اکتشافات علمی امروز و قرآن

12 سپتامبر
چندی قبل در مجله وزین و گرامی خواندنی ها مقاله ای به قلم آقای “دكتر الن واترمن” رئیس مؤسسه ملی علوم آمریكا تحت عنوان «اكتشافات مهمی كه محصول تحقیقات فضائی است» خواندم. كه تا حد زیادی در كشف یك مجهول – كه سال ها و قرن ها در برابر دیده ها جلوه می كرده و زبان ها آن را بازگو می كرد و گوش ها آن را می شنید و هنوز معنی آن درك نشده بود- كمك كرد. این مجهول مطلبی است كه قرآن مجید آن را و برای «بشر» مطرح فرموده و تا به حال علم بشر از فهم آن عاجز بوده  است.
مطلب مذكور عبارت است از مسافرت انسان به خارج از منطقه جو زمین كه با این عبارت مطرح شده: « ‏ یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ‏ » ( الرحمن / 33) یعنی ای طایفه جن و انس، اگر توانستید از اقطار آسمانها و زمین خارج شوید، این كار را بكنید، اما نمی توانید خارج شوید مگر با “وسیله ای” سپس علت احتیاج به وسیله و عدم نفوذ بدون آن را در آیه ی « ‏ یُرْسَلُ عَلَیْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ ‏ »( الرحمن / 35) تشریح می­فرماید.در اینجا عدم نفوذ را نداشتن (بالهای توانا ) و امثال آن بیان نمی كند، بلكه توانایی خارج شدن از اقطار زمین را اصولاً امری ممكن بیان فرموده، اما موانعی را یادآور می شود كه در اثنای این مسافرت در راه انسان فضانورد وجود دارد.این موانع را به زبانه‌های از یك نوع آتش « ‏ شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ ‏ » و یك نوع دود می گداخته “نحاس” تشبیه می فر ماید.
اكنون قبل از آنكه به شرح این مطلب بپردازیم بهتر است در یك موضوع كلی تأملی بكنیم. موضوع این است كه اكنون كه قریب چهارده قرن از تاریخ ورود قرآن می گذرد، تازه افراد معدودی از بشر آمادگی آن را دارند كه چنان مطلبی را بشنوند و درباره ی آن فكر كنند و معلوم است كه انسان چهارده قرن قبل، ابداً دارای این استعداد و آمادگی نبوده و احتیاج به چهارده قرن دیگر داشته كه صلاحیت چنین خطابی را پیدا كنند. پس چطور قرآن چنین مطلبی (و خیلی مطالب امثال آن) را برای آنان مطرح كرده، در حالی كه هر سخنی باید به فراخور فهم و به تناسب استعداد مخاطب آن باشد.
جواب این سؤال را در آیاتی از قرآن مجید و احادیثی از پیغمبر اسلام (ص) جستجو می كنیم. قرآن مجید آیات خود را از نظر قابل فهم بودن برای مخاطبین به دو دسته مشخص تقسیم می­كند:
1- محكمات 2- متشابهات. چنانچه می فرماید: « هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ … »( آل عمران / 7) كه در وصف محكمات می فرماید « هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ » یعنی آن آیات موضوع اساسی قرآن می باشند، كه در آنها احكام زندگی و مبانی اخلاق و نصایح و سایر مطالب ضروری برای بشر مطرح است. اما در مورد متشابهات می فرماید : « فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ … »( آل عمران / 7) قرآن مجید قبل از بحث درباره متشابهات و یا شرح و توصیف آن به چند مطلب مهم از عوارض متشابهات اشاره می فرماید، اما آن كسانی كه در ضمیرشان مرضی هست آیاتی را كه در حال تشابه می باشد دست آویز می كنند تا با تأویل آن موافق مرام خود فتنه ای انگیزانند و فسادی به بار آورند و با تمسك مزورانه به آیات متشابه، كردار و پندار فاسد خود را تأویل كنند. این خاصیت افراد مفسد و مزور است كه در هر عصر و زمانی برای پوشیدن مرض روانی خود و برای توجیه اعمال مضر و مغرضانه خود به هر نوع بهانه ای متوسل می شوند و نه تنها در تاریخ اسلام و در جوامع اسلامی، بلكه در تاریخ حیات بشر و در تمام جوامع بشری، افرادی بوده اند كه از این قبیل نیرنگ استفاده كرده و دشمنی و اعمال فاسد خود را در برابر مردم با بهانه ها و درپوش های گوناگون به عنوان دوستی و خیرخواهی جلوه داده اند. قرآن مجید هم در تاریخ چهارده قرن گذشته، مكرر شاهد این دست آویزهای مزورانه بوده است و قبلاً به مسلمانان بیدار باش داده تا گول چنین نیرنگ هایی را نخورند.
اما متأسفانه مابین قرآن و مسلمانان فاصله ای به وجود آمد كه كمتر از هدایت و راهنمایهای آن برخوردار شدند و به همین جهت از مسیر خود منحرف شده، فرسنگ­ها از كاروان سعادت عقب مانده اند. این موضوع خود مطلب علیحده ای است كه با وجود داشتن اهمیت زیاد، چون در این مقاله مورد بحث ما نیست، از آن می گذریم و در پیرامون اصل موضوع، به دنباله آیه ی اخیر مراجعه می كنیم كه در وصف متشابه می فرماید : « وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ » یعنی دست آویز كسانی كه دارای ضمیری مریض هستند به آیاتی كه در حال تشابه باشد به جهت آن نیست كه بخواهند آن را طبق مفهوم واقعی، برای مردم تشریح كنند، خیر؛ نظر آنان همان نظر مذكور است والا آیه ای كه در حال تشابه باشد كسی جز خداوند معنی آن را نمی داند.
در اینجا  دو موضوع مطرح است. یكی تعیین تكلیف مخاطبها در برابر آیاتی كه معنی آن را نمی دانند و دیگری فایده وجود این آیات كه در آغاز مقاله به نام موضوع كلی آن را مطرح نمودیم.
تشریح موضوع اول این است كه قرآن از مخاطبهای خود می خواهد كه ایمان بیاورند و حقانیت آن را تصدیق كنند و تصدیق هر مطلبی، فرع علم پیدا كردن به آن است و – چنانچه بعداً تشریح خواهد شد – قرآن اجازه ایمان تقلیدی و كوركورانه را را به مخاطب های خود نمی دهد و از آنان می خواهد كه بر اساس دانش و آگاهی، حقانیت قرآن را تصدیق كنند؛ پس آیه ای كه مخاطب معنی آن را نمی داند مفهوم آن هنوز برای او تصور نشده تا حقانیت آن را تصدیق كند. در این مورد قرآن مجید با یك اصل علمی تكلیف مكلفین را روشن می نماید. اصل علمی این است كه هر یك “واحد علمی” عبارت است از مجموعه ای موضوعات كه ممكن است در وقتی از اوقات قسمتی از آن موضوعات مجهول باشد چنانچه قسمتی از آن معلوم است.
مثلاً “میكروب شناسی” را یك واحد علمی می گوییم. این واحد مشتمل بر موضوعات متعددی است كه از وقت پدید آمدن آن علم تا حال، دوره های متعددی را پیموده و در دوره ای قسمتی از آن موضوعات مجهول بوده كه در دوره دیگر، از حال مجهول بودن خارج و معلوم شده است. فرض كنیم تمام موضوعات این علم یك صد فقره است. شناسایی میكروب سل ، شناسایی میكروب سیاه زخم، شناسایی میكروب تب مالت و … كه ده سال قبل قسمتی از این موضوعات معلوم و بقیه مجهول بوده و اكنون هم هنوز  قسمتی از این موضوعات در حال مجهول بودن باقی است.
اما با اینكه وضعِ تمام واحدهای علمی همین طور است و اساساً امكان دارد كه بشر هرگز به تمام موضوعات فلان علم احاطه نكند، باز اشكالی در راه اذعان و یقین به ماهیت آن علم وجود ندارد و به عبارت دیگر، مجهول بودن اجزایی از یك علم می تواند بواسطه علم به قسمتی دیگر دارای دانشی استوار و راسخ باشد. در مورد مثال خودمان كسی ممكن است منكر ماهیت و واقعیت علم میكروب شناسی باشد كه هیچ گونه اطلاعی از مسایل معلوم شده آن ندارد اما کسی آن را می داند به واقعیت این علم اذعان می كند. هرچند می داند كه قسمت اكثر از مسایل آن هنوز مجهول است. قرآن هم مجموعاً یك واحد علمی است كه در هر عصری قسمتی از مطالب آن – چنانچه خود قرآن مجید اشاره فرموده – معلوم است. و قسمتی دیگر مجهول. اما این امر موجب عدم حصول ایمان به مجموعه این واحد علمی (كه محدود و معنی است) نمی باشد. زیرا – بر خلاف نظر جماعتی از مفسرین – رسوخ در علم (كه عبارت است از دانستن مقدار یقینی و معلوم از هر علمی) امری است كه چنان كه گفتیم، برای هر كس و نسبت به هر واحد علمی امكان دارد و تحقق پیدا می كند. به این جهت است كه قرآن مجید در مورد كیفیت حصول اطمینان مخاطب ها و تكلیف آنان در برابر واحد علمی (قرآن) كه اجزاء معلوم و مجهول آن معین و محدود است می فرماید:
« الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا » یعنی آنان كه در دانش استوار هستند و بواسطه فهم اجزاء معجزآمیز و معلوم المعنی قرآن، نسبت به ماهیت مجموعه قرآنی و حقانیت آن ایمان پیدا كرده اند، می گویند: ایمان آوردیم؛ همه (اعم از معلوم المعنی و مجهول المعنی) از طرف پروردگار ما است.
اكنون به بحث در این مورد می پردازیم كه قرآن مجید در چهارده قرن قبل چرا چنین مطالبی را مطرح فرموده كه بشرِ آن روز ابداً استعداد درك آن  و صلاحیت چنین خطاب هایی را نداشته و چه فایده ای در شامل بودن قرآن بر چنین آیاتی وجود دارد.  برای شرح این مطلب باید قبلاً این موضوع را به یاد بیاوریم كه قرآن انتظار ایمان تقلیدی و كوركورانه را از مردم ندارد و می خواهد پیروان آن از روی بصیرت و آگاهی به آن ایمان بیاورند و از آن پیروی كنند.
قرآن در چند جا مردم را از تقلید و پیروی كوركورانه برحذر می دارد و كسانی را كه به یك دین یا عقیده ارثی به محض تقلید و بدون علم و تحقیق می گروند مورد سرزنش قرار می دهد و بارها به مخاطب تذكر می دهد كه مبادا مطلبی را – اعم از دین و غیر آن – بدون تحقیق بپذیرند و یادآوری می فرماید كه انسان نباید قوای خود را  تعطیل كند و بدون استفاده از مغز و درك خود افكار و عقاید دیگری را بپذیرد. زیرا امكان دارد مطلبی كه او آن را از دیگری تحویل می گیرد باطل یا مضر باشد. قرآن مجید بارها مردم را به این مسأله متوجه ساخته، تا آنجا كه بر پیروان خود نیز این تذكر را می دهد و مثلاً خطاب به امین وحی حضرت رسول اكرم ص می فرماید: «  قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی »( یوسف / 108) یعنی بگو این است راه من؛ مردم را به سوی پروردگار دعوت می كنم و هر كس دعوتم را می پذیرد باید روی بصیرت و آگاهی نسبت به حقانیت دعوت من، آن را بپذیرد. چنانچه خودم راه خداشناسی را از روی بصیرت می روم. مقصود از این بصیرت تنها اطلاع پیدا كردن از احكام و مقررات دین نیست زیرا در مقام اسلام آوردن و پذیرفتن دین دو مسئله اساسی مطرح است:‌یكی قبول كردن احكام اسلام به عنوان قانون زندگی و دیگری كه مهم تر و اساسی تر از اولی می باشد عبارت است از باور كردن و ایمان داشتن به اینكه محمد ص، اسلام و مقررات آن را از طرف خداوند آورده است و شخص مسلمان بر اساس این ایمان و مقررات ارتباط خود را با خدای خود و با افراد دینی نوع خود و با دنیای هستی، از اسلام استفاده می كند. پس طبعاً باید اول این عقیده را پیدا كرد و بعد بر مبنای آن احكام اسلام را پذیرفت و اهمیت بیشترِ بصیرت در مورد مرحله اولی می باشد. زیرا اگر شخصی از روی بصیرت و دانش، رسالت حضرت محمد ص را پذیرفت و مطمئن شد كه او از طرف خداوند است، آن وقت می تواند بی چون و چرا نیز تمام دستورات او را اطاعت كند.
و اما حاصل شدن چنین ایمانی كه متكی بر دانش و بصیرت باشد – و اسلام هم آن را از انسان می خواهد و قطعاً برای آن ارزش قائل است – خود بخود امكان پذیر نیست و مستلزم وجود دلایلی است كه عقل در برابر آن جز قبول و تسلیم راهی ندارد. منظور این است كه ادعای مأموریت از طرف خداوند یك امر عمومی و معمولی نیست كه عقل بدون احتیاج به دلیل بتواند آن را تصدیق كند و هر كس مدعی رسالت شد فوراً و بدون تأمل او را بپذیرد. برای حصول ایمانی كه متكی بر بصیرت باشد دلایلی لازم است كه در اصطلاح دین بنام “معجزات”‌ نامیده می شوند. معجزه یعنی دلیلی كه عقل در برابر آن هیچ راهی ندارد جز اینكه قبول كند كه از طرف خداوند می باشد و درك كند كه فكر و قدرت بشر از اظهار شبیه آن عاجز و ناتوان است.
«قرآن» مجموعه ای است از معجزات محمد ص كه به جهات متعدد و مختلف اسرار اعجاز در آن تودیع شده است. یكی از وجوه متعدد قرآن فصاحت و بلاغت محیر العقول آن است. اظهار این نوع معجز زنده و جاودان در عصر نزول قرآن، فلسفه خاصی داشت. به طوریكه تارخ تمدن و ادبیات عرب نشان می دهد فن سخنوری و سخندانی در عربستان چهارده قرن قبل به حدی از كمال رسیده بود كه شبیه آن را نه تنها در  تاریخ عربستان بلكه در تاریخ هیچ جای دیگر از دنیا نمی توان یافت. تفریح و مزاح معمولی جوانان و شالخوردگان آن روز عربستان در هرمحفل و مجمعی و حتی بر سر هر راهی كه دو نفر به همدیگر می رسیدند، “روایت” یعنی نقل قصائد و عبارات نثر فصیح دیگران و “مشاعره” یعنی سرودن اشعار ارتجالی در برابر همدیگر بود.
البته روایت، مخصوص آثار نظم و یا نثر كسانی بود كه برتری آنان در نزد دوست و دشمن مسلم شده بود و قبایل به وجود آنان و روایت آثار آنان می توانستند تفاخر و مباهات كنند و برتری هر قبیله ای بر قبیله دیگر به وسیله آثار آنان اثبات می شد. در بین این افراد ممتاز اشخاص نابغه ای هم بودند كه قدمی فراتر نهاده یكی از قصاید خود را بر در شهر تجارتی و زیارتی «مكه» آویزان می كردند. و چنانچه تا یك سال از انتقاد زایرین كعبه و تجار و مسافرین مكه محفوظ می ماند، دیگر حق داشت كه برای همیشه به عنوان شعار افتخار سراینده آن بر سر درِ «كعبه» بماند. «سبعه معلقه» كه هفت قصیده ممتاز قبل از اسلام است دارای این امتیاز بودند.
الغرض، قرآن مجید در چنین عصری نازل شد و نزدیكترین مخاطبان قرآن قومی بودند كه تمام هنر . كمال و مفاخر خود را در كلام فصیح و بلیغ می دیدند و سخن را تنها وسیله ی مسابقه افراد و قبایل قرار داده بودند. به این علت، ساده ترین جهت اعجاز قرآن همان فصاحت و بلاغت اعلام شد كه همت همه گرد آن دور می زد و تمام حواس و افكار قوم در آن زمینه فعالیت داشت. قرآن به این طریق اعجاز – كه گفتیم ساده ترین وجوه اعجاز آن است – برای اقامه دلیل و برهان بر حقانیت خود، راهی نرفت كه برای قوم خود نامأنوس باشد تا نابلدی خود را به عنوان عجز از مقابله به آن توجیه كنند. قرآن از همان طریق متداول و مأنوس بین قوم، اعجاز فصاحت و بلاغت خود را به عنوان عجز از مقابله به آن توجیه كنند. قرآن از همان طریق متداول و مأنوس بین قوم، اعجاز فصاحت و بلاغت خود را به آنان تذكر می دهد كه « ‏ وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ ‏* ‏ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِینَ ‏ »( البقره / 23 و 24)  یعنی اگر نسبت به آنچه برای بنده خود فرستادیم شكی داریدو راست می گویید كه ایمان نیاوردن شما به علت شك در حقانیت آن است، كلامی را كه به اندازه یكی از سوره های آن و با فصاحت و بلاغت آن بیاورید و تمام اعوان و دوستان و آشنایان را به كمك بطلبید. آنگاه اگر نتوانستید – و نخواهید توانست – از آتشی كه بواسطه شدت آن، مردم و سنگ ها ماده ی اشتغال آن است و برای كفار آماده شده بپرهیزید. این دعوت عام و غیر مترقب مانند زنگ بزرگی در عربستان با شدت فوق العاده ای به صدا درآمد و تمام كسانی كه تاج افتخار سخنوری را بر سر داشتند خود را در برابر خطر بزرگی دیدند. آنان می دانستند كه همه از دور و نزدیك بازگوخواهند كرد كه یك نفر تحصیل نكرده عباراتی را آورده كه تمام فصحای عالم را «اعم از عرب و غیر عرب» به مبارزه با كمتر از یك سطر آن می طلبدد و اعلام می دارد كه عموماً آنان ولو همه با یكدیگر همكاری كنند، ‌قدرت این مبارزه را ندارند و از طرف دیگر با همان عبارات، تمام آداب و رسوم بت پرست ها و مشركان را تخطئه می كند و می خواهد كه مضامین همان عبارات، قانون زندگی جمیع ملل شود و تمام قوانین موجود دنیا را ابطال نماید. پیداست كه چنین اعلانی در تحریك حس خودخواهی و مبارز سخنوران، هم [برای] فرار از خطر شكست و هم برای رد ادعای نبوت محمد ص و ابطال قانون او، تا چه اندازه تأثیر دارد. به هر صورت تاریخ این مبارزه بسیار مفصل است كه این مقاله گنجایش آن را ندارد. اما نتیجه این اعلان عمومی همانا پیروزی ابدی قرآن بوده و تا ابد هم این معجزه در برابر دیده دانشمندان خودنمایی می كند.
یكی دیگر از جهات اعجاز قرآن كه برای ادوار آینده حیات بشر (یعنی عصرهایی بعد از عصر نزول قرآن) است، همان قسم متشابهات از آیه های قرآن است كه برای هر دوره ای معجزات تازه ای را نشان می دهد و گویی كه آورنده این پیغام آسمانی بعد از گذشت قرن ها تازه مطالبی را برای بشر می آورد.
اكثر این قِسم از معجزات قرآن جنبه علمی دارد و ظهور جهت اعجاز آن مربوط است به پیشرفت علوم و اكتشافات بشر. با اینكه سایر وجوه اعجاز قرآن نیز برای تمام حیات بشر كافی است كه عقل را در برابر حقانیت خود ملزم به تصدیق نماید، اما مثل” شنیدن كی بود مانند دیدن” و همچنین “سخن نو آر كه نو را حلاوتی است دگر”، واقعیت دارد و تأثیری كه مطالب تازه و مشهود در جلب و جذب روح و ارضای فكر و عقل دارد مافوق تأثیر مطلب روایت شده و غیر مشهود است.
مطلبی كه قدیمی باشد با همه اهمیت و ارزشی كه دارد، آن زمزمه را در قلوب مردم ایجاد نمی كند كه یك مطلب مهم تازه می تواند ایجاد كند. متشابهات قرآن جواب مثبتی است به این خواسته روح انسانی.
قرآن با قسم متشابهات خود در هر دوره ای كه انسان به پیشرفت های مهمی می رسد و مجذوب اكتشافات علمی خود می شود، با نشان دادن معجزات تازه ای زمزمه تازه ای برپا می­كند و با رویه جدیدی حقانیت خود را آشكار می سازد.
هم اكنون آیات زیادی در قرآن وجود دارد كه اكتشافات و تكامل علوم تا امروز امكان فهم آن را به ما داده است و این معجزات نوین قرآن را برای ما آشكار ساخته است.
این آیات در واقع برای مردم معاصر نزول قرآن و خطاب به آنان نبوده است؛ بلكه امین وحی آنها را آورده تا برای امم عصرهای آینده معجزات تازه ای باشد و به مردم عصر نزول قرآن و همچنین مردم عصرهای آینده تا وقتی كه هنوز موقع ظهور اعجاز آنها نرسیده، فقط مأموریت دارند كه آنها را دست به دست نسل های آینده برسانند. به این جهت حضرت رسول ص از تفسیر اكثر آیاتی كه ما حالا می دانیم خطاب به اهل آن عصر نبوده، خودداری می فرمود و می فرمود: «رب حامل فقه الی من هو افقه منه» یعنی بسیار هستند كسانی كه یك دانستنی را حمل می­كنند تا به كسانی برسانند كه آن را بهتر می فهمند. یا می فرمود: «رب مبلغ اوعی من سامع» یعنی بسیار هستند كسانی كه بالواسطه آیات قرآن بدست آنها می رسیده، در حالی كه آنان معنی آن آیات را – بهتر از كسی كه مستقیماً آن را شنیده – می فهمند. قرآن كه می خواهد هر امتی در هر عصری، با معجزات آشكاری – نه با تقلید وراثت – مسلمان باشد و برای عصر علوم و اكتشافات، معجزاتی در این زمینه بهتر هستی قرار می دهد كه بزرگترین دانشمندان این عصر در برابر آن مات و مبهوت می شوند. زیرا او می داند كه چهارده قرن رنج برده شده تا امروز یكی از اسرار عالم هستی ظاهر گشته؛ در حالی كه پیش از این چهارده قرن،‌ كلامی وجود داشته كه این اكتشافات تازه ما را تشریح كرده است.
در این مورد قرآن مجید می فرماید : « ‏ سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ »( فصلت / 53)  یعنی مامصداق این آیه های قرآن را بعداً در آفاق هستی و در وجود خودشان به آنان نشان می دهیم تا حقانیت قرآن برای آنان روشن و آشكار باشد.
در این آیه قرآن  مجید ضمن تشریحی در مورد غرض و منظور متشابهات، به این مطلب هم اشاره می فرماید كه در آینده (یعنی بعد از عصر نزول قرآن) اكتشافات و ترقی های علمی بشر تا جایی می رسد كه بتوانند معنی آیه های متشابه را بفهمند و می بینیم كه واقعاً ما در همین عصر آمادگی فهم آیه های زیادی از متشابهات را كه بعد از روشن شدن معنی، از حالِ تشابه خارج می شوند پیدا كرده ایم.
تفصیل این موضوع و بیان متشابهاتی كه در همین عصر رفع تشابه از آنها شده، باز خارج از مطلب ما است و اما راجع به كیفیت حصول ایمان به آیاتی كه هنوز در حال تشابه است با ذكر یك مثال شرح بیشتری می دهیم؛
«ابن الراوندی» كه خود را یكی از بزرگترین فلاسفه می دانست كسی بوده كه از تظاهر به كفر و زندقه باكی نداشته؛ یكی از حرف های او این دو شعر است:
كم عالم عالم اعیت مذاهبه
و جاهل جاهل تلقاه مرزوقا
هذا الذی ترك الاوهام حائره
و صیر العالم التحریر زندیقا
یعنی بسا افراد تمام دانشمندی كه راه های معاش چنان بر آنان بسته شده كه آنان را خسته كرده (مثل خود سراینده) و بسا شخص تمام جاهلی كه او را ثروتمند می بینی. این همان چیزی است كه فكرها را متحیر و عالم متبحر را زندیق ساخته است. در این جا به یادم آمد كه چند سالی قبل در حین تدریس كتاب «مطول» و درسی كه این دو شعر را به مثال آورده بود، در حاشیه كتاب به خط مرحوم «عبدالله مفتی كردستان» (جد نویسنده) سه شعر را دیدم كه دو شعر آن همان دو شعر ابن الراوندی بود، با تحریف كلمه آخر آن و تبدیل ” زندیقا” به “صدیقا” كه معنی مصراع اخیر به این صورت در می آید: این مطلب است كه عالم متبحر را وادار به تصدیق كامل به وجود خداوند می سازد. دنباله آن، یك شعر به عنوان دلیل این تحریف نوشته بود به این عبارت: «لو كنتم حكمه الجبار قاهره – لما اقتضی الطبع هذا النوع ترزیقا» یعنی اگر حكمت خدایِ توانایِ بر عالم هستی مسلط، نباشد طبیعت این طور حكم  نمی كند كه نادان به روزی بررسد و دانا از آن محروم بماند. بهر حال همین ابن راوندی به عللی كه اشخاص معاند را وادار به انكار حقایق مسلم می نماید (و این مقاله جای تفصیل آن نیست) همواره همت خود را در این ناحیه به كار می انداخت كه با نادیده گرفتن معجزات روشن قرآن، نكاتی را در رد آن پیدا كند كه آن را وسیله عیبجویی از قرآن قرار دهد. یكی از وسایلی كه این شخص به آن متوسل شده، آیه ای است كه در‌ آن عصر، در حال تشابه بوده؛ به این عبارت: « ‏ أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ ‏* ‏ بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ ‏ »( القیامه / 3و 4) یعنی آیا انسان فكر می­كند كه استخوانهای او را نمی توانیم جمع كنیم؟ چرا؛ بالاتر از این را هم می توانیم و قدرت داریم كه سرانگشتان او را به صورت اولی خود در بیاوریم. ابن راوندی می گفت كه هر عقلی می داند جمع كردن استخوانهای مرده بعد از آنكه ذرات آن بوسیله باد و آب به اقطار دنیا پراكنده می شود از محالات است و هر بچه ای می تواند سرانگشتان را به صورت اولیه دربیاورد، در صورتی كه قرآن اعاده صورت سرانگشتان را مهم تر از جمع استخوانها قلمداد می كند.
در این مورد ما می دانیم كه اصولاً این آیه از قرآن برای عصر ابن راوندی نازل نشده، بلكه مخاطب این كلام، انسان عصر حاضر است. یك شاگرد مدرسه این عصر می داند كه وجه امتیاز تمام افراد بشر از همدیگر سرانگشتهاست نه استخوانها و بنابراین برای معین شدن افراد از همدیگر نقش سرانگشتها ملاك آشكار و انكار نشدنی است.
قرآن نیز این مطلب را بیان می كند كه برای روز جزاء، جمع كردن استخوان مردگان كافی نیست. زیرا امكان دارد كه اجزاء بدن فردی بعد از جمع شدن اجزاء بدن های عموم، با اجزاء بدن فردی دیگر اشتباه شود. اما قدرت ما در جمع كردن ذرات وجود همه به حدی است كه حتی نقوش مخصوص انگشتان هر فرد را نیز مانند اول اعاده می كنیم، چه جای آن كه در جمع كردن اجزاء بدن بندگان عاجز باشیم یا در آن اشتباه بكنیم. این است كه یك شاگرد ابتدایی امروز به حرف فیلسوفی مانند ابن راوندی می خندد. چرا؟ چون انسان عصر ابن راوندی استعداد فهم چنین آیه ای را نداشت و نمی توانست درك كند كه اعاده نقش سرانگشتها چنانچه قرآن می فرماید مهمتر از جمع استخوانها است. زیرا این یكی به نسبت آن یكی، مرحله سوم می باشد و قبلاً باید اجزاء بدن های تمام مردگان جمع، سپسس مال هر مرده ای از دیگری جدا، بعد از آن خصوصیات هركدام كه اهم و اكمل آنها نقش سرانگشتها است اعاده شود. پس ما – كه نسل عصر انگشت نگاری هستیم – می توانیم بفهمیم كه چرا قرآن اعاده نقش سرانگشتها را مرحله ای بالاتر از جمع ذرات استخوانها معرفی می كند.
به علاوه همین آیه اكنون برای ما یكی از معجزات قرآن است و عقل طبعاً تصدیق می كند كه گوینده چنین مطلبی انسان عصر نزول قرآن نیست؛ بلكه همان كسی است كه خودِ انسان را آفریده و به رموزی كه در وجود او توزیع فرموده آگاهی داشته است كه قرن ها قبل از روشن شدن اهمیت نقش سرانگشتان برای ما، آن را برای «ما» بیان فرموده است.
اما ابن راوندی كه روزگارش روزگار ظهور این اعجاز نبوده، می توانسته بوسیله دیدن قسمتی از معجزات مخصوص عهد خودش – چنانچه آیه متشابهات ذكر فرموده – رسوخ علم را پیدا كند و به مجموع این واحد علمی (قرآن) ایمان بیاورد. زیرا بسیار مسخره است كه امروز كسی به واسطه مجهول بودن – مثلاً – میكروب فلان بیماری، اساس علم میكروب شناسی را انكار كند و ما چنین كسی را ،یا شخصی تمام جاهل و یا شخصی مغرض و مریض القلب می دانیم كه از انكار چنین موضوعی، مطلب دیگری دارد و به چنین وسیله نامعقولی آن را جستجو می كند.
البته می دانیم كه این بحث مختصر برای تشریح كامل آیات متشابه و فلسفه آن و جریان آن با تاریخ و در مسیر آن ابداً كفایت نمی كند.
اما چون مقصود در این جا فقط یك تذكر مختصر درباره ورود چنین آیاتی بوده كه مخاطب های عصر اول صلاحیت و استعداد درك آن را نداشته اند و بحث سابق هم برای روشن شدن این مطلب كافی است، ما هم به این اندازه اكتفا كرده، به تذكر آیه مورد بحث این مقاله و نقل قسمتی از اظهارات آقای آلن واترمن می پردازیم.
نویسنده هر وقت آیه ای از آیات متشابه قرآن را می دیدم و از مضمون آن می فهمیدم كه با معلومات و اكتشافات عصر حاضر تناسب دارد، همیشه تلاش می كردم كه به كمك پیشرفت­های علمی جدید معنی آن آیه را بفهمم.
آیه « یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ » از آیاتی بود كه متن آن نشان می داد كه از طریق علم به اوضاع و احوال فضای زمین و ماورای آن، می توان معنی آن را فهمید.
اما تا امروز كه شماره 81 مجله گرامی خواندنیها را مطالعه كردم از تلاش خود برای فهم این آیه نتیجه ای نگرفته بودم و این مقاله تا حد زیادی، حقیقتی را كه آیه مذكور در چهارده قرن قبل برای انسان تعریف كرده، روشن ساخت.
دكتر بعد از مقدمه ای پیرامون تكامل تدریجی علوم و اشاره به پدید آمدن رشته جدیدی به نام “اكزو بیولوژی” كه مربوط به مطالعه مراحل مختلف حیات در فضای بسیار دور و انطباق موجودات زنده با شرایط زندگی سایر محیط ها می باشد، چنین می نویسد: “جالب ترین موفقیت اساسی كه از برنامه فضایی نصیب ما شده، بدون شك كشف كمربند تشعشع «وان آلن» می باشد كه در شناسایی تدریجی ما درباره رابطه زمین و خورشید رُل مهمی را بازی می كند.
دكتتر وان آلن و همكارانش از دانشگاه ایوا بر اساس نتایج حاصله از اقمار مصنوعی مجهز به دستگاه های مختلف به این نتیجه رسیدند كه یك كمربند تشعشع فوق العاده قوی در اطراف زمین وجود دارد كه به وسیله ذرات سریع السیر و تصادم آنها با اجسام فضایی به وجود آمده است.
قمر مصنوعی “اكسپلورر اول” وجود این كمربند را ثبت و “اسپوتنیك سوم” و همچنین “اكسپلورر چهارم” آن را تأیید نموده و اطلاعات بیشتری درباره قدرت آن در دسترس گذاشته است.
در نتیجه تحقیقات فضایی در دو یا سه سال قبل معلوم شد كه یك منطقه داخلی و خارجی در این كمربند وجود دارد. از آن زمان تا به حال اطلاعات بیشتری وسیله اقمار مصنوعی جدید بدست آمده كه حقایق جالبی را در مورد قدرت این دو منطقه و مخاطراتی كه برای فضانوردان آتیه در بر دارد، در اختیار دانشمندان گذارده است.
كمربند داخلی “وان آلن” از مقداری پروتون های شارژ شده كه دارای قدرتی معادل 700 میلیون ولت (!) الكترونی هستند و نیز از مقداری الكترون تشكیل شده است.
این پروتون ها تحت تأثیر حوزه مغناطیسی طبیعی زمین در كمربند مزبور مانده و دور زمین می­گردند. در مقابل این پروتون های مملو از انرژی فوق العاده، فضانوردان احتیاج به حفاظ قابل ملاحضه ای دارند و بعد از مشاهده به بهترین راه جلوگیری از خطر این منطقه می نویسد: «اقمار مصنوعی گاه با گلوله های بزرگ پروتون كه با زبانه كشیدن خورشید در فضا رها می شوند برخورد می كنند. بنابراین خطر ذاتی كه این گلوله ها ممكن است برای فضانورد در بر داشته باشد باید مورد تحقیق بیشتری قرار گیرد».
خواننده عزیز، بعد از مطالعه این اكتشافات جدید (كه این هم در قرن بیستم هنوز مرحله ای است ابتدایی و اطلاعات مجملی را از آنچه هست در اختیار ما قرار می دهد) و بعد از تكامل در مفاد آن، دوباره بر آیه اول این مقاله نظری بیاندازید و ببینید كه برای چنین عبارتی در چهارده قرن قبل هیچ توجیهی هست [؟] جز اینكه بگوییم كه این كلام از طرف كسی است كه از چنین حقیقتی از حقایق عالم هستی (و هزاران حقیقت مشابه آن كه در آیات دیگر قرآن مورد بحث است) اطلاع داشته، و از خداوندی است كه اوضاع و احوال وجود را خود معین و مقدر فرموده است.
(نوشته شده در قبل از انقلاب)
نوشته: کاک احمد مفتی زاده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: