سلفیه در روزگار ما – بخش دوم و پایانی

21 اوت
بخش دوم:
تاريخچه دعوت سلفي:
بعد از حمله مغول در سال 617 و گشودن بغداد در سال 656 بسياري از دانشمندان و بالتبع علومشان و كتابهايشان از شرق عالم اسلام به غرب آن در مصر و شام و آسياي صغير منتقل گرديد و شام و مصر از نظر سياسي و فرهنگي آخرين پايگاه مقاومت اسلامي در برابر مغول گرديد. در اواخر قرن هفتم و آغاز قرن هشتم هجري در شام در ميان حنبلي مذهبان دانشمندي پا به عرصه فعاليت فكري و تبليغي گذاشت كه در بسياري از جهات علمي و حميت ديني و ديگر ابعاد شخصيتي بر اقران خود برتري يافت شخصيتي به جامعيت وي در فرهنگ اسلامي كمتر به چشم مي‌خورد ولي نامبرده در ميان حنبلي مذهبان نشو و نما كرده و خود نيز حنبلي بوده است و حنبلي مذهبان نسبت به علومي كه در ميان غير مسلمانان باليده حالت بدبيني داشته‌اند و جهان اسلام بسياري اوقات شاهد تعرض حنبلي مذهبان به مذاهب ديگر بوده و [سالهاي 443 و 447 و 469 و …[1] ] شورش و غوغاهاي حنبليان در تاريخ ثبت شده است حتي عارفان بزرگ حنبلي مذهب چون خواجه عبدالله انصاري و عبدالقادر گيلاني در شريعت تصلب خاص متمايل به تعصب داشتند لذا ابن تيميه عليرغم ذكاوت و حافظه نيرومند و سرعت انتقال چون بر همين ميراث نشو و نما كرده مانند اسلاف دانشمند حنبلي مذهبش امثال ابن جوزي و ابن قدامه و ابن رجب در فقه و تصوف به سمت اعتدال و آسانگيري و عقلانيت ميل كرده ولي در عقايد سخت گير و غير قابل انعطاف مي‌نمود و فرقه‌هاي اسلامي غير اهل سنت را بشدت طرد كرده و چون در آنزمان فرقه‌هاي مخالف اهل سنت از باطني و رافضي و وحدت وجودي‌هاي طرفدار اين عربي و ? با همدستي مغولها هويت و سيادت اهل سنت را مورد تهديد قرار داده ‌بودند ابن تيميه را كه دانشمندي غيور بود وادار به واكنشهاي قلمي و قدمي تندي عليه اين فرقه‌ها مي‌نمود.
انشعابات اصلي سلفيّه در سطح جهاني:
در يك تقسيم‌بندي كلّي نحله سلفيه به چهار گرايش عمده تقسيم شده‌اند
1ـ سلفيّه اصلي 2ـ سلفيّه معتدل 3ـ سلفيّه طرفدار آلباني
4ـ سلفيّه سياسي‌ـ‌جهادي
سلفيّه اصلي:
دفاع از چهارچوب و شاكلة اصلي افكار محمّدابن عبدالوهّاب را در ذمّه خويش گرفته و مسائلي چون انحصار دعا و استعانت و عبادت براي خدا و نفي بدعتها و ترويج نظرات علماي قرنهاي اوّل و دوم و سوم و تابعينشان را بصورت تكراري و كليشه‌اي در كتابها و منابر و ايستگاههاي رسانه‌اي بازگو مي نمايند بيشتر علماي رسمي عربستان سعودي آنها كه در دارالبحوث والأفتا گردآمده‌اند و كساني كه برنامة مذهبي راديو سعودي را همچون نورعلي الّدرب را به اجرا درمي‌آورند همين نوع تفكّر را دارا مي‌باشند آنهايي كه اين الگوي فكري را دارند و كتابهايشان تا حدي پخش شده است به قرار ذيل مي‌باشند :
مفتي سابق سعودي عبدالعزيز بن عبدالله ابن باز (م 1421)، شيخ سليمان تميمي، محمّدصالح عثيمين(1410 ـ 1320)، ابوبكر جابر الجزايري و محمّدامين شنقيطي صاحب تفسير اضواء‌البيان، 1293ـ1325 جميل زينو، شيخ ربيع مدخلي استاد جرح و تعديل كه همگي از متأخرين و معاصرين مي‌باشند و از قدما شيخ عبدالرحمن آل الشيخ 1285ـ1193 صاحب كتاب فتح‌المجيد و ديگر علماي آل الشيخ كه از نوادگان محمدابن عبدالوهاب مي‌باشند مخصوصاً شيخ محمدابن ابراهيم آل الشيخ كه قبل از ?بن باز? مفتي سعودي بودند 1386ـ1311 و شيخ عبدالمحسن العّبادي داراي تأليفي در تأييد احاديث مهدي آخرالزمان و ردّ بر كتاب ?لامهدّي ينتَظر?? نوشته قاضي سابق قطر و شيخ عوض العبّادي اليمني و عبدالقادر اهدل داراي منظومه‌هاي ?هداية المُريد? و ?توحيد علاّم الغيوب? و نويسندگان كتابچه موجز عقيدة السلف همچون شيخ صالح فوزان و شيخ عبدالرحمن سعدي صاحب تفسير تيسير و …
بطور كلّي اين نحله از سلفّيه بيشترين مبلغّين و دعاة سلفية را در سطح جهاني و بخصوص در دانشگاههاي پُر امكانات سعودي پوشش مي‌دهند غالباً وارد مسائل سياسي و اجتماعي و حتّي مسائل مستحدث فقهي نيز نمي‌شوند در اعتقادات هم به همان تحقيقات محمّدابن عبدالوهاب و سلف دانشمندش ابن تيمّيه اكتفا مي‌نمايند در مسائل سياسي و اجتماعي صاحب مكتب خاصي نيستند در عربستان سعودي يك طبقه رجال مذهبي مرتبط با حكومت را تشكيل مي‌دهند و به همكاري سلطان و مفتي مانند دورانهاي گذشته تمدن اسلامي علاقمند هستند برخي از علماء دون پايه‌تر آنها مانند جميل زينو در نوشتجات تندروي خاصي دارند. مي‌توان آنها را سلفيه فكري ـ اعتقادي هم نام نهاد چون وارد تفصيلات فكر و فقه اسلامي و مسائل روز و سياست نمي‌شوند. و؛ چون از سنت رايج سلفيه ـ از ظهور محمد ابن عبدالوهاب تا دستگاه مذهبي كنوني عربستان ـ تبعيت مي‌كنند، مي‌شود آنها را سلفيه سنتي نيز خواند. مذهب دولتي سعودي از آنها نيرو مي‌گيرد و مفتيان سعودي از همان آغاز تشكيل دولت سعودي از ميان آنها انتخاب مي‌شود خدماتي كه از سوي سعوديها به مسلمانان جهان مي‌شود در تأسيس مؤسسات خيرّيه و دانشگاهها، بيشتر تحت سرپرستي آنها انجام مي‌شود البتّه بي‌شك جرياناتي آگاهتر و داراي وسعت نظر بيشتري هم در ميان رجال سياسي و هم رجال مذهبي سعودي وجود دارند كه به خدمات بي‌شائبه‌تر ناشي از ثروت فراوان سعودي تشويق مي‌نمايند. پيشروترين و بِروزترين نمود فكر سلفي اصلي صدور مجله ?البيان? در لندن بوده كه در ترويج فكر سلفي و مقابله با ادبيات آزاد و افكار سكولار و فشارهاي وارد بر مسلمانان در هر جاي دنيا و نيز مقابله با افكار نوگراي اسلامي تلاش مي‌ورزد اهداف كلي مجله در شماره اول آن در سال 1406 بشرح زير بيان شده است:
1ـ انتشار عقيده اهل سنت و جماعت
2ـ انتشار علم شرعي كه مبتني بر دليل باشد و اصالت علمي داشته باشد.
3ـ تلاش در راه بحثهاي تبليغي و تربيتي كه كمك به امّت بكند براي فهم درست و تصحيح مسيرش
4ـ شناسايي واقعيتهاي سياسي و اقتصادي مسلمانان و تشريك مساعي در راه حلّ مشكلاتشان
5ـ دعوت براي يك كاسه كردن توانايي‌ها و تلاشهاي مسلمانان و دوري كردن از تعصّب براي سرزمين يا حزب و يا جماعتي خاص.
6ـ آگاه كردن مسلمانان بطور عمومي و دعوتگران بطور خصوصي از نقشه‌هايي كه ضد آنها كشيده مي‌شود و دعوت به احتياط و حذر از آنها.
در شمارة 198 صفر 1425 مارس 2004 از مردم عراق در مقابل تهاجم آمريكا نيز دفاع كرده است البته اين امر در راه ارضاي خاطر سلفيهاي جهادي و ديگر مسلمانان پُرشور است و همگامي با جّو عمومي اعتراضي در عالم اسلام.
سلفيّه معتدل:
گروهي هستند كه از بدو پيدايش نهضت سلفّيه به افكار و نحله‌هاي ديگر اسلامي هم نظر داشته‌اند در ميان علماي قديم سلفّيه مي‌توان به شيخ محمّد غريب متوفي به سال 1209 و عثمان بن منصور متوفي به سال 1282 اشاره كرد كه بر سر انصاف و اعتقادشان دچار معاناتي نيز شده‌اند و امّا در ميان امرا و علماي متأخر سلفي به نمونه‌هاي زيادي دسترسي داريم آنها به اصول قطعي و هسته اصلي سلفيّت باور دارند ولي به برداشتهاي ديگر هم احترام مي‌گذارند و از آثار ديگران هم استفاده مي‌نمايند و احياناً با فرقه‌هاي ديگر اسلامي همدردي و همراهي نيز مي‌كنند آنها در رابطه با ديگران مانند همه وحدت خواهان بر نقاط اشتراك بيشتر تأكيد مي‌نمايند و به اصلي‌ترين اصول سلفيّت اكتفا مي‌نمايند بويژه بعد از آنكه عالمان بزرگ و اصلاحگر ديني امثال رشيد رضا تا حدّي به دفاع از جنبه‌هايي از افكار و اقدامات سلفيه برغم مخالفت سخت علماي مذاهب سنتّي و صوفيه و شيعيان كه به سلفي‌ها برچسب وهابي و منحرف مي‌زدند برخاستند نوعي تعاطف و همدلي بين علماي نوانديش و علماي سلفي بوجود آمد مؤسسه ?رابطة العالم الإسلامي? كه نتيجة همكاري علماي كشور سعودي و عالمان ديگر كشورهاي اسلامي است محصول اين نگرش بوده و به همت امرا و علماي معتدل سلفي مدّت زيادي برپا بوده و اكنون نيز هنوز كارآيي خود را كاملاً از دست نداده است. پادشاهان خدمتگذار و داراي حميّت ديني و تا حدّي روشن بين همچون عبدالعزيز بنيانگذار كشور سعودي و فرزندش فيصل را مي‌توان از سلفيّه معتدل به حساب آورد زيرا دايره ارتباط و خدمات مالي به مراكز فرهنگي و آموزشي جهان اسلام و كمك‌هاي مادي و معنوي به اقليّتهاي مسلمان و برخي جنبشهاي اسلامي را از حدود وابستگان به انديشه سلفيّت گسترده‌تر كرده و با برخي قشريگري‌هاي سلفيّه به مقابله برخاستند و از لحاظ تبادل فكري و فرهنگي سياست درهاي باز را در پيش گرفتند. از ديگر شخصيتها و افرادي كه مي‌توان آنها را در سلك سلفيّه معتدل بشمار آورد كساني چون محمّد علي صابوني صاحب صفوة‌التّفاسير و عبدالله بن عبدالرحمن آل بساّم مورّخ و نويسنده تاريخ شش جلدي علماي نجد در هشت قرن ?علماء نجد في ثمانية قرون? كه با امانت از مكانت علمي علماي مخالف سلفيّه هم نام بُرده است و شيخ محمد علي حركان 1403ـ1330 رئيس رابطة العالم الإسلامي و دكتر عمر نصيف عبدالله رئيس دانشگاه مكّه و شيخ عبدالله انصاري متولد 1340 داعي بزرگ قطري و عبدالرحمن حبّنكه متولد 1927 سوري‌الاصل كه درباره ذات خدا و رد ماديون كتابهاي مهمي چون العقيدة الأسلاميه تأليف كرده است. و سالها در راديوي سعودي برنامه مخصوص داشته و شيخ محمد مجذوب متولد 1907 سوري‌الأصل و مؤلف كتاب ?علماء و مفكرون عرفتهم? در سه جلد و عبدالله بن زيد آل محمود 1417ـ1329 قاضي شرع قطر صاحب تأليفات زياد از جمله كتابي در نفي ظهور مهدي موعود و رد احاديث مربوط به آن كه از طرف علماي سلفي كتابهايي در رد آراء او نوشته شده است. و عبدالمجيد خطيب سفير سعودي صاحب تفسير خطيب و ديوانهاي شعري درباره عقايد اسلامي و احمد عبدالغفور عطا از بنيانگذاران رابطه‌الادب و از دوستان سيد قطب همچنين اصلاح‌طلبان سعودي نظير عازي عبدالرحمن قصيبي وزير سابق آب سعودي كه يك جريان سياسي معارض حكومت سعودي به رهبري سعد‌الفقيه هستند در زمره سلفيه معتدل محسوب مي‌شوند.[1]
سلفيه هندوستان نيز نظير صديق حسن خان حاكم قبلي بهوپال در دوره انگليسيها و نذير حسين دهلوي و علماي مدرسه صادق پوري از مجاهدين هند عليه انگليس نيز داراي همين مشرب مي‌باشند. محب‌الدين خطيب داعي پرشور تونسي نيز در همين نحله‌ جاي مي‌گيرد بايد يادآوري كرد صاحبنظران و عالمان بسيار بزرگي چون شوكاني در يمن و آلوسي در عراق جمال‌الدين قاسمي در سوريه كه تحت تأثير فكر سلفي قرار گرفتند از همين نحله سلفي معتدل به حساب مي‌آيند همچنين علماي مشهوري كه كتابهايشان در سطح جهاني خوانندگاني دارد همچون سيد سابق صاحب كتاب فقه‌السنه و عبدالمجيد زنداني عالم بزرگ يمني مؤسس دانشگاه الايمان صاحب كتاب التوحيد با ديدگاهي برگرفته از اعجاز علمي نيز در زمره سلفيه معتدل هستند.
سلفيه طرفدار آلباني
ناصرالدين آلباني متوفي به سال 1421 از عالمان بزرگ سلفي و محدثي بلامنازع مي‌باشد بسياري از سلفيه از طرفداران ايشان بوده وي در مسئله تكفير احتياط بيشتري دارد و در تعريف ايمان به عقايد ابوحنيفه و ابوجعفر طحاوي در اين خصوص نزديك شده است لذا مخالفينش وي را مرجئه گويند.
در رابطه با سياست و جهاد و دعوت و مسائل جديد پيش روي داعيان نظرات مدّون‌تري از ديگر سلفيان سنتي دارد تبليغ عقيده صحيح به سبك سلفيه در اولويت برنامه‌هاي ايشان قرار دارد خروج عليه حكومتها و قيام مسلحانه و تأسيس احزاب و جماعتهاي اسلامي را به شدت رد مي‌كند در موضوع تعريف ايمان، حدود حجاب زن و برخي نظرات فقهي و حديثي شذ و ذاتي به نسبت افكار پذيرفته شده سلفيه دارند. بيعت با رهبران اسلامي معاصر را قبول ندارد و آن را حق خليفه شرعي مي‌داند.
بنابراين آلباني نه تنها يك محدث و يك محقق پر تأليف و وزين است بلكه يك متفكر و فقيه نيز مي‌باشد آلباني علاوه بر اينكه با سلفيه سياسي جهادي سخت مخالف است با تفكرات انقلابي و راديكال ديني نظير سيد قطب و محمد قطب نيز مخالف است و از سوي اين گرايشات به داشتن افكار ارجائي و سازشكارانه متهم است.
اگرچه وي مخالف تندروي سياسي است اما از لحاظ فكري تندرو است و در نوشتار بسيار خرده‌گير است و بلكه نيشدار مي‌نويسد و با شدت بر صوفيه و علماي مقلد مذاهب اربعه و اشعريها مي‌تازد بهرحال مي‌توان او را يكي از رهبران فكري مسلمانان معاصر حساب كرد. او داراي شاگردان برجسته‌اي مي‌باشد در كردستان عراق كساني چون ملا حمدي سلفي از مواضع وي دفاع مي‌نمايند همچنين مجله صراط‌المستقيم (ڕێگه‌ی راست) با مجوز وزارت فرهنگ (رۆشنبيری) حكومت خودمختار كردستان عراق داراي چنين خط فكري مي‌باشند.
بطور كلي اين جريان انشعابي از نحله سلفيه در مسائل اعتقادي صلابت بيشتري دارند و داراي تفكري سازمان يافته‌تر مي‌باشند ولي در مسائل سياسي ـ اجتماعي و رابطه با گروههاي اجتماعي از نرمش بيشتري برخوردارند. كتابهاي سسله‌الاحاديث الصحيحه و سلسله‌الأحاديث الضعيفة مشاراليه در چندين جلد از پرخواننده‌ترين كتابها مي‌باشند كه نويسندگان و متفكّرين اسلامي معاصر از آن بي‌نياز نيستند و در تخريج احاديث مرجع مهّمي هستند.
سلفي سياسي ـ جهادي
دسته‌اي كه از ميان سلفيه برخاسته و سابقه‌اشان به دهه هشتاد ميلادي در مصر برمي‌گردد سلفيه سياسي جهادي هستند به سلفيه حزبي نيز مشهورند به اصول افكار سلفيها اعتقاد دارند ولي به برجسته كردن مقوله جهاد و اقامه شرع بيشتر پرداخته‌اند به دركشيدن يك تئوري انقلابي و راديكال از بطن منابع فكر سلفي اقدام كرده‌اند افكار سازمان ?القاعده? به رهبري سياسي و فكري بن لادن و ايمن‌الظواهري منبعث از اين جريان است كثيري از مبارزين و مجاهدين جهان اسلام مانند گروه مسلح اسلامي در الجزاير، گروه شاميل باسايف در چچن، گروه ابوسياف در فيليپين گروه جمعه نمنگاني در ازبكستان و تاجيكستان، جيش محمد در كشمير و گروه امام صمود در اندونزي و سرانجام گروه انصار‌الأسلام در كردستان عراق و ? از همين نحله بشمار مي‌روند. كه اغلب بعد از جريانات معتدل اسلامي بوجود آمده و روند مبارزات آنها را دچار اختلال كرده و به طرف تندروي سوق دادند.
فكر سلفي سياسي ـ جهادي بالخصوص از طرف هيچ عالم برجسته و مشهوري ارائه نشده است بلكه التقاطي مي‌باشد از آراء و افكار ابن تيميه و محمد ابن عبدالوهاب مانند پايه و اساس كه با نظرات عالماني چون عبدالله عزام، سيد قطب، عمر عبدالرحمن، عبدالمجيد زنداني در هم آميخته شده است. ولي شواهدي موثق از تفاوت برداشتهاي آنها با اين نحله در دست مي‌باشد. محمد قطب به عنوان ميراث‌دار و نماينده افكار سيد قطب در كتابها و مقالات مختلفي مانند مقاله‌اي در الأخبار سال دوم شماره هيجدهم و كتابهاي ?كيف ندعواالناس? و ?واقعنا المعاصر? به نقد اين جريان بعنوان شباب متعجّل و كم آگاه پرداخته است و در نامه‌اي در همان شماره الأخبار سيد قطب را از داشتن فكر تكفير بري ساخته است و فرزند شيخ عمر عبدالرحمن عالم نابيناي زنداني در نيويورك بنام سيف‌الدين به نقل روزنامه شرق شماره 17 تير 1381 خبر از تبرئه پدرش از اعمال بن لادن و ايمن الظواهري مي‌دهد و نيز جماعه اسلامي تأسيس يافته توسط شيخ عمر نيز مواضع مسلحانه و خشن خويش را كنار گذارده و عبدالله عزام نيز به نظر مي‌رسد جهاد را تنها در صورتي تجويز مي‌نمايد كه سرزمين اسلامي مورد تجاوز آشكار قرار گيرد مانند فلسيطين و افغانستان مورد هجوم اتحاد جماهير شوروي نه در كشورهاي ديگر مانند حادثه انفجار مركز تجارت جهاني در آمريكا[2] جماعتهاي سلفي سياسي‌ـ جهادي عليرغم هياهويي كه رسانه‌هاي جهاني در مورد آنها براه انداخته‌اند از تبليغات وسيعي برخوردار نيستند و ايدئولوژي منسجمي ندارند در آغاز ظهور با كتابهاي كم محتوي همچون ?فريضة الغائبة? در مورد جهاد و رساله‌اي بي‌نام و نشان با عنوان جهاد به قلم يكي از علماء الأزهر به عرصه فكر و فرهنگ قدم نهادند. از همان آغاز ظهور از طرف علماي حكومتي و حركتهاي اسلامي سابقه‌دار چون اخوان مورد نقد قرار گرفتند برخي از نقاّدان اين نحله داراي انصاف و تعهّد مي‌باشند ولي بيشتر آنها با مذاق حكومتها و مرعوب از جوسازيهاي جهاني و با استفاده از سادگي و كم سوادي داعيان اين نحله به ردّ و تخطئه آنها مي‌پردازند. اخيراً كتابهايي كه از سوي عبدالمنعم حُلَيمه (ابوبصير) و ابوقتاده فلسطيني و عبدالكريم عبيد شاذلي و عبدالقادر عبدالعزيز و ابومحمد مقدسي[3] با همين مشرب به تبيين مسائل اعتقادي و حركتي مي‌پردازند و تا حدي در صدد تئوريزه كردن افكارشان هستند اين نحله از طرف ديگر سلفيان به دارا بودن روحيه و فكر خوارج متهم هستند و مخصوصاً از طرف متأثرين از فكر آلباني بيشتر مورد انتقاد هستند محمد قطب در كتاب كيف ندعواالناس بدينگونه از آنان انتقاد مي‌نمايد:
شتابزدگي در حركت معاصر
اولاً: نشناختن حد و اندازه دقيق فاصله دوري امّت از حقيقت اسلام.
ثانياً: فريب‌خوردگي در قبال احساسات عمومي توده‌ها، و توهّم اين مطلب كه رسيدن به هدف هرچند سخت است امّا به آساني و در مدّت زمان كم قابل حصول است.
ثالثاً: عدم برآورد دقيق واكنش دشمنان.
اصلاح فكر ديني در كُردستان و پيوند آن با سلفيه:
(لولوي وهابي)
اصلاح فكر ديني در كردستان نيز چون ساير بلاد اسلامي در دو قرن اخير اما با يك تأخير فاز شروع شده است دشمنان اصلاح‌گرايان در كردستان از قرن گذشته تا هم‌اكنون نيز با تبليغات واهي و اغواگرانه به هر كسي كه فكر جديدي در قالب دين عرضه كرده باشد و از اصول متروك و مهجور دين سخن گفته و در راه احياء فكر ديني قدمي برداشته مارك ?وهابي? چسپانده‌اند.
آري درباره رد شرك و بدعت و بيزاري از تعصب مذهبي و رجوع به منابع اصلي دين و در پيش گرفتن آسانگيري فقهي مصلحين ديني كرد هم چون ديگر مصلحان جهان اسلام از آثار سلفيه بخصوص فتاوي و رساله‌هاي اين تيميه استفاده شاياني برده‌اند سردسته مصلحان جهان اسلام شيخ محمد عبده در جلد اول تفسيرالمنار ص 59 چاپ بيروت گفته است:
إنَّ الذين يستعينون باصحاب الأضرحة و القبور علي قضاء حوائجهم و تيسير امورهم و شفاء امراضهم و نماء حرثهم و زرعهم و هلاك اعدائهم غيرذالك من المصالح عن الصراط ناكبون و عن ذكرالله معرضون.
كساني كه از صاحبان ضريحها و قبرها بخاطر برآورده شدن نيازهايشان و آسان شدن كارهايشان و بهبودي بيماريهايشان و روئيدن كشت‌هايشان و زراعتهايشان و نابودي دشمنانشان و ديگر مصلحتهاي دنيوي ياري مي‌طلبند از راه راست دور افتاده‌اند و از ياد خدا روي گردانده‌اند.
ولي اين نكته قابل تأمل جدي است كه بنيان تفكرات اصلاحگرايان كه مبتني بر تحقيق و مقابله كردن نصوص ديني با هم و با واقعيات زندگي و بديهيات عقلي و تجربي مي‌باشد با افكار سلفي كه بيشتر مبتني بر نقليات و صرفنظر كردن از كوششهاي انديشگي است تفاوت جدي دارد ولي متأسفانه سردمداران مذهبي و سياسي در عالم اسلام در قرن اخير بي‌پروايانه مصلحين ديني را وهابي خوانده‌اند چنانكه بعد از انقلاب مسئولين حكومتي هم اين اتهامات بي‌اساس را شديدتر تكرار كرده و اين برچسب را ظالمانه به پيشاني بسياري كوبيدند سخن مصلح بزرگ كُرد ملاّ محمد جلي‌زاده (مه‌لاي گه‌وره) رئيس العلماي شهر كويسنجق م 1943م سخت مصداق يافته است:
هه‌ر كه مه‌لا بێت و بڵێ نابێ وه‌هابی
ده‌ڵێن ئه‌و فاسقه بۆت به وه‌هابی
ترجمه:
گر كه ملا گويد از منكرات و خرابي
گويند فلاني فاسق است و وهابي
اگر وهابي عنواني است بهر حال به غلط به سلفيها اطلاق مي‌شود* امّا بي‌شك نه جلي‌زاده و نه ديگر بزرگاني كه در خطّ اصلاح و نقد تفكرات سنتي گام برداشته‌اند معتقد و معتنق به اين بينش مذهبي (سلفيگري) نبوده‌اند. كه اگر به آثار اصلاح‌طلبان كُرد مراجعه كنيم و تفاوت اين دو نگرش را بيان كنيم بحث بسيار به درازا خواهد كشيد. در پي جويي اصلاح فكر ديني در كردستان بزرگ ناچاريم به نخستين جرقه‌هاي اصلاح‌طلبي در مثلث كويسنجق اشاره داشته باشيم. كه سرانجام در شخصيت ملاّ محمد جلي‌زاده به بار نشست و از طريق شاگردانش در سراسر كُردستان بزرگ تخم اصلاح‌طلبي را كاشت.
ملا عبدالله جلي‌زاده (م 1315)
حاجي قادر كويي
(م 1315)
ملا محمد جلي‌زاده (م 1943/ 1321 شمسي)
اما در بخش سني‌نشين كردستان ايران اصلاح فكر ديني با تبليغات و فعاليتهاي آيت‌الله مردوخ كردستاني (متوفي به سال 1354 شمسي) در سنندج با عُمري دراز حدود يكصد سال و اقدامات و نظرات ملا محمد قزلجي (متوفي به سال 1338 شمسي) در مهاباد تولد يافته است. سيد محمدامين برزنجي (خاڵه‌مين) شاعر مشهور در سروه شماره 19 سال سوم گفته است قزلجيها (ملا محمد و ملا احمد) از ملا احمد فوزي متأثر شده‌اند از ملا احمد فوزي جز نام و برخي خاطرات اثر و شرح حالي در دست نيست. همين اندازه مي‌دانيم كه بر اشخاص بسياري حتي بر شخص قاضي محمد پيشواي فقيد كُرد اثر گذاشته است وي در اصل ساكن شهر حلبچه بوده و در سال 1322 در يكي از روستاهاي اطراف بوكان فوت كرده است. برزنجي در آنجا مي‌گويد از مدرسه قزلجيها دو چيز بسيار ارزشمند فرا گرفتم 1ـ توحيد 2ـ كوردايه‌تي(كُرديّت)
قزلجي م1338 مردوخ م1354
افخم‌زاده م1372 مفتي‌زاده م1371
ملا محمد قزلجي به علت فضاي ناهموار دوره رضاشاهي و نفوذ عشاير قدرت‌طلب و ملايان حسود و قشري ناچار به عراق كوچيده و سرانجام در بغداد اقامت گزيده مقالات وي در مجله الهدايه ارگان جمعيت هدايت اسلامي به همراهي بزرگاني چون شيخ امجد الزهاوي نشانگر آراء و فعاليتهاي اسلامي او مي‌باشد اما افسوس كه محيط كردستان ايران از ثمره و نتايج افكار فرزند شايسته خود محروم ماند زماني كه آثار قلمي ايشان گردآوري شود بيشتر مي‌توان درباره آراء ايشان به داوري نشست ولي اجمالاً مي‌توان گفت كه در شهر مهاباد و حومه ايشان به همراه برادر كهترش اذهان بسياري را رو به دنياي نو گشودند و او در كشور عراق نيز به فعاليتهاي علمي و فرهنگي ادامه دادند و اما آيت‌الله مردوخ كردستاني با همه هوش و كارداني و نبوغ علمي و هنر و شهامتش و همچنين زد و بند با حكومتهاي قاجار و مشروطه و پهلوي اول و دوم كاري كه در خور هوش و همّت ايشان بود انجام نداد نيروي خود را در چندين جبهه متفرق نمود با آخوندهاي شيعه با ملايان سنّي با طريقتهاي صوفي با عشاير با احزاب سياسي در افتاد از بي‌ياوري به دامن حكومت مركزي افتاد و از چشم انقلابيون برافتاد و؛ چون افكاري در سر پرورانده فراتر از درك عامه و حتي علماء بوده، متهم به الحاد گشته و نيز از بس از نصوص ديني فاصله گرفته به آراء شخصي متوسل شده و به افكارش انسجام نبخشيده متدينين خوش فكر و اصلاح‌گرايان نيز از او دوري كرده به همين خاطر تلاشش در راه اصلاح فكر ديني چندان كارساز نشد و؛ ثمره اين همه شهرت و اعتبار و حدود هشتاد سال قلم‌زني جز مجموعه‌اي از ميراث ادبي و علمي و افكار تازه ولي اثبات نشده حاصلي ديگر به بار نياورد و اصلاح فكر ديني مدرسه سنندج در شخصيت ديگر از نوع ديگري ادامه يافت كه در صفحات بعد از او ياد مي‌شود و او كسي نيست جز احمد مفتي‌زاده كه طرفدارانش به او كاك احمد مي‌گويند و اما مدرسه اصلاح فكر ديني مهاباد سرانجام در شخصيت دانشمند و مخلص و جسور ?افخم‌زاده? متبلور گرديد. كه از شاگردان قزلجيها بوده و فعاليت خويش را در منطقه مهاباد و بوكان و سقز متمركز كرد.
ايشان به رغم محاصره فكري و فرهنگي مشايخ طريقتها و ملايان وابسته به آنها توانست بر بسياري از ملايان جوانتر و همقطار خويش و مردم عادي تأثير بگذارد و فضاي يخ بسته شيخ پرستي و تقليد را حرارت بخشد و رعب و بهت از دل بسياري بزدايد ولي چون معظم له نيز از تعامل با مكاتب روز ناتوان و از سياست كه هم مرز رياست است به سائقه ايماني و اخلاص گريزان بود بالتبع از مبارزات سياسي هم كناره‌گيري ورزيد لذا نتوانست بر نسل جوان قبل از انقلاب تأثير چنداني داشته باشد حتي نسل جوان حضور فكري و فرهنگي وي را احساس نمي‌كرد.
بغير از سه چهره مهمِ آغازگر(مردوخ، قزلجي، افخم‌زاده) كسان ديگري نيز چون ملا عبدالحميد عبقري م 1321 ه‍ .ش ملا سيد حسين مصطفوي م 1323 ه‍ .ش ملا حسن دزلي م 1365 ه‍ .ق/ 1325 ه‍ .ش نيز هر كدام به نوبه خود آغازگران اصلاح فكر ديني بوده‌اند. بدنبال آنها اشخاصي چون شهيد شهريكندي 1360 شهيد ربيعي 1375 قاضي محمد خضري متوفي 1376 هر يك به نحوي راه اصلاحگري را پيموده‌اند و تأثيراتي بر جاي گذاشته و بدان عنوان انگشت دركرده‌اند و در اصلاح تفكرات سنتي جامعه مذهبي كُرد منبعث از اشعريت و فقه تقليدي شافعي و تصوف مرسوم نقشبندي و قادري گامهايي برداشته‌اند.
بنابراين براي كسي كه بخواهد جريان اصلاح‌طلبي در كردستان ايران را شناسايي و طبقه‌بندي نمايد شايسته است از سه مثلث اصلاح‌طلبي آگاهي داشته باشد.
نخست مثلث آغازگران برجسته اصلاح‌طلبي دوم مثلث آغازگران اصلاح‌طلبي با ابعاد و تأثيرات كمتر سوم مثلث ادامه دهندگان اصلاح‌طلبي
مثلث نخست
مردوخ (م 1354 با سن صد سال)
قزلجي افخم‌زاده
م 1338 م 1372 با سن 86 سال
مثلث ثاني
ملا حسن دزلي (م 1325)
ملا عبدالحميد عبقري ملاسيدحسين مصطفوي
(م 1321) (م 1322)
مثلث ثالث
شهيد ربيعي (م 1375)
شهيد شهريكندي(م 1360) قاضي محمد خضري(م 1376)
اين سه مثلث چه به لحاظ آغازگري و چه به لحاظ تأثير ستونهاي برجسته اصلاح‌گري در كردستان ايران بوده ولي چهره‌هايي ديگري هم چون بديع‌الزمان كُردستاني، حاج رحمان آقاي مهتدي(م 1346)، ابوالوفا معتمدي(م 135)، ملاّ محمد حسن سقزي مشهور به رمزي، برادران ولزي (ملا محمد و ملا احمد)، ملامحمد بوره‌كه‌يي، ملاصالح مدّرسي، ملا صالح رحيمي، ملاّ عبدالرحمن طاهري(م 1365)، ملا عبدالله مرادي و … هم قابل ذكرند. كه چهره در نقاب خاك كشيده‌اند.
اما از نسلي كه در قيد حيات هستند و از اصلاحگران نخستين تأثير پذيرفته‌اند و بعضاً محنتهايي نيز بر سر اين مسلك كشيده‌اند و غالباً در سن كهولت بسر مي‌برند و گنجينه خاطرات و مسائل مربوط به طرح‌ اصلاحگري مي‌باشند به تني چند من باب مثال و قدرداني از تلاشهايشان اشاره مي‌شود. آنهايي كه دوره قبل از اصلاح‌طلبي در كُردستان را به خوبي به ياد مي‌آورند و خود با آن درگير بوده‌اند.
با ياد فردي برجسته از همين سلسله يعني استاد ملا عبدالله احمديان كه موقع شروع اين رساله در قيد حيات بودند و اكنون چند ماهي است به رحمت الهي پيوسته است.23/3/83 شروع مي‌كنيم و به ذكر باقي اسامي آن اساتيد مي‌پردازيم:
جناب شيخ عزالدين حسيني، جناب سيد جلال‌الدين حسيني، جناب ملا صديق علايي، جناب ملا جلال شافعي، جناب ملا محمد عزيزي، جناب ملا محمد امامي، جناب ملا محمد افشاري، جناب ملا محمد رئوفي، جناب ملا صاحب يوسفي و…
بايد به اين حقيقت هم اعتراف نمود كه همه علماي در خط اصلاح و نوگرايي از شخصيت ديني متناسب با كار و عنوانشان چه به لحاظ فكري و چه به لحاظ اخلاقي برخوردار نبوده‌اند و همه به يكسان در پيگيري آرمانهاي ديني و صلابت رأي و تقيد به تكاليف و آداب ديني بهره‌مند نبوده‌اند و يا برخي از آنها حداقل در بين مردم الگوي مناسبي ارائه نداده‌اند چنانكه درباره نابغه شهير مرحوم مردوخ يادآوري شد و برادران حسيني هم [شيخ عزالدين و سيد جلال] كه زماني از مبلغان پرشور اصلاح‌طلبي ديني بودند به راحتي با احزاب لائيك و بلكه ضد دين كنار آمدند و افكار و برنامه‌هايشان در برنامه‌هاي احزاب چپ و ناسيوناليستي ادغام شد. يا مرحوم قاضي‌محمد خضري بعد از انقلاب اسلامي به صف سنت‌گرايان برگشت و در خدمت اهداف حكومتي و برنامه‌هاي مركز بزرگ قرار گرفت. و برخي نيز از اصلاح‌گرايان سابق راه زندگي شخصي را در پيش گرفته‌اند و از شور و حرارت سابق افتاده‌اند.
در مجموع فعاليتهاي اينگونه اصلاح‌طلبان از آغاز قرن جديد هجري شمسي بويژه بعد از اصلاحات ارضي در دهة 40 شمسي به اين سو به مدد شرايط اجتماعي فكر ديني را در كردستان تغيير داد و كفه اصلاح‌طلبان داشت سنگين‌تر مي‌شد و دارو دسته مشايخ طريقت و ملاّيان سُنّتي بر اثر تبليغات و نفوذ اصلاح‌طلبان كم‌كم منزوي مي‌شدند كه ناگاه گردباد انقلاب فرا رسيد سنت‌گرايان و طرفداران مشايخ تارومار شده و گيج و حيران مفّري مي‌جستند اما بعد از گذشت چيزي حدود دو سال بعد از انقلاب سنت‌گرايان با حكومت نوپاي انقلاب كنار آمدند و مشايخ هم بعد از فرار اوليه در دهه هفتاد برگشتند و جا خوش كردند. چنانكه در فصل اوّل يادآوري شد.
اما در آغاز انقلاب اصلاح‌طلبان شقه شدند و در دو جبهه متضاد قرار گرفتند آنها كه چون شيخ عزالدين حسيني نداي سكولاريسم و بلكه سوسياليسم سر داده و به احزاب غير ديني و حتي ضد ديني بيشتر تمايل نشان داده تا به جريانات ديني و يكسره انقلاب اسلامي را نفي كردند (البته شيخ در اين مسير تنها از پشتيباني برادرش شيخ جلال با سازمان تحت نفوذش(خه‌بات) و ملاي اصلاح‌طلب ديگري بنام ملا خضر ساركي و برخي شاگردان خودش بهره‌مند گشت و هيچ چهره مهم اصلاح‌طلبي با او همگام نشد.) و جناح ديگر در چهره شخصيت متعهد و مكتبي مرحوم احمد مفتي‌زاده ظاهر شد وي كه ميراث اصلاح‌طلبي و خرافات ستيزي اسلاف اصلاح‌طلبش را به ارث برده بود تدوين يك فكر انقلابي اسلامي را بر آن افزود و اسلام مكتبي يا ايدئولوژيك را در كردستان بنيانگذاري كرد و حركتي ديني را بنياد نهاد و اخيراً با طرح نظرات جديد به پشتوانة مجاهدت و خلوص كم‌نظيرش ملاحظاتي بر كل منظومه فكر ديني داشته و يك پارادايم جديد در فكر ديني را كه از شيخ محمد عبده و سيد جمال و امثالهم شروع شده و از حسن البنا و مودودي و قطب عبور كرده به كمال رسانده است اما افسوس كه شرايط ناهموار محيط به او فرصت نداده تا آراءش را مدوّن و نظرياتش را توسعه و تنقيح نمايد تأثيرات و انعكاس تعليمات مفتي‌زاده را مي‌توان در آثار نسل جوانتر مانند ناصر سبحاني و فاروق فرساد مشاهده كرد و هزاران نفر كه دنباله‌رو آنان هستند.
در آثار اخيرش بويژه آثار منظومش دست به تدوين يك انديشه جهاني و انساني زده است و اكنون كه برداشتهاي متناقضي از آراء ايشان مي‌شود پروژه اصلاح‌طلبي ديني در كردستان دارد آخرين شانس خود را كه ثمره تلاشهاي مهمترين و درشت‌ترين دانه‌اش مي‌باشد از دست مي‌دهد و ما در حساس‌ترين برهه تاريخ ملت پروژه اصلاح‌طلبي ديني را در حال بحران مي‌بينيم.
سلفيّت در كُردستان اصالت و سابقه‌اي ندارد.
نكته قابل تأمل اينكه اصلاح‌طلبان ديني كُرد در هيچيك از بخشهاي ايران و عراق1*و تركيه و …
داراي فكر خالص سلفي به مفهوم امروزي نبوده و چنين نامي را روي خود نگذاشته‌اند در همان حال با شركها و خرافه‌ها و بدعتها به مبارزه برخاسته*2 رساترين تعبيري كه يوسف قرضاوي و محمد عماره بر چنين نحله‌اي از مصلحين گذاشته‌اند تعبير ?سلفيه عقليه? است كه در حقيقت بخش مثبت و سازنده انديشه‌هاي سلفي را در برنامه‌هاي خود گنجانده‌اند اينك براي نمونه نظريات دو تن از برجستگان اصلاح‌طلبي ديني در كُردستان عراق و ايران را كه بيش از همه مشهور به وهابي بوده‌اند نقل مي‌كنيم تا تفاوت بينش‌آنها با سلفيه امروز مشخص گردد ابتدا از آغازگر مصلحين كُرد در همه بخشهاي كُردستان ملاّ محمّد جلي‌زاده شروع مي‌نمائيم:
خودایه تۆ شاهیدی هه‌ر دینێك، هه‌ر مه‌زهه‌بێك، هه‌ر مه‌شره‌بێك له‌گه‌ڵ عه‌قڵ موخالیف بێ من لێی به‌ریم دینێكم ئه‌وێ به مه‌زهه‌بێك رازیم كه به ئیمتیزاجی عه‌قڵ و نبووه‌ت رۆحێكی خالیسی تێیا په‌یدا بووبێ و منیش نائلی ئه‌و حه‌یاته موعته‌دیله ببم ئه‌و دینه‌ش حه‌قیقه‌ته دینی ئیسلامیه و ئه‌م ئیمتیزاجه‌ش خالقی (اكوان) (منزل)ی قوڕئان بۆ ئێمه‌ی كردووه.
ل 26 به‌رگی دووهه‌م ته‌فسیری كوردی له كه‌لامی خوداوه‌ندی
خدايا تو شاهدي هر ديني هر مذهبي هر مشربي با عقل مخالف باشد من از آن بيزارم ديني را مي‌خواهم و به مذهبي رضايت مي‌دهم كه با امتزاج عقل و نبوّت روح خالصي در آن نمودار شود و من هم نائل به آن حيات معتدل گردم اين دين هم حقيقتاً دين اسلام است و اين امتزاج را هم خالق اكوان و مُنزّل قرآن براي ما ايجاد كرده است.
كسي كه عبارت فوق را به دقّت بنگرد آن را دورترين فكر از عقل‌ستيزيهاي امروز سلفيان مي‌يابد. اكنون به عبارت ديگري از وي بنگريد تا تفاوت فكر اصلاحي رئيس العلما را با عالمان سنتّي از مقلّدين مذاهب يا مقلّدين سلفي مسلك دريابيد.
به‌عزێ (علما) له‌سه‌ر فیكری ?اصلاح? ماون به‌ڵام مه‌یلی مه‌زهه‌بی پابه‌ندی به سوننه‌ت هه‌تا له ئومووری سیاسه‌ت و ئیداره و حه‌رب بووه‌ته زنجیریان نه به فیكر نه به عه‌مه‌ل شه‌قاوێكی فراوانیان پێ‌ناهاویشترێ.
ل 167 به‌رگی دووهه‌م له ته‌فسیری ?
بعضي از علما بر فكر اصلاح باقي مانده‌اند امّا تمايل مذهبي و گرايش سنّتي حتي در امور سياست و اداره مملكت و جنگ و صلح به زنجير پايشان تبديل شده نه از نظر فكري نه از نظر عملي گام بزرگي را نمي‌توانند بردارند.
اكنون نيز به عبارتي از آن عالم بزرگ بنگريد كه چگونه از تحقير ارسطو و افلاطون نهي مي‌كند يعني چيزي كه سلفيه از ابن‌تيميه و حتي پيش از او حتي اشعريها به آن عادت كرده‌اند.
? كه‌وابێ ته‌حقیری حیكمه‌تی ?ارسطو? و ?افلاطون? بۆ موسوڵمانان نه‌هاتووه ته‌ماشاكه‌ن ئه‌وی چاكه قوبوڵی كه‌ن ئه‌وی خراپه ره‌دی كه‌ن، تنفیری عیباد له حیكمه‌تی ?حكما?ی ?الهیون? بێ شك لای خودا و پێغه‌مبه‌ر خۆش نییه.
ل 178 به‌رگی دووهه‌م ته‌فسیری كوردی …
… بنابراين تحقير حكمت ارسطو و افلاطون براي مسلمانان شايسته نيست نظر كنيد خوبها را بپذيريد و ناپسندها را رد كنيد نفرت دادن مردم از حكمت حكماي الهي بي‌شك پيش خدا و پيغمبر خوشايند نيست.
اكنون هم به اين عبارت از تفسير ملاّي بزرگ (مه‌لاي گه‌وره) نظر بيندازيد كه با اسم و عنوان سلفي آشنا بوده و علما را از آنها برحذر داشته‌ است.
حه‌یفه عوله‌مای دین به ناوی (سه‌له‌فی) له حه‌قائقی دین مه‌حڕووم بن و عاله‌م له گێژاوی ?تشابه?دا بهێڵنه‌وه.
ل 212 به‌رگی دووهه‌م ته‌فسیری كوردی …
حيف است علماي دين به اسم سلفي از حقايق دين محروم شوند و مردم را در گرداب ?تشابه? رها سازند.
اينها نظرياتي است كه هفتاد سال پيش ابراز شده و تصوّر نشود كه آن عالم بزرگ تحت تأثير جوّ زمانه چنين نظرياتي ابراز داشته است. اگر مطلب به درازا كشيده نمي‌شد عبارات ديگري را هم از ايشان در انتقاد از ماديگراها و تمدّن جديد و مسيحيان و بهائيان و يهوديان و حتي از مصلحيني نظير شيخ محمده عبده كه او را درعين حال مجدّد عصري مي‌نامد نقل مي‌كرديم. اكنون به دومين فرد از سلسله مصلحين ديني كُرد ملا هادي افخم‌زاده آغازگر برجستة اصلاح فكر ديني در كُردستان ايران مي‌پردازيم تا نشان دهيم كه آن بزرگوار نيز از جهاتي با فكر سلفي هماهنگي نداشتند با اينكه دورترين كس بود از اينكه در امور دين مداهنه و سازش نمايد.
?اما متأسفانه زحمت و دقت و تنقيد در كتب صحاح فقط درباره سند يعني اشخاص راوي حديث بوده ديگر اعتنايي به موضوع حديث و متن آن ننموده و نسبت به آن هيچگونه بدبيني نداشته و بدون چون و چرا پذيرفته‌اند و براي اين است كه حتي در صحيح نجاري احاديث كمي وجود دارد كه مورد اعتراض و تنقيد محققان است.?
ص 7 مقدمه چهارصد گوهر حكمت
مي‌بينيم در نحوه نگرش عالم بزرگ افخم‌زاده به احاديث با سلفيها كه گرايش شديد حديثي دارند تفاوت اساسي وجود دارد به عبارتِ ديگري از آن عالم بزرگ بنگريد كه مربوط به بيش از چهل سال پيش است.
لذا ناچارم و بي‌اختيارم كه جز نصّ قرآن و احاديث كمي از صحاح و مسائل ضروري و آشكار اجماعي چيز ديگر را بنام اسلام قبول نكنم.
ص 352 چهارصد گوهر حكمت
در نتيجه آنچه سالها استعمارگران بين‌المللي و عوامل داخلي آنها و برخي مشايخ طُرُق و اشخاص بي‌خبر در بوق و كَرنا مي‌دميدند و برچسپ وهابيت را به افكار نوين ديني و تأثيرگذار بر افكار و اراده مردم مي‌زدند از اساس تهمتي بيش نبوده است. اگر مي‌گذاشتند در گذشته‌هاي نه چندان دور مردم آگاهانه و آزادانه از مباني حياتبخش اسلام به شيوه‌اي روشمند و علمي بهره‌مند مي‌شدند امروز اين قدر آفات جورواجور به نام دين و غير دين دامن مردم را نمي‌گرفت و امروز نيز تنها راه چارة دردهاي كهنه و نو و بهترين راه خدمت به مردم اين است كه دين حقيقي يعني پيام قرآن به مردم رسانده شود تا در مقابل الحاد و ديگر عوارض نامطلوب مدرنيته و موجهاي ناهنجار مابعد مدرن ايستادگي كنيم و هم در مقابل دينداريهاي عقل‌گريز و عقل‌ستيز و خود خداخوانده و سد راه توسعه كشورها و حقوق آدميان مسلح به دين و خرد گرديم و اين مهم به انجام نمي‌رسد مگر با پيش بُردن پروژه اصلاح فكر ديني و به قول برخي نوشتارهاي روزنامه‌اي روشنفكري ديني كه خود بحثي مستوفي مي‌طلبد.
انصار‌الاسلام و كريكار و ايدئولوژي آنان:
بيش از همه گروههاي سياسي اسلامي در سطح كُردستان نام گروه انصار‌الاسلام به عنوان يك گروه تندرو و جنگجو و تروريست بر سر زبانهاست و فهرستي از ترور و اعمال خشونت‌آميز و اعمال ناپسند (از جمله درآوردن جسد مشايخ ته‌وێڵه) به‌ آنها نسبت داده مي‌شود. در انفجار انتحاري سال گذشته نيز در دو مقّر حزب دمكرات و اتحاديه ميهني (1 شباط 2004 عيد قربان 1382) در شهر اربيل انگشت اتهام پيش از همه به سوي آنها نشانه رفت. ما از صحت و سُقم ارتكاب تك‌تك اين اعمال خشونت‌آميز و اشباه آن از سوي انصار سخن به ميان نمي‌آوريم و آن را به تحقيقات روزنامه‌نگاري و تاريخي واگذار مي‌نماييم. گو اينكه انفجار انتحاري اخير را فقط گروهي موسوم به انصار‌السّنه بعهده گرفته است كه از پيوند آنها با انصار بي‌خبريم* و نيز مي‌دانيم بخشي از اعمال خشونت‌آميز گروه انصار عكس‌العمل خشونت گروههاي لائيك و چپ و ملي‌گراي كُرد است. نمونه‌هاي آن را مي‌توان در هجومهاي مكّرر نيروهاي اتحاديه ميهني به مقر اين گروه و به مقر سلفشان (بزوتنه‌وه‌ي ئيسلامي) ديد آخرين مرحله اين هجومها با همكاري نيروهاي آمريكايي در ابتداي سال 1382 انجام گرفت كه به كشتن و زخمي شدن بسياري و تلاشي و آوارگي آنان منجر گرديد. اما بهر حال مي‌دانيم كه انصارالاسلام از گروههاي مسلح جهادي با فكر سلفي هستند كه از خشونت و حدّت و واقعيت ستيزي و ناسازگاري با سازوكارهاي منطقه‌اي و بين‌المللي بهره‌اي دارند و زماني كه در داخل حركت اسلامي نيز فعاليت مي‌كردند گرايشهاي جنگ‌افروزانه تحت نام جهاد با كفّار داشتند. چنانكه در فصلهاي پيش اشاره شد گروههاي سلفي سياسي ـ جهادي داراي مكتب فكري منسجمي نيستند و نظرات و رفتار سياسي آنها بطور كامل منعبث از انديشه‌هاي هيچ عالم موجّه و صاحبنظري نيست بلكه اقتباس‌التقاط‌وار از آراء عمر عبدالرحمن (عالم نابيناي مصري زنداني در آمريكا) و عبدالله عزّام (عالم ازهري و مجاهد افغاني ترورشده در پيشاور) و سيد قطب (متفكر اسلامي) و ابن تيميّه سابق‌الذكر و ? مي‌باشد. انصارالأسلام نيز از اين قاعده مستثني نيست.
از آنجا كه در بحث‌هاي روزنامه‌اي و تلكسهاي خبري بيش از همه نام ?ملاّ كريكار? بعنوان رهبر انصار بر سر زبانهاست خوب است در اينجا كمي مكث كنيم و ?كريكار? را از آيينه آثارش بررسي نمائيم نام اصلي كريكار نجم‌الدين فرج مي‌باشد و جوانان مسلمان كُرد در ايران و عراق از وي بنام ماموستا كريكار ياد مي‌كنند و بيشتر از طريق اشعار شورانگيز كُردي شناخته شده است.
وي كه سالها در افغانستان در زمان عبدالله عزاّم چون يك ?مجاهد? زير نظر او فعاليت داشته از وي بسيار تأثير پذيرفته است داراي آگاهيهاي سياسي و تاريخي مناسب و اطلاعات خوبي از وضعيت و افكار حركتهاي اسلامي مي‌باشد او استادش را اينگونه معرفي مي‌كند: (در نواري به مناسبت سالگرد شهادت استادش)
معجوني كه چهار شخصيت در تكوين و ساختنش سهيم بوده‌اند:
1ـ ابن تيميّه در عقيده
2ـ سيد قطب در منهج حركتي
3ـ شرف‌الدين نووي در فقه
4ـ ابن قيّم جوزيه در سلوك عرفاني.
و پيداست كه وي هم از منابع مؤثر در تكوين شخصيت استادش تأثير پذيرفته است بخصوص از اسامي فرزندانش ارادت وي به ابن تيميّه و سيد قطب هويداست (يكي از فرزندانش به اسم معالم و ديگري به نام ابن تيميه است و سومي بنام ظلال) وي از دانشجويان دانشكده شريعت بوده و سنّ وي 50 سال(متولد 1956) است و تجربه‌اي نيز در اوايل جواني از چپ‌گرايي داشته است در آغاز دهه هفتاد فعاليتهاي چپگرايي و ملي داشته است. همّت ايشان از وقتي كه قدم در عرصه حركت اسلامي و تبليغ گذاشته است مصروف تحريك احساسات حماسي مسلمانان و مقابله فكري و ادبي و عملي با حركتها و رژيمهاي غير اسلامي گرديده است*1 وي چنانكه از دو مجموعه شعري منتشر شده‌اش* برمي‌آيد به مسلماناني كه قيام نمي‌كنند سخت مي‌تازد و آنها را (درون به‌زيو:شكست خورده نفساني) مي‌نامد به اخوان‌المسلمين معاصر تاخته و جناح جنگنده و مقاتل اخوان امثال مروان حديدها را مي‌ستايد. البته همه اين مبارزه‌جوييها برمي‌گردد به دوران حاكميت حزب بعث بر كُردستان و تمام عراق كه مبارزات كريكار در راستاي مبارزه احزاب كُردي نيز بود. بعد از انتفاضه اخير كُردها در 1990 وي با شماري از شخصيتهاي اسلامي و فعالان جوان كُرد به فعاليت در ـ حركت‌ اسلامي ـ پرداخت*2 و آرمانهايش را در شكل اشعار و سخنرانيها بيان كرد اولين اظهارات كريكار كه به نام سخنگوي حركت اسلامي در اربيل ارائه شد و اعلام مواضع آنان در قبال قضاياي مطرح در آن زمان بود از نوعي نرمش و تأييد همكاري با احزاب ملّي و چپ كهنه‌كار كُرد حكايت داشت ولي در عين حال نوعي تهديد و خشونت در گفتار وي آشكار بود و بناي همسري و هم رديفي با دو حزب كُردي را داشت وقتي گروههاي كُرد با صدام وارد مذاكره شدند حركت اسلامي عليه مذاكره‌كنندگان اعلاميه صادر كرد. سرانجام بهار مغازله و تعارف‌ـ حركت اسلامي ـ با گروههاي ديگر كُرد به پايان رسيد زيرا گروههاي كُرد ـ پارتي و يه‌كيه‌تي‌ـ هرگز رقيبي تازه‌نفس آنهم با درشتي در لفظ و كتابت را برنمي‌تابيدند كه به غير مسلمانان جز در قالب تحت سلطگي و تحت ذمّه بودن اجازه حضور نمي‌دهد و آنان را كافر مي‌داند. هر چند پيشمرگان حركت اسلامي از پيشمرگان پارتي و يه‌كيه‌تي پاك‌دامن‌تر و دورتر از باجگيري و زورگويي بر مردم بودند يعني در مجموع با اخلاق‌تر بودند ولي احساسات ملي و سابقه مبارزه گروههاي رقيب همچنين عدم همكاري تعداد زيادي از افراد حركتهاي اسلامي ديگر چه اخواني و غير اخواني با آنها از تشكيل قاعده وسيع مردمي حركت اسلامي مانع شدند. سرانجام در جنگي كه به جنگ ?كلار? معروف است اتحاديه ميهني جلال طالباني با حركت اسلامي درگير شدند(1993) بعضي معتقدند خطابه‌هاي تند و آموزش‌هاي نظامي بطور كلي بروز و نمودهاي كريكار نيز از عوامل برافروزي آتش اين جنگ بوده است. در اين جنگ حركت اسلامي به سختي شكست خورد و جز با كمك حزب دمكرات كُردستان عراق و حكومت ايران نتوانستند قد راست كنند. كريكار براي مدت چند سال دوباره كُردستان عراق را ترك گفت و در نروژ اقامت گزيد. چند سالي گذشت بين پارتي و يه‌كيه‌تي(1994) جنگي سخت و گسترده روي داد و هر يك از اين دو حزب به يكي از دولتهاي ايران و عراق متوسل شدند. حركت اسلامي در بين جدال و نزاع اين دو نيرو حياتي تازه گرفت و علاوه بر اينكه توانست اتحاد خود را بدست آورد با يكي از جناحهاي قديمي اخوان كُردستان بنام النهضة (راپه‌ڕين) نيز متحد شدند(1999) و يه‌کبوونی‌ ئيسلامي (متحده اسلامي) را سازمان دادند. در اين فتره زماني كريكار نيز از نروژ برگشت و دوباره دور جديدي از فعاليتها را در درون (يه‌كبوون) شروع كرد.
بعد از فوت مرشد كهنسال حركت اسلامي عثمان عبدالعزيز در سال 2000 كه بهر حال هم در درون سازمان و هم با گروههاي كُردي وزنه تعادلي محسوب مي‌شد كم‌كم در درون حركت اسلامي مناقشاتي رخ داد كه سرانجام به انشعاب آنها منجر گرديد(2001). گروهي به رياست علي‌ عبدالعزيز برادر مرشد سابق تحت همان نام سابق فعاليت كردند. دسته‌اي هم به رياست علي باپير كۆمه‌ڵی ئيسلامی (جماعت اسلامي) را تشكيل دادند و دسته سوم از انشعابيون حركت اسلامي جند‌الأسلام را تشكيل دادند كريكار با اين دسته سوم به فعاليت پرداخت سپس به انصار‌الأسلام تغيير نام يافتند و كريكار را به امير خود برگزيدند. وي قبل از شروع حمله آمريكا به عراق در يكي از آمد و شدهاي خود به اروپا در فرودگاه مهر‌آباد در سال 2002 دستگير و به كشور هلند دپورت گرديد در آنجا دستگير و توسط بازجوهاي آمريكايي تحت بازجويي قرار گرفت وي نيز وكيل گرفت و از خود دفاع كرد و از اتهاماتش تبرئه گرديد پس از چندي آزاد شد ولي تحت نظر قرار داشت و اكنون نيز كتاب خاطراتي نوشته و به فعاليتهايش مشغول است.
درباره افكار كريكار اين نكته هم گفتني است: در يكي از سخنرانيهاي خود پديده تندروي اسلامي را منكر است و آن را تبليغات مخالفين اسلام و اصطلاح خاص آنها مي‌داند وي با شور و احساس عجيبي در سخنرانيهايش از مصائب و ناگواريهايي كه بر مسلمانان مي‌رود و شكنجه شدن‌هايشان ياد مي‌كند باز در سخنراني ديگري با استناد به رواياتي ترور را هم تأييد مي‌كند و خودش نيز شاعر هم صنف خود شيركو بيكه‌س را به علت سرودن شعري كه برخي توهين‌آميز به مقدساتش خوانده‌اند مهدور‌الدّم اعلام كردند.
با اين تفاصيل هم باز كريكار عميقاً به كُردستان و شخصيتهاي كُرد عشق مي‌ورزد و رهبران ملي ـ مذهبي كُرد چون شيخ محمود حفيد و شيخ سعيد پيران را ستايش كرده ايل بارزاني را ستوده و از برخي رهبران اسلامي عصر اخير كُرد كه از خشونت بيزاري جسته‌اند و حتي عليه جريانهاي ضد ديني هم خصمانه موضع نگرفته‌اند چون شيخ سعيد نورسي و كاك احمد مفتي‌زاده بعنوان رهبران نمونه اسلامي ياد مي‌كند. در مصاحبه‌ اخيرش با تلويزيون العربيه بعد از انفجار كربلا در سال پيش ضمن محكوم كردن آن انفجار و امثال آن احزاب كُردي را به خود نزديكتر تا صدام حسين مي‌داند و از همكاري با بعثي‌هاي سابق ابراز انزجار مي‌نمايد از احزاب كُردي بعنوان هم‌رزم كه مشتركات زيادي با هم دارند ياد مي‌كند در سروده اخيرش كه در زندان هلند به نظم آورده تحت عنوان (گوڕنه‌ته‌ڵه). بطور كنايه جلال طالباني را مورد هجوم قرار داده عمده انتقادهايش به نامبرده معامله بر سر ملت كُرد است از او شخصيتي بي‌هوّيت و فرصت‌طلب به تصوير مي‌كشد. كنار رفتن وي از رهبري انصارالأسلام بنظر مي‌رسد تنها به دليل زنداني شدن وي در اروپا و عدم امكان برگشت به كُردستان نباشد ـ چنانكه خودش گفته ـ بلكه به نحوي كنار گذاشتن توسط جناحي تندروتر است.[مجله روانگه شماره 16 سال چهارم مهر 82]
وي در مصاحبه اخيرش با كانال العربيه انفجارهايي كه در آن بي‌گناهاني كشته شوند سخت محكوم كرده است كسي كه تيغ برنده‌اي چون زبان و قلم تواناي كريكار در نظم و نثر داشته باشد و در ضمن علاقمند به تاريخ و فرهنگ كُردستان هم باشد نه لزوم دارد و نه ممكن كه به علقه‌هاي عاطفي خود پشت پا بزند و به اعمالي چون انفجارها و عمليات انتحاري متوسل گردد و با تشكيل كيان و دولتي براي كُرد به مخالفت برخيزد ـ چون معمولاً كساني به اين كارها متوسل مي‌شوند كه كمتر منطقي و بيشتر احساساتي و نيز خود را در بن‌بست ببينند و ايشان در يك نوار سخنراني از اشتباه ملا محمد خطّي كه بنا بر مشهور در تسليم حكومت مير محمد رواندز به عثماني فتوا صادر كرده است ياد كرده و حركت‌هاي اسلامي را از امثال اين اشتباهات برحذر مي‌دارد.
بنابر مطالب پيشين مي‌توان زاويه ديد كريكار را نسبت به مسائلي از قبيل نبش قبور مشايخ نقشبندي و انفجار مقّر احزاب كُردي حاكم در هه‌ولير (اربيل) مغاير و مخالف با مرتكبين اين جنايات ديد. و بعضي‌ها حركتهاي ناهنجار و جنايت‌آلود انصار را در غياب كريكار مي‌دانند. خاصتاً اينكه خودش در مصاحبه با العربيه از اين نوع كردارها ابراز انزجار كرده است و نيز مجله ?روانگه? از كنار نهادن ايشان از رهبري ?انصار? خبر داده است*1. هر چند اظهار نظر روشن و صريحي از ?كريكار? درباره تقبيح اينگونه اعمال و حركات يا نفي انتساب آنها از ?انصار? بويژه بعد از اشغال عراق در دست نداريم اما مي‌دانيم كه بعد از حملة عراق مسئله انصارالأسلام منتفي و از اين به بعد تشكيلاتي به نام انصارالسنه در صحنه فعاليت مي‌نمايد كه كرێكار در آن سمتي ندارد كه ايشان با تعلق خاطري كه به كُردها و زبان و تاريخ و فرهنگ و مشاهيرشان دارد بعيد است حاضر به از بين بُردن دست‌آوردهاي آنان باشد و بنظر مي‌رسد در ديدگاه اسلامي او جايگاهي هم براي دولت كُردي وجود دارد. شايد خاطراتي كه اخيراً در اروپا از او انتشار يافته است* بر بسياري از اين قضايا روشني افكنده باشد. اين توضيحات اندك مفصل براي اينست كه واقف شويم هر شخصيت قابل نقد و يا حتي مردود ممكن است داراي جنبه‌هاي مثبتي هم باشد و از سوي ديگر محاسن و فضايل شخصي لزوماً مانع اشتباهات و انحرافات حتي بزرگ از لحاظ سياسي نمي‌شود. هر چند انتظار مي‌رود امثال كريكار از افكار و اعمال زيان‌آور به حال امت اسلام و ملت كُرد و بشريت تبرئه گردد[1] ولي اگر واقعيت خلاف خواسته قلبي ما را ثابت كرد البته بر حقايق گردن مي‌گذاريم و به مفاد… انك لاتهدي من احببت…
مستلزم هستيم خلاصه كلام درباره كريكار اين است: از آبشخور انديشه‌هاي حسن‌البنّا سيد قطب و امثالهم نوشيده به اخوان پيوسته از عراق خارج شده دو سال در ايران زيسته (1982 ـ 1984) سپس به افغانستان و پاكستان رفته از سال 1988 بعد از بمباران حلبچه از اخوان بريده ضمن شركت در جهاد افغانستان به جمع‌آوري كمك براي مردم كُردستان هم پرداخته سپس انصارالاسلام را در بين سالهاي 1984 ـ 1991 تشكيل داده بعد از آن به كُردستان برگشته و به حركت اسلامي پيوسته است. چندي با عبدالله عزّام همراهي كرده و از انديشه‌هاي ديگران هم از دور يا نزديك خبردار شده روحاً و جسماً با معانات و ناگواريهاي مسلمانان زيسته به عزت مسلمانان علاقمند و درك عزيزانه از دين بر تارك انديشه‌هايش مي‌درخشد. رساله‌اي اعتقادي از مشاراليه به نام ?بنه‌ماكاني رابووني ئيسلامي? [پايه‌هاي بيداري اسلامي] در دست است بر جنبه‌هايي از توحيد كه شارعيت و حاكميت خدا را بيشتر برجسته مي‌نمايد تأكيدي مي‌ورزد در يك نوار ويدئويي به نقل قول از حسن البنا مي‌خواهد دو شاخه بزرگ اهل سنت يعني اشعري‌ها و سلفي را به هم پيوند دهد وي در رساله‌اي ديگر درباره ?ايمان? ايمان را بسان سلفي‌ها (بغير از جماعت آلباني) عبارت از قول و عمل مي‌داند در يك نوار ويدئويي به توضيح جاهليت از ديدگاه سيد قطب در كتاب معالم مي‌پردازد و سخت تحت تأثير جاهليت‌شناسي سيد قطب قرار گرفته است. با نوگرايان اسلامي چندان ميانه‌اي ندارد از سياست گام به گام و سياسي‌كارانه اخوان به شدت انتقاد مي‌كند از ادبيات كُردي بهره لازم را دارد و به كُردستان عشق مي‌ورزد مي‌خواهد نوعي مفاهيم اسلامي به ادبيات كُردي تزريق كند وي هرازگاهي توسط دادگاههاي اروپايي به محاكمه كشيده مي‌شود. بيانات او علاوه بر حماسه و شور خالي از احوالات روحي هم نيست در نوارهايي به مناسبت فوت پيامبر و شهادت امام حسين بشدت گريه مي‌كند. وي در هر بحثي بسان سلفي‌ها مي‌خواهد اقوالش را مستند به آيات و احاديث صحيح و اقوال فقها گرداند از تاريخ اسلام و ديگر ملتها نيز حظّي در حّد زينت كلام خود دارد. وي در اروپا به دفاع از خود و ديگر اسلامگرايان شبيه به خود مي‌پردازد و جلسات و محافلي تشكيل مي‌دهد و در كتاب خاطراتش بيشتر مردم اروپا را مخاطب ساخته است. حتي توهين در آغوش كشيده شدن توسط زني تحريك شده را نيز تحمل مي‌نمايد و اخيراً از طرف دادگاههاي اروپا از كليه اتهامات تروريستي تبرئه شده است كه ممكن است بيش از پيش از گفتارها و كردارهاي خشونت‌مدار و عملزدگي و احساساتي كناره بگيرد و همچون گذشته مانند يك دعوتگر اسلامي كُرد ايفاي نقش نمايد.
پایان
نوشته: ناصر علیار
منبع: سایت صلاح الدین
——————————
پی نوشته ها
* تنها چون پدر شيخ محمد در حجاز عبدالوهاب نام داشته هر چند با پسرش هم بر سر پاره‌اي مسائل موافق نبوده به وهابي مشهور شده‌اند.
* در كردستان تركيه هم تبار اصلاح‌طلبان ديني به سعيد نورسي مي‌رسد كه داراي نوعي افكار عرفاني و كلامي براي تقويت ?ايمان? است و بدون اصطكاك با افكار سنتي جريان اصلاح‌گري را به پيش برده است و از سلفيگري فاصله بسيار دارد.
*2 عبارت آغازين فصل به نقل از تفسير‌المنار به روشني بر اين مطلب گواه است كه لُبّ دعوت سلفيه را نيز شامل مي‌شود.
* اخيراً بيشتر از قبل در سايتهاي خبري مطرح هستند همراه با ارتش آزادي عراق و التوحيد و گروههاي منسوب به زرقاوي در عراق به عمليات انتحاري و انفجار و ترور و به زغم خودشان عمليات جهادي مشغول هستند.
*1 در آغاز اخواني بوده است بعد از ماجراي حلبچه به سمت گروههاي اسلامي مسلحانه گرايش پيدا كرده است.
* ژاني بوون، ژاني مان
*2 يك چندي نيز در ايران و افغانستان به جمع‌آوري كمكهاي خيريه به نفع كُردهاي آواره بخصوص عناصر اسلامي پرداخته است.
*1 در كتابي كه اخيراً كريكار در نروژ به زبان نروژي منتشر كرده و روزنامه روژهه‌لات شماره 13 و 19 مرداد 83 گزيده‌اي از آن را از عربي ترجمه كرده است مجموعاً بر اين برداشتها صحه مي‌گذارد.
* كرثكار له كصاورؤژنه‌‌ي وته‌كانيه‌وه.
[1] آخرين اخبار كريكار را روزنامه‌ها در دفاع وي از اهل سنت عراق و حتي ستايش او از بن لادن و زرقاوي گزارش كردند. (روژهه‌لات شماره 58) كه با مفاد خاطرات او و ديگر مصاحبه‌هايش در اين زمينه اختلاف دارد و چون اين گزارشات در روزنامه‌هاي سكولار گزارش شده است احتمال تحريف نقل قول ها هم وجود دارد.
* اخيراً بيشتر از قبل در سايتهاي خبري مطرح هستند همراه با ارتش آزادي عراق و التوحيد و گروههاي منسوب به زرقاوي در عراق به عمليات انتحاري و انفجار و ترور و به زغم خودشان عمليات جهادي مشغول هستند.
*1 در آغاز اخواني بوده است بعد از ماجراي حلبچه به سمت گروههاي اسلامي مسلحانه گرايش پيدا كرده است.
* ژاني بوون، ژاني مان
*2 يك چندي نيز در ايران و افغانستان به جمع‌آوري كمكهاي خيريه به نفع كُردهاي آواره بخصوص عناصر اسلامي پرداخته است.
*1 در كتابي كه اخيراً كريكار در نروژ به زبان نروژي منتشر كرده و روزنامه روژهه‌لات شماره 13 و 19 مرداد 83 گزيده‌اي از آن را از عربي ترجمه كرده است مجموعاً بر اين برداشتها صحه مي‌گذارد.
* كرثكار له كصاورؤژنه‌‌ي وته‌كانيه‌وه.
[1] آخرين اخبار كريكار را روزنامه‌ها در دفاع وي از اهل سنت عراق و حتي ستايش او از بن لادن و زرقاوي گزارش كردند. (روژهه‌لات شماره 58) كه با مفاد خاطرات او و ديگر مصاحبه‌هايش در اين زمينه اختلاف دارد و چون اين گزارشات در روزنامه‌هاي سكولار گزارش شده است احتمال تحريف نقل قول ها هم وجود دارد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: