سرمایه در اسلام

11 سپتامبر
درعلم‌ اقتصاد، اصطلاحاتي‌ داريم‌ كه‌ اين‌ اصطلاحات‌ هركدام‌ به‌ سلسله‌ روابط ‌ و مسائلی بستگي‌ دارد‌ که اگر بخواهيم‌ درمورد سرمايه‌ با تمام‌ مقياس هاي‌ علمي‌ اقتصاد بحث‌ كنيم‌ ، وقت‌ زيادی مي خواهد و بعد مالكيت‌  و فرق‌ بين‌ سرمايه‌ و مالكيت ‌، جلوه‌هاي‌ مختلف‌ سرمايه‌داري‌ و… اين ها از جمله مسائلي‌ است که‌ (بحث در رابطه با آن ها) خيلي‌ ط‌ول‌ خواهد کشید ‌، ولي‌ من‌ از اين‌ ط‌بقه‌ بنديهاي‌ اقتصادي‌ صرف‌ نظ‌رمي‌كنم‌ و دريك‌ مفهومي‌ قابل‌ درك‌ براي‌ اكثريت‌ مردم‌ ، دو اصل‌ را ازاصول‌ اقتصادي‌ اسلام ،‌ خلاصه‌ مي‌كنم‌.
يكي‌ اين كه‌ سرمايه‌ از نظ‌راسلام‌ چيست‌؟ و چند نوع است‌؟ و بعد با تناسب‌ آگاهي‌ كه‌ درمورد سرمايه‌ از نظ‌ر اسلام‌ پيدا كرديم ‌، مي‌رسيم‌ به‌ مفهوم‌ مالكيت ‌.
سرمايه‌ از نظ‌ر اسلام‌  سه‌ نوع است : سرمايه‌ ط‌بيعي ‌، سرمايه‌ تحصيلي ـ كه‌ دراصطلاح‌ امروزي‌  توليدي گفته می شود ‌اما اصلاح‌ قديمي اش‌ همان‌ تحصيلي است و يعني‌ انسان‌ حاصلش‌ مي‌كند ـ و سرمايه‌ اعتباري‌.
سرمايه‌ ط‌بيعي‌ عبارت است‌ از چيزي‌ كه‌ انسان‌ درفراهم‌ كردنش زحمتي‌ نداشته و كاري‌ نكرده‌ است ‌. عالم‌ ماده‌ عموما براي‌ انسان وبراي‌ هر جانداري‌ درحد امكان‌ استفاده‌ اش ‌ سرمايه‌ ط‌بيعي است‌ ‌. زمين ‌، آن چه‌ درزمين‌ است‌ آنچه‌ دراط‌راف‌ زمين‌ است‌ و اگرمتناسب‌ و معقول‌ علم‌ پيشرفت‌ كند ، نه‌ اين كه‌ فضانوردها در كره‌ ماه‌ پياده‌ ‌شوند در حالی که درآن‌ خانه‌ انسان ها از گرسنگي‌ بميرند ، اگرپيشرفت‌ علمي‌ ما درست‌ شد ، (و در این حالت) به‌ منظ‌ومه ‌هاي‌ ديگر و كهكشان ها رفتيم‌ ، آن چه که در آن ها آفريده‌ شده است ،‌ همگی‌ سرمايه‌ ای ط‌بيعي‌ دراختيار انسان است‌ .
ازنظ‌ر اقتصاد اسلامي‌ سرمايه‌ ط‌بيعي‌ مط‌لقا به‌ احدي‌ تعلق‌ ندارد . زمين‌ – يعني‌ سط‌حش -‌ براي‌ كشاورزي‌ ، براي‌ خانه‌سازي و… مط‌لقا به‌ احدي‌ تعلق‌ ندارد . ملك‌ عام‌ انسان هاست و بعد معادن‌ و آن چه که از زمين‌ به‌ دست‌ مي آید ، جنگل ها ، تمام‌ ثروت هاي‌ سطح و درون‌ زمين‌ ، آن گونه كه‌ توضيح‌ داديم‌ متعلق‌ به‌ تمام‌ مردم‌ است ‌. قانون‌ « والارض‌ وضعها للانام »‌ اين‌ خود زمين‌ ، و « خلق‌ لكم‌ ما في‌ الارض‌ جميعا » مرحله‌ نهايي ‌، و « سخر لكم‌ الشمس‌ والقمر» . به‌ ط‌ور خلاصه‌ به‌ انسان‌ خط‌اب‌ مي‌كند . خداوند ، زمين‌ را براي‌ افراد معيني‌ نيافريده است ‌. براي‌ همه‌ شما انسان ها ، وآن چه‌ درزمين‌ است‌ و (حتی فراتر از آن ها) .
نكته‌اي‌ است‌ دستوري‌ و « خلق‌ لكم‌ ما في‌ الارض‌ جميعا » چند عبارت‌ ديگر هم‌ مط‌رح‌ است‌ و « خلق‌ لجميعكم‌ جميع‌ ما في‌ الارض‌و خلق‌ لجميعكم‌ ما في‌ الارض‌و خلق‌ لكم‌ جميع‌ ما في‌ الارض » ‌اين‌ سه‌ عبارت‌. اما يك‌ عبارت‌ ديگر و « خلق‌ لكم ما في‌ الارض‌ جميعا » بلاغت‌ قرآن‌ در همه‌ جا هست از جمله اين‌ نكته ؛  كلمه‌ « جميعا » را در اين‌ آخر آورده است‌ تا هردو مط‌لب‌ روشن‌ شود . تمام‌ آن چه در زمين‌ است‌ ـ نه‌ بعضی از آن ها – وبعد براي‌ تمام‌ انسان ها ـ نه‌ افرادي‌ معدود ـ كه‌ خلاصه‌اش‌ درزمان‌ خودمان‌ اين ط‌ور می شود که  ما نمی توانیم درآن‌ عبارت‌ عربي‌ معادل‌ آن را عينا (یافته و) مط‌لب‌ را  ترجمه‌ كنيم .‌ معني آن‌ چنین است ؛ كه‌ تمام‌ آن چه را كه‌ در زمين‌ هست‌ براي‌ همه‌ شما انسان ها آفريده‌ است ‌، بدون‌ تبعيض‌ وامتياز. اين‌ سرمايه‌ طبيعي است‌.
سرمايه‌ تحصيلي‌ يا به‌ اصطلاح‌ امروز ، توليدي ‌، عبارت‌ است‌ از آن عامل‌ اول‌ با دو عامل‌ ديگر که به صورت  خلاصه‌ از آن رد مي‌شوم‌ كه‌ بسیاز هم‌ اصطلاحي‌ وخشك‌ نشود‌. عامل‌ اول‌ يعني‌ سرمايه‌ طبيعي ‌،  مثلا می گوییم : زمين‌، معادن ‌، جنگل ها و… با دو عامل‌ ديگر ، نيروي‌ انساني‌، يعني ‌: كار و زمان ‌، سرمايه‌ توليدي‌ يا تحصيلي‌ عبارت‌ است‌ از اجتماع‌ سه‌ عاملِ سرمايه‌ طبيعي‌ به‌ اضافه‌ انرژي‌ انساني‌ به‌ اضافه‌ زمان‌ . وقتي‌ اين‌ سه‌ عامل‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داد ، سرمايه‌ تحصيلي‌ به‌ وجود مي آید .
و بعد يك‌ قرارداد كه‌ عبارت‌ است‌ از سرمايه‌ اعتباري ‌، يعني ‌: پول . پول‌ از نظر اسلام‌ ذاتا ارزش‌ ندارد ، به‌ هيچ‌ ترتيبي‌ انسان‌ نمي‌تواند تنها با پول ‌، پول‌ به‌ دست‌ بياورد . پول‌ مقياس‌  است ‌، مقياسي‌ قراردادي در بين‌ انسانها ‌ است‌  براي‌ تعيين‌ ارزش (اجناس و… برای مثال تعیین ارزش)‌ اين‌ دستمال‌ اين‌ میكروفن‌ و هرچيز دیگر و  علت‌ اين نیز‌ بي‌ اعتباري‌ ذاتيش است كه‌ هميشه‌ درنوسانه است ‌. ذات‌ پول‌ از نظر اسلام‌ واجد اهميت‌ و ارزش‌ نيست‌، اين‌ از سرمايه‌ اعتباري ‌
.ذات‌ سرمايه‌ ط‌بيعي‌ هم‌ به‌ احدي تعلق‌ ‌ ندارد متعلق به عموم‌ انسان هاست‌. پس‌ آن چه دراين‌ ميان‌ مي‌تواند داراي‌ ارزش‌ باشد ، عبارت‌ است‌ از : سرمايه‌ توليدي‌ ، يعني ‌: سرمايه‌ طبيعي‌ به‌ اضافه‌ كار به‌ اضافه‌ زمان . و بعد دريك‌ بررسي‌ كوتاه‌ و سريع نیز برای آن‌ كه‌ متوجه‌ شویم زمان‌ هم‌ عامل‌ بزرگ‌ نيست رد می شوم ‌. عامل‌ مهم‌ عبارت‌ است‌ از انرژي‌ انسان ‌. مثلا يك‌ انسان‌ ممكن‌ است ده‌ سال‌ برای کاری‌ زحمت‌ بكشد و آن كار ارزشي‌             براي‌ انسان ها نداشته‌ باشد . (یعنی) زحمتي‌ بیهوده كشيده‌ باشد ، در آن مدت‌ محصولي‌ به انسان ها  تحويل‌ نداده‌ باشد كه‌ برایشان مفید باشد . دیگری يك‌ سال‌ كاركرده‌ و محصولش ارزنده‌ است‌. پس‌ ذات‌ زمان‌ اعتبار كلي‌ ندارد. و (در این رابطه) مثال هاي‌ ديگر نیز‌ هست ‌. مثلا شخصی ابزاري‌ دارد كه‌ در مدتي‌ كوتاه‌ مي‌تواند وسايلي‌ بسازد و به‌ مردم‌ تحويل بدهد. مثلا  كفش‌ سازي . يك‌ انسان‌ ديگری‌ بازاري‌ دارد‌ كه‌ مثل‌ همين‌ «كلاش» (نوعی کفش کردی)‌ كردي‌ خودمان  در يك‌ روز تا می تواند یک جفت‌ تهيه‌ کند .
در مورد مقايسه‌ زمان‌ مي‌توانيم‌ بفهميم‌ كه‌ اين‌ كسي‌ كه‌ در يك‌ روز یک جفت‌ كلاش‌ تهيه‌ كرده‌ و آن يكي‌ كه‌ در يك‌ روز (برای مثال) صد جفت (یا بیشتر) كفش‌ تهيه‌ كرده ‌، اگر بنا باشد به‌ مقياس‌ زمان‌ ارزيابي‌ كنيم‌ بايد اين‌ مقياس‌ را در مورد كلاش‌ تقسيم‌ كنيم بر آن مقياس‌ در مورد كفش‌ . در حالي كه‌ نتيجه‌ قضيه‌ عکس می شود ‌ و  آن نیز به به‌ سرمايه‌داري‌ آدم‌ خور تبديل‌ می شود . بعدا توضيح‌ ميدهم‌ كه‌ در اسلام‌  اين‌ جايز نيست‌. الغرض!‌ آن چه اساس‌ است‌ و مهم ‌، عبارت است از ذات‌ كارانسان ‌، بعد از كار انسان‌ ارزش‌ زمان‌ مطرح‌ می شود نه‌ كار مثلا  يك‌ دستگاه ‌.
با توجه‌ به‌ اين‌ سه‌ اصل‌ ساده‌ درمورد شناسايي‌ اين‌ سه‌ نوع‌ سرمايه‌ الان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ سرمايه‌داري‌ دراصطلاح‌ رايج‌ اقتصادي‌ دنياي‌ امروز به چه چیز گفته می شود . در دنياي‌ امروز سرمايه‌داري‌ عبارت‌ است‌ از اين كه‌ افرادي‌ با استفاده‌ ازكارخانه‌ها و وسايل‌ صنعتي‌ پيشرفته‌ بتوانند كار انسان ها را به‌ نفع‌ خودشان‌ استثمار كنند و بعد درعبارتي‌ كوتاه‌ تنها با پول ‌، پول‌ در بياورند. سرمايه‌داري‌ در مفهوم‌ ساده ا‌ش‌ اینگونه خواهد شد که دارای عواملي‌  مانند احتكار ،  گرانفروشي‌ ، نزول (ربا)‌ ، مثل‌ اين كه كار انسان ها را ارزان‌ بخرند و اين‌ قبيل‌ مسائل (هستند) ‌.
اين كه‌ انساني‌ براي‌ خودش‌ یک پيراهن‌ دوخته‌ يا آن برادر هجيجي ما (منطقه ای در اورامانات)‌ براي‌ خودش‌ تمام‌ لباسش‌ را تهيه‌ مي‌كند و صاحب‌ آن مي‌شود ، اين‌ سرمايه‌داري‌ نيست‌. اين كه‌ يك‌ انسان‌ از راه‌ حلال‌ و درست‌ يك‌ دكان‌ تهيه‌ مي‌كند ، محصولاتي‌ در آن‌ دكان‌ دارد و مطابق‌ نرخ‌ واقعي‌ به‌ فروش‌ مي‌رساند اين‌ سرمايه‌داري‌ نيست‌ . البته‌ اين‌ هم‌ يك‌ مساله‌ است ‌، ارزاني‌ و گراني‌ در اسلام‌ اعتباري و نسبی است . ‌ این نیز وقت‌ زيادی را (برای توضیح و بحث)می طلبد . الان به طور‌ خلاصه‌ (بیان) كنم‌ : وقتي‌ هست‌ كه‌ اگر انسان‌ هزار درصد خرجي‌ كه‌ كرده‌ سود و نفع‌ حاصل کند ، سرمايه‌ تحصيلي‌ و سرمايه‌ توليديش‌ را بفروشد ، (اما این سرمایه اش)  هنوز ارزان است ،‌ مثل‌ همان كلاشي‌ كه‌ گفتيم‌ يا مثل‌ انسان هایی كه‌ می روند و چوب‌ بيد تهيه‌ مي‌كنند سبدي‌ مي‌چينند در یک روز یک دانه‌ سبد ، شايد یک قران (مقداری پول) اصل‌ خرج‌ موادش‌ شود ، يعني‌ سرمايه‌ طبيعي‌ و بعد  مثلا ده‌ درصدش‌ یک قران و دو شاهي‌ بفروشد ‌. در حالي كه‌ (اگر این شخص) هزار درصد ، ده‌ هزار درصد هم‌ (قیمتش را) بالا بکشد‌ مهم‌ نيست‌. ولي‌ مثلا يك‌ دكاندار ، یک عمده‌فروش‌ در یک معامله ،‌ مثلا روزي‌ چند تا معامله‌ برایش پيش‌ بیاید ، چند توپ‌ پارچه‌ می فروشد با منتهاي‌ سهولت‌ و بدون‌ (صرف کردن) انرژي‌ زياد و زمان‌ زياد ، اين (شخص اگر)‌ يك‌ درصد هم‌ (قیمتی) روي‌ اين‌ معامله‌ش‌ بکشد باز هم زیاد است .
بحثي‌ شد (حاشيه‌ ای مفید برای وارد آورم)‌ كه‌ همين‌ روزها يك‌ نفر از اشخاصي‌ كه‌ مقداري‌ در اقتصاد وارد هستند در مورد فعاليت‌ اين‌ كميته‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌: مثلا اگر ما براي‌ عمده‌ فروشي ها ده‌ درصد بهره‌ تعين‌ كنيم و‌ براي‌ جزفروشي ها بيست‌ درصد، (آیا) اين‌ عادلانه‌ است‌؟ گفتيم‌: اولا جنس‌ تا جنس‌ فرق‌ مي‌كند و بعد خير! عادلانه‌ نيست ‌.  مثلا : ميوه‌فروش ‌، سبزي‌ فروش ‌، بارفروشي‌ كه‌ عمده‌ می فروشد زحمتي‌ متحمل نمی شوند ، آشغالي‌ برایشان باقی می ماند كه‌ مجبور باشند آن را  دور بریزد و ضررش‌ را تحمل‌ کند ، با سبد با صندوق‌ می خرد و با صندوق‌ می فروشد . و به‌ تناسب‌ اين‌ اصل‌ اسلامي‌ يعني‌ به اين‌ سرمايه‌ طبيعي‌ به‌ اضافه‌ انرژي‌ انساني‌ و به‌ اضافه‌ زمان‌ ، احتمال‌ دارد يك‌ درصدم‌ گران‌ باشد ، اما براي‌ آن  يكي‌ كه‌ فرشنده‌ است ‌، مثلا يك‌ دكان‌ دار سبزي‌ فروش‌ اگر دويست‌ درصد هم‌ روی جنسش بکشد (یعنی قیمت را افزایش دهد)‌ باز هم به‌ نفعش‌ نيست ‌، هنوز گران‌ نيست‌ ،  هنوزاز نظر اسلام‌  ارزان است ، چرا؟! چون‌ یک مقياس‌ هست‌ در نظر اسلام‌ ،  متوسط‌ نظام‌ اقتصادي‌ طوري‌ تنظيم‌ می شود كه‌ تمام‌ شاخه‌هاي‌ مختلف‌ اقتصاد در مملكت‌ اسلامي‌ خود به خود راهش‌ را  به طرف‌ یک زندگي‌ متوسط‌ پيش‌ ببرد ، يعني‌ نتيجه‌ نظام‌ اقتصادي‌ به‌ تناسب‌ زمان‌ و شرايط‌ و اجناس‌ و كالاهاي‌ گوناگون ، این گونه باشد كه‌ بعد از مدتي‌ مشاهده شود که همه‌ انسان ها به‌ اندازه‌ هم‌ دارند ، كسي‌ بيش تر از كس ديگری ندارد ، اين‌ مقياس‌ متوسط است . اگر مقداری از اين‌ مقياس‌ متوسط‌ بالاتر رفت ، اسراف می شود ‌، اسراف‌ كه ‌منع‌ شده است ‌، اسراف‌ در اصطلاح‌ اسلام‌ عبارت‌ است‌ از اين كه ‌: اگر متوسط‌ در نظر بگيريم‌ براي‌ درآمد جامعه‌ و سرانه‌ افراد ، كسي‌ بالاتر از آن حد متوسط‌ خرج‌ کند ، به این گفته می شود : اسراف‌ در اسلام‌.
اگر حساب‌ كنيم‌ هر ايراني‌ در روز یک نوبت‌ می تواند فقط‌ پلوخورشت‌ بخورد و ما یک مربا اضافه‌ كنيم‌ به‌ آن پلوخورشت ‌، اين‌ از نظر اسلام‌ اسراف‌ می شود. چون‌ بقيه‌ افراد ايران‌ نمي‌توانند این را اضافه‌ كنند . نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ در هر مورد به گونه ایست كه‌ خود به‌ خود راه ها به‌ اين‌ مدينه‌ فاضله‌ اقتصادي منتهی شود ‌، يعني‌ همه‌ مثل‌ هم‌ شوند . كسي‌ كه‌ عمده فروش است ده‌ درصد روي‌ جنسش بکشد‌ و يك‌ كسي‌ ديگر كه‌ جزئي‌ فروش است بيست‌ درصد روی جنسش بکشد . مسلما آن روز به‌روز از پله ‌هاي‌ تمركز اقتصادي‌ بالا می رود و اين‌ ، روز به‌ روز بايد از فقر بيشتر بسوزد . اين‌ غلط است ..
با شناختي‌ كه‌ درمورد اين‌ سه‌ تا سرمايه‌ به‌ طور خلاصه‌ پيدا كرديم‌ و متوجه‌ شديم‌ آن چه ارزش‌ اساسي‌ و اول‌ دارد ‌، عبارت‌ است‌ از كار انسان‌ و بعد زمان‌ ، و الاُ سرمايه‌ طبيعي‌ خودش‌ داراي‌ ارزش‌ نيست‌.
دراينجا رابطه‌ انسان‌ با زمين‌ و با آن چه‌ در هستي‌ هست‌ روشن‌ مي‌شود . بين‌ انسان‌ و ماده‌ رابطه‌ مالكيت‌ مي‌تواند برقرار شود. انسان‌ مي‌تواند مالك‌ چيزي‌ بشود. اما با شروطي ‌، اول‌ طبق‌ آن اصل‌ سرمايه‌ تحصيلي ‌، با كار و رنج‌ خودش‌ آن چيز را به دست‌ آورده‌ باشد. چطور؟! يا خودش‌ درست‌ كرده‌ باشد يا اين كه‌ اگر ديگران‌ درست‌ كرده‌ باشند و اين‌ از سرمايه‌ اعتباري‌ يعني‌ پول‌ استفاده‌ می کند و می خواهد آن جنس‌ را بخرد ، آن پولي‌ كه‌ به‌ دست‌ آورده‌ با رنج‌ وتلاش‌ خودش‌ به‌ دست‌ آورده‌ باشد ، نه‌ اين كه‌ من‌ كار كرده‌ باشم‌ و پولش‌ رو آن شخص بخورد ‌ .شما زحمتكش ها ، كارگران‌ كار كنيد ، مزدي‌ ناچيز بگيريد و بعد آن ارباب ها روي‌ پول ها بلولند و بازي‌ كنند. اين‌ نه! ‌، اين‌ پول‌ متعلق‌ به‌ اين ها نيست ‌. وقتي‌ سرمايه‌ اعتباري‌ را از راه‌ خودش‌ به‌ دست‌ آورده‌ باشم ‌، آن وقت  با اين‌ سرمايه‌ اعتباري‌ يعني‌ اين‌ پول‌ چيزي‌ بخرم ،‌ من‌ مالك‌ آن چيز مي‌شوم‌. اما متوجه‌ اين‌ نكته‌ باشيد که اين‌ مالكيت‌ باز هم دائم نيست (بلکه) رابطه‌اي‌ است‌ اعتباري ‌.
مثلا انساني‌ مقداري‌ سرمايه‌ اعتباري‌ دارد که در بانك ها خوابانده‌ است ، خواباندن‌ پول‌ دربانك ها يا در هر جای دیگر دو صورت‌ دارد ‌: يكي‌ اين كه‌ براي‌ گردش‌ كارش‌ مجبور است كم‌ كم‌ پس‌ انداز کند و بعد آن را بيرون‌ می آورد و كارش‌ را به راه مي‌اندازد . يكي‌ اين كه‌ شخصي‌ حقوق‌ بگيرد‌ يا کاگری است كه‌ روزانه‌ يا ماهانه‌ چيزي‌ به دست‌ می آورد و بعد هم مجبور است پس‌ انداز کند و  از عايدي هاي‌ روزانه ا‌ش‌ يا ماهانه ا‌ش‌ براي‌ مثلا لباسش ، براي‌ خريد زمستانيش ‌، براي‌ خيلي‌ مسائل‌ كه‌ مثلا در نوبت هايي‌ پيش‌ می آید در زندگي ‌. اين‌ نوع‌ پس‌ انداز حلال است . اما باز چون‌ سرمايه اعتباري‌ ارزش‌ معامله‌ در بین مردم‌ دارد ، اگريك‌ سال‌ خواباند – هرچند براي‌ كار ضروري‌ باشد‌ و حلال است ‌ـ بايدزكاتي‌ بدهد ، يعني‌ مديون‌ جامعه‌اش‌ شده‌ كه‌ پول را خوابانده ، .هرچند به سبب  ضرورت‌ و منطق‌ِ صحيحي‌ بوده ،‌ اما باز چون‌ پول را خوابانده -‌ هرچند منطقي – ‌، بايد ضرري كه‌ به‌ جامعه‌ زده است را‌ جبران‌ بکند ‌. اگر‌ اين‌ پول‌ (در میان و) در دستان مردم‌ بود ،  مردم‌ به‌ واسطه ی‌ اين‌ سرمايه‌ اعتباري‌ مي‌توانستند سرمايه‌هاي‌ توليدي‌ خود را اضافه‌ كنند و كمكي‌ كنند به‌ پيشرفت‌ وضع‌ اقتصاد . وقتي‌ اين‌ پول‌ مي‌خوابد ‌ـ هر چند حلال‌ و هر چند درست‌ ـ ، بالاخره‌ از دست‌ مردم‌ بيرون‌ آمده و مردم‌ مقداري‌ ضرر اين را دیده اند كه‌ اين‌ پول‌ رفته‌ و در بانك‌ خوابيده است ‌، به‌ اين‌ دليل‌ بايد زكاتش‌ را بدهد .
اما نوعي‌ ديگر پس‌ انداز هست‌ كه‌ رابطه‌ ملكيت‌ اصلا قطع‌ می شود ، چطور؟! انسان‌ پول‌ اضافي‌ دارد ‌، احتياجي‌ بدان ندارد (بنابراین)‌ اين را به بانك ها می برد و مي‌خواباند ، اصولا دیگر رابطه‌ قطع‌ شد ، و اکنون مالكش‌ نيست ‌. تا وقتي‌ انسان‌ مالك‌ پولش است‌ كه‌ به‌ آن پول‌ كار دارد ‌،ـ كار مشروع‌ـ، نه‌ اين كه‌ برود و  مثلا در كاباره ‌ها خرج‌  کند ، كاري‌ كه‌ همه‌ انسان ها در آن كار مشترك‌ هستند . كاري‌ كه‌ نياز طبيعي‌ انسان است ‌، نه‌ اين كه‌ يا غرور ، ثروت‌ يا رنج‌ و مشقت‌ و بدبختي و… وادارش‌ كند‌ كه‌ غريزه‌ ثانوي‌ براي‌ خودش‌ درست‌ كند و  ببرد و پولش را براي‌ مشروب‌ و براي‌ هيروئين‌ خرج‌ كند ، به‌ اصطلاح‌ اين كه‌ بدان گرد می گوئیم ، اين‌ پول‌ خرج‌ كردن‌ نیست ‌. پول‌ خرج‌ كردن‌ وقتي‌ مشروع است که‌ براي‌ چيزي‌ خرج‌ کند كه‌  به راستي‌ انسان‌ به‌ آن نيازمند است ‌. نه‌ غرور به‌ كله‌اش‌ زده‌ باشد‌ يا ديوانگي به‌ كله‌اش‌ ‌ زده‌ باشه‌ به‌ خاطر گرفتاري ها و دق‌ دل هايي‌ كه‌ ازدست‌ ستمگران‌ دارد ‌ و بعد به جاي‌ اين كه‌ برود و  از آن ها انتقام‌ بگيرد ‌، از خودش‌ (انتقام) بگيرد ‌، سم‌ وارد بدن‌ خودش‌ بکند.ـ مشروب‌ يا گردـ. اينطور خير
وقتي‌ كه‌ انسان‌ پولي‌ داشت‌ و براي‌ امورضروري‌ از آن استفاده‌ كرد ، متعلق‌ به‌ خودش است . اما وقتي براي‌ (چیزی) غيرضروري‌ خرج‌ كرد يا اصلا اضافه ‌تر بود از آن چه که خرج‌ کرده و  اصلا براي‌ خرج‌ كردن‌ احتياجي‌ بدان  پيدا نکند ، رابطه‌ اين‌ انسان‌ با آن پول‌ قطع است ‌، يعني‌ رابطه ی‌ مالكيت‌ تمام‌ شد ، قط‌ع‌ شد. دیگر آن  پول‌ متعلق به آن  شخص‌ نيست ‌، بلكه‌ متعلق به دولت‌ اسلامي است ‌.و دولت‌ اسلامي‌ بايد (آن را) براي‌ مصالح‌ مردم‌ و جامعه خرج‌ کند ‌
و اما سرمايه‌ طبيعي ‌، مثلا : زمين ، انساني‌ یک زمینی دارد  كه‌ برای آن زحمت‌ مي‌كشد ، البته‌ شرط‌ تحقق‌ مفهوم‌ مالكيت‌ انسان‌  بر زمين‌ يعني‌ اين كه‌ انسان‌ مالك‌ زمين‌ بشود ، همانطور كه‌ گفتيم‌ اين‌ است‌ كه‌ در فلان‌ اندازه ،‌ زمان و‌ انرژي‌ انسانيش‌ را روي‌ آن زمين‌ خرج‌ كرده‌ باشد ، دراين صورت‌ مالك‌ آن زمين است ‌. اما مدتي‌ می گذرد و شخص‌ احتياجي‌ به‌ آن زمين‌ ندارد ، به‌ اصط‌لاح‌ اعراض‌ می کند ، آن را رها می کند و روي‌ زمين دیگر کار نمی کند ‌. خواه‌ زمين‌ شهري‌ براي‌ خانه‌سازي‌ يا زمين‌ خارج‌ براي‌ كشاورزي‌ و فعاليت هاي‌ ديگر. باز رها كردن‌ دو گونه است : يكي‌ اين كه‌ موقتا هنوز آن اندازه‌ سرمايه‌ اعتباري‌ ، يعني‌ پول‌ در نیاورده است كه‌ بتواند روي‌ اين‌ زمين كار کند ‌، دراين‌ موقع‌ دولت‌ اسلامي‌ مکلف است  برایش تامين‌ كند‌ ‌ . اگر كشاورزي ست‌ كه‌ نمی تواند كشاورزيش‌ را ادامه دهد ، (برای مثال) بذر ندارد ‌، گاو آهن‌ ندارد ‌، گاو ندارد و… ، دولت اسلامي‌ مکلف است و  بايد برایش تامين‌ کند ـ البته‌ مجاني‌ ـ.
بحثي‌ بود راجع‌ به‌ يك‌ بانك‌ اسلامي‌، يعني‌ به‌ مردم‌ وام بدون‌ بهره بدهد ‌ اين‌ در اسلام‌ هيچي‌ نيست ‌، وام‌ يعني‌ چي‌؟ تا فقير و مسكين‌ در مملكت‌ باشد ، بايد دولت‌ مخارجش‌ را تامین كند . فقير يعني‌ كسي‌ كه‌ به‌ نسبت‌  متوسط‌ جامعه‌ نمي‌ تواند زندگيش‌ را اداره‌ كند. كاري‌ ندارد كه‌ بتواند آن اندازه‌ كه‌ آن‌ را  با ساير اعضاي‌ جامعه هم تراز كند‌ ‌ پول‌ به دست‌ بیاورد ، اين‌ فقير است ‌. مسكين‌ كسي ست‌ كه‌ توانايي‌ كار ندارد. اين‌ دو نفر حقوق‌ بگيردولت‌ هستند. دولت‌ مكلف است‌ حقوقشان را تامين‌ كند ‌، دولت‌ يا بايد براي‌ اشخاص‌ قادر بر كار ، کار تامين‌ كند يا بايد حقوقشان را در دولت‌ اسلامي‌ بدهد .. و دولت‌ آن سرمايه‌هاي‌ راكد را از اشخاص‌ می گیرد و وارد صندوق‌ عمومي‌ ، يعني‌ بيت‌ المال‌ اسلامي‌ می کند و بعد بر آن مقياس درجامعه ‌ صرف‌ می کند ‌. اما وقتي‌ كه‌ زمينش‌ را در شهريا خارج‌ شهر خواباند ،ـ البته‌ اين‌ نكته‌ را هميشه‌ در نظر داشته‌ باشيد ، زميني‌ كه‌ خودش‌ با كار خودش‌ داير كرده‌ باشد در اين‌ موقع‌ رابطه‌ مالكيت‌ بين‌ انسان‌ و زمين‌ بوجود آمده‌ است – زمين را خواباندند و اين‌ خواباندن‌  به‌ خاطر اين‌ نبود كه‌ پولش‌ جمع‌ نشده‌ تا اينكه‌ استفاده‌ کند .
نوشته: شهید کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: