حفظ سنت

19 سپتامبر

همچنان كه مي دانيم، به اتفاق تمام مسلمانان، ((سنت)) دومين اصل اساسي دين مبين اسلام محسوب مي گردد و در اين بحثي نيست. اما چنانكه تقاضاي عقل نيز هست، پذيرفتن يك شي به عنوان اصلي از اصول دين مستلزم اين مساله است كه آن چيز بايد صحيح، دست نخورده، مضبوط و داراي حريم محافظت شده اي باشد. زيرا كه، اصول دين، اساس و پايه هاي هميشگي دين به شمار مي روند و تغيير و تقلب در آنها، مساوي با تزلزل و بي ثباتي دين مي باشد. ما ((سنت)) را درست مانند ((قرآن)) محفوظ و مصون از تصرف دشمنان مي دانيم و قائليم همان گونه كه ((سنت)) در عهد پيامبر–صلی الله عليه وسلم- صحيح و سالم بوده، در دوران هاي پس از او نيز، از عهد صحابه –رضی الله عنهم- گرفته تا قيام قيامت، هويت حقيقي و مصون خويش را حفظ كرده و خواهد كرد. خواهيم ديد كه ((سنت)) به طريقه هاي گوناگوني صحنه پياده كردن تدابير حفاظتي شده است. در اين فصل، بحثي تحليلي در مورد حفظ ((سنت))، قبل از اينكه در كتابها تدوين يابد، ارائه داده و در ضمن آن به كنكاش قضايا براي كشف حقايق بديهي در اين زمينه مي پردازيم.

منكرين سنت چه مي گويند?[1]

دشمنان و منكرين سنت براي استحكام دادن به دعواي شومشان، ((سنت)) را در اذهان عموم، پس از دوران رسالت، در مرحله اي تعريف نموده اند كه به دور از هر گونه توجهي دلسوزانه و حاوي اهميت به خود بوده است. مي گويند بعد از پيامبر –صلی الله عليه وسلم- ((سنت)) حيثيت قوي خود را از دست داد و زورگويان و منافقين توانستند با دخل و تصرف منافقانه، مقدار قابل ملاحظه اي از گوهرهاي گرانبهاي اين مجموعه را به غارت ببرند و از سويي ديگر موفق شدند، آنچه را كه ساخته ي خودشان بود و به ضرر اسلام، بر اندام ((سنت)) بچسبانند. و با همه ي اين خطرات جدي كه براي ((سنت)) وجود داشت، صحابي بي آنكه حركت مدافعانه اي داشته باشند، سر جاي خود نشسته و تمام توجه خود را به فعاليتهاي ديگري مانند، جهاد و بسط تعاليم قرآني و غيره _ كه به نظرشان حياتي تر مي آمد ـ معطوف داشته بودند!

منكرين سنت، با اين سفسطه گويي هاي بي پايه، ((سنت)) را فاقد اعتبار مي دانند، چون به زعم خويش آن را چيزي تصور مي كنند كه، هيچگاه از تدابير حفاظتي بهره نبرده و رفته

رفته تبديل به مجموعه اي مشتمل بر ياوه سرايي هاي منافقين و شكستگيهاي جبران ناپذير شده است!

وعده ي الهي در حفظ ((سنت))

با اندكي تدبر در واقعيت امر و نگاهي كاوشگرانه در نصوص و قضاياي بديهي، متوجه مي شويم كه، كاملاً عكس ادعاي منكرين سنت در جريان بوده است. ((سنت)) كه چيزي جز احاديث پيامبر–صلی الله عليه وسلم- نيست، درست مثل ((قرآن)) در پرده حفاظت الهي قرار داشته و مانند آن داراي صحت و اعتباري جاودانه است.

براي درك اين حقيقت، دانستن اين نكته ضروريست كه ((قرآن)) به اتفاق تمام دانشمندان لغت و علماي اصول، اسم ((نظم)) و ((معنا))،[2] هر دو مي باشد و هرگز نمي توان گفت كه فقط منحصر در ((نظم)) (الفاظ ظاهري) يا ((معنا)) است.

مي دانيم كه خداوند، حفاظت ((قرآن)) را بر ذمه ي خويش نهاده است و هيچ قدرتي نمي تواند در آن دخل و تصرفي بنماند. در سوره ي ((حجر)) درباره ي جاودانگي و صيانت ((قرآن))، چنين اعلام فرموده است:

]إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[3][. هر آئينه، ما ((ذكر)) را نازل كرده اين و ماييم كه حافظ هميشگي آن هستيم.

حافظ ((ابن حزم)) مي نويسد:

((تمام اهل لغت از تمام شرايع، بر اين امر اتفاق دارند كه وحي با تمام اقسام خويش (متلو باشد يا غير متلو، همان طور كه در آيه ي ]َأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَة[. ذكر هر دو هست. كه نازل شده است، ((ذكر)) فرستاده شده از طرف الله است و تمام آن در حفاظت الله مي باشد. . . آنان كه مي گويند مصداق ((ذكر)) در آيه ي ((حفاظت)) (آيه ي ]إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ . . .[، فقط ((قرآن كريم)) است و بس و آن هم در محدوده ي الفاظ، دعوايشان غلط و بي دليل است.. .))[4]

بر هيچ عاقلي پوشيده نيست كه، استفاده از ((قرآن))، بستگي بكارگيري از ((سنت)) دارد؛ زيرا بدون بيان رسول، مراد الهي از آيات و الفاظ ظاهري هرگز مفهوم نمي گردد و مسلماً، حكمت بقاي هميشگي ((قرآن)) انتفاع انسانها از مفاهيم والا و فرامين سازنده ي آن است.

با پذيرفتن انحصار حقيقت ((قرآن)) در نظم و واژه ها، نه تنها ((سنت)) را فاقد ارزش اعتباري قرار داده ايم، بلكه در اين صورت، خود ((قرآن)) نيز هدف انتقاد و نتيجه گيري هاي منفي حاسدان و منافقان قرار مي گيرد و با خط كشيدن بر صفحه ي بيان رسول الله –صلی الله عليه وسلم- (سنت)، هر فرصت طلبي مجال مي يابد كه در تفسير آن، آراء زهرآگين خود را به خورد عموم بدهد و يا با خاطري آسوده بگويد: امكان بهره برداري از ((قرآن))، فقط در زمان پيامبر–صلی الله عليه وسلم- بود كه، مردم در يافتن مقاصد آن، به او روي مي آورند. اما اكنون، كه احاديث و تفاسير به مرور ايام فرسوده شده اند، نمي توان براي حل مشكلات و حصول معرفت، به ((قرآن)) روي آورد!!

با نظر به اين مطلب، بايد پذيرفت كه وعده ي الهي، شامل حفظ ((سنت)) نيز مي شود و فقط در اين صورت است كه بينش ما نسبت به ((قرآن)) و ((سنت)) بر يك محور عقلي و موافق با بديهيات عمومي قرار مي گيرد.

اگر احاديث رسول –صلی الله عليه وسلم- را كه همان تفسير قرآن و معاني آن است، غير محفوظ بپنداريم، چه چيز ديگري از كتاب آسماني، به جز تركيبي مشتمل بر الفاظ و تعابير ذوالوجوه زياد، در دست خواهيم داشت؟ آيا اصلاً مي توان چنين وانمود كرد كه ذمه ي الهي فقط براي حفاظت از الفاظ قرآن است، و چيزي از معاني و مقاصد آن را شامل نمي گيرد؟ آيا غير از اين است كه، كسي كه داراي اين عقيده باشد، قبل از هر چيز، در حقيقت خود ((قرآن)) را غير محفوظ دانسته است؟

قضاوت منصفانه در اين باره به عهده ي خوانندگان واقع بين است. . .

خداوند متعال مطابق وعده ي خويش، همان طور كه براي حفظ قرآن در هر زمان حفاظ و مفسر متعهد پيدا كرده و مي كند، براي حفظ ((سنت)) نيز، محدثين گماشته است.

تعبير امام ((شافعي)) در بقاي جاويد حديث

امام ((شافعي)) در رساله ي خويش مي نويسد: ((تمام ذخيره سنت، در مجموع، نزد محدثين وجود دارد. البته نزد برخي از آنان زياد و نزد عده اي ديگر كم؛ ليكن اگر همه ي آنها را يك جا گرد آورند، همه ي ذخيره ي سنت فراهم مي آيد. بديهي است اگر احاديث جمع شده را از هم جدا سازند، نزد هر محدث تعدادي از آنها وجود خواهد داشت. اما واقعيت است، احاديثي كه نزد يك محدث وجود ندارند، نزد محدث ديگر يافت مي شوند.))[5]

امام ((شافعي))، با اين سخن، اشاره به حقيقت مزبور دارد؛ به اينكه: ((سنت)) نيز محفوظ است و ابداً محور و نيستي در آن راه نيست.

نمايندگان وعده ي الهي

بي شك اوليت حافظان و مدافعان ((سنت))، صحابه ي اكرم –صلی الله عليه وسلم- بوده اند كه با كوششهاي خود توانستند، ((سنت)) را در يك مسير مستقيم و مطمئن قرار دهند و در اين راه الحق كه سنگ تمام گذاشتند. آنان ((سنت)) را به چشم امانتي بزرگ مي نگريستند، و چه در حيات پيامبر–صلی الله عليه وسلم- و چه پس از وي، با اعمال شيوه هاي حفاظتي مطمئني از قبيل يادداشت ذهني و كتبي احاديث، نگهداري كامل از ره آورد هاي سازنده ي آن عملا، دفاع از حريم مقدس آن در برابر هر گونه خدشه پذيري، جلوگيري از قرار گرفتن وسيله ای دست ظالمين براي جلب منافع شخصي و دنيوي و . . .، آن را از هر نوع نقص و تزلزل نجات دادند. و بدين طريق وعده ي الهي را در حفظ آن، متحقق ساختند.

در نتيجه ي كوششهاي همه جانبه و دقيق صحابه –رضی الله عنهم- است كه، مسلمين با اطمينان خاطر به ((سنت)) تكيه داده و آن را، همان گونه كه در دوران وجود مبارك آن حضرت–صلی الله عليه وسلم- بوده است، مي پندارند.

تدابير صحابه –رضی الله عنهم- در حفظ ((سنت)) كه بعضاً الهام گرفته از ارشادات آن حضرت بود و در مواردي ديگر از راي ثاقب خويش بهره مي بردند، سرمشقي براي محدثين و علماي بعدي گرديد كه به وسيله ي آنان ((علم حديث)) رونقي چند برابر يافت.

ميزان محبوبيت پيامبر در نزد صحابه

محبوبيت پيامبر –صلی الله عليه وسلم- و شخصيت آسماني او، محركي بود كه صحابه –صلی الله عليه وسلم- را به حفظ ((سنت)) او وا مي داشت. شخصيت رسول خدا، طوري آنان را تحت تاثير قرار داده بود كه، جزيي ترين قول يا فعل پيامبر –صلی الله عليه وسلم-، در نظرشان تحفه اي ارزشمند و قابل تكرار و يا تقليد بود. ميزان نفوذ شخصيت و محبوبيت آن حضرت –صلی الله عليه وسلم- در ميان يارانش و اطاعت و فرمانبري بي شائبه ي آنان از وي را، مي توان از سخنان ((عروه بن مسعود)) استنباط نمود. او كه در ماجراي ((صلح حديبيه)) از طرف كفار بطور قاصد، به اردوگاه مسلمين رفته و حالات آنها را از نزديك مطالعه كرده بود، در بازگشت، به سران قريش چنين مي گويد:

((من به عنوان قاصد، به دربار شاهان بزرگ رفته ام، شاهان فارس، روم و حبشه را ملاقات كرده ام، اما هيچ شاهي را نديده ام كه درباريانش او را چنين تعظيم مي كنند كه ياران محمد، محمد را! هيچگاه نمي گذارند آب دهانش بر زمين بيفتد. اگر بر دست بريزد، آن را بر رخسار و بدن خود مي مالد. وقتي كه فرماني صادر مي نمايد، هر كس براي تعميل آن مي رود. آنگاه كه وضو مي سازد، براي دست يافتن به قطرات آب و ماليدن آنها بر بدن، چنان مي دوند كه گويي نزديك است با هم ستيز نمايند! چون سخن مي گويد، همه خاموش مي گردند. هيچ كس، بنابر عظمت فوق العاده اش، جرات ندارد او را نگاه كند.))

در سخنان ((عروه)) دقت كنيد! . . .، وقتي كه پيامبر -صلی الله عليه وسلم- در نظر اصحاب خود چنان محبوب باشد، كه حاضر نيستند، قطرات آب وضويش بر زمين بريزد و براي گرفتن آب دهانش از سر و كول همديگر بالا مي روند، چگونه مي توان باور كرد، از حفظ ((سنت)) او شانه خالي كنند و نسبت به آن بي تفاوت باشند؟ ((سنت)) ي كه تفسير قرآن و شارح و مبين احكام و مقاصد آن است.

واقعيت اين است كه ((سنت)) در چهارچوب خدمات دلسوزانه ي خلفاي فداكار و اصحاب امانت دار قرار داشته است و در صحت و عدم تقلب بازي در آن، هيچ شكي نيست. و همان طور كه قبلاً نيز نشان و مدلل ساختيم، محفوظ ماندن ((سنت)) نيز خواست خدا بوده كه بدست صحابه -رضي الله عنهم- صورت گرفته است.

مروي ـ هر چند گذرا ـ بر عوامل حفظ ((سنت))، سرگذشت آن در حساسترين مراحل تاريخي و شيوه هاي صحابه -رضي الله عنهم- در نگهداري و حفظ آن، ما را در دستيابي به اين حقيقت كمك مي كند.

قبل از ورق زدن سرگذشت سنت، لازمست به انگيزه هايي كه صحابه -رضي الله عنهم- را به حفظ ((سنت)) و دفاع از آن واداشته بود، بپردازيم.

عوامل حفظ سنت [6]

1- دوستي راستين صحابه -رضي الله عنهم- با پيامبر -صلی الله عليه وسلم-:

حضرت ((علي)) مي فرمايد: ((رسول الله -صلی الله عليه وسلم- در نزد ما، از اموال ما، پدران و مادران ما و از آب سردي كه به تشنه اي بدهند، محبوبتر است.))

در دوستي صحابه -رضي الله عنهم- نسبت به پيامبر -صلی الله عليه وسلم-، گفته ((علي))، به مثابه ي كليه اي است كه براي درك ميزان محبت آنان، كافيست. نمي توان يكايك جلوه هاي حب صادق صحابه -رضي الله عنهم- را نسبت به پيامبر -صلی الله عليه وسلم- بر شمرد. همين قدر كافيست بدانيم كه تاريخ نظير آن را در ميان هيچ پيشوا و رهروانش، سراغ ندارد.

به قول يكي از صحابه: ((هيچ كس را نديده ام كه به ميزان حب اصحاب محمد به محمد، كسي را دوست داشته باشد!))

اين نكته را مي توان از گفته ي يكي از شير زنان صدر اسلام، نيز دريافت: او زني از انصار بود كه پدر، همسر و بردارش را در جنگ احد از دست داده بود. از ديگران پرسيد: ((بر سر رسول الله -صلی الله عليه وسلم-، چه آمده است؟)) گفتند: ((به خير و عافيت است، همان طور كه تو دوست داري.)) گفت: ((نشانم بدهيد تا خودم او را ببينم.)) وقتي كه آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- را سالم يافت، گفت: ((هر گونه مصيبتي در صورت وجود تو، كوچك و ناچيز است.))!

مظاهر اين دوستي شگفت انگيز را مي توان در زواياي مختلف زندگي صحابه -رضي الله عنهم- يافت؛ به اندازه اي كه قلم از به حصار كشيدن همه ي آنها با الفاظ و جملات از بيان آن عاجز است.

همان گونه كه مي دانيم، آنگاه كه عشق و محبت ريشه هايش را در نهان خانه هاي قلب دوانيد، محب به پيروزي از آثار محبوبش بر مي آيد. ادا و اطوار او را در مي آورد، از گفته هايش لذتي و صف ناپذير مي يابد و به حفظ هر آنچه كه از محبوبش صادر مي گردد، مي پردازد. از اينجاست كه در مي يابيم، دوستي صحابه با پيامبر -صلی الله عليه وسلم- از موثرترين عوامل حفظ سنت رسول -صلی الله عليه وسلم- بوده و آنان را در راه نگهداري و دفاع از سنت محبوبشان، براي مقابله با هر نوع خطري آماده كرده است.

2- اعجاز و بلاغت كلام رسول الله -صلی الله عليه وسلم-:

بلاغت و وجوه اعجاز و امتياز كلام نبوت از يك طرف، و علاقه ي مفرط عرب به ادب و فصاحت و بلاغت زبان عربي از طرف ديگر، موجب يكي ديگر از بزرگترين انگيزه هاي حفظ سنت در صحابه -رضي الله عنهم- شده بود.

پس از كلام خدا، كلام محمد -صلی الله عليه وسلم- در اعجاز و بلاغت، اشراق و زيبايي، بلندي معاني و هدايت و حسن ترتيب الفاظ، همتا ندارد. و عرب بنا بر عادت، اشتياق عجيبي براي فراگيري و تقليد سخنان بليغ و فصيح داشته اند، و اين دو مطلب از بديهياتي هستند كه احتياجي به شرح و بيان ندارند.

با توجه به اين موضوع، طبيعي بود كه صحابه -رضي الله عنهم- توجه خاصي به حفظ سنت پيامبر -صلی الله عليه وسلم-، بزرگترين فصيح و بليغ عرب، نشان دهند و سخنان زيبا، مختصر و آكنده از معاني و مقاصد والا را دهان به دهان، به ديگران برسانند.

3- ترغيب و تشويق به حفظ و فراگيري سنت:

در قرآن كريم و احاديث نبوي، آيات و احاديث بسياري، حاوي تشويق مسلمين به حفظ ((سنت)) به معناي اعم آن (علماً و عملاً، حفظاً و فهماً، تعليماً و نشراً)، به ميان آمده است.

خداوند در شان سنت پيامبر -صلی الله عليه وسلم-، مي فرمايد:] وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا [ [7] (و آنچه را كه رسول برايتان مي آورد، بگيريد و از هر چه كه شما را باز مي دارد، دوري جوييد!)

در آيه اي ديگر مي فرمايد: ]َقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ[.[8] (به راستی براي شما در رسول الله اسوه ي حسنه وجود دارد.).

و مي فرمايد: ]مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ[ [9].  (هر كه رسول را اطاعت كند، محققاً خدا را اطاعت كرده است.)

و بسياري ديگر از اين گونه آيات مقدسه.

رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم- سخنان متعددي براي تشويق صحابه به فراگيري و نشر و حفظ سنت شريفه، ارشاد فرموده است. از آن جمله: ((خداوند خرم و شاداب گرداند كسي را كه از من حديثي مي شنود و آن گونه كه شنيده به ديگران مي رساند.))

در خطبه ي ((حجه الوداع)) فرمودند: ((اي مردم! باخبر باشيد، آنكه حاضر است بايد به غايب گفته هاي مرا برساند))[10]

و به عنوان تهديد و ترهيب آنان كه از سنت او اعراض نمايند، فرموده است: ((هر كه از سنت من روي بگرداند، از من نيست.))[11] و . . . و . . . و . . .

چنان كه مي بينيد، اين گونه آيات و احاديث مشحون از تشويقات جان فزا و همت افزا، داراي اسلوبي هستند كه دلهاي خفته را بيدار ساخته و آدمي را همتي عالي و دروني آگاه مي بخشد. صحابه -رضي الله عنهم- كه خود داراي بزرگترين همت و قويترين ايمان بودند، همواره اين ارشادات را مدنظر خود قرار داده و بي شك كاملترين مصداقهاي آيات و احاديث به شمار مي رفتند و بدين ترتيب، حفظ سنت در فهرست وظايف خطير و سرنوشت ساز آنان قرار داشت.

4- جايگاه رفيع سنت در دين:

سنت دومين مصدر تشريع در دين است و شارح قرآن كريم، بسط دهنده ي مجملات، مخصص عام، روشن كننده مبهات و مظهر اسرار آن است. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: ]وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ [.[12]

((سنت)) كليد خزائن قرآني مي باشد و بدون آن، بهره برداري از معارف قرآن و دستورالعملهاي سازنده ي آن، بسيار اندك و ناچيز مي گردد. به همين علت است كه ((يحيي بن كثير)) مي گويد: ((سنت قاضي بر كتاب است، اما قرآن بر سنت قضاوت ندارد.)) يعني: سنت روشن کننده قرآن است اما خود سنت واضح و روشن است، بنابراين استفاده از آن موقوف به قرآن نيست.

بي ترديد، صحابه -رضي الله عنهم- از هر كس ديگري بيشتر به منزلت و جايگاه ي ويژه ي ((سنت)) آگاهي داشتند؛ لذا، بي مناسبت نيست كه براي پاسداري از ((سنت)) و عمل كردن بر آن بيش از ديگران حريص بودند.

5- وسعت حافظه:

عرب در وسعت ذهن و قوت حافظه، نظير نداشت. به گونه اي كه در ذكاوت و وسعت ذهن ضرب المثل روزگار بود. و اين كيفيت دروني غالباً مولود دو عامل بود:

1- عرب آن روزگار، اكثريت قريب به اتفاق امي بودند و نوشتن و خواندن نمي دانستند و دوري از تمدن دو دولت متمدن بزرگ آن زمان _ ايران در شرق و روم در غرب _ آنان را همچنان در وحشت و بداوت نگهداشته بود. طبعاً اين وضعيت، سخت آنها را متكي به ذهن و حافظه كرده بود. و در اين مورد چنان پيش رفته بودند كه، مغزهايشان ديوانهاي شعر و سينه هايشان سجل نسب نامه ها و قلوبشان دفتر حوادث و ايامشان بود.

با ظهور اسلام، و گرويدن عرب به دامان پرورش دهنده ي آن، قواي دروني آنها با تعاليم جديد آسماني فزوني گرفت. و در مسيري قرار گرفت كه حامل و حافظ فرازهاي تعليم پيامبر -صلی الله عليه وسلم- گشت.

2- دومين عامل مهم در پرورش حافظه ي عرب، كفايت واقعاً در خور توجه آنها بر ضروريات اوليه ي زندگي و عدم گرايش به امكانات رفاهي بود. از نعمتهاي بي شمار زمين، به قوت لايموت بسنده مي كردند و مي توانستند با ميوه ي خرما و آب، گذران حيات نمايند. ناگفته پيداست كه اين زندگي يكنواخت و ساده، بر ايشان وقت زياد و فرصت هاي وسيع باقي مي گذاشت و آنها را به موجود قانع مي ساخت. صفاي فكر و قوه ي حافظه و تيز ذهن، نتيجه ي طبيعي اين شرايط مي باشد. صحابه -رضي الله عنهم- داراي چنين امتيازي بودند و اين نعمت را در راه حفظ سنت پيامبر -صلی الله عليه وسلم- صرف نمودند.

6- اقتران سنت به امور خارق العاده:

يكي از عوامل مهم حفظ ((سنت)) توسط صحابه -رضي الله عنهم-، اتصال بعضي از احاديث نبوي به امور خارق العاده مي باشد و مسلماً، وقايع مافوق عادت و خارج از ناموس طبيعت، در رشد و تغيير قواي دروني و انديشه انساني سهم بسزايي دارد. چنان كه گاهي، آن را مبداء تاريخ خويش قرار مي دهد و ايام و سنين را به آن مي سنجد.

در احاديث پيغمبر -صلی الله عليه وسلم-، از اين نمونه هاي اعجاب آميز به كثرت وجود دارد و صحابه -رضي الله عنهم- كه ناظرين مستقيم صحنه هاي آن بوده اند، بي شك از آنها تاثير پذيرفته اند. به ديدن و شنيدن آنها تشويق يافته اند، ترسيده اند، عبرت گرفته اند و . . . و همه آنها ناخودآگاه در ذهن و حافظه ي آنها نقش بسته است. بنابراين، اين نمونه اعجازها و خوارق عادات به عنوان عاملي از عوامل حفظ ((سنت)) به حساب مي آيد.

7- شيوه هاي استادانه ي تعليم و تربيت:

بكارگيري طريقه هاي مفيد براي ارشاد و تربيت، نقش اساسيي در تقرر تعاليم و آموزشها در ذهن آدمي دارد. با نظري محققانه در شيوه ها و اساليب تربيت رسول خدا -صلی الله عليه وسلم-، كاملاً متوجه مي شويم كه وي تمام جوانب دروني و بيروني شخصيت انساني را در نظر داشته است و هر بار، به گونه اي صحابه -رضي الله عنهم- را درس مي داد كه با فطرت و آمادگي هاي آنان در آن برهه ي بخصوص كاملاً هماهنگي و مناسبت داشت. و اين امر باعث شده بود كه صحابه -رضي الله عنهم- به سهولت هر چه تمامتر، آموزشهاي اسلامي را فراگيرند و درسهاي آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- با برجستگي بيشتري در صفحه ي ذهنشان حك گردد.

8- هدايت يابي صحابه به سنت:

همان طوري كه قبلاً نيز متذكر شديم، پس از قرآن، دومين عامل هدايت مسلمين ((سنت)) مي باشد. صحابه -رضي الله عنهم- همان طور كه از قرآن نور هدايت مي يافتند، از جلوه هاي پر نور هدايت سنت نيز بهره وافر مي بردند. ((قرآن)) ضابطه ي زندگي اسلامي به شمار مي رفت و ((سنت))، مجري ضوابط و شارح مقاصد آن.

صحابه -رضي الله عنهم-، در عمل  به قوانين و دستورالعملهاي قرآن، كاملاً متكي به سنت پيامبر -صلی الله عليه وسلم- بودند و در انجام كوچكترين عمل ديني، متمسك به ((سنت)) مي شدند. بديهي است كه صحابه -رضي الله عنهم- بنابر عظمت پيامبر -صلی الله عليه وسلم- و تاثير مستقيم وي در بهروزي زندگاني دنيا و آخرت، هرگز از سنت او كناره نمي گرفتند و به آن به عنوان كليد دستيابي به هدايت مطلوب مي نگريستند. لذا با دقتي شايسته، در حفظ آن مي كوشيدند.

9- براي خنثی كردن دروغ دورغگويان:

براي دفاع از يك ذخيره ي علمي، بهترين راه، حفظ كردن آن در سينه هاست. صحابه -رضي الله عنهم- مي دانستند ((سنت)) هم مانند ساير عناصر اصلي و سازنده دين در معرض حملات دشمنان دين قرار خواهد گرفت. با بودن رسول خدا -صلی الله عليه وسلم-، ترس از يورش دشمنان عليه ((سنت)) به صورت نفي يا ازدياد و نقصان وجود نداشت. چون با جريان وحي، تمام نقشه هاي مكاران و شيادان هوا پرست، نقش بر آب مي گشت، اما در صورت عدم وجود مبارك آن حضرت -صلی الله عليه وسلم-، خطر بسيار جدي بود و امكان داشت دروغ پردازان، اضافاتي در پهنه ي ((سنت)) پياده نمايند و چهره ي آن را دگرگون سازند. لذا بهترين راه جلوگيري از تزريقات مسموم كننده ي دشمنان بر اندام ((سنت)) را، حفظ تمام مفاد آن دانستند و با قوه ي خدادادي اي كه در حافظه داشتند، با دل و جان احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- را حفظ نمودند تا همواره آنها را در حضور داشته باشند و بتوانند با تطبيق احاديث تازه شنيده شده با احاديث بايگاني شده در ذهن، صحيح را از غير صحيح تشخيص بدهند و بدين وسيله سدي در مقابل دروغ هاي عناصر فاسد و مفسد، بكشند.

10- وجود رسول الله -صلی الله عليه وسلم- در ميان صحابه -رضي الله عنهم-

سايه ي پر فيض رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم-، همواره بر سر صحابه -رضي الله عنهم- قرار داشت و آنان از كانون روحاني رسالت پرورش مي يافتند. رسول خدا -صلی الله عليه وسلم- را از صحابه -رضي الله عنهم- بر مي چيد و در تربيت اسلامي و آسماني آنان كوشش مي كرد. آنان را به حفظ دستورات ((كتاب)) و ((سنت)) و عمل بر مفاد آنها وامي داشت و در فهرست دانسته هايشان مي افزود. هرگاه از او سوال مي كردند، با اسلوبي حكيمانه و دلكش پاسخ مي داد، خطاهايشان را باز مي گفت و راه درست را به آنان مي نماياند و هرگاه در شك مي افتادند، به حقيقت امر آگاهي مي داد و. . . بدون شك، وجود موثر آن حضرت در ميان ياران با آن شيوه ي حيرت انگيز برخورد و تعليم، عامل مهمي جهت تسهيل حفظ احكام و تعاليم ديني براي صحابه -رضي الله عنهم- بود كه در نتيجه ي آن، صحابه -رضي الله عنهم- موثرترين دفاعها را از سنت پيامبر -صلی الله عليه وسلم-، از خود نشان دادند.

 

پاورقي‌ها:
1. در خصوص عقايد منكرين سنت مبني بر غير قابل اعتماد بودن مجموعه ي احاديث نبوي، در كتاب ديگر خويش ((آشنايي با سنت پيامبر)) فصل مستقلي تحت عنوان ((منكرين سنت)) ترتيب داده ايم كه در آن به شبهات و اعتراضات منكرين پرداخته و جوابهاي علما و محققين را در رد آن نظريات و اعتراضات مفصلاً ذكر نموده ايم. خوانندگان براي اطلاع يافتن از اساس نظريات منكرين سنت و تحليل علمي آنها مي توانند به آن كتاب مراجعه نمايند.

2. ن، ك: ((نور الانوار)).

3. حجر: 9

4. خالد محمود، ((آثار الحديث))، ج: 1، ص: 318.

5. ((رساله))، ص: 43 به نقل از ((آثار الحديث))، ج: 1، ص: 320-319.

6. در اين قسمت تلخيصاً از تصنيف لطيف شيخ ((عبدالعظيم زرقاني)) ـ ((مناهل العرفان)) ـ استفاده كرده ايم.

7. حشر: 7.

8. احزاب: 21.

9. نساء: 80.

10. ((متفق عليه)).

11. ((صحيح مسلم))

12. نحل: 24.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: