بنای عقیده، مرحله نخست دعوت

27 ژوئیه
کسانی که امروزه از اسلام می خواهند که قالبهای نظامی را بسازد ، و مقررات و قوانین زندگی را بنگارد ، در صورتی که روی سراسر زمین جامعه ای نیست که عملا مقرر دارد که او می خواهد تنها شریعت خدا حاکم و فرمان روا کند ، و هر شریعتی جز آن را مردود دارد و نپذیرد ، هر چند که بتواند چنین شریعتی را بر مردان تحمیل کند و اجراء گرداند… کسانی که این را از اسلام میطلبند، سرشت این دین را درک و فهم نمی کنند ، و نمی دانند این آئین در زندگی چگونه به کار می پردازد ، بدانگونه که یزدان برای آن مقدر فرموده است و از آن خواستار گردیده است .
آنان از این دین می خواهند که سرشت خود را و برنامه خود را و تاریخ خود را تغییر دهد ، تا همگون سیستمها و نظامهای بشری گردد و به برنامه های انسانها مشابهت پیدا کند .چنین افرادی این دین را به شتاب می اندازند و از راه خودش منحرف میسازند و گامهایش را تندتر می گردانند تا به آرزوها و خواستهای موقت و ناپایدار دلها و درونهایشان لبیک گوید ، آرزوها و خواستهائی که شکست روحی و درنیشان در برابر سیستمها و نظامهای کوچک و ناچیز بشری ، انگیزه آنهاست … این چنین کسانی از این دین می خواهند که خویشتن را در قالب فرضها و انگاره هائی بریزد و بسازد ، چرا که با آینده ای روبرو خواهد شد که وجود نخواهد داشت …اما خدا برای این دین میخواهد که آنطور و آن گونه باشد که خواسته است …عقیده ای باشد که دل را لبریز کند ، و سلطه و قدرت خود را بر درون واجب و مسلم گرداند . عقیده ای باشد که مقتضی این باشد که مردمان جز در برابر  یزدان کرنش نبردند و فروتنی نکنند ، و مقررات و قوانین را جز از او دریافت ندارند .بعد از این که کسانی پدید آمدند که این عقیده ایشان باشد ، و سلطه و قدرت در جامعه خودشان در دست خودشان، مقررات و قوانین برای روبرو شدن با نیاز مندیهای واقعی آنان ، و سر و سامان دادن به زندگی واقعی ایشان ، آغاز می گردد و پدیدار میشود .
همچنین باید که عهده داران دعوت اسلامی بدانند : آنان وقتی که مردمان را برای برگشت به تجدید حیات این دین فرا میخوانند ، لازم است پیش از هر چیز آنان را به عقیده دعوت کند _ حتی اگر آنان ادعا کنند که مسلمانند ! و شناسنامه های تولدشان نشان دهد که آنان مسلمانند _ و لازم است بدیشان بیاموزند که اسلام پیش از هر چیز استقرار عقیده : (( لا اله الا الله )) به معنی حقیقی خود است که برگشت دادن حاکمیت و فرمانروائی به خداست در همه کارهایشان ، و طرد تعدی کنندگان به سلطه و قدرت یزدان است با ادعای این حق برای خودشان …استقرار این عقیده در درونهایشان و شعائر و آدابشان ، و در همه اوضاع و احوالشان ، و در واقعییت زندگانیشان است .
باید که این مسأله ، پایه بنیادین دعوت مردمان به سوی اسلام باشد ، همانگونه که پایه بنیادین دعوت مردمان به سوی اسلام نخستین بار بوده است .این دعوتی است که قرآن مکی مدت سیزده سال تمام آن را به عهده گرفته بود .
هر گاه گروهی از مردمان وارد این دین _ بدین مفهوم اصلی دین _ شوند ، چنین دسته ای شایانی این را دارند نظام اسلامی را در زندگی اجتماعی خود بکار گیرند ، زیرا آنان با خود عهد بسته اندکه زندگیشان بر پایه بنیاد و برقرار گردد ، در سراسر زندگیشان جز خدا بر زندگی ایشان کس فرمان نراند .هنگامی که این چنین جامعه ای عملا» بر پا گردید ، عرضه کردن پایه های نظام اسلامی بر او آغاز می گردد  . این جامعه نیز خودش به قانونگذاریهایی می پردازد که زندگی واقعی او مقتضی و خواستار آن است ، قانونگذاریهائی که در چهار چوب ارکان و اصول عمومی نظامی اسلامی بگنجد و از ان بیرون نرود … این ، ترتیب صحیح گامهای برنامه اسلامی واقعی و عملی و قاطعانه است.
گاهی به خیال برخی از مخلصان شتابزده ای میرسد که درباره سرشت این دین ، و سرشت برنامه ربانی درست و استوارش نمی اندیشند ، برنامه ای که بر حکمت و فرزانگی خداوند بس  دانا و کار به جا استوار است ،و بر جوشیده از آگاهی بسیار یزدان از سرشتهای مردمان و نیازمندیهای ایشان است … میگوئیم : گاهی به خیال برخی از این نوع مخلصان خطور می کند که عرضه کردن پایه های نظام اسلامی ، و حتی قانونگذاری های اسلامی بر مردمان ، باید بگونه ای و از زمره چیزهائی باشد که راه دعوت را آسان سازد و مردمان را علاقه مند بدین آئین گرداند !
این گمانی است که شتاب آن را بر می انگیزد !
گمانی همسان گمانی که پیشنهاد کنندگان پیشنهاد می کردند و می گفتند : دعوت پیغمبر خدا ( ص ) در آغاز کار لازم بود زیر پرچم نژادگرائی ، یا اجتماعی ، به کار بپردازد ، تا راه هموارترو مسیر را کوتاه گرداند !
نفسها باید پیش از هر چیز مخلص یزدان گردند ، و بندگی خود را در برابرش اعلان دارند ، اعلان با پذیرش تنها شریعت یزدان ، و رها کردن همه شریعتهای جز آن از لحاظ مبدأ … پیش از آنکه مفصلاً با آنان سخن از شریعتی رود که عشق و علاقه بدان دارند!
عشق و علاقه لازم است از عشق و علاقه اخلاص عبودیت در برابر یزدان سرچشمه بگیرد ، و از آزادی از هر نوع سلطه و قدرتی جز سلطه و قدرت یزدان برجوشد … نه این که عشق و علاقه ای باشد که چون از نظامی سرچشمه می گیرد که بدانان عرضه می گردد و در ذات خود به هنگام شرح و بسط در فلان چیز و فلان چیز از نظامی که بر آن هستند بهتر و خوب تر است ، بلکه عشق و علاقه مخلصانه در بندگی برای یزدان جهان و رهایی از بندگی بندگان مطرح است  و بس !
نظام خدا چون نظام خدا است و از شریعت خدا بر می جوشد ، خوب و نیکو است . و هیچ وقت شریعت بندگان همچون شریعت یزدان نخواهد بود . اما این قاعده دعوت نیست . قاعده دعوت، پذیرش تنها شریعت یزدان ، و رها کردن هر شریعتی جز آن ، این خود اسلام است ، و اسلام معنی و مفهومی جز این ندارد . پس هر کس به اسلام عشق و علاقه دارد ، این مسأله برای او حل شده است و نیازی به تشویق و ترغیب او به جمال نظام و افظلیت آن ندارد … این کار نیز از بدیهیات ایمان است !
***
با عنایت بدان چه گفته شد ، باید بگوییم چگونه قرآن مکی به مسأله عقیده در مدت 13سال پرداخت … قرآن مکی عقیده را در شکل ((نظریه ))و یا((لاهوت)) عرضه نکرد ، و در قالب جدال کلامی بدان نپرداخت ، بدان گونه که بعد ها چنین کاری رواج پیدا کرد و (( علم توحید )) یا ((علم کلام)) نام گرفت !
هرگز ! هرگز ! … قرآن کریم فطرت (( انسان )) را مخاطب قرار میداد به وسیله چیزی که در سرشت خود است و به وسیله دلائل و الهاماتی که در هستی پیرامون است … قرآن فطرت انسان را از زیر توده های رهائی می بخشید ، و دستگاه های گیرنده فطری را از زیر چیزهائی بر می کشید و از چرکها و زنگهای زدوده و صیقلی می کرد که آنها را زنگ زده و بیفایده کرده بود و از عمل انداخته بود .سوراخهای فطرت را باز می کرد تا الهامها و پیامهای موثر را دریافت دارد ، و بدانها پاسخ گوید …سوره  های که در پیش روی ما است نمونه کاملی از این برنامه منحصر به فرد است ، و ما کمی بعد ، ار ویژگیهای آن سخن خواهیم گفت .
این به صورت عام بود ، و اما به صورت خاص، باید گفت : قرآن این عقیده را به پیکار زندگی واقعی می برد .عقیده را به رزم توده هائی می کشاند که فطرت را از کا انداخته بودند، فطرت در وجود انسانهای حاضر و واقع …بدین خاطر ، شکل (( نظریه )) شکل سازگار و مناسب با واقعیت موجود نبوده است .جدل ذهنی هم که در روزگاری بعدی برنامه علم توحید گشته است ، شکل مناسبی نبوده است …قرآن با واقعیت بشری کاملی با تمام شرائط و ظروف پویا و زنده ای که داشته است ، روبرو میگردید ، و وجود بشری را بطور کلی در دریای متلاطم این واقعیت مخاطب قار میداد . ((لاهوت )) نیز شکل مناسبی نبوده ست .چه عقیده اسلامی ، هر چند که عقیده ای است ، اما چنان عقیده ای است که برنامه زندگی واقعی را برای پیاده کردن عملی به تصویر می کشد، و همچون بحثهای لاهوتی نظری در زوایایتنگی چمبتامه نمیزند و کز نمیکند .
قرآن درحالی که کاخ عقیده را در گستره دلها گروه مسلمانان بر می افراشت، این گروه مؤمن را به پیکار سختی با جاهلیت پیرامونشان می برد، همانگونه که ایشان را به رزم سختی با رسوبات ته نشستهای جاهلیتی می کشاند که در درون ها و اخلاق و واقعیت محیت ته نشین و بر مانده بود. از میان این شرائط و ظروف ، کاخ عقیده نمایان گردید و سر بر آورد ، دیگر نه این که به شکل نظرِیّه ای ، و یا در قالب لاهوتی ، و یا این که در یک شکل جدل کلامی ، پیدا و هویدا شده باشد. بلکه در شکل سازنده سر و سامان بخشنده ای قدم پیش نهاد و مستقیما به زندگی پرداخت و با زندگی به تلاش و تکاپو ایستاد، و هستی او در وجود گروه مسلمانان مجّسم و هویدا گردید. رشد جهان بینی عقیدتی گروه مسلمانان ، و ترقّی رفتار عملی و واقعی ایشان، برابر این نوع جهان بینی ، و جرات آنان بر پیکار با جاهلیّت ، به عنوان یک دسته جنگجو و رزمنده با جاهلیّت،این رشد کاملا مجسّم در ساختار عقیدتی بود ، و بیانگر زنده و زبان گویای آن بود . برنامه اسلام این است ، اسلامی که سرشت خود را نیز مجسّم می نماید و بر جسته به تصویر می زند .
برای پیروان و عهده داران دعوت اسلامی ضروری است که سرشت این دین و برنامه آن را در نهضت و حرکت ، بدین روال و بر این منوال که بیان داشتیم ، درک و فهم کنند… این بدان خاطر است که آنان بدانند :مرحله ساختن بنای عقیده ای که در دوران مکّی بدین گونه به درازا انجامید ،از مرحله عملی نهضت و حرکت اسلامی جدا نبوده است، و از تشکیل واقعی گروه مسلمانان نبریده است …  چنین مرحله ای ، مرحله دریافت ((نظریه))  و بررسی آن نبوده است ! بلکه مرحله بنیادین ساختن عقیده و تشکیل گروه مسلمانان و نهضت و حرکت و پیدایش عملی ، همراه با یکدیگر بوده است ! باید به همین روال و بر همین منوال کار را آغازید ، هر زمان که خواسته شود این ساختن دیگر باره شروع گردد و برگشت داده شود .
لازم است مرحله ساختن عقیده ، این جنین به طول انجامید ، و گامها در این راه آهسته و آرام برد داشته شود .
ژرف و استوار بر زمین نهاده شود و با دقت و تأنی به اتمام رسد .همچنین لازم است که مرحله ساختن عقیده مرحله بررسی نظری عقیده نباشد .بلکه مرحله بیانگری این عقیده به صورت زنده و پویا باشد ، و در دلها  و در درون هائی جای گزین و مجسّم شود که با این عقیده دگرگون و متحوّل شده باشند ، و در ساختار گروهی مجسّم شود که رشد و نموّ آنان بیانگر رشد و نموّ خود عقیده باشد.و دریک نهضت و حرکت عملی و واقعی ، مجسّم شود که با جاهلیّت رویاروی گردد و برزمد ، و با جاهلیت در درون دلها و در واقعیّت بیرون زندگی به پیکار نشیند ،تا عقیده زنده و پویا مجسّم شود و رشد زنده ای و پویائی در دریای متلاطم پیکار داشته باشد .خطا و اشتباه است و کاملا «هم خطا و اشتباه است _ البتّه و با تّوجه به اسلام _که نظریّه به نظریّه صرف ، مورد بررسی و پژوهش نظری و شناخت فرهنگی قرار گیرد .نه تنها خطا و اشتباه است ، بلکه کاملا» خطرناک است .
قرآن سیزده سال تمام را صرف ساختن عقیده نکرد، تنها به سبب این که برای نخستین بار چنین عقیده ای نازل می شد. هرگزا هرگز چنین نیست ! اگر خدا می خواست این قرآن را یکجا نازل می فرمود . سپس به دست پیروان می سپرد تا سیزده سال یا کمتر و بیشتر به برسی و پژوهش آن بپردازند، تا زمانی فرا می رسید که ((نظریّه اسلامی ))را از حفظ می شدند و کاملا فرا می گرفتند.
امّا یزدان سبحان کار دیگری را می خواست . برنامه معیّن و منحصر به فردی را می خواست . می خواست گروهی را بسازد و نهضت و حرکتی را به راه اندازد!
میخواست که عقیده واقعیت عملی این گروه باشد ، و واقعیّت حرکتی عملی این گروه هم ، صورت و سیمای عقیده گردد .خداوند سبحان می دانست که ساختن درونها و دسته ها در ظرف یک شبانهروز اتمام نمی پذیرزد .بناچار میبایست ساختن عقیده همان مدّت زمانی را فرا گیرد که لازمه ساختن درونها و ساختن گروه مسلمان است .تا وقتی که ساختار عقیده تکمیل و پخته گردد ، گروه مسلمان مظهر واقعی این کمال و پختگی شوند .
این ،سرشت این دین است _همانگونه که از برنامه قرآن مکّی بر میآید _و به ناچار باید این سرشت را بشناسیم ، و تلاش نکنیم آن را دگرگون و متغیّر سازیم ، تابه خواستها و آرزوهای شتابزده شکست خورده در برابر انواع نظریه های انسانی ، پاسخ گفته باشیم و همگامی کرده باشیم ! این دین با چنین سرشتی که دارد اوّلین بار ملّت مسلمان از نو پای به عرصه وجود نهد ، ملّت مسلمان را میسازد ،همانگونه که نخستین بار ملّت مسلمان را ساخت و رهسبار صحنه زندگی کرد.
لازم است پی به خطای تلاشی ببریم و خطر آن را خوب بشناسیم ،تلاشی که برای تبدیل عقیده اسلامی زنده ای که باید در واقعیّت نام و رنده و پویا مجسّم گردد ،انجام میپذیرد تابه (( نظریّه ))پژوهشگرانه و شناخت علمی و فرهنگی تبدیل گردد ! آنهم تنها به خاطر این است که می خواهیم (( نظریه های ))بشری ناچیز را با نظریه اسلامی بسنجیم و بررسی کنیم !
قطعا» باید عقیده اسلامی در انسانهای زنده ای ، و در تنظیمات و تشکیلات عملی واقعی ، و در نهضت و حرکت مجسّم گردد که با جاهلیت پیرامون خود بگنجد ، همانگونه که با جاهلیت ته نشین در درونهای پیروانش می جنگند .چرا که آنان پیش از این که این عقیده به در و نهایشان فرو رود و ایشان را از میان محیط جاهلی برگیرد ،اهل جاهلیّت بوده اند و در جاهلیّت لولیده اند ! عقیده بدین شکل ، گستره بیشتر و فراخ تر و ژرف تر دلها و خردها و خود زندگی را فرا می گیرد، بیش از آنچه (( نظریه )) در برمیگیرد ،و شامل گستره ای هم میگردد که نظریّه و مادهّ اش مشتمل بر آن می شود ، ولی تنها بدین گستره بسنده نمی کنند .
جهان بینی اسلامی درباره الوهیّت و هستی و زندگی و انسان ، جهان بینی شامل و کاملی است ، و جهان بینی واقعی مثبتی نیز هست .جهان بینی شامل و کامل و واقعی و مثبت اسلام با سرشتی که دارد دوست نمیدارد در قالب یک جهان بینی صرف ذهنی شناختی مجسم نمودار گردد .چون این امر با سرشت و هدف آن مخالف است .بلکه باید در مردمانی و در تشکیلات پویا و زنده ای و در حرکت واقعی مجسّم و نمودار گردد… راه و روش جهان بینی اسلامی در بودن و هستی یافت بدین گونه است که از لابلای مردمان و تشکیلات پویا و زنده و حرکت واقعی نمو کند و سربرزند ، تا بدانجا که از لحاظ نظری تکمیل می گردد در همان زمان که از نظر واقعی نیز تکمیل می شود .دیگر به صورت یک نظریه جداگانه و بریده از واقعیت در نمی آید ، بلکه پیوسته در سیمای واقعیت جلوه گر می آید.
هر گونه رشد نظری که بر رشد حرکتی واقعی پیشی گیرد و در خلال آن نمودار شود ، خطا و بلکه خطر نیز هست ، البته با توجه به سرشت این دین و هدف آن و طریقه ترکیب ذاتی آن.
خداوند سبحان می فرماید :
(اسراء/106)
(قرآنی است که آنرا (در مدت بیست و سه سال آیه ها و بخشها ی )جداگانه فرستاده ایم تا آن را برمردم بخوانی (و بدین وسیله جذب دلها و اندیشه ها شود و در عمل پیاده گردد ) و قطعا» ما آن را کم کم بهره بهره فرستاده ایم (نه یکجا و سر هم )
لذا جداگانه بودن و بهره بهره بودن مراد است همانگونه که آرام آرام و آهسته آهسته آمدن نیز مقصود است ، تابدین وسیله ساختار هستی تکمیل شود که از عقیده ای فراهم میآید که در سیمای (( تشکیلات پویا و زنده ای )) نه در سیمای (( نظریّه شناختی )) مجسّم و نمودار میگردد . لازم است که پیروان این آئین خوب بدانند :همانگونه که این آئین ، آئین الهی است .برنامه عملی آن نیز برنامه الهی است . بریدن و جدا ساختن این آئین از برنامه عملی این آئین ممکن نیست .
همچنین لازم است که پیروان این آئین بدانند : همانگونه که این دین آمده است تا جهان بینی اعتقاد را تغییر دهد ـ و به تبع آن واقعیّ پویا و زنده را دگرگون کند ـ این دین همچنین آمده است تا برنامه اندیشه و حرکتی را تغییر دهد که جهان بینی اعتقادی با آن ساخته میشود ،و با آن واقعیّت پویا و زنده را دگرگون سازد .این آئین آمده است تا عقیده ای را بسازد ، درهمان زمان که ملّتی را میسازد .آگاه برنامه اندیشهای را پدید می آورد که ویژه خود او است ، بدان اندازه که جهان بینی اعتقادی و واقعیّت زنده را پدید میآورد .میان برنامه اندیشه ویژه او ، و جهان بینی اعتقادی ، و بنای واقعیّت پویا و زنده او ، هیچگونه فاصله ای نیست ، چه همه آنها دسته و بسته یگانه ای بیش نیستند .
هنگامی که با برنامه عملی این دین بدان گونه که گفتیم آشنا شدیم ، این را نیز بدانیم که این برنامه اصیل است .برنامه مرحله ای و محیطی و شرائط و ظروف ویژه ای نیست تا تنها به پیدایش گروه مسلمانان نخستین اختصاص داشته باشد .بلکه برنامه ای است که کاخ این آئین  جز به وسیله آن استوار و بر جای نمی ماند .
وظیفه اسلام تنها این نیست که عقیده مردمان و واقعیّت زندگی ایشان را تغیّیر دهد و بس.بلکه وظیفه اسلام گذشته از آن این است که شیوه اندیشیدن ، و روش جهان بینی ، و نگریستن به جهان واقع و محسوس ایشان را نیز دگرگون گرداند .بدان خاطر که اسلام برنامه ربانی است و سرشتی کاملا» مخالف بابرنامه های ناتوان و ناتوان و ناچیز اسلام را دارد .ما نمیتوانیم که به جهان بینی ربانّی و زندگی ربانی برسیم ، مگر از راه خود برنامه اندیشه ربانی .برنامه ای که خدوند اراده فرموده است خواسته است که برنامه اندیشه مردمان برپایه آن برقرار و استوار گردد ، تا جهان بینی آنان و هستی زنده ایشان ،صحیح و درست باشد .ما زمانی که از اسلام میخواهیم که از خود نظریه ای تنها برای بررسی و پژوهش بسازد ، از سرشت برنامه ربانی برای اندیشیدن ، بیرون میرویم و اسلام در برابر شیوه های اندیشه بشری به تسلیم و کرنش می اندازیم ! انگار برنامه ربانی از برنامه های بشری پائین تر است ! و انگار می خواهیم برنامه یزدان را درجهان بینی و نهضت و حرکت بالا ببریم ، تابا برنامه های بندگان همطراز و همسطح گردد !
نوشته: شهید سید قطب

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: