علت غیبت مهدی و چگونگی بهره بدن مردم به آن

11 سپتامبر
علمای شیعه در اینجا برای غیبت مهدی علل و اسبابی شمرده‌اند که هیچ یک صحیح نیست و  اخباری از ائمه نقل کرده‌اند که موافق با عقل و قرآن نیست و قطعا ائمه مخالف قرآن و سنت رسول -صلى الله علیه وسلم- سخنی نمی‌گویند و ممکن است کذابان وجعالان آن اخبار را جعل کرده باشند. ولی اینان تعصب مذهبی مانع تفکرشان شده است، در حالیکه خود ائمه گفته‌اند: اخبار ما را با قرآن و سنت بسنجید و اگر موافق نبود رها کنید. ما اکنون عللی که برای غیبت ذکر شده است یکی یکی ذکر می‌کنیم و با عمل و قرآن می‌سنجیم تا خود خواننده قضاوت کند. قطع نظر از اینکه راویان این اخبار اکثرا یا از غلاتند یا از مجهولین و یا از کذابین. و لذا ما متعرض سند آنها نمی‌شویم و متن آنها را محل نظر قرار می‌دهیم:
علت اول: خوف قتل
غیبت او باری خوف از کشته شدن خود است چنانکه مجلسی احادیث 1 و 2 و 5 و 10 و 16 و 18 و 20و 231 و 22 نقل کرده است. و این صحیح نیست و برخلاف سنت إلهی و قرآن است، زیرا اگر بنا باشد کسی حجت إلهی باشد و غایب شود و از ترس مردم خود را مخفی کند باید تمام انبیاء مخفی شوند، و أبداً خود را نشان ندهند، زیرا هر پیغمبری احتمال می‌دهد مخالفین او، او را به قتل برسانند، پس باید ابلاغ رسالت ننماید در حالیکه آیات قرآن می‌گوید:
﴿إِنِّی لا یَخَافُ لَدَیَّ الْمُرْسَلُونَ﴾ (النمل: 10).
«رسولان در نزد من نمى‏ترسند!»
﴿فَلا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ﴾ (آل عمران: 175)
«پس اگر مؤمن هستید از آنان نترسید و از من بترسید».
﴿فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ﴾ (المائدة: 44)
«پس از مردم مترسید و از من بترسید».
﴿الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ﴾ (الأحزاب: 39)
«[همان‏] كسانى كه پیامهاى خداوند را مى‏رسانند و از او مى‏ترسند و جز خدا از كسى نمى‏ترسند».
و حجت الهی باید به همه برسد چنانکه قرآن فرموده:
﴿قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ﴾ (الأنعام: 149)
«بگو: دلیل رسا [و محكم‏] از آنِ خداست‏».
و خدا به رسول خود فرموده:
﴿وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾ (المائدة: 67)
«و خداوند تو را از [شرّ] مردم حفظ مى‏كند».
ثانیا، اگر علت غیبت خوف قتل باشد، باید تا قیامت ظاهر نشود زیرا این علت همیشه بوده و هست بلکه روز به روز خوف قتل زیادتر است، پس باید تا قیامت غایب شود.
ثالثا، زمان ما که ریاست و سلطنت مملکت شیعه با نایب بر حق امام است بقول اینان، چرا ظاهر نمی‌شود مگر او از نایب برحق خودش هم خوف دارد، پس یا نایب بر حق بر حق نیست و یا مهدی غایب وجود ندارد. شما ملاحظه کنید این علت و دلیل چه قدر سست و بی‌پایه می‌باشد، اگر خوف قتل دلیل باشد باید رسول خدا اصلا قیام نکند و خلفاء از خانة خود بیرون نیایند و رسول خدا به جهاد نرود چرا برای خوف قتل، در حالیکه رسول خدا از صدها امام وجودش عزیزتر است و مع ذلک بدلیل خوف قتل خود را پنهان نکرد.
علّت دوّم: سنن أنبیاء
علت دوم، سنن انبیاء چنانچه مجلسی در خبر 3 و 4 ذکر کرده است و حال آنکه چنین نبوده، هیچ یک از انبیاء غایب نشدند و اگر چند روزی از محل خود بجای دیگر منتقل شدند یا زمان نبوت نبوده مانند حضرت موسی -علیه السلام- که از مصر رفته به مدین نزد شعیب -علیه السلام-، و این را غیبت نمی‌گویند، و یا برای مأموریتی بوده است مانند حضرت ابراهیم -علیه السلام- که پس از بت شکنی، مأموریت بعدی او، به طرف مکه برای تطهیر خانة خدا و تعمیر آن بود. و اما حضرت یونس -علیه السلام- که از میان امت خود بیرون رفته به لب دریا و وارد شده در شکم ماهی، پس این را غیبت نمی‌گویند بلکه کناره‌گیری از قوم و گرفتار تنبیه إلهی شدن است. اگر فلان پیغمبر مورد غضب قوم شده و قوم او را در چاه انداختند و یا از او کناره کردند این غیبت نیست. آیا این نویسندگان شیعه چرا تاریخ انبیاء را در نظر نمی‌گیرند و حاضر به تفکر نیستند.
علت سوم: حکمتش کشف نشده
علت سوم، شما نمی‌فهمید و حکمتی دارد که آن حکمت کشف نشده و نباید از آن سؤال شود و سری از اسرار است چنانکه مجلسی در خبر 4 و 7 نقل کرده است. و این هم سخن باطلی می‌باشد زیرا اگر کسی نمی‌فهمد اولا چرا در اخبار گذشته علت آنرا ذکر کرده گفته‌اند برای خوف قتل.
ثانیا، چیزی را که مردم نمی‌فهمند خدا از مردم نمی‌خواهد و مکلف به آن نیستند، قرآن نازل شده برای آنکه بفهمند و فکر کنند و بصیرت پیدا کنند. انبیاء برای آگاهی مردم آمدند و مردم را مکلف به ایمان چیزی را که نمی‌فهمند نکرد چنانکه قرآن در سورة انعام آیة 104 می‌فرماید:
﴿قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْهَا﴾ (الأنعام: 104)
«دلایل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد كسى كه (به وسیله آن، حقّ را) ببیند، به سود خود اوست و كسى كه از دیدن آن چشم بپوشد، به زیان خودش مى‏باشد».
و در سورة صافات آیة 175 فرموده:
﴿وَأَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ﴾ (الصافات:175)
«و وضع آنها را بنگر (چه بى‏محتواست) اما بزودى (نتیجه اعمال خود را) مى‏بینند!»
و در سورة آل عمران آیة 13 فرموده:
﴿إِنَّ فِی ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصَارِ﴾ (آل عمران: 13)
«در این عبرتى است براى صاحبان بصیرت!».
و در سورة جاثیه آیة 20 می‌فرماید:
﴿هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ﴾ (الجاثـیة: 20)
«این (قرآن و شریعت آسمانى) وسایل بینایى و مایه هدایت و رحمت است براى مردمى كه (به آن) یقین دارند!».
و در سورة انفال آیة 42 فرموده:
﴿لِیَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾ (الأنفال: 42)
«تا كسى كه نابود شده است، از روى دلیل نابود شود و كسى كه زندگى یافته است از روى دلیل زنده ماند».
پس نمی‌فهمید و کشف نشده و سؤال نکنید، این جملات برای عجز راهنمایان و ناتوانی و جهل آنان است.
در اینجا در بعضی از اخبار تشبیه کرده عدم کشف حکمت غیبت را به عدم کشف حکمت کارهای خضر برای حضرت موسی که مثلا چون خضر کشتی را سوراخ کرد و غلامی را کشت و دیواری را بر پا داشت، حکمت و سبب آنرا حضرت موسی ندانست. جواب گوئیم:
اولا، در مطالب دینی نباید قیاس کرد، اگر حضرت موسی -علیه السلام- چیزی را ندانست این دلیل نمی‌شود که مردم دیگر و خصوصا امت اسلام چیزی را درک نکنند.
ثانیا، سوراخ کردن کشتی و کشتن غلام و بر پا کردن دیوار معلوم نیست کار خضر بوده و قرآن آن عالمی که چنین کارهایی انجام داده، معلوم نکرده و آن شخص یکی از بندگان مقرب و یا یکی از فرشتگان مطیع إلهی بوده است.
ثالثا، حضرت موسی -علیه السلام- آن کارها را از آن عالم پرسید و او بیان کرد و باری مکشوف شد چنانکه در سورة کهف آمده است.
رابعا، حضرت موسی -علیه السلام- پیغمبر بود و از وحی پیروی کرد و به او وحی شد که برود مثلا از خضر پیروی کند و یا از او تعلم کند، ولی برای مردم ما وحی نشده است و خدا به ملت ما وحی نکرده که هر چه مجلسی گوید: قبول کنید. شما ببینید یک عده راویان بی‌سواد و یا کم سواد هر چه نقل کرده‌اند این نویسندگان قول آنها را فکر نکرده و نسنجیده برای تعصب قبول می‌کنند.
خامسا، یکی از خرافاتیکه ایشان معتقدند همین حیات جاوید برای خضر است که مخالف قرآن است چنانکه در سورة انبیاء آیة 34 فرموده:
﴿وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ﴾ (الأنبیاء: 34).
«و ما برای هیچ بشری قبل از تو (ای محمد) ماندن در دنیا را قرار ندادیم».
و نیز رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- هنگام جنگ بدر فرمود: «خدایا اگر این یاران و اصحاب من هلاک شوند پس در زمین عبادت نشوی»، و اگر خضری زنده و به عبادت خدا اشتغال داشت، پیغمبر خاتم چنین سخنی عرض نمی‌کرد. بهرحال آیة فوق نکره در سیاق نفی و مفید عموم است و می‌فهماند که تمام انبیاء از دنیا رفته‌اند چه موسی و چه عیسی و چه خضر و چه الیاس -علیهم السلام-. بهرحال در زمان ما یک عده عوام پیدا شده‌اند و بنام خضر، می‌گویند: پیامبر و امام نمی‌میرند، و گاهگاهی مال خود را در این راه نیز تلف می‌کنند، و دکاندارانی نیز ازاین فکر بهره‌برداری می‌کنند مثلا یکی از کسانیکه زمان ما خضر شد و رسوائی بوجود آورد جناب مستطاب آقای سلطان الواعظین شیرازی صاحب کتاب شبهای پیشاور است که یک بحث خیالی با یک نفر سنی خیالی و یا سنی بی‌سوادی را در آن کتاب آورده و هر چه این آقا فرموده آن سنی قبول نموده است. و أما خضر شدن این آقا این است که منزل این آقا مدتی در نزدیکی خیابان ارامنة تهران بود و در آن خیابان زن بسیار خوشگلی بود متعلق به یک نفر سرهنگی، از قرار نقل این خانم نازاد بود و اولاد نداشت متوسل به دعا و ثنا و این و آن شد تا اینکه به او گفته بودند چهل صبح درب منزل خود را آب و جارو کن و متوسل به حضرت خضر باش که یک روز صبح خضر از درب خانة تو عبور خواهد کرد دامن او را بگیر، و او از او بچه بخواه، اتفاقا در روزهای آخر بود که آقای سلطان الواعظین که شخص خوش هیکلی بود از آنجا می‌گذرد و این خانم دامن او را می‌گیرد که من بچه ندارم و از تو می‌خواهم، آقا می‌گوید: شوهر داری؟ می‌گوید: آری دارم، ولی اکنون مسافرت رفته، آقا می‌گوید: خیلی خوب برویم داخل تا من تو را بچه‌دار کنم، و او داخل خانه می‌شود و با خانم هم بستر می‌شود. این قضیه کم‌کم برای شوهر سرهنگ او کشف و بنا می‌کند داد و بیداد کردن و بد گفتن، آقای سلطان الواعظین ناچار از آن محله کوچ می‌کند و در جای دیگری منزلی خریداری می‌کند و می‌رود سکنی می‌نماید. آری، این است نتیجة زنده ماندن خضر و سایر خرافات دیگر.
علّت چهارم: بیعتی در گردن او نباشد
علت چهارم، برای این غایب شده که بیعت احدی در گردن او نباشد چنانکه مجلسی در خبر 11 و 12 و 13 و 14 و 15 نقل کرده است. و این علت از همه علیل‌تر و سست‌تر است و صحیح نیست، زیرا هیچ یک از خلفاء و سلاطین مردم را مجبور نکردند که بروند با او بزور بیعت کنند، آری، حجاج این کار را با اهل مدینه نمود، ولی حجاج خلیفه و سلطان نبود و کار او منحصر به مدینه بود نه شهرها و بلاد دیگر.
ثانیا، پدران بزرگوار و ائمة سابقین بر امام حسن عسکری، هیچکدام مجبور به بیعت احدی نشدند و در گردن آنان بیعت احدی نبود. این سخن انحصار به مهدی ندارد.
ثالثا، این همه مردم و این همه دانشمندانی که آمدند و رفتند و بیعت احدی در گردنشان نبود آیا اینان همه باید غایب شده باشند و آیا اینان همه مهدی هستند.
این چه مهملاتی است که هزاران سال در کتب مانده و برای آنها تعصب بخرج می‌دهند!!. اینها بود علل غیبت که علیت آنها علیل است.
نوشته: آیت الله العظمی سید ابوالفضل ابن الرضا برقعی قمی (رحمه الله علیه)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: