ناسیونالیسم و اسلام

17 مارس

امام ابوالاعلی مودودیمفهوم ملت
با برداشتن نخستين گام انسانيت از جاهليت به سوى مدنيت ، اين ضرورت احساس شده است تادركثرت و تجمع ، هماهنگى و وحدت بميان اّيد و افراد متعدد بخاطر اغراض و مصالح مشترك باهم دست تعاون داده اشتراك مساعى نمايند . با پيشرفت تمدن دايره وحدت اجتماعى نيز گسترش مى يابد تا اينكه تعداد كثيرى از مردم به اّن مى پيوندند . نام اين مجموعه افراد «ملت» است . بااّنكه كلمه «ملت» «مليت» به‌معنى ويژه اصطلاحى اش حديث العهد است اما معنى يكه براّن اطلاق ميشود بمثابه خود تمدن ، قدامت تاريخى دارد . «ملت» و «مليت» نام تشكيلى است كه در بابل مصر ، روم و يونان بمشاهده ميرسيد طوريكه امروز در فرانسه انگلستان ، اّلمان و ايتاليا به چشم ميخورد .
لوازم لا ينفک مليت
جاى شک نيست كه اساس مليت از يک احساس لطيف و پاک منشاء گرفته است يعنى نخستين هدفش اين بود كه يك گروه خاصى از مردم بخاطر منافع و مصالح مشترک باهم اشتراک عمل نمايند و بنابر ضرورت هاى اجتماعى «ملت» را تشكيل بدهند اما همينكه احساس «مليت» دراّنها ريشه مى دواند طبعاً ولزوماً رنگ عصبيت را بخود مى گيرد و به هر اندازه يكه «مليت» كسب شدت كند به همان اندازه ، «عصبيت» نيز بر شدتش مى افزايد ، هنگاميكه ملتى بخاطر خدمت به منافع و حفظ مصالح اش خويشتن را با رشته اتحادى منسلک بسازد ، يا به عبارت ديگر خود را در يک حصار «ناسيو ناليستى» محصور سازند آنها لزوماً برآنند تا درميان سكونت گزينان و خارجى هاى اّن حصار امتياز «خود» و » اجنبى» را قايل شوند ، مقربين خويش را در همه امور و معاملات بر اجنبى ها ترجيح مى دهند و در مقابله با اجنبى ها از » خود » حمايت ميكنند ، هر گاه در منافع و مصالح اّن دو اختلافى بوقوع مى پيوندد ، اينها منافع شان را حفظ و در مقابل آن منافع اجنبى ها را قربان خواهند كرد. بنابر همين وجوهات اّنها گاهى در صلح و گاهى هم در اّتش جنگ بسر خواهند برد اما باز هم در همين حالات رزم و بزم حد فاصل ناسيو ناليزم بين هر دو گروه پابرجا خواهد بود .اين را ميگويند عصبيت و حميت و اين عبارت از خصوصيت لازمى ناسيوناليزم است كه همزمان با اّن پديد اّمده است .
عناصر تركيبى ناسيوناليسم
وحدت ؤ اشتراک ناسيوناليسم همواره به يك جهت استوار است فرق نيست كه كدام جهت باشد البته مشروط بر اّنكه در اّن توان روابط و ضوابط مستحكم و پرتوانى را اّرزو ميبرد كه با وصف تعدد اجسام و تكثر نفوس بتواند مردم را به محور كلمه واحد ، مفكوره واحد هدف معين و عمل معين بسيج سازند و اجزاى مختلف كثيرالتعداد ملت را با پيوند هاى مستحكم و ناگسستنى ناسيوناليسم ارتباط دهند كه خود يک كوه عظيم باشد بر قلب و دماغ افراد ملت اّنقدر تسلط و غلبه حاصل نمايد كه در راه منافع ملى با هم متحد باشند و از هيچگونه ايثار و فداكارى دريغ نورزند .
به همين ترتيب در جهت هاى اشتراک و وحدت افزونى به عمل اّمده ميتواند اما ملت هاييكه از اّغاز عهد تاريخ تا امروز پا به عرصه وجود گذاشته اند اساس شان بدون ناسيوناليسم اسلامى ، بر اشتراكى از انواع اشتراكهاى ذيل استوار بوده است و اشتراكات ديگرى نيز با اين عنصر معاونت ميكند .
اشتراک نسل : كه اّن را نسليت نيز ميگويند .
اشتراک مرز و بوم : كه بر اّن » وطنيت » نيز اطلاق ميشود .
اشتراک زبان : كه به حيث وسيله عمده وحدت فكر در تعمير ناسيوناليزم سهم ميگيرد .
اشتراک رنگ : كه بين مردمان همرنگ ، احساس هم جنسى را ميپروراند و بعد انكشاف نموده به احتراز و اجتناب از اهل سائر رنگها متوسل ميشوند .
اشتراک اهداف اقتصادى : كه پيروان يک نظام اقتصادى را بر پيروان نظام اقتصادى ديگر ممتاز ميشمارند و بنا براّن هركدام بخاطر حقوق و منافع شان سعى مزيد بخرچ ميدهد .
اشتراک نظام حكومت : كه رعيت سلطنتى را برشته نظم و نسق مشترک منسلک ميسازند و در مقابل رعيت سلطنت ديگر ، حدود و فاصله را ايجاد ميكند .
از قديم ترين عهد تا عصر روشن قرن بيستم امروزى از بررسى عناصر اصيل ملت ها معلوم خواهد شد كه عناصر فوق الذكر در همه اشكال اّن وجود دارد .
دو سه هزار سال قبل از امروز ، يونانيسم ، روميسم ، اسرائيليسم ، فارسيسم و غيره بر اساساتى استوار بودند كه امروز نيز اّلمانيسم ، ايتالويسم ، فرنسيسم ، انگلسيسم ، جاپانيسم و غيره بر اّن قايم اند .
سرچشمه شر و فساد
مبالغه نيست ، بنياد هاييكه مليت هاى مختلف گيتى بر اّن استوار اند با قوت بيشتر شيرازه جماعت ها و سازمانها را از هم پاشيده است اما با اّنهم اين حقيقت نيز انكار ناپذير است كه اين جور ملت ها رنج شديدى براى بنى نوع بشر اند ، اينها عالم بشريت را بر صد ها هزار حصص تقسيم نموده اند و اّنهم طوريكه اگر حصه يى از بين برداشته شود در حصه ديگرى تفاوت و تغيرى رخ نخواهد داد . نسلى به نسلى مبدل شده نميتواند ، كشورى جاى كشورى را گرفته نميتواند ، متكلمين زبانى بر متكلمين زبانى ديگر عوض شده نميتواند ، رنگى به رنگ ديگر تبديل گشته نميتواند و از اهداف اقتصادى ملتى ، بعينيه اهداف قوم ديگر ساخته شده نميتواند ، سلطنتى هيچگاه به سلطنتى ديگر تبديل شده نميتواند و نتيجه چنين استخراج ميشود كه مليت هاييكه بر اين بنياد ها استوار و متكى اند در بين شان شمه يى از مصالحت و تفاهم به نظر نميرسد . اّنها بر عصبيت ملى عليه همديگر در يک منجلاب مسابقت ، مزاحمت و منافست مبتلا اند . بخاطر نابودى و اضمحلال يكديگر ميكوشند ، با همديگر ميرزمند و به نابودى محكوم ميشوند ، و بعد مليت هاى ديگرى متكى بر اين اساسات بخاطر برپا ساختن اين اّشوب قيام ميكنند . اين سرچشمه بزرگ فساد و بى امنيتى و اّشوبگرى است ، لعنت بزرگ خداوند است ، كامياب ترين حربه طاغوت است كه با اّن دشمن ازلى اش را از بين ميبرد .
عصبيت جاهلى
اقتضاى طبيعى اينگونه مليت ها ايجاد عصبيت جاهلانه در انسانها است . او ملتى را به مخالفت و نفرت ملت ديگرى بخاطرى تحريك ميكند كه اّن ديگر چرا ملت است ، وى را به حق ، صداقت و ديانت كارى نيست تنها اينكه وى يک شخص سياه است ، بادارش او را به حقارت مينگرد ، تنها به دليليكه اّسيايى است كه تجاوزات جابرانه ، حق تلفى ها و نفرت هاى فرهنگى نصيب او شده است ، اسرائيلى بودن فاضلى مانند اّئن ستاين به او اين قدر كفايت كرد كه اّلمانى ها ازو نفرت مينمودند . حبشى بودن تشكيدى سياه رنگ به او هشدار داده بود كه در صورت دادن مجازات به اروپايى از عهده رياست سبكدوش خواهد شد . اتباع مهذب امريكا از اين صلاحيت مستفيداند كه حبشى ها را دستگير و طعمه اّتش سازند زيرا اّنها حبشى اند . اّلمانى بودن اّلمانى ها و فرانسى بودن فرانسوى ها تنها به اين منظور است كه از هم نفرت ورزند و محاسن همديگر را يكسره معايب تلقى كنند . افغانى بودن افغانهاى اّزاد سرحد و عرب بودن اهل دمشق به انگليسى ها و فرانسوى ها اين حق را داده اند كه اّنها را هدف بمباردمان قرار بدهند و اّبادى هاى شان را منهدم سازند با اّنكه اينگونه بمباردمان بر يكى از شهر هاى مهذب اروپا چه حركت وحشانه يى اعلام خواهد شد . خلاصه اينكه اين امتياز نژادى انسان را از طريق حق و انصاف منحرف ميسازد و همين علت است كه اصول بين المللى اخلاق و شرافت نيز در چوكات مليت ها جايى به ستم و جايى به عدل ، جايى به راستگويى و صداقت جايى به كذب ، جايى به پستى و جايى به شرافت تبديل ميشود .
اّيا براى انسان ذهنيت نا معقول بيشتر از اين سراغ شده ميتواند كه او يک شخص نالايق ، فاسد و شر پسند را بر يک شخص لايق ، صالح و نيک نفس تنها روى اين منظور ترجيح بدهد كه او از يک نژاد است و اّن دومى از نژاد ديگر . يكى سپيد است و ديگرى سياه ، يكى در غرب كوهى متولد شده و ديگرى در شرق اّن كوه . يكى به زبانى تكلم ميكند و اّن دومى به زبان ديگر ، يكى تبعه سلطنتى است و دومى از سلطنت ديگر . اّيا رنگ پوست در تذكيه و كدورت روح نيز اثرى دارد ؟ اّيا عقل اينرا پذيرفته ميتواند كه فساد و اصلاح اخلاق و اوصاف انسانى را با دريا ها و كوه ها ارتباطى است ؟ اّيا انسان با عقل سليم قبول كرده ميتواند چيزيكه در مشرق حق است در مغرب باطل شود ؟ اّيا يک قلب سليم اين تصور را پذيرفته ميتواند كه نيكويى ، شرافت و كمال انسانيت متناسب با ارزش خون وريد ها ، سخن زبان ، خاک مولد و مسكن است ؟ بدون شک عقل سليم به اين طور پرسشها پاسخ منفى خواهد داد اما نسليت ، وطنيت و خواهر و برادرش با لجاجت و بى باكى زيادى به اّن جواب مثبت ميدهند .
انتقاد سالمى بر عناصر ناسيوناليسم
زمان اندكى از اين بحث صرف نظر كنيد ، به اشتراكاتيكه امروز اساسات ناسيوناليسم را تشكيل ميدهد نظر بافگنيد و توجه كنيد كه اين خود بنياد سالم و مستحكمى را داشته است و با اينكه حقيقت اّن محض تخيل و سراب است .
نسليت
نسليت چيست ؟ تنها اشتراک خون ، اّغاز اين نقطه از پدر و مادر منشأ ميگيرد كه در بين انسانى باعث ايجاد رشته خون نيز ميشود . اين نقطه پس از طى مراحل انكشافى اش به تأسيس فاميل يا خاندان مى انجامد . بعداً قبيله ، بعد نسل بوجود مى‌آيد و همينكه تا درجه نسل انكشاف مى يابد انسان از پدريكه يگانه موْرث نسل او بوده است اّنقدر بدور ميماند كه توارث او تصورى بيش نيست . جوى هاى متعددى از خون اجنبى به اين درياى » نسل » نام نهاد سرازير ميشوند و انسان عالم و عاقل مدعى شده نميتواند كه اين دريا از اّب خالص سرچشمه اصلى اش تشكيل شده است . بعد اگر انسان با وصف اين خلط و ملط نسلى را بنا بر اشتراک خون به حيث ماده اتحاد خود قرار دهد پس چرا خونى را مبناى اشتراكش قرار نميدهد كه نخستين پدر و نخستين مادر تمام عالم بشريت است ؟ و چرا تمام بشريت را به نسل واحد و اصل واحدى منسوب نميسازند ؟ اّنانيكه امروز بانى و موْرث نسل هاى مختلف اند سلسله اين همه يكى قبل از ديگرى خواهى نخواهى باهم پيوند گرفته و در نتيجه اين حقيقت بر كرسى مى نشيند كه اّنهمه از اصل واحدى منشأ ميگيرد پس تقسيم اين اّريت و ساميت يعنى چه ؟
وطنيت
حقيقت اشتراک مرز و بوم از اين هم مهم تر است ، جاييكه انسان در اّن پا بعرصه وجود گذاشته از يک متر مربع تجاوز نميكند اگر اين ساحه را وطن اصلى اش قرار دهد پس كشورى را به حيث وطنش معرفى نخواهد كرد اما از ين ساحه كوچك به ميل ها و كيلو متر ها و گاهى هم به صد ها و هزار ها ميل دور تر خط سرحدى يى را ترسيم ميكند و ميگويد تا بدانجا وطنم هست و خارج از اّن به من تعلق نميگيرد .
اين تنها تنگ نظرى اوست ، ورنه هيچ عاملى او را از قرار دادن تمام روى زمين بحيث كشورش مانع شده نميتواند بنا بر دليل قبلى اش اگر وطنش را از يک متر مربع به هزار ها متر مربع تبديل ميكند روى دليل و برهان بعدى اين هزارها متر مربع را گسترش داده و به تمامى كره عرض مدعى شده ميتواند . اگر انسان زاويه ديدش را تنگ نسازد ديده ميتواند كه اين دريا ، اين كوه و اين بحر و . . . را كه او تنها در حدود تصورش حدود فاصل قرار داده است فرقى بين زمينى و زمين ديگر چيست ؟ همه و همه اجزاى يک زمين است ، پس روى چه اصلى به دريا ها ، كوه ها و بحر ها اين صلاحيت را داده است كه او را در خطه ويژه يى محصور نگهدارد ؟ او چرا نميگويد كه من باشنده زمينم ، تمام كره زمين وطنم است ، تمام افراديكه در اّن مسكون‌اند و زندگى مي‌کنند هم وطن من هستند . روى تمام سياره مستحق اّن حقوق طبيعى ام ، طوريكه در يک متر مربع زمينى برايم حاصل است كه من در اّن چشم به جهان گشوده ام .
امتيازات لسانى
موْ ثريت اشتراک زبان تنها درين است كه براى متكلمين لسان واحد زمينهء هرچه بيشتر تفاهم و ابراز نظريات باهمى فراهم شده ميتواند . پرده اجنبيت از اّن همواره چيده ميباشد و متكلمين لسان واحد باهم احساس قرابت بيشتر مينمايند اما اظهار نظر مشترك مستلزم اشتراک نظر شده نميتواند ، نظرى به ده لسان اظهار شده ميتواند و در ميان متكلمين اّن اتحاد براّن كاريست ممكن ، اما برعكس در مطلب جداگانه بر يك لسان ابراز شده ميتواند اما بعيد و دشوار نيست كه متكلمين همين لسان واحد داراى مفكوره هاى مختلف بوده اختلاف نظر نمايند . روى همين اصل وحدت نظر كه در حقيقت روح ملت است احتياجى به اشتراک لسان ندارد و نه وحدت نظر با اشتراک زبان ارتباطى دارد ، پس اين پرسش پيش مى اّيد كه انسانيت شخص و حسن و قبح شخصى او را با لسان چه ارتباطى است ؟ اّيا يك متكلم لسان اّلمانى را بر يک متكلم لسان فرانسوى تنها روى اين علت ترجيح است كه او به اّلمانى حرف ميزند ؟ عامل قابل ملاحظه تنها در كمال شخصى او نهفته است نه در زبان او . با تلخيص مطلب بايد گفت كه براى پيشبرد و اجراى امور كشورى و امور عامه ، شخصى مثمر است كه بر لسان اّن كشور تكلم كرده بتواند اما اين در تقسيم انسانيت و امتياز ملى بنيان و اساسى نيست .
امتياز رنگ
امتياز رنگ در سازمانهاى انسانى لغو و مهمل است . رنگ تنها صفت جسم است . شرف انسان بر بنيان جسم او متكى نبوده بلكه بر اساس روح و نفس ناطقه وى استوار است كه هيچ رنگى را حايز نيست .
پس امتياز زردى ، سرخى ، سياهى و سپيدى در انسان يعنى چه ؟ ما تميزى در شير گاو سفيد و سياه نميكنيم زيرا مقصد از شير است نه رنگ اّن اما انحراف عقل است كه اگر صفات معنوى انسان را از نظر به دور نگهداشته و تنها رنگ پوست وى را محترم شماريم .
ناسيوناليسم اقتصادى
اشتراک اغراض اقتصادى مظهر كامل خود غرضى انسانى است خداوند گاهى هم اّن را نيافريده . فرزندى توان كار كردن را از بطن مادرش گرفته به جهان اّمده است درينجا ساحه وسيعى براى مساعى و جد و جهد خود مى يابد و وسايل معتنابه زندگى از او استقبال ميكند ، اما او به خاطر تأمين معيشت خود براّن اكتفا نميكند كه ابواب رزق به رويش بگشايد بلكه هدف او مسدود ساختن اين ابواب به روى ديگران است . جمع غفيرى از مردم از اين خود غرضى وى حمايت و استقبال بعمل مى اّرند ، در بين شان وحدتى پديد مى اّيد كه اّنها را در راه تشكيل ملتى مساعدت كند . ظاهراً اينها ميدانند كه حلقه اغراض اقتصادى را تشكيل داده ، منافع و حقوق شان را حفظ كرده اند اما همينكه بسا از مليت ها ، چنين حصار را به دور خويش اعمار نموده اند انسان عرصه زندگيش را بدست خود محصور ميسازد و خود غرضى او اسباب بستن و به زنجير كشيدن پا ها و دست هايش را فراهم ميسازد . در مساعى به خاطر مسدود ساختن دروازه هاى معيشت به روى ديگران ، خود كليد معيشت خويش را مفقود ميسازد . اكنون اين نظر در مقابل چشم ما موجود است كه سلطنت هاى اروپا ، امريكا و جاپان بر اّن نادم اند و در پى اّنند كه چگونه كاخ هاى اقتصادى شان را كه بدست خويش بخاطر حفظ منافع شان اعمار نموده بودند فروريزند . اّيا با وصف اينهم به اين حقيقت پى نميبريم كه انقسام رشته ها بخاطر كسب معيشت و قيام امتيازات ناسيوناليستى متكى براّن ، كاريست بس احمقانه و غير عاقلانه ، تأمين اّزادى و تلاش و جستجوى مرحمت پروردگار بر زمين وسيع خداوند ، براى انسان چگونه قباحت تلقى ميشود ؟
ناسيوناليسم سياسى
اشتراک نظام حكومت يک بنيان ناپايدار و ضعيف است هيچ ملتى بر اساسات اّن متكى و مستحكم شده نميتواند ، براى اتباع سلطنتى انسلاک برشته وفادارى به اّن سلطنت و ازين طريق پلان تشكيل مليتى هرگز به موفقيت نخواهد انجاميد . سلطنت تا وقتى كه غالب و قاهر باشد اتباع اّن از قانون اطاعت ميكنند ، اين اطاعت جاييكه بيشتر بوده ، باعث پخش عناصر مختلف ميگردد . با تضعيف شدن اداره مركزى سلطنت مغلى هيچ عاملى نتوانست مناطق مختلف را از تشكيل مليت هاى جداگانه سياسى باز دارند و سلطنت عثمانى نيز با اين مشكلات مواجه بوده است . در عرصه اخير جوان ترک بخاطر اعمار كاخ ناسيوناليسم عثمانى سعى و مجاهدت مزيد را بخرچ داد اما با يك ضربه ، سنگ و خشت هايش با خاک يكسان شد . تازه ترين مثال در استراليا و هنگرى بچشم ميخورد و مثال هاى متعددى ديگر نيز از تاريخ به كثرت هويدا شده ميتواند . با تقديم اين مثالها اگر كسى باز هم تعمير و پيشرفت ناسيوناليسم سياسى را امكان پذير ميدانند تنها بخاطر شادابى تصور شان مستحق » مبارک باد » اند .
انسانيت و اّفاقيت
از توضيح و ارائيه اين تنقيد برمى اّيد كه بنيان و اساس واقعى براى ايجاد اين همه تفرقه افگنى ها در نسل انسانى وجود ندارد ، اين تنها تفرقه هاى مادى و حسى است كه هر دايره اّن به زاويه ديد وسيع سايه افگنده است .
قيام و بقاى اّن در تاريكى جهالت ، محدوديت فكر و انقباض قلب منحصر است ، به هر اندازه ايكه علم و عرفان پيشرفت ميكند ، به هر اندازه ايكه بصيرت رو به افزايش مى نهد و به هر اندازه ايكه وسعت قلب افزايش مى يابد اين همه بساط هاى مادى و ظاهرى چيده ميشود تا اينكه نسليت جايش را به انسانيت ، و وطنيت مقامش را به اّفاقيت تخليه ميكند . در اختلاف رنگ و زبان وحدت كمال انسانى جلوه گر ميشود ، همه بندگان خداوند در زمين خدا اهداف مشترك زندگى شان را دنبال ميكنند و نظامهاى سياسى به شكل چند سايه يى بنظر ميرسد كه با طلوع اّفتاب سعادت از روى زمين پراگنده ميشوند .

نوشته: امام ابوالاعلی مودودی

منبع: سایت دوربین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: