تفسیر سوره مبارکه قدر و دخان

23 سپتامبر
قرآن کریمگاهي انسان از ارزش حقيقي و عظمت هدايتي كه خداوند بر او نازل كرده غافل مي شود و در نتيجه موضع‌گيري كه بايد داشته باشد از دست مي دهد موضع‌گيري مطلوب در برابر هدايت خداوندي آن است كه تصوراتش با ارزش هاي اخلاقي‌اش هر يك به جاي خود و هر زمان فهميده شود، فقه‌اش صورت بگيرد فقه به معناي لغوي به معني قرآن نه معني اصطلاحي اش: يعني حقيقتش لمس شود و بعد اثر آن حالي شود كه قلب انسان را فرا بگيرد و آنچنان بر او مسلط شود كه كردارهاي شايسته ثمرات « لاينفكش » بگردد و غفلت از عظمت اين هدايت و از ابعاد مختلفش انسان را از گرفتن چنين موضوعي دور مي گرداند كه امري است نا مطلوب و بايد از بين برود و تغييرداده شود.
در چنين شرايطي كه آن غفلت صورت مي گيرد حال چه غفلت از كمي آنچه در متعلق به اين هدايت است باشد و چه از چيزهاي فراواني باشد كه در ارتباط با آن هست. هر گونه غفلتي كه باشد در شرايط و ظروفي كه آن غفلت صورت مي گيرد از طرف دريابنده آن هدايت و يا ديگران (كه بدان مومنند) اين سوره نازل مي گردد كه بيان مي كند عظمت اين هدايت را و حقيقتش را و بدين ترتيب آن غفلت را مي زدايد و بنده را به اتخاذ موقفي كه مطلوب هست باز مي خواند.
سوره قدر محور آياتش درباره بيان حقيقت و هدايت نازل شده و اشاره به ابعاد مختلف آن است. اين سوره هم ارتباط آشكاري با محورش دارد كه قدر به معني اندازه‌گيري است و اين سوره بيان مي كند كه در اين هدايت براي هر امري از امور مرتبط با حيات انسان اندازه و حد و مرز تعيين شده و هيچ امري بدون اندازه‌گيري و بيان حد و مرز گذاشته نشده است.
آياتش يك مجموعه به هم پيوسته است كه تقسيم بندي چنان قابل توجه به آن نيست: » إنا أنزلناه في ليلة القدر«
توضيحي درباره مفهوم قدر لازم است.انسان در حركتش به سوي آن كمالي كه برايش مقرر شده در حركت از آن حالت اوليش كه يك مجموعه از استعداد هاست به آنجايي كه عبـارت شود از يك مجموعـه از ملكه هاي خير نياز به دانستن اموري دارد و موضع‌گيري هايي در برابر اين امور، يعني بايد در زمينه هست و نيست ها حقايق چيز هايي بداند و نيز بايد، بايد ها و نبايد هايي در اختيار داشته باشد، در زمينه نخستين مي داند كه چه هست و چه نيست و در زمينه دوم متوجه مي شود كه چه بايد بكند و چه بايد نكند. بايد خدا را به عنوان خالق، رَب و اله خود بشناسد و موقعيت خود را در برابر خداوندش به عنوان مخلوق مأمور بشناسد. رابطه جهان آفرينش را با خداوند كه يك مجموعه مخلوق مامور در ارتباط با خالق آفرينش هست بشناسد و را بطه خود را با جهان هستي و جهان هستي با خود را و تفاصيلي كه متعلق به اين سه هست: (1- خدا 2- جهان آفرينش 3- انسان) اينها را بايد بداند كه در اين زمينه ها چه هست و چه نيست. و با اين دانستنها در حدودي كه لازم هست و امكان هست بينش انسان تكميل شود و جهان بيني‌اش تأمين شود، اما براي حركت تنها اين كه چه هست و چه نيست كافي نمي باشد، در برابر هر حقيقتي كه كه عملش بدان تعلق مي گيرد. يك بايد هم لازم است، يك حكم، يك امر، يا يك نهي آنگونه موضع‌گير در برابر آن حقيقت باشد. پس همراه اين مجموعه از جهان بيني، يك مجموعه از ارزش ها چه نيك هست و بايد انجام داد و چه بد است بايد از آن اجتناب كرد، يك مجموعه از ارزش ها لازم دارد، و تنها با در اختيار داشتن اين دو مجموعه بينش‌ها، هست و نيست ها فهم شود يعني چه هست وچه نيست مانند: خدا هست و شريكي براي او نيست و ارزش‌هاست درباره بايد ها و نبايد هاكه انسان چه بايد بكند وچه بايد نكند كه مي‌تواند حركت كند به آنجايي كه برايش مقرر شده برود و به مقصد برسد.
به تعبيري ديگر در زمين هست‌ها و نيست‌ها و در زمينه بايدها و نبايدها بايد اموري برايش روشن و مشخص گردند و حد و مرزهاي آن امور قابل درك برايش گردند هر امري با قدر و اندازه اي كه دارد برايش روشن شود، حدود خالقيت، حدود، ربويت، حدود الوهيت، حدود به معني اين كه ابعادش روشن شود، نه اين كه محدوديتي هست، بعد در مورد خودش حدود مخلوق بودنش، مامور بودنش ودر مورد جهان آفرينش همينطور و در زمينه روابط اين سه با هم نيز به همين ترتيب بايد حدود اين امور و مسايل برايش مشخص باشد و هر امري به اندازه خاصي به او عرضه شده باشد، در نتيجه در زمينه بينش‌ها و ارزش‌ها اندازه‌گيري‌هايي لازم است كه هرچيز به اندازه معييني به او تحويل داده شود كه ابهامي و اشكالي در كار نباشد، اگر در اين زمينه ها اندازه‌ها مشخص بود هر مسئله بينشي و ارزشـي حد مرز و اندازه اش مشخص بود ديگر اشكالي نيست و تنها نياز به توجه و عزم هست و ديگر حركت، زمينه‌اش آماده است. ولي اگر حدود و ارزشها مشخص نباشد و اندازه‌ها مشخص نباشد، آن موقع انسان حجت دارد و مي‌گويدكه من هدايت نشدم: هست و نيست‌ها برايم مشخص نشده بايد‌ها و نبايدها برايم مشخص مقرر نشده چگونه حركت كنم؟
سپس براي اينكه اين امر تحقق يابد كه انسان براي آن خلق شده (عبوديت) و اندازه گيري ها و حد و مرزها براي مسائل بينشي و ارزشي از طرف خداوند متعال در آن هدايتي كه براي انسان فرستاده صورت گرفت و در نتيجه آن هدايت، آن كتابي كه مي‌آيد عبارت است از اندازه گيري‌هايي كه در زمينه بينش‌ها وارزش‌ها صورت گرفته، به تعبيري ديگربينـش ها و ارزش هـايي كـه داراي اندازها و حد و مرزهاي مشخص هـستند يعني وقتي كه اين قرآن نازل مي شود يـك مجمـوعـه از اندازه گيري‌ها نازل مي شود. پس مي‌شود گفت زمان نزول اين قرآن زمان اندازه گيري‌هاست، و چون در عرف انسان فعلي كه در يك مقطع زماني انجام مي گيرد به اول آن زمان نسبت داده مي شود، مثلاً كسي نهار مي خورد كه نهار خوردنش نيم ساعت طول مي كشد ولي مي‌گويد، ساعت 2 نهار خوردم، ساعت 3 نهار خوردم كه زمان اول كار را ذكر مي كند، يكي ديگر از اين شهر به شهري ديگر مي رود كه اين رفتن باز زماني مي خواهد و مي گويد. مثلاً ساعت 4 از اين شهر به آنجا رفتم زمان حركتش را ذكر مي كند. و به همين ترتيب ساير افعالي كه شايد بيش از 90% افعال انسان از اين قبيل باشند، افعالي كه به زمان نياز دارند ولي در بيان وقتشان فقط زمان وقوع اولين جزء ذكر مي شود، از اين جــهت به جاي اينكه گفته شود، آن 23 سال زمان نزول قرآن زمان اندازه گيري بوده و هست بيان شده است كه مبدأ زمان نزول قرآن زمان اندازه گيري است، چون در شبي از شبها نازل شدن قرآن شروع شده آن شب به اسم قدر نامگذاري شده، شب اندازه گيري، كه با اين توضيح روشن مي شود كه همه آن زمان در آن اندازه گيري صورت مي گيرد همه آن زماني كه قرآن در آن نازل مي شود ولي اينجا اكتفا شده به ميان اولين جزء زمان نزول اين امر حاوي اندازه‌گيري‌ها، پس » إناانزلناه في ليله القدر« يعني ما شروع كرديم به فرستادن آن و اگر چه مرجع ضمير ذكر نشده ولي معلوم است، چون وقتي كه فرمود «انزلنا» يعني آن چه كه بايد انزال گردد معلوم است كه انسان تمام نعمتها در اختيارش قرار گرفته اند پيش از آمدن اين به جز نعمت هدايت پس تنها همين يكي مانده كه نازل شود. در ارتباط با اراده و قدرت انسان جز در مجال تزكيه هر چند لازم باشد هست در ارتباط با عـلم انســان آنچه كه قلب و بصر نياز دارد هست پس مانده آنچه كه در زمينه تزكيه براي اراده مطرح است، و آنچه بـراي سمع در زمينه علم مطرح است يعني اين كه وحي كه بيايد و انسان با سمعش دريافت كند و در تزكيه نفس به كارش گيرد.
پس معلوم مي شود كه «انزلنا» آن هدايتي است كه بدان نيازمند است. مي فرمايد ما آن هدايت را بي ترديد در شب اندازه گيري فرو فرستاديم، يعني آغاز زمان نزولش شبي بود كه بايد شب اندازه‌گيري نامش را گذاشت. چرا؟ چون از آن شب به بعد تا پايان نزول قرآن اندازه ها براي اين مسائل تعيين مي شود. پس همه زمان (23سال) زمان اندازه گيري است و به صورت اختصار شبي كه مبدأ زمان نزول قرآن است. شب اندازه گيري است.
« إنا أنزلناه في ليله القدر * و ما أدراك ما ليله القدر» چون هنوز ابعاد مسئله روشن نشده احتــمال دارد سـامــع زياد اهميت ندهد كه چه چيزهايي اندازه گرفته شده اند. شايد تمام چيزهايي كه انسان بدان نيازمند هست اندازه گيري نشده باشد. احتمال نوعي بي مبالاتي و بي احتمامي اينجا مي رود كه اين دفع مي كند و مي فرمايد كه: » و ما أدراك ما ليله القدر« چه چيز تو را آن چنان گردانيد كه پي ببري كه «ليلةالقدر» چيست؟
يعني اين امـــر آن قدر مهم است كه تاكنون چيزي نبوده كه تو را آنــچنان گرداند كه به حقـيقت اين امر پي ببري و بالا تر از آن است كه از طريقي غير از طريق ما بدان پي ببري پس گوش فرا ده تا ما برايت بيان كنيم.
شب اندازه گيري شب قدر بهتر است از هزار ماه نه از هزار ماه، از هزار ماه براي تكثير يعني از زماني بسيار طولاني بهتراست، چون خيلي زمانها گذشته و در آن حادثه مهمي رخ نداده است. و زمان هم خودش ارزش ذاتي ندارد و ارزش زمان با حوادثي اسـت كه در آن هست،گاهي يك لحظه ارزش هزار سال را دارد كه در يك لحضه حادثه بزرگي رخ مي دهد ولي هــزار سال مي گذرد كه چيزي با ارزشي رخ نمي دهد، مثلاً آن روزي كه غزوه بدر رخ داد و فرقان بين حق و باطل صورت گرفت ارزش قرنها را دارد. ارزش زمان بستگي به آن مظروفش دارد بر آن حادثه اي كه در آن ظرف زماني رخ مي دهد نه خودش (نه مجود زمان) مي فرمايد: كه اين از هزار ماه بهتر است چون خيلي اوقات ماهها و صدها ماه گذشته و چيز قابل توجه اي رخ نداده ولي در اين شب اين حادثه بزرگ رخ داده، اندازه گيري تمام آنچه كه در زمينه هدايت و حيات ابتدائي براي انسان مطرح هست. در اينجا دقت شود كه نفرموده است عبادت در شب قدر بهتر از عبادت در هزار ماه هست.
كه بعضي ها بدون توجه آنطور مي فهمند، خود آن شب نظر به ايــن كه درش آن قدر و اندازه‌گيري رخ داده است » تَنَزَلُ المَلئكَهُ وَ الرُّوحُ فِيهَا باِذن رَبهِم من كُلِّ أَمرٍ« يك روشي در قرآن است كه گاهي حادثه اي كه در ماضي رخ داده براي جلب توجه به آن با صيغه مضارع از آن تعبير مي‌كنند: مثلا در مورد قوم عاد مي فرمايد: كه ما باد صَرصَر برايشان فرستاديم و به وسيله آن باد از بينشان برديم كه در آن اثنا يك دفعه فعلها از ماضي به مضارع تبديل مي كند، در سوره الحاقه مي فرمايد: » فَتَرَي القَومَ فِيهَا صَرعَي« اين قوم را مي بيني در آن ايام مثل اين كه سامين را منتقل كرده آن زمان كه دارند نگاه مي كنند كه مي بيني آنها را كه بر زمين، زنده شدگان هستند. يا در مورد اصحاب كهف مي فرمايد :
وتر الشمس اذا طلعت تزاور عن كهفهم * ذات اليمين و اذا غربت تقرضهم ذات الشمال
تو خورشيد را مي بيني آنگونه كه طلوع و غروب مي كند برايشان.
اصلـش ايـن بـود كه بفرمايد: اگر آنجا مي‌بـودي مي ديدي ولي براي اين كه اهميت قضيه را جلوه بدهد سامع را به آن زمان منتقل مي كند مثل اينكه الان وقت رخ دادن آن حادثه هست مي فرمايد: كه نگاه كن كه مي بيني كه چه هست؟ اينجا به همين ترتيب به جاي اين كه بفرمايد: «تنزل الملائكه و الروح فيها» در آن شب اندازه گيري آن شب مبدأ زمان نزول قرآن ملائكه و روح آنگونه تنزل كردند پايين آمدند مي فرمايد تنزل سامين را منتقل مي كند كه شما در آن شب هستيد، شبي كه آغاز نزول قرآن تحقق يافت كه مي بيني كه ملائكه فرود مي آيند و روح آن شخص كه مايه حيات است چون مايه حيات را مي آورند همان هدايت اندازه گرفته شده را ملائكه هم براي همراهي و كمك فرود مي آيند، رهانيدن انسان از آفاقي است كه اگر اينچنين امري نباشد متوجهش مي شود كه اين شب چون آن حادثه در آن انجام مي گيرد مثل اين است كه خود شب سالم گردانيدن سالم كردن انسان است از آنچه كه متوجه اش مي شود اگر اين هدايت نباشد.
«حتي مطلع الفجر» كه اين سالم گردانيدن ادامه دارد تا هنگام طلوع فجر،يعني در آن موقع همه ظرف قرآن اين قسمت كه در آن شب مي آيد همه اش در ارتباط با سالم گردانيدن است چون فرموده «ليله» پس همه شب ظرف اين تنزل است و ظرف آمدن آن هدايت اندازه گرفته شده. اگر در يك جز از شب سالم گردانيدن وجود نداشته باشد يعني يك قسمت از آن چيز هايي كه در آن شب نازل شده در جهت عكس سالم گردانيدن باشد، يعني يك چيز لطمه زن به انسان وارد شده باشد ولي مي فرمايد: همه شب سالم است.
يعني در هيچ جز از اجزاي آن شب چيزي جز در جهت سالم گردانيدن انسان نازل نشده، و اين براي آن شب اولي اش است. و بر همين قياس ساير شبها و روزها تا نهايت، زمان نزول قرآن كه هر چه كه خدا فرو فرستاده همه اش در جهت سالم گردانيدن انسان از آفاقي است كه احتمال دارد متوجه اش گردد.
به اين ترتيب متوجه شديم كه شب قدر عبارت است از: شب انــدازه گيري بينشها و ارزشها كه از مجموعه آنها (اين هدايت خداوندي اين منزل تشكيل مي گردد وآن شب شبي بود و گذشت. مبدا زمان نزول قـرآن ومعلوم است كه اين چنين شبي تكرار شدني نيست چون زمان كه خودش مستقلاً چيزي نيست زمان در ارتباط با حوادث است، اين حادثه ديگر تكرار نمي شود. كه بار ديگر اين قرآن بدان صورت نازل شود و تمام شده، شب قدر شبي بود كه تكرار شدني نيست و آن چه كه تكرار شدني است ياد آن شب است. مثلا: روز تولد شخص. مگر وقتي كه گفتند سالروز تولد. يعني آن روز تكرار شده با حادثه اش كه نشده ولي در آن روز به آن حادثه مي افتند و چيزي انجام مي دهند اينجا هم سال شب ليلة القدر است كه تكرار مي شود نه شب قدرخودش، در احاديث صحيح هم آنهايي كه در بين شان تعارض و تناقض نيز بيان شده كه اگركسي در اين شب قدر ايماناً و احتساباً قيام كند «غفرله ما تقدم من ذنبه» و نه اين كه عبادت آن شبش به اندازه‌ي هزار سال مي شود و مسائلي از اين قبيل يعني در اينگونه احاديث چيزي نيست كه بيانت كند كه اين شب تكرار شدني است.
و بعد مي ماند آن احاديث ديگري كه زمان را تعيين مي كنند كه احاديث متعارض و متناقضي وجود دارند كه بعضي از آنها در صحيحين هست كه مجموعاً .46 راي در تعيين ليله القدر از سوي علما وارد شده. يكي مي گويد :در رمضان است، يكي ديگر مي گويد در رمضان نيست، يكي مي گويد در شبهاي فرد رمـضان است و ديگري مي گويد در دهه اخير است. در حديث بخاري است كه شب 24 و حديث ديگر 23 و يكي 27 كه مجموعاً 46 رأي شده كه بعضي از علما به خاطر اين كه در بين احاديث توفيق ايجاد كنند گفته اند كه اين شب مي گردد (مي چرخد) و سال 21 و سالي 22و سالي 27 و بدين صورت خود را راضي كردند.
اما شب چيزي نيست كه بگردد چون تصور شده كه ليله القدر هر سال تكرار مي شود اين «خير من الف شهر» در هر سال شبي موجود است كه« خَيرٌ مِن الَفِ شَهر »باشد پس اين تكرار مي شود، آن بركات و آن خير بودن از الف شهر امسال در شبي است و سالي ديگر در شبي ديگر و به همين ترتيب در حالي كه اين «خير من الف شهر» بودن و اين «تنزل ملائكه». يك زمان بود كه نزول قرآن شروع شد و تمام شد و اين است كه تنزل در اصل معنايش ماضي است ولي در اينجا براي جلوه دادنش به صورت مضارع آورده شده است كه همين تعبير ايشان را در آن وضعيت انداخته كه آن آرائ را بياورند كه در ميان علما و مفسرين تنها سيد قطب در في ظلال بدينگونه تفسير مي كند كه ليله القدر شبي بوده و تمام شد و ياد بودش هست اما نه با اين تفاسيري كه بيان شد بلكه به طور مختصر. در في ظلال اشاره شده است يعني آن شبي كه «خير من الف شهر و تنزل ملائكه» هست سلامٌ و آن شب، شب زمان نزول قرآن بود و تمام شد و الان تنها يادبودي براي آن شب است. براي توضيح بيشتر بايد به سوره دخان رجوع كنيم.
بسم الله الرحمن الرحيم
حم * والكتاب المبين * انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين * فيها يفرق كل امر حكيم * اقرا من عندنا انا كنا مرسلين * رحمة من ربك انه هو السميع العليم
پيش از بيان آنچه كه مربوط بدين آيات است اين را هم يادآور شويم كه چون اين شب را تكرار شدني پنداشته اند گفته اند كه «من كل امرٍ» همه امور مربوط بـه انسان است چه امور مربوط به حيات ابتدايي اش و چه امور مربوط به حيات تسخيري‌اش و در نتيجه «من كل امرٍ»همه حوادث و همه امور را دربر مي‌گيرد ولي همان طور كه بيان شد «من كل امرٍ» مربوط به حيات انسان است كه در آن شب مرز بندي هاي آنها شروع شده و در اينجا مي فرمايد : «و الكتاب المبين» به كتاب بيان گر سوگند كه «انا انزلناه في ليله مباركه» ما آن كتاب را در شبي با بركت فرو فرستاديم شبي با بركت، بركتش از نزول همين منزل است نه اين كه شب خود بركت داشته بعد در آن شب مبارك اين منزل فرستاده شده است نه همان طور كه آنجا مي فرمايد: «انا انزلناه في ليله القدر» شب اندازه گيري بودنش به همين خاطر است كه اين هدايت اندازه گرفته شده در آن نازل مي شود. اينجا هم بركت شب از اين است كه اين منزل مبارك در آن نازل مي شود، چون زمان خود ارزشي ندارد و ارزش زمان ناشي از ارزش حادثه اي است كه در آن رخ مي دهد. بعد بيان مي فرمايد كه ما منزل بوديم يعني نازل كنندگان بوديم به اين خاطر اين را فرستاديم. يعني در ارتباط با انذار بشريت از انحراف و عواقب انحراف ما اين را فرو فرستاديم. اين قسمت جمله اعتراضيه در بين دو خط تيره قرار مي گيرد ـ انا كنا منذرين ـ حال بقيه را به هم ربط مي دهيم، «انا انزلنله في ليله مباركه فيها يفرق كل امر حكيم» يعني همانطور مباركه مي شود، «في ليله فيها يفرق كل امر حكيم» هم جمله وصفيه اي هست يعني اين هم در محل جَر وصف ديگري براي ليله مي شود ليله مباركه: ليله موصوفه «بأنها فيها يفرق كأامر حكيم» شبي آن چنان است كـه در آن هـر امر با حكمتي جدا گردانيـده مي شوند كه «امراً من عندنا» كه آن امر هم از طرف ماست يعني چه؟ يعني اين شب اين وصف را دارد كه در آن هر امري از امور مرتبط با حيات ابتدائي انسان و هر امري از امور مرتبط با انذار انسان جدا مي شود، يعني چه جدا مي شود؟ يعني از ساير امور مجزا مي شود با حد و مرز و با اندازه‌گيري معيين مطرح مي شود. اگر مطالبي كه بر كسي عرضه مي شوند جدا جدا، و مفصل و مفرق عرضه نشوند در هم و بر هم مي شوند. وقتي كسي دارد سخني مي گويد اگر قسمتي از مطلبي و قسمتي از مطلب ديگر را با هم بگويد طرف مقابل از حرفهاي او چيزي دستگيرش نمي شود. براي اينكه هدايت و راهنمايي صــورت بگيرد بايد سخنگو جمله هايش را مقطع بيان كند و هر مطـلبي را جدا گانه مطرح نمايد تا مطالب از هم ديگر مفروق بشوند. اين است كه خداوند مي فرمايد كه در آن شب آن شبي كه ما، در آن قــرآن فرستاديم. آن شب اين وصف را دارد كه در آن هر امرحكيمي هر امر با حكمت كه از طرف ماست جدا گردانيده مي شود يعني همان معني اي كه آنجا با تعبير قدر بيانش كرده، آنجا هم بيان كرد كه آن شب، شب قدر است يعني شب اندازه گيري بينشها و ارزشهاست. اينجا مي فرمايد كه هر امري كه در زمينه انذار بشر و در زمينه هدايت بشرنازل مي شود جدا گردانيده ميشود از غيرش، حد و مرز برايش تعيين مي شود، اندازه گيري برايش مقدر مي‌شود كه ديگر هيچ امري با امري ديگر ارتباط پيدا نمي كند و مخلوط و دَرهم بَرهم نمي شود. و هدايت به صورت كامـل در اختيار انسان قرار مي گيرد.
بعد «انا كنا مرسلين» «رحمة من ربك» اين هم بيان مي فرمايد كه اين هر امر حكيمي كه مي گوييم رحمتي از طرف خداوند است و از طرف خـداوند ارسـال شده، يعني همان هدايت يعني كل امر مربوط به رحمت هدايت است كه بعد هم بيان مي فرمايد:
انه هوالسميع العليم * رب السموات والارض و ما بينهما ان كنتم موقنين * لا اله الا هو يحيي و يميت ربكم و رب آبائكم الاولين
مسائل اساسي عقيده ذكر مي شود كه بيان مي كند كه اين رحمت، رحمت هدايت است و اين «كل امر حكيم» همان رحمتي كه فرستاده شده كه بوسيله آن بشر اندار شده و موقعيتش برايش توضيح داده شده است. بدين ترتيب «كل امر حكيم» امر مربوط به انسان نيست يعني هر چه كه در ارتباط با انسان مطرح هست، چه هدايت و چه غير هدايت بلكه آنچه كه مربوط به هدايت انسان، اينها مراد است. همانيكه در سوره قدر بيان شد كه بدين آن ترتيب آن راي خطا بودنش روشــن مي شود كه بعضي ها گفته اند كه اين ليلة مباركة شب پانزده شعبان است كه اسمش را شب برائه گذاشته‌اند كه خرافه و غلط مي باشد، مي گويند شب برائت است و در اين شب رزق و عمر و سلامتي كه اين 3 تا براي يك سال ثبت مي شوند كه رزق انسان مشخص مي شود و عمر انسان تا سال آينده در باره‌اش چيزي نوشته مي شود و همچنين سلامتي از بلا يا مشكلات برايش نوشته مي شود. و اينچنين است كه بعضي از مُلاها در آن شب 3 بار سوره يس را تلاوت مي كنند به نيت طول عمر، رزق، سلامتي از بلا و مشكلات كه مجموعه اي از خرافات مي باشد. اين ديگر خيلي دور از كمترين توجه و تأمل است كه گفته اين شب ديگري است غير از شبهاي مـربوط با نزول قرآن وغير از ماه رمضان چون مي فرمـايدكه: «انا انزلناه في ليلة مباركه» و در آنجا فرموده: « انا انزلناه في ليله القدر » و در جاي ديگر « شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن » ليلة مباركه، و ليلة القدر يكي از شب هاي رمضان است «وكل امر» هم كل امر هدايت است نه هر امري و شبي بود و تمام شد.
چون بعضي‌ها متوجه آن نشده‌اندكه‌ اين جمله«فيها يفرقُ كل امر حكيم» صفت دوم براي ليلة است و « انا كنا منذرين » اعتراض در آن بين است و گمان كرده اند كه اين خبر مستقل است و وقتي كه خبري مستق باشد چون فعلش مضارع است يعني هميشه آن شب تكرار مي شود.
ولي نه اين وصف ليلة است و وقتي كه باز خوانده مي شود هيچ اقتضاي تكراري در آن نيست. در شبي فرستاديم كه در آن شب هر امري از امور حكيمه از غيرش جدا گردانيده مي شود. يعني آن موقع آن طور صورت مي گرفــت و در سوره بقره زمانش را مشخص مي فرمايد: كه آنجا مسئله اين است كه زمان مناسبي را تعيين كند. براي روزه قبلاً مي فرمايد: ايام معدودات روزه بگبربد ولي مشخص نمي كند و مسائل اساسي را ذكر مي كند و بعد تعيين زمان مي ماند، بعد مي فرمايد: كه مناسب ترين زمان را انتخاب كنيم آيات 183 و مابعدش مي فرمايد: حالا بايد مناسب ترين زمان را انتخاب كنيم، بنابراين چه طور مناسب ترين زمان در صدر همين سوره گفته شده كه «هدي للمتقين» انسان را به متقي شدن رهبري مي كند، اينجا هم در مورد صيام بيان شده كه «لعلكم تتقون» صيام وسـيله تقوي است، متقي شدن، و زمينه ساز متقي شدن، يعني اين قرآني كه متقي گرداننده‌ي انسان است بدين خاطر كه مثلاً از جمله در آن روزه هست اين قرآن ايـن، سوره بقره در او روزه است كه روزه انسان را متقي مي گرداند و اين طـور است كه مي گوييم «هدي للمتقين» پس روزه يكي از وسايل متقي گردانيدن است اين كتاب هم ـ‌ سوره بقرة ـ كتابي است كه انسان را بسوي متقي شدن رهبري مي كند در نتيجه متقي شدن مرتبط با روزه است و از يك طرف مرتبط با اين كتاب هست پس روزه مرتبط با اين كتاب هست. روزه مرتبط با اين كتاب هست اين كتاب مبدا نزولش مبدا نزول تبعاً سوره بقره نه، سوره هاي ديگر ولي ديگر سوره ها هم مثل هم هستند. از هم جدا نيستند مرتبط شدن صيام با اين كتـاب مي كشد با مرتبـط شدنش با زمان نزول كتاب زمان نزول رمضان بود پس بهترين زمان براي روزه گرفتن رمضان است.
«شهر رمضان الذي اُنزل فيه القرآن هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقآن» اين «من كل امر حكيم» اين امر « من عندنا» هست. اين «تنرل الملائكه والروح فيها با ذن ربهم من كل امرٍ» هست كه اين كل امر، امر هدايت است و بينات من الهدي و الفرقان است. بدين ترتيب شب قدر مي شود يكي از شبهاي ماه مبارك رمضان و اما كدام شب است؟ يك اشتباه در تعيين اين شب صورت گرفته است از طرف نخست، حسن بصري، و بعد ابن اسحاق، صاحب سيره0 اشتباه هم بدين ترتيب است كه يك آيه در سوره انفال است كه درست بدان توجه نشده و در نتيجه زمان نزول قرآن هم به صورت نادرستي تعيين شــده، گفته اند كه شب 17رمضان در حالي‌كه در ساير روايات خيلي واضح است كه از بيست به بعد مي باشد يعني در 10 شب آخر چه طور اين را استنباط كرده اند، آيه‌اي در سوره انفال است كه در تقسيم خمس غنيمت است.
مي فرمايد: غنيمتي كه شمـا در جـنگ مي گـيريـد براي شما و براي خداوند و براي پيامبرش و خويشاوندانش پيامبرش و براي يتامي و مسـاكـين و ابن سبيل مي‌باشد.
بايد براي اين گروهها باشد، براي خداوند باشد چون اگر تأييدات خداوند نباشد كه شما نمي توانيد چيزي بدست بياوريد و براي پيامبرش باشد چون او نيز فرمانده لشكر بوده و زحماتي متحمل شده در فرماندهي و رهبري شما كه توانسته ايد اين غنيمت را كسب كنيد. آيه 41 سوره انفال ابن سبيل هم در آن است، براي ذوي القربي هم باشد كه چون ذوي القربي هم چون در اطراف خويشاوندشان پيامبر خدا هستند و قاعدتاً خويشاوند نقش مهمي دارد، در فعالييتهايي هم چون انسان مي تواند مزاحمتها برايش ايجاد كند كه كاري از پيش نبرد همان طور كه مي تواند كمك‌هايي بكند كه كارهاي سودمند انجام دهد. ايشان در اطرافش هستند در اين فرماندهي‌اش نقش خوبي ايفا كرده اند به جاي اين كه مزاحمت برايش ايجاد كنند. كمك هايي كرده اند پس اينها هم سهمي دارند، ضمناً او و ذوي القربي از صدقات كه محروم هستند و از زكات. چون زكات از مردم جمع مي شود. نبايد او و خويشاوندانش ببرند چون در اين صورت گفته خواهد شد كه براي خود و خويشاوندانش جمع مي شود و بعد كسي كه پس از او خليفه شده و نيروي اجرايي بدست گرفت و راس نيروي اجرايي قرار گرفت ديگر آن صدقات براي آن خليفه و خويشاوندانش ممنوع است كه مردم نگويند براي خود و خويشاوندان جمع مي كند پس از اين جهت هم باز مطلوب است كه بديشان سهمي تعلق بگيرد و يتامي و مساكين و ابن سبيل هم كه در موقع نياز از هر چيزي سهمي دارند. براي جنگ آوران سنگين است كه از غنيمتي كه ايشان ظاهراً بدست آورده اند از آنها گرفته بشود. مي فرمايد: متوجه شويد كه تنها زور و بازوي شما نبوده و چيزي ديگري هم مطرح بود.
«و ان كنتم امنتم بما انرلنا باالله و ما انرلنا علي عبدنا يوم * الفرقان يوم التقي الجمان» اگر ايمان آورده ايد به خداوند و آنچه كه بر بندگانمان نازل كرده ايم روز جدا گردانيدن حق از باطل روزي كه دو جمع -جمع مومنين وجمع كافران- به هم رسيدند، « والله علي كل شي قدير» كه خداوند مي تواند از اين چيز ها را انجام دهد. يعني ما در آن روزتأييدات معنوي فرستاديم، هزار ملائكه و تــأييدات معـنوي فرستاديم كه اين تأييدات و اين سربازان نامرئي هم نقش داشتند در شكست دادن كافرين، پس تنها شما غنيمت را كسب نكرده ايد ما هم سهيم هستيم، حالا يوم الفرقان چه شد؟ يوم التقي الجمعان چه شد؟ اين همان روز بدر است و روز بدر است كه حق و باطل از هم جدا شد و ما انزلنا آن تأييدات است كه يوم التقي الجمعان يوم الفرقآن است، حسن بصري (رحمته الله عليه) گمان برده ما انزلنا مراد قرآن است يوم الفرقان، ليله القدر مي شود كه اين نادرست است يوم الفرقان چه طور است و ليله القدر چطور؟
گفته است كه يوم الفرقان همزمان با يوم التقي الجمعان بـوده است، غزوه بدر روز 17 رمضان بوده است پس اگر يوم الفرقان روز نزول قران است اين هم 17 مي شود يعني چند تا زعم روي هم گذاشته شده است: 1- اينكه ما انزلنا مراد قرآن است. 2- اينكه يوم الفرقان يوم نزول قرآن است. 3-اينكه يوم و ليلة هم مراد از آن يك چيز هست بعد اينكه در همان روزي كه سالروز نزول قرآن بوده و روز التقاء الجمعان بوده ما اينكار را كرده ايم يعني يوم الفرقان بشود سالروز نزول فرقان و يوم التقي الجمعان و اينكه آن سالروز روز التقاء الجمعان بوده است.
اين همه گمان ها روي هم گذاشته شده كه در نتيجه گفته شده كه آري در روز 17 رمضان نازل شده در حالي‌كه طوري‌كه معنا شد بدين ربطي ندارد. ما انزلنا آن تأييدات آن جنود نامرئي هست يوم الفرقآن خود روز بدر است كه حق از باطل جدا گشت و صفها از هم جـدا شدند و يوم التقي الجمعان باز همان روز است و اصلاً ربطي به ليلة القدر و نزول قرآن ندارد كه گفته شود 17 است صابوئي هم گفته كه شب 17 رمضان است، بعد مي ماند كه ليلة القدر در كدام شب از آن شبهاست چون قولي قاطع در اين زمينه نيست ما اكتفا مي كنيم به اينكه در دهه اخير ماه رمضان است البته يقينيي‌اش كه در رمضان است يعني اگر كسي خواسته باشد يقين بگويد. قطعاً در رمضان هست چون قرآن مي فرمايد: ليلة القدر بعد هم بيشتر روايات در اين است كه شب قدر در دهه اخير است در نتيجه انسان مي تواند تا اندازه ظنّ قوي اطمينان پيدا كند كه در اين دهه اخير است و طبعاً گفتيم كه بودنش در دهه اخير به معني ياد بودش هست سالروز شب قدر، و بايدكار انسان در آن موقع اين باشد كه محاسبه اي بر خود در ارتباط با اين هدايت كه موضع‌گيريش چه بود، انجام دهد و اينكه بخاطر تقصيرهايش از خداوند طلب آمرزش كند و تجديد عهد و پيمان كند كه از اين به بعد با استقبال ديگري و با موضع‌گيري ديگري با اين هدايت نازل شده در آن شب روبرو شود. گفتيم كه مـحور آيات اين ســوره بيان حقـيقت اين هدايت روشن گردانيدن ابعاد مختلفش است كه بدين ترتيب مشخص شد كه اين هدايت هدايتي است كه در آن تمام آنچه كه انسان در حيات ابتدائي اش به آن نيازمند است از ارزشها و بينشها همه در آن هدايت حد و مرز برايش مشخص شده و اندازه گرفته شده اند و اشكال و ايرادي در مورد هيچ بينشي و هيچ ارزشي از آنهايي كه انسان بدان نيازمند است باقي نمانده و انسان در مورد هدايت چه در زمينه هست و نيست ها و چه در زمينه بايد ها و نبايد ها و احكام هيچ اشكالي ندارد و هيچ مانعي بر سر راهش نيست تنها اين مي ماند كه قلبش را باز كند كه دانشها در قلبش جاي گيرد و بعد با كمي همت بستن اين دانش را به صورت حال در خود در بياورد و بعد كردارهاي شايسته را كه ثمرات اين علم و حال هستند انجام داده و بدان ها تحقق ببخشد كه بدين ترتيب با اينها وظيفه خود را انجام داده است.
و مطلبي است كه مي گويد قرآن دو بار نازل شده يك بار همه اش نازل شده از آسمان نزديك‌تر و بعد از آنجا به بتدريج نازل گرديده و بعضي از اين غريب‌تر گفته‌اند كه يك بار مجملاً بر پيامبر خدا (ص) نازل شده و بار ديگر باز به تفصيل نازل گرديده اينها بر اساس روايات صحيح نمي‌باشد چون متوجه معني « انا انزلنا » نشده اند اين آراء را گفته‌اند و خيال كرده‌اند كه وقتي گفته مي‌شود « انا انزلناه في ليلة القدر» يعني همه اش را نازل گردانيديم و متوجه اين نشده اند كه بيش از90% افعال انسان بدينگونه است، زمان مي‌خواهد ولي براي بيان زمانش به ذكر او بين جزء زمان وقوعش خُب همه اش هم به زمين نازل نشده اكتفا مي كند. خيال كرده اند كه مراد اين است كه همه اش نازل شد پس بايد به آسمان دنيا نازل شده باشد و از آنجا به تدريج آمده باشد. بعضي هم گفته اند كه جملگي بر پيامبر خدا (ص) و بعداً به صورت تفصيل، كه گفتيم هيچ مبناي جزء اين گمان را ندارد و اين هم باطل است. و بعد در مورد رأي دوم كه يكبار به جملگي نازل شده و بعد هم تفصيل اين نظر هم باطل و نادرست است چون اگر اين طور مي‌بود پيامبر خدا (ص) مي دانست كه وضعيت اُم المومنين عايشه (رضي) در ارتباط با قضيه افك چيست و آن همه سر گرداني و شكنجه روحي يك ماهه براي چه مي بود. و چرا ناراحت مي شد؟
نوشته: استاد شهید کاک ناصر سبحانی

یک پاسخ to “تفسیر سوره مبارکه قدر و دخان”

  1. محمد نیکو صفت نوامبر 10, 2010 در 2:51 ب.ظ. #

    دست شما درد نکنه واقعا کارم راه افتاد از طرف محمد به دوستان عزیز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: