وهابیت چیست و چرا به بعضی‏ها وهابی می‏گویند؟

19 سپتامبر

نحمد الله تبارک و تعالی و نصلی و نسلم علی سیدنا محمد و علی آله و صحبه و من دعا بدعوته و جاهد فی سبیل شریعته إلی یوم الدین.
امیدواریم در سایه‌ی لطف و عنایت حق ‏تعالی از هرگونه انحراف و شر و بدی در امان باشی. پرسیده میشود «وهابیت چیست و چرا به بعضی‏ها وهابی می‏گویند؟»
نخست لازم است متوجه باشید که ما مسلمانان اهل سنت و جماعت در احکام و مسائل فقهی از یکی از چهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی و یا حنبلی پیروی می‏‌نمائیم و اساساً مذهب پنجمی بنام وهابیت یا هر اسم دیگری وجود ندارد. شاید سئوال شود: پس چگونه چنین نامی بر سر زبانها افتاده است؟ برای پاسخ به این سئوال

که در واقع پاسخ به سئوال اصلی شماست, به مقدمه‌‏ای کوتاه نیاز داریم و آن این است که:در میان مذاهب اربعه‌ی اهل سنت، مذهب حنبلی برخوردی صریح‏تر و شفاف‏تر از دیگر مذاهب نسبت به خرافات دارد. از سویی در زمان محمدبن عبدالوهاب(رح) بیشتر مردم از مسیر صحیح عقیده‌ی توحیدی فاصله گرفته بودند و در وادی خرافات گام برمی‏داشتند. از دیگر سو ایشان که از دانشمندان اهل سنت و جماعت و پیرو مذهب حنبلی بود بسیار صریح با خرافات و انحرافات مقابله نمود. دشمنان دین به پیروی از سیاست شوم خود: (فَرِّقْ تَسُدْ : تفرقه بینداز و سروری کن) برای ایجاد تفرقه‌ی بیشتر بین مسلمین اقدامات محمدبن عبدالوهاب را مذهبی تازه ‏نامیدند و مسلمانان ناآگاه نیز به پیروی آنها از ظهور مذهبی نو سخن گفتند که البته این نامگذاری اصولاً درست نیست زیرا:

 

اولاً : ایجاد مذهبی تازه بیش از پیش بین مسلمانان فاصله می‏اندازد و تفرقه‌ی موجود را زیادتر می‏کند. در حالی که مسلمین مؤظف هستند برای هموار نمودن وحدت و رسیدن بدان از ایجاد مذاهبی دیگر دلسوزانه و با جدیت جلوگیری نمایند، به همین دلیل واضح است تبلیغ برای مذهبی تازه با اصل «ایجاد وحدت» که تکلیف دینی است منافات دارد.

ثانیاً : بر فرض صحیح ‏بودن این نامگذاری بدلیل اینکه عبدالوهاب -پدر محمد- صوفی بود و با آراء و نظریات فرزندش مخالفت می‏نمود. لذا وهابی (منسوب به عبدالوهاب) برای مخالفان ‏محمد بن عبدالوهاب نامی بامسمی خواهد بود، نه برای ‏محمد بن عبدالوهاب.

ثالثاً: نه شیخ ‏محمد و نه پیروانش هیچکدام ادعای بوجود آوردن مذهبی نو را نداشته‌‏اند1.

رابعاً‌: چون واژه‌ی «مذهب» برای آراء فقهی تدوین شده‌ی یک مجتهد بکار برده می‏شود و اما عمده مسائلی که محمدبن عبدالوهاب از آنها صحبت نموده جزو مسائل اعتقادی هستند نه احکام، با این وجود بکار بردن واژه‌ی مذهب برای آراء ‏محمدبن عبدالوهاب اشتباه است.

خامساً : مهمتر اینکه اصل مسائلی که شیخ‏ محمد تبیین و یا تشریح نموده است تازه و نوپیدا نبوده‌‏اند. بعبارت دیگر آن نظریاتی که امروزه تحت نام وهابیت تازه جلوه داده می‏شود چیزی تازه نیست زیرا همان مسائل و نظریات در قرآن بطور واضح و شفاف آمده است و نیز در احادیث پیامبرصلی الله علیه وسلم و دیگرکتب معتبر اهل سنت و جماعت موجود می‏باشد که در ذیل به نمونه‌‏هایی اشاره می‏نماییم تا « سیه ‏روی شود هرکه در او غش باشد».

(1) اگر اعتقاد به شرک‏ بودن استغاثه -طلب فریادرسی- از غیرخدا «نشانه‌ی وهابی ‏بودن باشد» باید پذیرفت که پیامبرصلی الله علیه وسلم ، خلفای راشدین، ائمه‌ی اربعه و علمای اسلام و … همه‌ی آنها و پیروانشان وهابی هستند. زیرا:

الف) خداوند متعال می‏فرماید: «إذ تستغیثون ربکم فاستجاب لکم[ «هنگامیکه شما مسلمین پروردگارتان را به فریادرسی خواستید پس برای شما استجابت نمود»(انفال/9). و باز خداوند می‌فرماید:

«إن الذین تدعون من دون الله عباد أمثالکم» «کسانی را که به غیر از خدا می‏خوانید بندگانی مثل خودتان هستند»(اعراف/194).

یعنی همچنانکه شما مخلوق و نیازمند هستید و قادر نیستید به فریاد کسی برسید، آنها -بندگانی را که از ماورای عالم به شهادت می‏خوانید- نیز نمی‏توانند به فریاد شما برسند. زیرا تمامی بندگان خدا خودشان سراپا نیازمند هستند. حال هر چند بسیار صالح و پاک هم باشند هرگز قادر به نصرت و یاری‏ دادن دیگران نیستند. چنانکه خداوند یگانه و بی‌‏شریک می‏فرماید:

«والذین تدعون من دونه لا یستطیعون نصرکم» «کسانی که بغیر از خدا می‏خوانید توانایی یاری‏ دادن شما را ندارند»(اعراف/197).

اساساً بندگان صالحی که از این دنیا رفته‌‏اند و یا اینکه زنده‌‏اند ولی با ما فاصله‌ی مکانی زیادی دارند، از احوال ما بی‏خبر هستند. بفرض هم که مطلع باشند نمی‏توانند دعای ما را استجابت کنند.

چنانکه در قرآن کریم می‏خوانیم:

«إن تدعوهم لا یسمعوا دعائکم و لو سمعوا ما استجابوا لکم»« اگر آنها (غیرخدا) را بخوانید دعای شما را نمی‏شنوند. اگر (بفرض محال) هم بشنوند نمی‏توانند دعای شما را استجابت کنند»(فاطر/14).

بعلاوه تنها کسی می‍تواند به فریاد آدمیان برسد که قدرت خلق و آفرینش داشته باشد، چون خداوند می‏فرماید:

«والذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئا و هم یخلقون»« وکسانی را که غیر از خدا می‏خوانند چیزی را خلق نکرده‏اند آنها خودشان هم مخلوق(نیازمند) هستند»(نحل/20).

شگفتا! که کسانی «من دون الله» را به «بتهای چوبی و سنگی» معنی می‏کنند، آنگاه گستاخانه رأی می‌دهند که خواندن صالحان و نیکوکاران عین توحید است در حالیکه واضح و آشکار است که «من دون الله» یعنی هر کسی و هر چیزی غیر از خداوند قادر متعال.

ب) انس(رضی‌‏الله عنه) که 9 سال در خدمت پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده است نقل می‌کند که: هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم با سختی و ناراحتی مواجه می‏شد می‏فرمود: چنانکه امام ترمذی روایت کرده است:

عن أنس رضی‏‌الله عنه عن النبی صلی الله علیه وسلم (إنه کان إذا کربه امر، قال: یا حی یا قیوم برحمتک أستغیث) « ای زنده‌ی پاینده‌ با رحمت خودت بفریادم برس!» (قال الحاکم هذا حدیت صحیح الاسناد، رواه الترمذی).

پس پیرو راستین پیامبرصلی الله علیه وسلم کسی است که مانند رسول ‏الله صلی الله علیه وسلم دعا کند و فقط خدا را فریادرس بداند و بس.

ج) امام علی رضی الله عنه به پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم چنین دعا کرده است:

( … فیا غایة الطالبین و أمان الخائفین و عماد الملهوفین و غیاث المستغیثین و جار المستجبرین وکاشف ضُرالمکروبین …)« ای منتهی آرزوی خواستاران و امان‏بخش ترسناکان و تکیه‏‌گاه دلسوختگان و فریادرس فریادطلبان و پناه پناهجویان و برطرف ‏کننده‌ی گرفتاری گرفتاران» (صحیفه علویه، ص/636، قابل ذکر است که مرجع مذکور پر از دعاهای خالص توحیدی می‌‏باشد).

د) زین ‏العابدین یکی از نوادگان امام علی در دعای خود می‏فرماید: ( … فلا أدعو سواک و لا أرجو غیرک … )« جز تو را نمی‏خوانم و بجز تو امید ندارم».

(به صحیفه سجادیه دعای 15 نگاه کنید).

لازم به ذکر است که آقای محمدعلی سادات دعای مذکور را عالماً وعا
داً غلط ترجمه نموده است. او عبارت «فلا ادعو سواک» را به « تو را می‏خواهم» معنی کرده است. شاید از ترس اینکه مبادا افکار وهابیت به ذهن دانش ‏آموزان راه یابد؟ «چنین خدمتی؟!» انجام داده است.(به کتاب بینش اسلامی سال اول دبیرستان صفحه‌ی آخر چاپ 1361 مراجعه کنید.)

سجاد یکی دیگر از نوادگان امام علی همچنین(در دعای 28، صحیفه‌ی سجادیه) می‏فرماید: ( و رأیت أن طلب المحتاج الی المحتاج سفه عن رأیه و ضله عن عقله)« دانستم که خواستن نیازمند از نیازمند از سبکی اندیشه و گمراهی خود اوست».

هـ) غزالی (رحمه الله علیه) در ضمن قصیده‌ی منفرجه‌ی خود می‏فرماید:

من للملهوف سواک یغث او للمضطر سواک نجی 

« جز تو کیست فریادرس دلسوختگان یا کیست جز تو نجات‏ دهنده‌ی درماندگان».

(2) وقتی کسی معتقد باشد قراردادن واسطه‌ای مرده، بین خود و خدا باطل است. بهمین دلیل او را وهابی بنامند باید قبول نمود که همه‌ی مسلمانان پیرو قرآن و سنت صحیح وهابی باشند. زیرا خدای متعال می‏فرماید:

«فاستقیموا إلیه و استغفروه و ویل للمشرکین»: « به سوی خدا مستقیماً روی آورید و از او آمرزش بخواهید و هلاکت بر مشرکان باد» (فصلت/6).

علامه زمخشری صاحب تفسیر کشاف با توجه به عبارت «فاستقیموا الیه» و تفاوت آن با عبارت «فاستقیموا له» در تفسیر آیه‌ی مذکور می‏فرماید: (فاستووا الیه بالتوحید و إخلاص العبادة و غیرذاهبین یمینا و لا شمالا و لا ملتفتین إلی ما یسول لکم الشیطان من إتخاذ الاولیاء و الشفعاء و توبوا إلیه مما سبق لکم من الشرک)« با توحید و اخلاص در بندگی مستقیماً به سوی خدا روی آورید و به راست و چپ نروید و به فریب‏های شیطان توجه نکنید که شما را به دست گرفتن-متوسل شدن- اولیاء و شفیعان تشویق می‎کند و از شرک گذشته‌ی خود به سوی خدا توبه کنید».

لابد علامه زمخشری را نیز باید وهابی شمرد(؟!!) که چنین درک و فهمی خالص، پاک و کاملاً توحیدی از آیه‌ی مذکور پیدا نموده است.

اگر گفته شود ما خود را لایق نمی‏دانیم که مستقیماً با خدا حاجت خود را در میان بگذاریم بهمین دلیل به پاکان و صالحان متوسل می‏شویم همچنانکه اگر کسی بخواهد شرح حال خود را به سمع پادشاه برساند باید از مقربان وی مدد جوید.در پاسخ می‏گوئیم:

اولاً: ما مسلمانان برای مسائل اعتقادی خود حتماً باید از قرآن و سنت صحیح پیامبرصلی الله علیه وسلم دلیل داشته باشیم، لذا می‏گوئیم ادعای فوق با نص قرآن مخالفت دارد، از آن جهت که- از جمله- می‏فرماید: 

(فاستقیموا الیه و استغفروه …) . 

بعلاوه ما موظف هستیم برای پاکان و نیکان در گذشته از خدا مغفرت بطلبیم نه اینکه از آنان چیزی بخواهیم و یا ایشان را واسطه قرار دهیم. چنانکه در آیه 11 سوره‌ی حشر می‏خوانیم:

«ربنا إغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان … » « پروردگارا ما و برادران ایمانی ما که در ایمانداری سبقت برده‌‏اند(قبل از ما بوده‌‏اند) را مورد مغفرت خود قرار بده …».بسیاری از مردم برخلاف این آیه از بزرگواران و صالحان مدد و فریادرسی می‏طلبند و به ایشان متوسل می‏شوند در حالیکه بر طبق دلایل قرآن ما باید نخست برای خود، سپس برای آنها طلب آمرزش گناهانشان را از خداوند بخواهیم.

ثانیاً: از چنین اشخاصی می‏پرسیم «چگونه شما خود را لایق نمی‏دانید چیزی جزئی را بدون واسطه از خدا بخواهید ولی در نماز (در حضور خدا) مستقیماً و بدون واسطه بزرگترین نعم ت(یعنی: هدایت در مسیر انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحان قرارگرفتن را می‎خواهید، مگر نه اینکه همین بدون واسطه و رودررو با خدا سخن ‏گفتن(بیان و درخواست ایاک نستعین، اهدنا الصراط المستقیم) خود قویترین دلیل برای نفی توسل نادرست است؟

ثالثاً: خدا را به پادشاه تشبیه‏ نمودن غلط و بلکه شرک و کفر محض است. بسیار مایه‌ی تأسف و تعجب است جاهلانی که به خود اجازه داده و جرأت می‏کنند خدای بی نهایت بزرگ، مقتدر، سمیع، بصیر، بخشنده، مهربان و بی‌‏نیاز را به انسان نادان و سراپا نیازمند و بی‌‏نهایت حقیر و ناتوان تشبیه نمایند؟! اینها توجه ندارند که خداوند متعال از اینگونه مثال‏ زدنهای نادرست نهی فرموده است، چنانکه در قرآن کریم می‏خوانیم:

«ولا تضربوا لله الامثال إن الله یعلم و أنتم لا تعلمون»: « برای خدا مثالهای بشری نزنید که خدا می‌داند و شما نمی‏دانید»(نحل/71).

رابعاً: در کتب احادیث و تاریخ اسلام آمده است که عمر(رض) به هنگام خشکسالی در اقامه‌ی صلاة الاستسقاء-نماز باران- به عباس عموی پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل شد. حال می‏‌پرسیم چرا عمر(رض) به پیامبرصلی الله علیه وسلم و دیگر انبیاء و یا به ابوبکر صدیق (که بدلیل فرموده‌ی رسول الله بعد از انبیاء از همه‌ی انسانها افضل‌تر است) متوسل نشد؟ نحوه‌ی عمل عمر(رض) نیز دلیل قاطعی است که توسل به انسان صالح زنده صحیح است و به انسان صالح مرده صحیح نیست و این عمل شرک مطلق است.

بدون تردید اگر عمر(رض) امروز زنده بود و به پیامبرصلی الله علیه وسلم متوسل نمی‏‌شد و به شخص صالح زنده‏‌ای توسل می‏‌جست فریاد جاهلان بلند می‌‏شد که عمر(رض) هم وهابی است و یا اگر امروز امام عمر(رض) زنده بود و درختی را که پیامبرصلی الله علیه وسلم در بیعة‏الرضوان بدان تکیه داده بود از بیخ و بن می‏کند و می‏سوزانید فتوای قتل او را صادر می‏نمودند، وای به روزی که دین به دست جاهلان و عالم نمایان بیفتد …!

(3) اگر اعتقاد به «عدم وصول ثواب قرائت قرآن به اموات دلیل وهابی ‏بودن باشد باید گفت امام شافعی(رض) و جمهور علمای شافعیه وهابی بوده و هستند. چرا که امام نووی(رحمة الله علیه) که یکی از علمای بزرگ شافعیه است می‏فرماید:

( وأما قرائة القرآن و جعل ثوابها للمیت و الصلاة عنه و نحوهما، فمذهب الشافعی و الجمهور إنها لا تلحق المیت … )« و اما درباره‌ی قرائت قرآن و قراردادن ثواب آن برای مرده و نیز اقامه‌ی نماز بجای او و یا امثال آن، امام شافعی و جمهور علمای شافعیه بر این عقیده‌‏ا
ند که آن ثواب به میت نخواهد رسید»(شرح مسلم، جلد 11، ص 85 در حاشیه ارشاد الساری و ج7،ص 90/91 و جلد 1 ص 90/119 و 120).

همچنین امام نوری در کتاب «الاذکار» صفحه‌ی 142 می‏فرماید: (وإختلف العلماء فی وصول ثواب قرائة القرآن فالمشهور من مذهب الشافعی و جماعة أنه لا یصل)(2). 

امام نووی(رح) دلیل امام شافعی(رح) را چنین بیان کرده است: {{(دلیل الشافعی: وأن لیس للانسان إلا ما سعی … و قول النبیصلی الله علیه وسلم : إذا مات ابن آدم إنقطع علمه إلا من ثلاث، صدقة جاریة أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له)« دلیل امام شافعی برای عدم وصول ثواب نماز و قرائت قرآن به مرده این آیه است که: برای انسان جز آنچه خودش تلاش نموده است چیزی برایش نفع ندارد … و نیز فرموده‌ی پیامبر صلی الله علیه وسلم : هرگاه انسان بمیرد اعمال او قطع می‏شود (خیر و ثوابی به او نمی‌‏رسد) مگر از سه طریق: 

1) صدقه‌ی جاریه -کار خیری که بعد از شخص انجام‌‏دهنده آن کار ادامه داشته باشد مانند: ساختن پل، مدرسه، مسجد، بیمارستان و …

2) علم نافع -مانند تعلیم قرآن و حدیث و تألیف کتابهای دینی و …

3) فرزند صالحی که برای او دعای خیر کند.}} (ارشاد الساری، ج1، ص 90 و 119 و 120).

(4) اگر کسی معتقد باشد ساختن گنبد و بارگاه روی قبور حرام است و بهمین دلیل او را وهابی بدانند باید اذعان داشت که پیامبر صلی الله علیه وسلم، امام بخاری، مسلم، نووی و پیروانشان وهابی باشند زیرا در صحیح مسلم آمده است:

(عن جابر رضی الله عنه قال : نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یجصص القبر و أن یقعد علیه و أن یبنی علیه)« از جابر(رض) نقل شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه وسلم از گچ‌کاری و سنگ‌کاری قبر و نشستن بر آن-یعنی در کنار قبر نشستن و با مرده‌ای که در آن قرار دارد سخن گفته شود- و ساختن بنا و عمارت بر آن نهی فرموده است».(ریاض الصالحین، تألیف امام نووی،ص 490).

بعلاوه باید شیخ طوسی و شیخ حرعاملی از مجتهدان شیعه را نیز وهابی نامید، چرا که:

در کتاب تهذیب شیخ طوسی(از کتب اربعه‌ی شیعه) و نیز در کتاب وسائل الشیعه تألیف شیخ حرعاملی باب 44 از ابواب دفن در روایت موثق از موسی بن جعفر آمده که: (سألت ابا الحسن موسی عن البناء علی القبر و الجلوس علیه هل یصلح؟ قال: لا یصلح البناء علیه ولا الجلوس ولا تجصیصه و لا تطبینه)« برادر موسی بن جعفر از بنای قبور و نشستن بر روی آن پرسید که آیا اینکار صحیح است؟ او فرمود: خیر ساختمان سازی و گنبد درست کردن بر قبر و نشستن روی آن -یعنی در کنار قبر نشستن و با مرده‌ای که در آن قرار دارد سخن گفته شود- و گچ کاری و سنگ‌کاری و گل‌کاری آن صحیح نیست). 

باز در کتاب تهذیب و وسائل الشیعه بنقل از جراح مدائنی آمده که جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علی القبور ولا تصوروا سقوف البیوت فإن رسول الله صلی الله علیه وسلم کره ذلک)« بر قبرها بنا نسازید و سقف خانه‌‏ها را پر از تصویر نکنید که رسول خدا صلی الله علیه وسلم اینکار را ناپسند شمرده است».

همچنین در مآخذ فوق و نیز در کتاب «من لا یحضره الفقیه» (از کتب اربعه‌ی شیعه) باب مناهی پیامبر صلی الله علیه وسلم بنقل از یونس بن ظبیان آماده که جعفرصادق فرمود: (نهی رسول الله صلی الله علیه وسلم أن یصلی علی قبر أو یقعد علیه أو یبنی علیه)« رسول الله صلی الله علیه وسلم نهی فرمود از این که بر قبری نماز گزارند یا برآن بنشینند و یا برآن بنا سازند».

(5) اگر اعتقاد به حرام ‏بودن دست ‏زدن و چسبیدن و بوسیدن قبر و ضریح و … دلیل وهابی‏ بودن باشد باید ابن حجر هیثمی(رح) از علمای برجسته‌ی اهل سنت و شافعی‏ مذهب و نیز امام محمد غزالی(رح) و پیروانشان وهابی باشند، چرا که:

الف) ابن حجر هیثمی(رح) فرموده است:

(التزام القبر أو ما علیه من نحو تابوت ولو قبره صلی الله علیه وسلم بنحو یده و تقبیله بدعة مکروهة قبیحة)« چسبیدن به قبر و یا آنچه روی آن است از قبیل تابوت و ضریح و … اگرچه قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم هم باشد و نیز دست ‏زدن و بوسیدن آن بدعت مکروه و قبیحی است».

ب) امام محمد غزالی(رح) در احیاء علوم ‏الدین جلد 4 ص 491 فرموده است:

( والمستحب فی زیارة القبور أن یقف مستدبر القبلة مستقبلا بوجه المیت و أن یسلم و لا یمسح القبر و لا یمسه و لا یقبله فإن ذلک من عادة النصاری)« مستحب است در زیارت قبور پشت به قبله روبروی میت ایستادن و سلام ‏کردن، ولی نباید به قبر دست زد و یا دست کشید و نیز نباید آنرا بوسید و یا دور آن طواف کرد زیرا این اعمال از آداب و عادات مسیحی‏‌ها است».

یا للعجبا : 900 سال قبل بنا بفرموده‌ی امام محمد غزالی(رح) دست ‏زدن و بوسیدن قبر و ضریح و … از عادات و رسوم مسیحی‏ها بوده ولی امروزه انجام ‏ندادن عادات و آداب مسیحی‌ها نشانه‌ی وهابی‏ بودن است! و انجام ‏دادن آداب مسیحیت جزو اصول اسلامی شده است.

راستی اگر امام غزالی و ابن حجر هیثمی امروز زنده بودند و چنین فتوایی صادر می‏‌کردند، جهال و عالم نمایان چه بر سرشان می‌‏آوردند؟

بعضی، از جمله ابوالقاسم –شارح تحفه‌ی شیخ ابن حجر- سخن ابن حجر را برخلاف رأی او و بدون دلیل تأویل و توجیه می‌کند، آنگاه که می‏گوید: بوسیدن قبر پیامبر به خاطر تبرک اشکالی ندارد. البته ایشان توجه ندارند که:

اولاً: فرموده‌ی ابن‏ حجر صریح و روشن است و جای هیچگونه توجیهی باقی نگذاشته است.

ثانیاً: وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم از بنای روی قبور نهی فرموده و بن
ای آن حرام است پس بطریق اولی احترام و بزرگداشت آن عمل حرام هم، حرام خواهد بود.

و اما خنده‏دار است وقتی از متحجرین می‏شنویم که می‏گویند عجیب است این وهابیها چگونه توانسته‏اند کتاب ابن‏حجر و امام غزالی را دستکاری کنند!!(3).

(6) اگر اعتقاد به تخریب گنبد و بارگاه و بناهای روی قبور دلیل وهابی‏بودن باشد، باید پیامبر صلی الله علیه وسلم ، امام علی(رض)، ابوالهیاج اسدی(رض) و ائمه‌ی زمان امام شافعی، خود امام شافعی، امام بخاری، امام مسلم، امام نووی، ابن حجر هیثمی و پیروانشان همگی وهابی باشند، زیرا :

الف) در صحیح مسلم آمده است:

(عن ابی الهیاج الاسدی قال: قال لی علی بن ابی‏طالب ألا أبعثک علی ما بعثنی علیه رسول الله صلی الله علیه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته و لا قبرا مشرفا إلا سویته)« از ابوالهیاج اسدی روایت شده که گفت: علی بن ابی‏طالب به من گفت تو را انتخاب می‏کنم بر آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم من را بر آن انتخاب کرد وآن این است که هیچ عکس و تصویر و مجسمه‏ای را فرونگذاری جز آنکه آن را پاک نمایی و از بین ببری و هیچ قبری را فرونگذاری جز آنکه آن را تخت نمایی».

ب) در کتاب وسائل الشیعه چاپ سنگی جلد اول ص/ 209 از کلینی بدین صورت نقل شده است: (عن ابی‎عبدالله قال: قال امام علی(رض) بعثنی رسول الله صلی الله علیه وسلم إلی المدینة فی هدم القبور و کسر الصور)« جعفرصادق گفت: امام علی فرمود، رسول خدا صلی الله علیه وسلم من را جهت تخریب(بنا و گنبد) روی قبور و شکستن تصاویر و مجسمه‏ها به سوی مدینه مامور و رهسپار کرد».

ج) همچنین امام نووی در شرح مسلم(ج4، ص/301 الی 304 ارشاد الساری) آورده است: (قال الشافعی فی الام: و رایت الائمة بمکة یأمرون بهدم ما یبنی و یؤید الهدم قوله صلی الله علیه وسلم ( و لا قبرا مشرفا إلا سویته …))« امام نووی می‏فرماید: امام شافعی در کتاب الام فرموده است: در مکه مشاهده نمودم که ائمه دستور دادند بنای روی قبور را ویران نمایند و این عمل را فرموده‌ی رسول الله صلی الله علیه وسلم که فرموده: (و لا قبرا مشرفا إل سویته) تأیید می‏کند.

دقت کنید عبارت -و یؤید الهدم …- سخن و رأی امام نووی(رح) است. یعنی آن بزرگوار نیز وهابی بوده است؟!!)

د) و اما ببینیم ابن حجر هیثمی(رح) در این باره چه می‏فرمایند؟

ایشان که بعد از امام شافعی(رح) و امام نووی(رح) یکی از بزرگترین شخصیتها در مذهب شافعی می‌باشند و رأی و فتوایش برای پیروان مذهب شافعی حجت قاطع است می‏فرماید:

(… و یجب المبادرة لهدمها و هدم القباب التی علی القبور إذ هی أضر من مسجد الضرار لانها أسست علی معصیة رسول الله صلی الله علیه وسلم لانه نهی عن ذلک و أمر صلی الله علیه وسلم بهدم القبور المشرفة و تجب إزلة کل قندیل أو سراج علی القبر … )« اقدام برای نابودی و تخریب قبر‏ها و گنبد و بارگاه‏ها که روی قبرها است واجب می‏باشد چون ضررش از مسجد ضرار-مسجد منافقان زمان پیامبر بود که به دستور الله تعالی و توسط پیامبر تخریب شد- بیشتر است، برای اینکه بنای آنها در واقع نافرمانی از رسول الله صلی الله علیه وسلم می‏باشد. آن حضرت از ساختن بنا روی قبور نهی فرموده و به تخریب و نابودی آنها دستور داده است، پس از بین ‏بردن همه‌ی چراغها و تزئینات و گنبدها و … بر روی قبور نیز واجب است.(الزواجر عن اقتراف الکبائر، تألیف ابن حجر، ج 1، ص/ 121).

ملاحظه می‏فرمایید آراء و نظریاتی که امروزه بنام وهابیت مورد سوء ظن و لعن قرار گرفته -وتبدیل به حربه و وسیله‏ای شده برای ترور شخصیتها وترویج و ادامه‌ی بدعت‌گذاری- عیناً در کتب معتبر اهل سنت و شیعه نیز موجود و مورد تأیید می‏باشد.پس بدون شک اگر کسی از عقل و انصاف و تقوی بهره‏مند باشد و رساله‌ی حاضر را مطالعه کند و درباره‌ی موارد مستندی که بعنوان نمونه ذکر شده – هر چند که دلایل در این ‏باره در قرآن و سنت صحیح رسول‏اللهصلی الله علیه وسلم خیلی زیاد است- اطلاع حاصل نماید به آسانی تصدیق می‌کند که وهابیت اسمی بی‏مسمی، نامفهوم و بدون مصداق است.

و اما تهمت چرا؟ واضح و مبرهن است که شیعه بهیچوجه، ما مسلمانان اهل سنت را قبول ندارند. روشنترین و محکم‏ترین دلیلش هم آن همه ظلم و ستمی است که با قلم و بیان و عمل نسبت به ما اعمال می‌کنند و البته به خوبی می‌دانیم که سخن از برابری در حقوق و شعار وحدتشان –کلمة الحق و یراد بها الباطل است(کلمه ای حق است که اراده باطلی از آن می خواهد- تقیه و دروغی بیش نیست و این ظلم و دروغ که برای اهل سنت ایران ملموس است بحمدالله برای دنیای اهل سنت و جماعت نیز به خوبی روشن گردیده است و در این راستا باید به این نکته اشاره کرد که عده‏ای از دوستان جاهل اهل سنتمان نیز تحت تأثیر تبلیغات شیعه قرار گرفته‏اند و مثل شیعیان به شدت از اهل توحید بدگویی می‏کنند.

اصل مطلب این است که شیعیان چون مذهب ما را باطل می‏دانند لذا از طرفی با تمام امکانات تبلیغی عملاً مشغول اجرای سیاست شوم سنی‏زدایی و شیعی‏گرایی هستند و از طرفی برای جلوگیری از هرگونه عکس‏العملی از سوی علمای اهل سنت و نیز به سکوت وادار نمودن آنها بجای اقامه‌ی حجت و ارائه‌ی دلیل و برهان ناچار به تهدید و تهمت و حبس و تهذیب و … اقدام می‏کنند. که از جمله اقدامات وحشیانه و ددمنشانه‌یشان دو مورد زیر است:

1- از وحدت دم می‏زنند و دائم علمای مخلص و صادق و شجاع اهل سنت و جماعت را متهم به تفرقه‏اندازی می‏کنند.

2- با چما
ق و برچسب وهابیت به ترور دانشمندان و آگاهان مبارز و نستوه سنی اقدام می‏نمایند.

اما آیا آنها حاضرند جهت اثبات ادعایشان با علمای اهل سنت در یک بحث رو در رو و علنی با حضور نمایندگان و علمای واقعی جهان اسلام شرکت کنند؟ البته که چنین کاری هرگز روی نخواهد داد، زیرا الخائن خائف (خیانتکار همیشه ترسو است). والسلام علی عبادالله الصالحین 

1- البته این نامگذاری و کاربرد کلمه‌ی وهابیت توسط انگلیس رواج پیدا کرد و قضیه این بود که: 

وقتی که دعوت محمد بن‏عبدالوهاب برای یکتاپرستی در عبادت و پرستش خداوند شروع شد و دوباره زمینه‏های توحید الوهیت در میان مردم شروع به رشد کرد، در آن زمان هندوستان مستعمره‌ی انگلیس بود و در نهایت خرافه‏پرستی و شرک به سر می‏برد. حاجیانی که از هندوستان برای انجام مناسک حج به عربستان می‏آمدند کم‏کم در آنجا با این افکار و عقاید صحیح اسلامی آشنا شدند و دوباره در صدد تصحیح عقاید و باورهای خود به خدا و قرآن بر‏آمدند، به همین خاطر آنها نیز با برگشتن به کشورشان شروع به ترویج این دعوت توحیدی در میان مردم کردند و انگلیس از این نظر احساس خطر می‏کرد زیرا می‏دانست که این دعوت یک بیداری اسلامی قوی، پابرجا و رستگار است. به همین دلیل در صدد چاره‏جویی برآمد و مثل همیشه خواست از دسیسه‏های مکارانه‌ی انگلیسی استفاده کند و برچسبی بر این دعوت بزند، به همین خاطر شایع کرد که این دعوت، دعوتی اسلامی و الهی نیست، بلکه دعوتی وهابیست و آن را منتسب به اسم پدر محمد که عبدالوهاب بود، کرد که در اصل باید دعوت را به اسم صاحب دعوت می‏کرد و صاحب این دعوت هم محمد بود نه عبدالوهاب پدرش، ولی انگلیس می‏دانست اگر بگوید این یک دعوت محمدی است در ذهن مردم نمی‏تواند ایجاد شبه کند، پس شایع کرد که این دعوت، دعوتی وهابیست و آن را منتسب به اسم پدر محمد، که عبدالوهاب است، کرد.

2 – یعنی: علما در مورد رسیدن ثواب قرائت قرآن به مرده اختلاف دارند، ولی قول راجح و مشهور مذهب امام شافعی و پیروان او و جمعی از علما این است که ثواب قرائت قرآن به مرده نمی‏رسد.

3- ولی باید گفت تحریف‏کنندگان اصلی آنانی هستند که بدون دلیل اقوال امامانشان را بر طبق امیال و هوا و هوسشان تأویل و تحریف می‏کنند و معنای آن را وارونه و برعکس به مردم می‏گویند.

به نقل از وبلاگ قرآن و سنت
http://qoran-sonnat.blogfa.com

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: