آیا خدا وجود دارد؟!

12 سپتامبر
در بسیاری از سایت های بی خدا  مطالبی چند در رابطه با اثبات عدم وجود خدا آورده شده است که به چندی از آنان اشاراتی خواهیم داشت و سپس با رد این براهین به اثبات وجود خدا می پردازیم . اما ذکر یک نکته را لازم می بینیم و آن هم این است که در حقیقت وجود خدا بارز تر از آن است که با این چند سطر بشود آن را اثبات کرد . تمام آفرینش نشانه هایی از وجود خداست و کسی که چشم بصیرت هم ندارد قادر به درک او هست اما کسی که چشمان خود را بسته و سر در برف برده و خود را به خواب زده نه تنها نمی تواند وجود خدا را اثبات کند بلکه نفی کننده ی وجود خود نیز هست و نمود آن را در اندیشه های (پوچ گرایی) مشاهده می کنیم . علی ای حال مواردی را که این سایت ها بدان اشاره کرده اند به شرح زیر است :
« براهین اثبات عدم وجود خدا براهینی هستند که بدون نیاز به دنیای خارجی مطرح میشوند، این براهین تلاش میکنند ثابت کنند وجود خدا با مفاهیم مشخص و اثبات شده دیگری در تناقض است و بنابر این خدا نمیتواند وجود داشته باشد. بعبارت دیگر، این براهین اثبات میکنند که وجود خدا با وجود خود او در تناقض است، و چون این تناقض در ویژگیها و صفات خدا وجود دارد، وجود خدا زیر سوال میرود، همچنین محال بودن افعالی که به خدا نسبت داده میشود دال بری عدم وجود وی است. » سپس در ادامه آورده است :
«براهین شهودی اثبات عدم خدا براهینی هستند که با واسطه قرار دادن مفاهیم شهودی تلاش میکنند نشان دهند، وجود نداشتن خدا منطقی تر از وجود داشتن است. بعبارت دیگر این مفاهیم نشان میدهند وجود داشتن خدا در تناقض با وجود جهان است. این براهین نشان میدهند خدا نمیتواند وجود داشته باشد چون وجود وی با جهان هستی و کائنات و مسائل و چیزهای درون آنها در تناقض است.»
چون اصولا وجود این سایت ها و مطالب آن ها در این دو جمله و نقض وجود خدا مطرح شده است و خلاصه ی این سایت ها در این دو پاراگراف نهفته است لازم می بینم قبل از پرداختن به جزییات ، این مساله را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم .
اختلاف نظر ما در فلاسفه در حادث بودن قرآن در چیست؟
اثبات حادث بودن عالم وابسته است به اثبات حادث بودن اعیان و اعراض که عالم از آن ها درست شده است و اثبات حادث بودن اعیان نیز موجب بحث از اثبات جوهر و مرکب بودن جسم می شود که ما آن را در دو مبحث بیان می کنیم :
مبحث اول :
مبحث اول : اثبات جوهر فرد ( ذره ای که قابل قسمت و تجزیه نیست)
از آن جا که گویند « ماده ، اصل عالم است و ازلی است و عالم صورت ماده است و خالی بودن ماده از صورت است ، غیر ممکن است ، همان طور که جدا شدن صورت از ماده نا ممکن است ، پس به گمان آنان ماده ازلی است و تغییر در ماده به سبب تغییر اعراض و صورت هاست .
دلایل ازلی بودن عالم در نزد فلاسفه
که از یک طرف و یا از هردو طرف نا متناهی باشند . آموزش فلسفه جلد دوم – ص 79 – محمد تقی مصباح یزدی) نیز محال است .پس ازلی بودن ماده ی اجسام که عالم از آن درست شده است ثابت می شود ، زیرا آن چه که از چیزی ازلی ساخته شود آن هم ازلی است .
اهل حق جوهر فرد را اثبات کرده اند
جزیی است تجزیه نا پذیر ، مطرح کرده اند تا بتوان اجسام را تا آن جا که دیگر قابل تجزیه نباشند تقسیم نمود و به این صورت به تسلسلی که ( عقلا ) از آن پرهیز می شود خاتمه داد .، واین ذره ی تجزیه نا پذیر ، خود حادث است زیرا ثابت شد فضا را اشغال می کند و هرچیزی که جایی از فضا را اشغال کند حادث است و حادث به وجود احداث کننده و فاعل مختار وابسته است ،
دلایل اثبات جوهر فرد
اگر کره ی حقیقی ( که ساده ترین شکل است و دارای زاویه نیست) بر سطحی حقیقی نهاده شود ، ناگذیر تماس کره با سطح در یک جزیی است که غیر قابل تقسیم است ، چون اگر با دو جزء از سطح تماس پیدا کند تشکیل خط می دهد و بنا بر این کره ای حقیقی بر سطح حقیقی نخواهد بود .
الف : اعتقادشان به ازلی بودن ماده ی عالم . زیرا آنان به دلیل تسلسل ، حدوث عالم را رد کرده اند و با اثبات جوهر فرد تسلسل قطع می شود
ب: : اعتقادشان به عدم حشر اجساد . زیرا اگر جسم ازلی باشد پس از بین نمی رود ، لذا به اعتقاد آنان انسان بعد از مرگ باقی است جز این که صورتش به حسب اعراضی که پیش می آید تغییر می کند . و با اثبات جوهر فرد قبول تجزیه ای که منتهی به فنا می شود اثبات می گردد .
ج : و اعتقادشان به عدم جدا شدن و به هم پیوستن اجزا آسمان ها . چون اعتقاد به از هم گسستن و به هم پیوستن آسمان ها مستلزم متناهی بودن عالم و تجزیه پذیری آن است . و چون اثبات شد آنان قابل تجزیه اند پس مانعی برای از هم جدا شدن و به هم پیوستن اجزاء آسمان ها باقی نمی ماند . و تمام آن چه را که فلاسفه گفته اند از جمله اموری هستند که هدفشان نفی فایده ی وعد وعید و آمدن پیامبران است به دلیل فنا نا پذیری جهان و ( این اعتقاد) نیز منجر به تکذیب پیامبران می شود .
دوم :
تعریف جسم :
اگر از بالا و پایین به هم وصل شود عمق درست می شود که آن را ( جسم ) گویند .
از این تعریف می فهمیم که جسم به سطح منتهی می شود و سطح به خط ، و خط به جوهر . و این ترکیب دلالت بر حادث بودن جسم می کند و با وجود این ، جسم متحیز است ( فضا را اشغال می کند) و هرچه که متحیز باشد حادث است . ( چون فضا و مکان خود حادث اند و آن چه که نیازمند به حادث باشد آن نیز حادث است)
بعد از این توضیح می گوییم :
. بنا بر این آن چه که وابسته به حادث باشد خود نیز حادث است و هرگاه که ثابت شد اعیان و اعراضی که جهان از آن ها ساخته شده است حادث اند ثابت می شود که عالم نیز حادث اند چون آن چه که از حادث درست می شود آن نیز حادث است .
تمام آن چه که بیان شد دلیل عقلی است بر حادث بودن عالم
اما دلیل نقلی بر حادث بودن عالم : ( دلایل نقلی به عنوان برهان برای کسی است که به قرآن و سنت ایمان دارد نه برای کسی که منکر آن هاست لذا دلایل نقلی را فعلا بیان نمی کنیم)
وقتی که برایمان ثابت شد که عالم حادث است لا جرم به آفریننده ای نیازمند است ، و باید که این آفریننده خود موجود باشد و لازم است که وجودش واجب باشد نه ممکن .( از نظر عقلی وضعیت موجود از دو حال خارج نیست . یا ذاتا وجود دارد یعنی برای وجود محتاج به غیر خود نیست که آن را ( واجب) گویند و یا برای آن که وجود یابد محتاج به غیر خود است که ان را ( ممکن ) گویند .) و این اقتضا می کند که دو موضوع را اثبات کنیم :
الف : وجود آفریننده برای عالم
ب : واجب الوجود بودن آفریننده ، نه ممکن الوجود بودن او
برهان وجود الله تعالی
الف ) دلایل عقلی
ب ) دلایل نقلی
از دلایل عقلی سه دلیل را بیان می کنیم . ( گویند عربی بیابانگرد در دوره ی جهالیت چنین بر وجود خداوند استدلال کرده بود: بچه شتر دلالت بر وجود شتر می کند و رد پا دلالت بر رونده ، پس بدان که آسمان دارای برج ها و زمین دارای راه ها و گردنه ها بر وجود خدایی سمیع و بصیر دلالت می کند)
1 ) ثابت شد که این عالم ، حادث و ممکن الوجود است . و ممکن الوجود آن است که ( برای وجود یافتن نیازمند به غیر خود است و نیز ) وجود و عدمش بدون برتری نسبت به هم مساوی اند مانند نسبت دو کفه ی ترازو با یکدیگر ، و حال آن که ما به چشم خود می بینیم که جهان وجود دارد پس باید برای برتری یافتن وجودش بر عدمش مرجحی ( ترجیح دهنده ) وجود داشته باشد در غیر این صورت لازمه ی آن یا ترجیح بدون مرجح است یا وجود آن عامل ترجح و برتری است .
اما اولی ( ترجیح بدون مرجح) محال است برای آن که مساوی بودن ( دو چیز ) و ترجیح ( یکی بر دیگری ) بدون مرجح ، ضد هم اند و دو ضد با هم قابل جمع نیستند .
معلول خود باشد یعنی یک موجود نسبت به دیگری هم علت باشد و هم معلول و این محال است زیرا هر موجودی از آن جهت که علت و موثر در پیدایش موجود دیگری است ممکن نیست در همان جهت ، معلول و محتاج به آن باشد پس محال است که علت ، چیزی را به معلول بدهد در حالی که برای داشتن همان چیز محتاج به معلول باشد . آموزش فلسفه – محمد تقی مصباح یزدی جلد دوم ص 78)
برهان تسلسل
لازم است که این ممکنات به نهایت و پایانی ختم شوند و اگر نه لازمه ی آن تسلسل باطل است ، این را برهان تسلسل نامند .
علت آن این است که اگر سلسله ی ممکنات تا بی نهایت ادامه یابد برای این که ایجاد شوند به علت مستقلی که خود به علت دیگری محتاج نیست نیاز دارد و لازم است که آن علت مستقل غیر از ممکنات باشد ؛ زیرا ممکن نیست که از خود ممکنات باشد . به خاطر این که اگر خود ممکنات یا بعضی از آنان به وجود آورنده ی خود باشند لازمه اش تقدم شیی ء بر خود شیی ء ، و یا تقدم بعضی از اجزاء شیی ء بر شییء است که امری است محال.
برهان تطبیق ، برهانی است که وجود نهایتی اولیه را برای ممکنات ثابت می کند .
یعنی به نهایتی خاتم می شوند که از جنس ممکنات نیست .
کیفیت این برهان چنین است که :
یک سلسله ی نا متناهی از ممکنات را در نظر می گیریم و برای آخرین معلولی که علت دیگری نیست توقف می کنیم .( بر چنین معلولی توقف می شود تا سلسله ی نا متناهی از یک سو متناهی شود ، چون مقایسه ی دو سلسله نا متناهی خارج از قدرت بشر است . ) سپس یک سلسله ی دیگری از ممکنات را در نظر می گیریم به طوری که آن نیز در آخرین معلول با اختلاف یک حلقه کم تر از سلسله ی اولی باشد .
بعد از این سلسله ی ناقص در برابر معلول اول دو به دو در مقابل هم قرار می دهیم ، در این حال یکی از دو امر زیر لازم می آید :
یا هریک از حلقه های سلسله ی اول در مقابل سلسله ی دوم قرار می گیرد یا چنین نخواهد شد. اگر هریک از حلقه های دو سلسله در برابر هم قرار گیرند لازمه ی آن این است که سلسله ی ناقص ( دومی ) به اندازه ی سلسله ی اولی که بیش تر است باشد – زیرا فرض بر این است که هر دو سلسله از یک طرف نا متناهی اند – و مساوی بودن ناقص با آن که بیش تر است محال است بنابراین باید به تناهی برسد تا ناقص بودن سلسله ی ناقص در پایان دو سلسله معلوم شود.
و اگر تقابل حاصل نشود ( حلقه های دو سلسله در مقابل هم به طور مساوی قرار نگیرند ) لازمه اش این است که در سلسله ی اولی حلقه ای باشد که در دومی نیست ؛ زیرا که دومی ناقص است و در این صورت لازم است که سلسله ی دومی در تقابل با اولی قطع شده و خاتمه یابد .
و آن چه که با مقدار متناهی ، افزون بر متناهی ( دیگری) باشد آن نیز متناهی است . ( لازم به یادآوری است که فلاسفه ی تسلسلی را محال می دانند که دارای دو شرط اساسی باشد : یکی آن که بین حلقه های سلسله ، ترتیب حقیقی وجود داشته باشد و هر کدام واقعا بر دیگری مترتب باشد نه به حسب قرارداد و اعتبار ، و دیگر آن که : همه ی حلقه ها در یک زمان موجود باشند نه این که یکی از بین برود و دیگری به دنبال آن به وجود آید ، از این رو حوادث غیر متناهی در طول زمان را ذاتا محال نمی دانند ) بنابراین باید ممکنات به پدیدآورنده ای که از جنس آنان نباشد ختم شوند وگرنه موجب تسلسل یا دَور می شوند که هردو محال و باطل اند
همان گونه که عالم از آغاز وجود تا کنون در حرکت بوده است در حالی که این کار میسر نیست ، پس باید هر چیزی از ممکنات جهت دهنده و حرکت دهنده ای داشته باشد .( علکرد وسایل رایانه ای که به صورت خودکار انجام می گیرد خارج از این استدلال نیست زیرا این توان را سازنده در رایانه تعبیه کرده اند )
ب ) دلایل نقلی
دلایل نقلی ( همان گونه که قبلا هم عرض شد) به عنوان برهان برای کسانی است که به قرآن و سنت ایمان دارند و چون سایت مورد نظر ما به این دو معتقد نیست لذا ما فعلا بررسی آن را به زمانی دیگر موکول می کنیم)
3 ) طبیعت گرایان یا وجودیون
اینان وجود الله تعالی را انکار می کنند و ادعا می کنند که اشیا را طبیعت به وجود آورده است زیرا فقط به امور مادی که به وسیله ی حواس درک می شوند اعتقاد دارند .
پاسخ به آن ها این است که :
1 ) طبیعت برای این که بتواند به وجود آورنده ی این کائنات باشد باید دارای صفات زیر باشد :
الف ) قادر باشد . چون اگر طبیعت عاجز باشد نمی تواند اشیائی را به وجود آورد که در میان آن ها بدون شک چیزهایی هستند که از قدرت برخوردارند ، زیرا ( عقلا) محال است که عاجز به وجود آورنده ی قادر باشد .
ب ) عالم باشد . به علت این که جاهل نمی تواند به وجود آورنده ی عالمی ( چون انسان ) باشد .
ج ) زنده باشد . برای این که غیر زنده نمی تواند زنده را بیافریند . و همچنین سایر صفاتی که خالق داشته باشد .
می گوییم طبیعت عاجز و جاهل و بی اراده و بی هدف چگونه موجوداتی را به وجود می آورد که قادر و عالم و با اراده و هدف دارند؟!
می کنند و آن ها را نمی بینند و با میکروسکوپ هم دیده نمی شوند و همچنین به وجود عقل و شعور در انسان معتقد اند؟! چون تمام این امور از جمله چیزهایی هستند که به آن ها اعتقاد کامل دارند در حالی که هیچ کدام محسوس نیستند ، و از این قبیل موجودات غیر محسوس که فقط آثارشان قابل حس اند فراوانند و با این حال مورد اعتقاد همگان اند ، پس باید که ایمان به خداوند نیز از این قبیل امور باشد
، طبیعت اشیاء است و طبیعت هم امری معنوی است نه مادی که به وسیله ی حواس درک شود پس همان طور که به وجود طبیعت و سرشت اشیاء که امری غیر محسوس است معتقد اند شایسته و سزاوار است که به وجود خالق نامحسوس نیز ایمان آورند ، گرچه در تیر رس حواس نباشد .
4 ) برهان واجب الوجود بودن الله تعالی
الله موجود است و موجود یا وجودش واجب است یا ممکن ، و اگر وجود الله واجب نباشد پس ممکن است و اگر ممکن باشد از جمله این عالم است که ممکن الوجود بودن آن برایمان ثابت شد . و هرگاه از جمله این عالم باشد قابلیت آن را ندارند که به وجودآورنده ی کائنات باشد برای آن که خالق آغاز گر عالم است و آغازگر باید مقدم بر آن چه آغاز شده باشد بنابراین درست نیست که آغازگر عالم خود عالم باشد ، زیرا لازمه آن این است که اولا وجود شییء قبل از خود شییء باشد ثانیا علت خود نیز باشد ، و این هردو محال است
پدیده ها حکم می کند که این امور ممکن الوجود اند چون زمانی نبوده اند و زمانی هم نخواهند بود و مدام در حال تغییر و تحول اند به طوری که گاهی صفات عالی دارند و زمانی صفات پست . بنابراین کسانی که چنین سوالی می کنند توجه نکرده اند که قاعده ( هرچیزی سازنده ای دارد) مربوط به پدیده ها و ممکنات است زیرا چیزی که واجب الوجود بود ، سوال از سازنده ی آن بی مورد و نادرست است .
حال این سوال را از ماتریالیست ها ( ماده پرستان ) می پرسیم که سازنده ی ماده کیست؟ یا باید بگویند ماده ازلی است و برای وجود نیازمند به غیر خود نیست که این همان جوابی است که دین داران درباره ی خداوند می دهند ، و یا باید بگویند چیز دیگری ماده را آفریده است ، که باز می پرسیم چه کسی یا چه چیزی سازنده ی ماده را آفرید ؟! ملاحظه می کنید این سوال و جواب تا بی نهایت ادامه می یابد بدون این که فایده ی عقلانی و علمی در بر داشته باشد .
بنابراین خدا پرستان و ماده پرستان در یک اصل مشترک اند و آن اصل این است که جهان دارای مبدا و آغازگری است که همیشه بوده و همیشه خواهد بود و برای وجود ، نیازی به دیگری ندارد اما با این تفاوت که اهل ایمان گویند این مبدا صفاتی چون علم و قدرت و اراده و حکمت و … دارد ولی ماده پرستان می گویند این مبدا کر و کور و بی اراده و جاهل و … است !!
5 ) وحدانیت خداوند
شرح اجمالی :
به وجود آورنده ی عالم باید در ذات و صفات و افعال یکی باشد .
یعنی به وجود آورنده ی عالم دارای اجزا و اعضا نیست چون اجزاء و اعضا از ویژگی پدیده هاست .
: یعنی به وجود آورنده ی عالم دارای چند قدرت یا چند اراده و علم نیست .و هیچ احدی صفتی چون صفت او ، یا قدرتی چون قدرت او و یا اراده ای چون اراده ی او را ندارد …
: یعنی در ایجاد عالم خدای دیگری با او مشارکت نکرده و فرزند و همسری ندارد که کمک حال او باشد . بر خلاف ثنویه که اعتقاد به دو خدا دارند ، یکی خدای خیر (یزدان) و دیگری خدای شر (اهرمن) یعنی ابلیس. و گفته شده : خدای اول نور است و خدای دوم ظلمت
و بر خلاف بعضی از مسیحیان که می گویند به وجود آورنده ی عالم یکی از سه اقنوم (اصل) است که عبارت اند از: ذات و علم وحیات . و برخی هم گویند عبارت است از اب (یعنی خدا) و ابن (یعنی عیسی) و ام یعنی (مریم) ( و نیز گفته شده عبارتند از اب و ابن و روح القدس(جبرییل)) و بر خلاف طبیعیون که معتقد اد به وجود آورنده ی عالم ، زحل ، مشتری ، مریخ ، خورشید ، زهره و عطارد و ماه اند ( نثر اللالی ص 12)
دلایل وحدانیت خداوند :
1 ) دلیل عقلی : دلیلی است مشهور که علمای علم کلام آن را برهان تمانع گویند یعنی با هم مخالت و ستیزه کردن .و آن دلیل این است که به وجود آورنده ی عالم خدایی است یگانه . زیرا اگر به وجود آورنده ی عالم دو خدا باشد چیزی از ممکنات (به خاطر تعارض آن دو) به وجود نمی آید .
توضیح آن که اگر دو خدا وجود داشته باشد چیزی به وجود نمی آید برای این که یا بر انجام فعلی ممکن ، متحد می شوند یا دچار اختلاف می گردند . مثلا در ایجاد زید : اگر بر ایجاد او متحد شدند ، یا او را با هم به وجود می آورند و این مستلزم وجود دو موثر درایجاد یک چیز است ، و استراک و همیاری آن دو دلیل بر عدم امکان اقدام یکی از آن دو به تنهایی است پس در این صورت هردو عاجزند و عاجز لایق خدایی نیست و با این که او را به نوبت خلق می کنند که در این صورت لازم می آید که یکی از آن دو بعضی از او را و دیگری بقیه ی او را بسازد باز این مستلزم عجز آن هاست ، چون وقتی که قدرت یکی از آن دو بر ایجاد بعضی از زید تعلق گرفت مانع تعلق قدرت دیگری می شود و در حالی که دیگری نمی تواند مخالفت کند و این هم عجز است و این فرض بر هر یک از آنان متصور است . ولازمه ی آن عاجر بودن هر دوی آن هاست و اگر در ایجاد یا عدم ایجاد او اختلاف داشته باشند :
– زیرا مستلزم جمع دو ضد است ( بود و نبود ی یک چیز در آن واحد از جهت واحد قابل جمع نیست ) و با این که یکی از آن دو اراده ی خود را اجرا می کند و لازمه ی آن ناتوانی دیگری است که نتوانسته اراده ی خود را به اجرا در آورد و هم چنین نشانه ی عجز آن یکی است که اراده اش را اجرا کرده است برای این که او هم مثل و شبیه اولی است و شبیه عاجز ، عاجز است .
و بنا به دلیلی که قبلا هم عرض شد آن را بیان نمی کنیم و به زمانی دیگر موکول می نماییم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: