مهاجرتهای کردها، میان حافظه‌ی متن و مکان (کردهای سرزمین شام)

1 اوت
مقدّمه‌ی مترجم: کُردهای شام و جزیره نقش حفاظت از مرزهای جهان اسلام را در جزیره و شام بر عهده داشته‌اند به اینگونه که نیروی غالب حکومت حمدانیان، بنی مرداس، عقیلیان، زنگیان، آل‌بویه‌، سلجوقیان عراق و شام از کُردها بودند؛ چنانکه در دوران حمدانیان با ایجاد روابط سببی بین کُردها و اعراب بنی‌تغلب وارد حکومت حمدانیان گردیدند و ستون فرعی سپاه آنان را در دست داشتند و با صلیبیان مبارزاتی داشته‌اند؛ چنانکه این مبارزات در دوران ایوبیان به اوج خودش می‌رسد. در حکومت زنگیان ترک نیز فرماندهی سپاه عمادالدین و پس نورالدین زنگی را به‌عهده می‌گیرند تا به رده‌ی وزارت در عهد فاطمیان مصر می‌رسند. در دوران آل‌بویه‌ بویژه در حکومت حسن رکن‌الدوله و احمد معزالدوله جزو سپاه بویهیان هستند به گونه‌ای که حکومت حسنویه کُرد از طرف بویهیان مورد تأیید قرار می‌گیرد.
یکی از عوامل سقوط حمدانیان، کُردها و شورش آنها بوده است. نابودی فاطمیان به‌دست سلطان صلاح‌الدین ایوبی (رح) بوده است. کُردها در تمام طول تاریخ اسلام، روابطشان با سلاطین اموی و عباسی برپایه‌ی اطاعت و فرمانبرداری بوده است! در شام کُردهای قصیریه، برازیه، یزیدیه و… توانستند امیرنشین‌هایی را تشکیل دهند و تا به امروز نقش فعالی را در این منطقه بازی کنند!
متن اصلی
اینکه کُردها چگونه و در چه زمانی وارد سرزمین شام شده‌اند، تعیین زمان آن بسیار مشکل است و منابع از آنان به نام کُردهای سرزمین شام نام می‌برد (1) بیشتر محققین و پژوهشگران کُرد در سرزمین شام مهاجرت آنان را به دوران ایوبیان ربط می‌دهند اما منابع تاریخی به وجود کُردها در بلاد شام قبل از حکومت ایوبیان اشاره دارند مانند بکری در کتاب المسالک والممالک به وجود آنان در بلاد شام اشاره دارد وی می‌گوید: «کُردها در سرزمین دینور و همدان و آذربایجان و سرزمین شام از موصل تا کوه جودی پراکنده شده‌اند.» (2) حمدانیان نیرو و اهمیت کُردان را دریافتند و با آنان هم‌پیمان شده‌اند این هم پیمانی از طریق ازدواج و دادن زمین صورت گرفت. حمدان نیای حمدانیان با یک بانوی کُرد ازدواج کرد همچنین نواده‌اش ناصرالدوله یک زن کُرد بنام بنت احمد هزار مرد کُردی گرفت.(3) این زن نفوذ زیادی بر ناصرالدوله داشت. برخی مورخان گفته‌اند مادر سیف‌الدوله نیز کُرد بوده است. (تاریخ سوریه ص 565) حاکم دولت مروانی کُردی در میافارقین و دیاربکر امیر سعید بن مروان ملقب به ممهدالدوله با ست الناس نوه‌ی سیف‌الدوله‌ی حمدانی ازدواج کرد. (4) به هرحال سیف‌الدوله مورد تأیید کُردها واقع شد بطوری که دیسم کُرد حاکم آذربایجان بنام او خطبه خواند. (تجارب الامم 2/161) در اهمیت کُرد همین بس که از سال 380ق. با استفاده از انقراض حکومت حمدانی توانستند میافارقین و دیاربکر و ارزن را اشغال کنند و امیرنشینی با یک پایتخت درخشان ایجاد نمایند. (ابن اثیر9/30) از اوایل قرن چهارم هجری تبدیل به یک قدرت دهشت‌انگیز شدند و امارتهای مستقلی برپا کردند که از آن‌جمله شدادیان در شمال آذربایجان و جنوب قفقاز (595-340ق) و امارت حسنویه بزریکانی در بلاد جبال در طول قرن5 ق(تاریخ کُرد و کُردستان محمدامین زکی/140). دربار سیف‌الدوله حمدانی در حلب از حضور داییان کُردش خالی نبوده است روایت شده که در برتری کُردان و عربان بحث شد سیف‌الدوله از ابوطیب متنبی شاعر بزرگ عرب پرسید نظرت در این مورد چیست؟ (5) ابوطیب بیت‌هایی را در نیکویی و بزرگواری کُردها نزد سیف‌الدوله حمدانی سرود؛ این بیان از جهتی علاقه‌ی سیف‌الدوله را به کُردها می‌رساند و از جهت دیگری به حضور عناصر کُرد و فعالیتهای سیاسی آنان در حکومت حمدانیان اشاره دارد. همچنین سیف‌الدوله وصیت کرد که او را در میافارقین که دخترش و مادرش آنجا را به ارث برده‌اند دفن کنند. (6) در ابتدای قرن 5ق/11م. صالح بن مرادس دولت مرادسیه در حلب را تأسیس کرد در دوران مرادسیان کردها در قلعه السفح زندگی می‌کردند که بعدها قلعة الأکراد نامیده شد. (7)
مؤلف کتاب «الاعلاق الخطیره فی ذکر الشام والجزیره» علت نامیدن آن به قلعه اکراد می‌گوید: شبل‌الدوله نصربن مرادس صاحب حمص گروهی از کُردان را به سال422 ق در آنجا سکونت داد به همین خاطر به قلعه اکراد معروف گردید. اما وسیعترین مهاجرت اولیه کُردها به سمت مصر و شام در زمان ایوبیان بوده است. دومین مهاجرت پس از نابودی پایتخت خلافت عباسیان توسط مغولان بوده است. فضل الله عمری در کتابش «مسالک الابصار فی ممالک الامصار» بیان کرده است که دو قبیله لوسیه و بابیریه پس از خرابی سرزمینشان – شهرزور- به دست مغولان به مصر و شام هجرت کردند. (8)
برخی از قبایل کُرد به شمال افریقا نیز رسیده‌اند.(9) قبایل کُرد در شهرها و نواحی شام مانند دمشق، حلب، کرک، جبیل، حمص، حماة و افامیه و… پراکنده شدند و این قبایل در جامعه‌ی شام ذوب شدند. متون تاریخی ایوبیان شرایط کُردها را در وطن جدیدشان را بهتر بیان کرده‌اند. حاجی خلیفه‌ بسیاری از این منابع را بیان کرده است مانند؛ مفرج الکروب فی اخباربنی ایوب، سیره صلاح‌الدین، تاریخ شرف‌خان بدلیسی، اللوایح السلاحیه والمنایح الصلاحیه(10) ایوبیان به ایوب شادی منسوبند که از کردهای روادی و تیره هذبانی هستند. (ابن خلکان 139-7ج) شادی در آغاز قرن 6ق از طرف نجم‌الدین بهروز شحنه‌ی تکریت حاکم تکریت شد که پس از مرگش پسرش نجم‌الدین ایوب جایش را می‌گیرد. (ابن خلکان 139-140) ایوب به خدمت ملکشاه سلجوقی درآمد و سلطان تکریت را اقطاع وی کرد آنان با کمک به عمادالدین زنگی در حمله به المسترشد خلیفه‌ی عباسی همکاری نمودند به سال526ق بخاطر اختلاف با بهروزانان را از قلعه بیرون کرد و نزد عمادالدین زنگی رفتند و فرماندهی سپاهش را برعهده گرفتند و در شام ساکن شدند. وی حمص را به آنان داد پس از مرگ عمادالدین بعدها نزد نورالدین محمد زنگی برگشتند و از این تاریخ ستاره‌ی بخت اسدالدین شیرکو و نجم‌الدین ایوب حضوصاً برادرزاده‌اش صلاح‌الدین در مصر می‌درخشد و آن برعهده گرفتن وزارت العاضد فاطمی آخرین خلیفه‌ی فاطمی مصر بود و سپس تشکیل حکومت ایوبیان564-658ق (ابوشامه68-2-71) خانواده‌ی ایوبی در میدان سیاست در قرون وسطی اسلامی نقش مهمی داشته‌اند مانند: شهرزوریه، هذبانیه‌، زرزاریه و… عماد کاتب اصفانی در کتابش «الفتح القسی فی الفتح القدسی» نامهای برخی از قبایل کردی مانند: حمیدیه، حکاریه، زرزاریه و مهرانیه را آورده است.(12) و نقش این قبایل در سپاه ایوبی بیشتر از ترکان و عرب‌‌‌ها بوده است این نقش فقط به جنگها و میادین خلاصه نمی‌شد بلکه در قضاوت و فقاهت سرآمد بوده‌اند. ابوشامه بیان می‌کند که فقها دو دسته بودند عرب‌‌‌ها و کُردها(13) امیران کُرد بناها، مدارس، مساحد، پلها و بیمارستان‌‌‌های را ساخته‌اند و برخی شهر‌‌‌ها و قلعه‌‌‌ها را ترمیم کرده‌اند. ابن شداد برخی از مساجدی که نام‌‌‌های کردی داشته‌اند را بیان کرده است ‌‌خصوصاً در شهر حلب، مانند مسجد بشنویین و مسجد زرزامی و مسجد قیمری و مسجد محله الا کراد(14)که در زمان ایوبیان تأسیس شده است. در شهر رأس العین امیر ابن المشطوب مدرسه‌ای برای طالبان علم ساخت.(15) بیمارستان قیمری در شهر دمشق در عصر ایوبیان از بزرگترین آثار دمشق است. (19) که ابوالحسن یوسف بن ابی الفوارس بن موسک الامیر سیف‌الدین القمیری آنرا بنا کرد. (20) مؤلف کتاب مراة الزمان چگونگی ساخت این بیمارستان را بیان کرده و آداب و سنن امرای کرد را قبل از ذوبشان در جامعه‌ی عربی بیان کرده است. (21) امیران قیمریه منتسب به قلعه قیمر واقع در کوههای بین موصل و خلاط است که آنان کُرد بوده‌اند؛ امیرشان ابوالفوارس بوده است. (22) امیران قیمیریه نهادهای دیگری در دمشق و حلب ایجاد کرده‌اند مانند: مدرسه قیمری کوچک که امیر سیف‌الدین قیمری آنرا بنا کرد و مدرسه قیمری بزرگ که ناصرالدین حسین بن عبدالعزیز ابی الوراس کُردی قیمری به سال1252.م آنرا ساخت. (23) خاندان قیمریه نقش بارزی را در میدان سیاست در فاصله سالهای 647 ق تا 660 ق در مصر و شام بازی کرده‌اند تا اینکه نفوذشان با مرگ ملک ظاهر بیبرس مملوکی به سال676 ق به پایان رسید ابن سوید دو منزل برای ملک ناصر ایوبی و دیگری را برای پادشاهان ایوبی در دمشق ساخت. (25) پس از وفات اسدالدین شیرکوه وزیر فاطمیان در مصر برادرزاده‌اش صلاح‌الدین ایوبی وزارت فاطمیان را بعهده گرفت؛ تمامی مردم به اطاعتش درآمدند(31). یکی از امیران بنی ایوب نسب «کُرد بودنش» را رد کرده است آن هم به خاطر طمع در رسیدن به خلافتی که بر اساس نظریه اهل سنت و جماعت در قبیله‌ی قریش محصور شده است آن امیر گفته است: «ما عرب هستیم، نزد کُردها بودیم و با آنها خویشاوند شده‌ایم.» (32) ابن سیف الاسلام هنگامی که سلطان یمن بود ادعا کرده است که آنان از بنی مروان بن محمد هستند (33) اما خاندان ایوب این ادعا را رد کرده‌اند و گفته‌اند که بالاتر از شادی جد دیگری را نمی‌شناسیم (34) سلطان صلاح‌الدین ایوبی این کُرد بودن را به خاطر سیاست و روابطش با خلیفه‌ی عباسی انکار کرده است؛ مانند ابومسلم که در روایتی خود را «کُرد» و در روایت دیگری «خراسانی» و… بیان کرده است (36) ابن خلکان گوید: «از شیخ قاضی بهاءالدین؛ ابن شداد شنیدم که گفت: سلطان صلاح‌الدین ایوبی نسب عربیش را انکار کرده است.» (37) منتشا جد بزرگ خاندان جنبلاط در ناحیه القصیر نزدیک شهر انطاکیه رهبری کُردها را برعهده گرفت طایفه‌ای از کُردها اطرافش جمع شدند و با آنها بسوی شام و مصر مهاجرت کرد(38) و کُردهای یزیدیه طراف منتشا جمع شدند آنان قبل از منتشا در آن سرزمین بودند(39) که آنان را به اطاعت خودش در آورد وآنان مطیع مند (منتشا) شدند(41). پس از سقوط دولت ایوبیان و تسلیم حکومت به ممالیک چر کسی در مصر و شام سلاطین مملوکی حکومت کُردها را به شیخ عزالدین بن یوسف کُردی عدوی(42) سپرد. این شخص ارزش بزرگی در بین کُردهای یزیدی پیدا کرد و تا درجه‌ی مبالغه پیش رفت (به یکی از آنان گفته شد که آیا تو از کُردها پروردگار ما یعنی عزالدین هستی می‌گوید: بله من از کُردهای عزالدین هستم. (44) در عهد شیخ عزالدین جنگهای طایفه‌ای و سیاسی بین کُردهای
یزیدی و کُردهای القصیر به وجود آمد. امیر عزالدین حوض بزرگی در حلب داخل«باب آغیول» بنا کرده است. امیر جان فولاد بگ پسر امیر قاسم کُردی قیصری مشهور (45.) خانه‌ی بزگی در حلب بنام باب النصر ساخت که مبالغ زیادی برای آن صرف کرد (47) شهر حلب و دیگر شهرهای شام در عهد عثمانی علماء کُرد را از سایر شهرها وسرزمینها به خاطرعدم رقابت علمی شهر‌‌‌های کُرد با شهرهای بزرگ اسلامی مانند حلب، بغداد، قاهره، دمشق و استانبول به سوی خودش جذب می‌کرد. هرچند شهرهای کُردی مانند بدلیس و عمادیه و جزیره دارای شکوفایی علمی بودند و علمایی سرآمد شدند بیشتر از دهها تن از علمای کُرد نامشان در کتاب «در الحبب فی تاریخ اعیان حلب ابن حنبلی» (1502ق-1563م)آمده است همچنین محمد راغب طباخ حلبی زندگینامه اَعلام کُرد در حلب را در کتابی بنام «اعلام النباء بتاریخ حلب الشهباء»آورده است (48) از مشهورترین علماء کُرد در کتاب آمده است: «قاضی احمد افندی بن طه زاده واقف مدرسه‌ی احمدیه مشهور به حلبی است وی در شهر حلب به سال1110ق متولد شد و تولیت نقابت اشراف را بسال 1147ق بر عهده گرفت و سرپرستی قضاوت در شهر قدس و بغداد را تا سال1164ق و1165ق برعهده داشت و مدرسه‌ی مشهور احمدیه را در حلب ساخت (49) و شیخ احمد بن ابراهیم بن عمر کُردی را واقف آنجا قرار داد و بسیاری از کُردها از نواحی موصل و بابان و… به این مدرسه روانه شدند پس از شیخ حسین کُردی تدریس مدرسه را شیخ عبدالسمیع بن شیخ احمد کُردی برزنجی که از حلبچه به حلب آمده بود بر عهده گرفت. (50) شیخ عبدالسمیع به سال 1338ق آخرین مدرس کُرد مدرسه احمدیه شهر حلب بود که توانست نسخه‌‌‌های خطی مشهور و کمیاب آن را به کتابخانی اسد سوریه(52) انتقال دهد یکی از قبایل مشهور کُرد بنام برازیه که در کتاب شرفنامه ذکرشان آمده است در قرن 19م. به سمت مناطق داخلی شام حرکت کردند همچنین علی اکبر کُردستانی (199م) در کتاب «الحدیقه الناصریه فی تاریخ جغرافی کُردستان»(54) این مورد را ذکر کرده است. همانگونه که خانواده‌ی آل برمدا در منطقه‌ی حارم که طایفه‌ای از قبیله‌ی برازیه هستند (55) احمد وصفی ذکر یا محقق بیان کرده که آل برازی یک قرن و نیم پیش از سمت رها به شهر حماه آمده‌اند (57) بیشتر این قبایل و خانواده‌‌‌های کُردی مستعربه‌اند. آل برازیه در شهر حماه نقش سیاسی آشکاری را در استقلال سوریه بازی کردند؛ به گونه‌ای که محسن برازی به منصب رئیس‌الوزراء در دوره‌ی حسنی الزعیم رسیده است (59) البته لازم به ذکر است که کُردهای جزیره و سروج و جبل الکُرد هویت کُرد بودن خودشان را حفظ کرده‌اند و در جامعه‌ی عرب ذوب نشده‌اند. (60)
منابع:
1 ـ فضل الله العمری ـ مسالک الابصار فی ممالک الابصار ـ مخطوطة مصورة ـ السفر الثالث، ص 124، یصدره فؤاد سزکین بالتعاون مع علاء الدین جوخوشا، ایکهارد نویباور، 1988ـ منشورات: معهد تاریخ العلوم العربیة والإسلامیة .
2 ـ أبو عبید البکری، المسالک والممالک، الجزء الأول، ص574 ، حققه وقدم له: ادریان فان لیوفن واندری فیری، منشورات، الدار العربیة للکتاب والمؤسسة الوطنیة للترجمة والتحقیق والدراسات ، طبعة 1992م.
3ـ ابن حمدون محمد بن الحسن بن علی، التذکرة الحمدونیة الجزء الثامن، ص128، تحقیق إحسان عباس وبکر عباس، دار صادر، بیروت ، الطبعة الأولى 1996م. وحول علاقة الأسرة الحمدانیة بالأکراد یمکن مراجعة کتاب «أخبار الدولة الحمدانیة بالموصل وحلب ودیار بکر والثغور» ، تألیف: علی بن ظافر الأزدی، ص19، حققته وقدمت له: تمیمة الرواف، دار حسان للطباعة والنشر، الطبعة الأولى 1985م.
4 ـ أحمد بن یوسف بن علی الأزرق الفارقی، تاریخ الفارقی، ص19، تقدیم ومراجعة الدکتور حسن الزین، دار الفکر الحدیث للطباعة والنشر، بیروت، لبنان، 1988م .
5 ـ أبو الطیب المتنبی، انظر دیوانه الشعری، أجاب أبو الطیب المتنبی على تساؤل سیف الدولة الحمدانی قائلا: إن کنت عن خیر الأنام سائلا فخیرهم أکثرهم فضائلا
من کنت منهم یا همام وائلا الطاعنین فی الوغى أوائلا
والعاذلین فی الندى العواذلا قد فضلوا بفضلک القبائلا
6 ـ ابن شداد، الأعلاق الخطیرة فی ذکر أمراء الشام والجزیرة، الجزء الثالث، ص315، تحقیق یحیى عبارة، منشورات وزارة الثقافة والإرشاد القومی، دمشق.
7 ـ الأعلاق الخطیرة، الجزء الثانی (تاریخ لبنان والأردن وفلسطین). ص 115، عنی بنشره وتحقیقه وفهارسه. سامی الدهان. دمشق . 1962م .
8 ـ مسالک الابصار فی ممالک الامصار، السفر الثالث، ص126
9 ـ محمد أمین زکی بک، خلاصة تاریخ الکرد وکردستان من أقدم العصور التاریخیة حتى الآن، ص35 ، ترجمة محمد علی عونی، طبعة 1985م .
10 ـ مصطفى بن عبد الله القسطنطینی الرومی الحنفی الشهیر بالملا کاتب الجلبی والمعروف بـ حاجی خلیفة، کشف الظنون عن أسامی الکتب والفنون، الجزء الأول ص281، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بدون تاریخ.
11 ـ أسامة بن منقذ الکنانی، الاعتبار، اختار النصوص وقدم لها وعلق علیها الدکتور عبد الکریم الأشتر، منشورات وزارة الثقافة والإرشاد القومی، دمشق، 1980م .
12 ـ عماد الکاتب الأصفهانی، الفتح القسی فی الفتح القدسی، ص328، تحقیق وشرح وتقدیم: محمد محمود صبح .
13 ـ شهاب الدین عبد الرحمن بن إسماعیل بن إبراهیم المقدسی الدمشقی المعروف بـ بابن شامة، کتاب الروضتین فی أخبار الدولتین، الجزء الأول، ص61، حققه وعلق علیه إبراهیم الدیبق، مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولى 1997م .
14 ـ الأعلاق الخطیرة، الجزء الأول، القسم الأول، ص 72+81. عنی بنشره وتحقیقه: دومینیک سوردیل. دمشق. 1953م .
15 ـ أبو الفضل محمد بن الشحنة، الدر المنتخب فی تاریخ مملکة حلب، ص242، تقدیم عبد الله محمد الدرویش، دار الکتاب العربی، سوریة ، 1984م.
16 ـ ناجی معروف، النظامیات ومدارس المشرق الإسلامی، مطبعة الإرشاد، بغداد، 1973م.
17 ـ ابن خلکان، وفیات الأعیان، الجزء الأول، ص 182+183، تحقیق إحسان عباس، منشورات دار صادر، بیروت لبنان .
18 ـ عادل عبد الحق والأستاذ خالد معاذ، مشاهد دمشق الأثریة، ص49، مطبعة الترقی فی دمشق، مطبوعات مدیریة الآثار العامة فی سوریة، 1950م.
19 ـ صلاح الدین المنجد، خطط دمشق. نصوص ودراسات فی تاریخ دمشق الطوبغرافی وآثارها القدیمة ص97ـ98، المطبعة الکاثولیکیة، بیروت، 1949م.
20 ـ الشیخ قطب الدین موسى بن محمد الیونینی، ذیل مرآة الزمان،المجلد الأول، ص 43،44،45، دار الکتاب الإسلامی، القاهرة، الطبعة الثانیة، 1992م .
21ـ نفس المصدر .
22 ـ یاقوت الحموی، معجم البلدان، المجلد الرابع، ص424، دار صادر بیروت، 1995م.
23 ـ أکرم حسن العلبی، خطط دمشق، ص 157+158، دار الطباع، دمشق، الطبعة الأولى 1989م.
24 ـ نفس المصدر
25 ـ صلاح الدین خلیل بن ایبک الصفدی، الوافی بالوفیات، الجزء الرابع، ص186،187، تحقیق: محمد بن عبید الله ومحمد بن محمود، باعتناء س، دیدرینغ، یطلب من دار النشر فرانز شتاین شتوتغارت،الطبعة الثانیة 1991م .
26 ـ وفیات الأعیان ، الجزء الأول ، ص182،183 ..
27 ـ الفتح القسی فی الفتح القدسی، ص588.
28 ـ رشید الدین فضل الله الهمدانی، جامع التواریخ، المجلد الثانی، الجزء الأول، ص 328، ترجمة محمد صادق نشأت، محمد موسى هنداوی، فؤاد عبد المعطی الصیاد، راجعه وقدم له یحیى الخشاب.
29 ـ ملا محمود البایزیدی، عادات الکرد وتقالیدهم، ترجمة جان دوست ومحسن سیدا، مجلة الکولان العربی العددان 80،81 .
30 ـ هو الفقیه والأمیر أبو محمد عیسى الهکاری الملقب بـ ضیاء الدین وکان له دور بارز فی تنصیب صلاح الدین الأیوبی فی الوزارة .
31 ـ جمال الدین محمد بن سالم بن واصل، مفرج الکروب فی أخبار بنی أیوب، الجزء الأول، ص169 تحقیق جمال الدین الشباک ، مطبوعات إدارة إحیاء التراث القدیم، وزارة المعارف المصریة. إدارة الثقافة العامة، مطبعة جامعة فؤاد الأول ، 1953م .
32 ـ نفس المصدر ص3.
33 ـ کتاب الروضتین فی أخبار الدولتین، الجزء الثانی، ص250+251 .
34 ـ نفس المصدر
35 ـ لا یمکن القطع بالأصل الکردی لأبی مسلم الخراسانی استنادا إلى قول الشاعر أبی دلامة:
أفی دولة المنصور حاولت غدره ألا إن أهل الغدرآباؤک الکرد
ولم یدرجه المؤرخ محمد أمین زکی فی کتابه مشاهیر الکرد وکردستان ضمن الأعلام والشخصیات الکردیة لضعف الحجة والدلیل. (الجزء الأول ، مشاهیر الکرد وکردستان ، المقدم ) .
36 ـ أبو الحسن علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب ومعادن الجوهر، الجزء الثالث، ص304، تحقیق وتعلیق سعید محمد اللحّام، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الأولى 2000م ، بیروت لبنان.
37 ـ وفیات الأعیان، الجزء السابع، ص141.
38 ـ شرف خان البدلیسی، شرفنامه، الجزء الأول، ص 214، ترجمة محمد علی عونی، راجعه وقدم له یحیى الخشاب، دار إحیاء الکتب العربیة، القاهرة، مصر .
39 ـ نفس المصدر ص215 .
40 ـ نفس المصدر
41 ـ نفس المصدر
42 ـ رضی الدین محمد بن إبراهیم بن یوسف الحلبی المعروف بـ ابن الحنبلی، در الحبب فی تاریخ أعیان حلب، الجزء الأول، القسم الثانی، ص890، حققه محمود حمد الفاخوری ویحیى زکریا العبارة، منشورات وزارة الثقافة، دمشق، 1973م.
43 ـ نفس المصدر
44 ـ نفس المصدر
45 ـ در الحبب، الجزء الأول، القسم الأول، ص437 .
46 ـ در الحبب، الجزء الأول، القسم الثانی، ص890 .
47 ـ در الحبب، الجزء الأول، القسم الأول، ص437ـ445 .
48 ـ معظم المعلومات الواردة هنا عن المدرسة الأحمدیة مستلة من کتاب «إعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء»، الجزء السابع، ص69ـ72، دار القلم العربی بـ حلب، طبعة 1988م .
49 ـ محمد أمین زکی، مشاهیر الکرد وکردستان، الجزء الثانی، ص26 نقلته إلى العربیة الآنسة کریمته، راجعه ونقحه وأضاف إلیه الأستاذ محمد علی عونی. مطبعة السعادة، مصر، 1947م .
50 ـ إعلام النبلاء، الجزء السابع، ص561ـ562
51 ـ نفس المصدر ص562 .
52 ـ لمیاء الجاسر، مدارس حلب الأثریة. تاریخها وعمارتها، ص 393 ، التوزیع حلب: دار الرضوان ـ دار الأنصاری ، الطبعة الأولى 2000م .
53 ـ شرفنامه، ص258.
54 ـ علی أکبر کردستانی، الحدیقة الناصریة فی تاریخ وجغرافیة کردستان، ترجمها عن الفارسیة جان دوست. دار آراس للنشر 2002م. اعتمدت هنا على مخطوطة المترجم لعدم تمکنی من الحصول على نسخة مطبوعة، وقد عاونت الأخ المترجم جان دوست فی وضع هوامش الکتاب وملاحقه، وآمل أن أحصل فی قادم الأیام على نسخة مطبوعة من الکتاب.
55 ـ کامل البالی الحلبی الشهیر بالغزی، نهر الذهب فی تاریخ حلب، الجزء الأول، ص384ـ385، قدم له وعلق علیه الدکتور شوقی شعث ـ الأستاذ محمود فاخوری.
56 ـ نفس المصدر
57 ـ أحمد وصفی زکریا، جولة أثریة فی بعض البلاد الشامیة، ص312، الطبعة الأولى 1934م ـ الطبعة الثانیة 1984م .
58 ـ نفس المصدر
59 ـ باتریک سیل، الصراع على سوریة، ص92، منشورات طلاس .
60 ـ من الأخطاء الشائعة هو الخلط بین جبل الکرد (کردطاغ) فی عفرین وجبل الأکراد التابع لجبال العلویین (اللاذقیة) والواقع إلى الغرب من جسر الشغور (جولة أثریة ص140) .
نویسنده‌: محسن سیدا
ترجمه‌: نادر غلامی- کارشناس ارشد تاریخ تمدن ملل

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: