بایگانی | بهائیت RSS feed for this section

ناتوانی علی‌محمد باب از عربی‌نویسی

26 اوت
علی‌محمد باب به نوشته‌های عربی خویش بسیار می‌بالید، تا آنجا که همة جهانیان را در برابر آیه‌سازی‌هایش عاجز می‌پنداشت، ولی حقیقت آن است که خود وی در نگارش عبارات صحیح عربی، درمانده و ناتوان بود، و با این که مدتی از عمرش را با قرآن و حدیث گذراند و چندی هم در کربلا میان عرب‌زبانان زیست، ولی آثارش از اغلاط گوناگون سرشار است، از این رو باید گفت که علی‌محمد نه تنها معجزه‌ای نشان نداد، بلکه نثر صحیح عربی همچون معجزه‌ای، او را ناتوان و عاجز ساخت!.
در اینجا چند نمونه از عربی‌نویسی‌های وی را می‌آوریم تا شاهد گفتار ما باشد، و مایة داوری خوانندگان ارجمند را فراهم آورد.
بخش بزرگی از سخنان علی‌محمد اقتباس و تقلید از آیات شریفة قرآنی است، چنانکه در کتاب «أحسن القصص» می‌نویسد:
آمن الذکر بما أنزل إليه من ربه والمؤمنون کل آمن بالله وبآياته ولا يفرقون بين أحد(!) من آياته وقالوا المسلمون بالحق(!) ربنا سمعنا نداء ذکر الله وأطعناه فاغفرلنا فإنک الحق وإليک المصير بالحق مآباً! [1].
پیدا است که علی‌محمد این جملات را از آیة 285 سورة شریفة بقره برگرفته و چون خواسته اندک تغییری در آنها پدید آورد، به خطاهایی چند درافتاده که بر آشنایان به زبان عربی پنهان نیست، جا دارد اصل آیة قرآنی را بیاوریم تا تفاوت‌های سخن علی‌محمد با کلام الهی روشن‌تر شود.
در سورة بقره چنین می‌خوانیم:
« ‏ آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ‏»[2]. (البقرة: 285).
در تعبیر علی‌محمد اولاً: عبارت (بین أحد من آیاته) صحیح نیست و باید (بین إحدی آیاته) می‌گفت، به دلیل آن که واژة «آیات» مؤنث است و با «إحدی» باید آن را قرین کرد و نه با «أحد»، چنانکه در قرآنکریم می‌خوانیم: « أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ» (فاطر: 42). ثانیاً: جملة (… وقالوا المسلمون بالحق) خطایی فاحش است از آن رو که «قالوا» خود از فعل و فاعل تشکیل شده و فاعل، به صورت ضمیر (با علامت واو) در آن دیده می‌شود که مرجعش «المؤمنون» است. بنابراین، بار دیگر از فاعل به صورت اسم ظاهر (المسلمون» نباید یاد کرد که ضمیر فاعلی و اسم ظاهر با یکدیگر جمع نمی‌شوند. ثالثا: با حذف « مَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ». از آیة قرآنی، از ذکر مبانی ایمان خودداری ورزیده و به جای آن تعبیر زائد «بالحق مآباً» را در پی « إِلَيْكَ الْمَصِيرُ»[3] افزوده است که تبدیل امر ضروری در کلام به سخنی زائد البته مخلّ بلاغت شمرده می‌شود، از همة اینها که بگذریم، این چه اعجازی است که آدمی گفتار کتابی را نقل کند و با اندک تغییری آن را به خود نسبت دهد و همه را از آوردن نظیرش عاجز شمارد!؟ مسیلمة کذاب هم به تقلید از سورة کوثر یعنی: « ‏ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ‏* ‏ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ‏* ‏ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ. گفته بود: إنَّا أعطينکَ الجَواهِر. فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَهَاجِرْ. وإنَّ مُبغِضَکَ رَجُلٌ کافِر!. چنانکه می‌بینید مسیلمه در وزن سخن و گزینش کلمات (و نه در معنا و مفهوم آیات) به اخذ و اقتباس ناشیانه‌ای از قرآن مجید پرداخته، ولی آیا این کار دلیل بر صحت ادعای او شمرده می‌شود یا بر سرقت و افترای وی دلالت می‌کند؟.
