تعبیر قرآن درباره ی قوّام بودن مرد

4 سپتامبر
« الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَي‏ النِّسَاءِ » (نساء 34)
اگر هركسي هر چند به صورت سطحي و گذرا نگاهي بيندارد و اندكي تأمل كند ، درخواهد يافت كه آن استعدادهايي كه انسان به آن نيازمند است ، تا بتواند مسؤليت بندگي خويش را به انجام برساند؛ در بين افراد بشر تقسيم شده است. هر نوعي از استعدادها به عده اي از افراد بشر داده شده ، تا آنها با هم آن استعدادها را هماهنگ نموده و هر كدام از آنها را در زمينه ي ويژه ي خود به كار گيرند ، تا اينكه اين افراد هر كدام بتوانند مسؤليت بندگي خويش را انجام دهند. اما در يك تقسيم كلي دو دسته از استعداد ها در بين دو نوع از افراد انسان تقسيم شده است، بدين گونه كه مَرد به نوبه ي خود دسته اي از خصوصيات و استعدادها به او داده شده ، كه براي مسؤليتي كه بر دوش او گذاشته شده، ضروري است و زَن هم همينطور با توجه به مسؤوليتي كه برعهده دارد ، دسته اي از خصوصيات و استعدادها برايش درنظر گرفته شده ، طوري كه مسؤوليتها و استعدادها با هم هماهنگ هستند.
عواطف نرم و حساسيت شديد و احساسات قوي به زن داده شده ، زيرا قرار براين است كه زن مادر باشد و زوجي باشد كه وسيله ي آرامش براي مرد باشد و ساير آن مجموعه از ويژگيها را دارا باشد كه قرآن آن را بيان مي كند ، به خصوص مادر بودنش اقتضاي اين را مي كند كه آن عواطف و ويژگي هايي كه لازمه ي مادر بودن و زن بودن اوست، دارا باشد و ديگر خشونت و تصميم گيري و قاطعيت و قوت اراده در او نباشد و اين هم به اين معنا نيست كه به خاطر اينكه داراي قاطعيت در معنا نيست ، زن ناقص است؛ نه! اينطوري نيست.
ويژگي هايي كه بايد صددرصد جمع شوند تا انسان انسان بودن خود را دريابد ، به دو دسته تقسيم شده اند، كه قسمتي در زن و قسمتي در مرد قرار داده شده است. هر دو گروه از زن و مرد در آنها نقص وجود دارد و بايد با هم جمع شوند تا بتوانند مكمل هم باشند.
زن عواطف و احساسات شديد و حساسيت با ساير استعدادها به او داده شده است ، زيرا متناسب با مادر بودن و زن بودن اوست و مرد هم در مقابل خشونت و قوت اراده و تصميم به او داده شده است ، زيرا او هم مسؤليتي بردوشش قرار مي گيرد ، كه آن مجموعه از استعدادها براي او ضروري است.
به همين خاطر وبراين اساس هنگامي كه زن و مردي زندگي خانوادگي را شروع مي كنند ؛ همانطور كه در هرجمعي ضروري است، وقتي كه دونفر يا بيشتر برنامه ي مشتركي داشته باشند ،لازم است كه امير و سرپرستي وجود داشته باشد ،تا امور را تنظيم كند و به افراد رسيدگي كند كه هر كدام به چه نحوي مسؤليت خويش را به مرحله ي اجرا مي رسانند و براي به انجام رساندن مسؤليت هركدام از افراد توجيهات لازم را ارائه نمايد و اگر قصور و كوتاهي مشاهده نمود ،از آن جلوگيري كند و فرد مقصر را راهنمايي نمايد تا از تقصير و كوتاهي كردن دست بردارد؛ در زندگي خانوادگي كه حداقل جمعي متشكل از دو نفرو بعد از مدتي با تولد فرزندان بيشتر مي گردد، اينطور مسائلي مطرح است كه ضروري است همواره به هركدام در زمينه ي ويژه ي خودش تذكر داده شود.
به دليل اينكه مرد ازخصوصيات لازم دراين زمينه براي اداره كردن و تصميم گيري و قوت اراده برخوردار است و توانايي اداره ي اين جامعه ي كوچك (خانواده) را داراست،بر او تكليف شده كه همواره با عزم وتصميم قاطع و اراده ي قوي مراقب و ناظر آن شريك ديگر خود كه همانا زن است،باشد. نظر به اينكه او(زن) داراي ويژگي هايي است ،كه لازمه ي زن بودن است و در زمينه ي تصميم و اراده نقص دارد و نمي تواند سرپرست خويش باشد، ديگر چه رسد به اينكه سرپرست و مراقب كسي ديگر باشد!.
همانطور كه در زمينه ي مادر بودن و زن بودن ويژگي هايي وجود دارد و تنها زن مي تواند از عهده ي انجام آن در اين زمينه برآيد و مرد در آن زمينه عاجز و ناقص است،همانگونه در زمينه ي سرپرستي زندگي خانوادگي هم مرد داراي يك سلسله ويژگي ها و استعدادها است كه زن از آن بي بهره است. بنابراين به صورت تكليف نه حق، بر مرد واجب است كه« قوّام» باشد.
«قوّام» يعني بادوام ، پيوسته با عزم و اراده ي قاطع ناظر و مراقب زندگي مشترك زنش باشد. زن به عنوان اينكه شريك زندگي اين مرد است، در زير مراقبت مكرر و مستمر اين مرد باشد و اين همانطور كه گفتيم ،واجب و تكليف است، نه حق. يعني اين امتيازي نيست كه به مرد داده شده باشد،كه تو اين چيز اضافي هم داشته باش،نه!! بلكه مسؤليت مرد به مراتب بيشتر از مسؤليت زن است، براي اينكه در اين زمينه توانايي اش از زن بيشتر است.*
حال كه اينطور است، زندگي خانوادگيي خدا آن را به رسميت مي شناسد،كه مرد اينگونه موضعي را دارا باشد؛ « بدون هيچ گونه تقصير و تفريطي نظارت و مراقبت دائم داشته باشد». طبيعتاً در اين مراقبت و سرپرستي آنهايي كه اساسي تر مي باشند تا بيشتر تحت مراقبت قرار گيرد، اين است كه زن مسؤليت بندگي وآن چه كه عمومي است ، حتي اگر زن، شوهر هم نباشد يا نداشته باشد ، باز هم برايش مطرح است و تحت نظر باشند و مراقبت ابتدا متوجه آنها باشد.
به عنوان مثال خداوند متعال در وصف اسماعيل (عليه الصلاة والسلام) مي فرمايد:« وكان يأمر أهله بالصلوة…مريم 55 »، يكي از ويژگي هاي پيامبر خدا اسماعيل اين بود كه پيوسته به خانواده اش امر مي كرد كه نماز بخوانند وبه پيامبر أخير (عليه الصلاة والسلام) مي فرمايد:« وأمر أهلك بالصلاة….طه 132 »، به خانواده ات دستور بده كه نماز بخوانيد. نماز، همان قالب ارتباط هميشگي انسان با خداوند متعال است كه از او مي خواهد تا بتواند در مسير بندگي حركت كند وآن را ادامه دهد. بنابراين بخش مهم سرپرستي و مراقبتي كه برمرد به عنوان تكليف واجب مي نمايد كه براي زن انجام دهد، اين است كه با توجه به اينكه آن ويژگي هاي زن بودن ،در زن ، ضعف تصميم و اراده ايجاد مي كند، مرد بايد مراقب او باشد ، تا وظايف بندگي خودش نسبت به خدا و بندگان خدا را رعايت كند ، و اگر كاستي هايي داشت با تذكر و توجيه به آن پايان دهد. پس از آن در زمينه زندگي زوجيت براي هر كدام از زن و شوهر حقوق و واجباتي مطرح است، مسؤليت هايي نسبت به «مرد» بر گردن« زن» است و واجباتي نسبت به «زن» برعهده ي «مرد» است.
نظر به اينكه،« مرد »، در اين زمينه در جامعه توجيهات عمومي مي شود و خودش هم داراي توانايي بيشتر است ، در نتيجه در زمينه ي التزام و تعهد، كار او تا حدودي تضميني است، تنها نظارت و مراقبت براي عموم مسلمانان در جامعه مي ماند كه يكي از آنها زن خودش مي باشد. اما زن به خاطر دارا بودن آن ويژگي هايي كه قبلا بيان كرديم، اگر از طرف مرد تحت مراقبت شديد قرار نگيرد، در زمينه ي مسؤليت ها ي زندگي خانوادگي ، تقصير و تفريط بيشتري از او سر مي زند، به همين خاطر بخشي ديگر از مسؤليت هاي مرد اين است كه پيوسته مراقب زنش باشد كه آيا اين زن تكاليفش را در زمينه ي زندگي خانوادگي رعايت مي كند يا نه.
پس از آن نكته اي در اينجا مطرح است و آن اينكه اگر مردي اينگونه تصور كرد كه قوام و سرپرست بودنش حق و امتياز است و اين اختيار را دارد كه از آن صرف نظر كند يا آن را ببخشد وآن را بخشيد و اظهار داشت كه اين قوام و سرپرست بودن را مي بخشم و به خود زن واگذار مي كنم (ديگر به دست خودش مي دهم ) تا خودش هرطور خواست عمل كند، در آن هنگام آن مرد حقي را نبخشيده ، بلكه يكي از مسؤليت هاي بندگي را زير پا نهاده است. در نتيجه هم زنش به عنوان يك مسلمان نمي تواند آن را از او بپذيرد و هم هيچ فردي از افراد مسلمان نمي توانند از او قبول كنند.
از قواميت صرف نظر نمودن همانند اين است كه انسان نماز نخواند و يا روزه نگيرد ويا به عبارتي ديگر همانند ترك نمودن هركدام از واجبات ديگر. بنابراين هيچ مسلماني( چه زنش ويا مسلمانان ديگر) حق ندارند كه از اين تكليف گذشت كنند. همانطور اگر اتفاق افتاد و مردي از قواميت خويش گذشت نمود و اين طور حقي براي خود قائل بود كه رعايت قواميت نكند وآن را رها كرد، مرتكب گناهي شده است و هيچ مسلماني(اعم از زنش ويا مسلمانان ديگر) نبايد از او بپذيرد.
اينجاست كه برادران مسلمان ضروري است ، در اين زمينه دقت كنند كه قواميت و سرپرستي مرد، بسان هر واجب و تكليف ديگري، مسؤليت است و قابل گذشت نيست و از هر مسلماني درخواست مي شود كه نسبت به زنش و خانواده اش با جديت سرپرستي و قواميت خويش را رعايت كند.
واما ويژگي هايي به زن داده شده كه مي طلبد ، زن پيوسته داراي سرپرست و قوام باشد.
مثالي تشبيهاً براي اينكه وضعيت زن در اين زمينه روشن شود: فرض كنيد كه كودكي يتيم در ميان گروهي از كودكان ديگر بازي مي كند ، در اثناي بازي پدر آنها برمي گردند و هر كدام از بچه ها به سوي پدرش مي دود و به آغوشش مي رود و آن مهر و عاطفه اي كه از طرف پدر است ، هر كدام از بچه ها به نحوي از پدر خويش به دست مي آورد، ولي در آن وقت اگر به آن كودك يتيم نگريسته شود كه چگونه احساس دل تنگي ، بي پدري و بي سرپرستي مي كند و حالت ناآرامي و نگراني و تزلزلي دروني به او هجوم آورده و او را آزار مي دهد و حتي اگر در زمينه ي نيازمندي هاي مادي هم كمترين كمبودي نداشته باشد ، بلكه از مكانت زيادي هم برخوردار باشد، به خاطر اينكه احساس بي پناهي و بي تكيه گاهي مي كند ، يك نگراني شديد بر او حاكم مي شود به ويژه در آن هنگام كه بچه هاي ديگر را مشاهده مي كند، ديگر زندگي به تمام معنا تلخ مي شود.
اين طور حالتي اما به گونه اي ديگر در هر زني (به شرطي كه فطرتش ضربه نديده باشد و تعليم و تربيت فاسد او را ويران نكرده باشد) حاكم مي شود. به عبارتي ديگر: اگر زن تعليم و تربيت فاسد او را متزلزل نكرده باشد، احساس به لزوم تكيه گاه و پناه گاهي به صورت دائم مي كند و تنها زماني به آرامش واقعي مي رسد كه يك شوهر به تمام معنا واقعي داشته باشد و تنها در آن وقت است كه احساس مي كند ، پناه گاه و تكيه گاهي وجود دارد كه بي ترس و واهمه به آن تكيه مي زند و مي تواند با اتكاء به او در زندگي قاطعانه قدم بردارد.*
آن زناني كه چنين احساس نيازي ندارند واين طور مي پندارند كه مستقل از مرد و شوهر زندگي كنند ، براي اين است كه تعليم و تربيت در جامعه هاي جاهلي امروز فاسد است و آنها را دچار اختلال كرده ،برخلاف آنچه كه فطرتا براي آن آفريده شده اند. آنها را به طرفي سوق داده ، در نتيجه در اشتباه افتاده اند، حق و باطل ، خوب و بد نزد آنها تغيير يافته است ، به همين دليل است كه احساس نياز به تكيه گاه در خود نمي بينند.
اين يك مطلب و مطلب دوم اين است كه: اين احساس نيازنكردني كه امروزه در ميان زنان اين جامعه جاهليت زده وجود دارد، احساس موقت است كه بعد از مدتي بالأخره به شيوه اي جلوه پيدا مي كند و اگر خودش هم به آن نياز پي نبرد ، در رفتارها و موضع گيري هايش در قسمتي از زندگي اش نمايان خواهد شد. آن انحرافي كه – اگر انسان در مسير زندگي دقيق توجه كند- اكثر زنان جامعه ي جاهليت زده ي امروز دارا هستند ، قسمت اعظم آن ناشي از بي تكيه گاهي آنان است ، اگر متوجه خود درد نمي شوند. آن درد خود به خود رفع نخواهد شد و آثار خودش را به جا خواهد گذاشت ، حتي زناني كه اينطور انحرافي در آنها پيدا مي شود كه به حالتي مي رسند كه خود را مكلف و مسؤل مي كنند يا خود را صاحب حق مي دانند كه مسؤليت قواميت و سرپرستي افراد خانواده را به عهده بگيرند، اين ها همه اش آثار ناشي ار آن احساس نياز است كه زن بايد تكيه گاه و پناه گاهي داشته باشد كه به آن متكي باشد ، وقتي به آن دست پيدا نكرده است، عكس العملش نمايان شده كه خودش مي خواهد ،آن نقص را جبران كند و خود در آن خانواده تبديل به مراقب و قوام و مسؤل مي شود.
يعني براين اساس هر زن معتقد به آن قرآني كه مي فرمايد:« الرجال قوامون علي النساء »، هر زن معتقد به دين خدا ، به عنوان اين كه نيازي اساسي در زندگي او تأمين مي كند ، به عنوان اين كه جواب احساس نياز فطري مي دهد ، بايد قواميت را از مردش بخواهد و قبل از هر چيزي بايد دنبال مردي برود كه مسؤليت قوام بودن به تمام معنا در او موجود باشد و اگر مردش قوام بودن را رعايت نكرد ، آن زن مسلمان نبايد از او قبول كند.و لازم به يادآوري است كه هر وقت زن مسلماني به اين دل خوش بود كه مردش در زمينه ي قواميت و سرپرستي داراي نقص است، اينجاست كه هم زن منحرف شده است و هم مرد در اين زمينه مقصر بوده است و بايد دست هر دو گرفته شود و توجيه شوند و به سوي خدا هدايت يابند.
نه مرد مسلمان مي تواند كه قوام نباشد ،آن طور كه قبلاً بيان گرديد و نه زن مسلمان حوشحال است از اين كه مردش توانايي قواميت ندارد و در نتيجه زن احساس اينطور استقلالي بكند كه در سرپرستي و قوام بودن مردش بيرون برود، آن ويژگي هايي كه به زن داده شده بلايي دامنگير زن مي كند كه بسياري از مسائل ساده و جزئي زندگي او را به هم مي ريزد. در اين لحظات است كه قوام بودن مرد معلوم مي گردد ، يعني بدون اينكه ظلم كند ، بدون اينكه مرتكب عمل ناشايسته ونامشروعي نسبت به زنش بگردد ، بدون اينكه نسبت به رفيق زندگيش بي احترامي كند ، آنطور اوضاع را كنترل كند كه در مدت كوتاهي وضعيت را به حالت مطلوب و عادي برساند ، هم خودش و هم ساير افراد خانواده را از عواقب آن كارهاي اشتباهي كه زن مرتكب آن شده مصون دارد و هم زن را به وضعيت عادي خودش برگرداند و او را توجيه كند تا اينكه مسيري كه بايد طي كند ، دوباره بگيرد.
بر اين اساس بر هر زن و مرد مسلمان ضروري است كه در وضع خويش و روابطشان دقت نظر نمايند،كه اگر مردي تاكنون قوام بودنش را به معناي واقعي كلمه(سرپرستي دقيق و پيوسته بودنش نسبت به زنش) رعايت نكرده است،در مسؤليتي بسيار بزرگ كوتاهي نموده و بايد از آن توبه نمايد و از آن به بعد، به طور جدي آن را رعايت كند. البته همانطور كه بيان شد، اين بدان معنا نيست كه ظلم و زور به كارگيرد. و اگر زن مسلماني هم تاكنون، يا اينطور به خود اجازه داده كه قواميت مرد را نپذيرد و يا ملاحظه نموده كه مردش قواميت را قبول نمي كند در نتيجه او هم اين را پذيرفته است ، بايد اين زن هم توبه نصوح نمايد.
مثالي براي اينكه مشخص شود كه قواميت به معني ظلم كردن نيست: يك شخص را در نظر بگيريد كه يك اتومبيل دارد و اگر نقصي در اتومبيلش مشاهده كرد ، آن را اصلاح نموده و راه مي اندازد، اما يك فرد ناشي به محض خاموش شدن موتور ماشين و يا پديد آمدن نقص و خللي در حركت اتومبيل و كار و وضعيت آن ، با چوب و سنگ و اشياء ديگري به آن مي زند و قصد دارد آن را به كار اندازد،به اين شيوه ي دومي رانندگي نمي گويند، اما شيوه ي اولي رانندگي است كه بدون اينكه به ماشين ضربه اي بزند ، آن را اصلاح و هدايت مي كند و به راه مي اندازد.
اين تنها مثالي براي بيان مطلب است و بدان معنا نيست كه زن به ماشين و مرد به راننده تشبيه گردد، نه اينگونه نيست، بلكه بسيار با هم متفاوت هستند، اما براي توضيح مطلب مناسب است.
يا به عنوان مثال پدري فرزندش در زمينه ي بعضي از مسائل كوتاهي مي كند، به جاي اينكه از او توضيح بخواهد و دقت كند كه اين فرزند چرا اينگونه مي كند ، او را به باد كتك بگيرد و اينگونه خيال و احساس كند كه مشغول پرورش است ،به جاي اينكه مسئله را ريشه اي بررسي كند كه علت تقصير و كوتاهي اين فرزند چيست؟.
پس از اين دو مثال اينگونه در يافتيم كه قواميت به اين معنا نيست كه اگر زن تقصير و تفريطي انجام داد ،او هم شدت به خرج دهد و با سنگ و چماق و چوب واكنش نشان دهد(آنگونه كه در ميان مردم متداول است) و شروع به كتك زدن او نمايد. قوام بودن مرد نسبت به زن قبل از هر چيزي مربوط به اين است كه مرد تشخيص دهد كه چرا زن به خود اجازه داده كه چنين تقصير و تفريطي از او سربزند؟ و چه ابهام و اشكالي در ميان است؟ ابهام و اشكال را حل مي كند و يا چه مسأله و سوء ظني نسبت به شوهر مطرح است؟ مرد اين مسئله ها را حل مي كند. و بعد از حل آن ابهام و اشكال ها به عنوان انساني داراي قاطعيت از زنش مي خواهد كه بر آن زن واجب است به تمام معنا مسؤليت خويش را رعايت كند و به او اعلام مي كند كه اگر رعايت نكند از او پذيرفته نمي شود.
قواميت در اينجا روشن مي شود : در توجيه و درخواست هاي قاطعانه نسبت به زن و گذشت نكردن نسبت به كوچك ترين تقصير و تفريط.
گاهي اوقات برخورد ناشايستي از طرف زن پيش مي آيد كه اگر كنترلي در ميان نباشد ،به جنگ و كشمكش سخت و حتي جدايي منجر مي شود. قواميت هنگامي نمود واقعي پيدا مي كند كه كنترل شديد مرد در حدي باشد كه بدون اينكه نزاع و درگيري درست شود ، زنش را به مسير صحيح هدايت كند و به راه درست توجبه كند.
اين مختصري بود در بيان وظيفه ي مرد و زن در زمينه ي قواميت كه خداوند متعال در آيه ي 34 سوره ي نساء مي فرمايد:« الرجال قوّامون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض و بما أنفقوا من أموالهم ….» ، مردان بر سر زنان قوام و پيوسته سرپرست و مراقب و صاحب اراده هستند، اولا: به خاطر برتري هايي كه به آنها داده شده ،نسبت به قسمتي ديگر كه زنان باشند.خصوصياتي كه در اين زمينه لازم است به مردان داده شده است ، در نتيجه آنها هستند كه توانايي قواميت را دارند، و ثانيا: بدين خاطر است كه مردان موظف به تأمين نفقه ي زنان هستند و بايد زندگي زنان را تأمين كنند ، زيرا زن مادام كه مادر و زن است ، ديگر مسؤل كسب وسايل زندگي خويش هم نيست و بر عهده ي مرد است كه نفقه اش را تأمين نمايد و مردان موظفند كه اين كارها را انجام دهند.
بنا براين اولا: به اين دليل كه مرد فطرتا خصوصيات قوام بودن در اوست و ثانيا: به اين دليل كه او مسئول وسايل معيشتي زن مي باشد ، پس با اين دلايل مرد بايد با اراده ي قاطع مراقب و قوام و سرپرست زن باشد.
حال براي بيان اينكه چه زني صالح است و خداوند زن شايسته را در تعبيري مختصر معرفي مي نمايد و در ادامه ي آيه ي قبلي مي فرمايد:«….فالصّالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله …»، وقتي كه اعلام و مقرر گرديد كه مردان بر زنان قوام هستند، آن زناني كه صالح و شايسته هستند و فاسد نشده اند( دقت كنيد كه صالح در مقابل فاسد قرار دارد).
آن زناني كه صالح هستند اين دو وصف را دارند:
1) قانتات: زن پيوسته( نه اينكه روزي اينگونه باشد و روزي ديگري نباشد ) و با ميل و رغبت خويش ( نه به خاطر اكراه و اجباري كه بر او مي شود)، در تمام مسائلي كه در زندگي زوجي مطرح است ، فرمانبردار قوام خويش باشد ، مگر هنگامي كه مرد خواستار امر نامشروعي باشد و يا از او خواسته مي شود كه كار حرام و يا مكروهي را انجام دهد ، تنها در اين دو صورت است كه مكلف نيست و بلكه صحيح هم نيست كه از شوهر اطاعت كند ، اما در سه زمينه ي ديگر يعني : اولا: زماني كه مرد امر واجبي را از او مي خواهد ثانيا: هنگامي كه مرد امر مستحبي از او بخواهد ثالثا: وقتي كه امر مباحي را از او بخواهد، در آن سه موقعيت بر زن واجب است كه قانت باشد و پيوسته و با رغبت دل خويش نسبت به قوام و مرد خود فرمانبردار باشد.
اگر از او واجبي را بخواهد ، در حالي كه خود واجب به خودي خود واجب بوده ، اما كه شوهرش از او بخواهد ، آن امر واجب مؤكدتر مي شود ، مثلا: اگر شوهر از او بخواهد كه با پدر و مادرش خوشرو باشد و اخلاق مناسبي داشته باشد ، حق هم همين است( حق به معناي وسيع كلمه نه تنها خوشرويي كه در عربي به آن طلاقة وجه گفته مي شود). اخلاق حسنه نسبت به پدر و مادر شوهرش بر او واجب است و زماني كه شوهرش از او خواست ، آن واجب بر او مؤكدتر و قوي تر مي گردد. به عنوان مثال: آرايش زن براي شوهرش مستحب است ، اما اگر مرد از او خواست كه آنگونه كه دين اجازه مي دهد ، خود را آرايش كند ، بر او واجب مي گردد و برخي چيزهاي مباح كه خود شما مي توانيد آنها را تشخيص دهيد ، بعضي از مباح ها، مثلا: از او بخواهد كه بيايد و نزد او بنشيند و برايش حرف بزند ( البته حرف ها بايد مشروع باشند) ، اينها مباح هستند ، اما اگر شوهرش درخواست نمود ، واجب مي گردد.
بنابراين بجز امور مكروه و حرام در هر زمينه ي ديگري اگر مرد به عنوان قوام به زنش دستور داد ، بر زن واجب است كه با رغبت قلبي و پيوسته ( نه اينكه اگر روزي خواست اطاعت كند و روزي ديگر اطاعت نكند) از او اطاعت كند.
اين يكي از دو ويژگي هاي صلاح بود و اين تعبيرمسئله ي بسيار مهمي در خود دارد ، گو اينكه به اين زن گفته: تو صالحه هستي يا نه؟ اگر صالحه هستي اين وظيفه ي توست و گرنه صالحه نيست
2) حافظات للغيب بما حفظ الله: آن زن وقتي صالح است كه اسرار و روابطي كه بين او و شوهرش است- و بر ديگران پنهان مانده است و ديگران بايد به آن آگاهي پيدا نكنند – آنها را نگهداري كند و آنها را فاش نكند. زيرا خداوند امر فرموده و به خاطر همين دستور آن اسرار و روابط محفوظ بماند و اين مورد بسيار وسيعي است و هر انساني خود مي داند كه چه چيزي بين او و زنش وجود دارد. تمام آن اسرار و روابطي كه بين زن و مرد(به عنوان زن و شوهر) وجود دارد ، از آنها به غيب تعبير مي كند و بايد از ديگران غايب باشد و آن زن هنگامي صالح به شمار مي آيد ، كه آن اسرار را نگهداري كند كه ديگران از آن آگاهي پيدا نكنند.
اين دو معيارهايي برا ي صالح بودن زن بودند: الف- پيوسته و با رغبت جز در هنگام طلبي نامشروع فرمانبردار شوهرش باشد ، ب- حافظ اسرار وروابط بين آنها كه ديگران از آن بي خبرند، آن رازها را نگهدارد كه از آن مطلع نشوند. اين ها معيارهايي هستند براينكه تشخيص داده شود ، زني صالحه است يا نه.و به غير از اين ناصالح شمرده مي شود.
خواهر مسلمان، ضروري است كه در اين دقت كند كه اگر كمترين تقصير در يكي از اين دو داشته باشد ، به اندازه ي آن تقصير عدم صلاح در او پيدا شده و رو به سوي فساد مي رود و اگر آن را دنبال كند ديگر براي او تعبير فاسدات به كار مي رود.
مسأله روشن است ، تنها دقت فرد به عنوان مسئوليتي براي خويش مطرح است و بعد از آن بايد در اين زمينه جدّيت نمود.
البته آن مسئوليت ديني كه در بين افراد وجود دارد ، كه هر كدام ادا نمودن مسئوليت را از ديگري بخواهد حاكم است ، مرد از زن مي خواهد كه قانت بودن و حافظ غيب بودن خويش را رعايت كند و همچنين زن از مرد مي خواهد كه قوّام بودن خود را رعايت كند.
البته بعد از اين مسأله ي ديگر كه بسيار مهم است و ضروري است كه بايد رعايت شود ،باز در رابطه با زن بودن زن و مادر بودن اوست و قبل از هر چيزي مربوط به اين مي شود كه مؤنث است و در مقابل مرد قرار دارد ،يعني با ويژگي هاي زن بودن آفريده شده است. اينكه اين نوع از انسان(نوع زن) است ،كه زنِ شوهر و مادر فرزند است ، اين ها همانطور كه قبلا گفتيم ،اقتضاي اين را نموده كه اولا:ويژگي هاي مشخصي داشته باشد وثانيا: مسئولياتي متناسب با آن خصوصيات بر دوش او قرار مي گيرد.
در سوره ي أحزاب از جمله ي آن أوامر و نواهي كه بر امهات المؤمنين(خدا از آنها خشنود باد) به عنوان زنان نمونه كه هر زن مسلمان بايد در زندگي خانوادگي به آنها توجه داشته باشد و به آنها اقتدا كند، مي فرمايد:« وقرن في بيوتكن…» ، بگذاريد ،وقار و سنگيني شما در خانه هايتان باشد،تا با بيرون رفتن از خانه هايتان بي ارزش و بي وقار نشويد(در خانه هايتان بمانيد) ، در خانه هايتان سنگيني كنيد و وقار داشته باشيد.
اين مسأله ي بزرگي است كه بايد مختصري دراين باره توضيح داده شود، همانطور كه بيان كرديم ، ويژگي ها و استعدادها در بين اين دو نوع از انسان و كلاً تمام افراد بشر تقسيم شده است و به تناسب اين خصوصيات و استعدادها ، مسئوليت ها هم به وجود آمده اند.
مجموعه مسئوليت زن چيزهايي هستند كه در دايره ي خانواده قرار مي گيرد، يعني زن هنگامي كه زن است(نوع مقابل مرد) و آنگونه كه خدا به آن خشنود است زنِ شوهر مي باشد و هنگامي كه مادر بچه است ، كه در دايره ي خانواده حركت مي كند و اصل بر اين است كه در دايره ي خانواده انجام وظيفه كند ، زيرا وظايف او در آنجاست و بيرون رفتن او از خانواده استثنا است و مگر ضرورت ايجاب كند ، همانطور هم اصل براي مرد اين است كه در خارج دايره ي كار زن كار كند و مگر استثنايي اقتضا كند كه در دايره ي كار زن دخالت نمايد.
در زماني كه اوضاع اجتماعي وسياسي ،اقتصادي و …مطلوب و روبه راه باشد و آن هنگام كه نابساماني و جاهليت (مثل امروزه)حاكم نباشد و جامعه ي اسلامي مثل عصر حضرت رسول(عليه الصلاة والسلام) و زمان خلفاي راشدين (رضي الله عنهم) ، در آن زمان چون امور عمومي جامعه ي اسلامي به مردان سپرده شده كه آن را اداره كنند و همچنين بدين خاطر كه تأمين وسايل معيشت زن و ساير افراد خانواده برعهده ي مرد است ، بنابراين جايي براي زن در خصوص كسب و كار براي تهيه ي وسايل خانواده در بيرون نيست كه بيرون برود.
زن در زمينه ي تخصص خود به زنِ شوهر و مادر فرزند در خانواده تبديل مي شود و آنچه كه امروزه زن براي آن بيرون مي رود كار مرد است. آنچه كه در بيرون منزل قرار است انجام شود مرد انجام مي دهد ، بنابراين زن بايد تمام نيرو و توان خويش را در راه وظيفه ي خود كه همان زنِ شوهر و مادر فرزند است ، به كار ببرد. و انجام مسئوليت همسري و مادري به حدي وسيع است كه براي زن وقتي باقي نمي گذارد كه او بتواند مسئوليت ديگري را تحمل كند.
اينگونه نگرش از آن جامعه ي جاهلي است كه نسبت به زن ظلم مي شود و زن هم بايد مادر بچه و هم زنِ شوهر باشد و هم بايد مرد بازار و اداره و….باشد. به راستي اين مرد است كه بايد هم زن و هم مرد باشد، يعني هم مادر باشد و هم كسب و كار داشته باشد. متأسفانه نه تنها زن هاي غير مسلمان بلكه بسياري از زنان مسلمان هم اين طور تصور مي كنند ، كه اين امتياز است.
آيا يكبار هم مرد اينگونه انديشيد كه علاوه بر مردِ بازار بودنش و اداره بودنش ، گاهي هم مادر بچه باشد و يا همانند زنِ شوهر او هم مسئوليت هايي را برعهده بگيرد؟ و آيا چرا طبقه ي مرد حاضر نشدند ،اين ظلم را بپذيرند ،اما طبقه ي زن اينگونه فريب خوردند و اين ظلم را قبول نمودند؟ به دليل اينكه زماني در خانواده هايشان به ناحق برايشان فشار آمده بود، به خاطر اينكه حقوقي كه اسلام به زن داده، رعايت نشده و نمي شود، در نتيجه زن تصور مي كند ، كه إعاده ي حقوقش اينگونه مي شود كه علاوه براينكه زن است ،به مرد هم تبديل شود.
آري، كار كردن در بيرون توسط زن ظلمي است كه در حق او روا دانسته مي شود و مسئوليت زن را دوچندان مي نمايد، آن هم چه ظلمي! ،مسئوليتي كه استعداد انجام آن به او داده نشده است. زني كه براي اين آفريده شده است كه زن و مادر باشد، اكنون با خود اينگونه رفتار مي كند كه بايد كاسب باشد.
اين مسأله براي زنان مسلمان بايد كاملا حل شود ،زيرا حتي اگر تمام مسائل براي آنها تبيين نشده باشد، زنان مسلمان قرون متعدد در اثر تعليمات اسلامي ، اگر چه بسيار ضعيف هم به آنها رسيده باشد و همين طور بوده اند كه استثنائاً زني كار كرده باشد. و زن مسلمان اين مطلب بر او مسلم بوده كه كسب وسايل و امكانات منزل وظيفه ي مرد است، ولي متأسفانه امروزه حتي عده اي از زنان كه خود را آگاه مي پندارند،اين ظلم را به عنوان امتيازي تحمل مي كنند.
پس اصل بر اين است كه تا اضطرار و ناچاري جلوه پيدا نكند، زن در محدوده ي مسئولياتش بيرون نرود و در دايره ي خانواده باشد ، مثلا: زني هيچ كس را نداشته باشد ،تا وسايل مورد نياز زندگيش را تأمين كند و يا مسئوليت هايي كه مرد توانايي انجام آن را ندارد، اقتضاي آن را مي كند كه زن بيرون برود، به عنوان مثال: معلم دختران باشد در آن رشته ي تعليمي خاص آنها نه اين رشته هاي تعليمي كنوني كه در اين جامعه ي جاهليت زده ي عصر حاضر وجود دارد ، كه هيچ كدام آنها آن منهج تعليمي( نه براي مرد و نه براي زن و به ويژه براي زن) نيست كه خدا مي پسندد.
اگر ملاحظه كنيد، دختران تا دوره ي راهنمايي از خواندن و نوشتن به منافعي دست پيدا مي كنند كه باسواد مي شوند، اما بعد از آن آشفته و پريشان مي شوند ، چرا؟ زيرا بعد از آن تعليمات، مدرسه اين دختران به مرد تبديل مي كند ، به خاطر اينكه يك رشته و منهج و برنامه وجود دارد و معلم يك برنامه در يك كلاس و يك نوع ادا ي مطلب تحويل دختر و پسر مي دهد ، مانند همان ضرب المثل رايج كه: كلاغ مي خواست راه رفتن كبك را بياموزد ، راه رفتن خودش را هم فراموش كرد. اينجاست كه دختران را به مرد تبديل مي كنند ولي اينها كه به مرد تبديل نمي شوند ، زيرا فطرت شان اين را نمي پذيرد. از اين طرف زن بودنشان را فراموش كرده اند و از طرف ديگر تبديل به مرد هم نشده اند ، اين است كه اين زن نامتعادل و غير متوازن ، دور از آن برنامه اي كه خداوند متعال قرار داده است، به بار مي نشيند.
حتي تا اين حد ،زناني كه كارمند هستند ،وقتي كه وضع حمل مي كنند ، به سختي يكماه  نشستن در خانه را تحمل مي كنند و بلافاصله براي فرزندشان دايه اي اجير مي كنند تا از او مراقبت كند و دوباره به سوي محل كار و يا اداره برمي گردند. آري! به سوي تق تق و صداي دستگاه تايپ و ماشين نويسي كه تا شب مغزشان از بين مي رود و وقتي كه به خانه برمي گردند ،به جاي اينكه آنها سبب سكونت مردشان باشند، آنها هم خودشان دايه اي مي خواهند كه به آنها آرامش بدهد. پس واي به حال خودشان و مردانشان!
ابن بار او دايه اي براي كودكش مي گيرد كه قسمت جانوري و حيواني بچه اش را تأمين كند. دايه به او خوراك مي دهد و لباس هايش را مي شويد و او را عوض مي كند و مي خواباند، اما مهر و محبت انساني ديگر صفر است. به حيواني تبديل مي شود و در آينده بلايي ديگر هم براي جامعه خواهد بود.
قبلاً در يكي از جلسات عقد بيان كرديم كه خصوصيات زن مسلمان بايد چگونه باشد ،كه بايد حرث باشد و كشتگاهي به معناي واقعي كلمه،همانند زميني كه چگونه تمام مواد غذايي و نيرو و تواني كه در اوست ، در اختيار آن درخت و يا گياه قرار مي دهد وهيچ چيز را از او دريغ نمي كند. زن هم زماني زن محسوب مي شود كه عملكرد او نسبت به بچه اش اينگونه باشد. از آن روزي كه در رحِمش قرارمي گيرد تا زماني كه نسبت به مادرش مستقل مي گردد،بايد تمام آن نيازهاي مادي و معنوي كه زن به عنوان مادر مي تواند آن را براي كودكش تأمين كند، برآورد سازد و دريغ نمودن در هركدام از اينها انحراف زن از جاده ي مستقيم است.
بنابراين به همين خاطر و آنچه كه قبلاَ بيان نموديم، دايره ي كار زن درون خانه است و تنها در هنگام اضطرار زن مي تواند بيرون رود، همانند نمونه اي كه قبلا ذكر كرديم كه: اگر تعليمي ديني يعني بر يك شيوه ي ديني اقتضا نمود كه زن بيرون رود ، ناچارآً بايد برود. پرستار براي زنان زيرا مرد استعداد چنين كاري را ندارند، پس عداه اي از زنان ناچارند كه براي انجام چنين كاري بيرون بروند و همچنين پزشكي زنان و هر مسئوليتي كه از عهده و توان مردان خارج است، اينها اضطرار است و استثناهايي است كه زن بايد بيرون برود و در اينجا هم در جامعه ي اسلامي بايد اين ضرورت به حداقل برسد. مثلا: اگر قرار براين بود كه در روستايي سه معلم زن براي تعليم دختران بيرون روند ، بايد شش معلم باشند تا به جاي شش ساعت، سه ساعت از خانه دور باشد و يا اينكه تعداد آنها بيشتر باشد ، تا ساعات كمتري از خانه به دور باشند و مادام كه مسأله ي اضطرار مطرح است ، بنابراين بايد آن هم به حداقل برسد. بنابراين در اينجا براي زن مسأله ي حقوق گرفتن مطرح نيست ، كه اگر دو ساعت كمتر كار كند ، حقوق كمتري به او تعلق مي گيرد و اصلا اگر زندگيش تأمين است ، نبايد حقوق را تصور كند ، نمي گويم كه در زمينه ي اقتصادي استقلال نداشته باشد ، حق دارد و هرچه دارد از آن اوست ، اما وقتي كه تأمين است چرا شر مي فروشد و به گردن خويش مي اندازد. و وقتي كه زندگيش تأمين است چرا برود و بار مسئوليت خويش را گران كند و ظلم تحمل كند ؟ زيرا رفتن اوبه صورت استثناء مي باشد و براي كسب معيشت نيست ، پس بايد آن را به حداقل برساند يعني مثلا به جاي روزي شش ساعت ،روزي دو يا سه ساعت بيرون برود.
بنابراين هر خواهر و برادر مسلمان به عنوان مسئوليتي عمومي ،مسئول هستند كه در اين زمينه در برنامه ي خويش تجديد نظر نمايند. اگر خواهر مسلمان تنها براي تكثير مال و ثروت و كسب بيرون رود، بيرون رفتن او نامشروع است، بلكه او تنها بر حسب ضرورت و به صورت استثناء اجازه ي بيرون رفتن ار خانه را دارد ، وبايد در اين فكر هم باشد كه روزي بيايد كه اين استثناء هم از بين برود و از دست آن كاري كه برخلاف فطرت و استعداد اوست ،نجات پيدا كند و بار آن ظلم را از دوش خويش بردارد و به تعبير قرآن وقار خود را در خانه حفظ نمايد ، زيرا همانگونه كه بيان گرديد ، اگر از خانه بيرون رود ، بايد شبيه مرد شود و كاملا هم مرد نمي شود، و به دليل اينكه براي اين هدف آفريده نشده است ، در نتيجه زن استعداد و تحمل چنين مسئوليتي را ندارد ، بنابراين زن نبايد چنين ظلمي را بپذيرد.
اين هم برخي مسائل درباره مسئوليت زن و به صورت عمومي در مورد مسئوليت مرد نسبت به زنش بود.
نوشته: شهید کاک ناصر سبحانی
ترجمه: سرگل رستمی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: