خطای ابن‌سینا در تفسیر نبوّت

10 مارس

علامه مصطفی حسینی طباطباییاعتراضی که بر بوعلی‌سینا داریم، پیرامون موضوع «نبوّت» است. البته شیخ‌الرئیس نبوت و پیامبری را در عالم، امری لازم می‌شمرد و حتی در کتاب «نجات» اظهار عقیده می‌کند که نیاز جامعه به قانونگذاری الهی برای بقاء نوع انسان و ثبات وجود وی، بیش از نیاز به رویاندن موی بر پلک دیدگان و محلّ ابروان و منحنی ساختن کف پاها و غیره است زیرا این امور هر چند نافعند ولی در بقاء نوع انسان نقش ضروری ندارند (یعنی بدون وجود آنها نیز ادامة حیات انسان ممکن است) ولی جامعة بشر به قانونگذار الهی که سنن عدل را از سوی خداوند بیاموزاند نیاز ضروری و مبرم دارد و چگونه می‌شود عنایت مبدأ عالم به وجود مژه گان و ابروان تعلّق گیرد ولی از ارشاد آدمی بوسیلة پیامبران خودداری ورزد؟! عبارت شیخ چنین است :
فالحاجة إلی هذا الإنسان فی ان یبقی نوع‌النّاس و یتحصّل وجوده أشدّ من‌الحاجة إلی إنبات الشّعر علی الأشفار و علی الحاجبین و تقعیر الأخمص من القدمین و أشیاء اخری من المنافع الّتی لا ضرورة الیها فی البقاء بل اکثر مآلها أنها تنفع فی البقاء و وجود‌الانسان الصالح (أی النّبی) لأنه یسنّ و یعدل ممکن لما سلف ذکره فلایجوز أن تکون العنایة الأولی تقتضی تلک المنافع و لا تقتضی هذه التّی هی أسّها. [1]
واضح است که ما را بر این پیان پسندیده و کلام گیرای شیخ‌الرئیس اعتراضی نیست ولی در تفسیر نبوّت و معنای وحی و معجزات انبیاء علیهم‌السّلام با بوعلی سخن داریم، شیخ در رسالة : «إثبات النّبوات و تأویل رموزهم و أمثالهم» می‌نویسد :
الحیوان إمّا ناطق أوغیر ناطق، والأوّل أفضل. والنّاطق إمّا بملکه أوبغیر ملکه، و الأوّل أفضل. و ذوالملکة إمّا خارج إلی الفعل التامّ أو غیر خارج، والأوّل أفضل. والخارج إمّا بغیر واسطة او بواسطة، والأوّل أفضل و هوالمسمّی بالنّبیّ و الیه انتهی التّفاضل فی‌الصّور المادیّه و إن کان کلّ فاضل یسود المفضول و یرئسه فإذا النّبیّ یسود و یرئس جمیع الأجناس الّتی فضّلها. والوحی هذه الإفاضه والملک هو هذه القوّة المقبولة المفیضة. [2]
یعنی : «حیوان، یا ناطق است (یعنی تفکّر منطقی دارد) و یا غیر ناطق، و حیوانِ ناطق برتر است. و ناطق، یا با ملکه (صفت ثابت) نطق می‌کند یا بدون ملکه، و ناطق بالملکه برتر است. و ناطقی که ملکة نطق دارد یا نطقش (از ملکه) به فعل تامّ خارج می‌شود یا نمی‌شود، و اوّلی برتر است. و کسی که نطق بالملکه در وی (از ملکه) به فعل کامل خارج می‌گردد یا بدون واسطه خارج می‌شود یا با واسطه، و اوّلی برتر بوده و همان کسی است که او را نبی (پیامبر) می‌نامند! و برتری هر یک از صورتهای مادّی بر دیگری به او پایان می‌پذیرد و اگر چه هر یک از مراتب بالاتر بر پائین‌تر خود، سروری و ریاست دارد ولی نبی بر همة اجناس، برتر و سرور و رئیس است و وحی، این افاضه می‌باشد (یعنی کمال قدرت ناطقه است که به نبی بخشیده شده) و فرشته، همین قوّه‌ایست که قبول فیض دادن می‌کند»!
آیا می‌توان وحی و فرشته را چنانکه ادیان الهی بیان نموده‌اند با این سخنان تطبیق داد و توجیه کرد؟! آنچه بوعلی‌سینا می‌گوید نه نبوّت است و نه وحی! بلکه به فرض صحّت مقامی است که انسان برگزیده با احراز مقام مذکور، آمادگی برای وحی ربّانی و مخاطبه الهی و نزول فرشتگان پیدا می‌کند! و خطا در اینجا است که ابن‌سینا «شرط» را بجای «مشروط» نهاده، با اینکه چنین شرطی نیز برای نبوّت وحی در کتب الهی قید نشده است! و فرشتگانی که قرآن مجید ذکر می‌کند و نزول و عروج و تمثّلی که برای آنها اثبات می‌نماید با تأویلات شیخ‌الرئیس سازگار نیست به خصوص که ابن‌سینا در بخش طبیعیّات کتاب «عیون الحکمة» می‌نویسد : والرّوحانیّون من الملائکه وجودهم عال عن المکان و عن أن یکونوا فی داخل أو خارج. [3]
یعنی : «فرشتگان روحانی وجودشان بالاتر از مکان است و از اینکه در داخل یا خارج مکان قرار گیرند برترند»! از طرف دیگر، نیروی ناطقه هر چند در حدّ کمال باشد، تا تعلیم نبیند و تا دریافت معلومات نکند از أدای حقایق ناتوان است با این که مردی چون پیامبر بزرگ اسلام بدون خواندن کتاب و داشتن آموزگار، از تورات و انجیل و صُحُف انبیاء و از گذشته و آینده خبر داده و وضع قوانین و تشریع احکام نموده است.
« ‏ وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ ‏»[4] (العنکبوت : 48)
بعلاوه تشحیذ قوای ناطقه و رسیدن آن به سر حدّ کمال، امری دفعی و ناگهانی نیست بلکه خصلتی «تدریجیّ الحصول» می‌باشد با اینکه ظهور وحی و قرآن در پیغمبر اسلام، ناگهان و بدون سابقه بوده است. پیامبر پیش از اعلام نبوت نه از گروه شعراء محسوب می‌شد، و نه اهل مناظره و بحث و فحص در مذاهب عالم بود چنانکه در قرآن کریم آمده است :
« ‏ قُل لَّوْ شَاء اللّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ‏» [5] (یونس : 16)
پس تأویل شیخ‌الرئیس در مسئلة نبوّت، اصابت به حق نمی‌کند و افکار یونانی را به أحوال انبیاء الهی نباید التقاط کرد.
شیخ در آثار دیگر خود نیز از نبوّت به تفصیل بحث می‌کند و روی هم رفته برای انبیاء سه ویژگی قائل می‌شود که بطور خلاصه یکی : سرعت انتقال از معقولات اوّلیه به معقولات ثانویّه است. دوّم : اتصال نفس نبیّ با نفوس فلکیّه! می‌باشد. سوّم : تأثیر نفوس انبیاء در موادّ طبیعت و اظهار معجزات از اینراه است! همانطور که در پایان کتاب : «المبدء والمعاد» به این ویژگیها تصریح کرده و می‌نویسد :
… الذّی یختصّ بالقوة النبویّة لها ثلاثة خواصّ قد تجتمع فی إنسان واحد و قد لا تجمع بل تتفرّق، فالخالصّة الواحدة تابعة للقوة العقلیة، و ذلک أن یکون هذا الإنسان تخدمه القوی جدّا من غیر تعلیم مخاطب من‌النّاس له، یتوصّل من المعقولات الأولی إلی الثانیّة …
و أمّا الخاصیة الأخری فهی متعلّقة بالخیال الّذی للإنسان الکامل المزاج و فعل هذه الخاصیة هو‌الإنذار بالکائنات، والدّلالة علی المغیبات، و قدیکون لأکثر النّاس فی حال النّوم بالرؤیا و أمّا النبیّ فإنّما یکون له هذا الحال فی‌النّوم والیقظة معا. فأمّا السّبب فی معرفة الکائنات، واتّصال النفس الإنسانیّة بنفوس الأجرام السماویّه التّی بان سلف انّها عالمة بمایجری فی‌العالم العنصریّ … .
و أمّا الخاصیة الثالثه الّتی للنّبی و هی تغییرها الطبیّعة … .
یعنی : «آنچه به نیروی نبوّت اختصاص دارد دارای سه خاصیت است که گاهی همة آنها در یک انسان گرد می‌آیند و گاهی جمع نمی‌شوند بلک در افراد انسانی بطور پراکنده وجود دارند. خاصیت نخستین تابع نیروی عقلانی است بطوریکه بقیّه نیروهای باطنی به سبب پیروی از نیروی عقلانی به خدمت این انسان درمی‌آیند و بدون اینکه کسی او را مخاطب قرار داده باشد و آموزش دهد، از معقولات اوّلی به معقولات ثانوی می‌رسد … .
خاصیّت دیگر، به نیروی خیال در انسان کامل المزاج بستگی دارد و کار این خاصیت، إعلام حوادث (پیش از وقوع آنها) و دلالت بر امور پنهان است که این امر برای اکثر مردم گاهی در حالت رؤیا روی می‌دهد ولی برای پیامبر این حالت هم در رؤیا و هم در بیداری پیش می‌آید و امّا سبب شناسائی حوادث عالم و پیوند نفس انسانی با نفوس اجرام آسمانی که پیش از این معلوم شد از رویدادهای جهان عنصری آگاه هستند (تقرّب به آن نفوس و کسب اطلاع از طریق ایشان است) …
و «خاصیت سوّم که در روان پیامبر وجود دارد، دگرگون ساختن طبیعت است …». امّا چنانکه می‌دانیم اوّلاً سرعت انتقال از معقولات اوّلی به معقولات ثانوی، مخصوص انبیاء نیست و دیگران هم چون نوابغ و علماء از این خصیصه برخوردارند! و ثانیا! عقیده به نفوس فلکی و زنده بودن کرات آسمانی و اتصال با آنها و کسب اطلاع از ایشان، امروز دیگر از افسانه‌های کهن شمرده می‌شود و ما هذا إلّا اساطیر الأولین!
و ثانیاً در مورد قدرت انبیاء بر دگرگون ساختن طبیعت، نیز متأسفانه سخن شیخ با کتب و آثار خود انبیاء علیهم‌السّلام موافقت ندارد! شیخ در دانشنامة علائی می‌نویسد :
«بعضی مردم را نفسی قوی افتد که اندر اجسام این عالم، فعل عظیم توان کردن به وهم و به خواست خویش، تا اجسام این عالم به سبب وی تغیّر عظیم پذیرد، خاصّه به گرمی و سردی و به جنبش، و از اینجا شکافد همة معجزه‌ها[6]»!
این بیان صریح است که معجزات انبیاء(ع) از نفوس آنها صادر می‌شده است و سخن شیخ را در «مبدأ و معاد» تأیید می‌کند، یعنی مثلاً موسی(ع) بقوّت نفس، دریا را شکافت و عصا را به افقی تبدیل کرد! همچنانکه سایر پیامبران به قوّت نفس، معجزه می‌نمودند! و این ادّعا با نصّ قرآن و صحف انبیاء علیهم‌السّلام مخالفت دارد که در آنها تصریح شده معجزات، به اذن (تکوینی) خدا ظاهر ‌می‌شده است
« وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجاً وَذُرِّيَّةً وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ» (الرّعد : 38)
و اگر چنین نبود هرگز موسی(ع) از عصای خود که صورت افعی پذیرفت نمی‌ترسید و نمی‌گریخت! قرآن مجید می‌فرماید :
« ‏ وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ ‏»[7]  (القصص : 31)
و باز می‌فرماید :
« ‏ قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَى ‏* ‏ فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى ‏* ‏ قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى ‏» [8] (طه  : 19 و 20 و 21)
ابن‌سینا در نمط عاشر از کتاب «إشارات» نیز همة معجزات و کرامات را مولود «هیئت نفسانی» معرفی می‌کند و آنها را با سحر و جادو از حیث انتساب به نفس انسان، همریشه می‌شمارد! از دیدگاه حکمتِ اصیل اسلامی، چگونه می‌توان با او موافقت کرد و به نقد آراء وی نپرداخت؟! در اشارات می‌نویسد :
إنّ الأمور الغریبة تنبعث فی عالم الطّیبعة من مبادیء ثلاثة أحدها الهیئة النفسانیّة المذکورة. و ثانیها خواصّ الأجسام العنصریّة مثل جذب مغناطیس للحدید بقوّة تخصّة.
و ثالثها قوی سماویّة بینها و بین أمزجة أجسام أرضیّة مخصوصة بهیئات وضعیّة … فعلیّة أو انفعالیّة مناسبة تستتبع حدوث آثار غریبة والسّحر من قبیل القسم الأوّل بل المعجزات والکرامات
والنّیرنجات من قبیل القسم الثّانی.
والطّلسمات من قبیل القسم الثالث. [9]
یعنی: «امور غریبه در جهان طبیعت از سه مبدأ برمی‌خیزند. مبدأ اوّل شکل و حالت مخصوصی است که برای نفس انسان پدید می‌آید و پیش از این ذکر آن گذشت.
مبدأ دوّم، خواصّ اجسام عنصری است مانند اینکه مغناطیس (آهن‌ربا) آهن را با نیروی مخصوص خود جذب می‌کند.
مبدأ سوّم، نیروهای آسمانی است که میان آنها و ترکیبات اجسام خاصّ زمینی ( که در وضع و شکل معیّن می‌باشند) فعل یا انفعال برقرار می‌گردد و آثار غریب و کم‌نظیری در پی این اوضاع پدید می‌آید.
جادو از قسم اوّل است (یعن مبدأ نفسانی دارد) بلکه معجزات و کرامات از همین قسم‌اند!
و نیز نجات (یا نیرنگها، مرداف با حِیَل که سابقاً به مکانیک عملی می‌گفتند) از قبیل قسم دوّم شمرده می‌شوند. و طلسمات از قبیل قسم سوّم می‌باشند».
بعد از بوعلی‌سینا، گروهی از فلاسفه نیز ظاهراً به تبعیّت از او همین تفسیر را برای معجزات پسندیده‌اند که ذکر اقوال همة آنها بطول می‌انجامد و از حوصلة این مختصر بیرون است.
بسی واضح است که این عقیده با اد‌ّعای خود انبیاء علیهم‌السّلام منافات دارد زیرا آنها قدرت بر اظهار امور غربیه را از خود نفی کرده و به خدایتعالی نسبت داده‌اند چنانکه در قرآن کریم به صراحت آمده است :
« قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي…»(الأنعام : 57)
«(بگو) نزد من آن عذابی که با شتاب می‌خواهید نیست، فرمان تنها از آنِ خداست».
« قُل لَّوْ أَنَّ عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ …» (الأنعام : 58)
«بگو اگر آنچه با شتاب می‌خواهید نزد من بود، میان من و شما کار خاتمه یافته بود (یعنی به قدرت فائقة نفسانی شما را تعذیب و هلاک کرده بودم)».
و نیز می‌فرماید :
« …قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ ‏» (العنکبوت : 50)
«بگو جز این نیست که آیات (تکوینی) در قدرت خدا و نزد اوست و من بیم دهنده‌ای آشکار هستم و بس».
و بقول امام بزرگوار علیّ بن موسی الرّضا(ع) :
لمّا ظهر منه الفقر و الفاقة دلّ علی أنّ من هذه صفاته و شارکه الضعفاء والمحتاجون لاتکون المعجزات فعله فعلم بهذا أنّ الّذی أظهره من المعجزات إنّما کانت فعل القادر الّذی لا یشبه المخلوقین، لا فعل المحدث المحتاج المشارک للضعفاء فی صفات الضّعیف. [10]
یعنی : «چون از (آن مرد الهی) فقر و نیازمندی ظاهر گشت این موضوع دلالت دارد بر اینکه صاحب چنین صفاتی که مردم ناتوان و نیازمند در این جهت با او مشترکند نمی‌تواند فاعل معجزات باشد و معجزه، کار نفسانی او بشمار ‌آید و از هیمنجا معلوم می‌شود معجزاتی که ظاهر نموده، فعل قادری است که شبیه مخلوقات نمی‌باشد نه کار مخلوقی نیازمند که در صفات با دیگر ضعفا شریکست».
خلاصه این که روش بوعلی در تفسیر اصول شریعت مانند روش بسیاری از فلاسفه دقیقاً منافات با مبانی شرع دارند چنانکه در تفسیر قرآن مجید نیز دچار همین انحراف هستند، بطور نمونه شیخ‌الرئیس در رسالة (إثبات النبوّات و تأویل رموزهم و أمثالهم) و نیز درکتاب «الإشارات والتّنبیهات» آیه نور (یعنی : اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ… إلی آخر آلآیه[11]) را به «عقل هیولانی» و «عقل بالملکه» و «عقل بالفعل» و «عقل مستفاد» و «عقل فعّال» تفسیر و تطبیق کرده است[12] ، غافل از اینکه مراتب مختلف عقل از ویژگی‌های ساختمان ادراکی انسان (بطور مطلق) می‌باشد یعنی در هر انسانی اعم از مؤمن و کافر، قوای عقلی مزبور (بقول خود ابن‌سینا) وجود دارد ولی در آیة نور، از هدایت یا نور الهی که ویژة مردان خدا و قلوب صافیه است سخن رفته و با قوای انسان (بطور مطلق) منطبق نیست چنانچه در ذیل آیه می‌خوانیم:
«… يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ * فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ * ‏ رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ … ‏» [13] (النّور  : 35 و 36 و 37)
این اشتباه نمایندة آنست که ابن سینا در تفسیر متون شرع، اصول ارسطوئی را حاکمیّت می‌داده با اینکه تفسیر قرآن مجید و کلمات انبیاء علیهم‌السّلام راه و روش دیگری دارد.

نوشته: علامه مصطفی حسینی طباطبائی

——————————-
پی نوشت:
[1]: النّجاة، طبع مصر، صفحه 304.
[2]: رسالة : (فی اثبات النّبوات و تأویل رموزهم و أمثالهم) صفحه 123 و 124 که ضمن (تسع رسائل فی الحکمة والطبیعیّات) در مصر بطبع رسیده است.
[3]: عیون الحکمة، (من منشورات المعهد الفرنسی للآثار الشرقیّة بالقاهره) صفحه 20.
[4]: تو پیش از قرآن هیچ کتابی را تلاوت نمی‌کردی و هیچگاه خطّی بدست خود نمی‌نوشتی که اگر چنین بود اهل باطل در نبوت تو تردید می‌کردند.
[5]: بگو اگر خدا خواسته بود (که به نبوّت مبعوث نشوم البته) قرآن را بر شما تلاوت نکرده‌ بودم و نه خدا شما را (به توسط من) از آن آگاه ساخته بود که عمری (چهل سال) پیش از قرآن در میان شما بسر بردم (و هیچ سخنی از این بابت از من نشنیدید) آیا اندیشه نمی‌کنید؟
[6]: دانشنامه علائی (بخش طبیعیّات) صفحه 141.
[7]: یعنی : چون موسی دید آن عصا حرکت می‌کند و مانند ماری است، پشت کرده گریزان شد و به عقب ننگریست! ای موسی، پیش بیا و نترس که تو از امان یافتگانی.
[8]: یعنی : گفت ای موسی، عصای خود را بیافکن! پس چون آنرا (برزمین) افکند ناگهان به شکل ماری درآمد که تلاش می‌کرد، گفت : آنرا بگیر و نترس که به شکل نخستین بازش می‌گردانیم.
[9]: الإشارات و التّنبیهات، چاپ دانشگاه تهران، صفحه 169.
[10]: رجوع شود به کتاب : «الاحتجاج علی أهل اللحاج» اثر طبرسی، طبع نجف، چاپ سنگی، صفحه 242.
[11]: سوره نور، آیه 35.
[12]: برای دیدن تفصیل رأی ابن‌سینا به نمط ثالث از کتاب اشارات (چاپ دانشگاه تهران، صفحه 94) و شرح اشارات خواجه طوسی (چاپ تهران، جزء ثانی، صفحه 253 به بعد) نگاه کنید.
[13]: یعنی: «خداوند به نور خود هر کس را (شایسته بداند و) بخواهد، هدایت می‌کند و این مثل‌ها را برای مردم می‌زند (تا از اینراه به حقایق توجه کنند) و خدا به همه چیز دانا است. (آن مشکاة هدایت) در خانه‌هائی می‌درخشد که خدا اجازه داد رفعت یابند و نامش در آن خانه‌ها یاد شود. در آنجا صبح و شام مردانی به تنزیه او مشغولند که بازرگانی و داد و ستد آنها را از یاد خدا غافل نمی‌کند …».

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: