بایگانی | بلوچستان RSS feed for this section

فشارهای مذهبی بر اهل سنت، در سال‏های اخیر به حدی رسیده است که از برگزاری نماز عید و جمعه در تهران جلوگیری به عمل آوردند

11 سپتامبر
از چندین سال است که مردم اهل سنت تهران بزرگ، به خاطر نداشتن مسجد، در 10 محله در منازل، نمازهای جمعه و عیدین را برگزار می‏کنند، که متاسفانه امسال با مداخله پلیس امنیتی، و به دستور مقامات، ضمن محاصره بعضی از نمازخانه‏ها با شدت تمام از برگزاری نماز جلوگیری به عمل آوردند. این مسأله ناراحتی اهل سنت را در حد وسیعی در برداشت که مولانا عبدالحمید، خطیب جمعه اهل سنت زاهدان، در مراسم نماز عید فطر این شهر، که جمعیتی بالغ بر دویست هزار نفر حضور داشتند، عکس‏العمل نشان داد. مشروح سخنان ایشان به شرح زیر است:
شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید در خطبه‏های نماز عید سعید فطر اهل سنت زاهدان با بیان اینکه پیروزی انقلاب اسلامی برای ما نعمت بسیار بزرگی بود و امید را در قلب آحاد ملت ایران اعم از شیعه و سنی زنده کرد، اظهار داشت: نظام اسلامی آرزویی بود که بی‏تردید در دل پدران و اجداد ما وجود داشته است. مسلمانان بعد از آنکه حکومت اسلامی خود را از دست دادند و قرون متمادی را بر این منوال سپری کردند، آرزو داشتند که یک بار دیگر پرچم اسلام در یکی از بلاد اسلامی بلند شود تا آنها بتوانند نمونه‏ای از حکومت اسلامی را پایه‏ریزی کنند، حکومتی که بتواند برای تمام دنیا الگو باشد و نظام‏های دیگر از آن الگو بگیرند، آنها به ما مسلمانان تأسی بکنند و در مسیری که ما آغازگر آن بوده‏ایم، قرار بگیرند.
ایشان افزود: با پیروزی انقلاب اسلامی، این امید در همه دلها زنده شد و همه ما امیدوار شدیم که جمهوری اسلامی می‏تواند فضایی از عدالت و انصاف و اجرای قوانین شرعی و مقررات خدای عزوجل را به وجود آورد، فضایی که برای تمام دنیا الگو باشد و در آن، آزادی و استقلال پاس داشته شود و به آزادی‏های گروهی و فردی احترام گذاشته شود.
این آرزوی آحاد ملت ایران بود؛ چه آنهایی که با انقلاب همراه بودند و برای پیروزی آن جان دادند و فرزندانشان شهید شدند و چه آنهایی که کمتر فداکاری کردند و یا حتی هیچ گونه فداکاری‏ای نداشتند. ما همه این امید را داشتیم که الله رب العزت با تلاش مسئولین و سعه صدر و بلندی نظر و جهان‏بینی آنها فضایی را به وجود می‏آورد که در آن فضا، شیعه وسنی در یک رده قرار می‏گیرند و در حقوق شهروندی، آزادی و بهره‏مندی از منافع چنان مساوی خواهند بود که این فرایند برای سران دیگر کشورها به عنوان الگو و نمونه قرار می‏گیرد.
این آرزو در دل همه ما بود که با زحمات روحانیت و علمای شیعه که در رأس کار بودند بتوانیم در مسیری حرکت کنیم که اخوت و برادری تحکیم یابد و در سراسر دنیا برای کشورهایی که اقلیت شیعه در آنجا  زندگی می‏کنند، الگو باشیم و آنها از ما طرز برخورد را یاد بگیرند.
ایشان خاطر نشان کرد: اکنون 32سال از زمان استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران می‏گذرد و ما بسیار متاسفیم که هنوز آن آرزوهای ما بر آورده نشده است. هنوز تعصب و تبعیض وجود دارد و مسئولان نظام نتوانسته‏اند اخوت، برادری، تعادل و برابریِ نسبی را برقرار کنند. همه جا این دغدغه و پریشانی وجود دارد. ما جامعه اهل سنت به خاطر حفظ امنیت و وحدت ملی و حفظ اخوت و برادری همواره صبر کرده‏ایم و امیدوار بوده‏ایم که روزی این تبعیض‏ها و دغدغه‏های فکری رفع شوند.
مولانا عبدالحمید اضافه کرد: ما انتظار فشار مذهبی را نداشتیم، متاسفانه طی سالهای اخیر فشارهای مذهبی بر ما مضاعف شده و این روند روز به روز در حال گسترش است.
بحث ساماندهی که اخیرا مطرح شد و بر اساس آن مقرر گردید که حوزه های علمیه و مراکز دینی تحت پوشش این طرح قرار گیرند، در حالی که این ساماندهی طرحی است که مدارس را از دست ما خارج می‏کند و با وجود آن تعلیم ما در دست ما نخواهد بود. این طرح جامعه اهل سنت را شدیدا نگران کرده است.
یکی از بزرگترین نگرانی‏های ما همین است که مذهب، آزادی خود را از دست بدهد، در حالی که قانون اساسی به ما در این زمینه آزادی داده است و ما در اجرای تمام مراسم‏های مذهبی خود و تعلیم و تربیت فرزندان خود آزاد به حساب آمده‏ایم، این حداقل آزادی‏ای است که در تمام دنیا متصور است. این حق را تمام کشورهای اسلامی مورد تایید قرار داده و جزء قراردادهای بین المللی است. جزئی از آن معاهدات بین المللی است که کشورهای اسلامی امضا کرده‏اند، کشور ما هم از جملۀ امضا کنندگان این معاهدات است و در واقع تصریح کرده است که حقوق اقلیتها باید مراعات شود و به آزادی‏های مذهبی احترام گذاشته شود.
ایشان تصریح کرد: مهم ترین دغدغه ما این بوده که آزادی مذهبی ما تامین شود و کسانی بر خلاف قانون اعمال سلیقه نکنند. فراقانونی عمل نکنند و مبادا این آزادی را مختل یا محدود بکنند. متاسفانه باید گفت، طرح ساماندهی مدارس موجب پریشانی همه علما و مردم اهل سنت و شهروندان سنی مذهب در سطح ایران شده است.
به هر حال ما تاکنون با گفت و شنود و صحبت و با گفتمان پیش رفته‏ایم، همین توجیه را کرده‏ایم که این مسأله خلاف قانون است و باید اخوت و برادری، وحدت و امنیت ملی حفظ شود. به خصوص وحدت ملی که امنیت ملی بدون آن وجودی نخواهد داشت.
شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید افزود: آزادی مذهبی ما را بگذارید بر همان حالت قبل باشد، (تکبیر مردم) شما از دور نظارت کنید، داخل نیایید. شما ارشاد و راهنمایی کنید. سخنان خوب شما را می‏پذیریم و آنچه به صلاح ماست ما خودمان آن را عملی و اجرایی می‏کنیم، اما استقلال مدارس و مساجد که مراکز دینی و مذهبی هستند باید در هر حال حفظ شود.
ما انتظار نداشتیم که این فشارها بیشتر شود متاسفانه همین مراسم ختم بخاری و همایش فارغ‏التحصیلی که نمادی از آزادی اهل سنت بود و مهمانان از داخل و خارج از کشور می‏آمدند و اهل سنت اینجا احساس آزادی می‏کردند که در جمهوری اسلامی آزادی دارند و نماد و نمونه آن این جلسه بود. در این جلسه تمام تبلیغاتی که مهمانان خارجی علیه نظام از بیرون شنیده بودند خنثی می‏شد. اما متاسفانه تنگ نظری‏ها نگذاشت که به مهمانان خارجی ما اجازۀ شرکت در این همایش را بدهند. یکی دو سال مهمانان خارجی را اجازه ندادند و امسال هم به مهمانان داخلی اجازه شرکت نداند. برای ما باور کردنی نبود که راههای کشور را ببندند و در فرودگاه‏ها نیز مانع مسافران از شرکت در این همایش شوند.
این واقعا گلایه‏ای بود که برای ما به وجود آمد. ما سعی کردیم که به نحوی هم گلایه شود و هم پیگیری انجام گیرد. بالاخره برای حفظ امنیت و وحدت ملی، اخوت و برادری ما تاکنون همه این مشکلات را تحمل کرده‏ایم.
ایشان در ادامه به ممنوعیت برگزاری مراسم نماز عید برای شهروندان سنی مذهب تهرانی و نیز برخی از شهرهای دیگر کشور اشاره کرد و گفت: انتظار نداشتیم که نماز ما هم تحمل نشود. در بسیاری از شهرها مثل کرمان یک مورد مراسم نماز عید پس از 30 سال برگزاری تعطیل شد. در یزد، اصفهان و بسیاری از شهرهای بزرگ دیگر که اقلیت اهل سنت در آنجا ساکن است چنین اتفاقاتی رخ داده است. ما انتظار نداشتیم در تهران، که به تعبیر مقام رهبری، ام‏القری جهان اسلام است و امید همه مسلمانان محسوب می‏شود اقلیت سنی مذهبی که چندین سال است نمازهای جمعه و عیدین برگزار می‏کنند از برگزاری این نمازها باز داشته شوند. امسال با برگزاری حدود 10 مراسم نماز عید که در جاهای مختلف با 100نفر، 200نفر، یا 300نفر در منازل یا سالن‏های کوچک ـ نه در فضاهای باز و  به شکل علنی- برگزار می‏شد مخالفت شد و امروز اجازه ندادند که شهروندان سنی مذهب در تهران نماز عید برگزار کنند در حالی که انتظار ما آن بود که برادران، مسجدی به ما در تهران بدهند.
ایشان تاکید کرد: انتظار ما بی‏جا نبود، چرا که ما پیروان دو فرقه اسلامی هستیم و مسلمانیم. با یکدیگر اخوت و  برادری تاریخی و ملی داریم. ما هم برای ایران اسلامی کشته دادیم و قبرستان‏های ما شاهداند که پدران و نیاکان ما در راه دفاع از خاک این میهن کشته شده‏اند، ما هم انتظار و توقع داشتیم از حیث ایرانی بودن، که به هر حال به ما اجازه داده شود در تمام شهرهای ایران نماز اقامه کنیم. مگر این نماز چه ضرری داشت. چه اتفاقی می‏افتاد اگر 100 نفر جمع می‏شدند و با یکدیگر در منزلی شخصی نماز اقامه می‏کردند و دلشان خوش می‏شد که ما هم نماز عید اقامه کرده‏ایم. کدام ضرر وجود داشت؟
ایشان با بیان این نکته که در دین هیچ اجباری وجود ندارد، اظهار داشت: آیا می‏شود مردم را با زور و اکراه مجبور کرد و گفت شما نماز نخوانید، حتما بیایید این نماز را پشت سر ما اقامه کنید. مگر در دین اجباری وجود دارد؟ ما درهمین شهر زاهدان، نوزده، بیست مراسم نماز جمعه داریم. همه، برادران اهل سنت هستیم، علما و ائمه با یکدیگر دوست و رفیق‏اند. بله؛ هرجا که برای آنها ممکن است نماز بخوانند، ما ممانعتی نکرده‏ایم، گلایه هم نداشته‏ایم و نگفته‏ایم که شما نماز جمعه را حتما پشت سر بنده که از نظر سنی – نمی‏گویم فضلی دارم-، سنّم از شما بالاتر است و شما جوان‏تر هستید و شاید برخی از عزیزان نسبت شاگردی با ما داشته باشند، اقامه کنید. دین آزاد است. امروز هم روز عید است اگر برخی از برادران اهل سنت پشت سر بنده نماز نخوانند مگر اجباری دارم؟ شاید اعتقادی به بنده نداشته باشند. نماز باید آزادانه اقامه شود و جمهوری اسلامی ایران بسوی اقامه نماز تشویق بکند. واقعا ما این انتظار را داشتیم که مسجد جامعی در تهران تاسیس شود و  اهل سنت نمازهای جمعه و عیدین را در آنجا اقامه کنند و احساس عزت بکنند.
ایشان اضافه کرد: بررسی شده است که در پایتخت تمام کشورهای دنیا، مسلمانان مسجد دارند، شیعه و سنی مسجد دارند، به هر حال مساجد از آن اسلام‏اند. در تهران اسلامی که پایتخت ایران اسلامی و به تعبیری ام القری جهان اسلام است، چرا اهل سنت نباید یک مسجد داشته باشند؟ (تکبیر مردم) واقعا مسئولین هیچ توجیه قانع کننده‏ای در این باره ندارند. (تکبیر مردم). اما حالا که مسجد نبود ما این انتظار را داشتیم که اجازه دهند شهروندان سنی مذهب تهرانی نماز عید خود را در یک جای دیگر برگزار کنند که متاسفانه این اجازه هم داده نمی‏شود.
خطیب جمعه اهل سنت زاهدان در ادامه خاطرنشان کرد: من به صراحت روی این نکته تاکید می‏کنم که امنیت و وحدت ملی برای ما حیاتی است و استقلال میهنی و حفظ مرزهای ایران اسلامی برای ما بسیار مهم است و ما هر نوع خشونتی را رد می‏کنیم، ولی من با صراحت به مسولین اعلام می‏کنم که ما از حقوق قانونی خود به هیچ وجه گذشت نمی‏کنیم. (تکبیر مردم)
ما مسائل و حقوق سیاسی خود را زیاد پیگیری نکردیم، اما روز به روز احساس می‏کنیم که فشارهای مذهبی بر ما در حال افزایش است و حلقه محاصره دارد بر ما تنگ‏تر می‏شود. ما هم موجود زنده هستیم و به هر حال انسانیم. برای ما زندگی زمانی ارزش دارد که اعتقادات ما حفظ شود و ما با اعتقاد زندگی کنیم.
ایشان ادامه داد: از روحانیت و علمای شیعه که ما با آنها هم‏لباس و همکاریم، این انتظار می‏رفت که  در دوران زعامت خود، اهل سنت را بیشتر مورد تفقد قرار دهند و مشکلات ما را با جدیت بیشتری پیگیری کنند. این گلایه را بنده بیشتر از علما و روحانیت دارم آن دسته از روحانیونی که دست‏اندرکار هستند، باید مراعات ما را می‏کردند. مراعات حال ما می‏توانست در تمام دنیا خدمتی به همه مسلمانان بخصوص اقلیت برادران شیعۀ ما که در دیگر کشورهای اسلامی زندگی می‏کنند، شود، آنها در کشورهای خود با امنیت زندگی می‏کنند، در بسیاری جاها با آنکه اقلیت هستند در قدرت شریک‏اند و وزیر و رئیس جمهور دارند. در بسیاری جاها مقامات امنیتی و مقامات سیاسی دارند. ما هم این انتظار را داشتیم. ما مسائل را مراعات می‏کنیم اما بالاخره باید دولتمردان و حاکمیت مسائل ما را مد نظر قرار دهند.
ایشان بار دیگر ضمن ابراز تاسف سخنان خود را با طرح این سوال پی گرفت: آخر نماز چه ضرری دارد؟ در کجای دنیا چنین چیزی است؟! مسئولین عزیز و محترم! در کجای دنیا این قدر تنگ نظری وجود دارد که از اقامه نماز، آن هم در منازل شخصی جلوگیری به عمل آید. این حرکت قطعا در راستای امنیت ملی نیست و وحدت ملی نیست. اینها مسائلی است که تندروی و اختلاف می‏آفریند. افراد تندرو و عصبی و نادان را تحریک می‏کند که مشکل بیافریند. من تقاضا دارم که این ممانعت را هر کسی که به وجود آورده است، رفع کند. از شخص مقام رهبری این انتظار را داریم. ایشان را خوب می‏شناسیم. ایشان مدتها در میان اهل سنت تبعید بوده‏اند. اهل سنت با ایشان محبت داشته و ایشان از این منطقه خاطرات بسیاری دارند. ایشان بیشتر ما را دریابند و به مشکلات ما رسیدگی کنند و از این مسائل جلوگیری کنند تا خدشه‏ای به وحدت وارد نشود و مردم از نظام جمهوری اسلامی و مسئولین نظام، بیشتر ناامید نشوند. ما امیدواریم و به هر حال از طرق قانونی و راههای صحیح مشکلات خود را پیگیری می‏کنیم. بنده این نکته را  با صراحت اعلام می‏کنم که ما هیچ گاه رفاه و آسایش خود را بر امور اعتقادی و آزادی مذهبی خود ترجیح نخواهیم داد. (تکبیر مردم) حفظ آزادی مذهبی و حفظ استقلال حوزه های علمیه برای ما بسیار مهم است و  به هیچ وجه حوزه های خود را تحت شرایط ساماندهی قرار نمی‏دهیم. (تکبیر مردم) ما باید در سطح ایران آزادی داشته باشیم تا بتوانیم فرزندان اهل سنت را تعلیم بدهیم. اگر ما بر خلاف نظام حرفی زدیم، تفرقه‏افکنی کردیم و اختلاف ایجاد کردیم، آن زمان مجرمیم، ما را محاکمه کنید. اگر ما به مقدسات شیعه توهین کردیم و بر خلاف اعتقادات شما حرفی زدیم، آن زمان شما حق دارید. اگر ما  با خلاف‏کاران و کسانی که امنیت منطقه را مورد هدف قرار می‏دهند و تندروی می‏کنند، دست داشتیم شما حق دارید که ما را محاکمه کنید، اما شما می‏دانید، ما هم می‏دانیم، ملت هم می‏داند که دست ما در توبرۀ هیچ خائنی نیست و ما به قانون ارزش قایلیم و در چارچوب قانون حرکت می‏کنیم. ما ایرانی هستیم، از هیچ کشور بیگانه‏ای نیستیم، ایرانی هستیم و این خاک از آنِ ماست. ما آزادی قانونی خود را خواستاریم و آن را پیگیری خواهیم کرد.(تکبیر مردم).
ما هرگز اختلاف نمی‏اندازیم. اختلاف را کسانی می‏اندازند که فراتر از قانون عمل می‏کنند، هر کس که باشد. اختلاف را کسانی می‏اندازند که به مقدسات دیگران توهین می‏کنند. ما امیدواریم که از برخوردهای فراقانونی و تندروی‏ها و توهین به مقدسات جلوگیری شود.
ایشان در پایان افزود: به هر حال اگر فشار اقتصادی و محاصره اقتصادی وجود داشته باشد، یا خدای ناکرده جنگی بر کشور ما تحمیل شود، ما اینها را تحمل می‏کنیم، ولی اگر فشار اقتصادی و جنگ دشمن هم باشد و در کنار آن، فشار مذهبی هم باشد، اینها قابل تحمل نخواهند بود.
مولانا عبدالحمید ادامه داد: متاسفانه اخیراً بسیاری از علما به کرّات، به دادگاه ویژه روحانیت احضار شده‏اند، ما امیدواریم این جریان متوقف شود و روند فشار مذهبی بر اهل سنت متوقف گردد تا دشمنان اسلام سوء استفاده نکنند. دشمنان این مرز و بوم سوء استفاده نکنند و افراد تندرو و افراطی بیش از این بهانه‏ای در دست نداشته باشند و مشکلات درست نکنند.
من امیدوارم که سخنان بنده را که دلسوزانه و خیرخواهانه است، دلسوزانه و خیرخواهانه تلقی کنند و إن شاء الله مشکلات ما رفع شود و ضایعات گذشته جبران شود.
منبع: سنی آنلاین

آلبوم نوارهای شهید مولوی ابراهیم دامنی

4 سپتامبر

آلبوم نوارهاي شهید مولوی ابراهیم دامنی(رحمه الله علیه) يکي از علماي اهل سنت جنوب که توسط تارنماي ناجي کرد تهيه گرديده است به شرح زير است و ان شا الله در آينده به تعداد آن ها افزوده خواهد شد .

عنوان نوار

زبان

زمان

(دقیقه)

دریافت با

فرمت

(MP3 16kb)

دریافت با

فرمت

(MP3 8kb)

معرفی مرتدین ( پاسخ به توهین کنندگان به ساحت اصحاب رسول الله (ص))

فارسی

60

سیرة بندگان مخلص خدا در استعاذه و استمداد

4 سپتامبر
بندگان مخلص در تمام مراحل زندگی برای حل مشکلات و مصائب و جلب منافع فقط خداوند متعال را فریاد زده‌اند، و او تعالی به فریاد آنها رسیدگی فرموده است. از باب نمونه، سیرت طیبة حضرت یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل الله علیهم الصلاة والسلام را که در قرآن مجید صراحتاً بیان شده است ذکر می‌کنم. هنگامی که برادران یوسف (ع) نسبت به او حسد ورزیدند و با ترفند و نیرنگ او را از پدر بزرگوارش جدا کردند و در چاه انداختند و گزارش بسیار ناگوار و تلخ را به پدر بزرگوارشان حضرت یعقوب (ع) ابلاغ نمودند که حضرت یوسف را گرگ خورده است، در این موقع حساس پیامبر گرامی حضرت یعقوب (ع) در جواب فرزندانش فرمود که از قرائن معلوم می‌شود که گزارش شما صحت ندارد و آنچه شما کرده‌اید مطابق نفس اماره شما بوده است و در این موقع حساس من از صبر جمیل کار می‌گیرم و نتائج امور را بخداوند متعال تفویض می‌کنم چون که او فریادرس فریادکنندگان است.
﴿فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ﴾ (يوسف: 18)
«وظیفه من صبر جمیل است و از خداوند متعال که فریاد رس است استعانت بر گزارش تلخ و ناگوار شما می‌گیرم».
صراحتاً معلوم می‌شود که در مواقع بسیار حساس و غم‌انگیز بندگان خداوند متعال کاملاً باو متوجه می‌شوند چون که جز او کسی دیگر قدرت دادرسی و فریادرسی بندگان را در اختیار ندارد حتی حضرت یعقوب(ع) آباء و اجدادش را بعنوان وسیله، فریاد نزد بلکه فقط به خداوند متعال که مستعان است استعانت گرفت و صبر جمیل را در فراق فرزند عزیزش وظیفه خود قرار داد.
و حضرت یوسف (ع) در مراحل آزمون‌های خودش نیز به خداوند متعال متوسل می‌شدند. در مرحله آزمون عفت و پاکدامنی هنگامی که زلیخا پشت درهای بسته دعوت ﴿هَيْتَ لَكَ﴾ را با قوت تمام پیش حضرت یوسف (ع) مطرح کرد در آن لحظه بسیار حساس، حضرت یوسف در اولین عکس العمل به خداوند لایزال پناه گرفت و فرمود :
) مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ( (یوسف / 23)
«پناه به خدا، بدرستی که آقایم جایگاه من را خوب کرده است، و حقا که ظالمین و خائنین رستگار نمی‌شوند».
در این جواب مختصر پیامبر گرامی حضرت یوسف(ع) قبائح و زشتی‌های متعددی برای دعوت زلیخا مطرح نموده‌اند. اول اینکه در دعوت شما نافرمانی الله سبحانه و تعالی است. لذا از نافرمانی او تعالی به او پناه می‌گیرم تا مرا از شر نفس اماره حفاظت بفرماید و دوم اینکه آقائی که مرا در خانه‌اش آورد روز اول مرا بعنوان یک فرزند معرفی کرد لذا خیانت در حق اختصاصی او کمال نمک نشناسی و ناشاکری از این جایگاه خوب است. و سوم اینکه آنهایی که در حق خداوند متعال و بندگانش خیانت می‌کنند ظالمند و ظالمان در زندگی هرگز رستگار نمی‌شوند. با ذکر این همه قبائح از جلوی داعیة فحشا فرار کرد و خداوند حاضر و ناظر و سمیع و علیم و مستعان به فریاد و استعاذة بنده‌اش رسیدگی فرمود :
(كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ) (یوسف / 24)
«دلائل قدرت را به او نشان دادیم تا که اراده گناه (زنا) و خود زنا (فحشاء) را از او منصرف بگردانیم چون که از بندگان مخلص ما بود».
این سنت مستمرة الله سبحانه و تعالی است که به فریاد بندگان مخلص خودش رسیدگی می‌فرماید. لحظات از این حیث بسیار حساس و پر خطر بود که حضرت یوسف(ع) به اوج جوانیش رسیده بود و در عالم تجرد بسر می‌برد و پشت درهای بسته قرار گرفته بود و زلیخا با حسن و جمالی که داشت خواستار نفس او شده بود و حضرت یوسف در این لحظة حساس و پر خطر با گفتن: معاذ الله و بیان قبائح فحشاء فرار کرد و زلیخا او را تعقیب نمود و پیراهنش را پاره کرد و هنگامی که به باب خانه رسیدند و عزیز مصر را پشت درب منزل منتظر باز شدن درب یافتند خانم زلیخا بار گناه را بر گردن یوسف صدیق و پاک دامن تحمیل کرد و حضرت یوسف(ع) با گفتن: ﴿هِيَ رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي﴾ (این خانم نسبت به نفس من با من گفت و شنود داشته است) از خودش دفاع کرد و شاهد حکیم و دانشمند، او را با بیان حکمت حکیمانه‌اش تأیید نمود و خیانت زلیخا برای شوهرش و اطرافیان او، صداقت و پاکدامنی یوسف(ع) هویدا و مشخص گشت. و یوسف (ع) همچون گذشته در خانه عزیز مصر باقی ماند.
و زلیخا به این همه افتضاح و رسوائی بسنده نکرد و دست از ترفند و نیرنگ باز نداشت و برای مائل کردن نفس یوسف(ع) از کانال مکر و نیرنگ دیگری وارد عمل شد و آن این که همه خانم‌های مدل بالای مصر را بخانه‌اش دعوت نمود تا که تهمت آنها را نسبت بخودش در انتخاب یار و معشوق دفع کند چون که آنها زلیخا را نسبت به انتخاب یار سرزنش می‌کردند و می‌گفتند :
(امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ) (یوسف / 30)
«همسر عزيز، جوانش [غلامش‏] را بسوى خود دعوت مى‏كند! عشق اين جوان، در اعماق قلبش نفوذ كرده، ما او را در گمراهى آشكارى مى‏بينيم!».
زلیخا خواست که آنها را تفهیم کند که خدمتکار در حسن و جمال از تمام مخدومین سبقت جسته است. و هدف دوم زلیخا این بود که بواسطه خانم‌ها حضرت یوسف(ع) را متعاقد کند تا که بخواسته او جواب مثبت دهد. لیکن پیامبر گرامی حضرت یوسف صدیق در این برهة حساس‌تر و خطرناک‌تر بذات عظیم پروردگارش متوسل شد و از تهدید ندامتگاه‌های آنها نهراسید و در جواب تهدیدات آنها فرمود :
(‏ قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ ‏* ‏ فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ‏ )(یوسف / 33-34)
«گفت : پروردگارا! زندان، مرا محبوبتر است از آن عملی که اینها به آن مرا دعوت می‌دهند و اگر مکر و ترفند آنها را از من بر نگردانید من به جانب آنها میل می‌کنم و در نتیجه از گروه نادانان می‌شوم. فوراً خداوند متعال به فریاد بنده مقربش رسیدگی کرد و مکر و ترفند آنها را از او منصرف گردانید. چون که فقط او تعالی است که (هر وقت و هر جا) فریاد فریادکنندگان را می‌شنود و از احوال آنها اطلاع کامل دارد».
نتیجه و خلاصة بحث مذکور
انبیاء علیهم الصلاة والسلام در تمام مراحل زندگی فقط از خداوند متعال (مافوق الاسباب) استمداد کرده‌اند و استعانت خواسته‌اند. بعنوان نمونه، از چند مرحله زندگی حضرت یعقوب و حضرت یوسف علیهما الصلاة و السلام که مستنبط از قرآن مجیدند استدلالاً ذکر گردیده که آن بزرگواران در لحظات خطرناک (مافوق الاسباب) فقط از خداوند متعال که «الحی القیوم» است پناه و استعانت خواسته‌اند. چون که نگهبان و حافظ همه مخلوقات فقط الله سبحانه و تعالی است، و برای حل مشکلات و معضلات خویش به آباء و اجداد بزرگوارشان که همه آنها انبیاء و اولیاء بوده‌اند متوسل نشده‌اند لذا خداوند متعال با بیان داستان انبیاء علیهم الصلاة و السلام، ما بندگان بی‌خبر را آگاه می‌گرداند که ما هم مثل آنها در مهمات و مشکلات مستقیماً بذات عظیم و مقدس او تعالی متوسل بشویم و کسی دیگر را بعنوان حاضر و ناظر و غیب دان، در هر جا و هر وقت (مافوق الاسباب) نخوانیم. چون که فقط خداوند متعال است که هر جا و هر وقت بر احوال و اعمال بندگانش مطلع بوده و هست و به مشکلات آنها رسیدگی می‌فرماید.
در حقیقت این شمه‌ای است به عنوان نمونه (مشتی از خروار) از سیرت انبیاء علیهم الصلاة والسلام و گرنه در سیرت انبیاء و اولیاء علیهم السلام که قرآن مجید از آنها صحبت به میان آورده است هویدا است که همه انبیاء در مواقع خطرناک و حساس فقط مستقیماً خداوند متعال را خوانده‌اند و به او متوسل شده‌اند و هیچ احدی را بعنوان وسیلة مافوق الاسباب نخوانده‌اند و به آن متوسل نشده‌اند.
نوشته: شهید مولانا نعمت الله توحیدی

مختصری درباره مولانا نعمت الله توحیدی

21 اوت
مولانا نعمت الله مير بلوچ فرزند عبدالعزيز در سال ۱۳۳۱ هـ . ش در روستاي گوهركوه ( گوهردشت ) از توابع زاهدان ديده به جهان گشودند . ايشان دوران دبستان را در روستاي رحمت آباد گوهركوه سپري كردند و تا كلاس ششم دبستان تحصيل نمودند … مولانا در سن ۱۶ سالگي ( ۱۳۴۷ ) براي فراگيري علوم ديني به زاهدان تشريف آورده در مسجد عزيزي به مدت يك سال خدمت اساتيد بزرگي همچون مولانا عبدالعزيز (رح) زانوي تلمذ زدند و به مشوره خود مولانا عبدالعزيز عازم پاكستان شدند ايشان بعد از عزيمت به پاكستان در جامعه بدرالعلوم رحيم يارخان مشغول به فراگيري علوم ديني شدند و يك سال قبل از فراغت به كراچي تشريف برده در جامعه فاروقيه كراچي ثبت نام كردند .ولي بعد از مدت كوتاهي به مشوره اساتيد دوباره به رحيم يارخان مراجعت نموده در جامعه بدرالعلوم فارغ التحصيل شدند . ايشان در تمام دوران تحصيلات در دورة هاي تفسير اساتيد بزرگ خصوصاً مولانا جاجروي شركت مي كردند .مولانا بعد از برگشت از پاكستان ابتدا در روستاي شوره چاه قلعه بيد مشغول تدريس شدند و بعد از آن در مدرسه شورشادي در خدمت مولانا دين محمد بودند و از آن به بعد تا پايان عمر خويش در حوزه علميه دارالعلوم زاهدان تشنگان علوم ديني را سيراب نمودند .تا اينكه بالاخره روز دوشنبه ۲۱ فروردين ۱۳۸۵ مطابق با ۱۱ ربيع الاول ۱۴۲۷ بر اثر سانحه تصادف در مسير زاهدان ـ بم جام شهادت را نوش نموده به لقاء الله شتافتند . روحش شاد ، پادش گرامي و راهش پرره روان باد . از اساتيد مولانا مي توان : شيخ القرآن مولانا غلام الله خان (رح) ، مولانا عبدالغني جاجروي (رح) ، شيخ المشايخ مولانا عبدالكريم بيرشريف ، مولانا منظور احمد نعماني (رح) ، شيخ المجاهدين مولانا مفتي نظام الدين شامزي ، شيخ الحديث مولانا سليم الله خان ، مولانا محمّد يوسف رحيم يارخاني و … را نام برد .
__________
یادنامه مولانا نعمت الله به قلم مولوي حبيب الله مرجاني
همه بايد از اين جهان بروند و دست در دست پيك اجل دهند و خواسته يا ناخواسته جهان فاني و دنياي دون را ترك گويند و به سوي عالم عقبي روانه شوند . عده اي با اكراه و اجباركشان كشان به عالم برزخ و جهان قبر برده مي شوند كه بعد از خود انباري از كرده هاي زشت و گناهان و جرم هاي شرم آور به جاي مي نهند و لعنت و بيزاري خلق را در پي دارند… ( و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء ولكن لا تشعرون )
آه ! ياران خدائي رفتند در روز جدائي رفتند
با عشق و صفايي رفتند با سوز و نوايي رفتند
درياب مرا در غم هجران اي بار خداي پاك و منان
مردان خدا چه باصفا مي ميرند
جان داده و در راه خدا مي ميرند
از عشق خدا روي به عقبي دارند
از بهر خدا بهر رضا مي ميرند
كجائيد اي شهيدان خدايي
بلاجويان دشت كربلايي
كجا رفتيد اي ياران ديرين
سبك بالان افلاك هوايي
همه بايد از اين جهان بروند و دست در دست پيك اجل دهند و خواسته يا ناخواسته جهان فاني و دنياي دون را ترك گويند و به سوي عالم عقبي روانه شوند . عده اي با اكراه و اجباركشان كشان به عالم برزخ و جهان قبر برده مي شوند كه بعد از خود انباري از كرده هاي زشت و گناهان و جرم هاي شرم آور به جاي
مي نهند و لعنت و بيزاري خلق را در پي دارند … وعده اي هستند كه در انتظار برادشتن پرده حيات مجازي دنيايند و در اشتياق پرواز به سوي مولاي بي همتايند و همچون قطراتي به پهناي مهربان درياي بي كرانه مي پيوندند . و نغمه خوان و مستانه به سوي او زمزمه مي كنند :
اي خوش آنروز كزين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم و زپي جانان بروم
( من احب لقاء الله احب الله لقاءه )
جزءها را روي ها سوي كل است
بلبلان را عشق با روي گل است
آنكه از درياست دريا مي رود
آنكه از بالاست ، بالامي رود
ما زدريائيم و دريا مي رويم
ما زبالائيم و بالا مي رويم
آه ! چه زيباست پرواز عاشقانه بلبلان خدايي به سوي گلستان عاشقان و چه فرح افزاست تجمع محبوبان و عاشقان در بزم جانانه حق .
آري ! مولانا نعمت الله رفت و چه زيبا رفت ، چه خالصانه و بي آلايش رفت . با طهارت درون و بيرون جام صبحگاهي را در حريم حضرت حق نوشيد . او روزه داشت اما قبل از غروب بلكه همان اوائل صبح افطار كرد آنهم بر سفره محبوب . دست به دعا بر مي دارم و مي گويم ، بار الها نعمت را از ما گرفتي و چه زود گرفتي . بار الها بلبلت را از ديار ما به پرواز در آوردي و چه سريع پرواز كرد . محبوبت را به مهماني فراخواندي و چه با عزت و كرامت فرا خواندي .
الهي ! او را چه خوب شناختي ، چه حكيمانه برگزيدي و چه نيكو انتخاب كردي آن گمنام مشهور را . به راستي كه بندگانت را خوب مي شناسي . شايد ديدي در اين زندان دنيا دارد زجر مي كشد و بايد به سوي خودت فرايش خواني . الهي ! ما گواهي مي دهيم كه بنده ات نعمت الله ، توحيد تو را به ما رساند ، الهي ! گواهي مي دهيم كه بنده ات نعمت الله كلامت را بر ايمان تشريح كرد . گواهي مي دهيم كه در راهت عاشقانه فرياد لا اله الا الله را بلند كرد و بر آن استقامت كرد .
پس اي مولاي بي همتا ! اين هديه را از حوزة دارالعلوم زاهدان بپذير و او را در رديف دوستانت و مجاهدان راهت و داعيان دينت و مبلغان رسالتت قرار بده و ما را بعد از او در فتنه نينداز و از پاداشش محروممان نفرما . « آمين »
مولوي نعمت الله ، مولوي عبدالحكيم ، مولوي عبدالله و حاج عزيزالله به رحمت خدا پيوستند آنان رفتند و ما مانديم ، يقين مي دانيم كه در راه خدا بوده اند و آنان همان مومناني هستند كه عهد خدا را وفا كردند ( من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه ) و ما در پي آنان و در راه آنان در حركتيم و منتظر تحقق وعدة خدايي هستيم .
( و منهم من ينتظر و مابدّلوا تبديلا ) . ما همه عاشق شهادتيم و به مقام اين عزيزان رشك مي بريم . آرزو داريم كه در راه خدا و در راه دعوت و جهاد و تعليم توحيد و رسالت و بر عقيده به آخرت به شرف شهادت نائل آئيم مولوي نعمت الله و مولوي عبدالحكيم و همراهانش نزد خداوند ارزش داشتند تا قبول شدند .
آنها به ما درس ايثار ، درس عشق و وفا ، درس جانفدايي در راه خدا ، درس شجاعت دادند . دين خدا را بدون هيچ ترس و واهمه اي تبليغ كردند . به راستي كه آنان مصداق واقعي ( الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احداً الا الله ) بودند . ما طلاب دارالعلوم زاهدان ، با آنان عهد و پيمان بسته ايم كه در راه بيان حق از هيچ قدرتي و هيچ حكومتي و هيچ باطلي نهراسيم و تا لحظه اي كه خون در رگهاي مان جاري است از توحيد الهي دفاع كنيم و شرك و بدعت را خرد كرده و در هم كوبيم و زير پايمان دفن نمائيم .
مولوي نعمت الله رفت اما فرياد توحيدي اش و نداي قرآني اش از مناره هاي مكي ، بلكه از فراز تمام بلنديهاي ايران زمين گوش هر مسلمان موحد و خداپرستي را نوازش مي دهد و كاخ هر ظالم و بيدادگر و بنيان هر نوع شرك و بدعت را به لرزه مي اندازد . تا قرآن باقي است و تا نداي توحيد در دنيا ظاهر است ، نام مولانا نعمت الله (رح) از ياد نخواهد رفت او به خاطر قرآن و توحيد فدا شد و قرآن و توحيد با نام زيبايش عجين شده و از هم جدا نخواهند شد .
مولانا عبدالحكيم رخت بر بست اما راهش همچنان ادامه دارد و به حول و قوة الهي نخواهيم گذاشت چراغ هائي كه در مناطق محروم ، روشن كرده است خاموش شوند .
هر گاه به يادش مي افتيم ، وجود خستگي ناپذير و پيكر پر تلاشش جلوي چشمانمان مجسم مي شود . همت و پشتكار ، مجاهده و تلاش ، جهاد و دعوت ، ايمان و غيرت ، درسهائي كه هر طلاب و عالم دين را از خواب غفلت بيدار مي كند .
مولوي عبدالله و حاج عزيزالله رفتند اما نامشان با تلاشهاي ديني در جريدة تاريخ به ثبت رسيد .خداوند بهترين پاداشها را از جانب امت محمدي ( علي صاحبها السلام ) به روحشان عنايت فرمايد و ما را به حقيقت برساند و توفيق خير عنايت فرمايد .
منبع : سنی نیوز

زندگینامه مولانا عبدالعزیز

21 اوت
حضرت مولانا عبدالعزيز ( رح )‌ در سومين روز آذر ماه سال 1295 هـ . ش در روستای دپكور ،‌از توابع بخش مركزی شهرستان سرباز واقع در جنوب شرقی بلوچستان پا به عرصه وجود نهاد ،‌پدر بزرگوارشان حضرت مولاناعبدالله (رح ) نخستين عالم مجاهد ومتقی و زاهد منطقه ی سرباز و پرچمدار عرصه ی جهاد بود ، تمام زندگی ايشان با علم و عمل سپری شد ، بسيار عابد و بيش از بيست سال از عمر پربركت خود را صوم داودی داشت ( يعنی يك روز درميان روزه می گرفت).
فراگيری علم و خدمت به دين :
حضرت مولانا عبدالعزيز (رح ) بسيار زيرك وتيزهوش بودو از همان ابتدا به خواندن و فراگيری علم علاقه ی فراوانی داشت . قرآن را همراه با برادرش ملاعبدالغفور كه در جريان جنگ جهانی دوم مفقود گرديد ، در نزديكی زادگاهش در روستايی به نام مچان نزد آخوند ملاعطاء محمد در ظرف سه ماه تمام كرد . كتب ابتدايی و مقدماتی را پيش پدر بزرگوارش فرا گرفت بعد از اتمام دوره مقدماتی براي ادامه تحصيل به هندوستان عزيمت كرد و برادرش ملا عبدالغفور را همراه خود برد . با توجه به فقدان امكانات در آن روزگار اين سفر فوق العاده برايش طاقت فرسا بود.
اما به دليل عشق و علاقه فراوانی كه به تحصيل داشت ،‌سختی ها را با طيب خاطر تحمل نموده و خودرا به هندوستان رساند. مدتی در بزرگترين دانشگاه اسلامی شبه قاره هند يعنی دارالعلوم ديوبند به تحصيل ادامه داد و سرانجام برای دوره خارج وارد خارج وارد دارالعلوم امينيه دهلی شد و از محضر حضرت مولانا مفتی كفايت الله دهلوی (رح ) كسب فيض نمود . با توجه به زيركی و تيزهوشی فوق العاده ای كه داشته همواره موردمهر و محبت اساتيد ، و بخصوص مولانا مفتی كفايت الله (رح ) بود
مولانا مفتی كفايت الله (رح ) ايشان را مفتی ديار بلوچستان لقب داده بود. زيرا وی تمام كنز الدقايق را از حفظ داشت و فتواهايش بسيار مدلل و غير قابل نقض بود. در سال 1320 هـ .ش تحصيلاتش را به پايان رسانيد و به وطن بازگشت . پس از گذراندن چند سال در زادگاهش ، برای زيارت حرمين عازم حجاز شد و به مدت سه سال در مكه مكرمه ضمن تدريس در مدرسه صولتیه ، كه از حوزه های دينی معروف بلد حرام .است ،‌علم قراءت و تجويد را نيز فرا گرفت.
مسئولين مدرسه صولتيه كتب مقدماتی را به او سپردند . ولی با توجه به نبوغ علمی و مسلط بودن بر ساير كتب و حسن تفهيمی كه داشت ، دست اندركاران مدرسه صولتيه توان علمی و استعداد او را فراتر از حد مقدمات تشخيص داده ،‌تدريس كتب دوره ثانويه و سطوح را به او سپردند. بعد از گذراندن 2 سال در مكه مكرمه پدر بزرگوارش برايش نامه نوشت كه هر چه زودتر خود را به وطن برساند زيرا مردم اينجا بيشتر نياز به خدمت دارند .
حضرت مولانا بعد از مراجعت به وطن ، خدمت به اسلام و مسلمين رادر قالب امر به معروف ونهی از منكر و حل و فصل مناقشات و اختلافات فيما بين آغاز می نمود . بعد از مدتی حوزه علميه عزيزيه را در زادگاهش ـ دپكور ـ‌بنا می نهاد و به عنوان مدير ومدرس ارشدآغاز بكار نموده و از چند تن از اعضای منطقه نيز دعوت به همكاری نمود.
در دی ماه ، سال 1335 هـ . ش سرنوشت دينی ، فرهنگی و مذهبی مردم خطه ی سرحد و به ويژه شهر زاهدان ، توسط اين رادمرد و اين پيشوای مذهبی و الگوی عمل و اخلاص رقم زده شد. شرح كوتاه اين داستان مفصل به شرح زير است .
« مولانا به منظور معالجه پدربزرگوارش از سرباز به زاهدان می آمد و به مدت يك ماه در زاهدان ماند . مردم زاهدان پس از اندك آشنايی با شخصيت جامع و پر جاذبه ايشان از وی خواستند كه براي هميشه در زاهدان بماند و از پدر بزرگوارش تقاضا كردند تا توافق خود را با خواسته های مردم زاهدان اعلام دارد. پس از اعلام موافقت پدر بزرگوارش ،‌ايشان در همان سال از سرباز به زاهدان منتقل و خانواده اش را از سرباز به زاهدان انتقال داد».
پيش از تشريف آوری حضرت مولانا (رح ) ، مردم اين خطه ،‌ازدين و احكام دينی اطلاع چندانی نداشتند قبرپرستی ، پيرپرستی ، و انواع بدعتها در جامعه رواج داشت . با تشريف آوری حضرت مولانا (رح ) دزدآبِ غرق در جهالت و بدعت ها ودرگيری ها به شهر عالمان ، زاهدان قاريان . حافظان قرآن تغيير اسم و رسم داد.
وحدت طلبی:
از جمله خدمات شايسته و قابل توجه حضرت مولانا عبدالعزيز (رح ) ،سعی و تلاش در ايجاد وحدت ميان فرق اسلامی و به ويژه شيعه وسنی در منطقه بود او با يك ديد به شيعه و سنی می نگريست حتی در بسياری موارد به مراجعين شيعه بيشتر توجه می كرد و می فرمود :« يك مرجع سنی بايد چنين رفتاری » كند تا برادران شيعه ما در منطقه و استان احساس بيگانگي نكنند.
محور ديگری از خدمات اصلاحی ايشان مبارزه با مواد مخدر است . درباره اين مواد می فرمود : « اين مواد خانمانسوز كه خلقی را به نابودی كشانده است ،‌با همكاری جوانان مؤمن و مردم غيور بايد از جامعه ما ريشه كن شود و هركس با اين گونه افراد همكاری كند ، ماشين يا شتر خود را دراختيار آنان بگذارد ، شريك .جرم است و روز قيامت از وی سئوال خواهد شد.
محبت با رسول الله (ص) :
حضرت مولانا به رسول اكرم (ص) چنان عشق می ورزيد كه با سخن و قلم نمی توان آن را بيان كرد ، هرگاه نا م مبارك رسول اكرم (ص) به گوشش می رسيد يا خود نام نامی رسول الله (ص) را بر زبان می آورد ، بی اختياراشك هايش سرازير می شد و كنترل خود را از دست می داد .
در بيماری موت ،‌ هرگاه پنجره اطاق باز می شد و باد خنك می وزيد ،مولانا می فرمود : « نسيم مدينه » مشام مرا معطر می كند .
ابهت و عظمت :
حضرت مولانا در عين گشاده رويی به حدی با هيبت و عظمت بود كه در محفل و مجلس او ، بزرگان نيز با ادب می نشستند و تا سخن نمی گفت ،‌هيچ كس شروع به سخن نمی كرد . او با اين ابهت و عظمت ، بسيار با وقار و مهربان بود .سعی داشت هيچ كس از وی ناراض نشود و اگر پس می برد كه كسی از وی رنجيده است ، تا رضايت او را بدست نمي آورد آرام نمی گرفت . برای علمآء و طلاب دينی فوق العاده ارزش قايل بود . مجلس را با سخنان پند آموز همواره گرم نگاه می داشت ، هركس يك بار در مجلس او می نشست ، نمي خواست بلند شود، هر كس يك بار در مجلس او می نشست ، نمی خواست بلند شود ، هركس با خود فكر می كرد ، مولانا علاقه و محبتی كه با من دارد باديگران ندارد ،ايشان كمتر حرف می زد و بيشتر به ياد خدا و ذكر مشغول بود ،‌از شيوه و سنت های رسول الله (ص) بشدت مواظبت می كرد . همواره برای هر نماز مسواك می زد، آثار زيبای مسواك كه دراحاديث بيان شده اند ، در وجودش كاملاً نمايان بود . تا آخر عمر چشمانش روشن بود،‌ و نياز به عينك پيدا نكرد ، دندانهايش تا آخر عمر سالم ماند ، .و چهره اش بسيار نورانی بود
نظافت و خوش بويی :
مولانا نظافت وخوشبويی را خيلي دوست مي داشت ،‌از تجملات بي مورد و مظاهر دنيا پرهيز می كرد و فرزندانش را توصيه می كرد تا از مدپرستی دور باشند ،‌برای تميز ونظيف نگاه داشتن لباس ، سر و صورت و .محيط خانه همواره تاكيد می كرد .
صله رحمی همواره موردتوجه او بود. تعريف و تمجيد را هرگز برای خود نمی پسنديد . هركس در جلويش او را تعريف می كرد ناراحت می شد ، و می فرمود : رسول الله (ص) فرموده اس : «‌هر كس را كه در جلويش » تعريف كردي ، گردن او را زدی به تربيت فرزندان فوق العاده توجه می كر و در سن هفت سالگی آنان را به نماز امر می كرد ، و مسايل و احكام ضروری را به آنان يادمی داد .
حضرت مولانا در سال 1359 هـ . ش دچار ناراحتی قلبی شدو در پی اصرار دوستان ومشوره پزشكان برای معالجه به انگلستان سفر كرد و ناراحتی اش تا حدی بهتر شد و به وطن برگشت ، اما پس از يك سال ونيم بيماری ايشان مجدداً شدت گرفت و نزديك چهارماه در بستر بيماري افتاد.
مولانا (رح ) در جريان مسافرت و معالجه درانگلستان دچار ناراحتی كليه شد و پس از مراجعت به ايران بنا بر مشوره پزشكان ، بار دوم جهت پيوند كليه به آمريكا مسافرت نمود ،‌ ولی به دليل بالابودن سن ،‌نظر پزشكانِ معالج اين بود كه پيوند كليه دراين شرايط سنی سودی ندارد . مولانا بعد از اقامتِ مدت كوتاهی دركاليفرنيا آمريكا ، به ايران مراجعت كرد .
حضرت مولانا چنان عشق و علاقه ای به عبادت داشت كه براساس اظهارات همراهانش در آمريكا از محل اقامت برای نماز به دورترين مسجدی كه شنيده بود، جوانان عرب خيلی با صدق و صفا در آن جا نماز می خوانند و اداره امور مسجد را بر عهده دارند،‌تشريف می برد و درمساجد نزديك كه متوليان و نمازگذاران آنها علاقه چندانی به رعايت سنت های رسول اكرم (ص) نداشتند نمی رفت بلكه بعداز طی كردن مسافت زياد به آن مسجد می رفت و جوانانی را با محاسن زيبا و مطابق سنت و پايبند شريعت در آنجا می دیدو از نحوه عبادت و خشوع و خضوع آنان فوق العاده اظهار رضايت می كرد و تدين آنان را می ستود . بنا بر گفته شهید مولوی عبدالملك ملازاده ،‌اگر مولانا چند سالی زند می ماند تحولات بسيار عظيمی در منطقه به وجود می آمد.
بالاخره حضرت مولانا به منظور معالجه و دياليز به تهران و مشهد عزيمت كرد و در روزهاي پاياني عمر مباركش در مشهد جهت انجام دياليز اقامت گزيد و در 21 مرداد سال 1366 در شهر مشهد زندگی را بدرود گفت و به لقاءالله پيوست (‌رحمه الله رحمة واسعة) .

جهان اسلام؛ وضع موجود و چشم‌انداز پیش‌رو

14 اوت
تاريخ هر ملّتي نشيب‌وفرازهايي دارد، مسلمانان نيز در تاريخ بيش از هزاروچهارصدساله‌شان شاهد نشيب‌وفرازها و اوضاع تلخ و شيرين بسياري بوده‌اند؛ امّا جهان اسلام در دوران اخير با وضعيت بي‌سابقه‌اي دچار شده است كه راه برون‌رفت عاجل و اطمينان‌بخشي براي آن به چشم نمي‌آيد. اگر جهان اسلام را به يك پيكر تشبيه كنيم مي‌بينيم اين پيكر بر اثر كوتاهي‌هاي رهبران و غفلت توده‌ها، فرصت‌طلبي منافقان داخلي و توطئه‌هاي دشمنان خارجي، تكه تكه شده و هنوز هم سرزمين‌ها و كشورهايي از آن در معرض تجزيه قرار دارد. اين در حالي است كه در بسياري از كشورها سرنوشت ملّت‌ها هنوز در دست خودشان نيست. گرچه با پايان دوران سياه استعمار، كشورهاي اسلامي از نظر جغرافيايي به استقلال دست يافتند و‌ روز استقلال‌شان را جشن مي‌گيرند، امّا بسياري از آنها از نظر سياسي، فرهنگي، آموزشي و اقتصادي به دولت‌هاي بيگانه وابسته و به نوعي مستعمرة آنها هستند. اقدامات صلح‌ستيزانه و ناامني‌هاي برنامه‌ريزي‌شدة دشمنان اسلام و دست‌نشاندگان داخلي آنان امنيت و راحت را از شهروندان بي‌دفاع مسلمان سلب كرده است. تعدّد احزاب و گروه‌ها و افزايش بي‌رويّه اختلافات سياسي و مذهبي، و ظهور فتنه‌هاي جديد فكري و فرهنگي نسل معاصر را دچار شك و ترديد كرده و به اعتماد آنان نسبت‌به آيين متعالي و جاودانة اسلام خدشه وارد كرده است. تهاجم گستردة فرهنگي بيگانگان از يك‌سو و بي‌تفاوتي و يا ناتواني خودي‌ها از سوي ديگر، ارزش‌هاي اسلامي را در معرض خطر قرار داده و همچنان قرباني مي‌گيرد. شيوع گناهان،‌ بي‌بندوباري اخلاقي،‌‌ روآوردن به موادمخدر و مشتقّات آن نسل جوان را با بحران هويّت دچار كرده است. آنچه در جريان است هر سبب و عاملي داشته باشد، قطعاً براي جهان اسلام آزمايشي بزرگ است و مي‌توان گفت كه جهان اسلام و امّت اسلامي در كوران يك آزمايش تاريخي بزرگ و سرنوشت‌ساز قرار گرفته است. اگرچه افراد بي‌تفاوت درك دقيقي از اين وضعيت ندارند، امّا خواص امّت، انديشمندان و دلسوزان جامعة اسلامي قطعاً اين واقعيت را درك مي‌كنند كه امّت در گردابي مهلك گرفتار شده است و هر چه زودتر بايد چاره‌اي جدّي و فراگير براي رسيدن آن به ساحل نجات انديشيد. نبي رحمت صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم كه مربّي و طبيب اين امّت است، چهارده قرن پيش چنين روزها و چنين اوضاعي را براي امّتش پيش‌بيني مي‌كرد و نسبت‌ به آن هشدار مي‌داد، چنان‌كه ‌فرمودند: «بادروا بالأعمال فتناً كقطع الليل المظلم يصبح الرجل مؤمناً و يمسي كافراّ أو يمسي مؤمناً و يصبح كافراً يبيع دينه بعرض من ‌الدنيا» [رواه مسلم]؛ با اعمال [صالح و شايسته] از فتنه‌هايي پيشي بگيريد كه مانند قطعه‌هايي از شب بسيار تاريك‌اند؛ در آن فتنه‌ها شخص،‌ صبح مؤمن است و شب كافر مي‌شود، يا شب مؤمن است و صبح كافر مي‌شود؛ دينش را به كالاي بي‌ارزش دنيا مي‌فروشد.
در حديث ديگري آمده است: «يوشك الأمم أن تداعي عليكم كما تداعي الآكلة علي قصعتها. فقال قائل: و من قلة‌ نحن يومئذ؟ قال: بل أنتم كثير لكنّكم غثاءٌ كغثاء السيل و لينزعنّ الله من صدور عدوّكم المهابة منكم و ليقذفّن الله في قلوبكم الوهن. فقال قائل: يا رسول‌الله و ما الوهن؟ قال: حبّ الدنيا و كراهية الموت»[رواه أبوداود]؛ به‌زودي زماني فرا خواهد رسيد كه امّت‌ها يكديگر را براي نابودي شما فرا‌مي‌خوانند، همان‌طور كه افراد يكديگر را براي خوردن غذا به سوي ظرف غذا فرامي‌خوانند. كسي پرسيد: آيا به علّت كمي ما در آن روز چنين مي‌شود؟ فرمودند: خير، شما در آن روز زياد خواهيد بود امّا مانند كف روي آب در مي‌آييد و خداوند هيبت شما را از دل دشمنانتان بيرون مي‌آورد و در دل‌هاي شما وهن مي‌اندازد. پرسيدند: اي رسول خدا وهن چيست؟ فرمودند: حبّ دنيا و نفرت از مرگ.
حضرت علي رضي‌الله‌عنه مي‌فرمايد: «سمعت رسول‌الله‌ صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم يقول: ألا إنّها ستكون فتنة. فقلت ما المخرج منها يا رسول‌الله؟ قال: كتاب الله فيه نبأ ما كان قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم ما بينكم»[رواه ترمذي]؛ از پيامبر خدا صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم شنيدم كه مي‌فرمودند: بزودي فتنه‌هايي خواهد آمد. پرسيديم: يا رسول‌الله راه خلاصي از آنها چيست؟ فرمودند: پيروي از كتاب خدا (قرآن) كه در آن احوال امّت‌هاي گذشته و اخبار نسل‌هاي آينده و دستورالعمل مسائل جاري بين شماست.
رسالت و مسئوليت خواص و خيرخواهان جامعة اسلامي اين است كه در اين شرايط بحراني و اضطراب‌انگيز به داد امّت اسلامي برسند و با راهكارهاي سازنده و چاره‌جويي‌هاي مؤثر در پرتو قرآن و سنّت و سيرة سلف صالح و امتحان‌شدگان و موفّقان ادوار گذشته، امّت را ياري دهند. بدون ترديد هر نوع بي‌تفاوتي، تأخير، كم‌كاري و كم‌انديشگي خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري را به‌دنبال خواهد داشت. بايد بدانيم كه عوارض غفلت‌هاي چندروزه تا چندين سال باقي خواهد ماند و آنچه امروز بدان مبتلا گشته‌ايم قطعاً نتيجه و عوارض اعمال و تقصيراتي است كه در گذشته صورت گرفته است. قرآن مجيد به‌صراحت خطاب به مسلمانان مي‌گويد: «و ما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و يعفو عن كثير»؛[شوري: 30] هر مصيبتي كه گريبان‌گيرتان شود، از خودتان است و [خداوند] از بسياري درمي‌گذرد.
بزرگ‌ترين فاجعه براي يك ملّت اين است كه عوامل اصلي مشكلات و مصايبش را درك نكند و يا در پي درك آنها نباشد. خداوند متعال مي‌فرمايد: «و لنذيقنّهم من العذاب الأدني دون العذاب الأكبر لعلّهم يرجعون»[سجده: 11]؛ به يقين به آنان عذاب نزديك [اين جهاني] را قبل از عذاب بزرگ مي‌چشانيم، باشد كه آنان بازگردند.
خبرگان سياسي بايد بينديشند كه چه اشتباهي در زمينة سياست در گذشته رخ داده است كه بر اثر آن جهان اسلام چنين پاره پاره شده است؟‌ چرا ما بايد شاهد رقص‌هاي سياسي و نظامي ابرقدرت‌ها و هم‌پيمانانشان در عراق و افغانستان باشيم. چرا وضعي پيش آمده است كه وقتي يك عضو جهان اسلام مورد سركوب و تحريم و اشغال و تجاوز قرار مي‌گيرد، اعضاي ديگر اصلاً احساس درد نمي‌كنند. مگر نه اين‌كه: چو عضوي به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار. و آيا پيامبر اسلام صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم نفرمودند: «المسلمون كجسد واحد إذا اشتكي منه عضو اشتكي له سائر الجسد بالحمي و السهر»؛ مسلمانان مانند اعضاي يك بدن‌اند، وقتي عضوي درد داشته باشد ديگر اعضا نيز دچار تب و بي‌خوابي مي‌شوند. يك عضو خشكيده و كاملاً جداشده حق دارد چيزي را احساس نكند، امّا عضو زنده و متّصل نبايد چنين باشد. سؤال اينجاست كه چطور يك زورگوي متجاوز جرئت مي‌‌كند در كشوري مانند افغانستان و فلسطين و عراق مرتباً‌ مردم بي‌گناه اعم از پير و جوان و زن و كودك را اين گونه مورد ظلم و تجاوز قرار دهد و در خاك و خون بغلتاند، ولي در كشورهاي همسايه هيچ واكنش و عكس‌العملي مشاهده نشود. كجاست احساس همدردي، و كجاست حميّت ديني و ايماني. آيا شاهد نبوديم كه در دهة نود ميلادي كشور عراق چگونه از تحريم‌هاي اقتصادي رنج مي‌برد و كودكان را حتي از شير خشك محروم مي‌كردند، ولي جهان اسلام از دور تماشا مي‌كرد تا آن‌كه اين وضع تا اشغال اين سرزمين ادامه يافت. در آغاز قرن جديد ميلادي، سرزمين زخم‌خوردة افغانستان به بهانه‌هاي واهي هدف تهاجم و لشكركشي‌اي وحشيانه قرار گرفت و چندين سال است كه ائتلاف نظامي شيطاني‌اي در اين كشور به ترك‌تازي مشغول است. و امروز ايران نقطة هدف تحريم‌ها قرار گرفته است. باز هم دنياي اسلام ساكت و نظاره‌گر است. اين است كه دشمن به خود حق مي‌دهد جسد بي‌جان آن را هر گونه كه بخواهد مثله و تكه تكه كند و از اين كار لذّت ببرد.
بايد بدانيم كه خداوند حال هيچ ملّتي را تغيير نمي‌دهد مگر اين‌كه آنها اعمال و عملكردشان را تغيير دهند.  به هر حال، ما معتقديم كه باطل اگرچه خيلي پيش رفته و به‌زعم خود بر اوضاع جهان مسلّط است، امّا از آنجايي‌كه خداوند متعال حامي حق است و اسلام دين فطرت، و امّت اسلامي پيام‌آور اخلاق، عدالت، صلح و امنيت است، نبايد نااميد شد و دست‌ رو ‌دست گذاشت. لازم است بيدارگران امّت و داعيان حق و مناديان وحدت حقيقي و دلسوزان جهان اسلام و خبرگان جامعة اسلامي به‌پا خيزند و دست در دست هم دهند و با هم‌انديشي چشم‌اندازها و برنامه‌هاي نويني را ترسيم و ارائه كنند و دمي آرام ننشينند.
امّا پاره‌اي از آنچه در اين خصوص اولويت دارد و راهكار عملي محسوب مي‌شود، ضمن ذكر نسخة قرآني آن، از قرار ذيل است:
1. بازگشت صميمانه به تعاليم حيات‌بخش اسلام و عمل به كتاب و سنّت و اجراي شريعت اسلامي؛
ـ «قل أطيعو‌ا الله‌ و الرّسول»[آل‌عمران: 32]؛ بگو از خدا و رسول [او] فرمان بريد. «ياأيّها الّذين آمنوا ادخلوا في السلم كافّة»[بقره: 208]؛ اي مؤمنان همه تماماً به اسلام درآييد.
2. توبه و استغفار از تقصيرات گذشته و شناسايي نقاط‌ضعف و تلاش براي اصلاح همه‌جانبه در سطح فرد، خانواده، جامعه، و اقشار و گروه‌ها؛
ـ «ياأيّها الّذين آمنوا توبوا إلي الله توبة نصوحاً»[تحريم: 8]؛ اي مؤمنان به [درگاه] خداوند به توبه‌اي خالص توبه كنيد. «و أن استغفروا ربّكم ثمّ توبوا إليه يمتّعكم متاعاً حسناً»[هود: 3]؛ و آنكه از پرودگارتان آمرزش بخواهيد،‌ آنگاه به درگاه او توبه كنيد تا شما را تا زماني معين به بهره‌اي نيك بهره‌مند سازد.
3. مبارزه با يأس و نوميدي و منفي‌گرايي، روحيه‌شكني و تضييع اوقات؛
ـ «لاتقنطوا من رحمة‌‌الله»[زمر: 53]؛ از رحمت خدا نااميد نشويد.
4. صبر و شكيبايي در مقابل خواسته‌هاي نفساني و اختيار نمودن تقوا در همة شئون زندگي؛
ـ «و إن تصبروا و تتّقوا لايضرّكم كيدهم شيئاً»[آل‌عمران:120]؛ و اگر شكيبايي كنيد و پرهيزگاري نماييد، مكر آنان هيچ زياني به شما نمي‌رساند.
5. راه‌اندازي يك نهضت عمومي و فراگير جهت اصلاح افكار و اعمال و اخلاق توده‌ها و ايجاد درك و شعور ديني و احياي غيرت اسلامي و فكر آخرت و تقويت ايمان به غيب؛
ـ «و لتكن منكم أمّة يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن ‌المنكر و أولئك هم المفلحون»[آل‌عمران: 104]؛ و بايد كه از شما گروهي باشد كه به نيكي فراخوانند و به كار شايسته فرمان دهند و از كار ناپسند بازدارند و اينانند كه رستگارند.
6. اتحاد و اتفاق همراه با اخلاص و خيرخواهي و اجتناب از تفرقه، شعارگرايي و رياكاري؛
ـ «و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا»[آل‌عمران: 103]؛ همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.
7. شناسايي استعدادها و نبوغ‌هاي موجود و برنامه‌ريزي براي رشد و پرورش آنها جهت رسيدن به ارزش‌‌‌هاي  ديني و دنيوي و تشويق به ابتكار و توليد علم و انديشه با همّت و پشتكار؛
ـ «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخيل»[انفال: 60]؛ و آنچه از نيرو و مهيّا ساختن اسبان در توان داريد براي [مقابله با] آنان آماده سازيد.
8. ايجاد روحية تعاون و همدردي و پرهيز از غرور، خودخواهي، خودسري و خودبزرگ‌بيني؛
ـ «و تعاونوا علي البرّ و التّقوي و لاتعاونوا علي الإثم و العدوان»[مائده: 2]؛ و بر نيكوكاري و پرهيزگاري با همديگر همكاري كنيد و بر گناه و ستم همكاري نكنيد.
9. استفاده از تجارب و انديشه‌هاي ديگران در زمينه‌هاي برنامه‌ريزي، مديريت، فناوري و … ؛
ـ «الحكمة ضالّة المؤمن حيث وجدها فهو أحقّ بها»؛ پس چو حكمت ضالة مؤمن بود/ آن، ز هر كه بشنوند موقن بود.
10. اجتناب و پرهيز از هرگونه غلو و افراط‌گرايي و تك‌روي و قضاوت عجولانه دربارة افراد، گروه‌ها، مكاتب فكري، مذاهب و عدم اصرار بر ديدگاه‌‌هاي غيرمنصوص و احترام به آرا‌ و انديشه‌‌هاي ديگران و اعتقاد به تسامح و گفتمان به‌جاي طرد و حذف و برخورد خشونت‌آميز، و تحسين و اصلاح به‌جاي تحقير و تخريب؛
ـ‌ «ياأيّها الّذين آمنوا كونوا قوّامين لله شهدآء بالقسط و لايجرمنّكم شنآن قوم علي ألّاتعدلوا إعدلوا هو أقرب للتّقوي»[مائده: 8]؛ اي مؤمنان، براي [گزاردن حقّ] خدا [كه مفادِ عهد پيش‌گفته است] برخيزيد [و] گواهانِ به عدل باشيد. و دشمني قومي شما را بر آن ندارد كه به عدالت رفتار نكنيد،‌ به عدالت رفتار كنيد كه آن به تقوا نزديك‌تر است.
11. دعا و تضرّع، با يقين و حسن ظنّ به نصرت‌هاي الهي.
ـ «إذ تستغيثون ربّكم فاستجاب لكم أنّي ممدّكم بألف من ‌الملائكة مردفين»[انفال: 9]؛ آنگاه كه از پروردگارتان به فرياد مي‌خواستيد، پس [دعاي] شما را پذيرفت [با اين مضمون] كه من با هزار كس از فرشتگان پياپي ياريگر شما هستم.
چون خدا خواهد كه مان ياري كند                ميل ‌ما را جـانـب زاري كـنـــد
اي‌خُنُك‌چشمي‌كه‌آن گرْيانِ اوست                 اي‌همايون دل كه آن برْيانِ اوست
آخــر هـر گـريـه آخر خنده‌ايست                 مردِ آخـربيـن مبـارك بنـده‌ايست
[مثنوي معنوي، دفتر اوّل: 817 ـ 819].
نوشته: مولانا محمّدقاسم بني‌كمال(قاسمي)
منبع: نشریه ندای اسلام

زندگینامه شهید مولانا محمد ابراهیم دامنی

14 اوت
علامه محمد ابراهیم دامنی رحمه الله از علمای سرشناس وطرازاول بلوچستان بودند که همواره پروانه هائی از گوشه وکنار ایران گرد شمع محفل ایشان جمع شده واز نور علم وایمان یکه تاز میدان علم وعمل بهره می جستند. ایشان در روستایی از طوابع شهر ایرانشهر متولد شده و در دارالعلوم زنگیان تحصیل کردند. مولانا دامنی که ازمحضر شخصیات علمی چون مولانا ظفراحمد عثمانی ومولانا عبدالغنی جاجروی کسب فیض نموده بودند.
یک سوم عمر پر برکتشان را در ایران پشت میله های زندان رژیم گذراندند ولی هرگز حاضرنشدند از موضع خود حتی یک قدم عقب نشینی کنند ویا ازحق گوئی باز آیند.
هنگامی که دسیسه گران از مقابله با کوه استقامت وپایمردی عاجز شدند طی یک برنامه ریزی مذموم وبزدلانه این عالم ربانی وحقانی را برای همیشه از جامعه اهل سنت ایران گرفتند. پیش ازنماز ظهر 24 ربیع الثانی 1422ه.ق با خود خبر درگذشت مولانا دامنی ویکی از همسفرانش را به همراه داشت. خودروی حامل مولانا چگونه منحرف به چپ شد ودر جاده های پرپیچ وخم ودره های سرباز چه گذشت؟ کسی در اینمورد اطلاع دقیقی ندارد. اما آنچه دربیمارستان گذشت همه از آن در ایرانشهر خبر هستند.
به گفته افراد حاضر در بخش اورژانس بیمارستان مرکزی ایرانشهر علامه دامنی (رح) بعد از تصادف حالشان بسیار خوب بود وبه ظاهر اثر زخم وجراحتی نیز مشهود نبود. فقط جناب مولانا از درد جزئی وداخلی درناحیه سینه وشکم رنج می بردند که جهت مشخص نمودن وضعیت به بیمارستان خاتم الانبیاء منتقل می شوند. پس از انتقال به بیمارستان فامیل ها و دوستان نزدیکشان را هم اطلاع می دهند. وقتی دوستان وخویشاوندان علامه شهید دامنی دیوانه وار به بیمارستان می رسند می بینند حالشان رضایت بخش است ولی «پزشک دلسوزی» اصرار دارد باید به ایشان آمپولی تزریق شود!! وقتی اطرافیان موافقت می کنند پزشک اصرار می کند اطاق را تخلیه کنید ومن باید تنها باشم. دوستان وخویشاوندان می گویند نیازی به تخلیه اطاق نیست، درحضور ما آمپول تزریق کن. اما پزشک انکار می کند و پس از دعوای لفظی طرفین بالاخره اطرافیان علامه شهید دامنی از اطاق بیرون می آیند. بعد از تزریق آمپول وقتی معتمدین وبعضی از روحانیون ایرانشهر به اطاق باز می گردند متوجه می شوند مولانا دامنی به جای بهتر شدن حالشان خراب شده ولحظه به لحظه آثار بیماری خطرناک برچهره ایشان ظاهر می شود ومولانا دامنی مرتب کلمه شهادت را بر زبان می آورند و رنگ چهره شان سیاه گشته است. پس از چند لحظه بزرگترین مبارز جامعه اهل سنت ومولف ومترجم چندین کتاب وسخنور شجاع در کمال مظلومیت از این جهان رخت سفر می بندند. ومحبان دل سوخته شان را با چشمانی اشک بار ودلهائی شکسته پشت سر می گذراند. و آن پزشک قصاب هم برای همیشه از ایرانشهر خارج می شود.

زندگینامه شهید مولانا عبدالملک ملازاده

14 اوت
استاد شهید مولوی عبدالملک ملازاده در سال 1328 ه‍. ش در روستای حیط سرباز از توابع ایرانشهر یکی از شهرستانهای بلوچستان ایران در خانواده‌ای معروف به علم، تقوی، دعوت و مبارزه دیده به جهان گشود.
پدر بزرگوارش مرحوم مولانا عبدالعزیز – رحمة الله علیه- از علما و داعیان سرشناس منطقه بود که بعدها زعامت و رهبری اهل سنت بلوچستان را بدست گرفت و در میان اهل سنت ایران از نفوذ و محبت زیادی برخوردار بود. موضعگیری‌های سیاسی وی در مقاطع مختلف قبل و بعد از انقلاب معروف است، بویژه مخالفت ایشان با ماده 12 قانون اساسی که مذهب شیعه اثناعشری را در ایران به رسمیت می‌شناسد و دفاع دلیرانة وی برای برسمیت شناختن اهل سنت در مجلس خبرگان، که پس از مخالفت شیعیان افراطی و متعصب با این طرز فکر منجر به آن شد که از نمایندگی مجلس خبرگان استعفا دهد و بدینصورت اعتراض و مخالفت خود را با قانون اساسی ایران دربارة نادیده گرفتن حقوق اهل سنت اعلام نماید.
جدّ عالیقدرش مولوی عبدالله نیز در مبارزه با شرکت و بدعات در بلوچستان زبانزد خاص و عام است، بطوریکه در زمان خودش احکام و حدود شرعی را با قاطعیت اجرا می‌کرد و با گروههای منحرف علناً مبارزه می‌نمود.
استاد شهید تحصیلات ابتدائی خویش را در زاهدان بپایان رساند و برای فراگیری علوم اسلامی وارد مدارس دینی و مکتب‌های سنتی منطقه بلوچستان شد.
پس از مدتی عازم کشور پاکستان شد و در حوزه علیمة دارالعلوم کراچی مشغول تحصیل شدند و با پایان یافتن دورة هشت سالة علوم دینی، مشغول گذراندن سطح بالاتری از علوم اسلامی یعنی تخصص در فقه و فتوی گردیدند.
فضای باز سیاسی پاکستان باعث شد که ایشان در ضمن تحصیل، با فعالیتهای سیاسی و اجتماعی احزاب مختلف آشنا گردد و با شناختی که از افکار واحزاب پیدا کرد در بسیاری از فعالیتهای سیاسی اجتماعی آنجا شرکت می‌کرد.
استاد شهید که هنوز تشنة علم و دانش بود پس از کوشش فراوان در سال 1352 ه‍. ش در دانشگاه اسلامی مدینة منوره پذیرفته شد و چهار سال از بهار زندگی‌اش را در سرزمین وحی و مرکز رسالت، در آن محیط پربرکت علمی نزد اساتید مجرب و توانا گذراند.
دانشگاه اسلامی مدینة منوره که جایگاه تلاقی افکار و اندیشه‌های مختلف دینی و محل رفت و آمد علما و روشنفکران مسلمان بود تأثیر بسزائی در شکل گرفتن اندیشه‌های استاد شهید داشت ایشان با توجه به تجربیات و معلومات بدست آورده دارای شناخت و درک انقلابی و عمیقی از تفکر اسلامی گردید و تا هنگام شهادت دست از تلاش و مبارزه برنداشت.
سرانجام در سال 1356 ه‍. ش برابر با سال 1976 میلادی از دانشکده دعوت واصول دین فارغ التحصیل شد و با کوله‌باری از علم، دانش و معنویات برای خدمت به مردم محروم و مظلوم منطقه، به وطن خویش بلوچستان بازگشت.
از آنجائیکه اول انقلاب آزادی‌های بیشتری وجود داشت ایشان برای احقاق حقوق ملی و مذهبی مردم منطقه و طرح اشتغال مردم بومی منطقه در ادارات دولتی نقش تعالی ایفا کرد و با حزب اتحاد المسلمین که توسط علمای برجسته بلوچستان در اواخر سال 1357 ه‍. ش تشکیل شده بود همکاری می‌کرد[1] و برای خدمت به فرزندان اهل سنت بعنوان دبیر بینش اسلامی وارد دبیرستانهای زاهدان گردید و با توجه به اینکه ارتباط نزدیک بین تحصیل‌کرده‌ها و روحانیت را بخوبی احساس کرد همزمان کلاسهای متعددی برای دانش‌آموزان، دانشجویان و طلاب علوم دینی برگزار کرد تا رشد فکری و اندیشة درست دینی آنها بارور شده و تحولی عمیق و اساسی در منطقه ایجاد شود.
از طرف دیگر، چون بسیاری از گروههای چپی یعنی کمونیستها و ناسیونالیستها در بلوچستان فعال بودند و باعث انحراف و گمراهی نسل جوان می‌شدند ایشان با شناخت زیادی که در مورد اسم‌ها و ایده‌های مختلف داشت در برابر این افکار انحرافی بشدت ایستاد و برای مبارزه بیشتر با گروههای کمونیستی و سازماندهی نسل جوان و دفاع از حقوق اهل سنت سازمانی بنام «سازمان اسلامی محمدی اهل سنت» با همکاری بعضی از علماء و تحصیل‌کرده‌های منطقه تأسیس کرد که بعضی از اهداف مهم آن عبارت بودند از:
1- مبارزه شدید با تفرقه‌اندازان و چپ‌گرایان.
2- سازماندهی نیروههای با ایمان و فعال اقشار مختلف جامعه.
3- بررسی مشکلات منطقه و حل صحیح آن.
4- مخالفت شدید با سیاستهای غلط دولت در منطقه.
برای انجام عملی این اهداف سه کار خیلی مهم را آغاز نمود:
1- ایجاد نشریه‌ای بنام «تابشی از اسلام» برای نشر افکار دینی و تنویر اذهان و انعکاس اهداف سازمان محمدی.
2- ایجاد مرکزی برای فعالیت‌های اجتماعی و کلاسهای عقیدتی و ایدئولوژی اسلامی.
3- سفرهای دسته جمعی به بعضی از مناطق سنی‌نشین و توسعة ارتباطات بین مناطق اهل سنت.
ایشان ضمن توسعه کلاسهای عقیدتی، فعالیتهای دیگری نیز داشتند که بعضی عبارتند از: ایجاد کتابخانة عمومی، پخش جزوه‌های مفید، معرفی صحابه و دفاع از شخصیت آنها، آموزش قرائت و تجوید قرآن، سخنرانی در مساجد مختلف و برگزاری کلاسهای تابستانی و … .
پس از انتشار دومین نشریة تابشی از اسلام و اوج گرفتن فعالیتهای دینی، این سازمان از طرف دولت منحل اعلام شد و از هرگونه فعالیت ممنوع گردید.
استاد شهید همچون همة مجاهدان و انقلابیون مسلمان معتقد بود برای حاکمیت دین الهی و ایجاد جامعه‌ای پویا و اسلامی، تلاش و مبارزه ضروری است. و دائماً این مقولة شهید کربلا امام حسین t را تکرار می‌کرد که: «إنّما الحیاة عقیدة وجهاد» «زندگی چیزی جز عقیده و جهاد نیست».
لذا این بینش به او اجازه نمی‌داد تا در برابر ظلم، ستم و بی‌عدالتی سکوت نماید و برای اصلاح و آگاهی افراد جامعه و رسیدن به حقوق ملی و مذهبی اقدامی بعمل نیاورد در حالی که پیروزی و موفقیت در گرو تلاش افراد جامعه است و این مردم‌اند که سرنوشت خویش را تعیین می‌کنند.
خدا آن ملتی را سروری داد که تقدیرش به دست خویش بنوشت
به آن ملت خدا کاری ندارد که دهقانش برای دیگران کشت
در همین راستا شورای مرکزی سنت (شمس) با همت علامه شهید احمد مفتی‌زاده: ومشارکت فعال علماء برجستة کلیة مناطق اهل سنت همچون مولانا عبدالعزیز ملازاده، مولانا شمس‌الدین مطهری و مولانا نظر محمد دیدگاه و … در سال 1360 ه‍. ش در تهران تشکیل یافت که استاد شهید مولانا عبدالملک نیز همکاری نزدیکی با این شوری داشت و در جلسات آن شرکت می‌کرد. ولی دیری نگذشت که شورای شمس با دستگیری علامه شهید احمد مفتی‌زاده و بسیاری از اعضایش و من جمله استاد شهید مولوی عبدالملک، به اتهام وابستگی با خارج از هرگونه فعالیت ممنوع شد.
پس از 6 ماه مولانا از زندان آزاد شدند اما نه تنها از فعالیت و مبارزه دست نکشید بلکه به تلاش خود افزود و کلاس‌های دانشجویی را گسترش داد و به مناطق مختلف اهل سنت سفر نمود و برای رشد فکری و آگاهی دینی طلاب وارد حوزه علمیه شدند و به تدریس کتب دینی در حوزه همت گماشتند و همچنین برای خواهران تحصیل کرده نیز کلاسهای بینش اسلامی دائر نمود تا با کسب آگاهی و شناخت بیشتر، مربیان خوبی برای فرزندانشان باشند.
با در گذشت پدر بزرگوارش در سال 1366 ه‍. ش عرصة فعالیت هر روز بر او تنگ‌تر شد و تمام سفرها و فعالیتهای وی تحت کنترل و مراقبت قرار گرفت. در ماههای اخیر قبل از هجرت به پاکستان، مرتب به وزارت اطلاعات تهران احضار می‌شد و مورد بازجوئی و تهدید قرار می‌گرفت و خصوصاً سخنرانی شدید اللحن و تاریخی ایشان در مسجد مکی زاهدان در مورد مشکلات جامعه و ظلم و ستم مسئولین بویژه توسط گشت‌های ویژه، مشکلات او را بیشتر کرد، این گروه که در ظاهر برای ایجاد امنیت و مقابله با اشرار از تهران آمده بودند مردم بی‌گناه را بدون هیچ مدرکی مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند.
مرحوم شهید در خطاب خودش از آنها به شدت انتقاد کرد و رفتار آنها را با سربازان اسرائیلی تشبیه نمود و فرمود: هنگامی که اینها را می‌بینم که چطور جوانان اهل سنت را ضرب و شتم می‌کنند بیاد صحنه‌های فلسطین و عمکرد سربازان اسرائیلی می‌افتم.
بالآخره هنگامی که همة راههای فعالیت برویش بسته شد و در داخل احساس امنیت نمی‌کرد در زمستان 1368 ه‍. ش برای ادامة فعالیت به پاکستان هجرت نمود تا بدین طریق به تکلیف الهی‌اش عمل نماید و صدای مظلومیت اهل سنت ایران را به گوش جهانیان برساند. وی در کراچی ریاست مجلس اعلی اهل سنت ایران را که چندی قبل توسط جمعی از علما و سران بعضی از طوائف و با همکاری احزاب مجاهدین افغان تشکیل یافته بود، بدست گرفت.
به بعضی از کشورهای اسلامی سفر کرد و با احزاب اسلامی و مسئولین دولتی تماس گرفت. جزوه‌ها و کتابچه‌هایی که منعکس‌کنندة مظلومیت اهل سنت ایران بود بزبانهای فارسی و عربی با نام «المرکز الإسلامی» منتشر نمود.
خلاصه اینکه این مرد بزرگوار و مجاهد نستوه در تمام عمر خویش مشغول تلاش و فعالیت بود و زبان حال او می‌گفت:
ما زنده برآنیم که آرام نگیریم
موجیم که آرامش ما عدم ماست
سرانجام روز دوشنبه چهاردهم اسفندماه 1374 ه‍. ش مصادف با 14 شوال 1416 ه‍. ق مزدوران فریب‌خورده، ایشان را همراه دوست و همسنگرش مولوی عبدالناصر جمشید زهی فارغ التحصیل از دانشکدة دعوت و اصول دین دمشق، در شهر کراچی پاکستان به شهادت رساندند.
و با شهادتش این گفتة عبدالله بن مبارک را زنده نمود:
یا عابد الحرمین لو أبصرتنا
لعلمت أنک بالعبادة تلعب
من کان یخضب خده بدموع
فنحورنا بدمائنا تتخضب
ترجمه: ای عابد حرمین! اگر به ما نظری بیفکنی می‌بینی که عبادت را بازیچه قرار داده‌ای، اگر افرادی با اشک رخسارشان را خیس می‌کنند سینه‌های ما با خون رنگین می‌شود.
بله، استاد شهید صدق و اخلاص کلمات و گفته‌هایش را با خونش امضاء کرد.
آنچه خواندید مختصری از زندگی این بزرگوار بود این جزوة مختصر گنجایش بیشتری ندارد، و ان شاءالله به زودی زندگینامة وی منتشر خواهد شد.
امیدواریم خداوند متعال ما را راهروان خوبی برای پیشبرد اهداف والای آن عزیزان بگرداند.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
____________
[1]- این حزب بعدها بخاطر مشکلات و موانع متعددی منحل شد.

قرائت های قرآن

13 اوت
قرائت ها: يعنى روش اداء لفظ  و نوع خواندن قرآن چون قرآن يعنى خواندنى،
اما در اصطلاح علمى عبارتست از مذهبى از مذاهب نطق قرآن برحسب روشى كه يكى از ائمه قرائت بر آن رفته است،
اين قرائت ها با اسانيد ثابت و صحيح از زمان رسول خدا ثابت ميباشد، كه هفت نفر از ياران رسول خدا در اين مورد از بقيه مشهورتر بودند، و بسيارى از صحابه و تابعين در شهرهاى متعدد نوع تلاوت و قرائت خود را كه در اصل شفهى است نه نوشتنى از اين افراد مذكور آموختند،
و هنوز كه هنوز است قرائت ها در دنياى اسلام بطور شفهى از شيخى كه در اينكار ماهر بوده و اجازهء شفهى و مدرك داشته ياد مي‌گيرد، و در دانشگاههاي معتبر اسلامى مثل الازهر و دانشگاه اسلامى مدينه و در همهء دانشكده‌هاى اسلامى –تقريبا- بعنوان يك تخصص بنام تخصص قرائات در دانشكده هاى علوم قرآن كه يكى از آنها قرائات ميباشد تدريس ميشود.
امام ذهبى دركتابش «طبقات قراء» هفت نفر را كه خواندن و خواناندن قرآن مشهورتر بوده‌اند ذكر نموده است: 1- عثمان بن عفان  2-على بن ابى طالب 3- زيدبن ثابت 4-عبدالله بن مسعود  5-ابوموسى اشعرى  6-أبي بن كعب  7-ابوالدرداء
و گروهى از صحابه از جمله ابوهريره و ابن عباس و عبدالله بن سائب در اينمورد پيش «أبى» شاگردى نمودند،
و ابن عباس از زيد نيز آموخت،
بسيارى از تابعين در همهء شهرها ازجمله در مدينه  و مكه و كوفه و بصره و شام قرائت و تلاوت را از اين صحابه مذكور آموختند.
معناى تواتراينست كه تعداد فراوانى در زمانها و مكانهاى مختلف  روايتى را چنان نقل كرده و بر آن متفق باشند كه اتفاق آنها بر دروغ بودن آن  روايت محال باشد،  و مشهورتين قرائت هاى متواتر عبارتند از قرائت هاى ائمه سبعه : ابوعمرو، نافع، عاصم، حمزه، كسائى، ابن عامر، ابن كثير، و قرائتهاى سبعه غير از حروف سبعه ميباشد، چون قرائت ها عبارت است از مذاهب ائمه در كيفيت نطق وبه اجماع تا امروز باقى است ومنشأ اختلاف قرائت‌ها اختلاف در لهجه‌هاى عرب و كيفيت نطق و كيفيت ادا كردن آن ميباشد مثل تفخيم و ترقيق و اماله و ادغام و اظهار و اشباع  و مد و قصر و تشديد و تخفيف ….الخ و همهء اينها در يك حرف است كه حرف-لهجه- قريش ميباشد،
اما احرف سبعه بر عكس اين قرائت ها ميباشد، اكثر علماء بر اين هستند كه مقصود از احرف سبعه عبارتند از لهجه هاى هفتگانه از لهجات عرب كه در معنى يكى هستند، و در تعيين معناى احرف سبعه اختلاف نظر شده است، و عبارتست از لهجه هاى : قريش،و هذيل و تميم و ازد، و يمن و اقوال ديگرى هم گفته شده است.
جمع و ترتيب قرآن
جمع و ترتيب قرآن بطور كلى غير از قرائتها ميباشد،  جمع  قرآن  بمعناي حفظ و يا كتابت آن ميباشد، و جُمّاع-جمع كننده هاى- قرآن بمعناى حفٌاظ –حفظ كننده – آن ميباشد، و به اين معنى است كه در سخن خداوند خطاب به پيامبرش آمده است، (هركسى كه اندك اطلاعى- بدور از پيشداورى هاى سابق- از تاريخ قرآن داشته باشد، ميداند كه اين سخنان، سخنان محمد نيست)، وقتى كه قرآن بر پيامبر نازل مي‌شد،قبل از اينكه جبرئيل از خواندن وحى فارغ شود، او زبان و لبهايش را تكان ميداد، و بخاطر حرص بر قرآن آنرا ميخواند، ليكن قرآن نازل شد كه»)لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ):)إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ) )فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ) )ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ) (القيامة16-19)
زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن ( قرآن) حركت مده، (16)چرا كه جمع‏كردن و خواندن آن بر عهده ماست! (17)پس هر گاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن.
و در تمام اين موارد احاديث صحيحى وارد شده است و منابع اين علوم اصلا و ابدا كتب تاريخ نيست و نقل آن از كتب تاريخ در نزد اهل فن نقص بزرگى شمرده شده و اصلا قابل قبول نيست، چون هر فنى را بايد از منابع خودش نقل نمود، در اينمورد بخصوص، هم بايد همانطور كه مورد اتفاق همهء فرق اسلامى است، از روايتهاى صحيح و از كتب علوم قرآن كه مقصود از علوم در اينجا علوم تجربى نيست، بلكه علوم ودانشى كه مربوط به كيفيت و جمع آورى قرآن و معناى وحى و سور مكى و مدنى و اسباب نزول و ترتيب آيات و سور قرآن، وقرائتهاى متعدد، و انواع قرائتها، و تجويد و آداب تلاوت، و ناسخ و منسوخ و …..الخ ميباشد.
1- جمع قرآن بمعناى حفظ آن درعهد پيامبر اكرم
پيامبر مشتاق وحى بوده و هميشه در انتظار نزول آن بود، تا آنرا فهميده و حفظ نمايد، و لهذا او اولين حافظ قرآن بود، و قرآن در خلال بيست و چند سال نازل شد، و هر وقت كه آيه يا آياتى نازل مي‌شد، و قبل از همه چيز در سينه ها حفظ ميشد، و بعد از آن نوشته مي‌شد، كه صحابه در مورد حفظ آن رقابت مي‌ورزيدند تا كى بيشتر در جنب عمل به آن، حافظ قرآن هم باشد،
2-جمع قرآن بمعناى كتابت و نوشتن آن در عهد رسول اكرم
رسول خدا براى نوشتن وحى چند نفر از بزرگان صحابه از جمله على و ابى بن كعب و زيد بن ثابت و…را مأمور نوشتن وحى نمود،
و بعضى از صحابه هم بدون ماموريتى از طرف پيامبر خودشان بنا بوسائل متعدد موجود آنروز قرآن را مي‌نوشتند،
و جبرئيل هر سال در شبهاى رمضان قرآن را بر پيامبر عرضه نموده و مي‌خواند،
چنانكه حديث متفق عليه بين بخارى و مسلم -يعنى قويترين حديث- است كه …جبرئيل در هرشب رمضان قرآن را با پيامبر مدارسه نموده و مي‌خواند… و احاديث متعدد در اين مورد وجود دارد
و صحابه آياتى را كه حفظ يا مي‌نوشتند بر پيامبر عرضه مي‌نمودند، ليكن اين نوشته‌ها در عهد پيامبر در يك مصحف و كتاب عمومى جمع آورى نشد، يعنى نوشته شد ليكن آياتى در نزد اين و آياتى در نزد آن بود، اما در سينه ها كه اصل حفظ ميباشد مشترك بود و وجود داشت،
وقتى كه پيامبر به رفيق اعلى رفت و وفات نمود، قرآن در سينه ها محفوظ بود، هم چنانكه خداوند ميفرمايد:
)بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآياتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ) (العنكبوت:49) بلكه [قرآن] آياتى روشن در سينه‏هاى كسانى است كه علم [الهى] يافته‏اند و جز ستمگران منكر آيات ما نمى‏شوند
و اما آيات نوشته شدهء قرآن در پيش اين و آن  چنانكه اشاره شد،متفرق بود، چون وحى پيوسته نازل مي‌شد و از آنجا كه پيامبر هميشه منتظر وحى بود نياز به تدوين و جمع آورى آن در يك كتاب پيش نيامده بود، و كاتبان وحى هنوز بر حسب نزول وحى آنرا مي‌نوشتند،
و ترتيب كتابت قرآن بر حسب نزولش نبود، بلكه پيامبر بعد از نزول آيه دستور ميداد كه اين آيه در كجا و در ميان كدام آيه و كدام سوره  قرار داده شود، و اگر همهء قرآن بين دو جلد يك كتاب نوشته مي‌شد هر وقت كه وحى مي‌آمد لزوم به تغيير آن پيش مي‌آمد،
و لهذا امام زركشى كه در اين‌مورد صاحب نظر است و‌ تأليفى بنام الاتقان في علوم القرآن دارد در ص57 ج 1 ميگويد: » قرآن در عهد پيامبر نوشته نشد-يعنى بصورت يك كتاب كامل در يكجا- تا پيوسته تغيير آن پيش نيايد، و بدين سبب بود كه كتابت آن –در يك كتاب- به تأخير افتاد تا اينكه با وفات پيامبر نزول وحى كامل شد، پيامبر بقول امام خطابى قرآن را در يكجا ننوشت، چون هنوز منتظر وحى  و ناسخ و منسوخ دربعضى از آيات و احكام و تلاوت  بود. «
3- جمع قرآن در عهد ابوبكر رضي الله عنه
بخاطر كشته شدن بسيارى از قراء در عهد ابوبكر ، او قرآن را كه در عهد پيامبر نوشته ولى متفرق بود در يك مصحف –كتاب- جمع نمود، و بر اساس همان حروف –لهجات- هفتگانه‌اى بود،كه قرآن بدان نازل شده بود،
پس بنا به رأى متخصصان و مجتهدان علوم قرآن، ابوبكر اولين كسى بود كه آيات  قرآن را در يك كتاب در يكجا نوشته و جمع آورى نمود،[1]اگر چه مصحف‌هاى فردى در نزد بعضى از صحابه مثل على و ابى و ابن مسعود رضي‌الله‌عنهم جميعا وجود داشت، ليكن تا اين حد كه بر مصحفى كه ابوبكر جمع آورى نمود، بر آنها دقت و تحرى در جمع آورى و ترتيب و اجماع  نرفته بود.
4-جمع قرآن در عهد عثمان كه به جمع دوم مشهور است
وقتى كه فتوحات اسلامى توسع يافت و مردم هر شهرى بنا قرائت قاريء قرآنى كه در آن بود، با اختلاف حرف و لهجه‌اى كه بر آن نازل شده  آن را مي‌آموختند، وقتى كه بنا به اتفاقى مثل غزوه و جهاد و يا حج با همديگر جمع مي‌شدند، از اختلاف در قرائتها تعجب مي‌كردند، تا حدى كه در جنگ ارمنستان اين باعث اختلاف شد، وقتى كه عثمان اختلاف مردم را در مدينه هم مشاهده نمود گفت شما كه در اينجا پيش من اختلاف مي‌كنى و در خواندن قرآن لحن داريد آنها كه دور هستند بيشتر اختلاف خواهند نمود و… اي ياران محمد جمع شويد و براى مردم قرآنى بنويسيد كه امام  -ومقتداى واحد- باشد،
و لهذا على رضي الله عنه مي‌گفت راجع به عثمان جز به نيكى  ياد مكنيد چون اين كار را جز در مقابل ما و جلوى چشم ما-يعنى صحابه- انجام نداد، از ما پرسيد كه چكار كنيم پرسيديم نظر خودت چيست؟ گفت به نظر من مردم را بر يك مصحف جمع كنيم تا تفرق و اختلاف پيش نيايد، ما گفتيم چه نيكو رأيى،»[2]
اين سخن على  دلالت بر اين مي‌كند كه  اين كار عثمان بر اساس اجماع صحابه بوده است، و اجماع در ميان مسلمانان بعد از قرآن و سنت يكى از مصادر شرع و فقه اسلامى مي‌باشد، و عمل به شورى در اينجا عملكرد واقعى پيدا مي‌كند، چون مصحف‌هايى را كه با لهجه‌هاى متعدد نوشته شده بود، با يكى از احرف سبعه كه قرآن بدآنها نازل شده است نوشت، تا مردم را بر يك قرائت متحد نمايد،  و امت اسلامى هم اين عمل و اجتهاد درست او را تاييد كرد، و قرائت با احرف سبعه واجب نيست، و اگر واجب مي‌بود بايد هر حرفى از آن بشكل متواتر نقل مي‌شد، تا حجت باشد.
امام ابن جرير طبرى[3] ميگويد: ..امت اسلام، عمل عثمان را كه برايشان امامى ناصح و مهربان بود، و رشد و هدايت در آن بود پذيرفت.
و تفاوت  گرد آورى ابوبكر و عثمان در اين بود كه باعث اولى اين بود كه بيم داشت با رفتن قاريان قرآن، قرآن جمع نشود، ليكن عثمان از اين بيم داشت، كه كثرت اختلاف در وجوه قرائت‌ها آثار بدى خواهد داشت.
نوشته: دکتر عبدالرحیم ملازاده
——————————————————————————–
پی نوشت:
[1] -منبع اينحانب در اين بحث دو كتاب ميباشد، 1- مباحث في علوم القرآن از دكتر مناع القطان 2- مناهل العرفان في علوم القرآن از شيخ محمد عبدالعظيم الزرقانى ، كه بر كتاب اول بيشتر اعتماد نموده ام
[2] – سنن ابوداود سيستانى-سجستانى- اين روايت را باسند صحيح روايت كرده است.
[3] – تفسير ابن جرير طبرى ج1ص 64و65 چاپ عربى.