عقاید کلامی امام شافعی (رحمه الله)

13 اوت

امام شافعی در چه شرایطی علم کلام را منفور می داند؟
امام شافعی آن علم کلامی را که با طرح یک سری سوال های شبهه انگیز ابرهای ضخیمی از شک و تردید را در افق افکار مسلمانان ظاهر می سازد و گاهی حربه ای است در دست اغواگران و برای تخریب پایه های عقاید اسلامی از آن استفاده می شود ، به شدت مردود و منفور می شمرد و علیه آن دسته از متکلمینی که علم کلام را وسیله ی ایجاد شک و تردید و نشر زندیق قرار داده بودند صریحا تبلیغ کرد و در این باره به برجسته ترین شاگردانش گوش می دهیم که جملاتی را برای ما روایت می کند :
1)« یونس بن عبدالاعلی نقل می کند که شافعی گفت : « هر بلایی که بر سر انسان ها بیاید جز شرک همه ی آن ها از بلای علم کلام زیانشان کم تر است » [1]
2)مزنی نقل می کند که شافعی گفت : « خدا بندگان خود را به هر بلایی گرفتار کند باز بهتر است از این که آن ها را به بلای علم کلام گرفتار نماید »[2]
3) ابوثور نقل می کند که امام شافعی گفت : « قضاوت من درباره اهل علم کلام این است که بعد از آن که آن ها را چوب کاری کردند آن ها را بر شترانی سوار کنند و در میان عشایر و قبیله ها بگردانند و در هر محلی منادی فریاد بکشد : این است کیفر اعمال افرادی که از کتاب و سنت روگردان و به علم کلام رو آورده اند » [3]
اما ببینیم که علم کلام در ابتدا چگونه بوده و اینک از نظر امام شافعی چگونه است و بیان این نکته که منظور ما از علم کلام و عقاید کلامی امام شافعی چیست ؟!
دلایل حضور امام شافعی در مباحث کلامی
به اتفاق تمام مورخین مشهور ، ادیان قبل از اسلام ، مسائل اعتقادی را همیشه بدون برهان و دلیل بر پیروان خویش دیکته می کرده اند و در بین تمام ادیان تنها دین اسلام ، اقامه ی براهین عقلی را نه تنها مجاز و لازم بلکه شرط اساسی و الزامی صادق بودن قضایای دینی به شمار آورد و قرآن کریم در موارد متعدد فرمود « هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنتُمْ صَادِقِينَ » [4] یعنی برهان خود را بر آن قضایا اقامه کنید اگر از راست گویان هستید .
و درخواست اقامه ی برهان و حضور عقل در صحنه ی اعتقاداتی که از راه وحی الهی بر پیامبر نازل شده بود ، کاربرد عقل را آشکارا نشان داد و به خوبی معلوم نمود که تعیین صراط مستقیم و راه صلاح و فلاح انسان ها کار وحی الهی و رسالت پیامبران خداست و عقل چراغ پر فروغی است که برای یافتن چنین راهی و عدم انحراف از آن به انسان ها بخشوده شده است و در یک کلمه « راه یابی ، کار دین و راه بینی ، کار دانش است » و تجارب مکرر قرن ها و نسل ها در طول حیات انسان ها ، این واقعیت را نشان داده است که سلف های صالح در بحث های خود از زمان امام حسن بصری (م-110) در حلقه تدریس و تحقیق و تحریرات خویش اصول و مبانی دین اسلام را با تلاوت آیه ها و روایت احادیث صحیح بیان نموده و در پرتو فروغ عقل و اقامه ی براهین عقلی زوایای ناپیدای آن اصول و مبانی را به مردم نشان می دادند [5] و تدریجا «علم اصول دین» به وجود آمد [6] ولی دیری نپایید که برخی از سلف های ناصالح « قدریه ، جبریه و معتزلیهای افراطی » تحولاتی را در آن علم نوپا ایجاد نمودند [7] . ابتدا مطالب غیر اصولی ( مانند مخلوق بودن یا مخلوق نبودن کلام خدا ) را مطرح کردند و با طرح این مساله آن چنان مجالس را داغ و مردم را سرگرم سخن و کلام نمودند که موجب گردید نام آن از «علم اصول دین» به «علم کلام» تغییر یابد و علم کلام حربه ای بود در دست آنان ، که به وسیله ی آن ، تخیلات فریبنده ی خود را بر کرسی نشانده و آیه ها و احادیث را تاویل نموده و بر خیال های خام خود حمل می کردند و همین خرابکاری را « آزاد اندیشی و خردگرایی » و مکتب خود را مکتب عقل گرایی نامیدند .
ده ها سال قبل از امام شافی رهبران فرقه ی قدریه یکی به نام معبد جهمی  که به فرمان حجاج یوسف کشته شد و دیگری به نام غیلان دمشقی که هشام عبدالملک او را به دار کشید و هم چنین رهبر فرقه ی « مجبره=جبریه» به نام جهم بن صفوان که در سال 128 کشته شد و هم چنین رهبران گروه معتزله ، واصل بن عطا و عمرو بن عبید پرچم این خرابکاری را بر افراشته بودند[8] و در زمان امام شافعی ، بشر مریسی  و حفص فرد و … سلسله ی جنبان این آشوبگرایی های عقیدتی بودند [9] و بعد ها در زمان مامون جمعی از این آزاد اندیشان (و به اصطلاح) خردگرایان ، خود را در طیلسان فلسفه پیچیده و در شکل و صورت فلاسفه ظاهر گشتند .  اینان بدون توجه به آیه های قرآن و احادیث پیامبر (صلی الله علیه و سلم) درباره هرچیزی با عقل خود اظهار نظر می کردند و گاهی پا را از حد فراتر نهاده و بر کتاب های خدای – هم کتاب تدوینی « قرآن » و هم کتاب تکوینی « جهان هستی » – ایراد هایی وارد می کردند و امثال ابوعیسی وراق و احمد بن حایط و فضل حدثی و ابن راوندی با چنین دیدی و با نوشتن کتاب «دامغ» و «تاج» و «فرید» در صحنه ی حکمت و کلام ظاهر گشته و به نشر کفر و زندقه پرداختند[10] و همان گونه که متشابهات کتاب تکوینی (قرآن) را به قصد آشوبگری دستاویز قرار می دادند هم چنین متشابهات کتاب تکوینی (جهان هستی) را مانند حدوث زلزله و طوفان ها و قحطی ها که موجب مرگ دسته جمعی هزاران کودک معصوم و زن و مرد بی گناه می گردید و مانند هزاران معلول مادرزاد و مرگ و میر اطفال و جوانان نا کام و فقر و بی چیزی عقلا و ادبا و نظایر این ها ، دستاویز خود قرار داده و آن را نشانه ی نارسایی و بی نظمی دستگاه آفرینش به شمار می آوردند و بعد ها همین گله ها و انتقاد های بی جا در قالب ادبیات و با عبارت های « فلک کج مدار ، فلک غدار ، گردون دون پرور و … » بر خلاف روش پیروان واقعی دین اسلام که همواره حمد و شکر خدای علیم و حکیم را به جا می آوردند در فضاها منتشر می گردید و اذهان ساده اندیشان را مسموم می نمود .
آیا در چنین جوی از هرج و مرج و « آنارشیزم » کلامی و با سوابق دردناک قدریه و جهمیه ها و حضور امثال حفص فرد و مریسی ها در صحنه ی سم پاشی های فکری و ظهور طلیعه ی طیلسان پوشان فلسفه و انحراف مسیر ادبیات مردمی و احساس این که برخی عالما و عامدا با ایجاد جوی از شک و تردید ، کانال هایی از زندقه را حفر و بر لب آن ها متوقف و سقوط انسان های نا آگاه را نظاره می کند ، آیا در چنین جوی و در چنین شرایطی ، یک مجتهد والایی هم چون امام شافعی چه وظیفه ای را بر عهده داشت؟ آیا به دلیل این که فقیه بود می بایستی از حریم اصول فقه و احکام فروعی به سوی علم اصول دین و مسایل اعتقادی گامی فراتر نگذارد؟ و از قواعد علم کلام به کلی بی اطلاع باشد ؟ یا بنا بر خصلت آزاد منشی و آزادی خواهی یا خصلت محافظه کاری و پرهیز از خطر درگیری ، تمام افراد و گروه ها را در مسموم کردن فضای افکار و پاشیدن تخم زندقه آزاد بگذارد و با کسی درگیر نشود و چماغ تکفیر را بر سر کسی بلند نکند ؟ یا به دلیل این که بر مقام والای علمی و دینی ، درخشنده ترین عنصر حق جویی و حق گویی و فداکاری در راه دین اسلام بود وظیفه داشت به موازات کشف « علم اصول دین » که کلام نامیده شده بود اطلاعات عمیق و وسیعی داشته باشد و با استفاده از قواعد همین علم ، جمعی را از سقوط در مهلکه ی شک و تردید نجات دهد و عقاید کلامی خاص خود را با دلیل و برهان ارائه دهد و افراد و گروه هایی را که با استفاده از حربه ی دولبه ی کلام ، مردمان ناآگاهی را از راه راست منحرف می کردند و آنان را نسبت به اصول دین متردد و بی اعتقاد می نمودند ، زندیق های موذی نام ببرد [11] و چماغ تکفیر را بر بالای سر آن ها بلند کند [12] و مرتب علیه این گونه عالمان علم کلام تبلیغ نماید؟
اطلاع کامل امام شافعی از علم کلام
بنا به آن چه گذشت امام شافعی چاره ای جز  انتخاب راه دوم نداشت بنابراین به گواه شاگردانش از علم کلام اطلاعات کاملی را به دست آورد :
1) مزنی یکی از برجسته ترین شاگردان امام شافعی از امام شافعی نقل می کند که گفت : « لقد دخلت فیه بلغت منه مبلغا » « یعنی : من وارد بحث های علم کلام شدم تا آن جا که از قواعد آن به خوبی آگاهی یافتم » [13]
2) ابواسحاق (یکی دیگر از شاگردان امام شافعی) می گوید : « روزی شافعی به شیوه ی اهل کلام با برخی از فقها مناظره کرد و خیلی با دقت و تحقیق طرف مقابل را در بن بست قرار می داد . گفتم ای ابو عبدالله ( کنیه امام شافعی) این نوع مناظره شیوه ی اهل کلام است نه شیوه ی اهل حلال و حرام . در جواب گفت : قبل از آگاهی کامل از فقه اطلاعات کافی از علم کلام پیدا کرده ام . [14]
موارد استعمال علم کلام از دیدگاه امام شافعی
امام شافعی مانند هر سلف صالحی ، راه یابی را کار خدا و هدایت دین و راه بینی را کار عقل و دانش می دانست و وظیفه ی اهل کلام می شمرد که تنها درباره ی مطالبی به استدلال بپردازند و حقانیت آن ها را روشن کنند که کتاب و سنت از آن ها بحث کرده اند ( مانند مسایل مبدا و معاد و نبوت و …) و خارج از چارچوب قرآن و حدیث را به میان نیاورند ، مانند بحث از این که چند سال است که آسمان ها و زمین آفریده شده است و تا چند سال دیگر این جهان باقی می ماند و … و حسین بن علی می گوید : از امام شافعی شنیدم گفت : « کل متکلم علی الکتاب و السنه فهو الحد الذی یجب و … » « یعنی : هرکسی اهل علم کلام باشد و بر مطالبی که در قرآن و حدیث آمده استدلال کند وظیفه ی واجب خود را انجام داده و هر کسی خارج از چهارچوب قرآن و حدیث مطلبی را طرح و بر آن استدلال کرد ، هذیان گفته است »
امام شافعی با استفاده از قوانین علم کلام ، هر شبحی از شک و تردید که به وسیله ی منحرفین در افق افکار شاگردانش یا افراد دیگر ظاهر می گردید ، فورا بر طرف می نمود . مزنی یکی از شاگردان برجسته ی امام شافعی گوید : « روزی درباره ی یک مساله ی اعتقادی با یک نفر از اهل کلام وارد بحث شدم و آن شخص پرسش هایی چنان عجیب و بغرنجی از من کرد که نزدیک بود مرا در دینم دچار شک و تردید کند و با حالتی از خوف و هراس به نزد شافعی شتافتم و جریان را برایش بازگو نمودم ، شافعی پرسید کجا بودی ؟ گفتم در مسجد بودم ، شافعی گفت : تو در تاران [15] افتاده بودی  و امواج متلاطم آن سر و صورتت را کوبیده است . مساله ای که اهل الحاد طرح کرده اند این است و جوابش چنین و چنان است » [16]
امام شافعی با استفاده از قوانین علم کلام ، سوداگران زندقه و الحاد را به زانو در می آورد و چماغ تکفیر را بر سر آن ها بلند می کرد ، ابوشعیب مصری یکی از اساتید مکتب حدیث [17] می گوید : « روزی به قصد دیدار به منزل شافعی رفتم و عمرو بن یزید و عبدالله بن عبدالحکم نیز در آن جا بودند و دقایقی بعد حفص الفرد [18] نیز وارد گردید و خطاب به عمرو گفت نظر تو درباره کلام الله چیست؟ عمرو گفت « جز این که کلام الله را کلام خدا می دانم نظر دیگری ندارم » و معلوم بود که حفص به عنوان تعریض به امام شافعی این سوال را طرح کرده بود و صریحا نیز خطاب به وی گفت : « اهل مجلس با اشاره ها پاسخ این سوال را به تو حواله کرده اند » امام شافعی گفت : « ای حفص ! بگذر از این امر ، خود را گرفتار رسوایی هایی مکن »[19] حفص لجاجت را بیش تر کرد و امام شافعی علی رغم تمایل خود مناظره با حفص را آغاز کرد و به وی گفت : « بگو ببینم خودت در این باره چه نظری داری ؟» حفص گفت : « قرآن کلام خداست و مخلوق است » امام شافعی گفت : « از کجا و با چه دلیلی چنین نظری پیدا کرده ای؟ » حفص بر مخلوق بودن قرآن و امام شافعی بر غیر مخلوق بودن کلام خدا و همه ی صفت های خدا به استدلال پرداختند تا پس از مدتی قوت استدلال امام شافعی حفص را به بن بست رسانید و حفص با حالتی از اضطراب و احساس یاس ، برای رهایی از این بن بست به این سو و آن سو می پرید و جملاتی را به زبان آورد که علایم کفر و زندقه بود و در این هنگام امام شافعی چماغ تکفیر را بر سر او بلند کرد و او را ناچار به سکوت نمود [20] و ابوشعیب در دنباله ی این بحث می گوید : « فردای آن روز حفص فرد ( آن متکلم پر قدرت و چیره دست ) را در بازار رجاج (شیشه فروشان) دیدم که زبان به شکوا گشود و در حالی که به نقطه ی نامعلومی نگاه می کرد گفت : « تو دیدی که شافعی چه بلایی بر سر من آورد ، راستش او می خواست به اهل مجلس بفهماند که در علم کلام خیلی وارد است » آن گاه نگاه خود را به طرف من برگرداند و گفت : « با این حال هم اعتراف می کنم که من کسی را ندیده ام به مانند شافعی قدرت و مهارت استدلال بر این مطلب را داشته باشد » [21]
عقاید کلامی امام شافعی
پس از این مقدمه ی نسبتا بلند وقت آن است که در رابطه با عقاید کلامی امام شافعی مطالبی را عنوان کنیم . عقاید کلامی امام شافعی از دو جهت در چارچوب قرآن و حدیث ارائه می گردید . یکی از لحاظ موضوع ؛ زیرا تنها موضوع هایی را مورد بحث کلامی قرار می داد و بر آن ها استدلال می نمود که قرآن و حدیث به آن ها تصریح یا حداقل اشاره کرده بودند و دیگری از لحاظ نوع استدلال ؛ زیرا به پیروی از روش قرآن برای اثبات مطالبی از نوع الهیات ( اعم از مبدا و معاد ونبوت ) برهان عقلی را اقامه می نمود و برای اثبات مطالبی از نوع سمعیات به دلایل نقلی استدلال می کرد و اینک نمونه هایی از هر دو نوع ( الهیات و سمعیات) :
یکی از دلایل وجود خدا در نظر امام شافعی
از امام شافعی پرسیدند ، دلیل بر وجود خدا چیست ؟ در جواب گفت : « برگ های توت را ببینید که طعم و رنگ و بو و طبیعت آن ها یکی است ، با این حال کرم ابریشم آن ها را می خورد ، ابریشم به وجود می آید و زنبور عسل آن ها را می خورد و گوسفند آن را می خورد پشکل تولید می شود و بدیهی است تولید نتایج متضاد و متخالف از یک شئ واحد ، کار ذاتی است واحد و توانا و بی نظیر و همین ذات موصوف به این صفات خداست » سوال کنندگان هفده نفر خداناشناس بودند [22] که این برهان فکر همه را دگرگون کرد و عموما در حضور امام شافعی به دین اسلام در آمدند » [23]
دلیل یگانگی خدا در نظر امام شافعی
بشر مریسی متکلم لجوج و تندرو معتزلی از امام شافعی پرسید دلیل یگانگی خدا چیست؟ امام شافعی گفت : « در تمام جهان هستی چه در وجود انسان (انفس) و چه در خارج وجود انسان (آفاق) نظم و تعاون و هماهنگی عجیبی مشاهده می گردد و شگفت تر این که این تعاون و هماهنگی در بین جمعی از اضداد و اشیا متضاد دیده می شود ، مثلا در وجود هر انسانی چهار نوع حرارت به حالت کمون وجود دارند : «حرارت جنسی ، حرارت حالت خشم ، حرارت هضم غذاها و حرارت غریزی » و این چهار حرارت با وجود تضاد مولد ها و اختلاف سنخیت و طبیعت آن ها و تفاوت کمی و کیفی و زمانی و مکانی آن ها در اداره ی شئوون زندگی هر انسانی نهایت تعاون و هماهنگی را نشان می دهند و از تعاون و هماهنگی آن ها نظم بدیع و دلپذیری مشاهده می گردد و در خارج وجود انسان نیز چهار عنصر « آب و آتش و خاک و هوا » را در نظر بگیرید و ببینید این چهار عنصر علی رغم تضادی که با هم دارند و برخی از آن ها برخی دیگر را نفی و نابود می کنند و هیخ خاصیت مشترکی ندارند باز در امر زندگی و حیات انسان و جانداران و ایجاد انواع گیاهان و رشد آن ها چنان حالتی از تعاون و هماهنگی در بین آن ها وجود دارد که از این تعاون و هماهنگی ، دلپذیرترین نظم در جهان آفرینش مشاهده می گردد و تعاون و هماهنگی اشیاء متضاد و ایجاد نظم در بین اضداد هم در وجود انسان (انفس) و هم در خارج وجود انسان (آفاق) برهان وجود خدایی است یکتا و بی همتا ، آن گاه آیه 164 سوره بقره را « إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَ… » تلاوت نمود وگفت : « تمام این ها دلیل هستند بر این که خدا یکتا و بی شریک است »[24]
دلیل نبوت پیامبر (ص) از دیدگاه امام شافعی
بشر مریسی از امام شافعی پرسید دلیل چیست بر این که محمد بن عبدالله (ص) پیامبر خداست؟ امام شافعی گفت : « برهان رسالت و پیامبری محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و سلم ) یکی قرآن است که بر او نازل گردیده و به طور تواتر قطعی به ما رسیده است ( و قرآن معجزه ی عقلی و جاودانه و همیشگی است برای اثبات رسالت پیامبری محمد بن عبدالله (ص) ) و دیگری معجزات بی شمار حسی « مانند اسراء و معراج و شق قمر و … » که معجزات حسی نیز به طور تواتر قطعی به ما رسیده است و به این دلیل معجزات (چه عقلی و چه حسی ) برهان برای نبوت کسی می شود که معجزه ی او انجام کارهایی خارج از چهارچوب اسباب و مقررات و غیر قابل تقلید و نظیرسازی است و بدون اسباب و مستقیما و با یک فرمان استثنائی خدا ( مثلا « يَانَارُ کُونِي بَرْداً » « یعنی ای آتش طبیعت سردی را داشته باش » تحقق می یابند و تحقق چنین معجزه هایی به وسیله ی کسی که می گوید : « من پیامبر خدا هستم و خدا پیامبری مرا به وسیله ی همین معجزه ها تایید می کند » بی گمان تصدیق و تایید آن شخص از طرف خدا تلقی می گردد و معلوم می شود خدا آن شخص را تصدیق و تایید کرده است و محال است خدا یک امر غیر واقعی را تصدیق و تایید نماید . زیرا تصدیق کاذب و دروغ گو ، کذب و دروغ است و برای خدا و محال و ممتنع است و خدا آفریدگار کل جهان هستی و دارای کمال مطلق و از هر نقصی مبرا است » [25]
نظر متعادل امام شافعی در مساله جبر و اختیار
امام شافعی در عصری زندگی می کرد که صحنه ی دعوا و کشمکش دو گروه تفریطی( جهمیه با اعتقاد به این که تمام افعال انسان ها به صورت ناچاری و در حالت اجباری از آن ها واقع می شود )  و افراطی ( معتزله با اعتقاد به این که انسان در کارهایش کاملا آزاد و مختار است و همه ی افعال خود را خود می آفریند ) بود و هر یک جمعیت زیادی را به سوی خود جذب نموده بودند ، امام شافعی در برابر این دو گروه تفریطی و افراطی جبریه و معتزله نظر متعادل و واقع بینانه ی خود را [26] این گونه ارائه داد که انسان ها نه چنین هستند که کارهای خود را با مشیت « مستقل خود بیافرینند! » زیرا مشیت انسان ها تابع مشیت الهی است « و ما تشائون الا ان یشاء الله » و خلق کردن و آفرینش هم مخصوص به ذات اقدس الهی است و تنها به صورت مجاز عقلی به غیر خدا نسبت داده می شود و خداست که افعال انسان ها را خلق می کند و انسان ها نه چنان هستند که بدون اختیار و انتخاب آن ها همه ی کارها به صورت اجبار و اضطرار – شبیه به حرکات شاخه ی درختان یا غلتیدن سنگ ها – از آن ها واقع شوند بلکه این اعمال و کارها به عنوان این که «کسب» انسان ها هستند به انسان ها نسبت داده می شود [27] و به همین عنوان نیز سبب عذاب و عقاب و مجازات و نفرین و آفرین و اجر و ثواب خواهند شد . توضیح این که ، احمد شاخه ی درخت سیبی را با دست خود تکان می دهد . چند سیب به زمین می افتد . حرکت دست احمد و شاخه ی درخت و سقوط سیب از حیث آفرینش عموما از یک مقوله و کلا مخلوق خدا هستند و شاخه ی درخت و سیب در حرکت خود هیچ گونه اثری نداشته اند ولی احمد در حرکت دست خود بدون واسطه و در حرکت شاخه ی درخت و سیب با واسطه به عنوان «کسب» اثر داشته یعنی این حرکت ها را قصد کرده و توانایی خود را نیز به کار برده ولی خدا آن ها را ایجاد و خلق کرده است و اگر احمد در اثنای تکان دادن دستش ، بلغزد و به زمین بیفتد و قلمی از جیبش بپرد این حرکت ها فقط مخلوق خدا هستند و کسب احمد نیستند . در حدود دویست سال بعد یکی از پیروان امام شافعی یعنی امام ابوالحسن اشعری این مطلب را به حد کافی توضیح داد که در کتاب های مفصل علم کلام دیده می شود . [28]
نظر امام شافعی درباره ی کلام خدا
یکی از پر سر و صداترین مسایل وابسته به «علم اصول دین» در عصر امام شافعی ، مساله ی کلام الهی بود و این مساله تا آن جا محافل اهل نظر را گرم و داغ کرده بود که تمام این علم اصول دین را به نام همین یک مساله موسوم می نمودند و می گفتند «علم کلام!» و آن چه بیش تر بر سر و صدای این مساله افزوده بود این بود که مدعیان مکتب خرد گرایی (معتزله) در عین این که کلام الهی را حادث و پدیده ی تازه و نو می دانستند ، مخالفان خود ( پیروان مکتب سنت گرایی ) را ناآگاه و بی علم و بیچاره می شمردند و در مقابل سلف های صالح و اهل سنت ، در حالی که کلام خدا را قدیم و ازلی می دانستند ، مخالفان خود (اکثر معتزلی ها)را زندیق و بی دین می شمردند [29] و این دو طبقه به حدی از هم جدا و از یکدیگر متنفر شدند که با حالتی از قهر و خشم از دور و با اشاره ی انگشت یکدیگر را به مردم نشان می دادند و از اواسط خلافت [30] مامون تا پایان خلافت الواثق بالله که خود معتزلی گشته و معتزلی های دربار آن ها را قبضه کرده بودند این مساله رنگ بسیار تند سیاسی به خود گرفت[31] و محکمه ی تفتیش عقاید (انگیزیسیون) قرون وسطایی بر تمام محافل حکم فرما گردید و مامورین جلب متهمین با شمشیرهای آخته ، دسته دسته علمای اهل سنت را در محاکم معتزلی ها احضار و پس از بازجویی در صورتی که به قدیم بودن کلام خدا قول می کردند آن ها را راهی زندان ها و شکنجه گاه ها می نمودند و گاهی به دست جلادها و میر غضب های معتزلی می دادند و آن ها را اعدام می کردند که حتی امام احمد حنبل پیشوای حبنلی ها و امام بویطی نخستین جانشین امام شافعی و پیشوای شافعی ها را به زندان کشانیده و شکنجه ها کردند و امام بویطی در زندان وفات کرد . [32]
در عصر امام شافعی چون خلیفه (هارون الرشید) خود سنت گرا و از پیروان اهل سنت بود و معتزلی ها در دربار وی نفوذ نکرده بودند این مساله رنگ سیاسی نداشت و فقط به صورت یک مساله ی علمی و عقیدتی در محافل علما مطرح می گردید و احساسات خردگرایی و سنت گرایی و ورع و پرهیزگاری سلف های صالح و تعبیرهای جسارت آمیز معتزلی های علم زده بیش تر سبب می شد که شکاف بین این دو دسته عمیق تر و وسیع تر گردد و اگر با دقت و حوصله و دور از تعصبات و احساسات مکتبی به این مساله توجه می گردید ، بی گمان همه ی دانشمندان ( اهل سنت و اهل اعتزال) در این باره به توافق می رسیدند . [33]
معتزلی ها که اساسا قصدشان نفی صفات از خدا بوده و در پی بهانه ای بودند تا از کلام الله ، تنها کلام لفظی خدا را منظور نمایند و گفته اند محال است کلام ، صفت خدا باشد و خدا صفتی به نام کلام ندارد و سلف های صالح و از جمله امام شافعی علاوه بر کلام لفظی و اشکال و معانی آن (یعنی کلام لفظی و کلام معنوی و کلام مکتوب الهی) مبدا این کلام ها را یعنی کلام نفسی و کلام به معنی گویایی را نیز اثبات کرده و به عنوان صفت ازلی الهی به آن معتقد شده اند و گفته اند خدا در ازل صفت تکلیم (صفت گویایی) را داشته و اگر کسی بگوید تکلیم و صفت گویایی خدا قدیم و ازلی نیست و حادث و نو پیداست و زمانی بوده که خدا صفت گویایی را نداشته و نتوانسته آن چه را در علم اوست با ایجاد صدای الفاظ به ذهن ها منتقل کند ، کافر و خدا ناشناس است همان گونه که امام شافعی ، حفص الفرد را تکفیر نمود [34] زیرا کلام به معنی گویایی کمالی است که ثبوت آن برای خدا اشکالی ندارد و نداشتن چنین کمالی نقص است و نسبت دادن نقص به خدا کفر است .
بنابراین آن چه را که سلف های صالح و از جمله امام شافعی آن را صفت ازلی خدا شمرده اند همین است  یعنی کلام ( به معنای گویایی) که مبدا کلام لفظی و کلام مکتوب و حتی مبدا کلام معنوی  سخن دل و حرف های درونی و ان الکلام لفی الفوائد نیز می باشد و کلام لفظی خدا و کلام مکتوب خدا یعنی قرآنی که به آیه های آن تلفظ می کنیم و آن ها را بر روی کاغذ می نویسیم اثر آن مبدا ازلی یعنی کلام ( به معنای گویایی) است و این که جمع کثیری از سلف درباره ی مخلوق بودن و مخلوق نبودن قرآن به کلی سکوت کرده اند و جمعی از آن ها ( از جمله امام شافعی ) به مخلوق نبودن قرآن به عنوان کلام الله تصریح کرده و گفته اند : « القرآن کلام الله غیر مخلوق = یعنی قرآن با وصف این که کلام خداست مخلوق نیست » [35] رعات احترام و تادب را کرده اند یا به دلیل این که هرگز نگفته اند : « قرآن غیر مخلوق » بلکه همیشه به عنوان توضیح «کلام الله» را بعد از قرآن آورده اند و گفته اند : « القرآن کلام الله غیر مخلوق » منظور آن ها از قرآن همان کلام خدا ( به معنی گویایی خدا ) است . ( از راه مجاز و تسمیه سبب به اسم مسبب ) و بدیهی است کلام ( به معنی گویایی خدا ) صفت قدیم و ازلی خدا و غیر مخلوق است و برای روشن شدن این مطلب در یکی از جلسات بحث و مناظره ی امام شافعی با یک مرد معتزلی حاضر گشته و می شنویم که :
« مرد معتزلی به امام شافعی می گوید : تو به من بگو آیا قرآن خالق است؟ امام شافعی می گوید : «خیر خالق نیست» مرد معتزلی می گوید : پس آیا قرآن مخلوق است؟ امام شافعی می گوید : « خیر قرآن مخلوق هم نیست » مرد معتزلی با حالتی که پیروزی خود و شکست طرف را احساس کرده پس از تبسمی بر امام شافعی فریاد می کشد که مگر ممکن است چیزی تصور شود که نه خالق باشد و نه مخلوق ؟ و قرآن اگر مخلوق نباشد غیر مخلوق نیست؟ ( مرد معتزلی با زنجیره کردن این پرسش ها می خواهد تفکر امام شافعی را بین دو صفحه ی منگنه ی منطق جدلی – نفی و اثبات و چاه تضاد – از هر حرکتی متوقف نماید ) امام شافعی در جواب سوال اخیر می گوید : « بلی قرآن مخلوق نیست » مرد معتزلی با حالتی از تعجب و ناباوری می گوید : چگونه ممکن است قرآن مخلوق نباشد؟ آیا می توانی بر این مطلب دلیلی ارائه دهی؟ امام شافعی در نهایت آرامی نگاهی به آن مرد معتزلی کرده و با لحن ملایمی به او می گوید : « تو اعتراف می کنی که قرآن کلام خداست؟ » مرد معتزلی گفت : بلی اعتراف می کنم . امام شافعی گفت : « تو برای این اعتراف ناچار هستی ، زیرا در آیه ی 6 سوره توبه خدا خود قرآن را کلام الله نامیده « حَتَّي‏ يَسْمَعَ کَلاَمَ اللّهِ » « تا سخن خدا را بشنود » و در آیه 164 سوره نساء فرموده : « وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَي‏ تَکْلِيماً »  « و خداوند (قطعا)  با موسى سخن گفت » آن گاه امام شافعی به مرد معتزلی گفت : « حال که اعتراف کردی قرآن کلام خداست ، این سوال را جواب بده که آیا از ازل خدا بوده و کلام (به معنی گویایی) هم داشته؟» مرد معتزلی گفت : خدا در ازل بوده و کلام هم داشته است ( مانند علم و قدرت و … ) امام شافعی در این لحظه در حالی که تبسمی بر لبانش داشت خطاب به مرد معتزلی گفت : « ای کوفی ها ! گزافه گویی های شما جای تعجب است ، بعد از آن که اعتراف دارید خدا قبل از قبل ها (در ازل) بوده و دارای کلام هم بوده پس این سخنان بی مزه ی شما « که آیا کلام خود الله است؟ یا غیر اوست و … » چه فایده ای دارد ؟! » (منظور امام شافعی از این جمله های اخیر محکوم کردن این بحث بی معنی کلامی است که صفات خدا عین خدا یا غیر خدا هستند؟ ) مرد معتزلی ساکت شد و از جلسه خارج گردید . [36]
توجه : اهل فن به خوبی می دانند که صحنه ی تشخیص آن کلام نفسی که ازلی و صفت خدا باشد ، چه لغزشگاه عجیبی است ، و چقدر وزنه های سنگین علمی و سوارکاران ماهر کلامی در این جا لیز خورده اند [37] و این جمله ی امام شافعی و بقیه ی سلف های صالح که « القرآن کلام الله غیر مخلوق » نیز چه غوغای اعتراض آمیزی را در محافل مخالفینش بر پا کرده است .
نظر امام شافعی درباره ی رویت خدا در بهشت
یکی از مسایلی که در عصر امام شافعی گاهی در محافل علما غوغایی را برپا می کرد و معتزله و اهل سنت را در برابر یکدیگر قرار می داد ، مساله ی رویت خدا در دنیای دیگر بود . [38] که اهل سنت با توجه به آیه ی 22 و 23 سوره مبارکه ی قیامت « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى‏ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ » « یعنی چهره هایی در آن روز خرم اند و شادمان هستند و پروردگار خود را نگاه می کنند » و با توجه به حدیث مسلم و هم چنین حدیث مسلم و بخاری مبنی بر رویت خدا در جهان دیگر و با توجه به روایت این اعتقاد ( رویت خدا در آخرت ) از جمع کثیری از اصحاب بزرگوار مانند ابوبکر صدیق ، علی مرتضی ، حذیفه ، عباده بن عجره ، ابوموسی ، صهیب و ابن عباس ( رضی الله عنهم اجمعین ) و جمع کثیری از تابعین ، جمهور فقها و محدثین و علمای سلف عموما معتقد بودند که در جهان دیگر اهل بهشت خدا را رویت خواهند کرد و امام شافعی که قافله سالار خیل عظیم اهل سنت بود به استناد صراحت آیه پانزدهم سوره مطففین بسیار محکم و منطقی بر مطلب فوق استدلال می کرد .
ابن هرم می گوید : امام شافعی می گفت : « فرمان خداوند متعال « کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ »[39] « یعنی ، بی گمان حجابی در بین آن ها (کافران) و بین خدا بر قرار است ( و خدا را نمی بینند ) » دلیل است بر این که دوستان خدا در دنیای دیگر خدا را رویت می کنند » [40]
ربیع شاگرد برجسته امام شافعی می گوید : روزی در خدمت امام شافعی بودم که از منطقه ی صعید در مصر نامه ای به دست او رسید و در آن نامه پرسش کرده بودند که استنباط تو از آیه « کَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ » چیست؟ در پاسخ نامه نوشت : « استنباط ما این است که خدادوستان در دنیای دیگر خدا را رویت خواهند کرد ، چون به سبب قهر و خشم در بین کافران و خدا پرده کشیده می شود ( و کافران خدا را نمی بینند ) .» ربیع می گوید گفتم : ای سرور من ! تو از صمیم قلب به این مطلب عقیده داری ؟ امام شافعی گفت : « به خدا قسم اگر محمد پسر ادریس یقین و اطمینان قطعی نمی داشت که در جهان دیگر حتما خدا را رویت می کند برای عبادت خدا در این دنیا آماده نمی شد »[41]
در مقابل سلف های صالح (اهل سنت) سلف های ناصالح ( معتزلی های افراطی) با یک زد و بند ظاهرا منطقی و در واقع سفسطه آمیز و جدلی ، رویت خدا را برای خدادوستان در دنیای دیگر نیز محال و ممتنع شمرده اند[42]
در حدود یک قرن بعد یکی از پیروان مذهب فقهی امام شافعی به نام امام ابوالحسن اشعری ضمن رد عقاید انحرافی معتزلی ها و تحقیق عقاید اهل سنت ، مساله ی رویت خدا را نیز به گونه ای علمی و تحقیقی بررسی نموده و گفته است : تحقیق این شروط لازمه ی رویت های فیزیکی و وسائل محدود و ناقص آن هاست و مشاهده به صورت تجلی و انکشاف تامی بدون لوازم کمی و کیفی و بالاتر از حد رویت فیزیکی هیچ کدام از شروط فوق الذکر را لازم ندارد ، توجه کنید در همین جهان خداوند متعال طبق نص آیه ی 218و219 سوره مبارکه ی شعراء « الَّذِي يَرَاکَ حِينَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَکَ فِي السَّاجِدِينَ » « یعنی : همان کسى که تو را به هنگامى که ( براى عبادت ) برمى خیزى مى بیند، و ( نیز ) حرکت تو را در میان سجده کنندگان. » پیامبر (ص) و تحرکات او را در بین سجده کنندگان رویت کرده و هیچ کدام از شرایط فوق تحقق نیافته است و در جهان دیگر دیده ها آن چنان تفاوتی پیدا خواهند کرد که بدون کمیت و کیفیت و حدود و جهات و مسافت ها و … ، رویت برای آن ها تحقق پیدا خواهد کرد و رویت خداوند متعال محال نخواهد بود و بلکه برای دوستان خدا ، آسان و میسر خواهد بود . [43]
نظر امام شافعی درباره ی ایمان
اهل سنت به رهبری امام شافعی که اکثریت قاطعی بودند حق جو و حق گو که در تبیین عقاید و احکام تنها به واقعیت و به نصوص آیه ها و احادیث توجه می کردند و مخالفت ها و موافقت ها در قضاوت آنان هیچ گونه تاثیری نداشت یکی از رهبران آن ها ( امام شافعی) در پاسخ این سوال که «ایمان چیست؟» چنین گفت : « حداقل درجات ایمان تصدیق و باور است به آن چه پیامبر (ص) ابلاغ نموده است و حد اکثر درجات آن عبارت است از 1-همان تصدیق و باور 2-اقرار به آن 3- عمل به مقتضای آن ( انجام دادن تمام واجبات و ترک کبایر و محرمات ) بنابراین کسانی که آن تصدیق و باور را دارند و بی عمل و بد عمل هستند ( واجبی را ترک کرده یا مرتکب یکی از گناهان کبیره شده اند ) ایمان دارند و کافر نیستند و مومن هستند و پس از عذاب و مجازات ها قطعا به بهشت می روند . [44]
نظر امام شافعی درباره ی امامت
امام شافعی فرض و ضروری می دانست که در هر عصری ، شخصی ( به عنوان امام مسلمین ) رتق و فتق امور مسلمانان را در دست بگیرد و با اجرای احکام دین مبین اسلام در داخل امنیت را تامین و عدالت را گسترش دهد و در مرزها از تهاجم دشمنان به کشور اسلامی جلوگیری نماید و در نظر امام شافعی شروط لازم جهت احراز این مقام همین چند امر است : « 1-طبق حدیث « الائمه من قریش »[45] قریشی باشد   2-تا حد یک مجتهد از احکام دین اسلام آگاهی داشته باشد   3-قدرت تسلط و سیطره بر امور مسلمین را داشته باشد   4- اکثریت قاطع مردم او را قبول داشته باشند » [46] و در عبارتی که شاگردش «حرمله» از او نقل کرده « کل قریشی غلب علی الخلافه بالسیف و اجتمع علیه الناس فهو خلیفه »[47] اشاره به این شروط شده است .
امام شافعی در امامت و خلافت ، هاشمی بودن را شرط نشمرده است و گفته است : « خلفای راشدین پنج نفر بوده اند . ابوبکر و عمر و عثمان و علی و عمر بن عبدالعزیز (رضی الله عنهم اجمعین) و از این پنج نفر فقط علی مرتضی هاشمی بوده است » [48] امام شافعی در عین این که عموم اصحاب پیامبر (ص) را شایسته ی تقدیر و ادب و تکریم می دانست پیشتازان (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ [49] = پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار ) و پیش قدمان مهاحر و انصار را از بقیه برتر و ابوبکر صدیق و عمر فاروق و عثمان ذی النورین و علی مرتضی را از بقیه برتر و ابوبکر صدیق و سپس عمر فاروق را از بقیه برتر می دانست. [50] و می گفت : « مسلمانان بعد از رحلت پیامبر (ص) در زیر سقف آسمان کسی را برتر و بهتر از ابوبکر نیافتند به این جهت او را برای خلافت و امارت بر مسلمین انتخاب کردند .» [51] و در کتاب الام (تالیف امام شافعی) جلد اول صفحه 190 امام شافعی حدیثی را با سند معتبری روایت می کند که مطعم گفته : « روزی زنی به خدمت رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد و درباره ی مطلبی از او سوال کرد ، پیامبر (ص) فرمود مدت دیگری بیا ، آن زن گفت ای پیامبر خدا ! اگر آمدم . تو نبودی ( اشاره به رحلت پیامبر می کرد ) چه کار کنم ؟ پیامبر (ص) فرمود آن گاه به نزد ابوبکر برو » امام شافعی این حدیث را دلیل صحت آن انتخاب و حقانیت خلافت ابوبکر صدیق می دانست . [52]
امام شافعی ادب و احترام نسبت به تمام اصحاب را لازم می شمرد و از اختلافات و جنگ های آن ها بحث نمی کرد و سخن عمر بن عبدالعزیز را نقل و تایید می نمود که وقتی از او پرسیده بودند نظر تو درباره ی جنگ صفین چیست؟ در جواب گفته بود : « آن خون هایی که دست ما با آن آغشته نشده است نمی خواهیم زبان خود را با آن خون ها رنگین کنیم »[53]
نظر امام شافعی درباره برخی امور نامرئی
با استناد به آیه 50 سوره کهف « إِلَّا إِبْلِيسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ » « جز ابلیس  که از جن بود » و با استناد به آیه 27 سوره اعراف « إِنَّهُ يَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَتَرَوْنَهُمْ » « چه اینکه او و همکارانش شما را مى بینند از جایى که شما آنها را نمى بینید » امام شافعی معتقد بود که جن جز به صورت اعجاز و برای پیامبران برای کسی قابل رویت نیست و کسی بگوید من جن را می بینم شهادت او را درباره ی هیچ مطلبی قبول نمی کنیم [54]
اعتقاد امام شافعی درباره ی مسایلی مربوط به برزخ و وصول ثواب به اموات
شاگردش ربیع می گوید : « امام شافعی می گفت : « سوال اهل قبور و عذاب قبر حق است و زنده شدن انسان ها و حساب اعمال نیک و بد آن ها و بهشت و دوزخ و هر آن چه که آیات قرآن و احادیث صحیح پیامبر (ص) به آن ها تصریح کرده است عموما یقینی و قطعی بوده و جای هیچ گونه تردیدی نیست » [55]
شاگردش ربیع می گوید : « امام شافعی با استناد به سنت و قیاس و استدلال که بیان می داشت ، معتقد بود ثواب سه نوع عمل از طرف افراد زنده به اشخاص متوفی می رسد : « اول حجی که برای آن ها انجام می دهند دوم مالی که به نیت آن ها صدقه می دهند و سوم دعاهایی که در حق آن ها می کنند » [56]
امام شافعی و هم چنین امام نووی تلاوت قرآن را بر قبرها مستحب دانسته [57] و استدلال و استنباط ابن قیم در مورد وصول ثواب تمام عمل های انسان های زنده به وسیله ی نیت و اهدا به متوفاها قابل توجه است که گفته است : « عبادت ها از این سه نوع ( بدنی ، مالی ، بدنی و مالی ) خارج نیستند و چون به موجب حدیثی از مسلم و بخاری ثواب روزه ( عبادت بدنی) و به موجب حدیث مسلم و امام احمد ثواب صدقه و خیرات (عبادت مالی) و به موجب حدیث بخاری ثواب ادای حج ( عبادت بدنی و مالی ) از طرف اشخاص زنده به افراد متوفا می رسد در حقیقت شارع به وسیله ی هر یک از آن ها اشاره به وصول ثواب نوع آن ها نموده است . پس با استناد نص و قیاس به وسیله قصد و نیت و اهدا ثواب کلیه ی عبادت های (بدنی ، مالی ، مالی و بدنی) از طرف افراد زنده به اشخاص متوفا واصل می گردد » [58]
و ما توفیقی الا بالله العلی العظیم علیه توکلت و الیه انیب
نوشته: استاد ملا عبدالله احمدیان
—————————————
پی نوشت:
[1]- بیهقی در مناقب شافعی ج 1 ص  452 و 458 و آداب و مناقب شافعی – ابن ابی حاتم رازی ص 187 و 182
[2]- همان
[3]- مناقب شافعی – بیهقی ج 1 ص 462 و مفاتح السعاده – طاش کبری زاده ج 2 ص 26
[4]- سوره بقره آیه 111 و سوره نمل آیه 64
[5]-  البدایه و النهایه – ابن کثیر – ج 9 ص 278 و 279
[6]-  الامام شافعی – عبدالغنی ص225
[7]-  تاریخ ادبیات ایران – دکتر ذبیح الله صفا – ج1 ص52 و 53
[8]-  تاریخ ادبیات ایران – دکتر ذبیح الله صفا ج 1 ص 52 و 53 و البدایه و النهایه ج 9 ص 36 نوشته است :« معبد اولین کسی است که از قدر بحث کرده و گویا تحت تاثیر یک نفر مسیحی عراقی به نام «سوس» دچار چنین انحراف عقیدتی شده است و غیلان این اعتقاد را از معبد آموخته است »
[9]-  مناقب شافهی ج1 ص 464 و توالی التاسیس – عسقلانی ص 56 به نقل الامام الشافعی – عبدالغنی ص 234
[10]-  الشافعی – ابوزهره – ص 126 و 127 نوشته است : برخی از این ها مزدور یهودی ها بودند که می خواستند عقیده مسلمانان را فاسد کنند و البدایه و النهایه – ابن کثیر – ج 1 ص 361 و 362 ابن راوندی را زندیق شمرده و این کتاب ها را از تالیفات گمراه کننده او دانسته است
[11]-  مناقب شافعی ج 1 ص 458
[12]-  آداب الشافعی و مناقبه – ابن ابی حاتم رازی – ص 194 به نقل الامام الشافعی – عبدالغنی- ص 234
[13]-  مناقب شافعی – بیهقی – ج1 ص459 و 457
[14]-  مناقب شافعی ج 1 ص 457
[15]-  بیهقی در مناقب شافعی جلد اول صفحه 458 می گوید : تاران در بحر قلزم (دریای احمر) واقع است . گفته شده که فرعون و قومش در آن جا غرق شده اند و معجم البلدان – یاقوت حموی – نوشته است : تاران جزیره ای در بحر قلزم واقع در بین قلزم و ایله و زشت ترین نقاط این بحر است . گرداب خطرناکی است که در آن گرداب امواج دریا به کشتی ها هجوم می آورند
[16]-  مناقب شافعی – بیهقی- ج1 ص458
[17]-  اصطلاحا به مذهب امام مالک اطلاق می شد
[18]-  یکی از متکلمین اهل جدل و سفسطه و تشکیک
[19]-  پیداست منظور امام شافعی از رسوایی ها ، رسوا و مفتضح شدن حفص بود
[20]-  مناقب شافعی ج1 ص 455و456 و توالی التاسیس – ابن حجر – ص 56 به نقل الامام شافعی – عبدالغنی – ص234و233و آداب و مناقب شافعی – ابن ابی حاتم رازی ص 194 در برخی از روایت ها راوی این مطلب ربیع (یکی دیگر از شاگردان برجسته ی امام شافعی) بوده است
[21]-  مناقب شافعی ج 1 ص 452 و 458 و 462 و آداب و مناقب شافعی – ابن ابی حاتم رازی ص187 و 182 و مفتاح السعاده – طاش کبری زاده ج 2 ص 26
[22]-  در اصطلاح امروزی بی خدا بودند
[23]-  تفسیر کبیر امام فخر رازی ج 2 ص 99
[24]-  مناقب امام شافعی – احمد بیهقی – ج1ص400
[25]-  مناقب شافعی – بیهقی – ج1 ص400 و شرح تهذیب الکلام – عبدالقادر سنندجی ج 2 ص224و226 و شرح تجرید – قوشجی ص 369 (مبحث نبوت) و رساله التوحید – شیخ محمد عبده – ص85
[26]-  که این نظر متعادل همان اعتقاد به «کسب» انسان ها است که بیهقی در مناقب ج 1 ص 404 از امام شافعی نقل کرده است
[27]-  مناقب شافعی – بیهقی – ج1ص404 عین عبارت : « الشافعی یری الشر خلقا من خلق الله عزوجل و کسبا من کسب من عمل به » و شرح عقاید نسفی – تفتازانی – ص 152 معنی کسب را توضیح داده است و در ص155 تفاوت بین «خلق» و «کسب» را بیان کرده و گفته است کسب با آلت و ابزار و خلق بدون آن ، کسب مقدوری است و در محل قدرت و خلق در محل قدرت نیست و کسب کننده نمی تواند به تنهایی کسب را انجام دهد و محتاج به خالق است ولی خلق کننده به کسی نیاز ندارد
[28]-  به کتاب « سیر تحلیلی کلام اهل سنت  از حسن بصری تا ابوالحسن اشعری » اثر عالم فرزانه ملا عبدالله احمدیان مراجعه شود .
[29]-  الامام شافعی – عبدالغنی – ص225 و سیر فلسفه در ابران نوشته ی اقبال لاهوری ترجمه ی دکتر آریان پور ص46
[30]-  توضیح : اطلاق کلمه ی خلافت به جز برای خلفای راشدین خیانت به تاریخ است و غیر مشروع . برای مشروح این عقیده به آثار کاک احمد مفتی زاده از جمله سخنرانی قیام حسینی که در تارنمای ناجی کرد نیز قرار دارد ، مراجعه کنید
[31]-  تاریخ ادبیات در ایران دکتر ذبیح الله صفا ج1ص56 و البدایه و النهایه – ابن کثیر ج10 ص 346و347
[32]-  البدایه و النهایه ج 10 ص 345و346و346و284و285
[33]-  حاشیه ی سید محمد رشید رضا بر رساله ی التوحید ص45 و 46 و 47
[34]-  که شرح آن گذشت
[35]-  مناقب شافعی – بیهقی – ج1ص407 و الشافعی – ابوزهره – ص136و137 و الامام شافعی – عبدالغنی
[36]-  مناقب شافعی – احمد بیعقی – ج1 ص 407و408 و ج2ص408 و شرح تجرید طوسی – قوشجی – ص 338و339تا 347 و شرح تهذیب الکلام – شیخ عبدالقادر سنندجی – ج2ص151تا165
[37]-  از جمله دانشمندانی که در تشخیص آن کلام نفسی واقعیت را درک نکرده اند ، یکی نصیر الدین طوسی در تجرید و قوشجی در شرح آن ص 332و347 و دیگری ابن خلدون در مقدمه ج 2 ص 957 که گفته کلام نفسی « چیزی است در دل می گذرد و … » و دیگری علامه تفتازانی در تهذیب الکلام ج 2 ص145 و در شرح عقاید نسفی ص92 . تحقیق کلام نفسی را با مطالعه حاشیه ی شیخ وسیم بر تهذیب ج 2 ص 143 به عمل آورید
[38]-  تفسیر قرطبی ج8 ص110 به نقل از الامام الشافعی – عبدالغنی – ص238
[39]-  آیه 15 سوره مطففین
[40]-  الانتقاء – ابن عبدالبر- ص81و82 و الامام الشافعی – عبدالغنی – ص 239
[41]-  طبقات الشافعیه – شیرازی – ج2ص81 و الامام الشافعی –عبدالغنی-ص239
[42]-  برای مطالعه بیش تر به کتب زیر رجوع کنید : شرح تجرید طوسی – قوشجی – ص239و342 و شرح تهذیب تفتازانی – شیخ عبدالقادر – ج2ص160و159 و شرح عقاید نسفی – تفتازانی – ص130
[43]-  شرح عقاید نسفی ص130
[44]-  شرح تهذیب الکلام تفتازانی – شیخ عبدالقادر – ج2 ص284 و شرح عقاید نسفی – تفتازانی – ص207 و الفصل – ابن حزم – ج3ص188 و الامام الشافعی – عبدالغنی – ص 235 . در شرح تهذیب امام مالک و امام شافعی را در این مساله هم عقیده نشان داده است و در الامام الشافعی ص 234 آمده امام ابوحنیفه نیز این عقیده را داشته است
[45]-  مناقب امام شافعی – بیهقی- ج1 ص18 و مسند امام احمد ج3ص129و183 و تحفه الاشراف ج1 ص102 و سنن کبری ج8ص144
[46]-  مناقب امام شافعی ج1ص18 و مغنی المحتاج ج4 ص130
[47]-  الشافعی – ابوزهره- ص138
[48]-  مناقب شافعی ج1 ص448 و تاریخ دمشقی ج10 ص1911 و ذیل بیهقی و ابوزهره – الشافعی ص138 و آداب الشافعی و مناقبه – ابن ابی حاتم رازی ص189
[49]-  سوره مبارکه توبه آیه ی 100
[50]-  مناقب شافعی – بیهقی – ج1ص433
[51]-  طبقات سبکی ج2ص126 به نقل از الامام الشافعی ص241
[52]-  الشافعی – ابوزهره – ص138 به نقل همین مرجع دلیل دیگر امام شافعی این حدیث صحیح « اقتدوا بالذین من بعدی ابی بکر و عمر » بوده است .
[53]-  مناقب شافعی ج 1 ص449
[54]-  المنار-محمد رشید رضا- ج 8ص368 به نقل از بیهقی
[55]-  مناقب شافعی ج1ص415
[56]-  مناقب شافعی ج 1 ص430
[57]-  فقه السنه ج1 ص561 و مغنی المحتاج ج1 ص365
[58]-  فقه السنه ج 1 ص 598 و هم چنین این احادیث در همان کتاب فقه السنه نیز ذکر شده اند و در ص 569 حدیث دار قطنی تصریح دارد به این که ثواب نماز و روزه با نیت و اهدا به متوفا می رسد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: