جهاد تنها جنگ تدافعی نیست

23 سپتامبر
یگانه نکته ای که از طبیعت دین اسلام دانسته می شود این است که کسی که ماهیت و طبیعت این دین را درک کند حتما و قطعا شیوه ی آزادیبخش آن را نیز تحت عنوان جهاد با شمشیر در کنار جهاد با بیان شناخته و می داند که این جهاد ، حرکت تدافعی که به مفهوم ضیق که امروز در اصطلاح (جنگ تدافعی) دانسته می شود  نیست . چنان چه کسانی که در مقابل فشار واقعی امروز در برابر جبر قرنِ حاضر و تهاجم مستشرقین (شرق شناسان) مکار شکست خورده اند اراده دارند که حرکت جهاد در اسلام را حرکتی تدافعی ترسیم نمایند . غافل از این که جهاد ، حرکت مستمر و دائمی است که با واقع بینی درست در زمان های مختلف با وقائع و حوادث و مسائل بشری مواجهه گشته است .
بنا ، قسمی تصور می شود که در مقابل دشمن ، گاهی از استراتیژیکی به پلان تبدیل می شود و هرگاه چاره ای جز این که حرکت جهادی اسلام را حرکت تدافعی نامگذاری نماییم نباشد . فلهذا ناگزیرا مفهوم کلمه ی دفاع را تغییر می دهیم و آن را دفاع از انسان (خود انسان) علی الرغم تمام عواملی که آزادی آن را مقید و معلق ساخته ، اعتبار می نماییم .
این عواملی که تمثیل در معتقدات و تصورات شده ، چنان چه در نظام های سیاسی شده بود که بر حواجز اقتصادی ، طبقاتی و نژادی قایم بوده و در روزی که اسلام آمد ، گسترده در همه ی نقاط زمین بود و نظام هایی که همین طور در این زمان ها ، در جاهلیت حاضر ، نیز اشکالی از آن همیشه گسترده است . همین تمدن زیبنده که بر آن نام نهاده شده با این توسعه ای که در مفهوم دفاع دادیم ، در توان ما هست که ساده تر با حقائق روبرو شویم و حقیقت بواعث انطلاق اسلامی در زمین را به جهاد توجیه نماییم می توان با طبیعت ذات اسلام رویارو گردید که آن عبارت از اعلان عمومی آزادی انسان از بندگی بندگان و تثبیت تنها الوهیت و ربوبیت خدا بر جهانیان و واژگونی فرماندهی خواهشات بشری در روی زمین و استوار نمودن مملکت و سلطه ی شریعت الهی در جهان بشری است .
اما تکاپو به خاطر موجه دادن جهاد اسلامی به بواعث و انگیزه های دفاعی و ارائه ی سندها به مفهوم ضیقی که برای جنگ تدافعی در مفهوم امروزی آمده به این که مثلا در صدر اسلام نیز تنها از وطن اسلامی و به خاطر دفاع از آن بود که این در عرف بعضی شان جزیره العرب است ، که البته این تکاپو و تلاشی است که از کم درکی شان از طبیعت این دین و نقش آن در قبال دشواری های مسائل زندگی در جهان ناشی شده است .
چنان چه در جهاد اسلامی در مقابل فشار واقعی امروزی و در برابر هجوم شرق شناسان عصر حاضر (متخصص در امور شرق) شکست سختی خورده و عقب نشسته ایم و حالت دفاعی به خود گرفته ایم . بدین جهت که سرشت آئین خود را نمی شناسیم و به زعم خود بدین ترتیب از آن دفاع کرده ایم . شما مشاهده می فرمایید که اگر حضرات ابوبکر (رض) و عمر (رض) و عثمان (رض) هرگاه به دشمنان رومی و فارس پیرامون جزیره العرب امنیت می دادند و بر آنان حمله نمی کردند آیا در آن وقت از دفع موانع انتشار دعوت اسلامی به سراسر زمین به جا می نشستند ؟! چگونه می توان این کوشش ها را دفاع نامید ؟! و آن ها چگونه موانع این توسعه را دفع می کردند ؟! حال آن که این موانع مادی از طرف تشکیلات سیاسی دولت و تشکیلات اجتماعی ، نژادی و طبقاتی و آن دیگر ایادی که مانند دولت از قدرت مادی نیز کار می گرفتند ، جلو دعوت قرار داشتند؟!
این بی خردی است که انسان دعوتی را تصور نماید که با اعلان آزادی انسان (نوع انسان) در زمین (همه ی زمین) ، دیگر انسان ها آزاد خواهند شد و پسان در مقابل این موانع بایستد و به گمان خود با زبان و بیان مجاهده نماید . بلکه در این دعوت آن گاه با زبان و بیان باید مجاهده نمود که رادع و مانعی بین دعوتگر و خلق وجود نداشته باشد تا آزادانه برایشان سخن گوید و آن ها نیز از جمیع این تاثیرات مطلق رها باشند .
بنا ، باری این جاست « لا اکراه فی الدین » اما آن گاه که این موانع و تاثیرات مادی موجود شود ، بنا به خاطر آرامشی در قلب و عقل آدمی که از این غل ها و زنجیرها رها است لابدی است . و در ابتدا باید این موانع را با قدرت زائل نماید .
پس جهاد امر ضروری برای دعوت است ، زیرا اهداف این دعوت اعلان آزادی عمومی است ، اعلان جدی که ناگزیر باید با واقعیت عملی رویارو شود و البته این جهاد وسیله و ابزار آن است از تمام جوانب و از همه جهات .  پس به بیان فلسفی نظری اکتفا نمی شود حال چه از وطن اسلامی باشد یا به تعبیر صحیح اسلامی « دارالسلام» امن و یا که از طرف همسایه ها در تهدید باشد .
پس آن گاه که اسلام به صلح می شتابد ، این صلح را کم بها نمی پندارد به این که مجرد رقعه ی خاصی را که اهل آن به عقیده اسلامی گردن گذارند ، امن نامه قرار داده شود ، بلکه اسلام صلحی را اراده دارد که دین در آن برای خداوند باشد ، یعنی عبودیت همه ی مردم در آن برای خدا باشد که بعضی مردم بعض را پروردگار به غیر از خدا نگیرند .
روی این بیان آن چه که ما امروز معتبر می شماریم آخرین مراحلی است که حرکت جهادی اسلام به امر از طرف خدا به آن مرحله رسیده است  . نه به اوائل روزهای دعوت و نه به اواسطش و محققا این مراحل چندگانه که امام ابن قیم می گوید به نهایت رسیده است : « مسئله کفار بعد از نزول برائه همراه پیامبر (ص) سه قسم قرار یافت . محاربین با آن حضرت ، اهل عهد و اهل کتاب . پسان اهل عهد و صلح که با اسلام صلح کرده اند نیز خود به دو گروه تقسیم می شوند ، آنان که با او محاربه می کنند و موقتا صلح کرده اند و گروهی که در حمایت او قرار گرفته اند و اهل ذمه اند »
پس همراه پیامبر (ص) اهل زمین سه قسم گردیدند . مسلمان مومن به پیامبر (ص) آنان که را که امن بود و آن ها چنان چه از جمله قبلی دانسته می شود اهل کتاب بودند و بیمناکان و خائنین از او که با او در حال نبرد اند . این همان مواضع و پایگاه منطقی برای این سرشت و این دین است و نیز با اهداف آن موافق است و البته اشخاصی که در مقابل واقعیت های امروزی شکست خورده اند و در برابر هجوم مستشرقین دغل ، با شکست مواجه شده اند و عقب نشینی کرده و حالت دفاعی به خود گرفته اند ، آن را نمی فهمند !
نوشته: شهید سید قطب

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: