فتح خیبر

27 ژوئیه
غزوة خيبر و وادي‌القُري در محرم سال هفتم هجرت روي داد. خيبر شهري بزرگ، داراي قلعه‌ها و کشتزارهاي فراوان، بود که در فاصلة هشتاد ميل در سمت شمال مدينه واقع شده بود؛ هم‌اکنون نيز دهکده‌اي است که آب و هواي آن چندان مطلوب نيست.
انگيزة جنگ:
وقتي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از جانب نيرومندترين جناح از سه گروه دشمنانشان- که عبارت بود از قريش- آسوده شدند، و از جانب آنان کاملاً امنيت خاطر پيدا کردند، اراده فرمودند به حساب دو جناح ديگر نيز برسند که يکي از آن دو جناح يهوديان بودند و جناح ديگر قبايل نَجد؛ تا امنيت و صلح و صفا استقرار تمام پيدا کند، و آرامش و آسايش بر منطقه حکمفرما گردد، و مسلمانان از درگيري‌هاي خونين پياپي فراغت يابند و بتوانند به تبليغ رسالت الهي و دعوت مردم جهان بسوي اسلام بپردازند.
از آنجا که شهرک خيبر آشيانة توطئه و خيانت، و مرکز کارشکني‌هاي جنگي، و پايگاه تحريکات و جنگ‌افزارها بود، در خورِ آن بود که پيش از هر جاي ديگر توجه مسلمانان را به خود جلب کند.
براي اينکه ويژگي‌هاي خيبر را بار ديگر مورد توجه قرار دهيم، بايد از ياد نبريم که اهل خيبر هم آنان بودند که احزاب را بر عليه مسلمانان متشکل گردانيدند، و بني‌قريظه را تحريک کردند و به نيرنگ و خيانت وادار ساختند. آنگاه، ارتباط خودشان را با منافقان- ستون پنجم در جامعة اسلامي- و همچنين با قبيلة غَطفان و اعراب باديه‌نشين که جناح سوم احزاب را تشکيل مي‌دادند گسترده گردانيدند. يهوديان خيبر خودشان نيز دست‌اندرکار آماده شدن براي کارزار بودند. با اين ترتيب، مسلمانان را دچار رنج‌ها و محنت‌هاي پيوسته و پيگير کردند. حتّي براي سربه نيست کردن پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز نقشه کشيدند. در برابر اين تحريکات و کارشکني‌ها، مسلمانان مجبور شدند مأموريت‌هاي نظامي و رزمي را به اين سوي و آن سوي تدارک کنند، و سرکردگان اين توطئه‌گران، امثال سلام بن ابي‌الحُقَيق و اَسيربن زارِم را از ميان بردارند. اما، وظيفة ديني و تبليغي مسلمانان در برابر اين يهوديان بيش از اين بود، و علت اينکه تاکنون به انجام اين وظيفه کمتر انديشيده بودند، آن بود که نيرويي بزرگتر و توانمندتر و سرسخت‌تر و کينه‌توزتر- يعني قريش- روياروي مسلمانان قرار داشت. همينکه اين رويارويي پايان پذيرفت. اوضاع و شرايط براي حسابرسي اين تبهکاران مساعد گرديد و روز حساب اينان نيز فرا رسيد.
عزيمت پيامبر بسوي خيبر
ابن اسحاق گويد: رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بهنگام بازگشت از حديبيه ماه ذيحجه و چند روزي از ماه محرم را در مدينه اقامت کردند، و در همان ماه محرّم بسوي خيبر عزيمت فرمودند.
مفسّرين گفته‌اند: خيبر همان و عده‌اي بود که خداوند متعال به پيامبر اسلام و به مسلمانان داده بود و فرموده بود:
( سوره فتح، آيه 20. ) يعني خداوند دست يافتن به غنيمت‌هاي فراواني را در جنگ خيبر به شما وعده داده است، و هم اينک صلح حُديبيه و آثار و برکات آن را براي شما زودتر رسانيده است.
آمار لشکريان اسلام
زماني که منافقان و مسلمانان سُست ايمان از همراهي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سر باز زدند، و در غزوة حديبيه بر جاي خويش ماندند و به جنگ نرفتند، خداوند متعال دربارة ايشان فرماني صادر فرمود و به پيامبر گرامي‌اش چنين دستور داد:
سوره فتح، آيه 15.
«بر جاي ماندگان خواهند گفت: هرگاه بسوي غنيمت‌هاي جنگي رفتيد تا آنها را بگيريد، ما را واگذاريد تا به دنبال شما بياييم! آنان مي‌خواهند سخن خدا را تغيير بدهند! بگو: هرگز شما به دنبال ما نخواهيد آمد؛ خداوند از پيش اين چنين فرموده است! آنان نيز پاسخ خواهند داد که شما با حسادت مي‌ورزيدند! اما، آنان بجز اندکي از ايشان، فهم و شعور ندارند».
وقتي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- اراده فرمودند که بسوي شهرک خيبر عزيمت فرمايند اعلام کردند که جز شيفتگان جهاد در راه خدا، همراه ايشان به جنگ نخواهند آمد. بنابراين، تنها اصحاب بيعت شَجَره که عبارت از يک هزار و چهارصد رزمندة مسلمان بودند، در معيت رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- عازم شدند.
نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- سِباع بن عُرفَطة غِفاري را کارگزار خويش در مدينه گردانيدند. ابن‌اسحاق بجاي وي نُمَيلَه بن عبدالله لَيثي را نام برده است، امّا همان قول اول نزد محققان درست‌تر است (نکـ: فتح الباري، ج 7، ص 465؛ زاد المعاد، ج 2، ص 133. )
پس از خروج پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- از مدينة طيبه، ابوهريره وارد مدينه شد و اسلام آورد. به هنگام نماز صبح بر سباع بن عرفطه وارد شد، ابوهريره نزد سِباع رفت. او نيز به وي تجهيزات جنگي داد. ابوهريره نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- شتافت، و با مسلمانان مذاکره کرد، و پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- و مسلمانان ابوهريره و همراهانش را در موجودي تير و کمان خودشان شريک ساختند.
قلعه هاي خيبر
شهرک خيبر به دو ناحيه تقسيم مي‌شد. در يک ناحية آن پنج قلعه داشت:
1) قلعة ناعِم؛ 2) قلعة صَعب بن مَعاذ؛ 3) قلعة زُبير؛ 4) قلعة اُبّي؛ 5) قلعة نِزار. سه قلعة نخستين در منطقه‌اي به نام «نَطاه» و دو قلعة ديگر در منطقه‌اي به نام شَقّ واقع شده بودند. ناحية ديگر شهرک خيبر معروف به «کتيبه» تنها سه قلعه داشت: 1) قلعة قًموص، که قلعة بني ابي الحُقيق از بني نضير بود؛ 2) قلعة وَطيح؛ 3) قلعة سُلالِم. در شهرک خيبر دژها و قلعه‌هاي ديگر نيز بجز اين هشت قلعه بوده‌‌اند، مگر اينکه آنها کوچک بودند، و در آسيب‌ناپذيري و توانمندي مانند اين هشت قلعه نبودند.
کارزار و کشتار سخت در ناحية نخستين خيبر درگرفت. ناحية ديگر با قلعه‌هاي سه‌گانه‌اش، با وجود فراواني مردان جنگجو در آنها، بدون جنگ تسليم شدند.
اردوگاه لشکريان اسلام
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- همچنان پيش رفتند تا براي اردوگاه لشکريانشان مکاني را درنظر گرفتند. حُباب بن مُنذِر نزد آنحضرت آمد و گفت: اي رسول‌خدا، به من بازگوييد که اين مکان را خداوند براي اردو زدن شما تعيين فرموده است، يا رأي و نظر و کارشناسي در جنگ را بايد درنظر گرفت؟ فرمودند: (بَل هُو الرَّأي) البته، رأي ونظر و کارشناسي در کار است! وي گفت: اي رسول خدا، اين مکان بسيار نزديک به قلعة نطاه است که همگي رزمندگان و جنگجويان خيبر در اين قلعه‌اند. آنان همة اوضاع و شرايط ما را زيرنظر دارند، ما از اوضاع و احوال آنان خبري نداريم؛ تيرهاي آنان به سوي ما روان است، اما تيرهاي ما به سوي آنان راه نمي‌گيرد؛ از شبيخون زدن آنان نيز در امان نيستيم؛ علاوه بر اين، در ميان نخلستان‌ها قرار گرفته، و مکان گود و پستي است؛ آب و هواي خوبي هم ندارد. اي کاش دستور مي‌فرموديد در مکاني اردو مي‌زديم که اين بدي‌ها و کاستي‌ها را نداشته باشد!! نبّي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (الرَّأي ما اَشَرتَ) نظر صائب همان است که تو مشورت دادي! آنگاه به جاي ديگري نقل مکان کردند.
آماده باش رزمي و مژدة پيروزي
در همان شبي که به شهرک خيبر وارد شدند- و به قولي، پس از چند فقره حمله و ضدّ حمله و درگيري با يهوديان- پيامبر گرامي اسلام فرمودند:
«فردا رايت جنگ را به دست مردي خواهم داد که دوستدار خدا و رسول است و خدا و رسول او را دوست دارند، [تا خداوند به دست او پيروزي را نصيب ما بگرداند!]»
بامداد فرداي آن شب، رزمندگان همه اطراف رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- گرد آمدند. يکايک آنان اميدوار بودند که رايت جنگ به دست ايشان داده شود. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (اَينَ علي بنُ أبي طالب؟) علي بن ابيطالب کجاست؟ گفتند: اي رسول‌خدا، چشمانش درد مي‌کند! فرمودند: (فَاَرسِلوا اِلَيه) هم اينک به دنبال وي بفرستيد! وي را آوردند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آب دهان مبارکشان را به چشمان وي ماليدند، و براي او دعا کردند. بهبود يافت؛ چنانکه گويي هيچگاه دردمند نبوده است. آنگاه رايت جنگ را به دست او دادند. گفت: اي رسول‌خدا، با آنان کارزار مي‌کنم تا همانند ما بشوند! فرمودند:
«راهت را پيش بگير و پيش برو، تا به خانه و کاشانة آنان درآيي. آنگاه آنان را به اسلام دعوت کن، و حقوق خداوند را در اسلام که برگردن آنان است گوشزدشان کن؛ که بخدا، تنها يک نفر را که خداوند به دست تو هدايت کند براي تو بهتر از آن است که اشتران سُرخ موي فراوان داشته باشي!»
آغاز جنگ و فتح قلعة ناعم
يهوديان، همينکه لشکريان را مشاهده کردند و به شهر گريختند در قلعه‌هاي خويش سنگر گرفتند و بست نشستند. نخستين قلعه‌اي که از قلعه‌هاي هشتگانة يهود در شهرک خيبر مورد هجوم و حملة مسلمانان واقع گرديد، قلعة ناعم بود. اين قلعه خطّ مقدم جبهة دفاع يهود، و از اماکن استراتژيک ايشان بود. همچنين، اين قلعه قلعة مرحب آن قهرمان يهودي بود که او را برابر با يک هزار مرد جنگي مي‌دانستند.
علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنه- به اتفاق رزمندگان مسلمان بسوي اين قلعه روانه شد، يهوديان را به اسلام دعوت کرد. يهوديان دعوت وي را نپذيرفتند، و با مسلمانان روياروي شدند. پادشاهشان مرحب خيبري نيز همراه آنان بود. وقتي به ميدان کارزار آمد، مبارز طلبيد. سلمه بن اکوع گويد: وقتي که ما به قلعة خيبر رسيديم، پادشاه يهوديان، مرحب خيبري فراز آمد، و شمشيرش را در هوا تکان مي‌داد و مي‌گفت:
خيبريان همه مي‌دانند که من مرحب هستم؛ سر اندر پا اسلحه‌ام، و قهرماني جنگ آزموده هستم؛
آن هنگام که صحنه‌هاي جنگ شعله کشيدن آغاز کنند!»
عموي من عامر براي نبرد با او پاي پيش نهاد و گفت:
«خيبريان همه مي‌دانند که من عامر هستم؛ سر اندر پا اسلحه‌ام، و قهرماني جسور و بي‌باک هستم!»
مرحب و عامر با يکديگر دو ضربت دادوستد کردند. ابتدا شمشير مرحب در کلاه‌خود عموي من عامر نشست. عامر خواست خود را پايين کشد تا از ضربت شمشير مرحب در امان باشد. شمشيرش کوتاه بود. آهنگ ساق پاي آن يهودي را کرد تا بر وي ضربت بزند. نوک شمشيرش برگشت و به زانوي خودش اصابت کرد، و در دم جان داد. پيامبر گرامي اسلام دربارةوي فرمودند: (إن له لأجرين) و دو انگشت خودشان را کنار هم قرار دادند و افزودند:- (إنه لجاهد مجاهد، قل عربي مشى بها مثله) وي را دو پاداش است!… او مردي کوشا و جهادگر بود. کمتر مرد عربي پيدا مي‌شود که در اين ميدان‌ها همانند او باشد!
ظاهراً، پس از اين درگيري با عامر، مرحب خيبري بار ديگر مبارز طلبيده و رجزخواني آغاز کرده و گفته است: قد علمت خيبر اني مرحب…! و اين بار، علي‌بن ابيطالب براي مبارزه با او پاي پيش نهاده است. سلمه بن اکوع گويد: علي نيز گفت:
«من آنم که مادرم مرا «حيدر» (شير ژيان) ناميده است؛ همچون شيران نر با قيافه‌هاي پرهيبت و ترسناک؛ و کافيست اندک تجاوزي از آنان ببينم تا با کيفري بزرگ سزايشان را بدهم!»
اين رجز را خواند، و ضربتي کارساز بر سر مرحب فرود آورد، و او را به قتل رسانيد، و طولي نکشيد که فتح خيبر به دست او انجام پذيرفت
وقتي علي -رضي الله عنه- به قلعه‌هاي خيبر نزديک شد، مردي يهودي از فراز قلعه سرک کشيد و گفت: تو کيستي؟! گفت: من علي بن ابيطالب هستم! مرد يهودي گفت: به آنچه بر موسي نازل شده است سوگند که شما قطعاً بر ما عُلوّ و برتري يافته‌‌ايد!
آنگاه ياسر برادر مرحب بيرون آمد و گفت: چه کسي به جنگ من مي‌آيد؟ زبير با او روياروي گرديد. صفيه مادر زبير گفت: اي رسول‌خدا، او پسرم را مي‌کشد!؟ رسول خدا فرمودند: (بَل اِبنُکِ يقتُلُه) برعکس، پسرت او را مي‌کشد! و چنين شد، زبير او را به قتل رسانيد.
کارزاري سخت در پيرامون قلعة ناعم درگرفت. در اين کارزار، چند تن از اشراف و بزرگان يهود کشته شدند، و بر اثر آن، مقاومت يهوديان درهم شکست، و از اقدام به ضدّحمله در برابر يورش مسلمانان درماندند. از منابع چنين برمي‌آيد که اين کارزار چندين روز ادامه يافته، و مسلمانان با مقاومت سرسختانة يهوديان مواجه شده‌اند. آخرالامر نيز يهوديان از اينکه بتوانند در برابر مسلمانان مقاومت کنند، نااميد شدند، و از اين قلعه – بي سروصدا – به قلعة صَعْب نقل مکان کردند، و مسلمانان به قلعة ناعم پاي نهادند.
جيش اسلام توانست قلعه هاي « صعب بن معاذ » «زبير» ، «اُبَي» ، « نَزار» را فتح کند .
فتح ناحيهء دوم شهرک خيبر
پيامبر بزرگ اسلام، همينکه از فتح کامل ناحية نطاه و شقّ اطمينان حاصل کردند، بسوي ناحية ديگر خيبر رفتند که قلعة قَموص، قلعة بني‌ابي‌الحُقيق از بني‌نضير، حصن وَطيح و سُلالم در آن ناحيه قرار داشت، روي آوردند. از سوي ديگر، همة فرارياني که از نطاه و شق بيرون گريخته بودند به ساکنان اين ناحيه پيوستند، و يهوديان بر شدت مقاومت خود افزودند.
صاحبان مغازي پيرامون اينکه آيا در اين سه قلعه کارزاري ميان مسلمانان و يهوديان روي داده است يا نه، اختلاف‌نظر دارند. از گزارش ابن اسحاق چنين برمي‌آيد که مسلمانان براي فتح قلعة قموص ناگزير از کارزار شده‌اند. حتي، از نحوة گزارش وي مي‌توان برداشت کرد که اين قلعه سرانجام تنها با جنگ فتح شده است، بدون آنکه گفتگويي بر سر تسليم و مانند آن پيش آيد
اما، واقدي با صراحت تمام تأکيد دارد بر اينکه قلعه‌هاي سه‌گانة اين ناحيه به دنبال گفتگوي يهوديان با سپاه اسلام تسليم شده‌اند. چنين نيز مي‌تواند بوده باشد که گفتگو براي تسليم قلعة قموص به دنبال درگيري و کارزار صورت پذيرفته باشد، و دو قلعة ديگر بدون جنگ و کارزار به دست مسلمانان افتاده باشند.
به هر حال، وقتي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به اين ناحيه روي آوردند، حلقة محاصره را بر ساکنان آن تنگ کردند، و محاصره مدت چهارده روز ادامه پيدا کرد. يهوديان از درون قلعه‌هايشان بيرون نمي‌آمدند، تا آنکه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بنا را بر آن نهادند که منجنيق‌ها را به کار اندازند و تير و سنگ بر سر آنان ببارانند. از اين رو، به قطع دريافتند که هلاکتشان حتمي است، و از رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- تقاضاي صلح کردند.
مذاکرات صلح
ابن ابي‌الحُقَيق نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرستاد و پيغام داد که فرود آييد تا با شما سخن بگويم! پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: نَعَم! و فرود آمدند، و با او مصالحه کردند، مبني بر اينکه خون جنگجويان متحصّن شده در قلعه‌ها مصون و محفوظ باشد، و مسلمانان زنان و کودکان يهوديان را در اختيار ايشان بگذارند، و يهوديان به اتفاق زنان و فرزندانشان از خيبر بيرون بروند، و همة دارايي‌ها و زمين‌هاي زراعتي خود را در اختيار رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- قرار دهند، و زرد و سفيد- طلا و نقره- و اسبان و اسلحه هرچه دارند بگذارند و بروند، به استثناي لباسهايي که بر تن پوشيده باشند
آنگاه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:
«اگر چيزي را از من پنهان کرده باشيد، خدا و رسول در برابر شما هيچ تعهدي نخواهند داشت!»
يهوديان نيز اين مطلب را ضمن معاهدة صلح پذيرفتند
به دنبال اين قرارداد صلح، کار تسليم قلعه‌هاي خيبر به پايان رسيد، و به اين ترتيب، فتح خيبر بطور کامل توسط مسلمانان انجام پذيرفت.
( اميد است اين فتح عظيم که توسط اميرالمومنين علي (رض) انجام گرفت بار ديگر در قدس تکرار شود) آمين
منبع : کتاب رحيق المختوم (خورشيد نبوت)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: