تحلیل واقعه قتل عام یهودیان در غزوه بنی قریظه

1 اکتبر

این غزوه نتایج و پیامدهای شکست فاحش قریش و دیگر قبایل عرب و ناکامی آنان در عبور از خندق و تهاجم مدینه است.

در طی لشکر کشی های اعراب علیه یهودیان بنی قریظه چنین به خود اجازه دادند که پیمان خود را با رسول خدا(ص) بشکنند و یا بر خلاف آن عمل کنند و بکوشند تا نقاط ضعف و رخنه گاههای مدینه را به دشمن اطلاع دهند یا برای خود از آن استفاده کنند.آنان تهاجم اعراب علیه مدینه را فرصتی مناسب برای تحرک علیه پیامبر(ص) و حمل ه به او برشمردند و به جای آن که بر پیمان خود با پیامبر(ص) استوار بمانند و سرنوشت خود را با مسلمانان پیوند دهند این را فرصتی مغتنم برای سلطه بر مدینه دانستند و به همدستی و همکاری با مهاجمان پرداختند و حتی به هجومی علیه خانه رسول خدا(ص)و خانه های دیگر مؤمنان دست زدند.

هنگامی که خداوند مشرکان را خشمگین و بدون هیچ دستاوردی واودار به بازگشت کرد و خداوند خود این نبرد را برای مسلمانان عهده دار شد یهودیان دریافتند که اینک آن فرصت از دستشان رفته است و باید در انتظار فرجامی خسارتبار باشند،چه، مشرکان به سرزمین و خانه و کاشانۀ خود بازگشتند و به این تن دادند که ذلت بازگشتی بی نتیجه را به خود بپذیرند. آنان بازگشتند ، در حالی که هیچ کس به تعقیب آنان نپرداخت و یا جزای آنچه کرده بودند به آنان نداد.اما بنی قریظه اینک ناگزیر بودند در مقابل پیمان شکنی خود در مقابل همدستی با مشرکان حساب پس بدهند.به همین دلیل ترس دلها ی آنان را آکنده ساخت و نتیجه آن شد که خداوند امر فرمود:«و کسانی از اهل کتاب را که از آنان پشتیبانی کرده بودند گروهی را به اسارت درآورید.آن گاه سرزمین و خانه ها و اموال آنان و زمینی را که تاکنون بدان پای ننهاده اید از آن شما کرد و خداوند بر هر کاری تواناست»

اینک رسول خدا(ص) در برخورد با بنی قریظه سه راه را پیش روی داشت :الف:آن که آنان را مورد عفو قرار دهد و اجازه دهد همچنان در خانه های خود رد امنیت به سر برند و هم چنان در کنار مسلمانانی که به آنان خیانت کرده بودند به حیات خود ادامه دهند.

بی تردید چنین امری امکان نداشت ، چرا که عفو و گذشت با کسانی میتوان در پیش گرفت که امید خیر بدانان برود و این درحالی است که آنان احترام هیچ پیمانی نگه نداشته بودند و به فرمودۀ قرآن «چگونه می توان عهد و پیمانی با آنان نگاه داشت در حالی که اگر آنان بر شما چیره شوند حرمت هیچ عهد و پیمانی را دربارۀ شما نگه نمی دارند»

ب:این که آنان را از خانه و کاشانه خود بیرون براند، آن سان که بنی نظیر را بیرون رانده بود.این راه حل نیز راه حلی عادلانه نبود چرا که نوعی مساوات در برخورد با آنان و برخورد با بنی نظیر به وجود می آمد و این در حای بود که گناه بنی نظیر کمتر از آنان بود و این دو طایفه با یکدیگر برابر نبودند، چرا که بنی نظیر تنها نقض پیمان کرده، ولی علیه خانۀ پیامبر(ص)و خانه های مؤمنان دست به تهاجمی نزده بودند.امّا بنی قریظه بر خلاف آنها در شرایطی که مدینه از دو سو مورد محاصره قرار گرفته و هدف تهاجم دشمن بود و گردانهای رزمی آنان و نیز گروه های رزمی مشرکان مسلمانان را در محاصره قرار داده بودند یکی از عوامل گرفتاری و مصیبت بار برای مسلمانان و بلکه در حالی که خندق میان مشرکان و مسلمانان فاصله انداخته بود مصیبت بار ترین عامل علیه مسلمانان بودند.

ح:این که با عاقلانه نبودن دو راه حل پیش گفته و غیر عادلانه بودن راه حل دوم با آنان به جنگ پردازد، جنگی که این فریاد حقیقت را بر سر آنان فرود می آورد که«وای بر خائنان حیله گر»و جنگی که نتیجۀ آن قبل از وقوع قابل پیش بینی و روشن بود، چه در صورت این نبرد آن یهودیان تا آخرین نفر نابود می شدند و بدین ترتیب دلهای مؤمنانی که روزی به سبب ترس از پیوستن همین یهودیان به مشرکان جانهایشان به گلو رسیده بود تسلّی می یافت.

در این میان یهودیان بنی قریظه خواستار آن بودند تا همانند یهودیان بنی نضیر مدینه را ترک گویند، اما رسول اکرم(ص)از آنجا که وضعیت این گروه دیگر برابر نبود پیامبر اکرم(ص)به فرمان پروردگار خویش طریقۀ جنگ علیه آنان را برگزیده بود، هر چند آنان اینک از در تسلیم در آمده بودند.


فرمان خداوند
فرمان خداوند در این باره بر رسول اکرم(ص)نازل شد که برای جنگ با بنی قریظه روانه شود ،روایت شده است جبرئیل امین بر پیامبر(ص)پیام وحی آورد که «ای محمد(ص)، سلاح را بر زمین نهاده ای؟»فرمود:«آری».جبرئیل گفت:«اما فرشتگان سلاح بر زمین ننهاده اند و خداوند به تو فرمان می دهد که به سوی بنی قریظه بروی».

بدین ترتیب رسول خدا(ص)به فرمان پروردگار و در حالی که منطق جنگ نیز چنین چیزی را ایجاب می کرد و هوشیاری و مراقبتی که خداوند از رسول خود خواسته بود همین را می طلبید،به سوی بنی قریظه حرکت کرد.

رسول خدا(ص)در پاسخ فرمان خداوند مردم را به جنگ فرا خواند و در میان مردم اعلان فرمود که«هر که مطیع و فرمان بردار است نماز نگزارد مگر در جوار بنی قریظه».

پیامبر(ص)به هنگام حرکت سپاه عبدالله بن ام مکتوم را بر مدینه گماشت و پرچم سپاه خود را به علی بن ابی طالب(ع) سپرد.

علی (ع) به سوی بنی قریظه پیش رفت و چون نزدیک دژهای آنان رسید سخنان زشت و ناروایی از آنان شنید که نشان می داد آنان گویا هنوز در گمراهی خود به سرمی برند.علی(ع)با شنیدن این سخنان و از آنجا که دوست نداشت سخنی ناروا درباره ی رسول خدا بشنود از نزدیک آن دژها بازگشت و آنگاه رسول خدا (ص)خود به نزدیک دژها رفت و خطاب به یهودیان فرمود:«ای میمون زادگان ،آیا {مشاهده می کنید که}خداوند شما را خوار و زبون ساخته و عذاب و ناخشنودی خویش را بر شما نازل کرده است؟»آنان گفتند:«ای محمد تو که مردی نادان نبوده ای ».

به هر حال پیامبر اکرم(ص) پس از آن که سپاه خود را گرد آورده و پرچم سپاه را به علی (ع)سپرده بود در کنار یکی از چاه هایی که به بنی قریظه تعلّق داشت اردو زد، در حالی که در میان اصحاب او کسانی وجود داشتند که نماز عصر خود را در هنگام نماز شامگاه به جای آوردند،چرا که رسول خدا(ص)فرموده بود :«هیچ کس نماز عصر را به جای نیاورد مگر در {محله}بنی قریظه» و به همین دلیل نیز نماز عصر را نخوانده بود تا آن را در این منطقه به امامت رسول خدا(ص)برگزار کنند و بدین ترتیب نماز عصر را در وقت نماز شامگاهان در این محله به جای آوردند و پیامبر(ص)نیز در این مورد آنان را سرزنش نکرد.

رسول خدا(ص)به فرمان خداوند و به اقتضای شرایط جنگ آنان را به مدّت بیست و پنج روز در محاصره قرار داد،ولی آنان برای جنگ بیرون نیامدند و این در حالی بود که در دژ کعب بن اسد و در کنار یهودیان بنی قریظه حیی بن اخطب نیز حضور داشت،همان که این گروه یهودی را به نقض پیمان خود با رسول خدا(ص)تحریک کرده بود و به کعب قول داده بود در صورت بازگشت مشرکان او نیز در دژ او در کنار او بماند و سرنوشت خود را با سرنوشت یهودیان بنی قریظه گره زند و اینک به این تعّهد خود وفا کرده بود.

هنگامی که یهودیان دریافتند رسول خدا(ص)بی آن که با آنان وارد جنگ شود آنها را رها نخواهد کرد چاره ای جز جنگ ندارند کعب بن اسد در میان آنان برخاست و سه راه را به آنها پیشنهاد فرمود: الف:این که به محمد (ص) ایمان آورند.او در این باره به آنان گفت:«این مرد را مورد تصدیق قرار می دهیم و با او بیعت می کنیم که به خداوند سوگند این حقیقت برای شما روشن شده است که او پیامبری فرستاده شده از جانب خداوند و همان کسی است که{وعدۀ آمدن} او را در کتاب خود می بینید. در صورت انتخاب این راه به امنیت مالی و به امنیتی برای زنان و فرزندان خود دست خواهید یافت».اما یهودیان در پاسخ او گفتند:« ما هرگز حکم تورات را رها نمی کنیم و چیزی دیگر را جایگزین آن نمی سازیم».

ب:این که پس از کشتن زن و فرزندان خود و فارغ از آنها به جنگ بپردازند.اما آنان این راه را نپذیرفتند.

ج:این که در روز شنبه با حمله علیه محمد(ص)او را غافلگیر کنند ، چرا که ممکن است از آنجا که محمد اطلاع دارد آنان در روز شنبه دست به جنگ نمی زنند در این روز آماده ی رویارویی با آنان نباشند{و در نتیجه شکست بخورند}.

سرانجام یهودیان پذیرفتند که تسلیم شوند،اما از نتایجی که در پس این تسلیم وجود داشت بی خبر بودند.به همین دلیل نیز به رسول خدا(ص)پیغام فرستادند که ابو لبابه را به میان آنان بفرستد.

چون ابولبابه به میان بنی قریظه رفت مردان به استقبال او آمدند و زنان به سوی او شتافتند و در مقابل او به شکوه پرداختند.ابولبابه با مشاهدۀ این صحنه تحت تأثیر عواطف و احساسات خود قرار گرفت و چون از او پرسیدند که «آیا به نظر تو به داوری محمد تن در دهیم؟»به گلوی خود اشاره کرد و گفت:«آری»،یعنی سرانجام چنین کاری کشته شدن خواهد بود.

ابولبابه خود دربارۀ این ماجرا می گوید:«به خداوند سوگند از آنجا دور نشدم که دریافتم به خدا و رسول او خیانت کرده ام».

سپس ابو لبابه از میان ان قوم برگشت و راه خود را در پیش گرفته،بی آن که به حضور رسول خدا(ص)برگردد به مسجد رفت و خود را به یکی از ستون های مسجد بست و گفت:«این نقطه را ترک نمی گویم تا آن خداوند کاری را که کرده ام بر من ببخشابد».این ندای ضمیری مؤمن به خداوند و پایدار بر ایمان است.

از دیگر سوی رسول خدا(ص)چون متوجه دیر کردن ابولبابه شد از ماجرای او آگاهی یافت.

ببینیم که فرجام کار بنی قریظه که به موجب عدالت دامنگیر آنان شد به کجا انجامید،فرجام قومی که خیانت کرده، پیمان خود را با رسول خدا(ص)شکسته و به تلاش جنایت باری در راه سقوط کشاندن حکومت اسلام دست زده بودند،امّا بر خلاف مقاصد آنها
خداوند آنچه شدنی بود به تحقق در آورد.

پذیرش داوری سعد بن معاذ
در حالیکه یهودیان بنی قریظه به داوری سعد _رئیس قبیلۀ اوس _ تن در دادند که برخی از افراد قبیله انتظار داشتند پیامبر(ص)همان گونه که بنی نضیر و بنی قنیقاع را از مدینه بیرون رانده بود،بنی قریظه را از مدینه بیرون براند و به همین اکتفا کند.این درحالی بود که جنایتی که این چند گروه یهودی انجام داده بودند با یکدیگر تفاوت داشت،چرا که دو گروه بنی نضیر و بنی قنیقاع _ بر خلاف بنی قریظه _ به همدستی با کسانی که برای برکندن ریشۀ اسلام در مدینه آمده بودند، نپرداختند و با مسلمانان سر جنگ نداشتند و تنها علیه مسلمانان دست به حیله و نیرنگ زدند و پیمان خود را با رسول خدا(ص) را شکسته بودند و به همین دلیل نیز در مورد آنان منطق چنین ایجاب می کرد که به بیرون راندن آنان از مدینه اکتفا شود،چرا که آنها با پشت پا زدن به پیمان صلح خود و قرار داد همزیستی مسالمت آمیز در مدینه نشان داده بودند که دیگر نمی توانند در مدینه بمانند.

اما بنی قریظه ، هم، پیمان خود با رسول خدا (ص)را شکستند و هم به جنگ پرداختند و به خانۀ پیامبر(ص){و خانه های مؤمنان}حمله ور شده بودند و اینک لازم بود تا رفتاری با آنان در پیش گرفته شود که با طرفهای یک جنگ _ و نه با اینک لازم بود تا رفتاری در پیش گرفته شود که با طرفهای متقابل و همانند آنچه افراد پیمان شکن _ در پیش گرفته می شود و لازم بود رفتاری متقابل و همانند آنچه علیه مؤمنان روا داشتند و آنچه در صورت پیروزی سپاهیان مهاجم احزاب در انتظار آن برای مسلمانان بودند با آن روا داشته شود.پس از پذیرش داوری سعد او در جریان محاصرۀ مدینه هدف تیر مشرکان قرار گرفته و زخمی شده بود و توان حرکت نداشت سواره به سوی بنی قریظه رفت. هنگامی که وی روانه بود گروهی از اوسیان از سر دلسوزی به بنی قریظه به وی گفتند:«ای ابو عمرو،دربارۀ هم پیمانان خود احسان و نیکی کن که رسول خدا(ص)تو را برای این کار انتخاب کرده است که در مورد آنان احسان کنی».اما چون آنان بر او اصرار فراوان کردند وی گفت:«امروز برای سعد هنگام آن فرا رسیده است که در راه خدا ملامت هیچ ملامت گری او را تحت تأثیر قرار ندهد».

هنگامی که رسول خدا(ص)با سعد ملاقات کرد،و وی رو به یاران خود کرد و گفت:«در پیشگاه پیشوای خود به پا خیزید»و آنان نیز به استقبال او به پا خاستند.در این هنگام انصار به سعد گفتند:« خداوند کار هم پیمانانت را به تو واگذاشته است تا در باره ی آنان داوری کنی».سپس سعد گفت:«درباره ی آنچه داوری کنم عهد و پیمان خداوند بر شما باد ».وی پس از ایراد سخنانی حکم خود دربارۀ بنی قریظه را چنین صادر کرد که «من در میان شما دربارۀ آنان چنین حکم میکنم که مردانشان کشته شوند،اموالشان تقسیم شود و زنان و کودکان به اسارت در آیند».

حکم سعد را رسول خدا(ص)مورد تأیید قرار داد و فرمود:»به چیزی حکم کردی که خداوند از فراز هفت آسمان است». آن گاه آن حضرت این حکم را به مورد اجرا در آورد و همه مردان بنی قریظه جز تعداد اندکی که به دلیل حقی و منتی که بر برخی از صحابه داشته بودند از سوی آنان امان داده شدند به قتل رسیدند و زنان به اسارت درآمدند و اموال آنان به عنوان غنیمت میان مسلمانان تقسیم شد.

نگاهی به داوری سعد
بی تردید داوری سعد در بردارندۀ مجازاتی شدید و در عین حال یک داوری عادلانه بود.اینک ما از این جهت که این داوری عادلانه بود وارد بحث نمی شویم بلکه به پاسخ این سوال می پردازیم که «آیا در این حکم یا در اجرای آن جای تخفیف وجود نداشت؟».

در پاسخ این سوال می گوییم:یهودیان با مسلمانان سر چنگ داشتند و در موضع جنگ بودند و این موضوع را تا آخرین لحظه نیز حفظ کردند و هنگامی که علی(ع)به رویارویی آنان شتافت و آنان را به عنوان طرفهای یک جنگ مورد خطاب قرار داد و فرمود:«جامی را که حمزه نوشیده بود خواهم نوشید و دژهای آنان را خواهم گشود»و هنگامی که دلاوری و عزم استوار علی(ع)و زبیر(ع) را دیدند و دریافتند راهی جز شکست ندارند خود خواهان آن شدند که سعد بن معاذ دربارۀ آنان داوری کند و خود داوری او را قبل ار آن که دربارۀ خود بدانند چه خواهد بود پذیرفتند.این در حالی است که به موجب آنچه قانون مقرّر می دارد هر کس داوری کسی را بپذیرد تمام اختیارات خود در آن موضوع را به او واگذار کرده و داور با برخورداری از این «حقوق تفویض شده»می تواند آنچه را خود در مورد آنان حکم عدالت می داند مقرّر بدارد.

در این ماجرا بویژه به این نیز باید توجه داشت که داور مورد قبول بنی قریظه یعنی سعد بن معاذ همان کسی بود که قبل از این به میان آن یهودیان رفته، آنان را از شکستن پیمان خود با رسول خدا(ص)برحذر داشته بود و آنان پاسخی شدید اللّحن به او داده بودن و سعد در یافته بود که آنان خواهان از میان رفتن اسلام و کشته شدن مسلمانان هستند.

حتی پس از صدور حکم سعد همان کسانی که خود توطئه کرده و اکنون محکوم داوری او بودند نیز به داوری او تن در داده و دریافتند که این جزای کردار خود آنهاست، تا آنجا که روایت شده است وقتی حیی بن اخطب را برای اعدام حاضر کردند وی به رسول خدا(ص)گفت:»به خداوند سوگند از این که به تو دشمنی کرده ام خود را سرزنش نمی کنم، اما این حقیقت را دریافته ام که ره کس به خدا پشت کند خدا نیز او را خوار خواهد کرد».وی سپس به مردم رو کرد و گفت:«ای مردم،ایرادی بر حکم خداوند نیست که این تقدیری نوشته شده و حماسه ای است که خداوند آن را مقرّر داشته است».وی پس از این سخنان برای اعدام آماده شد.

بدین ترتیب مشاهده می کنیم که حتّی یهودیان خود نیز دریافته بودند که این یک قصاصی قانونی علیه آنان است.با این وصف چه می شود برخی از مردم را که می گویند:«لازم بود رسول خدا(ص)بر آنان دل بسوزاند و با آنها مهربانی کند».

اینک ما از چنین کسانی می پرسیم:اگر رسول خدا(ص)مردان آنان را به قتل نمی رساند _در حالی که اگر آنان توان می یافتند پیامبر (ص)و همۀ مردم مسلمان را می کشتند و اسلام را از میان می بردند و در شرایطی که گذشت دربارۀ جنایتکاران خود یک ستم است_ پس جه باید کرد؟آیا مس بایست اموال آنان در اختیار گرفته،آنان را از مدینه اخراج می کرد در حالی که چنین عفوی یک ستم بود؟علاوه بر این که یهودیان هفتصد مرد جنگی بودند در صورتی که پیامبر(ص)آنان را ار مدینه می راند چه پیش می آمد؟آیا آنان نیرویی جنگی را علیه مسلمانان تشکیل نمی دادند و آیا چون دو قبیله ی یهودی دیگر به تحریک قبایل عرب علیه مسلمانان نمی پرداختند؟آیا رسول خدا(ص)می توانست بر آنان دلسوزی و مهربانی بورزد تا در آینده اگر به فرصتی دست یابند علیه مسلمانان دست به تهاجم بزنند؟آیا درست است بر دزدانی مهر ورزیده شود تا دیگر بار اوضاع خود را سامان دهند و تجدید قوا کنند و آنچه را شخص بدان افنخار می کند و آنچه دارد از او بربایند؟

بنابر این چیزی جز قتل نمی توانست جزایی برابر و کافی برای کردار ناشایست آنان باشد و به عبارتی دیگر این یهودیان بودند که با رفتار و توطئه های خود دست به خود کشی زدند.

ممکن است چنین گفته شود که یهودیان خود را اسیر مسلمانان کردند و اسیر را نباید کشت.
ما در پاسخ اظهار می داریم مسلمانان و رسول خدا(ص)اساساً کسی را به اسارت نگرفته بودند، چرا که آنان به فرمان خداوند چنین حقّی را قبل از جنگ و قبل از زمینگیر کردن دشمن نداشتند،آنجا که می فرماید:«هیچ پیامبری نمی تواند اسیر در اختیار داشته باشد مگر آن که در زمین کشتار کند{و دشمن را زمینگیر سازد}.شما بهرۀ دنیا را می خواهید و رسول خدا(ص){برای شما}آخرت را می خواهد و خداوند عزیز و حکیم است».


بنابر این پیامبر(ص) حق نداشت در شرایطی که هنوز دشمن را با وارد آمدن زخمهایی به آنان زمینگیر نساخته بود از آنان اسیر بگیرد{و آنان قبل از وارد شدن به جنگ} و در حالی که جنگ از سوی مسلمانان پایان نیافته و نه هنوز شور دلها فرو نشسته و نه شمشیرها به نیام رفته بود آنان خود به داوری سعد بن معاذ تن در دادند.حتّی می توان گفت جنگ علیه آنان ادامۀ همان لشکر کشی احزاب بود،ماجرایی که در طیّ آن یهودیان و مشرکان دست به دست هم داده و اینک هر چند خداوند ترس را در دلهای مشرکان افکنده و آنان گریخته بودند اما هنوز یهودیان در مدینه حضور داشتند و می بایست آنان که اعلام جنگ کرده اند در صحنۀ نبرد حاضر شوند، ولی چنین نکردند.

ممکن است کسی بگوید پیامبران مهربان و اهل رحمتند.اما ما می گوییم عدالت نیز مصداقی از رحمت و قصاص نیز «زندگی» است و این از مصادیق رحمت اسلام است که ستم دفع شود و از اساس نابود گردد و رسول خدا(ص)اسلام همان گونه که پیامبر »رحمت»بود پیامبر«حماسه»هم بود و خداوند نیز آن گونه که رحیم است ، عزیز و حکیم نیز هست.

نکته ای از عبدالرحيم قنوات عضو هيٲت علمي دانشكده الهيات دانشگاه فردوسي مشهد نقل از روزنامه شرق شماره 849
به هرحال مي توان گفت آمار مقتولين بني قريظه بسيار كمتر از ارقام مبالغه آميزي است كه مورخين از آن سخن گفته اند. اما چهارمين دليل مطرح شده كه مبتني است بر مقايسه آمار كشتگان تمامي جنگ هاي پيغمبر با مقتولين بني قريظه، اولا با توجه به مبالغه در آمار آنان، تا حد زيادي تضعيف خواهد شد. ثانيا اگر دليلي قابل قبول براي رد اين ماجرا نداشته باشيم، نمي توانيم تنها به صرف كم يا زياد بودن آمار آن، انكارش كنيم. حتی اگر چنين اتفاقي افتاده باشد، مي توان آمار كشتگان بني قريظه را به آمار تلفات ديگر جنگ ها اضافه كرد جالب اينكه حتي با پذيرفتن آمار مبالغه آميز مقتولين بني قريظه، باز هم تعداد هزار كشته براي ده سال جنگ، آمار زيادي نخواهد بود.
———————————————–

خاتم پیامبران: محمد ابو زهره

ترجمه:دکتر حسین صابری

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: