علوم القرآن چیست؟

27 ژوئیه
علوم القرآن، در مورد مسائلی است كه درباره مراحلی كه قرآن از آن گذشته از نزولش تا تدوین و جمعش در یك مصحف از لحاظ الفاظش و همین طور درباره خصائص و حالاتی كه دارد. مثلاً از قبیل آنكه ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه دارد و چیزهای دیگر از این قبیل بحث می كند، بخشی از این مسائل درباره كیفیت نزول قرآن بحث می كند.
بخشی كه درباره اسباب نزول كه اگر عمیق درباره اش بحث شود بسیار نافع است وقتی كه انسان در مورد هر سوره ای یا هر مجموعه ای از آیات به تعمق بپردازد، واقعیتی كه آن سوره با آن آیات در ارتباط است، بشناسد بعد هر گاه آن واقعیت تكرار می شود دیگر می داند كه باید آن سوره یا آن مجموعه از آیات را بیاورد و در آن ظروف و شرایط تلاوت كند و در معالجه و دستكاری آن ظروف و شرائط به كمك آن دسته از آیات بپردازد.
یك قسمت از مسائل علوم القرآن درباره ناسخ و منسوخ بودن آیات قرآن بحث می كند و همین طور در مورد مكی و مدنی بودن آنها كه قسمتی از آیات در مكه و قسمتی در مدینه نازل شده و مراد از مكی بودن این است كه در زمانی كه جامعه اسلامی هنوز به روی كار نیامده ومؤمنین به صورت افراد بوده اند ؛ نازل شده است و مدنی بودن هم مراد از آن این است كه در آن زمانی بوده كه جامعه اسلامی و حكومت اسلامی بوده كه دانستن اینها نافع است و مشخص كردن خصوصیات آیات مكی و مدنی كه انسان بداند چه آیاتی و چه سوره هایی متناسبند با دوره زمان دعوت و چه قسمت از قرآن متناسب است با دوره شبیه دوران مدنی كه جامعه اسلامی است.
همچنین در مورد ترتیب نزول هم بحث می شود كه اول چه سوره ای و بعد كدام سوره نازل شده اند و همین طور تا آخرین سوره كه این هم از بعضی جهات منفعت دارد، كه انسان وقتی به این برسد كه سوره هایی كه در آغاز نازل شده اند درباره آخرت و ایمان به آخرت هستند و بعد از این سوره هایی كه درباره توحید و الوهیت بحث می كند نازل شده اند، این موارد و علوم نافع در دعوت است كه انسان این ترتیب را رعایت كند و در آغاز كوشش كند كه ایمان به آخرت را در مدعوّ بوجود بیاورد بعد به تدوین ایمان به خداوند و الوهیت در قلبش بپردازد و بعد از آن مرحله تكلیف و الزام به احكام تغییر بنماید.
قسمتی دیگر از علوم القرآن درباره جمع قرآن و بصورت یك مصحف در آوردنش است كه در اینجا بیان می شود در زمان وحی، چون وحی به این ترتیبی كه بعداً قرآن بر اساس آن جمع شده، بدان ترتیب نازل نشده، امكان نداشته كه یك مجموعه از اوراق جمع شود و به صورت كتابی در بیاید و بصورت دفتری كه هر روز مقداری نازل شود نوشته شود، دفتری به این ترتیب نازل نمی شود بلكه در ارتباط با واقعیتها هم در تمام موارد موافق با ترتیب نوشتن این آیات و سوره ها نبوده یك وقتی مثلاً بخشی از سوره ای نازل شده دیگر آن سوره برای مدتی متوقف شده و سوره های دیگری نازل شده اند و بعد از آن بقیّه آیات و یا بعضی از آیات آن سوره نازل شده، مثلاً سوره بقره 9 سال ادامه داشته و در آن اثناء سوره های مدنی نازل شده اند و همینطور مثلاً گاهی سوره ای نازل شده كه باید در بین دو سوره دیگر كه قبلاً نازل شده اند جای داده شود؛ اینها همه مانع بوده اند كه قرآن در یك مصحف جمع شود و اقتضا داشته كه در قطعه سنگها و چوبها نوشته شود ولی بعداً كه نزول قرآن پایان یافته درعهد خلفای راشده بصورت مصحف جمع آوری شده است و بعد از آن برای جلوگیری از اختلافات رائجه و رسم الخط و شروع تفرقه و تخطئه گروهی گروه دیگر را در زمان خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه توكید رسم الخط شایع و واجب گردانید. اینها مجموعه مسائلی بود كه بصورت اختصار، علوم القرآن از آن بحث می كند و اما چون در كتابها رسم بر این است كه برای شروع اوّلاً معنای لفظ قرآن و فرقان كرده شود؛ ما هم از همین جا بحث را شروع می كنیم:
لفظ قرآن در مصدر بر وزن فُعلان است مثل غُفران كه قرآن به معنی مصدریش یعنی جمع كردن دو یا چند چیز ولی نه به این معنی كه دو یا چند چیز در یك زمان موجود باشند بلكه جمع كردن خاصّی است كه یكی آورده می شود بعد جایش را خالی می كند برای دیگری و آن یكی می آید جای آنرا می گیرد ولی هنوز او از یاد نرفته توجه هنوز باقی است به این خاطر می گویند جمع و الّا هر دو با هم جمع نمی شوند، ولی چون هر دو در نظر گرفته می شوند در اعتبار در نظر هر دو با هم هستند اما در وجود با هم جمع نمی شوند؛ مثلاً وقتی گفته می شود » جَلَسَ » جمع : جَ + لَ + سَ است.
قَرَأَ یا قرآن كه از مجموعه حروف یك وحده تشكیل می شود و این جمع كردن قرأ یا قرآن نامیده می شود و معلوم است اینجا هر سه حرف همزمان با هم تطابق نمی یابند گفته می شود: جَ و این از بین می رود و بعد از آن گفته می شود لَ باز این هم از بین می رود بعد گفته می شود سَ ولی از بین رفتن تنها در لفظ است و الّا در اعتبار باقی است و از یاد نرفته و مقصود می باشد. پس این جمع كردن، جمع كردن چیزهایی است كه همزمان با هم توافق نمی یابند و با هم نمی مانند ولی در اعتبار و در نظری كه ما داریم با هم هستند از همین ماده قُرء بكار رفته برای حالات زنان كه از طهر به حیض انتقال می یابند ، یعنی اینجا دو حالت مكمل یكدیگرند و مجموع حالات زیستی زن از این دو تا تشكیل می شود هر دو آنها لازم است كه وقتی طهر می آید به دنبال آن حیض می آید این دو حالت با هم جمع می شوند ولی نه اینكه هر دو با هم در یك زمان، یكی می آید و میرود اما در نظر و اعتبار است یعنی محسوب می شود به عنوان حالتی كه زن باید داشته باشد بعد آن یكی هم بدنبالش می آید.
بنابراین قرء و قرآن در اصل به اینگونه جمع كردن گفته می شود. پس این ما را به این مسئله راهنمایی می كند كه از این جهت از این ماده اسم گرفته شده برای این كتاب كه معانی الفاظش متناسب و مرتبط با همدیگرند زیرا حول یك محور میگردند. اولاً هر سوره ای یك محور خاصّی دارد كه آیاتش حول آن محور می گردند و بیان جوانب متعدد آن محور را می كنند و این تناسب سبب شده كه با هم ارتباط پیدا كنند و الفاظش بدنبال هم خوانده شوند قرائت صورت گیرد.
و در مجموع هم ، همه سوره ها حول یك محور می گردند و آن هم اینكه راه عبودیّت را به انسان نشان می دهند كه این تناسب سبب شده كه الفاظ اینها به دنبال هم قرار گیرند و در تلفظ جمع شوند. و در ضمن قرآن مصدر است بمعنی مقروء مثل: خَلْق به معنی مخلوق و قرآن عبارت از این مجموعه الفاظی است كه معانی متناسبی دارند كه این تناسب، این معانی را به هم مرتبط كرده و مقتضی این شده كه الفاظ آن بدنبال هم خوانده شوند و به هم ربط داده شوند و ما از این اسم این معنی را باید بگیریم كه معانی آیات قرآن با هم ارتباط دارند و با هم متناسبند و هیچگونه تنافر و ناسازگاری در بین معانی آیات و سُوَرش نیست. و در قرآن نه تنها دو آیه «إنَّ عَلَیْنا جَمْعَه وَ قُرْآنَه » و «فَإذا قَرَأناه فَاْتّبعْ قُرآنَه » قرآن به معنی مصدری آمده و در غیر دو مكان به معنی اسم مفعول است، نام دیگر قرآن كتاب است كه به اعتبار لفظ كتاب كه از كُتُب گرفته شده و این هم مصدر به معنی مكتوب است و به مجموعه الفاظی كه دارای پیوند محكم از حیث تناسب معانی باشند اطلاق می گردد. نام دیگر قرآن، فرقان است كه این هم مصدر است ولی بعدها معنی دیگری به خود گرفته و به معنی فاعل در آمده است؛ قرآن بمعنی مقروء ولی فرقان  بمعنی فارق كه از كلمه فرق است، گرفته شده است. فرق یعنی جدا كردن چیزی از چیزی البته این جدا كردن خاصی است كه لفظش بر آن دلالت می كند؛ یعنی جدا كردنی كه عبارت باشد از جدا كردن دو چیز كه محكم به هم پیوسته اند به گونه ای كه در هنگام جدا كردن صوتی كه حاكی از شدت پیوستگی دارد حاصل شود مثل جدا كردن دو قسمت یك هیزم كاملاً خشك.
و به قرآن هم بدان سبب  فرقان گویند؛ زیرا كه حق را از باطل جدا می كند و حق و باطل به سبب خیانتهای بعضی از افراد بشر آن طور در كنار هم قرار گرفته كه التباس شدید پیش آمده كه حق را به جای باطل و باطل را به جای حق گرفته اند یا التباس شرك و توحید.
نام یا صفت دیگر قرآن ذِكر است به اعتبار اینكه چیزی را فطرتاً انسان می داند و از یادش رفته، به خاطرش می آورد و صفت دیگر قرآن عربی بودن است ولی نه به این معنی كه مثلا گفته شود مثل كتاب انگلیسی است بلكه این وصف دلالت بر این دارد كه چون غموض و ابهامی در آن نیست در هر زمینه ای كه انسان بخواهد از آن استفاده می كند، غیر عربی هیچ كلامی نمی تواند بیان ما فی الضمیر انسان را به نحو بایسته ادا كند و چون این لغت در این زمینه كمال دارد قرآن هم به این لغت نازل شده است تا آنچه را كه در زمینه هدایت نازل شده به نحو مطلوب ادا كند و در قرآن در كنار عربی بودن اشاره به عجمی بودن هم شده است كه آن توهّم پیدا نشود كه كسی بگوید چون عرب  زبان دیگر ندانسته پس قرآن به زبان عربی آمده است نه؛ بلكه عجم شامل همه زبانهای غیر عربی می شود و مختصرا بیان می شود كه هیچ زبانی توانائی آنچه را كه قرآن به زبان عربی بیان كرده، نداشته و ندارند.!!!
نوشته: شهید کاک ناصر سبحانی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: