افسانه ی غرانیق(پیرامون سلمان رشدی و آیات شیطانی)

22 اوت
سلمان رشدی نویسنده ی مرتد نام کتاب خود را آیات شیطانی گذاشته است. ولی به راستی این نام چه پیامی دارد؟
آیات شیطانی اشاره به افسانه و یا واقعه ی واهی و ساختگی غرانیق است. غرانیق جمع غرنوق یا غرنیق است. غرنوق به معنی مرغ آبی است که گردنی بلند و سپید یا سیاه دار، به معنی جوان سپید روی هم آمده است. برخی غرنوق را لک لک، بوتیمار یا غم خورک معنی کرده اند.(اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ص 1537) اعراب جاهلی گمان می کردند که بت ها مانند پرندگان به آسمان عروج می کنند و برای پیروان خود شفاعت می نمایند. (ابن الاثیر، النهایه، ج 3، ص 364 و الریحی، مجمع البحرین، مکتب المرتضویه ج5، ص 222)
و اما داستان، می گوید، در نخستین سال های بعثت که آزار و اذیت مشرکین نسبت به مسلمانان سخت و طاقت فرسا شده بود و به همین جهت عده ای از مسلمانان، از جمله دختر پیامبر اسلام رقیه به اتفاق همسرش عثمان بن عفوان به حبشه مهاجرت کردند(رفیع الدین اسحق بن محمد همدانی، سیرت رسول الله، ج1، ص 312-313) پیامبر نگران و پر دغدغه بود. انتظار داشت که خداوند آیاتی بر او فرو فستد که موجب نوعی نزدیکی قریش شود و به اصطلاح کوه یخ میان مسلمانان و مشرکین آب شود و یا دست کم آیاتی نازل نشود که کدورت بیش تر گردد. روزی پیامبر و عده ای از مسلمانان در یکی از انجمن خانه های قریش دور کعبه نشسته بودند. پیامبر در آن انجمن سوره نجم را تلاوت می کرد.  آیه های 19 و 20 را تلاوت کردند که:
افرایتم اللات و العزی و مناۀ الثلاثه الاخری«آیا دیدید لات و عزی را و منات را که سومینشان بود»
پیامبر بدون فاصله بعد از آن فرمودند:
تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترجی«این ها مرغان آبی بلند پروازی هستند که شفاعت آنان امید می رود»
تلاوت سوره ادامه یافت و در پایان پیامبر آیه ی سجده را خواندند و مسلمانان و مشرکان سجده کردند. حتی نوشته اند 2 نفر از آن ها به علت کهولت سن نمی توانست خم شود بنابراین مشتی خاک را بلند کرد و به چهره و پیشانی زد. از ولید بن مغیره و ابواحیحه سعید بن عاص و یا امیه بن خلف هم نام برده شده است. علت شادمانی مشرکان این بود که پیامبر نام بت های مشرکین را آورده بود. خبر سجده ی مشرکین و آشتی به گوش مسلمانان حبشه رسید و حتی عده ای از آن ها بازگشتند. ولی شب جبرئیل آمد و گفت آن 2 جمله ی آخر  وحی نیست . پیامبر غمگین شد که بر خدا دروغ بستم. و خدا برای دل جویی پیامبر این آیه سوره ی اسرا  73-75 را فرستاد:
و ان کادو لیفتونک عن الذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذا  لاتخذوک خلیلا. و لولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا اذا لاذقناک ضعف الحیوۀ و ضعف الممات ثم لا تجد لک علینا نصیرا«هر چند نزدیک بود از آن چه بر تو وحی کردیم منحرفت کنند تا چیز دیگری بر ما ببندی و تو را به دوستی گیرند. و اگر ما تو را استوار نکرده بودیم، نزدیک بود کمی به آن ها متمایل شوی. در این صورت عذاب دو جهان را دو چندان به تو می چشاندیم و در برابر ما یار و یاوری نمی یافتی.»
طرفداران و مروجین داستان غرانیق آیه ی 52 و 53 سوره ی حج را نیز به عنوان دلیل دیگری بر درستی داستان ذکر می کنند:
و نفرستادیم پیش از تو هیچ فرستاده و یا پیامبری را، مگر وقتی آیات را خواند،  شیطان در خواندن او القائی کرد. ولی خداوند آن چه را که شیطان القاء کند نسخ می کند و آیات خویش را محکم می سازد و خداوند دانا و حکیم است. تا خدا آن جه را شیطان القاء کرده، برای آنان که روحشان بیمار و دلشان سخت است، آزمایش قرار دهد و ستمکاران در اختلافی دور و درازند.»
این داستان از آن جایی که در کتب مشهوری مانند «تاریخ طبری»، «تفسیر طبری»، «طبقات ابن سعد» و «اسباب التنزیل» واقدی نقل گشته است مورد استناد نویسندگان، مورخین و خاورشناسان قرار گرفته است.
افسانه غرانیق را از جهات تاریخی، قرآنی و عقلانی می توان مورد بررسی قرار داد و سستی و بی اعتباری را نشان داد.
الف-از نظر تاریخی
این نکته قابل تأمل است که واقدی که در سال 207 هجری وفات کرده وطبری که متوفی در سال 310هجری است این داستان را نقل کرده اند ولی اسحاق متوفی در سال 150 یا 151 هجری کمترین اشاره ای به آن نکرده است.
با توجه به این که اسحاق تنها به شنیدن سخنان اساتید خود بسنده نمی کرد، پژوهش گری بود که خانه به خانه و شهر به شهر  می گشت و روایات مربوط به پیامبر را می شنید و بررسی و تدوین می کرد و کتاب خود را بر شاگردان می خواند. چنان چه دو بار کتاب خود را بر عبدالله البکالی متوفی 185 هجری املا  کرده است و ابن هشام که شاگرد بکالی بود کتاب خود را بر اساس مطالبی که از بکالی شنیده تدوین کرده است و هیچ کدام اشاره ای به غرانیق ندارند.
بخاری متوفی در سال 256 هجری تا 50 سال پس از واقدی زنده بود و 60 سال بر طبری قدمت دارد و در کتاب خود ضمن طرح سوره ی نجم اشاره ای به غرانیق ندارد.
در کتاب شواهد التنزیل، نوشته ی حاکم الحسکانی روایات متعددی در مورد آشنایی حضرت علی (ع) نسبت به قرآن نقل شده است»
1-از انس نقل شده است که پیامبر(ص) فرمود، علی درباره ی تأویل قرآن چیز هایی را به مردم می آموزد که آگاهی ندارند.
2-از همیر بن الخثعمی نقل شده است که عمر گفت: علی داناترین مردم به آن چه خداوند بر محمد(ص) فرستاده است می باشد.
3-از محمد بن اسماعیل ین جعفر …از امیرالمؤمنین علی(ع) نقل شده است که گفت:در قرآن آیه ای نیست مگر این که آن آیه را بر پیامبر خواندم و او معنای آن را برای من بیان کرد.
4- حضرت علی(ع) فرمود: من زبانی پرسش گر و قلبی عقول داشتم. آیه ای فروفرستاده نشد مگر آن که می دانستم درباره ی چه چیزی نازل شده و درباره ی چه کسی نازل شده و چرا نازل شده است.
و…سؤال این است که علی(ع) که به تعبیر اهل سنت و شیعه داناترین مردم نسبت به قرآن بوده چرا حرفی از این واقعه ی مهم نزده است؟
چرا در 2 قرن اول دوره ی اسلامی نمی توان اثری یا ردی از افسانه ی غرانیق به دست اورد؟
بی شک بی پروایی طبری و واقدی در نقل اسرائیلیان علت راه یافتن چنین داستان هایی به کتب مسلمانان شده است.
طبری داستان غرانیق را از محمد بن کعب قرظی(م 108یا 119 ه)نقل می کند چنان چه پیداست وی از طایفه ی بنی قریظه بوده است و طایفه ی بنی قریظه از پر کینه ترین طوایف نسبت به پیامبر(ص) بودند. قرظی از صحابه ی پیامبر نبوده است و حتی ابن حجر عسقلانی تولد او در زمان پیامبر را رد کرده است. حال سخن چنین فردی چگونه باید مبنای تاریخ قرار گیرد.
صرف نظر از طبری واقدی نیز غرانیق را از مطلب و پدرش عبدالله بن حنطب روایت کرده است و گفته اند که عبدالله بن حنطب اصلاَ رسول خدا را درک نکرده است.
تنها صحابی که روایت از او نقل شده و قولش قابل اعتنا است ابن عباس اسا که می گوید:«گمان می کنم پیامبر در مکه بوده …» و قصه را نقل می کند. نکته ی مهم این که ابن عباس بر اساس گمان سخن گفته و مهم تر این که خود وی در آن هنگام متولد نشده است.
امام فخر رازی در تفسیر کبیر از محمد بن خزیمه نقل می کند که گفت این قصه را زنادقه ساخته اند و امام ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی گفته است، این قصه از جهت نقل ثابت شده نیست و راویان قصه را بی اعتبار و مطعون دانسته است.
جاعلین حدیث گفته اند که بعد از سجده ی پیامبر و مشرکین عده ای از مسلمانان از حبشه بازگشتند. با توجه به این که نخستین مهاجرت در ماه رجب سال 5 هجری رخ داده و این سجده که در رمضان همان سال بوده پس باید رویداد پیش از ایمان آوردن حضرت حمزه سیدالشهدا باشد. یعنی زمانی که مسلمانان چنان ضعیف بودند که قدرت قرآن خواندن در کنار خانه ی کعبه را نداشتند و در دارالارقم پنهان شده بودند؛ چه رسد به این که در کنار کعبه سجده کنند.
در روایت آمده است که مسلمانان در حبشه خبر آشتی پیامبر و مشرکین را شنیده و به مکه آمدند حال آن که طبق تاریخ حبشیان بر نجاشی شوریدند و از آن جا که مشرکان اندکی از آزار خود کاسته بودند شماری از مسلمانان به مکه باز گشتند.
ب – از نظر قرآن
امام فخر رازی به چند دلیل قرآنی اشاره می کند:
1- ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین.
«اگر می بست بر ما پاره ای از سخنان را، دست راست او را می گرفتیم و رگ گردنش را قطع می گرداندیم.»
آیه اشاره می کند که پیامبر امکان این که بتواند سخنی از جانب خود به خدا نسبت دهد ندارد. استفاده از ولو به این معنی است که پیامبر اساساَ سخنی را به خدا نسبت نمی دهد و شرط محال است.
2- قل ما یکون لی ان ابدله من تلقاء نفسی ان اتبع الا ما یوحی الی انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم
«بگو نرسد مرا که آیات خدا را از نزد خود تبدیل کنم، من تنها از وحی تبعیت می کنم و از نافرمانی آفریدگارم از عذاب روز بزرگ بیمناکم.»
3- و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی
«پیامبر از روی هوس سخن نمی گوید، نیست آن آیات جز سروشی که بر او وحی می شود.»
4-و ان کادو لیفتنونک عن الذی اوحینا الیک
«نزدیک ب.د فریبتن دهند از آن چه وحی فرستادیم به سوی تو»…امام فخر رازی «کاد»- نزدیک بود – را دلالت بر این گرفته اند که چنین اتفاقی نیفتاده است، آیات بعدی هم همین موضوع را تأیید می کند.
5-ولولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلاَ
«اگر تو را استوار نمی داشتیم، نزدیک بود که به سوی ایشان گرایش پیدا کنی. در این جا نیز کلمه«لولا» دلالت بر آن دارد که پیامبر هیچ گونه گرایشی نسبت به مشرکین نداشت.
6-خداوند جمع و نگهبانی قرآن را ضمانت کرده است:
_ انا نحن جمعه و قرآنه
_انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون
«ما آن را بر تو نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود و آیات قرآن را بر تو پیامبر می خوانیم تا فراموش نکنی»
_فانک باعیننا
«تو بر چشم مایی»
ج – از نظر عقلی
زندگی پیامبر از آغاز بر پایه ی مبارزه با شرک و بت پرستی بوده است. او در مقابل وعده و وعید ها مانند کوه ایستاد و همه ی آزار ها را تحمل کرد و گفت: که اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ او قرار دهند و بخواهند که پیامبر از دعوتش دست بردارد، دست بر نخواهد داشت. حال چگونه ممکن است وی به تکریم بت ها بپردازد؟
این جمله ی ساختگی به روشنی با آیات پس و پیش آن تناقض دارد چگونه پیامبر تا شب هنگام متوجه این تناقض نشد  و جبرئیل به وی یادآوری کرد؟
به سبک آیات توجه کنید:
آیا آن دو بت، لات و عزی را دیدید؟ و منات سومین آن ها بت دیگر را. این ها مرغ های آبی بلند پروازند که امید شفاعت آنان می رود. آیا بهره ی شما پسر است و بهره ی خدا دختر؟ این تقسیمی است ناروا، نیستند این ها مگر نام هایی که شما و پدرانتان نامیده اید و خدا دلیلی بر آن نفرستاده است. پیروی نمی کنند جز از گمان و آن چه دلشان می خواهد و گرچه از جانب پروردگارشان هدایت آمده است.
سلمان رشدی در بیانیه ای که در جلسه ی فوق العاده انجمن قلم در لس انجلس از وی خوانده شد می نویسد:« محمد بن عبدالله یکی از نوابغ جهان، بازرگانی موفق، سرداری فاتح، سیاست مداری زبردست و نیز پیامبر اسلام…»
حال چرا چنین مرد هوشمندی تا شب هنگام متوجه تناقض در آیات وحی نشد؟
نکته ی جالب این است که مدعیان غرانیق آیه ی 52 سوره ی حج را به عنوان شاهد خود ذکر می کنند که:
و نفرستادیم پیش از تو هیچ فرستاده و یا پیامبری را، مگر وقتی آیات را خواند،  شیطان در خواندن او القائی کرد. ولی خداوند آن چه را که شیطان القاء کند نسخ می کند و آیات خویش را محکم می سازد و خداوند دانا و حکیم است. تا خدا آن جه را شیطان القاء کرده، برای آنان که روحشان بیمار و دلشان سخت است، آزمایش قرار دهد و ستمکاران در اختلافی دور و درازند.»
آیات سوره نجم سال دوم بعثت در مکه نازل شده، حال آن که آیه ی بالا در اوایل هجرت در مدینه نازل شده است . یعنی فاصله ی این دو آیه 5 سال است. چگونه می توان این غفلت طبری و نویسندگان را نادیده گرفت؟ حال آن که طبری جوری می نویسد که گویا صبح آیه ی سوره ی نجم نازل شده و همان شب این آیه از سوره ی حج نازل شده است.
حال بحث لغوی این آیه از سوره ی حج:
معنی واقعی: و نفرستادیم پیش از تو هیچ فرستاده و یا پیامبری را، مگر وقتی آیات را تمنا کرد،  شیطان در تمنا او القائی کرد.
معنی اول: و نفرستادیم پیش از تو هیچ فرستاده و یا پیامبری را، مگر وقتی آیات را خواند،  شیطان در خواندن او القائی کرد.
معنی دوم: و نفرستادیم پیش از تو هیچ فرستاده و یا پیامبری را، مگر وقتی آیات را آرزو،  شیطان در آرزوی  او القائی کرد.
چنان چه می بینیم مجبور نیستیم تمنا را به معنی خواندن بگیریم. شاید پیامبران آرزوی پیشرفت رسالت داشتند و شیطان با گمراهی مردم مانع آن می شد.
ولی این افسانه ی غرانیق از کجا آمد؟ هشام کلبی نویسنده کتاب مشهور الاصنام می گوید: مشرکین هنگام طواف خانه ی کعبه می خواندند: واللات و العزی و مناه الثلاثه الاخری فانهن الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترجی که ترجمه اش می شود: سوگند به لات و عزی و منات که سومین آن هاست این ها مرغان آبی عالم بالا هستند و شفاعشان امید می رود.
این سرود اعتقاد مشرکین مکه بود. حال قرآن برای مبارزه با این اعتقاد در سوره ی نجم به آن ها پاسخ گفته و قسمت اول شعارشان را هم آورده است. گویا این سابقه سبب فراهم شدن افسانه ی غرانیق شده است.
برخی هم گفته اند این جملات را شیطان در گوش مشرکین القا کرد و مشرکین تصور نمودند رسول خدا گفته است. روشن است که متن روایت می گوید پیامبر گفت و جبرئیل هم وی را متذکر ساخت.
حال ببینیم چرا خاور شناسان این قدر به افسانه ی غرانیق پرداخته اند؟ خواسته اند موردی مبهم را روشن سازند؟ یا این که حقی از شیطان تباه نگردد؟
سرویلیام موئر، مونتگمری وات و تئودور نلد از غارنیق مانند تله ی انفجاری استفاده کرده اند. نقطه ی هراس انگیزی که طمئنینه ی خاطر را زا صحرای سبز ایمان می رباید، درست مانند ریختن شیشه در غذایی لذیذ است.
اگر مسلمانی گمان برد که شیطان بر زبان پیامبر او سخنانی جاری کرده است چقدر به اعتقاداتش آسیب می رسد.
غربی تا آن جایی که می توانند از این دست روایات اسختگی را جستجو می کنند و گاه دست به تحریف تاریخ هم می زنند. نمونه اش را مرحوم علامه قزوینی در مورد هنری لامنس می آورد: کشیش بلژیکی یسوعی عربی دان بسیار متعصب بر ضد اسلام به طوری که تعصب دو چشم عقل و منطق و بصیرت و همه ی چیزی او را به کلی کور کرده بود و هر چه مورخین اسلام نوشته اند، او به خط مستقیم ضد آن می نوشت. مثلاَ نمونه ای از مطالب سخیفه یضحک الثکلای نوشته است که حجاج بن یوسف عادل ترین حاکمی است که مسلمین داشته اند و جمیع مورخین مسلمین تعمداَ در حق او بد گفته اند. کسی نیست به او بگوید پس تو از کجا مطلع شدی بر خلاف آن چه عموم مورخین درک کرده اند؟ تاریخی که از زمان حجاج نمانده است و هیچ وسیله ی دیگری جز استفاده از همان مآخز مسلمین که به دست هیچ کس نیست. پس تو متعصب از کجا این اطلاعات نفیسه را به دست آوردی؟
نمونه ی دوم آن همین سلمان رشدی است که تشکر می کند آیات قرآنی مورد استفاده را از کتاب مولانا محمد علی گرفته است در حالی که خود مولانا محمد علی افسانه ی غرانیق را رد کرده است.
سلمان رشدی می داند که اگر قرآن را از مسلمانان بگیرد چیزی برایشان باقی نخواهند ماند. وی مکرر افسانه ی غرانیق را در کتاب خود آورده است تا خوانند ایمان بیاورد برخی آیات قرآن ساخته ی شیطان است.
وی در خود کتاب داستانش را با تاریخ تطابق می دهد به عنوان مثال واژه ی ماهوند را به جای حضرت محمد(ص) به کار می برد. کلیسا به ویژه در زمان جنگ های صلیبی به پیروانش می گفت مسلمانان به 3 خدا اعتقاد دارند و یکی از آن ها ماهوند  یا  شیطان است و محمد هم صورت دیگر همان واژه است. ابوسیمبل(ابوسفیان) به وی می گوید اگر 3 بت از میان 360 بت ما را بپذیری تورا به عنوان شورای جاهلیا(مکه) انتخاب می کنیم. ماهوند این پیشنهاد را با حمزه بلال و سلمان در میان گذاشت. سلمان گفت این یک دام است. بلال گفت خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد. پیامبر برای کسب اطلاع به غار رفت و وحی شد که این بت ها شما را شفاعت می کنند. وقتی ماهوند این آیات را می خواند سلمان از ناراحتی به مشروب پناه می برد. و به همین ترتیب ماجراهای کتاب سلمان رشدی رخ می دهد.
عمده ی کتاب های رشدی در اصل سیاسی هستند. رمان بچه های نیمه شب علیه دموکراسی هند نوشته شده است. رمان شرم علیه نهضت اسلامی پاکستان، و رمان لبخند به یوزپلنگ مضامینی علیه انقلاب نیکاراگوئه دارد. در پایان آیات شیطانی بر علیه انقلاب اسلامی ایران.
وی کتاب آیات شیطانی را در 9 فصل تنظیم می کند:
فصل 1: جبرئیل فرشته
فصل 2: ماهوند
فصل 3: الوون دئوون
فصل 4: عایشه
فصل 5: شهر پیدا و ناپیدا
فصل 6: بازگشت به جاهلیا
فصل 7: عزرائیل فرشته
فصل 8:شکافتن دریای عرب
فصل 9: جراغ شگفت انگلیز
هواپیمای از هند که توسط گروه سیک ربوده شده بر فراز انگلیس منفجر و سرنشینانش به جز 2 نفر کشته می شوند.جبرئیل فرشته هنرپیشه ی سینما و صلاح الدین چمچا فرزند یک بارزگان هندی که با تلویزیون همکاری داشته که هر دو داخل کانال آبی می افتند و نجات می یابند در واقع دچار تناسخ می شوند. این دو نفر آلوده به انواع انحرافات جنسی هستند. در همه ی کتاب های رشدی ماجراها سراسر آمیخته با انحرافات اخلاقی است. صلاح الدین چمچا مانند بسیاری از شخصیت های داستان های رشدی در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته اند که در این داستان نقش خود رشدی را بازی می کند. جبرئیل فرشته نزد باباصاحب زندگی می کند و وی زندگی پیامبر خدا را برایش شرح می دهد. بار ها متوجه می شود خدا وجود ندارد بعد گوشت خوک می خورد و دچار خواب هایی می شود که متوجه می شود همان جبرئیل فرشته است.
صلاح الدین بعد از تناسخ تبدیل به یک بز شده است و جبرئیل وارد عصر پیامبر می شود. رشدی در این بخش نسبت هایی ناروا به یاران و نزدیکان پیامبر می دهد. جبرئیل بعد در لندن با یک روحانی به نام امام برخورد می کند که انقلاب بزرگی را در ایران رهبری می کند. انقلاب را عنوان واپسگرایی در مقابل تمدن به تصویر می کشد. سلمان فارسی محافظ امام است.  بلال فرستنده ی رایویی را اداره می کند. جبرئیل در مقابل ماهوند حالت ستیز دارد در مقابل امام تسلیم و مطیع است. صلاح الدین به مرور زندگی انسانی خود را باز می یابند حال آن که جبریئل با شلیک گلوله به دهانش خودکشی می کند.
کوتاه شده از کتاب نقد توطئه ی آیات شیطانی
نوشته: سید عطاء الله مهاجرانی

2 پاسخ to “افسانه ی غرانیق(پیرامون سلمان رشدی و آیات شیطانی)”

  1. هه‌وال دسامبر 12, 2010 در 12:14 ب.ظ. #

    با سلام
    توصیه‌ی برای دوستانی دارم که مطلب آقای مهاجرانی را خوانده‌اند اما هنوز متن اصلی یعنی رمان آبات شیطانی را مطالعه نفرموده‌اند. خواهشم آن است نه تنها در این مورد بلکه در مورد نقدهای دیگری که منتشر می‌شود ابتدا اصل کتاب را مطالعه نمایند. یادم هست وقتی خواستم کتاب 23 سال دشتی را بخوانم از طرف برخی از دوستان توصیه شد که ابتدا نقد دو جلدی آن را خوانده سپس از مایل بودم اصل کتاب را بخوانم.
    در مورد کتاب آیات شیطانی نیز مرتکب همین اشتباه شدم. تا زمانی که خود کتاب را نخوانده بودم فکر نمی‌کردم اصلا این کتاب رمان باشد. بعد از خواندن این رمان بسیار خواندنی که بیشتر فصول آن در نقد رفتار با مهاجران شرقی در انگلستان و برخورد نامناسب پلیس با آنهااست و هم‌چنین توصیف موشکافانه‌ی تغییر هویت انسان‌های شرقی در جامعه‌ی غربی است،‌پی بردم که این رمان که به سبک رئالیسم جادویی (که مشخصات خاص خود را دارد) چقدر جذاب و خواندنی است. قلم آقای رشیدی بسیار تواناست. ایشان سه سال قبل از فتوایی که درباره‌اش صادر شد یکی از رمان‌هایش از ایران انتشار یافت و بهترین رمان خارجی سال گردید.
    با دورد

    • ناجی کرد دسامبر 12, 2010 در 12:32 ب.ظ. #

      سلام علیکم و رحمه الله
      اصل در همه ی نقدها هم همین طور است. واقعا جاهلانه است اگر قبل از مطالعه ی یک موضوع، ابتدا نقد آن مطالعه شود. کتاب آقای رشدی هم در عین جذابیت، با واقعیت های تاریخی همخوانی ندارد و در بسیاری نقاط از تیغ تحریف مصون نمانده است.
      در مورد فتوایی که علیه ایشان داده شد (نمی دانم چقدر با اصل ماجرا و فراز و نشیب آن آگاهید) اما بسیار غیر منطقی بود. هرچند از دیدگاه من فتوای قتل یک نفر به سبب ارتداد وی از دین، جای تردید و پژوهش دارد (و به شخصه به دلیل نرسیدن به اقناع واقعی از پذیرش این گونه فتاوا امتناع کرده و نمی پذیرم و قبول ندارم). خوب بود به جای فتوای قتل ایشان، با وی ترتیب مناظراتی در کمال آرامش و امنیت می دادند و اما زهی افسوس که در جاهلیتی به نام «جاهلیت قرن بیست و یکم» قرار داریم.
      در مورد کتاب آقای دشتی هم باید عرض کنم که بنده این کتاب را (از هرکجا بوده) گیر آورده و مطالعه نمودم. قسمت هایی را خودم پاسخ دادم و قسمت هایی نیز به سراغ نقدهای کتاب رفتم و وقتی نقدهای آن ها را دیدم نقدهای خودم را دورانداختم. کتاب «نقد کتاب 23 سال» اثر استاد علامه مصطفی حسینی طباطبائی واقعا کوبنده است. این کتاب در کتابخانه عقیده موجود است:
      http://www.aqeedeh.com
      موفق باشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: