جهان اسلام؛ وضع موجود و چشم‌انداز پیش‌رو

14 اوت
تاريخ هر ملّتي نشيب‌وفرازهايي دارد، مسلمانان نيز در تاريخ بيش از هزاروچهارصدساله‌شان شاهد نشيب‌وفرازها و اوضاع تلخ و شيرين بسياري بوده‌اند؛ امّا جهان اسلام در دوران اخير با وضعيت بي‌سابقه‌اي دچار شده است كه راه برون‌رفت عاجل و اطمينان‌بخشي براي آن به چشم نمي‌آيد. اگر جهان اسلام را به يك پيكر تشبيه كنيم مي‌بينيم اين پيكر بر اثر كوتاهي‌هاي رهبران و غفلت توده‌ها، فرصت‌طلبي منافقان داخلي و توطئه‌هاي دشمنان خارجي، تكه تكه شده و هنوز هم سرزمين‌ها و كشورهايي از آن در معرض تجزيه قرار دارد. اين در حالي است كه در بسياري از كشورها سرنوشت ملّت‌ها هنوز در دست خودشان نيست. گرچه با پايان دوران سياه استعمار، كشورهاي اسلامي از نظر جغرافيايي به استقلال دست يافتند و‌ روز استقلال‌شان را جشن مي‌گيرند، امّا بسياري از آنها از نظر سياسي، فرهنگي، آموزشي و اقتصادي به دولت‌هاي بيگانه وابسته و به نوعي مستعمرة آنها هستند. اقدامات صلح‌ستيزانه و ناامني‌هاي برنامه‌ريزي‌شدة دشمنان اسلام و دست‌نشاندگان داخلي آنان امنيت و راحت را از شهروندان بي‌دفاع مسلمان سلب كرده است. تعدّد احزاب و گروه‌ها و افزايش بي‌رويّه اختلافات سياسي و مذهبي، و ظهور فتنه‌هاي جديد فكري و فرهنگي نسل معاصر را دچار شك و ترديد كرده و به اعتماد آنان نسبت‌به آيين متعالي و جاودانة اسلام خدشه وارد كرده است. تهاجم گستردة فرهنگي بيگانگان از يك‌سو و بي‌تفاوتي و يا ناتواني خودي‌ها از سوي ديگر، ارزش‌هاي اسلامي را در معرض خطر قرار داده و همچنان قرباني مي‌گيرد. شيوع گناهان،‌ بي‌بندوباري اخلاقي،‌‌ روآوردن به موادمخدر و مشتقّات آن نسل جوان را با بحران هويّت دچار كرده است. آنچه در جريان است هر سبب و عاملي داشته باشد، قطعاً براي جهان اسلام آزمايشي بزرگ است و مي‌توان گفت كه جهان اسلام و امّت اسلامي در كوران يك آزمايش تاريخي بزرگ و سرنوشت‌ساز قرار گرفته است. اگرچه افراد بي‌تفاوت درك دقيقي از اين وضعيت ندارند، امّا خواص امّت، انديشمندان و دلسوزان جامعة اسلامي قطعاً اين واقعيت را درك مي‌كنند كه امّت در گردابي مهلك گرفتار شده است و هر چه زودتر بايد چاره‌اي جدّي و فراگير براي رسيدن آن به ساحل نجات انديشيد. نبي رحمت صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم كه مربّي و طبيب اين امّت است، چهارده قرن پيش چنين روزها و چنين اوضاعي را براي امّتش پيش‌بيني مي‌كرد و نسبت‌ به آن هشدار مي‌داد، چنان‌كه ‌فرمودند: «بادروا بالأعمال فتناً كقطع الليل المظلم يصبح الرجل مؤمناً و يمسي كافراّ أو يمسي مؤمناً و يصبح كافراً يبيع دينه بعرض من ‌الدنيا» [رواه مسلم]؛ با اعمال [صالح و شايسته] از فتنه‌هايي پيشي بگيريد كه مانند قطعه‌هايي از شب بسيار تاريك‌اند؛ در آن فتنه‌ها شخص،‌ صبح مؤمن است و شب كافر مي‌شود، يا شب مؤمن است و صبح كافر مي‌شود؛ دينش را به كالاي بي‌ارزش دنيا مي‌فروشد.
در حديث ديگري آمده است: «يوشك الأمم أن تداعي عليكم كما تداعي الآكلة علي قصعتها. فقال قائل: و من قلة‌ نحن يومئذ؟ قال: بل أنتم كثير لكنّكم غثاءٌ كغثاء السيل و لينزعنّ الله من صدور عدوّكم المهابة منكم و ليقذفّن الله في قلوبكم الوهن. فقال قائل: يا رسول‌الله و ما الوهن؟ قال: حبّ الدنيا و كراهية الموت»[رواه أبوداود]؛ به‌زودي زماني فرا خواهد رسيد كه امّت‌ها يكديگر را براي نابودي شما فرا‌مي‌خوانند، همان‌طور كه افراد يكديگر را براي خوردن غذا به سوي ظرف غذا فرامي‌خوانند. كسي پرسيد: آيا به علّت كمي ما در آن روز چنين مي‌شود؟ فرمودند: خير، شما در آن روز زياد خواهيد بود امّا مانند كف روي آب در مي‌آييد و خداوند هيبت شما را از دل دشمنانتان بيرون مي‌آورد و در دل‌هاي شما وهن مي‌اندازد. پرسيدند: اي رسول خدا وهن چيست؟ فرمودند: حبّ دنيا و نفرت از مرگ.
حضرت علي رضي‌الله‌عنه مي‌فرمايد: «سمعت رسول‌الله‌ صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم يقول: ألا إنّها ستكون فتنة. فقلت ما المخرج منها يا رسول‌الله؟ قال: كتاب الله فيه نبأ ما كان قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم ما بينكم»[رواه ترمذي]؛ از پيامبر خدا صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم شنيدم كه مي‌فرمودند: بزودي فتنه‌هايي خواهد آمد. پرسيديم: يا رسول‌الله راه خلاصي از آنها چيست؟ فرمودند: پيروي از كتاب خدا (قرآن) كه در آن احوال امّت‌هاي گذشته و اخبار نسل‌هاي آينده و دستورالعمل مسائل جاري بين شماست.
رسالت و مسئوليت خواص و خيرخواهان جامعة اسلامي اين است كه در اين شرايط بحراني و اضطراب‌انگيز به داد امّت اسلامي برسند و با راهكارهاي سازنده و چاره‌جويي‌هاي مؤثر در پرتو قرآن و سنّت و سيرة سلف صالح و امتحان‌شدگان و موفّقان ادوار گذشته، امّت را ياري دهند. بدون ترديد هر نوع بي‌تفاوتي، تأخير، كم‌كاري و كم‌انديشگي خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري را به‌دنبال خواهد داشت. بايد بدانيم كه عوارض غفلت‌هاي چندروزه تا چندين سال باقي خواهد ماند و آنچه امروز بدان مبتلا گشته‌ايم قطعاً نتيجه و عوارض اعمال و تقصيراتي است كه در گذشته صورت گرفته است. قرآن مجيد به‌صراحت خطاب به مسلمانان مي‌گويد: «و ما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم و يعفو عن كثير»؛[شوري: 30] هر مصيبتي كه گريبان‌گيرتان شود، از خودتان است و [خداوند] از بسياري درمي‌گذرد.
بزرگ‌ترين فاجعه براي يك ملّت اين است كه عوامل اصلي مشكلات و مصايبش را درك نكند و يا در پي درك آنها نباشد. خداوند متعال مي‌فرمايد: «و لنذيقنّهم من العذاب الأدني دون العذاب الأكبر لعلّهم يرجعون»[سجده: 11]؛ به يقين به آنان عذاب نزديك [اين جهاني] را قبل از عذاب بزرگ مي‌چشانيم، باشد كه آنان بازگردند.
خبرگان سياسي بايد بينديشند كه چه اشتباهي در زمينة سياست در گذشته رخ داده است كه بر اثر آن جهان اسلام چنين پاره پاره شده است؟‌ چرا ما بايد شاهد رقص‌هاي سياسي و نظامي ابرقدرت‌ها و هم‌پيمانانشان در عراق و افغانستان باشيم. چرا وضعي پيش آمده است كه وقتي يك عضو جهان اسلام مورد سركوب و تحريم و اشغال و تجاوز قرار مي‌گيرد، اعضاي ديگر اصلاً احساس درد نمي‌كنند. مگر نه اين‌كه: چو عضوي به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار. و آيا پيامبر اسلام صلّي‌الله‌عليه‌وسلّم نفرمودند: «المسلمون كجسد واحد إذا اشتكي منه عضو اشتكي له سائر الجسد بالحمي و السهر»؛ مسلمانان مانند اعضاي يك بدن‌اند، وقتي عضوي درد داشته باشد ديگر اعضا نيز دچار تب و بي‌خوابي مي‌شوند. يك عضو خشكيده و كاملاً جداشده حق دارد چيزي را احساس نكند، امّا عضو زنده و متّصل نبايد چنين باشد. سؤال اينجاست كه چطور يك زورگوي متجاوز جرئت مي‌‌كند در كشوري مانند افغانستان و فلسطين و عراق مرتباً‌ مردم بي‌گناه اعم از پير و جوان و زن و كودك را اين گونه مورد ظلم و تجاوز قرار دهد و در خاك و خون بغلتاند، ولي در كشورهاي همسايه هيچ واكنش و عكس‌العملي مشاهده نشود. كجاست احساس همدردي، و كجاست حميّت ديني و ايماني. آيا شاهد نبوديم كه در دهة نود ميلادي كشور عراق چگونه از تحريم‌هاي اقتصادي رنج مي‌برد و كودكان را حتي از شير خشك محروم مي‌كردند، ولي جهان اسلام از دور تماشا مي‌كرد تا آن‌كه اين وضع تا اشغال اين سرزمين ادامه يافت. در آغاز قرن جديد ميلادي، سرزمين زخم‌خوردة افغانستان به بهانه‌هاي واهي هدف تهاجم و لشكركشي‌اي وحشيانه قرار گرفت و چندين سال است كه ائتلاف نظامي شيطاني‌اي در اين كشور به ترك‌تازي مشغول است. و امروز ايران نقطة هدف تحريم‌ها قرار گرفته است. باز هم دنياي اسلام ساكت و نظاره‌گر است. اين است كه دشمن به خود حق مي‌دهد جسد بي‌جان آن را هر گونه كه بخواهد مثله و تكه تكه كند و از اين كار لذّت ببرد.
بايد بدانيم كه خداوند حال هيچ ملّتي را تغيير نمي‌دهد مگر اين‌كه آنها اعمال و عملكردشان را تغيير دهند.  به هر حال، ما معتقديم كه باطل اگرچه خيلي پيش رفته و به‌زعم خود بر اوضاع جهان مسلّط است، امّا از آنجايي‌كه خداوند متعال حامي حق است و اسلام دين فطرت، و امّت اسلامي پيام‌آور اخلاق، عدالت، صلح و امنيت است، نبايد نااميد شد و دست‌ رو ‌دست گذاشت. لازم است بيدارگران امّت و داعيان حق و مناديان وحدت حقيقي و دلسوزان جهان اسلام و خبرگان جامعة اسلامي به‌پا خيزند و دست در دست هم دهند و با هم‌انديشي چشم‌اندازها و برنامه‌هاي نويني را ترسيم و ارائه كنند و دمي آرام ننشينند.
امّا پاره‌اي از آنچه در اين خصوص اولويت دارد و راهكار عملي محسوب مي‌شود، ضمن ذكر نسخة قرآني آن، از قرار ذيل است:
1. بازگشت صميمانه به تعاليم حيات‌بخش اسلام و عمل به كتاب و سنّت و اجراي شريعت اسلامي؛
ـ «قل أطيعو‌ا الله‌ و الرّسول»[آل‌عمران: 32]؛ بگو از خدا و رسول [او] فرمان بريد. «ياأيّها الّذين آمنوا ادخلوا في السلم كافّة»[بقره: 208]؛ اي مؤمنان همه تماماً به اسلام درآييد.
2. توبه و استغفار از تقصيرات گذشته و شناسايي نقاط‌ضعف و تلاش براي اصلاح همه‌جانبه در سطح فرد، خانواده، جامعه، و اقشار و گروه‌ها؛
ـ «ياأيّها الّذين آمنوا توبوا إلي الله توبة نصوحاً»[تحريم: 8]؛ اي مؤمنان به [درگاه] خداوند به توبه‌اي خالص توبه كنيد. «و أن استغفروا ربّكم ثمّ توبوا إليه يمتّعكم متاعاً حسناً»[هود: 3]؛ و آنكه از پرودگارتان آمرزش بخواهيد،‌ آنگاه به درگاه او توبه كنيد تا شما را تا زماني معين به بهره‌اي نيك بهره‌مند سازد.
3. مبارزه با يأس و نوميدي و منفي‌گرايي، روحيه‌شكني و تضييع اوقات؛
ـ «لاتقنطوا من رحمة‌‌الله»[زمر: 53]؛ از رحمت خدا نااميد نشويد.
4. صبر و شكيبايي در مقابل خواسته‌هاي نفساني و اختيار نمودن تقوا در همة شئون زندگي؛
ـ «و إن تصبروا و تتّقوا لايضرّكم كيدهم شيئاً»[آل‌عمران:120]؛ و اگر شكيبايي كنيد و پرهيزگاري نماييد، مكر آنان هيچ زياني به شما نمي‌رساند.
5. راه‌اندازي يك نهضت عمومي و فراگير جهت اصلاح افكار و اعمال و اخلاق توده‌ها و ايجاد درك و شعور ديني و احياي غيرت اسلامي و فكر آخرت و تقويت ايمان به غيب؛
ـ «و لتكن منكم أمّة يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن ‌المنكر و أولئك هم المفلحون»[آل‌عمران: 104]؛ و بايد كه از شما گروهي باشد كه به نيكي فراخوانند و به كار شايسته فرمان دهند و از كار ناپسند بازدارند و اينانند كه رستگارند.
6. اتحاد و اتفاق همراه با اخلاص و خيرخواهي و اجتناب از تفرقه، شعارگرايي و رياكاري؛
ـ «و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا»[آل‌عمران: 103]؛ همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.
7. شناسايي استعدادها و نبوغ‌هاي موجود و برنامه‌ريزي براي رشد و پرورش آنها جهت رسيدن به ارزش‌‌‌هاي  ديني و دنيوي و تشويق به ابتكار و توليد علم و انديشه با همّت و پشتكار؛
ـ «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخيل»[انفال: 60]؛ و آنچه از نيرو و مهيّا ساختن اسبان در توان داريد براي [مقابله با] آنان آماده سازيد.
8. ايجاد روحية تعاون و همدردي و پرهيز از غرور، خودخواهي، خودسري و خودبزرگ‌بيني؛
ـ «و تعاونوا علي البرّ و التّقوي و لاتعاونوا علي الإثم و العدوان»[مائده: 2]؛ و بر نيكوكاري و پرهيزگاري با همديگر همكاري كنيد و بر گناه و ستم همكاري نكنيد.
9. استفاده از تجارب و انديشه‌هاي ديگران در زمينه‌هاي برنامه‌ريزي، مديريت، فناوري و … ؛
ـ «الحكمة ضالّة المؤمن حيث وجدها فهو أحقّ بها»؛ پس چو حكمت ضالة مؤمن بود/ آن، ز هر كه بشنوند موقن بود.
10. اجتناب و پرهيز از هرگونه غلو و افراط‌گرايي و تك‌روي و قضاوت عجولانه دربارة افراد، گروه‌ها، مكاتب فكري، مذاهب و عدم اصرار بر ديدگاه‌‌هاي غيرمنصوص و احترام به آرا‌ و انديشه‌‌هاي ديگران و اعتقاد به تسامح و گفتمان به‌جاي طرد و حذف و برخورد خشونت‌آميز، و تحسين و اصلاح به‌جاي تحقير و تخريب؛
ـ‌ «ياأيّها الّذين آمنوا كونوا قوّامين لله شهدآء بالقسط و لايجرمنّكم شنآن قوم علي ألّاتعدلوا إعدلوا هو أقرب للتّقوي»[مائده: 8]؛ اي مؤمنان، براي [گزاردن حقّ] خدا [كه مفادِ عهد پيش‌گفته است] برخيزيد [و] گواهانِ به عدل باشيد. و دشمني قومي شما را بر آن ندارد كه به عدالت رفتار نكنيد،‌ به عدالت رفتار كنيد كه آن به تقوا نزديك‌تر است.
11. دعا و تضرّع، با يقين و حسن ظنّ به نصرت‌هاي الهي.
ـ «إذ تستغيثون ربّكم فاستجاب لكم أنّي ممدّكم بألف من ‌الملائكة مردفين»[انفال: 9]؛ آنگاه كه از پروردگارتان به فرياد مي‌خواستيد، پس [دعاي] شما را پذيرفت [با اين مضمون] كه من با هزار كس از فرشتگان پياپي ياريگر شما هستم.
چون خدا خواهد كه مان ياري كند                ميل ‌ما را جـانـب زاري كـنـــد
اي‌خُنُك‌چشمي‌كه‌آن گرْيانِ اوست                 اي‌همايون دل كه آن برْيانِ اوست
آخــر هـر گـريـه آخر خنده‌ايست                 مردِ آخـربيـن مبـارك بنـده‌ايست
[مثنوي معنوي، دفتر اوّل: 817 ـ 819].
نوشته: مولانا محمّدقاسم بني‌كمال(قاسمي)
منبع: نشریه ندای اسلام

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: