حکمت و معنای نماز

11 سپتامبر
انسان ها با نگاهی ساده به پیرامون خود به راحتی متوجه می شوند که غیر از انسان، سایر موجوداتِ کُره ی زمین هر کدام، یک نوع زندگی مخصوص به خود دارند که در طول سال ها و قرن ها، تقریباً از هر گونه تنوع و دگرگونی به دور بوده و شکل و فرم خاص خود را حفظ کرده اند. در میان جانداران تنها انسان است که فرقی اساسی با سایرین دارد به طوری که هزاران شکل مختلف از زندگی شامل سلایقِ مختلف، مشاغل گونه گون و عقاید متنوع در زندگی اش مشاهده می شود.
صرف نظر از اصل تنوع، هر کدام از انسان ها می توانند، خوب یا بد باشند؛ که البته آن هم درجات مختلفی دارد . پس در این میان می توان انسان هایی با انواع سلایق و مشاغل و عقاید گونه گون و با درجات مختلفی از خوبی و بدی مشاهده کرد و در واقع این تنوع از خصوصیات زندگی انسانهاست.
حال این موجود «انسان» برای این که در راه های مختلف زندگی از شر و بدی دوری گزیده و روی به خیر و نیکی بیاورد، به چه چیزی نیاز دارد؟ آیا باید لباس های زیبا وگران قیمت بپوشد؟ ازطعام های لذیذ و رنگارنگ استفاده کند؟ آیا نیروی بدنی اش را تقویت کند و یا این که از آخرین مدهای روز تبعیت نماید؟ به راستی از چه طریقی می توان شخصیتی به انسان بخشید که در راه و روش های مختلف زندگی، خوبی را به جای بدی انتحاب کرده و در مسیر خوبی هم به مراحل بالاتر آن برسد؟ واضح و بدیهی است که خوبی و بدی و اصولاً تنوعِ زندگی انسان ها نه به جسم وهیکل، بلکه به روان آنها مربوط است. زیرا که همه ی ما، انسان هایی را می شناسیم که خیلی خوش لباس وخوش خوراك و دارای منازل و رفاه اشرافی و یا اندامی قوی و ورزیده بوده اما متأسفانه هیچ فرقی با حیوانات نداشته و چه بسا که از آنها کمتر هم هستند.
پس معلوم است که هیچ کدام از عوامل مادی و جسمی، انسان ساز نبوده و نمی توانند او را در مسیری قرار دهند که در هر کار و وظیفه و یا مشغله ای که دارد کارش را درست انجام داده و در آن خیانت نکند. چه بسا انسان هایی را هم می شناسیم که بر خلاف دسته ی اول، از لحاظ مالی و جسمی خیلی ضعیف اند، اما در مقایسه با دسته ی اول می بینیم که خیلی مثبت تر و اهل فعالیت وکار بیشترند. اکثر افراد طبقه ی اول، با کوچک ترین تهدید و فشاری میدان را خالی کرده و تسلیم می شوند، اما در میان افراد طبقه ی دوم، کسانی هستند که با هزاران تهدید و شکنجه و اذیت یک قدم پس نمی گذارند.
البته این مثال ها از جهت مقایسه است؛ زیرا انسان های قوی بنیه و اشخاص ثروتمندی هم وجود دارند که از لحاظ ملاك های انسانی، افرادی بسیار شجاع و اهل خدمت هستند. و بالعکس در میان افراد کم بهره از توانایی های جسمی و مالی هم، زیادند افرادی که بویی از انسانیت نبرده اند. در واقع منظور این است که خصوصیات اخلاقی هیچ ارتباطی به عوامل جسمی و ظاهری ندارند؛ و تنها راه خوب بودن انسان ها این است که مجموعه ی قوای معنویِ موجود در درون آنها به درستی تنظیم و پرورش یابند. در کل روان انسان به دو بخش تقسیم می شود. بخش اول مربوط به شناخت و اطلاعات و معلومات انسان است که به آن اگاهی می گویند و بخش دوم خو و خصلت و صفات انسانی است که به آن صفات اخلاقی می گویند و وجه تمایز انسان از حیوانات هم ، مربوط به همین دو بخش است.
حال مطلوب چیست؟
اگر خوب دقت کنیم، مشاهده می کنیم که انسان ها در طول شبانه روز مرتباً در حال خدمتِ به جسم خود هستند. اموری ازقبیل خوردن، خوابیدن، تفریح، ورزش، گردش، نظافت وغیره …. با توجه به این که، اصل و اساس به جنبه روحی است نه جسم، آیا روح و روان انسان ها احتیاج به خدمت و پرورش ندارد؟ البته دین به نیازهای انسان در هر دو زمینه توجه نموده و راه و روش پرورش هر دویِ آنها را ، بالاخص روان تنظیم نموده است.
اما روان به وسیله چه عواملی پرورش می یابد؟
1-         دانستن چیزهای مهم و اساسی
2-         خو و اخلاق و صفات نیک
دانستن چیزهای مهم واساسی به چه معنا ست؟ آیا منظور دانستنِ علوم مختلف از قبیل ریاضی، هندسه، شیمی، فیزیک، طبابت وغیره است؟ آیا اگر کسی به این علوم احاطه داشت انسان خوبی است؟ به سادگی متوجه میشویم که خیر، زیرا در میان دانشمندان علومِ فوق، انسان هایی با درجات مختلفی از خوبی و بدی وجود دارند . بلکه منظور، آن نوع دانش و آگاهی است که تأثیری در راه و روش درست زندگی کردنِ انسان ها داشته باشد. آگاهی و دانشی که بتوانند به پایه و اساسی جهتِ ایمان قوی و ثابت و غیر قابل تزلزل در جهت انتخاب راه صحیح و مثبت و محکم در زندگی تبدیل شوند . و آن عبارتست از این که بدانیم اولاً، این دنیا پدیده ای تصادفی و بدون خالق نیست و انسان ها با همه ی رازها و عجایب درون و بیرون زندگی شان و با این نظم بسیار دقیق، به صورت سرسری و اتفاقی به وجود نیامده اند . این نظمی که در منظومه های بسیار بزرگ تا کوچک ترین آنها «اتم» برقرار است و این موجود عجیبی که دست به کارهای بسیار بزرگی از قبیل اختراعات و سفرهای فضایی و طراح یهای پیچیده که تنها قسمت کوچکی از فعالیت های انسان هاست می زند، به صورت ناگهانی و اتفاقی به وجود نیامده است . اصولاً منطقِ انسان، اجازه ی اتفاق به این همه پدیده های عجیب و عظیم، با آن همه دقت و نظم را نمی دهد. احمقانه ترین جواب برای مسئله ی پیدایش، تصادف و اتفاق است.
از یک دانشمند ریاضی که فکر می کنم ماکس پلانک باشد می پرسند آیا می شود تصور کرد که هستی به صورت تصادفی شکل گرفته باشد؟ در جواب می گوید اگر چاپخانه ی بزرگی به وسیله بمبی منفجر شود و در اثر این انفجار به وسیله حروف چاپی، کاغذ، مرکب و سایر وسایل چاپ، کتابی قطور و معنادار و علمی، در صفحات مرتب درست شود، تصور این چنین کتابی، برایم آسان تر است از این که بگویند، هستی به وسیله ی تصادف پدید آمده است؛ زیرا که، نظمِ هر ذره ی هستی، از نظمِ آن کتاب مهمتر است.
پس در میان آگاهی های صحیح و مهم، اولینِ آنها، پی بردن به وجود خالق و آفریننده است. دومین آگاهی مهم و صحیح ، این است که بدانیم این خالق و آفریننده، عقل و اختیار و شعور و اراده به انسان داده و از روی همین نظم، برنامه ی زندگی برایش فرستاده است . زیرا انسان خودش نمی تواند برنامه ای کامل، برای خود داشته باشد . و هر چه انسان پیشرفته تر و عاقل تر باشد به همان نسبت، زندگی اش پیچیده تر و مشکل تر است و به همان نسبتِ پیچیدگی هم، ناتوان تر از ارائه ی برنامه است (البته برنامه ای کلی و اساسی، نه برنامه های جزئیِ زندگی و حواشی، چون در برنامه ی الهی، مهم کلیات است)
قبیله ای بدوی که به صورت ابتدایی زندگی می کنند، مشکلات کمتری به نسبت جوامع پیشرفته و به قول امروزی متمدن دارند . هر چه زندگی پیشرفته تر و معلومات انسان بیشتر باشد، به همان نسبت، زندگی پیچیده تر و تنظیم برنامه برای زندگی انسان ها مشکل تر است.
دلیل دیگر این که، برنامه ریزی برای هر چیز، مستلزم شناخت دقیق آن است . و از لحاظ علمی، محال است که انسان ها، به شناختِ دقیقی از خود برسند. پس انسان ها عاجز از تدوین برنامه برای خود بوده و نیازمند اخذِ برنامه از طرف خدا هستند. آگاهی سوم این که، این برنامه باید توسط مأمورانی از جنس خود انسا ن ها (پیامبران)، به آنها ابلاغ شود.
آگاهی چهارم این که، انسان بداند در مقابل این برنامه مسئول بوده و هم چنین زحماتش به هدر نمی رود؛ مثلاً نمی توان فرض کرد، انسانی که در طول عمرش، مرتباً در حال جنایت و دروغ و خیانت و اذیت و آزار مردم باشد و هزاران و میلیو نها نفر به خاطر ظلم، فساد، خیانت، دروغ و حیله ی او در اذیت باشند، پس از مدتی بمیرد و دیگر مورد هیچ محاسبه و مؤاخذه ای قرار نگیرد . و در مقابل، انسان دیگری که تمامی طول عمرش در زحمت و تلاش برای نجات مردم بوده و همه نوع مشقت را برای نجات مردم از دست ظالمین تحمل کند و پس از مدتی او هم بمیرد و دیگر به هیچ پاداشی نرسد. معلومات صحیح و راه گشا این ها هستند. البته همه ی معلومات در جای خود با ارزش هستند؛ مثلاً شخص داروساز در جهت مداوای جسم انسان، و فیزیکدان در جهت دستیابی راحت تر انسان به ابزار کار و ماشین آلات، تلاش می کنند، اما آن چه که انسان را به انسان تبدیل می کند و روان او را قوی گردانده و قدرت واقعی به او می بخشد، که شجاعت داشته و از ذلت و حقارت و پستی دوری گزیده و تن به بی شرفی و خیانت ندهد؛ این نوع ازآگاهی است که بر شمردیم. و در واقع این حقایق راه را برای دیدن بقیه ی حقایق که جزئی ترند روشن می کنند.
وقتی این قسمت روان درست شد، قسمت د یگر روان که عبارت از خو و صفات انسانی است به راحتی درست میشود. اگر انسان به این نوع از آگاهی و اخلاق برسد، آن گاه بنا به میل خود می تواند علوم دیگر را هم یاد گرفته و هر نوع کار و پیشه ای را که دوست دارد انجام دهد چون که ساختمان فکریش از اول، با طرح و نقشه ای انسانی و مثبت پایه ریزی شده است.
نوشته: کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله)
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: