ناسخ و منسوخ

11 سپتامبر
ناسخ و منسوخ يكي از مباحثي است كه در علوم القرآن مطرح مي شود، انسان در مسير كمال در مرحله اي نياز به چيزهايي دارد كه در مراحل بعدي به آنها نياز ندارد. مثلا يك انسان از آغاز آفرينش از هنگامي كه يك نطفه هست تا وقتي كه به صورت يك انسان كامل در مي آيد از اينگونه مراحل مي گذرد، يك زمان فقط استعداد دريافت خون دارد و تنها نياز هم به اين دارد. زماني ديگر وقتي به دنيا مي آيد ديگر نه استعداد دريافت خون دارد و نه نياز به آن دارد يعني ديگر خون نسخ مي شود، در برنامه خوراكش اينبار ديگر شير است اين هم تا يك مقطع زماني، مثلا تا 6 ماه تنها شير است كه استعداد دريافتش را دارد و نياز بدان هم دارد. بعد از 6 ماه تنها شير بودن نسخ مي شود و چيز ديگري مي آيد و به همين ترتيب تا به آخرين مراحل حياتش مي رسد، يعني نسخ شدن و نسخ كردن يك امر عادي است كه در ارتباط با هر مخلوقي مي باشد. چون حركت مخلوقات به سوي كمال ارتباط با دگرگوني حالات دارد كه همان نسخ است، پس نسخ نه تنها خاص تشريع نيست حتي خاص حيات انسان هم نيست بلكه در ارتباط با همه موجودات است. يك نكته مورد توجه است و آن اينكه انسان وقتي از نطفه به سوي شكل انسان كامل به خود گرفتن حركت مي كند و چيزهايي برايش ثابت و چيزهايي برايش نسخ مي شود اين ناسخ و منسوخها در ارتباط با اوست يعني وقتي كه خون از برنامه تغذيه يك بچه نسخ ميشود يا شير، بدين معنا نيست كه ديگر هيچ بچه اي از آن به بعد هنگام جنين و طفل بودن حق استفاده از خون و شير را ندارد، بلكه نه تنها آن نسخ نشده ديگران هم مثل او آن مراحل را طي مي كنند پس اين نكته بايد زياد مورد توجه باشد كه وقتي گفته مي شود كه اين آيه ناسخ و آن آيه منسوخ است به اين معنا نيست كه ديگر آن آيه كاربردي ندارد و تمام شده، اگر كاربردي در بر نداشت اصلا ذكر نمي شد.
يكبار يك امر از ابتدائي ترين مرحله شروع كرد و مسير كمال را پيمود، امر دعوت به خدا از يك فرد شروع شد و مراحل متعدد طي كرد تا منجر شد به اقامه مجتمع ايماني، نظام حكم به « ما أنزل الله » كه هر مرحله كه پيش مي آمد دستورات خاصي مي خواست كه گاهي با دستورات و فرمانهاي پيشين جور در نمي آمد يعني آنچه كه قبلا بود نسخ مي شد و چيز ديگري جاي آنرا مي گرفت. ولي بدين معنا نيست كه ديگر منسوخها براي هميشه منسوخ هستند و ناسخها هميشه ناسخ، هر بار ديگر كه جاهليت حاكم مي شود و از نو يك دعوت نطفه مي بندد و شروع مي كند به حركت باز هم آن مسائل تكرار مي شود و منسوخها مطرح هستند. در هر مرحله براي آن بار اول چه بود، باز ثابت مي شوند و تنها در صورتي منسوخ؛ منسوخ است، كه دعوت اين بار هم به همان مرحله كه نسخ صورت گرفت برسد. الآن كه دعوت براي خدا وجود دارد كه آيات قتال، منافقين و مجتمع اسلامي و نظامي و نظام حكم به « ما أنزل الله » و تفاصيل اينها كه منسوخ هستند، چرا كه مربوط به عهد مدني هستند و ما در مرحله دعوت مكي عهد مكه و مجتمع هاي جاهلي هستيم، وقتي كه شرائط عوض شد منسوخها روي كار مي آيند، پس نسخ در زمينه اي صورت مي گيرد كه ارتباط با ظروف و شرائط مختلف دارد يعني در زماني يكي از آن مسائل مطرح مي شود و در زماني ديگر اين يكي نسخ و آن ديگري مطرح مي شود، پس در هر جزئي از اجزاء هدايت الهي نسخ وجود ندارد.
در زمينه بينشها (اعتقادات) الوهيت و ربوبيت، نسخ وجود ندارد و همين طور روز قيامت (بهشت و جهنم) خبر وقتي در يك زمان ثابت بود براي هميشه ثابت است. در ارزشهاي اخلاقي؛ بايدها و نبايدها به دو دسته تقسم مي شوند: يكي از احكامي كه در هر شرائط و ظروفي مي شود مطرح گردند، ارتباط به شرائط خاصي ندارد كه اينها هم نسخ در آنها راه ندارد مثل وضو، روزه، حج و نماز .. مسائل طلاق، ارث، همان طور كه در نعمتها يك قسمت مستقيما در اختيار انسان قرار داده شده، چون در هر زمان صلاحيت استفاده دارند مثل باد، گرما، روشنائي. هرگز انسان به مرحله اي از پيشرفت نمي رسد كه مثلا به آب يا هوا احتياج نداشته باشد ولي يك قسمت از نعمات هستند كه مستقيما در اختيار انسان قرار داده نشده اند مانند راديو، اتومبيل، هواپيما، كشتي و اسلحه هاي مختلف و چيزهاي ديگر از مصنوعات مانند نفت و آهن و شبه فلزات، اينها چون براي هر زمان و مكاني صلاحيت ندارند و انسان هميشه استعداد استفاده از آنها را نداشته، يعني در قرنهاي پيش و نه نياز به آنها موجود بوده است، پس به جاي اين قسمت از معدنهاي كلي مقرر شده اند، معدن نفت، زغال سنگ، مس و آهن و غيره تا به تناسب استعداد از آنها استفاده كنند؛ بقيه هم مي ماند براي كساني كه در آينده مي آيند و خراب نمي شوند.
قرآن هم يك قسمت از احكامش مثل آن دسته اول از نعمات است كه مستقيما در اختيار انسان قرار داده شده چون براي هر زمان و مكاني صلاحيت دارد. يك قسمت هم احكامي است كه تفاصيل و جزئياتش براي زمانها و مكانهاي مختلف جور در نمي آيد.
تفاصيل نظام اقتصادي، سياسي، اجتماعي، اينجا ديگر جز در بعضي جهات كه تفاصيل دائم و ثابت وارد شده است در بقيه جهات اكتفاء به وضع قوانين كلي شده است. مثلا؛ قانون كلي در نظام سياسي اين است كه بايد كار، شورائي باشد نظام اجتماعي بايد بر اساس إخاء ايماني باشد. نظام اقتصادي براساس اين كه انسان خليفه خداست پس از اين كليات سائر جزئيات و مسائل استخراج مي شود. پس اينها هم قابل نسخ نيستند، پس معدن آهن هميشه در ارتباط با بشر است و نسخ نمي شود. پس چه مي ماند و نسخ در كجاست؟
گفتيم احكامي كه در قرآن است يك قسمت كليات است و يك قسمت جزئيات ـ كليات غير قابل نسخ هستند، جزئيات هم بر دو گونه هستند كه يكي براي همه زمانها صالح و ثابت و غير قابل نسخ هستند؛ و يك دسته از جزئيات مي ماند كه آنها هم در قرآن بعضي مذكور هستند كه در آنها نسخ راه دارد كه در ارتباط با شرائط خاص موجود مي باشند مثلا: در مورد خوراكي ها در مواضع مختلفي مي فرمايد كه 4 چيز حرام است « ميته، دم، لحم خنزير، وما أهلّ لغير الله » از طرف ديگر هم مكرر مي فرمايد كه قرآن مصدّق تورات است. وقتي كه تاكيد كرد كه 4 چيزحرام است از خوراكهاي حيواني، يهود سر و صدا راه انداختند گفتند: بفرما شما ادعا مي كنيد كه چون اين كتاب مصدق تورات است پس از همان سرچشمه آمده كه تورات از آنجا آمده در آنجا 6 چيز حرام است، در قرآن 4 چيز . جواب اين است كه؛ اين 4 چيز تحرمشان « إلي يوم القيامه » است ، يعني  ارتباط با شرائط مكاني و زماني ندارد. چون اين 4 تا خبث در ذات آنهاست هميشه دم؛ دم است و ميته؛ ميته باقي است و« ما أهل لغير الله » خبث معنوي دارد كه مظهر شرك است و هرگز از آن جدا شدني نيست پس اينها هميشه حرامند و آن دو تاي ديگر يكي شحوم بقر و غنم و ديگر ذوات ظفر « كلُّ ذي ظُفر » حيوانات چنگال دار مثل: باز و شاهين، مي فرمايد تحريمي كه در رابطه با اينهاست موقت است چون ايشان ستمگر بوده اند و از طرفي امكانات زياد داشتند بيشتر ظلم و سركشي كردند، پس يك تنگي برايشان فراهم كرديم و يك مقدار امكانات را از ايشان گرفتيم كه تنبيه شوند و از ظلم دست بردارند ولي ديگر الآن آن شرائط نيست حال، اوضاع ديگري حاكم است پس اقتضايي براي ادامه تحريم آن دو نيست. در خود تورات نيز اشاره به تحريم موقت اينها شده است در ضمن دو شرط توسط علماء براي نسخ كردن ذكر شده كه يكي از آنها اين است كه هيچگونه نشود آن دو آيه را با هم جمع كرد, يعني راهي براي مطرح كردن هر دو در يك زمان نباشد. شرط دوم اينكه تاريخ هم شناخته شود. بدانيم كداميك اول آمده و كداميك بعدا كه اولي منسوخ و بعدي ناسخ باشد. آياتي كه به عنوان ناسخ و منسوخ شناخته شده اند كه در حقيقت اين طور نيستند. در سوره بقره آيات 180و181و182 بحث وصيت به وسيله آيات ارث در همان سوره نسخ شده اند در حاليكه اين طور نيست و وصيت و سهم اولوا القربي و مساكين از ثلث است و ارث از ثلثين بقيه و هيچ دليلي براي عدم جمع اين دو نيست.
آيه 240 سوره بقره منسوخ به وسيله آيه 234 سوره بقره كه اين طور نيست، چرا كه «متاعاً إلي الحول غير إخراج » يعني شوهر مي تواند وصيت كند بعد از مرگش به عنوان واجب، زنش مي تواند تا يك سال در منزل او مسكن گزيند و براي زن حق است. حال مي تواند ببخشد يا نبخشد تازه آيه 240 بيان واجبي است بر شوهران و حقي براي زنان و آيه 234 بيان واجبي بر زنان شوهر مرده و حقي بر شوهران مرده يعني عكس يكديگر. خب؛ هيچ مانعي براي جمع وجود ندارد چرا كه عده آن زن همان يك سال مي شود و عده اين يكي 4 ماه و ده روز براي از بين رفتن روابط و رابطه رواني كه زن با شوهر قبلي داشته است.
سوره مجادله، دو آيه پشت سر هم آمده اند كه گفته اند دومي اولي را نسخ ميكند. پس چه لزومي بود اولي بيايد. آيه 12و 13 سوره مجادله، پس با توجه به آيه 12 كه بيان مي كند اگر نجوا مي كنيد بايد صدقه دهيد چون از حق ديگران استفاده مي كنيد و آيه 13 تثبيت آيه 13 است نه نسخ آن. چرا كه مي فرمايد: « اگر مي ترسيد كه نجوا زياد مي شود, صدقه هم صدقات مي شود » خب همين بس است. معني آن اين نيست كه اگر نداريد صدقه بدهيد؛ عيبي ندارد كه نجوا كنيد چرا كه اگر صدقه ندهيد نجوا هم نمي توانيد بكنيد.
به دنبال آن دستور ثانوي مي آيد كه (اگرنداريد كه صدقه بدهيد و نجوا هم بايد بكنيد) بايد از طريق ‍‍{إقامه صلاة وايتاء زكاة} آن نفع را به جامعه برسانيد كه ملاحظه مي شود هيچ نسخي در دو آيه نيست شبهه اي هم شده كه گويا صدقات براي فقراء و مساكين و غيره است كه پيامبر هم شاملش مي شود در حالي كه صدقات بر پيامبر حرام است، اين را براي اين به وجود آورده اند تا حق و حساب شيخها از جانب مريدها برسد.
قرائات سبع و بحث نزول قرآن علي سبعة أحرف
همان طور كه قبلا گفته شد وقتي قرآن نازل مي شد به امر پيامبر (صلواة الله عليه و سلامه) بر روي قطعات سنگي يا چرم و چيز ديگري نوشته مي شد و در نزد پيامبر(صلي الله عليه و سلم) در كيسه اي محفوظ بود بعد از او به صورت مصحف نزد صديق و فاروق (رضي الله عنهما) و سپس مصاحف عثمان (رضي الله عنه) در زمان خلافت خليفه سوم كه هر كس در آن زمان براي خودش نسخه اي داشت، بلكه اكثر مسلمانان اگر اطلاعي داشتند از طرف حفظ در سينه ها بود و چون سليقه و بيت و ذوق كلام عربي در اوج خودش بود، ظاهرا يك نوع رخصت در تلاوت قرآن موجود بود كه هر كس لفظي را به جاي لفظ ديگري كه به همان معنا بود به كار مي برد و بدين ترتيب مرتب در ارتباط با قرآن بودند و بدان صورت اختلافاتي به وجود نمي آمد. در زمان ابوبكر صديق و عمر فاروق هم اين برنامه ادامه داشت بعدها اين رخصت كم كم به امر نامطلوبي منجر مي شد. در زمان عثمان بن عفان اختلافات مردم در زمينه  قرائت قرآن به حدي رسيده بود كه داشتند يكديگر را تخطئه مي كردند و حتي به تكفير و تصديق و اينها رسيدند و اين بود كه عثمان (رضي الله عنه) همان طور كه در قبل گفته شد با استشار اولي الامر و با زمينه فراهم كردن براي اجماع، اولي الامر دستور داد كه از روي آن مصحف، مصاحفي نوشته شوند و بقيه سوزانده شوند. با مفرط شدن و محدود شدن مصاحف، در هفت مصحف ديگر رخصتي كه در قبل موجود بود منتفي گرديد. چرا كه بقاي آن رخصت سبب فساد در قرائت مي شد، چون ذوق عرب به قوه خود باقي نمانده بود و همچنين رخصت داشت موجب امر خطرناك تفرقه امت مي شد.
در مورد سبعة احرف مطلوب ترين راي اين است كه مي گويد  سبعة احرف همان ترخيص است. يعني در زمان رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) اجازه داده شده بود كه در محدوده لهجات بتوانند به شرطي كه مراد قرآن را ادا كنند، الفاظ مختلفي به كار ببرند ولي بعدا ديگر اين رخصت ادامه نيافت چون هم شرايطش نبود و هم موانعي ايجاد مي شد. و بدين ترتيب مسئله سبعة أحرف منتفي شد.
و بدين ترتيب الآن ديگر اين قضيه مطرح نيست و قرآن بر يك حرف و لهجه و اسلوب و روش است ليكن در همين يك حرف و در همين لغت قريش كه قرآن بدان نازل شده بود گاهي مي شود لفظي را به چند صورت خواند يا در مورد كيفيت عدم كلمات مي شود لفظي را به صورتهاي مختلفي ادا كرد. مثلا مي شود از لحاظ معنا گفت« يا أيها الذين آمنوا … إن جاءكم … فَاثبُتُوا » همان طور كه درست است كه خوانده شود « فَتَبَيَّنوا » يا « يَعلَمُ و تَعلَمُ » « مالك و ملك » و « فَتَنْفَخَه و فَتَنْفَعه » و چيزهاي ديگر از اين قبيل، هر يك از وجوه مختلف صحيح است و بر اساس همان حروف واحد لغت، نزول قرآن صحيح است و نه تنها صحيح است بلكه از طريق اسناد، صحيح و معتبر اين قرائتهاي مختلف از پيامبر خدا (عليه الصلوة و السلام) نقل شده اند كه بعضي از قرّاء، سند صحيح دارند كه « فَتَنْفَخَه » خوانده شده است و بعضي ها دارند كه «  فَتَنْفَعه » خوانده و همين طور بقيه و چون صحابه اين را مي دانستند وقتي مصاحف روي مصحف اولي نوشته شدند و از آن نسخه برداري شده كاتبين مصاحف كلماتي را كه در آنها بيشتر از يك قرائت بود كوشش مي كردند كه يك طوري بنويسند كه محتمل دو يا چند قرائتي كه هست باشد. مثلا در بعضي از آيات قرآن يكي از قرائات در مورد فعلي از ماده قول هست، قال هست و يكي از قرائات هم قُل هست. ولي ايشان يك قاف و لام مي نوشتند تا اگر كسي كه قل مي خواند مي تواند بخواند و كسي كه قال مي خواند بتواند بخواند، چون الف غالبا حذف مي شود و نبودنش در لفظ مانعي از تلفظ به آن نيست. پس سبعة أحرف عبارت از همان ترخيص و اختلاف الفاظ بود و اما قرائت كه بر اساس مصاحف متداول شد در بعضي از الفاظ قرآن روايتهايي داشته اند كه به گونه خاصي مي خواندند كه هر يكي با ديگري بعضي اختلافات داشتند. مثلا در لفظي تنها در قرائت هست ولي از ميان 10 قاري مثلا 5 تاي آنها اين يكي را مي خواندند و 5 تاي ديگر آن ديگري را قرائت مي كردند.
و به همين ترتيب به صورتهاي متفاوت مختصرا با قرائتهاي مختلف در يك لفظ 10 قرائت مشهور شده كه البته بيشتر هم بوده است. البته بعضي آمده اند و آن را محدود در 7 نفر كرده اند كه بعضي ديگر قرائت سبعة را هم أحرف سبعة دانسته اند كه اشتباه است چونكه أحرف سبعة در زمان پيامبر(عليه الصلوة و السلام) شايع بوده و منقول است، ولي قرائت سبع در رابطه با مصاحف عثماني و صورتهاي مختلف تلاوت يك لفظ است. پس همان طور كه ابن جُبَيْر مي گويد براي اينكه چيزي را قرآن بناميم 3 ضابطه است كه اگر 3 ضابطه بود قرآن و اگر نبود شاذ است، و اگر چه در قرائات سبع هم آمده باشد:
1- بر طبق دستور زبان عربي باشد 2- موافق رسم الخط باشد 3- سند صحيح بر روايتش باشد. هر قرائتي اين 3 شرط را داشت مقبول است.
نوشته: استاد شهید کاک ناصر سبحانی (رحمه الله)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: