آیین زرتشت، آیینی خرافی و واپسگرا

23 اوت
زرتشت در چه زمانی می زیسته است ؟
یکی از مهمترین مباحث مربوط به ایین زرتشتی این است که ایا زرتشت درچه زمانی می زیسته است ؟ این مساله از آن رو اهمیت دارد که اگر زرتشت را مربوط به دورانی نه چندان دور منتسب بدانیم بدون شک کتابهای منسوب به وی از اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود . و در مقابل اگر ثابت شود که ایشان در گذشته ای بسیار دور می زیسته است بدون شک انتساب کتب مقدس به او غیرممکن و یا حد اقل غیر معتبر خواهد بود .
به نظر می رسد که همین مساله باعث شده است که زرتشتیان بیشتر بر این مساله پافشاری می کنند که زرتشت مربوط به دورانی نه چندان دور بوده است . ( معروفترین ایده 660 سال قبل از میلاد مسیح است و برخی نیز پیدایش زرتشت را در 1100 قبل از میلاد می دانند . ( نگرشی بر اسلام و زرتشت / موریس شیخی )
اما آیا براستی چنین است ؟؟؟
در برخي از تحقيقهاي انجام شده از سوي محققین به دلائلي برخورد کردم که نشان از اين دارد که جناب زرتشت مربوط به شش هزار و پانصد سال قبل از ميلاد مسيح بوده يعني هشت هزار و پانصد سال پيش !!!!
برخی از دليلهائي که  محققین در رابطه با زمان زرتشت  ارائه کرده اند
1 – اگزان توس xantus  مورخ يوناني که در قرن پنجم قبل ميلاد مي زيسته در دو نسخه ي به دست آمده از او مي نويسد : ظهور زرتشت 6000 سال پیش از لشکرکشی خشایارشاه به یونان بوده است .
2 –Diogenes lertius     که در 210 قبل از ميلاد مي زيسته از قول هرمودوروس شاگرد افلاطون نقل مي کند که ظهور زرتشت 5000 سال قبل از جنگ ترویا troya   بوده است ( تقريبا 6000 سال قبل از ميلاد مسيح )
3 – در يادداشتهاي ارسطو و ادوک سوس و هرمودوروس ( شاگردان افلاطون ) بر کتاب افلاطون به نام alkibiades   نوشته اند که ظهور زرتشت 5000 سال قبل از مرگ افلاطون بوده است .
4- از همه مهمتر اينکه پلينيوس کبير( 23 – 79 م ) در کتاب خود با نام تاریخ طبیعی (naturlist historia  )  می نویسد : ارسطاطالیس ،زمان زرتشت را 6000 سال پیش از افلاطون ( 347 – 427 قبل از میلاد ) دانسته است .
5 –  پلوتارک يوناني نیز  ظهور زرتشت را  5000 سال قبل از جنگ ترویا می داند .
6 – هرمیپوس ( hermipbus   ) که از بزرگان فلسفه ی یونان به شمار می آید ( 250قبل از  میلاد ) نیز زرتشت را مربوط به 5000 سال قبل از جنگ ترویا troya  می داند .
نکته ی دیگر اینکه چندی پیش میسیو دیمارگان demargan   فرانسوی و پروفسور شیلر sheller در کاوشهای خود در شوش خوزستان نزدیک دزفول از کشفیات این محل و همچنین کشفیات جدید نینوا ( در اطراف موصل ) و بابل ( کنار رود فرات ) که به خط میخی نوشته شده بود و مربوط به زمانی در حدود 7 الی 8 هزار سال قبل از میلاد مسیح  می باشد چنین به دست آوردند که پادشاهان آن مرز و بوم در آن زمان زرتشتی بوده اند .
البته نکته ی جالب اینکه طبق این تاریخها ، پیدایش زرتشت به جلوتر ازآدم ( مطابق گزارش تورات ) باز می گردد
اما اینکه پس چرا برخی زمان زندگی زرتشت را 660 قبل از میلاد دانسته اند و حال آنکه چنین تفاوتی در گزارشهای تاریخی قابل قبول نیست به این باز می گردد که برخی از نویسندگان به تصور اینکه گشتاسب شاه ، پادشاه معاصر و حامی زرتشت همان گشتاسب پدر داریوش هخامنشی است زمان ظهور زرتشت را 660 قبل از میلاد دانسته اند و حال آنکه طبق تحقیقات علمی و کتیبه های کشف ده ، این دو گشتاسب یکی نیستند و فاصله شان در حدود شش هزار سال می باشد . ( زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت / ارباب کیخسرو شاهرخ ، پاوری ص 48 به بعد )
مکان و زمان ولادت زرتشت
یکی از ابهامات مهم در مورد زرتشت مکان و زمان میلاد اوست. در مورد محل میلاد او آنگونه که برخی صراحتا آنرا آذربایجان میدانند اطمینان وجود ندارد بلکه از شمال شرق ایران تا فلسطین، محلهای مختلفی را محل تولد ایشان میدانند. در مورد زمان ولادت ایشان هم اختلاف نظر بسیار است از ۶۵۰۰ سال پیش از میلاد تا برخی نسخ که زرتشت را معاصر داریوش اول هخامنشی میدانند! نگاهی بیندازید به «دینهای ایران باستان» تألیف هنریک ساموئل نیبرگ صفحۀ ۲۷ و  «تحول اندیشه سیاسی در شرق باستان» تألیف فرهنگ رجایی صفحۀ ۶۹ و «تاریخ ادیان» تألیف عبدالعظیم رضائی جلد اول.
این مسئله مسلما روی تحقیق پیرامون زرتشت اثر منفی میگذارد.
آرتور کریستینسن مؤلف کتاب «ایران در زمان ساسانیان» میگوید:
«  اکثر دانشمندان بر آنند که مزدای ایرانیان که به معنای دانا و بزرگترین اهورا میباشد، همان ورونه قدیم است، که نام اصلیش در نزد اقوام ایرانی فراموش شده است.از لحظۀ ورود ایرانیان به عرصۀ تاریخ، ما به دو شکل مختلف از مذهب ابتدایی آنها برخورد میکنیم.یک دسته به پرستش میترا(در متون ایرانی:میثره miθra) مشغولند،که در این هنگام در رأس دیوها قرار دارد و دستۀ دیگر، که خدای بزرگ آنها مزدا است…
زردشت پیامبر نیز  از میان این دسته در نقطه ای از ایران شرقی ظهور کرد(نیبرگ،دین،ص 260 به بعد) زردشت در گاتاهای خود که نوعی موعظات نبوی به شعر بود، آیین پرستش مزدا را اصلاح و آنرا بر پایۀ محکمی استوار کرد.»(ایران در زمان ساسانیان، ص 14)
لذا معلوم میشود که زرتشت(ع) اولین کسی نبوده است که (در بین ایرانیان) سخن از پرستش مزدا زده است و مانند هر پیامبر دیگری برای اصلاح در مکتب توحید آمده است.
زرتشت در کتیبه های باستانی
یکی دیگر از ابهامات اینستکه از زرتشت در آنچه که در کتیبه ها و اسناد به جا مانده از ایرانیان باستان داریم سخنی نیست. جای سؤال است که اگر دین زرتشتیت دین اصلی مملکت بود و در ایران گسترش مهمی داشت چرا در کتیبه های هخامنشیان و حتی امم مجاور سخنی از او نیست؟ عجیب نیست که هرودوت هم که اینهمه اطلاعات در مورد ایران باستان به ما میدهد سخنی از او به میان نمیاورد؟
پس یا باید مثل گروهی بپذیریم که زرتشت اصلا شخصیتی واقعی نیست و حاصل خیال مردم است که البته این نظر خیلی بعید است زیرا در اینصورت باید پرسید بوجود آورندۀ زرتشتیت کیست و اوستا را چه کسی سروده؟ یا باید در حالت دوم بپذیریم که:
دین زرتشت تا زمان روی کار آمدن ساسانیان، در ایران به طور کامل جا نیفتاده است و همانطور که در مقدمه گفتیم انواع دیگر مزداپرستی در ایران رواج داشته است.
ممکن است گروهی بگویند این علائم فروهر و اهورامزدا در تخت جمشید را چه میگویید؟ باید در پاسخ به این دوستان عرض کنیم که ۱.این علائم ویژۀ دین زرتشت نبوده است و احتمالا سایر مزداپرستان نیز بدان اعتقاد داشته اند. بحث روی درستی یا نادرستی این ادعایم را به دوستان تاریخ دوست وامیگذارم. ۲.اگر این علائم ویژۀ زرتشتیت بودند چرا در تخت جمشید با این همه علامت مربوط به زرتشتیت حرفی از زرتشت در کتیبه ها نیست؟ ۳.اینرا هم باید یادآوری کنم که چهرۀ اهورامزدای ایرانیان  در برخی کتیبه ها شباهت زیادی خدای آشوریان دارد که بعدا در بحث مبارزه با پان ایرانیسم بدان میپردازیم.
البته زرتشتیان این شبهه را با بحث تهاجم اسکندر پاسخ میدهند ولی هنوز جای بحث است که چرا در کتیبه ها یادی از زرتشت نیست؟ اگر اسکندر تمام مدارک مربوط به زرتشت را نابود کرده است چرا زرتشت فراموش نشد. زرتشتی که اشکانیان میشناختند را چرا در هیچ کتاب و کتیبه نمیبینیم؟
خدشه ای بر عمل زرتشت
همانطور که گفته شد در بین اسناد معتبر و دولتی ایرانیان یادی از زرتشت نیست و ما در بین اسطوره ها باید او را جستجو کنیم که بلافاصله به دوران گشتاسب میرسیم.
خدشه ای که میخواهم مطرح کنم اینستکه در این اساطیر میبینیم که زرتشت به شاهزادۀ جسور و زورگوی ایرانی، اسفندیار، قوایی میدهد که در نتیجه او نه تنها خود را تباه میکند بلکه قهرمان آزادگی اساطیر ایران یعنی رستم را به نابودی میکشد. از یک پیامبر بعید است که قوایی خارق العاده را به فردی چون اسفندیار بدهد که برایش فرمان شاه و یزدان یکیست!(نگاه کنید به ماجرای رزم رستم و اسفندیار در شاهنامه)
کتاب مقدس زرتشتیان
کتاب مقدس زرتشتیان اوستا نام دارد که هشتصد سال پس از زرتشت نوشته شده است .( البته این تاریخ بر اساس نظریه ی سنتی در مورد زمان ظهور زرتشت است و الا بر اساس نظر مورخین ، دانشمندان و کشفیات باستانشناسی که زرتشت را مربوط به 8500 سال قبل می دانند ، باید بگوییم این کتاب چند هزار سال پس از زرتشت نوشته شده است )
در حمله ی اسکندر به ایران در زمان داریوش سوم قسمت عمده ی اوستا که در بایگانی جمشید بود از بین رفت ولی در زمان ساسانیان دوباره از اطراف و بصورت پراکنده جمع آوری شد . اوستای کنونی که توسط آذرپاد ماراسپند تدوین شده است به پنج بخش تقسیم می شود :
1 – یسنا  که حاوی سرودهای پاک یا همان راز و نیازهای زرتشت است . یسنا شامل 72 فصل ( هایتی ) است که 17 فصل آن را گاتها می نامند
2 – ویسپَرَد به معنی دعا و ستایش اهورا مزدا که در حقیقت این بخش از ملحقات یسنا است و شامل 24 فصل ( یا کُرتی یا کُرده )است
3 – وندیداد یعنی غرش بر ضد دیوها و پلیدیها که حاوی مجموعه ی قوانین و احکام شرعی و نیز مطالبی پیرامون سحر و جادو بر علیه دیوان است و حاوی 22 فصل ( فرگرد ) است .
4 – یشتها که دارای 21 فصل است و هر فصلی در ستایش یکی از فرشتگان است .
5 – زند اوستا ( خرده اوستا ) که در حقیقت تفسیری است که بر اوستا نگاشته شد و به این نام معروف شد .
این کتاب توسط آذر پاد ماراسپند ( در زمان سلطنت شاپور دوم 310 – 397 م )از سایر قسمتهای اوستا و بعضا از قسمتهایی از اوستا که اکنون در اختیار ما نیست جمع آوری شده است . اوستا در عهد باستان دارای 21 نَسکَ یعنی 21 کتاب بوده است .
کتب فقهی زرتشتیان عبارت است از : شایست ناشایست ، صد در بُندَهِش ، صد در نظم صد در نثر ، گیتی مینو خرد ، دینکرد ، بندهش bondehesh ، ماتکان هزار دستان ، پتت ، اندرز گواه  ( زرتشت و آموزشهای او / موبد رستم شهزادی )
آیا اوستا تحریف شده است؟
پاسخ به این سؤال مثبت است:
«بین اوستای معروف به «قدیم»، که گاتاها هسته و مغز آنرا تشکیل میدهد و «اوستای جدید» چه از لحاظ افکار دینی و چه از لحاظ مقام خدایان و ایزدان فرق بارزی وجود دارد.چون پس از زردشت نتوانسته اند خدایان و ایزدانی که مقبول عامۀ مردم بودند،به کلی از میان ببرند،ناچار این ایزدان را در ردیف ایزدان مخصوص گاتاها قرار دادند(!) یشتهای قدیم،در ستایش ایزدانی چون میثره(میترا) و اردوی سورا آناهیتا و ستارۀ تیشتریهtištrya(تشتر که آنرا با شعرای یمانیsirius یکی میدانند)،ورثرغنه(بهرام) و خورنه(فر،خره) و فروشیها(فروهرها،فرشته های حافظ مؤمنان) و غیره با افکار و عقاید زردشتی تطبیق شد و علاوه بر آن یشتهای جدیدی طبق آئین زردشت سرودند.
این عمل زمانی انجام شد که کیش زردشت هنوز محدود به نواحی شرقی ایران بود.بعدها این جنبش دینی ماد را فراگرفت و طبقۀ روحانیون آنجا یعنی «مغان» عاملان غیور و سرسخت و متعصب این کیش شدند.تاریخ زردشتی شدن ماد بدرستی معلوم نیست،همینقدر میدانیم که در زمان داریوش و خشیارشا، قوم ماد زردشتی بود،درحالی که پارسها از یک نوع مزداپرستی غیر زردشتی پیروی میکردند.از این پس سرزمین ماد مرکز دین زردشت به شمار آمد و این دین در تحولات بعدی خود تحت تأثیر افکار طبقۀ مغ قرار گرفت و در نتیجه طراوت خویش را از دست داد و در قالب اصول فقهی خشک و خسته کننده ای درآمد.دستورات دینی جدید برای تنظیم جزئیات زندگی مؤمنان وضع شد و اینان ناگزیر بایستی خود را از شر حملات عدۀ کثیر از شیاطین و عفریتهای گوناگون،که دیو نام گرفتند،حفظ کنند.به داستان رستاخیز و روز شمار، تفاصیل و شاخ و برگ زیادی افزودند،که طبق آنها از نطفۀ مخفی زردشت تا سه هزار سال در هر هزاره یک منجی خواهد آمد و با ظهور آخرین منجی یعنی استوت ارته،که سوشیانت یا منجی اصلی و اخص است،این دنیا پایان میپذیرد…
کتاب موسوم به وندیداد(وی دیوه داته یعنی «قانون ضددیو») در چنین محیطی نوشته شده است.این کتاب به زبان اوستایی است،که هر چند زبان مادها نبود،در آنجا هم همچنان برای تألیفات دینی به کار میرفت.»(ایران در زمان ساسانیان،ص17)
پس بنا بر شواهد تاریخی دین زردشت و سرودهای او(اوستا) پس از مدت کوتاهی دچار تحریف شده است.البته آنچه باور به سوشیانت است را ما قبول داریم ولی اینکه هر هزار سال یکبار یک منجی بیاید و در سومین هزاره سوشیانت چیزیست که اشتباه بودن آن بدیهیست چه نه تنها بیش از سه هزار سال از زرتشت گذشته و سوشیانتی رؤیت نشده بلکه جای سؤال است که منجی هزارۀ قبلی که بوده است؟
کتاب آسمانی
کتاب آسمانی یک دین معمولا باید به بیان اصول ایدئولوژِی مکتب خویش بپردازد حال آنکه بیشتر اوستا به مناجات یا بیان احکام مبارزه با دیو پرداخته است. حتی مناجاتهای این کتاب با مناجات نامۀ خواجه عبدالله انصاری قابل مقایسه نیست! بخش احکام را هم که زرتشتیان امروزی سعی دارند بگویند از آن زرتشت نیست و از احکام مغهاست! جالب است که دین را مغها به اینها نشان میدادند پس اگر وندیداد را خودشان نوشته اند از کجا معلوم میشود که گاتها را تحریف نکرده اند؟
باز به لحاظ آموزشهای اخلاقی نیز اوستا با کتابی چون قرآن که هیچ بلکه به اعتقاد این حقیر با گلستان سعدی نیز قابل مقایسه نمیباشد.
از سوی دیگر زرتشت در هیچ کجای کتابش سعی در اثبات وجود خدا، زندگی پس از مرگ یا نبوت خویش ندارد. حال آنکه قرآن مجید بخشهای فراوانی را به این امر اختصاص داده است. اگر زرتشتیان بگویند این کتاب فرمایشات پیامبرشان است و نه سخنان خدا بیشتر در مخمصه میفتند چرا که پیامبران ابراهیمی(ع) همگی در سخنانشان مدام در حال بحث پیرامون اثبات خدا و معاد و نبوت خویش بودند. آیا عصر زرتشت عصر ایدئولوژی نبوده است که بخواهد به اثبات بپردازد؟ آیا مغها یا اسکندر بخشهایی که مربوط به این سخنان بوده است را نابود نموده اند؟ اگر اینطور است آیا نمیتوان ادعا کرد دین بدون اثبات معتقداتش مانند تن بدون سر است؟ و باز اگر این دین آسمانی بود چرا خداوند مهمترین بخشهای کتابش را نجات نداد و بخشهایی که به مناجات میپردازند را باقی گذاشت؟ (اراده و نقش خدا را که در کارها قبول دارید؟)
آیا آئین زرتشت امروزی به یک خدا اعتقاد دارد؟
باز هم پاسخ منفی است:
«در بین یاوران مزدا با شش ایزد برخورد میکنیم، که بعد از زردشت بر آنها نام مشترک «امشاسپند» نهاده اند. و آنها از این قرارند: وهومنه(بهمن،اندیشۀ نیک)، اشه(نظم نیکو یا حقیقت)، خشثره(تسلط)، آرمیتی(تقریبا»:پاکی روح)، هوروتات(خرداد،کمال یا صحت)و امرتات(امرداد،بی مرگی)،در رأس این شش امشاسپند باید سپنتامینو(گوهر یا خرد توانا،که نوعی تجلی ذات مزدا میباشد) را قرار داد و بدین ترتیب تعداد امشاسپندان هفت است.در گاتاها هنوز این شش یا هفت امشاسپند دستۀ بخصوصی نیستند و همچنین در آنجا  دو ایزد،سروش و اشی، را باز میابیم که سابقا» در گرد مهر بودند(یعنی جزء ایزدهای میترا پرستان محسوب میشدند!!)در گاتاها هنوز تا اندازه ای روابط بین ایزدان و قوای طبیعت و عناصر دیده میشود،مثلا» آرمیتی الهۀ زمین است»(ایران در زمان ساسانیان،ص 15)
دوستان عزیز برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این ایزدها(!) میتوانند به بخش پیوست کتاب اوستا(به گردآوری جلیل دوستخواه) مراجعه کنند.
با توجه به این تفصیلات، راهی نداریم جز اینکه که یا بگوییم که دین زرتشت هم مثل بسیاری از مذاهب ساختگی مکتبی کفرآلود بوده است یا اینکه بگوییم دین زرتشت هم مثل آئین یکتاپرستی که در بین اعراب جاهلی به شرک گرایید،دچار تحریف شده است.چنانکه آرتور کریستینسن میگوید:
« دین زردشت،یکتاپرستی ناقص است:در این دین ایزدان بسیار وجود دارند، ولی میتوان گفت که آنها تجلیات ذات مزدا و در عین حال مجریان ارادۀ اویند، که یگانه خواست خداییست. »(ایران در زمان ساسانیان،ص16) چنانچه میبینید نویسنده قصد دارد چند خدای موجود در آیین زردشت را با توجیهات مسیحیان توجیه کند.اگر این توجیه را نیز بپذیریم مشخص میشود که از نظر آئین زرتشت توحید مثل توحید مسیحیون مخدوش شده است.در واقع این مکتب نیز چون دین مسیح دستخوش تحریفاتی شده است.
اصول دین
اصول یک دین بیانگر بخشهای اصلی و مهم آن دین است و در یک کلام اگر کسی به آنها معتقد نباشد پیرو آن دین محسوب نمیشود. اصول دین زرتشت گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک است و زرتشتیان تأکید دارند که اگر کسی به آنها عمل نکند زرتشتی نیست. باید پرسید که کجای این اصول به یک دین آسمانی انحصار دارد؟ آیا یک فرد غیرمذهبی نمیتواند گفتار، کردار و پندار نیک داشته باشد؟ شاید باور نکنید که برخی از بیخداها در بخش نظرات وبهایشان مخاطبین را به گفتار نیک فرامیخوانند!
پس اینجا هم میبینیم که اصول این دین به اصول سایر مکاتب آسمانی شباهت ندارد و چیزهایی را اصول مینامد که در مکاتب ابراهیمی جزء واجبات هستند!
آیا زرتشت یک فیلسوف بود؟
در کنار زرتشتیان اصیل گروه دیگری نیز ادعای زرتشتیت دارند و با عنوان نوزرتشتی میشناسیمشان. این افراد در واقع سکولار هستند و اهل دین نمیباشند و برای همین ادعا میکنند که زرتشت یک فلسفه بیان کرده است و یک فیلسوف است و از این جهت میخواهند او را با فیلسوفانی که ادعای پیامبری میکردند یکی کنند!
این افراد باید بگویند فلسفۀ زرتشت چیست؟ آیا گفتار، پندار و کردار نیک که در تمام مکاتب آمده است را میتوان فلسفۀ زرتشت نامید؟ آیا مکتبی را سراغ دارید که به فحاشی یا مکر و حیله امر کرده باشد؟ من که بعید میدانم! پس با این حساب ادعای فیلسوف بودن زرتشت منتفیست در عین حال باید بگوییم که سخنان زرتشت به هیچوجه به یک فیلسوف سکولار شباهتی ندارد که این افراد قصد دارند زرتشت را به خود بچسبانند.
زروانیان
یکی از جنبه های تحریف کیش زرتشت، در فرقۀ زروانیه است.
چنین به نظر میرسد که در کیش زرتشت شایع در ایران غربی، از اواخر عهد هخامنشی این عقیده رواج کلی یافته بود که اورمزد و اهریمن دو برادر همزاد و فرزندان زمان بیکرانه(زروان) هستند.
زروان(در پهلوی «زوروان» و در فارسی «زروان» به معنی زمان و زمانه) نام ایزدیست که از او با صفتهای «بیکرانه» و «درنگ خدای» یاد شده است و مانند دیگر مینویان و آفریدگان اورمزد در خور ستایش و شایستۀ نیایش است.
از مجموع افسانه ها و مدرکهای کهن در بارۀ زروان، میتوان چنین برداشت کرد که پیش از هر چیز دیگری، وجود داشته است و هزار سال به نیایش ایستاد تا او را پسری که نامش هرمزد خواهد بود، پدید آمد؛ پسری که باید آسمان زمین و همۀ آفریدگان را بیافریند. اما پس از هزار سال به اندیشه ای شک آلود فرورفت که:«آیا بیهوده کوشیده ام؟» و در این هنگام هرمزد و اهرمن به زهدان وی در آمدند(!!). هرمزد حاصل خواست و آرزوی او به فرزند و اهریمن حاصل شک او بود.
زروان چون از وجود فرزند آگاه شد و دانست که هرمزد به دهانه زهدانش نزدیکتر است.، سوگند خورد که «هر که زودتر نزد من آید، فرمانروایی جهان را بدو میسپارم.»هرمزد اهریمن را از اندیشۀ پدر آگاه کرد و اهریمن ،از آنجا که هرمزد به دهانۀ زهدان نزدیکتر بود، زهدان را درید و خود زودتر بیرون آمد!(گویا زروان حساب اینجای کار را نکرده بود!)
زروان چنان فرزندی را که سراسر تیرگی و گند و ستیز بود،نپسندید(پس آشکار میشود که اهریمن خود گناهی ندارد و خباثت او ذاتی است!) در همین هنگام هرمزد زاده شد که روشن و خوش بوی بود و زروان دانست که پسر آرمانی اوست. زروان به واسطۀ سوگندش ناگزیر شد جهان را به اهریمن بسپارد! اما گفت که اهریمن تا نه‌هزار سال فرمان روایی خواهد کرد ولی هرمزد را چنان آفریده است که بر او چیرگی یابد و پس از این دورۀ نه‌هزار ساله  بر جهان شهریار خواهد شد.
زروان خدای زمان است که در اوستا اهمیت چندانی ندارد، اما از نوشته های روزگار ساسانیان بر می‌آید که در آن دوران، سخت و مورد ستایش و پرستش مردم بوده است.
سال کیهانی زروانی که نه‌هزار سال درازا دارد، در برابر سال کیهانی مزدایی قرار میگیرد که دوازده‌هزار سال است.
برخی معتقدند که زروانیه به احتمال قوی قبل از زرتشت وجود داشته و دین تودۀ مردم بوده است و ظهور آن به ساسانیان ربطی ندارد. البته ما هم ادعا نکردیم ظهور آن در زمان ساسانیان بوده است بلکه گفتیم در اواخر هخامنشیان. در واقع زرتشتیانی با این حساب گروهی از زردشتیان در بخشی از احکام دینهای خرافی پیشین را وام گرفته بودند!
پس بنا به نوشتۀ فوق یکی از انحرافات عجیبی که در زرتشتیت وجود داشته زروانیه بوده است که ادعاهایی عجیب و غریب میکند: خدا، خدایی دیگر خلق میکند! از سویی خدای مخلوق را از زهدان خود بیرون میاورد و نمیتواند او را مستقیم خلق کند بلکه کاری شبیه به زایش میکند! و برای ایجاد آن نیاز به هزار سال زمان دارد، باز میبنیم که خدا دلش بچه میخواهد!! که همگی اینها نقاط ضعف برای یک خدا است و حال آنکه در وجود خدا ضعف رسوخ نخواهد کرد. ضمن اینکه زروان در ابتدا در کار خود شک میکند!
اهریمن در اوستای نو
در اوستای نو و ادبیات دینی مزداپرستان، اهریمن سرکرده و سالار کماله دیوان و دیگر دیوان و جادوان و پریان و برترین دشمنان هرمزد(اورمزد) است در گاتها فقط یکبار از او نام برده شده است ولی در اوستای نو نام او بارها آمده و تمام بدیها و سختیها و ناخوشیها و بیماریها حاصل از اوست.
بنابراین در اوستای نو با دو خالق روبرو هستیم: یکی خالق خوبیها، یکی خالق بدیها. پس ادعای ثنویت و دوگانه‌پرستی در اوستای نو صحیح است.
انسان نخستین
گیومرت(در اوستا «گَیَََه مَرِتَن» و در پهلوی «گیومرد» به معنای زندۀ میرا یا جان نیستي‌پذیر) که در فارسی امروز به شکل کیومرث در آمده است، نام اولین بشر آفریدۀ اورمزد است. آفرینش او هفتاد روزوقت میبرد.
گیومرت نخستین کسی است که اندیشید و آموزش و منش اورمزد را دریافت و از این رو با صفت «نخست‌اندیش» از او یاد شده است.
در بندهشن(بخش۳، بندهای ۲۳-۱۹ و بخش ۱۵) آمده است:«کیومرث، نخستین بشر را، اهورامزدا بیافرید … در هنگام مرگ از صلب او نطفه‌ای خارج شده، بواسطۀ اشعۀ خورشید تصفیه گردید و در جوف خاک محفوظ بماند. پس از چهل سال از نطفه گیاهی به شکل دو شاخۀ ریباس به هم پیچیده در مهرماه ومهر روز(هنگام جشن مهرگان) از زمین روییدند. پس از آن از شکل نباتی به صورت دو انسان تبدیل یافتند که در قامت و چهره شبیه به همدیگر بودند، یکی نر موسوم به مشیه و دیگری ماده موسوم به مشیانه. پس از پنجسال آن دو با هم ازدواج نمودند…»
در این داستان دو نکته جالب است:
یکی غیرعقلانی بودن داستان بخصوص تبدیل شدن نطفه به گیاه و تبدیل گیاه به انسان. از آن مضحکتر به دنیا آمدن انسان از مرد!!
دوم اینکه در این داستان به راحتی ادعا میشود که تمام انسانها حاصل ازدواج یک خواهر و برادرند که از یک پدر هستند و مادر هم ندارند.
نقد زرتشت از نگاه ژان کلنز
ژان کلنز، استاد بلژیکی زبان‌ها و دین‌های هندوایرانی در کلژ دو فرانس پاریس و یکی از نامدارترین پژوهشگران اوستا و گاتها در جهان است. او بیش از چهل سال است که در حوزه اوستاشناسی می‌نویسد و تاکنون حدود یکصد و سی کتاب و مقاله، و از جمله ترجمه گاتها در سال 1994 از او منتشر شده است. او همچنین از نویسندگان دانشنامه ایرانیکا است.
بتازگی آقای احمد رضا قاتم‌مقامی، نخستین کتاب از آثار کلنز را با نام «مقالاتی در باره زرتشت و دین زرتشتی» به فارسی ترجمه و انتشارات فرزان روز آنرا در «مجموعه مطالعات ایران باستان» منتشر کرده است. این مجموعه، با مشورت و زیر نظر ریچارد فرای، ژاله آموزگار، بدرالزمان قریب و چند نفر دیگر، انتخاب و منتشر می‌شود. ترجمه کتاب بر اساس متنی از آثار کلنز انجام شده که پیش از این پرادْز اکتور شروُو- ایران‌شناس نروژی و استاد دانشگاه هاروارد- آنرا برای شاگردان خود در درس دین‌های کهن ایرانی به انگلیسی ترجمه کرده بوده است. شروُو نیز در جلسات سخنرانی‌ای که دکتر احسان یارشاطر در دانشگاه USLA  برگزار کرده بود، سخنانی شبیه به نظرات کلنز بیان کرده بود.
کلنز روحیه‌ای بسیار جستجوگر و شکاک دارد و همواره بدون هیچ اکراهی، نظریات بدیعی را عرضه می‌دارد و در آرای پیشین خود تجدیدنظر می‌کند. نظریات او که معمولاً با آرای دیگران بکلی متفاوت است، همواره موجب انتقادها و جنجال‌های فراوانی در جهان اوستاشناسی شده (از جمله توسط گراردو نیولی و شائول شاکد)، در حالیکه بسیاری نیز او را پیشتاز دانش و آگاهی‌های نوین در این رشته می‌دانند.
از آنجا که آثار کلنز در ایران تا اندازه‌ای ناشناخته است، خلاصه‌ای از نظرات او را بر مبنای همین کتاب در اینجا می‌آورم تا علاقمندان جوان مطالعات اوستایی، که بگونه‌ای روزافزون با چاپ و نشر کتاب‌های ذوقی و سطحی که نویسندگان آنان تمام پیچیدگی‌های اوستا و مزدیسنا را حل‌شده می‌دانند، با قسمتی از پرسش‌ها و تردیدها و بحث‌های فراوانی که رواج دارد، درگیر شوند و بکوشند تا بتوانند به شیوه‌ای عالمانه و بدور از اظهارنظرهای قاطعانه و احساساتی (که اولی ناشی از کم‌اطلاعی و دومی ناشی از خودفریبی و دیگرفریبی است)، در نقد چنین نظرهایی، سخنان و برهان‌های شایسته بیابند. در پایان این گفتار، یک انتقاد کوتاه را نیز بیان می‌کنم.
ژان کلنز در کتاب «مقالاتی در باره زرتشت و دین زرتشتی»، (خلاصه و نقل به مضمون) چنین نظر دارد که:
ـــ  زرتشت، خالق و نویسنده گاتها نیست (ص8)؛ در واقعیت داشتن اصلاحات دینی او تردید وجود دارد (ص5) و سرایش گاتها کار یک گروه دینی بوده است که از دو مکتب گوناگون برخواسته بوده‌اند (ص109 و 112)؛ زرتشت نه یک شخصیت تاریخی که یک افسانه است و در گاتها هم نام او همواره با صیغه سوم شخص آمده است (ص113)؛ نام پدر زرتشت، پوروشسپ نیست و در گاتها اشاره‌ای به نام او نشده است (ص114)؛ مطالعه مزدیسنا، هنگامی به نتایج بسیار دست می‌یابد که خود را از دست وجود بنیانگذار یا پیامبر رها کند، این شخص پیوسته اسباب دردسر بوده و مانعی در راه مطالعات است. او چیزی جز زیان ندارد و محققان را به دنبال نخود سیاه فرستاده است (ص41).
ـــ  اهورامزدا تنها خدای مزدیسنا نیست (ص63)؛ ثنویت، پیش از توحید به وجود نیامده، بلکه محصول توحید و پس از آن پدیدار شده (ص26) و نمی‌توان ثابت کرد که در گاتها، اهورامزدا بر دیگر خدایان تفوق و تقدم داشته باشد (ص39).
ـــ  گاتها، سرودها و راز و نیازهای یک شخص با خدا نیست، بلکه آنرا برای اجرا در مناسک مذهبی سروده بوده‌اند (ص39 و 81 و93)، همچنین هیچ نشانی از دعوت مردمان برای گرویدن به دین در آن نیست (ص41).
ـــ  بعید است که در گاتها سخنی از اخلاقیات شده باشد (ص39)؛ در گاتها هیچ شاهدی بر تضاد خیر و شر نیست (ص14) و وجه معادی دین مزدایی مذکور در اوستا، تا حد انکار ناچیز است (ص5)، چرا که هیچ کلمه‌ای بر ثواب و عقاب و داوری پس از مرگ در آن وجود ندارد (ص23)؛ همچنین هیچ اشاره‌ای در گاتها در محکوم کردن خشونت و ستایش صلح طلبی وجود ندارد (ص66).
ـــ  در گاتها منظور از سوشیانت کسی است که از راه قربانی کردن به توانگری برسد (ص21) و نیز همه کسانی که در کار قربانی شریکند (ص109)؛ وهومنه/ بهمن، نیرو و عاملی آیینی است برای آوردن گاو به قربانگاه و آماده کردن آن برای ذبح (ص84 تا 86)؛ منیو/ مینو، فعالیتی است که مؤمنان بتوانند مناسک مذهبی را اجرا کنند (ص94)؛ پیروان دروگه/ دروج، بد آیین‌هایی هستند که بجای روز در شب نیایش می‌کنند و نمونه‌ای از آنان جم/ جمشید است (ص98)؛ چینود پل، نام کسی است که با چیدن سنگ‌ها بر روی هم، گذرگاهی می‌سازد (ص23 و 122)؛ اشی، به معنای سهم یا هر چیز تقسیم شدنی، و منظور از مگه/ مغ، اندام زنانگی است (ص23).
ـــ  در گاتها، گشتاسپ نام یک شاه نیست، بلکه نام پسر زرتشت بوده (ص105) و به احتمال شاعر هم بوده است (ص109)؛ فرشوشتر و جاماسپ نیز وزیران گشتاسپ نبوده‌اند (ص106)، بلکه اثر خلاقیت نویسنده‌ای متفنن هستند تا نام‌هایی واقعی (ص114)؛ پوروچیستا دختر زرتشت نیست، بلکه بندی در گاتها که به او اشاره شده و دارای رنگ ملایم شهوانی است، به معنای شخصی است که مورد توجه کسان بسیاری واقع می‌شود (ص116).
ـــ  اعمال نیایشی گاتهاخوانان، برگزاری مراسم نیایشی در روشنایی روز بوده و نیایش‌های شبانه عمل دیوان دانسته می‌شده است (ص92)، در مراسم گاتهاخوانان، نه تنها آزار رساندن به گاو نهی نشده است، بلکه گاو را قربانی و ذبح می‌کرده‌اند (ص92).
ـــ  بحث در باره زرتشتی بودن یا نبودن هخامشیان نادرست است، چرا که در آغاز باید بدانیم دین زرتشتی چیست (ص38) و آیا اصلاً چنین دینی وجود داشته است؟ (ص40)، آگاهی‌های ما از دین هخامنشیان- علیرغم کمبود- بیشتر از دین زرتشتی است (ص40).
کلنز معتقد است که مترجمان گاتها- به دلیل پی نبردن به مفهوم واژگان دشوار آن- اصطلاحات و معانی آنها را آنطور که پیش زمینه‌ای در ذهن خود داشته‌اند، نوشته‌اند تا بتوانند جمله‌ای معنادار بدست دهند (ص41). او می‌گوید: باید پذیرفت که ما قادر به شناسایی هیچیک از خصوصیات اصلی مزدیسنای گاتها نیستیم (ص40).
استنلی اینسلر در سی و دو سال پیش، ترجمه‌ای از گاتها را منتشر کرد که همچون ترجمه کلنز، تا اندازه زیادی با دانسته‌های زمان خود متفاوت بود. اکنون نیز ترجمه کلنز و گفتارهای او (با وجود اینکه بسیاری از آنها با مخالفت‌های دانشمندان روبرو شده است)، دستکم ما را با این واقعیت مواجه می‌سازد که در زمینه مطالعات اوستایی، دامنه اختلاف‌نظرها تا چه اندازه گسترده است و اینکه پس از گذشت دویست و پنجاه سال از آغاز اوستاشناسی در جهان و آشنایی زرتشتیان و دیگر ایرانیان با کتاب‌های کهنسال خود، هنوز چندان از پله نخست بالاتر نرفته‌ایم. کلنز نیز خود بر این باور است که برغم چهل سال تدریس و پژوهش در این رشته، حتی به ویژگی‌های اصلی مزدیسنا پی نبرده است.
ازدواج با محارم ( ختودت )
اگر چه از قدیم این مساله مشهور و معروف بوده که زرتشتیان ازدواج با محارم را جایز می شمارند اما آن چه امروزه شاهد آن هستیم انکار این مساله است . موبد اردشیر آذر گشسب در این مورد می گوید : در موقع ازدواج وضعیت زن و شوهر در دفتر ثبت می شود و در جایی که مردی دارای فرزند پسر نبود و فقط دارای یک یا چند دختر باشد در مورد تک دختر یا دختر آخر ، ازدواجش بنام ازدواج ایوک زن ثبت می شده یعنی بی برادر و نخستین پسر حاصل از این ازدواج به فرزندی جد مادری خود در می آمد و به همین دلیل برخی گمان کرده اند که لابد چون جد مادری فرزند با دخترش همبستر شده پس فرزند متعلق به اوست در حالی که چنین نیست ( مراسم مذهبی و اداب زرتشتیان ص  178 )
موضوع دیگری که موجب این توهم می شود موضوع « خیتوک دوسی » است که برخی آن را به زناشویی با محارم ترجمه کرده اند در حالی که خیت به معنی خویش و دس به معنی گذشت است ( روی هم رفته به معنی از خود گذشتگی )
این دو مورد ، نمونه هایی از تلاش زرتشتیان برای انکار این مساله است . اما حقیقت چیز دیگری است ، با مراجعه به اوستا درمی یابیم که ازدواج با محارم توصیه و سفارش شده و برای آن ثواب و ارزش بسیار قرار داده شده است و این انکارها فقط و فقط بخاطر آن است که در جوامع امروزی این مساله کاملا مردود و غیر قابل قبول است
به بررسی این مساله و موارد استعمال واژه ی ختودت می پردازیم تا ببینیم آیا براستی می توان ختودت را به معنایی دیگر نیز تفسیر کرد ؟
در وندیداد ( بخشی از اوستا ) آمده است : آنک که مزدا همه ی پدیده ها را آفرید ندانست که روشنایی چگونه پدید آورد ، اهریمن به دیوان گفت : اگر مزدا می دانست که باید ختودت با مادر کند روشنایی پدید می آمد و خورشید پسرش می شد و او با خواهرش ختودت می نمود و ماه پدیدار می گشت ، اهریمن به دیوان گفت : لب نگشایید که مزدا این راز را نفهمد مهمی دیو این راز را به مزدا گفت و مزدا چنان کرد و روشنایی پدیدار شد . ( وندیداد 2 / 975 / 976 )
آیا براستی می توان این عبارت را با ادعاهای مذکور تطبیق داد ؟!!!
بدون شک این عبارت در مورد مقاربت جنسی و همبستری صحبت می کند ، نه در مورد از خود گذشتگی  و نه در مورد فرزند خواندگی نوه  گزارشهای تاریخی حکایت از این دارد که این سنت در میان ایرانیان باستان بسیار مرسوم بوده است :
در گزارش کستیاس آمده است : در میان مادها و پارسها رسم بر این بود که پسر و یا دختر و یا داماد قانونا به پادشاهی می رسید از این رو شاهان غالبا با خواهران خود ختودت می کردند ( دیاکونف 7 / 390 / 391 )
کورش دوم با مادرش دختر استیاک آخرین پادشاه ماد ختودت کرد ، کمبوجیه با خواهرش اتوسا ختودت کرد ، داریوش دوم با دو دخترش اتوسا و امستر تیدا ختودت کرد ( دیاکونف 7 / 611 ، 430 ، 431  )
اردشیر دوم با دختر خویش و اردشیر سوم با مادرش ختودت به جای آوردند ( وندیداد 2 / 972 )
در دوره ی اشکانی این سنت آریایی معمول بوده و داستان ویس و رامین نشان از ختودت میان خواهر و برادر دارد ( وندیداد 2 / 977 )
در دوره ی ساسانی شاپور اول با دخترش اذر ناهید ختودت کرد و بهرام با دخترش دختک ختودت نمود ، دختر شاپور اول با برادرش نرسی سنت مقدس ختودت را بجای آورد ( وندیداد 2 / 970 – 971 )
مهران گُنشَسپ از مقامات برجسته ی دربار هرمزد چهارم ساسانی با خواهرش ختودت نمود ( وندیداد 2 / 980 )
قباد ساسانی با دختر یا خواهرش سامبیکه و خواهر زاده اش ختودت نمود . ( وندیداد 2 / 982 )
گویا این سنت در مقطعی از دوران دینی دچار افول شده بود .
موبد کرتیر برجسته ترین موبد دوران تاریخی روزگار نخست ساسانی در منشور جاودان خود که به کتیبه ی کرتیر معروف است می نویسد : بسیاری پیوند هم خون برقرار کرده ام و مردم بسیاری که بی ایمان بودند به ایمان آمدند ( وندیداد 2 / 932 )
برای اطلاع بیشتر از این سنت رک : وندیداد 2 / 929 ، 932 ، 933 و وندیداد 2 / 976 ، 984 ، 985 ، 986 و روایات داراب هرمزد 1 / 202 ، 378 . همچنین سنت ختودت در وندیداد در 926 و 927 و 621 و 925 – 992 ، ختودت میان برادر و خواهر وندیداد 940 و 955 و 977 ، میان پدر و دختر 940 و 954و 955  در روایات داراب هرمزد  1 / 260 – 259 داستان ختودت جمشید و خواهرش نقل شده است ، در کتاب روایات پهلوی 4 – 10 و 68 ثواب و احکام و فلسفه ی ختودت بیان شده است .
برخی بر این عقیده اند که ازدواج با محارم مساله ای بوده که به پادشاهان ساسانی اختصاص داشته و ربطی به ایین زرتشت و کتاب مقدس ندارد اما حقیقت چیز دیگریست .
ازدواج با محارم ( مادر و خواهر و …) در آیین زرتشتی ثواب بسیار زیادی دارد و در متون اصلی این دین بر آن بسیار تاکید شده است :
در نماز شبانگاه ( اوسیروتریمگاه )آمده است : جوان سخنگوی پاک و سرور پاکی را می ستاییم ، پاک دینی که ختودت به جای آورد ( خرده اوستا 168 / 8 )
در جای دیگر در تاکید بر سنت ازدواج با محارم آمده است : از آنجا که این سنت فایدتی بس بزرگ و مهم دارد که طهارت خون و نژاد و نسل را شامل می شود از این رو ثوابی بی حساب دارد ( وندیداد  2 / 938 – 939 همچنین مراجعه کنید : روایت پهلوی و رساله ی امید اشه وهیشتان  )
« من ایمان دارم به دین مزدیسنا که جنگ را بر اندازد و سلاح را به کنار گذارد به ختودت امر کند » ( یسنا 1 / 188 / 12 / 9 و خرده اوستا 74 )
در ویسپَرَد آمده : یک جوان نیک اندیش …. خواهم آنکه ختودت بجای آورد ( ویسپرد 37 / 3 / 3 )
درتقدس این ازدواج همین بس که در وندیداد برای طهارت مرده دستور شست و شوی او را با ادرار مخصوص می دهد که یکی از این ادرار ها بول زن و مردی است که ختودت کرده باشند . ( وندیداد 2 / 867 / 8 / 13 )
در شایست ناشایست آمده است که : نرسی برزمهر این سه واژه را گفته است که کرفه ی ( ثواب ) خویدودس ( یکی از تلفظهای مرسوم در ختودت ) گناه مرگ ارزان را نابود کند …. ( شایست ناشایست 101 / 42
موبدان موبد ویراف پارسای بزرگ ساسانی که به معراج شتافت و برزخ و دوزخ و بهشت بدید با هفت خواهرش ختودت نمود چرا که در ارداویرافنامه آمده است : ویراف را هفت خواهر بود و هر هفت خواهر ویراف را چون زن بودند ….. چه ما هفت خواهریم و این یک برادر و هر هفت خواهر این برادر را چون زن هستیم ( ارداویرافنامه 24 / 2 / 1 ، 3 )
در کتاب دین آمده است : خشم به پیش اهریمن دوید و گفت من در گیتی نروم چه هرمز خدای در گیتی سه چیز آفریده است که من در برابر آنها هیچ کاری نمی توانم کرد ، اهریمن گفت که بگوی که آن سه چیز چه است ؟ خشم گفت : که گاهنبار و میزد و خویدودس ، اهریمن گفت … خویدودس را رها کن چه من چاره ی آن ندانم که هر کس که زن را چهار بار نزدیک شد از خویشی هرمزد و امشاسپندان جدا نشود ( شایست ناشایست 233 – 234 / 18 / 1 و روایت پهلوی 4 / 8 / 9 – 1 )
همچنین این داستان اساطیری نیز گویای ادعای ماست : اهریمن تنها انسان گیتی را که کیومرث باشد نابود کرد سپس کیومرث به گونه ی خواهر و برادری به نام مشی و مشیانه ( که بصورت گیاه به وجود آمدند ) به زمین باز گشت و سنت ختودت را بجای آورد و نسل بشر در گیتی پدید آمد و زیاد شد ( وندیداد 2 / 935 و داستان دینیک 37 / 82 ، 64 ، 65 / 7 – 3 و 77 / 4 – 1 و بندهش 15 / 24 – 1 )
آذر پاد مهر اسپند که در احیای فرهنگ دینی سرآمد همه ی موبدان تاریخ باستان است می گوید : زن از پیوند خویش کنید که پیوندتان دورتر نرود ، چه تباهی و آشوب و زیانی از این بیش تر و بزرگ تر که دخت خویش بدهند و پسر خویش را دخت کسان به زنی خواهند تا دوده تباه شود . ( وندیداد 2 / 931 )
و در آخر برای اطمینان بیشتر از این مطلب ، این متن را از روایات داراب و هرمزد نقل می کنم تا جایی برای حرف و حدیث نباشد : چون زمانه عوض شده و میان کافران زندگی می کنیم رسم خیدیودث منسوخ شده است و مردم بهدین از اجرای آن بیم دارند . ( روایات داراب هرمزد 1 / 307 – 309 )
گونه های نگارشی ختودت در یَسناها ، یَشتها ، ویسپَرَد ، خرده اوستا و وندیداد چنین است : خوائت وَدَث ، خوَئِتودَتَسَ چَه ( مذکر ) خوَئِتودئی تیش چَه (مونث ) ، خَوتیات ، خیتودَت ، خویدُدَه ، خویدودَس و … ( برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید : ایران ، آیین و فرهنگ / دکتر محمود رضا افتخار زاده ، پاورقی ص 230 به بعد )
برخی احکام عجیب در آیین زرتشت
هرگاه در خانه مزدا پرستان زن آبستنی پس از بارداری یک تا ده ماهه کودکی مرده بزاید ، مزدا پرستان آن را بکجا باید ببرند ؟ اهورا مزدا پاسخ داد : بجای در آن خانه زرتشتی که زمین آن بی آب وگیاه ترین جا باشد ،گله گاوان وگوسفندان کمتر از آن بگذرند آتش کمتر در آن بر افروخته شود دسته برسم ویژه آیین کمتر بدان برده شود ومردم اشون کمتر از آن بگذرد .
ومزدا پرست باید گرداگرد آن جا چینه ای (دیوار) برآورند!!! ودردرون آن ،اورا خوراک وجامه دهند . ونخستین خوراک او سه یا شش یا نه جام گمیز (ادار گاو) آمیخته با خاکستر بیاشامد !!!!!تا گور زهدان وی شسته شود . پس از آن تا سه روز میتواند از شیر گرم مادیان یا گاو یا میش یا بز بنوشد یا گوشت پخته ونان وشراب بیاشامد وبخورد اما نوشیدن آب بر او راو  نیست  .
پس از سپری شدن آن سه شب تا نه شب باید تنها در حبس بماند وبعد از آن تن وجامه اورا با گمیز (ادارگاو) وآب پاک بشویند ….
مجازات مربوط به کشتن سگ آبی
این مطلب در فرگرد چهاردهم از وندیداد است :
زرتشت از اهورا مزدا!پرسید ای سپندترین مینو ! کسی که سگ آبی را بکشد پادفره(مجازات ) گناهش چیست ؟ اهورا مزدا پاسخ داد :»
1.     باید 10000 تازیانه اسپهه (تازیانه ای که به اسب میزدند )بر او بزنند .!!!!!
2.     باید 10000 تازیانه سروشو (تازیانه چوبی ) بر او بزنند !!!!!
3.     او باید 10000 هیزم سخت وخشک وپاک  را به آتش اهورا مزدا تقدیم کند !!
4.     او باید 10000 هیزم نرم وخشک وپاک  را به آتش اهورا مزدا تقدیم کند !!!!
5.     او باید 10000 بسته برسم (شاخه تازه بریده شده)را ویژه آیین کند !!!!
6.     اوباید 10000 زرو با هوم وشیر پاک را آماده وپیشکش ایزد بانوی آبها کند !!!
7.     او باید 10000 مار بر شکم خزنده را بکشد !!!!
8.     او باید 10000 مار سنگ نمای را بکشد !!!!
9.     او باید 10000 سنگ پشت (لاک پشت ) را بکشد !!!!
10.   او باید 10000 از قورباغگانی را که در خشکی میزیند را بکشد.
11.   او باید 10000 مور دانه کش را بکشد !!!!
12.   او باید 10000 مور گزنده وگودال وآسیب رسان  را بکشد !!!!
13.   او باید 10000 کرم خاکی را بکشد  !!!!
14.   او باید 10000 مگس چندش انگیز را بکشد !!!!
15.   او باید 10000گودال نا پاک را بینبارد !!!!
والبته موارد دیگری که مجال برای طرح آنان نیست وشما می توانید به اوستا / وندیداد / فرگرد چهاردهم مراجعه نمایید .
اما جمله پایانی :»خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل …..که آیا این احکام عقلانی است یا خیر !!!»
جایگاه زن در آیین زرتشت
در یك روایت زن زاده‌ی اهوراست كه اهریمن در برابر او جهی (یا جهیكا) را خلق می‌كند. اما در روایت دوم در عین حال كه زن مخلوق هرمزد است ولی خلقتش به ناچاری صورت گرفته و نیز از نژاد جهی است. سپس گفتیم كه یك جهیكای كیهانی وجوددارد كه دختر/همسر اهریمن است و اهریمن را تحریك به حمله به گیتی و جهان اهورایی می‌كند. اما جهیكای زمینی هم داریم. آنها زنانی هستند كه در اوستا كلمه‌ی جه و جهیكا برایشان آمده است. مثلا در اوستا برای زنی كه فرزند نمی‌زاید، یا یائسه است و یا زنی كه برخی آداب دینی را انجام نمی‌دهد و یا برای روسپی‌ها و… هم اصطلاح جه (و جهیكا) به كار رفته است .
پس در مجموع ما شاهد دو روایت از خلقت زن بودیم، در یك روایت نگاه منفی روی زن وجود ندارد اما در روایت دیگر زن به ناچار خلق شده و منشأ شر در جهان و جامعه تلقی شده است .
اما می‌توان تأمل كرد كه در فرهنگ زرتشتی كدام یك از این دو روایت استمرار داشته و كدام یك صدای غالب شده است .
به هرحال هم اهورا داریم و هم اهریمن كه هر دو وجه مذكر و مؤنث، یعنی وجه مردانه و زنانه دارند. اهریمن هم وجه مردانه و زنانه دارد یعنی دیومردان و دیوزنانی را می‌آفریند. اگر این موضوع را بخواهیم درونی كنیم، می‌توان گفت كه در درون هر كدام از ما اهورا و اهریمنی در حال حركت است، اما نكته‌ی قابل تأمل این است كه هر چند اهورا و اهریمن در درون هر مرد و زنی وجود دارد ولی هیچ گاه تمامی مرد به وجه اهریمنی تقلیل داده نمی‌شود. اما در مورد زنان در بسیاری موارد شاهدیم كه گویی اهریمن زن را تسخیر كرده، یعنی تمامی وجود زن اهریمن و اهریمنی می‌شود و جه و جهیكا در واقع تجسم كل زنان می‌گردد. استنادات و فاكت‌هایش را در جلسه‌ی پیش مطرح كردیم. در اینجا گویی جهیكا تجسم وجه اهریمنانه زنان نیست بلكه تجسم كل وجود زن است و كل وجود او را دربرمی‌گیرد نه بخشی از او را، چون اولا اغواگر مردان نیز زنان‌اند و ثانیا بین زن و جهیكا بارها در اوستا این همانی تصور می‌شود و ثالثا بر تبار اهریمنی زن نیز تصریح می‌شود .
اهریمن كه فریبنده‌ی انسان‌ها و از جمله مردان است در چهره‌ی زنان، مردان را می‌فریبد. گویی اهریمن در زن تجسد پیدا كرده و همینجاست كه می‌بینیم واژه‌ی جه و جهیكا به صورت لرزان و پرنوسانی كه استنادات و فاكت‌هایش جلسه‌ی پیش مطرح شد، گاه فقط برای دختر اهریمن و زنان منفی و گاهی اوقات برای كل زنان  به كار برده می‌شود. مرحوم بهار هم می‌گوید «او (یعنی جهیكا)، نه تنها انگیزاننده‌ی اهریمن به هجوم به جهان هرمزی است بلكه فریبنده و اغواگر مردان نیز هست. و بنا به اساطیر زرتشتی زنان از او پدید آمده‌اند» (ص 89). این جاست كه خانم مزداپور كه البته خودش زرتشتی و فرد روشنفكری است اعتراض می‌كند و می‌گوید كه این ناعدالتی است. یعنی جهیكا و اهریمن فقط یك بخش از وجود مرد است اما گویی كه اهریمن در مواردی كل وجود زن را تشكیل می‌دهد و تمامیت او را تسخیر می‌كند. وی می‌گوید «این بینشی است كه تاكنون هم تصحیح نشده است» (ص 115، دلیله محتاله). در وندیداد هم آمده است: زرتشت از اهورامزدا پرسید: كیست كه تو را به تلخ‌ترین اندوه دچار می‌كند؟ كیست كه تو را با تلخ‌ترین درد، دردمند می‌كند؟ ]پاسخ اهورامزدا این است:[ چنین كسی جهی است كه بر روسپی‌گری در پی اشون و نااشون، مزداپرست و دیوپرست و نیكوكار می‌رود. (وندیداد، فرگرد18، بند 61 و 62، ص857 ترجمه‌ی آقای دوستخواه). اهورامزدا می‌گوید زنی كه به روسپی‌گری به دنبال مرد چه با دین و چه بی‌دین می‌رود، بیشتر از همه من را اذیت می‌كند .
جهیكا جدا از نقش‌آفرینی كه در آغاز ْآفرینش دارد، و جدا از تجسمی كه در طول تاریخ در كاركرد منفی زنانه داشته است، در اساطیر زرتشتی؛ در انتهای تاریخ نیز باز سخن از او به میان می‌آید .
آفرینش در فرهنگ زرتشتی چهار دوره سه هزارساله دارد كه سه سوشیانت (شبیه مهدی موعود شیعیان) در سه هزار سال آخر ظهور می‌كنند (هر هزار سال یكی از آنها) .
وقتی سوشیانت اول (اوشیدر) می‌آید كل اهریمنان در جهان و جامعه جمع می‌شوند و به صورت یك گرگ بزرگ درمی‌آیند. مؤمنان با این گرگ می‌جنگند و آن را شكست می‌دهند. اما از جسد این گرگ ابری تیره به آسمان می‌رود كه گفته می‌شود او جهیكاست. جهیكا بعد وارد وجود یك مار می‌شود. پس استمرار شر در جهان باز به شكل زنانه است. و دوباره هزار سال می‌گذرد و اهورائیان حكومت می‌كنند ولی شر نیز دوباره نیروهایش را جمع می‌كند. در هزاره دوم اوشیدرماه (فرزند دیگر زرتشت) و دیگر مؤمنان همه نیرویشان را جمع می‌كنند و آن مار عظیم را هم شكست می‌دهند. اما آن مار كه می‌میرد، دوباره از جسدش یك ابر تیره بیرون می‌آید، اما باز گفته می‌شود این ابر تیره جهیكاست كه باز هم وارد جهان و تاریخ می‌شود. این حكایت را در مقاله خانم آموزگار به اسم اسطوره‌های آفرینش ایرانی می‌بینیم كه به صورت یك فصل در كتاب «شناخت هویت زن ایرانی»، به صورت داستان اوشیدر و اوشیدرماه مطرح شده است (ص 287). پس در پایان تاریخ نیز كه جنگ‌های پایانی اتفاق می‌افتد، هربار شر به صورت جهیكا ادامه حیات می‌دهد .
در این جا نیز گویی شر، فقط بخشی از وجود زن نیست، بلكه شر تجسم تماماً زنانه‌ای پیدا می كند. زن در این جا از سرشت و درون اهریمن متصاعد می‌شود و نقش و رسالت او را ادامه می‌دهد. در اینجا زن هم دیوزاد است و از تبار دیو و هم زاینده دیو. به این ترتیب شر را دوباره بازتولید می‌كند و بسط و گسترش می‌دهد. به گمان من در بسط این فرهنگ این صدا، بلندتر از صدای دیگر است .
گناهان ؛ مجازاتهای مالی و بدنی
طبق گزارشهای تاریخی ، در دوران دینی و تاریخی کهن که دین حاکمیت مطلق داشته و حکومت دینی برقرار بوده رعایای دینی به شدت مرعوب دین و مقهور مقامات روحانی بوده اند و در انجام فرایض زیر نظر قرار داشته اند . کیفر گناهان بزرگ و کوچک متفاوت بود ، برخی گناهکاران را به شیوه ای ویژه سر می بریدند ، یا بند از بند قطع می کردند یا که به چهار میخ می کشیدند و زنده پوست می کندند ، یا که استخوانهایش را می شکستند یا  … ( ایران آیین و فرهنگ / دکتر محمود رضا افتخار زاده / ص 284 )
اما صرف نظر از گزارشهای تاریخی ، مجازاتهای مقرر در متون زرتشتی نیز بسیار طاقت فرسا است :
اعدام به خاطر شرکت نکردن در جشنها :
طبق تعالیم زرتشتی شرکت در گاهنبارها ( جشنهای فصلی که در آغاز ، نیمه یا پایان هر فصل سال برگزار می شود ) واجب است و ترک آن در مواردی منجربه اعدام می شود ! در خرده اوستا 230 ، 241 – 242 / 7 – 13 و ویسپرد 152 در احکام گهنبارها آمده است :
اگر بهدینی در نخستین گهنبار شرکت نکرد و میزد ( نذری غیر مایع خوردنی ، نان و گوشت و میوه ) را نداد ، در میان مزدیسنان در خور بندگی نباشد و اگر در دومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد در میان مزدیسنان پیمان شناس نباشد و با او داد و ستد نباید کرد . اگر در سومین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد در محاکم قضایی ادعای او پذیرفته نیست . اگر در چهارمین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد به اتلاف ستور برگزیده محکوم است یعنی گاو و استر و شتر او باید کشته شود و اگر در پنجمین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد ، به اتلاف بهره ی جهانی محکوم است یعنی همه ی اموال او هدر است .
اگر در ششمین گهنبار شرکت نکرد و میزد را نداد از دین بیرون است و بدون اینکه گناهی باشد باید بر او خروشید و او را راند و بدون اینکه گناهی باشد محکوم به اعدام است و باید او را کشت .
مجازاتهای بسیار سنگین و طاقت فرسا برای شکستن پیمان :
شش نوع پیمان در آیین مزدََیَسنی است : پیمان قولی ، پیمان دست فشردن پیمان با یک چارپای بزرگ ، پیمان با یک ستور بزرگ ، پیمان با یک بنده ی بزرگ سال ، پییمان با یک ده بزرگ خوب کشت . ( وندیداد 1 / 453 – 456 / 4 / 2 )
در وندیداد 4 / 3 – 16 در باره ی کیفر شکستن این پیمانها آمده است :
اگر کسی پیمان قولی خود را شکست بقیه ی پیمانها را شکسته است ، کیفر شکستن پیمان قولی 300 ضربه ی محکم با شلاق اسب رانی و 300 ضربه با آلت فرماندبرداری است { تازیانه ی مجازات : مقام روحانی همواره دو تازیانه در دست دارد : تازیانه ی چرمین و تازیانه ی دوال که هر دو ویژه ی اجرای حد شرعی است ( ایران ، آیین و فرهنگ / دکتر محمود رضا افتخار زاده )}
کیفر شکستن پیمان دست فشردن 600 تازیانه محکم با شلاق اسب رانی و 600 تازیانه با آلت فرماندبرداری ( یعنی شلاق چرمین )
کیفر پیمان شکنی با چارپایان بزرگ 700 تازیانه محکم با شلاق اسب رانی و 700 تازیانه با شلاق چرمین
کیفر پیمان شکنی با یک ستور بزرگ 700 تازیانه با شلاق اسب رانی و 800 تازیانه با شلاق چرمین
کیفر پیمان شکنی با یک بنده ی بزرگ سال 900 تازیانه محکم با شلاق اسب رانی و 900 تازیانه با شلاق چرمین .
کیفر پیمان شکنی با ده بزرگ خوب کشت 1000 تازیانه محکم با شلاق اسب رانی و 1000 تازیانه با شلاق چرمین
نام گناهان و میزان تاوان آنها را از کتاب صد در بند هش ( 13) می آورم : فصل اندر کرفه و گناه نوشتم ، …. و هر یک را نامی است : فرمان و آگرفت و اویرشت و اردوش و خور و بازاء و یات و تنافور ( یا تناپل ) و مرگ ارزان ، فرمان هفت استیر باشد و هر استیری چهارده مثقال باشد و آگرفت دوازده استیر باشد و اویرشت پانزده استیر باشد و یات صد و هشتاد استیر باشد و تنافوری سیصد استیر باشد و مرگ ارزان آنست که او را زنده بنگذارند ( روایت پهلوی یادداشتها فصل 2 )
از موارد شایان ذکر ، گناهان و ثوابهای عجیب در این آیین است ، کشتن برخی از حیوانات گناه بزرگی است به عنوان مثال : کشتن خارپشت ، روباه و همچنین سمور از گناهان بزرگ شمرده شده است ! البته اینکه در یک آیین با کشتن بدون دلیل حیوانات مخالفت بشود بسیار عالی است اما آنچه تعجب برانگیز است بزرگی گناه کشتن برخی از حیوانات است :
« کسیکه ژوژای ( = خار پشت ) را بکشد پس پنج تناپل گناه باشد … کسی که گربه ی آبی ( = سمور آبی ) را بکشد یا روباهی و یا راسوئی را بکشد پس دو و نیم تناپل گنا ه است » روایت پهلوی فصل 21
اما عجیب اینکه کشتن برخی از حیوانات جزء کارهای نیک شمرده شده مثلا کشتن مورچه یکی از کارهای با ارزش و پسندیده شمرده شده است که برای آن ثواب در نظر گرفته شده است !! « کسیکه مورچه ای را بکشد یک یات ثواب است » روایت پهلوی فصل 21 اما اینکه چرا کشتن مورچه با ارزش است و به آن سفارش می شود ، هنوز برای من مشخص نیست !
از دیگر اعمال با ارزش که موجب خشنودی خداوند می شود ویران کردن قبر و گورستان است : « ویران کردن گورها همه ی گناهان را پاک می کند و کننده را وارد بهشت می سازد گورستانها بدترین مکانها و محل گرد آمدن دیوها و شیاطین است » ( وندیداد 2 / 745 / 7 / 25 – 27 )
طهارت و پاکیزگی در آیین زرتشتی
یکی از ویژگیهای این دین احکام غیر قابل قبول است ، احکامی که حتی انسان از بیان کردن آن نیز کراهت دارد . از جمله این مسائل ، احکام مربوط به طهارت است !
در آیین زرتشتی یکی از بهترین راهها برای طهارت مراسمی است که توسط موبدان اجرا می شود و مراحل آن چنین است :
۱ – خواندن اوستا
۲ – طهارت و پاکی درون با آشامیدن « نیرنگ » ( ادرار تقدیس شده ی گاو )
با کمی از خاکستر آتش مقدس
۳ – و طهارت و پاکی بیرون که با سه عامل « گمیز»  ( ادرار تقدیس نشده ی گاو ) سنگ و آب انجام می شود
طهارت برای دعا و نماز :  فرد پاک دین باید پیش از هر نماز و دعا و نیایش پادیاب ( = وضو ) کند : « در بامداد وقتی از خواب بر می خیزد ابتدا باید با گومیز دست و روی و چشم و گوش و پای را بشوید : دست از ساعد تا سر دست سه بار ، روی از بیخ گوش تا زیر زنخدان ، سه بار پای تا سر ساق » شایست ناشایست 21 ، بندهش 35 ، 50 ، 74 و وندیداد 2 / 24 – 7217
طهارت مرده کشها : افرادی که مرده ای را به دخمه برده اند ناپاکند باید در همانجا بفاصله ی چند گام دورتر از مرده بنشینند تا مزداپرستان برایشان ادرار بیاورند که سر و تن خود را بشویند  .
ادرار های پاک کننده عبارت اند از ادرار چهارپایان کوچک ، ادرار سنوران ، ادرار زنی که ختودت کرده باشد و ادرار مردی که ختودت کرده باشد . ( وندیداد 2 / 867 / 8 / 13)
تطهیر زن حائض : باید سه گودال بکنند ،  در دو گودال با ادرار گاو او را شستشو دهند و در گودال سوم با اب او را بشویند ( وندیداد 3 / 1517 / 16 / 12 )
مردگان
زرتشتیان جسد رفتگان را ناپاک می دانند ، جسم وی را متعفن و گندیده می نامند و حتی تا گذشته ای نه چندان دور از دفن آن در زمین به شدت منزجربودند . مطابق سنت زرتشتی بدن مرده را بر فراز برجی که دخمه نام دارد و در محلی دور افتاده واقع است می گذارند تا طعمه ی پرندگان وحشی شود .
نحوه ی انجام این آیین چنین است که مرده را تا سه روز و سه شب در اتاقی  نگاه می دارند و سپس بدن را به دخمه انتقال می دهند .
دخمه ساختمانی است که در بالای کوه می سازند ، رسم بر این است که بدن مرده را به درون دخمه می گذارند و پرندگان لاشخور در مدت کوتاهی تمام  گوشتهای بدن مرده را ظرف یکی دو ساعت می خورند و استخوان را باقی  می گذارند !!
سپس مامورین دخمه استخوانها را در چاهی که وسط دخمه قرار دارد می ریزند  و روی آن آهک و گوگرد می ریزند تا بسوزد و خاکستر شود و سپس به وسیلۀ باران به چهار چاهی که اطراف چاه اصلی است برود .
لبته چندیست که  دیگر زرتشتیان مردگان خود را دفن می کنند و از روش  قدیمی استفاده نمی کنند !!! ( تا چند دهه پیشتر این رسم اجرا می شد و هنوز هم هستند کسانی که اجرای این مراسم را به خاطر می آورند ) با این حال باید دانست که دفن مردگان از نظر آیین زرتشتی بسیار ناپسند و  گناهی بزرگ است !!!
در وندیداد فصل اول بند 13 آمده است : گناهی که توبه ی آن قبول نمی شود دفن کردن مردگان است ( رک : ادیان زده ی جهان / رابرت هیوم / ص 326 )
( برای مطالعه ی بیشتر در این مورد رک : زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت { فروغ مزدیسنی } / ارباب کیخسرو شاهرخ ، دیدی نو از دینی کهن / دکتر فرهنگ مهر ص 174 و همچنین  نگرشی بر اسلام و زرتشت / موریس  شیخی  )
تحقیق و جمع آوری: تارنمای ناجی کرد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: