ها تمام شده و يك درجه مانده است.بر شماست كه سعي و تلاش كنيد از اين مقام و موقعيت استفاده كنيد و خود را مشمول اين درجه كنيد و سپس اين آيه را قرائت فرمود:«لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ …».(حشر/8) سپس فرمود:يكي از اين درجات درجه مهاجرين است كه تمام شد.سپس اين آيه را قرائت فرمود:«وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ …».(حشر/9)و گفت:يكي ديگر از اين درجات درجه انصار است كه آن هم تمام شد.سپس ادامه داد و آيه بعدي را قرائت فرمود:«وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ».(حشر/10) و گفت:اين منزلت و مقام تا قيام قيامت باقي است،پس سعي كنيد جزء اين افراد باشيد.
واجب آيندگان نسبت به سلف صالح خود همان چيزي است كه سعد ابن ابي وقاص به آن اشاره كرد.خوشا به تابعين كه اين آيه شامل حالشان شد و خداوند از امام شاطبي راضي باد آنگاه كه در منظومه ي«حرز الاماني»چنين سرود:
«جزي الله بالخيرات عنا أئمه لنا نقلوا القرآن عذباً و سلسلاً»
«خداوند پاداش و جزاي نيك به امامان پيش از ما بدهد كه قرآن را سليس و روان براي ما نقل كردند»
و امام سخاوي(رحمة الله عليه)در شرح اين بيت چه زيبا فرمود:«چنين دعايي وظيفه آيندگان براي گذشتگان است.چنين دعايي فضل و بزرگي آنان را به ياد مي آورد و دليل بر محبّت آن هاست زيرا دعا نتيجه و ثمره محبّت است.روزي فردي از پيامبر(صلي الله عليه و سلم)در مورد وقوع قيامت پرسيد.پيامبر(صلي الله عليه و سلم)در جواب فرمود:براي آن روز چه آماده كرده اي؟جواب داد:[اي رسول خدا!]نماز و روزه و صدقات زيادي آماده نكرده ام امّا خدا و رسول خدا را بسيار دوست دارم (محبت خدا و رسول خدا را آماده كرده ام).پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمود:«المرء مع من أحب».«هر كس با محبوبش است(محشور خواهد شد
خداوند در آيه: «و الذين جاءوا من بعدهم…».(حشر/10) به پيامبرش(صلي الله عليه و سلم) امر مي كند كه جواب نيكي را با دعا پاسخ دهد و او را اينچنين تربيت     مي كند. راستي چه معروف و چه كار نيكي بهتر و بزرگ تر از اين كه علمايان ما دين را به ما رسانده اند.آن ها شبانه روز تلاش كردند ومال و جانشان را در راه حفظ شريعت خدا و دفاع از كتاب خدا و ابطال باطل و نابودي گمراهان تقديم كردند تا اين دين بدون تحريف و تبديل و سالم به دست ما برسد،هر چند خداوند خود نورش را به انجام خواهد رساند و اين وعده ايست خلاف ناپذير.
اين علما بودند كه هر مسئله مشكلي را براي ما توضيح دادند و شرح كردند و با اين كار راه را بر مبتدعان و منحرفان تنگ كردند.و اين را پيامبر(صلي الله عليه و سلم) شهادت مي دهد آنگاه كه مي فرمايد:«در ميان آيندگان كساني هستند كه از اين دين محافظت مي كنند و آن را به ديگران انتقال مي دهند و با اين كار مانع تحريف آن و تعدي مفسدان به آن مي شوند
صاحب«التحرير و التنوير» در تفسير اين آيه(حشر/10) ضمن اين كه رعايت ادب نسبت به كساني كه بعد از مهاجرين و انصار آمده اند را يك واجب مي داند،چنين مي گويد:«اين ها از خداوند خواستند كه دلهايشان را نسبت به مهاجرين و انصار از غل و حسد و كينه پاك گرداند.زيرا آن ها ياران پيامبر(صلي الله عليه و سلم) بودند و برخي با هجرت و برخي با نصرت بر ديگران برتري داده شده اند.خداوند براي كساني كه بعد از آن ها آمده اند و از اجر و پاداش و مقام و منزلت هجرت و نصرت برخوردار نبوده اند،مقام و منزلت دعا براي مهاجرين و انصار و طلب مغفرت براي آنان و قرار دادن محبّت آن ها در دلهايشان و زدودن بغض و كينه نسبت به آن ها را وسيله اي براي بهرمند شدن از اجر و پاداش مهاجرين و انصار قرار داده است[تا با اين كار در صف گذشتگان صالح قرار گيرند. ]
اين آيه اشاره ايست بر اين كه بر مسلمانان است كه گذشتگان صالح خود را به نيكي ياد كنند و محبّت مهاجرين و انصار را در دل داشته باشند و آن ها را با احترام ياد كرده و بزرگ بشمارند.
امام مالك(رحمة الله عليه)گويد:«هر كس نسبت به يكي از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم) بغض و كينه داشته باشد هرگز در فيء مسلمانان حقي ندارد سپس اين آيه را تلاوت فرمود:«و الذين جاءوا من بعدهم..».(حشر/10)
اما در مورد آنچه بين حضرت عايشه و حضرت علي(رضي الله عنه) و بين حضرت علي و معاويه درگرفت بايد گفت:هر دو طرف درگير نيتي جز ياري دادن و نصرت حق (دين خدا) نداشته اند.بنابراين هيچ بهانه اي براي تعدي به شخصيت آن ها نيست.آنچه در اين زمينه برما واجب است سكوت و عدم زنده كردن و شعله ور نمودن اين درگيريهاست،اگر چه وجود آن درگيريها و اختلافات باعث مكدر شدن روابط آن بزرگان و تألم خاطر آن ها شد اما هرگز جايز نيست آيندگان كه جزو هيچكدام از گروهاي درگير نبوده و اصلاً شاهد ماجرا نبوده اند دخالت كرده و اظهار نظر كنند و حكم بر عليه گروهي و به نفع گروه مقابل صادر كنند.انجام چنين كاري جز حماقت و تعصب جاهلانه نيست و نخواهد بود و چيزي جز ضربه زدن به پيكر امّت محمدي در پي نخواهد داشت
يكي از نمونه هاي بسيار زيبا در تعامل با اصحاب و تابعين آن ها،همان چيزي است كه از يحيي بن حارث ذماري نقل شده است.ايشان مي گويد:«به واثله بن اسقع برخورد كردم.به او گفتم با اين دستت با پيامبر(صلي الله عليه و سلم)بيعت كردي؟گفت:بله.گفتم:اين دستت را به من بده تا آن را ببوسم.او دستش را به سوي من دراز كرد من هم آن را بوسيدم.
از نمونه هاي بسيار جالبي كه دال بر بزرگي اصحاب دارد،استجابت دعاي آن بزرگواران است.
از عقبه بن نافع مهري(رضي الله عنه)وارد است كه وقتي خواست حدود قيروان را مشخص مي كند به جنگل پر از درخت نگاه كرد و خطاب به يارانش گفت:مي خواهم اينجا را حدود قرار دهم تا سواران دشمن نتوانند ضربه اي به شهر بزنند،زيرا اينجا وسط اين سرزمين است.سپس دستور دادكه پايگاهي در آنجا بسازند. عرض كردند:اينجا جنگلي است كه حيوانات درنده زيادي دارد و ما از جان خود بيمناكيم.عقبه مستجاب دعا بود.در ميان لشكرش اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم) را جمع كرد.تعداد اصحاب به هجده نفر رسيد. سپس رو به جنگل كرد و گفت:اي حشرات و اي درندگان! بدانيد كه ما اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)هستيم، پس از اينجا برويد زيرا ما مي خواهيم اينجا بمانيم.از اين به بعد هر كدام از شما را يافتيم مي كشيم.
در آن روز مردم چيز عجيبي ديدند.آن ها درندگان و مارهاي گزنده و سمي را ديدند كه گروه گروه كوچ مي كنند و آنجا را ترك مي كنند.همين امر باعث شد كه بسياري از بوميان مسلمان شوند و به مدت چهل سال در آنجا كسي نه ماري ديد و نه عقربي مشاهده كرد.
وقتي عقبه بن نافع(رضي الله عنه)دانشگاه قيروان را تاسيس كرد برخي از لشكريانش را جمع كرد و در شهر دوري زد و اين دعاي مشهورش راخواند:«خدايا اين دانشگاه را پر از علم و فقه گردان و عمرش را طولاني كن و هميشه آن را آباد نگه دار و اسلام را به وسيله آن عزّت ببخش و آن را از ظلم و چپاول و تجاوز ظالمين محفوظ دار».
مسلمانان هميشه ديگران را به متخلّق شدن به اخلاق پيامبر(صلي الله عليه و سلم)و اين كه گذشتگانشان را با نيكي ياد كنند و هرگز نسبت به آن ها سوظن نداشته باشند، توصيه مي كنند.اين همان چيزي است كه پيامبر(صلي الله عليه و سلم) مسلمانان را به آن توصيه مي فرمود:«اذكروا محاسن موتاكم و كفوا عن مساويهم».«نيكي هاي مردگانتان را بازگو كنيد و از بديهايشان و ذكر آن ها خوداري كنيد.
حديثي كه حضرت عايشه(رضي الله عنه)روايت مي كند تاييدي است بر حديث قبل.ايشان مي گويند:پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمود:«لا تسبوا الأموات فإنهم قد أفضوا إلي ما قدموا».«هرگز به مردگان دشنام ندهيد زيرا آن ها به سوي آنچه انجام داده اند و پيش از خود فرستاده اند رفته اند(و جزاي آن را دريافت خواهند كرد.
از ابن عباس(رضي الله عنه)چنين روايت است:«مردي از انصار دشنامي به پدر عباس داد و با اين كار او را عصباني كرد.عباس ضربه اي به او زد.قوم دشنام دهنده جمع شده و خطاب به عباس گفتند:به خدا سوگند تو را خواهيم زد.پس دست به صلاح شدند.اين خبر به پيامبر(صلي الله عليه و سلم) رسيد.پيامبر(صلي الله عليه و سلم) به مسجد آمد و بالاي منبر رفت و فرمود:اي مردم كدام يك از اهل زمين نزد خدا محترم تر و گرامي ترين است؟جواب دادند:تو اي رسول خدا.پيامبر(صلي الله عليه و سلم) فرمود:عباس عموي من است و من برادر زاده او هستم.پس هرگز با دشنام دادن به مردگانتان زندگانتان را اذيت ندهيد.طرف دعوا نزد پيامبر(صلي الله عليه و سلم) آمدند و گفتند:اي رسول خدا! از خشمت به خدا پناه مي بريم.
وقتي كه وضعيت دشنام دادن و طعنه زدن به كساني كه قبل از اسلام بوده و  مرده اند اينچنين است كه بيان شد،وضعيت طعنه زدن و ناسزا گفتن به اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)چگونه خواهد بود؟
وقتي پيامبر(صلي الله عليه و سلم)از يكي از يارانش به خاطر ناسزا گفتن به همراه ديگرش ناراحت مي شود،همانطور كه در مورد عبدالرحمن بن عوف و خالد بن وليد پيش آمد،پس حال و وضعيت گروهي كه بعد از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)آمده و هيچ بهره اي از صحبت و همنشيني با او(صلي الله عليه و سلم)نداشته اند و به ياران پيامبر دشنام مي دهند و آن ها را لعن مي كنند،چگونه خواهد بود؟اينجاست كه معني اين كلام زيباي پيامبر(صلي الله عليه و سلم)را درك مي كنيم كه فرمود:«إذ ذكر أصحابي فأمسكوا».«هرگاه به بدي يادي از ياران من شد شما سكوت اختيار كنيد.
حداقل حقّي كه اصحاب بر گردن ما دارند اين است كه هميشه از فضايل و بزرگيشان ياد كنيم و از درگيري ها و اختلافات و جنگهايي كه بين آن ها رخ داده است سخني نگوييم.هر كس چنين نكند به راستي كوته فكر است و هرگز اصحاب را نشناخته است.در اين خصوص اين را نيز بايد گفت:آنچه از اصحاب صادر شده و اشتباه بوده است اجتهادي بيش نبوده و اين اجتهاد در نهايت اخلاص و براي نصر و ياري حق و دين خدا انجام گرفته است.كسي كه زبان به ناسزاگويي اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)و سلف صالح مي گشايد بايد بر خود بترسد كه از صراط مستقيم منحرف شود و بر اوست كه قيامت و دادگاه خداوند را به ياد بياورد و اين آيه را تلاوت كند:«وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا».«و (در آن روز) همه چهره‏ها در برابر خداوند حی قيوم، خاضع می‏شود و مايوس (و زيانكار) است آن كه بار ستمی بر دوش دارد».(طه/111).
در قديم و عصر حاضر نيز تعصبات حزبي و مذهبي،در مورد آنچه بيان شد،چه زشت عمل كرده و مي كنند و برخي از مسايل اجتهادي را به ميدان جنگ و نبرد عليه يكديگر تبديل كرده اند و حق را تنها در چيزي مي بينند كه خود بر آنند و هرگز نه تنها حقي را براي مخالفانشان قايل نيستند عذر آن ها را نيز نمي پذيرند،بلكه هميشه تلاش مي كنند با روشهاي حزبي،ديگران و مخالفنشان را بكوبند و آن ها را تحقير كنند و نكات ضعفشان را بزرگ جلوه دهند.
آنچه بيان شد تاكيدي بر اين مطلب است كه عدالت اصحاب يك امر مسلّم است اگر چه از برخي اشتباهاتي روي داده باشد.ويژگي منحصر به فرد آن ها همراه و همنشين بودن با پيامبر است،مقام و منزلتي كه خداوند به هركس كه بخواهد مي بخشد.
جامع ترين وصيّت و سفارش
مسلمانان شايسته است نسبت به همه اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)به ويژه اهل بدر و بيعت رضوان و سابقين نخستين از مهاجرين و انصار كه شُرف صحبت و همنشيني با پيامبر(صلي الله عليه و سلم)نصيب حالشان شده و خداوند از آن ها راضي شده است،حسن ظن داشته و آنگونه كه شايسته آن هاست مؤدبانه با ياد و نامشان برخورد شود و جز به نيكي و با بهترين الفاظ ذكري از آن ها نشود و اگر رأي و نظر يكي از آن ها با رأي و نظر ديگري موافق نبود هرگز جايز نيست مورد طعن قرار گيرند و شخصيّت آن ها و پيروانشان زير سؤال برود،تا با دلي پاك و قلبي سليم پروردگار حكيم را ملاقات كنيم و به رحمت او اميدوار باشيم و سرانجامي نيك داشته باشيم.
خاتمه
يقين به عدالت و فضل و برتري اصحاب يكي از نشانه هاي ايمان به پيامبر خداست،همانطور كه طعن در عدالت اصحاب يكي از نشانه هاي نفاقي است كه باب فتنه و آشوب در دين را خواهد گشود و ترس خروج از دايره آن مي رود.
آيات قرآن و احاديث پيامبر(صلي الله عليه و سلم)و حيات پر خير و بركت آن بزرگواران(رضي الله عنه)شاهداني بر فضل و برتري اصحاب نسبت به سايرين هستند.امّا در مورد اختلافات و درگيري هايي كه بين آن بزرگواران اتفاق افتاده است و مورخان،علي رغم تعصبات و تعلقات مذهبي و جريانات سياسي كه داشته اند، آن ها را بيان كرده اند و بسياري از آن ها نيز درست نمي باشد،بايد گفت:آنچه بر ماست اين است كه نسبت به همه آن بزرگواران حسن ظن داشته باشيم و آن ها را از باب اجتهاد و رأي بدانيم كه مغفرت شامل حال كساني خواهد بود كه در اين اجتهاد به خطا رفته باشند.
اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم)كساني بوده اند كه روزشان را با روزه و شبهايشان را با بيداري و قيام به سربرده اند،و اين چيزي است كه قرآن بر آن شهادت       مي دهد و چه شهادتي بالاتر از شهادت قرآن:« كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ.وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ».«آن ها كمی از شب را می‏خوابيدند.و در سحرگاهان استغفار می‏كردند».(ذاريات/18-17)
و آن ها را توصيف مي كند و چه توصيفي بالاتر و زيباتر از توصيف قرآني:«هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ».«او اهل تقوا و اهل آمرزش است».(مدثر/56)
شما را به خدا بپرهيزيد،شما را به خدا بپرهيزيد از اين كه نسبت به اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و سلم) دچار تعرض شويد زيرا چنين امري منجر به ايجاد فتنه  مي شود و سرانجام و عواقب ناگواري در پي خواهد داشت و پناه به خدا از اين كه انسان مشمول چنين آيه اي شود:« فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ».«پس آنان كه فرمان او را مخالفت می‏كنند، بايد بترسند از اين كه فتنه‏ای دامنشان را بگيرد، يا عذابی دردناك به آن ها برسد».(نور/63)
منبع : اصلاح وب

مقام صحابه در نصوص قرآن کریم

23 ژوئیه
1) «کنتم خير أُمة أُخرِجت للناس» « و شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شده اند » ( سوره ی آل عمران آیه ی 110)
2) « وکذلک جعلناکم أُمة وسطا لتکونوا شهداء علي الناس» « همان گونه ( که قبله شما، یک قبله میانه است ) شما را نیز، امت میانه اى قرار دادیم (در حد اعتدال ، میان افراط و تفریط ، ) تا بر مردم گواه باشید » ( سوره ی بقره آیه ی 143)
مخاطبان اصلی و مصداق اولی این هر دو آیه صحابه کرام (رض) هستند . اگر چه سایر امت نیز می توانند بر حسب اعمال خود در آن داخل شوند ، ولی مصداق صحیح این هر دو آیه بودن صحابه ی کرام به اتفاق مفسرین و محدثین ثابت است .
3) « محمد رسول اللّه والَّذين معه أَشدَّاء علي الکفّارِ رحماء بينهم تراهم رکعاً سجّدا يبتغون فضلا من اللّه ورِضوانا سيماهم في وجوههم من أثرِ السّجود » « محمد( ص )فرستاده خداست ، و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند،مپیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند،نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است »
عامه ی مفسرین ، امام قرطبی و … گفته اند که جمله ی « والّذين معه »عمومیت دارد و در مفهوم ، کلیه ی گروه صحابه کرام (رض) داخل است و در آن تعدیل و تزکیه و مدح و ثناء تمام صحابه کرام (رض) از جانب مالک کائنات (جل) آمده است .
4) « يوم لا يخزِي اللّه النّبيّ والّذين آمنوا معه » «  در آن روزى که خداوند پیامبر و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار نمى کند » ( سوره ی تحریم آیه ی 8)
در مفهوم « والَّذين آمنوا معه » همه ی صحابه داخل اند .
5) « والسّابِقون الْأوّلون من المهاجرِين والْأْصارِ والّذين اتّبعوهم بإحسان رضي اللّه عنهم ورضوا عنه وأعدّ لهم جنَّات تجرِي تحتها الْأنهار » « پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند،خداوند از آنها خشنود گشت ، و آنها ( نیز ) از او خشنود شدند،و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته ، که نهرها از زیر درختانش جارى است » ( سوره ی توبه آیه 100)
در این آیه ذکر دو گروه به میان آمده است . یکی سابقین اولین و دوم کسانی که بعدا ایمان آوده اند و درباره ی آن هر دو گروه این اعلام صادر شده است که خداوند متعال از آن ها راضی است و آنان نیز از او رضامندند و برای آنان مقام با دوام بهشت مقرر شده است که در آن جا همه ی صحابه ی کرام داخل هستند .
در پاسخ به این سوال که از میان مهاجرین و انصار ، سابقین اولین چه کسانی هستند در ذیل تفسیر همین آیه ، ابن کثیر در تفسیر خود و ابن عبدالبر در مقدمه ی استیعاب با سند دو قول نقل کرده اند . یکی این که سابقین اولین کسانی هستند که با رسول اکرم (ص) به جانب هر دو قبله یعنی بیت الله و بیت المقدس نماز خوانده اند .
خلاصه ی این قول این است که پیش از تحویل قبله از بیت المقدس به سوی بیت الله که در سال دوم هجری به وقوع پیوست کسانی که مسلمان شده و شرف صحابی بودن را دریافته اند از سابقین اولین هستند .
دوم این که کسانی که در « بیعت رضوان » یعنی در واقعه « صلح حدیبیه » که در سال ششم هجری واقع واقع شده است شریک بوده اند از سابقین اولین هستند . این قول از امام شعبی روایت شده است ( ابن کثیر ، استیعاب )
قرآن کریم درباره صحابه ای که در موقع حدیبیه زیر درخت با رسول اکرم (ص) بیعت کرده اند ، اعلان عام فرموده است « لقد رضي اللّه عن المؤمنين إِذ يبايِعونک تحت الشّجرة » « خداوند از مومنان — هنگامى که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند — راضى و خشنود شد » ( سوره فتح آیه ی 18) به همین جهت نام این بیعت ، « بیعت رضوان » قرار گرفت و در حدیث از جابر بن عبدالله مروی است که رسول الله (ص) فرمود : « لا یدخل النار احد ممن بایع تحت الشجره » ( ابن عبدالبر بسنده فی الاستیعاب ) « در دوزخ نخواهد رفت احدی از کسانی که در زیر درخت بیعت کردند »
عده ای این شبهه را روشن می کنند که از طرف ملحدین به این نحو مطرح می شود » این اعلامیه های قرآن مربوط به آن روز هایی است که حالات آن ها درست بوده ، بعدا (العیاذ بالله) حالات آن ها خراب شد لذا آن ها دیگر استحقاق و ارزش این انعام و اکرام را ندارند «
نعوذ بالله منه ، زیرا نتیجه ی این شبهه خبیثه این طور بر می آید که (معاذ الله) خداوند متعال در آغاز امر به علت ندانستن انجام آن ها و به سبب بی خبری از عاقبت کارشان راضی و خشنود شده بود و بعدا » این حکم عوض شد » نعوذ بالله منه
6) « قل هذه سبيلي أَدعوا إِلي اللّه علي‏ بصيرة أنا ومن اتّبعني » « بگو  :این راه من است !من و پیروانم ، با بصیرت کامل ،همه مردم را به سوى خدا دعوت مى کنیم . » ( سوره ی یوسف آیه 108)
ظاهر است که کلیه صحابه کرام تابع و متیع رسول الله (ص) بودند . لذا همه در این مفهوم داخل هستند .
7) « ثمّ أَورثنا الکتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لّنفسه ومنهم مّقتصد ومنهم سابق بالخيرات بإذن اللَّه ذلک هو الفضل الکبير   » « سپس این کتاب ( آسمانى ) را به گروهى از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم ، (اما ) از میان آنها عده اى بر خود ستم کردند، و عده اى میانه رو بودند،و گروهى به اذن خدا در نیکیها ( از همه )پیشى گرفتند ، و این ، همان فضیلت بزرگ است. » ( سوره فاطر آیه ی 32 )
در این آیه صحابه کرام (رض) را بندگان منتخب و برگزیده قرار داده است و بعدا یک قسم از آن ها کسانی عنوان شده اند که به اصطلاح قرآن بر نفس خود ظلم کننده هستند . معلوم شد که اگر از یک صحابی در یک موقعی گناهی هم صادر شده است آن معاف شده است وگرنه او را در ردیف بندگان برگزیده ذکر نمی فرمود ..
و بدیهی است که وارثان اولی کتاب یعنی قرآن و کسانی که به آن ها این کتاب داده شده است صحابه کرام (رض) هستند که بنا به نص قرآن بندگان برگزیده و منتخب الله هستند .
8) در سوره ی حشر خداوند متعال تمام مسلمانان موجود در زمان رسالت و مسلمانان آینده را به سه طبقه (گروه) تقسیم کرده و ذکر فرموده است :
اول ؛ مهاجرین که در باره ی آنان این حکم قطعی صادر شده فرموده است : « أُولئک هم الصَّادقون   » « اینان راستان هستند » ( سوره حشر آیه 8)
دوم ؛ تنصار که پس از ذکر صفات و فضائل آن ها ، قرآن کریم اعلان فرموده است : « فأولئک هم المفلحون   » « پس اینان رستگارانند. » ( سوره ی حشر آیه 9)
سوم ؛ کسانی هستند که بعد از مهاجرین و انصار تا قیامت در دنیا خواهند آمد . درباره ی آنان فرمود : « والّذين جاءوا من بعدهم يقولون ربّنا اغفر لنا ولإخواننا الّذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلّا للَّذين آمنوا » « (همچنین )کسانى که بعد از آنها (بعد از مهاجران و انصار) آمدند و مى گویند  :پروردگارا ! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز، ودر دلهایمان حسد و کینه اى نسبت به مومنان قرار مده » ( سوره حشر آیه 10)
در تفسیر این آیه حضرت ابن عباس (رض) فرموده است که خداوند متعال به تمام مسلمانان دستور داده است که در حق تمام صحابه ی مهاجرین و انصار استغفار کنند و این دستور را در حالی داده است که خداوند متعال می دانست که آن ها با هم جنگ و مقاتله خواهند کرد . علماء گفته اند از این آیه معلوم شد که بعد از صحابه کرام (رض) آن شخصی که با صحابه کرام (رض) محبت نداشته باشد و در حق آن ها دعای خیر نکند ، در اسلام هیچ مقام و سهمی ندارد .
9)  « ولکنّ اللّه حبّب إليکم الإيمان وزيّنه في قلوبکم وکرّه إليکم الکفر والفسوق والعصيان أولئک هم الرّاشدون   . فضلا من اللَّه ونعمة واللّه عليم حکيم   »  « ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده ، و( بعکس)کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است ، کسانى که داراى این صفاتند هدایت یافتگانند. (و این براى شما بعنوان ) فضل و نعمتى از سوى خداست ، و خداوند دانا و حکیم است » ( سوره ی حجرات آیات 7 و 8 )
در این آیه نیز بلا شک درباره ی صحابه کرام (رض) اعلان شده است که خداوند در دل های آنان محبت ایمان و نفرت کفر و فسق و معاصی را به وجود آورده است .
در این جا مقصود استیعاب کلیه آیات وارده در مورد فضائل صحابه (رض) نیست . برای ثابت کردن مقام و رتبه ی آنان دو آیه ی اول کافی است که از آن ها مقبول عند الله بودن و راضی بودن خداوند از آن ها و سرفراز بودن آن ها از نعمت های ابدی و جاودان بهشت ثابت است .
در این جا این مطلب را باید پیش نظر قرار داد که این فرمایشات از همان ذات بر حقی است که خالق همه ی کائنات است و قبل از پیدایش هر انسان از هر تنفس و هر نقل و حرکت و از تمام اعمال خوب و بدی که از وی به وقوع خواهد آمد واقف و آگاه است بنابراین خوش خبری و بشارتی که در مورد رضا کامل خود از صحابه و جنتی بودن برای آنان داده است با علم و آگاهی و توجه به همه ی آن وقایعی بوده است که برای هر فردی از آنان در زمان رسالت رسول خدا (ص) پیش می آمد یا بعد از آن دوره ی پاک برای آنان می خواست پیش بیاید و با توجه به اعمالی که از آنان می خواست سر زده شود بوده است
حافظ ابن تیمیه در کتاب » الصارم المسلول علی شاتم الرسول (ص) » می فرماید : خداوند از همان بنده ای می تواند راضی شود که درباره ی او می داند که تا آخر عمرش موجبات رضا و خشنودی را انجام می دهد و هرکسی که خداوند از وی راضی شود سپس هیچ گاه از او ناراضی نخواهد شد .
منبع: کتاب عقاید اهل سنت

لعن صاحبه و تطابق آن با قرآن

22 ژوئیه
بسیار مشاهده شده است که اشخاص نه تنها به واژه و معنی لغات خوب توجه نمی کنند بلكه حتی بی توجه به آن ، این واژه ها بر سر زبان انان می افتد و مکررا از آن استفاده می کنند . یکی از این واژه های پر کاربرد در مذهب شیعه ، لعن و نفرین است. درحالی که این تفکر و نگرش بازتاب های سیاسی و اجتماعی غیر قابل جبرانی دارد که با اصل توحید در تضاد است.
لعنت درواقع به معنای این است که فردی ازدرگاه خدا طرد شود و از رحمت خدا دور شود و هیچ گاه بخشیده نشود و هیچ کس نمی تواند  به اوکمک کند و عاقبتی جز جهنم نخواهد داشت. (باید توجه داشت که واژه «لعنت» به معنای حرمان ابدی از چیزی و یا کسی است و در اصطلاح اسلامی ، به معنای حرمان ابدی از رحمت و مغفرت الهی است. )
« وَمَن یَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِیراً » « و هر كه را خداوند نفرین كند ( و از درگاه مرحمت و محبّت خود براند ) كسی را نخواهی یافت كه یاور او گردد ( و وی را از خشم خدا پناه دهد و برهاند ) . » (سوره نساء آیه52)
درابتدا همه ی سوره هایی که واژه لعن در آن استفاده شده است آورده وسپس این واژه قرآنی را مورد بررسی قرار می دهیم و در نهایت هم الگوهای گفتاری قرآنی رابیان می کنیم.
سوره بقره آیه 88 : لعن به خاطر کفر ، سوره بقره آیه 89 : لعن به خاطر کفر به قرآن درصورتی که تصدیق کننده کتاب های آسمانی دیگر بود ، خطاب به اهل کتاب ، سوره بقره آیه 159 :لعن برای کسانی که پنهان می دارند دلائل و هدایت فرو فرستاده شده از خدا و نیز آیات خدا را کتمان می کنند ، سوره بقره آیه 161:لعن به خاطر کفر ، سوره آل عمران آیه 61 :لعن به خاطر ستیز با پیامبر به واسطه علم و دانشی که به او رسیده است منظور همان قرآن است ، سوره آل عمران آیه 87 :لعن به خاظر پذیرفتن آیین به غیر اسلام و راه کفر را در پیش گرفتن سوره نساء آیه 46 : لعن برای برخی از یهودیان به خاطر کفرشان و مسخره کردن دین ، سوره نساء آیه 47  : لعن برای اهل کتاب درصورتی که به قرآن ایمان نیاورد همان گونه که یهودیان درگذشته مورد لعن قرار گرفته اند ، سوره نساء آیه 52 : لعن برای کسانی که بهره ای از کتاب های آسمانی دارند با این وجود به بتان و شیاطین ایمان می آورند ، سوره نساء آیه 93 :لعن برای کشتن مومن به عمد ، سوره نساء آیه 118:لعن برای شیطان ، سوره مائده آیه 13 : لعن برای بنی اسرائیل به دلیل شکستن پیمانی که باخدای خود داشتند  ، سوره مائده آیه 60 : لعن به خاطر شیطان پرستی و راه کفر را در پیش گرفتن ، سوره مائده آیه 64 : لعن برای یهودیان به خاطر دروغ بستن برخدا ، سوره مائده آیه 78 : لعن برای کافران بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی به خاطر سرکشی و از حد گذشتن ، سوره اعراف آیه  38 : لعن کفار در زمان قیامت برای همدیگر
سوره اعراف آیه  44 : لعن برای ظالمین درقیامت ، سوره توبه آیه 68 : لعن برای کفار و منافقین ، سوره هود آیه  18 : لعن برای ظالمین و کسانی که بر خدا دروغ می بندند ، سوره هود آیه  60  : لعن برای اقوام کافر گذشته مثل عاد ، سوره هود آیه  99 : لعن برای اقوام کافر گذشته مثل فرعون  ، سوره رعد آیه  25 : لعن برای کسانی که پیمان خدا را نقض می کنند و پیوندهایی که باید حفظ شود را حفظ نمی کنند و در روی زمین فساد و تباهی می کنند ، سوره حجر آیه  35 : لعن برای شیطان ، سوره اسراء آیه 60  : درخت لعن شده که منظور درختی است که در جهنم قرار دارد كه برای لعنت شدگان است ، سوره نور آیه 7 :لعن فرستادن افرادی که همسران خود را متهم به فحشاء می کنند در صورتی که  درغگوباشند درقسم خوردن ، سوره نور آیه 23: لعنت برای کسانی که زنان پاکدامن ، بی خبر و مومن را به زنا متهم می کنند ، سوره قصص آیه 42 : لعن برای فرعون و سپاهیانش ، سوره عنکبوت آیه  25 : لعن فرستادن کفار برای هم در روز قیامت ، سوره احزاب آیه  57 : لعن برای کفار ، سوره احزاب آیه  61 : لعن برای کفار ، سوره احزاب آیه 64 :لعن برای کفار ، سوره احزاب آیه 68 :لعن کفار برای همدیگر در روز قیامت ، سوره ص آیه  78 :لعن برای شیطان ، سوره غافر آیه   52 :لعن برای ظالمین در روز قیامت و زمانی که معذرت خواهی به درد آن ها نمی خورد ، سوره محمد آیه  23 : لعن برای کفار و کسانی که از خدا روی گردان می شوند ، سوره فتح  آیه 6  :لعن برای منافقین
قرآن به غیر از این که افراد به خصوصی مثل فرعون و قارون و ابولهب و …كه نامشان را ذکر کرده و برای ما مشخص نموده است كه قطعا جهنمی می باشند ، در مورد هیچ شخصی صحبتی نیاورده و به صورت کلی و با ذکر اقوام و گروه ها بیان داشته است.
اصلا صحبت از بهشتی یا جهنمی بودن اشخاص خارج از دسترس انسان هاست (مگراینکه درقرآن نامی ازآنها به طور صریح برده شده باشد) این تنها در قدرت خداست و از مسائل غیب و پوشیده است ماخدا نیستیم. شاید فردی چند دقیقه قبل از مرگش موضع گیری خود را عوض کرده و انسان مومنی شده است شاید فردی چند دقیقه قبل از مرگش کفران کرده و کافر شده است. چون زمانی مورد لعن قرار خواهد گرفت که دیگر نتواند مسیر توبه و بخشش را در پیش گیرد ( و بر کفر خود حتی در زمان مرگ نیز اصرار داشته باشد .)
لعنت کلمه ای سنگین است یعنی پیش داوری قبل از محاکمه و دادگاه خداوندی و حکم صادر کردن قبل از حسابرسی . مسئله ای که در دستان خداست و تو آن را به عهده گرفتن.
توجه به نکاتی ، بسیار ضروری است:
1- لعن تنها دست خداست و تنها او می داند که چه کسی بهشتی و جهنمی است و ما نمی توانیم نام کسی را قید کنیم مگر به صورت کلی بگوییم که خداگفته اگر کسی تا آخر عمرش این گونه باشد بهشتی است و اگر بر خلاف آن باشد مورد لعن خداست و جهنمی است.
2- اگر خوب توجه شود تمامی گروه هایی که مورد لعن قرار می گیرند در یک جهت فکری و حرکتی هستند.
3- نکته ای که دراین مورد جالب است تمامی گروه های اسلامی به غیر ازتشیع این قدر زبانش آلوده به لعن نبوده است با وجود کشته شدن انسان هایی که از دیدگاه گروه های دیگر امکان داشته مومن بوده (بدست گروه های شیعی) اما تشیع را مورد لعن قرار نداده اند.
4- این تنها خداست که لعن را تعیین می کند و می فرستد و اگر زمانی فردی خود را به گروه کافران ملحق کند. اما نکته ای درمقابل آن باید تذکر داده شود : اگرامروز بگوییم درجهان کافر وجود دارد (هنوز من در این مورد شناخت کاملی پیدا نکرده ام و بحث کفر برایم مجهول است) این به معنای لعن برای او نیست چرا که در همان آیات ، دیگر راه های توبه برای او باز است مگر این که با دیدگاه کفر بمیرد که این برای ما مجهول است و چون خدا نیستیم نمی توانیم او را لعن کنیم . چگونه فهمیدیم که حجت ، کامل بر او تمام شده است و با نگاه کفر هم مرده است مگر ما خدا شدیم؟ هنوز دادگاه خدایی نیامده كه برای افرادحکم صادرمی کنیم . می بینید چگونه افراد راه شرک را در پیش می گیرند؟! ما تنها می توانیم به افراد بگوییم که اگر کسی این چنین مسیری را در پیش بگیرد و با آن بمیرد مورد لعن خدایی قرار می گیرد اما نام شخص خاصی را ببریم و او را مورد لعن و نفرین قرار دهیم با روح اسلامی نمی خواند.
به این دوآیه خوب توجه کنید:
« ‏ إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً ‏ » « ‏ بیگمان خداوند شرك ورزیدن به خود را ( از كسی ) نمی‌آمرزد و بلكه پائین‌تر از آن را از هركس كه بخواهد ( و صلاح بداند ) می‌بخشد . هر كه برای خدا انباز بگیرد ، به راستی بسی گمراه گشته است ( و خیلی از حق پرت شده است ) . ‏»(سوره نساءآیه116)
« ‏ یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ‏ » « ‏ آن روزی كه عذرخواهی ستمگران بدیشان سودی نمی‌رساند ، و نفرین ( و طرد از رحمت خدا ) بهره آنان خواهد بود و سرای بد ( دوزخ ) از آن ایشان خواهد شد . ‏ » (سوره غافرآیه 52)
اول خداوند می گوید که تمامی گناهان را از هرکس که خود بخواهد مگر شرک خواهد بخشید. دوم در آیه بعدی می گوید عذر خواهی برای ستمگر و کافر در روز قیامت به سود او نیست و سپس نتیجه در آن زمان برای او لعن است. اما آیا  روز قیامت در دستان ماست که بفهمیم چه کسی بهشتی یاجهنمی است؟! ( یا بفهمیم که چه کسی مورد رحمت خدا قرار می گیرد و چه کسی لعن می شود؟! ) پس هر فردی وقت و زمان دارد . برای همین هیچ شخصی حق لعن دیگران را ندارد و ما می بینیم که اگر پیامبری هم کسی و یا قومی را لعن می کند زمانی است که به فرمان خدا این این لعن را صادر می کند و یا زمان فرا رسیدن عذاب خداوندی برای آن قوم بوده است . و آن هاهم برعکس ما ، با وحی در ارتباط بوده اند .اما آیا ما با وحی در ارتباطیم؟ نیستیم ! پس باید همانند پیامبران در راه نجات انسان ها بکوشیم ؟ امکان دارد فردی در آخرین لحظات عمرش ایمان بیاورد و از گذشته خود توبه کند و در بهترین جایگاه ها در نزد خدا قرار گیرد و همان طور که عکس آن نیز امکان پذیر است.
صحابه وزنان پیامبردرقرآن
شگفت انگیز ترین مورد دراسلام این است که صحابه پیامبر آن یاران زیبای پیامبر به همراه زنان او مورد بدگویی ،لعن، ناسزا و مورد توهین و فحش قرار گیرند.
ببنیم چهره آنان درقرآن چگونه بیان می شود:
« « ‏ خداوند از مؤمنان راضی گردید همان دم كه در زیر درخت با تو بیعت كردند . خدا می‌دانست آنچه را كه در درون دلهایشان ( از صداقت و ایمان و اخلاص و وفاداری به اسلام ) نهفته بود ، لذا اطمینان خاطری به دلهایشان داد ، و فتح نزدیكی را ( گذشته از نعمت سرمدی آخرت ) پاداششان كرد . ‏ » (سوره فتح آیه18)
خدا دقیقا بر طبق این آیه می گوید ازمومنان راضی بوده و از دل آن ها با خبر بوده است که با چه نیتی با تو بیعت می کنند.
«  محمد فرستاده خدا است ، و كسانی كه با او هستند در برابر كافران تند و سرسخت ، و نسبت به یكدیگر مهربان و دلسوزند . ایشان را در حال ركوع و سجود می‌بینی . آنان همواره فضل خدای را می‌جویند و رضای او را می‌طلبند . » (سوره فتح آیه 29)
صفات صحابه و یاران پیامبر این بوده که نسبت به کفار سر سختند نه نسبت به همدیگر ، درحالی که نسبت به هم دلسوز و مهربانند آن ها کسانی هستند که به دنبال رضای خدا هستند نه دنبال هوی و نفس خود.
« ‏ ولی پیغمبر و مؤمنانی كه با او هستند ، با مال و جان خود به جهاد می‌پردازند ( تا خدا را از خود خوشنود سازند و دین خدا را بالا برند ) . همه خوبیها و نیكیها ( از قبیل : پیروزی و غنیمت دنیا ، و بهشت و كرامت آخرت ) از آن ایشان است ، و آنان بیگمان رستگارانند . ‏ » (سوره توبه آیات 88 و89)
صحابه پیامبر کسانی بودند که با جان و مال در خدمت پیامبر بودند و اصلا مسائل دنیوی و مادی برای آن ها اهمیت نداشته است و عجیب ترین موضوع در این آیه : خداوند خبر بهشتی بودن را برای آن ها می دهد.
« ‏ پیشگامان نخستین مهاجران و انصار ، و كسانی كه به نیكی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند ، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خوشنودند ، و خداوند برای آنان بهشت را آماده ساخته است كه در زیر ( درختان و كاخهای ) آن رودخانه‌ها جاری است و جاودانه در آنجا می‌مانند . این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ . ‏ » (سوره توبه آیه100)
خداوند خشنودی خود و بهشتی بودن اولین مهاجرین و انصار که در سخت ترین شرایط ایمان آوردند و پشت پا به دینا و امکانات آن زدند و بدترین شکنجه ها در این راه دیدند ، اعلام می کند.
« ‏ خداوند توبه پیغمبر ( از اجازه‌دادن منافقان به عدم شركت در جهاد ) و توبه مهاجرین و انصار ( از لغزشهای جنگ تبوك ، مثل كُندی و سستی اراده و اندیشه بد به دل راه دادن و آهنگ بازگشت از نیمه راه جهاد ) را پذیرفت . مهاجرین و انصاری كه در روزگار سختی ( با وجود گرمای زیاد ، كمی وسیله سواری و زاد ، فصل درو و چیدن محصول خود ) از پیغمبر پیروی كردند ( و همراه او رهسپار جنگ تبوك شدند ) بعد از آن كه دلهای دسته‌ای از آنان اندكی مانده بود كه ( از حق به سوی باطل ) منحرف شود .  ( در این حال ) باز هم خداوند توبه آنان را پذیرفت . چرا كه او بسیار رؤوف و مهربان است .  » (سوره توبه آیه117)
این جا نه تنها خداوند می گوید توبه مهاجرین و انصار را ، بلکه توبه پیامبر را هم می پذیرد و در یک ردیف و کنار هم ، آن ها را بیان می کند و سپس از دوران سخت آن هابیان می کند ، دروانی که آن قدر طاقت فرسا و سخت بوده که بعضی زمان ها آن ها را متمایل به کفر می کرده است اما باز ، زود توبه برگشت برای آنهارخ می داده است .
« ‏ همچنین غنائم از آنِ فقرای مهاجرینی است كه از خانه و كاشانه و اموال خود بیرون رانده شده‌اند . آن كسانی كه فضل خدا و خوشنودی او را می‌خواهند ، و خدا و پیغمبرش را یاری می‌دهند . اینان راستانند . ‏‏ آنانی كه پیش از آمدن مهاجران خانه و كاشانه ( آئین اسلام ) را آماده كردند و ایمان را ( در دل خود استوار داشتند ) كسانی را دوست می‌دارند كه به پیش ایشان مهاجرت كرده‌اند ، و در درون احساس و رغبت نیازی نمی‌كنند به چیزهائی كه به مهاجران داده شده است ، و ایشان را بر خود ترجیح می‌دهند ، هرچند كه خود سخت نیازمند باشند . كسانی كه از بخل نفس خود ، نگاهداری و مصون و محفوظ گردند ، ایشان قطعاً رستگارند . ‏ » (سوره حشرآیات 8و9)
در این آیه صفات بارز و زیبای انصار را بیان می کند ، آنانی که با میل و رغبت و با وجود نیازمندی خود ، مهاجرین را بر خود ترجیح می دهند و امکانات مادی و رفاهی در اختیار دیگران قرار رمی دهند و چشم طمعی به آن ندارند.
« ‏ چرا در راه خدا نباید ببخشید و خرج كنید ، و حال این كه ( اموال شما امانتی بیش نیست و تا آخر در دست شما نمی‌ماند ، و همه چیزهای ) برجای مانده آسمانها و زمین به خدا می‌رسد ؟ كسانی از شما كه پیش از فتح ( مكّه ، به سپاه اسلام كمك كرده‌اند و از اموال خود ) بخشیده‌اند و ( در راه خدا ) جنگیده‌اند ،  ( با دیگران ) برابر و یكسان نیستند . آنان درجه و مقامشان فراتر و برتر از درجه و مقام كسانی است كه بعد از فتح ( مكه ، در راه اسلام ) بذل و بخشش نموده‌اند و جنگیده‌اند . اما به هر حال ، خداوند به همه ، وعده پاداش نیكو می‌دهد ، و او آگاه از هر آن چیزی است كه می‌كنید . ‏ » (سوره حدیدآیه10)
ایمان و درجه مهاجرین و انصار که از ابتدا و در بدترین شرایط با پیامبر بوده اند و سختی و رنج و شکنجه و تبعید و فقر را کشیده اند و برای آن ها تنها رضای خدا مهم بوده است برتر از کسانی است که حال   در زمان صلح و آرامش و راحتی ، ایمان می آورند.
«  همسران پیغمبر ، مادران مؤمنان محسوبند ( و باید احترام مادری آنان را از نظر به دور نداشت ، و یكایك ایشان را بزرگ و ارجمند شمرد ) ، و خویشاوندان نسبت به همدیگر ( از نظر ارث بردن بعضی از بعضی ) از مؤمنان و مهاجران ، در كتاب یزدان ( قرآن ) از اولویّت بیشتری برخوردارند »(سوره احزاب آیه6)
در این آیه ، خدا همسران پیامبر را به عنوان مادر مومنان ( مادردینی – همانگونه که خواهر و برادران  دینی داریم ) بیان می کند و جایگاه خویشاوندی را درجایگاه بلندی بیان می کند که نباید آن نادیده گرفته شود
« ‏ ای پیغمبر ! به همسران خود بگو : اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می‌خواهید ، بیائید تا به شما هدیّه‌ای مناسب بدهم و شما را به طرز نیكوئی رها سازم . ‏‏ و امّا اگر شما خدا و پیغمبرش و سرای آخرت را می‌خواهید ( و به زندگی ساده از نظر مادی ، و احیاناً محرومیّتها قانع هستید ) خداوند برای نیكوكاران شما پاداش بزرگی را آماده ساخته است . ‏ »(سوره احزاب آیات 28و29)
در این آیه به همسران پیامبر ، کسانی که با او ماندند ، می گوید : اگر خدا و پیامبر را می خواهید باید او را به همین گونه که هست با شکل رهبریش با داشتن فقر و رنج ها و… بپذیرید و اگر نمی توانید و خواهان دنیا هستید می توایند به سوی آن بروید و من نیز تا بتوانم شما را از آن بهره مند می کنم . اما آن ها همان هایی شدند که ماندند و سرانجام مادران مومنین گشتند و چه کسی می تواند این عنوان خدایی را از آن هابگیرد . آن ها خدا و پیامبر و سرای آخرت را بر این دنیا ترجیح دادند.
نکاتی که درموردصحابه وهمسران پیامبربایدموردتوجه قرارگیرد:
1- چگونه بعضی از مسلمانان این آیات خدایی را در نظر نمی گیرند در حالی که خداوند وعده بهشت، خشنودی خود را از صحابه پیامبر اعلام می کند و سپس آن ها ، راه بدگویی و فحش و لعن بر آن ها را در پیش می گیرند؟! با چه دلیل قرآنی به خود این اجازه را می دهند؟! آنها خدا را هم به مسخره می گیرند و او را کودن واحمق و کسی که آینده رانمی داند وبی خودی برای دیگران سخن می گوید و آن ها را بهشتی اعلام می کند معرفی می کنند!(پناه می برم ازاین نوع نگاه به خدا) مگر خدا نمی دانست که آن ها راه کفر را در پیش می گیرند که وعده بهشت و خشنودی را به آن ها می دهد؟ ( این سخن در صورتی است که عده ای جاهلانه و یا عالمانه و عامدانه صحابه را مورد لعن و نفرین قرار می دهند و دلیل خود را از لعن آنان ، کافر شدنشان پس از وفات پیامبر می دانند)
خوب به این آیه توجه کنید:
« ‏ آنان كه ( به خاطر ایمان درست و انجام كارهای خوب و پسندیده ) قبلاً بدیشان وعده نیك داده‌ایم ، چنین كسانی از دوزخ ( و عذاب آن ) دور نگاه داشته می‌شوند . ‏ ‏ لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ ‏ » (سوره انبیاء آیات 101و102)
پس وای به حال آن کسانی که به یاران پیامبر فحش می دهند؟ وای به حال آن ها که صحابه پیامبر را مورد لعن قرار می دهند و می خواهند خود را خدا کنند.
2- چگونه صحابه ای که در بدترین و سخت ترین شرایط با پیامبر بوده اند ، در رفاه و آزادی ، راه خیانت درپیش می گیرند؟ چگونه بعضی از صحابه که در زمان کفر ، از بهترین موقعیت ها و جایگاه ها برخوردار بوده اند و ثروت و مقام داشته اند و زمانی که در مدینه هستند و خداوند از فقر و بدبختی آن ها آن قدر باخبر است که باید غنائم به آن ها تعلق گیرد باید بعد از پیامبر مقام و ثروت و مادیات برای آن ها مهم گردد و راه خیانت در پیش گیرند که حال مورد لعن و فحش قرار گیرند.
3- خوب به این آیه توجه کنید:
« ‏ كسانی كه پس از مهاجرین و انصار به دنیا می‌آیند ، می‌گویند : پروردگارا ! ما را و برادران ما را كه در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفته‌اند بیامرز . و كینه‌ای نسبت به مؤمنان در دلهایمان جای مده ، پروردگارا ! تو دارای رأفت و رحمت فراوانی هستی . ‏ »  (سوره حشرآیه10)
آیا کسی این آیه را نخوانده است ؟! چرا باید نسبت به برادران دینی گذشته مان کینه ای در دل داشته باشیم . چرا به جای دعای آمرزش برای آن ها راه فحش و تهمت و لعن در پیش داریم آیا واقعا این روش و راه قرآن است ؟ بدا به حال آنانی که این آیه را نادیده می گیرند؟
4- درآیات 132 و133بقره بعد از این که بیان می کند که آیا این بهتان های به پیامبران را بیان می کنید ومی گویید آیا واقعا شما در آن زمان حاضر بودید که آن ها بر چه آیینی مرده اند . حال من می خواهم بگویم آیا افرادی که نسبت به گذشتگان راه لعن و فحش و تهمت در پیش می گیرند در آن زمان حضور داشتند و سپس خداوند در دنباله آیات می گوید:
« ‏ ( به هر حال ، جنگ و جدل درباره آنان چرا ؟ ! ) ایشان قومی بودند كه مردند و سر خود گرفتند . آنچه به چنگ آوردند متعلّق به خودشان است ، و آنچه شما فراچنگ آورده‌اید ، از آن شما است ، و درباره آنچه می‌كرده‌اند از شما پرسیده نمی‌شود ( و هیچ كس مسؤول اعمال دیگری نیست و كسی را به گناه دیگری نمی‌گیرند ) . ‏ » (سوره بقره آیه 134)
حال که از شما پرسیده نمی شود كه این همه کینه و فحش و لعن نسبت به آن ها چه معنی دارد؟!
درآیه 140 شوره بقره اختلافات و این که کدام پیامبر چه دینی داشته و این گونه مجادلات رابیان می کند وسپس می گوید:
« ‏ ( به هر حال ) آنان قومی بودند كه مردند و سر خود گرفتند . آنچه به چنگ آوردند متعلّق به خودشان است ، و آنچه شما فراچنگ آورده‌اید از آن شما است ، و درباره آنچه می‌كرده‌اند از شما پرسیده نمی‌شود ( و هیچ كس مسؤول اعمال دیگری نیست و كسی را به گناه دیگری نمی‌گیرند ) . ‏ » (سوره بقره آیه 141)
چرا در مورد صحابه این قدر بد گویی و لعن ؟! آنان هرچه کردند سر خود رفتند و ازما پرسیده نمی شود که آنان چه کردند . بدا به حال خود ما؟! ما باید به فکر خود باشیم ؟! به عملکرد و نگاه خود توجه کنیم؟! چه کار داریم که گذشتگان چگونه انسان هایی بوده اند و چگونه عمل کرده اند؟!
« ‏ ( ای محمّد ! ) تو در جانب غربی ( كوه طور ) نبودی در آن دم كه ما فرمان ( نبوّت ) را به موسی ابلاغ كردیم ( و بدو كتاب تورات عطاء و وی را برای تبلیغ به پیش مردم فرستادیم ) و تو از حاضران ( در صحنه تبلیغ و مبارزه موسی با فرعون و فرعونیان ) نبودی ( تا بر سرگذشت ایشان مطّلع گردی . حال كه سرگذشت حقیقی بنی‌اسرائیل و موسی و فرعون و پیروان آنان را – چنان كه باید – برای مردم بیان می‌داری ، چرا باید باور نكنند و به تو ایمان نیاورند ؟ ! ) . ‏ ‏ این ما بودیم كه اقوام و نسلهائی را ( در قرون و اعصار مختلف ) آفریدیم و زمانهای طولانی بر آنان سپری شد ( و بر اثر مرور زمان ، عهدها و پیمانهای خدا را فراموش كردند و رهنمودهای انبیاء را از یاد بردند . ای پیغمبر ! ) تو در میان اهل مدین اقامت نداشتی تا آیات ما را ( كه بیانگر سرگذشت ساكنان مدین است ) بر اینان ( كه مردمان مكّه و سالها بعد از ایشان می‌زیند ) فروخوانی ( و از احوال پیشینیان بیاگاهانی ) . ولی این ما هستیم كه تو را فرستاده‌ایم ( و چنین اخباری را از طریق وحی در اختیارت قرار داده‌ایم ) . ‏ » (سوره قصص آیات44و45)
وقتی خداوند نسبت به پیامبرش این گونه بیان دارد و می گوید تو چگونه در بین اقوام  و نسلهای دیگر بوده ای که می خواهی در مورد آن ها قضاوت کنی و سخن بگویی ؟ بدابه حال ما؟!
روش درست در قرآن:
ما کاری به روش و رفتار دیگر انسان ها ، چه نسبت به خود ما یا دیگران نداریم . آن ها آزادند بر اساس چیزی که خیال می کنند درست است و به آن ها آموزش داده می شود رفتار کنند و در سخن گفتن و مواجهه با دیگران از خود نشان دهند. ما می خواهیم روش و رفتار سخن گفتن انسان های دیندار را از منظر قرآن مورد بررسی قرار دهیم هرچند که روش دیگران و نوع بیان دیگران اشتباه باشد:
1- هیچ فردی حق مسخره کردن و مورد تهمت قراردادن دیگران را ندارد و این دستور خداوندی است .این دستور نه تنها در مواجهه با مسلمانان ، بلکه در مواجهه با هرشخص با هرنوع نگاهی (حتی اگر کافر باشد) می باشد.
« ‏ ( ای مؤمنان ! ) به معبودها و بتهائی كه مشركان بجز خدا می‌پرستند دشنام ندهید تا آنان ( مبادا خشمگین شوند و ) تجاوزكارانه و جاهلانه خدای را دشنام دهند . همان گونه ( كه معبودها و بتها را در نظر اینان آراسته‌ایم ) برای هر ملّتی و گروهی كردارشان را آراسته‌ایم . » (سوره انعام آیه 108)
« ‏ و كسانیند كه از گناهان بزرگ ، و اعمال بسیار زشت و ناپسند می‌پرهیزند ، و هنگامی كه خشمناك می‌گردند ( زمام اختیار از دست نمی‌دهند و پرت و پلا نمی‌گویند و آلوده گناه نمی‌شوند ، و بلكه نفس خود را مهار می‌كنند و بخشم آورندگان را ) می‌بخشند . ‏ » (سوره شوری آیه37 )
زمانیکه درسوره فرقان آیه 60 از مسخره کردن های کافران بیان می کند در دنباله آیات با منطق خود پاسخ می دهد و در نهایت در آیه 63 می گوید زمانی که بعد از این همه دلیل و برهان ، آن ها فحش می دهند آن ها با آرامش خاطر در مقابلشان تنها « قَالُوا سَلَاماً »
2- پاسخ دادن با روش نیک و به بهترین روش و به بهترین نحو سخن گفتن . اجتناب از فرافکنی و دروغگویی و تهمت و لعن و فحش دادن به دیگران . دوری از خشم و عصبانیت و کینه توزی و با هوی هوس سخن گفتن و ندیدن نگاه و نقش خدا . اخلاص برای خدا سخن گفتن را فراموش نکردن.
« ‏ نیكی و بدی یكسان نیست .  ( هرگز بدی را با بدی ، و زشتی را با زشتی پاسخ مگوی . بلكه بدی و زشتی دیگران را ) با زیباترین طریقه و بهترین شیوه پاسخ بده . نتیجه این كار ، آن خواهد شد كه كسی كه میان تو و میان او دشمنانگی بوده است ، به ناگاه همچون دوست صمیمی گردد . ‏ ‏ به این خوی ( و خلق عظیم ) نمی‌رسند مگر كسانی كه دارای صبر و استقامت باشند ، و بدان نمی‌رسند مگر كسانی كه بهره بزرگی ( از ایمان و تقوا و اخلاق ستوده ) داشته باشند . ‏ » (سوره فصلت آیات 33و 34)
« ‏ ( ای پیغمبر ! ) مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیكو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان ، و با ایشان به شیوه هرچه نیكوتر و بهتر گفتگو كن‌ ؛ چرا كه ( بر تو تبلیغ رسالت الهی است با سخنان حكیمانه و مستدلاّنه و آگاهانه ، و به گونه بس زیبا و گیرا و پیدا ، و بر ما هدایت و ضلال و حساب و كتاب و سزا و جزا است . ) بی‌گمان پروردگارت آگاه‌تر ( از همگان ) به حال كسانی است كه از راه او منحرف و گمراه می‌شوند و یا این كه رهنمود و راهیاب می‌گردند . ‏ » (سوره نحل آیه 125)
« ‏ وَلَا یَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً ‏ » « ‏ ( این كافران ) هیچ مثالی را ( به عنوان اعتراض از قرآن و رخنه از رسالت و دعوت تو ) به میان نمی‌كشند ، مگر این كه ما پاسخ راست و درست را ، و بهترین وجه و زیباترین تبیین و تفسیر را به تو می‌نمایانیم ( و بدین وسیله اعتراضات واهی ایشان را پاسخ داده و باطل می‌گردانیم ) . ‏ » (سوره فرقان آیه 33)
فرافکنی نوعی حیله عقلی است که فرد با نسبت دادن حالت های نفسانی و انگیزه ها و عیوب و اشتباهات خود به دیگران از آن استفاده می کند یعنی او این مقوله ها را به جای خود در دیگران احساس می کند .کلی گویی هم بدین صورت انجام می گیرد با عنوان کلیاتی بدون ارائه هیچ دلیل وبرهانی می خواهد دیگران و فرد را تنها با بیان و استفاده از حرف هایی قلمبه و سلمبه بدون تجزیه و تحلیل آن نگاه تحت تاثیر قرار دهد.
3- منطقی سخن گفتن وبادلیل وبرهان بادیگران سخن گفتن.
سوره بقره آیه 111،سوره آل عمران آیه 93،سوره انبیاء آیه 24،سوره نمل آیه 64،سوره قصص آیه75.
این روش قرآن است کجا گفته در برخورد با دیگران ،در برخورد با مخالفین خود ، در برخورد با دشمنان  خود ، در برخورد با …راه توهین و فحش و لعن و ناسزا درپیش گیرید اصلا روش و راه پیامبران و دین با این موارد نمی خورد چرا بدون هیچ گونه ارائه دلیل و برهانی از علمایتان از آن ها پیروی می کنید؟! (سوره توبه آیات 31و34 ممنوعیت اطاعت از رهبان و علمای دینی بدون داشتن هیچ گونه دلیلی و سپس جهنمی شدن) چرا از این روش پیروی می کنید ؟! آیا نسبت به کار خود مطمئن هستید در حالی که در اسلام روش و راهی که بر اساس حدس و ظن و بدون فکر و علم باشد مورد پذیرفته  نیست (سوره بقره آیه 78،سوره اسرا آیه36،سوره زمر آیه18،سوره فرقان آیه73) و چرا کتاب خدا را در زندگی خود نمی آورید و پشت سر خود می اندازید ؟!(سوره بقره آیه 87-روش کفار)
پیغمبران با روش و راه روشن ودلیل برهان به سراغ مخالفین خود می رفته اند (سوره نحل آیه44،سوره بقره آیه 23،سوره غافر آیه34) خدا در مقابل مخالفینش از آن ها ارائه دلیل و شواهد علمی می خواهد ، درواقع او می گوید طبیعت که ساخته اوست با کمالش هیچ گونه تضادی ندارد و اگر کسی در آن ایرادی می بیند آن را با دلیل به مبارزه می طلبد (سوره احقاف آیه4)- درسوره 60 فرقان توهین ها و جسارت های کافران را بیان می کند در دنباله آیه با منطق پاسخ می گوید و این راه و روش قرآنی است و از فحش و توهین استفاده نمی کند.
4- دوری از لعنت کردن در حالی که ما آمده ایم دیگران را به راه راست هدایت کنیم نه اینکه آنها را از رحمت خدا دور سازیم (این کلام ما را به یاد شعر زیبای مولوی می اندازد که می گوید : تو برای وصل کردن آمدی ….. نی برای فصل کردن آمدی )  ما باید در تلاش باشیم که انسان های بیش تری را به رحمت خدا نزدیک کنیم پس بیان ها نباید به حالتی باشد که دیگران را مورد طرد و بی مهری قرار دهیم  بلکه باید دعای خیر برای دیگران کرده و خواستار رحمت خدا برای آن ها و هدایت آن ها باشیم . مواظب بیان های خود باشید سخنی با فحش و توهین نباشد بیان هایی متفکرانه داشته باشید (و بدانیم که هیچ سخنی ولو منطقی با فحش و ناسزا پیشرفت نخواهد کرد و باعث هدایت کسی نخواهد شد)
« ‏ به هر حال ، پروردگارت نسبت به كسانی كه از روی جهالت و سفاهت (بامعنی قرآنیش- جهالت به معنی بی سوادی و نادانی نیست بلکه بر خلاف دستور قرآنی عمل کردن است و عمل آن ها هم چون کسی است که انگار نمی داند و نادان است)  كارهای بد می‌كنند و بعد از آن توبه می‌نمایند ( و با انجام حسنات و عبادات به سوی خدا برمی‌گردند ) و به اصلاح ( حال و جبران گذشته خود ) می‌پردازند ، بس آمرزنده و مهربان است . ‏ » (سوره نحل آیه 119)
پس من و تو کیستیم ، وقتی خدا می بخشد؟ وقتی خدا راه نجات را نشان می دهد؟ما می خواهیم هرچه زود تر همه را جهنمی و از رحمت خدا دور کنیم.
نیازی نیست همه مثل ما اندیشه و فکر کنند اگر فردی بر خلاف اندیشه ما نگاه داد باز احترام او واجب است این آیه قرآن است این روش و اخلاق و راه قرآنی بود پس تحمل و صبر و با متانت سخن گفتن از روش نیکویان و رهروان قرآن و مومنین راستین است ما نباید خواستار این باشیم که نظراتمان را بر دیگران قالب کنیم و از اخلاق زشت و ناپسند استفاده کنیم  اگر ادعای دینداری راداریم.
نویسنده : مدیر تارنمای چرا (محمد)