بایگانی | حرکات اسلامی RSS feed for this section

سلفیه در روزگار ما – بخش دوم و پایانی

21 اوت
بخش دوم:
تاريخچه دعوت سلفي:
بعد از حمله مغول در سال 617 و گشودن بغداد در سال 656 بسياري از دانشمندان و بالتبع علومشان و كتابهايشان از شرق عالم اسلام به غرب آن در مصر و شام و آسياي صغير منتقل گرديد و شام و مصر از نظر سياسي و فرهنگي آخرين پايگاه مقاومت اسلامي در برابر مغول گرديد. در اواخر قرن هفتم و آغاز قرن هشتم هجري در شام در ميان حنبلي مذهبان دانشمندي پا به عرصه فعاليت فكري و تبليغي گذاشت كه در بسياري از جهات علمي و حميت ديني و ديگر ابعاد شخصيتي بر اقران خود برتري يافت شخصيتي به جامعيت وي در فرهنگ اسلامي كمتر به چشم مي‌خورد ولي نامبرده در ميان حنبلي مذهبان نشو و نما كرده و خود نيز حنبلي بوده است و حنبلي مذهبان نسبت به علومي كه در ميان غير مسلمانان باليده حالت بدبيني داشته‌اند و جهان اسلام بسياري اوقات شاهد تعرض حنبلي مذهبان به مذاهب ديگر بوده و [سالهاي 443 و 447 و 469 و …[1] ] شورش و غوغاهاي حنبليان در تاريخ ثبت شده است حتي عارفان بزرگ حنبلي مذهب چون خواجه عبدالله انصاري و عبدالقادر گيلاني در شريعت تصلب خاص متمايل به تعصب داشتند لذا ابن تيميه عليرغم ذكاوت و حافظه نيرومند و سرعت انتقال چون بر همين ميراث نشو و نما كرده مانند اسلاف دانشمند حنبلي مذهبش امثال ابن جوزي و ابن قدامه و ابن رجب در فقه و تصوف به سمت اعتدال و آسانگيري و عقلانيت ميل كرده ولي در عقايد سخت گير و غير قابل انعطاف مي‌نمود و فرقه‌هاي اسلامي غير اهل سنت را بشدت طرد كرده و چون در آنزمان فرقه‌هاي مخالف اهل سنت از باطني و رافضي و وحدت وجودي‌هاي طرفدار اين عربي و ? با همدستي مغولها هويت و سيادت اهل سنت را مورد تهديد قرار داده ‌بودند ابن تيميه را كه دانشمندي غيور بود وادار به واكنشهاي قلمي و قدمي تندي عليه اين فرقه‌ها مي‌نمود.
انشعابات اصلي سلفيّه در سطح جهاني:
در يك تقسيم‌بندي كلّي نحله سلفيه به چهار گرايش عمده تقسيم شده‌اند
1ـ سلفيّه اصلي 2ـ سلفيّه معتدل 3ـ سلفيّه طرفدار آلباني
4ـ سلفيّه سياسي‌ـ‌جهادي
سلفيّه اصلي:
دفاع از چهارچوب و شاكلة اصلي افكار محمّدابن عبدالوهّاب را در ذمّه خويش گرفته و مسائلي چون انحصار دعا و استعانت و عبادت براي خدا و نفي بدعتها و ترويج نظرات علماي قرنهاي اوّل و دوم و سوم و تابعينشان را بصورت تكراري و كليشه‌اي در كتابها و منابر و ايستگاههاي رسانه‌اي بازگو مي نمايند بيشتر علماي رسمي عربستان سعودي آنها كه در دارالبحوث والأفتا گردآمده‌اند و كساني كه برنامة مذهبي راديو سعودي را همچون نورعلي الّدرب را به اجرا درمي‌آورند همين نوع تفكّر را دارا مي‌باشند آنهايي كه اين الگوي فكري را دارند و كتابهايشان تا حدي پخش شده است به قرار ذيل مي‌باشند :
مفتي سابق سعودي عبدالعزيز بن عبدالله ابن باز (م 1421)، شيخ سليمان تميمي، محمّدصالح عثيمين(1410 ـ 1320)، ابوبكر جابر الجزايري و محمّدامين شنقيطي صاحب تفسير اضواء‌البيان، 1293ـ1325 جميل زينو، شيخ ربيع مدخلي استاد جرح و تعديل كه همگي از متأخرين و معاصرين مي‌باشند و از قدما شيخ عبدالرحمن آل الشيخ 1285ـ1193 صاحب كتاب فتح‌المجيد و ديگر علماي آل الشيخ كه از نوادگان محمدابن عبدالوهاب مي‌باشند مخصوصاً شيخ محمدابن ابراهيم آل الشيخ كه قبل از ?بن باز? مفتي سعودي بودند 1386ـ1311 و شيخ عبدالمحسن العّبادي داراي تأليفي در تأييد احاديث مهدي آخرالزمان و ردّ بر كتاب ?لامهدّي ينتَظر?? نوشته قاضي سابق قطر و شيخ عوض العبّادي اليمني و عبدالقادر اهدل داراي منظومه‌هاي ?هداية المُريد? و ?توحيد علاّم الغيوب? و نويسندگان كتابچه موجز عقيدة السلف همچون شيخ صالح فوزان و شيخ عبدالرحمن سعدي صاحب تفسير تيسير و …
بطور كلّي اين نحله از سلفّيه بيشترين مبلغّين و دعاة سلفية را در سطح جهاني و بخصوص در دانشگاههاي پُر امكانات سعودي پوشش مي‌دهند غالباً وارد مسائل سياسي و اجتماعي و حتّي مسائل مستحدث فقهي نيز نمي‌شوند در اعتقادات هم به همان تحقيقات محمّدابن عبدالوهاب و سلف دانشمندش ابن تيمّيه اكتفا مي‌نمايند در مسائل سياسي و اجتماعي صاحب مكتب خاصي نيستند در عربستان سعودي يك طبقه رجال مذهبي مرتبط با حكومت را تشكيل مي‌دهند و به همكاري سلطان و مفتي مانند دورانهاي گذشته تمدن اسلامي علاقمند هستند برخي از علماء دون پايه‌تر آنها مانند جميل زينو در نوشتجات تندروي خاصي دارند. مي‌توان آنها را سلفيه فكري ـ اعتقادي هم نام نهاد چون وارد تفصيلات فكر و فقه اسلامي و مسائل روز و سياست نمي‌شوند. و؛ چون از سنت رايج سلفيه ـ از ظهور محمد ابن عبدالوهاب تا دستگاه مذهبي كنوني عربستان ـ تبعيت مي‌كنند، مي‌شود آنها را سلفيه سنتي نيز خواند. مذهب دولتي سعودي از آنها نيرو مي‌گيرد و مفتيان سعودي از همان آغاز تشكيل دولت سعودي از ميان آنها انتخاب مي‌شود خدماتي كه از سوي سعوديها به مسلمانان جهان مي‌شود در تأسيس مؤسسات خيرّيه و دانشگاهها، بيشتر تحت سرپرستي آنها انجام مي‌شود البتّه بي‌شك جرياناتي آگاهتر و داراي وسعت نظر بيشتري هم در ميان رجال سياسي و هم رجال مذهبي سعودي وجود دارند كه به خدمات بي‌شائبه‌تر ناشي از ثروت فراوان سعودي تشويق مي‌نمايند. پيشروترين و بِروزترين نمود فكر سلفي اصلي صدور مجله ?البيان? در لندن بوده كه در ترويج فكر سلفي و مقابله با ادبيات آزاد و افكار سكولار و فشارهاي وارد بر مسلمانان در هر جاي دنيا و نيز مقابله با افكار نوگراي اسلامي تلاش مي‌ورزد اهداف كلي مجله در شماره اول آن در سال 1406 بشرح زير بيان شده است:
1ـ انتشار عقيده اهل سنت و جماعت
2ـ انتشار علم شرعي كه مبتني بر دليل باشد و اصالت علمي داشته باشد.
3ـ تلاش در راه بحثهاي تبليغي و تربيتي كه كمك به امّت بكند براي فهم درست و تصحيح مسيرش
4ـ شناسايي واقعيتهاي سياسي و اقتصادي مسلمانان و تشريك مساعي در راه حلّ مشكلاتشان
5ـ دعوت براي يك كاسه كردن توانايي‌ها و تلاشهاي مسلمانان و دوري كردن از تعصّب براي سرزمين يا حزب و يا جماعتي خاص.
6ـ آگاه كردن مسلمانان بطور عمومي و دعوتگران بطور خصوصي از نقشه‌هايي كه ضد آنها كشيده مي‌شود و دعوت به احتياط و حذر از آنها.
در شمارة 198 صفر 1425 مارس 2004 از مردم عراق در مقابل تهاجم آمريكا نيز دفاع كرده است البته اين امر در راه ارضاي خاطر سلفيهاي جهادي و ديگر مسلمانان پُرشور است و همگامي با جّو عمومي اعتراضي در عالم اسلام.
سلفيّه معتدل:
گروهي هستند كه از بدو پيدايش نهضت سلفّيه به افكار و نحله‌هاي ديگر اسلامي هم نظر داشته‌اند در ميان علماي قديم سلفّيه مي‌توان به شيخ محمّد غريب متوفي به سال 1209 و عثمان بن منصور متوفي به سال 1282 اشاره كرد كه بر سر انصاف و اعتقادشان دچار معاناتي نيز شده‌اند و امّا در ميان امرا و علماي متأخر سلفي به نمونه‌هاي زيادي دسترسي داريم آنها به اصول قطعي و هسته اصلي سلفيّت باور دارند ولي به برداشتهاي ديگر هم احترام مي‌گذارند و از آثار ديگران هم استفاده مي‌نمايند و احياناً با فرقه‌هاي ديگر اسلامي همدردي و همراهي نيز مي‌كنند آنها در رابطه با ديگران مانند همه وحدت خواهان بر نقاط اشتراك بيشتر تأكيد مي‌نمايند و به اصلي‌ترين اصول سلفيّت اكتفا مي‌نمايند بويژه بعد از آنكه عالمان بزرگ و اصلاحگر ديني امثال رشيد رضا تا حدّي به دفاع از جنبه‌هايي از افكار و اقدامات سلفيه برغم مخالفت سخت علماي مذاهب سنتّي و صوفيه و شيعيان كه به سلفي‌ها برچسب وهابي و منحرف مي‌زدند برخاستند نوعي تعاطف و همدلي بين علماي نوانديش و علماي سلفي بوجود آمد مؤسسه ?رابطة العالم الإسلامي? كه نتيجة همكاري علماي كشور سعودي و عالمان ديگر كشورهاي اسلامي است محصول اين نگرش بوده و به همت امرا و علماي معتدل سلفي مدّت زيادي برپا بوده و اكنون نيز هنوز كارآيي خود را كاملاً از دست نداده است. پادشاهان خدمتگذار و داراي حميّت ديني و تا حدّي روشن بين همچون عبدالعزيز بنيانگذار كشور سعودي و فرزندش فيصل را مي‌توان از سلفيّه معتدل به حساب آورد زيرا دايره ارتباط و خدمات مالي به مراكز فرهنگي و آموزشي جهان اسلام و كمك‌هاي مادي و معنوي به اقليّتهاي مسلمان و برخي جنبشهاي اسلامي را از حدود وابستگان به انديشه سلفيّت گسترده‌تر كرده و با برخي قشريگري‌هاي سلفيّه به مقابله برخاستند و از لحاظ تبادل فكري و فرهنگي سياست درهاي باز را در پيش گرفتند. از ديگر شخصيتها و افرادي كه مي‌توان آنها را در سلك سلفيّه معتدل بشمار آورد كساني چون محمّد علي صابوني صاحب صفوة‌التّفاسير و عبدالله بن عبدالرحمن آل بساّم مورّخ و نويسنده تاريخ شش جلدي علماي نجد در هشت قرن ?علماء نجد في ثمانية قرون? كه با امانت از مكانت علمي علماي مخالف سلفيّه هم نام بُرده است و شيخ محمد علي حركان 1403ـ1330 رئيس رابطة العالم الإسلامي و دكتر عمر نصيف عبدالله رئيس دانشگاه مكّه و شيخ عبدالله انصاري متولد 1340 داعي بزرگ قطري و عبدالرحمن حبّنكه متولد 1927 سوري‌الاصل كه درباره ذات خدا و رد ماديون كتابهاي مهمي چون العقيدة الأسلاميه تأليف كرده است. و سالها در راديوي سعودي برنامه مخصوص داشته و شيخ محمد مجذوب متولد 1907 سوري‌الأصل و مؤلف كتاب ?علماء و مفكرون عرفتهم? در سه جلد و عبدالله بن زيد آل محمود 1417ـ1329 قاضي شرع قطر صاحب تأليفات زياد از جمله كتابي در نفي ظهور مهدي موعود و رد احاديث مربوط به آن كه از طرف علماي سلفي كتابهايي در رد آراء او نوشته شده است. و عبدالمجيد خطيب سفير سعودي صاحب تفسير خطيب و ديوانهاي شعري درباره عقايد اسلامي و احمد عبدالغفور عطا از بنيانگذاران رابطه‌الادب و از دوستان سيد قطب همچنين اصلاح‌طلبان سعودي نظير عازي عبدالرحمن قصيبي وزير سابق آب سعودي كه يك جريان سياسي معارض حكومت سعودي به رهبري سعد‌الفقيه هستند در زمره سلفيه معتدل محسوب مي‌شوند.[1]
سلفيه هندوستان نيز نظير صديق حسن خان حاكم قبلي بهوپال در دوره انگليسيها و نذير حسين دهلوي و علماي مدرسه صادق پوري از مجاهدين هند عليه انگليس نيز داراي همين مشرب مي‌باشند. محب‌الدين خطيب داعي پرشور تونسي نيز در همين نحله‌ جاي مي‌گيرد بايد يادآوري كرد صاحبنظران و عالمان بسيار بزرگي چون شوكاني در يمن و آلوسي در عراق جمال‌الدين قاسمي در سوريه كه تحت تأثير فكر سلفي قرار گرفتند از همين نحله سلفي معتدل به حساب مي‌آيند همچنين علماي مشهوري كه كتابهايشان در سطح جهاني خوانندگاني دارد همچون سيد سابق صاحب كتاب فقه‌السنه و عبدالمجيد زنداني عالم بزرگ يمني مؤسس دانشگاه الايمان صاحب كتاب التوحيد با ديدگاهي برگرفته از اعجاز علمي نيز در زمره سلفيه معتدل هستند.
سلفيه طرفدار آلباني
ناصرالدين آلباني متوفي به سال 1421 از عالمان بزرگ سلفي و محدثي بلامنازع مي‌باشد بسياري از سلفيه از طرفداران ايشان بوده وي در مسئله تكفير احتياط بيشتري دارد و در تعريف ايمان به عقايد ابوحنيفه و ابوجعفر طحاوي در اين خصوص نزديك شده است لذا مخالفينش وي را مرجئه گويند.
در رابطه با سياست و جهاد و دعوت و مسائل جديد پيش روي داعيان نظرات مدّون‌تري از ديگر سلفيان سنتي دارد تبليغ عقيده صحيح به سبك سلفيه در اولويت برنامه‌هاي ايشان قرار دارد خروج عليه حكومتها و قيام مسلحانه و تأسيس احزاب و جماعتهاي اسلامي را به شدت رد مي‌كند در موضوع تعريف ايمان، حدود حجاب زن و برخي نظرات فقهي و حديثي شذ و ذاتي به نسبت افكار پذيرفته شده سلفيه دارند. بيعت با رهبران اسلامي معاصر را قبول ندارد و آن را حق خليفه شرعي مي‌داند.
بنابراين آلباني نه تنها يك محدث و يك محقق پر تأليف و وزين است بلكه يك متفكر و فقيه نيز مي‌باشد آلباني علاوه بر اينكه با سلفيه سياسي جهادي سخت مخالف است با تفكرات انقلابي و راديكال ديني نظير سيد قطب و محمد قطب نيز مخالف است و از سوي اين گرايشات به داشتن افكار ارجائي و سازشكارانه متهم است.
اگرچه وي مخالف تندروي سياسي است اما از لحاظ فكري تندرو است و در نوشتار بسيار خرده‌گير است و بلكه نيشدار مي‌نويسد و با شدت بر صوفيه و علماي مقلد مذاهب اربعه و اشعريها مي‌تازد بهرحال مي‌توان او را يكي از رهبران فكري مسلمانان معاصر حساب كرد. او داراي شاگردان برجسته‌اي مي‌باشد در كردستان عراق كساني چون ملا حمدي سلفي از مواضع وي دفاع مي‌نمايند همچنين مجله صراط‌المستقيم (ڕێگه‌ی راست) با مجوز وزارت فرهنگ (رۆشنبيری) حكومت خودمختار كردستان عراق داراي چنين خط فكري مي‌باشند.
بطور كلي اين جريان انشعابي از نحله سلفيه در مسائل اعتقادي صلابت بيشتري دارند و داراي تفكري سازمان يافته‌تر مي‌باشند ولي در مسائل سياسي ـ اجتماعي و رابطه با گروههاي اجتماعي از نرمش بيشتري برخوردارند. كتابهاي سسله‌الاحاديث الصحيحه و سلسله‌الأحاديث الضعيفة مشاراليه در چندين جلد از پرخواننده‌ترين كتابها مي‌باشند كه نويسندگان و متفكّرين اسلامي معاصر از آن بي‌نياز نيستند و در تخريج احاديث مرجع مهّمي هستند.
سلفي سياسي ـ جهادي
دسته‌اي كه از ميان سلفيه برخاسته و سابقه‌اشان به دهه هشتاد ميلادي در مصر برمي‌گردد سلفيه سياسي جهادي هستند به سلفيه حزبي نيز مشهورند به اصول افكار سلفيها اعتقاد دارند ولي به برجسته كردن مقوله جهاد و اقامه شرع بيشتر پرداخته‌اند به دركشيدن يك تئوري انقلابي و راديكال از بطن منابع فكر سلفي اقدام كرده‌اند افكار سازمان ?القاعده? به رهبري سياسي و فكري بن لادن و ايمن‌الظواهري منبعث از اين جريان است كثيري از مبارزين و مجاهدين جهان اسلام مانند گروه مسلح اسلامي در الجزاير، گروه شاميل باسايف در چچن، گروه ابوسياف در فيليپين گروه جمعه نمنگاني در ازبكستان و تاجيكستان، جيش محمد در كشمير و گروه امام صمود در اندونزي و سرانجام گروه انصار‌الأسلام در كردستان عراق و ? از همين نحله بشمار مي‌روند. كه اغلب بعد از جريانات معتدل اسلامي بوجود آمده و روند مبارزات آنها را دچار اختلال كرده و به طرف تندروي سوق دادند.
فكر سلفي سياسي ـ جهادي بالخصوص از طرف هيچ عالم برجسته و مشهوري ارائه نشده است بلكه التقاطي مي‌باشد از آراء و افكار ابن تيميه و محمد ابن عبدالوهاب مانند پايه و اساس كه با نظرات عالماني چون عبدالله عزام، سيد قطب، عمر عبدالرحمن، عبدالمجيد زنداني در هم آميخته شده است. ولي شواهدي موثق از تفاوت برداشتهاي آنها با اين نحله در دست مي‌باشد. محمد قطب به عنوان ميراث‌دار و نماينده افكار سيد قطب در كتابها و مقالات مختلفي مانند مقاله‌اي در الأخبار سال دوم شماره هيجدهم و كتابهاي ?كيف ندعواالناس? و ?واقعنا المعاصر? به نقد اين جريان بعنوان شباب متعجّل و كم آگاه پرداخته است و در نامه‌اي در همان شماره الأخبار سيد قطب را از داشتن فكر تكفير بري ساخته است و فرزند شيخ عمر عبدالرحمن عالم نابيناي زنداني در نيويورك بنام سيف‌الدين به نقل روزنامه شرق شماره 17 تير 1381 خبر از تبرئه پدرش از اعمال بن لادن و ايمن الظواهري مي‌دهد و نيز جماعه اسلامي تأسيس يافته توسط شيخ عمر نيز مواضع مسلحانه و خشن خويش را كنار گذارده و عبدالله عزام نيز به نظر مي‌رسد جهاد را تنها در صورتي تجويز مي‌نمايد كه سرزمين اسلامي مورد تجاوز آشكار قرار گيرد مانند فلسيطين و افغانستان مورد هجوم اتحاد جماهير شوروي نه در كشورهاي ديگر مانند حادثه انفجار مركز تجارت جهاني در آمريكا[2] جماعتهاي سلفي سياسي‌ـ جهادي عليرغم هياهويي كه رسانه‌هاي جهاني در مورد آنها براه انداخته‌اند از تبليغات وسيعي برخوردار نيستند و ايدئولوژي منسجمي ندارند در آغاز ظهور با كتابهاي كم محتوي همچون ?فريضة الغائبة? در مورد جهاد و رساله‌اي بي‌نام و نشان با عنوان جهاد به قلم يكي از علماء الأزهر به عرصه فكر و فرهنگ قدم نهادند. از همان آغاز ظهور از طرف علماي حكومتي و حركتهاي اسلامي سابقه‌دار چون اخوان مورد نقد قرار گرفتند برخي از نقاّدان اين نحله داراي انصاف و تعهّد مي‌باشند ولي بيشتر آنها با مذاق حكومتها و مرعوب از جوسازيهاي جهاني و با استفاده از سادگي و كم سوادي داعيان اين نحله به ردّ و تخطئه آنها مي‌پردازند. اخيراً كتابهايي كه از سوي عبدالمنعم حُلَيمه (ابوبصير) و ابوقتاده فلسطيني و عبدالكريم عبيد شاذلي و عبدالقادر عبدالعزيز و ابومحمد مقدسي[3] با همين مشرب به تبيين مسائل اعتقادي و حركتي مي‌پردازند و تا حدي در صدد تئوريزه كردن افكارشان هستند اين نحله از طرف ديگر سلفيان به دارا بودن روحيه و فكر خوارج متهم هستند و مخصوصاً از طرف متأثرين از فكر آلباني بيشتر مورد انتقاد هستند محمد قطب در كتاب كيف ندعواالناس بدينگونه از آنان انتقاد مي‌نمايد:
شتابزدگي در حركت معاصر
اولاً: نشناختن حد و اندازه دقيق فاصله دوري امّت از حقيقت اسلام.
ثانياً: فريب‌خوردگي در قبال احساسات عمومي توده‌ها، و توهّم اين مطلب كه رسيدن به هدف هرچند سخت است امّا به آساني و در مدّت زمان كم قابل حصول است.
ثالثاً: عدم برآورد دقيق واكنش دشمنان.
اصلاح فكر ديني در كُردستان و پيوند آن با سلفيه:
(لولوي وهابي)
اصلاح فكر ديني در كردستان نيز چون ساير بلاد اسلامي در دو قرن اخير اما با يك تأخير فاز شروع شده است دشمنان اصلاح‌گرايان در كردستان از قرن گذشته تا هم‌اكنون نيز با تبليغات واهي و اغواگرانه به هر كسي كه فكر جديدي در قالب دين عرضه كرده باشد و از اصول متروك و مهجور دين سخن گفته و در راه احياء فكر ديني قدمي برداشته مارك ?وهابي? چسپانده‌اند.
آري درباره رد شرك و بدعت و بيزاري از تعصب مذهبي و رجوع به منابع اصلي دين و در پيش گرفتن آسانگيري فقهي مصلحين ديني كرد هم چون ديگر مصلحان جهان اسلام از آثار سلفيه بخصوص فتاوي و رساله‌هاي اين تيميه استفاده شاياني برده‌اند سردسته مصلحان جهان اسلام شيخ محمد عبده در جلد اول تفسيرالمنار ص 59 چاپ بيروت گفته است:
إنَّ الذين يستعينون باصحاب الأضرحة و القبور علي قضاء حوائجهم و تيسير امورهم و شفاء امراضهم و نماء حرثهم و زرعهم و هلاك اعدائهم غيرذالك من المصالح عن الصراط ناكبون و عن ذكرالله معرضون.
كساني كه از صاحبان ضريحها و قبرها بخاطر برآورده شدن نيازهايشان و آسان شدن كارهايشان و بهبودي بيماريهايشان و روئيدن كشت‌هايشان و زراعتهايشان و نابودي دشمنانشان و ديگر مصلحتهاي دنيوي ياري مي‌طلبند از راه راست دور افتاده‌اند و از ياد خدا روي گردانده‌اند.
ولي اين نكته قابل تأمل جدي است كه بنيان تفكرات اصلاحگرايان كه مبتني بر تحقيق و مقابله كردن نصوص ديني با هم و با واقعيات زندگي و بديهيات عقلي و تجربي مي‌باشد با افكار سلفي كه بيشتر مبتني بر نقليات و صرفنظر كردن از كوششهاي انديشگي است تفاوت جدي دارد ولي متأسفانه سردمداران مذهبي و سياسي در عالم اسلام در قرن اخير بي‌پروايانه مصلحين ديني را وهابي خوانده‌اند چنانكه بعد از انقلاب مسئولين حكومتي هم اين اتهامات بي‌اساس را شديدتر تكرار كرده و اين برچسب را ظالمانه به پيشاني بسياري كوبيدند سخن مصلح بزرگ كُرد ملاّ محمد جلي‌زاده (مه‌لاي گه‌وره) رئيس العلماي شهر كويسنجق م 1943م سخت مصداق يافته است:
هه‌ر كه مه‌لا بێت و بڵێ نابێ وه‌هابی
ده‌ڵێن ئه‌و فاسقه بۆت به وه‌هابی
ترجمه:
گر كه ملا گويد از منكرات و خرابي
گويند فلاني فاسق است و وهابي
اگر وهابي عنواني است بهر حال به غلط به سلفيها اطلاق مي‌شود* امّا بي‌شك نه جلي‌زاده و نه ديگر بزرگاني كه در خطّ اصلاح و نقد تفكرات سنتي گام برداشته‌اند معتقد و معتنق به اين بينش مذهبي (سلفيگري) نبوده‌اند. كه اگر به آثار اصلاح‌طلبان كُرد مراجعه كنيم و تفاوت اين دو نگرش را بيان كنيم بحث بسيار به درازا خواهد كشيد. در پي جويي اصلاح فكر ديني در كردستان بزرگ ناچاريم به نخستين جرقه‌هاي اصلاح‌طلبي در مثلث كويسنجق اشاره داشته باشيم. كه سرانجام در شخصيت ملاّ محمد جلي‌زاده به بار نشست و از طريق شاگردانش در سراسر كُردستان بزرگ تخم اصلاح‌طلبي را كاشت.
ملا عبدالله جلي‌زاده (م 1315)
حاجي قادر كويي
(م 1315)
ملا محمد جلي‌زاده (م 1943/ 1321 شمسي)
اما در بخش سني‌نشين كردستان ايران اصلاح فكر ديني با تبليغات و فعاليتهاي آيت‌الله مردوخ كردستاني (متوفي به سال 1354 شمسي) در سنندج با عُمري دراز حدود يكصد سال و اقدامات و نظرات ملا محمد قزلجي (متوفي به سال 1338 شمسي) در مهاباد تولد يافته است. سيد محمدامين برزنجي (خاڵه‌مين) شاعر مشهور در سروه شماره 19 سال سوم گفته است قزلجيها (ملا محمد و ملا احمد) از ملا احمد فوزي متأثر شده‌اند از ملا احمد فوزي جز نام و برخي خاطرات اثر و شرح حالي در دست نيست. همين اندازه مي‌دانيم كه بر اشخاص بسياري حتي بر شخص قاضي محمد پيشواي فقيد كُرد اثر گذاشته است وي در اصل ساكن شهر حلبچه بوده و در سال 1322 در يكي از روستاهاي اطراف بوكان فوت كرده است. برزنجي در آنجا مي‌گويد از مدرسه قزلجيها دو چيز بسيار ارزشمند فرا گرفتم 1ـ توحيد 2ـ كوردايه‌تي(كُرديّت)
قزلجي م1338 مردوخ م1354
افخم‌زاده م1372 مفتي‌زاده م1371
ملا محمد قزلجي به علت فضاي ناهموار دوره رضاشاهي و نفوذ عشاير قدرت‌طلب و ملايان حسود و قشري ناچار به عراق كوچيده و سرانجام در بغداد اقامت گزيده مقالات وي در مجله الهدايه ارگان جمعيت هدايت اسلامي به همراهي بزرگاني چون شيخ امجد الزهاوي نشانگر آراء و فعاليتهاي اسلامي او مي‌باشد اما افسوس كه محيط كردستان ايران از ثمره و نتايج افكار فرزند شايسته خود محروم ماند زماني كه آثار قلمي ايشان گردآوري شود بيشتر مي‌توان درباره آراء ايشان به داوري نشست ولي اجمالاً مي‌توان گفت كه در شهر مهاباد و حومه ايشان به همراه برادر كهترش اذهان بسياري را رو به دنياي نو گشودند و او در كشور عراق نيز به فعاليتهاي علمي و فرهنگي ادامه دادند و اما آيت‌الله مردوخ كردستاني با همه هوش و كارداني و نبوغ علمي و هنر و شهامتش و همچنين زد و بند با حكومتهاي قاجار و مشروطه و پهلوي اول و دوم كاري كه در خور هوش و همّت ايشان بود انجام نداد نيروي خود را در چندين جبهه متفرق نمود با آخوندهاي شيعه با ملايان سنّي با طريقتهاي صوفي با عشاير با احزاب سياسي در افتاد از بي‌ياوري به دامن حكومت مركزي افتاد و از چشم انقلابيون برافتاد و؛ چون افكاري در سر پرورانده فراتر از درك عامه و حتي علماء بوده، متهم به الحاد گشته و نيز از بس از نصوص ديني فاصله گرفته به آراء شخصي متوسل شده و به افكارش انسجام نبخشيده متدينين خوش فكر و اصلاح‌گرايان نيز از او دوري كرده به همين خاطر تلاشش در راه اصلاح فكر ديني چندان كارساز نشد و؛ ثمره اين همه شهرت و اعتبار و حدود هشتاد سال قلم‌زني جز مجموعه‌اي از ميراث ادبي و علمي و افكار تازه ولي اثبات نشده حاصلي ديگر به بار نياورد و اصلاح فكر ديني مدرسه سنندج در شخصيت ديگر از نوع ديگري ادامه يافت كه در صفحات بعد از او ياد مي‌شود و او كسي نيست جز احمد مفتي‌زاده كه طرفدارانش به او كاك احمد مي‌گويند و اما مدرسه اصلاح فكر ديني مهاباد سرانجام در شخصيت دانشمند و مخلص و جسور ?افخم‌زاده? متبلور گرديد. كه از شاگردان قزلجيها بوده و فعاليت خويش را در منطقه مهاباد و بوكان و سقز متمركز كرد.
ايشان به رغم محاصره فكري و فرهنگي مشايخ طريقتها و ملايان وابسته به آنها توانست بر بسياري از ملايان جوانتر و همقطار خويش و مردم عادي تأثير بگذارد و فضاي يخ بسته شيخ پرستي و تقليد را حرارت بخشد و رعب و بهت از دل بسياري بزدايد ولي چون معظم له نيز از تعامل با مكاتب روز ناتوان و از سياست كه هم مرز رياست است به سائقه ايماني و اخلاص گريزان بود بالتبع از مبارزات سياسي هم كناره‌گيري ورزيد لذا نتوانست بر نسل جوان قبل از انقلاب تأثير چنداني داشته باشد حتي نسل جوان حضور فكري و فرهنگي وي را احساس نمي‌كرد.
بغير از سه چهره مهمِ آغازگر(مردوخ، قزلجي، افخم‌زاده) كسان ديگري نيز چون ملا عبدالحميد عبقري م 1321 ه‍ .ش ملا سيد حسين مصطفوي م 1323 ه‍ .ش ملا حسن دزلي م 1365 ه‍ .ق/ 1325 ه‍ .ش نيز هر كدام به نوبه خود آغازگران اصلاح فكر ديني بوده‌اند. بدنبال آنها اشخاصي چون شهيد شهريكندي 1360 شهيد ربيعي 1375 قاضي محمد خضري متوفي 1376 هر يك به نحوي راه اصلاحگري را پيموده‌اند و تأثيراتي بر جاي گذاشته و بدان عنوان انگشت دركرده‌اند و در اصلاح تفكرات سنتي جامعه مذهبي كُرد منبعث از اشعريت و فقه تقليدي شافعي و تصوف مرسوم نقشبندي و قادري گامهايي برداشته‌اند.
بنابراين براي كسي كه بخواهد جريان اصلاح‌طلبي در كردستان ايران را شناسايي و طبقه‌بندي نمايد شايسته است از سه مثلث اصلاح‌طلبي آگاهي داشته باشد.
نخست مثلث آغازگران برجسته اصلاح‌طلبي دوم مثلث آغازگران اصلاح‌طلبي با ابعاد و تأثيرات كمتر سوم مثلث ادامه دهندگان اصلاح‌طلبي
مثلث نخست
مردوخ (م 1354 با سن صد سال)
قزلجي افخم‌زاده
م 1338 م 1372 با سن 86 سال
مثلث ثاني
ملا حسن دزلي (م 1325)
ملا عبدالحميد عبقري ملاسيدحسين مصطفوي
(م 1321) (م 1322)
مثلث ثالث
شهيد ربيعي (م 1375)
شهيد شهريكندي(م 1360) قاضي محمد خضري(م 1376)
اين سه مثلث چه به لحاظ آغازگري و چه به لحاظ تأثير ستونهاي برجسته اصلاح‌گري در كردستان ايران بوده ولي چهره‌هايي ديگري هم چون بديع‌الزمان كُردستاني، حاج رحمان آقاي مهتدي(م 1346)، ابوالوفا معتمدي(م 135)، ملاّ محمد حسن سقزي مشهور به رمزي، برادران ولزي (ملا محمد و ملا احمد)، ملامحمد بوره‌كه‌يي، ملاصالح مدّرسي، ملا صالح رحيمي، ملاّ عبدالرحمن طاهري(م 1365)، ملا عبدالله مرادي و … هم قابل ذكرند. كه چهره در نقاب خاك كشيده‌اند.
اما از نسلي كه در قيد حيات هستند و از اصلاحگران نخستين تأثير پذيرفته‌اند و بعضاً محنتهايي نيز بر سر اين مسلك كشيده‌اند و غالباً در سن كهولت بسر مي‌برند و گنجينه خاطرات و مسائل مربوط به طرح‌ اصلاحگري مي‌باشند به تني چند من باب مثال و قدرداني از تلاشهايشان اشاره مي‌شود. آنهايي كه دوره قبل از اصلاح‌طلبي در كُردستان را به خوبي به ياد مي‌آورند و خود با آن درگير بوده‌اند.
با ياد فردي برجسته از همين سلسله يعني استاد ملا عبدالله احمديان كه موقع شروع اين رساله در قيد حيات بودند و اكنون چند ماهي است به رحمت الهي پيوسته است.23/3/83 شروع مي‌كنيم و به ذكر باقي اسامي آن اساتيد مي‌پردازيم:
جناب شيخ عزالدين حسيني، جناب سيد جلال‌الدين حسيني، جناب ملا صديق علايي، جناب ملا جلال شافعي، جناب ملا محمد عزيزي، جناب ملا محمد امامي، جناب ملا محمد افشاري، جناب ملا محمد رئوفي، جناب ملا صاحب يوسفي و…
بايد به اين حقيقت هم اعتراف نمود كه همه علماي در خط اصلاح و نوگرايي از شخصيت ديني متناسب با كار و عنوانشان چه به لحاظ فكري و چه به لحاظ اخلاقي برخوردار نبوده‌اند و همه به يكسان در پيگيري آرمانهاي ديني و صلابت رأي و تقيد به تكاليف و آداب ديني بهره‌مند نبوده‌اند و يا برخي از آنها حداقل در بين مردم الگوي مناسبي ارائه نداده‌اند چنانكه درباره نابغه شهير مرحوم مردوخ يادآوري شد و برادران حسيني هم [شيخ عزالدين و سيد جلال] كه زماني از مبلغان پرشور اصلاح‌طلبي ديني بودند به راحتي با احزاب لائيك و بلكه ضد دين كنار آمدند و افكار و برنامه‌هايشان در برنامه‌هاي احزاب چپ و ناسيوناليستي ادغام شد. يا مرحوم قاضي‌محمد خضري بعد از انقلاب اسلامي به صف سنت‌گرايان برگشت و در خدمت اهداف حكومتي و برنامه‌هاي مركز بزرگ قرار گرفت. و برخي نيز از اصلاح‌گرايان سابق راه زندگي شخصي را در پيش گرفته‌اند و از شور و حرارت سابق افتاده‌اند.
در مجموع فعاليتهاي اينگونه اصلاح‌طلبان از آغاز قرن جديد هجري شمسي بويژه بعد از اصلاحات ارضي در دهة 40 شمسي به اين سو به مدد شرايط اجتماعي فكر ديني را در كردستان تغيير داد و كفه اصلاح‌طلبان داشت سنگين‌تر مي‌شد و دارو دسته مشايخ طريقت و ملاّيان سُنّتي بر اثر تبليغات و نفوذ اصلاح‌طلبان كم‌كم منزوي مي‌شدند كه ناگاه گردباد انقلاب فرا رسيد سنت‌گرايان و طرفداران مشايخ تارومار شده و گيج و حيران مفّري مي‌جستند اما بعد از گذشت چيزي حدود دو سال بعد از انقلاب سنت‌گرايان با حكومت نوپاي انقلاب كنار آمدند و مشايخ هم بعد از فرار اوليه در دهه هفتاد برگشتند و جا خوش كردند. چنانكه در فصل اوّل يادآوري شد.
اما در آغاز انقلاب اصلاح‌طلبان شقه شدند و در دو جبهه متضاد قرار گرفتند آنها كه چون شيخ عزالدين حسيني نداي سكولاريسم و بلكه سوسياليسم سر داده و به احزاب غير ديني و حتي ضد ديني بيشتر تمايل نشان داده تا به جريانات ديني و يكسره انقلاب اسلامي را نفي كردند (البته شيخ در اين مسير تنها از پشتيباني برادرش شيخ جلال با سازمان تحت نفوذش(خه‌بات) و ملاي اصلاح‌طلب ديگري بنام ملا خضر ساركي و برخي شاگردان خودش بهره‌مند گشت و هيچ چهره مهم اصلاح‌طلبي با او همگام نشد.) و جناح ديگر در چهره شخصيت متعهد و مكتبي مرحوم احمد مفتي‌زاده ظاهر شد وي كه ميراث اصلاح‌طلبي و خرافات ستيزي اسلاف اصلاح‌طلبش را به ارث برده بود تدوين يك فكر انقلابي اسلامي را بر آن افزود و اسلام مكتبي يا ايدئولوژيك را در كردستان بنيانگذاري كرد و حركتي ديني را بنياد نهاد و اخيراً با طرح نظرات جديد به پشتوانة مجاهدت و خلوص كم‌نظيرش ملاحظاتي بر كل منظومه فكر ديني داشته و يك پارادايم جديد در فكر ديني را كه از شيخ محمد عبده و سيد جمال و امثالهم شروع شده و از حسن البنا و مودودي و قطب عبور كرده به كمال رسانده است اما افسوس كه شرايط ناهموار محيط به او فرصت نداده تا آراءش را مدوّن و نظرياتش را توسعه و تنقيح نمايد تأثيرات و انعكاس تعليمات مفتي‌زاده را مي‌توان در آثار نسل جوانتر مانند ناصر سبحاني و فاروق فرساد مشاهده كرد و هزاران نفر كه دنباله‌رو آنان هستند.
در آثار اخيرش بويژه آثار منظومش دست به تدوين يك انديشه جهاني و انساني زده است و اكنون كه برداشتهاي متناقضي از آراء ايشان مي‌شود پروژه اصلاح‌طلبي ديني در كردستان دارد آخرين شانس خود را كه ثمره تلاشهاي مهمترين و درشت‌ترين دانه‌اش مي‌باشد از دست مي‌دهد و ما در حساس‌ترين برهه تاريخ ملت پروژه اصلاح‌طلبي ديني را در حال بحران مي‌بينيم.
سلفيّت در كُردستان اصالت و سابقه‌اي ندارد.
نكته قابل تأمل اينكه اصلاح‌طلبان ديني كُرد در هيچيك از بخشهاي ايران و عراق1*و تركيه و …
داراي فكر خالص سلفي به مفهوم امروزي نبوده و چنين نامي را روي خود نگذاشته‌اند در همان حال با شركها و خرافه‌ها و بدعتها به مبارزه برخاسته*2 رساترين تعبيري كه يوسف قرضاوي و محمد عماره بر چنين نحله‌اي از مصلحين گذاشته‌اند تعبير ?سلفيه عقليه? است كه در حقيقت بخش مثبت و سازنده انديشه‌هاي سلفي را در برنامه‌هاي خود گنجانده‌اند اينك براي نمونه نظريات دو تن از برجستگان اصلاح‌طلبي ديني در كُردستان عراق و ايران را كه بيش از همه مشهور به وهابي بوده‌اند نقل مي‌كنيم تا تفاوت بينش‌آنها با سلفيه امروز مشخص گردد ابتدا از آغازگر مصلحين كُرد در همه بخشهاي كُردستان ملاّ محمّد جلي‌زاده شروع مي‌نمائيم:
خودایه تۆ شاهیدی هه‌ر دینێك، هه‌ر مه‌زهه‌بێك، هه‌ر مه‌شره‌بێك له‌گه‌ڵ عه‌قڵ موخالیف بێ من لێی به‌ریم دینێكم ئه‌وێ به مه‌زهه‌بێك رازیم كه به ئیمتیزاجی عه‌قڵ و نبووه‌ت رۆحێكی خالیسی تێیا په‌یدا بووبێ و منیش نائلی ئه‌و حه‌یاته موعته‌دیله ببم ئه‌و دینه‌ش حه‌قیقه‌ته دینی ئیسلامیه و ئه‌م ئیمتیزاجه‌ش خالقی (اكوان) (منزل)ی قوڕئان بۆ ئێمه‌ی كردووه.
ل 26 به‌رگی دووهه‌م ته‌فسیری كوردی له كه‌لامی خوداوه‌ندی
خدايا تو شاهدي هر ديني هر مذهبي هر مشربي با عقل مخالف باشد من از آن بيزارم ديني را مي‌خواهم و به مذهبي رضايت مي‌دهم كه با امتزاج عقل و نبوّت روح خالصي در آن نمودار شود و من هم نائل به آن حيات معتدل گردم اين دين هم حقيقتاً دين اسلام است و اين امتزاج را هم خالق اكوان و مُنزّل قرآن براي ما ايجاد كرده است.
كسي كه عبارت فوق را به دقّت بنگرد آن را دورترين فكر از عقل‌ستيزيهاي امروز سلفيان مي‌يابد. اكنون به عبارت ديگري از وي بنگريد تا تفاوت فكر اصلاحي رئيس العلما را با عالمان سنتّي از مقلّدين مذاهب يا مقلّدين سلفي مسلك دريابيد.
به‌عزێ (علما) له‌سه‌ر فیكری ?اصلاح? ماون به‌ڵام مه‌یلی مه‌زهه‌بی پابه‌ندی به سوننه‌ت هه‌تا له ئومووری سیاسه‌ت و ئیداره و حه‌رب بووه‌ته زنجیریان نه به فیكر نه به عه‌مه‌ل شه‌قاوێكی فراوانیان پێ‌ناهاویشترێ.
ل 167 به‌رگی دووهه‌م له ته‌فسیری ?
بعضي از علما بر فكر اصلاح باقي مانده‌اند امّا تمايل مذهبي و گرايش سنّتي حتي در امور سياست و اداره مملكت و جنگ و صلح به زنجير پايشان تبديل شده نه از نظر فكري نه از نظر عملي گام بزرگي را نمي‌توانند بردارند.
اكنون نيز به عبارتي از آن عالم بزرگ بنگريد كه چگونه از تحقير ارسطو و افلاطون نهي مي‌كند يعني چيزي كه سلفيه از ابن‌تيميه و حتي پيش از او حتي اشعريها به آن عادت كرده‌اند.
? كه‌وابێ ته‌حقیری حیكمه‌تی ?ارسطو? و ?افلاطون? بۆ موسوڵمانان نه‌هاتووه ته‌ماشاكه‌ن ئه‌وی چاكه قوبوڵی كه‌ن ئه‌وی خراپه ره‌دی كه‌ن، تنفیری عیباد له حیكمه‌تی ?حكما?ی ?الهیون? بێ شك لای خودا و پێغه‌مبه‌ر خۆش نییه.
ل 178 به‌رگی دووهه‌م ته‌فسیری كوردی …
… بنابراين تحقير حكمت ارسطو و افلاطون براي مسلمانان شايسته نيست نظر كنيد خوبها را بپذيريد و ناپسندها را رد كنيد نفرت دادن مردم از حكمت حكماي الهي بي‌شك پيش خدا و پيغمبر خوشايند نيست.
اكنون هم به اين عبارت از تفسير ملاّي بزرگ (مه‌لاي گه‌وره) نظر بيندازيد كه با اسم و عنوان سلفي آشنا بوده و علما را از آنها برحذر داشته‌ است.
حه‌یفه عوله‌مای دین به ناوی (سه‌له‌فی) له حه‌قائقی دین مه‌حڕووم بن و عاله‌م له گێژاوی ?تشابه?دا بهێڵنه‌وه.
ل 212 به‌رگی دووهه‌م ته‌فسیری كوردی …
حيف است علماي دين به اسم سلفي از حقايق دين محروم شوند و مردم را در گرداب ?تشابه? رها سازند.
اينها نظرياتي است كه هفتاد سال پيش ابراز شده و تصوّر نشود كه آن عالم بزرگ تحت تأثير جوّ زمانه چنين نظرياتي ابراز داشته است. اگر مطلب به درازا كشيده نمي‌شد عبارات ديگري را هم از ايشان در انتقاد از ماديگراها و تمدّن جديد و مسيحيان و بهائيان و يهوديان و حتي از مصلحيني نظير شيخ محمده عبده كه او را درعين حال مجدّد عصري مي‌نامد نقل مي‌كرديم. اكنون به دومين فرد از سلسله مصلحين ديني كُرد ملا هادي افخم‌زاده آغازگر برجستة اصلاح فكر ديني در كُردستان ايران مي‌پردازيم تا نشان دهيم كه آن بزرگوار نيز از جهاتي با فكر سلفي هماهنگي نداشتند با اينكه دورترين كس بود از اينكه در امور دين مداهنه و سازش نمايد.
?اما متأسفانه زحمت و دقت و تنقيد در كتب صحاح فقط درباره سند يعني اشخاص راوي حديث بوده ديگر اعتنايي به موضوع حديث و متن آن ننموده و نسبت به آن هيچگونه بدبيني نداشته و بدون چون و چرا پذيرفته‌اند و براي اين است كه حتي در صحيح نجاري احاديث كمي وجود دارد كه مورد اعتراض و تنقيد محققان است.?
ص 7 مقدمه چهارصد گوهر حكمت
مي‌بينيم در نحوه نگرش عالم بزرگ افخم‌زاده به احاديث با سلفيها كه گرايش شديد حديثي دارند تفاوت اساسي وجود دارد به عبارتِ ديگري از آن عالم بزرگ بنگريد كه مربوط به بيش از چهل سال پيش است.
لذا ناچارم و بي‌اختيارم كه جز نصّ قرآن و احاديث كمي از صحاح و مسائل ضروري و آشكار اجماعي چيز ديگر را بنام اسلام قبول نكنم.
ص 352 چهارصد گوهر حكمت
در نتيجه آنچه سالها استعمارگران بين‌المللي و عوامل داخلي آنها و برخي مشايخ طُرُق و اشخاص بي‌خبر در بوق و كَرنا مي‌دميدند و برچسپ وهابيت را به افكار نوين ديني و تأثيرگذار بر افكار و اراده مردم مي‌زدند از اساس تهمتي بيش نبوده است. اگر مي‌گذاشتند در گذشته‌هاي نه چندان دور مردم آگاهانه و آزادانه از مباني حياتبخش اسلام به شيوه‌اي روشمند و علمي بهره‌مند مي‌شدند امروز اين قدر آفات جورواجور به نام دين و غير دين دامن مردم را نمي‌گرفت و امروز نيز تنها راه چارة دردهاي كهنه و نو و بهترين راه خدمت به مردم اين است كه دين حقيقي يعني پيام قرآن به مردم رسانده شود تا در مقابل الحاد و ديگر عوارض نامطلوب مدرنيته و موجهاي ناهنجار مابعد مدرن ايستادگي كنيم و هم در مقابل دينداريهاي عقل‌گريز و عقل‌ستيز و خود خداخوانده و سد راه توسعه كشورها و حقوق آدميان مسلح به دين و خرد گرديم و اين مهم به انجام نمي‌رسد مگر با پيش بُردن پروژه اصلاح فكر ديني و به قول برخي نوشتارهاي روزنامه‌اي روشنفكري ديني كه خود بحثي مستوفي مي‌طلبد.
انصار‌الاسلام و كريكار و ايدئولوژي آنان:
بيش از همه گروههاي سياسي اسلامي در سطح كُردستان نام گروه انصار‌الاسلام به عنوان يك گروه تندرو و جنگجو و تروريست بر سر زبانهاست و فهرستي از ترور و اعمال خشونت‌آميز و اعمال ناپسند (از جمله درآوردن جسد مشايخ ته‌وێڵه) به‌ آنها نسبت داده مي‌شود. در انفجار انتحاري سال گذشته نيز در دو مقّر حزب دمكرات و اتحاديه ميهني (1 شباط 2004 عيد قربان 1382) در شهر اربيل انگشت اتهام پيش از همه به سوي آنها نشانه رفت. ما از صحت و سُقم ارتكاب تك‌تك اين اعمال خشونت‌آميز و اشباه آن از سوي انصار سخن به ميان نمي‌آوريم و آن را به تحقيقات روزنامه‌نگاري و تاريخي واگذار مي‌نماييم. گو اينكه انفجار انتحاري اخير را فقط گروهي موسوم به انصار‌السّنه بعهده گرفته است كه از پيوند آنها با انصار بي‌خبريم* و نيز مي‌دانيم بخشي از اعمال خشونت‌آميز گروه انصار عكس‌العمل خشونت گروههاي لائيك و چپ و ملي‌گراي كُرد است. نمونه‌هاي آن را مي‌توان در هجومهاي مكّرر نيروهاي اتحاديه ميهني به مقر اين گروه و به مقر سلفشان (بزوتنه‌وه‌ي ئيسلامي) ديد آخرين مرحله اين هجومها با همكاري نيروهاي آمريكايي در ابتداي سال 1382 انجام گرفت كه به كشتن و زخمي شدن بسياري و تلاشي و آوارگي آنان منجر گرديد. اما بهر حال مي‌دانيم كه انصارالاسلام از گروههاي مسلح جهادي با فكر سلفي هستند كه از خشونت و حدّت و واقعيت ستيزي و ناسازگاري با سازوكارهاي منطقه‌اي و بين‌المللي بهره‌اي دارند و زماني كه در داخل حركت اسلامي نيز فعاليت مي‌كردند گرايشهاي جنگ‌افروزانه تحت نام جهاد با كفّار داشتند. چنانكه در فصلهاي پيش اشاره شد گروههاي سلفي سياسي ـ جهادي داراي مكتب فكري منسجمي نيستند و نظرات و رفتار سياسي آنها بطور كامل منعبث از انديشه‌هاي هيچ عالم موجّه و صاحبنظري نيست بلكه اقتباس‌التقاط‌وار از آراء عمر عبدالرحمن (عالم نابيناي مصري زنداني در آمريكا) و عبدالله عزّام (عالم ازهري و مجاهد افغاني ترورشده در پيشاور) و سيد قطب (متفكر اسلامي) و ابن تيميّه سابق‌الذكر و ? مي‌باشد. انصارالأسلام نيز از اين قاعده مستثني نيست.
از آنجا كه در بحث‌هاي روزنامه‌اي و تلكسهاي خبري بيش از همه نام ?ملاّ كريكار? بعنوان رهبر انصار بر سر زبانهاست خوب است در اينجا كمي مكث كنيم و ?كريكار? را از آيينه آثارش بررسي نمائيم نام اصلي كريكار نجم‌الدين فرج مي‌باشد و جوانان مسلمان كُرد در ايران و عراق از وي بنام ماموستا كريكار ياد مي‌كنند و بيشتر از طريق اشعار شورانگيز كُردي شناخته شده است.
وي كه سالها در افغانستان در زمان عبدالله عزاّم چون يك ?مجاهد? زير نظر او فعاليت داشته از وي بسيار تأثير پذيرفته است داراي آگاهيهاي سياسي و تاريخي مناسب و اطلاعات خوبي از وضعيت و افكار حركتهاي اسلامي مي‌باشد او استادش را اينگونه معرفي مي‌كند: (در نواري به مناسبت سالگرد شهادت استادش)
معجوني كه چهار شخصيت در تكوين و ساختنش سهيم بوده‌اند:
1ـ ابن تيميّه در عقيده
2ـ سيد قطب در منهج حركتي
3ـ شرف‌الدين نووي در فقه
4ـ ابن قيّم جوزيه در سلوك عرفاني.
و پيداست كه وي هم از منابع مؤثر در تكوين شخصيت استادش تأثير پذيرفته است بخصوص از اسامي فرزندانش ارادت وي به ابن تيميّه و سيد قطب هويداست (يكي از فرزندانش به اسم معالم و ديگري به نام ابن تيميه است و سومي بنام ظلال) وي از دانشجويان دانشكده شريعت بوده و سنّ وي 50 سال(متولد 1956) است و تجربه‌اي نيز در اوايل جواني از چپ‌گرايي داشته است در آغاز دهه هفتاد فعاليتهاي چپگرايي و ملي داشته است. همّت ايشان از وقتي كه قدم در عرصه حركت اسلامي و تبليغ گذاشته است مصروف تحريك احساسات حماسي مسلمانان و مقابله فكري و ادبي و عملي با حركتها و رژيمهاي غير اسلامي گرديده است*1 وي چنانكه از دو مجموعه شعري منتشر شده‌اش* برمي‌آيد به مسلماناني كه قيام نمي‌كنند سخت مي‌تازد و آنها را (درون به‌زيو:شكست خورده نفساني) مي‌نامد به اخوان‌المسلمين معاصر تاخته و جناح جنگنده و مقاتل اخوان امثال مروان حديدها را مي‌ستايد. البته همه اين مبارزه‌جوييها برمي‌گردد به دوران حاكميت حزب بعث بر كُردستان و تمام عراق كه مبارزات كريكار در راستاي مبارزه احزاب كُردي نيز بود. بعد از انتفاضه اخير كُردها در 1990 وي با شماري از شخصيتهاي اسلامي و فعالان جوان كُرد به فعاليت در ـ حركت‌ اسلامي ـ پرداخت*2 و آرمانهايش را در شكل اشعار و سخنرانيها بيان كرد اولين اظهارات كريكار كه به نام سخنگوي حركت اسلامي در اربيل ارائه شد و اعلام مواضع آنان در قبال قضاياي مطرح در آن زمان بود از نوعي نرمش و تأييد همكاري با احزاب ملّي و چپ كهنه‌كار كُرد حكايت داشت ولي در عين حال نوعي تهديد و خشونت در گفتار وي آشكار بود و بناي همسري و هم رديفي با دو حزب كُردي را داشت وقتي گروههاي كُرد با صدام وارد مذاكره شدند حركت اسلامي عليه مذاكره‌كنندگان اعلاميه صادر كرد. سرانجام بهار مغازله و تعارف‌ـ حركت اسلامي ـ با گروههاي ديگر كُرد به پايان رسيد زيرا گروههاي كُرد ـ پارتي و يه‌كيه‌تي‌ـ هرگز رقيبي تازه‌نفس آنهم با درشتي در لفظ و كتابت را برنمي‌تابيدند كه به غير مسلمانان جز در قالب تحت سلطگي و تحت ذمّه بودن اجازه حضور نمي‌دهد و آنان را كافر مي‌داند. هر چند پيشمرگان حركت اسلامي از پيشمرگان پارتي و يه‌كيه‌تي پاك‌دامن‌تر و دورتر از باجگيري و زورگويي بر مردم بودند يعني در مجموع با اخلاق‌تر بودند ولي احساسات ملي و سابقه مبارزه گروههاي رقيب همچنين عدم همكاري تعداد زيادي از افراد حركتهاي اسلامي ديگر چه اخواني و غير اخواني با آنها از تشكيل قاعده وسيع مردمي حركت اسلامي مانع شدند. سرانجام در جنگي كه به جنگ ?كلار? معروف است اتحاديه ميهني جلال طالباني با حركت اسلامي درگير شدند(1993) بعضي معتقدند خطابه‌هاي تند و آموزش‌هاي نظامي بطور كلي بروز و نمودهاي كريكار نيز از عوامل برافروزي آتش اين جنگ بوده است. در اين جنگ حركت اسلامي به سختي شكست خورد و جز با كمك حزب دمكرات كُردستان عراق و حكومت ايران نتوانستند قد راست كنند. كريكار براي مدت چند سال دوباره كُردستان عراق را ترك گفت و در نروژ اقامت گزيد. چند سالي گذشت بين پارتي و يه‌كيه‌تي(1994) جنگي سخت و گسترده روي داد و هر يك از اين دو حزب به يكي از دولتهاي ايران و عراق متوسل شدند. حركت اسلامي در بين جدال و نزاع اين دو نيرو حياتي تازه گرفت و علاوه بر اينكه توانست اتحاد خود را بدست آورد با يكي از جناحهاي قديمي اخوان كُردستان بنام النهضة (راپه‌ڕين) نيز متحد شدند(1999) و يه‌کبوونی‌ ئيسلامي (متحده اسلامي) را سازمان دادند. در اين فتره زماني كريكار نيز از نروژ برگشت و دوباره دور جديدي از فعاليتها را در درون (يه‌كبوون) شروع كرد.
بعد از فوت مرشد كهنسال حركت اسلامي عثمان عبدالعزيز در سال 2000 كه بهر حال هم در درون سازمان و هم با گروههاي كُردي وزنه تعادلي محسوب مي‌شد كم‌كم در درون حركت اسلامي مناقشاتي رخ داد كه سرانجام به انشعاب آنها منجر گرديد(2001). گروهي به رياست علي‌ عبدالعزيز برادر مرشد سابق تحت همان نام سابق فعاليت كردند. دسته‌اي هم به رياست علي باپير كۆمه‌ڵی ئيسلامی (جماعت اسلامي) را تشكيل دادند و دسته سوم از انشعابيون حركت اسلامي جند‌الأسلام را تشكيل دادند كريكار با اين دسته سوم به فعاليت پرداخت سپس به انصار‌الأسلام تغيير نام يافتند و كريكار را به امير خود برگزيدند. وي قبل از شروع حمله آمريكا به عراق در يكي از آمد و شدهاي خود به اروپا در فرودگاه مهر‌آباد در سال 2002 دستگير و به كشور هلند دپورت گرديد در آنجا دستگير و توسط بازجوهاي آمريكايي تحت بازجويي قرار گرفت وي نيز وكيل گرفت و از خود دفاع كرد و از اتهاماتش تبرئه گرديد پس از چندي آزاد شد ولي تحت نظر قرار داشت و اكنون نيز كتاب خاطراتي نوشته و به فعاليتهايش مشغول است.
درباره افكار كريكار اين نكته هم گفتني است: در يكي از سخنرانيهاي خود پديده تندروي اسلامي را منكر است و آن را تبليغات مخالفين اسلام و اصطلاح خاص آنها مي‌داند وي با شور و احساس عجيبي در سخنرانيهايش از مصائب و ناگواريهايي كه بر مسلمانان مي‌رود و شكنجه شدن‌هايشان ياد مي‌كند باز در سخنراني ديگري با استناد به رواياتي ترور را هم تأييد مي‌كند و خودش نيز شاعر هم صنف خود شيركو بيكه‌س را به علت سرودن شعري كه برخي توهين‌آميز به مقدساتش خوانده‌اند مهدور‌الدّم اعلام كردند.
با اين تفاصيل هم باز كريكار عميقاً به كُردستان و شخصيتهاي كُرد عشق مي‌ورزد و رهبران ملي ـ مذهبي كُرد چون شيخ محمود حفيد و شيخ سعيد پيران را ستايش كرده ايل بارزاني را ستوده و از برخي رهبران اسلامي عصر اخير كُرد كه از خشونت بيزاري جسته‌اند و حتي عليه جريانهاي ضد ديني هم خصمانه موضع نگرفته‌اند چون شيخ سعيد نورسي و كاك احمد مفتي‌زاده بعنوان رهبران نمونه اسلامي ياد مي‌كند. در مصاحبه‌ اخيرش با تلويزيون العربيه بعد از انفجار كربلا در سال پيش ضمن محكوم كردن آن انفجار و امثال آن احزاب كُردي را به خود نزديكتر تا صدام حسين مي‌داند و از همكاري با بعثي‌هاي سابق ابراز انزجار مي‌نمايد از احزاب كُردي بعنوان هم‌رزم كه مشتركات زيادي با هم دارند ياد مي‌كند در سروده اخيرش كه در زندان هلند به نظم آورده تحت عنوان (گوڕنه‌ته‌ڵه). بطور كنايه جلال طالباني را مورد هجوم قرار داده عمده انتقادهايش به نامبرده معامله بر سر ملت كُرد است از او شخصيتي بي‌هوّيت و فرصت‌طلب به تصوير مي‌كشد. كنار رفتن وي از رهبري انصارالأسلام بنظر مي‌رسد تنها به دليل زنداني شدن وي در اروپا و عدم امكان برگشت به كُردستان نباشد ـ چنانكه خودش گفته ـ بلكه به نحوي كنار گذاشتن توسط جناحي تندروتر است.[مجله روانگه شماره 16 سال چهارم مهر 82]
وي در مصاحبه اخيرش با كانال العربيه انفجارهايي كه در آن بي‌گناهاني كشته شوند سخت محكوم كرده است كسي كه تيغ برنده‌اي چون زبان و قلم تواناي كريكار در نظم و نثر داشته باشد و در ضمن علاقمند به تاريخ و فرهنگ كُردستان هم باشد نه لزوم دارد و نه ممكن كه به علقه‌هاي عاطفي خود پشت پا بزند و به اعمالي چون انفجارها و عمليات انتحاري متوسل گردد و با تشكيل كيان و دولتي براي كُرد به مخالفت برخيزد ـ چون معمولاً كساني به اين كارها متوسل مي‌شوند كه كمتر منطقي و بيشتر احساساتي و نيز خود را در بن‌بست ببينند و ايشان در يك نوار سخنراني از اشتباه ملا محمد خطّي كه بنا بر مشهور در تسليم حكومت مير محمد رواندز به عثماني فتوا صادر كرده است ياد كرده و حركت‌هاي اسلامي را از امثال اين اشتباهات برحذر مي‌دارد.
بنابر مطالب پيشين مي‌توان زاويه ديد كريكار را نسبت به مسائلي از قبيل نبش قبور مشايخ نقشبندي و انفجار مقّر احزاب كُردي حاكم در هه‌ولير (اربيل) مغاير و مخالف با مرتكبين اين جنايات ديد. و بعضي‌ها حركتهاي ناهنجار و جنايت‌آلود انصار را در غياب كريكار مي‌دانند. خاصتاً اينكه خودش در مصاحبه با العربيه از اين نوع كردارها ابراز انزجار كرده است و نيز مجله ?روانگه? از كنار نهادن ايشان از رهبري ?انصار? خبر داده است*1. هر چند اظهار نظر روشن و صريحي از ?كريكار? درباره تقبيح اينگونه اعمال و حركات يا نفي انتساب آنها از ?انصار? بويژه بعد از اشغال عراق در دست نداريم اما مي‌دانيم كه بعد از حملة عراق مسئله انصارالأسلام منتفي و از اين به بعد تشكيلاتي به نام انصارالسنه در صحنه فعاليت مي‌نمايد كه كرێكار در آن سمتي ندارد كه ايشان با تعلق خاطري كه به كُردها و زبان و تاريخ و فرهنگ و مشاهيرشان دارد بعيد است حاضر به از بين بُردن دست‌آوردهاي آنان باشد و بنظر مي‌رسد در ديدگاه اسلامي او جايگاهي هم براي دولت كُردي وجود دارد. شايد خاطراتي كه اخيراً در اروپا از او انتشار يافته است* بر بسياري از اين قضايا روشني افكنده باشد. اين توضيحات اندك مفصل براي اينست كه واقف شويم هر شخصيت قابل نقد و يا حتي مردود ممكن است داراي جنبه‌هاي مثبتي هم باشد و از سوي ديگر محاسن و فضايل شخصي لزوماً مانع اشتباهات و انحرافات حتي بزرگ از لحاظ سياسي نمي‌شود. هر چند انتظار مي‌رود امثال كريكار از افكار و اعمال زيان‌آور به حال امت اسلام و ملت كُرد و بشريت تبرئه گردد[1] ولي اگر واقعيت خلاف خواسته قلبي ما را ثابت كرد البته بر حقايق گردن مي‌گذاريم و به مفاد… انك لاتهدي من احببت…
مستلزم هستيم خلاصه كلام درباره كريكار اين است: از آبشخور انديشه‌هاي حسن‌البنّا سيد قطب و امثالهم نوشيده به اخوان پيوسته از عراق خارج شده دو سال در ايران زيسته (1982 ـ 1984) سپس به افغانستان و پاكستان رفته از سال 1988 بعد از بمباران حلبچه از اخوان بريده ضمن شركت در جهاد افغانستان به جمع‌آوري كمك براي مردم كُردستان هم پرداخته سپس انصارالاسلام را در بين سالهاي 1984 ـ 1991 تشكيل داده بعد از آن به كُردستان برگشته و به حركت اسلامي پيوسته است. چندي با عبدالله عزّام همراهي كرده و از انديشه‌هاي ديگران هم از دور يا نزديك خبردار شده روحاً و جسماً با معانات و ناگواريهاي مسلمانان زيسته به عزت مسلمانان علاقمند و درك عزيزانه از دين بر تارك انديشه‌هايش مي‌درخشد. رساله‌اي اعتقادي از مشاراليه به نام ?بنه‌ماكاني رابووني ئيسلامي? [پايه‌هاي بيداري اسلامي] در دست است بر جنبه‌هايي از توحيد كه شارعيت و حاكميت خدا را بيشتر برجسته مي‌نمايد تأكيدي مي‌ورزد در يك نوار ويدئويي به نقل قول از حسن البنا مي‌خواهد دو شاخه بزرگ اهل سنت يعني اشعري‌ها و سلفي را به هم پيوند دهد وي در رساله‌اي ديگر درباره ?ايمان? ايمان را بسان سلفي‌ها (بغير از جماعت آلباني) عبارت از قول و عمل مي‌داند در يك نوار ويدئويي به توضيح جاهليت از ديدگاه سيد قطب در كتاب معالم مي‌پردازد و سخت تحت تأثير جاهليت‌شناسي سيد قطب قرار گرفته است. با نوگرايان اسلامي چندان ميانه‌اي ندارد از سياست گام به گام و سياسي‌كارانه اخوان به شدت انتقاد مي‌كند از ادبيات كُردي بهره لازم را دارد و به كُردستان عشق مي‌ورزد مي‌خواهد نوعي مفاهيم اسلامي به ادبيات كُردي تزريق كند وي هرازگاهي توسط دادگاههاي اروپايي به محاكمه كشيده مي‌شود. بيانات او علاوه بر حماسه و شور خالي از احوالات روحي هم نيست در نوارهايي به مناسبت فوت پيامبر و شهادت امام حسين بشدت گريه مي‌كند. وي در هر بحثي بسان سلفي‌ها مي‌خواهد اقوالش را مستند به آيات و احاديث صحيح و اقوال فقها گرداند از تاريخ اسلام و ديگر ملتها نيز حظّي در حّد زينت كلام خود دارد. وي در اروپا به دفاع از خود و ديگر اسلامگرايان شبيه به خود مي‌پردازد و جلسات و محافلي تشكيل مي‌دهد و در كتاب خاطراتش بيشتر مردم اروپا را مخاطب ساخته است. حتي توهين در آغوش كشيده شدن توسط زني تحريك شده را نيز تحمل مي‌نمايد و اخيراً از طرف دادگاههاي اروپا از كليه اتهامات تروريستي تبرئه شده است كه ممكن است بيش از پيش از گفتارها و كردارهاي خشونت‌مدار و عملزدگي و احساساتي كناره بگيرد و همچون گذشته مانند يك دعوتگر اسلامي كُرد ايفاي نقش نمايد.
پایان
نوشته: ناصر علیار
منبع: سایت صلاح الدین
——————————
پی نوشته ها
* تنها چون پدر شيخ محمد در حجاز عبدالوهاب نام داشته هر چند با پسرش هم بر سر پاره‌اي مسائل موافق نبوده به وهابي مشهور شده‌اند.
* در كردستان تركيه هم تبار اصلاح‌طلبان ديني به سعيد نورسي مي‌رسد كه داراي نوعي افكار عرفاني و كلامي براي تقويت ?ايمان? است و بدون اصطكاك با افكار سنتي جريان اصلاح‌گري را به پيش برده است و از سلفيگري فاصله بسيار دارد.
*2 عبارت آغازين فصل به نقل از تفسير‌المنار به روشني بر اين مطلب گواه است كه لُبّ دعوت سلفيه را نيز شامل مي‌شود.
* اخيراً بيشتر از قبل در سايتهاي خبري مطرح هستند همراه با ارتش آزادي عراق و التوحيد و گروههاي منسوب به زرقاوي در عراق به عمليات انتحاري و انفجار و ترور و به زغم خودشان عمليات جهادي مشغول هستند.
*1 در آغاز اخواني بوده است بعد از ماجراي حلبچه به سمت گروههاي اسلامي مسلحانه گرايش پيدا كرده است.
* ژاني بوون، ژاني مان
*2 يك چندي نيز در ايران و افغانستان به جمع‌آوري كمكهاي خيريه به نفع كُردهاي آواره بخصوص عناصر اسلامي پرداخته است.
*1 در كتابي كه اخيراً كريكار در نروژ به زبان نروژي منتشر كرده و روزنامه روژهه‌لات شماره 13 و 19 مرداد 83 گزيده‌اي از آن را از عربي ترجمه كرده است مجموعاً بر اين برداشتها صحه مي‌گذارد.
* كرثكار له كصاورؤژنه‌‌ي وته‌كانيه‌وه.
[1] آخرين اخبار كريكار را روزنامه‌ها در دفاع وي از اهل سنت عراق و حتي ستايش او از بن لادن و زرقاوي گزارش كردند. (روژهه‌لات شماره 58) كه با مفاد خاطرات او و ديگر مصاحبه‌هايش در اين زمينه اختلاف دارد و چون اين گزارشات در روزنامه‌هاي سكولار گزارش شده است احتمال تحريف نقل قول ها هم وجود دارد.
* اخيراً بيشتر از قبل در سايتهاي خبري مطرح هستند همراه با ارتش آزادي عراق و التوحيد و گروههاي منسوب به زرقاوي در عراق به عمليات انتحاري و انفجار و ترور و به زغم خودشان عمليات جهادي مشغول هستند.
*1 در آغاز اخواني بوده است بعد از ماجراي حلبچه به سمت گروههاي اسلامي مسلحانه گرايش پيدا كرده است.
* ژاني بوون، ژاني مان
*2 يك چندي نيز در ايران و افغانستان به جمع‌آوري كمكهاي خيريه به نفع كُردهاي آواره بخصوص عناصر اسلامي پرداخته است.
*1 در كتابي كه اخيراً كريكار در نروژ به زبان نروژي منتشر كرده و روزنامه روژهه‌لات شماره 13 و 19 مرداد 83 گزيده‌اي از آن را از عربي ترجمه كرده است مجموعاً بر اين برداشتها صحه مي‌گذارد.
* كرثكار له كصاورؤژنه‌‌ي وته‌كانيه‌وه.
[1] آخرين اخبار كريكار را روزنامه‌ها در دفاع وي از اهل سنت عراق و حتي ستايش او از بن لادن و زرقاوي گزارش كردند. (روژهه‌لات شماره 58) كه با مفاد خاطرات او و ديگر مصاحبه‌هايش در اين زمينه اختلاف دارد و چون اين گزارشات در روزنامه‌هاي سكولار گزارش شده است احتمال تحريف نقل قول ها هم وجود دارد.
Advertisements

سلفیه در روزگار ما – بخش نخست

21 اوت
بسم الله الرّحمن الرّحيم
چند تذكره بجاي مقدمه
خواننده عزيز بررسي و تحليل نحله سلفيه از منظر فكري ـ تاريخي ـ سياسي كه بصورت كتابچه‌اي اينك در اختيار شما قرار دارد آغاز تحرير آن در سال 1383 بود كه در همان سال به انجام رسيد و در سال 1384 تحريري نو يافت و كار آن پايان يافته تلقي شد نقل قولها و حوادث مرتبط با نحله سلفيه از منظر سياسي به استناد به نوشته‌هاي روزنامه‌ها و سخنرانيهاي ضبط شده صوتي و تصويري حداكثر تا پايان سال 84 پي‌گيري شده است ولي اكنون در تابستان سال 85 كه ضرورت انتشار اين كتابچه بيش از پيش احساس مي‌شود. با وجود اينكه مسائل و حوادث مهمي در منطقه و سطح جهان در ارتباط با موضوع پيش آمده است، نخواستيم جز در موارد نادر ويراستاري در متن دست ببريم براي جبران اين نقيصه چند مورد خارج از متن در همين مقدمه گونه مدنظر خوانندگان فهيم اين نوشتار قرار مي‌گيرد. كه هم خوانندگان را در پيوستگي مطالب و رويدادها ياري رساند و هم تكلمه‌اي باشد براي فصول اين كتابچه:
1ـ آنچه در رابطه با اوضاع جهاني و اخبار كشور عراق چه در مناطق كردنشين و چه در مناطق عرب نشين يا در بخش آخر اين كتابچه درباره انصار الأسلام و كريكار مؤسس آن سخن رفته است يا آنچه در رابطه با نحله سلفيه در كردستان ايران ياد شده است مربوط به سالهاي قبل از 84 است بديهي است تحليلي كه بر مبناي آن اخبار و رويدادها نيز بعمل آمده متناسب با همانها مقبوليت و روايي دارد در هر صورت ضمن بازنگري به غير از اصلاحات جزئي موردي نادرست تشخيص داده نشد كه قابل تجديد نظر باشد. و قضاوت با خواننده‌گان است.
2ـ پيداست تحقيق ميداني و كتابخانه‌اي در خصوص سلفيها يكي از پر تأثيرترين نحله‌هاي فكري در قرن 19 و 20 بسيار گسترده‌تر و دامنه‌دار تر از اين است كه اين نوشتار عهده‌دار آن ‌باشد آثار و چهره‌هاي تأثير گذار در اين نحله بسيار بيشتر از اين تعداي است كه در اينجا نام برده شده‌اند. ما فقط به ذكر نمونه‌هايي در اين باره بسنده كرده‌ايم ولي آنچه جاي تأكيد و شايان توجه مي‌باشد. تحليلهايي است
كه بر مبناي اسناد و نمونه‌هاي ياد شده به‌ان توفيق يافته‌ايم و توصيه بيشتر ما به خوانندگان امعان نظر در آن تحليلها مي‌باشد.
3ـ پديده‌اي در سال 84 در شبكه‌هاي خبري كردي برملا شد مشهور به ?پروژه شيخ زانا? يكي از تلويزيونهاي حكومت خودمختار كردستان عراق از جنايات وحشتناك و بي شرمانه قتل و تجاوزات جنسي حتي از نوع هم جنس‌بازي در زير ماسك جهاد و دين پرده برداشت كه مدت چند ماهي قبل از انتخابات اخير پارلمان عراق در همه محافل و مجالس مردم كردستان و در روزنامه‌ها و سايت‌ها بحثهاي داغي را به دنبال داشت. و سبب نفرت بيش از پيش اقشاري از مردم عادي از اسلامگرايان گرديد. البته همه گروههاي اسلامي كردستان عراق از آن شخص و جناياتش ابراز انزجار كردند و بعضي نيز اعلام كردند كه اين شخص و اعمالش بيشتر از اينكه ارتباطي با قضية اسلامي‌ها داشته باشد معلول وجود فساد در بدنة همان حكومت محلي است زيرا كه خود از مقامات عالي رتبه امنيتي آنهاست و از اقوام سببي سران حكومت محسوب مي‌شود. هرچند زماني نيز سابقة فعاليتهاي اسلامي داشته است اكنون بصورت غير منتظره‌اي آن جنجال و هياهو خاموش شده و اكنون از سرنوشت شيخ زانا خبري نيست گويا سناريويي بيش نبود.
4ـ از رخدادهاي شگفت آور در رابطه با موضوع سلفيت و درگيريهاي فرقه‌اي و دو قطبي شدن اسلام گرايان كردستان ايران (قبلاً در همين كتابچه در رابطه با تقابل و دوقطبي شدن جامعه كُرد بعد از پديدار شدن گروههاي اسلامي افراطي سخن رفته بود) حوادثي است كه از ارديبهشت ماه سال جاري (85) در اطراف بوكان بوقوع پيوسته است. چنانكه در نخستين فصل همين نوشتار خاطرنشان شده عناصر سلفي در كردستان ايران هر از گاهي مطالبي نوشتاري يا گفتاري در رد برخي آراء و نظرات كاك احمد مفتي‌زاده به ميان آورده‌اند گاهي به صراحت و گاهي به كنايه گاهي شخص كاك احمد و گاهي پيروانش را آماج رديه‌هاي خود ساخته‌اند اما در حدود دو ماه پيش (15/2/1385) امام جماعت يكي از روستاها با جسارت بيشتر به كاك احمد و پيروانش تاخته و آنان را تا مرز كفر معرفي كرده است. اين امر جاي تعجب زياد نيست و از عناصر سلفي انتظار مي‌رود. اما از عجايب روزگار آنست كه برخي پيروان منتسب به كاك احمد[1] (جريان مكتب اكثري تحت نظارت سعدي قريشي) راه كم هزينة سهل‌الوصول روشنگري و نصيحت را كه احتمالاً مورد استقبال جامعه هم قرار مي‌گرفت ترك كرده، در يك اقدام تعجب برانگيز و هم تأمل بر انگيز با جمعيتي چند صد نفري در مسجد محل عبادت و تبليغ آن امام جماعت حضور پيدا كرده كه سه قول درباره اين اقدام روايت شده است.
الف: براي بحث و مناظره با آن شخص اين اقدام صورت گرفته است.
ب: اعتراضي تظاهرات گونه بوده در برابر توهين‌هاي آن شخص .
ج: براي رسوا كردن آن شخص و معرفي مكتب و كاك احمد بوده است.
اين اقدام از اين نظر تعجب برانگيز بوده كه هميشه آن جناح از مكتب اعلام كرده است در اوائل مرحله دعوت قرار دارند. بجز تزكيه خود و صبر و تحمل فشار هيچ مسئوليت ديگري ندارند گرچه كساني كه با مكتب قرآن و تحولات عارض بر آن خصوصاً ايدئولوژي جريان مذكور در مكتب قرآن آشنايي نزديك دارند از آن اقدام تعجب نكرده بلكه قابل انتظار هم مي‌دانستند. اكنون حدود دو ماه است سي‌دي‌ها و بيانيه‌هايي از طرف جناحهاي مختلف سلفي و مكتبي لِه و عليه همديگر و افكار و عملكردهاي كاك احمد مفتي زاده در سطح جامعه پخش مي‌شود بهر صورت خوشبختانه مفاد اين كتابچه هم به دليل اينكه زماني نوشته شده كه اين غوغاها مطرح نبوده و هم به دليل بيزاري از فرقه‌گري و درگيريهاي فرقه‌اي و نقد ريشه‌اي آن در سطحي فوق فرقه‌اي قراردارد و الحمدلله به دور از انگيزه‌هاي نفساني و تمسّك به اوهام دليل نما كه زائيده تعصب‌هاي مذهبي مي‌باشد به تحليل پرداخته است.
5ـ اين نوشتار درصدد گشودن پرونده تندروي مذهبي و شناساندن ريشه‌ها و تبار اين پديده نمي‌باشد؛ زيرا اين پديده چه تحت تأثير شرايط اجتماعي و سياسي و فرهنگي يا برخاسته از تفكرات خاص هر فرقه و گروه باشد منحصر به فرقه‌اي يا مذهبي يا نحله‌اي خاص نمي‌باشد و ممكن است هر دسته‌اي داراي افكاري تندروانه باشد و يا به اعمال تندروانه مبادرت ورزد. ولي بدليل اينكه در اين شرايط زماني برخي تندروي‌هاي مذهبي در سطح جهاني از جانب سلفيها اعمال شده (در اين قضيه سلفيهاي جهادي بيشتر متهم هستند) و برخي مباني تئوريك خشونت نيز در سلفيت موجود است و در جامعه كردستان ايران هم نخستين بار است اين پديده رخ نموده ما با دقت و وسواس خاصي مورد سلفيه را انتخاب كرديم و چنانكه در فصول مختلف اين نوشتار هم بچشم مي‌خورد به اين نكته واقف بوده‌ايم سلفيه در عالم اسلام گاهي نقش تاريخي مثبت داشته‌اند و گاهي با اصلاح فكر ديني نيز در پيوند بوده‌اند و مخالفين آنها هم غالباً از جاده انصاف خارج شده‌اند از خداوند رحيم و منّان خواسته‌ايم از جاده انصاف خارج نشويم و ما را از لغزش قلمي و سهو انديشه‌اي حفظ فرمايد بهرحال اين تصور پيش نيايد كه همواره تندروي با سلفيه نسبت ملازمه داشته و دارد بلكه گاهي تندروي را در مخالفينشان شديدتر هم مي‌بينيم.
از قبل انگيزه‌ها و احساس مسئوليتهايي بوده كه ما را به اين قبيل بررسيها وادار كرده است. ولي همواره از انتشار نتيجه تحقيقاتمان در ترديد بوديم تا اينكه امروزه ضرورت روشنگري در افكار مردم درياره سلفيه برهمگان آشكار شده ما نيز در خور بضاعت مُزجات خويش در اين وادي پرسنگلاخ به ضرورت گام نهاديم.
ناصر علیار
التوفيق من الله و علي الله التكلان
10/4/85
انگيزه تدوين اين وجيزه
چند سالي است برخي از شهرهاي كُردستان جولانگاه گروههايي موسوم به ?سلفّيه) گشته است. حضور در مساجد، برگزاري جلسات و سخنرانيها، پخش جُزوات و كتابهاي خاص و داشتن محاسن و شمايل متمايزكننده توجّه افراد زيادي را به خود جلب نموده و انگشت سئوال، ابهام، اتّهام و يا تحسين ديگران به سويشان نشانه رفته است.
مسئله كم‌كم از اين حالت نيز فراتر رفته بروز و نمودهاي ممتد و متناوب آن گروهها در شهرها و روستاها سبب تجديد مناقشات و مباحثات فقهي و كلامي بر سر مسايلي چون ?بدعت? و دايرة آن، انتشار وسيع احاديث در سطح جامعه، بدعت و سنّت در زيارت قبور و ديگر مراسم و شعاير، بحث توسّل و استغاثه و مسئلة تقليد از مذاهب و … شده است اين مباحثات از گذشته‌هاي نه چندان دور نيز در كُردستان سابقه داشته است و هميشه موجب درگيري علماي شريعت با مشايخ طريقتها و علماي نوگرا و محافظه‌كار با يكديگر و عالمان و عاميان بوده است. اين امور باعث چون و چراها و بگومگوها و جدلهاي لفظي نيز شده است و جامعه اسلامي كُرد را به سمت التهاب و دو قطبي شدن و چالش‌هاي غيرطبيعي و بي‌موقع بُرده است.
بعد از اتفاقاتي كه در سطح منطقه و جهان پيش آمده قضية ?سلفيّه? به تندروي مذهبي و ?اسلام سياسي? نيز گره خورده است.
حركت اسلامي كُردستان عراق (بزووتنه‌وه‌ي ئيسلامي) كه در دهة 80 (1987) تشكيل شده و در حكومت كُردها به عنوان نيروي سوّم بين دو نيروي حزب دمكرات و اتحادية ميهني شركت داشت در چند سال پيش دچار انشعاب شد و گروهي بنام جندالاسلام كه بعدها انصارالاسلام نام گرفت از اين انشعاب متولّد شده نبرد بين احزاب كُردي با اين گروه تازه پيدا شده از سر گرفته شد [هر چند درگيريهايي نيز قبلاً از سوي اتحاديه ميهني با حركت اسلامي رخ داده بود سرانجام به صلح و قرارداد منتهي شده بود]
فاجعة درآوردن جسد مشايخ ته‌وێڵه و باغه‌كۆن نيز كه با هر توجيهي كاري به شدّت ناهنجار بود به انصار‌الأسلام نسبت داده شد. اين تحولات در كُردستان عراق پاي بعضي از عناصر اسلامي در كُردستان ايران را نيز به صحنة سياست كشاند و از بحثهاي عقيدتي و فقهي به سبك سلفيه تا بحث مربوطه به جهاد ادامه پيدا كرد و تا كنون هم ادامه دارد. سرانجام حملات مشترك آمريكا و گروههاي كُردي در آغاز سال 82 به مقّر آنها در منطقة ?شاره‌ زوور? به حيات سياسي مستقل و علني انصارالأسلام خاتمه بخشيد. ولي گفتمان ديني آنان هنوز در اقشاري از مسلمانان كُرد و گاهي از زبان بعضي ملّايان در برخي منبرها همچنان باقيست.
از نظر نبايد دور داشت انفجار ساختمانهاي تجارت جهاني در سپتامبر 2001 در نيويورك و متعاقب آن اشغال كشورهاي افغانستان و عراق گروههاي سياسي ـ اسلامي و بطور خاص گروههاي سلفي و بطور اخص گروههاي جهادي [يا به قول دشمنانشان گروههاي ارهابي و تروريستي] را در كانون توجّهات سياسي قرار داد.
هر يك از اين تحوّلات منطقه‌اي و جهاني بر وضعيّت گروههاي اسلامي در كُردستان ايران بويژه گروه سلفي تأثير مستقيم و غير مستقيم و از دور يا نزديك داشته است امّا همة اين وقايع با حجم و عمق و دامنه‌اي كه داشتند نتوانست بر ذهنيّت ملّت كُرد آن تأثيري را بر جاي گذارند كه حركت انفجاري ـ انتحاري دو سال پيش اربيل در روز عيد قربان 1424 (1 شباط) 12 بهمن 1382 [2]بر جاي نهاد، اكنون ذهنيّت كُردها در همة بخش‌هاي كُردستان به نسبت گروههاي اسلامي سخت آسيب‌ ديده است و از محور قضاوت عقلاني خارج شده و به گردونة احساسات درغلطيده و اين همان چيزي است كه سياست‌بازان و دشمنان اسلام و كُرد خواهان آن هستندـ در حاليكه موقع حملة آمريكا به افغانستان نوعي تعاطف ديني و انساني با القاعده و طالبان در ميان قاطبة كُردها بوجود آمده بود ـ حال همه از ?اسلام سياسي? و ?تندروي? و ?سلفي? و زيانهايي كه به قضية كُرد مي‌رسانند و تصادمي كه با حقوق ملّي كُردها دارند نگرانند و نامهاي ?وهابي? ?القاعده? ?انصارالاسلام? بر سر زبان عوام و خواص افتاده است. در تمام رسانه‌هاي گروهي مناطق كُردنشين و ميزگردهاي متعدّد سخن از اسلام و ارتباط آن با قضيّة كُرد است*
همه‌ مي‌پرسند اسلامي‌ها چه كساني هستند و چه مي‌خواهند. و كساني آگاهانه يا ناآگاهانه داد سخن داده و ناآگاهانه و غير منصفانه به قضاوت مي‌نشينند. با وجود اينكه هيچ گروه اسلامي رسمي و شناسنامه‌دار مسئوليت اين جنايت انتحاري را نپذيرفته (جز گروهي بنام انصارالسُنّه) ولي تمام گروههاي اسلامي و تمام شاخه‌هاي منبعث از سلفيّه متهم مي‌شوند و حتي با جسارت تمام به فتوحات اسلامي و پيوند اسلام و كُرد و تاريخ يكهزار و چند صد سالة كُرد تعرّض مي‌شود.
اين پيشامدهاي پيش‌بيني شده و قابل انتظار و غير قابل پيش‌بيني وظايفي را پيش روي افراد آگاه و دلسوز قرار داده است تا بيش از پيش به اين قضيّه اهتمام ورزند و در اولين گام به معرّفي نحلة سلفيه با شعبات و دستجات مختلفشان بپردازند و منافع و مضار و نقشهاي مثبت و منفي آنها را ارزيابي نمايند و پرده از چهرة دلگشاي حقيقت در اين فضاي مه‌آلود به كنار زنند تا فضاي فكر ديني شفّاف گردد و افراد جوياي حقيقت از سردرگمي به در آيند. اين نوشتار بدين منظور تهيّه شده است تا از سر انصاف ريشه و تبار فكر سلفي شناسايي و اركان و خصوصياتش معلوم شود. اميد است علاوه بر پژوهشگران و حقجويان، هم افراد منتسب به اين نحله و هم مخالفينشان نيز از نتيجة اين كار تحقيقي كه اميد مي‌رود خيرخواهانه باشد سود جويند. داوري دادگرانه و بخردانه مقتضي است از جوسازيها و تبليغات له يا عليه اين گروه چشم پوشي نموده و پيشداوري را به يكسو نهيم و بايد داعيان و مبلّغان صدّيق سلفيّه از كساني كه با انگيزه‌اي آلوده به پوشش آنان درآمده‌اند به شدّت تميز داده شود و هم در بررسي افكار و عملكرد آنها به اسناد مسلّم تكيه نمود و از گمانه‌زني و احساسات دوري جُست. شناختهاي سطحي و احساساتي در جامعه چنان كرده است كه افراد مخلص و بي‌خبر از هر زد و بند سياسي و فرقه‌اي به محض گذاشتن ريش يا بر سر نهادن كلاه سفيد يا داير كردن كلاسهاي آموزش ديني آماج تهمتهايي چون عضويت در ?القاعده? و ?طالبان? قرار مي‌گيرند و امّا چرا قضاوت صحيح دربارة سلفيه چون ديگر مسائل مرتبط با دين چنين دشوار است و چرا افراد جامعه اينچنين در سردرگمي و حيرت فرو رفته‌اند موانعي چند دست‌اندركارند كه آنها را تجت عنوان: ?آسيب‌شناسي پژوهشي دربارة سلفيّه در كُردستان ايران? دسته‌بندي خواهيم كرد كه در زمينة پژوهش راجع به هر گروه اسلامي ديگر و هر موضوع ديني ممكن است صدق پيدا كند.
آسيب‌شناسی تحقيقات درباره‌ سلفيه در كردستان ايران
بر روشنفكران و بيداران جامعه است. كه هنگام داوري درباره گروه سلفية خاصتاً در كُردستان ايران بدين موانع به ديدة بصيرت بنگرند و عامّة مردم را نيز به آنها متفّطن گردانند.
و اينك به چهار مانع اصلي از موانع فهم درست نسبت به پديده يا نهضت يا مذهب سلفيه در كُردستان ايران خواهيم پرداخت و يكايك حجابهاي مسير تحقيق را پاره كرده و آفتهاي فهم را شناسايي كرده تا از قضاوت مغشوش دور بمانيم.
مورد اول: از آفات تحقيق در مورد نحلة سلفية در كُردستان ايران خودشان هستند كه موجبات سردرگمي مردم و قضاوتهاي نادرست را فراهم كرده‌اند.
مورد دوّم: مراكز حكومتي ايران در كُردستان بويژه مركز بزرگ اسلامي مي‌باشد كه با دخالت در هر قضية مربوط به اهل سنّت و موضعگيري له يا عليه هر جرياني قضاوت عامّه را از مسير طبيعي منحرف و مخالفين مركز را هر كس باشد بر مسند حقانيت و مظلوميت مي‌نشاند. و موافقين را به سزاي نفرت و چندش دچار مي‌سازد.
مورد سوّم: گروههاي سياسي و فرهنگي سكولار هستند كه غالباً با هر چه اسلامي است مخالفند و كينة گروههاي اسلامي را به دل دارند.
مورد چهارم: مشايخ طريقتها هستند كه رقابت و حتي عداوت ديرينه با گروههاي سلفي دارند.
و اينك شرح و تفصيل هر يك از موارد چهارگانه:
بيان و توضيح مانع اوّل:
تبليغات پر سر و صداي افراد منسوب به سلفي‌گري با خوش خيالي و بدون آگاهي لازم از مباني و مقاصد آن انديشه از عواملي بوده كه سبب سوءظن مردم به آنها شده است با سادگي و حرارت تمام از چيزهايي سخن گفته‌اند كه به گمانشان كسي از آن مفاهيم و مطالب خبر نداشته بساط مجادلات مذهبي پيشين را دوباره گرم كرده‌اند. استناد بيش از حد به احاديثي در كتابهاي مخصوص، پافشاري بر جزئيات و مستحّبات و تكفير سريع كساني كه منكر حرفهاي آنها باشند و جرأت در ردّ و تخطئه و حتي تكفير علماي بزرگ چون شيخ محمّد عبده و سيّد قطب و … انتشار جزوه‌هايي بنامان ?كفر و كافر? و ?آنچه يك مسلمان بايد بداند? در ردّ و تكفير مرحوم علامه مفتي‌زاده موجب انگشت‌نما شدن آنها گرديده است و واكنشهايي در برابرشان ظاهر شده و نفرت بسياري را عليه خود برانگيخته‌اند. بعضي از اين افراد هم سابقة سياسي دارند و با مراكز دولتي روابطي داشته‌اند*. كمتر در بين آنها اهل علمي در حدّ تدريس علوم اسلامي يا حتي كساني كه در مسايل اسلامي مطالعات لازم داشته باشند پيدا مي‌شود در احوالپرسي عادي و محاورات و طرز لباس پوشيدن هم گاهي علامتهاي گروهي و يا فرقه‌اي از خود نشان مي‌دهند. اين فعاليتهاي خام و ناسنجيده و ظهور خلق‌الساعّه‌اي بدون هيچ پيشينة روشن و آزمايش لازم به اضافة دفاع تمام عيار از طالبان و القاعده به هنگام جنگ افغانستان و حتي بعد از آن اين ظن و گمان را در بسياري تقويت نمود كه اين گروه از اساس مشكوك هستند و از بيرون كُردستان تغذيه فكري و … مي‌شوند.
اينست كه در وهلة اوّل خود افراد گروه اجازه نداده‌اندتا تصويري روشن از آنها به عنوان يك نحلة فكري با پيشينه و تبار مشخص و با شناسنامه‌اي معلوم در ذهن افراد دربارة آنها نقش بندد. نه تنها افراد عادي بلكه افراد آگاه نيز به آنها به ديدة ترديد مي‌نگرند و از ماهيت فكري و سياسي آنها اظهار بي‌اطلاعي مي‌نمايند لذا به عنوان يك گروه اسلامي با شناسنامه‌ فكري روشن به رسميّت شناخته نمي‌شوند. هر چند گروههاي سلفي در هر جاي دنيا شناخته شده هستند ولي در سلفي بودن جماعتي كه امروز در كُردستان ايران فعاليت مي‌نمايند اولاً جاي ترديد هست و ثانياً به كدام گرايش از گرايشهاي سلفي تعلّق خاطر دارند ثالثاً در جبهه‌اي عملي و تاريخي كه اهل سنّت ايران براي بقاي خويش گشوده است در كجاي آن قرار دارند و چرا آن تضاد اصلي را به درون جبهه كشانده‌اند و در راه احقاق حقوق ملّي و مذهبي مردم كُرد چكار كرده‌اند؟!*
اكنون كه اين جزوه در مرحله‌ نهايي تدوين است سلفيگري در كُردستان ايران براي افراد آگاه به مسايل فكري وضعيت شفاف‌تري پيدا كرده است زيرا بيشترين آنان از ترور و انفجار و انتحار اظهار برائت نموده و جزوه‌هايي بنامان ?حزب تكفير را بشناسيم? و ?علماي سلفي از انفجار و ترور و انتحار بري و بيزارند? منتشر كرده و مباني فكري گروه سلفيه جهادي را مورد نقد قرار داده‌اند پس به عبارت ديگر بيشترين آنها به سمت سلفيه طرفدار آلباني يا سلفيه اصلي تمايل پيدا كرده‌اند هر چند هستند كساني كه از افكار سلفيه جهادي متأثر هستند براي اطلاع بيشتر به بخش انشعابهاي اصلي سلفيه در آخر جزوه مراجعه شود و پخش يك حلقه سي‌دي كه در آن فردي معتقد به نحله سلفيه اصلي به تحليل نظرات جهاديها و نقد و رد مضمون خطبه‌اي از فرد ديگري معتقد به نظريه جهاديها مي‌پردازد*. در رمضان پارسال(1425) مصادف پاييز سال 83 در روستاي سراب در اطراف بوكان افراد مشهور به سلفي نشستي ترتيب داده و مواضع جديد خود را دال بر متهم كردن سلفيه جهادي به خوارج اعلام كردند.
بيان و توضيح مانع دوّم:
از ديگر موانع فهم درست به نسبت آگاهي مردم از مسائل اسلامي از جمله قضية سلفي‌ها مراكز حكومتي بويژه مركز بزرگ اسلامي مي‌باشد. مركز بزرگ اسلامي غرب كشور از نهادهايي است كه بيش از دو دهه است در سرتاسر مناطق سنّي‌نشين غرب كشور به فعّاليت مشغول است. در سالهاي اخير چون و چراهايي بر سر قانوني بودن يا نبودن آن به ميان آمده و از خواسته‌هاي هميشگي اهل سنّت برچيدن يا تحديد فعاليتهاي آن بوده است*. بهر حال مركز بزرگ اسلامي غرب كشور بيش از ده هزار روحاني اهل سنّت را طوعاً و كرهاً زير پوشش خود دارد و از ديدگاه اهل تشيّع و حاكميت به قضايا مي‌نگرد و همواره در مسائل مذهبي دخالت كرده و روحانيون دگرانديش اهل سنّت را غالباً به اتّهام وهابي تحت بازجويي قرار داده و بعضاً به زنداني شدن و اخراج از مساجد و خلع لباس و معّرفي به دادگاه ويژة روحانيت انجاميده است و نه تنها افراد روحاني بلكه افراد فعال مذهبي غير روحاني نيز گاهگاهي در دادگاه ويژه روحانيت محاكمه شده‌اند حقيقت امر آنست كه چون تصدي مركز بزرگ اسلامي و دادگاه ويژه روحانيت در مناطق سنّي‌نشين بر عهدة روحانيون شيعه است و نمايندة حاكميت محسوب مي‌شوند كسي يا كساني كه در برابر چنين نهادهايي قرار گيرند كسب وجهه مي‌نمايند (درد مزمن و تاريخي شكاف دولت ـ ملت).
بنابراين چون در شهرهاي مختلف روحانيون سرشناس وابسته به ?مركز بزرگ? عليه گروه سلفيه موضع گرفته‌اند موجب تعاطف بيشتر افراد مذهبي با اين گروه شد و مردم پنداشته بودند اين تقابل و رويارويي ادامة مقاومت و مبارزة اهل سنّت است كه قرنهاست در ايران جريان داردو مسئله زماني جدّي‌تر شد كه مسئول اصلي مركز بزرگ اسلامي و نمايندة منصوب امام در غرب كشور در روزنامه‌هاي رسمي از جمله در سيروان شماره 34 مورخة 22/10/80 حين سخنراني براي تعدادي از روحانيون و در واقع توجيه آنها و تخطيط برنامه مركز بزرگ اسلامي در ارتباط با گروههاي اسلامي مطرح در كُردستان همه را به باد انتقاد گرفته و در اين ميان از گروه سلفيه فعال در كُردستان ايران و ارتباطشان با ?القاعده? سخن به ميان ‌آورد. اين نوع موضع‌گيريها بر ابهام قضايا بيشتر افزوده و شناخت سلفية كُردستان را حداقل براي مردم عادي بغرنج كرده است زيرا سالهاست در كُردستان ساية ?وهابيها? را با تير مي‌زنند، حتي همين اتّهام واهي سر برخي از سرداران را بر باد داده است جايي كه با ?وهابيهاي مزعوم و موهوم? سابق اينگونه رفتار مي‌شد چگونه است با ?وهابيهاي موجود? آنهم با چنين اتهامات سنگين هيچ برخوردي جدّي صورت نمي‌گيرد. گرچه مردم عادت كرده‌اند چنين اتهاماتي را جدّي نمي‌گيرند ولي باز هم جاي حيرتش باقي است مضافاً اينكه برخي از چهره‌هاي غالباً جوان اين گروه نوپا با مركز بزرگ و جاهايي مشابه آن روابطي داشته‌اند.
شايد براي خوانندگان اين مطالب جاي تعجّب باشد و حتي وجود تناقض را در آنها شناسايي كنند كه از يكسو گروه سلفيه متهم به همكاري و همسويي با حكومت هستند و هيچكدام از موضعگيريهاي مركز بزرگ عليه آنها جدّي تلقي نمي‌شود و از سويي ديگر كساني به دليل آنكه آنها را مدافع اصلي و ناب اهل سنّت مي‌دانند به آنها علاقه پيدا كرده و از آنها حمايت مي‌نمايند. آري اين همان معضل شناخت و مانع اصلي است كه شناخت سلفية كُردستان ايران را براي ناظرين بي‌طرف مشكل ساخته است. و هر دو واكنش دربارة اين گروه همزمان وجود دارند و هر دو موضع و ديدگاه در بين مردم صاحبان خاصّ خود را دارند.[1]
بيان و توضيح مانع سوّم:
از ديگر موانع فهم درست مردم به نسبت گروههاي اسلامي عموماً از جمله گروه سلفيه، گروههاي سياسي و فرهنگي سكولار مي‌باشند اين گروهها بر خلاف سرزمينهاي خاستگاهشان يعني اروپا و آمريكا كه بصورت قانوني و منطقي و بي‌نظر با گروههاي مذهبي معامله مي‌نمايند در سرزمينهاي اسلامي غالباً بصورت كينه‌توزانه و سركوبگرانه با گروههاي اسلامي برخورد مي‌نمايند محافل سكولار در كُردستان نيز چون ديگر جاها به فعاليت مشغول و مُخلّ هر گونه قضاوت صحيح و به قاعده درباره سلفيه يا هر گروه اسلامي ديگر هستند.
گاهي از وجود و حضور گروههاي اسلامي رقيبشان حاشا مي‌كنند و آنها را ناديده مي‌انگارند و گاهي نيز مسائل را بي‌جهت تعميم مي‌دهند خطاي عده‌اي را به حساب همه مي‌گذارند و بطور خلاصه در تيره كردن فضاي ديد و بينش مردم مهارت تمام داشته و با پشتوانه تبليغات و تشكيلات در جوسازي يد طولايي دارند مثلاً تيتر نامستند و بدون توضيح روزنامه پيام مردم: ?هدف القاعده نابودي كُردها? كه در آن زمان هيچ موضعگيري روشني از سوي القاعده و گروههاي هم پيمانش اعلام نشده بود.
هرگز گروههاي سكولار نمي‌گويند كه: يكي از سه نماينده احزاب كُردستان عراق در شوراي حكومتي عراق بعد از صدام فردي اسلام‌گرا و نماينده گروه اسلامي ?اتحاديه‌ي اسلامي کردستان? يه‌کگرتووي ئيسلامي کوردستان بود همين گروه بدون داشتن بازوي نظامي توانسته است در حيات سياسي و فرهنگي كُردها مشاركت نمايد و توجه بسياري از فرهيختگان كُرد را به خود جلب نمايد و نيز هرگز نمي‌گويند حركت اسلامي كُردستان يا بزووتنه‌وه چندين سال در كابينه حكومتي آنها داراي وزير و در پارلمان داراي وكيل بوده‌اند همچنين گروههاي سكولار گروههايي چون ?جماعة‌التبليغ? و ?جماعت نور? را كه ممكن است در شكل و شمايل شبيه سلفيها و جهاديها باشند اما هرگز گرد مسائل سياسي نمي‌گردند به معنويات مي‌پردازند. به حساب نمي‌آورند به همان ترتيب ?مكتب قرآن? كه هرگز حكم تكفير كسي را صادر نكرده‌اند اين نكته هم بسيار قابل توجه است كه يك جريان مهم سلفيه پيرو افكار ?ناصرالدين آلباني? با هر گونه اعمال مسلحانه و حتي هر نوع تحزّب مخالف هستند و در كُردستان عراق هم به كار فرهنگي و عقيدتي اشتغال دارند ديدگاههايشان از طريق مجله صراط‌المستقيم/ ڕێگه‌ی ڕاست اعلام مي‌شود و هستند مسلمانان و گرايشهاي اسلامي كه خواهان رسيدن مسلمانان به حاكميت از طريق دموكراسي و بطور كلي قرائت دموكراتيك از دين مي‌باشند. مانند اصحاب مجله ?روانگه? و هفته‌نامه ?سيروان?.
همه اين گرايشهاي اسلامي و ديدگاههاي اسلامي كه از تندروي و ارهاب بدورند از نگاه آقايان سكولار گم است. آنها همه اسلامگراهها را به يك چوب مي‌رانند و حتي بارها در نوشته‌ها و مصاحبه‌هاي تلويزيوني بر اسناد مجعول تاريخي مانند كتاب ?فتوح‌سوادالعراق? منسوب به واقدي و ?لوحه پوستي شاره‌زور*1? تكيه كرده و سخن از مسلمان كردن و نه مسلمان شدن كُردها به ميان مي‌آورند*2 و هستند افراد سكولاري كه خصلت ضد ديني ندارند و حتي ممكن است مصلحت دين را هم در بركناري آن از امور اجتماعي بدانند و صميمانه در صدد چاره‌جويي براي مشكلات جامعه عقب‌مانده خود باشند ولي اين تعداد به نسبت جريان ضد ديني سكولار قابل مقايسه نيستند. اصل انديشه سكولار صرفنظر از بروزها و جلوه‌هاي گوناگونش در اين تك بيت جميل صدقي زهاوي شاعر فيلسوف عراقي خلاصه مي‌شود:
نَشَرتُ في‌النّاس آراءً اُريدُ بِها
اِصلاحِ دُنياهُم لَاالطَّعنُ في‌الدّينِ
هدفم از پخش انديشه‌هايم اصلاح دنياي مردم است نه ستيز باد ينشان*
حال با اين تو ضيحات اين محافل چگونه صلاحيت اظهار نظر درباره هر گروه اسلامي را خواهند داشت ولي متأسفانه با امكانات وسيع تبليغاتي كه در سطح جهاني همسو با قدرتمندان بين‌المللي در اختيار دارند سخت به تاخت و تاز مشغولند و گرد و خاك مي‌افشانند و ديدگاه بسياري را كه از مقاصد تبليغات آنها بي‌خبراند تار مي‌نمايند.
انتقاد به موضع گروههاي سكولار در كُردستان به معني طرد و رضايت به سركوب آنان نيست بلكه در راستاي بسط و گسترش تحقيقات و پژوهشهاي منصفانه مي‌باشد.
بيان و توضيح مانع چهارم:
نزديك به دويست سال است در كُردستان طريقت و درويشي رواج بيشتري پيدا كرده بررسي اين پديده اجتماعي و ارزيابي مفاسد و مصالح آن مجالي ديگر مي‌طلبد هيچ پژوهشي دربارة كُردستان بدون نگاه جدّي به اين پديده ره به جايي نمي‌برد امّا بهرحال تصّوف كُردستان كه شاخه‌اي از درخت تناور تصّوف اسلامي مي‌باشد بعنوان يك واقعيت در گذشته وجود داشته و كاركردهاي ويژه‌اي هم پيدا نموده و بعنوان يك ميراث قابل بررسي جدّي است و ليكن چيزي حدود نيم قرن و حتي بيشتر است كه تصّوف كُردستان آتشش رفته و دودش مانده است و تلاش عمدة علماي ديني آزاده و عرفاي اصيل و ادباي روشنفكر در راستاي زدودن آثار تخريب فكري و اجتماعي صوفي نمايان و در مخالفت با استثمار و به بند كشيدن مردم بوسيله آن جماعت متشيّخ صورت‌بندي شده. ملّا هادي افخم‌زاده در ?رساله آگاهي و بيداري ص‌52 – 50? و ديگر آثارش ابواب‌ بحثهاي متعددّي را در تنقيد از مشايخ گشوده است و آقاي مفتي‌زاده در كتابچه حكومت اسلامي صفحه 55 مي‌نويسد: ? ? ورود هر دو بخش تصّوف [تصّوف ذهني و تصّوف علمي]، تدريجاً از حالت يك وسيله سرگرمي بيرون آمد و خود هدف و مطلوب شد، و در مراحل بعد، چنان اصالت يافت كه به خاطر خيالبافيهاي آن، اصول توحيدي را نيز نابود كردند، و تصّوف از اين مرحله به بعد، براي عالم اسلام، خطري شد بزرگتر از خود شاهنشاهي … و اكنون كار يكسره شده و رهبران فرقه‌ها، خطرناكترين عاملان دستگاههاي جاسوسي داخلي و بين‌المللي هستند، و كم و بيش، از گرفتاريهائي كه تا اين چند سال اخير از دست اين آقايان داشته‌ايم، خبر داريد?.*
شيخ علاءالدين نقشبندي(بياره)م:1335 شمسي در رساله قول‌الحقيق نوشته است: لكن در اين عصر شرّالاعصار جماعتي از جَهَله بدرفتار جهت جلب نام و احترام و تحصيل مال و انعام به ابداي كشف و الهام باسم طريقه نقشيه يا قادريه باطراف رويده و بهر حيله گرويده بدون معرفت به حقيقت نشر آداب طريقت مي‌نمايند و مي‌خواهند مال و ايمان را از مسلمانان بربايند.
شيخ اسعد در كتاب ?بغية‌الواجد? كه نامه‌هاي مولانا خالد نقشبندي مؤسس طريقه نقشبنديه در كُردستان را گردآوري كرده مي‌نويسد: … مخصوصاً كساني كه ادعا مي‌كنند صاحبدل هستند و به اسم ارشاد بر منصب دعوت تكيه زده‌اند غرق در باتلاق جهل مي‌باشند ?
ملا محمد جلي‌زاده(کۆیی)م 1943 ميلادي سروده است:
هه‌تا شێخێك له كوردستان بمێنێ
ئومێدی زینده‌گانیت پێ‌نه‌مێنێ
ترجمه: تا يك شيخ (مرشد صوفي) در كُردستان بماند اميد حيات براي تو باقي نيست.
حاجی قادری كۆيی م:1315 ه‍ . ق از ادباي بنيانگذار ادب انتقادي و ملّي و روشنفكر برجسته زمان خود سروده است:
خانه‌قا و شێخ و ته‌كیه‌كان یه‌كسه‌ر
پێــــــم بڵـــــــێن نه‌فعیان چییه ئاخر
غه‌یری ته‌علیمی ته‌نبـــه‌ڵی كردن
جه‌معی ئه‌ملاك و خه‌زنه كۆ كردن
ده‌فعه‌یه‌ك ئیمتیحانیان ناكه‌ن
تێ‌بگه‌ن زه‌هره یا نه تریاكن
ترجمه: خانقاه و شيخها و تكيه‌ها همگي به من بگويند چه نفعي دارند
غير از تعليم تنبلي كردن و جمع كردن املاك و گنجينه‌ها
حتي يكبار آنها را امتحان نمي‌كنند بدانند آيا زهرند يا ترياك
به همين ترتيب از صنف علما ملا عبدالله جلي‌زاده م:1326، ملا حسن دزلي م:1366 ه‍ . ق، آيت‌الله مردوخ كُردستاني م: 1354 ه‍ .ش ملا محمد ربيعي م: 1375 و … را مي‌توان نام برد كه در انتقاد تصّوف رايج و اخير كُردستان گفتارها و نوشتارهايي دارند.
در رديف عرفا و مشايخ مي‌توان از حاج كاك احمد سليمانيه‌اي م:1300، محوي م:1327، شيخ‌ عبدالرحمان ابوالوفا م:1284، شيخ عبيدالله شمزيني م:1300، شيخ سعيد نورسي(بديع‌الزمان) م:1960 و … ياد كرد كه از انحطاط تصّوف گاهي تند و گاهي ملايم سخن گفته‌اند.
از ادبا بمثابه روشنفكران زمان نيز كساني ديگر چون قانع م:1966، فايق بيكه‌س‌م:1960، عبدالرحمان ‌شرفكندي(هه‌ژار) م:1369 شمسي و شاعران و نويسندگان بنيانگذار ژ ـ ك در كُردستان ايران و ? قابل ذكرند كه در نوشته‌هاي خود مشايخ و تصّوف رايج را به باد انتقاد گرفته‌اند.
علاوه بر نمونه‌هاي ياده شده مي‌توان به ارجاعات فراوان ديگري دست يافت كه در انتقاد از متشيّخين گفته و نوشته شده است كثيري از شخصيتهاي زنده نيز شاهد زنده و راويان صادقي از انحرافات آن جماعت مي‌باشند.
مشايخ طريقت در دهه‌هاي اخير عليه همه جنبشهاي آزاديبخش در ايران و عراق اقدام كرده داستان مريدان شيخ رشيد لولان عليه جنبش بارزانيها زبانزد است.
فرار مشايخ نقشبندي و قادري (شيخ عثمان بياره و شيخ محمد بهاءالدين و سيد طه كمالي‌زاده) بعد از سقوط نظام پادشاهي در عراق (1958) نيز گواه ديگري مي‌باشد همچنين فرار مشايخ نقشبندي و قادري (شيخ عثمان بياره و سيد طه كمالي‌زاده و شيخ هادي هاشمي) بعد از سقوط نظام پادشاهي در ايران 1979/1357 ادعاي مخالفت مشايخ با جنبشهاي آزاديبخش را اثبات مي‌نمايد و به روشني پرونده نه چندان مثبت آنها را لااقل در عرصه سياست ورق مي‌زند و از ارتباط مشايخ با نظامهاي حاكم غير مردمي پرده برمي‌دارد.
اما در ايران زماني كه قضيه كُردستان با تسلط جمهوري اسلامي بر مناطق كُردنشين فروكش كرد و ارگانها و نهادهاي جمهوري اسلامي استقرار يافت تصميم گرفته شد از مشايخ صوفيه متشكل در سپاه رزگاري عليه رقبايشان يعني جريان مفتي‌زاده و جريان گروههاي مسلحانة ضد حكومتِ (كومه‌له و چريكهاي فدائي و دمكرات) استفاده شود. مفتي‌زاده در كتابچة درباره كُردستان نوشته است:
حكومت… پس اگر بتواند جماعت حزب رزگاري را به طرف خود جلب كند(…)، هم در صف متحد گروهها، شكافي ايجاد كرده، و اين جماعت را عليه هم‌پيمانانشان وادار به جنگ مي‌كند؛ و هم گروهي مناسب را براي علم كردن در برابر ما، دست و پا كرده است? فكر كرده‌اند كار كردن با تنها اين گروه از ضريب اطمينان بيشتري بهره دارد ? در يكي از جلسات سرّي ? آقاي ? به آنان نويد مي‌دهد كه: ديگر دوران اين وهابيها تمام شد؟! ص30 درباره كُردستان.
به تدريج از مشايخ فراري دلجويي شد و در دهه 70 سروكله مشايخ و وابستگان نزديكشان پيدا شد برادر شيخ عثمان نقشبندي بنام شيخ مولانا به عنوان مقدمه ورود شيخ عثمان همچنين پسر شيخ هادي هاشمي بنام دكتر شيخ حسن و شخص سيد طه كمالي‌زاده به ايران برگشتند گرچه قبلاً با مريدهايشان آشكارا در ارتباط بودند.*
بهر حال بساط تصّوف را دوباره گستردند اكنون در تمام شهرهاي كُردنشين از اروميه و اشنويه گرفته تا پاوه و جوانرود و كرمانشاه خانقاهها و محافل طريقتي به فعاليت مشغولند و همچون گذشته با مراكز سياسي و دولتها در ايران و خارج ارتباط دارند و چنانكه روش همچون گروههايي است جز به منافع طريقت خود و جاه و مقام شيوخ مرده و زنده نمي‌انديشند و چندان در غم اسلام و اهل سنّت و كُرد نيستند حتي افرادي از مشايخ رسماً تمايل خود را به تشيّع نشان داده‌اند مانند سيد انور هاشمي در رساله ? نيايش به شهادت قرآن!! ? و فردي بنام صادقي با داير كردن تكيه علويه قادريه در تهران و سنندج. گو اينكه به قول دكتر زرين‌كوب در اين اواخر برخي طريقتها مرتع محافل جاسوسي و ماسوني گرديده‌اند. ص 99 ارزش ميراث صوفيه.
اين توضيحات درباره صوفيه معاصر بدين منظور است كه چون اينان دشمني ديرينه با همه نحله‌هاي سلفي و نيز نوگراي ديني بزعم خود وهّابي دارند لذا حضور و فعاليت طريقتهاي متعدد صوفي اما با هدفي واحد مانع از اين است مردم درباره سلفيه درست بيانديشند و سره را از ناسره به خوبي تشخيص دهند. اي بسا چنين وانمود شود هر كس با اين گروههاي صوفي با اين سوابق بستيزد از منظر روشنفكري و خلوص ديني مي‌باشد و از طرف ديگر صوفياني كه با خشك‌انديشي و قشريگري و ناعقلاني‌گري سلفي‌ها پيكار كنند چنين وانمود شود از سر عمق و دوربيني و مردم‌خواهي و كُردپروري مي‌باشد. در حالي كه تضاد اين دو دسته بر سر سود و زيان ملّت نيست. به احتمال قوي يكي از محملها و توجيهات فعاليت جوانان احساساتي سلفي مقابله با بدعتها از جمله فعال شدن دم و دستگاههاي طريقتي و عرفاني است (البته ظهور كلوني‌هاي عرفاني در شهرهايي مانند تهران در پاسخ به سرخوردگي احساسات انقلابي و شكست آرمانخواهي هم قابل تأمل است) شرق شماره 122، 2 بهمن 82* . درست است شرايط اجتماعي پرورندة چنين افكاري است و يكي از فاكتورهاي دخيل مي‌باشد ولي دستهاي مرموزي هم به ترويج اين جريانات روحي كاذب و يا افراطي مي‌پردازند باز همان دستهاي مرموز مستقيم يا غير مستقيم به فعاليتهاي خشك‌انديشان سلفي دامن مي‌زنند و به اين صورت بازار جدل‌هاي زيانبخش را گرم نگه مي‌دارند چنانكه نزديك به يك قرن است در هند و پاكستان چنين جدالهايي را بنام بريلوي ـ ديوبندي ، بريلوي ـ سلفي ، سلفي ـ ديوبندي ، ديوبندي ـ مودودي برانگيخته‌اند و افراد و جريانات صادق و ناصادقي وارد گود اين درگيريها شده‌اند. جاي شكّي نيست دعواي سلفيه حروفي و صوفيان خرافي مرتع مناسبي است كه دشمنان دين و ملّت از آن بهره‌برداري نمايند. امروزه نيز در كُردستان ايران نمونه‌هايي از اين جدال‌هاي نامنطقي وجود دارند مانند ترجمه مقاله‌اي از جميل زينو به نام تصوف و انتشار آن در سطح وسيع و در مقابل پخش CD سخنراني سيد جميل هاشمي از مشايخ زنبيل در گردهمايي روستاي زنيبل در ماه مولود سال گذشته (تابستان 83). نيز حضور يكي از خلفاي برجستة شيخ عثمان نقشبندي در سمت رياست اتحادية علماي كُرد زير نظر حكومت جلال طالباني و همچنين حضور يكي از نوادگان مرحوم شيخ حسام‌الدين بنام شيخ عدنان در مقام وزارت اوقاف حكومت مسعود بارزاني تأمل برانگيزند و در تنش‌هاي مذهبي در مناطق كُردنشين ايران و عراق بي‌تأثير نيست.
تحريك و تشويق افراطگران از سوي دشمنان اسلام:
از بدو ظهور اسلام دشمنان اين دين تلاش كرده‌اند از گسترش برق‌آساي آن كه از زمان پيامبر اسلام و خلفاي راشدين شروع شده بود جلوگيري كنند در اين قرون اخير كه مسلمانان گرفتار ضعف و عقب‌ماندگي شده‌اند دشمنان كهنه و نو از محافل صهيوني و ماسوني و صليبي گرفته تا ملحدان جورواجور و نحله‌هاي هندويي و بودايي و در رأس همه استثمارگران داخلي و بين‌المللي تلاش كرده‌اند چهره اسلام را زشت كنند و از نفوذ معنوي آن بكاهند بهترين و نزديكترين راه و كم هزينه‌ترين براي اين مقصود آنست كه فرقه‌ها و نحله‌هاي داخل اسلام را چه غلات صوفي و شيعي و چه اخباري‌گري شيعه و سني را برانگيزانند و تقويت نمايند يا در بوقهاي تبليغاتي اندازند. مثلاً انديشه كاسد تحريف قرآن را به دست برخي از شيعيان رواج دهند يا برخي صوفيان را وادار به دعاوي مهديگري يا نبوت و خدايي نمايند و اخبار ظهورشان را به همه جا برسانند اگر نيك بنگريم فرقه‌هاي تازه پيدا شده در يكي دو قرن اخير مانند بابيگري و بهائيگري(در ايران) و قاديانيگري و بريلوي (در پاكستان) و پادري (در اندونزي) و تيجانيه (در شمال آفريقا) و آقاخانيه (در ايران) و شيخيه (باز در ايران) و ذكريها در بلوچستان همچنين فرقه‌هاي حقّه (توسط مشايخ شدَلَه) و كه‌ڵ‌به‌ش در كُردستان و حتي به نظر بعضي محققين فرقه‌هاي يارسان و يزيدي (باز در كُردستان) و … آري همه اين فرقه‌ها در سرتاسر عالم اسلامي از افراطيگري و تندروي منشأ گرفته‌اند آن افراطيگري كه از تصّوف پديد آمده يا از اخباري مسلكي (چه شيعه[1] و چه سني) يا از مهدويّت‌گرايي.
امروز بهترين خوراك تبليغاتي و حربة نوظهور دشمنان اسلام اينست كه سلفيه حروفي و مذهبي‌هاي خرافي (از شيعه يا سني) را بجان هم بيندازند مانند آنچه سالهاست افراطيون شيعه و سني عليه يكديگر در پاكستان انجام مي‌دهند و آنچه در ماجراي بمب‌گذاري عاشوراي پارسال* (1425) در كربلا بوقوع پيوست پيامي را به زبان حال و قال به جهانيان مي‌رسانند:
آن اسلامي كه مبّلغينش مي‌گفتند در مقابل نظام افراط و تفريط سرمايه‌داري و كمونيسم نظام معتدل اقتصادي دارد يا در مقابل تمدن اشراقي شرق و تمدن مادي غرب تمدن واقعگري معنوي بنياد مي‌نهد يا در برابر اديان تحريف شده داراي متون اصيل و وحياني است و ديني كه دهها فيلسوف و دانشمند خيرخواه غرب از قبيل رنه گنون و برنارد شاو و روژه‌گارودي بعنوان آخرين پايگاه معنويت چشم اميد بدان دوخته بودند در واقع همين چيزيست كه شما به عيان مي‌بينيد كه يا سينه‌زني و نوحه‌خواني و گريه و زاري است (مانند شيعيان) يا بمب‌گذاري و تخريب و كشتار و بي‌رحمي* (مانند سنّيان).
رقابت و چالش حتي كشتار بين بريلوي و سلفي در پاكستان و صوفيان و سلفيان در اكثر كشورهاي اسلامي وجود داشته و دارد. انتشار كتاب موهن يك نفر روحاني شيعي به نام جويباري در ماههاي اخير از اين دست است سنّيان ايران عليه اين كتاب واكنشهاي به حقّي را از خود نشان دادند و در ضمن شب‌نامه‌هاي تند و تيز و ركيكي نيز منسوب به سنّيان انتشار يافت كه در راستاي فعال كردن شكافهاي كهن و دشمن شادكن بود* [واكنشي از همان دست ـ سيروان: عبيد رحماني ] آنچه به ما جرأت بخشيده فرضيه استفاده دشمنان از افراطگران را معقول بدانيم اظهارات يكي از داعيان با تجربه و حمّات غيرتمند اسلامي دانشمند معاصر مرحوم امام محمد غزالي است وي در كتاب ?مسائل زنان بين سنتّهاي كهن و جديد? مي‌نويسد:
?بدون شك دشمنان اسلام در كشورهاي اسلامي مهره‌هاي حيله‌گر و ماهري دارند آنها بخوبي مي‌دانند چنانچه ميدان فقط در اختيار دانايان و آگاهان قرار گيرد حتماً پيروز خواهند شد لذا هزاران راه به روي افراط‌گران و مبالغه‌گويان مي‌گشايد تا فريادشان بر سراسر فضاي اسلامي طنين افكند?. ص 20
البته در اين اواخر در كُردستان عراق موفّق شدند جبهه‌اي ديگر از برادركشي بين گروههاي افراطي سكولار و گروه‌هاي تندرو سياسي ـ مذهبي كه در عالم تسنّن شاخه‌اي از سلفيه هستند بگشايند. اگر با تساهل و تسامح خارج از اندازه و خوش خيالي قرائن موجود و شواهد تاريخي را ناديده بگيريم و آنها را ناشي از توّهم توطئه بدانيم* و دست دشمنان را در برافروزي آتش عداوت فرقه‌هاي افراطگر نبينيم ولي باز نمي‌توانيم از سوءاستفاده آنها از نتايج چنين دعواهايي چشم‌پوشي نمائيم و همين اندازه معرفت نيز كافي است نا مايه تنبّه و هوشياري نسل جديد اعم از مذهبي و غير مذهبي گردد./.
نگاهي كوتاه بر تاريخ و فرهنگ مسلمانان
براي ورود به ساحت انديشه سلفي و شناسايي اين نحله مروري بر فراز و فرود و جزر و مدهاي تاريخ اسلام الزامي است. بر هيچ صاحبنظري در تاريخ فكر و تمدن اسلامي پوشيده نيست، از نيم قرن آغاز ظهور اسلام يعني تا پايان خلافت راشده به اين سو ــ كه: به تعبيري انفجار نور بود و پرواز در اوجها، و آن پيشرفت سريع و شگفت‌آور دين جديد را به دنبال داشت، ــ گام به گام جامعه پولادين توحيدي، حركت تقدمي و پيشروانه‌اش به كندي گرائيد. ابتدا تغيير در درون و در ارزشها پديد آمد. آن ايمان استوار و آن عدالت مثال زدني و آن عقول رازگشا، و رأفت دلگشا دگرگون گشت. لاجرم قانون تخلف‌ناپذير: أِنَّ الله لا يُغَيِّروا ما بِقَوْمٍ حتي يُغَيِّروا ما بِأنْفُسِهِم بر آنان نيز تطبيق شد. و دامنه تغييرات به اركان جامعه سرايت كرد. ولي تا ششصد سال نيز گرچه انحرافات شديد فكري و اخلاقي عارض شده بود و استبداد و تعصب و غارت و كشتار در سرتاسر سرزمينهاي اسلامي چشمگير بود، باز تمدن اسلامي همچنان يگانه تمدن ممتاز عالم بود. از حملات مغول و استيلاي آنان به بعد تمدن اسلامي از زايندگي و قدرت نيز بي‌بهره گشت و در سراشيب سقوط قرار گرفت فهرستي كلي از تغيير و تحولات عارض بر تمدن اسلامي از آغاز تا دوران معاصر بشرح زير در پيش رو قرار مي‌گيرد:
? تبديل خلافت به سلطنت كه جانبازيهاي مسلمانان وفادار به اصول اسلامي* و ظهور امثال عمرابن عبدالعزيز با آن دادگري شگرف اعاده آن را ممكن نگردانيد و مرحله به مرحله برگشت آن دشوار تر گرديد و آمال رسيدن مجدد به خلافت به خاموشي گرائيد.
? ظهور فرقه‌ها از قرن دوم به اين سو و جنگهاي داخلي بر سر قدرت چه در ميان عربها بصورت اموي و هاشمي و اموي و عباسي چه بين عرب و عجم* و نهادينه شدن سلطنت و لازمه آن كه استبداد سياسي است.
? ورود تفكرات و علوم يوناني و سرياني و اسكندراني كه شكوفايي علمي را سبب شد ولي همبستگي سياسي و ديني را تضعيف نمود عامه را به پشتيباني رجال دين و نفي آن علوم برانگيخت و نخبه‌ها را به شيفتگي به آن علوم واداشت و به دامن حكومتها انداخت مانند تجربه معتزله و فلاسفه در قرن سوم و چهارم.
? روشن شدن چراغ تمدن علمي مسلمانان در بغداد و خراسان و اندلس و رشد يك بعدي وسيع در همين زمينه و ادغام آثار و افكار يونانيان بطور كامل در تمدن مسلمانان اوج آن در كه قرنهاي سوم و چهارم و پنجم و ششم نمودار بود.
? تجزيه خلافت بين بغداد و مصر و اندلس و ظهور ملوك‌الطوايفي در شرق و غرب عالم اسلام بدينصورت كه، تركها بر اركان حكومت‌ها غلبه يافتند خلافت فاطمي در مصر با پشتيباني شيعيان اسماعيلي برپا شد و خلافت عباسي به ضعف گرائيد و امويان در اسپانيا و شاخ افريقا حكومتي قوي تجديد كردند.
? هجوم صليبها در غرب عالم اسلامي (490ه.ق) كه دويست سال بطول انجاميد به عقب نشيني و شكست صليبها منجر شد ولي براي مدتي طولاني ( دويست سال از 1091 تا 1290 ميلادي) آرامش را از برخي از سرزمينهاي اسلامي سلب كرد.
? عالم اسلام هنوز از دفع صليبها در غرب فارغ نشده بود هجوم مغول از جانب شرق آغاز شد (616ه.ق ) بر خلاف صليبها حمله مغول به تسلط بر بخشهاي عظيمي از ممالك اسلامي منجر شد و ويرانيهاي مغول و اعقابشان مانند هلاكو و غازان حتي تيمور جبران‌ناپذير گشت در سال 656ه.ق خلافت بغداد از بين رفت ضربات علمي و اخلاقي و نظامي مغول بحدي شديد بود كه سرآغاز انحطاط و پس رفت تمدن اسلامي مي‌باشد.
? از اوايل قرن هشتم دوباره تمدن اسلامي با مدارا با مغولانِ مسلمان شده راه قرنها پيش را دوباره پيمود ولي در زمينه‌هاي سياسي و ادبي و علوم عقلي و اجتهادات فقهي خصلت تقليد و گردآوري غالب شد و عرفان و كلام و فقه و حكمت نظري و عملي به سمت حاشيه نويسي و شرح نويسي گرايش پيدا كرد و تصوف فرهنگ رايج عصر شد.
? برآمدن امپراطوري عثماني و تيموري بر ويرانه‌هاي مغول و تيمورِ لنگ در هرات و استانبول و درخشش مجدد تمدن اسلامي در قرن نهم.
? علم شدن حكومت شيعي صفوي در ايران از آغاز قرن دهم 1907 هـ‌ و بريدن آن كشور مهم از جمع مسلمانان و قرار گرفتن در برابر امپراطوري عثماني و كند كردن تيغ عالمگير آن و كم اثر شدن تبليغات سياسي و مذهبي آن امپراطوري كه بهرحال به نفع امت اسلام بود و دو قطبي‌ شدن عالم اسلام به‌ نام سني و شيعي.
? چراغ تمدن اسلامي در اروپا (اندلس) كه هفت قرن پرتوافشاني كرده و از عوامل نهضت رنسانس اروپا بود در اواخر قرن 16 و اوايل قرن هفدهم با قتل عام مسلمانان توسط فيليپ سوم پادشاه اسپانيا مقارن قرن يازدهم هجري. (1609 ميلادي) به طور كامل به خاموشي گرائيد.
? ترقي‌هاي ممتد اروپائيان بر اثر اكتشافات و اختراعات از قرن پانزده و شانزده ميلادي به اين سو و تفوق كامل بر عالم اسلام كه تاكنون هم ادامه دارد.
? ظهور پديده استعمار و سلطه اروپاي مجهز به علوم و نظم و تكنولوژي بر ممالك عقب افتاده مسلمانان از قرن هفدهم ميلادي به بعد.
? ضعف امپراطوري پانصدساله عثماني از قرن هيجده به بعد و عزل سلطان مقتدر آن عبدالحميد در 1909 فروپاشي آن در دهه دوم قرن بيستم بعد از جنگ بين‌المللي اول و پيدايش دهها دولت كوچك با آمال متفاوت زير نفوذ مستقيم و غير مستقيم دولتهاي اروپايي.
? مبارزات استقلال طلبانه ملتهاي اسلامي و رسيدن به استقلال ظاهري ولي در عين وابستگي اقتصادي و سياسي به دولتهاي ثروتمند رشد يافته كه سرتاسر قرن نوزده و بيستم جريان داشته از مبارزات مسلمانان هند در 1857 تا مبارزات مسلمانان بوسني در سالهاي اخير و مبارزات مسلمانان چچن در همين زمان شاهد زنده و گويايي بر آنها است. و در بخشي از سرزمينهاي اسلامي چون كشمير و فيليپين و فلسطين نيز هنوز جريان دارد و بسيار پيچيده شده است.
اكنون ملتهاي مسلمان با پيشينه‌اي افتخار آميز و ديني گسترده و قدرتمند و آرمانخواه و حال و روزي اسفناك و آينده‌اي مبهم به استقبال قرن بيست و يكم ميلادي و قرن پانزدهم هجري آمده‌اند. بيداري اسلامي هم جز چند تكان محدود نتوانسته است چندان كاري انجام دهد و اكنون بيداري اسلامي هم بر اثر تفرقه در صفوف و كُندروي و تُندروي با بحراني شديد مواجه مي‌باشد.
?بنيادهاي انديشه سلفي?
در تاريخ پرفراز و نشيب اسلام و مسلمانان با افت و خيزهاي پي در پي و مكرر همواره گروهها يا شخصيتهاي علمي و سياسي و روحي براي دستيابي مجدد به يكي از دو شاهد مقصود (مجد و اقتدار يا ذروه‌ها و قلل) يا هر دو از تلاشهاي جانفرسا و پرتاثيري را مصروف داشته‌اند صرفنظر از واقعيت نفس‌الامري باستناد به روايتهايي نيز از زبان پيامبر اسلام (ص) امثال عمرابن عبدالعزيز هفتمين فرمانرواي اموي و امام محمد ابن ادريس شافعي ملقب به مجدد دين گشته‌اند*. اين سلسله از تلاشهاي فردي و جمعي به در ازاي تاريخ اسلام امتداد داشته است و طيف وسيعي از علما و امرا و عرفا را در بر گرفته است. در بين آنها كساني بوده‌اند كه از ورود عادات و افكار جديد به ميان مسلمانان سخت آزرده خاطر شده اما بجز تحذير ابزاري براي مقابله در دست نداشته‌اند و تعهد آنها به اسلامي كه در صدر اسلام و در ميان مسلمانان نسلهاي نخستين شايع بود بسي بيشتر از ابتكارات مورد نياز عصر بوده حتي مصلحتهاي ضروري را نيز در محاسبات خود داخل نمي‌كردند. واجدين اين گرايش در تاريخ اسلام بيشتر محدثين بوده‌اند كه امثال ابوحنيفه را بخاطر بكار بردن قياس و راي مورد طعن و توبيخ قرار داده‌اند و متكلمين را زنديق مي‌دانستند، بعضي از اهل حديث هميشه عليه اهل نظر در همه جا موضع گرفته و از همان عصر تابعين محدثين و فقها و متكلمين از هم قابل تمييز بودند سواي عده‌اي از اهل ورع و تقوي از محدثين كه پذيرفته بودند آنها دوافروش هستند نه پزشك بقيه با اندك اختلاف نظري به ديگران تهمت مي‌زدند از همين رو گفته‌اند دو صنف در صدد آبروريزي مسلمانان هستند: 1ـ حكام 2ـ محدثين
نوشته: ناصر علیار
—————————-
پی نوشت:
1] پيروان كاك احمد بعد از فوت خودش اكنون دچار تفرق شده علاوه بر دسته فوق دسته1- مقابل تحت عنوان ?مكتب قرآن كردستان? است كه فرد شاخص آنها حسن اميني مي‌باشد همچنين تعدادي ديگر با گرايشات فردي و جمعي از كاك احمد طرفداري مي‌نمايند.
[2] و امسال در ارديبهشت 1384 بعد از انتخابات سراسري عراق در 20 ژانويه توسط ?انصارالسنه? نزديك 210 نفر از كردهاي اردبيل در يك عمليات انتحاري ديگر در جلو يكي از مراكز پليس كشته و زخمي شدند.
* در همين رابطه تيتير هفته‌نامه پيام مردم شماره 3 تحت عنوان ?القاعده دشمن كُردها? به اندازة كافي تحريك‌آميز بود.
* قبلاً در بعضي شهرهاي كُردستان به عنوان ?جماعت مسلمان? فعاليت مي‌كردند و هماهنگ با حكومت بودند.
* اخيراً با آشكار شدن شكاف بين افراد وابسته به اين نحله ماهيّت فكري آنان بيشتر مشخص شده است
* نشان از تحوّل فكري است كه اخيراً بين سلفيها اتّفاق افتاده است و اين دومين تحوّل و دگرگوني است كه براي بعضي افراد دست‌اندركار اين جريان پيش مي‌آيد.
جماعت مسلمان   سلفي جهادي  سلفي اعتقادي   ؟
مشرق سال دوم 18 بهمن 83 آيت ا… ناصر مكارم شيرازي به مد احسان درباره غلو هشدار داد كه نبايد بازيچه دست‌ها و سياست‌هاي مرموز شوند. شرق 13 اسفند 83: مراجع تقليد از برخي روشهاي عزاداري انتقاده كردند.
? و بمب گذاريهاي اخير در كربلا و نجف ـ 30 آذر 83.
* اخيراً سر بريدن اسراي آمريكايي بصورت سي‌دي توسط گروههاي عراقي پخش شده است.
* و در انتخابات اخير عراق نيز متأسفانه سنّي و شيعه نه تنها به استراتژي واحدي دست نيافتند بلكه به نقل روزنامه‌ها آيت‌الله سيستاني هيئت‌هاي نمايندگي چهار استان سنّي‌نشين عراق را كه درخواست تعويق انتخابات عراق را داشتند به حضور نپذيرفتند و اكنون جامعه سنّي و شيعه رو در روي هم قرار گرفته‌اند (شرق شماره 8402 بهمن 1383).
* گوا اينكه دست داشتن سازمانهاي جاسوسي و خود آمريكائيان در حادثه 11 سپتامبر محتمل است و غوغاي سلاحهاي كشتار جمعي عراق هم پوچ و واهي بود پس نبايد در عالم سياست به اظهارات علني زياد استناد كرد و از دستهاي پنهان غافل بود ماجراي 11 سپتامبر هنوز در ابهام است و معلوم نيست كه نقش پنهان سازمانهاي جاسوسي در آن به چه صورت بوده و نقش القاعده در آن به چه اندازه بوده است.
* قبل از دوّم خرداد 76 مي‌توان به اعلاميه‌اي از سوي دهها عالم ديني كُرد در مورخه اشاره كرد. بعد از دوم خرداد كه آزادي نسبي بيان وجود دارد به روزنامه سيروان شماره 317، 17 بهمن83 مقاله ملا مصطفي محموديان و پيام كُردستان شماره4 ، 18 ارديبهشت 84 ميزگرد درباره وحدت اسلامي مراجعه شود. ( بازخواني هفته وحدت)
[1] در اينجا سخن از نظرگاه مردم است درباره سلفيه نه واقعيت امر
*1 خوشبختانه تحقيقات تاريخي مجعول بودن اين اسناد را اثبات كرده‌اند بنگريد به كتاب فتوحات اسلامي حسن حمه كريم و نوشته‌هاي احمد شريفي در سيروان.
*2و اخيراً با آگرانديسمان (بزرگ كردن) جنايت گروههاي عراقي عليه اسرا و بريدن سر آنها در سايت‌هاي اينترنتي و سي‌دي‌هاي توزيعي چنين وانمود مي‌كنند كه همه اسلاميها جنايتكار هستند.
* نهضت بيدارگري در اسلام، ترجمه محمد مهدي جعفري ص 44
* شبيه نظريه دكتر زرين‌كوب در كتاب جستجو در تصوّف ايران ص 349 و ارزش ميراث صوفيه ص 99.
* از سلسله مشايخ بانفوذ كُردستان امروزه فقط سيّد طه كمالي‌زاده در قيد حيات است و در اروميه ساكن مي‌باشد.
* نيز رجوع شود به ويژه‌نامه صوفيان آپارتماني در روزنامه شرق شماره
* قيامهاي حضرت حسين و حضرت عبدالله ابن زبير و سليمان صُرَد خزاعي و سعيد بن جبير و زيد بن علي و علويه طبرستان و بعضي خوارج معتدل (اباضيه) و قيام محمد ابن تومرت در مغرب در قرن پنجم و …
* ظهور ابومسلم و قتل او توسط منصور عباسي و شورشهاي سنباد و مازيار و نفوذ وزرائي چون فضل بن سهل و آل برمك و كشتار آل برمك و شورش بابك نمونه‌هاي رقابت خونبار بر سر قدرت بود.

مرامنامه و اساسنامه جماعت دعوت و اصلاح ایران

10 اوت
دانلود اساسنامه جماعت دعوت و اصلاح ایران:
دانلود معرفی جماعت دعوت و اصلاح ایران:
سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح ایران: اصلاح وب

اساسنامه شورای مرکزی سنت (شمس)

10 اوت
تاریخچه‌:
انقلاب ایران که در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی ( ۱۹۷۹ م ) به‌ پیروزی رسید، حاصل مبارزات تمامی اقوام، اقشار، گروه‌ها و رهبران مذهبی و سیاسی ایران بود.
اما زمان زیادی از پیروزی آن نگذشت که عده‌ای تمامیت خواه و قدرت طلب توانست دستگاه‌ها و امکانات اداری دولت را در راستای ترویج باورهای مذهبی خاص خود به خدمت بگیرد؛ و دیگر گرایش‌ها و گروههای ایرانی را از هر نظر محاصره و منزوی کند. یکی از ابزارهای آنان تدوین موادی از قانون اساسی با هدف تثبیت باورهای خود و تحمیل آن بر تمامی گروه و گرایش‌های فکری، سیاسی و مذهبی دیگران بود.
آن اقدامات عکس العمل‌های متقابلی را همچون مبارزه‌ی مسلحانه، مبارزه سیاسی و مذهبی مردمی را به دنبال داشت، که از نوع اخیر آن گردهمایی نخبگان اهل سنت و جماعت ایران در یک همایش در تاریخ ۱۲-۱۳ / ۰۱ / ۱۳۶۰ ‌ه . ش ( ۱۹۸۱ م ) در تهران بود که به تشکیل شورای مرکزی سنت (شمس) انجامید که هدف از آن حمایت از هویت مردم اهل سنت و ادامه فعالیت جمعی و ملی بود.
در آن همایش صدها نفر از علما، اندیشمندان و نویسندگان اهل سنت حضور و مشارکت داشتند، که در واقع می توان آن را شورای رهبری یا (اهل حل و عقد) اهل سنت به شمار آورد.
شرکت کنندگان در آن گردهمایی با هدف همگرایی و یکپارچه نمودن فعالیت‌های مردم اهل سنت در ارتباط با اصول و بنود زیر به توافق رسیده و تصمیم گیری نمودند:
أساسنامه‌ی شمس ( مبادئ شمس )
1- طبق مفاد اساسنامه شمس، وظيفه اول شورای مركزی سنت كوشش در راه احيای امت واحده‌ اسلامی و زدودن مظاهر تفرق از قيافه اين امت ميباشد.
2- تلاش برای انسجام و تشكيل اهل سنت ايران در جهت وحدت اسلامی.
3- تشكيل شوراهای تابع مركزی سنت از افراد واجد الشرايط در تمام شهرها و مناطق سنی نشين به ترتيبی كه، رابطه ميان مردم و شورای مركزی سنت باشند.
4- فعاليت پيگير و قاطعانه برای رفع ستمهای مذهبی و ملی و طبقاتی در سراسر ايران، از اهل سنت به وسيله اصلاح اصول متعدده قانون اساسی خصوصا اصل دوازده.
5- تلاش برای ايجاد مركزی در تهران مانند مسجد برای اجتماعات و برگزاری مراسم و ساير خدمات دينی ( جمعه و جماعت و سخنرانيها ).
6- سعی برای ايجاد و تقويت مدارس علوم دينی در تمام مناطق سنی نشين و تشكيل دوره‌های كار آموزی برای معلمان تعليمات دينی.
7- تشكيل گروههای متعدد از افراد با ايمان و متعهد با شناخت و آگاهی كافی برای تبليغات در تمام مناطق اهل سنت.
8- ترتيب يك گروه واجد الشرايط برای نوشتن تعليمات دينی مدارس اهل سنت در ايران.
9- كوشش در جهت ترتيب دادن يك نشريه دائمی كه بازتاب خواستها و آمال جامعه اهل سنت ايران باشد.
10- اقداماتی در جهت سد باب نمودن اهانت به بزرگان اسلام و گنجانيدن آن در قانون اساسی.
11- كوشش برای تخصيص ساعاتی در شبانه روز از اوقات كار راديو و تلویزيون سراسری و محلی به برنامه های تبليغات مذهبی اهل سنت زير نظر اين شوری.
12- تعين ائمه جمعه و حاكم شرع در تمام مناطق سنی نشين، بايد با نظر مردم محل و تأييد اين شوری باشد.
13- تلاش برای جمع آوری و بكار انداختن ثروتهای مسلمانان اهل سنت در جهت توليد و خود كفائی برای پيشبرد اهداف اسلامی.
14- كوشش برای برقراری ارتباط با ساير مسلمانان ايران و جهان در جهت تحكيم مبانی وحدت و اخوت اسلامی و خصوصا استفاده از همكاريهای افراد علاقمند به برنامه كار شورای مركزی سنت.
15- تلاش برای اعزام افراد با استعداد به مراكز اسلامی جهان برای فراگيري معارف و علوم اسلامی.
16- بنا به پيشنهاد و تأييد تمام شركت كنندگان در جسله، تصميمات شورای مركزی سنت بايد با نظارت و تصويب حضرت علامه احمد مفتی‌زاده و حضرت مولوی عبدالعزيز ملازاده رهبران اهل سنت ايران و مؤسسين شورای مركزی سنت، صورت پذيرد.
تبصره‌ : به پـاس زحمات این دو بزرگـوار و خدمـات شـایانی که به اهـل سنت نموده‌اند، نص ایـن مـاده (۱۶) همچنان در اساسنامه باقی می‌ماند، اما تمامی تصمیمـات و قرارات شمس زیـر نظر شــورای رهبـری میباشد. ( مصوبه آخرین کنفرانس شمس )
این أساسنامه در ۱۶ ماده بتـاریخ ۱۲ و ۱۳ فـروردین ماه سال ۱۳۶۰ هجـری شمسی و با حضــور علمـا، اندیشمندان و روشنفکران اهل سنت در تهران تصویب شده است. ( کنگره‌ اول یا کنگره تأسیس شمس ).
در کنگره‌ی دوم نیز که‌ در‌ تاریخ ١٤ و ١۵ مرداد ماه ۱۳۶۱ ‌ه . ش درکرمانشاه برگزار گردید با رأی اکثریت شورای رهبری دوباره تأیید شد. ( کنگره‌ دوم ).
در آخـرین کنفـرانس شمس ( کنفرانس إحیاء شمس ) نیـز بـتاریخ ۱۱ و ۱۲ فـروردین ماه سال ۱۳۸۷ هجری شمسی با تغییـری در مـاده‌ی ۱۶ تأیید و تصحیح گردید.
سایت رسمی شورای مرکزی سنت (شمس):  شمس وب

سخنرانی شهید کاک احمد مفتی زاده در افتتاحیه شمس

31 ژوئیه
کاک احمد مفتی زادهالحمد لله‌ رب‌العالمين‌ و صلوات‌ الله‌ و سلامه‌ و رحمته‌ و بركاته‌ و تحياته‌ الط‌يبات‌ علي‌ سيدنا و مولانا ومقتداناابي‌ القاسم‌ محمد و علي‌ سائر الانبياءوالمرسلين‌ وعلي‌ الذين‌ اتبعوهم‌ و يتبعونهم‌ باحسان‌ الي‌ يوم‌ الدين‌ و الحقناالله‌ بهم‌ و حشرنا في‌ زمرتهم‌. آمين‌
قال‌ الله‌ تبارك‌ و تعالي‌: « قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ »(انعام‌ 65) « ‏ بگو : خدا مي‌تواند كه عذاب بزرگي از بالاي سرتان و يا از زير پاهايتان بر شما بگمارد ( و شما را دچار بلاهاي آسماني و بمبارانهاي هوائي يا بلاهاي زميني همچون زلزله‌ها و آتشفشانيها و انفجارهاي مينها و ديگر موادّ منفجره جنگها سازد ) و يا اين كه كار را بر شما به هم آميزد ( و در نتيجه حقيقت امر بر شما مشتبه شود ) و دسته‌دسته و پراكنده گرديد ( و جنگها در ميانتان برپا گرداند ) و برخي از شما را به جان برخي ديگر اندازد و گرفتار همديگر سازد . بنگر كه چگونه آيات ( قرآني و دلائل جهاني خود ) را بيان و روشن مي‌گردانيم تا بلكه ( بينديشند و به خود بازگردند و حقيقت را ) بفهمند . » و در جاي‌ ديگرمي‌ فرمايد كه ‌: « إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ » (آل‌ عمران‌19) « ‏ بيگمان دين ( حق و پسنديده ) در پيشگاه خدا اسلام ( يعني خالصانه تسليم فرمان الله شدن ) است ( و اين ، آئين همه پيغمبران بوده است ) و اهل كتاب ( در آن ) به اختلاف برنخاستند مگر بعد از آگاهي ( بر حقيقت و صحّت آن‌ ؛ اين كار هم ) به سبب ستمگري و سركشي ميان خودشان بود ( و انگيزه‌اي جز رياست‌خواهي و انحصارطلبي نداشت ) . و كسي كه به آيات خدا ( اعم از آيات ديدني در آفاق و انفس ، يا آيات خواندني در كتابهاي آسماني پشت كند و ) كفر ورزد ( بداند كه ) بيگمان خدا زود حسابرسي مي‌كند . ‏ »
درمورد وحدت‌ اسلامي‌ واميدهاي‌ كه‌ مسلمانان‌ ايران‌ و تمام‌ مسلمانان‌ جهان‌ به‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ داشتند، كه‌ راهگشاي‌ اين‌ وحدت‌ باشد، و درمورد اين كه‌ بعد ازانقلاب‌ چه‌ ضعف‌ و سستي‌هايي‌ به‌ اين‌ انقلاب‌ روي‌ آورد، چه‌ حوادثي‌ پيش‌ آمد، چه‌ گرفتاري هائي‌ براي‌ انقلاب‌ و براي‌ ملت‌ ايران‌ درداخل‌ و در برخوردهاي‌ خارجي‌ پيش‌ آمده‌ است که همه‌ (از آن ها) اطلاعات‌ كافي‌ داريد ، و درمورد اين كه‌ ما ـ به خصوص‌ در كردستان ‌ـ پيش‌ ازانقلاب‌ درمسير انقلاب‌ چه‌ كاركرديم‌، و بعد ازانقلاب‌ نيز چه‌ تلاش هائي‌ كرديم ‌، تا انقلاب‌ راهش‌ را به درستي‌ ادامه‌ بدهد و درمورد اين كه‌ هرگاه‌ انحرافي‌ پيش‌ مي‌آمد ، چه‌ عكس‌ العمل‌ هاي‌ نشان‌ مي‌ داديم‌ تا كنون ‌،ـ  باز در اعلاميه‌ها ، در كتاب ها در سخنراني هائي‌ كه‌ بعضي‌ چاپ‌ شد ه‌، مط‌البي‌ حتما به‌ نظ‌رمسلمانان ايران‌ عموما و خصوصا شما برادران‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ از مناط‌ق‌ مختلف‌ ايران‌ تشريف‌ آورده‌ايد ـ، منعكس‌ شده ‌، به نظ‌رتان‌ رسيده‌ است‌، و اطلاعاتي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ در اختيار آقايان‌ هست‌ به‌ حدي‌ هست‌ كه‌ ديگر وقت‌ سروران‌ را با بحثي‌ در اين‌ مسائل‌ نگيرم‌ .
آن چه‌ الان‌ در نظ‌رم‌  اهميت‌ دارد مط‌رح‌ كنم‌، مختصر توضيحي‌ است‌ در مورد آن اساسنامه‌ موقتي‌ كه‌ به نظ‌رآقايان‌ رسيده‌ و در برنامه‌ تنظ‌يم‌ شده‌ ، در باره‌ برنامه‌ كار شوراي‌ مركزي‌ سنت‌،ـ كه‌ اميدوارم‌ اين‌ اجتماع‌ مقدمه‌ تشكيل‌ اين‌ شوري‌ باشد ـ. قبل‌ از اين كه‌ در مورداساسنامه‌ توضيحاتي‌ بدهم‌، به‌ مقتضاي‌ «لا يشكرالله‌ من‌ لم‌ يشكر الناس‌» خودم‌ را مكلف‌ مي‌ بينم‌ از يك‌ يك‌ برادران‌ با ايماني‌ كه‌ با تعهد ، مسئوليت هاي‌ دفترمركزي‌ اهل‌ سنت‌ در اين‌ ايام‌ گذشته‌ با كمبود‌ امكانات‌ و فزوني‌ مشكلات‌ ، صميمانه‌ تلاش‌ كرده‌اند تا شرايط‌ جمع‌ شدن‌ اين‌ جماعت‌ از برادران‌ را از نقاط‌ مختلف‌ اهل‌ سنت‌ ايران‌ فراهم‌ كرده‌اند صميمانه‌ و با تمام‌ دل‌ تشكر كنم‌ و برايشان‌ سعادت‌ و توفيق‌ روزافزون‌ درخدمت‌ به‌ دين‌ خدا و به‌ بندگان‌ خدا آرزو كنم‌، و بعد از اين‌ برادران‌، باز لازم‌ است‌ هم‌ من‌ و هم‌ همه‌ اين‌ برادران‌ و هم‌ همه‌ حاضرين‌ تشكر كنيم‌ از جناب‌ مولوي‌ نظ‌رمحمد كه‌ در شرايطي‌ اين‌ منزلشان‌ را در اختيار ما براي‌ اجتماع‌ گذاشتند كه‌ تا حدي‌ در مضيقه‌ بوديم‌، البته‌ آشنائي‌ قبلي‌ با ايشان‌ نداشتيم‌، تماسي‌ نداشتيم‌، ما دركرماشان‌ بوديم‌ كه‌ جوانان‌ فعال‌ در دفتر مركزي‌ اين جا خبر مي‌ دادند كه‌ جاي‌ مناسبي‌ براي‌ اين كار پيدا نشده ‌، براي‌ اين‌ اجتماع ‌، عده‌اي‌ از برادران‌ مسلمان‌ بلوچستان‌ كه‌ در فعاليت‌ هاي‌ اسلامي‌ جد و جهد فراواني‌ دارند و خداوندتوفيقشان‌ دهد از بلوچستان‌ تشريف‌ آوردند ديدند كه‌ قضيه‌ چگونه‌ است‌ گفتند كه‌ درتهران‌ آقاي‌ مولوي‌ نظ‌رمحمد هستند و خانه‌شان‌ مركز مراجعات‌ عمومي‌ است ‌، و درنظ‌رشان هيچ‌ ‌ اشكالي‌ ندارد كه‌ جلسه‌ راببريم‌ آنجا و اظهارهم‌ كردند كه‌ دوستي‌ و نزديكي‌ صميمانه‌ دارند با جناب‌ مولوي‌، و وقتي‌ ما ديديم‌ كه‌ اين‌ اظهار محبت ،‌ محبت‌ جنبه‌ تعارف‌ ندارد و صميمانه‌ است‌ و آقايان‌ هم‌ به واسطه‌ آن نزديكي‌ صميمانه‌ با جناب‌ مولوي‌ نظ‌ر محمد ، اهليت‌ اين‌ اظهار محبت‌ را داشتند با امتنان‌ و تشكر پذيرفتيم‌، اميدواريم‌ خانه‌ ايشان‌ و خانه‌ يك‌ يك‌ حاضرين‌ و همه‌ مسلمانان‌ محل‌ تقوي‌  و صلاح‌ و بندگي‌ مخلصانه‌  و محسنانه‌ خداوند باشد.
و بعد هم‌ تشكرمي‌ كنم‌ از تمام‌ برادراني كه‌ زحمت‌ تحمل  كردند از نقاط‌ مختلف‌ ايران‌،از لحاظي‌ كه‌ شرايط‌ گذشته‌ موجب‌ شده‌ كه‌ همه‌ خيلي‌ دوراز مركز هستند،(از گذشته‌ها که اط‌لاع‌ داريد)، از زمان‌ صفويه‌، (به وسیله ی) فشارها، كشت‌ و كشتارها، جنايت ها  ، سني‌ زدائي‌ مي‌ كردند ، ناچاردرمرزها فقط‌ عده‌اي‌ اهل‌ سنت‌ ـ پيروان‌ سنت‌ حضرت‌ محمد (ص) ـ ماندند كه‌ دربرابر فشارها مقاومت‌ كردند و تا الان‌ مانده‌اند و به‌ اين‌ دلايلی عجيب‌ اين‌ مناط‌ق‌ سني‌ نشين‌، دوراز مركزو نسبت‌ به‌ همديگر‌ دورند ، با وجود اين‌ دوري‌ راه‌ ،برادران‌ زحمت‌ تحمل‌ كردند، مشقت‌ قبول‌ كردند، تشريف‌ آوردند اين جا، واقعا جاي‌ تشكردارد .
البته‌ اين‌ راهم‌ بايد بگويم‌ تكليف‌ تلاش‌ براي‌ چنين‌ اجتماعات‌ و چنين‌ ديدارهائي‌ تنها برمن‌ نيست‌،همه‌ مكلف‌ هستيم‌ همه‌ وظ‌يفه‌ داريم‌ تلاش‌ كنيم‌ كه‌ اين‌ برادران‌ دور افتاده‌ و فشارديده‌ قرون‌، هر چه‌ ببيش ترهمديگررا ببينند، از درد دل هاي‌ همديگر با خبر شوند، تعاون‌ و معاضدت‌ با هم‌ داشته‌ باشند تا بتوانند خدمتي‌ در راه‌ تجديد حيات‌ اسلامي‌ ارائه‌ كنند.
بنابراين‌ اگر من‌ وظ‌يفه‌ دارم‌ تشكري‌ بكنم‌ فقط‌ به‌ اين‌ عنوان‌ است‌ كه‌ دعوت‌ كرده‌ام‌ وخواهش‌ كرده‌ام‌ از آقايان‌ كه‌ در اين‌ تاريخ‌ در اين‌ مكان‌ جمع‌ شوند و فقط‌ در برابرپذيرفتن‌ دعوت‌ است‌ كه‌ وظ‌يفه‌ تشكررا دارم‌ . ماوراي‌ آن‌ همه‌ موظ‌ف‌ هستيم‌ به ط‌وريكنواخت‌ و تكاليفي‌ كه‌ داريم‌، اميدوارم‌ صميمانه‌ بدون‌ كمترين‌ جنبه‌هاي‌ تعارف‌ و تشريفات‌ از اين‌ به بعد انجام‌ بدهيم‌. اما توضيحي‌ در مورد اين‌ اساسنامه‌ موقت‌ ؛ برادران‌ مي‌ دانيد كه‌ چيزي‌ از ط‌لوع‌ فجر     نوربخش‌ و حيات‌ آفرين‌ اسلام‌  نگذشته‌ بود كه‌ به قول‌ حكيم‌ فرزانه‌ و دانا ، مولانا اقبال‌ لاهوري‌ در يك‌ دو بيتي‌ كه‌ در مقدمه‌ همان‌ اساسنامه‌ موقت‌ آمده‌ بود كه‌ مي‌فرمايند:
عرب‌ خود رابه‌ نورمصط‌في‌ سوخت
چراغ‌ مرده‌ معشوق‌ برافروخت
وليكن‌ آن‌ خلافت‌ راه‌ گم‌ كرد
كه‌ اول‌ مومنان‌ را شاهي‌ آموخت‌
و به‌ مقتضاي‌ مط‌العه‌اي‌ كه‌ در مورد تاريخ‌ اسلام‌ داريم‌ ، خيلي‌ زود خط‌ مقابل‌ خط‌ تاريخي‌ دين‌ خدا ، خط‌ تاريخي‌ اسلام ‌، كه‌ همان‌ خط‌ بغي‌ است ‌، كه‌ همان‌ خط‌ اتراف‌ و استكبار است‌، به‌ تلاش‌ و تكاپو و تجديد حيات‌ افتاد، اين‌ تلاش‌ ط‌بيعي‌ است‌ كه‌ نمي‌توانست‌ شجره‌ ط‌يبه‌ توحيدي‌ را كه‌ با دست‌ توانا و پر از نيروي‌ ايمان‌ و اخلاص‌ حضرت‌ محمد(ص) غرس‌ شده‌ بود، به‌ يك باره‌ بركند ، خداي‌ را شكر، تمام‌ اهل‌ بغي‌ تاريخ‌  چهارده‌ قرن‌ تاريخ‌ گذشته‌ ما، تمام‌ مترفان‌ و مستكبران‌ دور و نزديك‌ عالم‌ دست‌ به دست هم‌  دادند كه‌ بتوانند اين‌ نهال‌ را بركنند، ولي‌ نتوانستند.
قدرت‌ حكيمانه‌ ی آن كه‌ غرس‌ كرده‌ بود و استحكام‌ ماهيت‌ اين‌ شجره‌ ط‌يبه‌ چندان‌ بود، كه‌ وحدت‌ تمام‌ نيروهاي‌ استكباري‌ نتواند آنرا بركند و ليكن‌ توانستند صدمات‌ زيادي‌ به‌ مسلمانان‌ وارد كنند. اسلام‌ در نظ‌امنامه‌ و برنامه‌ اساسي‌ اش‌ كه‌ قرآن‌ است‌ دست‌ نخورده ‌، به ط‌وري كه ‌: «لا ياتيه‌ الباط‌ل‌ من‌ بين‌ يديه‌ و لا من‌ خلفه»‌ و به‌ مقتضاي‌ وعده‌ « ‏ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ‏ ‌ » (حجر ـ 9 ) « ما فرشتگان را جز به حق و به همراه حق نازل نمي‌كنيم و هنگامي كه نازل شوند ( اگر بدانان ايمان نياورند ) ديگر بديشان مهلت داده نمي‌شود » محكم‌ و پا برجاي‌ مانده‌ است‌.
بزرگترين‌ آسيب‌ ما چه‌ بود؟ اين‌ بود كه‌ توانستند چندان‌ ما بين‌ ما و كتاب‌ ما، راز حيات‌ ما، راز موجوديت‌ و سرفرازي‌ ما ، فاصله‌ به وجود آوردند كه‌ بتوانند هوس هاي‌ خودشان‌ را ارضا كنند، با ايجاد انواع‌  صفت ها در جوامع‌ اسلامي‌ ، با تحميل‌ حالت‌ سستي‌ و بي‌ تفاوتي‌ به‌ مسلمانان‌ در برابر فشارهائي‌ كه‌ بر آنان‌ وارد مي‌ شد . اين‌ سستي‌ و بي‌ تفاوتي‌ نتيجه‌ خط‌رناك‌ چندين‌ قرنه‌اش‌ چنين‌ شد كه‌ امت‌ واحد را تبديل‌ به‌ دسته‌ها و گروه ها و شاخه‌ها كردند ، تفرق‌  از تمام‌ جهات ‌، از نظ‌ر فكري ‌، از نظ‌ر عاط‌في ‌، از نظ‌ر فقهي ‌، از نظ‌ر سياسي ‌، از نظ‌رجغرافيابي‌! و پناه‌ بر خدا كه‌ چه قدر وعده‌ خدا صادق‌ است‌.
غفلت‌ از هدايت‌ الهي  چنان‌ شد كه‌ در چهارده‌ قرن‌ گذشته‌ ديديم ‌، الان‌ هم‌ نمونه‌ ساده‌اش‌ را مي‌ بينيم ‌. « ‏ قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ ‏.» ( انعام‌ ـ 65 ) « ‏ بگو : خدا مي‌تواند كه عذاب بزرگي از بالاي سرتان و يا از زير پاهايتان بر شما بگمارد ( و شما را دچار بلاهاي آسماني و بمبارانهاي هوائي يا بلاهاي زميني همچون زلزله‌ها و آتشفشانيها و انفجارهاي مينها و ديگر موادّ منفجره جنگها سازد ) و يا اين كه كار را بر شما به هم آميزد ( و در نتيجه حقيقت امر بر شما مشتبه شود ) و دسته‌دسته و پراكنده گرديد ( و جنگها در ميانتان برپا گرداند ) و برخي از شما را به جان برخي ديگر اندازد و گرفتار همديگر سازد . بنگر كه چگونه آيات ( قرآني و دلائل جهاني خود ) را بيان و روشن مي‌گردانيم تا بلكه ( بينديشند و به خود بازگردند و حقيقت را ) بفهمند . ‏ »  همين‌ برخورد مابين‌ دو ملت‌ برادر ايران‌ وعراق‌، بزرگترين‌ شاهد!
راستي‌ خداوند متعال‌ قادر است‌، تواناست‌ كه‌ در برابر غفلت‌ از رهمنودهاي‌ الهي‌ ، بزرگ ترين‌ بدبختي ها ، بزرگ ترين‌ زجرها را بر ما تحميل‌ كند « يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ» ( 65 انعام ) « و دسته‌دسته و پراكنده گرديد ( و جنگها در ميانتان برپا گرداند ) و برخي از شما را به جان برخي ديگر اندازد و گرفتار همديگر سازد . »  چه‌ عذابي‌ از اين‌ بالاتر؟! ما بايد  «يدا واحده»‌ قدرتي‌ باشيم‌ در برابرتمام‌ نيروهای استكباري‌ جهان‌، ولي‌ برسيم‌ به‌ جايي‌ كه‌ به جاي‌ اين كه‌ دشمنان‌ و مستكبران‌ جهان‌ خودشان‌ را خسته‌ كنند ، نيروهاي‌ مادي‌ و معنوي‌ خودشان‌ را تلف‌ كنند ، جوانان‌ خودشان‌ را بدهند، مال‌ خودشان‌ را از دست‌ بدهند براي‌ تضعيف‌ و نابودي‌ ما، با جان‌ خودمان‌، با مال‌ خودمان‌ براي‌ نابودي‌ خودمان‌ براي‌ تضعيف‌ خودمان‌ تلاش‌ كنيم‌.
الان‌ دراين‌ جنگي‌ كه‌ مابين‌ اين‌ دو ملت‌ برادر(ایران و عراق) جريان‌ دارد، چه کسی ضرر مي‌ بيند؟ آمريكا؟ شوروي‌؟! اقمار اين ها؟! قدرت هاي‌ كوچكتر؟ هيچكدام‌! فقط‌ امت‌ اسلامي‌! فقط‌ مسلمانان‌! چه‌ نوع‌  ضررهايي‌؟  بيحساب‌. ضرر مادي‌ را كه‌ همه‌ مي‌ دانيم‌، راستي‌ گوئي‌ دريايي‌ از ثروت‌ اين‌ دو ملت‌ بدبخت‌ و بيچاره‌ در حال سوختن است و چه‌ اندازه‌ جوان ها كه‌ از دو ط‌رف‌ در شبانه ‌روز درخاك‌ و خون‌ مي‌ غلط‌ند . چرا؟! براي‌ چه؟ دليل‌ اين‌ برخوردها چيست‌؟ چه کسی‌ دراين‌ جا نفع‌ مي‌ برد؟ فقط‌ دشمنان‌ اسلام‌! چه ط‌ور است‌ كه‌ دشمنان‌ اسلام‌ مي‌ توانند اين ط‌ور  خودمان‌ را وسيله‌ تضعيف‌ و نابودي‌ خودمان‌ بسازند؟ همان‌ كه‌ خدا بارها تذكر داده‌ بود:« لا تكونوا كاالذين‌ تفرقوا واختلفو» به‌ همان‌ دليل‌ كه‌ بعد از اين‌ كه‌ بینه از ط‌رف‌ خداي‌ متعال‌، هدايت‌ از ط‌رف‌ خداي‌ متعال‌، براي‌ ما آمد، ما متفرق‌ شديم‌، شاخه‌ شاخه‌ شديم‌، دسته‌ دسته‌ شديم‌. و البته‌ وقتي‌ كه‌ دين‌ يك‌ مجموعه‌ايست‌ براي‌ اداره‌ بشريت‌، نظ‌امي‌ براي‌ اين‌ اداره‌ دارد در آن‌ نظ‌ام‌ سستي‌ به وجود آمد ، درباقي‌ امور و شئون‌ دين‌ نيز به‌ نسبت‌ اجرايش‌ در بين‌ مسلمانان‌ خلل‌ و سستي‌ به وجود خواهد آمد ، وقتي‌ حكومت‌ رنگ‌ و روي‌ اسلامي‌ را باخت‌ ، شورا و خلافت‌ تبديل‌ شد به‌ سلط‌نت ‌، بديهي‌ است‌ كه‌ آثار و عواقب‌ اين‌ انحراف‌ خيلي‌ گران‌ خواهد شد، پس‌ همان ط‌وركه‌ مولانا اقبال‌ اشاره‌ مي‌ كنند، كار ازهمان جا خراب‌ شد و همان‌ انحرافي‌ كه‌ درسيستم‌ حكومتي‌ اسلامي‌ پيدا شد، نتيجه‌اش‌ پيدا شدن‌ اين‌ همه‌ شكاف ها، اين‌ همه‌  فاصله‌ها ، و اين‌ همه‌ بيگانگي‌ها شد كه‌ آثارش‌ را الان‌ در نقاط‌ مختلف‌ عالم‌ اسلام‌ مي‌بينيم‌ كه‌ زشت‌ ترين‌ قيافه‌ اين‌ انحراف‌ از راه‌ خدا و اين‌ برخوردهاي‌ شرك‌ آلود بين‌ اعضا و اجزاي‌ امت‌ واحد همين‌ برخوردهاي‌ بين‌ دو ملت‌ برادر ايران‌ و عراق‌ است‌.
حتما همه‌ به خاط‌ر داريد. و حتي‌ قيام‌ ايران‌ اوج‌ مي‌ گرفت‌، شعارهايي‌ بر زبان‌ تمام‌ مردم‌ مسلمان‌ ايران‌ جاري‌ بود، اولين‌ شعار، با عظ‌مت‌ترين‌ شعار، حيات‌ بخش‌ ترين‌ شعارملت‌ مسلمان‌ ايران‌ در اقصي‌ نقاط‌ تا اقصي‌ نقاط ‌،الله‌اكبربود از اين‌ شعارالله‌ اكبر جز بوي‌ حيات‌ و وحدت‌ چه‌ بوي‌ ديگر به‌ مشام‌ ميرسد؟ همه‌ به ط‌ور يكنواخت‌ اين‌ شعار را تكرار مي‌ كردند، بعد تمام‌ شعارهاي‌ ديگر همه‌ هر چه‌ بود همه‌ نويد وحدت‌ را مي داد. همه‌ پيام‌ وحدت‌ را بر سراسر ايران‌ پخش‌ مي‌ كرد .
فكر نمي‌ كنم‌ كسي‌  هرگز در راهپيمائي‌ ها و تظ‌اهرهاي‌ با عظ‌مت‌ ملت‌ ايران‌ در هيچ‌ نقطه ‌اي‌ هرگز هيچ‌ شعاري‌ شنيده‌ باشد كه‌ بويي‌ از تفرق‌ به‌ مشام‌ برساند. و راستي‌ آن شعارها ، برنامه‌گزار و تعيين‌ كننده‌ ی مسير آينده‌ انقلاب‌ بايد باشد ، و واقعا هم‌ همان‌ شعارهاي‌ وحدودي‌ بود كه‌ موجب‌ شد تمام‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ از اختلافات‌ گذشته‌، ازتفرق هاي‌ ريشه‌دار، صرف نظ‌ر كردند «يدا واحده»‌ شدند ، دوباره‌ در برابر دشمنان‌،ـ چه‌ دشمنان‌ داخلي‌ و چه‌ دشمنان‌ خارجي‌ پشتيبان‌ اين‌ دشمنان‌ داخلي‌ـ. بعد از اين كه‌ قيام‌ ملت‌ به‌ اولين‌ پيروزي هاي‌ درخشانش‌ رسيد، پايگاه‌ استكباري‌ داخلي‌ را خرد كرد، متاسفانه‌ ديديم‌ در همان‌ بامداهاي‌ اول‌ انقلاب‌ آثاري‌ از ضعف‌ و سستي‌ كه‌ مي توانست‌ اعلام‌ خط‌ر براي‌ انحراف هاي‌ بزرگ‌ آينده‌ باشد به‌ چشم‌ مي‌ خورد.
تلاش‌ و كوشش‌ فراوان‌ شد كه‌ اين‌ انحرافات‌ پيش‌ نيايد، تلاش‌ فراوان‌ شد كه‌ آن چه‌ قبل‌ از آن‌ مرحله‌ اول‌ كه‌ مشهور شده‌ به‌ انقلاب‌- كه‌ همان‌ سقوط‌ رژيم‌ است- گفته‌ شده‌ بود، وعده‌ شده‌ بود، توافق‌ شده‌ بود، با استحكام‌ و اراده‌ تمام‌ دنبال‌ بشود. آنچه‌ گفته‌ شده‌ و نوشته‌ شده‌ است قسمت هايي به‌ نظ‌ر سروران‌ رسيده است‌ ولي‌ شايد يكي‌ از مهم ترين‌ و صريح‌ ترين‌ و روشن ترين‌ مط‌البي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وجود دارد، بحثي‌ بوده‌ پيش‌ از انقلاب‌ و همان‌ روزهاي‌ اول‌ برگشت‌ امام‌ به‌ ايران‌، ما بين‌ من‌ و ايشان‌.
با اشخاص‌ مسئول‌ و متعهد در اين‌ حركت‌ انقلابي‌ بحث های فراوان‌ انجام شد‌. مذاكرات‌ مستقيم‌ و غير مستقيم‌ بي‌ حساب‌ و مكاتبات‌ بي‌ حساب‌. ولي‌ پيش‌ از انقلاب‌ اين‌ بحثي‌ كه‌ بين‌ من‌ و امام‌ شده‌  که روشن‌ و صريح‌  و قاطع‌ است‌ و جائي‌ براي‌ تعارف‌ نمي‌ گذارد كه‌ اين‌ انقلاب‌ خط‌  آينده‌اش‌ بايد چنان‌ باشد. قبل از انقلاب در مذاكراتي‌ كه‌ داشتيم‌، من‌ روي‌ دو اصل‌ تكيه‌ كرده‌ام‌. اول این که‌ مابين‌ تسنن‌ و تشيع‌ كمترين‌ امتياز وجود نداشته‌ باشد. دوم‌: مابين‌ ملت هاي مختلفي‌ كه‌ ملت‌ بزرگ‌ ايران‌ راتشكيل‌ مي‌ دهند، كمترين‌ امتياز و فاصله‌ وجود نداشته‌باشد. تاكيد كردم‌ بر اين‌ مط‌لب‌ و بعد از تاييد امام‌ با عبارت هاي‌ متواضعانه‌ و محبت‌ آميز مواجه شدیم كه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ بدهيم‌ كه‌ بسوي‌ اين‌ هدف‌ پيش‌ برويم‌.
باز من‌ تاكيد كردم که باشعار نبايد باشد با ايمان‌ و اخلاص‌ بايد اين‌ مط‌الب‌ دنبال‌ بشود. چون‌ شعار  را همه‌ مي‌ توانند تكرار كنند، ولي‌ تعهد كنندگان‌ غير از شعار دهندگان‌ هستندـ! در اين‌ مذاكرات‌ كه‌ بين‌ من‌ و امام‌ پيش‌ آمد و مستقيم‌ بوده‌ و روي‌ نوار ضبط‌ شده‌ است که حجت‌ و سند كامل‌ هست‌ براي‌ اين كه‌ مسير انقلاب‌ در آينده‌ چگونه‌ بايد باشد.
ولي‌ ديديم‌ بعدا متاسفانه‌ از اين‌ خط‌ و مسيري‌ كه‌ بارها مستقيم‌ و غير مستقيم‌ گفته شده‌ بود و در اين‌ مذاكرات‌ دو ط‌رفه‌ رو در روي وی‌ تاكيد شده‌ بود، انحرافات‌ به‌  چشم‌ خورد.  بزرگترين‌ انحراف‌ را در ايام‌ تشكيل‌ مجلس‌ به‌ اصط‌لاح‌ خبرگان ديديم.‌ باز در مورد اين كه‌ اين‌ مجلس‌ چه‌ كار كرد بحث‌ فراوان‌ داشته‌ايم‌ كه‌ يكي‌ از روشن‌ ترين‌ بحث‌ ها، سخنراني‌ است‌ دو ساعته‌ كه‌ در حسينيه‌ ارشاد در همان‌ ايام‌ كار مجلس‌ خبرگان‌ داشتيم‌ و ضبط‌ شده‌ و لابد به دست‌ بسياري‌ از برادران‌ رسيده‌ است‌. بنابراين‌ در اين‌ زمينه‌ هم‌ وقتتان‌ را نمي‌ گيرم‌. فقط‌ اشاره‌ مي‌ كنم‌ به‌ این كه‌ يكي‌ از مهمترين‌ انحرافات‌ مجلس‌ خبرگان‌، انحرافش‌ بود از اين‌ دو اصل‌ مهم‌.
ديگر اينكه‌ چه‌ اندازه‌ مجموعه‌ قانون‌ اساسي‌ با اسلام‌ و با موازين‌ اساسي‌ اسلام‌ مي خواند يا نمي‌خواند، مطلب‌ مهمي‌ نيست.‌ هر چند مهم‌، ولي‌ جنبه‌ ثانوي‌ دارد. مهمترين‌ مط‌لب‌ ، انحراف‌ است‌ ازاين‌ دو اصل‌ كه‌ بارها و بارها رويش‌ تاكيد شده‌ بود! انحراف‌ از اصل‌ مساوات‌ همه جانبه‌ دو برادر مسلمان‌ سني‌ و شيعي‌! انحراف‌ از اصل‌ مساوات‌ حقوق‌ اسلامي‌ در بين‌ تمام‌ شعوب‌ و قبائل‌ همان ط‌ور كه‌ خداي‌ متعال‌ دستور مي‌ دهند و حضرت‌ رسول‌ بارها اعلام‌ فرموده‌اند. ما ديديم‌ كه‌ مجلس‌ خبرگان‌ روشن‌ و آشكار ازاين‌ مسير اصلي‌  منحرف‌ شد و مابين‌ اين‌ دو  از برادران‌ مسلمان‌ تفرقي‌ كه‌ چند قرن‌ بود، بوجود آمده بود، محكم‌ تر كرد و مهر تاييد براين‌ تفرق‌ زد!
واقعا تاسف‌ آور بود. بعضي‌ هاتعجب‌ مي‌ كردند كه‌ چرا عكس‌ العمل‌ ما در حسينيه‌ ارشاد، در برابر كار مجلس‌ خبرگان‌ شديد بوده است‌ ولي‌ من‌ سوال‌ مي‌ كنم‌، چگونه‌ شديد نباشد؟ مجلسي‌ كه‌ گويا از صاحب نظران‌ آگاه‌ مسلمان‌ تشكيل‌ شده ‌باشد، با اين‌ صراحت‌ تمام‌ راه‌ كفر و شركي‌ را كه‌  قرآن‌ بارها و بارها توضيح‌ داده‌ بپيمايد و خودش‌ را مسلمان‌ بنامد. «و لا تكونوا من‌ المشركين‌، من‌ الذين‌ فرقو دينهم‌ و كانو شيعا، كل‌ حزب‌ بما لديهم‌ فرحون‌. و لا تكونوا كالذين‌ تفرقوا واختلفوا من‌ بعد ما جاءهم‌ البينات‌ و اولئك‌ لهم‌ عذاب‌ عظ‌يم‌ يوم‌ تبض‌ وجوه‌ و تسود وجوه‌ فاماالذين‌ اسودت‌ وجوههم‌ اكفرتم‌ بعد ايمانكم‌؟ فذوقوالعذاب‌ بما كنتم‌ تكفرون» (‌105،106 ـ آل‌ عمران‌)
با وجود اين نصوص‌ صريح‌ قرآن‌ كه‌ راه‌ تفرق‌ را پيمودن‌ شرك و خروج‌ از دين‌ اسلام‌‌ است‌ و این که به‌  تفرق‌ راضي‌ بودن‌ و گروه‌ گروه‌شدن‌ مسلمانان را تاييد کردن،‌ كفر است‌ و جنگ‌ است‌ در برابر دين‌ خدا. با وجود اينكه‌ قرآن‌ روشن‌ و صريح‌، اعلام‌ مي‌ فرمايد:«ان‌ الدين‌ عند الله‌ الاسلام‌ و ما اختلف‌ الذين‌ اوتوالكتاب‌ الا من‌ بعد ما جاءهم‌ العلم‌ بغيا بينهم‌» ( آل‌ عمران‌ 19 ) دين‌ از آدم‌ تا محمد اسلام‌ بوده‌ است. اسلام‌ به‌ كدام‌ معني‌؟ تفويض‌ اراده‌، قلب‌ و جهت‌ به‌ اراده‌ خداي‌ متعال‌ فعل‌ اسلمت‌ وجهي‌ لله‌ اين‌ است‌ اسلام. و این که هوي‌ و هوسها دخالت‌ نداشته‌ باشد. از هيچ‌ چيز ماوراي‌ فرمان‌ خدا اط‌اعت‌ نشود، اسلام‌ اينست‌.
در گذشته‌ چگونه مسلمانان‌ و پيروان‌ راه‌ خدا دچار تفرق‌ شدند؟ قرآن‌ توضيح‌ مي‌دهد «و مااختلف‌ الذين‌ اوتوا الكتاب‌ الا من‌ بعد ما جاءهم‌ علم‌ بغيا بينهم‌« اينكه‌ پيروان‌ اسلام‌ در گذشته‌، دسته‌ دسته‌ شدند، عاملش‌ بغي‌ و سركشي‌ بود، از ط‌رف‌ يك‌ عده كه‌ منافع خودشان‌ را در تفرق‌ مسلمانان‌ مي‌ ديدند.
اين‌ بغي‌ و سركشي‌ و اين‌ ايجاد تفرق‌ ما بين‌ مسلمانان‌ چه‌ حكمي‌ دارد؟ «و من‌ يكفر بايات‌ الله‌ فان‌ الله‌ سريع‌ الحساب»‌(19 آل‌ عمران‌) اين‌ كفر به‌ آيات‌ خداست‌! اين‌ خروج‌ از راه‌ خداست‌ و اين‌ درست‌ در برابر راه‌ خدا ايستادن‌ است‌! نصوص‌ متعدد و فراوان‌ درقرآن‌ داريم‌، راضي‌ شدن‌ به‌ تفرقه‌ خودش‌ كفر است‌ و شرك‌، تا برسد به‌ مهر زدن‌ بر تفرقه‌.
چط‌ور ما عصباني‌ نشويم‌! هفتاد هزار آماري‌ است‌ كه‌ از شهداي‌ اين‌ دوران‌ اخير قيام‌ ملت‌ ايران‌ تهيه‌ شده‌، 70 هزار انسان‌ خودشان‌ را فدا كردند براي‌ زنده‌ شدن‌ شعار الله‌ اكبر، براي‌ زنده‌ شدن‌ اسلام‌ و امت‌ اسلامي‌.
قبل‌ از اين‌ 70 هزار نفر در ايران‌ خبر داريد از آن‌ روز اولي‌ كه‌ حكومت‌ شورا و دولت‌ خلافت‌ از بين‌ رفت‌ تا امروز مرتب‌ مسلمانان‌ در سراسر عالم‌ جانفشاني‌ مي‌ كنند، براي‌ تجديد حيات‌ اسلامي‌ و براي‌ تجديد وحدت‌ اسلامي‌، براي‌ تجديد حيات‌ امت‌ واحد اسلامي‌.
اينهمه‌ جانبازي‌ شد و ديديم‌ يكي‌ از بزرگترين‌ حركتهاي‌ اين‌ 14 قرن ، حركت‌ وسيع‌ و فراگيرملت‌ مسلمان‌ ايران‌ بود، حركت‌ های فراوانی‌ در ط‌ول‌ چهارده‌ قرن‌ به وقوع پیوسته و مرتب‌ جريان‌ داشته‌ و متوقف‌ نشده‌ هرگز.
ولي‌ اين‌ حركت‌ كه‌ در ايران‌ بود در نوع‌ خودش‌ كم‌ نظ‌ير بود، از نظ‌ر وسعت‌ و فراگيري‌، از نظ‌ر خط‌ بط‌لان‌ كشيدن‌ بر انواع‌ رنگهاي‌ تفرق‌. اين‌ همه‌ سابقه‌، اين‌ همه‌ آمال‌، اين همه‌ اميدـ كه‌ نه‌ تنها ملت‌ ايران‌ بلكه‌ تمام‌ مسلمانان‌ جهان‌ به‌ انقلاب‌ ايران‌ داشتندـ، اينهمه‌ شهيد همين ط‌ور فراموش‌ شد، برهمه‌اش‌ خط‌ ابط‌ال‌ كشيدن‌، آيا تاثر آور نيست‌ و آيا اگر حتي‌ ما حميت‌ اسلامي‌ هم‌ نداشته‌ باشيم‌، بعنوان‌ انسان‌ كه‌ براي‌ خون‌ انسانها ارزش‌ قائل‌ است‌، عصباني‌ نشويم‌، كه‌ ببينم‌ يك عده‌ به‌ قدرت‌ برسند كه‌ اينط‌ور خون‌ هفتاد هزار شهيد را بازي‌ بگيرند؟
اين ط‌ور بر آمال‌ اين‌ ملت‌ با ايمان‌، خط‌ بط‌لان‌ بكشند؟ اينط‌ور اين‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ را از راهش‌ منحرف‌ كنند؟ راستي‌ فكر مي‌ كنم‌ كسي‌ كه‌ از چنين‌ رويدادي‌ متاثر نباشد از چنين‌ برنامه‌اي‌ ضد انقلابي‌ متاثر نباشد،ـ نه‌ براي‌ اسلام‌، و نه‌ براي‌ انقلاب ، بلكه‌ حتي‌ براي‌ جان‌ انسان هائي‌ كه‌ خودشان‌ را بخاط‌ر اسلام‌ و بخاط‌ر اين‌ انقلاب‌ فدا كردند، كمترين‌ احترام‌ قائل‌ نشده‌ است‌.
به هرحال‌ واقعيت‌ اينست‌ كه‌ آنها كه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ راه‌ كفر وشرك‌ روشن‌ و آشكار و بي‌ تفاوت‌ را پيمودند و قانون‌ ابليسي‌ را، قانون‌ تفرق‌ را،ـ كه‌ ابليس‌ علاقمند به‌ تفرق‌ مسلمانان است‌ ‌ـ، آورده‌اند و بجاي‌ قانون‌ خدا به‌ گردن‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ ايران‌ آويختند. آن‌ انسانها مسلط‌ شدند و اين‌ چنين‌ قانون‌ اساسي‌ ضد اسلامي‌ را به‌ نام‌ قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ برملت‌ تحميل‌ كردند و بعد چه‌ بازي‌هائي‌ مزورانه‌، مسئله‌ گروگان‌ گيري‌ و سرو صداها راه‌ انداختند كه‌ ملت‌ را سرگرم‌ كنند، اين‌ زهر مار را به‌ جاي‌ نوش‌ داروي‌ حيات‌ برحلقومش‌ بريزند و نفهمند وتائيد كند و بپذيرد.
و متاسفانه‌ شد آنچه‌ شد‌! ملت‌ با همه‌ ايمان‌ و احساسات‌ گرم‌ كه‌ داشت‌ ولي‌ متاسفانه‌ اكثريت‌ بي‌ خبر از محتوا، بخصوص‌ با آن‌ احساسات‌ كاذبي‌ كه‌ بوسيله‌ گروگان‌ گيري‌ در مردم‌ ايجاد شده‌ بود ، يكجا جمع‌ شد و راي‌ داد به‌ اين‌ قانون‌!
بي‌ خبر از اينكه‌ اين‌ قانون‌ در برابر قانون‌ خدا ايستاده‌ است‌. قانون‌ خدا قانون‌ وحدت‌ است‌، هر جا تفرقي‌ بوجود آمد برگشتن‌ از تفرق‌ بسوي‌ وحدت‌ است‌، ولي‌ اين‌ قانون‌، قانون‌ تفرق‌ است‌ و با تمام‌ صراحت‌ در اصل‌ بد اصل‌ پست‌ 12 مابين‌ دو مسلمان‌ اين ط‌ور امتياز را تثبيت‌ مي كند، اين‌ ط‌وربيگانگي‌ و دو شاخه‌ بودن‌ را تائيد مي‌ كند، كه‌ مذهب‌ جعفري‌ را به‌ رسميت‌ مي‌ شناسد ولي‌ مذاهب‌ ديگر را هيچ‌،ـ مگر در بعضي‌ از مسائل ‌ـ اين‌ چنين‌ قانوني‌ كه‌ آشكارا دربرابر قانون‌ خدا ايستاده‌، راه‌ كفر و شرك‌ پيموده‌، که به‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ تحميل‌ شد.
تلاش‌ فراوان‌ شد كه‌ تصحيح‌ بشود، خبر داريد در همان‌ ايام‌، دو نفر از نمايندگان‌ تنها افتاده‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ در مجلس‌ خبرگان‌ بودند، جناب‌ مولوي‌ عبدالعزيز كه‌ اينجا هستند و آن‌ برادر ديگر كه‌ نيستند اينجا ‌، تلاش‌ كردند، كوشيدند، كه‌ اقلا اگر وحدت‌ كامل‌ اسلامي‌ را رعايت‌ نمي‌ كنند، اگر مسلمانان‌ را نمي‌ خواهند برادر ببينند، مقداري‌ از شدت‌ تفرقه‌ اندازي‌ اين‌ اصل‌ منحوس‌ بكاهند. به‌ نتيجه‌ نرسيد! بعدها هم‌ تلاش‌ فراوان‌ شد، بي‌ اثر ماند.
ولي‌ برادران‌! ما مسلمانان‌ اهل‌ سنت‌ چه‌ تكاليفي داريم‌. واقعا تكاليفي‌ بسيار سنگين‌، البته‌ اين‌ تكاليف‌ تنها برما و اهل‌ سنت‌ نيست‌، بر تمام‌ مسلمانان‌ است‌ چه‌ شيعي‌ و چه‌ سني‌. ولي‌ اگر از ط‌رف‌ برادران‌ شيعي‌ عكس‌ العمل‌ شديدي‌ در برابر اين‌ قانون‌ تفرقه‌انداز نمي‌ بينيم‌، تكليفي‌ كه‌ بر عهده‌ آن‌ برادران‌ است‌ بر تكليف‌ ما اضافه‌ مي شود، يعني‌ ما تكاليف‌ خودمان‌ را داريم‌ به اضافه‌ اينكه‌ اين‌ برادران‌ مسلمان‌ اهل‌ تشيع‌ را كه‌ غافلند از اين كه (بدانند)‌ اين‌ قانون‌ تفرقه‌انداز، براي‌ تمام‌ مسلمانان‌ و بخصوص‌ براي‌ آنها (براي‌ اهل‌ تشيع‌) چه‌ نسخه‌ بدبختي‌ است‌.اين‌ برادران‌ اهل‌ تشيع‌ را هم‌ بايد بيدار كنيم‌. اينها دارند فداي‌ آمال‌ يك‌ عده‌ كه‌ جاه و دستگاه‌ خودشان‌ را مي‌ خواهند مي‌ شوند.
ما اضافه‌ بر آنچه‌ به‌ عنوان‌ دسته‌اي‌ از مسلمانان‌ – كه‌ محكوم‌ به‌ تفرق‌ چندين‌ قرنه‌ شده‌ايم -‌ تكاليفي‌ به‌ عهده‌ داريم‌، تكليف‌ داريم‌ آن‌ دسته‌ ديگر را نيز كه‌ غافل‌ اند، از سرنوشت‌ شومي‌ كه‌ اين‌ قانون‌ اساسي‌ برايش‌ رقم‌ زده‌ آگاه‌ كنيم‌. ما به عنوان‌ مسلمان‌ مكلفيم‌ هميشه‌ در جهت‌ تجديد حيات‌ امت‌ اسلامي‌، تجديد وحدت‌ اسلامي‌ بكوشيم‌.
اينكه‌ يك‌ قيام‌ بزرگ‌ به‌ ثمر رسيد با چنين‌ انقلابي‌، و يك‌ عده‌ خودپرست‌، خداناپرست‌ مسلط‌ شدند برخط‌ مسير مجلس‌ خبرگان‌ وچنين‌ قانوني‌ را بر اين‌ مجلس‌ تحميل‌ كردند، نبايد موجب‌ دلسردي‌ ما بشود كه‌ این امر را رها كنيم‌، (و بگوئیم)ديگر كار از كار گذشته‌، خیر!.
مسلمانان ايران‌ 2500 سال‌ زير ستم‌ شاهنشاهي‌ بودند، شعار الله‌اكبر، شعار اسلام‌ واقعي‌،ـ نه‌ اين‌ مذهب‌ و آن‌ مذهب‌ ـ به‌ اين‌ ملت حيات‌ داد و اين‌ ملت‌ قيام‌ كرد. درخت‌ 2500 ساله‌ را ازبيخ‌ و بن‌ بر كند.
يأس‌ با ايمان‌ سازگار نيست‌ ما مسلمانان‌ تا لحظ‌ه‌اي‌ كه‌ اين‌ حيات‌ عاريه‌، اين‌ امانت‌ خدائي‌ را در اختيار داريم‌، بايد بكوشيم‌ كه‌ در راه‌ خدا برويم‌ و راه‌ خدا را دوباره‌ زنده‌ كنيم‌ و حاكم‌ گردانيم‌،ـ مشكلات‌ هر چه‌ باشدـ «ان‌ الله‌ اشتري‌ من‌ المومنين‌ انفسهم‌ و اموالهم‌ بان‌ لهم‌ الجنه»‌ (توبه‌ آيه‌ 111) چه‌ معامله‌اي‌ بزرگ‌! ما تنها چهار روز حيات‌ عاريه‌ داريم‌.
خداي‌ متعال‌ با ما معامله‌ مي‌كند اين‌ چهارروز حيات‌ را با رنج‌ و مشقت‌ بگذرانيم‌، حاضر باشيم‌ جان‌ و مالمان‌ را در راه‌ او، در راه‌ دين‌ او، به خاط‌ر بندگان‌ او فدا كنيم‌، سعادت‌ ابدي‌ را در برابر اين‌ چهار روز حيات‌ به‌ ما مي‌ دهد و چقدر بدبختي‌ است‌ كه‌ انسان‌ براي‌ چنين‌ معامله‌اي‌ با خداي‌ خودش‌ آماده‌ نباشد!
برادران‌ اينقدردرك‌ اسلامي‌ داريم‌، كه‌ بفهميم‌ حيات‌ دنيا در برابرآخرت‌ ـ همانط‌ور كه‌ خداوند مي‌ فرمايندـ جز چيزي‌ بسيار كوچك‌ و اندك‌ نيست‌. از اين‌ حيات‌ دنيا مي‌ توانيم‌ استفاده‌ كنيم‌، ابديت‌ را بگيريم‌. بنابراين‌ خسته‌ شدن‌ براي‌ انسان‌ مسلمان‌ مفهوم‌ ندارد. « وكاين‌ من‌ نبي‌ قائل‌ معه‌ ربيون‌ كثيرا فما وهنولما اصابهم‌ في‌ سبيل‌ الله‌ و ما ضعفوا و ماستكانوا والله‌ يحب‌ الصابرين‌« ( آل‌ عمران‌146) ضعف‌ و سستي‌ براي‌ مسلمان‌ مفهوم‌ ندارد، راهگذري‌ است‌ به‌ سوي‌ منزل‌ مي‌ رود،ضعف‌ و سستي‌ اجازه‌ نمي‌ دهد كه‌ به‌ اون‌ سرمنزل‌ سعادت‌ برسد بنابراين‌ هر چقدرخس‌ و خاشاك‌، هر چقدر خار و دشواري‌ سر راهش‌ پيدا بشود، اين شخص‌ با نشاط‌ بيشتر كوشش‌ خواهد كرد كه‌ به‌ سوي‌ آن‌ منزلش‌ برسد.
اينكه‌ مجلس‌ خبرگاني‌ آمده‌ و چنين‌ قانوني‌ را بر اين‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ تحميل‌ كرده‌ و چنين‌ تفرقه‌اي‌ را براي‌ امت‌ محمدي‌ تثبيت‌ كرده‌ است نبايد ما را مايوس‌ كند كه‌ ديگر نمي شود كاري‌ كرد. چرا ميشود كاري‌ كرد، و مي شود كارها هم‌ كرد، اماچگونه‌؟ حكيمانه‌، با منطق‌ درست‌، با حساب‌.
سه‌ راه‌ وجود دارد: 1ـ هيچ کاری انجام ندادن‌. 2 ـ خشن‌ و تند رفتن‌. 3 ـ منطقي‌ و درست‌ و حكيمانه‌ رفتن‌.
نه‌ راه‌ اول‌ قبول‌ است‌ و نه‌ راه‌ دوم‌، راه‌ اول‌ هيچ کاری انجام ندادن‌ مساوي‌ است‌ با بی تعهدي‌ و به‌ نامسلماني.‌ راه‌ دوم‌ كه‌ در برابر راه‌ اول‌ قرار دارد، مساوي‌ است‌ با ايجاد دردسر و بدبختي‌ براي‌ بندگان‌ خدا به خصوص‌ به‌ جان‌ هم‌ انداختن‌ مسلمانان‌،ـ منظ‌ره‌ كشتار برادران‌ بدست‌ برادران‌ را خوب‌ در سراسر غرب‌ ايران‌ مي‌ بينيم‌ـ، اين‌ راه‌، راه‌ دشمنان‌ اسلام‌ است‌.
راه‌ منط‌قي‌ و حكيمانه‌ راه‌ الهي‌ است‌ «ادعوا الي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمه و الموعظه الحسنه» (آيه‌ 125 سوره‌ نحل‌).
ايجاد برخورد بين‌ برادران‌ ديني‌ هيچ‌ وقت‌ صحيح‌ نيست‌.اگر بغي‌ به‌ حكم‌ ضرورت‌ تحميل‌ كرد كه‌ انسان‌ در برابر بغیاي‌ كه‌ به‌ او تحميل‌ شده‌، در برابر شمشيري‌ كه‌ بر روي‌ او كشيده است،‌ مجبور به‌ عكس العمل‌ شد، (باید گفت که این موضوع) حسابي‌ است‌ علي‌ حده‌.
انسان‌ مسلمان‌ هرگز از ط‌رف‌ خودش‌ نبايد راضي‌ باشد به‌ اينكه‌ مسلمانان‌ در برابر همديگر بايستند، مگر اينكه‌ بر او تحميل‌ كردند كه‌ اميدوارم‌ هرگز كار به‌ آن جاها نكشد، كه‌ از اين‌ بيشتر هم‌ خونريزي‌ برادران‌ بدست‌ برادران‌ بر امت‌ اسلامي‌ تحميل‌ شود.
متاسفانه‌ تا حد فراواني‌ اهل‌ بغي‌ با اين‌ ايجاد تفرق‌ توانسته‌اند، مسلمانان‌ را در برابر همديگر قرار بدهند، ولي‌ هنوز به‌ آنجا كه‌ خداي‌ ناكرده‌ ما هم‌ احساس‌ تكليف‌ بكنيم نرسيده‌ است‌، كه‌ با تمام‌ قدرت‌ در برابر اين‌ بغي‌ بايستيم‌ و اميدوارم‌ هرگزهم‌ نرسد بدانجا.
اما برادران‌ آن گونه كه‌ مشاهده‌ كرديم‌، در دو سال‌ عمر انقلاب‌ كه‌ از كجا تا كجا به‌ انحط‌اط‌ و انحراف‌ كشيده‌ شده‌، همه‌ اگر دقت‌ كنيم‌ متوجه‌ ميشويم‌ كه‌ اگر كاري‌ نشود واين‌ كاروان‌ مرگ‌، در اين‌ مسير پيش‌ برود، بدون‌ ترديد انقلاب‌ ايران‌ – اگر نه‌ مادي‌ و عيني – ‌(به صورت) معنوي‌ حتما بامرگ‌ دست‌ به‌ گريبان‌ خواهد شد و حتي‌ احتمال‌ قوي‌ دارد به ط‌ور كلي‌ از صحنه‌ ايران‌ زدوده‌ شود.
ترديدي‌ نيست‌ كه‌ اين‌ مسيري‌ كه‌ قدرت‌ پرستان‌ حاكم‌ بر انقلاب‌ پيش‌ گرفته‌اند راه‌ نابودي‌ انقلاب‌ است‌ و به راستي‌ هموار و آسان‌ نيست‌ راضي‌ بودن‌ به‌ مرگ‌ اين‌ انقلاب‌ گرانبها و با عظ‌مت‌. و به راستي‌ هم‌ سكوت‌ در برابر اين‌ خط‌ انحرافي،‌ آن آینده ی خط‌رناك‌ را كه‌ سقوط‌ انقلاب‌ است‌ بر ملت‌ ايران‌ تحميل‌ خواهد كرد و در ايران‌ مسلمانان‌ را به جان‌ هم‌ خواهد انداخت‌.
يقين‌ دارم‌ جنگ‌ برادر كشي‌ اسلامي‌ را به تمام‌ سرزمينهاي‌ اسلامي‌ خواهد كشاند. نمي‌ خواهم‌ زياد توضيح‌ بدهم‌، اين‌ واقعيتي‌ است‌ كه‌ الان‌ هم‌ مي شود احساس‌ كرد. خوب‌ بياد بی‌آوريد آنچه‌ در اساسنامه‌ موقت‌ اشاره‌ شد.
آن حكمي‌ كه‌ به اصط‌لاح‌ حاكم‌ شرع‌ دادگاه‌ تهران‌ در مورد مرحوم‌ شهيد بهمن‌ شكوري‌ داده‌ و بعد آن‌ توجيهات‌ شرك‌ آلودي‌ كه در مورد اين‌ جنايتها‌ داشته‌ اند را بياد بياوريد و بسياري‌ عبارات‌ صريح‌ و روشن‌ ديگر.
اگر خوب‌ متوجه‌ باشيد (خواهید دید) كه‌ اگر كاري‌ صورت نپذیرد آنان كه‌ بر اين‌ حكومت‌ و بر اين انقلاب‌ تاحد زيادي‌ مسلط‌ شده‌اند به ط‌رف‌ تجديد حيات‌ دوران‌ صفويه‌ پيش‌ ميروند. و مي‌دانيد كه‌ دوران‌ صفويه‌ چه‌ دوران‌ مرگباري‌ براي‌ امت‌ اسلامي‌ بود.
پس‌ به‌ عنوان مسلمان‌ مكلفيم‌، براي‌ تجديد وحدت‌ اسلامي‌ بكوشيم‌. به عنوان‌ مسلمان‌ مكلفيم‌ براي‌ حفظ‌ انقلاب‌ و مستقيم‌ شدن‌ راه‌ منحرف‌ شده‌ انقلاب‌ بكوشيم‌ و بعد به‌ عنوان‌ مسلمان‌ و به‌ عنوان‌ پيروان‌ سنت‌ نيز تكليفي‌ ديگر داريم‌، كه‌ دفاع‌ كنيم‌ ازاهل‌ سنت‌.
از اين‌ ستمي‌ كه‌ اصل‌ 12 و بقيه‌ اصول‌ مربوط‌ به‌ اختلافات‌ مذهبي‌ در قانون‌ اساسي‌ برمسلمانان‌ اهل‌ سنت‌ تحميل‌ كرده‌ است و به راستي‌ تعجب‌ مي‌ كنم‌ گاهي‌ ما را به‌ تفرقه‌ اندازي‌ متهم‌ مي‌كنند.
مي‌گويند چرا اسم‌ مذاهب‌ را مي‌آوريد، چرا تفرقه‌ اندازي‌ مي‌ كنيد. چه‌ اندازه‌ تزوير؟! يا چه‌ اندازه‌ مردم‌ را نادان‌ تصور كردن‌؟! راستي‌ خودشان‌ نادانند اگر فكرمي‌ كنند مردم‌ اينقدر نادانند كه‌ نمي‌ فهمند. این قانون‌تان‌ را عالم‌ مي‌ بيند.
تفرقه‌اندازها! ما مي‌ گوئيم‌ تفرقه‌اندازي‌ نكنيد، ما مي‌ گوئيم‌ براي‌ مسلمانان‌ تبعيض‌ روا نداريد و آن گاه به‌ ما مي‌ گوئيد تفرقه‌انداز؟! بنازم‌ اين‌ همه‌ رو را!
وقتي‌ ستم‌ روا داشته‌ شده است‌ – ولو دركوچك ترين‌ مسئله و درفردي ‌ترين‌ مسئله‌ – انسان‌ مسلمان‌ مكلف‌ است‌ عكس‌العمل‌ (نشان دهد). تفرقه‌ انداز آن كسي‌ است‌ كه‌ ستم‌ را تحميل‌ مي‌كند. امامسلمان‌ واقعي‌ آن‌ كسي‌ است‌ كه‌ در برابر ستم‌ مي ‌ايستد. ما مكلفيم‌ در برابر ستمي‌ كه‌ اين‌ قانون‌ اساسي‌ (و ستم های دیگر) به‌ اهل‌ سنت‌ تحميل‌ كرده‌ بايستيم‌.
به راستي‌ تلاشها بدان جا رسيده‌ بود كه‌ با مجاهدات‌ شبانه‌ روزي‌ مرحوم‌ ط‌القاني‌ و بسياري‌ ازانسانهاي‌ هم‌ مسير با ايشان‌، آن‌ قانون‌ شورا – هرچند ضعيف‌ بود نسبت‌ به‌ شوراي‌ اسلامي‌ – به‌ تصويب‌ رسيد و بعد بي‌ رنگ‌ و رمق‌ و بدون‌ اينكه‌ جا و موضعي‌ درست‌ داشته‌ باشد، در قانون‌ اساسي‌ هم‌ تعارفاتي‌ در مورد شورا قرار داده شد، ولي‌ درعمل‌ هيچي‌!
درحالي كه‌ واقعا اگر جامعه‌ مي‌ خواهد اسلامي‌ باشد، بايد هر منط‌قه‌اي‌ از مسلمانان‌ ايران‌ كه‌ داراي‌ خصوصيات‌ ملي‌ و مذهبي‌ هستند يك‌ شوراي‌ محلي‌ باتمام‌ اختيارات‌- جزدر امور مشترك‌ براي‌ سراسر ايران- اداره‌ بكند.
کجاست؟! چرا اينط‌ور شد؟ آيا آمال‌ انقلاب‌ اين ط‌وربود؟ آيا ملت‌ این گونه می خواست‌؟ نه‌! واقعا ملت‌ صميمانه‌ اجراي‌ اسلام‌ را مي‌ خواست‌ و مي‌ خواهد.
اما يك عده‌ هستند كه‌ منافعشان‌ اقتضا مي‌ كند، اين گونه در ايران‌ تفرق‌ و ستم‌ صورت گیرد. اين ط‌ور انقلاب‌ از راهش‌ منحرف‌ شود. فقط‌ منافع‌ آن‌ عده‌ اقتضا دارد، ولاغير! و براي‌ دفاع‌ از حقوق‌ اهل‌ سنت‌ و براي‌ جلوگيري‌ از ستمهائي‌ كه‌ اين‌ قدرت‌ پرستان‌ و اين‌ تفرق‌ گران‌ براي‌ آينده‌ اهل‌ سنت‌ درنظ‌ر گرفته‌اند و براي‌ خواب‌ بد تعبيري‌ كه‌ اين‌ قدرت‌ پرستان‌ براي‌ ما اهل‌ سنت‌ ديده‌اند – كه‌ روشن‌ترين‌ مظهرش‌ همين‌ اظهارات‌ آقاي‌ حاكم‌ شرع‌ تهران‌ بود – براي‌ جلوگيري‌ از به‌ انحراف‌ كشانده‌ شدن‌ بيشتر قانون‌ اساسي‌ و نيز براي‌ تلاش‌ براي‌ تصحيح‌ راه‌ منحرف‌ شده‌ اين‌ قانون‌ مكلف‌ هستيم‌.
از همه‌ مهمتر براي‌ تجديد حيات‌ امت‌ اسلامي‌ و براي‌ تجديد سازمان‌ امت‌ واحد، براي‌ درست‌ شدن‌ و تجديد حيات‌ دين‌ به جاي‌ مذاهب‌، كوشش‌ تلاش‌ كنيم‌.اگر ما سستي‌ کنیم بي‌ ترديد انحراف ها بيشتر خواهد بود و بي‌ ترديد برخوردها در آينده‌ شديدتر خواهد شد.
سعدي‌ بيتي‌ دارد كه‌ مفهومش‌ اينط‌ور است‌: اگر آبي‌ جريان‌ پيدا كرد در اول‌ با بيلي‌ مي‌ توان‌ گرفت‌ ولي‌ اگر قدرت‌ پيدا كرد، ديگر با فيل‌ هم‌ نمي شود جلوی آن را گرفت‌. اگرما انحرافی را‌ كه‌ تازه‌ شروع‌ شده‌ است را (متوقف کنیم) زودتر به پیش خواهيم‌ رفت‌ و يقينا آن‌ آينده‌ شومي‌ كه‌ قدرت پرستان‌ براي‌ تمام‌ مسلمانان‌ در نظ‌ردارند از بين‌ خواهد رفت‌ و جلوی آن‌ گرفته‌ خواهد شد.
ولي اگر سستي‌ كرديم‌ و اين ها مسلط‌ شدند و روز به روز تفرق‌ را تشديد كردندو روزبه روز فاصله ‌ها را بين‌ اين‌ دو برادر مسلمان‌ بيشتر كردند، در آن‌ زمان‌ با كشته‌ شدن‌ ده ها هزار نفر هم‌، امكان‌ برط‌رف‌ كردن‌ آن‌ عوارض‌ وجود نخواهد داشت‌.
ما براي‌ اينكه‌ اجازه‌ ندهيم‌ فاصله‌ ما بين‌ اين‌ دو برادر مسلمان‌ از اين‌ بيشتر بشود و براي‌ اينكه‌ اجازه‌ ندهيم‌ كه‌ دوران‌ صفويه‌ زنده‌ شود و برادران‌ مسلمان‌ به دست‌ برادران‌ مسلمان‌ قتل‌ عام‌ شوند، هر چه‌ زودتر در برابر انحراف‌ اين‌ حكومت‌ بايد بايستيم‌.
برادران‌ زحمتي‌ كه‌ به‌ شما دادم‌ كه‌ ازنقاط‌ مختلف‌ ايران‌ جمع‌ شويد و تشريف‌ آورديد تا در اينجا با هم‌ بنشينيم‌ و تبادل‌ نظ‌ر كنيم‌ به‌ اين‌ منظ‌ور بوده‌ است. چون‌ اگر ما در كردستان‌ فريادي‌ برآوريم‌ یا شما يك عده‌ ازمناطق‌ شرق یا‌ يك عده‌ از بلوچستان یا يك عده‌ از شمال‌ و يك عده‌ از جنوب و … اين‌ فريادهاي‌ پراكنده‌ كاري‌ نخواهند كرد. ولي‌ اگر همه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ بدهيم‌، با آن‌ منطق‌ حكيمانه‌ اسلامي‌ حرفهايمان‌ را بزنيم و مط‌البمان‌ را دنبال‌ كنيم‌ و اينها یعنی قدرتمداران‌ حاكم‌ بر انقلاب بفهمند كه‌ ملت‌ ايران‌ ساكت‌ و بي‌ تفاوت‌ نيست‌.
ما بازوي‌ تائيدي‌ خواهيم‌ شد براي‌ آنها كه‌ در راس‌ انقلاب‌ هستند و متاثرند از اين‌ انحرافي‌ كه‌ براي‌ انقلاب‌ پيش‌ آمده‌ است كه‌ مرتب‌ در سخنراني هايشان‌ مظ‌اهر تاثرشان‌ را مي‌ بينيم‌ و در روزنامه‌ها مقالاتي‌ را كه‌ مي‌ نويسند مي‌ خوانیم. فكرنكنيم‌ فقط‌ ما عالم‌ تسنن‌ هستيم‌ كه‌ زجر مي‌ كشيم‌ از انحرافات‌ اين‌ انقلاب‌.
بسياري‌ از برادران‌ دانشمند اهل‌ تشيع‌، از همين ‌ها كه‌ به‌ نام‌ روحانيت‌ مشهور هستند در ايران‌ مي‌ خواهند اين‌ اقدامها را‌ به‌ ط‌رفداري‌ از انقلاب‌ سركوب‌ كنند، از همين‌ روحانيونی که‌ به‌ نقل‌ از آقاي‌ حسين‌ آقا (حسين‌ آقاي‌ خميني‌) نود درصد از همين‌ روحانيان‌ از اين‌ جريان‌ انحرافي‌ ناراضي‌ هستند. اين‌ مط‌لبي‌ بوده‌ كه‌ همه‌ ديده‌ايد درمط‌بوعات‌
حسين‌ آقا نوه‌ امام‌ هم اظهار كرد و گفت‌ که نود درصد روحانيون‌ از اين‌ خيانت‌ كه‌ ده‌ درصد به‌ نام‌ روحاني‌ به‌ انقلاب‌ و به‌ اسلام‌ و به‌ ملت‌ مي‌ كنند ناراضي‌ هستند، ولي‌ اين‌ %10 اين ط‌ور وانمود مي‌ كنند كه‌ تمام‌ روحانيت‌ ايران‌ اين‌ حرف‌ را مي‌ زند و هركس‌ مخالف‌ اين‌ حرف‌،سخنی می گوید ، اين‌ مخالف‌ روحانيت‌ است‌ و مخالف‌ انقلاب‌ است‌!
اين‌ ديگر واقعا نوعي‌ شارلاتاني‌ است‌،%10 بخواهد خودش‌ را به جاي‌ صد در صد قلمداد کند و %90 از همان‌ قشر خودش‌ داد و فرياد برآورد كه‌ نكنيد، تمام‌ ملت‌ داد و فرياد برآورد كه‌ نكنيد، افراد ازتمام‌ قشرها داد و فرياد بر مي‌ آورند كه‌ نكنيد (اما آن ده درصد) بگويند که اينها ضد روحانيت‌ هستند، اينها ضد انقلاب‌ هستند!
برادران‌! واقعيت‌ اينست‌ كه‌ تنها ما اهل‌ سنت‌ نيستيم‌ كه‌ زجر مي‌ كشيم‌ از انحراف‌ انقلاب‌. به قول‌ حسين‌ آقاي‌ خميني‌ %90 از علماي‌ اهل‌ تشيع‌ زجرمي‌كشند پس‌ از علماي‌ اهل‌ تشيع‌ نیز با ما هستند.
اضافه‌ بر اين‌ %90 تمام‌ دانشمندان‌ و روشن‌ فكران‌ مسلمان‌ و متعهد ايران‌ ناراضي‌ هستند از اين‌ خود كامگي‌ها كه‌ 10درصد قدرت‌ پرست‌، مقام‌ پرست‌، ضد دين‌ و ضد خلق‌ دارند بر انقلاب‌ و بر ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ تحميل‌ مي‌ كنند. اگرهم‌ بنا هست‌ رعايت‌ احتياط‌ بشود – كه‌ اميدوارم‌ همه‌ مبرا باشيد از چنين‌ ترديدهائي‌ – احتياط‌ در اين‌ است‌ كه‌ ما جانب‌ %90 علماي‌ اهل‌ تشيع‌ را كه‌ با اين‌ خودكامگان‌ مخالفند بگيريم‌ نه‌ جانب‌ اين‌ %10 بي‌ حياي‌ پرسر و صدا را!
اگر كسي‌ خودش‌ را ضعيف‌ مي داند و معتقد است‌ كه‌ بايد جانب‌ قدرت‌ را بگيرد همان‌ %90 با حيا قوي‌ تر هستند تا %10 بي‌ حيا! پس‌ اگر راه‌ خدا را هم‌ در نظ‌رنگيريم‌، اگر بر حمايت‌ و تائيد الهي‌ هم‌ تكيه‌ نكنيم‌، اگر بنا هست‌ فقط‌ بر قدرتهاي‌ مادي‌ تكيه‌ بكنيم‌، بين‌ %90 و %10 كداميك‌ قوي‌ تر است‌؟
مسلما %10 ! اما بخاط‌رداريد كه‌ در گذشته‌ در دهاتمان‌ يك نفر لوطی (آوازه خوان)‌ مي‌ آمد چنان‌ سر و صدای راه‌ مي‌ انداخت‌ که مي‌گفتي‌ در ده‌ جز لوطی هيچ کس دیگری وجود ندارد. اين‌ گروههاي‌ ضد انقلاب‌،گروههاي‌ ماركسيست‌ و … – که در تمام‌ شهرها يقينا يك‌ هزارم هم‌ نيستند- بقدري‌ سر و صداها راه مي‌انداختند كه‌ هر كس به شهري وارد می شود‌ تصور مي‌ كرد، مردم اين‌ شهر همگی ماركسيست‌ هستند و به جز ماركسيست‌ كسي‌ وجود ندارد.
بي‌ حياها هميشه‌ كارشان‌ همين‌ است‌
ولي‌ نبايد اينها را به حساب‌ آورد. اگر قرار است‌ ما با قدرتهاي‌ مادي‌ باشيم‌ و بر قدرت هاي‌ مادي‌ تكيه‌ كنيم‌، %90 خود علماي‌ اهل‌ تشيع‌ با ما هستند و متنفرند از اين‌ بي‌ حياهاي‌ انقلاب‌ خوار. تمام‌ ملت‌ ايران‌ با ما هستند، و اين همه‌ دانشمندان‌ و نویسندگان هم‌ كه‌ مي‌ دانيد.
تازه‌ اگر اينها هم‌ هیچ کدام نباشند و ما تنهاي‌ تنها باشيم‌، اگر راست‌ مي‌ گوئيم‌ كه‌ مسلمان‌ هستيم‌ بايد فقط‌ و فقط‌ به‌ اط‌اعت‌ فرمان‌ خدا حاضر باشيم‌. جان‌ و مالمان‌ را بدهيم‌ و آن سعادت‌ ابدي‌ را از خدا بستانيم براي‌ اينكه‌ راه‌ خدا را روشن‌ كنيم‌ و براي‌ اين كه‌ هر چه ضد راه‌ خداست‌ را بكوبيم‌ و رسوايش‌ كنيم‌.
ما در اينجا جمع‌ شده‌ايم‌ تا تبادل‌ نظ‌ر كنيم‌. همانط‌ور كه‌ اعلام‌ شد دو روزي‌ در اينجا هستيم‌ و برادران‌ كه‌ دردها را در نقاط‌ مختلف‌ لمس‌ مي‌ كنند، نظ‌راتي‌ را كه‌ دارند اعلام‌ مي‌ فرمايند. در اينجا از نظ‌راتي‌ كه‌ اعلام‌ و ارائه‌ می شوند استفاده‌ مي شود. بعدا در جلسه‌ آخر از برادراني كه‌ به اين جا آمده‌اند هر كدام‌ با بردبارتر و با نشاط‌ تر هستند، عده‌اي‌ به‌ عنوان‌ اعضاي‌ اصلي‌ و اعضاي‌ علي‌البدل‌ شوراي‌ مركزي‌ سنت‌ انتخاب‌ ميشوند.
بعد آن‌ برادران (که به عنوان اعضای اصلی و اعضای علی البدل انتخاب شده اند)‌ اين چیزهائی كه‌ گفته‌ شد، مبناي‌ كارشان‌ قرارمي‌ گيرد و بر آن‌ مبنا حركت‌ مي‌كنند. با اشاره‌ به‌ يك‌ نكته‌ كه‌ بسيار مهم‌ و ضروري‌ است؛ ما بدون‌ ترديد نتوانسته‌ايم‌ آن مط‌لبي‌ را كه‌ مبناي‌ كارمان‌ بوده‌ به درستي‌ انجام‌ دهيم‌.
مبناي‌ كارمان‌ اين‌ بوده‌ كه‌ علماي‌ مخلص‌ و دلسوز اهل‌ سنت‌ را در سراسر ايران‌ دعوت‌ كنيم‌. اولا بسياري‌ بوده‌اند كه‌ نشناختيم‌ و اين هم‌ محصول‌ همين‌ بيگانگي‌ و دوري مان ازهمديگر بوده‌ است و يقينا علماي‌ دلسوز و آگاه‌ اهل‌ سنت‌ همين‌ عدد نيستند كه‌ اينجا هستند.
به‌ اميد خدا از اضعافا مضاعفه‌ باشند، يقينا بسيار هستند علماي‌ دلسوز اهل‌ سنت‌ كه‌ ما نشناختيم‌ تا دعوت‌ كنيم‌ .
دوم‌ اينكه‌، تنهاي‌ علماي‌ ديني‌ نيستند كه‌ دلسوز اسلام‌ و انقلاب‌ و ملت‌ ايران‌ و اهل‌ سنت‌ هستند بلکه دلسوزان‌ ديگر هم‌ در بين‌ اهل‌ سنت‌ فراوان‌ هستند. اما مَثَل‌ عربي‌ درست‌ مي‌ گويد كه‌: «ما لا يدرك‌ كله‌ لا يترك‌ كله» ما يقينا جا و امكانات‌ را نداشتيم‌ حتي‌ اگر مي‌ شناختيم‌ تمام‌ علما را هم‌ دعوت‌ مي‌ كرديم‌ اما چنين‌ امكاناتي‌ نبود.
بنابراين‌ مجبور شديم‌ اكتفا كنيم‌ به‌ چنين‌ اجتماعي‌ از اين‌ عده‌ از برادران‌ كه‌ از نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ آمده اند كه‌ اميدوارم‌ خداوند براي‌ همه‌ به‌ تناسب‌ نیات مان ثواب‌ بزرگ‌ مقرر فرمايند.
يكي‌ از كارهاي‌ مهمي‌ كه‌ شورا بعد ازاين كه‌ اعضايش‌ تعيين‌ و تشكيل‌ شد با همكاري‌ دفتر مركزي‌ – كه‌ برادران‌ مسلماني‌ كه‌ اين‌ امكانات‌ را براي‌ اجتماع‌ ما فراهم‌ كردند، همين‌ مسئولان‌ دفتر مركزي‌ هستند – بايد انجام‌ بدهند، اين است‌ كه‌ بايد ترتيباتي‌ اتخاذ كنند- به‌ هر ترتيبي‌ كه‌ خودشان‌ مي‌ دانندـ – تمام‌ علماي‌ اهل‌ سنت‌، آنها كه‌ به‌ مسئله‌ مبالات‌ مي‌ كنند و به‌ اين‌ مشكلات‌ اعتنائي‌ دارند و اضافه‌ بر علما، تمام‌ كساني‌ كه‌ دلسوز انقلاب‌ و اسلام‌ و اهل‌ سنت‌ هستند در تمام‌ نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ شرايطی را فراهم‌ كنند كه‌ اينها گاهي‌ اجتماعاتي‌ با هم‌ داشته‌ باشند.
ممكن‌ است‌ بسياري‌ از آقايان‌ و علمائي‌ كه‌ نتوانستيم‌ دعوتشان‌ كنيم‌، يا از ديگر دلسوزاني‌ كه‌ نشناخته‌ايم‌ و باز مي‌توانسته‌ايم‌ دعوت‌ كنيم‌، نظ‌راتي‌ داشته‌ باشند كه‌ اين‌ نظ‌رات‌ اگرعرضه‌ بشود در حركت‌ ما بسيار موثر باشد.
بنابراين‌ اميدواريم‌ بعد ازاينكه‌ شورا تشكيل‌ شد، بلافاصله‌ با همكاري‌ دفتر مركزي‌ وظ‌ايفي‌ را كه‌ در اين‌ دوجلسه‌ تحقيق‌ ميشود دنبال‌ كنند به اضافه‌ اين‌ مط‌لب‌ مهم‌ كه‌ هميشه‌ شرايط‌ اجتماع‌ دلسوزان‌ اهل‌ سنت‌ را از نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ فراهم‌ آورند
ديگر بنده‌ عرضي‌ ندارم‌، مط‌البم‌ را تمام‌ مي‌ كنم‌ و همانط‌ور كه‌ در اعلام‌ برنامه‌ گفته‌ شد هر كدام‌ از آقايان‌ بخواهند و مط‌البي‌ داشته‌ باشند عرضه‌ كنند، مي‌ توانند بحث‌ بفرمايند، و الان‌ گفتند كه‌ جناب‌ مولوي‌ عبدالعزيز اظهار تمايل‌ كرده‌اند كه‌ در مورد اين‌ جلسه‌ و مسائلي‌ كه‌ برايمان‌ مط‌رح‌ است‌ بحث‌ كنند.
بنابراين‌ من‌ به‌ مط‌البم‌ خاتمه‌ مي‌ دهم‌ و ميكروفون‌ را در اختيار ايشان‌ مي‌ گذارم‌
براي‌ همه‌ آرزوي‌ توفيق‌ در اخلاص‌ و تعهد مي‌ كنم‌.
تهیه و ویرایش: تارنمای ناجی کرد

پیام تسلیت مکتب قرآن کردستان به خانواده اعدامیهای اخیر

11 مهٔ
به گزارش تارنمای ناجی کرد به نقل از اسلام کرد، پایگاه اطلاع رسانی مکتب قرآن کردستان به دنبال اعدام 4 فعال سیاسی کرد و یک هموطن دیگر در زندان اوین تهران، مکتب قرآن کردستان در پیامی به خانواده های آنان تسلیت گفت. متن پیام بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
إنّالله و إنّا إلیه راجعون
در نهایت ناباوری و تأسف با خبر اعدام 5 تن از فعالان سیاسی با نامهای فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان در زندان اوین تهران در بامداد روز یکشنبه 89/2/19 مواجه شدیم؛ که چهار نفر آنان از فرزندان کرد و کردستان عزیز می باشند.
مکتب قرآن کردستان این مصیبت و ضایعه بزرگ و دردناک را به خانواده های دردمند و داغدیده آنان تسلیت گفته و خود را در درد و غم از دست دادن عزیزانشان شریک می داند.
صبر جمیل و أجر جزیل را از خداوند مهربان برای آنان خواستاریم.
به امید روزی که هیچ خانواده ای در هیچ جای دنیا به ویژه در کردستان عزیز و مظلوم در چنین سوگی ننشیند.
مکتب قرآن کردستان
1389/2/20