باز علی‌محمد در کتاب «أحسن القصص» می‌نویسد:
ولقد من الله علی المؤمنين إذ بعث فيهم باباً من أنفسهم ليتلوا عليهم آياته ويزکيهم ويعلمهم الکتاب والحکمة وإن کانوا من قبل لا يعلمون من علم الكتاب إلا ألفاً من الباء! [4].
این عبارت نیز تقلیدی از آیة 164 سورة آل عمران است که می‌فرماید:
« ‏ لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ ‏»[5]. (آل عمران: 164).
در اینجا علی‌محمد واژة «رسولاً» را به کلمة «باباً» تبدیل کرده تا به ادعای بابیتش اشاره کند، و مقطع آیه را نیز دگرگون ساخته تا ذهن خواننده را از تقلیدی که رخ داده منصرف سازد، و سرانجام عبارت غلطی به شکل (…ألفاً من الباء معطوفاً) [6]  را به آیة قرآن افزوده است که باید آن را به صورت (ألفاً بالباء معطوفاً) ‌می‌آورد، زیرا الف معطوف «به» باء (به صورت الفباء) می‌تواند شد، ولی معطوف «از» باء نمی‌شود!.
باید توجه داشت که اقتباس از سخن دیگری بر اهمیت گفتار «مقتبس منه» دلالت می‌کند، مثلاً: اگر سنائی گوید:
با مديحش مدايح مطلق         زَهَقَ الباطل است وجاءَ الحق
و اگر خیام گوید:
«يُريدُ الجاهِلوُنَ لِيُطفِئوُهُ»          «ويَأبَی اللهُ إلاَّ أن يُتِمَّه»
خود دلیل بر عظمت قرآن مجید است که این شاعران فاضل و نامدار (از آیة 81 سورة بنی اسرائیل و آیة 32 سورة توبه) اقتباس کرده اند، تا چه رسد به سخنان مغلوط باب که حق اقتباس را ادا ننموده و از مقام بلاغت به کلی دور افتاده است!.
بخش دیگری از سخنان علی‌محمد هرچند از قرآنکریم برگرفته نشده، ولی با تعبیرات مضحک و مغلوطی همراه است، چنانکه در کتاب «بیان عربی» می‌نویسد:
ولتعلمن خط الشکسته(!) فإن ذلک ما يحبه الله وجعله باب نفسه للخطوط(!) لعلکم تکتبون! [7]
یعنی: «باید خط شکسته یاد بگیرید که این همان چیزی است که خدا دوست می‌دارد و آن را باب خودش برای خط‌ها قرار داده، شاید که بنویسید»!.
سید علی‌محمد چون ادعای «بابیت» داشته و ضمناً «خط شکسته» را هم به نیکویی می‌نوشته، در اینجا خواسته است تا مقام بابیگری را به خط مزبور نیز عطا کند! و آن را «باب خطوط» قرار دهد، شاید مردم در نگارش بدین خط رغبت کنند، و به قول وی: «خط الشکسته» را بیاموزند، (البته فراموش کرده که در عربی به شکسته، منکسر می‌گویند و واژة فارسی را هم نباید با الف و لام عربی همراه نمود)!.
باز علی‌محمد در کتاب «بیان عربی» می‌نویسد:
أنتم إذا استطعتم کلّ آثار النقطة تملکون ولو کان چاپاً(!) فإن الرزق ينـزل علی من يملکه مثل الغيث، قل أن يا عبادی خير التجارة هذا، إن أنتم بمن نظهره تؤمنون! [8]
یعنی: «شما چون توانایی یافتید، تمام آثار نقطه را مالک شوید (منظور از نقطه خود علی‌محمد است) هرچند که آن آثار چاپی باشند، (نه خطی) که البته رزق و روزی بر کسی که آنها را داشته باشد، همچون باران فرو می‌ریزد. ای بندگان من! بهترین تجارت این کار (داشتن آثار باب) است، اگر شما کسی را که آشکارش می‌کنیم، باور دارید»!.
در اینجا نیز علی‌محمد از یاد برده که در زبان عربی حرف چ و پ نیامده و عرب‌زبانان به جای «چاپ» واژة «طبع» را به کار می‌برند، از این رو جملة (ولو کان چاپاً) غلط روشنی به شمار می‌آید، ضمناً معلوم می‌شود که بهترین تجارت در مذهب بابی، کدام تجارت است!.
در بخش دیگر از آثار علی‌محمد سخنان بی‌معنی و واژه‌های بیرون از قیاس، فراوان آمده به گونه‌ای که در هیچ لغت‌نامه‌ای آنها را نتوان یافت، و حتی هیچ معنایی برای آنها نتوان یافت! نظیر آنچه در کتاب «پنج شأن» بدین صورت آمده است:
حمد مستجلل متجال، ومستجمل متجام، ومستبهی متباه، ومستعظم متعاظ، ومستنور متناو، ومستکبر متکاب، ومسقهر متقاح، ومستظهر متظاه، ومستعزز متعاز، ومستکمل متکام…! [9]
یا مانند آنچه در کتاب مذکور می‌‌خوانیم که گوید:
قل إنا قد جعلناك نبلاناً نبيلاً للنابلين، قل إنا قد جعلناک جهراناً جهيراً للجاهرين، قل إنا قد جعلناک جرداناً جريداً للجاردين، قل إنا قد جعلناک سذجاناً سذيجاً للساذجين…! [10]
شگفت آن که خود علی‌محمد باب از اغلاط کتب و آثارش باخبر شده و در کتاب «بیان فارسی» از لغزش‌های صرفی و نحوی آنها بدینگونه دفاع می‌کند:
«اگر نکته‌گیری در اِعراب و قرائت یا قواعد عربیه شود، مردود است زیرا که این قواعد از آیات برداشته می‌شود، نه آیات بر آنها جاری می‌شود و شبهه نیست که صاحب این آیات، نفی این قواعد و علم به آنها را از خود نموده، بلکه هیچ حجتی نزد اولوالألباب از عدم علم به آنها و اظهار این نوع آیات و کلمات اعظم‌تر(!) نیست»![11]
این جواب ناصواب، دو موضوع عجیب و غریب را دربر دارد. یکی آن که سخنان علی‌محمد را با قواعد زبان نباید تطبیق کرد، دوم آن که صاحب این کلمات علم به قواعد زبان را از خود نفی کرده است.
در اینجا باید پرسید که:
اولاً: چرا نباید سخنان علی‌محمد را با قواعد زبان تطبیق کرد؟ مگر هر پیامبری به زبان قومش سخن نمی‌گفته تا مردم پیام وی را درک کنند؟[12] در این صورت چرا باید علی‌محمد با ادعای پیامبری قواعد مسلم زبان را رعایت نکند و مثلاً: بارها «صفت» را به جای «مضاف الیه» به کار برد؟[13] ، مگر مقصود این نبوده که مردم سخنان وی را خوانده و بفهمند؟ پس چگونه به شیوه‌ای سخن گفته که همه از آن دور و بیگانه بوده و هستند؟.
ثانیاً: اگر گویندة آن سخنان، علی‌محمد شیرازی است نه خداوند جهان، در این صورت ادعای رسالت و پیامبری چه وجهی دارد؟ و چنانچه خداوند سبحان سخنان مزبور را نازل فرموده است، پس چگونه خدای دانا و آگاه از قواعد زبان بندگانش بی‌اطلاع بوده و علم بدان‌ها را از خود نفی می‌کند؟ وانگهی نادانی و بی‌دانشی چه حجت و برهانی است که به قول علی‌محمد: «اعظم‌تر»! از آن نیست؟ (در حالی که کلمة اعظم‌تر هم غلط است، و به اسم تفصیل پسوند «تر» را نباید افزود)!.
از این گذشته، چرا قرآن کریم که به زبان فصیح عربی نازل شده، قواعد مزبور را رعایت کرده ولی در کتاب علی‌محمد آن قواعد رعایت نشده است، مگر نه آن که علی‌محمد ادعا دارد که مصدر هر دو کتاب یکی است؟!.
در برابر این سؤال معمولاً بهائیان پاسخ می‌دهند که قرآن هم در پاره‌ای از آیاتش با قواعد نحوی سازگاری ندارد! ولی این ادعا تهمتی بیش نیست و مفسران قرآن (امثال زمخشری صاحب تفسیر کشاف) وجوه اعراب و نکته‌های نحوی آیات را نشان داده اند، و توافق قرآن را با قواعد نحو عرب به اثبات رسانده اند، و بهائیان اگر قول زمخشری و دیگر علمای نحو را نمی‌پذیرند لااقل باید به اعتراف میرزا حسینعلی بهاء گردن نهند که در کتاب «اقتدارات» اذعان می‌کند که بعضی علمای اسلام جواب اینگونه اعتراضات را داده اند، و در این باره می‌نویسد:
«قرآن من عندالله نازل شده و شکی هم نیست که کلمات الهیّه مقدس بوده از آنچه توهم نموده اند، چنانچه بعد معلوم و واضح شد که آن اعتراضات از غِلّ و بَغْضاء بوده، چنانچه بعضی علما جواب بعضی از اعتراضات را به قواعد داده اند»[14]
شگفت آن که علی‌محمد باب در کتاب «بیان فارسی» علمای اسلام را به هماوردی با خود فرا می‌خواند که اگر عاجز نیستند باید نظیر آیه‌های وی را بسازند، به شرط آن که از عبارات او تقلید نکنند، و در این باره می‌نویسد:
«اگر اینها می‌گویند ما عاجز نیستیم، چرا اتیان نمی‌نمایند به آیة مثل آیات ما از فطرت، نه به نحو تکسب و سرقت»[15]
اما خودش بارها از قرآنکریم تقلید می‌کند و آیات قرآنی را برگرفته چیزی بر آنها می‌افزاید یا از آنها می‌کاهد، آیا نام این کار «تکسب و سرقت» نیست؟!.
منبع: کتاب » ماجرای باب و بهاء»
نوشته: استاد مصطفی حسینی طباطبائی
——————————-
پی نوشت:
[1]: أحسن القصص، چاپ سنگی، ص4.
[2]: یعنی: «پیامبر بدانچه از خداوندش به سوی او نازل شده، ایمان آورد و همة مؤمنان به خدا و فرشتگان او و کتاب‌های وی و فرستادگانش ایمان آوردند (و گفتند) میان هیچ یک از پیامبران او فرقی نمی‌نهیم، و گفتند که شنیدیم و اطاعت کردیم، خداوندا، آمرزش تو را خواهانیم! و بازگشت به سوی تو است».
[3]: ترجمة «إليک المصير بالحق مآباً» این است که «بازگشت به سوی تو است به حق، به جهت بازگشت»!.
[4]: أحسن القصص، ص 82.
[5]: خدا بر مؤمنان منت نهاد، آنگاه که پیامبری از خودشان در میان آنها فرستاد که آیات او را بر آنان می‌خواند، و پاک‌شان می‌سازد، و کتاب و حکمت بدان‌ها می‌آموزد، و همانا پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!.
[6]: ترجمة «لا يعلمون من علم الکتاب إلا ألفاً من الباء معطوفاً» این است که «از دانش جز الفی که از باء معطوف شده چیزی نمی‌دانستند»! (لازم بود بنویسد: جز الفی که به باء معطوف شده [یعنی الفباء] چیزی نمی‌دانستند).
[7]: بیان عربی، ص26.
[8]: بیان عربی، ص42 و 43.
[9]: پنج شأن، ص52.
[10]: پنج شأن، ص174.
[11]: بیان فارسی، ص18.
[12]: چنانکه در قرآنکریم می‌خوانیم: «‏ وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ‏»  (ابراهيم: 4) هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (پیام خدا را) برای آنان بیان کند!.
[13]: به عنوان نمونه به کتاب «بیان عربی» صفحات 7 و 9 و 12 و 19 و 26 و 34… نگاه کنید.
[14]:اقتدارات، ص208، چاپ سنگی.
[15]:بیان فارسی، ص16.
Advertisements

بهائیت

24 ژوئیه
تعريف بهائيت: بهائيت يك دين اختراع شده است كه حسين علي ملقب به «بهاء» آن را ايجاد و آشكار نمود؛ كسي كه مدعي نبوت شد و به گمانش به واسطه ظهور و بعثت او شريعت اسلام نسخ شده است. مؤسسان آن ميرزا حسين علي ملقب به بهاء می باشد که در روستاي نور منطقه مازندران ايران در سال 1233 ه. متولد شد. ميرزا حسين علي با يكي از مدعيان نبوت به نام «باب» ملاقات نمود و جزو مريدان او گرديد و تا زمانيكه باب مْرد از جمله پيروان او بود ولي بعد از مرگ باب با برادرش «صبح الازل» بر سر جانشيني باب دچار نزاع و اختلاف شدند و همين امر منجر به تفرقه و دوري آنها از لحاظ جسمي و فكري شد.
پس از مرگ باب، بهاء مدعي نبوت شد ولي تنها به اين ادعا اكتفا نكرد بلكه از آن هم پا فراتر گذشته و مدعي الوهيت گرديد؛ بدين معني كه او همان پاينده پابرجايي است كه مي ماند و جاويد مي باشد و مدعي شد روح خداست و او همان كسي است كه پيامبران و رسولان را مبعوث داشته و اديان را به صورت وحي ارسال و به گمانش باب تنها پيامبري بود كه كار مهمش بشارت به ظهور او بوده است.
زمان پيدايش بابيه و تولد و ظهور بهائيت :
بابيه از ابتدا در ايران ظهور كرد و باب دعوتش را به صورت پنهاني شروع نمود اما سرانجام مشهور گرديد و خبر آن به حكومت رسيد در نتيجه اقدام به دستگيري او كردند و در سال 1263ه. برابر با 1847م. زنداني شد و با اين حال پيروانش براي ملاقات با او در زندان راهي را يافته بودند و در مورد ادامه حركت فكريش با او مشورت مي نمودند.
بعد از آشكار شدن كارشان، دعوتشان از حالت پنهاني، علني و آشكار شد، پيروان خويش را جهت ايجاد يك كنفرانس دعوت كردند. در ماه رجب سال 1264 در «صحراي بيدشت» ايران اجتماع كردند و نسخ شدن شريعت اسلام را اقرار و اعلان داشتند؛ چون باب عمل كردن به آن را باطل اعلام كرده بود.
از بيشترين طرفدار اين فكر يعني لغو كردن شريعت اسلام مرد بسيار شوريده حال و سرسخت حسين علي نوري بود كسي كه در آن كنفرانس عمومي توانست خود را بنماياند و با لقب بهاء الله از آن كنفرانس خارج شود و از اينكار  بعداً استفاده كرد و خود را براي جانشين باب آماده نمود. همراه بهاء در ترور نافرجام ناصرالدين شاه ايران شركت نمود و بعد از ناكام ماندنشان و شناسايي عاملان، بهاء به سفارت روسيه كه از او اعلان حمايت كامل نموده بود پناهنده شد و تا زمانيكه از حاكمان ايران وعده عدم كشتن و اعدامش را نگرفت او را تسليم ننمود. و به اين امر تنها، بسنده نكرد بلكه براي خارج شدن او از ايران مساعدت نمود در نتيجه بهاء و برادرش صبح الازل در جمادي الآخر سال 1269ه. برابر با 1853م. به بغداد تبعيد شدند و در ذي القعده 1279ه. معادل آوريل 1863م. به استانبول تركيه و از آنجا نيز به ادرنه رفتند و مدت چهار سال و نيم آنجا ماندند، در خلال آن سالها برادران با هم شروع به اختلاف كردند و بر سر مناصب و القاب با هم به جدال پرداختند ولي در همان زمان بهاء در بين عامه مردم اقدام به نشر و دعوت خويش نمود.
طايفه و گروهي موسوم به بهائيه به او گرويدند و از او پيروي كردند و گروهي ديگر موسوم به ازليه يا بابيه به پيروي از برادر ديگر باب اقدام كردند. دولت عثماني خطر بهاء و صبح الازل برادرش را بر مردم دريافت؛ لذا براي بار ديگر اقدام به تبعيد آنها كردند و آن دو برادر را از هم جدا نمودند صبح الازل را به قبرس تبعيد كردند و او تا زمان مردن در آنجا ماند و در همان زمان بهاء به شهر عكا در فلسطين تبعيد گرديد و او را تعدادي از پيروانش همرهي كردند.در سال 1285ه. معادل 1868م. در آنجا ساكن شد، در آنجا بود كه جمعي از يهوديان را ملاقات كرد كساني كه از وي حمايت كردند و از همان زمان عكا به مقر دائمي براي بهائيان تبديل و به صورت يك مكان مقدس برايشان در آمد.
عقايد و افكار و شعائر بهائيت
1.   ايمان به اينكه خدوند در بعضي از مخلوقات حلول مي يابد و از آن جمله به حل شدن خداوند در باب و بهاء معتقدند. (يعني در آنها وارد شده و با آنها يكي شده است. )
2.       به تناسخ كائنات معتقدند و وجود پاداش و عقاب را تنها روحي مي دانند.
3.   معتقد به صحيح بودن همه دينها هستند و تورات و انجيل را تحريف شده نمي دانند و معتقدند كه همه دينها بايد در دين واحدي كه بهائيت است جمع گردند.
4.      بودا، كنفوسيوس، برهما و زرتشت و ساير حكما در هند و چين و فارس را پيامبر مي دانند و به نبوت آنها معتقدند.
5.       مانند نصاري به كشتن و صليب زدن عيسي _ عليه الصلاة و السلام_ معتقدند.
6.      منكر معجزات انبياء و حقيقت ملائكه و جن هستند همانگونه كه منكر بهشت و جهنم مي باشند.
7.       حجاب را حرام و معته را حلال و به اشتراكيت در زن و مال معتقدند.
8.       معتقدند كه دين باب نسخ كننده شريعت محمد _صلي الله عليه و سلم _ است.
9.      قيامت را به ظهور باب تأويل مي كنند و به جاي مسجد الحرام، بهجه در عكا را قبله خويش قرار داده اند.
10. در روز سه دفعه نماز مي خوانند و هر نماز نزد آنها سه ركعت است. اوقات نماز نزد آنها صبح، ظهر و عشاء مي باشد. و با آب سرد وضو مي گيرند و در صورتي كه آب نيابند به گفتن نام خدا به جاي وضو اكتفا مي كنند و پنج بار مي گويند:[ بسم الله الأطهر الأطهر]
11.   نماز جماعت را جز هنگام نماز ميت جايز نمي دانند.
12.  بهائيت عدد 19 را مقدس مي دانند، تعداد ماههاي سال نزد آنها 19 مي باشد و هر ماه را 19 روز مي دانند. (در اين مسئله اختراعي، محمد رشاد خليفه نيز كه مدعي تقدس خاصي براي عدد نوزده است از آنها پيروي كرده و سعي نموده است اثبات كند كه قرآن كريم نيز از جهت عدد كلمات و حروف بر اساس عدد نوزده تنظيم گرديده است در حاليكه سخنان ايشان بوسيله محاسبات ابطال شده است )
13. بهائي ها يك ماه بهائي را روزه مي گيرند كه اسم آن»علا» مي باشد و از 2 مارس تا 21 همان ماه ادامه مي يابد كه آخرين ماه بهائيت مي باشد و در آن از زمان طلوع تا غروب آفتاب از خوردن طعام خودداري مي كنند. و به دنبال ماهي كه در آن روزه بوده اند عيد نوروز فرا مي رسد. (لازم به ذكر است از سن 11 تا 42 سالگي روزه مي گيرند و روزه بر افراد خارج از اين سن لازم نيست.  )
14. بهائيت جهاد و هرگونه اقدام مسلحانه و اظهار مخالفت با كافران حربي را در راستاي خدمت به منافع استعمارگران حرام مي دانند.
15.  منكر ختم نبوت به وسيله محمد _صلي الله عليه و سلم _ هستند و ادعا مي كنند نبوت بعد از او نيز استمرار دارد.
16. حج كردن در مكه را باطل دانسته و به همين سبب حج كردنشان به همان جاي است كه بهاء الله در آن دفن شده است كه آن بهجه عكا در فلسطين مي باشد.
نمونه هايي از سخنان بهاء را در اينجا نقل مي كنيم تا ميزان فرهنگ و ارزش گوينده آن معلوم شود. در كتاب الايقان ص71 از قول بهاء آمده است كه: قيامت اسلام با مرگ علي محمد باب به سرانجام مي رسد و قيامت بيان و دين باب با ظهور كسي كه خداوند او را آشكار و غالب مي سازد_ يعني خودش_ آغاز مي شود هرگاه او مرد قيامتش به آخر مي رسد و قيامت اقدس و دين بهاء با بعثت پيامبر جديد برپا مي گردد.
در كتاب البديع ص113 مي گويد: مشركان فكر كردند كه روز قيامت پنجاه هزار سال است و در يك ساعت سپري مي گردد. اي كساني كه بصيرت در ديده هايتان به كوري گرائيده است آيا آنها را تصديق مي كنيد؟ و اعتراض داريد كه هزار سال در دو سال سپري گردد.
در كتاب الاقدس ص34 مي گويد: هيچ فردي حق ندارد زبان خويش را به حركت در آورد و در مقابل مردم هنگامي كه در كوچه ها و خيابانها راه مي رود تلفظ به ذكر خداوند نمايد.و در ص41 مي گويد: تجديد كردن اثاث خانه در هر 19 سال بر شما واجب است. و مي گويد: پوشيدن لباس حرير  بر مردان حلال است و خدوند دستور به اندازه مشخص و معلوم در لباس و ريش را بر داشته است. و مي گويد: از بلند كردن منبرها منع شديد و هركس خواهان تلاوت آيات پروردگار خويش است بر صندلي بنشيند.
در پايان مي گويم:
اين بهائيت است و اين هم بعضي از عقايد آنها بود مخلوطي از عقايد دين با افكار شرك و بت پرستي كه بهاء در شكل و صورت خاصي آن را ظاهر ساخته و آن را وحي و كتاب مقدس ناميده است. پروردگارا عقلها و بصيرت و فهم مردم كجا رفته است كه از آنها پيروي و تقليد مي كنند؟!
و حال به نقل فتواهايي از مراجع مورد اعتماد در عالم اسلامي مي پردازيم كه فتوي به كفر بهائيت و ارتداد آنها از اسلام صادر كرده اند از آنها، دو فتوي كه يكي را الازهر صادر نموده و ديگري توسط مفتي سابق مملكت سعودي شيخ عبدالعزيز بن باز _ رحمه الله _ صادر شده است را در اينجا مي آوريم.
فتواي دارالافتاء در الازهر
بسم الله ، والحمد لله، والصلاة والسلام على رسول الله ، وبعد: بهائيت يك فرقه و گروه مرتد از اسلام است، درست نيست كه به آن ايمان آورد و با آنها مشاركت نمود و نسبت به ايجاد جمعيتها و مؤسساتي كه ايجاد مي كنند نبايد بي تفاوت بود و چشم پوشيد. اين به آن سبب است كه آنها بر اساس عقيده به حلول و تشريع غير از آنچه خداوند نازل كرده و ادعاي نبوت و حتي ادعاي الوهيت به وجود آمده اند لذا مجمع بحثهاي اسلامي در زمان شيخ جاد الحق اين فتوي را صادر و مجمع كنوني نيز آن را تأييد مي نمايد.
علي جاد الحق _ رحمه الله _ رئيس قبلي الازهر مي گويد: بابيه و بهائيه فكري است كه از اختلاط فلسفه ها و دينهاي متعدد به وجود آمده و در آن چيز تازه اي وجود ندارد كه امت اسلامي براي اصلاح حال و وضع خويش در همه مسائل به آن احتياج داشته باشد بلكه در واقع چيزي است كه براي خدمت كردن به صهيونيسم و استعمار شكل گرفته است و مجموعه افكار و يك دين ساختگي است كه امت با آن آزمايش مي شود و به نام دين اعلان جنگ بر عليه اسلام است.
فتواي شيخ ابن باز در مورد بهائيت
سؤال: كساني كه معتقد به مذهب بهاء الله شده اند و كسي كه مدعي نبوت و همچنين مدعي است كه خداوند در او حلول كرده است حكمشان چيست؟ آيا براي مسلمانان جايز است كه به اين كافران اجازه دهند تا در قبرستان مسلمانان دفن شوند؟
جواب: اگر عقيده بهائيت همانگونه باشد كه ذكر گرديد در كفرشان هيچ شكي وجود ندارد بنابراين درست نيست كه آنها را در قبرستان مسلمانان دفن نمود. هركس بعد از بعثت پيامبر ما محمد _صلي الله عليه و سلم _ مدعي نبوت باشد دروغگوست و به نص و اجماع مسلمانان كافر است چون تكذيب كننده اين فرموده خداوند است:« وما كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ» احزاب 40 «محمد پدر هيچكدام از مردان شما نيست بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران مي باشد.» احاديث رسول الله _صلي الله عليه و سلم_ در حد تواتر در مورد اينكه رسول الله _صلي الله عليه و سلم_ خاتم پيامبران است و پيامبر ديگري بعد از او نخواهد آمد وجود دارد و همچنين هركس ادعا كند كه خداوند در او يا يكي از مخلوقات حلول كرده است به اتفاق همه مسلمانان كافر است چون خداوند در هيچيك از مخلوقاتش حلول نمي نمايد بلكه او بزرگتر از آن است و هركس گوينده اين سخن باشد او نيز كافر است و تمام آيات و احاديثي كه دلالت مي كنند بر اينكه خداوند متعال بر عرش قرار دارد را تكذيب نموده است. به تحقيق كه او بالاي همه مخلوقات است بزرگتر از آن است كه مثل و مانندي داشته باشد او شبيهي ندارد و در كتاب خويش اينگونه خود را معرفي مي نمايد:« إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ» اعراف 54 «همانا پروردگار شما كسي است كه آسمانها و زمين را در شش روز  آفريد آنگاه بر عرش قرار گرفت.» چيزي را كه خداوند متعال توضيح داده عقيده  اهل سنت و جماعت است همان چيزي كه پيامبران عليهم الصلاة و السلام و پايان بخش نبوت، محمد مصطفي _صلي الله عليه و سلم _ ، جانشينان هدايت يافته و اصحابش كه مشمول رضايت خداوند و تابعيني كه پيروي كننده در نيكي و احسان كه تا امروز بر آن بوده اند، مي باشد.
اي برادر لازم است كه بداني من تا به امروز چيزي را از كتابهاي بهائيت مطالعه نكرده ام ولي با توجه به آنچه كه در موردشان شايع و مشهور گرديده فهميده ام كه آنها طايفه اي گمراه و كافر هستند و از دايره اسلام خارجند و بر اساس آنچه در سؤال سائل اقتضا مي كند، جواب معلوم است.
پس بعد از دادن جواب به جريان گفتگو كه در بين يك سني و يك بهائي روي داده و مجله «الهدي النبوي» شماره4 كه متعلق به انصار السنه در قاهره مي باشد آن را منتشر مي كند اطلاع يافته سه شماره آن را كه در رمضان و ذي  القعده كه دو عدد آن در سال 1368ه. و سومي در ربيع الثاني سال 1369ه. منتشر گشته بودند را مطالعه كردم. در آن گفتگو بهائي تصريح مي نمايد كه بهاء الله رسول طايفه بهائي است و به گمانش ناسخ شريعتهاي قبل از خود مي باشد كه آنها را تعديل و متناسب با زمان حال كرده است و اذعان مي دارد هر عصر احتياج به پيامبري دارد و همچنين به صراحت ملائكه را انكار مي كند و مي گويد: حقيقت ملائكه همان ارواح مؤمنين هستند كه متعالي گشته اند و در ظاهر سخنانش آشكار است كه معاد جسماني را نيز قبول ندارد و همه سخناني را كه رسول الله _صلي الله عليه و سلم_ در مورد دجال اظهار داشته و چيزهاي را كه از آن خبر داده انكار مي كند و بدون هيچ شك و گماني ادعاي بهائيت در مورد رسالت و اينكه هر عصر احتياج به رسولي دارد كفر صريح است.
نوشته: محسن قاسم درويش فخرو (رحمه الله)