آیا امام شافعی به روافض متمایل بود؟!

23 سپتامبر
اشاره: در بسیاری از کتب روافض به این قضیه به عنوان یک افتخار! برای تشیع نام برده می شود که امام شافعی (رحمه الله علیه) به عقاید رافضه متمایل می باشد و گفته اند که امام شافعی در بسیاری از اشعار خود به شیعه و رافضه بودن خود اقرار کرده اند ! لذا برای تنویر افکار مسلمانان از این شبهه ی خطرناک درصدد بر آمدیم تا مطلبی در رابطه با رد این مدعا را در تارنمای ناجی کرد قرار دهیم . بعضی از معترضین به امام شافعی (رحمه الله علیه)در رابطه با ایشان گفته اند که به دلایل زیر امام شافعی تمایل شدیدی به روافض داشته اند :
1)       امام شافعی در شعری گفته است :
ان کان رفضا حب آل محمد                         فلیشهد الثقلان انی رافض
« اگر به سبب محبت آل پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) کسی رافضی می گردد ، پس انس و جن عموما گواه باشند که من رافضی هستم »
جواب ما :  با توجه به تعهدات فقهی و آگاهی امام شافعی از مصطلحات مذهب ، به هیچ وجه امکان ندارد که شعر فوق از امام شافعی باشد . زیرا همان گونه که شیخ اشعری (رحمه الله علیه) در مقالات الاسلامیین گفته است : « اهل سنت گروهی را رافضی نامیدند که منکر جانشینی ابوبکر (رضی الله عنه ) و عمر ( رضی الله عنه ) بوده اند » و معنی شعر فوق چنین خواهد شد : « اگر محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) انکار جانشینی ابوبکر و عمر ( رضی الله عنهما ) شمرده شود پس انس و جن گواهی بدهند که من جانشینی ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما ) را انکار می کنم » و بدیهی است استنباط هر کسی از آن شعر این است که کسانی از محبت گوینده ی آن شعر نسبت به آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) ناخشنود بودند و سعی کرده اند با گره زدن این به محبت به چیزی که ناخوشایند شاعر است ( یعنی رفض ) او را از ابزار این محبت باز دارند و شاعر با حالتی از خشم و عصبانیت به آن ها گفته : « علی رغم قصد سوء شما ، اگر محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) را به امر ناخوشایندی هم چون رافضی بودن هم پیوند بدهید ، باز از این محبت روگردان نخواهم بود بنابراین از آن شعر به خوبی استنباط می شود که شاعر آن هیچ گونه تمایلی به رافضی بودن نداشته است . وانگهی مضمون آن شعر نشان دهنده ی احساسات تند یک جوان کم حوصله و هیجان زده و عصبانی است نه متانت و سنگینی و صلابت و بردباری مجتهد حکیمی چون امام شافعی ( رحمه الله علیه ) .
به علاوه در محاسبات یک مجتهد و فقیه ، تعداد شاهدان یک واقعه ، نه از روی تخمین و خداوکیلی و مبالغه ی ادبی ، بلکه از روی مدارک و حساب دقیق فقهی ، تعیین می گردد و حداکثر شاهدان لازم برای اثبات مهم ترین قضایا هرگز از چهار مرد تجاوز نمی کند . بنابراین شاعر آن شعر ، قطعا  مجتهد و فقیه نبوده است و الا برای اثبات یک امر جزئی (رافضی بودن یک شخص) شهادت ثقلان ، یعنی میلیارد ها انسان و میلیاردها جن نامرئی را لازم نمی شمرد . به اضافه ، شعر فوق شرطیه متصله است که نتیجه گیری از آن طبق قاعده تنها دو راه دارد :
اول : وضع مقدم که مستلزم وضع تالی است اما در این جا وضع مقدم امکان ندارد ، زیرا بدیهی است امام شافعی محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) را انکار جانشینی ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما ) نمی داند .
دوم : رفع تالی که مستلزم رفع مقدم است که در این صورت به جای مطلوب شخص معترض ، مخالف آن ثابت می شود .
2)       امام شافعی در شعری گفته :
برئت الی المهیمن من اناس                               یرون الرفض حب الفاطمیه
« من به خدا پناه می برم و از مردمانی بیزار هستم که محبت فاطمیه را سبب رافضی شدن می شمارند»
پاسخ ما : این شعر مشتمل بر کلمه ی فاطمیه است و این لقب تا اواخر قرن سوم و مدت کمی قبل از استقرار حکومت سلسله ی فاطمیه در مغرب و مصر و شام و بخشی از آفریقای شمالی ، معمول و متداول نبوده است بنابراین این شعر در عصر امام شافعی (رحمه الله علیه) اساسا وجود نداشته است . وانگهی این شعر نیز دلالت دارد که شاعر هیچ گونه تمایلی به غیر اهل سنت نداشته است و از خطر اهل سنت جدا نگشته است
3)       امام شافعی در شعر دیگری گفته است :
قالوا ترفضت قلت کلا                        ما الرفض دینی و لا اعتقادی
لکن تولیت دون شک                      خیر امام و خیر هادی
ان کان حب الولی رفضا                   فانی ارفض العباد
« گفتند تو رافضی شدی ، گفتم خیر . به هیچ وجه رافضی بودن دین و اعتقاد من نیست ولی بیگمان دارای تولی و اخلاص شدید هستیم نسبت به کسی که بهترین امام و هدایت دهنده بوده است . و اگر محبت ولی ، رافضی بودن به شمار آید پس بی گمان من از تمام بندگان خدا رافضی تر هستم »
و در شعر دیگری گفته است : « منم شیعه در دینم و در دار و دیار اصیلم و خانه عسقلیه ام »
پاسخ ما : در شعر اول شاعر با یک تعبیر بسیار موکد ، رفض را از خود نفی کرده و نشان داده که جز خط اهل سنت ، هیچ خط دیگری را نمی پذیرد و بقیه عبارت این اشعار که بر کلمه تولی و ولی و بر حسب نقل ، اسد حیدر (رضی الله عنه) وصی مشتمل است و هم چنین شعر دوم که شاعر صریحا خود را یک شیعی معرفی می نماید به هیچ وجه امکان ندارد امام شافعی این اشعار را گفته باشد . زیرا علاوه بر این که بخش نخستین از شعر های اول با سرآغاز شعر دوم که می گوید : « منم شیعه در دینم » ضد و نقیض می باشد و امکان ندارد مجتهد مطلقی هم چون امام شافعی (رحمه الله علیه) این گونه آشکار و صریح ، ضد و نقیض بگوید ، اگر این گونه اشعار از امام شافعی می بود و درباره ی شیعی بودن او چنین مدارک و اعتراف صریحی در دست می بود ، پس چرا و برای چه سخت ترین معاندان امام شافعی (رحمه الله علیه) یعنی یحی بن معین برای اثبات شیعی بودن امام شافعی به جای آن همه مدارک و اعتراف صریح به یک استنباط ضعیف و ناچیزی پناه می برد و وقتی احمد بن حنبل (رحمه الله علیه) این استنباط را غلط نشان می داد یحیی بن معین از خجالتی عرق می ریخت ؟
توضیح این که امام احمد حنبل ، نزدیک ترین شاگرد امام شافعی و حساس ترین چهره ی اهل سنت و مخالف هرگونه تمایلی به هر مذهب دیگر روزی با حالت تعجب از دوستش یحیی بن معین پرسید که « به چه دلیلی شافعی را متمایل به مذهب اهل تشیع شمردی ؟ » یحیی گفت : « کتاب فقهی او را مطالعه کردم و دیده ام که در مورد جنگ با آشوبگران ( اهل بغی ) از آغاز تا پایان و به قول و عمل علی بن ابیطالب ( رضی الله عنه ) استاد کرده است و به این دلیل او را متمایل به تشیع شمردم » امام احمد گفت : « این برداشت تو صحیح نیست ، زیرا تنها در زمان علی (رضی الله عنه) اهل بغی و آشوبگران به پا خاستند و جنگ با آن ها به وقوع پیوست و جز استناد به قول و فعل علی مرتضی (رضی الله عنه) در زمینه ی جنگ با اهل بغی اسناد دیگری ، چه احادیث و چه قول و فعل ، بقیه خلفای راشدین (رضی الله عنهم) وجود نداشته است » ، « فخجل یحیی بن معین من ذلک » « پس یحیی بن معین خجالت گردید از این » که استنباط و برداشت او بر اثر بی دقتی و بی توجهی بوده است و شاید از این جهت نیز خجل و شرمنده شده باشد که انگیزه ی این استنباط ضعیف و ناچیز بر حسادت و رشک حمل گردیده است ، زیرا مدتی قبل از این سوال و جواب ، امام احمد وقتی شنید که یحیی بن معین در این مورد چیزی گفته است خطاب به اطرافیانش گفت : « به خدا هرچه را که از شافعی دیده ام و شنیده ام جز خیر و خوبی چیز دیگری نبوده و هرگز ذره ای از راه و روش اهل سنت دور نشده است و تنها چیزی که هست این است که هرگاه خداوند متعال فضایلی را به یک نفر از اهل علم اعطا کرد و اقران و هم عصرانش از آن فضایل بی بهره بوده اند لا محاله به او حسد می ورزند و به نا حق مطالبی را که به او نسبت می دهند ، « و بئست هذه الخصله فی اهل العلم » یعنی و این خصلت حسد ورزی در میان اهل علم چقدر ناپسند است »
و جالب این که ان یحیی بن معین دوست دایمی امام احمد (رحمه الله علیه) که در روزهای امن و آسایش ، خود را قیم اهل سنت دانسته و یکی از بزرگ ترین امامان اهل سنت ( یعنی امام شافعی ) را به یک استنباط ناچیز و مردود از خط اهل تسنن به دور شمرده بود . روزی که درباره خلفای عباسی اعتزال زده گشته و آن دسته از علمای مبارز و مقاوم اهل سنت که شهامت ابراز عقاید خود را داشتند همراه گزمه های قداره بند راهی زندان ها می گشتند و به شکنجه های سخت و مستمر و احیانا مرگ و اعدام محکوم می شدند . همین یحیی بن معین همراه تنی چند از محدثین دیگر مانند ابن سعد واقدی و مستعلی و ابن هارون و ابو خیثمه به مجرد این که مشاهده ی قداره ی گزمه های جلب ، تسلیم دربار اعتزال زده ی مامون گردیده و بر خلاف تمایل قلبی خود و بر خلاف مذهب اهل سنت مسائلی را گفت و به زندگی مرفه و قرین آرامی و امنیت خویش بازگشت و دوست دائمی خود یعنی امام احمد (رحمه الله علیه) که شهامت ابراز عقاید خویش را داشت تنها روانه زندان و صحنه های رعب آور شکنجه ی گزمه ها  و مرگ و اعدام جلادان دربار عباسی نمود و در آن لحظه ها به خوبی معلوم شد که سخنان سابق ابن معین ، نه در جهت اخلاص و وفاداری به مکتب اهل سنت بلکه از روی حسد ورزی نسبت به امام شافعی (رحمه الله علیه) بوده است و این تجربه ی تاریخ است که افراد بهانه جو و خرده گیر هرگز مقاوم نیستند و همواره ساز شکار و آسایش طلب از آب در می آیند .
4) ابن ندیم (م – 385 ) در کتاب معروف « الفهرست » نوشته است به این دو دلیل معلوم می شود که امام شافعی به مذهب تشیع متمایل بوده است :
اول این که کسی به امام شافعی گفت : « تو در فلان مساله به خلاف علی مرتضی (رضی الله عنه) جواب دادی .» امام شافعی (رحمه الله علیه) گفت : « تو آن چه را که می گویی به اثبات برسان تا من گونه ام را بر خاک بگذارم و به اشتباه خویش اعتراف نمایم »
دوم این که امام شافعی به مجلسی راه یافت که طالبی ها در آن جا جمع شده بودند . امام شافعی گفت : « من در مجلسی سخن نمی گویم که طالبی ها که شایسته ی ریاست و سخن گفتن هستند در آن مجلس جمع شوند »
پاسخ ما : دلیل اول ابن ندیم فقط یادآور این امر است که امام شافعی (رحمه الله علیه) قول و فعل اصحاب بزرگوار را از منابع استخراج و استنباط احکام فقهی به شمار آورده است و امام شافعی از قول و فعل بزرگان اصحاب پیروی کرده و علی مرتضی (رضی الله عنه) یکی از آن بزرگان اصحاب بوده و امام شافعی در این مورد در بین خلفای راشدین و هم چنین در بین اصحاب مهاجر و انصار فرقی نگذاشته است و از این مطلب ابن ندیم کم و بیش تمایل امام شافعی به مذهب تشیع استنباط نمی شود و جواب دلیل دوم ابن ندیم نیز این است که طالبی ها جمعیتی بودند که در حدود سال 199 به نام محمد بن ابراهیم و تحت فرمان فرمانده سپاه او به نام ابن السرایا علیه حکومت مامون عباسی شوریدند و در نبرد با عبدوس فرمانده سپاه مامون پیروز شدند و چهار هزار سواره نظام سپاه عبدوس را به قتل رسانیدند و در اندک زمانی مصر و کوفه و واسط را تسخیر کرده و حکومت حجاز را در دست گرفتند و در چنین ظروف و شرایط خطرناک ، امام شافعی (رحمه الله علیه) در مصر یا حجاز ناگهان وارد مجلسی گشته که جمعی از طالبی ها در آن مجلس بوده اند و امام شافعی با گفتن این جمله به صورت تعریض یا توریه که « من در مجلسی سخن نمی گویم که طالبی ها که شایسته ی ریاست و سخن گفتن هستند در آن مجلس باشند » خود را از عواقب دنیوی گفتن سخن حق و از عواقب اخروی گفتن سخن نا حق مصون داشته است .
از توضیحات فوق معلوم می شود که معترضین تصور کرده اند که فرق تسنن و تشیع این است که اهل تشیع علی مرتضی (رضی الله عنه) را دوست دارند و اهل تسنن او را دوست ندارند و این تصور به هیچ وجه صحیح نیست زیرا تمام اهل تسنن علی مرتضی (رضی الله عنه) به عنوان یکی از بزگان اصحاب مهاجر و یکی از خلفای راشدین دوست دارند و اهل تسنن و اهل تشیع ، هر یک دارای مکتب مستقل و اصول و فروعی مخصوص به خود هستند و محبت علی مرتضی (رضی الله عنه ) یکی از نقاط مشترک آن هاست و امام شافعی (رحمه الله علیه) در عین این که علی مرتضی را به عنوان یکی از بزرگترین اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دوست داشته و به غیر اهل سنت هیچ گونه تمایلی نداشته است ؛ زیرا امام شافعی امامت و امارت اسلامی را نه یک انتصاب سماوی بلکه یک انتخاب زمینی دانسته و بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سام ) اول ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) بعد عمر فاروق (رضی الله عنه)  سپس عثمان ذی النورین (رضی الله عنه)  و بعد از او علی مرتضی (رضی الله عنه) را از همه کس برتر دانسته و از تمام اصحاب اعم از طلحه و زبیر و معاویه و عمرو بن عاص و … (رضی الله علیهم اجمعین ) به خیر و نیکی یاد کرده است .
نوشته: علامه ملا عبدالله احمدیان
………………………
پی نوشت:
1)الامام الصادق – اسد حیدر – مجلد ثانی ص251 و مجلد 3 ص249
2)الامام الشافعی – شکعه – ص51 و ص54
3)الشافعی – ابوزهره ذیل ص22 ص184 و ص185
4)مقالات الاسلامیین – شیخ اشعری – ترجمه دکتر محسن مویدی ص18
5)الائمه الاربعه – الامام الشافعی – مصطفی شکعه ص55 و ص56 و ص57
6)البدایه و النهایه ج 11 ص248  ، ج9 ص93 ، ج10 ص285 و ص286 و ص255 و ص256
7)مناقب شافعی – احمد بیهقی ج1 ص450 و ص451 و  ص433 و ص442 و ص443 و ص444 و ص449 ، ج2 ص306
8)مناقب الشافعی – الامام فخر الدین رازی ص52
9)فهرست – ابن ندیم – ص295
10)طبقات الفقها – سبکی – ج2 ص126
11)کتاب الام – الامام الشافعی ج8 ص276 و ص277 ، ج7 ص249

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: