حکم جاسوسی در اسلام

23 اوت
شيخ ( أبو بصير عبد المنعم مصطفى حليمة ) در سال 2001 فتوايي مختصر و مفيد را منشر نمودند،من در اينجا بر خود لازم و ضروري مي دانم که آن را براي خوانندگان گرامي بيان و واضح سازم تا سختي و اهميت حکم جاسوسي را بدانند و سايرين را نيز به آن آگاه گردانند. شيخ بعد از حمد و ستايش خداوند بلند مرتبه مي فرمايند:(… بدانيد هر کسي که از مسلمانان جاسوسي کند و اشکالات و ايرادات و وضعيت ها و کم و کاستي هاي مسلمانان به خصوص مجاهدان راه خدا را به اطلاع دشمنان کافر و ستمگر برساند، حالا فرقي نمي کند که کافر اصلي باشند يا اينکه مرتد شده باشند ، خود او نيز به دليل اين جاسوسي کافر مي شود. دقيقاٌ همانند خود کفار اصلي و مرتد…) به دليل اينکه او نيز در سايه حکم شرعي کساني قرار خواهد گرفت، که براي کفار ولاء(دوستي) داشته و کفار را به عنوان سرپرست و دوست خود قبول داشته اند، بدين وسيله چنين کساني نيز از دايره اسلام خارج شده اند و حتماً مي بايست با کفر خود کشته شوند.
خداوند بلند مرتبه مي فرمايند:(وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ . يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ ) البقره‌/9,8 يعني«و برخى از مردم مى‏گويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ايم ولى گروندگان [راستين] نيستند.با خدا و مؤمنان نيرنگ مى‏بازند ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى‏زنند و نمى‏فهمند»خود را فريب دادن يعني به صورت ناصادقانه اسلام را به مردم نشان دادن و به ظاهر اظهار مسلماني نمودن و خود را مسلمان به شمار آوردند، و از سوي ديگر براي حفظ نمودن دشمنان و کافر ستمگر،جاسوسي مي کنند.
همچنين خداوند بلند مرتبه مي فرمايند:( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا ) الحجرات/ 12 يعني«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پاره‏اى از گمانها گناه است و جاسوسى مكنيد و بعضى از شما غيبت بعضى نكند»جاسوسي بر اساس عوامل محرک ساز دو نوع است:_ نوعي از آن مربوط مي شود به همان حس فضولي خود شخصيت انسان: يعني چنين شخصيتي خود داراي طبيعتي جاسوس گرانه و تجسسي است که در باطن خود دوست دارد نهان و رازهاي مردم را بداند.
تا اينکه بعدها با مسرت و غرور در جمع خانواده و فرزندان و خويشانش آن را بيان سازد! هميشه چنين شخصيتي دوست دارد اشتباهات و اشکالات ديگران را بيان سازد. و به اين شيوه خود را بزرگ جلوه دهد که گويا ديگران چنين عمل زشتي انجام داده اند و يا اينکه ديگران دچار چنين حادثه هاي شده اند. به همين دليل است که ما مي بينيم خداوند بلند مرتبه بعد از ذکر نمودن عمل جاسوسي در اين آيه مبارکه به دنبالش مسئله غيبت را بيان مي فرمايند. به دليل اينکه غيبت بهره و نتيجه سرشتي و طبيعي و قطعي جاسوسي کردن است. هر کسي که جاسوسي کند مسلماً بعداً به دنبال غيبت کساني خواهد رفت که از آنها جاسوسي کرده است. چونکه به وضعيت آنان آگاهي پيدا کرده است!
_نوع دوم جاسوسي: محرک و عاملي اصلي انجام اين نوع جاسوسي نيز همان تمايل منحرف است که در شخصيت انساني منحرف وجود دارد! چنين شخصيتي دوست دارد به آن اطلاعات دست پيدا کند، و فوراً آن را گزارش کرده و در اختيار طاغوت و کفر و مشرک و دشمنان خداوند بلند مرتبه قرار دهد. و اين نيز والاء(دوستي) براي کفار است.حکم نوع دوم جاسوسي از نوع اول خيلي خيلي سخت تر است و سزاي ان از همه انواع جاسوسي سخت تر و سنگين تر است.به دليل اينکه اين نوع در خانه کفر اکبر قرار خواهد گرفت، و حتماٌ صاحب خود را از دايره اسلام و امت مسلمانان خارج مي گرداند. و نهي کردن خداوند بلند مرتبه که در قرآن بيان فرموده و به آن در بالا اشاره شد هر دو نوع جاسوسي را در برمي گيرد(هم جاسوسي کلي و هم جاسوسي اختصاصي) در مورد جاسوسي کلي شايسته تر است که بازگردند و بايستي(مسلمانان) بسيار هشيار باشند.
در حديث صحيحي ار پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) روايت شده که ايشان فرموده اند:( إيَّاكُمْ والظنَّ ، فإنَّ الظنَّ أكْذَبُ الحَديثِ ، ولا تَجَسَّسُوا ، ولا تَحَسَّسُوا ، ولا تباغَضوا ، وكونُوا إخْواناً ) امام بخاري/يعني«شما را انذار مي دهم از اينکه نسبت به هم گمان و سوء ظن داشته باشيد. چونکه سوء ظن دروغ ترين سخن است.جاسوسي نکنيد(نه خود به شخصاً انجام دهيد و نه مردم را به اين کار بگماريد) کينه و بغضي نسبت به هم نداشته باشيد. و با هم برادر باشيد…»
همچنين دوباره پيامبر خداوند بلند مرتبه مي فرمايند: ( مَنْ أَكَلَ بِمُسْلِمٍ أَكَلَةً فإنَّ اللهَ يُطعِمُهُ مِثلَهَا مِنْ جَهَّنمَ . ومَنْ كُسيَ ثوباً بِرَجُلٍ مُسْلِمٍ فإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يََكسُوهُ مِنْ جَهَّنمَ . ومَنْ قامَ بِرَجُلٍ مُسْلِمٍ مَقًامَ رياءٍ وسُمْعًة فإنَّ اللهَ يقومُ مَقامَ رِياءٍ وسُمْعًةٍ يومَ القيامَةِ) ًصحيح الادب المفرد / البخاري : شماره‌ ( 179 ) و سنن ابي داود /4084 يعني«هر کسي که پول و غذاي خود را به وسيله مسلماني بخورد (يعني با نابود ساختن حقوق يک نفر مسلمان غذا و پول به دست بياورد) خداوند بلند مرتبه در دوزخ به مانند آن خوراک و ثروت را به او خواهد داد. و هر کسي که به (وسيله پايمال کردن حقوق) يک نفر مسلمان خود را پوشاک پوشانيد،خداوند بلند مرتبه در جهنم به مانند آن پوشاک را به او خواهد پوشانيد.
هر کسي که به وسيله مسلماني مقام و مرتبه اي براي رياکاري و شهرت به دست بياورد(يعني با پايمال ساختن حق يک مسلمان خود را به مقام و مرتبه اي رياکارانه و شهرت رساند) خداوند بلند مرتبه در روز قيامت او را به مقام و مرتبه اي مشهور به مقام و مرتبه رياکاران مي رساند. يعني در چنين مقام و مرتبه اي مشهور او را خجالت زده خواهد کرد. تا اينکه همه مردم او را در قيامت با آن زليلي و بدبختي مشاهده کنند،»شکي در اين وجود ندارد که انذارها و هشدارهاي خداوند بلند مرتبه(جل جلاله) و پيامبرش(صلي الله عليه و سلم) براي ترساندن و بيم دادن کساني است که امروزه بر مسلمانان خدا خواه گزارش و راپورت مي نويسند و آن را در اختيار کفار کينه اي و ستمگران ستيزه گر قرار مي دهند، براي يادآوري و آگاه ساختن وجدان ، و هشيار ساختن خودباخته هايي که در امور مسلمانان تجسس مي کنند.
و راهها و اماکن و حرکات مسلمانان را زير ذربين دستگاههاي تجسس قرار مي دهند، به خاطر چه چيزي؟؟؟!!! به خاطر مال و ثروتي اندک و حرام و کثيف. تا اينکه با اين مال و ثروت (در چراگاه حيوانات) بچرند. و با آن پوشاک خود را بخرند. به خاطر ثروت طاغوتيان که همانند خون پاره (يا تکه استخواني) در مقابله با پاداش هر راپورت و تجسس از مسلمانان که گزارش مي کنند. آن را به سويشان (به مانند سگ) پرت مي کنند. آآآآه… که در سرزمين ما هم نمونه چنين شخصيت هاي خود باخته و خود فروش و سست عنصر زياد هستند… همان کساني که دين و قيامت خود را با اندک پول بي ارزش و کثيف طواغت فروختند! پيامبر خداوند بلند مرتبه مي فرمايند:( مَنْ اسْتَمَعَ الَى حَدِيثِ قَومٍ وهُمْ يَفِرُّونَ مِنْهُ صُبَ في أُذُنَيهِ الآنَََك ) صحيح سنن ابي داود /883 يعني«هر کسي که به سخنان کساني ديگر به شيوه اي مخفيانه گوش فرا دهد در حالي که آنان دوست ندارند کسي سخن آنان را بشنود و از او فرار مي کنند(يعني بيزار هستند) با اين عمل خود مس گداخته را در گوشش فرو مي کند…» اين سزا و عقوبت کسي است که بنا به فضوليت و حس تجسس پَست خود به سخنان ديگران مخفيانه گوش فرا مي دهد؛ حالا حکم و سزاي ديگران چگونه و چيست؟؟؟
که براي جاسوسي کردن مسلمانان به کفار و مشرکان و دشمنان اسلام و مسلمانان گوش خود را به کار مي بندند، و از کارهاي آنان جالسوسي مي کند.؟؟؟همچنين پيامبر خداوند بلند مرتبه مي فرمايند:( يا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلسانِهِ ولَْمْ يَدْخُلِ الايمانُ قَلْبَهُ ، لا تغتابوا المسلمين ولا تَتَّبِعُوا عَوراتِهم . فإنَّ مَنْ إتَّبَعَ عَوراتِهمْ يَتَّبِعِ اللهُ عَورتَهُ ، ومَنْ يَتَّبِعِ اللهُ عَورَتَهُ يَفضَحُهُ في بيتِهِ ) صحيح سنن أبي داود /4083 يعني« اي گروه کساني که به زبان ايمان آورده ايد و ايمان در قلب هاي شما وارد نشده است. به دنبال عيب ها و ايرادات و کم و کاستي ها نباشيد، چونکه هر کس به دنبال عيب و ايراد مسلمانان باشد. خداوند بلند مرتبه نيز به دنبال عيب و ايراد او مي رود. و هر کسي را هم که خداوند بلند مرتبه به دنبال عيب و ايرادش باشد حتي اگر در خانواده اش باشد آبروي او را مي برد»به اعتقاد من هر کس که به دنبال عيب و ايراد و اشکالات مسلمانان باشد و براي حفاظت طواغيت کفار از مسلمانان جاسوسي کند،بيشتر شايسته و در خور صفت دو رويي و نفاق است.
و چنين شخصي شايسته تر است که صفت ايمان داشتن از او برداشته شود.چونکه جاسوسي از مسلمانان و آشکار ساختن نقاط ضعف براي دشمنان اسلام و مسلمانان؛ کسي آن را پيشه خود مي سازد که بسيار بسيار بي ارزش و پست و خودباخته و نامتعادل و منحرف باشد . و در تاريکي و عمق نفاق و دو رويي غرق شده باشد.
همچنين پيامبر خداوند بلند مرتبه مي فرمايند:( مَنْ حَمَى مُؤمِنَاً مِنْ مُنافَقٍ بَعَثَ اللهُ مَلَكَاً يَحمِي لَحْمَهُ يومَ القيامَةِ مِنْ نارِ جَهَنَّمَ ، ومَنْ رَمَى مُسْلِمَاً بِشئٍ يًريدً شَينَهً بِهِ حَبَسَهُ اللهُ على جَسْرِ جَهَنَّمَ حتَّى يَخرُجَ مِمَّا قالَ ) صحيح سنن أبي داود / 4086 يعني« هر کسي که يک نفر مسلمان را از شرّ يک منافق نجات دهد و خداوند بلند مرتبه در روز آخرت فرشته اي را به سوي او مي فرستد تا اينکه جسم او را از آتش جهنم محفوظ دارد. هر کسي که به مسلماني تهمت بزند و از او ايراد بگيرد به خاطر اينکه حرمت او را بشکند و او را در مقابل ديگران بي ارزش گرداند.خداوند بلند مرتبه بر روي پل صراط(پل روي دوزخ) او را نگاه خواهد داشت. تا انتقام چيزي را که بيان کرده بود از او بگيرد! حالا اين سزا و عذاب و هشدار دادن به کسي است که عيب و ايرادي بر يک مسلمان وارد ساخته تا او را در مقابل همگان بي ارزش گرداند! پس حال و روز و هشدار خداوند بلند مرتبه به شخصيت هاي خيانتکار و گناهکار چگونه بايد باشد که مي خواهند مسلماني را به کشتن دهند و يا اينکه موجب زنداني شدن مسلماني به دست طواغيت ستمکار و بي رحم گردند؟! سلمه ابن اکوع(رضي الله عنه) روايت مي کنند که يکي از جاسوسان مشرکان در سفري به نزد پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) آمد(تا اسرار مسلمانان را بدزدد) بعد منطقه را ترک کرد و رفت.
پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) فرمودند:(اُطْلُبُوُهُ فَاقْتُلُوهُ) يعني« خود را به او برسانيد و او را بکشيد» و من هم قبل از همه خودم را به او رسانده و او را کشتم، و هر چه را که با خود داشت(سلاح و خورد و خوراک و پول و غيره…) از او جدا کردم و به نزد پيامبرخدا (صلي الله عليه و سلم) بردم پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) همه آنها را به خودم بخشيد.اين حديث متفق عليه است يعني امام بخاري و امام مسلم آن را به همان شيوه و لفظ روايت نموده اند. پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) در سال آزاد سازي و فتح مکه دستور فرمودند زني را که نامه حاتب ابن ابوبلتع را با خود داشت و به سوي سران قريش مي برد بکشند.
حتي بدون اينکه از او درخواست توبه نمودن شود. و اين را سعد ابن ابي وقاص روايت مي کنند که پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) در روز آزاد سازي و فتح شهر مکه به همه کس امان دادند به غير از چهار مرد و دو زن (صحيح سنن النسائي/3791) يکي از اين دو زن همان زني بود به اسم ساره که نامه حاتب را با خود داشت.امام صحنون مي فرمايند: اگر مسلماني اخبار مسلمان ديگري را به کفار محارب(اهل الحرب) برساند؛ بدون اينکه از او درخواست توبه شود کشته مي شود اما ثروت و مالش براي خانواده و خويشانش باقي مي ماند.
ابن القاسم در کتاب (المستخرجه) مي فرمايند:توبه از جاسوس قبول نخواهد شد و بايد کشته شود چونکه حکم جاسوسي همانند اهل زنديق مي باشد(أقضية الرسول /محمد بن فرج 191) امام ابن التيميه مي فرمايند:(امام مالک و گروهي از ياران امام احمد کشتن جاسوسان را جائز مي دانند) الفتاوي109/28 و به اعتقاد من هم حکم کشتن جاسوس به خاطر کفر و ارتدادش از اسلام مي باشد نه چيز ديگر، و الله اعلم.ــ … ــ … ــپاسخ به يک شبهشايد کسي بيان کند که:حاتب ابن ابو بلتع نامه را به سوي سران قريش فرستاد و آنها را از حمله لشکر پيامبر خدا که به سوي مکه مي رفت مطلع ساخت،واضح است که اين هم جاسوسي و ولاء داشتن براي کفار به شمار مي رود؛همراه با اينکه پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) آن را کافر قرار نداد و به کشتن او دستور نداد. آيا چگونه اين برخورد همراه با بحث و سخن ذکر شده در بالا گنجانده مي شود؟!
در پاسخ مي گوييم: آن چيزي را که سيدنا حاتب انجام داد کفر بود. اما کافر به شمار نرفت به خاطر اعتبارات ديگري که داشت… و اين اعتبارات او را از کفر و کشته شدن حفظ کردند. عملي که او انجام داد کفر است بلکه نفاق اکبر نيز به شمار مي رود. به همين دليل بود که سيدنا عمر(رضي الله عنه) همانگونه که در صحيح امام بخاري و امام مسلم بيان شده است فرمودند:( دَعْنِي أَضْرِبُ عُنُقَ هذا المنافِقِ ) يعني«اجازه دهيد رسول الله گردن اين منافق را بزنم» يا در روايت ديگري آمده(فإنَّهُ قَدْ كَفَرَ . فإنَّهُ قَدْ نافَقَ . فإنَّهُ نَكَثَ وظاهَرَ أعداءَكَ عليكَ) يعني«به تحقيق که او کفر ورزيده و به تحقيق که او نفاق کرده…» پس پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) اين بيانات را شنيدند اما کفر و نفاق و کشتن او را انکار کرد به خاطر اينکه او اعتبارات ديگري را نيز داشت. دلايل ديگري را نيز داشت.
تا اينکه موضوعات همديگر را خنثي کنند و اين حکم ها بر او تطبيق داده نشود. يکي از آنها:1_عمل خود را تآويل کرده بود خوب نتوانسته بود عواقب آن را تجزيه و تحليل کند و گمان نمي کرد که اين عمل به شدت ناروا و ناجايز است. و موجب کفر و خروج او از اسلام مي گردد. اصلاً گمان نبرده بود که اين عمل به ايمانش زيان مي رساند. و هدف او هم بدون شک غدر و خيانت به پيامبر خداوند(صلي الله عليه و سلم) نبود. پس ديديم که پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) چگونه از ايشان سوال نمودند که چرا براي کفار قريش نامه فرستاده است؟ او هم فوراً پاسخ داد:( يا رسولَ اللهِ لا تعجلْ عَليَّ إنِّي كنتُ امرءاً ملصَقَاً في قريشٍ ولمْ أكنْ من أنفُسِهَا . وكانَ مَعَكَ مِن المُهاجرينَ لهم قرابَاتٍ بمكةَ يحمونَ بها أهلِيهم وأموالَهم فأحْبَبْتُ إذ فاتني ذلك من النَّسَبِ فيهم أنْ أتخِذَ عندهم يدَاً يحمونَ بها قرابتي . وما فعلتُ كُفْرَاً ولا ارتداداً ، ولا رضاً بالكفرِ بعد الاسلام ـ في رواية ـ وما غيرتُ ولا بَدَّلْتُ . أما أني لم أفعلْهُ غشا يا رسولَ الله ولا نفاقاً وما كفرتُ ولا ازددتُ للإسلام إلا حُبَّاً) پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) نيز فرمودند:( فَقَدْ صَدَقَكُمْْ . لا تقولوا لَهُ إلا خَيراً .. إنَّهُ قَدْ شَهِدَ بَدْرَاً ، وما يُدْرِيكَ لَعَلَّ اللهُ أنْ يكونَ قَدْ اطَّلَعَ على أهلِ بدرٍ فقالَ : اعمَلًوا ما شئتُم فقد غفرتُ لكم ) در اين حالت بود که اشک بر چشمان سيدنا عمر(رضي الله عنه) جاري شد و فرمودند:الله و رسوله اعلم.امام ابن حجر مي فرمايند:عذر حاتب همان چيزي بود که در بالا بيان شد.
و چنان تجزيه و تحليل نکرده بود که اين عمل ممکن است براي دينش ضرر داشته باشد.( فتح الباري 8/503 ) آشکار است که(تجزيه و تحليل و اجتهاد نمودن در مسئله اي) که به آن تآويل گفته مي شود. يکي از دلايلي است که اجازه نمي دهد در بعضي حالات حکم کفر بر کسي تعيين شده تطبيق داده شود. و به اين نکته توجه داشته باشيد.2_پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) از طريق وحي پي بردند که هدف و منظور حاتب بد نبوده است و قلب و باطن او نسبت به ايمانش سالم بوده است. به همين دليل بود که فرمودند:( قَدْ صدَقَكُمْ ) و اين پي بردن و آشکار شدن براي هيچ کس ديگري بعد از پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) به وجود نخواهد آمد.دليلي که سبب شد عمر ابن خطاب بر ضد سيدنا حاتب چنين واکنش دهد و همين گونه هم از قضيه برداشت مي شد. چونکه سيدنا عمر(رضي الله عنه) به ظاهر قضيه سيدنا حاتب مي نگريست، و در ظاهر چنين برداشت مي شد که سيدنا حاتب کافر شده باشد. به دليل اينکه نسبت به کفار ولاء و دوستي داشته است.
به همين دليل بود که سيدنا عمر(رضي الله عنه) فرمودند:( دَعْنِي أَضرِبُ عُنُقَ هذا المنافِقِ ) و در روايت ديگري (فإنَّهُ قَدْ كَفَرَ . فإنَّهُ قَدْ نافَقَ . فإنَّهُ نَكَثَ وظاهَرَ أعداءَكَ عليكَ ).بيشتر اوقات زماني که پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) اصحاب و ياران خود را هنگام ارتکاب اشتباهي مشاهده مي نمودند، ايشان فوراً ياران خود را آگاه مي ساختند و اراده آنان را مرتفع مي گردانيدند. تا اينکه مبادا به يکباره در اشتباهات قرار گيرند، به خصوص زماني که مي دانست اين اشتباهات را به خاطر نفاق و دو رويي مرتکب نشده اند، بيشتر اوقات اين مهم را نيز از طريق وحي به دست مي آوردند. چونکه پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) بيشتر دوست داشت ايشان را ببخشد تا اينکه آنان را تنبيه کند. به خصوص زماني که مرتکب اشتباهات فقط يک نفر مي بود، از صحابه کرام و کساني که داراي سابقه ايمان و جهاد هستند. امام بخاري روايت مي کنند که: زماني که ميان زبير ابن عوام و مرد انصاري به دليل آبياري بوستانهايشان از يک جوي اختلاف به وجود آمد و پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) براي آنها حکم نمودند.
در حالي که حکم ايشان به نفع سيدنا زبير ابن عوام تمام شد، و آن اين بود که سيدنا زبير(رضي الله عنه) اول بوستان خود را آبياري کند و بعد آب را در اختيار مرد انصاري قرار دهد. مرد انصاري رو به پيامبر گفت: مي بينم که حکم را به نفع خويشان خود تمام مي کنيد؟! مي بينيد که در اينجا سخن مرد انصاري کفر بزرگ به شمار مي رود. به دليل اينکه اين سخن نوعي کنايه و به تمسخر گرفتن حکم پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) است. اما پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) آن را مايه کفر مرد انصاري قرار نداد. به دليل اينکه مي دانست نيت مرد انصاري پاک است و اين موضوع هدفي نيست که از دل و درون او برخواسته باشد بلکه فقط يک سخن بدون هدف بر زبان او بيان شده است. اين موضوع جدا نمودن حق از باطل چيزي نيست که بعد از پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) کسي ديگري آن را به خود يا ديگران اختصاص دهد.
همانطور که اما ابن العربي مي فرمايند: هر کسي که پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله وسلم) را در يکي از حکم هايي که صادره نموده خطا کار يا مرتکب اشتباه بداند کافر خواهد شد. اما اين مرد انصاري که در بالا ذکر شد کافر خواند نشد چونکه اشتباهي لفظي بود که بر زبان او جاري شد و پيامبر خدا(صلي الله عليه و سلم) نيز به وجود ايمان در قلب و باطن او اطمينان داشت. و مطمئن بودند که مرد انصاري از مکر و حيله کفر سالم است. به همين دليل اين سخن را زياد بر او سخت نگرفت. و اين کاري است که مختص پيامبر خدا مي باشد/ ( الاحكام 5/ 267 ) چيزي که در ارتباط با مرد انصاري ذکر کرديم همان چيزي است که در ارتباط با سيدنا حاتب (رضي الله عنه) نيز صدق مي کند. و اين دو عمل نيز مختص رسول الله(صلي الله عليه و اله و سلم) بودند. پس هم اکنون که وحي به پايان رسيده است و ديگر وحي بر کسي نخواهد شد، هيچ کس اين اجازه را ندارد که از کفر ظاهري کسي درگذرد و يا او را ببخشد. به اين بهانه که باطن و قلب او پاک است و نيک خير داشته است.
و اين يک نوع قانون است که سيدنا عمر ابن خطاب ان را بسيار خوب و واضح بيان فرموده اند:«در زمان رسول الله(صلي الله عليه و اله وسلم) کساني بودند که وحي شامل حال آنها مي شد. و هم اکنون وحي به پايان رسيده است ، و حکم شما را بنا به ظاهر حال شما صادر مي نماييم. اعمال شما هر چيز را که به اثبات برساند ما آن را بر شما تطبيق خواهيم داد ، هر کسي که نيکي و خير خواهي را به ما نشان داد ما هم با او به نيکي و احسان رفتار خواهيم نمود و به او نزديک خواهيم شد. و هيچ حقي بر باطن و قلب او نداريم ، باطن او چيزي است که خداوند بلند مرتبه خود نسبت به آن آگاهي دارد و محاسبه خواهد نمود. هر کسي هم که بدي و شر را به ما نشان دهد، ما نيز به او امان نمي دهيم و او را صادق نمي دانيم، هر چند که اظهار دارد باطن و قلب او پاک و درست است.»بر اساس اين ديدگاه ما بيان مي کنيم که:هر کس مرتکب عملي کفرآميز به شيوه اي آشکارا شود بدون هيچ گونه توجيه شرعي ،حتماً ما نيز حکم کفر را براي او صادر مي کنيم،و حکم را نيز بر او تطبيق خواهيم داد.3_يکي ديگر از نشانه هاي صدق سيدنا حاتب(رضي الله عنه) اين بود که در پاسخ دهي به پيامبر خداوند(صلي الله عليه و آله و سلم) تفره نرفت، سريع و به صورت فوري صادقانه به پيامبر خداوند(صلي الله عليه و آله و سلم) پاسخ داد.
و هيچ چيز را از ايشان مخفي نداشت و اين خود دليلي بر پاکي نيت و خير در ايمان او بود که در ايمان او نفاق و دو رويي وجود نداشت، اما زن حامل نامه و شتر سوار همراه او وجود و داشتن نامه به همراه خود را انکار نمودند و اين حقيقت را مخفي کردند.مي خواست که گناه خود را مخفي دارد و با اين عمل گناه و کفر خود را بيشتر کرد.اگر سيدنا حاتب نفاق مي داشت،دروغ ديگري را بيان مي کرد. چونکه کار و پيشه منافق دروغ و دروغ پردازي است. اما ايشان صادقانه پاسخ دادند؛ و ثابت نيز شد که نه منافق است و نه کافر ، و اين باعث نجات پيدا کردن ايشان شد.همين صدق و راستگويي بود که کعب ابن مالک را نيز در جنگ تبوک نجات داد زماني که به همراه دو تن از صحابه رسول خدا(صلي الله عليه و سلم) عمداً از شرکت در جنگ تبوک خودداري نمودند.4_دليل ديگري که سيدنا حاتب را نجات داد عبارت بود از اين که ايشان يکي از اصحاب مجاهدان شرکت کننده در جنگ بدر به شمار مي رفت. جنگ بدر عمل بسيار بزرگ و با اهميتي بود که در ترازوي کار و اعمال صحابه قرار داشت. چونکه شرکت در اين غزوه موجب پاک شدن مجاهدان از همه گناهان گرديد و به همين دليل تا سر حد مرگ و حتي بعد از وفات آنان نيز نسبت به آنها گمان و نيت خوب وجود داشت.
هر عملي به مانند سرپيچي را که مرتکب مي شدند باز براي انها تاويل مي گرديد. به همين دليل نيز بود که رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم) اين عمل نيک سيدنا حاتب را دوباره يادآوري مي کنند و مي فرمايند: ( لَعَلَّ اللهُ أنْ يكونَ قَدْ اطَّلَعَ على أهلِ بدرٍ فقالَ : اعملوا ما شِئْتُمْ فَقَدْ غَفَرْت لَكُمْ ) در صحيح مسلم روايت شده است که رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) در ارتباط با مجاهدان شرکت کننده در جنگ بدر فرمودند:( إنِّي لأرجو أنْ لا يَدْخُلَ النارَ أحَدٌ إنْ شاءَ اللهُ مِمَّنْ شَهِدَ بَدْرَاً والحديبيةَ ) و سيدنا حاتب نيز در هر دو جنگ ذکر شده در اين حديث حضور داشتند.!5_خبري را که سيدنا حاتب(رضي الله عنه) مي خواست به سران قريش برساند کاري نبود که قبلاً نيز انجام داده باشد. بلکه اين اولين عمل او بود، اين درست برعکس جاسوسي به شمار مي رود در حالي که جاسوس تجسس را حرفه و شغل خود مي سازد! و تنها به اين موضوع فکر مي کند که چگونه بيشترين اطلاعات را مي تواند به دست آورد و سريعاً ان را گزارش کند. و چگونه مي تواند سريعاً يک خبر را به روساي خود برساند. بنابراين ميان دو نفر که يکي با سابقه است و ديگري پاک تفاوت هاي زيادي وجود دارد.
و احتمال بسيار کمي وجود دارد که چنين شخصي(با سابقه نيک) مرتکب جاسوسي شود، کسي که جاسوسي مي نمايد شغل و حرفه شب و روز او به شمار مي رود و از آن طريق امرار معاش مي کند! به همين دليل بود که نمي بايست بر سيدنا حاتب حکم کفر صادر مي شد و الله اعلم.بنا به همه دلايلي که در بالا ذکر کرديم عمل سيدنا حاتب کفر بود و نوعي ولاء و دوستي داشتن با کفار به شمار مي رود ، اما ايشان با اين عمل خود کافر نشدند و حکم کفر نيز شامل حال او نمي شود. والله اعلم.در پايان نصيحتي دارم براي تمام کساني که در دين خود ضعف و سستي مي ورزند. و به سوي يخبندان جاسوسي کردن از اوضاع مسلمين براي طواغيت کافر ليز خورده اند. به اين بهانه زنگ زده که گويا به دين خدمت مي کنند و گويا دلايل مستحکمي دارند با فتواي عده اي که آنها نيز خود گمراه هستند و ديگران را نيز گمراه مي کنند، و تنها مظهر ظاهري و پوشاک و لباس ظاهري اهل علم و شرع شناسان را بر تن دارند بايد بدانند که بر راه بن بستي هستند که مرداب خانه ثروت و سامان آنان در پيش است به اذن الله تعالي بايد بدانند که اين عمامه پوشان کثيف دين خود را با مقداري پول حرام و کثيف به دستگاههاي جاسوسي و اطلاعات فروخته اند.
و به هيچ دين و مذهبي پايبند نيستند حالا هر چند که شب و روز لاف و گزاف دستگاه فتوا و مفتي اعظم را داشته باشند… بايد اين را خوب بدانند که روزي خواهد رسيد و خداوند بلند مرتبه همه اينها را از آنان سوال خواهد نمود و انتقام تمامي مسلمان بدبخت و بيچاره و لخت و عريان و آواره هاي دشت و کوه را از آنها خواهد گرفت که به وسيله فتوا و گزارشات جاسوسي و اطلاعاتي آنها دچار اين همه محنت و ناراحتي و آوارگي شده اند. پيامبر خداوند بلند مرتبه(صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:( مَنْ أعانَ ظالِمَاً بباطِلٍ لِيُدْحِضَ بباطِلِهِ حَقَّاً فَقدْ بَرِئَ مِنْ ذِمَّةَ اللهِ وذِمَّةَ رسُوِلِه ) امام الطبراني روايت نموده اند ( سلسله‌ الاحاديث الصحيحه‌ / الالباني ) ژماره‌ 1020 يعني:«هر کسي که به ناحق به ستمگري کمک کند، تا او نيز بي رحمانه حق را از بين ببرد، پس چنين کسي از امان و دايره امنيت خداوند بلند مرتبه و پيامبرش(صلي الله عليه و آله و سلم) خارج شده است. و سايه هيچ کدام از آنها را بر خود ندارد…»پس حال کساني که در خدمت طواغيت کينه اي و حاقد هستند براي دستگير نمودن و کشتن و شکنجه و آزار و اذيت دادن مسلمانان خدا خواه چگونه بايد باشد…فقط خداوند بلند مرتبه خود مي داند که صدها و هزاران جوان خداشناس و مسلمان باغيرت و اراده بلند به وسيله گزارش و راپورت جاسوسي کثيف و خود فروش و هيچ و پوچ ، دهها سال است که در زندان هاي طواغيت ناله سر مي دهد. و انواع شکنجه را بر وي تحميل نموده اند.؟!اللهم النصر المجاهدين في سبيلک في کل مکانو آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين
نوشته: ماموستا فاتح کریکار
منبع: دوربین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: