به چه کسانی، سلام بدهیم؟

30 ژوئیه
عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- مي گويد: مردي از نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- پرسيد: کدام اعمال اسلام، بهتر است؟ آن حضرت -صلى الله عليه وسلم- فرمود:
«تُطعِمُ الطَّعَامَ وَتَقرَأ السَّلامَ عَلَى مَنْ عَرَفتَ ومَنْ لَم تَعرِفْ».
(طعام دادن و سلام گفتن به آشنا و بيگانه).
پس سلام دادن بر مسلمان آشنا و بيگانه، يکي ديگر از رهنمودهاي نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- مي باشد. بعضي از سلف مي گويند: متأخرين، فقط به افراد آشنا، سلام مي دهند و اين، يکي از نشانه هاي قيامت، به شمار مي رود.
لذا بر مسلمان لازم است که سنت سلام گفتن را گسترش دهد و به جز اهل کتاب، مشرکين و بت پرستان، به همه افراد مسلمان آشنا و بيگانه، سلام بدهد. زيرا در حديث فوق و ساير احاديثي که حقوق انسان ها را بر يکديگر بيان مي کند، مسلمانان، مدنظر هستند. در نتيجه، اگر انسان، در جوامع اسلامي، زندگي مي کند، بايد به هر کسي که با وي، روبرو مي شود، سلام بگويد چه دوست و آشنا و خويشاوند باشد چه بيگانه.
يکي از اموري که در جوامع ما مشاهده مي گردد اينست که ما فقط به افراد آشنا، سلام مي دهيم و از سلام دادن به بيگانگان، خودداري مي کنيم. در حالي که اين کار، يکي از عادات جاهليت است و از سنت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بدور مي باشد.
هنگامي که خداوند، آدم -عليه السلام- را خلق کرد، به او فرمود:
«اذهبْ فسلِّم على أولئک النفر من الملائکة جلوسٌ. فاستمعْ ما يحيونک، فإنّها تحيتکَ وتحية ذُرِّيَّتِکَ. فقالَ: السّلام عليکمْ. فقالوا: السّلامُ عليکَ ورحمةالله. فزادوهُ: ورحمةالله»(1).
(برو به فرشتگاني که آنجا نشسته اند، سلام کن. و به جوابي که به تو مي دهند، گوش فرا ده. زيرا اين، تحيت تو و تحيت فرزندان توست. آدم نزد فرشتگان رفت و گفت: السلام عليکم. فرشتگان در جواب او گفتند: السلام عليک ورحمةالله. يعني کلمه ي «ورحمةالله» را بر آن افزودند).
پس سلام، تحيت آدم و فرزندان او و تحيت بهشتيان مي باشد.
ابوهريره -رضي الله عنه- مي گويد: رسول الله -صلى الله عليه وسلم- فرمود:
«لا تدخلونَ الجنَّةَ حتى تؤمنوا، ولا تؤمنوا حتى تحابّوا، أولاَ أدُلُّکُمْ على شيءٍ إذا فعلتموهُ تحاببتمْ؟ أفشوا السّلامَ بينکمْ»(2).
(تا وقتي که ايمان نياورديد، وارد بهشت نمي شويد. و تا زماني که يکديگر را دوست نداشته باشيد، ايمان نمي آوريد. آيا شما را به چيزي راهنمايي نکنم که اگر آن را انجام دهيد، با يکديگر دوست مي شويد؟ سلام را در ميان خود، رواج دهيد).
رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در حديث فوق، بيان نمودند که انسان فقط با داشتن ايمان، وارد بهشت مي شود و ايمان هم بدون محبت، بدست نمي آيد و محبت هم با گسترش سلام، ايجاد مي شود.
گسترش سلام، کينه ها را از دل ها مي زدايد. بويژه، هنگامي که در ميان خويشاوندان و همسايگان، گسترش يابد. و زماني که شما به يکي سلام مي دهيد، گويا مي خواهيد به او بگوييد که من پرچم سفيد را که نشانه ي صلح و دوستي است براي شما به اهتزاز درآورده ام. بنابراين، احساس امنيت کنيد و از من نترسيد.
سلام، شعار محبت و دوستي است که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- آن را در قلوب صحابه رضوان الله عليهم اجمعين و امتش، تثبيت نمود.
عماربن ياسر -رضي الله عنهما- مي گويد:
«ثلاثٌ من جمعهنَّ فقدْ جمعَ الإيمانَ: الإنصافُ منْ نفسکَ، وبذلُ السّلامِ للعالمِ، والإنفاقُ منْ الإقتار»(3).
(هر کس، سه خصلت داشته باشد، ايمان را در خود جمع کرده است: 1- عدالت با خود، 2- سلام دادن به همه، 3- انفاق، هنگام تنگدستي).
سلام دادن به همه، دليل تواضع و فروتني شخص و عدم تکبر وي مي باشد. زيرا چنين شخصي به کوچک و بزرگ، شريف و وضيع و آشنا و بيگانه، سلام مي دهد. انسان متکبر کاملاً عکس وي، عمل مي کند يعني به خاطر غرور و تکبري که دارد، سلام هر کسي را جواب نمي دهد پس چگونه مي تواند به همه سلام دهد؟!(4)
از انس -رضي الله عنه- روايت است که رسول الله -صلى الله عليه وسلم- از کنار چند کودک گذشت و به آنها سلام کرد(5).
اين عمل رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بيانگر شدت تواضع، لطف و مهرباني اش نسبت با آنها بود. او با اين کار، بزرگترين شادي را به قلوب کودکان، هديه نمود. زيرا شرافت سلام رسول الله -صلى الله عليه وسلم- نصيب آنان گرديد. و چه بسا که اين عمل را در مجالس خود تعريف مي کردند. پس بر مسلمان لازم است که در برابر کودکان، متواضع باشد و آنها را ناديده نگيرد بلکه جوياي حالشان شود و بداند که سلام کردن به کودکان به آنها، درس دوستي مي دهد و ايشان را به سوي ارزش هاي اخلاقي سوق مي دهد.
در کتاب هاي سيرت، مي خوانيم که عمربن خطاب -رضي الله عنه- با آن همه هيبت و قدرتي که داشت، هرگاه از کنار کودکان، مي گذشت، توقف مي نمود و به آنان سلام مي کرد و مزاح مي فرمود حال آنکه او خليفه ي مسلمانان بود.
روزي، عمربن خطاب -رضي الله عنه- از کنار چند نفر از کودکان مدين که مشغول بازي بودند، مي گذشت. هنگامي که آنان، عمر -رضي الله عنه- را با آن هيبت و قدرتش، ديدند، فرار کردند و وارد خانه هايشان شدند.
گفتني است که شياطين، از ترس عمر، فرار مي کردند. پس چگونه کودکاني که دلشان مانند دل مرغ، نازک است، مي توانستند در برابر انساني که بيني قيصرهاي دنيا را به خاک ماليد و کسراهاي جهان را دچار وحشت ساخت، تاب بياورند و فرار نکنند؟
خلاصه ي سخن اينکه همه ي آن کودکان، فرار کردند به جز عبدالله بن زبير که نوجواني کم سن و سال بود. عمر به شوخي گفت: دوستانت فرار کردند و تو فرار نکردي، آيا نترسيدي؟
عبدالله گفت: گناهي مرتکب نشده ام که از تو بترسم و راه هم تنگ نيست که آن را برايت باز کنم! اينجا بود که مردم، به ذکاوت و شجاعت عبدالله بن زبير پي بردند.
کسي که پدري همچون زبيربن عوام و مادري مانند اسماء دختر ابوبکر صديق داشت، چرا شجاع و باهوش نباشد؟!
(ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ?. … (آل عمران: 34)
«آنان فرزنداني هستند که بعضي از بعضي ديگرند و خداوند، شنوا و دانا است».
منبع: کتاب پل های دوستی
نوشته:عائض القرنی
ترجمه: عبدالقادر ترشابي
——————————-
پی نوشت:
(1) . بخاري (7/125) و مسلم (28441).
(2) . مسلم (54).
(3) . بخاري (1/12) به صورت معلق و عبدالرزاق در المصنف (19439).
(4) . زادالمعاد (2/410).

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: