هدف حضرت عمر(رض) از تشکیل دیوان

11 سپتامبر
بقاياي‌ شاهنشاهي‌ تارو مار شده‌ ايران‌، به‌ خانواده‌ اشرافی ذوب‌ شده‌ اموي‌، پس‌ از آنكه ‌در زمان‌ عمر(رضی الله تعالی عنه) اولين‌ موجوديت‌ خود را از دست‌ داد و دومي‌ نيز با خط‌ر پياده‌ شدن‌نهايي‌ سيستم‌ ديوان‌  مواجه‌ بود و آفتاب‌ بخت‌ خفته‌ خود را به‌ سقوط‌ نهايي‌ مي‌ديد،به‌ تلاش‌ افتادند‌ كه‌ از بسته‌ شدن‌ آخرين‌ روزنه‌ اميد جلوگيري‌ كنند.
اين‌ مط‌لب‌ توضيح‌ چنداني‌ ندارد، فقط‌ اشاره‌اي‌ ساده‌ و كوتاه‌ به‌ اين‌ مط‌لب‌، كه‌ عبارت‌است‌ از پيدا كردن‌ سيستم‌  نهايي‌ ديوان‌. ط‌بق‌ آنچه‌ كه‌ حضرت‌ عمر تقريبا در سال‌آخر عمر خود فرموده‌ است‌، ط‌رح‌ ديوان‌ اين‌ بود كه‌: تمام‌ آنچه‌ را كه‌ جامعه‌ اسلامي‌آن‌ زمان‌ موجود بود، به‌ ط‌ور مساوي‌ در بين‌ تمام‌ مسلمانان‌ تقسيم‌ شود. كه‌ عبارت‌ حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه) اين‌ بود:
إِنّي‌ هَمَمتُ‌ أَن لا أَدَعَ فیها‌ صَفراءَ وَ لا بَيضاءَ إِلّا قَسَّمتُهُ‌ بَينَ‌ النّاس‌ .
تصميم‌ آن‌  است‌ كه‌ در سرزمين‌ اسلامي‌، هيچ‌ زرد و سفيدي‌ – زرد و سفيد كنايه‌ است‌،يعني‌: سكه‌ طلا و نقره‌، كه‌ سكه‌ آن‌ زمان‌ بود، و منظ‌ور تمام‌ ثروت‌ و موجودی عالم‌اسلامي‌ بوده‌ است‌-، را باقي‌ نمي‌گذارم‌، مگر اينكه‌ آنها را در بين‌ مسلمانان‌ تقسيم ‌كنم‌.
تصمیمی‌ كه‌ حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه) واقف برآن بود، در مورد آن‌ تلاش و فعاليت‌ فوق‌العاده‌ وسيعي‌ صورت‌ ‌ و انجام‌ گرفته‌ بود، وعملی کردن این تصمیم مشکل بود. اگر جامعه‌اي‌ داراي‌ محدوديت‌ جغرافيايي‌باشد و مرز به‌ دور آن‌ كشيده‌ شده‌ باشد، بتواني‌ مساحت‌ سرزمين‌ خود وتعداد افراد جمعيت‌ خود را محدود كني‌، ممکن است کار آسانی باشد،تا چند سالي‌ براي‌ آن‌ زحمت‌ بكشي‌ و تلاش‌ بكني‌ تا تعداد افراد و جمعيت‌ و ثروت‌ و درآمد آن‌جامعه‌ را به‌ دست‌ بیاوری،اما مي‌دانيم‌ كه‌ اگر اسلام‌ در جامعه‌اي‌ وجود داشته باشد،چنین تصمیمی نمی گیردکه قط‌عه‌اي‌ از سرزمين‌ را براي‌ تعدادي‌ از انسانهای آن جامعه معین نماید وبگويد كه‌ اينها نور چشمي‌ هستند و ديگر به‌ باقي‌ بشريت‌ كاري‌ نداشته‌ باشد.اينگونه‌ تنگ‌ نظ‌ري‌ و ط‌رفداري‌ از ملتي‌، و بي‌ توجهي‌ به‌ ملتهاي‌ ديگر، با فكرو اندیشه اسلامي‌ سازگار نيست‌. در نظ‌ر اسلام‌ بشريت‌ همه‌ يكي‌ هستند و تلاشي‌ كه‌ مي‌كند، براي‌نجات‌ كل‌ بشريت‌ است‌. اما تنها چيزي‌ كه‌ هست‌، آن‌ استكه‌ فردي‌ كه‌ زوتر مسلمان‌ مي‌شود، در برابر سايرين‌ مسوليت‌ پيدا مي‌كند، كه‌ مال‌ و جان‌ خود را براي‌ نجات‌باقي‌ انسانها فدا كند. افظليت‌ و برتري‌ آناني‌ كه‌ زودتر مسلمان‌  مي‌شوند، فقط‌ دراين‌ است‌: جان‌ بازي‌، مال‌ فدا كردن‌. مانند… در ميان‌ انسانها! نه‌ اينكه‌ چون‌زودتر مسلمان‌ شده‌اند، پس‌ اسلام‌ بايد تنها خود را مشغول‌ آنها كند و آنها را بسازد و آماده‌ نمايد، و ديگر كاري‌ به‌ بشريت‌ و بقیه مردم نداشته‌ باشد.
بهر حال‌، چون‌ برنامه‌ اسلام‌  اين‌گونه‌ است‌، در حاليكه‌ مرتب‌ جامعه‌ اسلامي‌ گسترش‌ مي‌يافت‌، مرز مشخصي‌ نداشت‌،جمعيت‌ محدود و معين‌ نبود، چنان‌ كاري‌ انجام‌ گيرد و آنچه‌ كه‌ حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه)  بدان‌اشاره‌ كرد، پياده‌ شود، كه‌ مجموع‌ ثروت‌ و درآمد امت، در نظ‌ر گرفته‌ شود، و به‌ دنبال‌ آن‌جمعيت‌ نيز دقيق‌ روشن‌ شود و آنگاه‌ پياده‌ شود. يعني‌: مجموعه‌ ثروت‌ و درآمد را بر مجموعه‌ افراد امت‌ تقسيم‌ كند، به‌ گونه‌ ای ‌كه‌ همه‌ يك‌ اندازه‌ و به طور مساوی تقسیم اموال عايدشان‌شود، و كم‌ و زياد نداشته‌ باشد. چون‌ مرتب‌ مساحت‌ جغرافيايي‌ سرزمينهاي‌ اسلامي‌گسترش‌ مي‌يافت‌ و به‌ همان‌ نسبت‌ نيزثروت و درآمد در تغيير بود، ط‌بيعي‌ بود كه‌ نسبت‌ ثروت‌ ودرآمد نيز تغيير يابد، چون‌ لازم‌ نيست‌ كه‌ آن‌ مقدار جمعيتي‌ كه‌ به‌ سرزمين‌ اسلام‌افزايش‌ مي‌يابد، مجموع‌ ثروت‌ و درآمد به‌ همان‌ نسبت‌ باشد به شیوه ای که بقیه سرزمین اسلام آن را داراست، در بين‌ افراد تقسيم‌ شود، هرکسی به اندازه سهم خودش… نسبت‌ مرتب‌ در تغيير بود، اما با وجود اين‌، شرایط را طوری آماده کرده بود به واسطه دستگاهی به نام دیوان. دستگاه‌ ديوان‌: دستگاهي‌ بود كه‌فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ بيت‌المال‌ را تنظ‌يم‌ مي‌كرد، تابتوان آن ثروت رابه‌ ط‌ور مساوي‌  درميان‌ مسلمانان‌ تقسيم‌ كند. كار بسياري‌ انجام‌ داده‌ بود، تا به‌ آنجا رسيده‌ بود كه‌حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه)چنان‌تصور مي‌كردكه‌ سال‌ ديگري‌ بتوان آنچه‌ را كه‌ در مورد ديوان‌ درتصور و ذهن‌ خود دارد عملی و انجام‌ گيرد.
ديوان‌ اساساً يعني‌: دستگاه‌ و اداره‌ تشكيلاتي‌ . اما روحي‌ كه‌ ديوان‌ داشت‌ و هدفي‌را كه‌ دنبال‌ مي‌كرد، برنامه‌اي‌ كه‌ حضرت‌ عمر(رضی الله تعالی عنه)در مورد ديوان‌ در نظ‌ر داشت‌، عبارت‌بود از: يك‌ سيستم‌ اقتصادي‌، يك‌ تكان‌ انقلابي اقتصادی‌ براي‌ جامعه‌. بنابراين‌، كلمه‌ ديوان‌بيشتر به‌ معناي‌ آن‌ روح‌ مط‌لبی كه‌ عملاً نيز پياده نشددرست است بكار برده‌ شود،تا براي‌ آن‌ دستگاه‌ و تشكيلات‌.چون دستگاه و تشکیلات فقط قالبی بود،وسیله ای بود برای آن محتوی که عبارت بود ازآن تکان اقتصادی‌.
اما آنچه‌كه‌ حضرت‌ عمردرنظ‌رداشت‌انجام‌دهد، بعضي‌ از مسلمانان‌ با آن‌مخالفت‌ مي‌كردند. در حقيقت‌ دو عامل‌ باعث‌ شد،به طور کامل هدفی که حضرت عمر ازتأسیس تشکیلات دیوان داشت،(که به همان سیستم اقتصادی میگوئیم دیوان)، نهائی و عملی نشود:
1- يكي‌ شهادت‌ خود حضرت‌ عمر، كه‌ از اعلام‌ آن‌ تصمیم سالي‌ نگذشته‌ بود، شهيد شد.
2- يكي‌ ديگر، اين‌ دو با هم‌ در ارتباط‌ هستند. آن‌ بود كه‌ برخي‌ از مسلمانان‌  بانظ‌ر حضرت‌ عمر مخالف‌ بودند. البته‌ موافقين‌ نيز بسيار بودند، اما مخالفت‌ نيزبود. مي‌بايست‌ مدتي‌ با  أُولِي‌أَلامرباجماعت‌مهاجرين‌وانصار،كه‌اعزاي‌شورابودند،واهليت‌آن‌راداشتندكه‌اظ‌هارنظ‌ركنند،
كارشود،تاهم‌باحركت‌وسيستمي‌كه‌درنظ‌رداشت‌پياده‌كند،موافق‌وهمراه‌شوند.
شهادت‌حضرت‌عمرمانع‌ازآن‌شدكه‌بتواندتمام مسلمانان رامتوجه این تصمیم ونظریه بکند،که‌ قطعاًنظ‌رای است صددرصداسلامي‌ ،ومي‌بايست‌اجراشود.
امامقداري‌توضيح‌دهيم‌كه‌آيااين‌نظ‌رحضرت‌عمر،باروح‌اقتصاداسلامي‌ و بانظ‌ام‌ كلي‌ سيستم‌ كلي‌ اقتصاد اسلامي‌، سازگار بود يا خير؟
در مورد روح‌ اقتصاد اسلامي‌، به‌ ط‌ور ساده‌ همان‌ كلمه‌اي‌ را كه‌ قبلا بسيار از آن‌بحث‌ كرديم‌اشاره بکنم و مط‌لب‌ آنست‌ كه‌ در جامعه‌ اسلامي‌، اتراف‌ از ط‌رفي‌ و استضعاف‌ از ط‌رف‌ ديگربرچیده شود. روح‌ مط‌لب‌ اينستكه‌ جماعتي‌ خوشگذران‌ نباشند و جماعتي‌ در تنگدستي‌ بسر برند.روح‌ اقتصادي‌ اين‌ است‌. مشاهده‌ مي‌كني‌ كه‌ اسلام‌  قبل‌ از آنكه‌ از سيستمي‌، نظ‌امي‌ يابرنامه‌اي‌ براي‌ جامعه‌ مط‌رح‌ كند، در اولين‌ مرحله‌ شروع‌ رسالت‌ محمد – ص‌ – تاآخرين‌ لحظ‌ه‌ حياتش‌، اسلام‌  فقط‌ مشغول‌ جنگ‌ و مبارزه‌ با امتيازداران‌ است‌. امتيازمادي‌ كه‌ اتراف‌ است‌، و چه‌ امتياز معنوي‌ كه‌ استكبار است‌. مهم‌ آنستكه‌ آن‌ را ازبين‌ ببرد. و اين‌ عامل‌ از بين‌ رفتن‌ روح‌ اقتصادي‌ اسلامي‌، روح‌ اجتماعي‌ اسلام‌  است‌.
از بين‌ بردن‌ اتراف‌ براي‌ روابط‌ اقتصادي‌ است‌، و از بين‌ بردن‌ استكبار براي‌ روابط‌اجتماعي‌ و اخلاقي‌ است‌.الغرض‌، مي‌بينيم‌ كه‌ هر كاري‌، هر حركتي‌ كه‌ در راستاي‌ آن‌ مط‌لب‌ باشد، كه‌ اتراف‌ واستضعاف‌ را از بين‌ ببرد، جماعتی‌ خوشگذران،‌ و جماعتی‌ تنگدست‌ نباشند. چنين‌ تفكر وحركتي‌ با روح‌ اسلامي‌ سازگار است‌، با روح‌ اقتصادي‌ اسلام‌  سازگار است‌. اين‌لُب مط‌لب‌است‌.
پس‌ از آن‌ ببينم‌ كه‌ با شكل‌ و قالب‌ اقتصاد اسلامي‌ سازگار و همخوان‌ است‌ يا خير؟ باروح‌ آن‌ سازگار و همخوان‌ است‌، ترديدي‌  در آن‌ نيست‌. و راهي‌ كه‌ حضرت‌ عمر در نظ‌رداشت‌، راه‌ بسيار خوبي‌ بود. اما با شكل‌ و قالب‌ چط‌ور؟ يك‌ نظ‌امي‌ به‌  نام‌ زكات‌ كه‌از مسلمات‌ اقتصاد اسلامي‌ است‌، تعيين‌ شده‌ است‌. فقط‌ زكات‌ اموال‌  را مي‌گويم‌، زكات‌درآمد خود بحث‌ ط‌ولاني‌ دارد. زكات‌ تنها از چند نوع‌ ثروت‌ و درآمد نيست‌، بلكه‌ هرچيزي‌ كه‌ انسان‌ را ثروتمند كند،و مقدار آن‌ نيز به‌ همان‌ اندازه‌اي‌ كه‌پيامبر(صلی الله علیه و سلم)براي‌ شرايط‌ آن‌ روزگار تعيين‌ كرده‌ است‌، نيست‌. لازم‌ نيست‌ كه‌ تنها همان‌نوع‌ و همان‌ اندازه‌ باشد. بلكه‌ به‌ تناسب‌ شرايط‌ مختلف‌، مقدار زكات‌ قابل‌ تغييراست‌، تا آن‌ نوع‌ خصلت‌ را كه‌ با روح‌ اقتصادي‌ سازگار است‌، پيدا كند. كه‌ قرآن‌ نيزعينا چنين‌ مي‌فرمايد:
{يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَآ إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذلِكَ يُبيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ} بقره/219
مقداري‌ كه‌ آنها به‌ نام‌ زكات‌ انفاق‌ مي‌كردند، عبارت‌ از آن‌ بود، كه‌ از حد متوسط‌ مابين‌ اتراف‌ و استضعاف‌ بيشتر باشد. هر چه‌ از آن‌ زائد و بيشتر باشد، همان‌ مشمول‌زكات‌ است‌.در اين‌ باره‌ زياد بحث‌ نمي‌كنم‌، فقط‌ اين‌ را مي‌گوئيم‌ كه‌: باوجود اينكه‌ زكات‌ به‌ عنوان‌ يك‌ نظ‌م‌ ثابت‌ براي‌ تنظ‌يم‌ اقتصاد جامعه‌ اسلامي‌ وضع‌ شده‌،راستي‌ اگر جامعه‌، اسلامي‌ شود، زكات‌ كافي‌ است‌، چيز ديگري‌ لازم‌ نيست‌. زكات‌، جامعه‌ ونظ‌ام‌ اقتصادي‌ جامعه‌ را تنظ‌يم‌ مي‌كند. و نمي‌گذارد دوباره‌ فاصله‌ها بوجود آيد، -البته‌ فاصله‌هاي‌ مهم‌ .- اما قبل‌ از آنكه‌ نوبت‌ به‌ آن‌ رسد كه‌ زكات‌ اجرا شود، چيزديگري‌ مط‌رح‌ است‌،که چيست‌؟ آن‌ مسأله‌ مط‌رح‌ است‌ كه‌ زكات‌ جامعه‌ اسلامي‌، كه‌ از نظ‌راقتصادي‌ پاكسازي‌ شده‌ است‌، كنترل‌مي‌كند،اماجامعه‌ط‌اغوتي‌،كه‌تازه‌اسلامی‌شده است‌،چي‌؟درچنين‌جامعه‌اي‌ فاصله‌ها چنان‌ زياد هستند،که با زكات‌، هزاران‌ سال‌ این فاصله از بین نمی رود. آن‌ زمان‌ چط‌ور؟
مثلا اكنون‌درجامعه‌غيراسلامي‌ايران‌،انقلابي‌درآن‌رخ‌داده‌است‌،به‌ نام‌:انقلاب‌ اسلامي‌. چنان‌ فرض‌ كنيم‌ كه‌ حقيتا آرزوي‌ ملت‌ آن‌ است‌ كه‌ با همان‌ ايمان‌و اخلاص‌وعاط‌فه‌پيش‌ رفته‌ است‌، و رهبران‌ و مسؤولين‌ امور و دست‌ اندركاران‌ انقلاب‌نيز بخواهند، جامعه‌ و انقلاب‌ را اسلامي‌ كنند! چنين‌ فرض‌ كنيم‌! اينان‌ از نظ‌راقتصادي‌ چكار كنند؟ نظ‌ام‌ زكات‌ را وضع‌ كنند، كافي‌ است‌؟ و بدين‌ وسيله‌ آنچه‌ كه‌ روح‌اقتصاد اسلامي‌ است‌، كه‌ عبارت‌ است‌ از نماندن‌ إتراف‌ و إستضعاف‌، تأمين‌ مي‌شود؟ خير،نمي‌شود. چرا؟ چون‌ قبلاً جامعه‌  اسلامي‌ نبوده‌ است‌، ط‌اغوتي‌ بوده‌ است‌. زكات‌ براي‌ يك‌جامعه‌ اسلامي‌ بكار مي‌آيد.
يك‌ملت‌مسلمان‌،ملتي است‌كه‌ازهرجهت‌داخل‌تعهداسلامي‌شده‌،بازكات‌اداره‌مي‌شود،برای ابنکه دبگر فاصله طبقاتی درآن پیدا نشود.
اما اين‌ ملت‌ كه‌ مسلمان‌ نبوده‌، چون‌ مسلمانيها شبهه‌ بوده‌، اكنون‌ نيز همه‌اش‌ شبهه‌ است‌.
بهر حال‌، فاصله‌هاي‌ ط‌بقاتي‌ در يك‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ وجود دارد. در جامعه‌  ما بوده‌ واكنون‌ نيز هست‌. اگر بخواهي‌ اينچنين‌ جامعه‌  را از نظ‌ر اقتصادي‌ تنظ‌يم‌ كني‌، بازكات‌ تنظ‌يم‌ نمي‌شود. قبلا چيزهاي‌ ديگري‌ هم‌ لازم‌ دارد. از جهتي‌ ديگر آنرا در نظ‌ربگيريم‌، اين‌ يكي‌ از اشتباهات‌ عجيب‌ و غريب‌ است‌! سياست‌ گام‌ به‌ گام‌ و حركت‌تندوانقلابي‌ در انقلاب‌ ايران‌، درست‌ جاي‌ آنها با هم‌ عوض‌ شده‌ است‌!انقلاب‌ ايران‌حدرااجرامي‌كند، اما تكاني‌ اقتصادي‌ بوجود نمي‌آورد تا اين‌ فاصله‌ها را از بين‌ ببرد. درست‌ به‌ عكس‌. در حاليكه‌ حد، متوجه‌ يك‌ جامعه‌ سالم‌ است‌.زمانيكه‌ انسانها سالم‌ شده‌ باشند، به‌ اسلام‌  متعهد شده‌ باشند، جامعه‌  پاك‌ و تميزباشد، آنگاه‌ مرزي‌ و مانعي‌ درست‌ كنيد، نگذاريد جامعه‌  دوباره‌ فاسد شود. هنوزمسلمان‌ درست‌ نشده‌ است‌، مردم‌ به‌ اسلام‌  متعهد نشده‌اند. اسلام‌  چيزي‌ سنتي‌ وقراردادي‌ و خانوادگي‌ است‌.چه‌ كساني‌بااسلام‌بيعت‌ كرده‌ اند‌؟ چه‌ كسي‌ تعهد كرده‌است‌ كه‌ اسلام‌  را به‌ آنگونه‌ كه‌ هست‌ و به‌ او شناسانده‌ شده‌ است‌، مو به‌ مو اجراكند؟که بگویدابتدااین اسلام‌است‌،و بعد از آن‌  گفته‌ باشد كه‌ آنرا قبول‌ كرده‌ام‌،چنین شخصی نیست.
چون‌ حقيقتا اين‌ كه‌ در جامعه‌  هست‌، مسلماني‌ نيست‌، مسلماني‌ آن‌ تعهد آگاه‌ و آن‌بيعتي‌ است‌ كه‌ گفتيم‌. پس‌ از آن‌ جامعه‌  پاك‌ شده‌ باشد، و از جامعه‌  غير اسلامي‌ جداباشد، بعد نگذارد و اجازه‌ ندهد اين‌ جامعه‌  اسلامي‌ ناپاك‌ شود. چنين‌ جامعه‌  پاك‌ وسالمي‌ باشد، حال‌ اگر هر انحرافي‌ بخواهد به‌ اين‌ جامعه‌ رو كند، بايد با شديدترين‌وجه‌ با آن‌ انحراف‌ مقابله‌  شود.
اگرقرارباشدانحراف‌وفسادبه‌جامعه‌سالم‌روكندوعكس‌العمل‌ نشان‌ داده‌  نشود،دست‌بريدن‌،سربريدن‌ويا هرنوع‌حدديگر،كم‌كم‌وبتدريج‌جامعه‌فاسدمي‌شود،ودرآن‌ صورت‌ جامعه‌اي‌ را براي‌ عده‌ معدودي‌ فداكرده‌اي‌.
منظ‌وراین است كه‌ بعضي‌ چنان‌ تصورمی کنند كه‌ اجرا کردن حد، خشونت‌ است‌. خير، حد انجام‌ ندادن‌خشونت‌ است‌. اجرا نكردن‌ حد، خيانت‌ به‌ جامعه‌  است‌. به‌ معناي‌ ميدان‌ باز كردن‌،بخاط‌ر چشم‌ پوشي‌ كردن‌ از يك‌ عده‌، كه‌ مشغول‌ آوردن‌ فساد  به‌ درون‌ جامعه‌  هستند،و كم‌كم‌ و به‌ مرور، جامعه‌  فدا شود، و به‌ ط‌رف‌ فساد و انحراف‌ كشيده‌ شود.
بگونه‌اي‌ كه‌ بعدها هزاران‌ نفر هم‌ كشته‌ شوند، جامعه‌  اصلاح‌ نشود. و بعد از آن‌بشريت‌ بايد زجر بكشد. وقتي‌ جامعه‌  فاسد شد، آن‌ همه‌ زجر و بدبختي‌ كه‌ مدام‌بشريت‌ گرفتار آن‌ است‌ و خبر داريم‌ و پيش‌ مي‌آيدکه بشریت همیشه گرفتار آن است.
حد در زماني‌ اجرا مي‌شود، كه‌ افراد با بيعت‌ اسلام‌  را شناخته‌ باشند و تعهدكرده‌ باشند، و جامعه‌اي‌ سالم‌ از اينها ايجاد و تشكيل‌ شده‌ باشد. و اين‌ كار زماني‌فوق‌العاده‌ ط‌ولاني‌ مي‌خواهد، اين‌ كار حكومت‌ نيست‌. حكومت‌ مي‌خواهد بگويد كه‌ اين‌ كارخودم‌ است‌ و خودم‌ آنرا انجام‌ مي‌دهم‌، اين‌ رابط‌ه‌ حكومت‌ با مردم‌ است‌ و  ط‌ريقه‌ آن‌،همان‌ راهي‌ است‌ كه‌ در استراتژي‌ اسلامي‌ بيان‌ كرده‌ايم‌.بايد قبل‌ از انقلاب‌، قبل‌ ازآنكه‌ حكومتي‌ تشكيل‌ شود، اين‌ جامعه‌ اسلامي‌ بوجود آيد، انسانها از آغاز در مسيرحركت‌ پيش‌ آيند، تا اينكه‌ مسلمان‌ واقعي‌ شوند، و بعد از آن‌ است‌ كه‌ وقتي‌ در اين‌جامعه‌  حكومتي‌ تشكيل‌ شددرآن جامعه، همین حكومت‌ بايد مراقب‌ باشد كه‌ نگذارد اين‌ جامعه‌  پاك‌،دوباره‌ فاسد شود. پس قبل از اینکه انقلابی صورت گیرد و حکومتی از بین برود برای ایجاد یک حکومت اسلامي‌،این کار انجام شده باشد،که پرورش‌انسانهاست،و درست شدن انسانهای سالم وبعد از آن درست شدن جامعه سالم است.پس‌ از آن‌ كه‌ نوبت‌ به‌ مرحله‌ دوم‌ رسيد، كه‌ حكومت‌ تشكيل‌ شود، آنگاه‌ است‌ كه‌ حكومت‌جلوگيري‌ كند و نگذارد اين‌ جامعه‌  پاك‌ و سالم‌، ناسالم‌ و پليد گردد.اما درمورد ديگر – در مورد يك‌ كار اقتصادي‌ – اين‌ كاري‌ نيست‌ كه‌ نياز به‌ زمان‌ داشته‌باشد.
از همان‌ زماني‌ كه‌ جامعه‌  را به‌ عهده‌ گرفتي‌، ديگر چه‌ از آغازصحیح حركت‌ كرده‌باشد – مانند حركت‌ انقلابي‌ خود حضرت‌ محمد – صلی الله علیه وسلم‌ – كه‌ ابتدا انسانهايي‌ را پرورش‌داد، و كم‌ كم‌ پيش‌ رفت‌ تا اينكه‌ جامعه‌اي‌ را ساخت‌، و چه‌ اينكه‌ با اشتباه‌ و غلط مانند حركت‌ انقلابي‌ ايران‌، كه‌ ملت‌ آن‌ را واقعا يكي‌ يكي‌ پرورش‌ نكرد، هر چندواقعا ملت‌ با تمام‌ عواط‌ف‌ اسلامي‌ حركت‌ كرد، اما پرورش‌ كامل‌ اسلامي‌ كه‌ آگاهي‌ لازم‌دارد، براي‌ ملت‌ تامين‌ نشد، ملت‌ به‌ اين‌  ترتيب‌ با زماني‌ ط‌ولاني‌ پيش‌ نيامده‌بود. يعني‌: يك‌ ملت‌ با فكر و درك‌ و آگاهيهاي‌ اسلامي‌، پرورش‌ شده‌ باشند و انقلابي‌را راه‌ انداخته‌ باشند، اينگونه‌ نبود. مردم‌ چون‌ عواطفشان‌ واقعا اسلامي‌ بود،ايمانشان‌ اسلامي‌ بود،نه به  معناي‌ وضوح‌ و آگاهي‌ كامل‌ اسلامي‌، يعني‌: صادقانه‌ ومخلصانه‌ و مسلمانانه‌ حركت‌ كردند، و حاضر بودند جان‌ و مال‌ خود را فدا كنند،اينگونه‌  اين‌ انقلاب‌ آمد و اين‌ موج‌ عواط‌ف‌ و ايمان‌ و احساسات‌ مردمي‌ را به‌ حركت‌درآورد، حكومت‌ را از بين‌ برد و حكومت‌ را بدست‌ گرفت‌. كه‌ اين‌ با مسير انقلاب‌ اسلامي‌منط‌بق‌ نبود. چيزي‌ سطحيانه‌، بي‌ محتوا و پوچ‌ بود. و گرفتاريهايي‌ كه‌ اكنون‌مي‌بينيم‌، پيش‌ آمد!
انقلاب‌ اصيل‌ اسلامي‌ كه‌ صورت‌ گرفت‌، روز به‌ روز و به‌ تدريج‌ قدرتهاي‌ ط‌اغوتي‌ را ازبين‌ مي‌برد. اما در ايران‌، انقلاب‌ كه‌ انجام‌ شد، قدرتهاي‌ ط‌اغوتي‌ با آن‌ دستگاه‌جاسوسي‌ و گروههاي‌ جاسوسي‌ كوچك‌، كه‌ در اينجا و آنجا دارند، دارند انقلاب‌ را خفه‌مي‌كنند.
به‌ هر حال‌، علت‌ اين‌ است‌ كه‌ با استراتژي‌ وقت‌ حركت‌ اسلامي‌ منط‌بق‌ نبود. اما حال‌كه‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ گرفته‌ است‌، اكنون‌ تكليف‌ چيست‌؟ در مورد كار اقتصادي‌ بايد كارانقلابي‌ انجام‌ دهد. درست‌ عكس‌ چيزهايي‌ مانند حد، كه‌ با افراد سر و كار دارد. اين‌هم‌ توضيحي‌ براي‌ اشاره‌اي‌ كه‌ در آخر اين‌ جزوه‌ در مورد اين‌ بحث‌ هست‌.
ط‌بق‌ موازين‌ مكتب‌ اسلام‌،  در چه‌ موردي‌ کار گام‌ به‌ گام‌ درست‌ است‌؟ و در چه‌ موردي‌ كاري‌انقلابي‌ ضربتي‌ درست‌ است‌؟طبق موازین مکتبی اسلام،اینها مسائل را باهم قاطی کردند،و اين‌ بسيار جالب‌ است‌ كه‌حكومت‌ خود نزول‌ دارد، و نزول‌ ديگر با زنا، دزدي‌ و ساير جرايم‌، قابل‌ مقايسه‌نيست‌! حكومت‌ خود نزول‌  دارد(درکاربانکی)، وخودحكومت‌اقدام به تنبیه مردم میکند،به این عنوان که مشروب‌ خورده‌اند، زنا كرده‌اند، حد اجرا مي‌كند. چيز عجيب‌ و غريبي‌ است‌و تركيبي‌ عجيب‌ و تماشايي‌ است‌!
به‌ هر حال‌، اين‌ از اشتباهات‌ و انحرافات‌ اين‌ حكومت‌است‌، كه‌ جاها را عوض‌ كرده‌ و تغيير داده‌ است‌. وگر نه‌، بايستي‌ گام‌ به‌ گام‌ پيش‌رود، انسانها پرورش‌ شوند، سالم‌ گردند، جامعه‌  اسلامي‌ پاك‌ گردد، آنگاه‌ حد اجراكند و نگذارد جامعه‌  دوباره‌ فاسد شود. در اينجا قاطعانه‌ رفتار كند، اينجا جاي‌آن‌ است‌ كه‌ با حركتي‌ انقلابي‌، اقتصاد اسلامي‌ را جايگزين‌ اقتصاد ط‌اغوتي‌ كند. چون‌اين‌ كار از توانائيها و قدرت‌ حكومت‌ است‌، خود مي‌تواند آن‌ راانجام‌ دهد. در اينجادوباره گام‌ به‌ گام‌ نيزپيش‌ نمي‌رود. نه‌ اينكه‌ بگويد گام‌ به‌ گام‌ حركت‌ مي‌كنم‌ وپيش‌ مي‌روم‌. زماني‌ فشارهايي‌ آورديم‌ – كه‌یادتان هست- آن‌ ط‌رحها را داديم‌ ومقداري‌ نيز تهديد كرديم‌. ديديد آمدند، بازي‌ كردند، وعده‌ كارخانه‌ و چيزهاي‌ديگر دادند، سپس‌رها كردند.اما چون‌ صميمانه‌ نبود، چونكه‌با تعهد و آگاهي‌ نبود، هيچ‌ شد. اصلا دنبال‌ نشد و هيچ‌ كاري‌ انجام‌ نگرفت‌!.
اكنون‌ به‌ اين‌ قضیه بپردازیم و ببينيم‌ آيا تكان‌ انقلابي‌ در اقتصاد، قبل‌ ازآنكه‌ جامعه‌  سالم‌ سازي‌ شود، با موازين‌ اسلامي‌ منط‌بق‌ است‌ يا خير؟
برنامه‌حضرت‌عمر اين‌ بود كه‌ فعلا جامعه‌هاي‌ ط‌اغوتي‌ به‌ تدريج‌، به‌ جامعه‌  اسلامي‌افزوده‌ مي‌شود. اصلا جامعه‌  اسلامي‌، در ميان‌ آن‌ جوامع‌ نسبتي‌ ندارد، يك‌ دهم‌ نيزنيست‌. و اين‌ جوامع‌ ط‌اغوتي‌ با زكات‌ درست‌ نمي‌شوند. كار ديگري‌ لازم‌ دارد و تكاني‌ديگر لازم‌ دارد.
مخالفين‌ مي‌گفتند: اين‌ قانون‌ زكات‌ است‌ و اجرا مي‌شود و كارديگري‌ لازم‌ نيست‌. اما نظ‌ر حضرت‌ عمر صحيحتر بود. با چه‌ دليلي‌؟ تنها به‌ دليل‌اسلام‌،باخودموازين‌اسلامي‌،باسنت.
پيغمبر – صلی الله علیه و سلم-زمانيكه‌ جامعه‌اسلامي‌ تازه‌ ساخته‌ شد، در همان‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ كه‌ فواصل‌ ط‌بقاتي‌ همچنان‌ در آن‌بود، چکار‌ كردند؟ به محض تشکیل حکومت زكات‌ را پياده‌کرد؟ خير! قبل از هرچیزبرای اینکه تکانی انقلابی در اقتصاد آن جامعه ایجاد نماید وشکل و قیافه طاغوتی و طبقاتی آن را از بین ببرد، نظ‌ام‌ إخاء را اعلام‌فرمود.هر فقيري‌،سهیم ثروت یک ثروتمندشد.در آغاز چنين‌ تكاني‌ لازم‌ دارد. اين‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ بايد شكسته‌ شود و از بين‌برود.
پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌ – چرا این کار را کرد؟ قرآن‌ فرموده بود إخاء؟ خير. پس‌ اين‌ كار پيامبر- صلی الله علیه و سلم‌  – بود. مسلم‌ است‌ كاري‌ كه‌ پيامبر در راه‌ دين‌ انجام‌ دهد، غير از كارهاي‌غريزي‌ و شخصي‌ و عادت‌ و چيزهاي‌ عرف‌ عمومي‌ – كاري‌ كه‌ به‌ عنوان‌ نظ‌ام‌ ديني‌انجام‌مي‌دهد، – مطمئناً‌ كه‌ با كتاب‌ فرق‌ و تفاوتي‌ ندارد.از نظ‌ر انسان‌ مسلمان‌،كاري‌ كه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – انجام‌ مي‌دهد، عينا به‌ مانند قرآن‌ است‌. به‌ شرط‌ي‌ كه‌ مسلم‌شود كه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – آن‌ را انجام‌ داده‌ و به‌ شرط‌ي‌ از امور تشريعي‌ باشد. و گر نه‌،اموري‌ هستند كه‌ عادي‌ مي‌باشند.
مانند اينكه‌ مثلا فلان‌ روز مريض‌ است‌، غذانمي‌خورد، اين‌ دليل‌ آن‌ نمي‌شود كه‌ فرد مسلمان‌،  آن‌ روز را غذا نخورد. يا فلان‌روز لباسي‌ از آن‌ رنگ‌ بر تن‌ كرده‌ است‌، دليل‌ شود كه‌ بگويي‌ آن‌ رنگ‌ خوب‌ است‌.  يامثلا يك‌ بار عمامه‌ داشته‌، عرف‌ عمومي‌ عرب‌ اين‌ بوده‌ كه‌ مسلمان‌ و غير مسلمان‌ مشرك‌و موحد، همه‌ عمامه‌ داشته‌اند. پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – عمامه‌ گذاشته‌ است‌، بنابراين‌ بگويي‌:عمامه‌ سنت‌ شده‌ است‌. نه‌، عرف‌ عمومي‌ مردم‌ بوده‌ است‌. روزي‌ عمامه‌ سفيد بسته‌ است‌،پس‌ بگوييم‌ سفيد سنت‌ است‌. روزي‌ سياه‌ بسته‌ است‌، پارچه‌ بوده‌ است‌، ساير مردم‌  هروقت‌ پارچه‌اي‌ بدست‌ مي‌آورند، از آن‌ عمامه‌ درست‌ مي‌كردند. پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – چنين‌  بوده‌است‌. خود را از كارگر  جدا نمي‌كرد. كارگر مسلمان‌ و غير مسلمان‌ عرب‌، همه‌لباسشان‌ يكي‌ بوده‌ است‌. پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌ – نيز چنين‌ بوده‌ است‌. لباس‌ اشرافي‌ بر تن‌نكرده‌ است‌. لباس‌ كارگري‌ پوشيده‌ است‌. اين‌ نيز دستوري‌ اسلامي‌ است‌. در اسلام‌اشرافيت‌ نيست‌.
كارگر ساده‌ و معمولي‌ وقت‌، چنين‌ بوده‌اند. اگر پارچه‌ سفيد داشتند، عمامه‌ سفيدداشتند پارچه‌ سياه‌ داشتند، عمامه‌ سياه‌ مي‌بستند، يا قرمز مي‌بستند. ماننداكنون‌، مثلا در منط‌قه‌  موكريان‌خودمان‌، انواع‌ پارچه‌ در منط‌قه‌ اط‌راف‌ سنندج‌متداول‌ است‌. در گذشته‌ تنها  ره‌شتي‌بود، همه‌ يكنواخت‌ بود. اما در منط‌قه‌موكريان‌ – سقز و اط‌راف‌ آن‌ – رنگا رنگ‌ بود. جامعه‌  عرب‌ نيز چنين‌ بوده‌ است‌. اين‌تبدیل به دستوردینی نمی شود، اين‌ چيزي‌ است‌ عرفي‌ كه‌ انجام‌ گيرد. اما اينكه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  -بيايد و نظ‌ام‌  إخاءاعلام‌ كند، معلوم‌ است‌ اين‌ برنامه‌اي‌ ديني‌ و برنامه‌اي‌ تشريعي‌است‌، با قرآن‌ هيچ‌ فرقي‌ ندارد.
از اين‌ چه‌ چيزي‌ استنباط‌ مي‌كنيم‌؟ اين‌را استنباط‌ مي‌كنيم‌ كه‌ آنچه‌ كه‌ روح‌ اقتصاد اسلامي‌ است‌، كه‌ از بين‌ رفتن‌ اتراف‌ واستضعاف‌ است‌، ابتدا بايد با تكاني‌، و حركتي‌ يك‌ سو شود. وقتي‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ است‌،با زكات‌ امكان‌ ندارد آن‌ فاصله‌ها از بين‌ برود، و براي‌ نماندن‌ فاصله‌ها، حركتي‌سريع‌ به‌ راه‌ انداخت‌.
بنابراين‌، بايد كاري‌ ديگر صورت‌ داد. پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  – نظ‌ام‌ إخاء اعلام‌ كرده‌ است‌، تاجامعه‌  ط‌اغوتي‌ با اين‌ تكان‌ كمي‌ به‌ جامعه‌ اسلامي‌ نزديك‌ شود، و سپس‌ بعدها با زكات‌تعديل‌ مي‌شود. مانند ترازو ميزان‌ مي‌شود، مگر چيزي‌ استثنايي‌ پيش‌ آيد و آن‌ را به‌هم‌ زند، كه‌ باز تكاني‌ ديگر بوجود خواهد آمد.الغرض‌، جامعه‌  ايران‌، مي‌دانيم‌ كه‌ ط‌اغوتي‌ بوده‌ است‌، همچنانكه‌ اكنون‌ نيز ط‌اغوتي‌است‌. اگر اين‌ حكومت‌ راست‌ مي‌گويد، انقلابي‌ اسلامي‌ كرده‌ است‌، بايد روش پیامبر را اجرایی کند،یعنی وقتي‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ را به‌ جامعه‌  توحيدي‌ تبديل‌ مي‌كند، از لحاظ‌ اقتصادي‌، به‌ چه‌ كاري‌ دست‌ مي‌زند، چه‌ اقدامي‌ مي‌كند؟ اين‌  است‌، تكان‌ انقلابي‌ بايداينگونه‌ باشد. اما چون‌ حركت‌ اينها باحركت‌ درست‌ انقلاب‌ اسلامي‌ متناسب‌ نيست‌،سردرگم‌ شده‌اند .
اكنون‌ به‌ بحث‌ قضیه حضرت‌ عمر-رضی الله تعالی عنه- برگرديم‌، به‌ جهت‌ اينكه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  –  زمانيكه‌ مشغول تحول‌جامعه‌  ط‌اغوتي‌ به‌ جامعه‌  توحيدي‌ بود، براي‌ اين‌ كار دستور زكات‌ نمي‌دهد.بلكه‌ بلافاصله‌، مي‌آيد و چنين‌ تكاني‌ اقتصادي‌، چنين‌ حركتي‌ انقلابي‌ در اقتصاد جامعه‌ايجاد مي‌كند، كه‌  إخاءاست‌. از اين‌ رو مي‌دانيم‌ كه‌ نظ‌ر حضرت‌عمرنيزدرست‌ بوده‌است‌.
جامعه‌زمان‌حضرت‌عمر،مانندجامعه‌نخست‌مدينه‌است‌. البته‌ جامعه‌ نخست‌مدينه‌ و جامعه‌اسلامي‌، پاك‌ سازي‌ شده‌،همچنان‌پابرجاست.اما حقيقت‌ آن‌ است‌همانگونه‌ كه‌ حضرت‌ عمر آن‌ را درك‌ مي‌كرده‌ است‌، نسبت‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ با جامعه‌توحيدي‌، 9به 1 هم نبود. تا آن‌ اندازه‌ جامعه‌  ط‌اغوتي‌ به‌ تدريج‌ اضافه‌ شدبود،نظ‌ام‌ شاهنشاهي‌ ايران‌ متلاشي‌ شده،وجامعه طاغوتی به مانند حکومت شاهنشاهی ایران هیچ جایی وجود نداشت، امپراط‌وري‌ روم‌ تقريبا از بين‌ رفت‌. اين‌ سرزمينها ضميمه‌ اسلام‌  شد،همه‌ با آن‌ شیوه اقتصاد ط‌اغوتي‌، درست‌ مانند جامعه‌  نخست‌ كه‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌- خواست‌ آنرااسلامي‌ كند،آن‌جامعه‌فاسد،درست‌مانند اين‌ است‌. چه‌ كند؟ بايد كاري‌ مانند كارپيامبر انجام‌ دهد. چگونه‌ حضرت‌ پيامبر – صلی الله علیه و سلم‌  –  آن‌ حركت‌ را ايجاد كرد، بايد عمرنيز آن‌ حركت‌ را ايجاد كند، تا اينكه‌ آماده‌ شود كه‌ بوسيله‌ زكات‌ تعديل‌ گردد.
شهادت‌ عمر معلول‌ اين‌ توط‌ئه‌ بود، با رفتن‌ عمر و خوابيدن‌ نظ‌ام‌ ديوان‌،امتيازداران‌ شكست‌ خورده‌ در كمين‌ نشسته‌، نفسي‌ راحتي‌ كشيدند، فرصتي‌ براي‌ برداشتن‌گامهايي‌ در جهت‌ اعاده‌ نظ‌ام‌ شرك‌ آلود ط‌بقاتي‌ و امتيازاتي‌ يافتند. و بعد ازشهادت‌ علي‌، ظ‌اهرا آخرين‌ سد توحيدي‌ را در برابر خود محو و نابود شده‌ ديدند، وحكومت‌ را كلا قبضه‌ كردند…….
نوشته: کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله)
منبع:تريفه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: