فتح قسطنطنیه

27 ژوئیه
آنچه را که خواهید خواند، یک افسانه و یا یک فیلم حماسی نیست که ساخته و پرداخته ذهن نویسنده باشد، بلکه گوشه هایی است از تاریخ یک ملت، از افتخارآفرینیهای آنها و از عزت و نصرتی که برای مسلمانان به ارمغان آوردند. گوشه ای از تاریخ مسلمانانِ عثمانی و فتح قسطنطنیه، توسط سلطانِ غازی ومجاهدِ مؤمن، سلطان محمد فاتح که با رهبریِ حکیمانه او و جان فشانیهای مجاهدین تحت حمایت او، وعده ی رسول الله صلی الله علیه و سلم تحقق بخشیده شد.
رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می فرماید: «همانا قسطنطنیة را فتح خواهید کرد، چه نیک امیری است امیر آن و چه نیکو لشکری است آن لشکر»
محمد دوم ملقب به سلطان محمد فاتح در سال ۱۴۵۱م و در سن ۲۲ سالگی به حکومت رسید.
وی از جمله شخصیت های بی نظیری بود که قدرت و عدالت، یکجا در او جمع شده بود. در همان ابتدای نوجوانی اش در بسیاری از علوم، از همسن و سالانش پیشی گرفت.
علمای مسلمان نقش بسیار مهمی در تربیت او، بر دوستی اسلام و ایمان، وعمل به قرآن و سنت، و حرکت در مسیر اصحاب رسول الله (صلی الله علیه وسلم) داشتند. لذا او بر پایبندی به شریعت اسلامی اهتمام خاصی داشت وتقوا و ورع را رعایت می کرد وعلم وعلما را بسیار دوست داشت وبرای نشر علوم بسیار تشویق میکرد.
وی پس از به حکومت رسیدن، مسیر پدر و اجدادش را در ادامه فتوحات اسلامی و هدف قرار دادن قلب و مرکز حکومت صلیبی (قسطنطنیه یا استانبول امروزی) دنبال کرد و برای رسیدن به این هدف، اصلاحات زیادی را در اداره دولت و موارد و مصارف مالیِ آن انجام داد، از اسراف اموال جلوگیری کرد و لشکر اسلامی را بیش از پیش سازماندهی نمود که نتیجه و دستاورد این اصلاحات، فتح قسطنطنیه یعنی بزرگترین فتح و مهمترین آنها بعد از عصر خلفای راشدین بود .
فتح قسطنطنیة:
قسطنطنیه از مهمترین و زیباترین شهرهای آن زمان بود که در سال ۳۳۰ م توسط امپراطور بیزانس، قسطنطین اول بنا نهاده شد و دارای موقیتی بی نظیر بود که درباره آن گفته شده: «اگر تمام جهان یک کشور محسوب میشد،همانا قسطنطنیه بهترین و شایسته ترین شهر برای پایتختی آن بود».
از مهمترین دلایل و انگیزه های امیران مسلمان برای فتح این شهر، توصیف و تمجید فاتح و لشکر فتح کننده ی این شهر توسط رسول الله (صلی الله علیه وسلم) بود. بنابراین در زمان سلطنت بنی امیه و بنی عباس، چندین بار برای فتح آن اقدام شد، اما به دلیل موقعیت استراتژیک و منحصر به فرد آن، موفق به اینکار نشدند.
سلاطین عثمانی قبل از محمد فاتح نیز بارها تا نزدیکیهای قسطنطنیه پیش رفتند و آن را محاصره کردند اما هر بار به دلایل مختلف از جمله، حمله تیمور لنگ به سرزمینهای اسلامی، موفق به این کار نشدند.
زمانی که محمد فاتح به سلطنت رسید به دنبال راهی برای فتح قسطنطنیه بود. از جمله علمایی که او را برای این کار بسیار تشویق می کرد و در شکل گیری شخصیت سلطان محمد تأثیر بسزایی داشت شیخ آق شمس الدین بود. شیخ از زمان کوچکی، دائما به او یادآوی می کرد، که او همان امیری است که قسطنطنیه را فتح خواهد کرد و پیامبر در حدیثی او و لشکر او را تمجید کرده است.
سلطان محمد، تمام تلاشش را برای تقویت لشکر عثمانی بکار گرفت و نیرویی متشکل از۲۵۰ هزار مجاهد، را فراهم آورد. سلطان، مجاهدین را با سلاحهای روز مجهز  نمود و علاوه بر آموزشهای نظامی، روح معنویت اسلامی و جهادی را در وجود آنها دمید و ستایش رسول الله صلی الله علیه وسلم را در مورد فاتحین قسطنطنیه به آنها یادآوری کرد.
ازجمله اسلحه هایی که سلطان محمد برای ارتش مجاهدین آماده کرد، توپخانه هایی بود که وزن آنها به صدها تن میرسید و برای حرکت دادن هر کدام، احتیاج به صد ها گاو نر قوی بود این در حالی بود که اروپا هرگز وجود چنین اسلحه ای را تصور هم نمی توانست بکند.
هر چند که این توپها بسیار ابتدایی بود و برد آن از دو کیلومتر تجاوز نمیکرد، اما آن زمان، پیشرفته ترین سلاح روز محسوب می شد. از سوی دیگر از آنجا که قسطنطنیه شبه جزیره ای بود که سه طرف آن را آب فرا گرفته بود، برای تکمیل محاصره ی آن نیاز به کشتی بود، لذا با ساخت بیش از چهارصد ناو جنگیِ مختلف در دریای مرمره، نیروی دریایی عثمانی را برای این فتح مهم و بزرگ، کاملا آماده ساخت و آن را به بزرگترین نیروی دریایی جهان تبدیل کرد.
از اقدامات دیگر او برای حمله به قسطنطنیه، ساخت قلعه ی روملی حصار (یا قلعه ی روم) بر قسمت اروپایی تنگه ی بسفور و در تنگ ترین نقطه ی مممکن بود که سبب می شد بر تنگه، کاملا تسلط داشته باشد. ساخت این قلعه سه ماه به طول انجامید و سلطان شخصا در ساخت آن مشارکت داشت که سبب دلگرمی هزاران مجاهدی بود که مشغول ساخت قلعه بودند.
همچنین فرمان داد تا منجنیق ها و توپ ها را در ساحل و رو به تنگه نصب کنند تا از عبور کشتی های رومی و اروپایی در بسفور جلوگیری کنند.
اقدامات امپراطور بیزانس برای مقابله با لشکر اسلام:
در اثنایی که سلطان خود را برای یک حمله گسترده آماده می کرد، امپراطور بیزانس سعی داشت با ارسال اموال و هدایای مختلف، او را از این کار منصرف کند. از طرف دیگر با پیشنهاد رشوه به بعضی از مستشاران و فرماندهان عثمانی، سعی داشت تا آنها را وادار کند تا سلطان را از این کار منصرف کنند.
اما از آنجایی که سلطان محمد و فرماندهان مخلص و شجاع عثمانی، کاملا بر تصمیم خود مصر بودند و هدف آنها رضایت الله جل جلاله بود، حتی یک لحظه در کار خود درنگ نکردند.
از طرف دیگر امپراطور بیزانس که درمانده شده بود برای نجات حکومت و  کشورش، دست به دامان کشورهای اروپایی شد و از سایر کشورها و در رأس آنها پاپ و رئیس کاتولیک های اروپا، طلب کمک کرد و به او پیشنهاد داد که در صورت مساعدت آنها، کلیساهای ارتدوکس را تحت أمر او و کلیسای کاتولیک قرار خواهد داد – این در حالی بود که کلیساهای دولت بیزانس و کلیسای قسطنطنیه تابع مذهب ارتدوکس بودند و با کلیساهای کاتولیکی و سران آنها در اروپا کاملا مخالف بودند – برای اساس این پیشنهاد، پاپ نماینده ای را به قسطنطنیه فرستاد که در کلیسای ایاصوفیه از مردم درخواست کرد تا از پاپ کاتولیک اطاعت نمایند.
این درخواست، خشم مردم شهر را برانگیخت و  سبب شد تا مردم بر خلاف خواست آنها عمل کنند و حتی بعضی از سران امپراطوری ارتدوکس بیان کردند: «ما مشاهده ی عمامه های ترکان (مسلمان) را در کشور بیزانس بر مشاهده ی  کلاه های فرنگی ترجیح می دهیم» .
موقعیت نظامی قسطنطنیه:
همانطور که گفته شد، سه جهت قسطنطنیه را آب فرا گرفته بود، از طرف جنوب و غرب به دریای مرمره و از شرق و شمال شرقی به تنگه ی بوسفور و از شمال به شاخ طلایی(خلیج) که با لشکر بزرگ و بسیار شدید از آن محافظت می شد و از ورود هر کشتی به درون آن جلوگیری می شد.
علاوه بر این در طول این سواحل، دیوارهای بلندی کشیده شده بود.  در ضلع غربی شهر که به خشکی متصل میشد و به قاره اروپا میرسید، دیوارهای بزرگ و عریضی از ساحل دریای مرمره تا شاخ طلایی کشیده شده بود  که طول آن بیش از هشت کیلومتر بود.
بعد از این دیوار نیز دیوار دیگری کشیده شده بود که با دیوار اولی شصت فوت فاصله داشت. ارتفاع دیوار داخلی چهل فوت بود که بر آن برج هایی ساخته شده بود که ارتفاع هر کدام به شصت فوت می رسید . دیوار خارجی نیز ارتفاع آن تقریبا به ۲۵ فوت می رسید و برج های ساخته شده بر آن، پر از سربازان مسلح بود.
در کل قسطنطنیه، با توجه به موقیت طبیعی آن و همچنین دیوارهای اطراف و دژهای موجود از بهتزین و محکمترین شهرهای جهان، از جنبه ی نظامی محسوب می شد که تصرف آن را بسیار مشکل و ظاهرا غیر ممکن می ساخت. در گذشته و پیش از سلطان محمد، یازده حمله از جانب مجاهدین مسلمان برای تصرف این شهر صورت گرفته  بود که همه ی این حمله ها ناکام مانده بود.
آمادگی برای جنگ:
سلطان اخبار دشمن را دریافت می کرد و شخصا از استحکامات ودیوارها و توان دشمن بازدید می کرد . همچنین دستور داد راه بین أدرنه و قسطنطنیه را برای انتقال توپها به قسطنطنیه، هموار سازند.
کار انتقال توپها به همراه ارتش عظیم عثمانی به فرماندهی سلطان محمد، دو ماه به طول انجامید و در تاریخ ۶ آپریل ۱۴۵۳م سلطان به همراه لشکر عثمانی که قریب ۲۵۰ هزار نفر بودند به اطراف قسطنطنیه رسیدند.در این هنگام سلطان رو به قبله کرده و دو رکعت نماز خواند و از الله جل جلاله طلب نصرت کرد و  تمامی لشکریان نیز به نماز ایستادند و به دعا مشغول شدند.
سپس سلطان سربازان را فرا خوانده وخطابه ای بسیار تاثیرگذار و قوی خواند و آنها را به جهاد در راه الله و طلب نصرت و شهادت از او تشویق نمود و به آنها صدق و اخلاص در جنگ و قربانی در راه الله  را یادآوری نمود وبا قرائت آیاتی از قرآن که در آن تشویق به جهاد و قتال در راه الله شده است، هدف اسلامی و دینی را برای آنها متذکر شد.
همچنین حدیث رسول الله (صلی الله علیه وسلم) را که بشارت به فتح قسطنطنیه داده بود و امیر و لشکر آن را ستایش کرده بود را برای آنها قرائت کرد و بیان کرد که عزت اسلام و مسلمین در فتح این کشور خواهد بود. پس لشکر همه شعار الله أکبر و لاإله الا الله سر دادند . از جمله عواملی که سبب بالا رفتن روحیه ی مجاهدین شده بود، حضور علمای دین در میان صفوف مجاهدین بود تا جایی که هر سرباز بی صبرانه منتظر امر فرمانده برای شروع جنگ بود تا  وظیفه ی اسلامی خود را انجام دهد.
آغاز هجوم و محاصره ی قسطنطنیه:
قبل از شروع جنگ، سلطان از امپراطور قسطنطین درخواست کرد که شهر را به آنها تسلیم کند و متعهد شد که در صورت تسلیم شهر، با ساکنین آن با احترام برخورد کند و آنها را در اجرای فرایض دینی شان و پایبندی به معتقداتشان آزاد بگذارد و هیچکس متعرض آنها نشود.
اما امپراطور قسطنطین با اعتماد بر دیوارهای مستحکم و برج های بلند و مملو از سربازان جنگی خود، درخواست سلطان محمد را رد کرد و منتظر رسیدن نیروهای کمکی از اروپا ماند.
در ۱۲ رمضان محاصره شروع شد و سلطان نیروی زمینی خود را به سه دسته تقسیم کرد و آنها را پشت دیوارهای شهر در جهات مختلف، مستقر کرد و نیروی پشتیبانی احتیاطی را  بعد از آنها قرا داد. توپخانه ها را نیز پشت دیوارها نصب کرد  و ناوهای جنگی را در آبهای اطراف شهر، پخش کرد. این ناوها  بدلیل حمایت شدیدی که از شاخ طلایی میشد، نتوانستند وارد آن شوند. نیروی دریایی بیزانس و ایتالیایی هر کشتی را که به خلیج نزدیک میشد مورد هدف قرار می دادند. اما نیروی دریایی عثمانی توانست جزایر دریای مرمره را به تصرف در آورند.
بیزانسی ها تمام نیروی خود برای دفاع از قسطنطنیه بکار گرفتند و سربازان را بر دیوارها مستقر کردند و استحکامات دفاعی را افزایش دادند.
در روزهای اولیه محاصره، درگیریهایی بین لشکراسلام و لشکر مسیحی رخ داد که در آن تعدادی از مشتاقان شهادت که به دروازه ی شهر نزدیک شده بودند، به این درجه نایل گشتند. توپخانه مسلمانان نیز شبانه روز و از جهات مختلف، دشمن را مورد هدف قرار داده بود.
با شلیک هر توپ و صدای مهیب آن که از فاصله ۲۵ کیلومتری شنیده میشد، ترس و وحشت بر قلوب بیزانس ها سایه می افکند و لرزه بر اندام آنها می افتاد. شلیک توپها سبب تخریب قسمتهایی از دیوارها میشد، اما مدافعین شهر که تعداد آنها تقریبا چهل هزار سرباز مسلح بود، به سرعت آن را ترمیم می کردند.
در زمانی که حملات نیروی زمینی سپاه مسلمان عثمانی در قسمت خشکی شدت یافت، بعضی از ناوهای جنگی مسلمانان فرصت را غنیمت شمرده و سعی کردند وارد بندر و شاخ طلایی شوند، اما کشتیهای بیزانسی که به شدت از ورودی های خلیج دفاع می کردند و بوسیله ی کشتی های ایتالیایی و اروپایی حمایت می شدند، توانستند حملات آنها را دفع کنند و آنها را وادار به عقب نشینی کنند.
در جهت دیگر، هر چند که عثمانیها کاملا شهر را محاصره کرده بودند و بصورت هلالی شکل در اطراف شهر مستقر شده بودند تا از رسیدن امدادات نظامی و آذوقه به شهر جلوگیری کننند، اما چهار کشتی از پنج کشتی غربی که از طرف پاپ برای کمک به بیزانسی های در محاصره فرستاده شده بود، بدلیل تجربه وخبره ی نیروهای آنها در جنگهای دریایی و بهره بردن از اسلحه های آتشین، توانستند دیوار محاصره را بشکنند و خود را به شهر برسانند که این امر سبب شد تا بیزانسی ها روحیه ی تازه پیدا کنند و با قدرت بیشتری از دروازه های خشکی و آبی محافظت کنند .
شکست نیروی دریایی عثمانی در چند نقطه سبب شد تا بعضی از مشاوران سلطان و در رأس آنها وزیر او خلیل باشا سعی کنند سلطان را راضی کنند تا از محاصره دست برداشته و از تسلط بر شهر منصرف شود و به صلح با بیزانسی ها راضی گردد. اما سلطان بر هدف خود بسیار مصر بود و دستور داد تجهیزات دفاعی شهر را از هر سو، به توپ ببندند.
عبور دادن ناوهای جنگی از خشکی:
تمام راهها برای گشودن دروازه های شهر، به شکست انجامیده بود و هیچ راه دیگری  به ذهن سلطان نمیرسید که بتواند به نتیجه برسد مگر اینکه بتواند ناوهای جنگی را وارد شاخ طلایی نماید که اینکار نیز بدلیل حفاظت شدید از ورودیهای آن توسط کشتی های بیزانسی و اروپایی، تقریبا غیر ممکن بود.
سلطان تصمیم داشت با عبور دادن ناوهای جنگی از خلیج و ورود به شاخ طلایی بر شهر تسلط یابد، چرا که از طرفی دیوارهای شهر، در ساحل خلیج و شاخ طلایی سست تر بود و از طرف دیگر، در صورتی که بیزنطی ها بخواهند نیروهای دفاعی خود را  از ضلع غربی شهر به آنجا انتقال دهند، بتواند فرصت مناسب را برای نیروهای توپخانه بوجود آورد تا شهر را مورد هدف قرار دهند و با کم شدن نیروی دفاعی در آن نقطه، زمینه را برای حمله به شهر از آن نقطه فراهم کند.
به دلیل بسته بودن ورودی خلیج و شاخ طلایی توسط نیروی دریایی اروپا و ایتالیا و بیزانسی، سلطان تصمیم گرفت آنها را غافل گیر کرده و با عبور دادن ناوهای جنگی از خشکی و به آب انداختن آنها در سواحل شاخ طلایی، بر آنها مسلط شود.
برای انجام این طرح سلطان دستور داد تا مهندسان از مسیر نقشه برداری کنند و هزاران مجاهد، مناطق مرتفع را در تاریکی شب هموار سازند. آنها مسیر را با الوارهای چوبیِ آغشته به چربی و روغن، فرش کردند و توانستند در یک شب، هفتاد کشتی را بوسیله ی مردان قوی و قاطر بر روی الوارها کشیده و از خشکی عبور دهند و آنها را در ساحل خلیج به آب بیندازند.
حد فاصل بین دو دریا که کشتی ها از آن عبور داده شد، تقریبا نزدیک به پنج کیلومتر بود که قسمتهایی از مسیر نیز دارای تپه های بلند و مرتفع کوهستانی بود و این امر کار انتقال را برای آنها مشکل تر می کرد. اما با این وجود، آنها هفتاد کشتی را در یک شب انتقال دادند که کاری بسیار بزرگ و غیر قابل تصور، بلکه به نسبت آن زمان، معجزه ای از معجزات محسوب می شد. برای اولین بار تاریخ، شاهد چنین صحنه ای حماسی بود که سربازان لشکری، کشتی ها ر از میان دره ها و تپه ها و در فاصله ی زمانی یک شب به نقطه ای دیگر منتقل کنند.
از طرف دیگر و در ضلع غربی، مجاهدین تمام شب، شهر را به توپ بستند تا بیزانسی ها را مشغول خود کرده و آنها را از ناحیه ی شمالی که کار انتقال کشتی ها صورت می گرفت غافل سازند.
بعد از انتقال کشتی ها، سلطان محمد دستور داد تا پل محکمی را بر ساحل خلیج بسازند که طول آن ۱۰۰ فوت و عرض آن ۵۰ فوت بود و توپها را بر آن نصب کردند. همچنین کشتیهای انتقال داده شده را کاملا تجهیز کرد و آنها را با سربازان مسلح به نزدیکترین نقطه ی ممکن از دیوارهای اطراف شهر، هدایت کرد.
صبح روز بعد که اهل شهر با تکبیرهای بلند عثمانی ها و رجزهای ایمانی آنها، از خواب بیدار شدند، آنچه را که می دیدند نمی توانستند باور کنند.
آنها با دیدن ناوهای جنگی عثمانی ها در پشت دیوارهای شهر و حضور هزاران مجاهد که سعی داشتند خود را با پله های آهنی به بالای دیوار ها شهر برسانند، شوکه شدند و احساس کردند که با جنّیانی روبرو هستند که مقاومت در مقابل آنها غیر ممکن است.
آنها حتی تصور نمی توانستند بکنند که چه واقعه ای خ داده است؛ چگونه کشتی های عثمانی بدون هیچگونه درگیری بر خلیج و شاخ طلایی مسلط شده اند و مهاجمان مسلمان چطور خلیج را پشت سر گذاشته و خود را به دیوارها رسانده اند، در حالی که هیچ کشتی از دفاع سخت و آتشین نیروی دریایی اروپا و بیزانس عبور نکرده است. نه این ممکن نیست مگر اینکه آنها مخلوقاتی هستند که از آسمان نازل شده اند!!
یکی از مورخین بیزانسی چنین می گوید: «ما هرگز در گذشته ندیدیم و نشنیدیم که کسی چنین کار خارق العاده ای انجام دهد. محمد فاتح زمین را به دریا تبدیل کرد و بجای آن که کشتی ها را از امواج دریا بگذراند، آنها را از بلندای کوهها و قله های آن عبور داد. محمد فاتح با این کار خود، از اسکندر کبیر پیشی گرفت»
با موفقیتی که سلطان در کار انتقال کشتی ها بدست آورد، یأس و ناامیدی بر اهل شهر مستولی گشت و شایعه شد: زمانی قسطنطنیه سقوط خواهد کردکه ببینی کشتی ها خشکی را در می نوردن. و گفته می شد:کسانی که در خشکی کشتیرانی میکننند، مسلما بر شهر نیز مسلط خواهند شد.
همچنین وجود ناوهای جنگی مسلمانان در خلیج طلایی سبب شد روحیه ی سربازانی که از شهر و دیوارها دفاع میکردند بشدت ضعیف گردد و مجبور شدند نیروهای دفاعی زیادی را از قسمت های دیگر به آنجا فرا بخوانند تا از دیوارهای مقابل خلیج دفاع کنند، چرا که این دیوارها  از سایر نقاط ضعیفتر بود و این أمر باعث ضعیف شدن نیروی دفاعی آنها در بخش.های دیگر شد.
جلسه  ی میان امپراطور قسطنطین و معاونان او:
در این جلسه مشاوران امپراطور و فرماندهان به او پیشنهاد دادند که خود شخصا  به اروپا رفته و از سران مسیحیت درخواست کمک کند، تا با لشکرهای مسیحی که از اروپا خواهد آورد، سلطان محمد مجبور شود محاصره شهر را رها کند. اما پادشاه این پیشنهاد را رد کرد و اصرار داشت تا آخرین لحظه از شهر دفاع کند و ملت خود را تنها نگذارد و به فرستادن گروه هایی برای درخواست کمک اکتفا کرد.
جنگ روانی عثمانی ها:
سلطان حملات خود را برای تصرف دیوارها و برج ها قوت بخشید و مجاهدان مسلمان با شجاعت وصف ناشدنی بسوی دیوارها آتش گشوده و برای باز کردن درها بسوی آن حمله می کردند. اما آنچه بیش از هر چیز دیگری، سپاهیان قسطنطین را به ترس و وحشت می انداخت، فریادهای الله اکبر مجاهدین بود که مانند صاعقه فضا را شکافته و بر قلب آنها فرود می آمد.
همچنین سلطان توپهای قویّ دیگری را بر ساحل نصب کرد که شلیک توپی سبب غرق شدن یکی از کشتیهای تجاری بیزانسی ها شد و بقیه ی کشتیها نیز از ترس، مجبور به فرار شدند. فرار کشتیهای تجاری و حملات پی در پی و شبانه روزی نیروهای مجاهدین، سبب شد که آرامش مدافعان بیزانسی از بین برود و تمرکز آنها به هم بخورد و بیش از پیش درمانده و ناامید گردند.
شیوه های مبتکرانه سلطان محمد در جنگ
سلطان در مراحل مختلف، با شیوه ها و فنون جدیدِ جنگ و محاصره و با اسلوب های مختلف و جنگ روانی، که برای بیزانسی ها غیر آشنا و عجیب بود، آنها را مورد تهاجم قرار می داد که سبب می شد از دادن پاسخ مناسب به این حملات، درمانده شوند.
از جمله شیوه هایی که سلطان محمد بکار برد، حفر تونلهایی در نقاط مختلف، برای ورود به شهر بود. با حفر این خندقها اهالی شهر صداهایی را از زیر زمین میشنیدند که با شنیدن این صداها، ترس و وحشت آنها در برمی گرفت و احساس می کردند که زمین شکافته می شود و سربازان مسلمان از آن خارج میشوند و شهر از حضور آنها پر میشود.
آنها از ترس، سربازان مسلمان را در کنار خود تصور می کردند و با نگاه کردن به چپ و راست آنها را به همدیگر نشان می دادند و از ترس فرار می کردند. گروهی به آسمان نگاه می کردند و گروه دیگر در زمین جستجو می کردند و از دیده شدن سربازان عثمانی برای هم نقل می کردند. اینها واقعیاتی است که که بعدها از زبان اهالی شهر بازگو می شد وحتی بعضی ها بسیار تأکید داشتند که واقعا سربازان ترک را دیده اند که از زمین و آسمان وارد شهر می شدند.
عملیات حفر تونل ها بسیار سخت و مشکل بود، چرا که در این اثنا تعدادی از مجاهدین بر اثر خفگی شهید شدند و تعدادی دیگر نیز بر اثر مواد مذابی که مدافعین شه، داخل تونلها می ریختند شهید شدند و گروهی دیگر نیز به اسارت بیزانسی ها درآمده و گردن زده شدند و سرهای آنها بسوی لشکر مسلمانان انداخته شد. اما با تمام این ها، مجاهدین به کار خود برای حفر تونلها ادامه دادند.
از جمله ترفند های دیگرسلطان برای دستیابی به شهر، ساخت قلعه های چوبی محکم و بلندی بود که ارتفاع آن از ارتفاع دیوارها بلندتر بود و به وسیله ی زره ها و پوست های خیس، پوشیده شده بود تا از آتش دشمن محفوظ بماند. این قلعه های چوبی متحرک بودند و در بالای آن امکان استقرار سه دسته از مجاهدین وجود داشت.
پس از استقرار تیراندازان در بالا، کسانی که در پایین قرار داشتند، قلعه ها را به دیوارها نزدیک کرده و از بالا تیراندازان ماهر، هر کسی را که سرش را بالا می آورد با تیر می زدند. بکارگیری این قلعه ها نیز مدافعان را به وحشت انداخت تا جایی که خود امپراطور شخصا برای برای دفع قلعه ها و سربازان تیرانداز، به مدافعان ملحق شد و درگیری شدیدی بین دوطرف رخ داد.
مسلمانان بر بعضی از قسمت های دیوار تسلط یافتند، تا جایی که امپراطور بیزانس گمان کرد که مسلمانان به شهر داخل شده و آن را تصرف کرده اند، اما مدافعین بیزانسی آتش سنگینی را بسوی قلعه ها گشودند که پس مدتی قلعه ها آتش گرفت و بر برجهای شهر سقوط کرد و سبب کشته شدن مدافعین و تخریب قلعه ها گشت و خندقهای اطراف دیوار پر از سنگ و خاک شد.
با این وجود عثمانی ها از ادامه حملات ناامید نشدند و سلطان که شخصا بر امور اشراف داشت فرمود: فردا چهار برج چوبی دیگر خواهیم ساخت.
ترس و شایعات اهالی شهر قسطنطنیه را فرا گرفته بود .آنها برای ایجاد آرامش و برانگیختن احساسات مردم، مجسمه ای را که به گمان آنها مجسمه ی حضرت مریم بود،در شهر میگرداندند و از آن طلب کمک میکردند تا آنها را بر دشمنانشان پیروز گرداند، اما ناگهان مجسمه از دست آنها افتاد و شکست. آنها این امر را بسیار شوم تلقی کردند و آن را به فال بد گرفتند. این واقعه روحیه ی مردم و مخصوصا مدافعان را بیش از بیش تضعیف کرد.
همچنین فردای آن روز باران تندی بارید که با رعد و برق همراه بود. یکی از صاعقه ها به کلیسای ایاصوفیه برخورد کرد. کشیش کلیسا این واقعه را نیز به دنبال واقعه روز قبل، به فال بد گرفت و آنرا شوم دانست .سپس  پیش امبراطور رفته و او را از واقعه آگاه کرد و به او خبر داد که خداوند آنها را رها کرده است و بزودی شهر بدست مجاهدین مسلمان عثمانی سقوط خواهد کرد. این خبر امپراطور را بسیار اندوهگین کرد تا جایی که از هوش رفت.
رای زنیهای سلطان محمد با امپراطور بیزانس:
سلطان محمد احساس کرد که چیزی تا سقوط شهر نمانده است، اما با این وجود می خواست که بدون جنگ و خونریزی وارد شهر شود. پس نامه ای به امپراطور نوشت و از او درخواست کرد که شهر را بدون خونریزی تسلیم او کند و به او وعده داد که در این صورت، امنیت او و خانواده و نزدیکانش و تمامی کسانی که می خواهند از شهر خارج شوند یا آنجا باقی بمانند، را تأمین خواهد کرد و هیچ کس متعرض آنها نخواهد شد.
هنگامی که نامه به امپراطور رسید، مشاوران خود را جمع کرد و از آنها نظر خواست که بعضی رای به تسلیم شهر و بعضی دیگر رای بر ادامه ی دفاع از شهر دادند. امپراطور بیزانس، رأی گروه دوم را پذیرفت و در جواب نامه سلطان محمد نوشت:
«خدا را شکر می کنم که سلطان میل به امنیت و عدم خونریزی دارد. همانا من راضی می شوم که جزیه پرداخت کنم اما درباره ی این شهر: قسم یاد میکنم که تا آخرین نفس از آن دفاع کنم، یا تاج و تختم را حفظ خواهم کرد و یا در زیر دیوارهای آن دفن خواهم شد» .
هنگامی که سلطان محمد نامۀ امپراطور بیزانس را خواند فرمود: «باشد؛ بزودی یا قسطنطنیه مملکت من می شود یا قبر من».
بعد از اینکه سلطان از تسلیم شهر بصورت مسالمت آمیز ناامید شد، هجوم را شدت بخشید و بر آتش توپخانه افزود تا جایی که توپخانه سلطانی که قویترین توپخانه آنها بود، منفجر گشت و توپچی ها و مهندس توپخانه کشته شدند. اما سلطان از شدت عملیات و آتش توپخانه ای خود نکاست بلکه با سرد کردن توپ ها بوسیله روغن زیتون، بر شدت عملیات افزود، تا جایی که علاوه بر دیوارها و برج ها، توانست وسط شهر را هدف قرار دهد.
حملات همه جانبه برای تصرف شهر:
در ساعت یک بعد از نیمه شب، سلطان محمد فرمان هجوم گسترده علیه مواضع دشمن را صادر کرد که با این فرمان مجاهدین با سر دادن فریاد های الله أکبر  به دیوارها نزدیک شدند. بیزنطی ها از این هجوم بشدت دچار وحشت شده و ناقوس کلیساها را به عنوان علامت خطر به صدا در آوردند. این هجوم در آن واحد از خشکی و دریا و بر اساس نقشه ای بسیار دقیق صورت گرفت .
این حملات در اطراف مختلف شهر صورت می گرفت،اما نقطه  ی تمرکز این حملات، منطقه ای بنام وادی لیکوس بود که سلطان شخصا رهبری آن را به عهده داشت. در این نقطه، ابتدا خط مقدم عثمانی ها، دیوارها و مدافعان مسیحی آن را تیرباران کرده ودفاع آنها را با آتش توپخانه خنثی کردند.
در این حمله درگیری بسیار شدیدی بین دو سپاه رخ داد و تعداد بسیار زیادی از سربازان دو گروه کشته شدند. بعد از این که نیروهای خط مقدم عثمانی، بدلیل درگیری های سخت و حملات پی درپی خسته شدند، سلطان محمد بلافاصله گروه دوم را که شامل نیروهای قوی و تازه نفس بود جایگزین گروه اول کرد و گروه اول را به عقب کشید. این در حالی بود که مدافعان مسیحی دیگر رمقی برای دفاع نداشتند.
گروه دوم توانستند خود را به دیوارهای شهر برسانند و صدها پله را بر آن نصب کنند. اما مدافعان توانستند، پله ها را از دیوار جدا کنند. این تهاجمات همچنان ادامه داشت و بیزانسی ها با چنگ و دندان از شهر محافظت می کردند. پس از گذشت چند ساعت از درگیری ها، سلطان محمد دستور داد تا سربازان برگشته و به استراحت بپردازند. هنگامی که مدافعان خسته و از پا افتاده بیزانسی مشاهده کردند که اوضاع آرام گشته و سپاه مسلمانان برای استراحت عقب کشیده اند، آنها نیز برای استراحت مواضع خود را ترک کرده و از دیوارها پایین آمدند.
در این هنگام و پس از چند دقیقه، سلطان محمد، برای گروه سوم مجاهدین که پرشور و تازه نفس بودند، از همان منطقه ی قبلی، دستور حمله صادر کرد و مدافعان بیزانسی که با موج جدید حمله ها غافلگیر شده بودند، از دفع حملات مسلمین، عاجز ماندند. این در حالی بود که نیروی دریایی نیز از جهات مختلف به شهر حمله می کرد و نیروی دفاعی شهر را به هم ریخته بود و آنها را به خود مشغول کرده بود.
هنگامی که سپیده دمید و هوا کمی روشن شد، مجاهدین مسلمان توانستند بهتر مواضع دشمن را در نظر بگیرند و با دقّت بیشتر و روحیه  ی بالاتر، آنها را مورد هدف قرار دهند. با این وجود، سلطان دستور عقب نشینی لشکر را صادر کرد تا فرصت کافی برای استراحت لشکر و آماده شدن توپخانه ها پیدا کنند وبتوانند دوباره حملات تهاجمی و توپخانه ای خود را پی بگیرند.
هنگامی که توپها سرد شد، گروهی جدیدی از قدرتمندان لشکر عثمانی که فرماندهی آنها را خود سلطان محمد شخصا بر عهده داشت،عملیات هجوم را شروع کردند و با شجاعت وصف ناشدنی و دلیری هرچه تمامتر، سی تن از آنها توانستند در مقابل چشمان حیرت زده ی بیزنطی ها،خود را به بالای دیوار برسانند.
هرچند که تعدادی از مجاهدین به همراه فرمانده ی آنها در این عملیات به شهادت رسیدند، ولی راه را برای دخول مجاهدین مسلمان به شهر آماده کرده و پرچم های سلطنت عثمانی را بر دیوارها نصب کردند.
فتح بزرگ و پیروزیِ إفتخار آمیز
با تسلط مجاهدین بر قسمت هایی از دیوار شهر، حملات خود را در نقاط دیگر ادامه دادند و توانستد سایر دیوارها را نیز تصرف کرده و بر بعضی از برج ها تسلط پیدا کنند. آنها با کشتن نگهبانان درب ادرنه و نصب کردن پرچم های عثمانی بر بالای آنها، راه را برای ورود دسته های مجاهدین به داخل شهر فراهم کردند. هنگامی که امپراطور بیزانس، مشاهده کرد پرچم های عثمانیان بر برج های شمالی شهر به اهتزاز در آمده است، یقین پیدا کرد که شهر و امپراطوری افسانه ایِ او سقوط کرده است. پس برای اینکه شناخته نشود لباسهای خود را در آورده و از اسب فرودآمده و چنان جنگید که از پای در آمده و در میدان جنگ کشته شد.
خبر کشته شدن امپراطور قسطنطین، سبب بالا رفتن بیش از حد روحیه ی مجاهدین و ناامید شدن مسیحیان در دفاع از شهر شد. لشکر عثمانی هایِ مسلمان، از نقاط مختلف وارد شهر شد و مدافعان، دیوارها را رها کرده و متواری شدند. اکثر أهل شهر به کلیساها فرار کردند.
هنوز خورشید روز ۲۹/۵/۱۴۵۳م به وسط آسمان نرسیده بود که سلطان محمد بر میدان شهر، استوار گام نهاد و مجاهدین دراطراف او حلقه زده و تکرار میکردند: ماشاء الله . سلطان که از هم اکنون، نام او به صفت فاتح مزین و مفتخر شده بود، در میان جمع مجاهدین چنین فرمود: همانا شما فاتحان قسطنطنیه هستید که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن خبر داده بود. سلطان به مجاهدین برای این فتح بزرگ تبریک گفت و آنها را از کشتار منع کرد و به آنها امر کرد که با مردم به نرمی و ملایمت برخورد کنند . سپس از اسب خود پایین آمده و با سجده بر خاک، از الله تعالی تشکر کرد.
برخورد سلطان محمدفاتح با مسیحیان شکست  خورده:
بعد از فتح شهر، محمد فاتح به سمت کلیسای ایا صوفیه رفت. مردم بسیاری در کلیسا تجمع کرده بودند و کشیشها و راهبان مسیحی نیز برای آرامش آنها، ادعیه و اورادهای مختلفی می خواندند. زمانی که سلطان محمد فاتح به دروازه های کلیسا نزدیک شد، مردم داخل کلیسا بشدت ترسیدند و یکی از کشیش ها برای باز کردن درها بسوی سلطان آمد. سلطان از او درخواست کرد که مردم را آرام کند و به آنها اطمینان داد که با امنیت کامل و بدون هیچگونه تعرضی، میتوانند به خانه های خود بر گردند.
با این سخن، مردم دوباره آرامش خود را بدست آوردند و بعضی از کشیشهایی که خود را مخفی کرده بودند، هنگامی که گذشت وبخشش فرمانده ی اسلام را دیدند از مخفیگاه خود خارج شده و اسلام خود را اعلام کردند. پس از آن از آنجایی که شهر با جنگ فتح شده بود، آنها کلیسا را به مسجد ایاصوفیه تبدیل کردند و با از بین بردن مجسمه ها و نقاشی هایی که بر در و دیوار طراحی شده بود، آن را برای انجام اولین نماز و فریضه ی جمعه آماده کردند.
سلطان به مسیحیها اعلام کرد که در انجام شرایع دینی خود آزاد هستند و با کشیشان و روسای دینی آنها با احترام برخورد کرد و آنها را در مقام سابقشان ابقا کرد تا در مسائل مدنی، میان ملت خود حکم کنند.
خلاصه کلام:
برخلاف آنچه که دشمنان دین مطرح می کنند، عثمانی ها بسیار پایبند به اوامر شرع بودند و بر اجرای عدالت بین مردم بسیار حریص بوده و در برخورد با مسیحیان قسطنطنیه، بسیار ملایم و مهربان بودند و هرگز بر احدی از آنها ظلم روا نداشتند وبا آنها با تعصب و تندی برخورد نکردند.
به همین سبب، پس از مدتی اکثر مردم به دین اسلام گرویدند و کسانی که بر مسیحیت باقی ماندند هرگز و در هیچ جای تاریخ ذکر نکرده اند که کوچک ترین ظلمی به آنها شده است.
آنچه گذشت، اوراقی از تاریخ بود که فرززندان مسلمان و مجاهدین عثمانی و در راس آنها، سلطان محمد فاتح نام و یاد خود را بر آن ثبت کردند و آن را با صفات دلیری و افتخار، رنگین ساختند.
مسلما آنچه ذکر شد نمی تواند بیانگر همه ی واقعیت باشد؛ چرا که تا خود در آن کارزارِ جهاد و میدان شور و حماسه حضور نداشته باشی، نمیتوانی بیان کنی که آنها برای رسیدن به این هدف بزرگ چه سختی ها و مشقاتی را تحمل کرده اند و چه تعداد از دلیرمردان مسلمان در این راه شهید شدند تا این شرف بزرگ را کسب کنند.
منابع:
الدولة العثمانیة،عوامل النهوض وأسباب السقوط. علی محمد محمد الصلابی
نویسنده: طارق محیایی درگهانی
منبع: بیداری اسلامی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: