عقیده ام برای همیشه

24 ژوئیه
انسان عجیب ترین مخلوق خداوند است با پیچیدگی های بسیار و رمز و راز های فراوان که قرن ها فکر بشر را به خود مشغول کرده و هرگز کسی به رموز واقعی و کنه ی حقیقی آن دست نیافته است . عجیب نیست اگر الکسیس کارل ، جراح مشهور ، معترف است که انسان موجود ناشناخته است و کشف این دنیای وسیع هرگز از عهده ی هیچ کس بر نخواهد آمد اگر سالیان متمادی تحقیق و مطالعه ی مستمر انجام شود تنها گوشه ای از این همه تاریکی روشن می گردد و احاطه ی کامل بی شک غیر ممکن و نا شدنی است .
تنوع رشته های تحقیقی در زمینه های انسانی و طبیعی و ماورایی نیز نتوانسته به این سوال جسورانه پاسخ روشن دهد که انسان چگونه موجودی است ؟ و فرزندان آدم از همان ابتدا هماره در پی کشف این سوال راه ها و کوره راه های بسیار پیموده اند . گاه به قله ای از «یافتنی ها» رسیده و گاه در قعر چاه «نمی دانم» گم شده است.
سال های گرانقدر از عمر دانشمندان در این راه گذاشته و هرگز برای خاموشی این شعله سودمند نبود و نیست بلکه تشنگی و عطش دو چندان شده و راه شیدایی پیش رو ، فراخ تر گردیده است . کشتی رموز درونی و بیرونی برای نوع بشر هرگز خستگی و رخوت به بار نیاورده است بلکه گاهی با گشایش از دریچه ای از وراء و یا ماوراء چیزی مثل احساس رضایت مستولی شده و یا شادی سکر آوری که از زبان بیانش ناتوان مانده است و قلم در ستایش کوتاه آمده است .
روح چستجو گر و جان پژوهشگر انسان گواه تاریخ در کالبد بسیاری هلول کرده و آنان را برای اشراف به واقعیت بی قرار کرده است .
خواب و خوراکشان را گرفته و در پی واقعیت ها چنان مجنونی آواره ی کوی لیلی ، روی در نقاب کشیده است .
کفش آهنین پوشیده و در مسیری سخت بی پروا رحل سفر بسته اند و چه بسا در این راه ، جان در طبق عشق نهاده و روح به آسمان ها سپرده اند .
اسلام به عنوان بزرگترین شوق انسان برای یافتن مملو از شاهدان ملموس و زنده است که با الهام از منابع غنی قرآن دست به پژوهش های گسترده برای کشف نایافت های پیدا و پنهان کرده و مسلح به علم و ایمان دل به دریا سپرده اند و هرگاه بن بستی روی نموده است از روزنی دیگر به کاویدن پرداخته اند و آرزوی دیرین آدم برای کشف رموز هستی هرگز تمام نخواهد شد و این راه صعب بسیار رهروان به خود خواهند خواند . شاید این روح اهورایی همان ودیعه ی خوداوندی باشد که قرآن به اشارت های بسیار به آن پرداخته است و شاید انسان بی قرار مامنی است که از آن رمیده و تبعید گردیده است اما هرچه هست تلاشی مقدس برای یافتن مقدس تر است بی گمان مسلمانان به امر کتابشان در این مسیر بسیار نام آورانی شهره ی تاریخ دارد که علم در کفشان بوده است . پس چگونه است که امروز رخوتی بر جانشان افتاده که از رفتن و جستن بازمانده اند ؟  چه افسونی در آن ها رخنه کرده که از تلاش بازشان داشته و کدام ترانه ی ناساز به وقت بیداری خوابشان کرده است ؟ بوق و کرنا برتری غربیانی که عمر تمدنشان حتی به یک چهارم عمر ترقی مسلمانان نمی رسد چگونه با تبلیغ و تزویر نفوذ کرده اند که این چنین شیفته حرکت و سکناتشان شده ایم ؟
جوان مسلمان که روزی اندلس و جبل الطارق و روم را به سلطه داشت او را چه شده است که همواره در خیال اروپایی است که آکنده ی مدهوشی است ، از کدامین جاده ی این شهر فرنگ سحر شده است که بی مد های ناشکیل ماهواره خواب به چشم ندارد . آنان با کار آن ها و برنامه های مخربشان ، مغز جوان مسلمان را به اغمایی کشانده اند که خواب اصحاب کهف را به یاد می آورند . همان هاله بی خبری که وادار به تقلید بی چون و چرایشان کرده است .
دیگر نشانی از ابوعلی سینا و جابر بن حیان و زکریای رازی نیست . مسلمانی با صفت تروریست مترادف شده است اما آیا می شود دینی که تمام آموزه هایش بر رحمت و لطف و بخشش است این چنین با هجمه ی تبلیغی و فرهنگ خشونت همراه گردد و یافتن و خواستن و شالوده ی آن است را به فراموشی سپارد؟
سرزمین های اسلامی ، بازار فروش کالاهای غرب و اروپا شده است و مسلمانان مصرف کنندگان بی تفکری که شیفته وار خانه هایشان را از این معجونات انباشته اند و براستی که در زندگی مرداب گونه ای گرفتارشان کرده اند که خیالی برای بریدن از این نوع خواهش وجود ندارد.
دلم به درد می آید وقتی خودم را مسلمان می خوانم و با کاک احمد و غزالی هم کیش یا اقبال را و یا محمد عبده  را برادر دینی ام می خوانم در حالی که آنان جانشان را برای مبارزه با هر تهاجمی فدا کرده اند و امروز ما وارثان همان هایی است که حیف است نامشان را هم کیش خود بخوانیم . مگر این پویندگی و تفحص را با چه پاک کرده ایم که نشانی از آن به جای نیست . مگر ما را چه گفته اند که تنها افتخارمان یادگرفتن زبان و آداب و رسوم آن هاست ؟مگر ما چقدر ذلیل شده ایم که به ریزه خواری سفره های آنان راضی و به قناعت و به اقبال خویش ناخوشنودیم ، آن سوی دنیا از تمام قیل و قال لب دوخته ایم تا مبادا جیره ی حرامشان را به روزی ما قطع کنند و برای توجیه این گدایی به تبلیغ رعایت حق بشر می پردازیم که انگار اسلام از آن خالی است . آن ها سرمشق دموکراسی و حقوق بشر را از ما کپی کرده اند ، آن ها سرمشق های خط خورده ی ما را ترمیم کرده اند ، آن ها حق سکوتی می پردازند که مثل حیوانی شدن ، سر به راه گشتن و آرام نشخوار کردن را یادمان دهند مگر مسلمان می تواند این چنین خوار زندگی کند؟
ما را چه شده است که تمام صفحه های زرین مذهبی و ملیمان را به حقوق ماهیانه ی آنان فروخته ایم . ما که روزی الگوی تمامی امپراطوری ها بودیم چرا این چنین عقب افتاده ایم که با سال ها دویدن به گردشان نمی رسیم ؟ ما چه کم از آن ها داریم غیر از تنبلی ، غیر از خودپرستی و تن پروری ؟!
شعار وحدت پیش ماست و آن ها متحد می شوند . اتحادیه ی اروپا و سرزمین های بدون مرز ، اسلام پیش ماست و مسلمانی نزد آن ها . چرا تمام داشته هایمان را به تحقیر گرفته ایم ؟ مگر شناسنامه ی مهمور به مسلمانی افتخار نیست که تابعیت کفر را در آن سوی دنیا به بهای اندکی دلار و یوروی حرام بر باد داده ایم . شناسنامه ی پرافتخار گذشته ی سربلند و اندوخته های بی بدیل را و از مفاخر ملی هم زبانی با فردوسی و حافظ و سعدی ، آیا کم سرمایه ای است که با بت های زرق و برق معاوضه اش کرده ایم ؟ پس آن مخلوق معجون مسلمان کجای این نا کجا آباد جا مانده که روح قم فانذرن را در خود می رانده است . کجاست آن سکر و مستی ، روزهای بی خوابی که برای یافتن مجهولی هزار راه نرفته می رفتیم ، کجاست برگ برگ کتاب های کهنه در دستانمان به احتیاط ورقش می زدیم که مبادا میراث فردای فرزندانمان پاراه شود؟
کجاست مسلمانی به شیوه ی سال های پرین ، کجاست آن بست و اعتکاف بوعلی برای یافتن ، کجاست صدای شافعی تا از ستون های مسجد آواز اقراء گوش جانش سیر کند ، کجاست روزهای رفته مسلمانی که به راحت دنیا و مصلحت بربالش داده و به غروب نیستی وصله اش زده ایم .کجاست ملا صدرا که از تبعید تا تحویل روح جز به جستن راضی نبود . خدایا بگو ما را چه شده است ؟
مسلمانی کجا وامانده است که این سان مسلمان به صخره ی قیومیت کفر راضی اند؟
کجاست اصرافیل تا در صور مبارکش دوباره بدمد که روزگار مسلمانی از نو باید ؟
کجاست مسلمانی که مسلمان نشان آن را از ترس تهدید واگذارد ؟ خدا مپسند این روزگار تیره ی تحقیر !
نوشته: کتایون محمودی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: