بایگانی | تاریخ RSS feed for this section

منادیان وحدت در میان اهل سنت و سخنان آن ها

11 سپتامبر
بسیاری از علما، نویسندگان، اندیشمندان اهل سنت به اندیشه‌های تقریب به ویژه در شرایط حساس فعلی توجه نشان داده و از ضرورت آن سخن گفته‌اند که از میان آن ها می توان به شخصیت های زیر اشاره کرد :
الف) چنین به نظر می‌آید که شیخ محمد عبده [1] از نخستین کسانی بوده که اندیشه‌ی تقریب را مطرح کرده است و امکان دارد آن را از استاد رافضی‌اش «جمال‌الدین افغانی» [2] برگرفته باشد، اما مفهوم تقریب نزد محمد عبده آن گونه که شیخ رشیدرضا می‌گوید با تفسیر و تعریفی که استادش از تقریب داشته است متفاوت است. رشید رضا می‌گوید محمد عبده بر این عقیده بود که فرقه‌ی شیعه نیازمندترین فرقه‌ها به نزدیک شدن به حق است، چرا که استادش از وی خواسته آن را افشا نکند [3]، اما ما از محمد عبده در رابطه با موضوع تقریب غیر از همین آرزو و حکم چیز دیگری نداریم.
ب) اما شاگردش رشیدرضا [4]  گام بلندی در این زمینه برداشته است و شاید کتاب «السنه والشیعه» و یا «الوهابیه والرافضه» و مجله‌اش «المنار» بهترین منابعی باشند که تلاش وی را در این جهت برای ما به تصویر بکشند.
رشیدرضا می‌گوید وی در این کارش از استادش جمال‌الدین افغانی متأثر بوده است [5]
وی نظرش را درباره‌ی نحوه‌ی وحدت و اتفاق چنین بیان می‌کند نظر من درباره‌ی وحدت و اتفاق همان قاعده‌ی طلایی المنار است که: «در چیزهایی که با هم اتفاق داریم، همکاری کنیم و در چیزهایی که با هم اختلاف داریم، همدیگر را معذور بدانیم» [6]
وی درباره‌ی تلاش‌هایش در جهت ایجاد وحدت و ائتلاف می‌گوید: «من بیش از یک سوم قرن در جهت آن تلاش کرده‌ام». [7] و می‌گوید: «من با بسیاری از کسان فریقین در مصر، سوریه، هند و عراق صحبت کرده‌ام» [8] و سپس در رابطه با برخی از کارها و تلاش‌هایش در این راه سخن می‌گوید [9]
ولی وی از مانع بزرگی سخن می‌گوید که پس از تجربه‌ای طولانی در زمینه‌ی تلاش برای وحدت و تقریب به آن برخورد کرده است. وی می‌گوید: «با توجه به تجربه‌های طولانی شخصی خودم و با گوش دادن به تجربه‌های صاحبان خرد و اندیشه به این نتیجه رسیدم که اکثر علمای شیعه به خاطر بیم از دست دادن جایگاه و منافع مادی خود از مخالفان سرسخت تقریب و وحدت هستند» [10]
او می‌گوید برخی از تلاش‌های او نزدیک بود به نتیجه برسد، اما همین که برخی از علمای شیعه پی به آن بردند جهت به شکست کشاندن او به شخص او و مجله‌اش سخت حمله کردند، و یکی از علمای مشهور شیعه وی را به تعصب و تفرقه‌افکنی متهم کرد، چرا که – چنانکه وی می‌گوید – آنها مخالف وحدت هستند [11]
رشید رضا همچنین از جریان مخالف تقریب سخن به میان می‌آورد که برخی از علمای شیعه با تألیف کتاب‌ها و رساله‌ها یا علیه اهل سنت و صحابه و خلفای راشدین که کشورها را گشودند و اسلام را به هر جا رساندند و وعده‌ی خدا -‌ در رابطه با غلبه پیدا کردن دین اسلام بر همه ادیان -‌ به دست آنها تحقق یافت و علیه حافظان سنت پیامبر ص و امامان حدیث و همه‌ی امت عربی به راه انداختند.
وی می‌گوید کسی که این اختلاف و مخالفت را آغاز کرد و بیشترین نقش را در آن داشت، شیخشان «محسن امین عاملی» بود که در ابتدا از روی فریب و تقیه تظاهر به اعتدال می‌کرد، اما بعدها با نوشتن مطالبی علیه وهابیت در کتاب جاهلی و پس از فحاشی‌اش «کشف‌الارتیاب» ماهیت واقعی‌اش را آشکار کرد. پس از وی برخی دیگر از علمای شیعیان عراق کتاب‌هایی علیه صحابه و شخصیت‌های برجسته‌ی مهاجرین و انصار و علیه حافظان سنت پیامبر ص همچون امام بخاری و امام مسلم و علیه امامان علم و دین همچون امام احمد بن حنبل و غیره نوشتند و آن هم تنها به این دلیل که کسان فوق‌الذکر با جاهلان روافض در غلويی که در فضایل و مناقب اهل بیت انجام می‌دهند موافق نیستند [12]
به همین دلیل رشیدرضا چاره‌ای جز آن نیافت که به اکاذیب آنها پاسخ دهد و گفت: «به شیعه حمله نکرده است بلکه تنها به برخی از تجاوزهایشان پاسخ داده است، چرا که از این لحن و عیب‌جویی که هدف آن صحابه و امامان سنت هستند، تنها دشمن سود می‌برد»  [13]
ج) مصطفی سباعی  [14].
ایشان نیز یکی از دعوتگران تقریب و از اهمیت‌دهندگان به آن بوده و همراه با برخی از علمای شیعه تلاش‌های زیادی در این زمینه انجام داده و حتی برای برگزاری کنفرانس اسلامی و بررسی راه‌های ایجاد الفت و محبت و دوستی و تفاهم و تقارب سعی کرده است و برخی از چیزهایی را که به نظرش در جهت وحدت و تقریب می‌توانسته‌اند سودمند واقع شوند، همانند عرضه‌ی فقه شیعه در تألیفات خودش و تدریس آن در دانشگاه دمشق، عملاً پیاده کرده است.
به نظر ایشان یکی از بزرگترین عوامل تقریب این بود که علمای فریقین به دیدن یکدیگر بروند و کتاب‌هایی نوشته شود که به سوی وحدت و تقریب خدا بخواند  [15]و از نوشتن کتاب‌هایی که احساسات یکی از دو طرف را جریحه‌دار و تحریک می‌کند خودداری شود  [16].
در همین راستا ایشان به ملاقات یکی از مراجع بزرگ شیعه و یکی از کسانی که از بزرگ‌ترین داعیان وحدت و تقریب و وحدت کلمه میان آنها به شمار می‌رود [17] یعنی عبدالحسین شرف‌الدین موسوی رفت و وی را مشتاق اندیشه‌ی تقریب و مؤمن به آن یافت و با وی در مورد برگزاری همایش اسلامی میان علمای اهل سنت و اهل تشیع در راستای همین هدف اتفاق کرد. همچنین مرحوم سباعی با بسیاری از شخصیت‌های سیاسی، ادبی و اقتصادی و بازرگانان شیعیان برای رسیدن به همین هدف ملاقات و دیدار کرد. ایشان پس از دید و بازدیدهای فوق از نتایج به دست آمده خیلی خرسند و راضی بود [18]
مرحوم سباعی اصلاً فکر نمی‌کرد و به ذهنش خطور نمی‌کرد که آنها زیر چتر دعوت به تقریب، اهداف دیگری را دنبال می‌کنند و در نهان چیز دیگری را غیر از آنچه ظاهر می‌کنند پنهان می‌کنند، تا این که – بنا به گفته‌ی خود ایشان – پس از مدتی با بیرون آمدن کتابی از سوی همین آقای موسوی‌ای که آن همه شور و شوق نسبت به اندیشه‌ی تقریب نشان می‌داد، درباره‌ی يار پيامبر اكرم ص «ابوهریرهt» که مملو از فحش و ناسزا بود و حتی کار را به جایی رسانده بود که نوشته بود ابوهریره کافر و منافق بوده و پیامبر ص خبر داده بود که وی از اهل آتش است»  [19] غافلگیر شد. سباعی می‌گوید: «من از آن موضع‌گیری موسوی درباره‌ی وحدت و تقریب، و این موضع ایشان در کتاب ابوهریره که بر میل و رغبت راستین در رسیدن به وحدت و فراموش کردن گذشته‌ها دلالت ندارد، واقعاً تعجب کردم»  [20]
سباعی می‌گوید حداکثر چیزی که شیوخ شیعه برای اندیشه‌ی وحدت و تقریب انجام دادند مقداری تعارفات در کنفرانس‌ها و همایش‌ها همراه با ادامه‌ی سب و شتم و ناسزاگویی صحابه و سوءظن به آنها و اعتقاد به درست بودن همه‌ی اخبار و روایاتی که در آن زمینه از گذشتگان و اسلافشان در کتاب‌هایشان آمده است [21]، بود.
ایشان می‌گویند آنها در عین حال که به سوی وحدت و تقریب فرا می‌خوانند، نزد علمای شیعه در ایران و عراق اثری از روحیه‌ی تقریب دیده نمی‌شود و آنها هنوز هم بر عیب‌جویی‌ها و ناسزاگویی‌ها و تصویر کاذبی که در کتاب‌هایشان در رابطه با اختلاف میان صحابه وجود دارد، پای می‌فشارند، گویا که هدف از تقریب، تنها نزدیک شدن اهل سنت به شیعه است [22]
سباعی می‌گوید: «هر تحقیقی که در رابطه با سنت و حدیث و یا مذاهب اسلامی انجام بگیرد و با دیدگاه شیعیان موافق نباشد. برخی از علمای آنها زیر چتر تقریب به آنها حمله می‌کنند و صاحب آن تحقیق را به تعصب و مانع‌تراشی در برابر اصلاح و تقریب متهم می‌کنند. اما کتابی همانند کتاب «شرف‌الدین موسوی» که در برگیرنده‌ی سخت‌ترین اهانت‌ها و ناسزاگویی‌ها به صحابی و يار پيامبر اكرم است، آنهم آن ياری که موثق‌ترین صحابه در روایت حدیث از دیدگاه اهل سنت است، به نظر این عیب‌جویان و پرخاشگران مانع‌تراشی در برابر تلاش‌های کسانی که برای تقریب می‌کوشند به حساب نمی‌آید». وی می‌گوید: «من کتاب «ابوهریره» را تنها به عنوان نمونه ذکر کردم والا کتاب‌های زیادی در ایران و عراق به چاپ می‌رسد که شنوایی هیچ انسان باوجدان و شرفی تحمل شنیدن یاوه‌های آنها را ندارد و آتش فتنه را بار دیگر شعله‌ور می‌کنند»  [23]. این گونه تجربه و تلاش مرحوم سباعی در برابر تعصب علمای شیعه و اصرارشان بر تجاوز به بهترین نسل بشری، دچار ورشکستگی شد.
گویی مفهوم تقریب نزد شیعیان آن است که به آنها فرصت تبلیغ عقایدشان در میان اهل سنت داده شود، و آنها به اهانت‌ها و انتقادهایشان علیه یاران رسول خدا ص ادامه بدهند، و اهل سنت از گفتن حق خودداری کنند، و اگر روافض صدای حق را شنیدند پرخاشگری و هیاهو کنند که آهای وحدت در خطر است!!
منبع : کتاب “مساله ی تقریب میان اهل سنت و شیعه”
………………………………………………..
پی نوشت:
[1]- محمد عبده بن حسن خیرالله از آل ترکمانی، مفتی منطقه‌ی مصر، در سال 1266هـ در مصر زاده شد، در ازهر تحصیل کرده وارد حوزه تصوف و فلسفه شد، در عرصه‌ی تعلیم و آموزش فعالیت کرد، قاضی شد سپس مستشار دادگاه استیناف و بالاخره در سال 1317هـ مفتی كشور مصر شد و تا زمان وفاتش در اسکندریه در سال 1323هـ آن را به عهده داشت. آثار او عبارت‌اند از «تفسیرالقرآن الکریم» (نتوانست کاملش کند)، «رسالة التوحید» و غیره. ر. ک : «الاعلام» (7/131) «تاریخ الاستاذ الامام» رشیدرضا و «الفکر الاسلامی المعاصر، دراسة و تقویم» غازی توبه، ص 11.
[2]- جمال‌الدین بن صفدربن علی بن محمد افغانی. (صفدر واژه‌ای است فارسی که شیعیان علی را به آن ملقب می‌کنند) شواهد و مدارکی وجود دارد که آنها را برخی از محققان ذکر کرده‌اند و دال بر آن هستند که این شخص که خودش را افغانی می‌خوانده، ماسونی، ایرانی، مازندرانی و شیعه بوده که بسیاری از توطئه‌های خطرناک را در جهان اسلام با سرّیت کامل به اجرا گذاشته است و جنبش فراماسونری و صهیونیسم از آن قهرمان و حکیمی از حکمای اسلام ساخته‌اند، و این حقایق به ما می‌گویند که باید در ارزیابی برخی از شخصیت‌ها در جهان اسلام تجدیدنظر صورت بگیرد. موضوع فوق نیاز به تحقیق و بررسی بیشتری دارد و جایش این جا نیست. اما می‌توا ن برای پیگیری موضوع فوق به مجموعه‌ای از اسناد و مدارک در رابطه با جمال‌الدین افغانی تحت عنوان «مجموعه‌ی اسناد و مدارک» منتشر شده و از جمله در بر گیرنده دو تصویر از ایشان با عمامه‌ی نجفی که یکی پس از فارغ‌التحصیل شدن وی از نجف و دیگری به هنگام اقامت در ایران گرفته شده‌اند است. ر. ک به : شماره‌های 156-157 و دو تصویر دیگر از پاسپورت ایشان که از کنسولگری ایران صادر شده است و ایرانی بودن وی را ثابت می‌کند. ر. ک به : عکس‌ شماره 149-150 از «مجموعه‌ی اسناد» و به تقاضای ایشان برای عضویت در فراماسونری، عکس شماره 40 از مجموعه‌ی اسناد. همچنین در این زمینه می‌توان به کتاب «جمال‌الدین افغانی اسدآبادی معروف به افغانی» که خواهرزاده‌اش میرزا لطف‌الله خان اسدآبادی آن را به فارسی نوشته است و دکتر عبدالمنعم محمد حسنین آن را به عربی برگردانده و مقدمه‌ای بر آن نوشته است. در کتاب فوق مطالبی وجود دارد که وجود خانواده‌ی جمال‌الدین را در ایران اثبات می‌کند و نشان می‌دهد که در افغانستان هیچ اثری از این خانواده نیست. همچنین رجوع شود به «دایرة المعارف الشیعیة» (6/11-12) و اعلام طبقات الشیعة، آغابزرگ تهرانی 1/315. و «جمال‌الدین الافغانی» از محسن الأمين و «الاسلام والحضارة الغربیة» محمد محمدحسین، ص 75-90.
[3]- «تاریخ الشیخ محمد عبده»، رشیدرضا (1/934).
[4]- محمد رشیدبن علي رضا بن محمد بن علی قلمونی بغدادی الاصل و حسینی النسب. صاحب مجله‌ی «المنار» و یکی از اصلاحگران مسلمان و یکی از نویسندگانی که به حدیث، ادبیات، تاریخ و تفسیر آشنایی داشته است. در قلمون از نواحی طرابلس شام (سوریه) در سال 1282هـ به دنیا آمد و در آن و در طرابلس تحصیل کرد، در سال 1315هـ به مصر آمد، با محمد عبده تماس برقرار کرد و نزد او شاگردی کرد و مجله‌ی «المنار» را منتشر کرد و مدرسه «دعوت و ارشاد» را به راه انداخت و به هند، حجاز و اروپا مسافرت‌هایی کرد و به عنوان عضو مجمع علمی دمشق انتخاب شد ودر سال 1354هـ ناگهان در قاهره دار فانی را وداع گفت. کتاب‌های «تفسیرالقرآن الکریم» (نتوانست کاملش کند) «الخلافة و الامامة العظمی»، «الوحی المحمدی» و غیره از آثار وی هستند. ر. ک «الاعلام» (6/361-362) «معجم المؤلفين» (9/310-311)، «رشید رضا» احمد الشرباصی، و غیره.
[5]- «السنة والشیعة» يا «الوهابية والرافضة»، رشیدرضا، ص 14-15، چاپ اول، مجله‌ی «المنار» (29/677).
[6]- «المنار» (29/424) (31/293).
[7]- همان (31/290).
[8]- همان (31/290).
[9]- ر. ک: «المنار» (29/427)، (31/290-291) (32/115) (34/209).
[10]- مجله‌ی «المنار» (31/290).
[11]- مجله‌ی «المنار» (31/293).
[12]- مجله‌ی «المنار» (31/291-292).
[13]- همان، (31/292).
[14]- شیخ دکتر مصطفی سباعی حسنی از شخصیت‌های بزرگ علم و دعوت به اسلام. وی به عنوان استاد حقوق در دانشگاه دمشق خدمت می‌کرد و تلاش‌های ایشان باعث شد دانشکده‌ی شریعت در دمشق شکل بگیرد و نخستین رئیس آن نیز خود ایشان بودند. ایشان در مقاومت و جهاد مسلحانه علیه استعمار فرانسه نقش ایفا کردند و در دعوت به سوی خدا نیز نقش مهمی داشتند. در ایجاد و رهبری حرکت اسلامی در سوریه و نیز جهاد علیه یهود و دفاع از بیت‌المقدس نقش و مشارکت داشتند. ایشان در سال 1915م به دنیا آمده بودند و به سال 1384هـ / 1964م دار فانی را وداع گفتند. : وی آثار علمی فراوانی از خودش به جای گذاشته است. از جمله : «السنة ومکانتها في التشریع الاسلامی»، «المرأة بین الفقه والقانون»، «السیرة النبویة» و غیره. ر. ک : مجله‌ی «حضارة الاسلام» ویژه‌نامه‌ی سباعی، سال پنجم، 1384 ه‍ عدد 4، 5، 6 و رجوع شود به «الموسوعة الحرکية»، فتحی یکن (1/141)، «علما و مفکرون عرفتهم»، محمد مجذوب (ص 357-389).
[15]- «السنة و مکانتها فی‌التشریع الاسلامی»، ص 8-9.
[16]- همان، ص 11.
[17]- «طبقات اعلام الشیعة»، آغابزرگ تهرانی، ص 1082.
[18]- «السنة ومکانتها فی التشریع الاسلامی»، سباعی، ص 9.
[19]- منبع سابق، سباعی، ص 9.
[20]- هما ن، ص 10.
[21]- همان، ص 9-10.
[22]- همان، ص 9-10.
[23]- همان، ص 10..

نامه شیخ محمد عبده به تولستوی ، فیلسوف بزرگ روس

11 سپتامبر
فیلسوف بزرگ آقای تولستوی
تاکنون به دیدار شخصی شما محظوظ نشده ام ولی از شناخت آثار روحی شما محروم نیستم ، نورانیت افکار شما اشعه ای به دیار ما افکنده است که افکار دانشمندان را به سوی شما کشانده است .
خداوند ترا به شناخت اسرار فطرت که بشر را بر نهاد آن خلق کرده است هدایت فرماید ! و به شما آن توفیق ر ابدهد که به هدف و غایت آفرینش برسید و دریابید که وجود بشر برای آن است که با دانش و علم رشد کند و با عمل و کوشش خود به دیگران نتیجه دهد و نتیجه سعی و کوشش او باقی بماند تا روح او از آن ها بهره گیرد . در چنین صورتی خواهید یافت که بشر کنونی از راه راست انحراف پیدا کرده و قوای خود را در مواردی به کار می برد که به جای آسایش و راحتی ، نا آرامی و اضطراب ایجاد می کنند .
دید شما درباره ی دین با کنجکاوی خاصی توأم بوده است که پرده های تقلید را پاره کرده و به حقیقت توحید رسیده اید و به آن چه رسیده اید ، مردم را نیز با اعتقاد و عمل به آن دعوت می کنید . چنان که با گفتار خود ، آنان را تشویق می نمائید و با کردار خویشتن نیز اراده ها و تصمیم ها را بر می انگیزید .
وجود شما چنان چه مایه توبیخ و سرزنش اغنیا و ثروتمندان بوده هم چنان یار و مدد مستمندان و بیچارگان است و عالی ترین مدال افتخاری که از این فعالیت ها و کوشش های خود گرفته اید این است که نادانان افکار شما را تحریم نموده اند . (اشاره است به حملات کلیسا به تولستوی) و این تحریمی که از روسای مسیحیت به شما رسیده است اعتراف جالبی است که آنان به مردم اعلام داشته اند تو از گمراهان نیستی پس حمد و ستایش خدا کن که تو را در گفتارهای خود جدا ساخته اند چنان که تو در عقاید و افکار با آنان جدائی داشتی .
دل های ما به رشحات قلمی شما که در آینده منتشر خواهد گشت مشتاق است . از خداوند متعال مسئلت می داریم که به شما طول عمر عنایت کند و نیروهای جسمی و فکری شما را محفوظ دارد و دل ها را برای شنیدن گفتار تو باز دارد و مردم را به پیروی کردار تو موفق بدارد .
“عبده”
نقل از “رابطه العالم الاسلامی” شماره 2 سال11

هدف حضرت عمر(رض) از تشکیل دیوان

11 سپتامبر
بقاياي‌ شاهنشاهي‌ تارو مار شده‌ ايران‌، به‌ خانواده‌ اشرافی ذوب‌ شده‌ اموي‌، پس‌ از آنكه ‌در زمان‌ عمر(رضی الله تعالی عنه) اولين‌ موجوديت‌ خود را از دست‌ داد و دومي‌ نيز با خط‌ر پياده‌ شدن‌نهايي‌ سيستم‌ ديوان‌  مواجه‌ بود و آفتاب‌ بخت‌ خفته‌ خود را به‌ سقوط‌ نهايي‌ مي‌ديد،به‌ تلاش‌ افتادند‌ كه‌ از بسته‌ شدن‌ آخرين‌ روزنه‌ اميد جلوگيري‌ كنند.
اين‌ مط‌لب‌ توضيح‌ چنداني‌ ندارد، فقط‌ اشاره‌اي‌ ساده‌ و كوتاه‌ به‌ اين‌ مط‌لب‌، كه‌ عبارت‌است‌ از پيدا كردن‌ سيستم‌  نهايي‌ ديوان‌. ط‌بق‌ آنچه‌ كه‌ حضرت‌ عمر تقريبا در سال‌آخر عمر خود فرموده‌ است‌، ط‌رح‌ ديوان‌ اين‌ بود كه‌: تمام‌ آنچه‌ را كه‌ جامعه‌ اسلامي‌آن‌ زمان‌ موجود بود، به‌ ط‌ور مساوي‌ در بين‌ تمام‌ مسلمانان‌ تقسيم‌ شود. كه‌ عبارت‌ حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه) اين‌ بود:
إِنّي‌ هَمَمتُ‌ أَن لا أَدَعَ فیها‌ صَفراءَ وَ لا بَيضاءَ إِلّا قَسَّمتُهُ‌ بَينَ‌ النّاس‌ .
تصميم‌ آن‌  است‌ كه‌ در سرزمين‌ اسلامي‌، هيچ‌ زرد و سفيدي‌ – زرد و سفيد كنايه‌ است‌،يعني‌: سكه‌ طلا و نقره‌، كه‌ سكه‌ آن‌ زمان‌ بود، و منظ‌ور تمام‌ ثروت‌ و موجودی عالم‌اسلامي‌ بوده‌ است‌-، را باقي‌ نمي‌گذارم‌، مگر اينكه‌ آنها را در بين‌ مسلمانان‌ تقسيم ‌كنم‌.
تصمیمی‌ كه‌ حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه) واقف برآن بود، در مورد آن‌ تلاش و فعاليت‌ فوق‌العاده‌ وسيعي‌ صورت‌ ‌ و انجام‌ گرفته‌ بود، وعملی کردن این تصمیم مشکل بود. اگر جامعه‌اي‌ داراي‌ محدوديت‌ جغرافيايي‌باشد و مرز به‌ دور آن‌ كشيده‌ شده‌ باشد، بتواني‌ مساحت‌ سرزمين‌ خود وتعداد افراد جمعيت‌ خود را محدود كني‌، ممکن است کار آسانی باشد،تا چند سالي‌ براي‌ آن‌ زحمت‌ بكشي‌ و تلاش‌ بكني‌ تا تعداد افراد و جمعيت‌ و ثروت‌ و درآمد آن‌جامعه‌ را به‌ دست‌ بیاوری،اما مي‌دانيم‌ كه‌ اگر اسلام‌ در جامعه‌اي‌ وجود داشته باشد،چنین تصمیمی نمی گیردکه قط‌عه‌اي‌ از سرزمين‌ را براي‌ تعدادي‌ از انسانهای آن جامعه معین نماید وبگويد كه‌ اينها نور چشمي‌ هستند و ديگر به‌ باقي‌ بشريت‌ كاري‌ نداشته‌ باشد.اينگونه‌ تنگ‌ نظ‌ري‌ و ط‌رفداري‌ از ملتي‌، و بي‌ توجهي‌ به‌ ملتهاي‌ ديگر، با فكرو اندیشه اسلامي‌ سازگار نيست‌. در نظ‌ر اسلام‌ بشريت‌ همه‌ يكي‌ هستند و تلاشي‌ كه‌ مي‌كند، براي‌نجات‌ كل‌ بشريت‌ است‌. اما تنها چيزي‌ كه‌ هست‌، آن‌ استكه‌ فردي‌ كه‌ زوتر مسلمان‌ مي‌شود، در برابر سايرين‌ مسوليت‌ پيدا مي‌كند، كه‌ مال‌ و جان‌ خود را براي‌ نجات‌باقي‌ انسانها فدا كند. افظليت‌ و برتري‌ آناني‌ كه‌ زودتر مسلمان‌  مي‌شوند، فقط‌ دراين‌ است‌: جان‌ بازي‌، مال‌ فدا كردن‌. مانند… در ميان‌ انسانها! نه‌ اينكه‌ چون‌زودتر مسلمان‌ شده‌اند، پس‌ اسلام‌ بايد تنها خود را مشغول‌ آنها كند و آنها را بسازد و آماده‌ نمايد، و ديگر كاري‌ به‌ بشريت‌ و بقیه مردم نداشته‌ باشد.
بهر حال‌، چون‌ برنامه‌ اسلام‌  اين‌گونه‌ است‌، در حاليكه‌ مرتب‌ جامعه‌ اسلامي‌ گسترش‌ مي‌يافت‌، مرز مشخصي‌ نداشت‌،جمعيت‌ محدود و معين‌ نبود، چنان‌ كاري‌ انجام‌ گيرد و آنچه‌ كه‌ حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه)  بدان‌اشاره‌ كرد، پياده‌ شود، كه‌ مجموع‌ ثروت‌ و درآمد امت، در نظ‌ر گرفته‌ شود، و به‌ دنبال‌ آن‌جمعيت‌ نيز دقيق‌ روشن‌ شود و آنگاه‌ پياده‌ شود. يعني‌: مجموعه‌ ثروت‌ و درآمد را بر مجموعه‌ افراد امت‌ تقسيم‌ كند، به‌ گونه‌ ای ‌كه‌ همه‌ يك‌ اندازه‌ و به طور مساوی تقسیم اموال عايدشان‌شود، و كم‌ و زياد نداشته‌ باشد. چون‌ مرتب‌ مساحت‌ جغرافيايي‌ سرزمينهاي‌ اسلامي‌گسترش‌ مي‌يافت‌ و به‌ همان‌ نسبت‌ نيزثروت و درآمد در تغيير بود، ط‌بيعي‌ بود كه‌ نسبت‌ ثروت‌ ودرآمد نيز تغيير يابد، چون‌ لازم‌ نيست‌ كه‌ آن‌ مقدار جمعيتي‌ كه‌ به‌ سرزمين‌ اسلام‌افزايش‌ مي‌يابد، مجموع‌ ثروت‌ و درآمد به‌ همان‌ نسبت‌ باشد به شیوه ای که بقیه سرزمین اسلام آن را داراست، در بين‌ افراد تقسيم‌ شود، هرکسی به اندازه سهم خودش… نسبت‌ مرتب‌ در تغيير بود، اما با وجود اين‌، شرایط را طوری آماده کرده بود به واسطه دستگاهی به نام دیوان. دستگاه‌ ديوان‌: دستگاهي‌ بود كه‌فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ بيت‌المال‌ را تنظ‌يم‌ مي‌كرد، تابتوان آن ثروت رابه‌ ط‌ور مساوي‌  درميان‌ مسلمانان‌ تقسيم‌ كند. كار بسياري‌ انجام‌ داده‌ بود، تا به‌ آنجا رسيده‌ بود كه‌حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه)چنان‌تصور مي‌كردكه‌ سال‌ ديگري‌ بتوان آنچه‌ را كه‌ در مورد ديوان‌ درتصور و ذهن‌ خود دارد عملی و انجام‌ گيرد.
ديوان‌ اساساً يعني‌: دستگاه‌ و اداره‌ تشكيلاتي‌ . اما روحي‌ كه‌ ديوان‌ داشت‌ و هدفي‌را كه‌ دنبال‌ مي‌كرد، برنامه‌اي‌ كه‌ حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه)در مورد ديوان‌ در نظ‌ر داشت‌، عبارت‌بود از: يك‌ سيستم‌ اقتصادي‌، يك‌ تكان‌ انقلابي اقتصادی‌ براي‌ جامعه‌. بنابراين‌، كلمه‌ ديوان‌بيشتر به‌ معناي‌ آن‌ روح‌ مط‌لبی كه‌ عملاً نيز پياده نشددرست است بكار برده‌ شود،تا براي‌ آن‌ دستگاه‌ و تشكيلات‌.چون دستگاه و تشکیلات فقط قالبی بود،وسیله ای بود برای آن محتوی که عبارت بود ازآن تکان اقتصادی‌.
اما آنچه‌كه‌ حضرت‌ عمردرنظ‌رداشت‌انجام‌دهد، بعضي‌ از مسلمانان‌ با آن‌مخالفت‌ مي‌كردند. در حقيقت‌ دو عامل‌ باعث‌ شد،به طور کامل هدفی که حضرت عمر ازتأسیس تشکیلات دیوان داشت،(که به همان سیستم اقتصادی میگوئیم دیوان)، نهائی و عملی نشود:
1- يكي‌ شهادت‌ خود حضرت‌ عمر، كه‌ از اعلام‌ آن‌ تصمیم سالي‌ نگذشته‌ بود، شهيد شد.
2- يكي‌ ديگر، اين‌ دو با هم‌ در ارتباط‌ هستند. آن‌ بود كه‌ برخي‌ از مسلمانان‌  بانظ‌ر حضرت‌ عمر مخالف‌ بودند. البته‌ موافقين‌ نيز بسيار بودند، اما مخالفت‌ نيزبود. مي‌بايست‌ مدتي‌ با  أُولِي‌أَلامرباجماعت‌مهاجرين‌وانصار،كه‌اعزاي‌شورابودند،واهليت‌آن‌راداشتندكه‌اظ‌هارنظ‌ركنند،
كارشود،تاهم‌باحركت‌وسيستمي‌كه‌درنظ‌رداشت‌پياده‌كند،موافق‌وهمراه‌شوند.
شهادت‌حضرت‌عمرمانع‌ازآن‌شدكه‌بتواندتمام مسلمانان رامتوجه این تصمیم ونظریه بکند،که‌ قطعاًنظ‌رای است صددرصداسلامي‌ ،ومي‌بايست‌اجراشود.
امامقداري‌توضيح‌دهيم‌كه‌آيااين‌نظ‌رحضرت‌عمر،باروح‌اقتصاداسلامي‌ و بانظ‌ام‌ كلي‌ سيستم‌ كلي‌ اقتصاد اسلامي‌، سازگار بود يا خير؟
در مورد روح‌ اقتصاد اسلامي‌، به‌ ط‌ور ساده‌ همان‌ كلمه‌اي‌ را كه‌ قبلا بسيار از آن‌بحث‌ كرديم‌اشاره بکنم و مط‌لب‌ آنست‌ كه‌ در جامعه‌ اسلامي‌، اتراف‌ از ط‌رفي‌ و استضعاف‌ از ط‌رف‌ ديگربرچیده شود. روح‌ مط‌لب‌ اينستكه‌ جماعتي‌ خوشگذران‌ نباشند و جماعتي‌ در تنگدستي‌ بسر برند.روح‌ اقتصادي‌ اين‌ است‌. مشاهده‌ مي‌كني‌ كه‌ اسلام‌  قبل‌ از آنكه‌ از سيستمي‌، نظ‌امي‌ يابرنامه‌اي‌ براي‌ جامعه‌ مط‌رح‌ كند، در اولين‌ مرحله‌ شروع‌ رسالت‌ محمد – ص‌ – تاآخرين‌ لحظ‌ه‌ حياتش‌، اسلام‌  فقط‌ مشغول‌ جنگ‌ و مبارزه‌ با امتيازداران‌ است‌. امتيازمادي‌ كه‌ اتراف‌ است‌، و چه‌ امتياز معنوي‌ كه‌ استكبار است‌. مهم‌ آنستكه‌ آن‌ را ازبين‌ ببرد. و اين‌ عامل‌ از بين‌ رفتن‌ روح‌ اقتصادي‌ اسلامي‌، روح‌ اجتماعي‌ اسلام‌  است‌.
از بين‌ بردن‌ اتراف‌ براي‌ روابط‌ اقتصادي‌ است‌، و از بين‌ بردن‌ استكبار براي‌ روابط‌اجتماعي‌ و اخلاقي‌ است‌.الغرض‌، مي‌بينيم‌ كه‌ هر كاري‌، هر حركتي‌ كه‌ در راستاي‌ آن‌ مط‌لب‌ باشد، كه‌ اتراف‌ واستضعاف‌ را از بين‌ ببرد، جماعتی‌ خوشگذران،‌ و جماعتی‌ تنگدست‌ نباشند. چنين‌ تفكر وحركتي‌ با روح‌ اسلامي‌ سازگار است‌، با روح‌ اقتصادي‌ اسلام‌  سازگار است‌. اين‌لُب مط‌لب‌است‌.
پس‌ از آن‌ ببينم‌ كه‌ با شكل‌ و قالب‌ اقتصاد اسلامي‌ سازگار و همخوان‌ است‌ يا خير؟ باروح‌ آن‌ سازگار و همخوان‌ است‌، ترديدي‌  در آن‌ نيست‌. و راهي‌ كه‌ حضرت‌ عمر در نظ‌رداشت‌، راه‌ بسيار خوبي‌ بود. اما با شكل‌ و قالب‌ چط‌ور؟ يك‌ نظ‌امي‌ به‌  نام‌ زكات‌ كه‌از مسلمات‌ اقتصاد اسلامي‌ است‌، تعيين‌ شده‌ است‌. فقط‌ زكات‌ اموال‌  را مي‌گويم‌، زكات‌درآمد خود بحث‌ ط‌ولاني‌ دارد. زكات‌ تنها از چند نوع‌ ثروت‌ و درآمد نيست‌، بلكه‌ هرچيزي‌ كه‌ انسان‌ را ثروتمند كند،و مقدار آن‌ نيز به‌ همان‌ اندازه‌اي‌ كه‌پيامبر(صلی الله علیه و سلم)براي‌ شرايط‌ آن‌ روزگار تعيين‌ كرده‌ است‌، نيست‌. لازم‌ نيست‌ كه‌ تنها همان‌نوع‌ و همان‌ اندازه‌ باشد. بلكه‌ به‌ تناسب‌ شرايط‌ مختلف‌، مقدار زكات‌ قابل‌ تغييراست‌، تا آن‌ نوع‌ خصلت‌ را كه‌ با روح‌ اقتصادي‌ سازگار است‌، پيدا كند. كه‌ قرآن‌ نيزعينا چنين‌ مي‌فرمايد:
{يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذلِكَ يُبيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ} بقره/219
مقداري‌ كه‌ آنها به‌ نام‌ زكات‌ انفاق‌ مي‌كردند، عبارت‌ از آن‌ بود، كه‌ از حد متوسط‌ مابين‌ اتراف‌ و استضعاف‌ بيشتر باشد. هر چه‌ از آن‌ زائد و بيشتر باشد، همان‌ مشمول‌زكات‌ است‌.در اين‌ باره‌ زياد بحث‌ نمي‌كنم‌، فقط‌ اين‌ را مي‌گوئيم‌ كه‌: باوجود اينكه‌ زكات‌ به‌ عنوان‌ يك‌ نظ‌م‌ ثابت‌ براي‌ تنظ‌يم‌ اقتصاد جامعه‌ اسلامي‌ وضع‌ شده‌،راستي‌ اگر جامعه‌، اسلامي‌ شود، زكات‌ كافي‌ است‌، چيز ديگري‌ لازم‌ نيست‌. زكات‌، جامعه‌ ونظ‌ام‌ اقتصادي‌ جامعه‌ را تنظ‌يم‌ مي‌كند. و نمي‌گذارد دوباره‌ فاصله‌ها بوجود آيد، -البته‌ فاصله‌هاي‌ مهم‌ .- اما قبل‌ از آنكه‌ نوبت‌ به‌ آن‌ رسد كه‌ زكات‌ اجرا شود، چيزديگري‌ مط‌رح‌ است‌،که چيست‌؟ آن‌ مسأله‌ مط‌رح‌ است‌ كه‌ زكات‌ جامعه‌ اسلامي‌، كه‌ از نظ‌راقتصادي‌ پاكسازي‌ شده‌ است‌، كنترل‌مي‌كند،اماجامعه‌ط‌اغوتي‌،كه‌تازه‌اسلامی‌شده است‌،چي‌؟درچنين‌جامعه‌اي‌ فاصله‌ها چنان‌ زياد هستند،که با زكات‌، هزاران‌ سال‌ این فاصله از بین نمی رود. آن‌ زمان‌ چط‌ور؟
مثلا اكنون‌درجامعه‌غيراسلامي‌ايران‌،انقلابي‌درآن‌رخ‌داده‌است‌،به‌ نام‌:انقلاب‌ اسلامي‌. چنان‌ فرض‌ كنيم‌ كه‌ حقيتا آرزوي‌ ملت‌ آن‌ است‌ كه‌ با همان‌ ايمان‌و اخلاص‌وعاط‌فه‌پيش‌ رفته‌ است‌، و رهبران‌ و مسؤولين‌ امور و دست‌ اندركاران‌ انقلاب‌نيز بخواهند، جامعه‌ و انقلاب‌ را اسلامي‌ كنند! چنين‌ فرض‌ كنيم‌! اينان‌ از نظ‌راقتصادي‌ چكار كنند؟ نظ‌ام‌ زكات‌ را وضع‌ كنند، كافي‌ است‌؟ و بدين‌ وسيله‌ آنچه‌ كه‌ روح‌اقتصاد اسلامي‌ است‌، كه‌ عبارت‌ است‌ از نماندن‌ إتراف‌ و إستضعاف‌، تأمين‌ مي‌شود؟ خير،نمي‌شود. چرا؟ چون‌ قبلاً جامعه‌  اسلامي‌ نبوده‌ است‌، ط‌اغوتي‌ بوده‌ است‌. زكات‌ براي‌ يك‌جامعه‌ اسلامي‌ بكار مي‌آيد.
يك‌ملت‌مسلمان‌،ملتي است‌كه‌ازهرجهت‌داخل‌تعهداسلامي‌شده‌،بازكات‌اداره‌مي‌شود،برای ابنکه دبگر فاصله طبقاتی درآن پیدا نشود.
اما اين‌ ملت‌ كه‌ مسلمان‌ نبوده‌، چون‌ مسلمانيها شبهه‌ بوده‌، اكنون‌ نيز همه‌اش‌ شبهه‌ است‌.
بهر حال‌، فاصله‌هاي‌ ط‌بقاتي‌ در يك‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ وجود دارد. در جامعه‌  ما بوده‌ واكنون‌ نيز هست‌. اگر بخواهي‌ اينچنين‌ جامعه‌  را از نظ‌ر اقتصادي‌ تنظ‌يم‌ كني‌، بازكات‌ تنظ‌يم‌ نمي‌شود. قبلا چيزهاي‌ ديگري‌ هم‌ لازم‌ دارد. از جهتي‌ ديگر آنرا در نظ‌ربگيريم‌، اين‌ يكي‌ از اشتباهات‌ عجيب‌ و غريب‌ است‌! سياست‌ گام‌ به‌ گام‌ و حركت‌تندوانقلابي‌ در انقلاب‌ ايران‌، درست‌ جاي‌ آنها با هم‌ عوض‌ شده‌ است‌!انقلاب‌ ايران‌حدرااجرامي‌كند، اما تكاني‌ اقتصادي‌ بوجود نمي‌آورد تا اين‌ فاصله‌ها را از بين‌ ببرد. درست‌ به‌ عكس‌. در حاليكه‌ حد، متوجه‌ يك‌ جامعه‌ سالم‌ است‌.زمانيكه‌ انسانها سالم‌ شده‌ باشند، به‌ اسلام‌  متعهد شده‌ باشند، جامعه‌  پاك‌ و تميزباشد، آنگاه‌ مرزي‌ و مانعي‌ درست‌ كنيد، نگذاريد جامعه‌  دوباره‌ فاسد شود. هنوزمسلمان‌ درست‌ نشده‌ است‌، مردم‌ به‌ اسلام‌  متعهد نشده‌اند. اسلام‌  چيزي‌ سنتي‌ وقراردادي‌ و خانوادگي‌ است‌.چه‌ كساني‌بااسلام‌بيعت‌ كرده‌ اند‌؟ چه‌ كسي‌ تعهد كرده‌است‌ كه‌ اسلام‌  را به‌ آنگونه‌ كه‌ هست‌ و به‌ او شناسانده‌ شده‌ است‌، مو به‌ مو اجراكند؟که بگویدابتدااین اسلام‌است‌،و بعد از آن‌  گفته‌ باشد كه‌ آنرا قبول‌ كرده‌ام‌،چنین شخصی نیست.
چون‌ حقيقتا اين‌ كه‌ در جامعه‌  هست‌، مسلماني‌ نيست‌، مسلماني‌ آن‌ تعهد آگاه‌ و آن‌بيعتي‌ است‌ كه‌ گفتيم‌. پس‌ از آن‌ جامعه‌  پاك‌ شده‌ باشد، و از جامعه‌  غير اسلامي‌ جداباشد، بعد نگذارد و اجازه‌ ندهد اين‌ جامعه‌  اسلامي‌ ناپاك‌ شود. چنين‌ جامعه‌  پاك‌ وسالمي‌ باشد، حال‌ اگر هر انحرافي‌ بخواهد به‌ اين‌ جامعه‌ رو كند، بايد با شديدترين‌وجه‌ با آن‌ انحراف‌ مقابله‌  شود.
اگرقرارباشدانحراف‌وفسادبه‌جامعه‌سالم‌روكندوعكس‌العمل‌ نشان‌ داده‌  نشود،دست‌بريدن‌،سربريدن‌ويا هرنوع‌حدديگر،كم‌كم‌وبتدريج‌جامعه‌فاسدمي‌شود،ودرآن‌ صورت‌ جامعه‌اي‌ را براي‌ عده‌ معدودي‌ فداكرده‌اي‌.
منظ‌وراین است كه‌ بعضي‌ چنان‌ تصورمی کنند كه‌ اجرا کردن حد، خشونت‌ است‌. خير، حد انجام‌ ندادن‌خشونت‌ است‌. اجرا نكردن‌ حد، خيانت‌ به‌ جامعه‌  است‌. به‌ معناي‌ ميدان‌ باز كردن‌،بخاط‌ر چشم‌ پوشي‌ كردن‌ از يك‌ عده‌، كه‌ مشغول‌ آوردن‌ فساد  به‌ درون‌ جامعه‌  هستند،و كم‌كم‌ و به‌ مرور، جامعه‌  فدا شود، و به‌ ط‌رف‌ فساد و انحراف‌ كشيده‌ شود.
بگونه‌اي‌ كه‌ بعدها هزاران‌ نفر هم‌ كشته‌ شوند، جامعه‌  اصلاح‌ نشود. و بعد از آن‌بشريت‌ بايد زجر بكشد. وقتي‌ جامعه‌  فاسد شد، آن‌ همه‌ زجر و بدبختي‌ كه‌ مدام‌بشريت‌ گرفتار آن‌ است‌ و خبر داريم‌ و پيش‌ مي‌آيدکه بشریت همیشه گرفتار آن است.
حد در زماني‌ اجرا مي‌شود، كه‌ افراد با بيعت‌ اسلام‌  را شناخته‌ باشند و تعهدكرده‌ باشند، و جامعه‌اي‌ سالم‌ از اينها ايجاد و تشكيل‌ شده‌ باشد. و اين‌ كار زماني‌فوق‌العاده‌ ط‌ولاني‌ مي‌خواهد، اين‌ كار حكومت‌ نيست‌. حكومت‌ مي‌خواهد بگويد كه‌ اين‌ كارخودم‌ است‌ و خودم‌ آنرا انجام‌ مي‌دهم‌، اين‌ رابط‌ه‌ حكومت‌ با مردم‌ است‌ و  ط‌ريقه‌ آن‌،همان‌ راهي‌ است‌ كه‌ در استراتژي‌ اسلامي‌ بيان‌ كرده‌ايم‌.بايد قبل‌ از انقلاب‌، قبل‌ ازآنكه‌ حكومتي‌ تشكيل‌ شود، اين‌ جامعه‌ اسلامي‌ بوجود آيد، انسانها از آغاز در مسيرحركت‌ پيش‌ آيند، تا اينكه‌ مسلمان‌ واقعي‌ شوند، و بعد از آن‌ است‌ كه‌ وقتي‌ در اين‌جامعه‌  حكومتي‌ تشكيل‌ شددرآن جامعه، همین حكومت‌ بايد مراقب‌ باشد كه‌ نگذارد اين‌ جامعه‌  پاك‌،دوباره‌ فاسد شود. پس قبل از اینکه انقلابی صورت گیرد و حکومتی از بین برود برای ایجاد یک حکومت اسلامي‌،این کار انجام شده باشد،که پرورش‌انسانهاست،و درست شدن انسانهای سالم وبعد از آن درست شدن جامعه سالم است.پس‌ از آن‌ كه‌ نوبت‌ به‌ مرحله‌ دوم‌ رسيد، كه‌ حكومت‌ تشكيل‌ شود، آنگاه‌ است‌ كه‌ حكومت‌جلوگيري‌ كند و نگذارد اين‌ جامعه‌  پاك‌ و سالم‌، ناسالم‌ و پليد گردد.اما درمورد ديگر – در مورد يك‌ كار اقتصادي‌ – اين‌ كاري‌ نيست‌ كه‌ نياز به‌ زمان‌ داشته‌باشد.
از همان‌ زماني‌ كه‌ جامعه‌  را به‌ عهده‌ گرفتي‌، ديگر چه‌ از آغازصحیح حركت‌ كرده‌باشد – مانند حركت‌ انقلابي‌ خود حضرت‌ محمد – صلی الله علیه وسلم‌ – كه‌ ابتدا انسانهايي‌ را پرورش‌داد، و كم‌ كم‌ پيش‌ رفت‌ تا اينكه‌ جامعه‌اي‌ را ساخت‌، و چه‌ اينكه‌ با اشتباه‌ و غلط مانند حركت‌ انقلابي‌ ايران‌، كه‌ ملت‌ آن‌ را واقعا يكي‌ يكي‌ پرورش‌ نكرد، هر چندواقعا ملت‌ با تمام‌ عواط‌ف‌ اسلامي‌ حركت‌ كرد، اما پرورش‌ كامل‌ اسلامي‌ كه‌ آگاهي‌ لازم‌دارد، براي‌ ملت‌ تامين‌ نشد، ملت‌ به‌ اين‌  ترتيب‌ با زماني‌ ط‌ولاني‌ پيش‌ نيامده‌بود. يعني‌: يك‌ ملت‌ با فكر و درك‌ و آگاهيهاي‌ اسلامي‌، پرورش‌ شده‌ باشند و انقلابي‌را راه‌ انداخته‌ باشند، اينگونه‌ نبود. مردم‌ چون‌ عواطفشان‌ واقعا اسلامي‌ بود،ايمانشان‌ اسلامي‌ بود،نه به  معناي‌ وضوح‌ و آگاهي‌ كامل‌ اسلامي‌، يعني‌: صادقانه‌ ومخلصانه‌ و مسلمانانه‌ حركت‌ كردند، و حاضر بودند جان‌ و مال‌ خود را فدا كنند،اينگونه‌  اين‌ انقلاب‌ آمد و اين‌ موج‌ عواط‌ف‌ و ايمان‌ و احساسات‌ مردمي‌ را به‌ حركت‌درآورد، حكومت‌ را از بين‌ برد و حكومت‌ را بدست‌ گرفت‌. كه‌ اين‌ با مسير انقلاب‌ اسلامي‌منط‌بق‌ نبود. چيزي‌ سطحيانه‌، بي‌ محتوا و پوچ‌ بود. و گرفتاريهايي‌ كه‌ اكنون‌مي‌بينيم‌، پيش‌ آمد!
انقلاب‌ اصيل‌ اسلامي‌ كه‌ صورت‌ گرفت‌، روز به‌ روز و به‌ تدريج‌ قدرتهاي‌ ط‌اغوتي‌ را ازبين‌ مي‌برد. اما در ايران‌، انقلاب‌ كه‌ انجام‌ شد، قدرتهاي‌ ط‌اغوتي‌ با آن‌ دستگاه‌جاسوسي‌ و گروههاي‌ جاسوسي‌ كوچك‌، كه‌ در اينجا و آنجا دارند، دارند انقلاب‌ را خفه‌مي‌كنند.
به‌ هر حال‌، علت‌ اين‌ است‌ كه‌ با استراتژي‌ وقت‌ حركت‌ اسلامي‌ منط‌بق‌ نبود. اما حال‌كه‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ گرفته‌ است‌، اكنون‌ تكليف‌ چيست‌؟ در مورد كار اقتصادي‌ بايد كارانقلابي‌ انجام‌ دهد. درست‌ عكس‌ چيزهايي‌ مانند حد، كه‌ با افراد سر و كار دارد. اين‌هم‌ توضيحي‌ براي‌ اشاره‌اي‌ كه‌ در آخر اين‌ جزوه‌ در مورد اين‌ بحث‌ هست‌.
ط‌بق‌ موازين‌ مكتب‌ اسلام‌،  در چه‌ موردي‌ کار گام‌ به‌ گام‌ درست‌ است‌؟ و در چه‌ موردي‌ كاري‌انقلابي‌ ضربتي‌ درست‌ است‌؟طبق موازین مکتبی اسلام،اینها مسائل را باهم قاطی کردند،و اين‌ بسيار جالب‌ است‌ كه‌حكومت‌ خود نزول‌ دارد، و نزول‌ ديگر با زنا، دزدي‌ و ساير جرايم‌، قابل‌ مقايسه‌نيست‌! حكومت‌ خود نزول‌  دارد(درکاربانکی)، وخودحكومت‌اقدام به تنبیه مردم میکند،به این عنوان که مشروب‌ خورده‌اند، زنا كرده‌اند، حد اجرا مي‌كند. چيز عجيب‌ و غريبي‌ است‌و تركيبي‌ عجيب‌ و تماشايي‌ است‌!
به‌ هر حال‌، اين‌ از اشتباهات‌ و انحرافات‌ اين‌ حكومت‌است‌، كه‌ جاها را عوض‌ كرده‌ و تغيير داده‌ است‌. وگر نه‌، بايستي‌ گام‌ به‌ گام‌ پيش‌رود، انسانها پرورش‌ شوند، سالم‌ گردند، جامعه‌  اسلامي‌ پاك‌ گردد، آنگاه‌ حد اجراكند و نگذارد جامعه‌  دوباره‌ فاسد شود. در اينجا قاطعانه‌ رفتار كند، اينجا جاي‌آن‌ است‌ كه‌ با حركتي‌ انقلابي‌، اقتصاد اسلامي‌ را جايگزين‌ اقتصاد ط‌اغوتي‌ كند. چون‌اين‌ كار از توانائيها و قدرت‌ حكومت‌ است‌، خود مي‌تواند آن‌ راانجام‌ دهد. در اينجادوباره گام‌ به‌ گام‌ نيزپيش‌ نمي‌رود. نه‌ اينكه‌ بگويد گام‌ به‌ گام‌ حركت‌ مي‌كنم‌ وپيش‌ مي‌روم‌. زماني‌ فشارهايي‌ آورديم‌ – كه‌یادتان هست- آن‌ ط‌رحها را داديم‌ ومقداري‌ نيز تهديد كرديم‌. ديديد آمدند، بازي‌ كردند، وعده‌ كارخانه‌ و چيزهاي‌ديگر دادند، سپس‌رها كردند.اما چون‌ صميمانه‌ نبود، چونكه‌با تعهد و آگاهي‌ نبود، هيچ‌ شد. اصلا دنبال‌ نشد و هيچ‌ كاري‌ انجام‌ نگرفت‌!.
اكنون‌ به‌ اين‌ قضیه بپردازیم و ببينيم‌ آيا تكان‌ انقلابي‌ در اقتصاد، قبل‌ ازآنكه‌ جامعه‌  سالم‌ سازي‌ شود، با موازين‌ اسلامي‌ منط‌بق‌ است‌ يا خير؟
برنامه‌حضرت‌عمر اين‌ بود كه‌ فعلا جامعه‌هاي‌ ط‌اغوتي‌ به‌ تدريج‌، به‌ جامعه‌  اسلامي‌افزوده‌ مي‌شود. اصلا جامعه‌  اسلامي‌، در ميان‌ آن‌ جوامع‌ نسبتي‌ ندارد، يك‌ دهم‌ نيزنيست‌. و اين‌ جوامع‌ ط‌اغوتي‌ با زكات‌ درست‌ نمي‌شوند. كار ديگري‌ لازم‌ دارد و تكاني‌ديگر لازم‌ دارد.
مخالفين‌ مي‌گفتند: اين‌ قانون‌ زكات‌ است‌ و اجرا مي‌شود و كارديگري‌ لازم‌ نيست‌. اما نظ‌ر حضرت‌ عمر صحيحتر بود. با چه‌ دليلي‌؟ تنها به‌ دليل‌اسلام‌،باخودموازين‌اسلامي‌،باسنت.
پيغمبر – صلی الله علیه و سلم-زمانيكه‌ جامعه‌اسلامي‌ تازه‌ ساخته‌ شد، در همان‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ كه‌ فواصل‌ ط‌بقاتي‌ همچنان‌ در آن‌بود، چکار‌ كردند؟ به محض تشکیل حکومت زكات‌ را پياده‌کرد؟ خير! قبل از هرچیزبرای اینکه تکانی انقلابی در اقتصاد آن جامعه ایجاد نماید وشکل و قیافه طاغوتی و طبقاتی آن را از بین ببرد، نظ‌ام‌ إخاء را اعلام‌فرمود.هر فقيري‌،سهیم ثروت یک ثروتمندشد.در آغاز چنين‌ تكاني‌ لازم‌ دارد. اين‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ بايد شكسته‌ شود و از بين‌برود.
پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌ – چرا این کار را کرد؟ قرآن‌ فرموده بود إخاء؟ خير. پس‌ اين‌ كار پيامبر- صلی الله علیه و سلم‌  – بود. مسلم‌ است‌ كاري‌ كه‌ پيامبر در راه‌ دين‌ انجام‌ دهد، غير از كارهاي‌غريزي‌ و شخصي‌ و عادت‌ و چيزهاي‌ عرف‌ عمومي‌ – كاري‌ كه‌ به‌ عنوان‌ نظ‌ام‌ ديني‌انجام‌مي‌دهد، – مطمئناً‌ كه‌ با كتاب‌ فرق‌ و تفاوتي‌ ندارد.از نظ‌ر انسان‌ مسلمان‌،كاري‌ كه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – انجام‌ مي‌دهد، عينا به‌ مانند قرآن‌ است‌. به‌ شرط‌ي‌ كه‌ مسلم‌شود كه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – آن‌ را انجام‌ داده‌ و به‌ شرط‌ي‌ از امور تشريعي‌ باشد. و گر نه‌،اموري‌ هستند كه‌ عادي‌ مي‌باشند.
مانند اينكه‌ مثلا فلان‌ روز مريض‌ است‌، غذانمي‌خورد، اين‌ دليل‌ آن‌ نمي‌شود كه‌ فرد مسلمان‌،  آن‌ روز را غذا نخورد. يا فلان‌روز لباسي‌ از آن‌ رنگ‌ بر تن‌ كرده‌ است‌، دليل‌ شود كه‌ بگويي‌ آن‌ رنگ‌ خوب‌ است‌.  يامثلا يك‌ بار عمامه‌ داشته‌، عرف‌ عمومي‌ عرب‌ اين‌ بوده‌ كه‌ مسلمان‌ و غير مسلمان‌ مشرك‌و موحد، همه‌ عمامه‌ داشته‌اند. پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – عمامه‌ گذاشته‌ است‌، بنابراين‌ بگويي‌:عمامه‌ سنت‌ شده‌ است‌. نه‌، عرف‌ عمومي‌ مردم‌ بوده‌ است‌. روزي‌ عمامه‌ سفيد بسته‌ است‌،پس‌ بگوييم‌ سفيد سنت‌ است‌. روزي‌ سياه‌ بسته‌ است‌، پارچه‌ بوده‌ است‌، ساير مردم‌  هروقت‌ پارچه‌اي‌ بدست‌ مي‌آورند، از آن‌ عمامه‌ درست‌ مي‌كردند. پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – چنين‌  بوده‌است‌. خود را از كارگر  جدا نمي‌كرد. كارگر مسلمان‌ و غير مسلمان‌ عرب‌، همه‌لباسشان‌ يكي‌ بوده‌ است‌. پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌ – نيز چنين‌ بوده‌ است‌. لباس‌ اشرافي‌ بر تن‌نكرده‌ است‌. لباس‌ كارگري‌ پوشيده‌ است‌. اين‌ نيز دستوري‌ اسلامي‌ است‌. در اسلام‌اشرافيت‌ نيست‌.
كارگر ساده‌ و معمولي‌ وقت‌، چنين‌ بوده‌اند. اگر پارچه‌ سفيد داشتند، عمامه‌ سفيدداشتند پارچه‌ سياه‌ داشتند، عمامه‌ سياه‌ مي‌بستند، يا قرمز مي‌بستند. ماننداكنون‌، مثلا در منط‌قه‌  موكريان‌خودمان‌، انواع‌ پارچه‌ در منط‌قه‌ اط‌راف‌ سنندج‌متداول‌ است‌. در گذشته‌ تنها  ره‌شتي‌بود، همه‌ يكنواخت‌ بود. اما در منط‌قه‌موكريان‌ – سقز و اط‌راف‌ آن‌ – رنگا رنگ‌ بود. جامعه‌  عرب‌ نيز چنين‌ بوده‌ است‌. اين‌تبدیل به دستوردینی نمی شود، اين‌ چيزي‌ است‌ عرفي‌ كه‌ انجام‌ گيرد. اما اينكه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  -بيايد و نظ‌ام‌  إخاءاعلام‌ كند، معلوم‌ است‌ اين‌ برنامه‌اي‌ ديني‌ و برنامه‌اي‌ تشريعي‌است‌، با قرآن‌ هيچ‌ فرقي‌ ندارد.
از اين‌ چه‌ چيزي‌ استنباط‌ مي‌كنيم‌؟ اين‌را استنباط‌ مي‌كنيم‌ كه‌ آنچه‌ كه‌ روح‌ اقتصاد اسلامي‌ است‌، كه‌ از بين‌ رفتن‌ اتراف‌ واستضعاف‌ است‌، ابتدا بايد با تكاني‌، و حركتي‌ يك‌ سو شود. وقتي‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ است‌،با زكات‌ امكان‌ ندارد آن‌ فاصله‌ها از بين‌ برود، و براي‌ نماندن‌ فاصله‌ها، حركتي‌سريع‌ به‌ راه‌ انداخت‌.
بنابراين‌، بايد كاري‌ ديگر صورت‌ داد. پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – نظ‌ام‌ إخاء اعلام‌ كرده‌ است‌، تاجامعه‌  ط‌اغوتي‌ با اين‌ تكان‌ كمي‌ به‌ جامعه‌ اسلامي‌ نزديك‌ شود، و سپس‌ بعدها با زكات‌تعديل‌ مي‌شود. مانند ترازو ميزان‌ مي‌شود، مگر چيزي‌ استثنايي‌ پيش‌ آيد و آن‌ را به‌هم‌ زند، كه‌ باز تكاني‌ ديگر بوجود خواهد آمد.الغرض‌، جامعه‌  ايران‌، مي‌دانيم‌ كه‌ ط‌اغوتي‌ بوده‌ است‌، همچنانكه‌ اكنون‌ نيز ط‌اغوتي‌است‌. اگر اين‌ حكومت‌ راست‌ مي‌گويد، انقلابي‌ اسلامي‌ كرده‌ است‌، بايد روش پیامبر را اجرایی کند،یعنی وقتي‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ را به‌ جامعه‌  توحيدي‌ تبديل‌ مي‌كند، از لحاظ‌ اقتصادي‌، به‌ چه‌ كاري‌ دست‌ مي‌زند، چه‌ اقدامي‌ مي‌كند؟ اين‌  است‌، تكان‌ انقلابي‌ بايداينگونه‌ باشد. اما چون‌ حركت‌ اينها باحركت‌ درست‌ انقلاب‌ اسلامي‌ متناسب‌ نيست‌،سردرگم‌ شده‌اند .
اكنون‌ به‌ بحث‌ قضیه حضرت‌ عمر-رضی الله تعالی عنه- برگرديم‌، به‌ جهت‌ اينكه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  –  زمانيكه‌ مشغول تحول‌جامعه‌  ط‌اغوتي‌ به‌ جامعه‌  توحيدي‌ بود، براي‌ اين‌ كار دستور زكات‌ نمي‌دهد.بلكه‌ بلافاصله‌، مي‌آيد و چنين‌ تكاني‌ اقتصادي‌، چنين‌ حركتي‌ انقلابي‌ در اقتصاد جامعه‌ايجاد مي‌كند، كه‌  إخاءاست‌. از اين‌ رو مي‌دانيم‌ كه‌ نظ‌ر حضرت‌عمرنيزدرست‌ بوده‌است‌.
جامعه‌زمان‌حضرت‌عمر،مانندجامعه‌نخست‌مدينه‌است‌. البته‌ جامعه‌ نخست‌مدينه‌ و جامعه‌اسلامي‌، پاك‌ سازي‌ شده‌،همچنان‌پابرجاست.اما حقيقت‌ آن‌ است‌همانگونه‌ كه‌ حضرت‌ عمر آن‌ را درك‌ مي‌كرده‌ است‌، نسبت‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ با جامعه‌توحيدي‌، 9به 1 هم نبود. تا آن‌ اندازه‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ به‌ تدريج‌ اضافه‌ شدبود،نظ‌ام‌ شاهنشاهي‌ ايران‌ متلاشي‌ شده،وجامعه طاغوتی به مانند حکومت شاهنشاهی ایران هیچ جایی وجود نداشت، امپراط‌وري‌ روم‌ تقريبا از بين‌ رفت‌. اين‌ سرزمينها ضميمه‌ اسلام‌  شد،همه‌ با آن‌ شیوه اقتصاد ط‌اغوتي‌، درست‌ مانند جامعه‌  نخست‌ كه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌- خواست‌ آنرااسلامي‌ كند،آن‌جامعه‌فاسد،درست‌مانند اين‌ است‌. چه‌ كند؟ بايد كاري‌ مانند كارپيامبر انجام‌ دهد. چگونه‌ حضرت‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  –  آن‌ حركت‌ را ايجاد كرد، بايد عمرنيز آن‌ حركت‌ را ايجاد كند، تا اينكه‌ آماده‌ شود كه‌ بوسيله‌ زكات‌ تعديل‌ گردد.
شهادت‌ عمر معلول‌ اين‌ توط‌ئه‌ بود، با رفتن‌ عمر و خوابيدن‌ نظ‌ام‌ ديوان‌،امتيازداران‌ شكست‌ خورده‌ در كمين‌ نشسته‌، نفسي‌ راحتي‌ كشيدند، فرصتي‌ براي‌ برداشتن‌گامهايي‌ در جهت‌ اعاده‌ نظ‌ام‌ شرك‌ آلود ط‌بقاتي‌ و امتيازاتي‌ يافتند. و بعد ازشهادت‌ علي‌، ظ‌اهرا آخرين‌ سد توحيدي‌ را در برابر خود محو و نابود شده‌ ديدند، وحكومت‌ را كلا قبضه‌ كردند…….
نوشته: کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله)
منبع:تريفه

برنامه هجرت کاک احمد به کرماشان چگونه طراحی شد؟

4 سپتامبر
در زمان هجرت، من و تنی چنداز دوستان در سفر حج بیت الله الحرام به سر می بردیم لذا شاید نتوانم آن گونه که شایسته و بایسته است، در این مورد توضیح دهم. در آن موقع – قبل از سفر – جلسه اي با حضور کاك احمد تشکیل شد و در این جلسه از ورود گروه هاي غیر دینی مسلح به کردستان، و عدم جلوگیري حکومت از ورود آنان به داخل شهرهاي کردنشین، بحث و تبادل نظر گردید . مرحوم کاك احمد در این جلسه همان مطالب سخنرانی خود در حسینیه ي ارشاد، مبنی بر این که حکومت مرکزي همه ي گروه ها را با هدف معین به سمت مناطق مرزي و خصوصاً کردستان رانده و سرازیرکرده اشاره نمود. وي در آن سخنرانی هدف اصلی از این کار را تضعیف خود و همدستانش عنوان می کند .
البته این گروه ها از شروع انقلاب در شهرهاي دیگر کُرد نشین از قبیل سقز، مریوان، بوکان و مهاباد حضوري چشمگیر داشتند، اما در سنندج به دلیل حضور کاك احمد و مسلمانان متعهد و انقلابی، کاملاً اوضاع متفاوت بود . از سوي دیگر روشن بود که حکومت وقت تمایل زیادي به ایجاد درگیري و قرار گرفتن کُردها در برابر هم به نام مسلمان و غیر مسلمان داشت. کاك احمد با توجه به اوضاع موجود و شواهد و قرائن محسوس، و هم چنین تجارب گذشته این توطئه را درك کرده بود، و با توجه به آگاهی وي از سابقه ي تاریخی این گروه ها و حکومت، می دانست که احتمال در گرفتن جنگ داخلی و برادرکشی بسیار قوي است .
به همین دلیل آن جلسه را تشکیل داد تا با بحث و تبادل نظرِ خرد جمعی، اگر ترك کردستان ضروري باشد، این امر صورت پذیرد . اما تصمیم نهایی در این باره و چگونگی کم وکیف مسئله و نحوه ي اقدام عملی براي آن به جلسات دیگر موکول شد که به دلیل مسافرت یاد شده من از آن اطلاع دقیقی ندارم.
واقعه ي هجرت در پاییز سال 58 روي داد. ابتدا در خصوص اصل هجرت توضیحاتی را لازم می دانم؛ واقعیت امر این است که هیچ هجرتی در هیچ مرحله اي از تاریخ، با علاقه و رغبت انجام نشده است و هیچ داعی و رهبري و هیچ شخص یا جمعی با میل و رغبت، سرزمین و کاشانه و موطن خود را رها می کند . یعنی اساساً علاقه اي به ترك دیار و ترك ملّت و اقوام و احباب، از سوي هیچ رهبر و پیامبري وجود نداشته است. پیامبران و داعیان، حامل دعوت الهی هستند و مسئولیت سنگین رسالت و دعوت بر دوش آنان قرار داده شده است؛ آنان متناسب فهم و مسئولیت خود مؤظفند که دعوت خود را ابتدا به خویشاوندان و مردم خود عرضه کنند : «و انذر عشیرتک الاقربین» لذا رها کردن مردم و وطن خود، خواسته ي قلبی و خوشایند هیچ داعی متعهدي نمی باشد. داعیان بنا بر فهم و درك خود از مسئولیت خطیر دعوت، افراد جامعه ي خود را اولی تر به هدایت و رستگاري می دانند.
کاك احمد هم به عنوان یک داعی آگاه و آشنا به ضوابط دین، سنندج را بیشتر از هر جایی به عنوان زادگاه خود و جایگاه عشیرتش دوست می داشت . این حب وطن در آثار وي به روشنی تبلور یافته است . مثلاً به هنگام مرخص شدن از زندان، شعر « بو ولاتی جوانم » (برای کردستان) را میسراید و به گونه اي سنندج و کوه ها و باغات و محلات آن را توصیف می کند که گویی هیچ جاي کره ي زمین به زیبایی و دل نوازي سنندج نمی باشد .
البته پیامبر گرامی اسلام هم نسبت به مکّه چنین احساسی داشته اند . آن بزرگوار قبل از هجرت به مدینه، به کعبه رفته و پس از طواف آن خطاب به بیت الله و شهر مکّه می فرماید که هیچ جاي زمین براي من عزیزتر از کعبه و مکّه نیست و می فرماید : اي مکّه! و اي کعبه ! اگر مردمت مرا بیرون نمی کردند هرگز شما را ترك نمی کردم . تمام هجرت ها در تاریخ این گونه بوده اند و به همین دلیل در اسلام هجرت از جایگاه والا و ویژ ه اي برخوردار بوده و مهاجرین داراي اجر و پاداش بسیار بزرگی هستند، چرا که با هجرت تمام تعلق خاطرها و وابستگ ی هاي فرد مهاجر اعم از مادي و معنوي قطع می شود . فرد مهاجر از جهت مادي دچار تنگنا و مضیق هي شدید می شود، محل جدید برایش نا آشنا بوده و هیچ اُنس قلبی با مردمان آن ندارد . لذا هر چند قبل از هجرت زمینه سازي صورت می گیرد اما این تدبیرها، تدابیر محکمی نیستند و فقط در حد تأمین مسکن ابتدایی و معاش بخور و نمیر امکان برنامه ریزي و زمینه سازي مقدور می باشد .
پیامبر اسلام وقتی به مدینه تشریف بردند، خود و مسلمانان در اوج فقر و فشار مالی بودند، به همین دلیل قضیه ي اخاء اسلامی در مدینه میان مهاجرین و انصار پیش آمد. هجرت امري اجباري به خاطر حفظ ارزش والاي عقیده است و کاك احمد هم به ناچار و از سر اجبار، از یک سو به خاطر حفظ اعتقادات دینی خود و یاران و از سوي دیگر جلوگیر ي از درگرفتن جنگ داخلی و برادرکشی میان ملت کُرد، سنندج را ترك و به کرماشان رفتند . اما این که چرا کرماشان را انتخاب کردند، به این دلیل بود که اولاً امکان رفتن به سایر مناطق از جمله مریوان، سقز، مهاباد و سایر مناطق اهل سنّت کُردنشین به علت حضور گروه ها ناممکن بود، اما کرماشان چنین وضعیتی را نداشت .
ثانیاً کرماشان در مقایسه با شهري چون همدان، هم نزدیک تر بود و هم این که مردم آن کُرد بوده و اهل سنّت زیادي در کرماشان سکونت دارند به گونه اي که داراي مساجد و جمع هي مخصوص خود هستند. چون کاك احمد در هر کجا بود در فکر کردستان بود، و در واقع قلبش با مردم آن دیار عزیز بود، لذا نزدیکی محل هجرت به سنندج براي ادامه ي فعالیت هایش، لازم، مهم و مؤثر بود.
در فاصله ي پیروزي انقلاب تا هجرت، نمازِ جمعه در سنندج اغلب به امامت کاك احمد اقامه می شد ( البته گاهگاهی مرحوم ملا مسعود قادرمرزي عهده دار این کار بودند ). مرحوم کاك احمد در آخرین نماز جمعه ي قبل از هجرت که در سنندج برگزار می کند دلایل هجرت را  به نحوي که گفته شد  به مردم اعلام می دارد.
اما در مورد همراهانش در قضیه ي هجرت، همان گونه که گفتم خودم در آن هنگام در مسافرت بودم، دقیقاً نمی دانم چه کسانی وي را همراهی کردند ولی به محض برگشتن از سفر مستقیماً به کرماشان رفتم. ساختمان نسبتاً بزرگی در اختیار همراهان کاك احمد قرار داده شده بود . جمع زیادي از یاران مجرد ایشان در آن ساکن بودند . در خصوص خانواده ي وي همان گونه که می دانید از سال ها قبل، همسرش فوت کرده بود و با تنها فرزندش محمد ژیان زندگی می کرد .
محمدژیان در آن سال ها نوجوانی بود غیرقابل بحث از لحاظ کار و فعالیت اجتماعی به خصوص با توجه به اوضاع روحی و جسمی خودش. کاك احمد دو برادر و یک خواهر نیز داشت که اکنون هر سه نفر فوت کرده اند  خدا رحمت شان کند  خواهرش همسر مرحوم بابا مردوخ روحانی بود . بابا مردوخ روحانی علی رغم کهولت سن و این که دبیرِ دبیرستان هاي سنندج بود، و آثار علمی و فرهنگی زیادي بر جاي گذاشته و بسیاري از افراد آن گرو ه ها حتی در سطح سرانشان در دبیرستان شاگرد وي بودند. معذلک افراد آن گروه ها به اذیت و آزار وي نیز پرداختند بنا بر آ ن چه که گذشت همه ي این افراد به دلیل وابستگی خانوادگی به کاك احمد در خطر بودند، لذا از سنندج خارج و به تهران رفتند . پسران آقاي روحانی، آقایان مسعود، راشد، فؤاد و ماجد هم همراه خانواده به تهران رفتند . هر چند آقاي فؤاد روحانی و ماجد روحانی در هنگام حضور کاك احمد در سنندج، فعالیت زیادي داشتند و از یاران مطرح و فعال کاك احمد به حساب می آمدند، با این وجود همراه کاك احمد به کرماشان نرفته و تهرانِ دور از کاك احمد و کردستان و معرکه را براي محل زندگی اختیار نمودند !!
مسئله ي هجرت همواره به عنوان ابتلاء و امتحانی الهی پیش آمده است تا سنت الهی، مبنی بر صداقت یا عدم صداقتِ افراد در ادعاي ایمان و دلسوزي براي ملت روشن شود . خداي بزرگ در سوره ي مبارکه ي عنکبوت میفرماید:
« الم (1) أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَکُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ يُفْتَنُونَ  (2) وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِينَ  (3) » (عنکبوت 1-3)
آیا مردم گمان برده اند و فکر می کنند همین که بگویند ایمان آورده ایم به حال خود رها می شوند و آزمایش نمی گردند؟! ما کسانی را که قبل از ایشان چنین ادعایی داشته اند آزمایش کرده ایم، آخر باید خدا بداند چه کسانی در مرحله ي عمل راست می گویند و چه کسانی دروغ می گویند. امتحان عملی و پیش آمدن سختی و مشکلات از سوي خداوند براي این است که مردم فریب نخورند، و دنباله روي کسانی باشند که صادقانه در تحمل مصائب و مشکلات در صف اول مبارزه و جهاد گام برمی دارند .
از سوي دیگر تا ادعاي کسی به مرحله ي عمل در نیاید، خداوند به وي نه پاداش می دهد و نه وي را مجازات می کند . لذا وقتی براي داعی و رهبر ، هجرتی پیش می آید اگر از همراهان او کسانی محکم و استوار نباشند، با وي همراه نمی شوند و هجرت نمیکنند.
در جریان هجرت پیامبر اسلام  صلی الله علیه و سلم  جمعی از مسلمانان مدینه به مکّه آمدند و با وي پیمان بستند که در صورت تشریف فرمایی ایشان به مدینه، وي و یارانش را یاري نموده و از آنان حمایت کنند. لذا پیامبر به قصد تشکیل حکومت اسلامی به مدینه هجرت فرمودند؛ ولی براي ما مهاجرین کردستان هیچ قول و قرار و پیمانی نبود .
کاك احمد هیچ قولی به مهاجرین ندادند؛ معلوم نبود چه بر سرشان می آید، به طوري که مدت طولانی ما همه سرگردان بودیم . نهایتاً در کرماشان ساختمانی خالی در اختیار مجردها گذاشته شد [فکر کنم ساختمان دولتی بود]. در آن موقع خیلی از آنان که طرفدار شاه و حکومت شاه بودند فرار میکردند و ساختمان هاي خالیِ این چنینی زیاد بود. از آن ساختمان هایی بود که صاحبش فرار کرده بود .
وضعیت کاك احمد و ما آن وقت در کرماشان واقعاً رقّت بار بود. من توصیه میکنم وقایع آن روزهاي سخت و تلخ را از کاك کمال احمدي که آن وقت ها همیشه همراه کاك احمد بود و در واقع راننده و محافظ شخصی ایشان بود، بپرسید تا اوضاع نابسامان آن دوران را بازگو کند. من از ایشان خواهش می کنم مشاهدات و شنیده هاي خود را از هجرت تا زندان کاك احمد، نوشته و در اختیار همگان قرار دهد . به گفته ي وي: کاك احمد در کرماشان سرگردان بود. خانه هاي آشنا به هیچ وجه ایشان را نمی پذیرفتند و مرتب وي را از این خانه به آن خانه پاس می دادند ! و به جز یکی از عموهاي ایشان به نام آقا عبدالرحمان نمی توانست در منزل کس دیگري سکونت کند . اما این عموي شریف کاك احمد به گرمی از وي پذیرایی می کرد و بسیار کاك احمد را دوست داشت و به دلیل همین برخورد شجاعانه، بسیار مورد احترام همه ي ما بود . به هر حال هجرت کاك احمد به کرماشان مشقات زیادي را براي خود و همراهانش به دنبال داشت . زمانی که ایشان در سنندج بودند ، عده ي زیادي همراه و طرفدار وي بودند .
به یاد می آورم در اوایل انقلاب، وقتی در خیابان تظاهرات می کردیم ده ها هزار نفر پشت سر ایشان راه می افتادند . یک بار در همین خیابان مردوخ فعلی جمعیت کثیري در خیابان راهپیمایی می کردند به طوري که ابتداي جمعیت در چهار راه وکیل و انتهاي آن به مسجد جامع می رسید.
این همه جمعیت نماز ظهر را در خیابان به جا آوردند، و حتی عده ي زیادي به جاي وضو با تیمم نماز را اقامه کردند. از این نوع تجمع ها زیاد داشتیم ولی بحث هجرت که پیش آمد بسیاري از مردم و حتی از نزدیکان هم کنار کشیدند . بستگان کاك احمد هر چند سنندج را ترك کردند ولی همراه کاك احمد هجرت نکردند. نماندن آنها در سنندج در واقع از سر ناچاري بود، چون به دلیل وابستگی خانوادگی به کاك احمد ، نمی توانستند در سنندج بمانند. ولی در واقع کاك احمد و فکر و حرکت او را نیز رها کردند و وي را در دیار غربت و موقع فشار تنها گذاشتند.
بعدها افرادي از آنها گاهی پیش می آمد که براي دیداري کوتاه به کرماشان بیایند ولی به عنوان همراه وي در کرماشان نبودند . خود کاك احمد و ما متأهل ها بعد از مدتی سرگردانی، عاقبت خانه اي قدیمی که در اصل مدرسه بود اجاره نموده و در آن سکونت گزیدیم. خانه در کوچه اي بن بست در نزدیکی میدان معلم فعلی کرماشان قرار داشت . آري در همین موقع بود که ما از سفر حج برگشتیم . در تهران به ما گفتند به کرماشان برویم (البته این بار نمی گویم به استقبال ما آمدند تا تولید حساسیت نکند !). چند خانواده در آن خانه همراه کاك احمد بودند البته به طور متناوب جا عوض می کردند. خانواده ي ما، آقاي عزیز امینی، آقاي هاشم سید الشهدایی، آقاي کمال پاکنهاد و کاك هادي مرادي جزو خانواده هاي اولیه ي مقیم در آن منزل استیجاري بودیم و هر خانواده یک اتاق داشتیم؛ کاك احمد هم با محمد ژیان در یکی از اتاق ها زندگی می کردند.
بعد از مدتی عدهاي از آنان به بیرون رفتند. از جمله ي اینها آقایان هاشم سید الشهدایی، کمال پاکنهاد و هادي مرادي بودند؛ کسانی دیگر مانند ملا قادر توحیدي و کاك عبدالله ایرانی و کاك علی رحمانی آمدند . برخی از آنها مانند کاك عبدالله و کاك علی در آن زمان با اخوان المسلمین بیعت داشتند. به هرحال آن وقت ها جریان اخوان در کردستان ایران آن قدر فعال نبود تا بخواهند مستقل کار کنند. اصولاً چیزي به این اسم مطرح نبود،آن برادران هم به صورت جداگانه کاري نمی کردند، و اگر تعهدي به اخوان داشتند به عنوان تعهد و بیعت صرف بود. چون خلاء فعالیت دینی در کردستان وجود نداشت تا کسانی بیایند در این خلأ کاري بکنند .
هرچه که لازم بود فردي مسلمان یا حرکتی دینی انجام بدهد، در کاك احمد و حرکتش موجود بود . به این دلیل هر کس که با هر گروه و حزبی بود می آمدند با کاك احمد کار می کردند. آن برادران که اشاره شد به عنوان معلم و گاه شاگرد در کلاس هاي ما شرکت می کردند. در مجمع ما حضور داشتند و بعضاً عضو شور اي ما بودند، آنان خودشان را از ما جدا نمیدانستند؛ متأسفانه الآن وضعیت به گونه اي تغییر کرده که به نظر بعضی از طرفداران کاك احمد به جز فکر کاك احمد  آن هم نه تفکر اصیل وي بلکه برداشت فرد یا افراد معدودي  قابل قبول نمی باشد !
براي کاك احمد همه ي مسلمان ان و افکار آنان عزیز و محترم بود. اصلاً جدایی مطرح نبود . برادران اخوانی رهبران اولیه خود را چه اندازه دوست داشتند کاك احمد را نیز همان قدر دوست داشتند . چون کاك احمد چیزي نمیگفت که به ذوق آنان به نام اخوانی ناخوشایند باشد.
کاك برهان امینی (برهان محمد امین) برادر کُرد عراقی که قرآن را به کُردي به نام تفسیر آسان ترجمه کرده است، از جمله برادرانی بود که براي مدتی در این منزل سکونت داشت و بسیار مورد توجه و احترام کاك احمد بود تا آن جا که گاهی ما به این اندازه از محبت و احترام کاك احمد نبست به او غبطه می خوردیم . کاك احمد خطاب به این برادر می گفت : برهان جان ! برایم قرآن بخوان و آن را ترجمه و تفسیر کن . وقتی کاك برهان این کار را می کرد کاك احمد گریه می کرد . در آن ایام اصولاً نامی از اخوان نبود، آن برادران در نشست هایی که با هم داشتیم خودشان اظهار می داشتند و به ما می گفتند که ما با حرکت اخوان بیعت کرده ایم، حتی برخی از آنان پیشنهاد می کردند که بیعت خود را شکسته و با کاك احمد و مکتب قرآن بیعت کنند اما کاك احمد قبول نکرده و می گفت بر سر بیعت خود بمانید، ما و شما با هم کار و فعالیت دینی می کنیم . ملا قادر توحیدي که الان خارج از ایران است آن وقت فرد فعال اخوان بود، شاید او زودتر به اخوان ملحق شده بود تا شهید کاك ناصر سبحانی . خیلی اوقات در آن خانه، از کاك احمد نوارهایی ضبط شده است که اگر توجه شود در آنها سر و صداهاي زیادي به گوش می رسد؛ این صداها متعلق به بازي کردن بچههاي ملا قادر بود.
بعد از هجرت تنها کاك احمد در آن خانه ثابت ماندند ولی ما تغییر مکان می دادیم . افرادي می آمدند، مدتی در آن جا می ماندند و می رفتند؛ زیرا یک اتاق آن هم در مکانی چنین شلوغ چندان مناسب نبود . آنهایی که امکاناتی داشتند، در بیرون از آنجا خانه می گرفتند و جاي خود را براي افرادي که امکان تهیه ي منزل در بیرون را نداشتند خالی می گذاشتند؛ به هر حال ما در آن جا به سختی زندگی میکردیم . تا سال 61 کاك احمد در آن جا زندگی کرد و از آنجا به تهران رفتند.
ادامه دارد …
مصاحبه با کاک حسن امینی
منبع : «فصلنامه راه ما» نشریه داخلی مکتب قرآن کردستان – شماره 9

فتوحات قدس در طول تاریخ

4 سپتامبر
بیگمان فتوحات اسلامی که بیشتر سرزمینهای معروف جهان را در بر گرفت همچنین سیرت وزندگی ومنش فاتحینی که رسالت وپیام اسلام وتعالیم روشن شریعت محمدی را به جهانیان رسانیدند دارای ویژگی های خاصی می باشند. خصوصا در مقایسه با فتوحات غیر اسلامی که قبل ویا بعد از اسلام توسط دشمنان اسلام صورت گرفته است .  شکی نیست که فرماندهان اسلامی از لشکرکشی ها و فتوحاتشان هدفی جز آزادی ملتها و راهنمایی آنها از عبادت مخلوقات به عبادت خالق واز ذلت کفر به عزت ایمان واز جور ادیان به عدل اسلام نداشته اند . و این شعار فاتحین در تمامی نقاط فتح شده بود چنانكه ربعی بن بن عامر در مقال کسری به این امر تصریح نمود .و مسلمانان این شعار را در برخورد عادلانه با ملتهای شکست خورده و تعامل به رفق ومهربانی با اسرای جنگی در عمل به اثبات می رساندند . و برای اینکه به تفاوت میان فاتحین مسلمان وفاتحین غیر مسلمان در در برخورد با ملتهای شکست خورده واقف شویم وعدالت اسلام آشکار شود به بررسی تاریخ قدس خواهیم پرداخت . سرزمینی که امروزه در زیر چکمه های یهود غاصب مورد اهانت واقع شده است .
سرزمین قدس از قدیمیترین سرزمینهای معروف واز مهمترین آنان در نزد ادیان آسمانی محسوب می شود . و تاریخ از روزگاران قدیم تاکنون هیچ سرزمینی را به اندازه قدس مورد غارت وفتنه وتخریب به خود ندیده است .
1- قدیمیترین فتنه ای که تاریخ بیت المقدس در خود به ثبت رسانده است قتل عام وتخریب هولناکی است که در سال 1189 قبل از میلاد توسط بنی اسرائیل شکل گرفت . در تورات ( سفر یوشع فصل 7 ص 221 ) چنین آمده است  ( بنی اسرائیل اریحاء را به قصد بیوس ( نام قدیمی قدس ) ترک کردند ودر این مسیر به هر شهری از شهرهای فلسطین که می رسیدند هیچ انسان وحیوانی را در آن زنده نمی گذاشتند وشهرهای اریحاء وبیوس که در آن زمان مادر شهرهای فلسطین محسوب می شدند را به خاک وخون کشیدند )) ونصوص تورات تاکید می کند که بنی اسرائیل پس از قتل عام ساکنین شهر، آن دیار را به آتش می کشیدند .
2- پس از آن ، فتنه دیگری که تاریخ بیت المقدس در خود به ثبت رسانده است حمله پادشاه آشوری ( سنحاریب ) در سال 713 قبل از میلاد وبه فاصله 480 سال پس از فتنه اولی می باشد . پادشاه آشوری پس از استیلاء بر قدس تمام یهودیانی را که بدانه دست یافت از دم تیغ گذراند واموالشان را به یغما برد و سپس به سرزمین خود باز گشت .
3- پس از گذشت سه سال یعنی در سال 710 قبل از میلاد پادشاه آشوری جهت قلع وقمع بازماندگان حمله گذشته بار دیگرسپاهش را بسوی قدس گسیل داشت لهذا این شهر را تخریب نمود . اما قبل از اینکه به اعمال وحشیانه اش در قدس خاتمه دهد سپاهیانش به طاعون مبتلا شدند که در نتیجه سنحاریب 180 هزار نفر از نیروهای خود را به قتل رساند که همین امر سبب انقراض حکومت آشوریان درجهان گردید .
4- پس از سرنگونی آشوریان حکام مصر قدس را به اشغال خود در‌آوردند که در این مدت نه چندان طولانی حکومت خود با توسل به زور خراج را از مردم می ستاندند وبه فراعنه تقدیم می کردند .
5- هنگامی که یهودیان در قدس بر مسند قدرت تکیه زدند براساس طینت وسرشت فاسدشان بساط فساد را در زمین گستراندند که پروردگار بر آنان خشم گرفت و بخت النصر پادشاه ستمگر بابل را بر آنان چیره ساخت . بابلیان به فرماندهی بخت النصر به قدس حمله نموده ودر سال 597 قبل از میلاد آنرا به تصرف خویش در آوردند . لشکریان بابل بیشتر ساکنان قدس را به قتل رسانده وبا بازماندگان این حمله وحشیانه پیمان صلح منعقد کردند مشروط بر اینکه سالیانه خراج هنگفتی را به بابل بفرستند .
6- دیری نپائید که بنی اسرائیل برعلیه بخت النصر شورش کردند واز اطاعت وی سرباز زدند که در نتیجه بار دیگر بخت النصر در سال 586 قبل از میلاد به قدس حمله ور شد وآنرا به محاصره خود در آورد وتا جایی که می توانست یهودیان را به قتل رساند وبزرگان بنی اسرائیل من جمله رهبرشان ( حزقیاء) را به اسارت گرفته وروانه بابل ساخت . وپس از سوزاندن معابد یهودیان ونابود کردن شهر ومبدل ساختن آن به قبرستانی از آن دیار خارج شد .
پس از این واقعه مدت زمانی قدس متروک ومهجور باقی مانده بود تا اینکه کوروش پادشاه ایرانی بر بابلیان غلبه یافت وبابل را به تصرف خود در آورد .سپس از درعطوفت ومهربانی با یهودیان در آمد وآنان را به قدس باز گرداند ودر تجدید بنای شهر آنان را یاری نمود.
7- هنگامی که یهودیان آزادی ومجد گذشته خود را باز یافتند بار دیگر از در فساد وتبهکاری در زمین برآمدند که پروردگار یکی از جانشینان اسکندر مقدونی به نام ( آنتیوخوس آبیفانوس) را درسال 168 قبل از میلاد بر آنان غالب ساخت این فرمانده رومی پس از اشغال شهر قدس معبد یهودیان را تخریب کرد وحصار اطراف شهر را از بین برد اکثر ساکنان شهر را به قتل رساند و از آن تاریخ به بعد قدس تحت سیطره رومیان قرار گرفت .
8- در طی حکمرانی رومیان بر فلسطین سرزمین قدس بیش از سایر سرزمینهای فلسطین مورد تخریب وقتل وغارت وچاول قرار گرفت تا جایی که این سرزمین مقدس هیچ روزی را بون اغتشاش وآشوب وفتنه نمی گذراند . در سال 65 قبل از میلاد فرمانروای ستمگر رومی به نام بومبی بمدت سه ماه شهر قدس را به محاصره خود در آورد وپس از سیطره بر شهر بیشتر ساکنان شهر رااز دم تیغ گذراند .
9- وهمچنین در زمان فرمانروایی بیلاطس که از سال 29 الی 39 پس از میلاد به طول انجامید شهر قدس بارها وبارها مورد تهاجم وتخریب قرارگرفت .
10- هیچگاه قدس فتنه ها وغارتگریهایی را که در طول تاریخ برآن گذشته است را به باد فراموشی نخواهد سپرد ، فتنه هایی که به قول مؤرخین نظیر آن در تاریخ یافت نشده است .
در سال 79 پس از میلاد فرمانروای ستمگر وخونریز رومی به نام (تیطس )مدت زمانی طولانی قدس را محاصره کرد تا جایی که هزاران نفر از فرط گرسنگی جان باختند که درنهایت بازماندگان این ناچارا تسلیم شدند .مؤرخ مشهور (یوسیفوس) که خود از نزدیک شاهد حمله تیطس به قدس بوده چنین می گوید: تنها تعداد کشته شدگانی که در حوالی معبد یافته شدند به ده هزار نفر می رسید که بیشتر آنان زنان ، کودکان وکهنسالان بودند که به معبد پناه آورده بودند . جویهای خون در قدس جاری بود وبرای اینکه به عمق فاجعه پی ببریم کافی است بدانیم تعداد کشته شدگان در این حادثه به پانصد هزار نفر می رسید واین قتل عام وغارت وچپاولگری تا چندین ماه ادامه داشت وهمچنین تا چند هفته شعله های آتش در نقاط مختلف شهر زبانه می کشید وفرمانروای ستمگر رومی بسیاری از جوانان را به اسارت گرفت ودر روم فروخت .
11- پس از بیطس یکی دیگر از فرمانروایان روم به نام آدریانوس در سال 135 پس از میلاد قدس را به اشغال خود در آورد و پس از سیطره بر قدس اکثر ساکنان ان را به قتل رساند معابد را نابود کرد وو همه ی خانه ها را با خاک یکسان نمود تا جایی که سنگی بر روی سنگ دیگر یافت نمی شد این فرمانروای ستمگر به قتل عام یهودیان اکتفا نکرد بلکه تا جایی که می توانست مسیحیان را نیز از دم تیغ گذراند. و دستور داد آنان را از عبادتگاههایشان اخراج کرده و سپس عبادتگاهها را تخریب نمایند و خود دو معبد به نامهای زهره و مشتری در آنجا بنا نمود.
12- سپس در سال 614 پس از میلاد سپاه ایران قدس را اشغال نمود که در این حمله بیش از نود هزار مسیحی کشته شدند و به تحریک یحودیان کلیسای قیامت را منحدم کردند و صلیبی را که مسیحیان آنرا مقدس می پندارند شکستند.
آنچه گذشت گوشه ای از مصائب و مشکلاتی بود که بر این شهر مقدس گذشته است و شکی نیست که در بیشتر این فتنه ها وآشوب ها در طول تاریخ ، یهود نقش اساسی داشته است.
پس از گذشت1700 سال از تاریخ اسفناک قدس وغعوطه ور شدن شهر در دیاهای خون واهانت به مقدسات آن توسط فرمانروایان ظالم وستمگر وسفاک ، قدس با سپاهی دیگر مواجه می شود ، سپاهی کاملا متفاوت با سپاهیان گذشته . در زمان خلافت ابوبکر صدیق رضی الله عنه به قصدرساندن پیام اسلام ورسالت الهی عزم فتح شام ( که قدس جزئی از آن محسوب می شد ) نمودند در آن هنگام فررمان خلیفه مسلمین می آید که سپاه را چنین مورد خطاب قرار می دهد  ( خیانت نکنید ، از نیرنگ بپرهیزید ، در کشتن اسراف نکنید، هیچ کس را مثله نکنید ، حق ندارید کودک وزن وکهنسالی را به قتل برسانید، هیچ نخلی را آتش نزنید واز قطع نمودن درختان ثمر دار بپرهیزید ، نباید گوسفند وگاو وشتری را قربانی کنید مگر برای خداوند ، هنگامی که به قومی گذر کردید که به عبادتگاههایشان پناه آورده اند آنها را رها کنید))
لشکر اسلام دراوائل خلافت دومین خلیفه راشد عمربن الخطاب رضی الله عنه به قدس رسید . فرمانده مسلمانان عمروبن العاص چند ماه شهر را به محاصره خود درآورد اما ساکنان شهر را خوش نیامد با وی از در صلح برآیند بلکه درخواست کردند قراردادصلح با دستان خود خلیفه منعقد شود وکلید بیت المقدس به شخص خلیفه تحویل داده شود .زمانی که عمروبن العاص این خبر را به خلیفه رساند خلیفه مسلمین عمربن الخطاب با ظاهری بسیار ساده وبی آلایش سوار بر مرکبش شد وهمراه با یک راهنما راه قدس را در پیش گرفت .بزرگان شهرقدس خصوصا بزرگان دینی مسیحیت جهت استقبال خلیفه از شهر خارج شدندوخلیفه مسلمین پس از ورود به قدس عهدنامه ای را با ساکنان شهر منعقدکرد که متن معاهده چنین می باشد:(( بسم الله الرحمن الرحیم این عهدنامه ای است که بنده خدا عمربن الخطاب امیرالمؤمنین به مردم ایلیاء داده وآنها را امان داده است .به خودشان، ه مریض وتندرستشان ، به اموالشان ، به کلیساهایشان ، به صلیبهایشان امان داده است .کسی حق ندارد کلیساهایشان را تخریب کند یا درآنهاسکونت نماید.نباید از خودکلیساها وجایگاه آنها کم وکاست شود.به صلیبهاواموال کلیساها زیان نرسد .هیچ یهودی حق ندارد درکنار آنها در ایلیاء زندگی کند.آنها نسبت به دینشان مختار وبرای گذراندن شعائر دینشان آزادند در پذیرفتن دین اسلام مجبور نخواهند بود . مردم ایلیاء مانند مردم مدائن باید جزیه به دولت اسلام بپردازند .رومیانی که در شهر قدس هستند می توانند آزادانه ازاین شهرخارج شوند وبه مملکتشان بروند وتا وقتی که به محل امنی نرسیده باشند خودشان واموالشان در امان خواهند بود .هرکسی از آنان بخواهد در اینجا بماند در امان است واز همان حقوقی برخوردارمی شود که اهل شهر برخوردار می شوند .آنها نیزباید جزیه بدهند .هریک از مردم ایلیاء حق دارد همراه رومیان برود.‌آنها نیز تا رسیدن به جای امنی درامانند .کسانی که از سرزمین دیگری به ایلیاء آمده اندو ساکن شده اند حق دارند: به دیار خود بازگردند یاکماکان در اینجا بمانند ومانند اهل شهرجزیه بدهند .ویا اینکه همراه رومیان برود))
واین برای نخستین باربود که فرمانروایی وارد شهرقدس شددرحالی که ساکنان شهر به استقبال وی آمدند وبه اوخوش آمد گفتند .وبه اتفاق مؤرخین وبه اذعان دشمنان اسلام حتی یک نفر هم در این میان کشته نشد.وبیش از دوقرن ونیم مسیحیان در کمال آرامش وامنیت تحت لوای خلافت اسلامی در قدس زندگی می کردند .
13- تا اینکه عقده های صلیبی بار دیگرجوشش یافت وبه حرکت درآمد که در نتیجه سپاهیان صلیبی چندین بارقدس را مورد تهاجم قراردادند وپس از ضعف قوای مسلمین در سال 1099 میلادی این شهر مقدس را اشغال نمودند وهمین مسیحیانی که ادعا می کنند پیام آورصلح ودوستی هستند در آن نبرد هفتادهزار مسلمان را از دم تیغ گذراندند .وبه همین منوال مسیحیان بیش از90 سال بر قدس حکومت کردند تا اینکه خداوند برای عزت اسلام سلطان صلاح الدین ایوبی را برانگیخت تا بار دیگر قدس را به آغوش اسلام باز گرداند .ودر سال 1193 میلادی سلطان صلاح الدین موفق شد بیت المقدس را فتح نماید وپس از فتح بیت المقدس درکمال احترام وعطوفت ومهربانی با مسیحیان برخورد کرد که خود دشمنان اسلام بر عدالت وانصاف وعطوفت وی گواهی می دهند.پس از آن قدس به فضل حکام اسلامی بیش از هشت قرن را در کمال آرامش وامنیت سپری کرد.
14- تا اینکه به هنگام جنگ جهانی نیروهای انگلستان قدس را اشغال کردند ویهود نیز از این فرصت بهره برد ودر ورای قدرت انگلستان گروههای یهودی از نقاط مختلف جهان به فلسطین مهاجرت کردند ودولتی را تشکیل دادن که تفاوتی با دولتهای صلیبی کینه توز نداشت وسرانجام در سال 1948 میلادی موفق شدند قسمتی از قدس را تصرف کنند.
15- سپس درسال1967 میلادی یهودیان بر قدس سیطره یافتند وتاکنون مقدسات این شهر مقدس در زیر گامهای یهودیان لگدمال می شود وامت اسلام انتظارصلاح الدین دیگری را می کشد که آنرا از مصائب ومشکلات برهاند وبه آغوش اسلام باز گرداندوخداوند خود بر این امر تواناست واو یاری رسان است.
نوشته: شهید شیخ محمد صالح ضیائی
منبع : بيداری

از انقلاب تا کودتا

4 سپتامبر
تفاوت ماصدق ِانقلاب وکودتا در یک کلمه‌ی ساده، این است که: انقلاب همه چیز را که باید عوض شود، عوض میکند؛ اما در کودتا، فقط رژیم حاکم است که عوض میشود. ملت ایران در آغاز حرکت فرآگیرش علیه همه‌ی بنیادهای فاسد اجتماعی، جهت گیری کرد و آنهمه جانفشانی نمود. تا حکومتی اسلامی، با نظامهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ِاسلامی به وجود آورد، نه اینکه رژیم شاهنشاهی را،  براندازد و رژیم جمهوری را تاسیس کند، هرچند لقب «اسلامی» به آن جمهوری بخشد!. درست است که «انقلاب» زودرس بود؛ وبیشتر، پوسیدگی رژیم و ستم و قلدریهای بی پایانش بود که آن را ساقط کرد؛ و در چنین حالتی، نیروهای پخته وآماده برای اداره‌ی شؤون گوناگون مملکت، بحد کافی پرورش   نمی یابند. ودرست است که در چنین حالتی ممکن است افرادی ضعیف وظایفی رابعهده گیرند؛ اما آنچه بهیچ وجه نمی توان از آن چشم پوشید، آمالی است که مردم داشتند، و جان دادند تا آنرا بستانند.
این آمال و آرزوها را، در سه جمله خلاصه
میکنم :
1- تساوی حقوق ملی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی
همه‌ی ملتهای مسلمان ایران.
2- تساوی سیاسی و قانونی تسنن و تشیع.
3- تساوی حقوق اجتماعی و اقتصادی همه‌ی افراد.
در اواخر بحثی طولانی ـ درجمع تحصن كنندگان وزارت امورخارجه ـ اشاره کردم که: راه من تا تحقق کامل این آرمانهای اسلامی ادامه دارد. چند روزاست در تهران هستم و مرتب با دست اندرکاران حکومت فعلی بحث میکنم، متاسفانه بجای اینکه تکان انقلابی ِاسلامی ببینم، می بینم که یواش یواش، ته مانده های رژیم سابق، وحتی مارک دارترین دشمنان انقلاب، با لطائف‌الحیل دارند به دامن
انقلاب می خزیند!! و معلوم است که سرمنزل چنین انقلابی، با نفوذ، و حتی ورود این عناصر، کجا خواهد بود. تنها چیزی که نمیتوان آن را انکار کرد این است که: رژیم سابق سرنگون شد، اما آنچه جای همان رژیم را میگیرد، باز نمی توان انکار کرد که
نامی دیگر دارد!.
راستی، نهاد حرکت، از آغاز تا پایان، انقلابی بود؛ اما ـ اگر وضع بر همین منوال پیش رود ـ فرزند انقلاب چیزی جز کودتا
نخواهد بود!
و باز اخطار میکنم که حرکت من ـ در چنین فرضی ‌ـ هنوز ادامه دارد.
والسلام تهران 7/12/57 احمدمفتی زاده

سخنرانی شهید کاک احمد مفتی زاده در افتتاحیه شمس

31 ژوئیه
کاک احمد مفتی زادهالحمد لله‌ رب‌العالمين‌ و صلوات‌ الله‌ و سلامه‌ و رحمته‌ و بركاته‌ و تحياته‌ الط‌يبات‌ علي‌ سيدنا و مولانا ومقتداناابي‌ القاسم‌ محمد و علي‌ سائر الانبياءوالمرسلين‌ وعلي‌ الذين‌ اتبعوهم‌ و يتبعونهم‌ باحسان‌ الي‌ يوم‌ الدين‌ و الحقناالله‌ بهم‌ و حشرنا في‌ زمرتهم‌. آمين‌
قال‌ الله‌ تبارك‌ و تعالي‌: « قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ »(انعام‌ 65) « ‏ بگو : خدا مي‌تواند كه عذاب بزرگي از بالاي سرتان و يا از زير پاهايتان بر شما بگمارد ( و شما را دچار بلاهاي آسماني و بمبارانهاي هوائي يا بلاهاي زميني همچون زلزله‌ها و آتشفشانيها و انفجارهاي مينها و ديگر موادّ منفجره جنگها سازد ) و يا اين كه كار را بر شما به هم آميزد ( و در نتيجه حقيقت امر بر شما مشتبه شود ) و دسته‌دسته و پراكنده گرديد ( و جنگها در ميانتان برپا گرداند ) و برخي از شما را به جان برخي ديگر اندازد و گرفتار همديگر سازد . بنگر كه چگونه آيات ( قرآني و دلائل جهاني خود ) را بيان و روشن مي‌گردانيم تا بلكه ( بينديشند و به خود بازگردند و حقيقت را ) بفهمند . » و در جاي‌ ديگرمي‌ فرمايد كه ‌: « إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ » (آل‌ عمران‌19) « ‏ بيگمان دين ( حق و پسنديده ) در پيشگاه خدا اسلام ( يعني خالصانه تسليم فرمان الله شدن ) است ( و اين ، آئين همه پيغمبران بوده است ) و اهل كتاب ( در آن ) به اختلاف برنخاستند مگر بعد از آگاهي ( بر حقيقت و صحّت آن‌ ؛ اين كار هم ) به سبب ستمگري و سركشي ميان خودشان بود ( و انگيزه‌اي جز رياست‌خواهي و انحصارطلبي نداشت ) . و كسي كه به آيات خدا ( اعم از آيات ديدني در آفاق و انفس ، يا آيات خواندني در كتابهاي آسماني پشت كند و ) كفر ورزد ( بداند كه ) بيگمان خدا زود حسابرسي مي‌كند . ‏ »
درمورد وحدت‌ اسلامي‌ واميدهاي‌ كه‌ مسلمانان‌ ايران‌ و تمام‌ مسلمانان‌ جهان‌ به‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ داشتند، كه‌ راهگشاي‌ اين‌ وحدت‌ باشد، و درمورد اين كه‌ بعد ازانقلاب‌ چه‌ ضعف‌ و سستي‌هايي‌ به‌ اين‌ انقلاب‌ روي‌ آورد، چه‌ حوادثي‌ پيش‌ آمد، چه‌ گرفتاري هائي‌ براي‌ انقلاب‌ و براي‌ ملت‌ ايران‌ درداخل‌ و در برخوردهاي‌ خارجي‌ پيش‌ آمده‌ است که همه‌ (از آن ها) اطلاعات‌ كافي‌ داريد ، و درمورد اين كه‌ ما ـ به خصوص‌ در كردستان ‌ـ پيش‌ ازانقلاب‌ درمسير انقلاب‌ چه‌ كاركرديم‌، و بعد ازانقلاب‌ نيز چه‌ تلاش هائي‌ كرديم ‌، تا انقلاب‌ راهش‌ را به درستي‌ ادامه‌ بدهد و درمورد اين كه‌ هرگاه‌ انحرافي‌ پيش‌ مي‌آمد ، چه‌ عكس‌ العمل‌ هاي‌ نشان‌ مي‌ داديم‌ تا كنون ‌،ـ  باز در اعلاميه‌ها ، در كتاب ها در سخنراني هائي‌ كه‌ بعضي‌ چاپ‌ شد ه‌، مط‌البي‌ حتما به‌ نظ‌رمسلمانان ايران‌ عموما و خصوصا شما برادران‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ از مناط‌ق‌ مختلف‌ ايران‌ تشريف‌ آورده‌ايد ـ، منعكس‌ شده ‌، به نظ‌رتان‌ رسيده‌ است‌، و اطلاعاتي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ در اختيار آقايان‌ هست‌ به‌ حدي‌ هست‌ كه‌ ديگر وقت‌ سروران‌ را با بحثي‌ در اين‌ مسائل‌ نگيرم‌ .
آن چه‌ الان‌ در نظ‌رم‌  اهميت‌ دارد مط‌رح‌ كنم‌، مختصر توضيحي‌ است‌ در مورد آن اساسنامه‌ موقتي‌ كه‌ به نظ‌رآقايان‌ رسيده‌ و در برنامه‌ تنظ‌يم‌ شده‌ ، در باره‌ برنامه‌ كار شوراي‌ مركزي‌ سنت‌،ـ كه‌ اميدوارم‌ اين‌ اجتماع‌ مقدمه‌ تشكيل‌ اين‌ شوري‌ باشد ـ. قبل‌ از اين كه‌ در مورداساسنامه‌ توضيحاتي‌ بدهم‌، به‌ مقتضاي‌ «لا يشكرالله‌ من‌ لم‌ يشكر الناس‌» خودم‌ را مكلف‌ مي‌ بينم‌ از يك‌ يك‌ برادران‌ با ايماني‌ كه‌ با تعهد ، مسئوليت هاي‌ دفترمركزي‌ اهل‌ سنت‌ در اين‌ ايام‌ گذشته‌ با كمبود‌ امكانات‌ و فزوني‌ مشكلات‌ ، صميمانه‌ تلاش‌ كرده‌اند تا شرايط‌ جمع‌ شدن‌ اين‌ جماعت‌ از برادران‌ را از نقاط‌ مختلف‌ اهل‌ سنت‌ ايران‌ فراهم‌ كرده‌اند صميمانه‌ و با تمام‌ دل‌ تشكر كنم‌ و برايشان‌ سعادت‌ و توفيق‌ روزافزون‌ درخدمت‌ به‌ دين‌ خدا و به‌ بندگان‌ خدا آرزو كنم‌، و بعد از اين‌ برادران‌، باز لازم‌ است‌ هم‌ من‌ و هم‌ همه‌ اين‌ برادران‌ و هم‌ همه‌ حاضرين‌ تشكر كنيم‌ از جناب‌ مولوي‌ نظ‌رمحمد كه‌ در شرايطي‌ اين‌ منزلشان‌ را در اختيار ما براي‌ اجتماع‌ گذاشتند كه‌ تا حدي‌ در مضيقه‌ بوديم‌، البته‌ آشنائي‌ قبلي‌ با ايشان‌ نداشتيم‌، تماسي‌ نداشتيم‌، ما دركرماشان‌ بوديم‌ كه‌ جوانان‌ فعال‌ در دفتر مركزي‌ اين جا خبر مي‌ دادند كه‌ جاي‌ مناسبي‌ براي‌ اين كار پيدا نشده ‌، براي‌ اين‌ اجتماع ‌، عده‌اي‌ از برادران‌ مسلمان‌ بلوچستان‌ كه‌ در فعاليت‌ هاي‌ اسلامي‌ جد و جهد فراواني‌ دارند و خداوندتوفيقشان‌ دهد از بلوچستان‌ تشريف‌ آوردند ديدند كه‌ قضيه‌ چگونه‌ است‌ گفتند كه‌ درتهران‌ آقاي‌ مولوي‌ نظ‌رمحمد هستند و خانه‌شان‌ مركز مراجعات‌ عمومي‌ است ‌، و درنظ‌رشان هيچ‌ ‌ اشكالي‌ ندارد كه‌ جلسه‌ راببريم‌ آنجا و اظهارهم‌ كردند كه‌ دوستي‌ و نزديكي‌ صميمانه‌ دارند با جناب‌ مولوي‌، و وقتي‌ ما ديديم‌ كه‌ اين‌ اظهار محبت ،‌ محبت‌ جنبه‌ تعارف‌ ندارد و صميمانه‌ است‌ و آقايان‌ هم‌ به واسطه‌ آن نزديكي‌ صميمانه‌ با جناب‌ مولوي‌ نظ‌ر محمد ، اهليت‌ اين‌ اظهار محبت‌ را داشتند با امتنان‌ و تشكر پذيرفتيم‌، اميدواريم‌ خانه‌ ايشان‌ و خانه‌ يك‌ يك‌ حاضرين‌ و همه‌ مسلمانان‌ محل‌ تقوي‌  و صلاح‌ و بندگي‌ مخلصانه‌  و محسنانه‌ خداوند باشد.
و بعد هم‌ تشكرمي‌ كنم‌ از تمام‌ برادراني كه‌ زحمت‌ تحمل  كردند از نقاط‌ مختلف‌ ايران‌،از لحاظي‌ كه‌ شرايط‌ گذشته‌ موجب‌ شده‌ كه‌ همه‌ خيلي‌ دوراز مركز هستند،(از گذشته‌ها که اط‌لاع‌ داريد)، از زمان‌ صفويه‌، (به وسیله ی) فشارها، كشت‌ و كشتارها، جنايت ها  ، سني‌ زدائي‌ مي‌ كردند ، ناچاردرمرزها فقط‌ عده‌اي‌ اهل‌ سنت‌ ـ پيروان‌ سنت‌ حضرت‌ محمد (ص) ـ ماندند كه‌ دربرابر فشارها مقاومت‌ كردند و تا الان‌ مانده‌اند و به‌ اين‌ دلايلی عجيب‌ اين‌ مناط‌ق‌ سني‌ نشين‌، دوراز مركزو نسبت‌ به‌ همديگر‌ دورند ، با وجود اين‌ دوري‌ راه‌ ،برادران‌ زحمت‌ تحمل‌ كردند، مشقت‌ قبول‌ كردند، تشريف‌ آوردند اين جا، واقعا جاي‌ تشكردارد .
البته‌ اين‌ راهم‌ بايد بگويم‌ تكليف‌ تلاش‌ براي‌ چنين‌ اجتماعات‌ و چنين‌ ديدارهائي‌ تنها برمن‌ نيست‌،همه‌ مكلف‌ هستيم‌ همه‌ وظ‌يفه‌ داريم‌ تلاش‌ كنيم‌ كه‌ اين‌ برادران‌ دور افتاده‌ و فشارديده‌ قرون‌، هر چه‌ ببيش ترهمديگررا ببينند، از درد دل هاي‌ همديگر با خبر شوند، تعاون‌ و معاضدت‌ با هم‌ داشته‌ باشند تا بتوانند خدمتي‌ در راه‌ تجديد حيات‌ اسلامي‌ ارائه‌ كنند.
بنابراين‌ اگر من‌ وظ‌يفه‌ دارم‌ تشكري‌ بكنم‌ فقط‌ به‌ اين‌ عنوان‌ است‌ كه‌ دعوت‌ كرده‌ام‌ وخواهش‌ كرده‌ام‌ از آقايان‌ كه‌ در اين‌ تاريخ‌ در اين‌ مكان‌ جمع‌ شوند و فقط‌ در برابرپذيرفتن‌ دعوت‌ است‌ كه‌ وظ‌يفه‌ تشكررا دارم‌ . ماوراي‌ آن‌ همه‌ موظ‌ف‌ هستيم‌ به ط‌وريكنواخت‌ و تكاليفي‌ كه‌ داريم‌، اميدوارم‌ صميمانه‌ بدون‌ كمترين‌ جنبه‌هاي‌ تعارف‌ و تشريفات‌ از اين‌ به بعد انجام‌ بدهيم‌. اما توضيحي‌ در مورد اين‌ اساسنامه‌ موقت‌ ؛ برادران‌ مي‌ دانيد كه‌ چيزي‌ از ط‌لوع‌ فجر     نوربخش‌ و حيات‌ آفرين‌ اسلام‌  نگذشته‌ بود كه‌ به قول‌ حكيم‌ فرزانه‌ و دانا ، مولانا اقبال‌ لاهوري‌ در يك‌ دو بيتي‌ كه‌ در مقدمه‌ همان‌ اساسنامه‌ موقت‌ آمده‌ بود كه‌ مي‌فرمايند:
عرب‌ خود رابه‌ نورمصط‌في‌ سوخت
چراغ‌ مرده‌ معشوق‌ برافروخت
وليكن‌ آن‌ خلافت‌ راه‌ گم‌ كرد
كه‌ اول‌ مومنان‌ را شاهي‌ آموخت‌
و به‌ مقتضاي‌ مط‌العه‌اي‌ كه‌ در مورد تاريخ‌ اسلام‌ داريم‌ ، خيلي‌ زود خط‌ مقابل‌ خط‌ تاريخي‌ دين‌ خدا ، خط‌ تاريخي‌ اسلام ‌، كه‌ همان‌ خط‌ بغي‌ است ‌، كه‌ همان‌ خط‌ اتراف‌ و استكبار است‌، به‌ تلاش‌ و تكاپو و تجديد حيات‌ افتاد، اين‌ تلاش‌ ط‌بيعي‌ است‌ كه‌ نمي‌توانست‌ شجره‌ ط‌يبه‌ توحيدي‌ را كه‌ با دست‌ توانا و پر از نيروي‌ ايمان‌ و اخلاص‌ حضرت‌ محمد(ص) غرس‌ شده‌ بود، به‌ يك باره‌ بركند ، خداي‌ را شكر، تمام‌ اهل‌ بغي‌ تاريخ‌  چهارده‌ قرن‌ تاريخ‌ گذشته‌ ما، تمام‌ مترفان‌ و مستكبران‌ دور و نزديك‌ عالم‌ دست‌ به دست هم‌  دادند كه‌ بتوانند اين‌ نهال‌ را بركنند، ولي‌ نتوانستند.
قدرت‌ حكيمانه‌ ی آن كه‌ غرس‌ كرده‌ بود و استحكام‌ ماهيت‌ اين‌ شجره‌ ط‌يبه‌ چندان‌ بود، كه‌ وحدت‌ تمام‌ نيروهاي‌ استكباري‌ نتواند آنرا بركند و ليكن‌ توانستند صدمات‌ زيادي‌ به‌ مسلمانان‌ وارد كنند. اسلام‌ در نظ‌امنامه‌ و برنامه‌ اساسي‌ اش‌ كه‌ قرآن‌ است‌ دست‌ نخورده ‌، به ط‌وري كه ‌: «لا ياتيه‌ الباط‌ل‌ من‌ بين‌ يديه‌ و لا من‌ خلفه»‌ و به‌ مقتضاي‌ وعده‌ « ‏ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ‏ ‌ » (حجر ـ 9 ) « ما فرشتگان را جز به حق و به همراه حق نازل نمي‌كنيم و هنگامي كه نازل شوند ( اگر بدانان ايمان نياورند ) ديگر بديشان مهلت داده نمي‌شود » محكم‌ و پا برجاي‌ مانده‌ است‌.
بزرگترين‌ آسيب‌ ما چه‌ بود؟ اين‌ بود كه‌ توانستند چندان‌ ما بين‌ ما و كتاب‌ ما، راز حيات‌ ما، راز موجوديت‌ و سرفرازي‌ ما ، فاصله‌ به وجود آوردند كه‌ بتوانند هوس هاي‌ خودشان‌ را ارضا كنند، با ايجاد انواع‌  صفت ها در جوامع‌ اسلامي‌ ، با تحميل‌ حالت‌ سستي‌ و بي‌ تفاوتي‌ به‌ مسلمانان‌ در برابر فشارهائي‌ كه‌ بر آنان‌ وارد مي‌ شد . اين‌ سستي‌ و بي‌ تفاوتي‌ نتيجه‌ خط‌رناك‌ چندين‌ قرنه‌اش‌ چنين‌ شد كه‌ امت‌ واحد را تبديل‌ به‌ دسته‌ها و گروه ها و شاخه‌ها كردند ، تفرق‌  از تمام‌ جهات ‌، از نظ‌ر فكري ‌، از نظ‌ر عاط‌في ‌، از نظ‌ر فقهي ‌، از نظ‌ر سياسي ‌، از نظ‌رجغرافيابي‌! و پناه‌ بر خدا كه‌ چه قدر وعده‌ خدا صادق‌ است‌.
غفلت‌ از هدايت‌ الهي  چنان‌ شد كه‌ در چهارده‌ قرن‌ گذشته‌ ديديم ‌، الان‌ هم‌ نمونه‌ ساده‌اش‌ را مي‌ بينيم ‌. « ‏ قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ ‏.» ( انعام‌ ـ 65 ) « ‏ بگو : خدا مي‌تواند كه عذاب بزرگي از بالاي سرتان و يا از زير پاهايتان بر شما بگمارد ( و شما را دچار بلاهاي آسماني و بمبارانهاي هوائي يا بلاهاي زميني همچون زلزله‌ها و آتشفشانيها و انفجارهاي مينها و ديگر موادّ منفجره جنگها سازد ) و يا اين كه كار را بر شما به هم آميزد ( و در نتيجه حقيقت امر بر شما مشتبه شود ) و دسته‌دسته و پراكنده گرديد ( و جنگها در ميانتان برپا گرداند ) و برخي از شما را به جان برخي ديگر اندازد و گرفتار همديگر سازد . بنگر كه چگونه آيات ( قرآني و دلائل جهاني خود ) را بيان و روشن مي‌گردانيم تا بلكه ( بينديشند و به خود بازگردند و حقيقت را ) بفهمند . ‏ »  همين‌ برخورد مابين‌ دو ملت‌ برادر ايران‌ وعراق‌، بزرگترين‌ شاهد!
راستي‌ خداوند متعال‌ قادر است‌، تواناست‌ كه‌ در برابر غفلت‌ از رهمنودهاي‌ الهي‌ ، بزرگ ترين‌ بدبختي ها ، بزرگ ترين‌ زجرها را بر ما تحميل‌ كند « يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ» ( 65 انعام ) « و دسته‌دسته و پراكنده گرديد ( و جنگها در ميانتان برپا گرداند ) و برخي از شما را به جان برخي ديگر اندازد و گرفتار همديگر سازد . »  چه‌ عذابي‌ از اين‌ بالاتر؟! ما بايد  «يدا واحده»‌ قدرتي‌ باشيم‌ در برابرتمام‌ نيروهای استكباري‌ جهان‌، ولي‌ برسيم‌ به‌ جايي‌ كه‌ به جاي‌ اين كه‌ دشمنان‌ و مستكبران‌ جهان‌ خودشان‌ را خسته‌ كنند ، نيروهاي‌ مادي‌ و معنوي‌ خودشان‌ را تلف‌ كنند ، جوانان‌ خودشان‌ را بدهند، مال‌ خودشان‌ را از دست‌ بدهند براي‌ تضعيف‌ و نابودي‌ ما، با جان‌ خودمان‌، با مال‌ خودمان‌ براي‌ نابودي‌ خودمان‌ براي‌ تضعيف‌ خودمان‌ تلاش‌ كنيم‌.
الان‌ دراين‌ جنگي‌ كه‌ مابين‌ اين‌ دو ملت‌ برادر(ایران و عراق) جريان‌ دارد، چه کسی ضرر مي‌ بيند؟ آمريكا؟ شوروي‌؟! اقمار اين ها؟! قدرت هاي‌ كوچكتر؟ هيچكدام‌! فقط‌ امت‌ اسلامي‌! فقط‌ مسلمانان‌! چه‌ نوع‌  ضررهايي‌؟  بيحساب‌. ضرر مادي‌ را كه‌ همه‌ مي‌ دانيم‌، راستي‌ گوئي‌ دريايي‌ از ثروت‌ اين‌ دو ملت‌ بدبخت‌ و بيچاره‌ در حال سوختن است و چه‌ اندازه‌ جوان ها كه‌ از دو ط‌رف‌ در شبانه ‌روز درخاك‌ و خون‌ مي‌ غلط‌ند . چرا؟! براي‌ چه؟ دليل‌ اين‌ برخوردها چيست‌؟ چه کسی‌ دراين‌ جا نفع‌ مي‌ برد؟ فقط‌ دشمنان‌ اسلام‌! چه ط‌ور است‌ كه‌ دشمنان‌ اسلام‌ مي‌ توانند اين ط‌ور  خودمان‌ را وسيله‌ تضعيف‌ و نابودي‌ خودمان‌ بسازند؟ همان‌ كه‌ خدا بارها تذكر داده‌ بود:« لا تكونوا كاالذين‌ تفرقوا واختلفو» به‌ همان‌ دليل‌ كه‌ بعد از اين‌ كه‌ بینه از ط‌رف‌ خداي‌ متعال‌، هدايت‌ از ط‌رف‌ خداي‌ متعال‌، براي‌ ما آمد، ما متفرق‌ شديم‌، شاخه‌ شاخه‌ شديم‌، دسته‌ دسته‌ شديم‌. و البته‌ وقتي‌ كه‌ دين‌ يك‌ مجموعه‌ايست‌ براي‌ اداره‌ بشريت‌، نظ‌امي‌ براي‌ اين‌ اداره‌ دارد در آن‌ نظ‌ام‌ سستي‌ به وجود آمد ، درباقي‌ امور و شئون‌ دين‌ نيز به‌ نسبت‌ اجرايش‌ در بين‌ مسلمانان‌ خلل‌ و سستي‌ به وجود خواهد آمد ، وقتي‌ حكومت‌ رنگ‌ و روي‌ اسلامي‌ را باخت‌ ، شورا و خلافت‌ تبديل‌ شد به‌ سلط‌نت ‌، بديهي‌ است‌ كه‌ آثار و عواقب‌ اين‌ انحراف‌ خيلي‌ گران‌ خواهد شد، پس‌ همان ط‌وركه‌ مولانا اقبال‌ اشاره‌ مي‌ كنند، كار ازهمان جا خراب‌ شد و همان‌ انحرافي‌ كه‌ درسيستم‌ حكومتي‌ اسلامي‌ پيدا شد، نتيجه‌اش‌ پيدا شدن‌ اين‌ همه‌ شكاف ها، اين‌ همه‌  فاصله‌ها ، و اين‌ همه‌ بيگانگي‌ها شد كه‌ آثارش‌ را الان‌ در نقاط‌ مختلف‌ عالم‌ اسلام‌ مي‌بينيم‌ كه‌ زشت‌ ترين‌ قيافه‌ اين‌ انحراف‌ از راه‌ خدا و اين‌ برخوردهاي‌ شرك‌ آلود بين‌ اعضا و اجزاي‌ امت‌ واحد همين‌ برخوردهاي‌ بين‌ دو ملت‌ برادر ايران‌ و عراق‌ است‌.
حتما همه‌ به خاط‌ر داريد. و حتي‌ قيام‌ ايران‌ اوج‌ مي‌ گرفت‌، شعارهايي‌ بر زبان‌ تمام‌ مردم‌ مسلمان‌ ايران‌ جاري‌ بود، اولين‌ شعار، با عظ‌مت‌ترين‌ شعار، حيات‌ بخش‌ ترين‌ شعارملت‌ مسلمان‌ ايران‌ در اقصي‌ نقاط‌ تا اقصي‌ نقاط ‌،الله‌اكبربود از اين‌ شعارالله‌ اكبر جز بوي‌ حيات‌ و وحدت‌ چه‌ بوي‌ ديگر به‌ مشام‌ ميرسد؟ همه‌ به ط‌ور يكنواخت‌ اين‌ شعار را تكرار مي‌ كردند، بعد تمام‌ شعارهاي‌ ديگر همه‌ هر چه‌ بود همه‌ نويد وحدت‌ را مي داد. همه‌ پيام‌ وحدت‌ را بر سراسر ايران‌ پخش‌ مي‌ كرد .
فكر نمي‌ كنم‌ كسي‌  هرگز در راهپيمائي‌ ها و تظ‌اهرهاي‌ با عظ‌مت‌ ملت‌ ايران‌ در هيچ‌ نقطه ‌اي‌ هرگز هيچ‌ شعاري‌ شنيده‌ باشد كه‌ بويي‌ از تفرق‌ به‌ مشام‌ برساند. و راستي‌ آن شعارها ، برنامه‌گزار و تعيين‌ كننده‌ ی مسير آينده‌ انقلاب‌ بايد باشد ، و واقعا هم‌ همان‌ شعارهاي‌ وحدودي‌ بود كه‌ موجب‌ شد تمام‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ از اختلافات‌ گذشته‌، ازتفرق هاي‌ ريشه‌دار، صرف نظ‌ر كردند «يدا واحده»‌ شدند ، دوباره‌ در برابر دشمنان‌،ـ چه‌ دشمنان‌ داخلي‌ و چه‌ دشمنان‌ خارجي‌ پشتيبان‌ اين‌ دشمنان‌ داخلي‌ـ. بعد از اين كه‌ قيام‌ ملت‌ به‌ اولين‌ پيروزي هاي‌ درخشانش‌ رسيد، پايگاه‌ استكباري‌ داخلي‌ را خرد كرد، متاسفانه‌ ديديم‌ در همان‌ بامداهاي‌ اول‌ انقلاب‌ آثاري‌ از ضعف‌ و سستي‌ كه‌ مي توانست‌ اعلام‌ خط‌ر براي‌ انحراف هاي‌ بزرگ‌ آينده‌ باشد به‌ چشم‌ مي‌ خورد.
تلاش‌ و كوشش‌ فراوان‌ شد كه‌ اين‌ انحرافات‌ پيش‌ نيايد، تلاش‌ فراوان‌ شد كه‌ آن چه‌ قبل‌ از آن‌ مرحله‌ اول‌ كه‌ مشهور شده‌ به‌ انقلاب‌- كه‌ همان‌ سقوط‌ رژيم‌ است- گفته‌ شده‌ بود، وعده‌ شده‌ بود، توافق‌ شده‌ بود، با استحكام‌ و اراده‌ تمام‌ دنبال‌ بشود. آنچه‌ گفته‌ شده‌ و نوشته‌ شده‌ است قسمت هايي به‌ نظ‌ر سروران‌ رسيده است‌ ولي‌ شايد يكي‌ از مهم ترين‌ و صريح‌ ترين‌ و روشن ترين‌ مط‌البي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ وجود دارد، بحثي‌ بوده‌ پيش‌ از انقلاب‌ و همان‌ روزهاي‌ اول‌ برگشت‌ امام‌ به‌ ايران‌، ما بين‌ من‌ و ايشان‌.
با اشخاص‌ مسئول‌ و متعهد در اين‌ حركت‌ انقلابي‌ بحث های فراوان‌ انجام شد‌. مذاكرات‌ مستقيم‌ و غير مستقيم‌ بي‌ حساب‌ و مكاتبات‌ بي‌ حساب‌. ولي‌ پيش‌ از انقلاب‌ اين‌ بحثي‌ كه‌ بين‌ من‌ و امام‌ شده‌  که روشن‌ و صريح‌  و قاطع‌ است‌ و جائي‌ براي‌ تعارف‌ نمي‌ گذارد كه‌ اين‌ انقلاب‌ خط‌  آينده‌اش‌ بايد چنان‌ باشد. قبل از انقلاب در مذاكراتي‌ كه‌ داشتيم‌، من‌ روي‌ دو اصل‌ تكيه‌ كرده‌ام‌. اول این که‌ مابين‌ تسنن‌ و تشيع‌ كمترين‌ امتياز وجود نداشته‌ باشد. دوم‌: مابين‌ ملت هاي مختلفي‌ كه‌ ملت‌ بزرگ‌ ايران‌ راتشكيل‌ مي‌ دهند، كمترين‌ امتياز و فاصله‌ وجود نداشته‌باشد. تاكيد كردم‌ بر اين‌ مط‌لب‌ و بعد از تاييد امام‌ با عبارت هاي‌ متواضعانه‌ و محبت‌ آميز مواجه شدیم كه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ بدهيم‌ كه‌ بسوي‌ اين‌ هدف‌ پيش‌ برويم‌.
باز من‌ تاكيد كردم که باشعار نبايد باشد با ايمان‌ و اخلاص‌ بايد اين‌ مط‌الب‌ دنبال‌ بشود. چون‌ شعار  را همه‌ مي‌ توانند تكرار كنند، ولي‌ تعهد كنندگان‌ غير از شعار دهندگان‌ هستندـ! در اين‌ مذاكرات‌ كه‌ بين‌ من‌ و امام‌ پيش‌ آمد و مستقيم‌ بوده‌ و روي‌ نوار ضبط‌ شده‌ است که حجت‌ و سند كامل‌ هست‌ براي‌ اين كه‌ مسير انقلاب‌ در آينده‌ چگونه‌ بايد باشد.
ولي‌ ديديم‌ بعدا متاسفانه‌ از اين‌ خط‌ و مسيري‌ كه‌ بارها مستقيم‌ و غير مستقيم‌ گفته شده‌ بود و در اين‌ مذاكرات‌ دو ط‌رفه‌ رو در روي وی‌ تاكيد شده‌ بود، انحرافات‌ به‌  چشم‌ خورد.  بزرگترين‌ انحراف‌ را در ايام‌ تشكيل‌ مجلس‌ به‌ اصط‌لاح‌ خبرگان ديديم.‌ باز در مورد اين كه‌ اين‌ مجلس‌ چه‌ كار كرد بحث‌ فراوان‌ داشته‌ايم‌ كه‌ يكي‌ از روشن‌ ترين‌ بحث‌ ها، سخنراني‌ است‌ دو ساعته‌ كه‌ در حسينيه‌ ارشاد در همان‌ ايام‌ كار مجلس‌ خبرگان‌ داشتيم‌ و ضبط‌ شده‌ و لابد به دست‌ بسياري‌ از برادران‌ رسيده‌ است‌. بنابراين‌ در اين‌ زمينه‌ هم‌ وقتتان‌ را نمي‌ گيرم‌. فقط‌ اشاره‌ مي‌ كنم‌ به‌ این كه‌ يكي‌ از مهمترين‌ انحرافات‌ مجلس‌ خبرگان‌، انحرافش‌ بود از اين‌ دو اصل‌ مهم‌.
ديگر اينكه‌ چه‌ اندازه‌ مجموعه‌ قانون‌ اساسي‌ با اسلام‌ و با موازين‌ اساسي‌ اسلام‌ مي خواند يا نمي‌خواند، مطلب‌ مهمي‌ نيست.‌ هر چند مهم‌، ولي‌ جنبه‌ ثانوي‌ دارد. مهمترين‌ مط‌لب‌ ، انحراف‌ است‌ ازاين‌ دو اصل‌ كه‌ بارها و بارها رويش‌ تاكيد شده‌ بود! انحراف‌ از اصل‌ مساوات‌ همه جانبه‌ دو برادر مسلمان‌ سني‌ و شيعي‌! انحراف‌ از اصل‌ مساوات‌ حقوق‌ اسلامي‌ در بين‌ تمام‌ شعوب‌ و قبائل‌ همان ط‌ور كه‌ خداي‌ متعال‌ دستور مي‌ دهند و حضرت‌ رسول‌ بارها اعلام‌ فرموده‌اند. ما ديديم‌ كه‌ مجلس‌ خبرگان‌ روشن‌ و آشكار ازاين‌ مسير اصلي‌  منحرف‌ شد و مابين‌ اين‌ دو  از برادران‌ مسلمان‌ تفرقي‌ كه‌ چند قرن‌ بود، بوجود آمده بود، محكم‌ تر كرد و مهر تاييد براين‌ تفرق‌ زد!
واقعا تاسف‌ آور بود. بعضي‌ هاتعجب‌ مي‌ كردند كه‌ چرا عكس‌ العمل‌ ما در حسينيه‌ ارشاد، در برابر كار مجلس‌ خبرگان‌ شديد بوده است‌ ولي‌ من‌ سوال‌ مي‌ كنم‌، چگونه‌ شديد نباشد؟ مجلسي‌ كه‌ گويا از صاحب نظران‌ آگاه‌ مسلمان‌ تشكيل‌ شده ‌باشد، با اين‌ صراحت‌ تمام‌ راه‌ كفر و شركي‌ را كه‌  قرآن‌ بارها و بارها توضيح‌ داده‌ بپيمايد و خودش‌ را مسلمان‌ بنامد. «و لا تكونوا من‌ المشركين‌، من‌ الذين‌ فرقو دينهم‌ و كانو شيعا، كل‌ حزب‌ بما لديهم‌ فرحون‌. و لا تكونوا كالذين‌ تفرقوا واختلفوا من‌ بعد ما جاءهم‌ البينات‌ و اولئك‌ لهم‌ عذاب‌ عظ‌يم‌ يوم‌ تبض‌ وجوه‌ و تسود وجوه‌ فاماالذين‌ اسودت‌ وجوههم‌ اكفرتم‌ بعد ايمانكم‌؟ فذوقوالعذاب‌ بما كنتم‌ تكفرون» (‌105،106 ـ آل‌ عمران‌)
با وجود اين نصوص‌ صريح‌ قرآن‌ كه‌ راه‌ تفرق‌ را پيمودن‌ شرك و خروج‌ از دين‌ اسلام‌‌ است‌ و این که به‌  تفرق‌ راضي‌ بودن‌ و گروه‌ گروه‌شدن‌ مسلمانان را تاييد کردن،‌ كفر است‌ و جنگ‌ است‌ در برابر دين‌ خدا. با وجود اينكه‌ قرآن‌ روشن‌ و صريح‌، اعلام‌ مي‌ فرمايد:«ان‌ الدين‌ عند الله‌ الاسلام‌ و ما اختلف‌ الذين‌ اوتوالكتاب‌ الا من‌ بعد ما جاءهم‌ العلم‌ بغيا بينهم‌» ( آل‌ عمران‌ 19 ) دين‌ از آدم‌ تا محمد اسلام‌ بوده‌ است. اسلام‌ به‌ كدام‌ معني‌؟ تفويض‌ اراده‌، قلب‌ و جهت‌ به‌ اراده‌ خداي‌ متعال‌ فعل‌ اسلمت‌ وجهي‌ لله‌ اين‌ است‌ اسلام. و این که هوي‌ و هوسها دخالت‌ نداشته‌ باشد. از هيچ‌ چيز ماوراي‌ فرمان‌ خدا اط‌اعت‌ نشود، اسلام‌ اينست‌.
در گذشته‌ چگونه مسلمانان‌ و پيروان‌ راه‌ خدا دچار تفرق‌ شدند؟ قرآن‌ توضيح‌ مي‌دهد «و مااختلف‌ الذين‌ اوتوا الكتاب‌ الا من‌ بعد ما جاءهم‌ علم‌ بغيا بينهم‌« اينكه‌ پيروان‌ اسلام‌ در گذشته‌، دسته‌ دسته‌ شدند، عاملش‌ بغي‌ و سركشي‌ بود، از ط‌رف‌ يك‌ عده كه‌ منافع خودشان‌ را در تفرق‌ مسلمانان‌ مي‌ ديدند.
اين‌ بغي‌ و سركشي‌ و اين‌ ايجاد تفرق‌ ما بين‌ مسلمانان‌ چه‌ حكمي‌ دارد؟ «و من‌ يكفر بايات‌ الله‌ فان‌ الله‌ سريع‌ الحساب»‌(19 آل‌ عمران‌) اين‌ كفر به‌ آيات‌ خداست‌! اين‌ خروج‌ از راه‌ خداست‌ و اين‌ درست‌ در برابر راه‌ خدا ايستادن‌ است‌! نصوص‌ متعدد و فراوان‌ درقرآن‌ داريم‌، راضي‌ شدن‌ به‌ تفرقه‌ خودش‌ كفر است‌ و شرك‌، تا برسد به‌ مهر زدن‌ بر تفرقه‌.
چط‌ور ما عصباني‌ نشويم‌! هفتاد هزار آماري‌ است‌ كه‌ از شهداي‌ اين‌ دوران‌ اخير قيام‌ ملت‌ ايران‌ تهيه‌ شده‌، 70 هزار انسان‌ خودشان‌ را فدا كردند براي‌ زنده‌ شدن‌ شعار الله‌ اكبر، براي‌ زنده‌ شدن‌ اسلام‌ و امت‌ اسلامي‌.
قبل‌ از اين‌ 70 هزار نفر در ايران‌ خبر داريد از آن‌ روز اولي‌ كه‌ حكومت‌ شورا و دولت‌ خلافت‌ از بين‌ رفت‌ تا امروز مرتب‌ مسلمانان‌ در سراسر عالم‌ جانفشاني‌ مي‌ كنند، براي‌ تجديد حيات‌ اسلامي‌ و براي‌ تجديد وحدت‌ اسلامي‌، براي‌ تجديد حيات‌ امت‌ واحد اسلامي‌.
اينهمه‌ جانبازي‌ شد و ديديم‌ يكي‌ از بزرگترين‌ حركتهاي‌ اين‌ 14 قرن ، حركت‌ وسيع‌ و فراگيرملت‌ مسلمان‌ ايران‌ بود، حركت‌ های فراوانی‌ در ط‌ول‌ چهارده‌ قرن‌ به وقوع پیوسته و مرتب‌ جريان‌ داشته‌ و متوقف‌ نشده‌ هرگز.
ولي‌ اين‌ حركت‌ كه‌ در ايران‌ بود در نوع‌ خودش‌ كم‌ نظ‌ير بود، از نظ‌ر وسعت‌ و فراگيري‌، از نظ‌ر خط‌ بط‌لان‌ كشيدن‌ بر انواع‌ رنگهاي‌ تفرق‌. اين‌ همه‌ سابقه‌، اين‌ همه‌ آمال‌، اين همه‌ اميدـ كه‌ نه‌ تنها ملت‌ ايران‌ بلكه‌ تمام‌ مسلمانان‌ جهان‌ به‌ انقلاب‌ ايران‌ داشتندـ، اينهمه‌ شهيد همين ط‌ور فراموش‌ شد، برهمه‌اش‌ خط‌ ابط‌ال‌ كشيدن‌، آيا تاثر آور نيست‌ و آيا اگر حتي‌ ما حميت‌ اسلامي‌ هم‌ نداشته‌ باشيم‌، بعنوان‌ انسان‌ كه‌ براي‌ خون‌ انسانها ارزش‌ قائل‌ است‌، عصباني‌ نشويم‌، كه‌ ببينم‌ يك عده‌ به‌ قدرت‌ برسند كه‌ اينط‌ور خون‌ هفتاد هزار شهيد را بازي‌ بگيرند؟
اين ط‌ور بر آمال‌ اين‌ ملت‌ با ايمان‌، خط‌ بط‌لان‌ بكشند؟ اينط‌ور اين‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ را از راهش‌ منحرف‌ كنند؟ راستي‌ فكر مي‌ كنم‌ كسي‌ كه‌ از چنين‌ رويدادي‌ متاثر نباشد از چنين‌ برنامه‌اي‌ ضد انقلابي‌ متاثر نباشد،ـ نه‌ براي‌ اسلام‌، و نه‌ براي‌ انقلاب ، بلكه‌ حتي‌ براي‌ جان‌ انسان هائي‌ كه‌ خودشان‌ را بخاط‌ر اسلام‌ و بخاط‌ر اين‌ انقلاب‌ فدا كردند، كمترين‌ احترام‌ قائل‌ نشده‌ است‌.
به هرحال‌ واقعيت‌ اينست‌ كه‌ آنها كه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ راه‌ كفر وشرك‌ روشن‌ و آشكار و بي‌ تفاوت‌ را پيمودند و قانون‌ ابليسي‌ را، قانون‌ تفرق‌ را،ـ كه‌ ابليس‌ علاقمند به‌ تفرق‌ مسلمانان است‌ ‌ـ، آورده‌اند و بجاي‌ قانون‌ خدا به‌ گردن‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ ايران‌ آويختند. آن‌ انسانها مسلط‌ شدند و اين‌ چنين‌ قانون‌ اساسي‌ ضد اسلامي‌ را به‌ نام‌ قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ برملت‌ تحميل‌ كردند و بعد چه‌ بازي‌هائي‌ مزورانه‌، مسئله‌ گروگان‌ گيري‌ و سرو صداها راه‌ انداختند كه‌ ملت‌ را سرگرم‌ كنند، اين‌ زهر مار را به‌ جاي‌ نوش‌ داروي‌ حيات‌ برحلقومش‌ بريزند و نفهمند وتائيد كند و بپذيرد.
و متاسفانه‌ شد آنچه‌ شد‌! ملت‌ با همه‌ ايمان‌ و احساسات‌ گرم‌ كه‌ داشت‌ ولي‌ متاسفانه‌ اكثريت‌ بي‌ خبر از محتوا، بخصوص‌ با آن‌ احساسات‌ كاذبي‌ كه‌ بوسيله‌ گروگان‌ گيري‌ در مردم‌ ايجاد شده‌ بود ، يكجا جمع‌ شد و راي‌ داد به‌ اين‌ قانون‌!
بي‌ خبر از اينكه‌ اين‌ قانون‌ در برابر قانون‌ خدا ايستاده‌ است‌. قانون‌ خدا قانون‌ وحدت‌ است‌، هر جا تفرقي‌ بوجود آمد برگشتن‌ از تفرق‌ بسوي‌ وحدت‌ است‌، ولي‌ اين‌ قانون‌، قانون‌ تفرق‌ است‌ و با تمام‌ صراحت‌ در اصل‌ بد اصل‌ پست‌ 12 مابين‌ دو مسلمان‌ اين ط‌ور امتياز را تثبيت‌ مي كند، اين‌ ط‌وربيگانگي‌ و دو شاخه‌ بودن‌ را تائيد مي‌ كند، كه‌ مذهب‌ جعفري‌ را به‌ رسميت‌ مي‌ شناسد ولي‌ مذاهب‌ ديگر را هيچ‌،ـ مگر در بعضي‌ از مسائل ‌ـ اين‌ چنين‌ قانوني‌ كه‌ آشكارا دربرابر قانون‌ خدا ايستاده‌، راه‌ كفر و شرك‌ پيموده‌، که به‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ تحميل‌ شد.
تلاش‌ فراوان‌ شد كه‌ تصحيح‌ بشود، خبر داريد در همان‌ ايام‌، دو نفر از نمايندگان‌ تنها افتاده‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ در مجلس‌ خبرگان‌ بودند، جناب‌ مولوي‌ عبدالعزيز كه‌ اينجا هستند و آن‌ برادر ديگر كه‌ نيستند اينجا ‌، تلاش‌ كردند، كوشيدند، كه‌ اقلا اگر وحدت‌ كامل‌ اسلامي‌ را رعايت‌ نمي‌ كنند، اگر مسلمانان‌ را نمي‌ خواهند برادر ببينند، مقداري‌ از شدت‌ تفرقه‌ اندازي‌ اين‌ اصل‌ منحوس‌ بكاهند. به‌ نتيجه‌ نرسيد! بعدها هم‌ تلاش‌ فراوان‌ شد، بي‌ اثر ماند.
ولي‌ برادران‌! ما مسلمانان‌ اهل‌ سنت‌ چه‌ تكاليفي داريم‌. واقعا تكاليفي‌ بسيار سنگين‌، البته‌ اين‌ تكاليف‌ تنها برما و اهل‌ سنت‌ نيست‌، بر تمام‌ مسلمانان‌ است‌ چه‌ شيعي‌ و چه‌ سني‌. ولي‌ اگر از ط‌رف‌ برادران‌ شيعي‌ عكس‌ العمل‌ شديدي‌ در برابر اين‌ قانون‌ تفرقه‌انداز نمي‌ بينيم‌، تكليفي‌ كه‌ بر عهده‌ آن‌ برادران‌ است‌ بر تكليف‌ ما اضافه‌ مي شود، يعني‌ ما تكاليف‌ خودمان‌ را داريم‌ به اضافه‌ اينكه‌ اين‌ برادران‌ مسلمان‌ اهل‌ تشيع‌ را كه‌ غافلند از اين كه (بدانند)‌ اين‌ قانون‌ تفرقه‌انداز، براي‌ تمام‌ مسلمانان‌ و بخصوص‌ براي‌ آنها (براي‌ اهل‌ تشيع‌) چه‌ نسخه‌ بدبختي‌ است‌.اين‌ برادران‌ اهل‌ تشيع‌ را هم‌ بايد بيدار كنيم‌. اينها دارند فداي‌ آمال‌ يك‌ عده‌ كه‌ جاه و دستگاه‌ خودشان‌ را مي‌ خواهند مي‌ شوند.
ما اضافه‌ بر آنچه‌ به‌ عنوان‌ دسته‌اي‌ از مسلمانان‌ – كه‌ محكوم‌ به‌ تفرق‌ چندين‌ قرنه‌ شده‌ايم -‌ تكاليفي‌ به‌ عهده‌ داريم‌، تكليف‌ داريم‌ آن‌ دسته‌ ديگر را نيز كه‌ غافل‌ اند، از سرنوشت‌ شومي‌ كه‌ اين‌ قانون‌ اساسي‌ برايش‌ رقم‌ زده‌ آگاه‌ كنيم‌. ما به عنوان‌ مسلمان‌ مكلفيم‌ هميشه‌ در جهت‌ تجديد حيات‌ امت‌ اسلامي‌، تجديد وحدت‌ اسلامي‌ بكوشيم‌.
اينكه‌ يك‌ قيام‌ بزرگ‌ به‌ ثمر رسيد با چنين‌ انقلابي‌، و يك‌ عده‌ خودپرست‌، خداناپرست‌ مسلط‌ شدند برخط‌ مسير مجلس‌ خبرگان‌ وچنين‌ قانوني‌ را بر اين‌ مجلس‌ تحميل‌ كردند، نبايد موجب‌ دلسردي‌ ما بشود كه‌ این امر را رها كنيم‌، (و بگوئیم)ديگر كار از كار گذشته‌، خیر!.
مسلمانان ايران‌ 2500 سال‌ زير ستم‌ شاهنشاهي‌ بودند، شعار الله‌اكبر، شعار اسلام‌ واقعي‌،ـ نه‌ اين‌ مذهب‌ و آن‌ مذهب‌ ـ به‌ اين‌ ملت حيات‌ داد و اين‌ ملت‌ قيام‌ كرد. درخت‌ 2500 ساله‌ را ازبيخ‌ و بن‌ بر كند.
يأس‌ با ايمان‌ سازگار نيست‌ ما مسلمانان‌ تا لحظ‌ه‌اي‌ كه‌ اين‌ حيات‌ عاريه‌، اين‌ امانت‌ خدائي‌ را در اختيار داريم‌، بايد بكوشيم‌ كه‌ در راه‌ خدا برويم‌ و راه‌ خدا را دوباره‌ زنده‌ كنيم‌ و حاكم‌ گردانيم‌،ـ مشكلات‌ هر چه‌ باشدـ «ان‌ الله‌ اشتري‌ من‌ المومنين‌ انفسهم‌ و اموالهم‌ بان‌ لهم‌ الجنه»‌ (توبه‌ آيه‌ 111) چه‌ معامله‌اي‌ بزرگ‌! ما تنها چهار روز حيات‌ عاريه‌ داريم‌.
خداي‌ متعال‌ با ما معامله‌ مي‌كند اين‌ چهارروز حيات‌ را با رنج‌ و مشقت‌ بگذرانيم‌، حاضر باشيم‌ جان‌ و مالمان‌ را در راه‌ او، در راه‌ دين‌ او، به خاط‌ر بندگان‌ او فدا كنيم‌، سعادت‌ ابدي‌ را در برابر اين‌ چهار روز حيات‌ به‌ ما مي‌ دهد و چقدر بدبختي‌ است‌ كه‌ انسان‌ براي‌ چنين‌ معامله‌اي‌ با خداي‌ خودش‌ آماده‌ نباشد!
برادران‌ اينقدردرك‌ اسلامي‌ داريم‌، كه‌ بفهميم‌ حيات‌ دنيا در برابرآخرت‌ ـ همانط‌ور كه‌ خداوند مي‌ فرمايندـ جز چيزي‌ بسيار كوچك‌ و اندك‌ نيست‌. از اين‌ حيات‌ دنيا مي‌ توانيم‌ استفاده‌ كنيم‌، ابديت‌ را بگيريم‌. بنابراين‌ خسته‌ شدن‌ براي‌ انسان‌ مسلمان‌ مفهوم‌ ندارد. « وكاين‌ من‌ نبي‌ قائل‌ معه‌ ربيون‌ كثيرا فما وهنولما اصابهم‌ في‌ سبيل‌ الله‌ و ما ضعفوا و ماستكانوا والله‌ يحب‌ الصابرين‌« ( آل‌ عمران‌146) ضعف‌ و سستي‌ براي‌ مسلمان‌ مفهوم‌ ندارد، راهگذري‌ است‌ به‌ سوي‌ منزل‌ مي‌ رود،ضعف‌ و سستي‌ اجازه‌ نمي‌ دهد كه‌ به‌ اون‌ سرمنزل‌ سعادت‌ برسد بنابراين‌ هر چقدرخس‌ و خاشاك‌، هر چقدر خار و دشواري‌ سر راهش‌ پيدا بشود، اين شخص‌ با نشاط‌ بيشتر كوشش‌ خواهد كرد كه‌ به‌ سوي‌ آن‌ منزلش‌ برسد.
اينكه‌ مجلس‌ خبرگاني‌ آمده‌ و چنين‌ قانوني‌ را بر اين‌ انقلاب‌ با عظ‌مت‌ تحميل‌ كرده‌ و چنين‌ تفرقه‌اي‌ را براي‌ امت‌ محمدي‌ تثبيت‌ كرده‌ است نبايد ما را مايوس‌ كند كه‌ ديگر نمي شود كاري‌ كرد. چرا ميشود كاري‌ كرد، و مي شود كارها هم‌ كرد، اماچگونه‌؟ حكيمانه‌، با منطق‌ درست‌، با حساب‌.
سه‌ راه‌ وجود دارد: 1ـ هيچ کاری انجام ندادن‌. 2 ـ خشن‌ و تند رفتن‌. 3 ـ منطقي‌ و درست‌ و حكيمانه‌ رفتن‌.
نه‌ راه‌ اول‌ قبول‌ است‌ و نه‌ راه‌ دوم‌، راه‌ اول‌ هيچ کاری انجام ندادن‌ مساوي‌ است‌ با بی تعهدي‌ و به‌ نامسلماني.‌ راه‌ دوم‌ كه‌ در برابر راه‌ اول‌ قرار دارد، مساوي‌ است‌ با ايجاد دردسر و بدبختي‌ براي‌ بندگان‌ خدا به خصوص‌ به‌ جان‌ هم‌ انداختن‌ مسلمانان‌،ـ منظ‌ره‌ كشتار برادران‌ بدست‌ برادران‌ را خوب‌ در سراسر غرب‌ ايران‌ مي‌ بينيم‌ـ، اين‌ راه‌، راه‌ دشمنان‌ اسلام‌ است‌.
راه‌ منط‌قي‌ و حكيمانه‌ راه‌ الهي‌ است‌ «ادعوا الي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمه و الموعظه الحسنه» (آيه‌ 125 سوره‌ نحل‌).
ايجاد برخورد بين‌ برادران‌ ديني‌ هيچ‌ وقت‌ صحيح‌ نيست‌.اگر بغي‌ به‌ حكم‌ ضرورت‌ تحميل‌ كرد كه‌ انسان‌ در برابر بغیاي‌ كه‌ به‌ او تحميل‌ شده‌، در برابر شمشيري‌ كه‌ بر روي‌ او كشيده است،‌ مجبور به‌ عكس العمل‌ شد، (باید گفت که این موضوع) حسابي‌ است‌ علي‌ حده‌.
انسان‌ مسلمان‌ هرگز از ط‌رف‌ خودش‌ نبايد راضي‌ باشد به‌ اينكه‌ مسلمانان‌ در برابر همديگر بايستند، مگر اينكه‌ بر او تحميل‌ كردند كه‌ اميدوارم‌ هرگز كار به‌ آن جاها نكشد، كه‌ از اين‌ بيشتر هم‌ خونريزي‌ برادران‌ بدست‌ برادران‌ بر امت‌ اسلامي‌ تحميل‌ شود.
متاسفانه‌ تا حد فراواني‌ اهل‌ بغي‌ با اين‌ ايجاد تفرق‌ توانسته‌اند، مسلمانان‌ را در برابر همديگر قرار بدهند، ولي‌ هنوز به‌ آنجا كه‌ خداي‌ ناكرده‌ ما هم‌ احساس‌ تكليف‌ بكنيم نرسيده‌ است‌، كه‌ با تمام‌ قدرت‌ در برابر اين‌ بغي‌ بايستيم‌ و اميدوارم‌ هرگزهم‌ نرسد بدانجا.
اما برادران‌ آن گونه كه‌ مشاهده‌ كرديم‌، در دو سال‌ عمر انقلاب‌ كه‌ از كجا تا كجا به‌ انحط‌اط‌ و انحراف‌ كشيده‌ شده‌، همه‌ اگر دقت‌ كنيم‌ متوجه‌ ميشويم‌ كه‌ اگر كاري‌ نشود واين‌ كاروان‌ مرگ‌، در اين‌ مسير پيش‌ برود، بدون‌ ترديد انقلاب‌ ايران‌ – اگر نه‌ مادي‌ و عيني – ‌(به صورت) معنوي‌ حتما بامرگ‌ دست‌ به‌ گريبان‌ خواهد شد و حتي‌ احتمال‌ قوي‌ دارد به ط‌ور كلي‌ از صحنه‌ ايران‌ زدوده‌ شود.
ترديدي‌ نيست‌ كه‌ اين‌ مسيري‌ كه‌ قدرت‌ پرستان‌ حاكم‌ بر انقلاب‌ پيش‌ گرفته‌اند راه‌ نابودي‌ انقلاب‌ است‌ و به راستي‌ هموار و آسان‌ نيست‌ راضي‌ بودن‌ به‌ مرگ‌ اين‌ انقلاب‌ گرانبها و با عظ‌مت‌. و به راستي‌ هم‌ سكوت‌ در برابر اين‌ خط‌ انحرافي،‌ آن آینده ی خط‌رناك‌ را كه‌ سقوط‌ انقلاب‌ است‌ بر ملت‌ ايران‌ تحميل‌ خواهد كرد و در ايران‌ مسلمانان‌ را به جان‌ هم‌ خواهد انداخت‌.
يقين‌ دارم‌ جنگ‌ برادر كشي‌ اسلامي‌ را به تمام‌ سرزمينهاي‌ اسلامي‌ خواهد كشاند. نمي‌ خواهم‌ زياد توضيح‌ بدهم‌، اين‌ واقعيتي‌ است‌ كه‌ الان‌ هم‌ مي شود احساس‌ كرد. خوب‌ بياد بی‌آوريد آنچه‌ در اساسنامه‌ موقت‌ اشاره‌ شد.
آن حكمي‌ كه‌ به اصط‌لاح‌ حاكم‌ شرع‌ دادگاه‌ تهران‌ در مورد مرحوم‌ شهيد بهمن‌ شكوري‌ داده‌ و بعد آن‌ توجيهات‌ شرك‌ آلودي‌ كه در مورد اين‌ جنايتها‌ داشته‌ اند را بياد بياوريد و بسياري‌ عبارات‌ صريح‌ و روشن‌ ديگر.
اگر خوب‌ متوجه‌ باشيد (خواهید دید) كه‌ اگر كاري‌ صورت نپذیرد آنان كه‌ بر اين‌ حكومت‌ و بر اين انقلاب‌ تاحد زيادي‌ مسلط‌ شده‌اند به ط‌رف‌ تجديد حيات‌ دوران‌ صفويه‌ پيش‌ ميروند. و مي‌دانيد كه‌ دوران‌ صفويه‌ چه‌ دوران‌ مرگباري‌ براي‌ امت‌ اسلامي‌ بود.
پس‌ به‌ عنوان مسلمان‌ مكلفيم‌، براي‌ تجديد وحدت‌ اسلامي‌ بكوشيم‌. به عنوان‌ مسلمان‌ مكلفيم‌ براي‌ حفظ‌ انقلاب‌ و مستقيم‌ شدن‌ راه‌ منحرف‌ شده‌ انقلاب‌ بكوشيم‌ و بعد به‌ عنوان‌ مسلمان‌ و به‌ عنوان‌ پيروان‌ سنت‌ نيز تكليفي‌ ديگر داريم‌، كه‌ دفاع‌ كنيم‌ ازاهل‌ سنت‌.
از اين‌ ستمي‌ كه‌ اصل‌ 12 و بقيه‌ اصول‌ مربوط‌ به‌ اختلافات‌ مذهبي‌ در قانون‌ اساسي‌ برمسلمانان‌ اهل‌ سنت‌ تحميل‌ كرده‌ است و به راستي‌ تعجب‌ مي‌ كنم‌ گاهي‌ ما را به‌ تفرقه‌ اندازي‌ متهم‌ مي‌كنند.
مي‌گويند چرا اسم‌ مذاهب‌ را مي‌آوريد، چرا تفرقه‌ اندازي‌ مي‌ كنيد. چه‌ اندازه‌ تزوير؟! يا چه‌ اندازه‌ مردم‌ را نادان‌ تصور كردن‌؟! راستي‌ خودشان‌ نادانند اگر فكرمي‌ كنند مردم‌ اينقدر نادانند كه‌ نمي‌ فهمند. این قانون‌تان‌ را عالم‌ مي‌ بيند.
تفرقه‌اندازها! ما مي‌ گوئيم‌ تفرقه‌اندازي‌ نكنيد، ما مي‌ گوئيم‌ براي‌ مسلمانان‌ تبعيض‌ روا نداريد و آن گاه به‌ ما مي‌ گوئيد تفرقه‌انداز؟! بنازم‌ اين‌ همه‌ رو را!
وقتي‌ ستم‌ روا داشته‌ شده است‌ – ولو دركوچك ترين‌ مسئله و درفردي ‌ترين‌ مسئله‌ – انسان‌ مسلمان‌ مكلف‌ است‌ عكس‌العمل‌ (نشان دهد). تفرقه‌ انداز آن كسي‌ است‌ كه‌ ستم‌ را تحميل‌ مي‌كند. امامسلمان‌ واقعي‌ آن‌ كسي‌ است‌ كه‌ در برابر ستم‌ مي ‌ايستد. ما مكلفيم‌ در برابر ستمي‌ كه‌ اين‌ قانون‌ اساسي‌ (و ستم های دیگر) به‌ اهل‌ سنت‌ تحميل‌ كرده‌ بايستيم‌.
به راستي‌ تلاشها بدان جا رسيده‌ بود كه‌ با مجاهدات‌ شبانه‌ روزي‌ مرحوم‌ ط‌القاني‌ و بسياري‌ ازانسانهاي‌ هم‌ مسير با ايشان‌، آن‌ قانون‌ شورا – هرچند ضعيف‌ بود نسبت‌ به‌ شوراي‌ اسلامي‌ – به‌ تصويب‌ رسيد و بعد بي‌ رنگ‌ و رمق‌ و بدون‌ اينكه‌ جا و موضعي‌ درست‌ داشته‌ باشد، در قانون‌ اساسي‌ هم‌ تعارفاتي‌ در مورد شورا قرار داده شد، ولي‌ درعمل‌ هيچي‌!
درحالي كه‌ واقعا اگر جامعه‌ مي‌ خواهد اسلامي‌ باشد، بايد هر منط‌قه‌اي‌ از مسلمانان‌ ايران‌ كه‌ داراي‌ خصوصيات‌ ملي‌ و مذهبي‌ هستند يك‌ شوراي‌ محلي‌ باتمام‌ اختيارات‌- جزدر امور مشترك‌ براي‌ سراسر ايران- اداره‌ بكند.
کجاست؟! چرا اينط‌ور شد؟ آيا آمال‌ انقلاب‌ اين ط‌وربود؟ آيا ملت‌ این گونه می خواست‌؟ نه‌! واقعا ملت‌ صميمانه‌ اجراي‌ اسلام‌ را مي‌ خواست‌ و مي‌ خواهد.
اما يك عده‌ هستند كه‌ منافعشان‌ اقتضا مي‌ كند، اين گونه در ايران‌ تفرق‌ و ستم‌ صورت گیرد. اين ط‌ور انقلاب‌ از راهش‌ منحرف‌ شود. فقط‌ منافع‌ آن‌ عده‌ اقتضا دارد، ولاغير! و براي‌ دفاع‌ از حقوق‌ اهل‌ سنت‌ و براي‌ جلوگيري‌ از ستمهائي‌ كه‌ اين‌ قدرت‌ پرستان‌ و اين‌ تفرق‌ گران‌ براي‌ آينده‌ اهل‌ سنت‌ درنظ‌ر گرفته‌اند و براي‌ خواب‌ بد تعبيري‌ كه‌ اين‌ قدرت‌ پرستان‌ براي‌ ما اهل‌ سنت‌ ديده‌اند – كه‌ روشن‌ترين‌ مظهرش‌ همين‌ اظهارات‌ آقاي‌ حاكم‌ شرع‌ تهران‌ بود – براي‌ جلوگيري‌ از به‌ انحراف‌ كشانده‌ شدن‌ بيشتر قانون‌ اساسي‌ و نيز براي‌ تلاش‌ براي‌ تصحيح‌ راه‌ منحرف‌ شده‌ اين‌ قانون‌ مكلف‌ هستيم‌.
از همه‌ مهمتر براي‌ تجديد حيات‌ امت‌ اسلامي‌ و براي‌ تجديد سازمان‌ امت‌ واحد، براي‌ درست‌ شدن‌ و تجديد حيات‌ دين‌ به جاي‌ مذاهب‌، كوشش‌ تلاش‌ كنيم‌.اگر ما سستي‌ کنیم بي‌ ترديد انحراف ها بيشتر خواهد بود و بي‌ ترديد برخوردها در آينده‌ شديدتر خواهد شد.
سعدي‌ بيتي‌ دارد كه‌ مفهومش‌ اينط‌ور است‌: اگر آبي‌ جريان‌ پيدا كرد در اول‌ با بيلي‌ مي‌ توان‌ گرفت‌ ولي‌ اگر قدرت‌ پيدا كرد، ديگر با فيل‌ هم‌ نمي شود جلوی آن را گرفت‌. اگرما انحرافی را‌ كه‌ تازه‌ شروع‌ شده‌ است را (متوقف کنیم) زودتر به پیش خواهيم‌ رفت‌ و يقينا آن‌ آينده‌ شومي‌ كه‌ قدرت پرستان‌ براي‌ تمام‌ مسلمانان‌ در نظ‌ردارند از بين‌ خواهد رفت‌ و جلوی آن‌ گرفته‌ خواهد شد.
ولي اگر سستي‌ كرديم‌ و اين ها مسلط‌ شدند و روز به روز تفرق‌ را تشديد كردندو روزبه روز فاصله ‌ها را بين‌ اين‌ دو برادر مسلمان‌ بيشتر كردند، در آن‌ زمان‌ با كشته‌ شدن‌ ده ها هزار نفر هم‌، امكان‌ برط‌رف‌ كردن‌ آن‌ عوارض‌ وجود نخواهد داشت‌.
ما براي‌ اينكه‌ اجازه‌ ندهيم‌ فاصله‌ ما بين‌ اين‌ دو برادر مسلمان‌ از اين‌ بيشتر بشود و براي‌ اينكه‌ اجازه‌ ندهيم‌ كه‌ دوران‌ صفويه‌ زنده‌ شود و برادران‌ مسلمان‌ به دست‌ برادران‌ مسلمان‌ قتل‌ عام‌ شوند، هر چه‌ زودتر در برابر انحراف‌ اين‌ حكومت‌ بايد بايستيم‌.
برادران‌ زحمتي‌ كه‌ به‌ شما دادم‌ كه‌ ازنقاط‌ مختلف‌ ايران‌ جمع‌ شويد و تشريف‌ آورديد تا در اينجا با هم‌ بنشينيم‌ و تبادل‌ نظ‌ر كنيم‌ به‌ اين‌ منظ‌ور بوده‌ است. چون‌ اگر ما در كردستان‌ فريادي‌ برآوريم‌ یا شما يك عده‌ ازمناطق‌ شرق یا‌ يك عده‌ از بلوچستان یا يك عده‌ از شمال‌ و يك عده‌ از جنوب و … اين‌ فريادهاي‌ پراكنده‌ كاري‌ نخواهند كرد. ولي‌ اگر همه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ بدهيم‌، با آن‌ منطق‌ حكيمانه‌ اسلامي‌ حرفهايمان‌ را بزنيم و مط‌البمان‌ را دنبال‌ كنيم‌ و اينها یعنی قدرتمداران‌ حاكم‌ بر انقلاب بفهمند كه‌ ملت‌ ايران‌ ساكت‌ و بي‌ تفاوت‌ نيست‌.
ما بازوي‌ تائيدي‌ خواهيم‌ شد براي‌ آنها كه‌ در راس‌ انقلاب‌ هستند و متاثرند از اين‌ انحرافي‌ كه‌ براي‌ انقلاب‌ پيش‌ آمده‌ است كه‌ مرتب‌ در سخنراني هايشان‌ مظ‌اهر تاثرشان‌ را مي‌ بينيم‌ و در روزنامه‌ها مقالاتي‌ را كه‌ مي‌ نويسند مي‌ خوانیم. فكرنكنيم‌ فقط‌ ما عالم‌ تسنن‌ هستيم‌ كه‌ زجر مي‌ كشيم‌ از انحرافات‌ اين‌ انقلاب‌.
بسياري‌ از برادران‌ دانشمند اهل‌ تشيع‌، از همين ‌ها كه‌ به‌ نام‌ روحانيت‌ مشهور هستند در ايران‌ مي‌ خواهند اين‌ اقدامها را‌ به‌ ط‌رفداري‌ از انقلاب‌ سركوب‌ كنند، از همين‌ روحانيونی که‌ به‌ نقل‌ از آقاي‌ حسين‌ آقا (حسين‌ آقاي‌ خميني‌) نود درصد از همين‌ روحانيان‌ از اين‌ جريان‌ انحرافي‌ ناراضي‌ هستند. اين‌ مط‌لبي‌ بوده‌ كه‌ همه‌ ديده‌ايد درمط‌بوعات‌
حسين‌ آقا نوه‌ امام‌ هم اظهار كرد و گفت‌ که نود درصد روحانيون‌ از اين‌ خيانت‌ كه‌ ده‌ درصد به‌ نام‌ روحاني‌ به‌ انقلاب‌ و به‌ اسلام‌ و به‌ ملت‌ مي‌ كنند ناراضي‌ هستند، ولي‌ اين‌ %10 اين ط‌ور وانمود مي‌ كنند كه‌ تمام‌ روحانيت‌ ايران‌ اين‌ حرف‌ را مي‌ زند و هركس‌ مخالف‌ اين‌ حرف‌،سخنی می گوید ، اين‌ مخالف‌ روحانيت‌ است‌ و مخالف‌ انقلاب‌ است‌!
اين‌ ديگر واقعا نوعي‌ شارلاتاني‌ است‌،%10 بخواهد خودش‌ را به جاي‌ صد در صد قلمداد کند و %90 از همان‌ قشر خودش‌ داد و فرياد برآورد كه‌ نكنيد، تمام‌ ملت‌ داد و فرياد برآورد كه‌ نكنيد، افراد ازتمام‌ قشرها داد و فرياد بر مي‌ آورند كه‌ نكنيد (اما آن ده درصد) بگويند که اينها ضد روحانيت‌ هستند، اينها ضد انقلاب‌ هستند!
برادران‌! واقعيت‌ اينست‌ كه‌ تنها ما اهل‌ سنت‌ نيستيم‌ كه‌ زجر مي‌ كشيم‌ از انحراف‌ انقلاب‌. به قول‌ حسين‌ آقاي‌ خميني‌ %90 از علماي‌ اهل‌ تشيع‌ زجرمي‌كشند پس‌ از علماي‌ اهل‌ تشيع‌ نیز با ما هستند.
اضافه‌ بر اين‌ %90 تمام‌ دانشمندان‌ و روشن‌ فكران‌ مسلمان‌ و متعهد ايران‌ ناراضي‌ هستند از اين‌ خود كامگي‌ها كه‌ 10درصد قدرت‌ پرست‌، مقام‌ پرست‌، ضد دين‌ و ضد خلق‌ دارند بر انقلاب‌ و بر ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ تحميل‌ مي‌ كنند. اگرهم‌ بنا هست‌ رعايت‌ احتياط‌ بشود – كه‌ اميدوارم‌ همه‌ مبرا باشيد از چنين‌ ترديدهائي‌ – احتياط‌ در اين‌ است‌ كه‌ ما جانب‌ %90 علماي‌ اهل‌ تشيع‌ را كه‌ با اين‌ خودكامگان‌ مخالفند بگيريم‌ نه‌ جانب‌ اين‌ %10 بي‌ حياي‌ پرسر و صدا را!
اگر كسي‌ خودش‌ را ضعيف‌ مي داند و معتقد است‌ كه‌ بايد جانب‌ قدرت‌ را بگيرد همان‌ %90 با حيا قوي‌ تر هستند تا %10 بي‌ حيا! پس‌ اگر راه‌ خدا را هم‌ در نظ‌رنگيريم‌، اگر بر حمايت‌ و تائيد الهي‌ هم‌ تكيه‌ نكنيم‌، اگر بنا هست‌ فقط‌ بر قدرتهاي‌ مادي‌ تكيه‌ بكنيم‌، بين‌ %90 و %10 كداميك‌ قوي‌ تر است‌؟
مسلما %10 ! اما بخاط‌رداريد كه‌ در گذشته‌ در دهاتمان‌ يك نفر لوطی (آوازه خوان)‌ مي‌ آمد چنان‌ سر و صدای راه‌ مي‌ انداخت‌ که مي‌گفتي‌ در ده‌ جز لوطی هيچ کس دیگری وجود ندارد. اين‌ گروههاي‌ ضد انقلاب‌،گروههاي‌ ماركسيست‌ و … – که در تمام‌ شهرها يقينا يك‌ هزارم هم‌ نيستند- بقدري‌ سر و صداها راه مي‌انداختند كه‌ هر كس به شهري وارد می شود‌ تصور مي‌ كرد، مردم اين‌ شهر همگی ماركسيست‌ هستند و به جز ماركسيست‌ كسي‌ وجود ندارد.
بي‌ حياها هميشه‌ كارشان‌ همين‌ است‌
ولي‌ نبايد اينها را به حساب‌ آورد. اگر قرار است‌ ما با قدرتهاي‌ مادي‌ باشيم‌ و بر قدرت هاي‌ مادي‌ تكيه‌ كنيم‌، %90 خود علماي‌ اهل‌ تشيع‌ با ما هستند و متنفرند از اين‌ بي‌ حياهاي‌ انقلاب‌ خوار. تمام‌ ملت‌ ايران‌ با ما هستند، و اين همه‌ دانشمندان‌ و نویسندگان هم‌ كه‌ مي‌ دانيد.
تازه‌ اگر اينها هم‌ هیچ کدام نباشند و ما تنهاي‌ تنها باشيم‌، اگر راست‌ مي‌ گوئيم‌ كه‌ مسلمان‌ هستيم‌ بايد فقط‌ و فقط‌ به‌ اط‌اعت‌ فرمان‌ خدا حاضر باشيم‌. جان‌ و مالمان‌ را بدهيم‌ و آن سعادت‌ ابدي‌ را از خدا بستانيم براي‌ اينكه‌ راه‌ خدا را روشن‌ كنيم‌ و براي‌ اين كه‌ هر چه ضد راه‌ خداست‌ را بكوبيم‌ و رسوايش‌ كنيم‌.
ما در اينجا جمع‌ شده‌ايم‌ تا تبادل‌ نظ‌ر كنيم‌. همانط‌ور كه‌ اعلام‌ شد دو روزي‌ در اينجا هستيم‌ و برادران‌ كه‌ دردها را در نقاط‌ مختلف‌ لمس‌ مي‌ كنند، نظ‌راتي‌ را كه‌ دارند اعلام‌ مي‌ فرمايند. در اينجا از نظ‌راتي‌ كه‌ اعلام‌ و ارائه‌ می شوند استفاده‌ مي شود. بعدا در جلسه‌ آخر از برادراني كه‌ به اين جا آمده‌اند هر كدام‌ با بردبارتر و با نشاط‌ تر هستند، عده‌اي‌ به‌ عنوان‌ اعضاي‌ اصلي‌ و اعضاي‌ علي‌البدل‌ شوراي‌ مركزي‌ سنت‌ انتخاب‌ ميشوند.
بعد آن‌ برادران (که به عنوان اعضای اصلی و اعضای علی البدل انتخاب شده اند)‌ اين چیزهائی كه‌ گفته‌ شد، مبناي‌ كارشان‌ قرارمي‌ گيرد و بر آن‌ مبنا حركت‌ مي‌كنند. با اشاره‌ به‌ يك‌ نكته‌ كه‌ بسيار مهم‌ و ضروري‌ است؛ ما بدون‌ ترديد نتوانسته‌ايم‌ آن مط‌لبي‌ را كه‌ مبناي‌ كارمان‌ بوده‌ به درستي‌ انجام‌ دهيم‌.
مبناي‌ كارمان‌ اين‌ بوده‌ كه‌ علماي‌ مخلص‌ و دلسوز اهل‌ سنت‌ را در سراسر ايران‌ دعوت‌ كنيم‌. اولا بسياري‌ بوده‌اند كه‌ نشناختيم‌ و اين هم‌ محصول‌ همين‌ بيگانگي‌ و دوري مان ازهمديگر بوده‌ است و يقينا علماي‌ دلسوز و آگاه‌ اهل‌ سنت‌ همين‌ عدد نيستند كه‌ اينجا هستند.
به‌ اميد خدا از اضعافا مضاعفه‌ باشند، يقينا بسيار هستند علماي‌ دلسوز اهل‌ سنت‌ كه‌ ما نشناختيم‌ تا دعوت‌ كنيم‌ .
دوم‌ اينكه‌، تنهاي‌ علماي‌ ديني‌ نيستند كه‌ دلسوز اسلام‌ و انقلاب‌ و ملت‌ ايران‌ و اهل‌ سنت‌ هستند بلکه دلسوزان‌ ديگر هم‌ در بين‌ اهل‌ سنت‌ فراوان‌ هستند. اما مَثَل‌ عربي‌ درست‌ مي‌ گويد كه‌: «ما لا يدرك‌ كله‌ لا يترك‌ كله» ما يقينا جا و امكانات‌ را نداشتيم‌ حتي‌ اگر مي‌ شناختيم‌ تمام‌ علما را هم‌ دعوت‌ مي‌ كرديم‌ اما چنين‌ امكاناتي‌ نبود.
بنابراين‌ مجبور شديم‌ اكتفا كنيم‌ به‌ چنين‌ اجتماعي‌ از اين‌ عده‌ از برادران‌ كه‌ از نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ آمده اند كه‌ اميدوارم‌ خداوند براي‌ همه‌ به‌ تناسب‌ نیات مان ثواب‌ بزرگ‌ مقرر فرمايند.
يكي‌ از كارهاي‌ مهمي‌ كه‌ شورا بعد ازاين كه‌ اعضايش‌ تعيين‌ و تشكيل‌ شد با همكاري‌ دفتر مركزي‌ – كه‌ برادران‌ مسلماني‌ كه‌ اين‌ امكانات‌ را براي‌ اجتماع‌ ما فراهم‌ كردند، همين‌ مسئولان‌ دفتر مركزي‌ هستند – بايد انجام‌ بدهند، اين است‌ كه‌ بايد ترتيباتي‌ اتخاذ كنند- به‌ هر ترتيبي‌ كه‌ خودشان‌ مي‌ دانندـ – تمام‌ علماي‌ اهل‌ سنت‌، آنها كه‌ به‌ مسئله‌ مبالات‌ مي‌ كنند و به‌ اين‌ مشكلات‌ اعتنائي‌ دارند و اضافه‌ بر علما، تمام‌ كساني‌ كه‌ دلسوز انقلاب‌ و اسلام‌ و اهل‌ سنت‌ هستند در تمام‌ نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ شرايطی را فراهم‌ كنند كه‌ اينها گاهي‌ اجتماعاتي‌ با هم‌ داشته‌ باشند.
ممكن‌ است‌ بسياري‌ از آقايان‌ و علمائي‌ كه‌ نتوانستيم‌ دعوتشان‌ كنيم‌، يا از ديگر دلسوزاني‌ كه‌ نشناخته‌ايم‌ و باز مي‌توانسته‌ايم‌ دعوت‌ كنيم‌، نظ‌راتي‌ داشته‌ باشند كه‌ اين‌ نظ‌رات‌ اگرعرضه‌ بشود در حركت‌ ما بسيار موثر باشد.
بنابراين‌ اميدواريم‌ بعد ازاينكه‌ شورا تشكيل‌ شد، بلافاصله‌ با همكاري‌ دفتر مركزي‌ وظ‌ايفي‌ را كه‌ در اين‌ دوجلسه‌ تحقيق‌ ميشود دنبال‌ كنند به اضافه‌ اين‌ مط‌لب‌ مهم‌ كه‌ هميشه‌ شرايط‌ اجتماع‌ دلسوزان‌ اهل‌ سنت‌ را از نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ فراهم‌ آورند
ديگر بنده‌ عرضي‌ ندارم‌، مط‌البم‌ را تمام‌ مي‌ كنم‌ و همانط‌ور كه‌ در اعلام‌ برنامه‌ گفته‌ شد هر كدام‌ از آقايان‌ بخواهند و مط‌البي‌ داشته‌ باشند عرضه‌ كنند، مي‌ توانند بحث‌ بفرمايند، و الان‌ گفتند كه‌ جناب‌ مولوي‌ عبدالعزيز اظهار تمايل‌ كرده‌اند كه‌ در مورد اين‌ جلسه‌ و مسائلي‌ كه‌ برايمان‌ مط‌رح‌ است‌ بحث‌ كنند.
بنابراين‌ من‌ به‌ مط‌البم‌ خاتمه‌ مي‌ دهم‌ و ميكروفون‌ را در اختيار ايشان‌ مي‌ گذارم‌
براي‌ همه‌ آرزوي‌ توفيق‌ در اخلاص‌ و تعهد مي‌ كنم‌.
تهیه و ویرایش: تارنمای ناجی کرد